«عبس» (۸۰)
پیام سوره
نزول این سوره در شرایط سختی که پیامبر اکرم (ص) در سالیان نخست مکه با آن مواجه بود پیام پرمعنائی را القاء مینماید که در ابلاغ کلام الهی بمردم و دعوت آنها بسوی ایمان، کیفیت و آمادگی مخاطبین دعوت از کمیت و موقعیت شغلی و اجتماعی ایشان برتر است و صرف وقت و سرمایهگذاری در جهت ایمان در زمینه افراد مستعد و مشتاق، هرچند محروم از امکانات مادی، سودآورتر خواهد بود.
در این سنجش و ارزشگذاری، کوری فقیر در یک کفه ترازو قرار دارد و «جمعی» از اشراف و ثروتمندان قریش در طرف دیگر. کوری که ظاهر دنیا از نظرش پوشیده است ولی در عوض، باطن آن و حقایق غیبی را میبیند و بینایانی که گرچه اشیاء را میبینند ولی فاقد بصیرت هستند و از واقعیت امر غافلاند. کوری روشنضمیر و فقیر و بینایانی کوردل و غنی، اولی در دنیا فقیر و در آخرت بدلیل خشیتش غنی است و دومی بدلیل ثروت دنیائی آنچنان احساس بینیازی میکند که از فقر آخرتش نمیهراسد. (أَمَّا مَنِ ٱسْتَغْنَىٰآیهٔ ۵... وَأَمَّا مَن جَآءَكَ يَسْعَىٰآیهٔ ۸ وَهُوَ يَخْشَىٰآیهٔ ۹).¹
معمولاً اشخاص کور زمینگیر و کمتحرکاند ولی شگفت اینکه در اینجا شتاب و
۱. تأکید روی کلمه «یسعی» برای نشاندادن شدت تلاش و جدیت و شتاب برای رسیدن به حق. علاوه برآیه موردنظر در سوره عبس، در دو سوره دیگر در شأن یکی از مؤمنین بحضرت موسی (۲۰/۲۸ - وَجَآءَ رَجُلٌۭ مِّنْ أَقْصَا ٱلْمَدِينَةِ يَسْعَىٰ قَالَ يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّ ٱلْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ…سورهٔ قصص، آیهٔ ۲۰) و در شأن تنها تصدیقکننده رسولان حضرت عیسی (بسوی شهر انطاکیه) آمده است (وَجَآءَ مِنْ أَقْصَا ٱلْمَدِينَةِ رَجُلٌۭ يَسْعَىٰ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱتَّبِعُوا۟ ٱلْمُرْسَلِينَسورهٔ یس، آیهٔ ۲۰) ۳۶/۲۰
دویدن او را بسوی رسول برای آموختن وصف کرده است و این توصیف در حالی است که پیامبر با تمهیدات و تماسهائی سران قریش را علیرغم بیرغبتی و اعراض آنها با واسطههائی دعوت کرده بود و آنها نهایت کندی را نشان میدادند.
این کوربینادل که جاذبه ایمان و خشیت درونی، او را وقت و بیوقت بسوی رسول میکشاند، آنچنان مقامی نزد خدا پیدا میکند که بخاطر او برگزیدهترین بنده و محبوب خویش را تلویحاً عتاب مینماید تا حتی در متن جدیترین جریانهای اجتماعی و بهنگام مذاکره و دعوت دیگران، از امثال او غافل نباشد. و این درس بزرگی است برای انسانها که ارزش یک کوربینادل (هرچند فقیر) از تمامی سران چشم و گوشدار ثروتمند یک جامعه که در استغناء و استکبار بسر میبرند نزد خدا بیشتر است.
محور اصلی سوره
با نگاهی اجمالی و کوتاه بآیات این سوره، کلماتی را در متن آن مشخص و برجستهتر مییابیم. تکرار و تعداد این کلمات، یا تأکید و تمرکزی که روی آنها شده، عنایت ویژهای را نشان میدهد که با دقت و تدبر در آنها شاید بتوانیم محور اصلی سوره و هدف و غایت نهائی آنرا درک نمائیم. این کلمات را بر حسب اهمیت آنها ذیلاً یادآور میشویم:
۱- ذکر (أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ ٱلذِّكْرَىٰٓآیهٔ ۴ ... كَلَّآ إِنَّهَا تَذْكِرَةٌۭآیهٔ ۱۱ فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥآیهٔ ۱۲)
۲- تزکیه (وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُۥ يَزَّكَّىٰٓآیهٔ ۳ ... وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّىٰآیهٔ ۷)
۳- کفر (قُتِلَ ٱلْإِنسَٰنُ مَآ أَكْفَرَهُۥآیهٔ ۱۷ ... أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَفَرَةُ ٱلْفَجَرَةُآیهٔ ۴۲)
۴- انسان (قُتِلَ ٱلْإِنسَٰنُ مَآ أَكْفَرَهُۥآیهٔ ۱۷، فَلْيَنظُرِ ٱلْإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦٓآیهٔ ۲۴)
علاوه بر کلمات فوق، کلمات دیگری، هرچند تنها یکبار در سوره بکار رفتهاند، ولی بدلیل تأکید و توجهی که بآنها شده جنبه محوری و کلیدی پیدا کردهاند که برای درک بهتر محتوی و مضمون سوره لازم است آنها را مورد تدبر قرار دهیم. از جمله:
خشیت، استغنى، تصدّی، تلهّی، سَفَرَه، مُسفَرَه، غَبَرَه، قَتَرَه...
بادقت در سیاق سوره و عنایتی که روی کلمات فوق شده میتوان چنین نتیجه گرفت که محور سوره در ارتباط با موضوع انسانشناسی، بررسی موضع و موقعیت انسان در برابر حقیقتی است که در این سوره «ذکر» نامیده شده است. منظور از «ذکر» که مقابل «نسیان» است نوعی خودآگاهی یا خداآگاهی است که آدمی را بموقعیت خویش در جهان هستی و به وظیفهاش در برابر خدا و خلق و خود آگاه میسازد. بعبارت دیگر آنچه انسان باید بداند و بکند، یعنی پاسخ سئوال از کجا آمدهام و بکجا میروم و چه باید بکنم و چه کسی خالق من است را خداوند در ضمیر و نهاد باطنی انسانها بطور فطری قرارداده است که اگر دچار نسیان (فراموشی) حاصل از اقبال بدنیا نشده و پردههای غفلت و هوا و هوس آنرا نپوشانده باشد همواره آگاه میماند. و بهمین دلیل هم تذکر غیر از تعلیم است و تنها به یادآوری و تذکر آنچه فراموش شده عنایت دارد و از این رو «قرآن» که مجموعهای از حقایق است «ذکر» نامیده شده تا انسانها را یادآور فطرتشان نماید و به راه طبیعی بازشان گرداند.
۱. خودآگاهی با خداآگاهی نسبتی مستقیم دارد و پیشرفت در هر کدام موجب پیشرفت در دیگری میگردد (و برعکس)، این جمله معروف است که «خود را بشناس تا خدای خود را بشناسی»، و در قرآن نیز میخوانیم: «وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ نَسُوا۟ ٱللَّهَ فَأَنسَىٰهُمْ أَنفُسَهُمْ…سورهٔ حشر، آیهٔ ۱۹» و همچنین: «فَٱذْكُرُونِىٓ أَذْكُرْكُمْ وَٱشْكُرُوا۟ لِى وَلَا تَكْفُرُونِسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۲» ۲/۱۵۲
و اما مخاطبین این کتاب که «ذکر» نامیده شده (كَلَّآ إِنَّهَا تَذْكِرَةٌۭآیهٔ ۱۱ فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥآیهٔ ۱۲) و تذکراتی است برای یادآوری فطرت نخستین، به دودسته تقسیم میشوند:
۱- کسانیکه آنرا ندیده میگیرند و با پرده ضخیمی بر حقایق حجاب میکشند (کفر) تا فارغالبال و بیدغدغه از ملامت نفس لطمه به دنیای خویش مشغول باشند. اینها با تکیه برآنچه دارند احساس بینیازی (استغنا) مینمایند و نسبت به نعمت کتابیکه مشتمل بر «ذکر» مورد نیاز انسان است «کفران» مینمایند.
۲- کسانیکه پس از یادآور شدن به «ذکر» و آگاه گشتن از ناهماهنگیهای کردارشان با موازین فطری، به پاکسازی و بازسازی (تزکیه) خویش میپردازند و جبران گذشته مینمایند. اینها با اصلاح معایب و نواقص موجود، موجبات رشد و نمو سریع خود را فراهم میسازند. (معنای زکوه و تزکیه).
کلماتی که در این سوره بکار رفته، و قبلاً به برخی از آنها اشاره کردیم، عمدتاً در خدمت تبیین این دو مسیر بکار رفتهاند. انسان حقیقتی دارد که همچون گوهری ناب در فطرتش نهاده شده است، گرد گناه، زنگار ظلم، رسوب راحتطلبی و رفاه و جرم جرم، این گوهر را میپوشاند و مانع درخشندگی و تلألؤ هدایتگر آن میگردد. قرآن که «ذکر» نامیده شده، وجدان انسانها را بیدار و آگاه و متوجه این حجابهای قلبی مینماید. کسی که این پیام را دریافت کرده باشد باید بسرعت به پاکسازی نفس خویش از رسوبات و لایههای متراکمشده از آثار گناه بپردازد و زنگارهای قلب خویش بزداید. این عمل در اصطلاح قرآنی «تزکیه» نامگذاری شده که معنای پاککردن، بالاآوردن و رشد و نمو میدهد. همچون درختی که
۱. باید توجه داشت که تزکیه مرحله بعدی و کاملتر ذکر است. چرا که ممکن است انسان متذکر بحقیقت گردد اما همت اقدام برای اصلاح نفس خویش را نداشته باشد و بهمین دلیل هم این دو مرحله با حرف «او» از هم جدا شده است (…لَعَلَّهُۥ يَزَّكَّىٰٓآیهٔ ۳ أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ ٱلذِّكْرَىٰٓآیهٔ ۴)
اگر گردوغبار و موانع مقابل آنرا برداریم در پرتو نور خورشید آغاز به نمو میکند. از این نظر تزکیه مستلزم نوعی «پردهبرداری» و «کشف حجاب» از گوهر قلبی میباشد تا نور آن آشکار گردد. جالب اینکه معنای کلمه «سَفَر» در آیات ۱۵ و ۳۸ این سوره (بِأَيْدِى سَفَرَةٍۢآیهٔ ۱۵ - وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍۢ مُّسْفِرَةٌۭآیهٔ ۳۸) پردهبرداشتن و آشکارکردن میباشد. سَفَرَه کسانی هستند که حجابهای معانی را از آیات الهی برمیدارند و با تفسیر و توضیح آیات، مردم را به حقیقت آنچه خدا نازل کرده آگاه میسازند تا آنها نیز حجابهای نفس خویش در پرتو نور حق بردارند. این نویسندگان (سافر) و سفیران الهی که «پردهبردارنده» از رخسار باطن و حقایق پوشیده قرآنی هستند در آخرت نیز بدلیل گشادهروئی و روشندلی حیات دنیائی خویش، روئی درخشان و خالی از گرفتگی و غبار غم دارند (وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍۢ مُّسْفِرَةٌۭآیهٔ ۳۸)، اما کسانیکه با کفر (پردهپوشی) برحقایق، حجابهای قلبی خویش را متراکمتر ساخته مانع رسیدن نور حق به آن گشتند، در آخرت نیز بتناسب دنیا، غباری از نتیجه اعمال و دود غلیظی از آتشی که برافروختهاند² چهرهشان را در تاریکی و محرومیت از نور و رحمت حق فرا خواهد گرفت (وَوُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌۭآیهٔ ۴۰، تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌآیهٔ ۴۱). غبار، گردوخاک پراکندهای است که بتدریج و بآرامی از بالا بر سروروی مینشیند، و «قتره» دود غلیظ حاصل از سوختن هیزم یا پختن غذا میباشد: در این تشبیه و تمثیل تصویری، حاصل و نتیجه تلاشهای دنیائی کافران نشان داده میشود، پس از آنهمه بالا و پائین رفتنها و گردوخاک کردنها³ و آتشافروزیها و شکمپرستیها، آنچه سرانجام فرونشین میکند و باقی میماند جز غباری از غم و دودی غلیظ از درد محرومیت نخواهد بود.
لطف و زیبائی بینظیری که از نظر ادبی و انطباق لفظ بامعنا در مفردات این سوره بکار رفته بس شگفتانگیز است. اگر بار دیگر کلمات: ذکر، تزکیه، خشیت، تصدی، سفره، مسفره را با کلمات: استغنی، کفر، فجره، تلهی، غبره، قتره... مقابله و مقایسه نمائید و در چارچوب سیاق سوره موقعیت آنان را بسنجید، محور سوره که همان انسانشناسی در ارتباط با موضوع «ذکر» میباشد آشکار میگردد.
۱. این کلمه در موارد دیگری که بکار رفته همین معنا را میدهد: باز شدن افق، روشن شدن صبح (وَٱلصُّبْحِ إِذَآ أَسْفَرَسورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۴)، مقصد و منظوره کسی را روشنکردن (سفر)، از شهر بیرونرفتن و بیابان باز را دیدن (مسافرت)، کتاب و نامهای که مطالب و حقایق را روشن نماید (سفر) و ...
۲. معنای «قتره» دود غلیظ، تاریکی و سیاهی، غبار از زمین برخاسته و ... میباشد.
۳. بنظر میرسد معنای تقلب از زاویه بخصوصی همین معنا را در قرآن القاء مینماید: ۱۹۶/۳ (لَا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى ٱلْبِلَٰدِسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۹۶)؛ ۴۰/۴ (…فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِى ٱلْبِلَٰدِسورهٔ غافر، آیهٔ ۴)، ۱۶/۴۶ (أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِى تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِينَسورهٔ نحل، آیهٔ ۴۶).
ارتباط با سورههای قبل و بعد
همانطور که قبلاً گفته شد، سورههای قرآن را موضوعات مشترکی همانند حلقههای زنجیر بیکدیگر متصل مینمایند. بطوریکه با ختم هر سوره، گرچه در فضای تازهای از سوره بعدی وارد میشویم، ولی بدون آنکه احساس بریدگی و جدائی کنیم، همان مضمون را از زاویه و بعد دیگری مطالعه مینمائیم و یا حداقل موضوعاتی از سوره قبلی را بشکل دیگری مشاهده مینمائیم. ذیلاً این مطلب را در سوره عبس بررسی مینمائیم و فصل مشترک آنرا با سورههای قبل و بعد (نازعات و تکویر) موردنظر قرار میدهیم:
الف - فصل مشترک با سوره نازعات
محور اصلی سوره عبس که با کلمات ذکر و تزکیه و خشیت و انسان و ... جلوه مینماید فصل مشترک روشنی را با سوره نازعات که عیناً بر کلمات فوق تأکید مینماید نشان میدهد:
(۱) ذکر: نازعات (۴۳) فِيمَ أَنتَ مِن ذِكْرَىٰهَآسورهٔ نازعات، آیهٔ ۴۳ ... (۳۵) يَوْمَ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَٰنُ مَا سَعَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۵
عبس (۴) أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ ٱلذِّكْرَىٰٓآیهٔ ۴. (۱۱ و ۱۲) كَلَّآ إِنَّهَا تَذْكِرَةٌۭآیهٔ ۱۱ فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥآیهٔ ۱۲
(۲) تزکیه: نازعات (۱۸) فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَىٰٓ أَن تَزَكَّىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۱۸
عبس (۳) وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُۥ يَزَّكَّىٰٓآیهٔ ۳ (۷) وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّىٰآیهٔ ۷
(۳) خشیت: نازعات (۱۹) وَأَهْدِيَكَ إِلَىٰ رَبِّكَ فَتَخْشَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۱۹. (۲۶) إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَعِبْرَةًۭ لِّمَن يَخْشَىٰٓسورهٔ نازعات، آیهٔ ۲۶.
(۴۵) إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخْشَىٰهَاسورهٔ نازعات، آیهٔ ۴۵
عبس (۹) وَهُوَ يَخْشَىٰآیهٔ ۹
(۴) انسان: نازعات (۳۵) يَوْمَ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَٰنُ مَا سَعَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۵
عبس (۱۷) قُتِلَ ٱلْإِنسَٰنُ مَآ أَكْفَرَهُۥآیهٔ ۱۷ (۲۴) فَلْيَنظُرِ ٱلْإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦٓآیهٔ ۲۴
(۵) سعی و تلاش: نازعات (۳۵) يَوْمَ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَٰنُ مَا سَعَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۵ (۲۲) ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۲۲ (فرعون)
عبس (۸) وَأَمَّا مَن جَآءَكَ يَسْعَىٰآیهٔ ۸
(۶) بهرهمندی انسان (۳۳) مَتَٰعًۭا لَّكُمْ وَلِأَنْعَٰمِكُمْسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۳، فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلْكُبْرَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۴
(۳۲ و ۳۳) مَّتَٰعًۭا لَّكُمْ وَلِأَنْعَٰمِكُمْآیهٔ ۳۲، فَإِذَا جَآءَتِ ٱلصَّآخَّةُآیهٔ ۳۳
(۷) توجه به طبیعت (۳۰ و ۳۱) وَٱلْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَىٰهَآسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۰، أَخْرَجَ مِنْهَا مَآءَهَا وَمَرْعَىٰهَاسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۱ ...
(۲۵ و ۲۶) أَنَّا صَبَبْنَا ٱلْمَآءَ صَبًّۭاآیهٔ ۲۵، ثُمَّ شَقَقْنَا ٱلْأَرْضَ شَقًّۭاآیهٔ ۲۶
(۸) خلقت (۲۷) ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُ ۚ بَنَىٰهَاسورهٔ نازعات، آیهٔ ۲۷
(۱۸ و ۱۹) مِنْ أَىِّ شَىْءٍ خَلَقَهُۥآیهٔ ۱۸، مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُۥ فَقَدَّرَهُۥآیهٔ ۱۹
(۹) هوی (۴۰) …مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفْسَ عَنِ ٱلْهَوَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۴۰
(۱۰) فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّىٰآیهٔ ۱۰ (۱۰) خواست انسان (۱۸) فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَىٰٓ أَن تَزَكَّىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۱۸ (۱۲) فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥآیهٔ ۱۲
بطور کلی در سوره نازعات فرعون را از جهت منفی با کلمات ذکر، تزکیه، خشیت، سعی و ... مقایسه میکند و در سوره عبس یک کور (عبدالله بن مکتوم) را از جهت مثبت، مقایسهای در دوجهت کاملاً متضاد از نظر ظاهر و امکانات.
ب - فصل مشترک با سوره تکویر
سوره عبس با سوره تکویر نیز همانند سوره نازعات در «ذکر»، «مشیت انسان» و یاد صحنههای آخرت فصل مشترک دارد:
سوره عبس (۱۱ و ۱۲) كَلَّآ إِنَّهَا تَذْكِرَةٌۭآیهٔ ۱۱ فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥآیهٔ ۱۲ سوره تکویر (۲۷ و ۲۸-۲۹) إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌۭ لِّلْعَٰلَمِينَسورهٔ تکویر، آیهٔ ۲۷، لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَسورهٔ تکویر، آیهٔ ۲۸ وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَسورهٔ تکویر، آیهٔ ۲۹
در سوره عبس یکبار با ذکر کلمه «اذا» گوشهای از تحولات آستانه قیامت را نشان میدهد (فَإِذَا جَآءَتِ ٱلصَّآخَّةُآیهٔ ۳۳) و در سوره تکویر با تفصیل بیشتر ۱۲ بار این کلمه را تکرار مینماید (در ۱۳ آیه نخست سوره)
نامهای الهی
در این سوره هیچیک از نامهای نیکوی الهی بکار نرفته است.
آهنگ سوره
لحن و آهنگ انتهایی آیات این سوره بتناسب مضامین و مطالب متنوع آن مرتباً تغییر مینماید که رابطهای بس منطقی و شگفت را بنمایش میگذارد¹
آیات ۱ تا ۱۰ با الف مقصوره (ی) آیات ۱۱ تا ۲۴ با تاء (هـ) آیات ۲۵ تا ۳۱ با الف تنویندار آیه ۳۲ با «م» آیات ۳۳ تا ۴۲ با تاء (هـ)
۱. در این مورد توضیحات روشنکننده مفسر عالیقدر مرحوم طالقانی در تفسیر این سوره (صفحات ۱۶۲ تا ۱۶۵ قسمت اول از جلد آخر پرتوی از قرآن) کاملاً کفایتکننده است.