‹ همهٔ سوره‌ها الأنفال
۸

الأنفال

غنیمت‌ها

مدنی۷۵ آیه

«انفال» (۸)

دو بُعد خودسازی و رشد

دو سوره انفال و توبه را که در قرآن پشت سرهم قرار گرفته‌اند، بعضی از مفسرین متصل و مرتبط به هم دانسته‌اند (مثل دو سوره انشراح و ضحی). اتفاقاً احادیثی هم که بر قرائت توأمان این دو سوره در هر ماه تأکید شده، حداقل دلالت بر نوعی اتصال و ارتباط می‌نماید که با مطالعه و بررسی موضوعات مطروحه در هر دو سوره می‌توان به سادگی مطالب مشترک آنها را دریافت نمود. شاید مهمترین این موضوعات را، که ارکان سوره روی آن بنا شده، بتوان «جهاد» و عملکرد مردم در برابر آن نامید که زمینه و بستر سایر مطالب مطرح شده آن می‌باشد، با این تفاوت که به دلیل اختلاف زمانی تاریخ نزول این دو سوره، مسئله «جهاد» و عملکرد مردم در دو مقطع زمانی با مسائل و مشکلات متفاوت مطرح شده است. با این توضیح که سوره انفال در سال‌های ۱ و ۲ هجرت و سوره توبه در سال‌های ۷ و ۸ هجرت (و قسمتی از آن در سال ۴ هجرت) نازل شده‌اند. سال‌های ۱ و ۲ هجرت آغاز پایه گذاری جامعه و شهر نمونه الهی یا «مدینة النبی» می‌باشد و مسئله جهاد در آزمایش «بدر» تحقق پیدا کرده است. در این نخستین آزمایش، برخی از مسلمانان ناخالصی‌ها و انحرافاتی در توجه به غنائم و سرپیچی از فرمان رسول بروز دادند که لازم بود هشدارهای لازم به موقع و در همین آغاز سلسله غزوات و سرایا داده شود. اصولاً در همه انقلابات و جنبش‌ها، بلافاصله بعد از پیروزی نهضت و نجات مردم از دشواری‌های دوران اسارت و محرومیت، عامل راحت طلبی و بهره برداری از دستاوردهای انقلاب و رقابت برای کسب امکانات مادی و مقامی بیشتر موجب تنازع و تخاصم میان هم سنگران سابق گردیده تفرقه و تشتت و تضاد را موجب می‌شود. به این دلیل آیات سوره انفال در رابطه با مسئله «جهاد» که عمدتاً مربوط به جنگ بدر می‌باشد، در همین رابطه نازل گردیده است و جنبه «درون گروهی» یا خودسازی دارد.

۱. سال نزول سوره‌ها از جدول شماره ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان استخراج شده است (متمم جلد اول).

اما سوره توبه در سال‌های میانی هجرت (سال‌های ۷ و ۸) که بحبوحه درگیری با دشمنان داخلی و خارجی می‌باشد نازل شده است. منافقین به عنوان دشمن داخلی از پشت خنجر می‌زند و کفار و مشرکین در مقام دشمن خارجی با تمام نیرو در برابر مسلمانان شمشیر کشیده‌اند. به این ترتیب سیاق سوره توبه معرفی طیف گسترده دشمنان و تعیین تکلیف در برابر هریک از آنها می‌باشد. در این سوره موضع و عملکرد گروه‌های مخالف را تشریح می‌نماید و رهنمودهای لازم را به مسلمانان ارائه می‌دهد و سوره جنبه «برون گروهی» و روابط خارجی دارد.

به این ترتیب دو سوره انفال و توبه در عین اتصال و ارتباط با هم و اشتراکی که در مضمون و محتوی دارند، هر کدام به یک بعد از سازندگی و رشد انسان توجه دارند، سوره انفال که مقدم آمده بر خودسازی و اصلاح «ذات بین» (روابط درون گروهی) و رسیدگی به «ارحام» (نزدیکان و خویشاوندان) تأکید دارد و ریشه مشکلات و مسائل را در دنیاپرستی و غنیمت طلبی و نافرمانی از رسول سراغ می‌دهد. اما سوره توبه به بعد خارجی مسئله توجه می‌کند و راه‌های مقابله با عوامل خارجی و دشمن بیرونی را نشان می‌دهد.

اکنون می‌توانیم به عمق معنای این حدیث بیشتر پی ببریم که:

کسی که سوره انفال و براثت را در هر ماه بخواند هرگز روح نفاق در او وارد نخواهد شد و از پیروان واقعی امیرالمؤمنین خواهد بود و در روز رستاخیز تا هنگامی که مردم از حساب خویش فارغ شوند از مائده‌های بهشتی بهره مند می‌گردد.

مختصات سوره «انفال»

محور اصلی این سوره همانطور که گفته شد، جهاد و قتال است و بقیه مطالب آن در رابطه با این موضوع قرار دارد. این مطالب عمدتاً عبارتند از: پیمان‌های نظامی و امنیتی، صلح و آشتی، اسیران جنگی، غنائم، آماده کردن مرکب و مهمات، انفاق در راه جهاد (تدارک اقتصادی جنگ)، تحریض مؤمنین بر قتال، صبر و مقاومت، ایمان و هجرت و جهاد، استجابت دعوت خدا و رسول، پناه دادن و یاری مجاهدان و امدادهای غیبی... علاوه بر مطالب فوق در این سوره روی صفات ایمان، تقوی، توکل، ذکر، صبر، ثبات قدم، اطاعت در جریان جهاد تکیه زیاد شده و از انحرافات اخلاقی همچون: پشت کردن به دشمن و فرار از نبرد، خیانت به امانات الهی، فشل و سستی، تنازع و اختلاف، مجادله با رسول، عدم تفقه و ... نهی شده است، لازم به یادآوری است که حدود یک سوم این سوره به جنگ بدر تعلق دارد که برخی از انحرافات فوق در آن رخ داده است. از موضوعات محوری سوره می‌توان به عناوین ذیل اشاره نمود:

۱. آیه اول سوره انفال به عنوان برنامه و هدف سوره (… فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَصْلِحُوا۟ ذَاتَ بَيْنِكُمْ ۖ وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَآیهٔ ۱)
۲. آیه آخر سوره انفال به عنوان خلاصه و نتیجه سوره (… وَأُو۟لُوا۟ ٱلْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍۢ فِى كِتَٰبِ ٱللَّهِآیهٔ ۷۵…)

مثلث ایمان، هجرت و جهاد

در این سوره بر پیوستگی و انسجام ایمان با دو رکن هجرت و جهاد تأکید زیادی شده است، بطوریکه سه بار این ترکیب به عناوین مختلف مطرح گشته و به عنوان شرط اصلی رستگاری معرفی شده است. کلمه «آمنوا» ۱۱ بار در این سوره به کار رفته که به طور نسبی (با توجه به حجم کم سوره انفال) از سوره‌های بلند قرآن بیشتر است، کلمات «جاهدوا» و «هاجروا» نیز هرکدام با سه بار تکرار در این سوره، از سایر سوره‌های قرآن بیشتر به کار رفته است. علاوه بر آن، کلمات «اووا» (پناه دادند) و «نصروا» نیز دو بار در این سوره به کار رفته‌اند که بیشتر از سایر سوره‌های قرآن می‌باشد. این دو صفت ویژگی انصار می‌باشد که مجاهدان را پناه و یاری دادند.

اطاعت از خدا و رسول

در این سوره در رابطه با مسائل جهادی، سه بار موضوع اطاعت از خدا و رسول مطرح گشته که بیش از سایر سوره‌های قرآن می‌باشد. مسئله اطاعت از خدا و رسول به عنوان پایه اصلی نظم و انضباط در میدان جنگ، مورد تأکید فراوان قرار گرفته و به عنوان شرط ایمان معرفی گشته است:

آیه (۱) وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَآیهٔ ۱.

(۲۰) يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَا تَوَلَّوْا۟ عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَآیهٔ ۲۰.

(۴۶) وَلَا تَنَٰزَعُوا۟ فَتَفْشَلُوا۟ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَٱصْبِرُوٓا۟ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَآیهٔ ۴۶.

شدید العقاب

صفت «شديد العقاب» ۴ بار در این سوره آمده است که از تمامی سوره‌های قرآن بیشتر می‌باشد. این امر، هم به عنوان تهدیدی برای کافران و منافقان مطرح گشته و هم به عنوان هشداری به مومینی که پس از پیروزی، به بهره‌برداری مادی و اختلاف و تنازع با یکدیگر پرداخته و مرتکب ظلم شده‌اند. (آیات ۱۳-۲۵-۴۸ و ۵۲).

فتنه

موضوع «فتنه» از مسائل کلیدی سوره انفال می‌باشد که ۴ بار در این سوره مطرح گشته است (مساوی بهره)، دو آیه اول ناظر به فتنه‌ای است که مؤمنین با دل سپردن به اموال و اولاد و خیانت به تعهدات اجتماعی و تفرقه و تخاصم موجب می‌شوند، و دو آیه بعد به فتنه‌ای اشاره می‌نماید که عامل آن کفار هستند:

(آیه (۲۵) وَٱتَّقُوا۟ فِتْنَةًۭ لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنكُمْ خَآصَّةًۭآیهٔ ۲۵ ...

(۲۸) وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَآ أَمْوَٰلُكُمْ وَأَوْلَٰدُكُمْ فِتْنَةٌۭ وَأَنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجْرٌ عَظِيمٌۭآیهٔ ۲۸.

(۳۹) وَقَٰتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌۭ وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِ ۚ فَإِنِ ٱنتَهَوْا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭآیهٔ ۳۹

(۷۳) وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ ۚ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌۭ فِى ٱلْأَرْضِ وَفَسَادٌۭ كَبِيرٌۭآیهٔ ۷۳ قتال با کفار برای رفع فتنه، در هر دو آیه جنبه دفاعی داشته و به خاطر برداشتن موانع از راه خدا (نه تحمیل دین و اعتقاد) می‌باشد.

کلماتی که در این سوره به وفور به کار رفته‌اند

صبر (۵ بار)، تنازع (۲ بار)، رسوله (۵ بار)، سبیل الله، مشتقات کفر (۱۷ مرتبه)

کلماتی که در این سوره بیش از سایر سوره‌های قرآن به کار رفته‌اند

فشل (۲ بار مساوی آل عمران)، انفال ۲ بار، فتنه (۴ بار)

آغاز و انجام سوره

همانطور که قبلاً گفته شد، آیه اول و آخر هر سوره یا آیات اول و آخر آن، خلاصه و جمع بندی آن سوره محسوب می‌شوند، اکنون به آیه اول و آخر این سوره توجه می‌کنیم تا قاعده فوق را بررسی نمائیم:

آیه ۱ - (يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْأَنفَالِ ۖ قُلِ ٱلْأَنفَالُ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ ۖ فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَصْلِحُوا۟ ذَاتَ بَيْنِكُمْ ۖ وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَآیهٔ ۱).

همانطور که گفته شد، کلمات: انفال، الله، اطیعوا، در این سوره بیشتر از سایر سوره‌های قرآن (به طور نسبی یا مطلق) به کار رفته است. علاوه برآن، موضوع اصلاح روابط درون گروهی (اصلاح ذات بین)، تقوای از خدا و اطاعت و انضباط در برابر احکام الهی و فرامین رسول مهمترین محورهای این سوره می‌باشند.

آیه ۷۵ (آخر) وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنۢ بَعْدُ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ مَعَكُمْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ مِنكُمْ ۚ وَأُو۟لُوا۟ ٱلْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍۢ فِى كِتَٰبِ ٱللَّهِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۢآیهٔ ۷۵.

الأنفال · آیه ۷۵ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنۢ بَعْدُ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ مَعَكُمْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ مِنكُمْ ۚ وَأُو۟لُوا۟ ٱلْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍۢ فِى كِتَٰبِ ٱللَّهِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۢ

و كسانى كه بعداً ايمان آورده و هجرت نموده و همراه شما جهاد كرده‌اند، اينان از زمره شمايند، و خويشاوندان نسبت به يكديگر [از ديگران‌] در كتاب خدا سزاوارترند. آرى، خدا به هر چيزى داناست.

مثلث «ایمان، هجرت و جهاد» از ارکان اساسی مورد تأکید سوره می‌باشد و ارحام (خویشاوندان نزدیک) به عنوان بستر فریضه اصلاح ذات بین مورد توجه مخصوص این سوره قرار گرفته است. علاوه بر آن، صفت «علیم» که آخرین کلمه آیه می‌باشد، ۶ بار در این سوره به کار رفته است که پس از نام «الله» از سایر نام‌های نیکوی الهی در این سوره بیشتر می‌باشد، توجه به علیم بودن خدا در روابط درون گروهی برای اصلاح ذات بین و جبران خطاها و انحرافات بسیار مؤثر می‌باشد.

تقسیمات سوره

سوره انفال بر حسب روایات تاریخی و قرائن ظاهری و محاسبات آماری، به طور یکپارچه و پیوسته در فاصله سال‌های اول و دوم هجرت، پس از واقعه بدر، در مدینه نازل شده و محتوی و محور اصلی آن مسائل مربوط به همین جنگ می‌باشد، با این حال تنوع و تفاوتی که در بخش‌های آن وجود دارد، ذهن را برای فهمیدن بهتر سوره و شناخت دقیق تر روابط آیات به تقسیماتی راهنمائی می‌کند که سیاق مشخصی دارند. هرچند این تقسیمات برای خود استقلال دارند، اما در مجموعه از انسجام و ارتباط دقیقی برخوردار هستند. ذیلاً این تقسیمات را که مشتمل بر هشت بخش هستند شرح مختصری می‌دهد:

۱- مقدمه (انتقاد و توبیخ) آیات ۱ - ۶

در جنگ بدر که منجر به پیروزی مؤمنین گردید، غنائمی به دست آمد که برای تقسیم آن اختلاف و تنازعی میان برخی مجاهدین، برخلاف توصیه پیامبر (ص) به اطاعت و انضباط و وحدت، بروز کرد. آیات مقدمه این سوره که جنبه انتقاد و توبیخ دارد و به «تقوی» و «اصلاح روابط درونی» (به جای مشاجره و اختلاف) و اطاعت از خدا و رسول تأکید می‌نماید، ناظر به انگیزه‌های مادی جمعی از مؤمنین است که علیرغم اهداف معنوی بلندی که بر این نبرد حاکمیت داشت، به همان عادات و شیوه‌های دوران جاهلیت غنیمت را طلب کردند.

در این سری آیات که تماماً مربوط به غنائم جنگ بدر است، با معرفی مؤمنین حقیقی و منحصر و مشروط ساختن ایمان به پنج شرط ویژه، اذهان را متوجه الگوها و نمونه‌های برتری می‌نماید تا در این چشم انداز، افق‌های بالاتری را نظاره نموده، از پستی‌های غنائم زمینی چشم بشویند.

ویژگی هائی که از مؤمنین برمی‌شمارد عبارتند از: ۱- دل نگرانی و بیم و هراس به هنگام یاد خدا، ۲- افزایش ایمان به هنگام تلاوت آیات او، ۳- توکل بر پروردگار، ۴- اقامه نماز، ۵- انفاق از روزی‌ها.

دو آیه انتهایی این بخش، مشابهت موقعیت و موضع گیری مخالف جمعی از مؤمنین در قضیه هجرت از مکه (با حدود یک سال فاصله) را با قضیه ناخوشایندی اخیر در ممنوعیت مالکیت بر غنائم نشان می‌دهد. همانطور که در جریان هجرت، علیرغم حق بودن آن، عده‌ای کراهت داشتند و از ترس مرگ، با رسول خدا به خاطر چنان فرمانی مجادله می‌کردند، در مورد غنیمت نیز گروهی همان نافرمانی را مرتکب شده و ناپسندی خود را آشکار می‌ساختند.

۲- دوراهی انتخاب! (آیات ۷ - ۱۹)

در این بخش، آزمایش مؤمنین را در انتخاب یکی از دو بهرهای که خداوند به آنها وعده داده بود مطرح می‌سازد.

۱- دستیابی راحت و بدون خطر به کاروان تجارتی قریش.

۲- خطر کردن مقابله و درگیری با سپاهی مجهز و مسلح با نفراتی سه برابر!

تمایل درونی اکثریت مسلمانان، همانند همه انسان‌ها، عافیت جوئی و به سلامت رستن و غنیمت بردن بود، اما اراده خدا بر این تعلق گرفته بود که با وقوع کارزار و در صحنه ابتلاء و امتحان، زمینه ظهور و بروز ارزش‌های ایمانی فراهم گردد و با تجلی ایثار و فداکاری‌ها، کلمات الهی تحقق یابد تا به این وسیله حق پایدار و باطل تباه گردد. و چنین شد که راه دوم انتخاب گردید.

اینک مؤمنین با جمعیت قلیل و تجهیزات بسیار ابتدائی و اندک، در برابر سپاهی مجهز و مسلط، که هرگز انتظار آنرا نداشتند، قرار گرفته‌اند، ترس و وحشت سراپای همه را فرا گرفته است و پایان کار خود را لحظه شماری می‌کنند، دست‌ها به سوی پروردگار بلند است و لب‌های لرزان برای نجات از مرگ «استغاثه» می‌نمایند. این تصویری است که سرآغاز آیه نهم نشان می‌دهد و به دنبال آن اجابت الهی و امداد فرشتگان پی درپی، با دگرگونی و تحولی که در روحیه‌ها از طریق بشارت و امید به پیروزی و آرامش قلبی ایجاد می‌کنند، صحنه را به کلی عوض می‌نماید، چرا که نصرت جز از جانب خداوند عزیز و حکیم ممکن نیست.

صحنه شگفتی است! وحشت زدگان لحظات قبل را آنچنان اطمینان و آرامش حاصل شده که احساس خماری و خواب می‌کنند تا اعصابشان آرام گیرد! شگفت تر از آن، باران رحمتی است که از آسمان یکسره می‌بارد تا گرد و خاک راه از سر و رویشان شسته، تازگی و طراوت نصیبشان سازد و چرک و پلیدی شیطانی را زدوده و موجب دلیری و ارتباط دلهایشان گردد. در ضمن با رطوبت خود ماسه‌های سست و روان را انسجام بخشیده تا گام‌های مجاهدان و مرکب هایشان بر آن نلغزد و استوار و ثابت بر سنگرها بمانند. اکنون شرایط روحی و روانی از هر جهت برای دفاع از موجودیت مجتمع ایمانی فراهم شده است و لحظاتی بعد غریو شبهه اسبان و صدای سم سواران مهاجم، سکوت صحنه دعا و مناجات مجاهدان را می‌شکند و چکاچک شمشیرها و هیاهوی جنگاوران فضا را پر می‌کند. به این ترتیب درگیری حق و باطل که اراده خدا بر آن تحقق گرفته بود آغاز می‌گردد. در این صحنه هولناک که در واقع مصاف اراده‌ها و روحیه‌ها بسود، نقش فرشتگان و امدادهای غیبی ظهور و بروز می‌کند. اینک وحی پروردگار به ملائک است که مؤمنین را ثبات قدم می‌بخشد و القای رعب و وحشتی است که در دل کافران لرزه می‌افکند. صحنه ای شگفت و باورنکردنی است! گویا معجزه ای رخ داده است؟ و گرنه چگونه وحشت زدگان ساعات قبل که از ترس مرگ استغاثه می‌کردند، این چنین قاطع و کوبنده گردن‌های کافران و پنجه‌هائی که شمشیر تجاوز را علیه آنها بیرون کشیده‌اند می‌توانست قطع کند؟ پاسخ این سئوال را که برای ناظر این صحنه در زمان وقوع و در آینده تاریخ مطرح است، در آیات ۱۳ تا ۱۸ به وضوح می‌دهد و چرائی پیروزی و شکست حق و باطل را از زاویه ای که برای اذهان ظاهر بین، که فریب عده و غده دشمن را می‌خورند و قیاس سطحی می‌کنند، آشکار می‌سازد. تمامی مسئله در آثار و عوارض در افتادن با جریان حق یا انطباق و هماهنگی با آن نهفته است. موضوع در تنها نبودن انسان و ارتباط و اتصالی است که به مجموعه نظامات و نوامیس حاکم بر هستی دارد. نبرد «بدر» براستی نمایش زیبائی از این حقیقت بود. کافران با بریدن و جداشدن از خدا و رسول، از طریق دشمنی و دور افتادن با حق (معنای شقاق) ارتباط خود را با حیاتی که لازمه رشد و موفقیت آنان است قطع کردند و گرفتار «عواقب» و آثار عمل خود که همان عذاب شکست و کشته شدن است گشتند. چرا که خداوند «شديد العقاب» است و در تعقیب هر عمل خطائی نتیجه آنرا قرار داده است. اما مؤمنین! از آنجایی که خداوند «سمیع و علیم» است (آیه ۱۷)، استغاثه و مناجات و توکل آنها را می‌شنود و به حال آنان آگاه است. سمیع و علیم بودن خداوند، همچون شديد العقاب بودن او، آثار و نتایجی عملی و انعکاسی دارد که در منقلب و متحول ساختن دل‌های مؤمنین، از طریق امدادهای غیبی و نزول ملائک متجلی می‌گردد. به این ترتیب دست قدرتش از آستین مجاهدان بیرون می‌آید و در این صورت گرچه پیامبر تیر می‌اندازد اما در واقع خدا است که تیر می‌اندازد! و هرچند پیامبر دشمن را به خاک می‌افکند ولی درحقیقت خدا است که آنان را به کشتن می‌دهد و این خود ابتلای نیکوئی است تا برای مؤمنین تجربه شود که چگونه قطره در پیوستن به دریا صفت دریا می‌گیرد و موج کوبنده می‌شود.

این پیروزی درخشان که مرهون ایمان و توکل و تهاجم دلیرانه بر قلب سپاه دشمن بود، موقعیت مناسبی فراهم آورد تا به کسانی که گویا تعلل و تردیدی در تهاجم به جبهه دشمن از خود نشان داده یا در برخی مواضع پشت به دشمن کرده بودند، درس مهمی داده شود. آنچه در صحنه نبرد نقش سرنوشت ساز دارد، روحیه جنگند گان است و تضعیف یا تشجیع آن رابطه مستقیمی با فرار از مقابل دشمن یا مردانه به سوی آن شتافتن دارد. این پیام با هشداری به همه مؤمنین ابلاغ می‌شود که هنگام برخورد با دشمن در صحنه نبرد هرگز پشت نکنند و هرکس چنین کند، مگر آنکه قصدش تاکتیک جنگی یا ملحق شدن به رزمندگان دیگر باشد (تغییر رزم انفرادی به جمعی)، به خشم خدائی دچار می‌گردد و جایگاهش دوزخ است که چه بد سرنوشتی است (آیه ۱۶)

آخرین آیه این بخش متضمن هشدار مهم دیگری است. معمولاً جنگ و خونریزی آتش دشمنی را شعله ور می‌سازد و فتح و پیروزی عطش انتقام و ادامه نبرد را تا نابودی کامل دشمن بیشتر می‌کند. اما جهاد اسلامی که جنبه دفاعی دارد و اذن قتال که تنها به دلیل مقتول و مظلوم واقع شدن صادر شده است، به هنگام توقف دشمن وانصراف او از تجاوز (هرچند موقت و محیالانه) منتفی می‌گردد. حال که پیروزی چشمگیر نصیب مؤمنان شده و دشمن شکست خورده و منهدم گردیده، دلیلی برای تعقیب دشمن و ادامه نبرد وجود ندارد و چنین کوتاه آمدنی از موضع قدرت درنهایت به نفع جبهه خودی است، اما اگر خصلت‌های انتقام جوئی و خشونت جاهلیت بر مؤمنین چیره گردد و جنگ طلبی نمایند، باید بدانند در این صورت تمامی عواملی که به دلیل حق بودن مواضع آنها به لطف و رحمت الهی مدد کارشان شده بود، برمی‌گردد و تنها و بی یاور می‌شوند، هرچند دارای سپاهی گران باشند، این حقیقتی است که خدا در معیت مؤمنین و یاور آنها است (نه تجاوز کاران سلطه جو).

۳- آموزش‌های پس از پیروزی آیات (۲۰ - ۲۹)

فتح و ظفر نیز همانند شکست برای خود آفاتی دارد که اهم آن غرور و غفلت است. ازطرفی هیچ جمعیت پیروزی نمی‌تواند مدعی شود همه افراد آن و در همه مواضع و مواقع وظیفه خود را به بهترین نحو انجام داده‌اند. آنچه موجب غلبه یک گروه بر گروه دیگر می‌شود، برتری معدل و متوسط نیروهای آن می‌باشد، هرچند درمیان آنان ناتوانی و نقصانی هم وجود داشته باشد. از این جهت ضروری است پس از هر تجربه، صرف نظر از پیروزی یا شکست، نیروهای درگیر به تجزیه تحلیل و جمع بندی اقدامات انجام شده و ارزیابی واقع بینانه عملیات بپردازند و بررسی دقیقی روی نقاط ضعف و دلائل و موجبات آن بنمایند. به این ترتیب مغلوب به جای یأس و نومیدی درس مقاومت می‌گیرد و غالب به جای غرور و غفلت تداوم پیروزی خود را تضمین می‌نماید و از فروغلتیدن در ورطه توقف و سکون نجات می‌یابد.

چنین ارزیابی و بررسی موشکافانه را خداوند عزیز و حکیم، خود برای مسلمانان می‌کند تا الگوی ماندگار در کتاب راهنمای آنان باشد و درآینده امت سرمشق قرار گیرد. آیات این بخش به نظر می‌رسد با چهار بار تکرار جمله «یا ایها الذین آمنوا» و مخاطب قرار دادن مستقیم مؤمنین، در صدد بیان ارزیابی این امتحان و اعلام کارنامه‌های مکتبیه باشد، این نتایج را که چهار پایه استوار کننده هر پیروزی می‌باشد مرور می‌نمائیم:

۱- ۳- اطاعت و انضباط جدی در برابر خدا و رسول و عدم سرپیچی از فرامین او و گوش دادن آگاهانه به رهنمودهای رسول (آیات ۲۰ تا ۲۳)

۲- ۳- اجابت دعوت حیات بخش خدا و رسول و او را آگاه تر بر خود از خود دانستن و یادآور بازگشت به سوی او بودن (آیات ۲۴ تا ۲۶). چنین اجابتی دو نتیجه دارد:

الف - آینده نگری: اولین نتیجه اجابت دعوت فوق، احساس مسئولیت اجتماعی و حساس شدن به سرنوشت سایر برادران ایمانی می‌باشد که محصول آن مراقبت و محافظت نسبت به مصالح جمعی و پرهیز از فتنه‌ای است که عوارض آن درصورت فراگیرشدن، همگان را اعم از نیک و بد گرفتار می‌کند. چنین احساس مسئولیت و بیم و هراسی، از علم به «شديدالعقاب» خدا ناشی می‌گردد (مضمون آیه ۲۴).

ب - به خاطر داشتن گذشته: یاد دوران ضعف و ذلت و ناامنی و متذکر بودن به این حقیقت که تنها رحمت ربوبی و یاری و تأیید او موجب امنیت و غلبه بر دشمن و برخورداری از رزق و روزی گردید، مؤمنین را به شکر این نعمات و بهره برداری صحیح از آنها درجهت خواسته منعم وامی دارد (آیه ۲۵).

۳-۳ احتراز از خیانت به خدا و رسول و خیانت آگاهانه در امانات (آیات ۲۷ و ۲۸)

پیروزی امروز، برادران صمیمی و ایثار گر دیروز را به تنازع و اختلاف برای کسب مقام و منفعت بیشتر تحریک می‌کند. اما مؤمنین باید نیک دریابند که اموال و اولاد (ثروت و قدرت) چیزی جز وسائل آزمایش نیست و تنها خدا است که اجر عظیم نزد او است.

۴-۳ رعایت تقوی (آیه ۲۸)

ثروت و قدرت با جاذبه نیرومندی که دارد، انسان‌های دنیاطلب را برای دستیابی به مقام و موقعیت برتر و جاه و جلال بیشتر وادار به سیاست بازی می‌کند. در چنین گرایشی نفس آدمی با تسویلات و تزئینات شیطانی کار خود را توجیه می‌کند و به دلیل نیکو پنداشتن عمل خویش، در تشخیص حق دچار اشتباه و خطا می‌گردد. درمان چنین کوردلی تنها به داروی «تقوی» است که خار و خاشاک از چشم بصیرت می‌شوید و آنچنان تیزبینی و شناخت و فرقانی می‌بخشد که فرق میان حق و باطل به راحتی دیده می‌شود. طبیعی است وقتی راه درستی برگزیده شد، گام نهادن در چنان راهی بیراهه رفتن‌های سابق را جبران می‌نماید و موجب نزدیک شدن به مقصد می‌گردد. چنین تحولی از فضل عظیم خدا ناشی می‌گردد (مضمون آیه ۲۹).

۴- شناخت کافران (آیات ۳۰ تا ۴۰)

از مهمترین نتایج فرقان، که مؤمن با رعایت تقوی به آن دست می‌یابد، شناخت ویژگی‌های دشمن است. شاید به همین دلیل هم آیات معرفی کافران به دنبال مبحث مربوط به فرقان آمده است. بخش قبل عمدتاً به هشدارها و انتقادهای ناظر به جبهه خودی اختصاص داشت و این بخش سراسر مربوط به جبهه بیگانه است و «دشمن شناسی» محسوب می‌گردد. آیات این بخش را می‌توان به طور خلاصه در پنج موضوع دسته بندی کرد که چهار دسته آن توصیف خصوصیات آنها است و دسته آخر شیوه برخورد با آنان را تبیین می‌نماید. ذیلاً به شرح این موضوعات می‌پردازد:

۱-۴ مکر (تلاش و تدبیر برای منصرف ساختن دشمن از مقصودش)

در آیه (۳۱) از مکر کفار علیه پیامبر که شامل سه مرحله بوده است نام می‌برد: الف - از تحرک و فراگیر شدن و رشد و توسعه نهضت جلوگیری کردن. ب - کشتن پیامبر، ج - اخراج او از مکه.

کافران مستمراً مکر می‌کردند تا مانع پیشرفت جریان حق شوند. امّا خدا هم مکر دارد و مکر او که بهترین مکرها است، همان سنت‌ها و قوانین جهان شمول او است که مانع تثبیت جریان باطل و به نتیجه رسیدن آن می‌گردد.

۲-۴- انکار آیات و لجبازی علیه آن حتی به قیمت عذاب

آیات ۳۲ و ۳۳ عناد و جحود کافران را دربرابر آیات قرآن نشان می‌دهد. بطوریکه با تحقیر و کم ارزش شمردن آن اظهار می‌داشتند؛ شنیدیم، اگر می‌خواستیم به راحتی می‌توانستیم همانند آن بگوئیم، اینها جز افسانه‌های کهنه شده قدیمی نیست! و تا آنجا دشمنی و عناد داشتند که می‌گفتند: بارخدایا اگر قرار باشد این همان حقی باشد که از جانب تو است، بر ما سنگ از آسمان به بار یا عذاب دردناکی بر ما بیاور!

آیات ۳۳ و ۳۴ که جمله معترضه ای به نظر می‌رسد، دلیل تأخیر عذاب آنها را، علیرغم آنکه مانع زیارت مسجد الحرام می‌شدند و شایستگی تولیت آن مکان مقدس را نداشتند، بیان می‌کند و این دلیل همانا حضور پیامبر و مؤمنین آمرزش طلب درمیان آنان و نیروی دفع کننده حاصل از ایمان آنان برای دفع عذاب بوده است.

۳-۴- رسوم و تشریفات توخالی عبادی

آیه ۳۵ نشان می‌دهد چگونه مناسک حج که وسیله قیام مردم و متوجه ساختن آنها به سوی توحید بوده، در حدّ رسوم و تشریفاتی خرافی و بی فائده در حد کف زدن و صفیر کشیدن تنزل کرده است. شگفت اینکه همین آداب جاهلی را «صلو» یعنی توجه به خدا می‌شمردند. و البته کفران شعائری که حیات بخش جامعه است عذاب آور می‌باشد.

۴-۴- سرمایه گذاری در راه باطل

کافران نیز همچون مؤمنین، از مال و دارائی خود انفاق می‌کنند، امّا در راه باطل و برای بازداشتن از راه خدا! از آنجائی که چنین سرمایه گذاری و خرج کردنی تعارض با سنت‌های الهی دارد، جز حسرت (ازدست رفتن سرمایه) و سرانجام شکست و درنهایت عذاب جهنم عایدشان نمی‌سازد.

در آیه ۳۷ چرائی و علت گردآوردن کافران به سوی جهنم را تبیین می‌نماید؛ مشیت الهی چنین است که خبیث را از طیب متمایز سازد. مکانیسم چنین جداسازی، تدریجی و گام به گام است. کافران با هر اقدامی در راه باطل، کاری خبیث و پلید مرتکب می‌شوند و بار گناه خویش می‌افزایند، تا سرانجام تراکم بارهای گناه، آنها را به جهنم خواهد نشاند و همه سرمایه هستی خود را خواهند باخت (أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَآیهٔ ۳۷).

الأنفال · آیه ۳۷ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

لِيَمِيزَ ٱللَّهُ ٱلْخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ ٱلْخَبِيثَ بَعْضَهُۥ عَلَىٰ بَعْضٍۢ فَيَرْكُمَهُۥ جَمِيعًۭا فَيَجْعَلَهُۥ فِى جَهَنَّمَ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ

تا خدا، ناپاك را از پاك جدا كند، و ناپاكها را روى يكديگر نهد و همه را متراكم كند؛ آنگاه در جهنم قرار دهد. اينان همان زيانكارانند.

سه آیه انتهایی این بخش، اتمام حجتی است به کافران که اگر از توطئه و تجاوز دست بردارند، قلم عفو بر سوابق گذشته‌شان کشیده می‌شود. ولی اگر به همان تجاوزات ادامه دهند، سنت الهی را پیش رو دارند که همواره در طول تاریخ مکر تبهکاران را به خودشان برگردانده و کافران را گرفتار خسران و عذاب و هلاکت نموده است. امّا وظیفه مؤمنان در چنین حالتی نبرد بی امان علیه آنها است تا فتنه‌ای که با آزار و شکنجه و آواره ساختن مسلمانان به خاطر پذیرش آئین جدید، و بازداشتن از راه خدا و مسجدالحرام برپا داشته‌اند، برچیده شود و به جای حاکمیت و قانون مستبدین، که مانع از آزادی و اختیار بندگان می‌شود، یکسره قانون خدائی بر جوامع حکومت نماید. با چنین قیام و قاطعیتی از طرف مومنین، کافران را بیش از دو راه باقی نمی‌ماند؛ یا دست برمی‌دارند که خداوند به آنچه می‌کنند بینا است (کسی را حق تعرض به آنان نیست)، یا از همه حقایق و واقعیت‌ها روی می‌گردانند، که در این صورت برای مقابله با تهاجمات آنها باید بر ولایت و نصرت خدائی که بهترین مولی و نصیر است اطمینان نمایند.

۵ - تجزیه تحلیل موجبات پیروزی (آیات ۴۱ تا ۴۷ - هفت آیه)

آیات فصول ۳ و ۴ را که به «آموزش‌های پس از پیروزی» (شناخت جبهه خودی) و «شناخت کافران» اختصاص داشت، می‌توان پرانتز بزرگی (به وسعت ۲۰ آیه) تلقی کرد که برای نتیجه گیری و عبرت آموزی از غزوه «بدر» در وسط داستان آمده است.

اصولاً سبک قرآن چنین است که به جای داستان پردازی و ذکر جزئیات حوادث و اسامی اشخاص، به تجزیه تحلیل و جمع بندی حادثه و نتیجه گیری مثبت از آن اهمیت می‌دهد.

مجدداً به اصل مطلب که همان شرح قضایای جنگ «بدر» است می‌پردازد و دنباله داستان را با شرح موقعیت سوق الجیشی دو سپاه ادامه می‌دهد. فرازهای این قسمت را نیز همچون قسمت اول، با حرف «اذ» (به یاد آور زمانی را که ...) آغاز می‌کند که شکل داستان سرائی دارد، اما همانطور که گفته شد با هدف نتیجه گیری و عبرت آموزی. شگفت اینکه بخشی از نتیجه گیری را در همان مطلع کلام می‌آورد و قبل از شرح برخورد دو سپاه و ماجرائی که در تمام مراحل آن دست تدبیر و قضای الهی مشهود بود، هشدار می‌دهد پنج یک غنائم از مالکیت مجاهدان خارج بوده، اختصاص به مصارف عام (که در آیه تبیین گردیده) دارد. قبول چنین کسری و مالیاتی، در میان مردمی که قرن‌ها غارت و غنیمت و زورمداری را رودررو داشته و اصالت و ارزش را به نیرو و نفرات و قهر و غلبه می‌دادند، البته کار مشکلی بوده است و به همین دلیل هم همچون آیه نخست سوره که شناخت واقعی مالکیت خدا و رسول بر «انفال» را مشروط بر «ان کنتم مؤمنین» کرده بود، در اینجا نیز قبول قلبی این مالیات را مقید به «إِن كُنتُمْ ءَامَنتُم بِٱللَّهِآیهٔ ۴۱ و ...» می‌نماید.

آیاتی که در این قسمت می‌آید، نشان می‌دهد پیروزی حاصله آنچنان هم که مجاهدان خیال می‌کردند کار خودشان نبوده و شکل عادی هم نداشته که ششدانگ غنائم حاصله را دستاورد خود بدانند. چنین فعل و انفعالی را که به معجزه شبیه تر بوده است، در سه آیه ۴۲ تا ۴۴ به شرح ذیل بیان می‌نماید و در هر سه آیه به صفتی از صفات خدا که موجب چنان تحولی گردیده است اشاره می‌کند:

۱- (آیه ۴۲) تصویر موقعیت سوق الجیشی میدان جنگ و موقعیت دو سپاه و همچنین کاروان تجارتی. در این آیه نشان می‌دهد منطق معمولی نظامی و شکل و شیوه شناخته شده جنگ‌های مرسوم آن زمان، درگیر شدن جمعیت قلیل مسلمانان را با سپاه مجهز و مسلط قریش (که در قسمت بلندی منطقه در کنار چاه آب و در زمین سفت و محکم مستقر شده و بر مؤمنین که در قسمت پائین منطقه و در زمین ریگزار خالی از آب قرار گرفته بودند، کاملاً تسلط داشتند) هرگز موجه و مقرون به موفقیت نمی‌دانست و بر عکس حمله بردن به کاروان را که در پائین ترین و ضعیف ترین موقعیت نظامی قرار داشت، کاملاً توجیه می‌کرد. با وجود چنین ظواهر و زمینه‌هایی که اگر قرار بود تصمیم گیری به اختیار مؤمنین باشد حتماً دچار اختلاف و تردید و تشتت آراء می‌شدند، مشیت خدا بر این تعلق گرفت که از ناممکن‌ها معجزه‌ای صورت گیرد و امری که گذرانده بود صورت گیرد، همان امری که ایجاد کننده زمینه درگیری حق و باطل است تا در چنین ابتلائی، آنکه هلاک شدنی است از روی شناخت و بینه (نه اتفاق و تصادف) هلاک شود و آنکه زنده‌ماندنی است از روی «بینه» (نه گریز از مرگ و عافیت طلبی) زنده شود. چرا چنین طرح و تدبیری تحقق یافت و چرا مشیت خدا بر تلاقی دو سپاه تعلق گرفت؟ سئوالی است که پاسخ آنرا انتهای آیه می‌دهد؛ و «إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭسورهٔ حجرات، آیهٔ ۱»! پروردگار عالم ناشنوای دردهای درونی و دعاهای مؤمنین و بی‌خبر از حال آنان نیست. همینکه در بستر رشد و کمال، بنده‌ای به زبان حال یا قال، فقر و نیازی را به درگاه پروردگار غنی و حمید عرضه دارد، اجابت تکوینی اش بی‌نیاز می‌کند و گامی او را فراتر می‌برد. و اینکه که مجاهدان فی سبیل الله در موضع ذلت و قلت به او پناهنده شده و بر او توکل کرده‌اند، دست قدرت خدا از آستین خودشان بیرون می‌آید و نصرتشان می‌بخشد. (اشاره به آیه: إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَٱسْتَجَابَ لَكُمْآیهٔ ۹).

۲ - (آیه ۴۳) کم نمایاندن تعداد دشمن در رؤیای رسول

آنچه سپاه را استواری و استحکام می‌بخشد، مقدم بر روحیه سربازان، روحیه رهبری و ستاد فرماندهی آن است. اگر امیر و پرچمدار سپاه را ترس و تردید بلرزاند، آثار چنین تزلزلی مستقیماً به فرماندهان پائین تر، تا پائین ترین رده رسوخ می‌کند و سستی ترس و تنازع در تصمیم گیری همه را فرا می‌گیرد، اما خداوندی که سلامت بخش و دانای به اسرار سینه‌ها است، رسولش را از چنین آفتی سلامت داشت (وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ سَلَّمَآیهٔ ۴۳) و با علمی که به عظمت خود در قلب او داشت، دشمن را در چشمش ناچیز و کم اهمیت جلوه داد.

۳ (آیه ۴۴) کم نمایاندن دو سپاه را در چشم هریک به هنگام نبرد.

در سایه چنان رهبری و روحیه استوار، مؤمنین جرأت و جمعیت خاطر پیدا کرده و با عظیم دیدن وعده‌های الهی، دشمن را علیرغم نیرو و نفرات آن ناچیز یافتند. در جبهه مقابل نیز، دشمن که مغرور به عده و عُده برتر و موقعیت سوق الجیشی مسلط خود بود، مؤمنین را دست کم گرفته، بهائی برای آنها قائل نشد، اگر هریک از طرفین واهمه و وحشتی از طرف مقابل داشت، چنین درگیری تحقق نمی‌یافت. اما امر خدا بر این تعلق گرفته بود که هر کدام در راهی که در پیش گرفته بودند به استقبال این جریان بشتابند، چرا که همه کارها سرانجامش به سوی خدا است و حق و باطل فرآیندی جز آنچه در مشیت الهی مقدر شده ندارند (وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُآیهٔ ۴۴).

۱. جمله «لِّيَقْضِىَ ٱللَّهُ أَمْرًۭا كَانَ مَفْعُولًۭاآیهٔ ۴۲» در آیه ۴۲ نیز تکرار شده ولی نتیجه گیری آن متفاوت است. در آنجا تبیین موضوع مطرح است و در اینجا انجام آن.

پس از یادآوری تحولات سه گانه فوق که هرسه با حرف «اذ» اشاره ای به فعل و انفعالی خاص داشت، اینکه در مقام تجزیه تحلیل موجبات پیروزی، مؤمنین را مخاطب قرار داده و سه درس مهم تعلیمشان می‌دهد تا موفقیتشان را در آینده تضمین نماید:

۱ - مؤمنین شایسته است هنگام برخورد با دشمن پایداری کرده خدا را بسیار یاد کنند (دو عامل صبر و توکل - اتکاء به خود و خدا) شاید رستگار گردند.

۲ - اطاعت از خدا و رسول را جدی گرفته از تنازع با یکدیگر که موجب سستی و زائل شدن نیروی وحدت می‌گردد اجتناب نمایند. صبر و مقاومت در برابر آفات اطاعت و اتحاد، همراهی خدا را با صابران موجب می‌گردد (آیه ۴۶)

۳- مؤمنین باید از غرور نسبت به نیرو و نفرات خود و اتکاء صرف به عوامل ظاهری، همچون کسانی که قدرت نمایی می‌کنند و مردم را از راه خدا باز می‌دارند، اجتناب نمایند و بدانند خداوند نسبت به عملکرد آنها کاملاً احاطه دارد (آیه ۴۷).

۶- تجزیه تحلیل موجبات شکست کافران (آیات ۴۸ تا ۵۴ - هفت آیه)

آیه ۴۷ را می‌توان حلقه پیوند دو بخش: ۱- شناخت عوامل پیروزی مؤمنین، ۲- شکست کافران نامید. مخاطب این آیه مؤمنین‌اند و منظور آموزش آنان است، اما از کافران نشانه می‌آورد تا مغرور به علل ظاهری و مفتون به نیرو و نفرات خود نگردند.

دوآیه ابتدای این بخش دو عامل شکست کافران را معرفی می‌نماید:

۱- عامل تزئین شیطانی - آفت اصلی هر موجود زنده و ترمز هر حرکتی، رضایت از وضع موجود و غفلت از نواقص و نارسائی‌ها است، نقش اصلی شیطان نیکو جلوه دادن نقاط ضعف و آراستن اعمال زشت بدکاران است، کسی که فریب تزئینات شیطانی را می‌خورد، هرگز به محاسبه اعمال و انتقاد از خود نمی‌اندیشد و همواره دشمن را ناچیز و ناتوان می‌شمارد. در آیه ۴۷ نشان می‌دهد که چگونه این گروه با نیکو دیدن عملکرد خود (از طریق تزئین شیطانی) احساس شکست ناپذیری کردند و به پشتیبانی عوامل شیطانی تکیه نمودند. اما وقتی دو نیروی حق و باطل درگیر شدند، پوشالی بودن تکیه گاه‌های شیطانی و عقبگرد عوامل حمایت کننده خود را تجربه کردند. آنچه از زبان شیطان در این آیه بیان شده و خلف وعده و اعلام بیزاری اش از فریب خوردگان، درحقیقت تمثیلی است از تمامی نیروهای باطل که علیرغم وعده‌های همکاری و حمایت، همینکه نیروی حق به میدان می‌آید و خطر جدی می‌شود، به دلیل دنیاپرستی و عافیت طلبی فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند و به جای عذرخواهی از هم پیمانان، تغییر مسلک و موضع داده با بیزاری ازآنان، نمک روی زخمشان می‌باشند.

۲- عامل بی‌خبری از سرچشمه‌های باطنی و امدادهای غیبی - کسانی که بدون ایمان قلبی، منافقانه اسلام آورده‌اند، نمی‌توانند آثار و نتایج توکل به خدا و پناه بردن به ولایت الهی را درک کنند. و چون اصالت را به نفرات و تجهیزات (عده و عُده) می‌دهند، وقتی می‌بینند مؤمنین با جمعیت قلیل خود به استقبال دشمن کثیر می‌شتابند، آنها را فریب خورده دین! می‌نامند، درحالیکه خبر ندارند کسی که به خدا توکل کند به نیروی شکست ناپذیری که حکیمانه (نه از روی قلدری و سلطه گری) عمل می‌کند تکیه کرده است (آیه ۴۹).

عوامل دوگانه فوق را می‌توان بطور خلاصه و به زبان ساده‌تری در دو جمله بیان کرد:

۱- ناآگاه بودن به واقعیت‌های ظاهری که در مقابل و روبروی انسان قرار دارد (وجوه).

۲- ناآگاه بودن به امدادهای الهی که در باطن و پشت ظواهر امر قرار دارد (ادبار)

حجاب اول آدمی را از شناخت حقایق و واقعیت‌های موجود پیرامون بازمی دارد و حجاب دوم چشم او را از عبرت گیری تاریخی و امید به آینده و عوامل نامحسوس می‌بندد. گویا منظور از زدن ملائک به وجوه و ادبار کافران (در آیه ۵۰) همین باشد که نتیجه و سرانجام کوردلی نسبت به حال، گذشته و آینده، محکوم گشتن به قوانین خدشه ناپذیر هستی و چشیدن عذاب سوزان است. کسانی که سرمایه حیات را این چنین ضایع می‌کنند، به هنگام مرگ چراغی ندارند که راه پس و پیش آنها را روشن سازد.

آنچه به ملائک نسبت داده شده است، همچنین موضوع عذاب سوزان، ممکن است شائبه ظلم و ستمی را نسبت به خداوند در اذهان ظاهربین به وجود آورد، به همین دلیل در آیه ۵۱ تصریح می‌نماید چنین بازتابی نتیجه مستقیم دستاورد خودشان است و خداوند هرگز به بندگان ظلم نمی‌کند. همچنانکه برکناری و محرومیت یک گیاه از عوامل مؤثر رشد، همچون آب و خاک و نور و هوا، موجب مرگ استعدادهای حیاتی آن می‌گردد، سریوش گذاشتن و ندیده گرفتن (کفران) حقایق حال و آینده یا مقابل و پشت سر (وجوه و ادبار)، عذاب آور و هلاک کننده می‌باشد.

آیات ۵۲ تا ۵۴ اشاره گذرائی به نمونه‌های تاریخی چشم بستن بر حقایق و آیات الهی می‌نماید تا عبرتی برای معاصرین و آیندگان باشد. روشن ترین مصداق و نمونه چنین بی اعتنائی و تکذیب، آل فرعون است که به دلیل کفر به آیات الهی (ندیده گرفتن نشانه‌ها و علامات راه)، گرفتار نتایج انحراف و بیراهه رفتن شدند. به نظر می‌رسد این اشاره در صدد القای این مطلب باشد که عمل و شیوه انکارکنندگان قرآن در رسالت پیامبر (ص)، چیز تازه و بی سابقه ای در صحنه تاریخ نیست، اینها درحقیقت در بستری حرکت می‌کنند که قبل از آنها اقوام متعدد و منحرفی، ازجمله آل فرعون (که سمبل سلطه و سیطره ظالمانه بود) از آن عبور کرده و به انتهای مسیر هلاکت بار آن رسیده‌اند و شگفت آنکه چنین تابلوئی نصب العین دارند و از آن عبرت نمی‌گیرند.

مقایسه آیات ۵۲ و ۵۴ که هردو با اشاره به مشابهت عملکرد کافران با شیوه (داب) آل فرعون آغاز می‌گردد، نکات جالبی را روشن می‌نماید. موضوع آیه ۵۲ کفر به آیات (ندیده گرفتن نشانه‌های راه) است که نتیجه آن به طور طبیعی گرفتار شدن به نتایج بیراهه رفتن است. این مرحله اول انحراف است که از غفلت و حواس پرتی حاصل می‌شود، ادامه و استمرار چنین اعوجاجی، به «تکذیب آیات»، یعنی انکار اینکه اصلاً نشانه و علامتی برای راه وجود دارد می‌کشد. آیه ۵۴ همین مرحله را نشان می‌دهد که چگونه تکذیب به هلاکت و نابودی منتهی می‌گردد. آل فرعون با کفر به آیات گرفتار عواقب و دنباله (ذنوب) اعمال خود گشتند ولی با تکذیب آیات به هلاکت رسیدند و در نیل غرق شدند. نتیجه گیری از آیه ۵۲ به دلیل آنکه محور اصلی آیه تعقیب اعمال و نتایج آن است، آگاهی از صفت «شديدالعقاب» بودن خداوند می‌باشد، در حالیکه آیه ۵۴ این نتیجه را اعلام می‌نماید که علت هلاکت ظلم خودشان است (... وَكُلٌّۭ كَانُوا۟ ظَٰلِمِينَآیهٔ ۵۴).

آیه ۵۳ که در وسط دو فراز فوق الذکر قرار دارد، فلسفه تاریخ و علت اصلی انقراض اقوام و تمدن‌ها را تفسیر می‌نماید، خداوند که سایه رحمتش فراگیر است، نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته، هرگز سلب نمی‌کند. آنچه باعث سلب نعمت می‌شود، ضایع کردن آن یا سوء بهره برداری از نعمت است. در مدرسه دنیا، کتاب و معلم را به خاطر قدرناشناسی و غفلت شاگردان، بازپس نمی‌گیرند، مردود شدن و عقب افتادن بازی خوردگان، به دلیل محرومیت «نفوس» آنان از اکتساب علم است. منحنی تحولات اجتماعی نیز دقیقاً به «تغییرات نفوس» جوامع بستگی دارد. خوبی هائی که در روابط اخلاقی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، خانوادگی و ... در یک جامعه جریان دارد (که معنای جامع آن همان نعمت است)، مادام که زمینه و سرچشمه آنان در نفوس آحاد آن جامعه جوشان است، ادامه و استمرار دارد، مگر آنکه به تدریج چنین سرچشمه هائی را در نفوس خود خشک کنند و ماهیت خویش را تغییر دهند. معلمی که جزئیات رفتار شاگردان را زیرنظر دارد، نمره هرکس را به فراخور زحمتش می‌دهد، خداوندی که «سمیع و علیم» است نیز سرنوشت اقوام را وابسته به تغییرات نفوس خودشان نموده است.

۷- معرفی طیف دیگری از دشمنان (آیات ۵۵ تا ۵۹)

آیات قبل که در زمینه نتایج و آثار جنگ «بدر» جریان داشت، جبهه دشمنان خانوادگی و قومی، یعنی همان کافران قریش را معرفی می‌کرد، اما این آیات به خاطر سیاق آن و عنایتی که به موضوع عهد و پیمان و نقض آن دارد، و با توجه به نزول آن در سال‌های اول و دوم هجرت، ظاهراً اقوام یهودی اطراف مدینه را تداعی می‌نماید که پیامبر اکرم (ص) پس از هجرت به مدینه با آنها پیمان همزیستی مسالمت آمیز بست ولی همگی نقض عهد و خیانت نمودند. به این ترتیب به نظر می‌رسد در این دسته آیات طیف دیگری از دشمنان را معرفی می‌نماید که در آینده مسئله آفرین خواهند شد. خطر این گروه که شیوه‌های مقابله با توطئه و تجاوزات آنان لازم است پیشاپیش برای مسلمانان تبیین گردد، به دلیل سوابق تاریخی و فرهنگی و سواد و ثروت و سیادتشان، کمتر از دسته اول نبوده و نیست. در این ۴ آیه روی ۳ نکته تأکید می‌نماید:

۱- کافرانی که ایمان نمی‌آوردند، در حقیقت در حکم خدا بدترین جنبندگان‌اند (إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَآیهٔ ۵۵). تعبیر «شرالدواب» در قرآن ۲ بار به کار رفته است که هر دو مورد در همین سوره واقع شده‌اند، یکی همین آیه، دیگری آیه (۲۲)، با این تفاوت که در آیه (۲۲) به انسان‌های کرو گنگی که تعقل نمی‌کنند اطلاق شده است که توصیفی است از همان کافران بی ایمان، این کافران از آنجایی که «تقوی»، یعنی مهار اعتقادی و اراده ایمانی ندارند، پایبند به عهد و پیمان نیستند و ابائی ندارند که مرتباً نقض عهد نمایند:

يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِى كُلِّ مَرَّةٍۢ وَهُمْ لَا يَتَّقُونَآیهٔ ۵۶.

۱. إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلصُّمُّ ٱلْبُكْمُ ٱلَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَآیهٔ ۲۲

۲- دستور العمل و حکم الهی در مقابله با این پیمان شکن، اگر کار به تجاوز نظامی و جنگ کشید، ضربه شست نشان دادن و ضربه قاطع زدن است، بطوری که نیروهای پشتیبانی آنها از ترس پراکنده شوند و متذکر قدرت مسلمین گردند.

فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِى ٱلْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَآیهٔ ۵۷

۳- سومین توصیه، عمل مقابله به مثل در بی اعتبار شناختن موارد و موادی از پیمان است که دشمن آنرا نقض کرده است. به همان نسبتی که آنها خیانت کرده و قرارداد را زیر پا گذاشته‌اند، باید انتظار مقابله به مثل از مسلمین داشته باشند. تعبیر «فانبذ الیهم» نشان دهنده دورافکندن و زیرپا گذاشتن قراردادی است که دشمن به طور یکطرفه آنرا نقض کرده است.

وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةًۭ فَٱنۢبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَآءٍ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْخَآئِنِينَآیهٔ ۵۸.

و بالاخره در آخرین آیه این قسمت به کافران هشدار می‌دهد گمان نکنند با شتابشان در کفر و عناد از (قوانین الهی که حاکم بر جوامع است) پیشی می‌گیرند.

۸- ضوابط جنگ و صلح و غنیمت و اسیر گرفتن (آیات ۵۹ تا ۷۱)

پس از آموزش‌های دقیق اعتقادی در شیوه مقابله با دشمن و تجزیه تحلیل موجبات شکست و پیروزی در میدان نبرد، همچنین معرفی روانشناسانه طیف دشمنان، اینک مبانی و اصولی را در زمینه دفاع از مجتمع ایمانی آموزش می‌دهد.

۱-۸ مؤمنین باید تا آنجا که می‌توانند نیرو و اسب جنگی (قدرت آتش و اسلحه) موتوریزه متحرک به تعبیر امروزی (فراهم کنند تا دشمن (دشمن اعتقادی، دشمن ملی و دشمن داخلی) همواره در بیم و هراس بوده، جرأت تجاوز به سرزمین و نوامیس آنها نداشته باشند:

وَأَعِدُّوا۟ لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍۢ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُآیهٔ ۶۰ ...

نکته جالب در این آیه، روح تدافعی و مسالمت آمیز آن است. تدارک اسلحه و مهمات نه برای حمله به دشمن و قتل و غارت آنها، که برای جلوگیری از تجاوز و در بیم مستمر نگاه داشتن آنها است. همینکه به جای «اعدوا علیهم»، گفته شده «اعدوا لهم»، معلوم می‌شود مسلح و مجهز بودن مسلمین، هم به نفع خودشان است و هم به نفع دشمنان، تا بی‌جهت خود را در فتنه نیندازند.

۱. کلمه «ترهبون» در ذات خود مفهوم استمرار وادامه ترس را دارد. راهبه کسی است که با ترس دائمی از خدا زندگی می‌کند.

نیمه دوم آیه که تکمیل کننده آن است، تدارک مالی جبهه و جهاد را که تضمین کننده پیروزی است، «انفاق فی سبیل الله» نامیده، انفاقی که نتیجه دنیائی و اخروی آن به پرداخت کننده اش برمی‌گردد، بدون آنکه ذره‌ای از آن کاسته گردد:

وَمَا تُنفِقُوا۟ مِن شَىْءٍۢ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَآیهٔ ۶۰.

۲-۸ جنگ برای دفع تجاوز است نه توسعه قلمرو و صدور اجباری اعتقاد دینی، به این ترتیب آنچه مجاز و مشروع است. تنها جنگ دفاعی است. پس اگر دشمن دست از تجاوز برداشت و به صلح گرایش پیدا کرد، انتقام و ادامه نبرد برای ادب کردن او عملی خلاف شرع است. وظیفه مسلمانان پذیرش پیشنهاد صلح و توکل بر خدای سمیع و علیم است:

وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُآیهٔ ۶۱.

۱. ۲۲/۳۹ - أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا۟ ۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌسورهٔ حج، آیهٔ ۳۹

البته دشمن صادق نیست و چه بسا صلح گرایی اش از روی ناچاری و ناتوانی یا خدعه و نیرنگ برای نزدیک شدن و ضربه زدن باشد، نفس شیطانی وسوسه می‌کند حال که دشمن ضعیف شده موقعیت را مغتنم شمار و ضربه نهائی را وارد کن! اما نفس رحمانی فرمان می‌دهد صلح را بپذیر، اگر هم قصد نیرنگ داشته باشد همان خدائی که تاکنون نصرت بخش بوده است بازهم یاری خواهد کرد:

وَإِن يُرِيدُوٓا۟ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ ٱللَّهُ ۚ هُوَ ٱلَّذِىٓ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِۦ وَبِٱلْمُؤْمِنِينَآیهٔ ۶۲.

چرا که دوستی و تألیف قلوب با ادامه جنگ و دشمنی حاصل نمی‌شود، با همین حق گرایی‌ها و جوانمردی‌ها است که دل دشمن نرم و پذیرای ایمان می‌گردد. مگر برادری و ولایت میان مؤمنین امروز میوه نهالی نبود که در دل سنگ دشمنان دیروز نهاده شد؟ الفتی که اگر ثروت‌های زمین هم برای آن خرج می‌شد، جز در سایه ایمان، میسر و مقدور نمی‌گردید:

وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًۭا مَّآ أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ ۚ إِنَّهُۥ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭآیهٔ ۶۳.

۳-۸- مردم برای شرکت در جهاد مخیر و «آزاد» اند. حمایت خدا و پیروان مؤمن برای رسول کافی است، تکلیف پیامبر تشویق و تحریض مؤمنین برای نبرد با متجاوزین است.

۲. توضیح بیشتر در این مورد را می‌توانید در کتاب «آزادی در قرآن» از همین قلم مطالعه فرمائید (از انتشارات قلم).

چرا که بیست تن مؤمن صابر بر دویست تن و صد تن آنان بر هزار نفر از کافران (به دلیل عدم تفقه آنها) غلبه می‌کنند، هرچند که به دلیل ضعف اعتقادی و ایمانی این تقابل بعدها به نسبت یک به دو تقلیل پیدا کرد (آیات ۶۵ و ۶۶).

۴-۸- برای هیچ پیامبری شایسته و مجاز نبوده است که قبل از ضربه قاطع و خونین زدن به متجاوزین، که موجب استقرار و تحکیم نیروهای مؤمن می‌گردد، مبادرت به اسیر گرفتن (برای معامله و دسترسی به منافع مادی) نماید. گرچه مردم دنیاطلب دنبال منافع و متاع دنیائی هستند، اما خداوند آخرت را برای آنها می‌خواهد و او عزتمند و حکیم است:

مَا كَانَ لِنَبِىٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسْرَىٰ حَتَّىٰ يُثْخِنَ فِى ٱلْأَرْضِ ۚ تُرِيدُونَ عَرَضَ ٱلدُّنْيَا وَٱللَّهُ يُرِيدُ ٱلْءَاخِرَةَ ۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭآیهٔ ۶۷.

اگر فلسفه حکیمانه «اختیار و مهلت» برای ابتلای انسان در مدرسه دنیا نبود، دنیاطلبی‌های انجام شده موجب عذاب عظیم می‌گردید (آیه ۶۸). اما اینک با تبعیت از احکام و مقررات دینی و با جواز خداوند غفور و رحیم می‌توانند از آنچه به غنیمت گرفته‌اند با رعایت تقوی به صورت حلال بهره مند شوند (آیه ۶۹).

کسانی که اسیر ارتش اسلام شده‌اند، باید بدانند اگر خداوند «خیری» در دل آنها بیابد قطعاً بهتر از آنچه از دست داده‌اند نصیبشان خواهد کرد و از گناهشان (تجاوز به مؤمنین و درافتادن با حق) نیز خواهد گذشت که او بسیار آمرزنده بسیار مهربان است (آیه ۷۰). اما اگر همچون گذشته بر خیانت پافشاری نمایند، بر آنها دستیابی و قدرت دارد و کارش بر مبنای علم و حکمت است (آیه ۷۱).

۹- معرفی مؤمنین ممتاز (آیات ۷۱ تا ۷۵)

در جمع بندی انتهای سوره باردیگر بر مختصات سه گانه: ایمان، هجرت و جهاد، که از ارکان این سوره می‌باشد، تأکید نموده و آنرا شرط (ولایت) شمرده است؛ آنهایی که ایمان آورده و (از مکه، دیار شرک به مدینه النبی) مهاجرت کرده و با جان و مال در راه خدا جهاد نموده‌اند، همچنین کسانی که (انصار مدینه) آنها را پناه داده و حمایت کرده‌اند، این گروه (اولیاء) یکدیگراند (نسبت به هم ولایت و برادری و سرپرستی دارند)، اما مؤمنینی که حاضر به مهاجرت (ترک وابستگی به خانه و دیار) نشده‌اند، رابطه (ولایتی) با مؤمنین ندارند. مگر آنکه هجرت نمایند. این محرومیت برای تشویق آنها به ترک دیار کفر است و تنبیهی است تذکرآمیز، اما اگر مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفتند و از مؤمنین یاری طلبیدند، در این صورت نصرت آنها وظیفه مؤمنین و مقدم بر ناخوشایندی آنها، می‌باشد. البته مشروط بر اینکه نصرت خواهی آنها علیه قومی نباشد که عهد و پیمانی با مسلمانان (در دوستی و روابط مسالمت‌آمیز) داشته باشند (آیه ۷۲).

توصیه و تأکید فوق برای ایجاد رابطه (ولایت) میان مؤمنین، و حمایت و حفاظتشان نسبت به یکدیگر، به خاطر خطری است که همواره در کمین آنان می‌باشد، چرا که کافران با یکدیگر همبسته و متحد هستند، اگر چنین انسجام و اتحادی میان مؤمنین برقرار نباشد، با پایمال شدن حقوق ضعف و استبداد و استثمار و استکبار حاصله، فتنه و فسادی بزرگ در زمین به پا می‌شود (آیه ۷۳). پس مؤمنین حقیقی، همان مؤمنین مهاجر و مجاهد فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَوِسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۶۷ پناه دهندگان و یاوران آنها (انصار) هستند که شایسته آمرزش الهی و رزق کریم او می‌باشند (آیه ۷۴). چنین نیست که این شرایط انحصار و اختصاص به پیشتازان اولیه داشته باشد، مؤمنین بعدی نیز که شرط هجرت و جهاد را پذیرا و عامل باشند، در همان صف قرار دارند و عضو یک خانواده‌اند. گرچه برادران دینی نزدیکترین روابط را با یکدیگر دارند، اما این نزدیکی ناقض حقوق و روابط خونی و خویشاوندی نمی‌باشد و (ارحام) (وابستگان نسبی) در کتاب قانون الهی جای خویش دارند و اولویت و تقدم و تأخیری برای آنها منظور گشته است، چرا که خداوند به هرچیز آگاه است (آیه ۷۵).

گویا این توصیه در انتهای سوره، برای جلوگیری از افراط و تفریط و چپ روی در جایگزینی روابط ایمانی به جای روابط نَسْبِي باشد (والله اعلم).

نام‌های نیکوی الهی

همانطور که سابقاً اشاره گردید، یکی از راه‌های شناخت هر سوره، توجه به نام‌های نیکوی به کار رفته در آن می‌باشد. این نام‌ها که در رابطه با مضمون و محتوای هر سوره و به دلیل تأثیرات تربیتی و ارشادی آن به کار رفته‌اند، راهنمای بسیار مفیدی برای فهم بیشتر محتویات سوره‌ها می‌باشند.

در سوره انفال این اسامی به ترتیب تعداد آنها آمده است:

ترکیب شمار
الله ۸۸
رب (مضاف) (ربهم - ربک - ربکم) ۶
علیم (آیات ۱۷-۴۲-۵۲-۶۱-۴۳-۷۱) ۴ بار با سمیع و ۱ بار با حکیم ۶
حکیم (آیات ۱۰-۴۹-۶۳-۶۷-۷۱) ۴ بار با عزیز و ۱ بار با علیم ۵
عزیز (آیات ۱۰-۴۹-۶۳-۶۷) در ترکیب با حکیم ۴
سمیع (آیات ۱۷-۴۲-۵۲-۶۱) ۴
شدید العقاب (آیات ۱۳-۲۵-۴۸-۵۲) ۴
بصیر (۳۹-۷۲) ۲
قدیر (۴۱-۷۵) ۱
غفور (۶۹-۷۰) ۱
رحیم ۱
ذوالفضل العظیم (آیه ۲۹) ۱
نعم المولی (۴۰) ۱
نعم النصیر ۱
محیط (۴۷) ۱
قوی (۵۲) ۱
خیر الماکرین (۳۰) ۱

مجموع اسامی به کار رفته در این سوره (با احتساب تمامی دفعات تکراری) به اضافه بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱، ۱۳۴ عدد می‌باشد که اگر دو نام «نعم المولی» و «نعم النصیر» را همانطور که در آیه به یکدیگر متصل گشته‌اند، یکی محسوب نمائیم مجموع آنها ضریب ۱۹ خواهد شد. ۱۳۳ = ۷×۱۹.

نکته مهم در این سوره تعداد نام «الله» می‌باشد که به طور نسبی با توجه به تعداد کلمات سوره، از تمامی سوره‌های بلند قرآن بیشتر است. با این توضیح که اگر تعداد نام «الله» را بر تعداد کل کلمات سوره تقسیم کنیم، به رقم ۱۳/۶۹ می‌رسیم که کوچکترین رقم در مقایسه با سایر سوره‌ها، می‌باشد. یعنی در هر ۱۳ یا ۱۴ کلمه این سوره به طور متوسط یکبار نام «الله» به کار رفته است. بعد از سوره انفال سوره توبه (۱۴/۳۷) و آل عمران (۱۶/۳۵) می‌باشند (اگر تعداد کلمات را به نسبت تعداد آیات بسنجیم سوره توبه اول می‌شود).

نکته قابل توجه دیگر قلت نام «رب» است. گرچه رب مضاف ۶ بار در این سوره به کار رفته، اما این مقدار در مقایسه با سایر سوره‌های قرآن بسیار کم است. به این ترتیب معلوم می‌شود در این سوره و سوره توبه، روی مسئله «الوهیت»، به دلیل مسائل جهاد و قتال بیش از مسئله «ربویت» توجه شده است.

نکته دیگر تعداد زیاد اسامی: عزیز حکیم، سمیع علیم و شدید العقاب می‌باشد که هر کدام ۴ بار به کار رفته‌اند. این اسامی در رابطه با موضوع سوره که جنگ و جهاد و درگیری شدید مؤمنین با کفار می‌باشد، معنای خاص خود را افاده می‌نمایند. «عزیز حکیم» در این سوره پس از سوره بقره بیشتر از سایر سوره‌ها آمده است و «شدید العقاب» همانطور که ذکر گردید، در این سوره بالاترین مقدار را دارد.

جالب اینکه در سوره توبه که به دشمن خارجی و مخالفین توجه دارد، علاوه بر نام‌های علیم و حکیم (مشترک با انفال)، دو نام نیکوی غفور (۵ بار) و رحیم (۹ بار) نیز آمده است که مؤمنین را به بخشش و رحمت در رابطه با مخالفین دعوت می‌کند.

آهنگ انتهائی آیات

سوره انفال ۷۵ آیه دارد که با حروف ذیل که جمعاً ۷ حرف می‌شوند ختم می‌گردد.

حرف شمار / نمونه
ن ۴۰ آیه
م ۱۹ آیه (رزق کریم، عزیز حکیم، اقدام، علیم - عظیم - عذاب الیم)
ر ۱۰ آیه (نار، ادبار، مصیر، بصیر، صبور، صدور، امور، کبیر، قدیر)
ب ۳ (شدید العقاب)
ق، ط، د هر کدام ۱ آیه (عذاب الحریق - محیط - عبید)

همانطور که قبلاً گفته شد، کلیه مواردی که با حرف «ن» ختم می‌شوند، به عملکرد انسان مربوط می‌شود و موارد دیگر تماماً نام‌های خدا یا عذاب و رحمت او است یا موضوعی که به هر حال به خداوند ارتباط پیدا می‌کند.

از موارد ذکر شده، چند آیه در ظاهر به نظر می‌رسد خارج از قاعده فوق باشد، ولی با دقت بیشتر متوجه می‌شویم به عملکرد خداوند مربوط می‌گردد مثل:

اقدام (آیه ۱۱) وَلِيَرْبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلْأَقْدَامَآیهٔ ۱۱

امور (آیه ۴۴) وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُآیهٔ ۴۴

محيط (۴۷) وَٱللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌۭآیهٔ ۴۷.

عبيد (۵۱) وَأَنَّ ٱللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّٰمٍۢ لِّلْعَبِيدِآیهٔ ۵۱

صدور (۴۳) إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِآیهٔ ۴۳

مصير (آیه ۱۶) وَمَأْوَىٰهُ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُآیهٔ ۱۶

حريق (۵۰) وَذُوقُوا۟ عَذَابَ ٱلْحَرِيقِآیهٔ ۵۰

كريم (۴ و ۷۴) رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌۭ وَرِزْقٌۭ كَرِيمٌۭآیهٔ ۴

تنها مورد استثناء آیه ۱۵ (فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلْأَدْبَارَآیهٔ ۱۵) می‌باشد که این استثناء به دلیل غالب بودن کاربرد این کلمه در سوره انفال نسبت به کل قرآن می‌باشد (۴ بار مشتقات کلمه ادبار) و به نظر می‌رسد به این ترتیب شاخص و ظاهر شده است.

الأنفال · آیه ۱۵ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ زَحْفًۭا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلْأَدْبَارَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، هر گاه [در ميدان نبرد] به كافران برخورد كرديد كه [به سوى شما] روى مى‌آورند، به آنان پشت مكنيد.

در مورد حرف «ن» سه‌آیه ممکن است مورد شک وتردید باشند. آیه ۹ (ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ مُرْدِفِينَآیهٔ ۹)، آیه ۱۲ (وَٱضْرِبُوا۟ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍۢآیهٔ ۱۲)، آیه ۳۱ (أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَآیهٔ ۳۱). این آیات گرچه به عملکرد انسان مربوط نیستند، اما حداقل دو آیه آخر به نوعی با انسان ارتباط پیدا می‌کنند. صفت «مردفين» که در آیه نخست آمده، تنها همین یک مورد در قرآن به کار رفته است و شاید این استثناء از همان قاعده شاخص کردن موارد ممتاز تبعیت کرده باشد. در ضمن دو کلمه «بنان» و «اساطير الاولين» نیز که در دو آیه بعدی آمده، در هیچیک از سوره‌های قرآن بیش از یک بار نیامده است.

الأنفال · آیه ۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَٱسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّى مُمِدُّكُم بِأَلْفٍۢ مِّنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ مُرْدِفِينَ

[به ياد آوريد] زمانى را كه پروردگار خود را به فرياد مى‌طلبيديد، پس دعاى شما را اجابت كرد كه: «من شما را با هزار فرشته پياپى، يارى خواهم كرد.»

الأنفال · آیه ۱۲ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

إِذْ يُوحِى رَبُّكَ إِلَى ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ أَنِّى مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا۟ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ۚ سَأُلْقِى فِى قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلرُّعْبَ فَٱضْرِبُوا۟ فَوْقَ ٱلْأَعْنَاقِ وَٱضْرِبُوا۟ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍۢ

هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى‌كرد كه من با شما هستم، پس كسانى را كه ايمان آورده‌اند ثابت‌قدم بداريد. به زودى در دل كافران وحشت خواهم افكند. پس، فراز گردنها را بزنيد، و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد.

الأنفال · آیه ۳۱ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتُنَا قَالُوا۟ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَآءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَٰذَآ ۙ إِنْ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ

و چون آيات ما بر آنان خوانده شود، مى‌گويند: «به خوبى شنيديم، اگر مى‌خواستيم، قطعاً ما نيز همانند اين را مى‌گفتيم، اين جز افسانه‌هاى پيشينيان نيست.»

انتقاد از خود و اصلاح روابط داخلی

همانطور که گفته شد، روح اصلی این سوره تزکیه درونی و اصلاح روابط داخلی جامعه اسلامی می‌باشد. بنابر این در آیات بسیاری از این سوره (آیات ۵ تا ۱۶، ۱۷-۱۹ تا ۲۹-۴۳)، ۴۷-۶۶ تا ۶۸) به انتقاد از عملکرد برخی از مؤمنین پرداخته است که اوج آن در آیات بسیار تکان دهنده و عبرت آموز ۲۴ تا ۲۹ (۶ آیه) می‌باشد. این آیات با یادآوری دوران ضعف و ذلت و قلت نفرات، مؤمنین را از فتنه‌ای که در اثر ظلم و دنیاطلبی و خیانت برخی از آنها در امانت‌های الهی حادث می‌شود، هشدار می‌دهد و آنها را به تقوی و اجابت دعوت خدا و رسول برای زنده شدن فرا می‌خواند.

شکل (نظم قرآن)
شکل (نظم قرآن)

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۹ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 9 connected thematic groups.

۱مقدمهٔ انتقادی دربارهٔ غنائمآیات ۱–۶

يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْأَنفَالِ ۖ قُلِ ٱلْأَنفَالُ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ ۖ فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَصْلِحُوا۟ ذَاتَ بَيْنِكُمْ ۖ وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ

[اى پيامبر،] از تو در باره غنايم جنگى مى‌پرسند. بگو: «غنايم جنگى اختصاص به خدا و فرستاده [او] دارد. پس از خدا پروا داريد و با يكديگر سازش نماييد، و اگر ايمان داريد از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد.

إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتْهُمْ إِيمَٰنًۭا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ

مؤمنان، همان كسانى‌اند كه چون خدا ياد شود دلهايشان بترسد، و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد، و بر پروردگار خود توكل مى‌كنند.

ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَ

همانان كه نماز را به پا مى‌دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‌ايم انفاق مى‌كنند.

أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُؤْمِنُونَ حَقًّۭا ۚ لَّهُمْ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌۭ وَرِزْقٌۭ كَرِيمٌۭ

آنان هستند كه حقاً مؤمنند، براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزىِ نيكو خواهد بود.

كَمَآ أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنۢ بَيْتِكَ بِٱلْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًۭا مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ لَكَٰرِهُونَ

همان گونه كه پروردگارت تو را از خانه‌ات به حق بيرون آورد و حال آنكه دسته‌اى از مؤمنان سخت كراهت داشتند.

يُجَٰدِلُونَكَ فِى ٱلْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى ٱلْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ

با تو در باره حق -بعد از آنكه روشن گرديد- مجادله مى‌كنند. گويى كه آنان را به سوى مرگ مى‌رانند و ايشان [بدان‌] مى‌نگرند.

۲دوراهی انتخاب در بدرآیات ۷–۱۹

وَإِذْ يَعِدُكُمُ ٱللَّهُ إِحْدَى ٱلطَّآئِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ ٱلشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُحِقَّ ٱلْحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ وَيَقْطَعَ دَابِرَ ٱلْكَٰفِرِينَ

و [به ياد آوريد] هنگامى را كه خدا يكى از دو دسته [كاروان تجارتى قريش يا سپاه ابوسفيان‌] را به شما وعده داد كه از آنِ شما باشد، و شما دوست داشتيد كه دسته بى‌سلاح براى شما باشد، و[لى‌] خدا مى‌خواست حق [=اسلام‌] را با كلمات خود ثابت، و كافران را ريشه‌كن كند.

لِيُحِقَّ ٱلْحَقَّ وَيُبْطِلَ ٱلْبَٰطِلَ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْمُجْرِمُونَ

تا حق را ثابت و باطل را نابود گرداند، هر چند بزهكاران خوش نداشته باشند.

إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَٱسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّى مُمِدُّكُم بِأَلْفٍۢ مِّنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ مُرْدِفِينَ

[به ياد آوريد] زمانى را كه پروردگار خود را به فرياد مى‌طلبيديد، پس دعاى شما را اجابت كرد كه: «من شما را با هزار فرشته پياپى، يارى خواهم كرد.»

وَمَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ إِلَّا بُشْرَىٰ وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِۦ قُلُوبُكُمْ ۚ وَمَا ٱلنَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

و اين [وعده‌] را خداوند جز نويدى [براى شما] قرار نداد، و تا آنكه دلهاى شما بدان اطمينان يابد؛ و پيروزى جز از نزد خدا نيست، كه خدا شكست ناپذير [و] حكيم است.

إِذْ يُغَشِّيكُمُ ٱلنُّعَاسَ أَمَنَةًۭ مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ لِّيُطَهِّرَكُم بِهِۦ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ ٱلشَّيْطَٰنِ وَلِيَرْبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلْأَقْدَامَ

[به ياد آوريد] هنگامى را كه [خدا] خواب سبك آرامش‌بخشى كه از جانب او بود بر شما مسلط ساخت، و از آسمان بارانى بر شما فرو ريزانيد تا شما را با آن پاك گرداند، و وسوسه شيطان را از شما بزدايد و دلهايتان را محكم سازد و گامهايتان را بدان استوار دارد.

إِذْ يُوحِى رَبُّكَ إِلَى ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ أَنِّى مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا۟ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ۚ سَأُلْقِى فِى قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلرُّعْبَ فَٱضْرِبُوا۟ فَوْقَ ٱلْأَعْنَاقِ وَٱضْرِبُوا۟ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍۢ

هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى‌كرد كه من با شما هستم، پس كسانى را كه ايمان آورده‌اند ثابت‌قدم بداريد. به زودى در دل كافران وحشت خواهم افكند. پس، فراز گردنها را بزنيد، و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد.

ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ ۚ وَمَن يُشَاقِقِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ

اين [كيفر] بدان سبب است كه آنان با خدا و پيامبر او به مخالفت برخاستند، و هر كس با خدا و پيامبر او به مخالفت برخيزد قطعاً خدا سخت‌كيفر است.

ذَٰلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَٰفِرِينَ عَذَابَ ٱلنَّارِ

اين [عذاب دنيا] را بچشيد، و [بدانيد كه‌] براى كافران عذاب آتش خواهد بود.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ زَحْفًۭا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلْأَدْبَارَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، هر گاه [در ميدان نبرد] به كافران برخورد كرديد كه [به سوى شما] روى مى‌آورند، به آنان پشت مكنيد.

وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍۢ دُبُرَهُۥٓ إِلَّا مُتَحَرِّفًۭا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍۢ فَقَدْ بَآءَ بِغَضَبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ وَمَأْوَىٰهُ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ

و هر كه در آن هنگام به آنان پشت كند -مگر آنكه [هدفش‌] كناره‌گيرى براى نبردى [مجدد] يا پيوستن به جمعى [ديگر از همرزمانش‌] باشد- قطعاً به خشم خدا گرفتار خواهد شد، و جايگاهش دوزخ است، و چه بد سرانجامى است.

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ قَتَلَهُمْ ۚ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ ۚ وَلِيُبْلِىَ ٱلْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَآءً حَسَنًا ۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ

و شما آنان را نكشتيد، بلكه خدا آنان را كُشت. و چون [ريگ به سوى آنان‌] افكندى، تو نيفكندى، بلكه خدا افكند. [آرى، خدا چنين كرد تا كافران را مغلوب كند] و بدين وسيله مؤمنان را به آزمايشى نيكو، بيازمايد. قطعاً خدا شنواى داناست.

ذَٰلِكُمْ وَأَنَّ ٱللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ ٱلْكَٰفِرِينَ

[ماجرا] اين بود، و [بدانيد كه‌] خدا نيرنگ كافران را سست مى‌گرداند.

إِن تَسْتَفْتِحُوا۟ فَقَدْ جَآءَكُمُ ٱلْفَتْحُ ۖ وَإِن تَنتَهُوا۟ فَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۖ وَإِن تَعُودُوا۟ نَعُدْ وَلَن تُغْنِىَ عَنكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْـًۭٔا وَلَوْ كَثُرَتْ وَأَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُؤْمِنِينَ

[اى مشركان‌] اگر شما پيروزى [حق‌] را مى‌طلبيد، اينك پيروزى به سراغ شما آمد [و اسلام پيروز شد]؛ و اگر [از دشمنى‌] بازايستيد، آن براى شما بهتر است؛ و اگر [به جنگ‌] برگرديد ما هم بر مى‌گرديم، و [بدانيد] كه گروه شما هر چند زياد باشد، هرگز از شما چيزى را دفع نتوانند كرد و خداست كه با مؤمنان است.

۳آموزش‌های پس از پیروزیآیات ۲۰–۲۹

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَا تَوَلَّوْا۟ عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا و فرستاده او را فرمان بريد و از او روى برنتابيد در حالى كه [سخنان او را] مى‌شنويد.

وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ

و مانند كسانى مباشيد كه گفتند: «شنيديم» در حالى كه نمى‌شنيدند.

۞ إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلصُّمُّ ٱلْبُكْمُ ٱلَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ

قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانى‌اند كه نمى‌انديشند.

وَلَوْ عَلِمَ ٱللَّهُ فِيهِمْ خَيْرًۭا لَّأَسْمَعَهُمْ ۖ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوا۟ وَّهُم مُّعْرِضُونَ

و اگر خدا در آنان خيرى مى‌يافت قطعاً شنوايشان مى‌ساخت، و اگر آنان را شنوا مى‌كرد، حتماً باز به حال اعراض، روى برمى‌تافتند.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَجِيبُوا۟ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ ۖ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَقَلْبِهِۦ وَأَنَّهُۥٓ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چون خدا و پيامبر، شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات مى‌بخشد، آنان را اجابت كنيد، و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل مى‌گردد، و هم در نزد او محشور خواهيد شد.

وَٱتَّقُوا۟ فِتْنَةًۭ لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنكُمْ خَآصَّةًۭ ۖ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ

و از فتنه‌اى كه تنها به ستمكاران شما نمى‌رسد بترسيد و بدانيد كه خدا سخت‌كيفر است.

وَٱذْكُرُوٓا۟ إِذْ أَنتُمْ قَلِيلٌۭ مُّسْتَضْعَفُونَ فِى ٱلْأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ ٱلنَّاسُ فَـَٔاوَىٰكُمْ وَأَيَّدَكُم بِنَصْرِهِۦ وَرَزَقَكُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

و به ياد آوريد هنگامى را كه شما در زمين، گروهى اندك و مستضعف بوديد. مى ترسيديد مردم شما را بربايند، پس [خدا] به شما پناه داد و شما را به يارى خود نيرومند گردانيد و از چيزهاى پاك به شما روزى داد، باشد كه سپاسگزارى كنيد.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَخُونُوا۟ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوٓا۟ أَمَٰنَٰتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، به خدا و پيامبر او خيانت مكنيد و [نيز] در امانتهاى خود خيانت نورزيد و خود مى‌دانيد [كه نبايد خيانت كرد].

وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَآ أَمْوَٰلُكُمْ وَأَوْلَٰدُكُمْ فِتْنَةٌۭ وَأَنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجْرٌ عَظِيمٌۭ

و بدانيد كه اموال و فرزندان شما [وسيله‌] آزمايش [شما] هستند، و خداست كه نزد او پاداشى بزرگ است.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِن تَتَّقُوا۟ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًۭا وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّـَٔاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۗ وَٱللَّهُ ذُو ٱلْفَضْلِ ٱلْعَظِيمِ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، اگر از خدا پروا داريد، براى شما [نيروى‌] تشخيص [حق از باطل‌] قرار مى‌دهد؛ و گناهانتان را از شما مى‌زدايد؛ و شما را مى‌آمرزد؛ و خدا داراى بخشش بزرگ است.

۴نقشه‌های کافران و سنت الهیآیات ۳۰–۴۰

وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ ۚ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ ٱللَّهُ ۖ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلْمَٰكِرِينَ

و [ياد كن‌] هنگامى را كه كافران در باره تو نيرنگ مى‌كردند تا تو را به بند كشند يا بكشند يا [از مكه‌] اخراج كنند، و نيرنگ مى‌زدند، و خدا تدبير مى‌كرد، و خدا بهترين تدبيركنندگان است.

وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتُنَا قَالُوا۟ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَآءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَٰذَآ ۙ إِنْ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ

و چون آيات ما بر آنان خوانده شود، مى‌گويند: «به خوبى شنيديم، اگر مى‌خواستيم، قطعاً ما نيز همانند اين را مى‌گفتيم، اين جز افسانه‌هاى پيشينيان نيست.»

وَإِذْ قَالُوا۟ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةًۭ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍۢ

و [ياد كن‌] هنگامى را كه گفتند: «خدايا، اگر اين [كتاب‌] همان حق از جانب توست، پس بر ما از آسمان سنگهايى بباران يا عذابى دردناك بر سر ما بياور.»

وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ ۚ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ

و[لى‌] تا تو در ميان آنان هستى، خدا بر آن نيست كه ايشان را عذاب كند، و تا آنان طلب آمرزش مى‌كنند، خدا عذاب‌كننده ايشان نخواهد بود.

وَمَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ ٱللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَمَا كَانُوٓا۟ أَوْلِيَآءَهُۥٓ ۚ إِنْ أَوْلِيَآؤُهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُتَّقُونَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

چرا خدا [در آخرت‌] عذابشان نكند، با اينكه آنان [مردم را] از [زيارت‌] مسجدالحرام باز مى‌دارند در حالى كه ايشان سرپرست آن نباشند. چرا كه سرپرست آن جز پرهيزگاران نيستند، ولى بيشترشان نمى‌دانند.

وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ ٱلْبَيْتِ إِلَّا مُكَآءًۭ وَتَصْدِيَةًۭ ۚ فَذُوقُوا۟ ٱلْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ

و نمازشان در خانه [خدا] جز سوت كشيدن و كف زدن نبود. پس به سزاى آنكه كفر مى‌ورزيديد، اين عذاب را بچشيد!

إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمْ لِيَصُدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ ۚ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةًۭ ثُمَّ يُغْلَبُونَ ۗ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِلَىٰ جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ

بى‌گمان، كسانى كه كفر ورزيدند، اموال خود را خرج مى‌كنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند. پس به زودى [همه‌] آن را خرج مى‌كنند، و آنگاه حسرتى بر آنان خواهد گشت؛ سپس مغلوب مى‌شوند. و كسانى كه كفر ورزيدند، به سوى دوزخ گردآورده خواهند شد.

لِيَمِيزَ ٱللَّهُ ٱلْخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ ٱلْخَبِيثَ بَعْضَهُۥ عَلَىٰ بَعْضٍۢ فَيَرْكُمَهُۥ جَمِيعًۭا فَيَجْعَلَهُۥ فِى جَهَنَّمَ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ

تا خدا، ناپاك را از پاك جدا كند، و ناپاكها را روى يكديگر نهد و همه را متراكم كند؛ آنگاه در جهنم قرار دهد. اينان همان زيانكارانند.

قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِن يَنتَهُوا۟ يُغْفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِن يَعُودُوا۟ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ ٱلْأَوَّلِينَ

به كسانى كه كفر ورزيده‌اند، بگو: «اگر بازايستند، آنچه گذشته است برايشان آمرزيده مى‌شود؛ و اگر بازگردند، به يقين، سنت [خدا در مورد] پيشينيان گذشت.»

وَقَٰتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌۭ وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِ ۚ فَإِنِ ٱنتَهَوْا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ

و با آنان بجنگيد تا فتنه‌اى بر جاى نماند و دين يكسره از آنِ خدا گردد. پس اگر [از كفر] بازايستند قطعاً خدا به آنچه انجام مى‌دهند بيناست.

وَإِن تَوَلَّوْا۟ فَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ مَوْلَىٰكُمْ ۚ نِعْمَ ٱلْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ ٱلنَّصِيرُ

و اگر روى برتافتند، پس بدانيد كه خدا سرور شماست. چه نيكو سرور و چه نيكو ياورى است.

۵عوامل پیروزی مؤمنانآیات ۴۱–۴۷

۞ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَىْءٍۢ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ إِن كُنتُمْ ءَامَنتُم بِٱللَّهِ وَمَآ أَنزَلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا يَوْمَ ٱلْفُرْقَانِ يَوْمَ ٱلْتَقَى ٱلْجَمْعَانِ ۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌ

و بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد، يك پنجم آن براى خدا و پيامبر و براى خويشاوندان [او] و يتيمان و بينوايان و در راه‌ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدايى [حق از باطل ]-روزى كه آن دو گروه با هم روبرو شدند- نازل كرديم، ايمان آورده‌ايد. و خدا بر هر چيزى تواناست.

إِذْ أَنتُم بِٱلْعُدْوَةِ ٱلدُّنْيَا وَهُم بِٱلْعُدْوَةِ ٱلْقُصْوَىٰ وَٱلرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنكُمْ ۚ وَلَوْ تَوَاعَدتُّمْ لَٱخْتَلَفْتُمْ فِى ٱلْمِيعَٰدِ ۙ وَلَٰكِن لِّيَقْضِىَ ٱللَّهُ أَمْرًۭا كَانَ مَفْعُولًۭا لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٍۢ وَيَحْيَىٰ مَنْ حَىَّ عَنۢ بَيِّنَةٍۢ ۗ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ

آنگاه كه شما بر دامنه نزديكتر [كوه‌] بوديد و آنان در دامنه دورتر [كوه ]، و سواران [دشمن‌] پايين‌تر از شما [موضع گرفته‌] بودند، و اگر با يكديگر وعده گذارده بوديد، قطعاً در وعده‌گاه خود اختلاف مى‌كرديد، ولى [چنين شد] تا خداوند كارى را كه انجام‌شدنى بود به انجام رساند [و] تا كسى كه [بايد] هلاك شود، با دليلى روشن هلاك گردد، و كسى كه [بايد] زنده شود، با دليلى واضح زنده بماند، و خداست كه در حقيقت شنواى داناست.

إِذْ يُرِيكَهُمُ ٱللَّهُ فِى مَنَامِكَ قَلِيلًۭا ۖ وَلَوْ أَرَىٰكَهُمْ كَثِيرًۭا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ سَلَّمَ ۗ إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ

[اى پيامبر، ياد كن‌] آنگاه را كه خداوند آنان [=سپاه دشمن‌] را در خوابت به تو اندك نشان داد؛ و اگر ايشان را به تو بسيار نشان مى‌داد قطعاً سست مى‌شديد و حتماً در كار [جهاد] منازعه مى‌كرديد، ولى خدا شما را به سلامت داشت، چرا كه او به راز دلها داناست.

وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ ٱلْتَقَيْتُمْ فِىٓ أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًۭا وَيُقَلِّلُكُمْ فِىٓ أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِىَ ٱللَّهُ أَمْرًۭا كَانَ مَفْعُولًۭا ۗ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ

و آنگاه كه چون با هم برخورد كرديد، آنان را در ديدگان شما اندك جلوه داد و شما را [نيز] در ديدگان آنان كم نمودار ساخت تا خداوند كارى را كه انجام‌شدنى بود تحقق بخشد، و كارها به سوى خدا بازگردانده مى‌شود.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةًۭ فَٱثْبُتُوا۟ وَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ كَثِيرًۭا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چون با گروهى برخورد مى‌كنيد پايدارى ورزيد و خدا را بسيار ياد كنيد، باشد كه رستگار شويد.

وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَا تَنَٰزَعُوا۟ فَتَفْشَلُوا۟ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَٱصْبِرُوٓا۟ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ

و از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد و با هم نزاع مكنيد كه سست شويد و مهابت شما از بين برود، و صبر كنيد كه خدا با شكيبايان است.

وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ خَرَجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِم بَطَرًۭا وَرِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ ۚ وَٱللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌۭ

و مانند كسانى مباشيد كه از خانه‌هايشان با حالت سرمستى و به صرف نمايش به مردم خارج شدند و [مردم را] از راه خدا باز مى‌داشتند، و خدا به آنچه مى‌كنند احاطه دارد.

۶عوامل شکست کافرانآیات ۴۸–۵۴

وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَعْمَٰلَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ ٱلْيَوْمَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَإِنِّى جَارٌۭ لَّكُمْ ۖ فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّى بَرِىٓءٌۭ مِّنكُمْ إِنِّىٓ أَرَىٰ مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّىٓ أَخَافُ ٱللَّهَ ۚ وَٱللَّهُ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ

و [ياد كن‌] هنگامى را كه شيطان اعمال آنان را برايشان بياراست و گفت: «امروز هيچ كس از مردم بر شما پيروز نخواهد شد، و من پناه شما هستم.» پس هنگامى كه دو گروه، يكديگر را ديدند [شيطان‌] به عقب برگشت و گفت: «من از شما بيزارم، من چيزى را مى‌بينم كه شما نمى‌بينيد، من از خدا بيمناكم.» و خدا سخت‌كيفر است.

إِذْ يَقُولُ ٱلْمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَٰٓؤُلَآءِ دِينُهُمْ ۗ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ

آنگاه كه منافقان و كسانى كه در دلهايشان بيمارى بود مى‌گفتند: «اينان [=مؤمنان‌] را دينشان فريفته است.» و هر كس بر خدا توكل كند [بداند كه‌] در حقيقت خدا شكست‌ناپذير حكيم است.

وَلَوْ تَرَىٰٓ إِذْ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ۙ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَٰرَهُمْ وَذُوقُوا۟ عَذَابَ ٱلْحَرِيقِ

و اگر ببينى آنگاه كه فرشتگان جان كافران را مى‌ستانند، بر چهره و پشت آنان مى‌زنند و [گويند:] عذاب سوزان را بچشيد.

ذَٰلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّٰمٍۢ لِّلْعَبِيدِ

اين [كيفر] دستاوردهاى پيشين شماست، و [گر نه‌] خدا بر بندگان [خود] ستمكار نيست.

كَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ ۙ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِىٌّۭ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ

[رفتارشان‌] مانند رفتار خاندان فرعون و كسانى است كه پيش از آنان بودند: به آيات خدا كفر ورزيدند؛ پس خدا به [سزاى‌] گناهانشان گرفتارشان كرد. آرى، خدا نيرومند سخت‌كيفر است.

ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًۭا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ ۙ وَأَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ

اين [كيفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى‌دهد، مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند، و خدا شنواى داناست.

كَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ ۙ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَٰهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ ۚ وَكُلٌّۭ كَانُوا۟ ظَٰلِمِينَ

[رفتارى‌] چون رفتار فرعونيان و كسانى كه پيش از آنان بودند، كه آيات پروردگارشان را تكذيب كردند؛ پس ما آنان را به [سزاى‌] گناهانشان هلاك، و فرعونيان را غرق كرديم و همه آنان ستمكار بودند.

۷پیمان و صلح و آمادگیآیات ۵۵–۶۳

إِنَّ شَرَّ ٱلدَّوَآبِّ عِندَ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

بى‌ترديد، بدترين جنبندگان پيش خدا كسانى‌اند كه كفر ورزيدند و ايمان نمى‌آورند.

ٱلَّذِينَ عَٰهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِى كُلِّ مَرَّةٍۢ وَهُمْ لَا يَتَّقُونَ

همانان كه از ايشان پيمان گرفتى ولى هر بار پيمان خود را مى‌شكنند و [از خدا] پروا نمى‌دارند.

فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِى ٱلْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ

پس اگر در جنگ بر آنان دست يافتى با [عقوبت‌] آنان، كسانى را كه در پى ايشانند تارومار كن، باشد كه عبرت گيرند.

وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةًۭ فَٱنۢبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَآءٍ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْخَآئِنِينَ

و اگر از گروهى بيم خيانت دارى [پيمانشان را] به سويشان بينداز [تا طرفين‌] به طور يكسان [بدانند كه پيمان گسسته است‌]، زيرا خدا خائنان را دوست نمى‌دارد.

وَلَا يَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ سَبَقُوٓا۟ ۚ إِنَّهُمْ لَا يُعْجِزُونَ

و زنهار كسانى كه كافر شده‌اند گمان نكنند كه پيشى جسته‌اند، زيرا آنان نمى‌توانند [ما را] درمانده كنند.

وَأَعِدُّوا۟ لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍۢ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ ٱللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِن شَىْءٍۢ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ

و هر چه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده بسيج كنيد، تا با اين [تداركات‌]، دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان‌] ديگرى را جز ايشان -كه شما نمى‌شناسيدشان و خدا آنان را مى‌شناسد- بترسانيد. و هر چيزى در راه خدا خرج كنيد پاداشش به خود شما بازگردانيده مى‌شود و بر شما ستم نخواهد رفت.

۞ وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ

و اگر به صلح گراييدند، تو [نيز] بدان گراى و بر خدا توكل نما كه او شنواى داناست.

وَإِن يُرِيدُوٓا۟ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ ٱللَّهُ ۚ هُوَ ٱلَّذِىٓ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِۦ وَبِٱلْمُؤْمِنِينَ

و اگر بخواهند تو را بفريبند، [يارى‌] خدا براى تو بس است. همو بود كه تو را با يارى خود و مؤمنان نيرومند گردانيد.

وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًۭا مَّآ أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ ۚ إِنَّهُۥ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ

و ميان دلهايشان اُلفت انداخت، كه اگر آنچه در روى زمين است همه را خرج مى‌كردى نمى‌توانستى ميان دلهايشان اُلفت برقرار كنى، ولى خدا بود كه ميان آنان اُلفت انداخت، چرا كه او تواناى حكيم است.

۸ضوابط جنگ و اسیرانآیات ۶۴–۷۱

يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَسْبُكَ ٱللَّهُ وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ

اى پيامبر، خدا و كسانى از مؤمنان كه پيرو تواند تو را بس است.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَرِّضِ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَى ٱلْقِتَالِ ۚ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَٰبِرُونَ يَغْلِبُوا۟ مِا۟ئَتَيْنِ ۚ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّا۟ئَةٌۭ يَغْلِبُوٓا۟ أَلْفًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌۭ لَّا يَفْقَهُونَ

اى پيامبر، مؤمنان را به جهاد برانگيز. اگر از [ميان‌] شما بيست تن، شكيبا باشند بر دويست تن چيره مى‌شوند، و اگر از شما يكصد تن باشند بر هزار تن از كافران پيروز مى‌گردند، چرا كه آنان قومى‌اند كه نمى‌فهمند.

ٱلْـَٰٔنَ خَفَّفَ ٱللَّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًۭا ۚ فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّا۟ئَةٌۭ صَابِرَةٌۭ يَغْلِبُوا۟ مِا۟ئَتَيْنِ ۚ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌۭ يَغْلِبُوٓا۟ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ

اكنون خدا بر شما تخفيف داده و معلوم داشت كه در شما ضعفى هست. پس اگر از [ميان‌] شما يكصد تن شكيبا باشند بر دويست تن پيروز گردند، و اگر از شما هزار تن باشند، به توفيق الهى بر دو هزار تن غلبه كنند، و خدا با شكيبايان است.

مَا كَانَ لِنَبِىٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسْرَىٰ حَتَّىٰ يُثْخِنَ فِى ٱلْأَرْضِ ۚ تُرِيدُونَ عَرَضَ ٱلدُّنْيَا وَٱللَّهُ يُرِيدُ ٱلْءَاخِرَةَ ۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ

هيچ پيامبرى را سزاوار نيست كه [براى اخذ سربها از دشمنان‌] اسيرانى بگيرد، تا در زمين به طور كامل از آنان كشتار كند. شما متاع دنيا را مى‌خواهيد و خدا آخرت را مى‌خواهد، و خدا شكست‌ناپذير حكيم است.

لَّوْلَا كِتَٰبٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَآ أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌۭ

اگر در آنچه گرفته‌ايد، از جانب خدا نوشته‌اى نبود، قطعاً به شما عذابى بزرگ مى‌رسيد.

فَكُلُوا۟ مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَٰلًۭا طَيِّبًۭا ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ

پس، از آنچه به غنيمت برده‌ايد، حلال و پاكيزه بخوريد و از خدا پروا داريد كه خدا آمرزنده مهربان است.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ قُل لِّمَن فِىٓ أَيْدِيكُم مِّنَ ٱلْأَسْرَىٰٓ إِن يَعْلَمِ ٱللَّهُ فِى قُلُوبِكُمْ خَيْرًۭا يُؤْتِكُمْ خَيْرًۭا مِّمَّآ أُخِذَ مِنكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ

اى پيامبر، به كسانى كه در دست شما اسيرند بگو: «اگر خدا در دلهاى شما خيرى سراغ داشته باشد، بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما عطا مى‌كند و بر شما مى‌بخشايد و خدا آمرزنده مهربان است.»

وَإِن يُرِيدُوا۟ خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُوا۟ ٱللَّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

و اگر بخواهند به تو خيانت كنند، پيش از اين [نيز] به خدا خيانت كردند؛ [و خدا تو را] بر آنان مسلّط ساخت، و خدا داناى حكيم است.

۹معرفی مؤمنان مهاجر و انصارآیات ۷۲–۷۵

إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَٰٓئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍۢ ۚ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَمْ يُهَاجِرُوا۟ مَا لَكُم مِّن وَلَٰيَتِهِم مِّن شَىْءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا۟ ۚ وَإِنِ ٱسْتَنصَرُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ فَعَلَيْكُمُ ٱلنَّصْرُ إِلَّا عَلَىٰ قَوْمٍۭ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَٰقٌۭ ۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ

كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده‌اند و در راه خدا با مال و جان خود جهاد نموده‌اند و كسانى كه [مهاجران را] پناه داده‌اند و يارى كرده‌اند، آنان ياران يكديگرند؛ و كسانى كه ايمان آورده‌اند ولى مهاجرت نكرده‌اند هيچ گونه خويشاوندى [دينى‌] با شما ندارند مگر آنكه [در راه خدا] هجرت كنند؛ و اگر در [كار] دين از شما يارى جويند، يارى آنان بر شما [واجب‌] است، مگر بر عليه گروهى باشد كه ميان شما و ميان آنان پيمانى [منعقد شده‌] است، و خدا به آنچه انجام مى‌دهيد بيناست.

وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ ۚ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌۭ فِى ٱلْأَرْضِ وَفَسَادٌۭ كَبِيرٌۭ

و كسانى كه كفر ورزيدند ياران يكديگرند. اگر اين [دستور] را به كار نبنديد، در زمين فتنه و فسادى بزرگ پديد خواهد آمد.

وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُؤْمِنُونَ حَقًّۭا ۚ لَّهُم مَّغْفِرَةٌۭ وَرِزْقٌۭ كَرِيمٌۭ

و كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا به جهاد پرداخته، و كسانى كه [مهاجران را] پناه داده و يارى كرده‌اند، آنان همان مؤمنان واقعى‌اند، براى آنان بخشايش و روزىِ شايسته‌اى خواهد بود.

وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنۢ بَعْدُ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ مَعَكُمْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ مِنكُمْ ۚ وَأُو۟لُوا۟ ٱلْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍۢ فِى كِتَٰبِ ٱللَّهِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۢ

و كسانى كه بعداً ايمان آورده و هجرت نموده و همراه شما جهاد كرده‌اند، اينان از زمره شمايند، و خويشاوندان نسبت به يكديگر [از ديگران‌] در كتاب خدا سزاوارترند. آرى، خدا به هر چيزى داناست.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source