‹ همهٔ سوره‌ها الأعراف
۷

الأعراف

بلندی‌ها

مکی۲۰۶ آیه

«اعراف» (۷)

الف- سال نزول

مفسرین سوره اعراف را به استثنای چند آیه (آیات ۱۶۱ تا ۱۶۵ درباره اصحاب السبت) مکی می‌دانند. اما جدول تنظیمی در کتاب «سیر تحول قرآن» نشان می‌دهد که از ۲۰۵ آیه ۷۷ آیه آن (بیش از یک سَوْم) در مدینه نازل شده است. مطابق این جدول، آیات این سوره که به دو بخش: الف (بحث انبیاء با امم گذشته)، ب (قیامت و توحید و آدم و امت موسی) تقسیم شده، در چهار گروه نازل شده است؛ دو گروه در سال‌های ۹ و ۱۰ بعثت (مکه) مربوط به موضوع «الف»، و دو گروه در سال‌های ۳ و ۴ هجرت (مدینه)، مربوط به گروه «ب» به ترتیب ذیل:

۱- آیات ۱ ← ۵۶ موضوع (آدم - قیامت - توحید) سال نزول ۳ و ۴ هجری (در مدینه)
۲- ۵۷ ← ۱۵۴ بحث انبیاء با امم گذشته ۹ و ۱۰ بعثت (در مکه)
۳- ۱۵۵ ← ۱۷۵ امت موسی - قیامت - توحید ۴ هجری (در مدینه)
۴- ۱۷۶ ← ۲۰۵ بحث انبیاء با امم گذشته ۱۰ بعثت (در مکه)

همانطور که ملاحظه می‌شود در این سوره نیز مانند سوره‌های گذشته، قصدی در کار بوده که نظم ظاهری بشری (زیر هم قرار دادن موضوعات مشابه) درهم ریخته شود و آیات به صورت درهم ترکیب شود، در این سیستم گرچه به نظر می‌رسد بی نظمی و درهم ریختگی وجود دارد، ولی حقیقت امر این است که از نظم فراتری در ابعاد گسترده پیروی می‌کند که همه موضوعات و مسائل به ظاهر بیگانه و متفرق را در یک مبدأ جمع می‌کند.

علاوه بر آن، همانند سوره‌های قبل، ترتیب زمانی هم از نظر سال نزول در قرار دادن

آیات رعایت نشده و آیات مدنی مقدم بر آیات مکی قرار گرفته است.

ب - محتوای سوره

این سوره که با حروف مقطعه «المص» شروع می‌شود، به قول مرحوم طباطبائی در المیزان، مشتمل بر مجموع مطالبی است که سوره‌های دارای حروف مقطعه «الم» (بقره، آل عمران، عنکبوت، روم، لقمن و سجده) و حرف مقطعه «ص» (سوره ۳۸) دارا هستند.

مجور اصلی سوره، توحید و قیامت و عهد و پیمانی است که خالق انسان از بنی آدم گرفته تا او را عبادت کنند و شریکی برای او قائل نشوند، آنگاه این مسائل را در سیر تاریخی آن، از زمان حضرت آدم (در بهشت) تا نوح و هود و صالح و لوط و شعیب (علیهم السلام) و سرانجام به صورت تفصیلی در دوران حضرت موسی (ع) به صورت قصه و عبرت تاریخی تبیین و تشریح می‌نماید تا امت اسلام را تذکر و تذکری باشد.

امت هائی که سرگذشت آنها در این سوره بیان شده، تماماً رسولان الهی را تکذیب نمودند و با تقلید از سنت‌های آباء واجدادی، راه گمراهی را طی کردند، این سرنوشت اکثریت مردم در طول تاریخ بوده است. اما عده قلیلی به عهد و پیمان فطری و خدائی وفادار مانده و با تبعیت از رسولان، راه هدایت را در پیش گرفتند. این سوره سرانجام و عاقبت این دو گروه را در دنیا و در قیامت تصویر می‌کند و بهشت و جهنم را منزل نهائی مردم نشان می‌دهد.

به طور خلاصه محتوای سوره به ترتیب شماره آیات آن به قرار ذیل است:

۱- سوره با نزول کتاب برای انذار غافلین و تذکر مؤمنین شروع می‌شود، غرض اصلی کتاب و هدف ادیان و انبیاء همین است که غیر مؤمنین را نسبت به عواقب و خطراتی که اعمالشان به دنبال دارد هشدار دهد و مؤمنین را برای جلوگیری از غفلت و نسیان همواره متوجه و متذکر و بیدار نگاهدارد، علاوه بر آن، با تفصیل آیات، ایمان و آگاهی آنها را مرتباً افزون سازد. پس از این مقدمه فرمان می‌دهد که تنها از آنچه خدا نازل کرده (کتاب) پیروی کنید و به جز خداوند اولیاء دیگری در زندگی خود نگیرید.

۲- اشاره مجمل و کوتاه به مردم شهر هائی که در طول تاریخ به دلیل ظلم و تکذیب رسولان گرفتار باس الهی شدند (به عنوان مقدمه و شروع مطلب)

۳- اشاره به خلقت اولیه (گذشته) و وابستگی سرنوشت نهائی انسان به «وزن» اعمالی که در دنیا انجام می‌دهد (فلاح و خسران)

۴- اشاره به خلقت اولیه (گذشته) و جایگزینی و تکامل جسمی و روحی انسان در روی

زمین.

۵- شرح تفصیلی داستان عصیان ابلیس و بیان نقشی که برای اغوای انسان‌ها به عهده گرفته است.

۶- داستان سکونت آدم و حوا در بهشت و جریان اولین انحراف نوع انسان در اولین فریب شیطان و آغاز ابتلاء و امتحان و فتنه.

۷- توبه آدم و هبوط آدم و فرزندانش به زمین و سفارشات الهی در تحذیر از فتنه‌های شیطان و کسانش به طور تفصیل، ارائه لباس تقوی به عنوان زره محافظ در برابر آن، نشان دادن سرنوشت پدر و مادر بنی آدم برای عبرت آنها، محکوم کردن تقلید از پدران در فحشاء و تشویق به قسط و دعای خالصانه الهی.

۸- اباحه زینت، خوردن و آشامیدن در حد تعادل، حلال دانستن پاکیزه هائی که خداوند از زمین خارج کرده و حرام شمردن فواحش ظاهری و باطنی و تجاوز (بغی) و شرک و... به عنوان کلیاتی از شریعت و برای اینکه بنی آدم به افراط و تفریط نیفتند. و در پایان تأکید به تقوی و اصلاح و تحذیر از تکذیب و استکبار.

۹- بحث هائی درباره قیامت و سرنوشت جهنمی مستکبرین و امت‌های منحرف (اعم از رهبران و مقلدین که در عذاب مساوی و مشترکند) و سرنوشت سعادت بار اصحاب الجنة که با ایمان و عمل صالح به خلود در بهشت نائل شده‌اند.

۱۰- بیاناتی درباره «اصحاب اعراف» و نقش آنها در قیامت و اشاره به جریاناتی که در صحنه قیامت می‌گذرد.

۱۱- تذکراتی در زمینه «توحید» با اشاره به خلقت آسمان‌ها و زمین و ماه و خورشید و... برای نشان دادن جریان خلق و امر پروردگار عالم.

۱۲- دعای با تضرع و مخفیانه، خواندن پروردگار با خوف و طمع، عدم فساد و... با تشبیه به جریان باد و انگیزش ابرها و نزول باران و رویش نباتات پاک در زمین‌های سالم. (شکر امکانات).

۱۳- تفصیل داستان انبیاء الهی: نوح، هود، صالح، ثمود، لوط و بیان موضع گیری ملّا و مستکبرین هم دوره آنان.

۱۴- مکانیسم دو مرحله ای هشدار و اخذ ناگهانی در مورد اقوامی که رسولان را تکذیب می‌کردند از طریق «بأساء و ضراء» برای رسیدن به حالت «تضرع» و برای اینکه با تفقه و تجزیه تحلیل مشکلات و گرفتاری‌ها، که عوارض اعمال خودشان است، به خود آیند و به خدا باز گردند.

تأکید بر اینکه درصورت ایمان برکت به شهرها نازل می‌شود، اما مردم شهرها از مکر الهی غافل می‌شوند و با عدم به کارگیری ابزار شناخت و عدم تفقه، بدون اینکه به «عهد» و پیمانی پایبند باشند، گرفتار نتایج گناهان خود می‌شوند.

۱۵- تفصیل داستان حضرت موسی (در رابطه با فرعون) به عنوان مرحله تازه ای در سیر تکامل بشری و سلسله انبیاء الهی که بیش از یک سوم سوره به همین موضوع اختصاص یافته است، گوشی داستان بنی اسرائیل از ابتدای اسارت تا رهائی از چنگال فرعون سپس ناسپاسی‌ها و انحرافات این قوم در زمان‌های بعد، الگوی کاملی برای عبرت گیری مسلمانان می‌باشد که قرآن این اندازه بر این جریان عنایت دارد. در این سوره فتنه سامری که ارتجاع و باز گشتی به فرهنگ و سنت گذشته شمرده می‌شود، دقیقاً تشریح گردیده تا مسلمانان به دوران جاهلیت و ارزش‌های آن رجعت و انقلاب نکنند. در این داستان از یک طرف نقش عامل «صبر» به عنوان اساسی ترین وسیله پیروزی مستضعفین بر مستکبرین معرفی می‌شود و از طرف دیگر تعجیل و بی صبری (به خصوص در تحمل ۱۰ شب وعده اضافی خداوند با موسی در کوه طور) وسیله رجعت به ارزش‌های پوسیده و گرفتاری‌های فراوان توصیف می‌گردد و بسیاری مطالب دیگر که تماماً درس‌های گرانقدری برای مسلمانان به شمار می‌رود.

۱۶- از جمله موضوعات مربوط به بنی اسرائیل که در این سوره به طور مشخصی نمایانده شده، داستان مردمی از این قوم به نام «اصحاب السبت» می‌باشد که با خروج از ضوابط شرعی و عدم رعایت مقررات دینی مرتکب فسق (به اصطلاح قرآنی) شدند. قرآن داستان این مردم را که با ظاهر دینی متوسل به کلاه شرعی و حیله مذهبی شدند به خاطر آثار و عوارض گسترده اجتماعی این عمل به عنوان مثالی بیان کرده است تا برای مسلمانان سرانجام چنین انحرافاتی آشکار گردد. در این داستان موضع گیری‌های مختلف مردم معتقد و مؤمن را در ۱- بی تفاوتی و سکوت، ۲- اعتراض و امر به معروف و نهی از منکر، نشان می‌دهد و ثابت می‌کند در اجتماعی که فریضه امر به معروف و نهی از منکر تعطیل شود مردم از یک طرف به دلیل تقلید و پیروی از بدکاران یا بی تفاوتی در برابر اعمال آنها مسخ گشته مانند میمون مقلد صفت می‌گردند، از طرف دیگر اشرار با دیکتاتوری و سفاکی بر آنها حکومت می‌نمایند. این داستان مهمترین فریضه افراد یک جامعه گسترده و پیشرفته را در محافظت از ارزش‌های متعالی و مراقبت از یکدیگر به دلیل اشتراک در سرنوشت عمومی نشان می‌دهد.

۱۷- هشدار و تذکری به «عهد» فطری و میثاق و پیمانی که همه انسان‌ها در نهاد و

ضمیر خود با پروردگار خویش برای عبادت مخلصانه اش بسته‌اند به عنوان جمله معترضه ای که هیچ حجت و دلیلی برای مشرکین وجود ندارد.

۱۸- داستان شخصی (بلعم باعورا) که علیرغم علم و اطلاع از آیات الهی عهد خود را زیرپا نهاد و دنیاطلیب او را از رفعت به سوی خدا بازداشت، ذکر این داستان (در چارچوب سرنوشت بنی اسرائیل) شاید به این دلیل باشد که نشان دهد تنها علم و آگاهی به مسائل دینی کافی نیست، نزدیکی به قطب قدرت و ثروت (دستگاه فرعون‌ها) که از دنیاطلیب ریشه می‌گیرد، شخص را به پیروی از شیطان و در نهایت به سقوط و انحراف می‌کشاند.

۱۹- بار دیگر هدایت و گمراهی و بهشت و جهنم تذکر داده می‌شود و اسماه نیکوی الهی برای خواندن خداوند یادآوری می‌شود، در اینجا به مؤمنین سفارش می‌شود دخالت در کار ملحدین نکنند و آزادی و اختیار آنها را که ازمهلت الهی ناشی می‌شود، سلب نکنند و مطمئن باشند خود آنها به تدریج گرفتار عواقب اعمالشان خواهند شد. بار دیگر مسئله قیامت و ساعت مطرح می‌شود و شرک و بی تفاوتی انسان در برابر این واقعه عظیم و حتمی نشان داده می‌شود.

۲۰- و سرانجام، این سوره با خطاب به پیامبر (ص) در توصیه به عفو و امر به معروف و اعراض از جاهلین به آخرین بند خود می‌رسد و تقوای الهی در مصاف با شیطان، کارآمدترین وسیله معرفی می‌گردد و بالاخره گوش دادن به قرآن و به یاد پروردگار بودن با حالت تضرع و ترس در صبح و شام توصیه می‌گردد و سوره با تأکید بر: دعا، عبادت، تسبیح و سجده پایان می‌یابد. یعنی در این مسیر خطرناک و خطیری که امت‌های پیشین لغزیده‌اند، تنها با توسل به خدا و استعداد از او، با اعمال فوق می‌توان به سعادت نائل گردید. سوره با ذکر خدا شروع می‌شود و با ذکر او پایان می‌یابد.

شناخت سوره از طریق کلمات همانطور که در سوره‌های قبل دیدیم، فرهنگ کلمات و آمار کاربرد آنها در هر سوره، کمک مؤثری به شناخت آن می‌کند. بطوریکه تکرار فراوان لغتی خاص در یک سوره دلیلی بر تأکید و توجه سوره روی آن موضوع به شمار می‌رود. در این سوره برخی از کلمات از سایر سوره‌های قرآن بیشتر به کار رفته است که می‌توان به دلائل آن پی برد.

۱- کلمه «قوم» (مستقل یا با ضمیر) مجموعاً ۴۹ بار در این سوره به کار رفته که با اختلاف زیادی از همه سوره‌ها بیشتر است (۸/۱ کل قرآن).

کلمه «قریه» و «قراء» نیز با ۹ بار تکرار در مجموع از همه سوره‌ها بیشتر است. بنی آدم (۵ بار) در مجموع از همه سوره‌ها بیشتر است. و «عالمین» ۷ بار (دوم بعد از سوره شعراء)

۲- نام انبیاء الهی مانند موسی (ع) (۲۱ بار)، شعیب (۴ بار)، آدم (۸ بار) و... همچنین فرعون (۹ بار) در این سوره بیشتر از سایر سوره‌های قرآن به کار رفته است.

۳- برخی عملکردهای انسان در رابطه با دعوت رسولان در این سوره مورد توجه بیشتری نسبت به بقیه سوره‌ها قرار گرفته است. از جمله:

غافلين ۴ بار، خاسرون ۳ بار (در مجموع مشتقات ۸ بار). استکبروا (۶ بار)

ظالمين ۷ بار (دوم)، مفسدین ۴ بار (در مجموع مشتقات بعد از بقره دوم)

يظلمون ۴ بار، کذبوا (۱۴ بار)

همچنین کلمه شیطان و شیاطین مجموعاً ۸ بار در این سوره تکرار شده که (مساوی سوره‌های بقره و نساء) از همه سوره‌های دیگر بیشتر است.

۴- در رابطه با سرنوشت امت‌های پیشین (رستگاری یا عذاب) این کلمات بیشترین کاربرد را دارند.

الف: از جهت مثبت: رحمت (مصدر) ۱۵ بار - اعبدوا (۴ بار) - مشتقات دعا و دعوت الهی ۱۴ بار (دوم بعد از غافر) - انجیناً (۵ بار) - ذکر ۱۶ بار (دوم) - پس از بقره ۱۸ بار - تضرع ۳ بار (مساوی انعام) - ارسلنا ۴ بار - جنة (۹ بار).

ب: از جهت منفی: هلاک ۶ بار (مساوی انعام) - غضب ۳ بار (مساوی بقره) - باسنا ۴ بار (در مجموع مساوی انعام) - سؤاة (۴ بار از ۷ بار در کل) - سحر (۷ بار) بعد از شعراء و طه هرکدام ۱۰ بار.

۵- کلمه «رب» (به صورت مستقل یا با ضمیر) در این سوره ۶۲ بار آمده است که به نظر می‌رسد بالاترین رقم را داشته باشد. برخی از این موارد مثل «ربكم» (۱۶ بار از ۱۱۸ بار) و «ربنا» (۱۳ بار از ۱۱۱ بار) رقم بسیار بالایی را در مقایسه با سایر سوره‌ها نشان می‌دهد که دلالت بر ربوبیت خداوند نسبت به بشر (رب مضاف) می‌نماید. این سوره در مقام توضیح سیر تاریخی این ربوبیت در اقوام مختلف می‌باشد.

آهنگ سوره - از ۲۰۶ آیه این سوره به استثنای ۱۳ آیه بقیه با حرف «ن» ختم می‌شوند. موارد استثنائی ۱۰ بار با حرف «م» دوبار با حرف «ل» (بنی‌اسرائیل) و یکبار با حرف «ص» (المص) ختم شده‌اند.

۱- المص - ۱۶ صراطک المستقیم - ۵۹ یوم عظیم - ۷۳ عذاب الیم - ۱۰۹ و

لساحر علیم - ۱۱۶ سحر عظیم - ۱۰۵ و ۱۳۴ (بنی اسرائیل) - ۱۴۱ ربک عظیم - ۱۵۳ و ۱۶۷ غفور رحیم - ۲۰۰ سمیع علیم.

تقسیمات سوره اعراف

سوره اعراف را اگر خواسته باشیم برحسب مندرجات و موضوعات مطرح شده در آن، برای فهم بهتر، تجزیه تحلیل و به فصولی تقسیم نمائیم، به طور کلی به پنج فصل مستقل می‌رسیم که در عین استقلال، با یکدیگر ارتباط و انسجام بسیار دقیقی داشته هر فصلی زمینه سازی و مقدمه فصل بعد و نتیجه فصل قبل محسوب می‌گردد. این فصول الزاماً از نظر حجم و تعداد آیات مساوی یکدیگر نبوده بعضاً از تقسیمات فرعی گسترده ای تشکیل می‌شوند که به تنهایی بیش از برخی فصول می‌باشد. ذیلاً این فصول را فهرست وار مورد توجه قرار می‌دهیم آنگاه شرح و توضیحی پیرامون روابط فیمابین تقدیم می‌داریم.

فصل اول (آیات ۱ - ۹) مقدمه سوره

  • دوم (۱۰ - ۳۶) سناریو خلقت انسان (داستان سجده ملائک بر آدم و امتناع)
  • ابلیس و حوادث بعدی
  • سوم (۳۷ - ۵۳) آینده دور (قیامت و بهشت و جهنم)
  • چهارم (۵۴ - ۵۸) طبیعت (آیات تکوینی)
  • پنجم (۵۹ - ۱۷۶) تاریخ انبیاء و امت‌های پیشین
  • ششم (۱۷۷ - ۲۰۲) معاصرین (معارف و درس‌های اخلاقی و نتیجه گیری از مباحث تاریخی)
  • هفتم (۲۰۳ - ۲۰۵) نتیجه گیری

همانطور که از تقسیمات اجمالی فوق فهمیده می‌شود، پس از مقدمه سوره که خلاصه و عصاره ای فهرست وار از محتویات آن محسوب می‌گردد، ابتدا داستان گزینش آدم را که هدف و برنامه خلقت انسان را تبیین می‌نماید شرح می‌دهد، آنگاه در تعقیب این حادثه بسیار دور تاریخی به آینده بسیار دور قیامت و سرنوشت نهایی بنی آدم می‌پردازد و کارنامه نهایی نسل‌های پیاپی را تحویل می‌دهد، همچون پایه گذار مدرسه ای که بدواً انگیزه خود از تأسیس مدرسه را شرح می‌دهد آنگاه مراتب و مدارجی را که فارغ التحصیلان طی خواهند کرد بیان می‌نماید.

پس از اشاره به دو طرف این جریان که هر دو با فاصله زمانی درازی نسبت به شنونده قرار گرفته‌اند، نظر را از آیات نفسانی به آیات تکوینی و آفاق بیکران طبیعت معطوف می‌دارد

و دست تدبير پروردگاري را نشان مي دهد که آفرينش آسمان‌ها و زمين و گردش منظم و موزون آن و حرکت هدفدار پديده هاي پربرکت عالم به تقدیر و تنظيم او است.

سير دادن انديشه آدمی از مبدأ و مرجع خود به ساير مخلوقات و نظم شگفتي که بر آن حکمفرما است، انسان را از خودبيني و جدائي و تنهائي به مجموعه واحد و همآهنگي پيوند مي دهد که توسط نظام دهنده اي واحد اداره مي گردد.

پس از تبيين آغاز و انجام سرنوشت بني آدم و تشريح موقعيت او در جهان بيکران هستي، در فصل پنجم (که طولاني ترين فصل اين سوره بوده و بيش از نيمي از آنرا تشکيل مي دهد) راه طي شده بني آدم را از زمان نوح (ع) تا دوران طولاني پس از حضرت موسي و تشکيل اولين امت متکی بر شريعت الهي نشان داده و منازلي را که اين کاروان در مسير کمال خود به سوى مقصد از آنها گذشته و مراتب و مدارجي را که در اين تجربه تاريخي به آن نائل گرديده توضيح مي دهد و جابه جا نتيجه گيري‌ها و عبرت هاي آموزنده اي براي معاصرين و آيندگان مي نمايد.

اينک نوبت آن رسيده است که پس از شناخت فلسفه تاريخ و قواعد و قوانيني که بر جوامع انساني حاکميت داشته است، معاصرين و مخاطبين پيام هاي قرآني به خود آيند و در عملکرد خويش انديشه نموده، گذشته را چراغ راه آينده خود قرار دهند، به همين دليل فصل ششم اين سوره که مشحون از معارف ديني و مکارم اخلاقي است به عنوان درس هائي که با عنايت به راه طي شده نسل هاي پيشين مي توان گرفت، براي معاصرين پيامبر و نسل هاي آينده مطرح شده است.

سرانجام آخرين فصل سوره که تنها از سه آيه تشکيل گرديده، ضمن آنکه بازگشتي است به مقدمه سوره درباره نقش آيات نازل شده بر پيامبر و محتويات آنرا همچون دو جلد کتاب دربر مي گيرد، جمع بندي و خلاصه اي از پيام هاي سوره به شمار مي رود.

نکته قابل توجهی که جا دارد در اين فصل بندي توضيح داده شود، آيات به ظاهر مستقل و منفردي است که به صورت جمله معترضه (در يک يا چند آيه) در متن فصول و يا اواخر آنها آمده است، اين آيات به عنوان نتيجه گيري و عبرت آموزي از مطالب گفته شده و يا اصول و قوانيني که از آن ناشي مي شود، خطاب به معاصرين پيامبر (در زمان نزول قرآن) و يا آيندگان آمده است. اصولاً سبک قرآن چنين است که براي متوقف نشدن ذهن خواننده در فضا و جوّی که آيات مربوط به تاريخ گذشته يا آخرت آينده و يا طبيعت مشهود به وجود مي آورد، بلافاصله گريزي به زبان حال زده، شنونده (يا خواننده) را همچون بازيگري که وظيفه دارد نقشي ايفا نمايد، به صحنه کشيده و او را مخاطب پيامي که آيات القاء مي نمايد

قرار می‌دهد. ذیلاً به برخی از موارد مذکور اشاره می‌نمائیم:

۱- آیات ۲۸ و ۳۰ و ۳۲ و ۳۳ (در وسط فصل دوم مربوط به داستان حضرت آدم). این پنج آیه که لابلای خطاب‌های چهارگانه به بنی آدم (پس از هبوط به زمین) آمده است، به طور ناگهانی و غیرمنتظره رشته سخن را به عملکرد مشرکین معاصر پیامبر کشانده و با نقل ادعاها و اقوال باطل آنها پنج بار با تکرار کلمه «قل» (بگو)، رسول خود را به بیان احكام و معارفی برای اصلاح عقاید و اعمال آنان فرمان می‌دهد و در انتها برای رفع توهم خلود و جاودانگی، اصل لایتغیر اجل و عمر معین داشتن امت‌ها را تأکید می‌نماید.

۲- آیات ۵۲ و ۵۳ (در انتهای فصل سوم پس از توصیف جهنم و درخواست‌های ذلیلانه دوزخیان از بهشتیان برای عبرت گیری و هشدار به مکذبین رسالت پیامبر و کتاب الهی که منکر بهشت و جهنم و عذاب بودند.

۳- آیات ۵۵ و ۵۶ (در وسط فصل چهارم مربوط به آیات تکوینی در آسمان‌ها و زمین). فصل چهارم را که (در تقسیم بندی انجام شده با پنج آیه کوچکترین فصل را تشکیل می‌دهد)، شاید بتوان در مجموعه، جمله معترضه ای تلقی کرد. اما از آنجایی که التفاتی از آیات تشریعی (کتاب) به آیات تکوینی (طبیعت مشهود) به شمار می‌رود، و اینگونه آیات معمولاً در سوره‌های بلند دیگر نیز معمولاً به اختصار برگزار شده است، ما به عنوان فصل مستقلی منظور کرده ایم، اما دو آیه مذکور را به عنوان نتیجه ای که از آیات تکوینی می‌توان گرفت جمله ای معترضه تلقی نموده ایم. این دو آیه (۵۵ و ۵۶) که در وسط آیات مربوطه، پس از مبحث توحید تکوینی آمده است، شیوه هم آهنگ شدن انسان را از طریق خواندن «رب» با حالت تضرع و پنهانی (بی ریا) توأم با خوف و رجاء و احتراز از بی نظمی و فساد در زمین (بعد از اصلاح آن) تعلیم می‌دهد.

۴- آیات ۹۴ تا ۱۰۲ (در وسط فصل پنجم) این سری آیات که نسبتاً طولانی می‌باشد، پس از شرح رسالت انبیاء بزرگوار ادوار پنجگانه: نوح، هود، صالح، شعیب و لوط (علیهم السلام) و قبل از رسالت حضرت موسی (ع)، به عنوان نتیجه گیری و جمع بندی عکس العمل اقوام پنجگانه در برابر انبیاء و رسالت آنها آمده و تمهیدات الهی را برای عبرت و بازگشت آنان و علت انقراض و هلاکتشان را بیان می‌نماید.

۴- آیات ۱۵۷ و ۱۵۸ (یهودیان معاصر پیامبر اسلام). آیات ۱۰۳ تا ۱۷۶ این سوره تماماً به رسالت حضرت موسی و تاریخ بنی اسرائیل اختصاص دارد که یکسره مربوط به گذشته است، در این میان ناگهان آیه ۱۵۷ به شکل جمله

معترضه ای گریز به یهودیان معاصر پیامبر اسلام زده، در مقام دعوت و تشویق آنان به تصدیق و تأیید آن حضرت و با ذکر آثار مثبتی که چنین ایمانی برای آنان دارد، کسانی را که از رسول خدا پیروی نمایند به رستگاری و فلاح نوید می‌دهد. در ضمن اذهان مؤمنینی را که با استماع آیات مربوط به تاریخ بنی اسرائیل جذب قصه شگفت انگیز گذشته آنان شده‌اند، متوجه وضع حال و مواضع فعلی آنان می‌نماید تا مذمت هائی را که از انحرافات آنان شده، مطلق و همیشگی و همگانی تلقی نکرده، آغوش خود را برای کسانی که به پیامبر خاتم و کتاب او ایمان می‌آورند گشاده دارند.

آیه ۱۵۸ نیز همچون جمله معترضه ای رسالت جهانی پیامبر را از طرف کسی که پادشاهی آسمان‌ها و زمین و حیات و مرگ مخلوقات به دست قدرت او است اعلام می‌دارد و جهانیان را به ایمان به خدا و فرستاده او که پیامبر امی (تعلیم نگرفته جز از خدا) و مؤمن به خدا و کلمات او است به پیروی از حضرتش فرا می‌خواند.

مقدمه سوره

۱. آیه ابتدای سوره اعراف همچون مقدمه و پیش درآمدی مختصر و موجز، در هفت بند محورهای اصلی سوره را که متن و مضامین آنرا می‌گرداند ترسیم می‌نماید:

۱- نزول کتاب بر پیامبر به منظور هشدار (کافران) و یادآوری مؤمنین، با توصیه به عدم دلتنگی و بی تحملی (از انکار کافران).

۲- توصیه به مخاطبین آیات در پیروی از آنچه پروردگارشان نازل کرده و عدم پیروی از اولیائی که به جز خدا برگرفته‌اند، هرچند اندکی از مردم به این پند متذکر می‌شوند.

۳- اشاره به هلاکت شهروندانی که عذاب خدا در آسایش خواب شبانه یا استراحت نیمروز به آنان رسید و به هنگام نزول عذاب عکس العملی جز اعتراف به ظالم بودن خود نداشتند (آیات ۴ و ۵).

۴- تأکید بر پرسش از امت‌های رسولان و هم از خودشان (در اجابت و ابلاغ دعوت).

۵- تأکید بر علم و شهود دائمی خدا بر جزئیات اعمال انسان‌ها و حکایت آن بر آنها (در روز جزا).

۶- بیان حقانیت (درستی و دقت) سنجش اعمال در روز جزا و رستگاری نیکوکاران و خسران بدکاران (آیات ۸ و ۹).

۷- بیان مهیا کردن امکانات زیست انسان در روی زمین و فراهم ساختن معاش و روزی

او، با علم به اینکه اندکی شاکر خواهند بود.

فصول هفتگانه ای که پس از این هفت بند خواهد آمد، به طرز بسیار جالب و شگفت آوری اصول اجمالی فوق را (به ترتیب معکوس از پائین به بالا) تفصیل می‌دهد و با شرح و بسط بیشتری بیان می‌نماید، بطوریکه هر فصلی به نحوی که ذیلاً معرفی می‌گردد یکی از بندهای فوق را بسط و گسترش می‌دهد.

فصل ۱ - تفصیل بند ۷ ۱ - ۲ - ۶ ۲ - ۳ - ۵ ۳ - ۴ - ۴ ۴ - ۵ - ۳ ۵ - ۶ - ۲ ۶ - ۷ - ۱

فصل دوّم

داستان سجهده ملائک به آدم و امتناع ابلیس و هبوط او از مقام ملکی و اسکان و امتحان آدم و همسرش در بهشت و هبوط به زمین به خاطر عصیات الهی آیات ۱۰-۳۶۴ این فصل را که به امتحان و اختبار و ابتلای ملائک و آدمی اختصاص دارد، برحسب مضامین آن می‌توان به اجزاء ساده تری (برای سهولت فهم مطالب) به شرح ذیل تقسیم نمود.

۱- آیات ۱۱ تا ۱۸ - اشاره به مراحل رشد و کمال وجودی انسان در سیر تکامل انواع روی زمین تا مرحله ای (به خاطر نفحه روح الهی در نهادش) به استعداد مسجود ملائک قرار گرفتن نائل گردید. پس از این مرحله خداوند فرشتگان را به سجهده آدم فرمان داد. آنگاه همه فرشتگان، جز ابلیس که تعصب و حمیت بر او چیره شد، آدم را سجهده کردند. ابلیس به خاطر این تکبر و خود بزرگ بینی از مقام ملکوتی به فرومایگی هبوط کرد و آنگاه (از حقد و حسادت) برای اغوای آدمیان از راه راست و احاطه فریبکارانه آنان از همه جهات، از خداوند تا روز برانگیختن مهلت خواست و خداوند نیز او را مهلت بخشید و با اخراج خفت بار از درگاهش، انباشتن جهنم را از او و تمامی پیروانش وعده داد.

۲- آیات ۱۹ تا ۲۵ - قسمت فوق به آزمایش و امتحان ملائک برای تمیز و تشخیص متواضعین آنها از مستکبرین مربوط می‌شد و آیات این قسمت امتحان و اختبار آدم را

۱. فصل ۴ که مربوط به طبیعت مشهود است و سه اصل تشریحی توحید و آخرت و نبوت را که اساس دعوت رسولان است از طریق آیات تکوینی بیان می‌نماید، ارتباط مستقیمی با بند ۴ فهرست فوق دارد.

توضیح می‌دهد. خداوند پس از طرد ابلیس، آدم و همسرش را به اسکان در بهشت و برخورداری از آنچه می‌خواهند فرمان داد و (برای آزمایش اراده و تقوی) تنها از نزدیک شدن به شجره ای که به جرگه ظالمین درآمدنشان راموجب می‌گردید، بر حذر داشت. امّا شیطان که برای اغوای آدمیان میدان ومهلت گرفته بود، برای آشکارساختن آنچه از زشتی‌های آنان که بر خودشان پوشیده بود ۱ به وسوسه و سوگند دروغین خیرخواهی فریبشان داد و نهی الهی را در دوری از «شجره» به عدم تمایل پروردگار از ملک شدن و جاودانگی آنان تحریف نمود. به این ترتیب آن دو را با ریسمان دلالت فریبکارانه خود، از سرزمین گسترده و نورانی بهشت به قعر تنگ و تاریک چاه گمراهی ساقط نمود ۲. پس همینکه از «شجره» ۳ چشیندند، زشتی هایشان بر آنان آشکار گردید و ناگزیر گشتند از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند ۴. در این حال پروردگارشان ندا داد که مگر من شما دو تن را از این «شجره» نهی نکرده و نگفته بودم که شیطان دشمن مسلم و آشکاری برای شما است؟ آدم و همسرش نادمانه اعتراف بر ظلم به خویشتن کرده در مقام تذلل و دعا گفتند: پروردگارا اگر ما را نبخشی و به ما رحم نیاوری قطعاً از زیانکاران خواهیم شد. خداوند آدمیان ۵ را به هبوط، (در حالیکه به دلیل این عصیان که موجب آشکار شدن بدیهایشان شده با یکدیگر دشمنی خواهند کرد) و استقرار در زمین و بهره مندی در آن تا سرآمدی معین فرمان داد و گفت در آنجا زندگی کرده در همانجا

  1. حیوانات که به فرمان هدایت غریزی زندگی می‌کنند، درخور و خواب و اعمال جنسی افراط و تفریط نمی‌کنند. بنابر این نیک و بد و زشت و زیبا در رفتارهای طبیعی برای آنها نامفهوم است و به همین دلیل نیازی به ستر عورت ندارند. و بد بها و خوبی هایشان در روانشان نهفته است. امّا آدم و همسرش که برای نخستین بار (در سیر تکامل موجودات زنده) از هدایت غریزی فراتر رفته به مدد «اختیار» هدایت عقلی یافته و تحت تأثیر دو نیروی فجور و تقوی که بر آنان الهام شده بود (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَاسورهٔ شمس، آیهٔ ۸) امکان انتخاب میان دو راه خیر و شر را یافته بودند، با پس زدن پرده هدایت غریزی بر زشتی‌های خود و امکان سوء استفاده و افراط و اسراف از آنها آگاه گشته، ناگزیر به پوشش عورات (و همه بدی‌های نفسانی) خود شدند.
  1. ریشه کلمه «فدلیهما» (در آیه فدلیهما بغرور) «دلا» است که افکندن دلو در چاه برای آب آوردن از آن گرفته شده است.
  1. به نظر می‌رسد منظور از «شجره» همان درخت اختیار و آزادی با شاخ و برگ‌ها و برهاى فراوان آن است که انسان را در دو مسیر شکر و کفر به اوج عزت یا منتهای ذلت سوق می‌دهد.
  1. شاید منظور از برگ درختان بهشتی که پوشش زشتی‌های انسان است، همان ارزش‌ها و صفات و کمالات انسانی باشد که ریشه در محیط بهشتی دارد و از آن آب و خاک رویش یافته و در نور و فضای آن خرم گردیده است (والله اعلم)
  1. در اینجا به جای «اهبطا» (شما دو تن هبوط کنید)، اهبطوا (همگی هبوط کنید) به کار رفته است که نشان می‌دهد هبوط نوعی مطرح بوده است نه فقط آدم و حواء. علاوه بر آن نجمله: «بعضکم لبعض عدو... تأیید کننده این موضوع نیز می‌باشد.

خواهید مرد و از همانجا خارج (برانگیخته) خواهید شد.

۳- آیات ۲۶ - ۳۶ - آیات این قسمت از توصیه هائی که به بنی آدم، پس از هبوط به زمین، شده است تشکیل می‌گردد. بنابر این از نظر زمانی و ترتیب آیات، نسل‌های بعد از حضرت آدم تا به امروز را شامل می‌گردد. کلاً چهاربار خطاب «یا بنی آدم...» در این قسمت تکرار شده است که لابلای آنها به تناسب موضوع، به شکل جمله معترضه ای، معاصرین زمان نزول را مورد اشاره قرار می‌دهد و با پنج بار تکرار «قل» (بگو) خطاب به پیامبر اکرم (ص) انحرافات و اشتباهاتشان را متذکر می‌گردد.

از چهار مرتبه ای که بنی آدم مورد خطاب حکمت آمیز ربوبی قرار گرفته‌اند، دو مورد مقدم آن که پشت سرهم آمده است، از پوشش ظاهری و باطنی (تقوی) که خداوند برای انسان‌ها قرار داده، و فتنه شیطان که موجب برکندن این لباس می‌شود سخن می‌گوید.

يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًۭا يُوَٰرِى سَوْءَٰتِكُمْ وَرِيشًۭا ۖ وَلِبَاسُ ٱلتَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌۭ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَآیهٔ ۲۶

يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ كَمَآ أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ ٱلْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَٰتِهِمَآ ۗ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ ۗ إِنَّا جَعَلْنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوْلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَآیهٔ ۲۷

پوشش ظاهری همان لباس بیرونی است که هم ستر عورات آدمی است و هم زينت و آرایشی برای او محسوب می‌گردد. امّا لباس درونی که مجهز شدن انسان به آن، آیه ای از آیات الهی شمرده گردیده (ذلک من آیات الله)، همان تقوی، یعنی اراده نفسانی برای خویشتن داری در برابر وسوسه و تحریکات شیطانی است که سلامت دل و جان را تضمین می‌نماید.

اتفاقاً در خطاب دوم به بنی آدم، آنها را از فتنه شیطان که موجب اخراج والدین آنان از بهشت و کندن لباس (محافظ) ایشان برای آشکار ساختن بدیهایشان شد، برحذر می‌دارد. در این آیه دو نکته مهم جلب توجه می‌کند، یکی به کار بردن افعال مضارع است (ینزع، ليريهما، يريکم، ترونهم، لا يؤمنون) که استمرار و دائمی بودن تلاش شیطان را برای کندن این لباس برای همه آدمیان تا به امروز نشان می‌دهد، دوم نوع لباسی است که شیطان برای کندن آن از آدمی تلاش می‌کند. می‌دانیم آدم و همسرش قبل از فریب ابلیس لباس نداشتند که شیطان آنرا به در آورد، بلکه پس از این اغوا و آشکار شدن بدیهایشان بود که متوسل به برگ درختان بهشت گردیدند. بنابر این آنچه ابلیس از آن دو برکند، همان لباس درونی یعنی تقوای الهی بود که موجب عصيانشان گردید (هرچند لباس‌های نازک و ناقص معمول در

۱. در حالیکه فعل «اخرج» ابویکم را که مربوط به زمان گذشته است به صورت ماضی به کار برده است.

جوامع بی بندو بار برای بدن نمائی و تحریک شهوات نیز به وسوسه شیاطین است. امّا مقدمه این عمل از کندن لباس تقوی ناشی می‌شود).

سه آیه ای که پس از دو خطاب فوق الذکر آمده است، همانطور که قبلاً اشاره گردید، به عنوان جمله ای معترضه ای مکذبین معاصر پیامبر را به خاطر تقلید جاهلانه از آباء و اجداد مورد مذمت قرار می‌دهد. چنین نکوهشی پس از داستان سجده ملائک بر آدم و توصیه خداوند به بنی آدم درباره لباس تقوی و پرهیز از فتنه شیطان و اتخاذ ولایت او، معنای خاصی را القاء می‌کند. آنها به جای بهره گیری از چشم و گوش و فؤاد و به کار انداختن عقل و خرد در مسیر «اختیاری» که خداوند عنايت کرده، زشتکاری‌های خود را با منطق باطل تقلید از آباء و اجداد توجیه می‌نمایند و مهلتی را که خداوند در مدت حیات دنیا برای آزمایش بندگان مقر فرموده و به خاطر حلم و حکمت خود عقوبت آنها را به تأخیر انداخته، دلیل رضایت و صحه گذاری، بلکه فرمان او بر اعمال زشت خود می‌شمردند (وَإِذَا فَعَلُوا۟ فَٰحِشَةًۭ قَالُوا۟ وَجَدْنَا عَلَيْهَآ ءَابَآءَنَا وَٱللَّهُ أَمَرَنَا بِهَاآیهٔ ۲۸...) در جواب چنین ادعای باطلی خداوند رسول خود را به ارشاد آنها و تبیین اوامر الهی که در سه زمینه: ۱- قسط، ۲- برپاداشتن وجوه در مساجد (هدف خدائی داشتن در هر عمل و عبادت)، ۳- خواندن خدا به شیوه خالص و بی شائبه فرمان می‌دهد و تأکید می‌نماید همه بندگان همچنانکه آفریده شده‌اند، به سوی خدا باز می‌گردند و گروهی از مردم بر این حقیقت هدایت می‌یابند و گروهی دیگر، که شیاطین را به جای خدا اولیاء خود برگرفته‌اند، علیرغم آنکه خود می‌پنداشتند به راستی هدایت یافته‌اند، ضلالت و گمراهی در وجودشان تحقق می‌یابد.

... قُلْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِٱلْفَحْشَآءِ ۖ أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَآیهٔ ۲۸

قُلْ أَمَرَ رَبِّى بِٱلْقِسْطِآیهٔ ۲۹ و اقیموا وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍۢآیهٔ ۲۹ و ادعوه مخلصین له الدین کما بداکم تعودون فریقاً هدی و فریقاً حق علیهم الضلاله انهم اتخذوا الشیاطین أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱللَّهِآیهٔ ۳۰ و یحسبون انهم مهتدون

پس از آیاتی که به شکل جمله معترضه به دنبال دو سفارش مقدماتی به بنی آدم آمده بود، اینک سومین سفارش را در باره برگرفتن زینتها در مقام عبادت، و حلالیت خوردن و آشامیدن مشروط به رعایت تعادل و پرهیز از اسراف مطرح می‌سازد. و بار دیگر با گریزی به معاصرین پیامبر (ص) (به شکل جمله معترضه) و برای تأکید و تصریح حلالیت زینتها و

  1. شاید فلسفه همراه گرفتن زینتها در مساجد، توجه به جنبه اجتماعی آن و ایجاد خوشایندی و انبساط خاطر در دیگر مؤمنین باشد، همانطور که بوی عرق بدن و یا ژولیدگی و آلودگی سر و وضع، موجب نفرت و رمیدگی می‌گردد، نظامت و جمال و زینتها باعث نزدیکی و تحکیم رابطه دوستی می‌شود.

روزی‌های پاکیزه ای که خداوند برای بند گانش از زمین خارج کرده، رسول خود را فرمان می‌دهد تا کسانی را که از موضع مذهبی (برای تحکیم سلطه دینی و نفوذ دنیائی) دست و پای مردم را با بندهای حلال و حرام من درآوردی می‌بندند، مورداین سئوال توبیخ آمیز قرار دهد که چه کسی اینها را که خداوند در زندگی دنیا برای مؤمنین قرار داده (و غیرمؤمنین نیز بهره می‌گیرند) و در آخرت نیز اختصاص خالص به آنها دارد حرام کرده است؟ همچنین محرمات الهی را که تنها در ۵ مورد ذیل خلاصه می‌شود، برای آنها بیان نماید:

۱- زشت کاری‌های آشکار و پنهان ۲- اثم (گناهانی که ریشه در خودپرستی و تنگ نظری و بی اعتنایی به دیگران دارد) ۳- بغي به ناحق (زیاده طلبی و ظلم و تجاوز ناروا به حقوق دیگران) ۴- شرک بر خدا که بر آن هیچگونه دلیلی نازل نکرده است (جز ذات پروردگار، عامل مستقل و مؤثری در کتاب‌های آسمانی معرفی نشده) ۵- به نادانی چیزی را به خدا نسبت دادن (از موضع و مقام مذهبی مردم را به گمراهی کشاندن).

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِىٓ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزْقِآیهٔ ۳۲، قُلْ هِىَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا خَالِصَةًۭ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۗ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍۢ يَعْلَمُونَآیهٔ ۳۲، قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ ٱلْفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلْإِثْمَ وَٱلْبَغْىَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا۟ بِٱللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِۦ سُلْطَٰنًۭا وَأَن تَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَآیهٔ ۳۳

اگر خطاب‌های اول و دوم به بنی آدم (درباره لباس ظاهری و باطنی) جنبه سلبی داشت و از فریب شیطان برای کندن این پوشش محافظ هشدار می‌داد، خطاب سوم حالت ایجابی داشته به شدت مغایر رهبانیت و ریاضت بدعت گذاری شده می‌باشد. این خطاب که اصلاح کننده برداشت‌های ناصواب از خطاب‌های پیشین می‌باشد، دنیا را به صورت مزرعه زیبا و تحسین برانگیزی برای آخرت تصویر می‌نماید و اذهان مردم را برای شناخت حلال و حرام از صورت ظاهر و آداب و تشریفات، به باطن بدی‌ها و هدف و فلسفه تحریم آن تعالی می‌دهد. هرقدر بدعت گذاران حلال و حرام به دلیل سطحی نگری و ظاهربینی، دائره احكام را در آرایش و نمایش و خوردنی‌ها (زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِىٓ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزْقِآیهٔ ۳۲) خلاصه و محدود می‌کردند، در آیه فوق حرام‌های الهی را در رفتار و گفتار (اعمال و مكتسبات سراغ)


۱. اشتباه نشود! منظور این نیست که هر آرایش و نمایشی برای هرکس حتی غیرمحارم و یا هر خوردنی حلال است. منظور نگهداری حد تعادل و توجه به حکمت محرمات الهی است.

می‌دهد و به اصلاح نفوس می‌پردازد.

آخرین آیه‌ای که به دنبال سومین خطاب به بنی آدم آمده است، اجل امت‌ها و سرآمد عمر اقوام و تمدن‌ها را، که لحظه‌ای پس و پیش نخواهد شد، یادآوری می‌کند. به نظر می‌رسد تذکر این حقیقت به دنبال خطاب مذکور، برای نشان دادن رابطه انقراض و هلاکت و پایان عمر اقوام با محرمات الهی، یعنی همان فحشاء، بغي (ظلم و ستم)، شرك و... می‌باشد.

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌۭ ۖ فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةًۭ ۖ وَلَا يَسْتَقْدِمُونَآیهٔ ۳۴

و سرانجام در چهارمین (و آخرین) پیام به بنی آدم، در عصرها و نسل‌های متوالی، و معاصر یا مخاطب رسولان مختلف، راه رهائی و رستگاری آنان را در ایمان به آیات و رسولان الهی و تقوی و اصلاح (عمل صالح و شایسته) نشان می‌دهد و تکذیب کنندگان این نشانه‌ها را که به خاطر استکبار از تسلیم و تواضع در برابر آیات امتناع می‌ورزند به آتش ابدی تهدید می‌نماید.

یا بنی آدم إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌۭ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْآیهٔ ۳۵ آیاتی فمن اتقی و اصلاح فلاخوف عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَسورهٔ بقره، آیهٔ ۶۲. وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَٱسْتَكْبَرُوا۟ عَنْهَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَآیهٔ ۳۶.

فصل سوم

آخرت (آینده انسان) (آیات ۳۶–۵۳)

آیات این فصل را که کلاً سرنوشت نهائی سه دسته: أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِآیهٔ ۵۰ و اصحاب الاعراف را در آخرت نشان می‌دهد، می‌توان در ۵ بخش فرعی به شرح ذیل مورد مطالعه قرارداد: نکته قابل توجه در این است که آیات این بخش تماماً، به شکل محاوره و مجادله و ندا و گفتگو میان سه دسته فوق الذکر بیان شده و به اصطلاح «دیالوگ» فراوانی در آن به کار رفته است. ۱. دلیل چنین شیوه‌ای به نظر می‌رسد به خاطر عبرت گیری معاصرین و جوابگوئی به توجیهاتی باشد که در آخرت برای فرار از عواقب اعمال خود به آن متوسل می‌شوند.

۱- آیات ۳۶–۴۱ اصحاب النار و مجادله امته‌های کافر با یکدیگر در جهنم.

۲- ۴۲ و ۴۵ اصحاب الجنة و ندا در دادن آنان «اصحاب النار» را.

۳- ۴۶ و ۴۹ اصحاب الاعراف و ندا در دادن آنان «اصحاب الجنة» و «اصحاب النار» را.

۴- ۵۰ و ۵۱ محاوره میان اصحاب النار و اصحاب الجنة.

۵- ۵۲ و ۵۳ جمله معترضه درباره معاصرین پیامبر اسلام.

۱. در این سری آیات ۵ بار مشتقات کلمه «ندا» و ۵ بار مشتقات «قال» به کار رفته است که صحنه گفتگو را مجسم می‌نماید.

۱- آیات ۳۶ + ۴۱ - این دسته آیات سرنوشت اصحاب النار را که چندین بار آنها را به صفت «الذین کذبوا بایاتنا و استکبروا عنها» معرفی نموده مشخص می‌نماید. تکذیب و استکباری که این گروه در برابر پیامبران نشان می‌دادند، ریشه در انحراف از توحید و خواندن اصنام یا اولیائی به غیر از خدا داشته است که به دلیل ناسپاسی و نادیده گرفتن حقایق و پوشاندن آن، صفت جامع «کافر» به آنها اطلاق شده است (آیه ۳۷). در این گروه آیات مجادله امت‌های منحرفی را که یکی پس از دیگری داخل جهنم می‌شوند، نقل می‌نماید، امت‌های پیشین، مؤخرین را لعنت می‌کنند و تازه واردین که مقلد آباه و اجداد بودند، گناه را به گردن نسل‌های قبل انداخته عذاب مضاعف برای آنها آرزو می‌کنند در حالیکه هر کدام، علیرغم مجهز بودن به ابزار شناخت، به دلیل تقلید و پیروی کورکورانه از سنت‌های گذشتگان (و انتقال آن به نسل‌های بعد) هرچند خود خبر ندارند، مشمول عذاب مضاعف بوده هیچگونه برتری نسبت به یکدیگر ندارند.

در دو آیه انتهائی این بخش یک اصل کلی را در قالب تمثیلی بسیار گویا، که همان محال بودن عبور طناب کلفت کشتی (یا شتر) در سوراخ سوزن خیاطی است، برای نشان دادن عدم تناسب گشایش درهای آسمان (مغفرت و رحمت الهی) و داخل شدن تکذیب کنندگان آیات الهی و مستکبرین از (تسلیم و تواضع در برابر) آنها به بهشت بیان می‌کند. و چنین سرنوشتی را نه به دلیل تکذیب و استکبار و حتی کفر، بلکه به دلیل نتایج آنها که «جرم» و «ظلم» می‌باشد نشان می‌دهد، چون مجرم هستند (هرگونه رابطه ای را با خدا و خلق او بریده‌اند) جزایشان محرومیت از بهشت است (وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُجْرِمِينَآیهٔ ۴۰) و چون ظالم و ستمگر بر دیگر بندگان هستند، جزائی جز آتش ندارند (و کذلک نجزی الظالمین).

۲- آیات ۴۲ + ۴۵ - در این بخش منزله گاه مؤمنین شایسته کاری را که به قدر وسع خود به تکلیف الهی عمل کردند در بهشت‌های جاوید نشان می‌دهد. والذین آمنوا و عملوا الصالحات لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَآ أُو۟لَٰٓئِكَآیهٔ ۴۲ اصحاب الجنه هم فیها خالدون. اینان همچنان که در زندگی دنیا از حرص و حسد و کینه به دور بودند در بهشت نیز ریشه تمامی این خوی‌های زشت از سینه شان برکنده می‌شود تا در بوستان دلشان به آبیاری

چشمه‌های حکمی که تحت اختیارشان جاری است ۱ نهال‌های خصال خدائی روئیده شود (وَنَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهِمُ ٱلْأَنْهَٰرُآیهٔ ۴۳) ۲ آنها با مشاهده چنین نعماتی، خداوند را از اینکه به چنین جایگاهی هدایتشان کرده حمد و سیاس می‌گویند و از سر بند گی و تواضع و تشکر، تصریح می‌نمایند که اگر خداوند ما را، از طریق رسولانی که به حق فرستاد، هدایت نکرده بود، هرگز هدایت نمی‌شدیم (وَقَالُوا۟ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى هَدَىٰنَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلَآ أَنْ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ ۖ لَقَدْ جَآءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلْحَقِّآیهٔ ۴۳) و در این هنگام، در حالیکه آنان هیچ هنر و همتی را برای خود قائل نبوده و همه را از فضل و موهبت خدا


۱. در این آیه و همچنین آیه ۹ سوره یونس جاری شدن نهرها را از زیر بهشتیان (نه زیر درختان بهشت) و تحت سلطه و اختیار آنان ذکر کرده است که معنای ظریفی دارد. اصولاً اصطلاح «تجری من تحته الانهار» که البته عمدتاً ناظر به درختان بهشت و همیشه سبز و خرم بودن آنان به دلیل دسترسی دائم به آب جاری است، در مواردی جریان داشتن آن تحت اختیار انسان ذکر گردیده است. کما آنکه فرعون در مورد رود نیل ادعا می‌کرد: أَلَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۵۱ و هذه ٱلْأَنْهَٰرُ تَجْرِى مِن تَحْتِىٓسورهٔ زخرف، آیهٔ ۵۱ (مگر مالکیت سرزمین مصر از آن من نیست و این نهرها تحت اختیار من نمی‌باشد - زخرف (۵) و در آیه ۶ سوره انعام نیز تسلط و تسخیر آبها و رودخانه‌ها را از نشانه‌های اقوام هلاک شده سابق می‌شمارد.
۲. رویش نهال‌های خدائی در قلب، اصطلاحی است که در ادعیه و مناجات‌های ائمه اطهار (علیهم السلام) بسیار به چشم می‌خورد. از جمله در مناجات‌های موسوم به «خمس عشره» منسوب به امام زین العابدین (ع) (در مفاتیح الجنان) تعبیر ذیل به کار رفته است. مناجات پانزدهم - الهی... اغرس فی افتدتنا اشجار محبتک و اتمم لنا انوار معرفتک... و اخرج حب الدنیا من قلوبنا...

بار خدایا... در باغ دل‌های ما نهال‌های عشق و محبت خودت را بنشان و انوار معرفتت را بر ما به حد کمال رسان... و حب دنیا را از دل‌های ما بیرون کن. مناجات دوازدهم... الهی فاجعلنا من الذین ترسّخت اشجار الشوق الیک فی حد اثق صدورهم و اخذت لوعة محبتک بمجامع قلوبهم فهم الی اوکار الافکار یا وون و فی ریاض القرب و المكاشفه یر تعون و من حیاض المحبة بكاس الملاطفه یکرعون و شرایع المصافات یردون. بار خدایا ما را از جمله کسانی قرار ده که نهال‌های شوق لقایت در باغستان دل‌های آنها ریشه دوانده و سوز عشق تو سراسر دلهایشان را فرا گرفته است و در نتیجه آنان در آشیان‌های افکار عالی پناهگاه انس گرفته و در باغ‌های تقرب و مكاشفه می‌خرامند و از سرچشمه محبتت با جام لطف می‌آشامند و در جویبار صاف و زلال درمی‌آید...

۳. شبیه این آیه در سوره حجر (آیه ۴۷) نیز به کار رفته است، آنها همچنانکه در دنیا (به جای دوری و پشت کردن بقیه مردم) به هم رو می‌آوردند و با یکدیگر انس می‌گرفتند و از هم استقبال می‌کردند، در بهشت نیز در جایگاه‌های روبروی یکدیگر قرار می‌گیرند. و نزعتا مَا فِى صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّسورهٔ حجر، آیهٔ ۴۷ إِخْوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٍۢ مُّتَقَٰبِلِينَسورهٔ حجر، آیهٔ ۴۷.
۴. در این آیه، جمله «لقد جاءت رسلنا بالحق»، به عنوان وسیله و طریقه‌ای که خداوند آنان را هدایت کرده، بعد از جمله «لا ان هدینا الله» آمده است که ترکیب زیبائی از نظر جمله بندی و سیاق ادای مطلب به وجود آورده است.

می‌بينند، ندا داده می‌شوند (توسط خدا يا فرشتگان موكل بهشت) آری اين بهشتی است که به خاطر اعمال (صالح) خودتان ارث برده اید (وَنُودُوٓا۟ أَن تِلْكُمُ ٱلْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَآیهٔ ۴۳).

بهشتیان که چنین سرشار از لطف و کرم خدا سر از پا نمی‌شناسند، همچون شاگرد ممتازی که در پایان سال تحصیلی پس از اخذ کارنامه درخشان قبولی، برای ارائه آثار تلاش‌های خود، به کسانی که مشقات و محرومیت هایش را از مهمانی و مشغولیت‌ها با دیده تمسخر و استهزاء می‌نگریستند، نمرات خود را به آنان نشان داده و تصدیقشان را نسبت به درستی تلاشهایش، علیرغم تکذیب قبلی آنان، طلب می‌کند، یاران آتش را مخاطب قرار داده چنین می‌پرسند:

أَصْحَٰبَ ٱلنَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّۭا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّۭا ۖ قَالُوا۟ نَعَمْ ۚ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌۢ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَآیهٔ ۴۴

اين سرنوشت شوم که با دوری از رحمت خدا دامنگیر جهنمیان می‌شود، تنها به دلیل اعراض و بی اعتنایی شان از حقایق نیست، بلکه آنچنان که در انتهای آیه فوق و آیه بعد نشان داده شده، به خاطر «ظلم» به دیگران و بازداشتن مردم از راه خدا و به کجی و انحراف کشاندن آن (باطل را به جای حق، از موضع خیرخواهی، به مردم نشان دادن) و انكار آخرت (عدم اعتقاد به مسئولیت انسان در قبال اعمال خود و جزای نیک و بد مترتب بر آن) می‌باشد. الدين يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِسورهٔ هود، آیهٔ ۱۹ و يبغونها عوجاً و هم بالاخرة کافرون.

۳- آیات ۴۶- ۴۹ - در این آیات «اصحاب الاعراف» را که نام سوره ناظر به مقام و موقعیت آنها است، مشخص می‌نماید و نداهائی را که (با فاصله مکانی یا موقعیتی ۱) به بهشتیان و جهنمیان درمی‌دهند نقل می‌نماید. «اعراف» از نظر لغوی به جای بلند و مرتفع یا آنچه به بلندی و ارتفاع رسیده باشد می‌گویند. مثل پشت اسب که بر آن سوار می‌شوند، تاج خروس، موج بلند دریا، ابر اوج گرفته، رمل به هوا برخاسته، نوعی گیاه مرتفع ۲... برخی از مفسرین «اصحاب الاعراف» را مردم متوسط الحال و بلاتکلیفی معرفی کرده‌اند که به دلیل تساوی اعمال نیک و بدشان در مکانی مابین بهشت و جهنم درحال خوف و رجا باقی مانده و منتظر مغفرت و رحمت الهی هستند. امّا با توجه به مقام آنان و گفتگویی که از جایگاهی بلند (اعراف) با یاران بهشت و جهنم دارند، همچنین سیاق سوره

  1. کلمه «نداء» معمولاً به خطاب از فاصله دور گفته می‌شود. بر عکس نجوی که در گوشی صحبت کردن است.
  1. المنجد. ذیل کلمه عرف

که بیش از نیمی از آن درباره رسولان و نقش ایشان در ارتباط با امتشان می‌باشد، به نظر می‌رسد «اصحاب الاعراف» پیامبران و اولیاء الهی هستند که نقش واسط و شاهد داشته همچون سرپرست و راهبر یک اکیپ کوهنوردی که از خط الرأس به سوی قله، ناظر و مراقب همه نفرات و مشرف بر موقعیت هرکدام، برای راهنمائی به سوی قله و هشدار از پرتگاهها و لغزشگاهها می‌باشد، امت را بشارت به بهشت و انذار از عقوبت و عذاب الهی می‌دهند.¹

در این آیات دو بار از شناخت (معرفت) اصحاب الاعراف نسبت به یاران بهشت و جهنم سخن می‌گوید، (و علی ٱلْأَعْرَافِ رِجَالٌۭ يَعْرِفُونَ كُلًّۢا بِسِيمَىٰهُمْآیهٔ ۴۶ – و نادی اصحاب ٱلْأَعْرَافِ رِجَالًۭا يَعْرِفُونَهُم بِسِيمَىٰهُمْآیهٔ ۴۸).

هم ریشه بودن «اعراف» با کلمه «يعرفون» قرینه ای است که نام این گروه از همان شناخت و عرفانی که در دنیا و آخرت نسبت به مردم نیک و بد دارند اخذ شده باشد، آیا جز پیامبران و اولیاء الهی که حاضر و ناظر در تمامی صحنه‌های حق و شاهد عملکرد مردم در اجابت دعوت یا تکذیب و تمسخر آن بودند، می‌توان برای دیگران، از جمله برای کسانی که اعمال نیک و بد مساوی دارند چنین نقشی قائل شد؟. اینان از یک طرف ندای سلام و درود بر بهشتیان می‌دهند و از طرف دیگر جهنمیان را به خاطر جمعی (از قدرت و ثروت) که بر آن تکیه کرده و آنچه (مقام و موقعیتی) که بر آن تکبر می‌ورزیدند مذمت می‌نمایند و نجات و نائل شدن به بهشت کسانی (مستضعفین و مساکین) را که ملاء و مستکبرین در زندگی دنیائی به دیده تحقیر و تمسخر به آنها نگریسته و هیچگونه شایستگی و شمول عنایت و رحمت الهی را برای آنان قائل نبودند، به رختشان می‌کشند.

اگر بهشت و جهنم تحقق تلاش‌های توسعه یافته دنیائی انسان است، آیا نقش انبیاء و سخنشان در دنیا با مؤمنین نیکوکار یا کافران بد کار غیر از ندائی است که در این آیات خطاب به دو طرف از آنان نقل شده است؟


¹ حضرت علی (ع) درباره مردان بیداردل (ذاکر) که خداوند در تفکراتشان با آنها راز می‌گوید و درذات عقولشان با آنها سخن می‌فرماید و درباره نقش اجتماعی این آگاهان که هدایتگران و منذران جامعه هستند چنین می‌فرماید:

آنان مانند راهنمایان در بیابانها هستند که هر که از وسط راه برود راه او را می‌سنایند و به نجات مژدهاش می‌دهند و هر که راست روی یا چپ روی کند (افراط و تفریط نماید و از تعادل خارج شود) سرانجام نکوهیده چنین راهی برای او بیان داشته و از تباه شدن بر حذرش می‌دارند. آنها با این اوصاف چراغهای آن تاریکی‌ها و راهنمایان آن شبهه‌ها هستند... بانک انتقاد و اعتراض در نهی از ناشایسته‌ها در گوش‌های غافلان می‌زند و فرمان عدالت اجتماعی رانده خود بر آن گردن می‌نهند و از منکرات نهی کرده خود مقدم بر دیگران از آن دوری می‌کنند. (خطبه ۲۱۳)

علت اینکه برخی از مفسرین اصحاب الاعراف را انسان‌های بلاتکلیف و متوسط الحالی که میان بهشت و جهنم به امید عفو و رحمت الهی منتظر مانده‌اند معرفی کرده‌اند، عمدتاً به دلیل جمله «لم یدخلوها و هم یطمعون» در انتهای آیه ۴۶ است که آنرا مغایر با تقدم ورود پیروان انبیاء به بهشت قبل از خود آنها دانسته‌اند، در حالیکه منطقی تر است ضمیر «هم» (و هم یطمعون) به مرجع نزدیکتر خود یعنی «اصحاب الجنة» برگردد، در این صورت معنای آیه چنین می‌شود که «آنها داخل بهشت نشدند مگر به این خاطر» (در زمان حیات خود) امید و طمع به این امر داشتند و این مفهوم را آیات دیگری که طمع به داخل بهشت شدن را بیان می‌کند تأیید می‌نماید از جمله آیات:

أَيَطْمَعُ كُلُّ ٱمْرِئٍۢ مِّنْهُمْ أَن يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍۢسورهٔ معارج، آیهٔ ۳۸ شعراء ۸۲ - والدی اطمع ان یغفرلی خطیثتی یوم الدين مائده ۸۴ - و نطمع أَن يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ ٱلْقَوْمِسورهٔ مائده، آیهٔ ۸۴ الصالحين ثانیاً اگر ضمیر «هم» برخلاف معمول به ضمیر دورتر، یعنی اصحاب اعراف برگردد، در این مورد نیز مطلب قابل توجیه است، همانطور که سرپرست یک اکیب کوهنوردی با حمایت خود افراد را یکی یکی به قله می‌فرستد و پس از اطمینان از سلامت یاران، خود به قله صعود می‌کند، انبیاء نیز که در روز محشر شاهد و ناظر اعمال پیروان از موضعی بلند (اعراف) هستند، پس از شهادت و گواهی به حساب پیروان و خاتمه امر رسیدگی به پرونده آنان وارد بهشت مخصوص می‌شوند.

۴- آیات ۵۰ و ۵۱ - در این قسمت ندای دوزخیان و درخواست آنان از یاران بهشت را برای دریافت آب یا روزی‌های خداداد و پاسخ آنان را در محرومیت این نعمت‌ها برای کافران (طبق حکم الهی) نقل می‌نماید. کافران همان کسانی هستند که با حق پوشی و ناسپاسی اساس زندگی خود را به جای دین و شریعت الهی بر بیهودگی و بازیگری بنا نهادند و به جای هدفدار و حق طلب و جدی بودن، راه پوچی و پندارگرایی و پستی را پیمودند. اینان با فریفته و مغرورشدن به دنیا، آخرت را فراموش نموده و با لجاجت انکارش کردند. در نتیجه با چنین «نسیان» و نادیده گرفتن، همچون کسی که فراموش و رها شده باشد، ازنظر رحمت الهی و عنایات و الطاف او دور گشته و محروم از آب گوارا و روزی‌های بهشت گرديدند. وَنَادَىٰٓ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا۟ عَلَيْنَا مِنَ ٱلْمَآءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ ۚ قَالُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَآیهٔ ۵۰

  1. این محرومیت امری تکوینی است که کافران با تباه ساختن استعدادهای نفسانی خود برای رشد و شکوفائی و

آمادگی بهره مندی از نعمات بهشتی، خود موجب آن شده‌اند.

حرمهما على الكافرين ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَهُمْ لَهْوًۭاآیهٔ ۵۱ و لعباً و غرتهم الحيوه الدنيا فاليوم نَنسَىٰهُمْ كَمَا نَسُوا۟ لِقَآءَ يَوْمِهِمْ هَٰذَا وَمَا كَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يَجْحَدُونَآیهٔ ۵۱

۵- آيات ۵۲ و ۵۳ - اين دو آيه كه به شكل جمله معترضه ای خطاب به پيامبر و ناظر به تكذيب كنندگان كتاب و رسالت او، پس از شرح بهشت و جهنم و گفتگوهای اهل آن آمده است، به نوعی بين زمان حال و آينده آخرت ارتباط برقرار كرده و با نصب العين قرار دادن نار جهنم و عواقب آن، مشركان را از پشت كردن به كتاب هشدار می‌دهد. در اين دو آيه با تأكيد و تصريح بر اين حقيقت كه كتاب فرستاده شده برای آنها از روى علم و دانش تفصيل داده شده (همه امور را با تمام جزئيات و جوانب آن تبيين نموده) و سرشار از هدايت و رحمت برای مردم مؤمن است، مشركان را از اينكه برای ايمان آوردند به آن منتظر تحقق عينی (تأويل) و عدههايش می‌باشند، مورد مذمت قرار می‌دهد و اضافه می‌نمايد روزی كه حقايق آن تأويل گردد (حساب و كتاب و قيامت تحقق يابد) كسانی كه در حيات دنيائى آنرا به بوته فراموشي سپردند، با تأسف و تحسّر خواهند گفت كه به راستی رسولان خدا حق را برای ما آوردند (ولی آنرا باور نكرديم و تكذيب نموديم. اكنون با چنين سابقه ای) آيا از ميان شفيعان كسي هست كه برای ما شفاعت كند يا (بار ديگر به دنيا) باز گردانده شديم تا غير از آنچه می‌كرديم عمل نمائيم ۱؟... امّا با فناشدن سرمايه عمر و حيات و پايان يافتن مهلت ابتلاه و امتحان دنيائى، كافران در حقيقت «نفس» خويش را كه بالاترين سرمايه هستي است بقيمت متاع ناچيز دنيا باخته و در اين معامله خسرانی عظيم ديده‌اند. آنگاه در شرايطی كه چشم اميد به امداد الههای واهی يا آدميانی كه سرسپرده و مريد و منقاد آنها بودند دارند، اثری از آنچه (در مقابله با توحيد و گرايش به شرك) می‌بافتند نمی‌يابند (نقش و اثری برای احدی به جز خدا در روز حساب نمی‌بينند). وَلَقَدْ جِئْنَٰهُم بِكِتَٰبٍۢ فَصَّلْنَٰهُ عَلَىٰ عِلْمٍ هُدًۭى وَرَحْمَةًۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَآیهٔ ۵۲. هل ينظرون الا تَأْوِيلَهُۥ ۚ يَوْمَ يَأْتِى تَأْوِيلُهُۥ يَقُولُ ٱلَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَآءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِنآیهٔ ۵۳ شُفَعَآءَ فَيَشْفَعُوا۟ لَنَآ أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ ٱلَّذِى كُنَّا نَعْمَلُ ۚ قَدْ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّاآیهٔ ۵۳ كانوا يفترون.

فصل چهارم

آیات تکوینی (شناخت ربوبیت در طبیعت)

آیات ۵۴ ← ۵۸

آخرین آیات فصل گذشته ناظر به تکذیب کتاب نازل شده بر پیامبر (ص)، یعنی «آیات تشریحی» بود. حال که مشرکان چشم بصیرتشان بر روی آیات کلامی بسته است و در آنچه خدا بر رسولش وحی کرده تعقل و تفقه نمی‌کنند، باید آنها را متوجه طبیعت پیرامونشان ساخت و «آیات تکوینی» در آسمانها و زمین را برای رؤیت «ربوبیت» الهی نشانشان داد. در این صورت خواهند دید همان پروردگاری که نظام دهنده و مدیر و مدیر آسمانها و زمین است، برای تنظیم روابط در جوامع انسانی و حیات معنوی بخشیدن به آن امر، هدایت و ارشاد بندگان را از طریق ارسال رسل و انزال کتب به عهده گرفته است. به این منظور پس از شرح ناباوری کافران نسبت به کتاب در آیات قبل، در این فصل کوتاه حجت و دلیل را از آفاق طبیعت می‌آورد تا شاید مکذبین به خود آیند و خالقیت و امر (ایجاد و اداره عالم) را که حیات و حرکت پدیده‌های پیچیده و عظیم را به وجود آورده ناشی از وحدت ربوبیت (توحید) بدانند¹

در سه آیه از آیات پنجگانه این فصل، سه اصل اساسی توحید، قیامت و نبوت را به زیباترین وجه و در کمال ایجاز و اختصار بیان کرده است. و در دو آیه دیگر که (به دنبال تبیین مسئله توحید) در وسط آیات قرار گرفته همآهنگ شدن انسان را با نظام جهانشمول توحیدی از طریق «دعا» تعلیم می‌دهد.

در اولین آیه همانطور که اشاره گردید، «توحید»، یعنی وحدت ربوبیت و یکتائی در «خلق و امر» را از طریق نشان دادن «آفرینش» آسمانها و زمین و ایجاد حرکت منظم و مستمر و مقدر میان آنها (تداوم شب و روز، حرکت ماه و خورشید و ستارگان و تغییرات وضعی و انتقالی آنها که موجب اختلاف درجه حرارت و ایجاد فصول چهارگانه و پیدایش حیات در انواع و اشکال متنوع آن در روی زمین گردیده و نیروی جاذبه و تأثیرات مغناطیسی آنها که موجب جذر و مد دریاها و تحولات شگفت انگیز در جو زمین و میلیون‌ها فعل و انفعال فیزیکی و شیمیائی حیرت آور دیگر شده است) اثبات نموده و تأکید می‌نماید «رب»


  1. مشرکان در عین آنکه خداوند را خالق آسمانها و زمین می‌دانستند، اداره امور خود و دنیای خاکی را واگذار شده به ملائک تصور می‌کردند و به این ترتیب میان «خلق» و «امر» تفکیک قائل می‌شدند

شما همان خداوند «رب العالمین» است که نه تنها ماه و خورشید و ستارگان، بلکه تمامی موجودات را خلق کرده و تدبير امورشان را نيز به دست پريركت و فزاينده خود گرفته است. إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَآیهٔ ۵۴ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍۢ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ يُغْشِىآیهٔ ۵۴ الليل ٱلنَّهَارَ يَطْلُبُهُۥ حَثِيثًۭا وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَآیهٔ ۵۴ و النجوم مسخرات بامره الا له الخلق و الامر. تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۵۴.

پس از تبيين مسئله «توحيد» به عنوان رأس فوقانی مثلث ايمان، درآيه ۵۷ به رأس دوّم آن يعنى قيامت مي پردازد و از ارسال بادها که توده هاي سنگين سحاب را به سرزمين هاي خشک و تفتيده سوق داده و موجب حيات مجدد طبيعت و خروج انواع گياهان رنگارنگ مي گردند، «خروج» مردگان را از دل خاک (و کذلک نخرج الموتی) و حيات مجدد در يوم البعث را نتيجه مي گيرد.

و هوالذي يرسل الرياح بُشْرًۢا بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِۦٓسورهٔ نمل، آیهٔ ۶۳ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَقَلَّتْ سَحَابًۭا ثِقَالًۭاآیهٔ ۵۷ سقناه لِبَلَدٍۢ مَّيِّتٍۢ فَأَنزَلْنَا بِهِآیهٔ ۵۷ من كل الثمرات كَذَٰلِكَ نُخْرِجُ ٱلْمَوْتَىٰ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَآیهٔ ۵۷. همچنانکه سعدی عليه الرحمه در شعر زیبای خود از گردش ابر و باد و مه و خورشید و فلک و درکار بودن آنها نتيجه: «تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری» را گرفته است، در آيه فوق از حرکت و گردش منظم پديده هاي آسمانی، مقصد و مرجع داشتن و هدفدار بودن همه پديده‌ها را اثبات مي نمايد. بادها با وزش خود بر سينه اقيانوس‌ها ميليون‌ها تن ذرات مرطوب هوا را با خود بالا برده، توده هاي سنگين ابر را صدها و هزاران کيلومتر دورتر به سرزمين هاي مرده سوق مي دهند و حيات و شکوفائي را بشارت مي بخشند. انسانها نيز در عصرها و نسل هاي متعدد، اعمالی را به صورت مکسبات در وجود خود حمل مي کنند تا پس از طي طريق طولاني حيات دنيايي و در هم پيچيده شدن نظام موجود زميني، نفس مرده خود را به مدد آن آبياري نمايند. همان دست قدرتی که از خاک خشک و خاموش، با تغيير شرايط فصلي، حيات تازه اي به وجود مي آورد، قادر است که با دميدن در دنياي مرده انسانها بعثت و بيداري ديگري پديد آورد. در اين تمثيل و تشبيه، حرکت و سير طولاني و ثمر دادن نهائي در هر دو پديده به وضوح قابل درک است و سرانجام در آخرين آيه، سومين رأس مثلث، يعني نبوت را به زباني تلويحي تبيين مي نمايد. در اين آيه از زمين پاک


۱. در ابتدا و انتهای اين آيه دو بار نام جلاله «الله» را در کنار اسم «رب» قرار داده است (ان ريكم الله الذي... تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۵۴) که پذيرش نظري و عملي اين دو نقش، يعني خلقت را ناشی از الوهيت و «امر» و اداره جهان را ناشی از ربوبيت دانستن (لَهُ ٱلْخَلْقُ وَٱلْأَمْرُآیهٔ ۵۴) شرط موحد بودن است.

(حاصلخیز و مستعدی) که با نزول باران، نبات با طراوت خود را در چهارچوب قانونمندی الهی که بر طبیعت حاکم است، بیرون می‌دهد و زمین شوره زاری که با قابلیت اندک نبات ناچیز و مختصری بیرون می‌دهد، دو نوع عکس العمل در برابر باران رحمت الهی را که همان کتاب نازل شده بر پیامبر می‌باشد نشان می‌دهد؛ ۱- کسانی که خود را در معرض تعلیمات پیامبر قرار داده و او را تصدیق نمایند به رشد و شکوفائی معنوی می‌رسند، ۲- کسانی که با خبث طینت، همچون زمین شورهزار، بهره ای از باران رحمت جز محصول خشک و خشن و مختصر بروز نمی‌دهند. چنین تشبیه و تمثیلی که نام «تصریف ۱» بر آن نهاده شده است، بیان کننده آثار نبوت می‌باشد. وَٱلْبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذْنِ رَبِّهِۦ ۖ وَٱلَّذِى خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًۭا ۚ كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلْءَايَٰتِآیهٔ ۵۸ لقوم یشکرون. دو آیه وسط این فصل (آیات ۵۵ و ۵۶) همانطور که قبلاً ذکر گردید، به شکل جمله معترضه ای به دنبال مبحث توحید آمده و همآواز شدن انسان را از طریق دعای پنهانی توأم با تضرع و حالت بیم و امید با جهان هستی و تعبد و تسلیم به پروردگاری که «رب العالمین» است را تعلیم می‌دهد. دراولین آیه بر تضرع در دعای پنهانی که دلالت بر فرودآمدن از قله کبر و خود پسندی است تأکید می‌کند و در دومین آیه بر فساد نکردن در زمین ۲ (شهر و دیار) پس از اصلاح آن، و دعای توأم با بیم و امید. که همه اینها از لوازم «محسن» بودن است و چنین صفتی زمینه ساز عنایت و رحمت خداوند بر بنده می‌باشد. ٱدْعُوا۟ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًۭا وَخُفْيَةً ۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَآیهٔ ۵۵ وَلَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَٰحِهَا وَٱدْعُوهُ خَوْفًۭا وَطَمَعًا ۚ إِنَّ رَحْمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٌۭ مِّنَآیهٔ ۵۶ المحسنین.

۱. معنای تصریف بیان یک مطلب به حالت‌های مختلف است تا برای سلیقه‌ها و استعدادهای مختلف قابل درک

و فهم باشد. همچنانکه معنای صرف (در صرف و نحو) بیان حالت‌های مختلف یک فعل است. مثل رفتم، رفتی، رفت...

  1. فساد بی نظمی و خروج از تعادل و مصلحت است، همانطور که همگی ذرات عالم در مدار معین خود طبق

نظم حیرت آوری حرکت می‌کنند و هیچکدام مرتکب فساد و خروج از مدار نمی‌گردند، انسان نیز این درس را باید از طبیعت بگیرد و شرایط سالم و صالحی را که خداوند برای زیست او فراهم کرده به فساد و تباهی در روابط مادی و معنوی تبدیل نکند.

فصل پنجم

بخش اول (آیات ۵۹ تا ۹۲) ادوار پنجگانه انبیاء سلف

این بخش که از ۳۴ آیه تشکیل شده، شرح مجملی است از رسالت پنج تن از پیامبران عظیم الشان (نوح، هود، صالح، لوط و شعیب - علی نبینا و علیهم السلام) که به عنوان اولین معلمین مدرسه ابتدائی، آموزش بنی آدم را در ادوار نخستین رشد او به عهده داشته اقوام معاصر خود را به سوی توحید و تقوی هدایت کرده‌اند.

هرچند منحنی ایمان در بستر زمانی ادوار موردنظر، رشد محسوس و سیر صعودی قابل ملاحظه ای را نشان می‌دهد، ولی اقوام مذکور (قوم نوح، عاد، ثمود، قوم لوط، مدین)¹ تماماً به دلیل تکذیب پیامبران و رسالت آنها منقرض و هلاک شدند.

در دوره حضرت نوح علیرغم ۹۵۰ سال تبلیغ، به جز تعداد محدودی که در کشتی به همراه آن حضرت نجات یافتند، بقیه هلاک گشتند، در دوره حضرت هود گویا کیفیت ایمانی گروندگان آن حضرت به درجه عالی تری رسیده بوده است که نجات آنها را (نسبت به مومنین دوره نوح) از طریق رحمت ویژه ای امتیاز بخشیده است (فانجیناه والدین منه


¹ برخی از اقوام را به نام پیامبر شان ذکر کرده است (مثل نوح و قوم لوط)، برخی را به نام مشخصی معرفی نموده (مثل عاد و ثمود) و برخی را نیز به نام شهری که در آن زندگی می‌کردند (مدین) شناساند است. پیداکردن علت این تفاوت‌ها نیازمند تحقیق تاریخی و تدبر در آیات مربوطه می‌باشد.

برحمة منا). در دوره حضرت صالح ظاهراً تعداد مؤمنين به آن حضرت به حدی رسیده بوده است که هویت قابل ملاحظه‌ای پیدا کرده مستکبرین روی قدرت و زمینه اجتماعی آنها حساب باز می‌کردند و مخاطب سخنان شک و تردید برانگیز خود درباره حقانیت رسالت آن حضرت قرارشان می‌دادند و به استضعاف و بهره کشی شان می‌کشاندند. درضمن جالب توجه است که جناح مقابل حضرت نوح را تنها «ملاء» نامیده است. درحالیکه جبهه مقابل حضرت هود را (دوره دوم) «ملاءالذين کفروا» و مقابل حضرت صالح (دوره سوم) را «ملاء الذين استکبروا» ذکر کرده است. حداقل در این سوره نشان می‌دهد که برای نخستین بار در دوران گذشته بهره کشی انسان از انسان به شکل جدی و سازمان یافته و پیدایش دو طبقه مستکبر و مستضعف از دوران قوم نمود شروع شده است.

نکته شایان توجه ازنظر رشد کیفی ایمان پیروان حضرت صالح نسبت به ادوار قبل، پاسخی است که درجواب سئوال مستکبرین، دائر بر اینکه «آیا واقعاً شما مطمئنید که صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده» می‌دهند و ایمان خود را نسبت به رسالت او تصریح می‌نمایند (إِنَّا بِمَآ أُرْسِلَ بِهِۦ مُؤْمِنُونَآیهٔ ۷۵) که نشان می‌دهد باور آنها از شخص پرستی بالاتر رفته اصل پیام و رسالت را باور کرده‌اند.

دوره حضرت لوط را در این سوره کاملاً به اختصار و اجمال گذرانده است و نشانه واضحی از کیفیت یا کمیت مؤمنين نمی‌توانیم بیابیم. جز آنکه نجات یافتگان همراه آن حضرت را با صفت «اهل» معرفی کرده است که کاملتر از عنوان «الذين معه» می‌باشد (فانجیناه و اهله...). علاوه برآن، ظهور ستاره درخشانی به نام ابراهیم که سرسلسله امامت و نمونه کامل انسان برتر است، در همین دوره می‌باشد و لوط (ع) که گویا خواهر زاده آن حضرت به شمار می‌رفت، متأثر از تعالیم این پیامبر عظیم الشأن بود.

در دوره حضرت شعیب که گویا به دلیل رشد و توسعه کشاورزی و افزایش محصولات زمینی و درختی پیش از مصرف، مسئله مبادله با اشیاء و کالاهای اقوام همسایه مرسوم و تجارت و داد و ستد (و کمفروشی و تقلب و تدلیس در معاملات) رونق گرفته بود، تعداد مؤمنين افزایش چشمگیری یافته بود تا جائی که (برحسب متن آیات) مستکبرین احساس خطر کرده و در کمینشان می‌نشستند. و تعداد آنها به حدی رسیده بود که عنوان «طائفه» پیدا کرده در برابر کافران موقعیت به ظاهر مساوی یافته بودند (وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌۭ مِّنكُمْ ءَامَنُوا۟ بِٱلَّذِىٓ أُرْسِلْتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٌۭ لَّمْ يُؤْمِنُوا۟ فَٱصْبِرُوا۟آیهٔ ۸۷......).

علاوه بر آن، مؤمنان به شعیب آنچنان شخصیت و شجاعت یافته بودند که با توکل

به خدا صريحاً عليه فرهنگ و آداب و رسوم شرکآمیز رایج قیام کرده و از آن تبری می‌جستند. بطوریکه تهدید ملاه مستکبر علیه آن حضرت و پیروانش صريحاً به دلیل همین انتخاب موضع بوده است (آیات ۸۸ تا ۹۰)

*

نکته قابل توجهی که در داستان انبیاء فوق الذکر در آیات بررسی شده به چشم می‌خورد، ابلاغ رسالت الهی و خیرخواهی و حسن نیت خالص و بی شائبه آنان نسبت به قومشان، علیرغم تکذیب و تهدید آنان، است که با کلمه «نصیحت» در آیات موردنظر که ذیلاً یادآوری می‌گردد خاطرنشان شده است:

آیه ۶۲ (خطاب حضرت نوح به قومش) ابلغکم رسالات ربی و انصح لکم... ۱) ۶۸ (سعود)

الأعراف · آیه ۶۲ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

أُبَلِّغُكُمْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّى وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

پيامهاى پروردگارم را به شما مى‌رسانم و اندرزتان مى‌دهم و چيزهايى از خدا مى‌دانم كه [شما] نمى‌دانيد.»

۲) ۷۹ (صالح)

فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَٰقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّىآیهٔ ۷۹ نصحت لکم و لکن لاتحبون الناصحین ۴) ۹۳ (شعيب)

۵) فتولی عنهم و قال لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّىآیهٔ ۹۳

وَنَصَحْتُ لَكُمْ ۖ فَكَيْفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوْمٍۢ كَٰفِرِينَآیهٔ ۹۳

*

فصل ۵ (بخش دوم - آیات ۹۳ تا ۱۰۲) نتیجه گیری و عبرت آموزی در آیات دهگانه این بخش چند اصل را به عنوان جمع بندی و عصاره عملکرد اقوام یاد شده با نظم ویژه ای بیان می‌کند که ما برای فهم آسان تر مطلب در استخراج اصول، به جای تبعیت از ترتیب آیات، موقتاً مختصری جابجائی انجام می‌دهیم، آنگاه آیات را مطابق ترتیب نازل شده خودش مورد نظر قرار می‌دهیم: الف - آیه (۹۶) - اگر مردم شهرها ایمان آورده و پرهیز گاری نمایند درهای خیر و برکت از آسمان و زمین بر روی آنها گشوده می‌شود. ولی چون این حقایق را


۱. جالب اینکه ابلیس هم ادعای «نصیحت» به آدم (ع) می‌کند و بر حسن نیت خود سوگند هم می‌خورد (و

قاسمها انی لکما من الناصحین) و در این سوره واقعیت و سرانجام این نصیحت دروغین را با نصایح خیرخواهانه انبیاء در کنار هم برای مقایسه و عبرت انسانها قرار می‌دهد.

۲. استثناء در مورد حضرت لوط (ع) این اصل رعایت نشده است. همچنین بر خلاف انبیاء چهارگانه دیگر حمله

و لقد ارسلنا... الی قومه یا «والی... اخاهم» که ابلاغ رسالتی را افاده می‌نماید، تکرار نشده و به جمله «و لوط» از قال لقومه... بسنده کرده است. گویا از آنجائی که برنامه آن حضرت متوجه یکی از مفاسد اخلاقی بوده و مبارزه با شرک و بت پرستی در آن مطرح نشده، نام «رسالت» به خود نگرفته است (و الله اعلم).

تکذیب می‌کنند، گرفتار آثار و عوارض عملکرد و دستاوردهای باطل خود شده و از برکات محروم می‌گردند.

ب - آیات ۹۷ تا ۹۹ - علت تکذیب و خطاکاری مردم، ایمنی و آسودگی است که در قبال عملکرد خود احساس می‌نمایند. از آنجایی که خداوند در مدت زندگی دنیائی به خاطر امتحان و آزمایش بندگان، به بنی آدم اختیار عنایت کرده و با مهلت و میدانی که معین نموده او را در انتخاب راه آزاد گذاشته است، همین امر موجب غفلت و غرور کافران شده، همینکه می‌بینند ظلم و جورشان بی کیفر می‌ماند احساس ایمنی از عذاب دنیائی می‌کنند و از مکر خدا (تدابیری که علیه گناهکاران و مجازات و عذاب آنها در قوانین حاکم بر جوامع مقرر فرموده) بیمی به دل راه نمی‌دهند. در حالیکه صبح و شام در معرض وقوع انواع عذاب‌ها به خاطر عملکرد ناسالم خود هستند.

ج - آیه ۹۳

  • خداوند برای هدایت چنین مردمی، رسولانی را به سوی آنها ارسال

می‌دارد، اما مردم شهرها به جای ایمان و تقوی، راه تکذیب و طغیان را طی می‌کنند، در نتیجه به جای گشایش درهای خیر و برکت از آسمان و زمین (نتیجه طبیعی ایمان و تقوی)، درهای شر و شقاوت به روی آنها باز می‌گردد و طبق مشیت الهی گرفتار «بأساء و ضراء» (گرفتاری‌ها و پریشانی‌های اجتماعی مثل جنگ و تفرقه، کمبود، گرانی، نابسامانی‌های اقتصادی و فرهنگی و...) می‌شوند. چنین آثار و عوارضی در چهارچوب مشیت الهی جز برای تربیت و تنبه بندگان و توبه و بازگشت آنان به راه راست نیست و فرصت و مهلتی به شمار می‌رود که تا دیر نشده و راه‌های بازگشت به کلی مسدود نگشته، دل های زنگار گرفته و به جهل و جرم منجمد شده شان منقلب گردیده و از قله غرور و استکبار به زمین «تضرع» و اظهار بندگی به درگاه ربویی تواضع نمایند.

د - آیه ۹۴

  • پس از مرحله «بأساء و ضراء» که از طرف خداوند برای تنبه گناهکاران و

بازگشت آنها و دقیقاً به دلیل عملکرد خودشان - دامنگیرشان می‌گردد، خداوند راحتی و رفاه (حسن) را جایگزین «بأساء و ضراء» (سیئه) می‌نماید و مهلت و مدت مجددی مقرر می‌نماید.

اما مردم شهرها و نسل‌های بعد، نه تنها به جای تنبه و عبرت‌گیری از وقایع و رویدادهای عذاب آوری که بر پدران آنها گذشته، آن را ندیده می‌گیرند و به بوته فراموشی اش می‌سپارند، بلکه چنین عذاب‌ها و عقوبت‌هایی را، حوادثی طبیعی که به طور اتفاقی بر پدران آنها گذشته است تلقی می‌نمایند. آنگاه در شرایطی که روح عبرت گیری و تجزیه تحلیل تاریخی و شعور فهم قوانین حاکم بر هستی از جامعه رخ برمی بندد، عذابی ناگهانی آنها را فرا می‌گیرد و به انقراض و اضمحلال سقوطشان می‌دهد.

  • نسلهایی که جایگزین اقوام و ساکنین شهرها و میراث بر تمدن‌های منقرض گشته سابق می‌گردند، به جای عبرت گیری تاریخی از خطاهای گذشتگان و عذابی که بر آنها رفته، باز هم در همان مسیر گام بر می‌دارند و به این اصل هدایت نمی‌گردند که آنها نیز در معرض گرفتاری به عوارض اعمال خود قرار دارند و دلشان در مسیر انجمادی قرار دارد که امکان تحول و هدایت پذیری را از دست داده محروم از قدرت درک و فهم گردند.

ز - آیات (۱۰ و ۱۰۲) - این آیات که جمع بندی و عصاره آیات این گروه محسوب می‌گردد سرنوشت محتوم اقوام و تمدن‌هایی را نشان می‌دهد که در برابر رسولانی که برای هدایت آنها به همراه دلائل و معجزات روشن می‌آمدند، به دلیل از دست دادن استعداد تغییر و تحول قلبی، جز استمرار بر موضع تکذیبی که برخورد نخست اتخاذ کرده بودند، روی خوشی نشان ندادند و به خاطر عدم پایبندی به اصول و مقررات الهی از دایره حریم و حدود الهی خارج گشتند (معنای فسق)

فصل ۵ قسمت ۳ - تجربه امت موسی (ع) آیات ۱۰۳ - ۱۷۶

این بخش که کمی بیش از یک سوم سوره را تشکیل می‌دهد، تماماً اختصاص به رسالت حضرت موسی (ع) یافته و به تنهایی بیش از دو برابر آیاتی است که برای مجموع پنج پیامبر سابق الذکر آمده است. داستان حضرت موسی در سوره‌های مختلف قرآن به صور گوناگون و به تناسب سیاق سوره‌ها به اجمال یا تفصیل آمده است. در این سوره با صرف نظر

کردن از دوران کودکی و جوانی و حضور آن حضرت در کوه طور، از رسالت او که با حضور در کاخ فرعون و دعوت او آغاز می‌شود، تا هدایت و رهبری بنی اسرائیل پس از نجات از آل فرعون و عبور از رود نیل سخن می‌گوید. تفاوت عمده‌ای که در بیان داستان حضرت موسی نسبت به پیامبران سابق به چشم می‌خورد، گذشته از شرح و تفصیل آن، نحوه آغاز کلام است؛ ماجرای رسولان پنجگانه گذشته عمدتاً با جملات مشابه: «لقد ارسلنا نوحاً» یا «و الی عاد اخاهم هوداً» شروع می‌شود. در حالیکه در مورد حضرت موسی (ع) مطلب، با جمله «ثُمَّ بَعَثْنَا مِنۢ بَعْدِهِم مُّوسَىٰسورهٔ یونس، آیهٔ ۷۵ بایاتنا الی فرعون و ملکه...» افتتاح می‌گردد. حرف «ثم» که اصطلاحاً عطف تراخی نامیده می‌شود، فاصله زمانی و تغییر روندی طولانی را می‌رساند. علاوه بر آن، کلمه «بعثنا» که به جای «ارسلنا» در مورد حضرت موسی به کار رفته است، نوعی تحول کیفی و برانگیختگی کمال بخش و نقطه عطف مهم را نشان می‌دهد که در جوامع انسانی برای قبول ایمان و ارزش‌های انسانی به وجود آمده است. این تحول را در پیروزی نهایی مؤمنین بر کافران و حاکمیت اولین امت ایمانی بر سرنوشت خویش می‌توان یافت، در دوران انبیاء سلف همواره مؤمنین در ضعف و ذلت قرار داشته موفق به پیروزی بر مستکبرین نمی‌گشتند، اما در دوره حضرت موسی قومی اسیر و برده به نیروی صبر و پایداری و با نصرت خداوندِ مئان بر بزرگترین نظام استکباری عالم پیروز گشته امتی پدید آمد (بنی اسرائیل) که تا به امروز حیاتش تداوم داشته است.

داستان حضرت موسی در این سوره را همچون پرده‌های مختلف یک تأثر و نمایش می‌توان به ۱۱ پرده تقسیم نمود:

۱- آیات ۱۰۳ تا ۱۱۲ - حضور حضرت موسی در کاخ فرعون و محاجه با او و طرح رسالت و ارائه معجزات و عکس العمل درباریان.

۲- آیات ۱۱۳ تا ۱۱۹ - صحنه برخورد حق و باطل در روز موعود و بلعیده شدن مارهای جادوئی ساحران توسط عصای موسی (ع).

۳- آیات ۱۲۰ تا ۱۲۹ - آغاز نهضت توحیدی با ایمان آوردن ساحران به پروردگار عالمین توأم با تهدیدهای شدید فرعون و آزار و اذیت و انتقام‌های وحشت انگیز او از مؤمنین به موسی.

۴- آیات ۱۳۰ تا ۱۳۷ - گرفتاری‌های گوناگون آل فرعون به انواع عذاب‌ها و مصیبت‌ها برای تنبه و تذکر و تمکین به درخواست حق طلبانه حضرت موسی، برای بردن بنی اسرائیل از مصر، تا مرحله غرق شدن فرعونیان در دریا.

۵- آیات ۱۳۸ تا ۱۴۵ - آزمایش بنی اسرائیل پس از عبور از رود نیل و نجات از آل فرعون و حاکم شدن بر سرنوشت خویش و تمایل فوری آنها به بت پرستی و انحراف از توحید. همچنین عکس العمل حضرت موسی در برابر انحرافات آنها.

۶- آیات ۱۴۶ تا ۱۴۷ - این دو آیه که به شکل جمله معترضه ای در وسط داستان آمده است، دو اصل کلی را که عمومی و ابدی است بیان می‌کند. این اصول در عین حال که ناظر به قوم بنی اسرائیل می‌باشد، به گونه ای بیان شده که مستکبرین معاصر پیامبر اسلام را نیز دربر می‌گیرد و اذهان مستمعین آیات را در زمان نزول، از فضای مجرد یک حادثه مربوط به گذشته، متوجه واقعیات مسائل زمان حال و حاضر می‌کند تا خود را مخاطب شناخته و از شرح وقایع گذشته تاریخ عبرت گیرند و آنرا چراغ راه آینده قرار دهند.

این دو اصل عبارتند از:

الف - کسانی که به جای تسلیم در برابر حقایق و تواضع و تکریم نسبت به آن، تکبّر بی مورد به خرج داده و هیچ آیه و نشانه ای را باور نمی‌کنند و به جای آنکه از راه رشد استقبال کرده و در آن گام بردارند، گمراهی را پذیرفته و به آن دل می‌سپارند، به زودی استعداد درک و فهم و شناخت آیات را از دست داده به دلیل تکذیب و غفلت از آنها، از همه نشانه‌های الهی روگردان می‌شوند (سَأَصْرِفُ عَنْ ءَايَٰتِىَ ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَآیهٔ ۱۴۶......)

ب - به این ترتیب کسانی که نشانه‌های الهی و رسیدن آخرت را تکذیب می‌نمایند، در فرآیند جزای عمل، اعمالشان تباه می‌گردد و تلاش‌های ایام حیاتشان نتیجه مثبتی برای سرنوشت ابدی شان به بار نمی‌آورد.

اصل اول کوردلی و نابیناشدن نسبت به نشانه‌های راه مستقیم را بیان می‌کند و اصل دوّم به بیراهه رفتن و عبث بودن طی طریق و تلاش در راه باطل را، که با هر گامی به جای نزدیک شدن به مقصد، عمل و انرژی مصرف شده به هدر رفته و آدمی را از هدف دورتر می‌کند.

۷- آیات ۱۴۸ تا ۱۵۶ - شرح ماجرای گوساله پرستی بنی اسرائیل در غیاب حضرت موسی (میعاد چهل شبه در کوه طور) و پشیمانی و استغفار آنها و عکس العمل حضرت موسی نسبت به بنی اسرائیل و حضرت هارون. گزینش ۷۰ نفر از بزرگان بنی اسرائیل برای میقات الهی در کوه طور و دعای استغفار و طلب رحمت حضرت موسی برای قوم خویش.

۸- آیات ۱۵۷ و ۱۵۸ - این دو آیه نیز همچون آیات ۱۴۶ و ۱۴۷ به شکل جمله معترضه ای در وسط آیات مربوط به تاریخ گذشته بنی اسرائیل قرار گرفته و اذهان مستمعین و

تلاوت کنندگان قرآن را متوجه یهودیان معاصر می‌نماید. از یک طرف آثار پریرکتی را که تبعیت از پیامبر اسلام برای آنها به بار می‌آورد بیان می‌کند و از طرف دیگر رسالت جهانی آن حضرت را برای کلیه مردم عالم تصریح می‌نماید.

۹- آیات ۱۵۹ تا ۱۶۲ - در این بخش دو مرحله از زندگی بنی اسرائیل را در بیابان و در شهر توضیحی اجمالی می‌دهد که در هر دو مرحله مرتکب ظلم و ستم گشتند. در مدت زندگی در بیابان بی‌آب و علف و سوزان (سینا) خداوند کریم ۱۲ چشمه از دل کوه برای آنها جاری کرد تا ۱۲ تیره بنی اسرائیل آبشخور مستقلی داشته با یکدیگر نزاع نکنند، علاوه بر آن، از آسمان ابر (پرباران) بر سر آنها سایه افکن کرد و برایشان (درنتیجه نزولات جوی) خوردنی گیاهی (مَن = صمغ درخت، ترنجبین یا...) روباند و همچنین (به دلیل سبز و خرم شدن بیابان و جمع شدن پرندگان) غذائی گوشتی (سلوی) روزی آنها ساخت.

در مرحله اسکان در شهر (بیت المقدس) نیز همه گونه خوردنی بر آنها ارزانی داشت و تنها تواضع و تمکین نسبت به حریم الهی و حدودی را که زندگی اجتماعی در شهر ایجاب می‌نماید، از آنها طلب نمود. اما متأسفانه این قوم برخلاف این گفتار، مرتکب ظلم و تجاوز شده و گرفتار آثار و عوارض پلیدی ستمکاری خود گشتند.

۱۰- آیات ۱۶۳ تا ۱۶۸ - این گروه آیات، داستان زندگی و سرنوشت عبرت انگیز قومی از بنی اسرائیل را شرح می‌دهد که در کنار دریا از طریق صید ماهی امرار معاش می‌کردند. یهودیان همچون مسلمانان که روز جمعه را روز عبادت و انجام فرائض اجتماعی (همچون شرکت در نماز جمعه) می‌شمرند، روز شنبه را بر حسب آداب شرعی خود روز رسیدگی به امور عبادی قرار داده بودند. ۱ به دلیل تکرار چنین سنتی، ماهیان دریا که عادت شرطی شدن از ویژگی‌های نوعی آنها است، روزهای شنبه بدون بیم و هراس از صید شدن، و با احساس امنیت کامل، گله وار روی آب ظاهر شده، جست و خیز می‌کردند. چنین منظره‌ای برای صیادان که روزهای عادی مجبور به تلاش شبانه روزی برای صید محدود و تک تک ماهیان بودند، بسیار تحریک کننده و وسوسه انگیز بود و همین امر به عنوان آزمایشی برای تقوای آنان به شمار می‌رفت. از یک طرف نگهداری حرمت روز شنبه آنها را از دریا رفتن باز می‌داشت و از طرف دیگر انگیزه صید آسان و فراوان ماهی‌ها آنها را وسوسه می‌کرد.

  1. یهودیان عقیده داشتند همانطور که خداوند جهان را در شش روز آفرید و روز هفتم را استراحت کرد، ما نیز باید روزهای شنبه را تعطیل نمائیم.

سرانجام همچون سایر محارم که ابتدا توسط یک نفر یا جمعی محدود حرمت آن شکسته می‌شود، و پس از ریخته شدن قبح قضیه، سایرین نیز همرنگ منفعت طلبان می‌شوند، شخص یا اشخاصی تدبیری اندیشیده و با حفظ ظاهر، کلاه شرعی توجیه کننده ای را سرپوش قانون شکنی خود قرار دادند. آنها گویا در روز شنبه ماهیان را با رم دادن دسته جمعی به کانال‌هایی که در ساحل ایجاد کرده بودند هدایت می‌کردند و پس از بستن مجاری آب، روز یکشنبه ماهیان را صید می‌کردند. به این ترتیب با نقض نهانی حرمت روز شنبه، قانون شریعت خود را شکستند (معنای فسق).

در برابر چنین بی تقوائی مزورانه ای، مؤمنین دو نوع عکس العمل نشان دادند، عده ای با انتقاد و اعتراض، به اصطلاح قرآنی «نهی از منکر»، تعدی کنندگان را موعظه می‌کردند. وعده دیگر علیرغم آنکه مومن بودند و شایسته نبود ملاحظه کاری و عافیت طلبی نمایند، برای توجیه سکوت و بی تفاوتی خود، گروه نخست را مخاطب قرار داده می‌گفتند چرا کسانی را که محکوم به هلاکت یا عذاب خدائی هستند موعظه می‌کنید (خود را به دردسر و گرفتاری و خطر می‌اندازید!؟). پاسخ منتقدین به سؤال محافظه کاران در این دو مطلب خلاصه می‌شد که اولاً آنها را نهی می‌کنیم تا عذری نزد خدا (در همرنگ جماعت نشدن و بی تفاوت نبودن در برابر عصیان آنها) داشته باشیم، ثانیاً (از کجا می‌دانید؟) امکان دارد آنها با همین تذکرات از کار خلاف خود دست بردارند (مؤمن نباید ناامید باشد).

سرانجام پس از آنکه تذکرات ناصحان به بوته فراموشی سپرده شد، عوارض این قانون شکنی (فسق) به صورت بدترین عذاب دامنگیر ظالمان گردید و خداوند نهی کنندگان از بدی را نجات بخشید. در اینجا قرآن تنها از نجات ناهیان، منکر یاد کرده و درباره مؤمنین محافظه کار سکوت نموده است. به نظر می‌رسد آنها نیز به دلیل سکوتشان که رضایت دادن به عمل خلاف و میدان دادن به خلافکاران محسوب می‌شود در جرگه ظالمین محسوب شده و عذاب گشته باشند. در آیه اشاره ای به نوع عذاب آنها نشده است، شاید سلطه اشرار و سودجویان و میدان عمل و قدرت یافتن آنها در جامعه که همه ارزش‌ها و منزلت‌های اجتماعی را لگد مال می‌نمایند، خود عذابی بر آنها بوده است (والله اعلم). به هر حال پس از آنکه مردم این جامعه به کلی از آنچه نهی شده بودند سرپیچی و استنکاف می‌نمایند (بقیه مردم نیز برای عقب نیفتادن از سودجویان در منافع مادی میمون‌وار مقلد منفعت طلبان می‌شوند). فرمان الهی برای بوزینه شدن و دورماندن از رحمت الهی به این قوم صادر می‌شود. در اینکه آیا واقعاً این مردم از نظر جسمی بوزینه شده و با حرکت قهقرائی درخلقت، به شکل

و هیئت میمون درآمده باشند، جای تأمل است، آیا نمی‌توان گفت اگر مردمی به جای تفکر و تعقل مستقل، از طریق ابزار شناختی (چشم و گوش و دل) که خداوند به آنها عنایت کرده، میمون وار مقلد اکثریت گردند، ازنظر مقام و منزلت انسانی به مرتبه میمون تنزل کرده‌اند؟! همچنانکه در سوره مائده (آیه ۶۰) نیز کسانی از این قوم را به خاطر تعدی و تجاوز و رشوه خواری و اطاعت از طاغوت‌ها (آیات ۶۲ و ۶۳ مائده) به بوزینه و خوک و برده و سرسپرده طاغوت تشبیه کرده است.

... من لعنه الله و غضب علیه و جعل منهم القرده و الخنازیر و عبدالطاغوت

در آخرین آیه این قسمت، قانون پروردگار را به شکل بخشنامه‌ای ابدی برای این قوم به این عبارت اعلام می‌دارد: که: تا قیامت بر این مردم کسانی برانگیخته می‌شوند (به حکومت و قدرت می‌رسند) که بدترین عقوب‌ها و عذاب‌ها را به آنها بچشانند چرا که پروردگار تو (نسبت به بدکاران) سریع العقاب و (نسبت به توبه کنندگان) غفور و رحیم است. و این درسی و عبرتی است برای بنی آدم که نتیجه طبیعی تعطیل فریضه امر به معروف و نهی از منکر به قدرت رسیدن و سلطه بدکاران و سرکوب حق طلبان خواهد بود.

۱۱- آیات ۱۶۹ تا ۱۷۱ بی اعتنائی تاریخی بنی اسرائیل به کتاب خویش

اولین آیه این بخش کوتاه که به شکل جمله معترضه‌ای نسل معاصر (دوران نزول قرآن) بنی اسرائیل را موردنظر دارد، آنها را از این جهت که میراث بر و حامل امانت کتاب بوده و لی دنیا پرستی و مال دوستی را برگزیده و ریاکارانه مادی گرایی خود را توجیه می‌کنند، مورد مذمت قرار می‌دهد، در حالیکه از آنان به واسطه کتابی که آنرا آموخته و در اختیار دارند پیمان محکمی گرفته شده است که بر خدا دروغ نبسته و مال دوستی خود را توجیه دینی نکنند و بدانند سرای آخرت برای متفق بهتر است. در دومین آیه، کسانی را که به جای دنیاطلیب، به طور جدی به کتاب خویش متمسک شده، آنرا کتاب راهنمای عمل خویش قرار می‌دهند و نماز برپا می‌دارند، مصلح نامیده و بر ضایع نشدن اجر آنان نزد خویش تأکید می‌نماید.

  1. در آیه ۱۷۶ سوره انعام نیز عالم بی عملی از این قوم را که علم خود را دکانی برای دنیا کرده بود، در مثل به «سک» تشبیه کرده است.
  1. در نهج البلاغه آمده است که: شما امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل می‌کنید و در نتیجه اشرار بر شما و لایت خواهند کرد. آنگاه برای رفع ظلم آنها دعا می‌کنید و دعای شما مستجاب نخواهد شد (لتترکون الامر بالمعروف و النهای عن المنکر فیولی علیکم اشرار کم ثم تدعون فلا یستجاب لكم).

و بالاخره در سومین آیه با بازگشت مجدد به گذشته بنی اسرائیل، بار دیگر وضعیت تهدیدآمیزی را که کوه «طور» نسبت به حیات آنها داشته یادآوری می‌نماید و چنین وضعیتی را تازیانه‌ای الهی برفراز این قوم به شمار می‌آورد، تا از بیم و هراس آن به طور جدی پایبند توراه بوده احکام آنرا فراموش نکنند و به نیروی «تقوی» و اراده مجهز گردند.

ظاهر هر آیه به گونه‌ای است که گویا کوه طور از بیخ و بن کنده شده و همچون پاره ابری بر فراز آسمان این قوم معلق گشته است! اما از آنجائیکه خداوند امتناع دارد امور را جز از طریق اسباب طبیعی جریان دهد (ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها) ثابت ماندن کوه بین زمین و آسمان خلاف جاذبه عمومی و مانع رسیدن نور خورشید و نزولات جوی به زمین می‌شود، به نظر می‌رسد بالابردن کوه بر فراز این قوم که سه بار با جمله: «و رفعنا فوقکم الطور» در قرآن تکرار شده است، حالت نیمه فعال کوه طور و خروج گازهای آتشفشانی بوده باشد که توده‌های خاکستر گرم را مانند ابری سایه افکن (کانه ظله) از فراز شهر عبور می‌داده و جریان یافتن وسیع توده‌های مذاب و آتشفشان جدی را همواره در اذهان مردم متحمل الوقوع می‌ساخته است (والله اعلم).

در هر حال محور اصلی این سه آیه پایبندی جدی به «کتاب» (تورات) و یادآوری دائمی مفاد و عمل به احکام آن می‌باشد.

فصل ۵ قسمت ۴ آیات ۱۷۲ تا ۱۷۴ (سه آیه) اتمام حجت به بنی آدم در شناخت پروردگار

در آیات قبل، از بی ارادگی و عدم پایبندی بنی اسرائیل به کتاب و احکام دینی و روحیه دنیاپرستی و مقلدگری آنها مواردی را متذکر گردیده بود، اینک در این سه آیه با تغییر مخاطب و سیاق مطلب، حقیقت بزرگی را که باید نصب العین همه انسان‌ها، در همه زمان‌ها و مکان‌ها باشد مطرح می‌سازد و آن آگاهی و شهادت همه انسان‌ها بر مراحل مختلف خود از ذره ناپحیز تا انسان کامل و اشعار فطری آنها بر وجود پروردگاری است که دست قدرت و تدبیر حکیمانه او آدمی را آفریده است، از زمان آدم تا کنون هیچ فردی اعم از کافر و مشرک، با سواد و بی سواد، دهاتی و شهری، پیر و جوان، زن و مرد، را نمی‌توان یافت که خلقت خویش را به فرشتگان، بت‌ها، سلاطین و جباران و یا معبودان دیگری نسبت


۲. سوره بقره آیات ۶۳ و ۹۳ و سوره نساء آیه ۱۵۴. در سوره بقره همچون سوره اعراف چنین وضعیتی به عنوان تهدیدی دائمی برای جدی گرفتن مقررات قرار داده شده است (خذوا ما اتیناکم بقوه) و در سوره نساء برای تسلیم و تمکین به قوانین زندگی اجتماعی در شهر که به تعبیر قرآن داخل شدن به باب با حالت سجده می‌باشد (واد خلوالباب سجداً).

داده باشد، بنی آدم با آنکه خود را مخلوق خدائی فراتر از بت ها و معبودانی که سر بر آستان بند گی آنها سائیده و جباراتی که سرسپرده اراده آنها بوده می‌دانسته، شرط مخلوقیت و بند گی را ادا نکرده همواره رزق خدا را خورده و شکر دیگری را گذارده است.

در نخستین آیه این بخش، مرحله ای را به یاد می‌آورد که «پروردگار» ذریه بنی آدم (ذره) منتقل کننده نسل انسان و مختصات روحی و جسمی (او) را از پشت آنها برگرفت و آدمی را بر نفس خویش شاهد و گواه گرفت (و از فطرت و عقل و ضمیر شاهد بر مخلوق بودن آنها پرسید) آیا من پروردگار شما نیستم؟ همگی انسان‌ها (به زبان حال و إشعار و اعتراف به تکوین خود از عدم به عرصه حیات) گفتند آری بر این امر شهادت می‌دهیم.

خداوند چنین اقرار و اعترافی را (از طریق ابزار شناخت سمع و بصر و فؤاد) از نهاد هر انسانی برگرفته است تا حجت بر آنها تمام شده و روز قیامت نتوانند به دو بهانه زیر متوسل شوند:

۱- نتواند بگوید ما از مراحل آفرینش خویش بی خبر بودیم و خالق خویش را نمی‌شناختیم، و به این دلیل بند گی دیگران کردیم.

۲- از آنجایی که هر نفسی به تنهایی با ابزار شناخت مستقل خویش، شاهد مراحل خلقت بوده، نتواند تقصیر انحراف و گمراهی خود را به گردن پدران انداخته، تقلید و تبعیت کورکورانه خویش را از افکار باطل آنان توجیه نماید.

فصل ۵ قسمت ۵ آیات ۱۷۵ تا ۱۷۸ (عالم بی عمل)

این سه آیه که به دنبال بحث و بیان شهود فطری انسان بر خلقت، و شعور درونی او بر وجود «رب» خویش می‌باشد، بر این محور استوار است که شناخت خالق (از طریق ابزار سه گانه آگاهی: بسمع و بصر و فؤاد) گرچه لازم است ولی شرط کافی نیست، علم و آگاهی، همچون چراغ، هرچند طریق سعادت را روشن می‌کند، ولی آنچه مسافر را به مقصد نزدیک می‌کند گام گذاشتن به نیروی صبر و تقوی در راه و طی طریق است. در آیات این بخش مثال و مصداق از کسی می‌آورد که نشانه‌ها و آیات زیادی (برای حرکت در راه خدائی) برای او روشن شده بود که می‌توانست به وسیله آن ترفیع مقامی پیدا کند و به درجاتی از قرب الهی

نزدیک شود. ولی او با دنیا پرستی و میل به منافع زمینی، از هوای نفس ۱ پیروی کرد و از حریم و حدود الهی که پوسته محافظی پیرامون نفس انسان می‌کشد ۲ خارج شد و شیطان نیز او را تعقیب نموده به جای رشد و رستگاری به سرگردانی گمراهیش افکند. این شخص را، که گویا «بلعم با عورا» بوده و بزرگترین عالم دینی بنی اسرائیل به شمار می‌رفت، قرآن به خاطر بی اعتنایی یا دلیل دیگری نام نبرده است، همینقدر خواسته است بفهماند که علم و آگاهی به تنهایی برای آدم شدن کافی نیست و عمل خالص و بی شائبه است که انسان را بالا می‌برد. گرچه این شخص، به ظاهر آگاه به آیات الهی و تصدیق کننده زبانی و چه بسا مبلغ و مفسر آنها بود، ولی چون عملا مفید به آیات نبود، خداوند او را از جمله «مکذبین» شمرده ۳ و در مقام تمثیل به شک تشبیه اش کرده است. در آخرین آیه این بخش به نکته بسیار مهمی اشاره می‌کند و آن اینکه انسان نمی‌تواند متکی و مغرور به دانش دینی خود باشد و هدایت را در میزان معلومات و مطالعات تئوریک تصور نماید، بلکه هدایت، موهبتی است الهی و نوری است که خدا بر قلب بنده می‌تابد. (مَن يَهْدِ ٱللَّهُ فَهُوَ ٱلْمُهْتَدِى ۖ وَمَن يُضْلِلْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَآیهٔ ۱۷۸)

فصل ۵ قسمت ۶ آیات ۱۷۹ تا ۱۸۳ (نتیجه گیری تاریخی از تجربه امت بنی اسرائیل) آیات ۱۷۲ تا ۱۸۳ را می‌توان مجموعه درس و پیامی از داستان بنی اسرائیل و نوعی نتیجه گیری و عبرت آموزی از آن تلقی کرد که خود مشتمل بر سه بخش است؛ بخش اول همان شهادت انسان بر مخلوق بودن خویش و آگاهی از وجود پروردگاری است که او را از ذره ناچیز به انسان آراستهای تکامل بخشیده است. بخش دوم در صدد القاء این حقيقت است که علم و آگاهی به تنهایی کافی نیست. اثر آیات و نشانه‌ها باید خویشتن داری و تقوی و پایبندی به حریم و حدود الهی گردد. پس اگر چنین نتیجه ای حاصل نشد و بی بند و باری و لجام گسیختگی نفس مهار نگردید، هدایتی حاصل نشده است. و بالاخره در بخش سوم


۱. معنای لغوی «هوی» سقوط و فرود است (وَٱلنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۱) و به لغزش نفس آدمی از این جهت که او را تنزل

می‌دهد «هوی» می‌گویند. به کار بردن این کلمه در برابر رفعنا (لونشاء لرفعناه بها) ظرافت ویژه ای را افاده می‌نماید.

  1. معنای کلمه انسلخ درآیه (فانسلخ منها...) پاره کردن پوسته محافظ است. همچون سلاخ که پوست گوسفند را

می‌کند.

  1. سَآءَ مَثَلًا ٱلْقَوْمُ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَاآیهٔ ۱۷۷

علت این انحراف و راه نجات از آنرا ارائه می‌دهد. علت انحراف از توحید، غفلت و بی خبری از ابزار شناختی است که خداوند از این طریق بنی آدم را بر چارپایان برتری بخشیده است و غفلتی ۱ که «ذره» ۲ مستعد برای ترفیع به قرب الهی را به قعر جهنم سرنگون می‌کند.

و لقد ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِآیهٔ ۱۷۹ لَهُمْ قُلُوبٌۭ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌۭ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌۭ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَآ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ كَٱلْأَنْعَٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْغَٰفِلُونَآیهٔ ۱۷۹. امّا هدایت و رستگاری همانطور که اشاره شد، در به کار انداختن ابزار روشنی بخش سمع و بصر و فؤاد برای شناخت خالق و تقرب به او است. اکنون این سئوال پیش می‌آید که چگونه می‌توان به خدا نزدیک شد و به سعادت رسید؟ آیه بعد پاسخ این سئوال مقدر را چنین می‌دهد:

وَلِلَّهِ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ فَٱدْعُوهُ بِهَا ۖ وَذَرُوا۟ ٱلَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِىٓ أَسْمَٰٓئِهِۦ ۚ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَآیهٔ ۱۸۰

خواندن خدا با نام‌های نیکوی او و رها کردن و به حال خود و اگذاشتن کج اندیشان در اسماء او (به جای فراموشی خود و پرداختن به معایب دیگران)، راه آگاهی و بصیرتی است که در برابر گمراهی «غفلت» قرار دارد.

هرچند کشیری از بنی آدم به دلیل به کار نینداختن ابزار سه گانه شناخت، به راه جهنم می‌روند، ولی هستند گروه همفکر و هم مقصد (امت) که با تقرب به خدا و خواندن او با اسماء نیکویش، نه تنها خود را از لغزشگاه شرک می‌رهانند بلکه در مقام مقتدا و پیشوا، دیگران را نیز به راه حق هدایت می‌کنند و با آن عدالت را به پا می‌دارند:

وَمِمَّنْ خَلَقْنَآ أُمَّةٌۭ يَهْدُونَ بِٱلْحَقِّ وَبِهِۦ يَعْدِلُونَآیهٔ ۱۸۱

در برابر این پیشتازان و سابقین راه حق، تکذیب کنندگان آیات الهی قرار دارند که به تدریج و گام به گام به گونه ای که خود متوجه نیستند گرفتار عواقب عذاب آور اعمال خود می‌گردند و خداوند حکیم نیز که تدبیرش علیه دشمنان راه حق متین و محکم است، آنها را مهلت و میدان عمل می‌دهد تا بر گناه خود بیفزایند:

  1. ارتباط بخش اول (شهادت انسان بر خلقت خویش) و جهنمی شدن بسیاری از بنی آدم را در کلمه غفلت که در پایان هر دو آیه آمده است می‌توان دریافت آیه (۱۷۲)... أَن تَقُولُوا۟ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَاآیهٔ ۱۷۲ غافلین. آیه (۱۷۹)
    الأعراف · آیه ۱۷۲ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

    وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِىٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا۟ بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَآ ۛ أَن تَقُولُوا۟ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَٰفِلِينَ

    و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: «چرا، گواهى داديم» تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم.

... اولثک کالا نعام بل هم اضل اولثک هم الغافلون

  1. ارتباط دو آیه ۱۷۲ و ۱۷۹ را در کلمه «ذره» که در هر دو به کار رفته است می‌توان مشاهده کرد:

(۱۷۲) و اذا أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِىٓآیهٔ ۱۷۲ آدم من ظهورهم ذریتهم... (وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِآیهٔ ۱۷۹...

فصل ششم

(رسول الله (ص) و معاصرین اش)

آیات ۱۸۳ تا ۲۰۲

پس از شرح تاریخی بنی اسرائیل و نتیجه گیری‌های رهگشای آن، اینک نوبت معاصرین پیامبر (ص) رسیده است تا از گذشته عبرت گیرند و به خود آیند. این فصل خود به سه بخش فرعی به شرح ذیل تقسیم می‌گردد.

الف - آیات ۱۸۳ تا ۱۸۸ (تبیین مشلت توحید، نبوت و آخرت) - در این قسمت علیرغم اختصار آن، سه موضوع اصلی: توحید، نبوت و ساعت قیامت مطرح شده است. در اولین آیه با عنایت به مسئله نبوت، به گونه غیرمستقیمی از آنان سئوال می‌کند آیا هیچ فکر نمی‌کنند کسی که با او مصاحب بوده‌اند (و با سوابق او از کودکی به خوبی آشنا هستند) جن زده نیست؟ بلکه او جز هشداردهنده آشکاری نمی‌باشد (أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا۟ ۗ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌۭ مُّبِينٌآیهٔ ۱۸۴). علت اینکه نبوت را مقدم بر توحید و آخرت مطرح ساخته به دلیل قصد مشرکین برای تکذیب پیامبر است تا با نفی او، خود به خود دو اصل دیگر منتفي شده باشد. در دومین آیه نظر آنها را برای شناخت توحید و ربویت متوجه ملکوت آسمان‌ها و زمین و مخلوقات بی شمار خداوند می‌کند و برای آنکه از خواب غفلت بیدارشان کرده و به تنگ بودن فرصت توبه و بازگشت هشدارشان دهد، اضافه می‌نماید چه بسا اجل آنها نزدیک باشد. پس اگر این حقایق را باور نمی‌کنند پس به چه حدیثی (پیام نوینی) پس از آن می‌خواهند ایمان بیاورند.

أَوَلَمْ يَنظُرُوا۟ فِى مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَىْءٍۢ وَأَنْ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَدِ ٱقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ ۖ فَبِأَىِّ حَدِيثٍۭ بَعْدَهُۥ يُؤْمِنُونَآیهٔ ۱۸۵

در سومین آیه مسئله ساعت (قیامت) را که مورد سئوال مستمر آنها (برای تکذیب و تمسخر) بوده است مطرح می‌سازد و برای آنکه علیرغم ساده انگاری و غفلت آنها، عظمت این واقعه را، که دور از دانش واطلاع پیامبر اکرم نیز می‌باشد، نشان دهد، به رسول خود فرمان می‌دهد به آنها بگوید: «علم آن نزد پروردگارم است و کسی جز او آنرا در زمان خودش آشکار نمی‌سازد. قیامت (همچون میوه ای که به درخت رسیده باشد) در آسمان‌ها و زمین سنگینی کرده است و جز به صورت ناگهانی (همچون سقوط میوه از درخت یا خروج طفل

از رحم) فرا نخواهد رسید. و بار دیگر برای تأکید عظمت واقعه و با انحصار علم و آگاهی زمان وقوع آن نزد پروردگار، پیامبر را مخاطب قرار داده اضافه می‌نماید «آنها درباره این موضوع، انگار که کاملاً از آن مطلع هستی، از تو سئوال می‌کنند. بگو جز این نیست که علم آن منحصراً نزد خدا است۱ اما بیشتر مردم به این امر واقف نیستند. همچنین برای آنکه بدانند پیامبر نه تنها اطلاعی از ساعت قیامت ندارد، بلکه جز هشدار دهنده و بشارت دهنده‌ای برای مؤمنین، مالک نفع و ضرر خویش، جز آنچه خدا مشیت کرده، و مطلع غیب نمی‌باشد، اضافه می‌نماید:

پیشلونک عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَىٰهَاآیهٔ ۱۸۷ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّىآیهٔ ۱۸۷ لایجلیها لوقتها الا هو ثَقُلَتْ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِآیهٔ ۱۸۷ لایأتيکم الابغتة پیشلونک کانک حفی عنها قل علمها عندالله و لکن اکثر الناس لایعلمون.

قُل لَّآ أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعًۭا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُ ۚ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ ٱلْغَيْبَ لَٱسْتَكْثَرْتُ مِنَ ٱلْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِىَ ٱلسُّوٓءُ ۚ إِنْ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٌۭ وَبَشِيرٌۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَآیهٔ ۱۸۸

ب - آیات ۱۸۹ تا ۱۹۸ (شرک و ناشکری)

پس از تبیین مثلث توحید، نبوت و آخرت، در این بخش از آیات نشان می‌دهد که زمینه‌های شرک و ناشکری چگونه از همان زمان انعقاد نطفه آدمی شکل می‌گیرد و چگونه زن و مردی که به لطف و کرم خدا با یکدیگر مأنوس و مألوف گردیده و به جاذبه و عشقی که او عنايت کرده با هم همبستر می‌شوند، علیرغم آنکه در تمامی مراحل رشد و کمال جنین دست دعا و نیاز به سوی خالق دراز می‌کنند و با او عهد می‌کنند که اگر فرزند صالحی (سالم و بی عیب و نقصی) به آنها عنايت کند از جمله شاکرین خواهند بود، همینکه فرزند صحیح و سالمی به آنها عطا می‌کند، به جای شکرگزاری خالق مهربان و تربیت فرزند در راه


  1. در آیه ۱۸۷ در جواب «پیشلونک» مشرکین درباره ساعت قیامت، دو بار علم آنرا منحصراً به خدا نسبت داده است، با این تفاوت که بار اول آنرا نزد «رب» خود سراغ می‌دهد (قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّىآیهٔ ۱۸۷) و بار دوم آنرا نزد الله (قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ ٱللَّهِآیهٔ ۱۸۷). علت چنین تفاوتی در این است که در ابتدای آیه مسئله حرکت و زمان و فعل و انفعال و دگرگونی مطرح است که امری است مربوط به تدبير حكيمانه نظام دهنده عالم، که به صفت «رب» معرفی می‌شود. ولی در انتهای آیه که تنها مسئله مرجعیت این علم مطرح است نام «الله» به کار رفته است.

ایمان و عمل صالح، علل و عوامل دیگری را نیز در کنار خدائی که برتر و متعالی از هرگونه شرک است، مؤثر در حیات و زندگی او تصور کرده به جای تعبد و تسلیم خالصانه به درگاه خالق، او را آلوده به فرهنگ شرک و بت پرستی و آماده تسلیم و تمکین به جباران و حکام سلطه گر و زورگو می‌نمایند. بت هائی که نه تنها قدرت خلق کردن ندارند، بلکه خود مخلوق بوده توانائی یاری دیگران، و حتی خودشان را نیز، ندارند.

در این مجموعه آیات، یکبار خواندن خدا (دَعْوَاقَه) به کار رفته و هفت بار خواندن غیرخدا (تقریباً در هر آیه یک بار). چنین تأکید و تمرکزی باید مورد توجه و تدبر قرار گرفته اهمیت کلیدی کلمه «دعا» (خواندن) برای تلاوت کننده روشن گردد. انسان از آنجائی که موجود محتاج و ضعیفی است، برای دفع ضرر و جلب منفعت، فطرتاً نیازمند پناه بردن و خواندن (دعا) معبود و معشوقی است که فقر و نیاز جسم و جان خویش به آستان انس او عرضه کند و درد دل خویش با او نجوی نماید. امّا به جای آنکه از خالق مهربان که خبیر و لطیف و دانای به نیازهای او است، درخواست نماید، بت های بیجان یا بندگان امثال خود را می‌خواند و سرسپرده و بنده آنها می‌گردد.

ج - آیات ۱۹۹ تا ۲۰۲ (شیوه برخورد با مشرکین)

پس از تبیین علل شرک و ناسپاسی بیشتر مردم و خواندن خدایانی خیالی و باطل، در این بخش از آیات، وظیفه و تکلیف پیامبر را در برابر چنین مردمی روشن می‌سازد، از آنجائی که دنیا دار امتحان و آزمایش است و خداوند مهلت و مدت معین و میدان مقداری برای جوانان مرکب اختیار به آدمی بخشیده است، رسول اکرم در آنچه مربوط به روابط بنده با خدا است نمی‌تواند متوسل به اکراه و اجبار گردد. بنابر این چاره ای ندارد جز آنکه طریقه عفو و بخشش پیش گرفته به نیکوئی امر کند و از روبرو شدن و درگیری با جاهلان ۲ اجتناب نماید.

خدُالعفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین.


۱. این مسئله ای نیست که منحصر به گذشته باشد، در زمان حاضر نیز کمتر خانواده ای را می‌بینیم که در تعلیم و تربیت و تفریح و تحصیل و ازدواج و شغل و... فرزندانشان، منحصر به رضایت خدا و خواسته او را درنظر داشته باشند و خوشبختی فرزندشان را در شغل و حرفه پردرآمد و خانه و زندگی و اتومبیل آبرومند و... ندانسته در هر تصمیمی برای آینده فرزند مصلحت اخروی او را مدنظر داشته باشند.
۲. معنای «اعرض عن الجاهلین» برخلاف آنچه در ترجمه‌های قرآن نوشته می‌شود، رو گرداندن از آنها نیست. بلکه به دلیل حرف اضافه «عن» که معنای فعل را برعکس می‌کند، رودررو نشدن، معترض نگشتن، موضع گیری نکردن و به حال خود رها کردن می‌باشد.

اما به دلیل آنکه وسوسه و تحریک شیطان برای اخلال و ایجاد فساد در رفتار و مناسبات آدمی همواره مانع چنین خویشتن داری و گذشت می‌شود، در آیه بعد توصیه می‌نماید که «هرگاه از طرف شیطان وسوسه تحریک آمیزی برای اخلال صورت گرفت به خدا پناه ببر که او بسیار شنوا و دانا است.»

وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيْطَٰنِ نَزْغٌۭ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ ۚ إِنَّهُۥ سَمِيعٌ عَلِيمٌآیهٔ ۲۰۰

و آنگاه برای آنکه نتیجه و اثر چنین پناهندگی و شیوه صاحبان اراده و تقوی را در برخورد با این تحریکات نشان دهد اضافه می‌نماید:

إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَٰٓئِفٌۭ مِّنَ ٱلشَّيْطَٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَآیهٔ ۲۰۱

متفقین وقتی در معرض وسوسه شیطان (که دائماً در اندیشه و قلب گردش – طواف – می‌کند و از فکر و خیال خارج نمی‌شود) قرار می‌گیرند متذکر خدا و صفات و ارزش‌های الهی می‌شوند و همینکه اندیشه شان به افق بالاتری از دنیا و درگیری‌های شخصی عروج کرد، همچون کوهنوردی که از قله بلند سر به فلک کشیده بر خاکیان نظر می‌کند، به سرعت بینای حقایق و حکمت‌های متعالی در روابط اجتماعی گشته به نیروی عقل بر احساسات و انگیزه‌های انتقام جویانه خود فائق می‌آیند.

و برعکس، کسانی که خدا را برای پناه بردن به درگاهش نشناخته‌اند، در کشمکش‌ها و جدال‌ها و درگیری‌های فردی و اجتماعی، تحت تأثیر تحریکات و القائات شیطان صفتان، که روابط برادرانه با آنها دارند (و اخوانهم...) قرار می‌گیرند و آنها نیز در ادامه جدال و خصومت و کشیدن به وادی گمراهی و سرگردانی امدادشان می‌نمایند¹ و هرچند این دعوا به درازا کشد کوتاه نمی‌آیند² (دست برنمی دارند):

وَإِخْوَٰنُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِى ٱلْغَىِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَآیهٔ ۲۰۲


  1. منظور از کلمه «یمدونهم»، کش دادن و تداوم بخشیدن به عمل است.
  1. حرف «ثم» در «ثم لایقصرون» فاصله زمانی درازی را افاده می‌کند و کلمه «یقصرون» که به حالت مضارع آمده به همان معنای اقتصار و کوتاه آمدن است.

فصل هفتم

آیات ۲۰۳ تا

جمع بندی نهایی و نتیجه گیری

آیات انتهایی سوره که عنوان نتیجه گیری از متن و مضامین مختلف آنرا دارد، درحقیقت بازگشتی است به آیات ابتدایی سوره که جنبه مقدمه سازی و پیش درآمد داشته از نزول کتاب و تبعیت از آن سخن می‌گوید. بار دیگر آیات مذکور را موردنظر قرار می‌دهیم و با آیات انتهایی سوره مقایسه می‌نمائیم:

المص کتاب انزل الیک فلایکن فِى صَدْرِكَ حَرَجٌۭ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِۦآیهٔ ۲ و ذکری للمومنین ٱتَّبِعُوا۟ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَآیهٔ ۳ قلیلا ما تذکرون.

همانطور که ملاحظه می‌شود، در اولین آیه، هدف از نزول کتاب را هشدار به گمراهان و تذکر و یادآوری مؤمنین شمرده پیامبر را از اینکه (به خاطر تکذیب و تمسخر کافران) دچار دلندگی گردد تسلی و دلداری می‌دهد.

در اولین آیه آخرین بخش سوره نیز نوع تکذیب و تمسخر آنان را درباره قرآن، به دلیل فاصله زمانی میان نزول آیاتش، ساخته پرداخته و جمع آوری شده شخص پیامبر در فرصت‌های حاصله، نقل می‌نماید (وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِـَٔايَةٍۢ قَالُوا۟ لَوْلَا ٱجْتَبَيْتَهَاآیهٔ ۲۰۳) و به پیامبر فرمان می‌دهد به آنها تصریح نماید «من جز تبعیت از آنچه از طرف پروردگارم بر من وحی می‌شود از جانب خود توانائی تلاوت آیه ای ندارم (إِنَّمَآ أَتَّبِعُ مَا يُوحَىٰٓ إِلَىَّ مِن رَّبِّىآیهٔ ۲۰۳) و این کتاب (که آنرا ساخته پرداخته بشری می‌دانید و به آن پشت می‌کنید) بصیرت و بینشی از جانب پروردگارتان (برای شناخت راه از چاه) و هدایت و رحمت برای مردمی است که ایمان بیاورند». (هَٰذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًۭى وَرَحْمَةٌۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَآیهٔ ۲۰۳). جالب اینکه این بیان شرح و

تفصیلی است بر همان هدفی که در ابتدای سوره از نزول کتاب (انذار و تذکر) بیان داشته بود، کسانی که باید «انذار» داده شوند، نیازمند «بصائر» هستند تاخیر و صلاح خود را به روشنی ببینند و به نجات خویش همت گمارند. و مؤمنینی که باید تذکر داده شوند (وَذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَآیهٔ ۲)، این تذکر هدایت و رحمتی برای آنان خواهد بود (هُدًۭى وَرَحْمَةًۭ لِّقَوْمٍۢآیهٔ ۵۲).

در دومین آیه مقدمه سوره، مؤمنان را بر پیروی از آنچه پروردگارشان نازل کرده و احتراز از پیروی اولیاء دیگری که به جز خدا برای خود اتخاذ می‌نمایند، علیرغم آنکه پند گیرندگان‌اند کاند، دعوت می‌نماید (ٱتَّبِعُوا۟ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ ۗ قَلِيلًۭا مَّا تَذَكَّرُونَآیهٔ ۳) و در دومین آیه مؤخره سوره دستور استماع قرآن و سکوت کردن هنگام قرائت آن داده میشود (وَإِذَا قُرِئَ ٱلْقُرْءَانُ فَٱسْتَمِعُوا۟ لَهُۥ وَأَنصِتُوا۟ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَآیهٔ ۲۰۴).

گوش فرادادن به قرآن و سکوت توأم با تفکر در برابر آیات منقلب کننده آن، آدمی را از خواب غفلت و بی خبری بیدار کرده، از خوف و خشیت مقام ربویی از جان و دل به توبه و تضرع می‌کشاند. در چنین مقام و موقعیتی، هرقدر قرب بنده به محبوبش بیشتر و آتش وصالش سوزنده تر باشد، از برج استکبار و منیت‌های شیطانی به زمین تواضع و فروتنی فروتر آمده، همچون کسی که لذت حضور را چشیده باشد، یکسره به تعبد و تسبیح مشغول می‌گردد و با تمام وجود او را سجده می‌نماید. بدینگونه سوره اعراف پس متوجه ساختن اندیشه‌ها به قرآن و آیات بصیرت بخش آن، با توصیه به دعای درونی و تعبد و تسبیح و سجده ختم می‌گردد:

واد شر رَّبَّكَ فِى نَفْسِكَ تَضَرُّعًۭاآیهٔ ۲۰۵ و خیفة و دون ٱلْجَهْرِ مِنَ ٱلْقَوْلِ بِٱلْغُدُوِّآیهٔ ۲۰۵ و الاصل وَلَا تَكُن مِّنَ ٱلْغَٰفِلِينَآیهٔ ۲۰۵ إِنَّ ٱلَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِۦآیهٔ ۲۰۶ و یسبحونه و له یسجدون.

  1. اصلاح «عند ربک» بیش از آنکه نزدیکی «مکان» را برساند، «مقام» و موقعیت را افاده می‌نماید. از آنجایی که خداوند جا و مکان خاصی ندارد که فرشتگان به او نزدیک شده باشند، در آیه فوق، که مشابه آن در آیات دیگری که ذیلاً اشاره می‌گردد تکرار شده است، حضور و تقرب به مقام الهی را نشان می‌دهد. در چنین مقامی که مخصوص ملائک است، هرقدر تقرب بیشتر باشد تواضع و تسلیم افزون می‌گردد. هرچند ظاهر آیات اشاره به مقام ملائک دارد ولی دور از ذهن نیست که انبیاء و اولیاء و مخلصینی از پیروان آنها، به طور نسبی و به درجاتی بر حسب مقام خود به این حضور نائل شده باشند.

فصل ۳۸ - فان استکبرو افالذین عِندَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُۥسورهٔ فصلت، آیهٔ ۳۸ باللیل والنهار و هم لا یستمون.

انبیاء ۱۹ - و لَهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِسورهٔ نور، آیهٔ ۴۱ و من عِندَهُۥ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِۦ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱۹ یسبحون الليل و النهار ولا یفترون.

چند آیه انتهای سوره اعراف و آیات ابتدای سوره انفال مشخصاً در معرفی مؤمنین حقیقی و راهنمائی و ارشاد آنها است. اگر این نشانه را درست فهمیده باشیم می‌توانیم بگوئیم مرز میان دو سوره با دروازه «نشانه‌های ایمان» گشوده شده و این دو سوره (همچون دو کشور) با جاده عریض «ایمان» با یکدیگر ارتباط و اتصال پیدا می‌کنند. آیات انتهایی سوره اعراف از: تقوی، ذکر، پیروی از وحی، استماع قرآن، یاد درونی خدا با حالت تضرع و ترس، عبادت، تسبیح، سجده و... یاد می‌کند و آیات ابتدای سوره انفال نیز از: تقوی، اصلاح روابط درونی، اطاعت از خدا و رسول، ذکر خدا، افزایش ایمان با تلاوت آیات، توکل، صلوة و انفاق سخن می‌گوید که در هر دو دسته نشانه‌ها معادل و مشابه هستند و حکایت از یک روح و راه هدایت می‌کنند.

نشانه‌هایی را که در انتهای سوره اعراف از مؤمنین داده، و توصیه‌های ارشادی آنان را می‌توانیم به صورت ذیل خلاصه نمائیم:

۱- متفقین ( مؤمنین با اراده و مسلط بر نفس) وقتی درمعرض وسوسه‌های شیطانی قرار می‌گیرند، خدا را به یاد می‌آورند و هماندم بصیرت و بینایی پیدا می‌کنند.

۲- منحصراً باید از وحی (قرآن) تبعیت کرد که این کتاب، بصیرت‌هایی از جانب پروردگار و هدایت و رحمتی برای مؤمنین است.

۳- به هنگام قرائت قرآن باید گوش (دل) بدان فرا داد و سکوت کرد تا (با فهم و تدبر و عمل به آن) مورد لطف و رحمت حق واقع شد.

۴- پروردگار را در دل خود با حالت تضرع و ترس (از عمل خود و مقام او) به آرامی و بدون بلند کردن صدا باید در بامداد و شامگاه یاد کرد و از غفلت و بی خبری دوری نمود.

۵- (باید دانست) کسانی که نزد پروردگاراند (فرشتگان و انبیاء و اولیاء مقرب) از اظهار تعبّد و بندگی به درگاه خدا تکبر ندارند (این را نه مایه ذلت، که موجب عزت خود میدانند) و یکسره او را منزّه از نقص و عیب می‌شمارند (تسبیح) و با تمام وجود تسلیم و دراختیار او هستند (سجده).

اینک نشانه‌هایی را که در مقدمه سوره انفال از مؤمنین ارائه داده، فهرست می‌نمائیم تا

با مقایسه آنها وجوه مشترک و محور متصل کننده دو سوره بهتر شناخته گردد. قابل توجه است که در همین مقدمه کوتاه، موضوع «مؤمنین» با جملات: ان کنتم مؤمنین، انما المومنون، أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُؤْمِنُونَ حَقًّۭاسورهٔ انفال، آیهٔ ۷۴، ان فریقاً من المؤمنين، تکرار شده است که نشانه تمرکز و تأکید آن روی این کلمه کلیدی می‌باشد:

۱- (به جای توجه به غنائم دنیائی) باید تقوای الهی را درنظر داشت و به اصلاح روابط میان مسلمانان و اطاعت از خدا و رسول پرداخت.

۲- تنها کسانی را می‌توان مؤمن دانست که هرگاه خدا یاد شود دلشان (از گناهان خویش و مقام او) به لرزه و اضطراب آید و هرگاه بر آنها آیات او تلاوت گردد، ایمانشان افزوده گردد (حالت رشد و پذیرش دائمی، در برابر حالت ایستائی و رضایت از خود) و بر پروردگارشان (در برابر مشکلات و موانع) توکل نمایند.

۳- کسانی که نماز را به پا می‌دارند (احیاء این فریضه با حضور قلب و شرایط آن) و از آنچه روزی داده شده‌اند، انفاق می‌نمایند.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۱۰ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 10 connected thematic groups.

۱مقدمهٔ کتاب و میزان آخرتآیات ۱–۹

الٓمٓصٓ

الف، لام، ميم، صاد.

كِتَٰبٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلَا يَكُن فِى صَدْرِكَ حَرَجٌۭ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِۦ وَذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ

كتابى است كه به سوى تو فرو فرستاده شده است -پس نبايد در سينه تو از ناحيه آن، تنگى باشد- تا به وسيله آن هشدار دهى و براى مؤمنان پندى باشد.

ٱتَّبِعُوا۟ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ ۗ قَلِيلًۭا مَّا تَذَكَّرُونَ

آنچه را از جانب پروردگارتان به سوى شما فرو فرستاده شده است، پيروى كنيد؛ و جز او از معبودان [ديگر] پيروى مكنيد. چه اندك پند مى‌گيريد!

وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَٰهَا فَجَآءَهَا بَأْسُنَا بَيَٰتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ

و چه بسيار شهرها كه [مردمِ‌] آن را به هلاكت رسانيديم، و در حالى كه به خواب شبانگاهى رفته يا نيمروز غنوده بودند، عذاب ما به آنها رسيد.

فَمَا كَانَ دَعْوَىٰهُمْ إِذْ جَآءَهُم بَأْسُنَآ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ إِنَّا كُنَّا ظَٰلِمِينَ

و هنگامى كه عذاب ما بر آنان آمد سخنشان جز اين نبود كه گفتند: «راستى كه ما ستمكار بوديم.»

فَلَنَسْـَٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْـَٔلَنَّ ٱلْمُرْسَلِينَ

پس، قطعاً از كسانى كه [پيامبران‌] به سوى آنان فرستاده شده‌اند خواهيم پرسيد، و قطعاً از [خودِ] فرستادگان [نيز] خواهيم پرسيد.

فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍۢ ۖ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ

و از روى دانش به آنان گزارش خواهيم داد و ما [از احوال آنان‌] غايب نبوده‌ايم.

وَٱلْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ ٱلْحَقُّ ۚ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ

و در آن روز، سنجش [اعمال‌] درست است. پس هر كس ميزانهاى [عمل‌] او گران باشد، آنان خود رستگارانند.

وَمَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُم بِمَا كَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يَظْلِمُونَ

و هر كس ميزانهاى [عمل‌] او سبك باشد، پس آنانند كه به خود زيان زده‌اند، چرا كه به آيات ما ستم كرده‌اند.

۲خلقت انسان و امتناع ابلیسآیات ۱۰–۳۶

وَلَقَدْ مَكَّنَّٰكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَٰيِشَ ۗ قَلِيلًۭا مَّا تَشْكُرُونَ

و قطعاً شما را در زمين قدرت عمل داديم، و براى شما در آن، وسايل معيشت نهاديم، [اما] چه كم سپاسگزارى مى‌كنيد.

وَلَقَدْ خَلَقْنَٰكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَٰكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِءَادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ ٱلسَّٰجِدِينَ

و در حقيقت، شما را خلق كرديم، سپس به صورتگرى شما پرداختيم؛ آنگاه به فرشتگان گفتيم: «براى آدم سجده كنيد.» پس [همه‌] سجده كردند، جز ابليس كه از سجده‌كنندگان نبود.

قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا۠ خَيْرٌۭ مِّنْهُ خَلَقْتَنِى مِن نَّارٍۢ وَخَلَقْتَهُۥ مِن طِينٍۢ

فرمود: «چون تو را به سجده امر كردم چه چيز تو را باز داشت از اينكه سجده كنى؟» گفت: «من از او بهترم. مرا از آتشى آفريدى و او را از گِل آفريدى.»

قَالَ فَٱهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَٱخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ ٱلصَّٰغِرِينَ

فرمود: «از آن [مقام‌] فرو شو، تو را نرسد كه در آن [جايگاه‌] تكبّر نمايى. پس بيرون شو كه تو از خوارشدگانى.»

قَالَ أَنظِرْنِىٓ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ

گفت: «مرا تا روزى كه [مردم‌] برانگيخته خواهند شد مهلت ده.»

قَالَ إِنَّكَ مِنَ ٱلْمُنظَرِينَ

فرمود: «تو از مهلت‌يافتگانى.»

قَالَ فَبِمَآ أَغْوَيْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَٰطَكَ ٱلْمُسْتَقِيمَ

گفت: «پس به سبب آنكه مرا به بيراهه افكندى، من هم براى [فريفتن‌] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.

ثُمَّ لَءَاتِيَنَّهُم مِّنۢ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَٰنِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَٰكِرِينَ

«آنگاه از پيش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‌تازم، و بيشترشان را شكرگزار نخواهى يافت.»

قَالَ ٱخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًۭا مَّدْحُورًۭا ۖ لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ

فرمود: «نكوهيده و رانده، از آن [مقام‌] بيرون شو؛ كه قطعاً هر كه از آنان از تو پيروى كند، جهنّم را از همه شما پر خواهم كرد.»

وَيَٰٓـَٔادَمُ ٱسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ ٱلْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ

«و اى آدم! تو با جفت خويش در آن باغ سكونت گير، و از هر جا كه خواهيد بخوريد، و[لى‌] به اين درخت نزديك مشويد كه از ستمكاران خواهيد شد.»

فَوَسْوَسَ لَهُمَا ٱلشَّيْطَٰنُ لِيُبْدِىَ لَهُمَا مَا وُۥرِىَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَٰتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَىٰكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةِ إِلَّآ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ ٱلْخَٰلِدِينَ

پس شيطان، آن دو را وسوسه كرد تا آنچه را از عورتهايشان برايشان پوشيده مانده بود، براى آنان نمايان گرداند؛ و گفت: «پروردگارتان شما را از اين درخت منع نكرد، جز [براى‌] آنكه [مبادا] دو فرشته گرديد يا از [زمره‌] جاودانان شويد.»

وَقَاسَمَهُمَآ إِنِّى لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ

و براى آن دو سوگند ياد كرد كه: من قطعاً از خيرخواهان شما هستم.

فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٍۢ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِ ۖ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ لَكُمَا عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ

پس آن دو را با فريب به سقوط كشانيد؛ پس چون آن دو از [ميوه‌] آن درختِ [ممنوع‌] چشيدند، برهنگى‌هايشان بر آنان آشكار شد، و به چسبانيدن برگ‌[هاى درختانِ‌] بهشت بر خود آغاز كردند، و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد: «مگر شما را از اين درخت منع نكردم و به شما نگفتم كه در حقيقت شيطان براى شما دشمنى آشكار است.»

قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ

گفتند: «پروردگارا، ما بر خويشتن ستم كرديم، و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى، مسلماً از زيانكاران خواهيم بود.»

قَالَ ٱهْبِطُوا۟ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّۭ ۖ وَلَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّۭ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٍۢ

فرمود: «فرود آييد، كه بعضى از شما دشمن بعضى [ديگر]يد؛ و براى شما در زمين، تا هنگامى [معيّن‌] قرارگاه و برخوردارى است.»

قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ

فرمود: «در آن زندگى مى‌كنيد و در آن مى‌ميريد و از آن برانگيخته خواهيد شد.»

يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًۭا يُوَٰرِى سَوْءَٰتِكُمْ وَرِيشًۭا ۖ وَلِبَاسُ ٱلتَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌۭ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ

اى فرزندان آدم، در حقيقت، ما براى شما لباسى فرو فرستاديم كه عورتهاى شما را پوشيده مى‌دارد و [براى شما] زينتى است، و[لى‌] بهترين جامه، [لباس‌] تقوا است. اين از نشانه‌هاى [قدرت‌] خداست، باشد كه متذكّر شوند.

يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ كَمَآ أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ ٱلْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَٰتِهِمَآ ۗ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ ۗ إِنَّا جَعَلْنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوْلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ

اى فرزندان آدم، زنهار تا شيطان شما را به فتنه نيندازد؛ چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند، و لباسشان را از ايشان بركند، تا عورتهايشان را بر آنان نمايان كند. در حقيقت، او و قبيله‌اش، شما را از آنجا كه آنها را نمى‌بينيد، مى‌بينند. ما شياطين را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمى‌آورند.

وَإِذَا فَعَلُوا۟ فَٰحِشَةًۭ قَالُوا۟ وَجَدْنَا عَلَيْهَآ ءَابَآءَنَا وَٱللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا ۗ قُلْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِٱلْفَحْشَآءِ ۖ أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

و چون كار زشتى كنند، مى‌گويند: «پدران خود را بر آن يافتيم و خدا ما را بدان فرمان داده است.» بگو: «قطعاً خدا به كار زشت فرمان نمى‌دهد، آيا چيزى را كه نمى‌دانيد به خدا نسبت مى‌دهيد؟»

قُلْ أَمَرَ رَبِّى بِٱلْقِسْطِ ۖ وَأَقِيمُوا۟ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍۢ وَٱدْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ ۚ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ

بگو: «پروردگارم به دادگرى فرمان داده است، و [اينكه‌] در هر مسجدى روى خود را مستقيم [به سوى قبله‌] كنيد، و در حالى كه دين خود را براى او خالص گردانيده‌ايد وى را بخوانيد، همان گونه كه شما را پديد آورد [به سوى او] برمى‌گرديد.»

فَرِيقًا هَدَىٰ وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ ٱلضَّلَٰلَةُ ۗ إِنَّهُمُ ٱتَّخَذُوا۟ ٱلشَّيَٰطِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ

[در حالى كه‌] گروهى را هدايت نموده، و گروهى گمراهى بر آنان ثابت شده است، زيرا آنان شياطين را به جاى خدا، دوستان [خود] گرفته‌اند و مى‌پندارند كه راه‌يافتگانند.

۞ يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ خُذُوا۟ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍۢ وَكُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ وَلَا تُسْرِفُوٓا۟ ۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُسْرِفِينَ

اى فرزندان آدم، جامه خود را در هر نمازى برگيريد، و بخوريد و بياشاميد و[لى‌] زياده‌روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمى‌دارد.

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِىٓ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزْقِ ۚ قُلْ هِىَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا خَالِصَةًۭ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۗ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍۢ يَعْلَمُونَ

[اى پيامبر] بگو: «زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده، و [نيز ] روزيهاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده؟» بگو: «اين [نعمتها] در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده‌اند و روز قيامت [نيز ]خاصّ آنان مى‌باشد.» اين گونه آيات [خود] را براى گروهى كه مى‌دانند به روشنى بيان مى‌كنيم.

قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ ٱلْفَوَٰحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَٱلْإِثْمَ وَٱلْبَغْىَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا۟ بِٱللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِۦ سُلْطَٰنًۭا وَأَن تَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

بگو: «پروردگار من فقط زشتكاريها را -چه آشكارش [باشد] و چه پنهان- و گناه و ستم ناحق را حرام گردانيده است؛ و [نيز] اينكه چيزى را شريك خدا سازيد كه دليلى بر [حقّانيّت‌] آن نازل نكرده؛ و اينكه چيزى را كه نمى‌دانيد به خدا نسبت دهيد.

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌۭ ۖ فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةًۭ ۖ وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ

و براى هر امّتى اجلى است؛ پس چون اجلشان فرا رسد، نه [مى‌توانند] ساعتى آن را پس اندازند و نه پيش.

يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌۭ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ ءَايَٰتِى ۙ فَمَنِ ٱتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

اى فرزندان آدم، چون پيامبرانى از خودتان براى شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند، پس هر كس به پرهيزگارى و صلاح گرايد، نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين مى شوند.

وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَٱسْتَكْبَرُوا۟ عَنْهَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ

و كسانى كه آيات ما را دروغ انگاشتند و از [پذيرش‌] آنها تكبّر ورزيدند آنان همدم آتشند [و] در آن جاودانند.

۳آخرت و سرنوشت نهایی انسانآیات ۳۷–۵۳

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِـَٔايَٰتِهِۦٓ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُم مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ ۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوٓا۟ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ ۖ قَالُوا۟ ضَلُّوا۟ عَنَّا وَشَهِدُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا۟ كَٰفِرِينَ

پس كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بندد يا آيات او را تكذيب كند؟ اينان كسانى هستند كه نصيبشان از آنچه مقرّر شده به ايشان خواهد رسيد، تا آنگاه كه فرشتگان ما به سراغشان بيايند كه جانشان بستانند، مى‌گويند: «آنچه غير از خدا مى‌خوانديد كجاست؟» مى‌گويند: «از [چشم‌] ما ناپديد شدند» و عليه خود گواهى مى‌دهند كه آنان كافر بودند.

قَالَ ٱدْخُلُوا۟ فِىٓ أُمَمٍۢ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ فِى ٱلنَّارِ ۖ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌۭ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا ۖ حَتَّىٰٓ إِذَا ٱدَّارَكُوا۟ فِيهَا جَمِيعًۭا قَالَتْ أُخْرَىٰهُمْ لِأُولَىٰهُمْ رَبَّنَا هَٰٓؤُلَآءِ أَضَلُّونَا فَـَٔاتِهِمْ عَذَابًۭا ضِعْفًۭا مِّنَ ٱلنَّارِ ۖ قَالَ لِكُلٍّۢ ضِعْفٌۭ وَلَٰكِن لَّا تَعْلَمُونَ

مى‌فرمايد: «در ميان امّتهايى از جنّ و انس، كه پيش از شما بوده‌اند، داخل آتش شويد.» هر بار كه امّتى [در آتش‌] درآيد، همكيشان خود را لعنت كند، تا وقتى كه همگى در آن به هم پيوندند؛ [آنگاه‌] پيروانشان در باره پيشوايانشان مى‌گويند: «پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند، پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده.» [خدا] مى‌فرمايد: «براى هر كدام [عذاب‌] دو چندان است ولى شما نمى‌دانيد.»

وَقَالَتْ أُولَىٰهُمْ لِأُخْرَىٰهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍۢ فَذُوقُوا۟ ٱلْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ

و پيشوايانشان به پيروانشان مى‌گويند: «شما را بر ما امتيازى نيست. پس به سزاى آنچه به دست مى‌آورديد عذاب را بچشيد.»

إِنَّ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَٱسْتَكْبَرُوا۟ عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَٰبُ ٱلسَّمَآءِ وَلَا يَدْخُلُونَ ٱلْجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ ٱلْجَمَلُ فِى سَمِّ ٱلْخِيَاطِ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُجْرِمِينَ

در حقيقت، كسانى كه آيات ما را دروغ شمردند و از [پذيرفتن‌] آنها تكبّر ورزيدند، درهاى آسمان را برايشان نمى‌گشايند و در بهشت درنمى‌آيند مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن داخل شود. و بدينسان بزهكاران را كيفر مى‌دهيم.

لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌۭ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍۢ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلظَّٰلِمِينَ

براى آنان از جهنّم بسترى و از بالايشان پوششهاست، و اين گونه بيدادگران را سزا مى‌دهيم.

وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ

و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند -هيچ كسى را جز به قدر توانش تكليف نمى‌كنيم- آنان همدم بهشتند [كه‌] در آن جاودانند.

وَنَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهِمُ ٱلْأَنْهَٰرُ ۖ وَقَالُوا۟ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى هَدَىٰنَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلَآ أَنْ هَدَىٰنَا ٱللَّهُ ۖ لَقَدْ جَآءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلْحَقِّ ۖ وَنُودُوٓا۟ أَن تِلْكُمُ ٱلْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

و هر گونه كينه‌اى را از سينه‌هايشان مى‌زداييم. از زير [قصرهاى‌]شان نهرها جارى است، و مى‌گويند: «ستايش خدايى را كه ما را بدين [راه‌] هدايت نمود، و اگر خدا ما را رهبرى نمى‌كرد ما خود هدايت نمى‌يافتيم. در حقيقت، فرستادگانِ پروردگارِ ما حق را آوردند.» و به آنان ندا داده مى‌شود كه اين همان بهشتى است كه آن را به [پاداش‌] آنچه انجام مى‌داديد ميراث يافته‌ايد.

وَنَادَىٰٓ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ أَصْحَٰبَ ٱلنَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّۭا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّۭا ۖ قَالُوا۟ نَعَمْ ۚ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌۢ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ

و بهشتيان، دوزخيان را آواز مى‌دهند كه: «ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست يافتيم؛ آيا شما [نيز] آنچه را پروردگارتان وعده كرده بود راست و درست يافتيد؟» مى‌گويند: «آرى.» پس آوازدهنده‌اى ميان آنان آواز درمى‌دهد كه: «لعنت خدا بر ستمكاران باد.»

ٱلَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًۭا وَهُم بِٱلْءَاخِرَةِ كَٰفِرُونَ

همانان كه [مردم را] از راه خدا باز مى‌دارند و آن را كج مى‌خواهند و آنها آخرت را منكرند.

وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌۭ ۚ وَعَلَى ٱلْأَعْرَافِ رِجَالٌۭ يَعْرِفُونَ كُلًّۢا بِسِيمَىٰهُمْ ۚ وَنَادَوْا۟ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِ أَن سَلَٰمٌ عَلَيْكُمْ ۚ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ

و ميان آن دو [گروه‌]، حايلى است، و بر اعراف، مردانى هستند كه هر يك [از آن دو دسته‌] را از سيمايشان مى‌شناسند، و بهشتيان را -كه هنوز وارد آن نشده و[لى‌] [بدان‌] اميد دارند- آواز مى‌دهند كه: «سلام بر شما.»

۞ وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَٰرُهُمْ تِلْقَآءَ أَصْحَٰبِ ٱلنَّارِ قَالُوا۟ رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ

و چون چشمانشان به سوى دوزخيان گردانيده شود، مى‌گويند: «پروردگارا، ما را در زمره گروه ستمكاران قرار مده.»

وَنَادَىٰٓ أَصْحَٰبُ ٱلْأَعْرَافِ رِجَالًۭا يَعْرِفُونَهُم بِسِيمَىٰهُمْ قَالُوا۟ مَآ أَغْنَىٰ عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ

و اهل اَعراف، مردانى را كه آنان را از سيمايشان مى‌شناسند، ندا مى دهند [و] مى‌گويند: «جمعيّت شما و آن [همه‌] گردنكشى كه مى‌كرديد، به حال شما سودى نداشت.»

أَهَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لَا يَنَالُهُمُ ٱللَّهُ بِرَحْمَةٍ ۚ ٱدْخُلُوا۟ ٱلْجَنَّةَ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلَآ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ

«آيا اينان همان كسان نبودند كه سوگند ياد مى‌كرديد كه خدا آنان را به رحمتى نخواهد رسانيد؟» « [اينك‌] به بهشت درآييد. نه بيمى بر شماست و نه اندوهگين مى‌شويد.»

وَنَادَىٰٓ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا۟ عَلَيْنَا مِنَ ٱلْمَآءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ ۚ قَالُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ

و دوزخيان، بهشتيان را آواز مى‌دهند كه: «از آن آب يا از آنچه خدا روزىِ شما كرده، بر ما فرو ريزيد.» مى‌گويند: «خدا آنها را بر كافران حرام كرده است.»

ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَهُمْ لَهْوًۭا وَلَعِبًۭا وَغَرَّتْهُمُ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا ۚ فَٱلْيَوْمَ نَنسَىٰهُمْ كَمَا نَسُوا۟ لِقَآءَ يَوْمِهِمْ هَٰذَا وَمَا كَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يَجْحَدُونَ

همانان كه دين خود را سرگرمى و بازى پنداشتند، و زندگى دنيا مغرورشان كرد. پس همان گونه كه آنان ديدار امروز خود را از ياد بردند، و آيات ما را انكار مى‌كردند، ما [هم‌] امروز آنان را از ياد مى‌بريم.

وَلَقَدْ جِئْنَٰهُم بِكِتَٰبٍۢ فَصَّلْنَٰهُ عَلَىٰ عِلْمٍ هُدًۭى وَرَحْمَةًۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ

و در حقيقت، ما براى آنان كتابى آورديم كه آن را از روى دانش، روشن و شيوايش ساخته‌ايم، و براى گروهى كه ايمان مى‌آورند هدايت و رحمتى است.

هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُۥ ۚ يَوْمَ يَأْتِى تَأْوِيلُهُۥ يَقُولُ ٱلَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَآءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِٱلْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَآءَ فَيَشْفَعُوا۟ لَنَآ أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ ٱلَّذِى كُنَّا نَعْمَلُ ۚ قَدْ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ

آيا [آنان‌] جز در انتظار تأويل آنند؟ روزى كه تأويلش فرا رسد، كسانى كه آن را پيش از آن به فراموشى سپرده‌اند مى‌گويند: «حقاً فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند. پس آيا [امروز] ما را شفاعتگرانى هست كه براى ما شفاعت كنند يا [ممكن است به دنيا] بازگردانيده شويم، تا غير از آنچه انجام مى‌داديم انجام دهيم؟» به راستى كه [آنان‌] به خويشتن زيان زدند، و آنچه را به دروغ مى‌ساختند از كف دادند.

۴آیات تکوینی و ربوبیت طبیعتآیات ۵۴–۵۸

إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍۢ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ يُغْشِى ٱلَّيْلَ ٱلنَّهَارَ يَطْلُبُهُۥ حَثِيثًۭا وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتٍۭ بِأَمْرِهِۦٓ ۗ أَلَا لَهُ ٱلْخَلْقُ وَٱلْأَمْرُ ۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَ

در حقيقت، پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد؛ سپس بر عرش [جهاندارى‌] استيلا يافت. روز را به شب -كه شتابان آن را مى طلبد- مى‌پوشاند، و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‌اند [پديد آورد]. آگاه باش كه [عالم‌] خلق و امر از آن اوست. فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان.

ٱدْعُوا۟ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًۭا وَخُفْيَةً ۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ

پروردگار خود را به زارى و نهانى بخوانيد كه او از حدگذرندگان را دوست نمى‌دارد.

وَلَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَٰحِهَا وَٱدْعُوهُ خَوْفًۭا وَطَمَعًا ۚ إِنَّ رَحْمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٌۭ مِّنَ ٱلْمُحْسِنِينَ

و در زمين پس از اصلاح آن فساد مكنيد، و با بيم و اميد او را بخوانيد كه رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است.

وَهُوَ ٱلَّذِى يُرْسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشْرًۢا بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِۦ ۖ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَقَلَّتْ سَحَابًۭا ثِقَالًۭا سُقْنَٰهُ لِبَلَدٍۢ مَّيِّتٍۢ فَأَنزَلْنَا بِهِ ٱلْمَآءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِۦ مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ ۚ كَذَٰلِكَ نُخْرِجُ ٱلْمَوْتَىٰ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ

و اوست كه بادها را پيشاپيش [باران‌] رحمتش مژده‌رسان مى‌فرستد، تا آن گاه كه ابرهاى گرانبار را بردارند، آن را به سوى سرزمينى مرده برانيم، و از آن، باران فرود آوريم؛ و از هر گونه ميوه‌اى [از خاك ]برآوريم. بدينسان مردگان را [نيز از قبرها] خارج مى‌سازيم، باشد كه شما متذكر شويد.

وَٱلْبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذْنِ رَبِّهِۦ ۖ وَٱلَّذِى خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًۭا ۚ كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍۢ يَشْكُرُونَ

و زمين پاك [و آماده‌]، گياهش به اذن پروردگارش برمى‌آيد؛ و آن [زمينى‌] كه ناپاك [و نامناسب‌] است [گياهش‌] جز اندك و بى‌فايده برنمى‌آيد. اين گونه، آيات [خود] را براى گروهى كه شكر مى‌گزارند، گونه‌گون بيان مى‌كنيم.

۵رسالت‌های نوح تا شعیبآیات ۵۹–۹۲

لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦ فَقَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ إِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍۢ

همانا نوح را به سوى قومش فرستاديم. پس گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست، من از عذاب روزى سترگ بر شما بيمناكم.»

قَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِۦٓ إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍۢ

سران قومش گفتند: «واقعاً ما تو را در گمراهى آشكارى مى‌بينيم.»

قَالَ يَٰقَوْمِ لَيْسَ بِى ضَلَٰلَةٌۭ وَلَٰكِنِّى رَسُولٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

گفت: «اى قوم من، هيچ گونه گمراهى در من نيست، بلكه من فرستاده‌اى از جانب پروردگار جهانيانم.

أُبَلِّغُكُمْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّى وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

پيامهاى پروردگارم را به شما مى‌رسانم و اندرزتان مى‌دهم و چيزهايى از خدا مى‌دانم كه [شما] نمى‌دانيد.»

أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَآءَكُمْ ذِكْرٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَىٰ رَجُلٍۢ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا۟ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

آيا تعجب كرديد كه بر مردى از خودتان، پندى از جانب پروردگارتان براى شما آمده تا شما را بيم دهد و تا شما پرهيزگارى كنيد و باشد كه مورد رحمت قرار گيريد؟

فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَٰهُ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ فِى ٱلْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَآ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَوْمًا عَمِينَ

پس او را تكذيب كردند، و ما او و كسانى را كه با وى در كشتى بودند نجات داديم؛ و كسانى را كه آيات ما را دروغ پنداشتند غرق كرديم، زيرا آنان گروهى كور[دل‌] بودند.

۞ وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًۭا ۗ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ

و به سوى عاد، برادرشان هود را [فرستاديم‌]؛ گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست، پس آيا پرهيزگارى نمى‌كنيد؟»

قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦٓ إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِى سَفَاهَةٍۢ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ ٱلْكَٰذِبِينَ

سران قومش كه كافر بودند گفتند: «در حقيقت، ما تو را در [نوعى‌] سفاهت مى‌بينيم و جداً تو را از دروغگويان مى‌پنداريم.»

قَالَ يَٰقَوْمِ لَيْسَ بِى سَفَاهَةٌۭ وَلَٰكِنِّى رَسُولٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

گفت: «اى قوم من، در من سفاهتى نيست، ولى من فرستاده‌اى از جانب پروردگار جهانيانم.

أُبَلِّغُكُمْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّى وَأَنَا۠ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ

پيامهاى پروردگارم را به شما مى‌رسانم و براى شما خير خواهى امينم.»

أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَآءَكُمْ ذِكْرٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَىٰ رَجُلٍۢ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ ۚ وَٱذْكُرُوٓا۟ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍۢ وَزَادَكُمْ فِى ٱلْخَلْقِ بَصْۜطَةًۭ ۖ فَٱذْكُرُوٓا۟ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

آيا تعجب كرديد كه بر مردى از خودتان، پندى از جانب پروردگارتان براى شما آمده تا شما را هشدار دهد؟ و به خاطر آوريد زمانى را كه [خداوند] شما را پس از قوم نوح، جانشينان [آنان‌] قرار داد، و در خلقت، بر قوّت شما افزود. پس نعمتهاى خدا را به ياد آوريد، باشد كه رستگار شويد.

قَالُوٓا۟ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ ٱللَّهَ وَحْدَهُۥ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ ءَابَآؤُنَا ۖ فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ

گفتند: «آيا به سوى ما آمده‌اى كه تنها خدا را بپرستيم و آنچه را كه پدرانمان مى پرستيدند رها كنيم؟ اگر راست مى‌گويى، آنچه را به ما وعده مى‌دهى براى ما بياور.»

قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌۭ وَغَضَبٌ ۖ أَتُجَٰدِلُونَنِى فِىٓ أَسْمَآءٍۢ سَمَّيْتُمُوهَآ أَنتُمْ وَءَابَآؤُكُم مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَٰنٍۢ ۚ فَٱنتَظِرُوٓا۟ إِنِّى مَعَكُم مِّنَ ٱلْمُنتَظِرِينَ

گفت: «راستى كه عذاب و خشمى [سخت‌] از پروردگارتان بر شما مقرر گرديده است. آيا در باره نامهايى كه خود و پدرانتان [براى بتها] نامگذارى كرده‌ايد، و خدا بر [حقانيت‌] آنها برهانى فرو نفرستاده با من مجادله مى‌كنيد؟ پس منتظر باشيد كه من [هم‌] با شما از منتظرانم.»

فَأَنجَيْنَٰهُ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ بِرَحْمَةٍۢ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا ۖ وَمَا كَانُوا۟ مُؤْمِنِينَ

پس او و كسانى را كه با او بودند به رحمتى از خود رهانيديم؛ و كسانى را كه آيات ما را دروغ شمردند و مؤمن نبودند ريشه‌كن كرديم.

وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَٰلِحًۭا ۗ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥ ۖ قَدْ جَآءَتْكُم بَيِّنَةٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ ۖ هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمْ ءَايَةًۭ ۖ فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِىٓ أَرْضِ ٱللَّهِ ۖ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٍۢ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ

و به سوى [قوم‌] ثمود، صالح، برادرشان را [فرستاديم‌]؛ گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد، براى شما معبودى جز او نيست؛ در حقيقت، براى شما از جانب پروردگارتان دليلى آشكار آمده است. اين، ماده‌شتر خدا براى شماست كه پديده‌اى شگرف است. پس آن را بگذاريد تا در زمين خدا بخورد و گزندى به او نرسانيد تا [مبادا] شما را عذابى دردناك فرو گيرد.»

وَٱذْكُرُوٓا۟ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعْدِ عَادٍۢ وَبَوَّأَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًۭا وَتَنْحِتُونَ ٱلْجِبَالَ بُيُوتًۭا ۖ فَٱذْكُرُوٓا۟ ءَالَآءَ ٱللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ

و به ياد آوريد هنگامى را كه شما را پس از [قوم‌] عاد جانشينان [آنان‌] گردانيد، و در زمين به شما جاىِ [مناسب‌] داد. در دشتهاى آن [براى خود] كاخهايى اختيار مى كرديد، و از كوهها خانه‌هايى [زمستانى ]مى‌تراشيديد. پس نعمتهاى خدا را به ياد آوريد و در زمين سر به فساد برمداريد.

قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ لِلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوا۟ لِمَنْ ءَامَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَٰلِحًۭا مُّرْسَلٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ ۚ قَالُوٓا۟ إِنَّا بِمَآ أُرْسِلَ بِهِۦ مُؤْمِنُونَ

سران قوم او كه استكبار مى‌ورزيدند، به مستضعفانى كه ايمان آورده بودند، گفتند: «آيا مى‌دانيد كه صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟» گفتند: «بى‌ترديد، ما به آنچه وى بدان رسالت يافته است مؤمنيم.»

قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوٓا۟ إِنَّا بِٱلَّذِىٓ ءَامَنتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ

كسانى كه استكبار مى‌ورزيدند، گفتند: «ما به آنچه شما بدان ايمان آورده‌ايد كافريم.»

فَعَقَرُوا۟ ٱلنَّاقَةَ وَعَتَوْا۟ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا۟ يَٰصَٰلِحُ ٱئْتِنَا بِمَا تَعِدُنَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ

پس آن ماده‌شتر را پى كردند و از فرمان پروردگار خود سرپيچيدند و گفتند: «اى صالح، اگر از پيامبرانى، آنچه را به ما وعده مى‌دهى براى ما بياور.»

فَأَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا۟ فِى دَارِهِمْ جَٰثِمِينَ

آنگاه زمين‌لرزه آنان را فرو گرفت و در خانه هايشان از پا درآمدند.

فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَٰقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَٰكِن لَّا تُحِبُّونَ ٱلنَّٰصِحِينَ

پس [صالح‌] از ايشان روى برتافت و گفت: «اى قوم من، به راستى، من پيام پروردگارم را به شما رساندم و خير شما را خواستم ولى شما [خيرخواهان و نصيحتگران‌] را دوست نمى‌داريد.»

وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِۦٓ أَتَأْتُونَ ٱلْفَٰحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍۢ مِّنَ ٱلْعَٰلَمِينَ

و لوط را [فرستاديم‌] هنگامى كه به قوم خود گفت: «آيا آن كار زشت‌[ى‌] را مرتكب مى‌شويد، كه هيچ كس از جهانيان در آن بر شما پيشى نگرفته است؟

إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلرِّجَالَ شَهْوَةًۭ مِّن دُونِ ٱلنِّسَآءِ ۚ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌۭ مُّسْرِفُونَ

شما از روى شهوت، به جاى زنان با مردان درمى‌آميزيد، آرى، شما گروهى تجاوزكاريد.»

وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌۭ يَتَطَهَّرُونَ

ولى پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «آنان را از شهرتان بيرون كنيد، زيرا آنان كسانى‌اند كه به پاكى تظاهر مى‌كنند.»

فَأَنجَيْنَٰهُ وَأَهْلَهُۥٓ إِلَّا ٱمْرَأَتَهُۥ كَانَتْ مِنَ ٱلْغَٰبِرِينَ

پس او و خانواده‌اش را -غير از زنش كه از زمره باقيماندگانِ [در خاكستر مواد گوگردى‌] بود- نجات داديم.

وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًۭا ۖ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُجْرِمِينَ

و بر سر آنان بارشى [از مواد گوگردى‌] بارانيديم. پس ببين فرجام گنهكاران چسان بود.

وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًۭا ۗ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥ ۖ قَدْ جَآءَتْكُم بَيِّنَةٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ ۖ فَأَوْفُوا۟ ٱلْكَيْلَ وَٱلْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا۟ ٱلنَّاسَ أَشْيَآءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَٰحِهَا ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ

و به سوى [مردم‌] مدين، برادرشان شعيب را [فرستاديم‌]؛ گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد كه براى شما هيچ معبودى جز او نيست. در حقيقت، شما را از جانب پروردگارتان برهانى روشن آمده است. پس پيمانه و ترازو را تمام نهيد، و اموال مردم را كم مدهيد، و در زمين، پس از اصلاح آن فساد مكنيد. اين [رهنمودها] اگر مؤمنيد براى شما بهتر است.»

وَلَا تَقْعُدُوا۟ بِكُلِّ صِرَٰطٍۢ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ مَنْ ءَامَنَ بِهِۦ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًۭا ۚ وَٱذْكُرُوٓا۟ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلًۭا فَكَثَّرَكُمْ ۖ وَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَ

و بر سر هر راهى منشينيد كه [مردم را] بترسانيد و كسى را كه ايمان به خدا آورده از راه خدا باز داريد و راه او را كج بخواهيد؛ و به ياد آوريد هنگامى را كه اندك بوديد، پس شما را بسيار گردانيد، و بنگريد كه فرجام فسادكاران چگونه بوده است.»

وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌۭ مِّنكُمْ ءَامَنُوا۟ بِٱلَّذِىٓ أُرْسِلْتُ بِهِۦ وَطَآئِفَةٌۭ لَّمْ يُؤْمِنُوا۟ فَٱصْبِرُوا۟ حَتَّىٰ يَحْكُمَ ٱللَّهُ بَيْنَنَا ۚ وَهُوَ خَيْرُ ٱلْحَٰكِمِينَ

و اگر گروهى از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام ايمان آورده و گروه ديگر ايمان نياورده‌اند، صبر كنيد تا خدا ميان ما داورى كند [كه‌] او بهترين داوران است.»

۞ قَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ لَنُخْرِجَنَّكَ يَٰشُعَيْبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَآ أَوْ لَتَعُودُنَّ فِى مِلَّتِنَا ۚ قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَٰرِهِينَ

سران قومش كه تكبر مى‌ورزيدند، گفتند: «اى شعيب، يا تو و كسانى را كه با تو ايمان آورده‌اند، از شهر خودمان بيرون خواهيم كرد؛ يا به كيش ما برگرديد.» گفت: «آيا هر چند كراهت داشته باشيم؟»

قَدِ ٱفْتَرَيْنَا عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِى مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّىٰنَا ٱللَّهُ مِنْهَا ۚ وَمَا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّعُودَ فِيهَآ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّنَا ۚ وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَىْءٍ عِلْمًا ۚ عَلَى ٱللَّهِ تَوَكَّلْنَا ۚ رَبَّنَا ٱفْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِٱلْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْفَٰتِحِينَ

اگر بعد از آنكه خدا ما را از آن نجات بخشيده [باز] به كيش شما برگرديم، در حقيقت به خدا دروغ بسته‌ايم؛ و ما را سزاوار نيست كه به آن بازگرديم، مگر آنكه خدا، پروردگار ما بخواهد. [كه‌] پروردگار ما از نظر دانش بر هر چيزى احاطه دارد. بر خدا توكل كرده‌ايم. بار پروردگارا، ميان ما و قوم ما به حق داورى كن كه تو بهترين داورانى.»

وَقَالَ ٱلْمَلَأُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ لَئِنِ ٱتَّبَعْتُمْ شُعَيْبًا إِنَّكُمْ إِذًۭا لَّخَٰسِرُونَ

و سران قومش كه كافر بودند گفتند: «اگر از شعيب پيروى كنيد، در اين صورت قطعاً زيانكاريد.»

فَأَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا۟ فِى دَارِهِمْ جَٰثِمِينَ

پس زمين‌لرزه آنان را فرو گرفت، و در خانه‌هايشان از پا درآمدند.

ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ شُعَيْبًۭا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْا۟ فِيهَا ۚ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ شُعَيْبًۭا كَانُوا۟ هُمُ ٱلْخَٰسِرِينَ

كسانى كه شعيب را تكذيب كرده بودند، گويى خود در آن [ديار] سكونت نداشتند. كسانى كه شعيب را تكذيب كرده بودند، خود، همان زيانكاران بودند.

۶نتیجه‌گیری از سرگذشت اقوامآیات ۹۳–۱۰۲

فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَٰقَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَٰلَٰتِ رَبِّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ ۖ فَكَيْفَ ءَاسَىٰ عَلَىٰ قَوْمٍۢ كَٰفِرِينَ

پس [شعيب‌] از ايشان روى برتافت و گفت: «اى قوم من، به راستى كه پيامهاى پروردگارم را به شما رسانيدم و پندتان دادم؛ ديگر چگونه بر گروهى كه كافرند دريغ بخورم؟»

وَمَآ أَرْسَلْنَا فِى قَرْيَةٍۢ مِّن نَّبِىٍّ إِلَّآ أَخَذْنَآ أَهْلَهَا بِٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ

و در هيچ شهرى، پيامبرى نفرستاديم مگر آنكه مردمش را به سختى و رنج دچار كرديم تا مگر به زارى درآيند.

ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ ٱلسَّيِّئَةِ ٱلْحَسَنَةَ حَتَّىٰ عَفَوا۟ وَّقَالُوا۟ قَدْ مَسَّ ءَابَآءَنَا ٱلضَّرَّآءُ وَٱلسَّرَّآءُ فَأَخَذْنَٰهُم بَغْتَةًۭ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

آنگاه به جاى بدى [=بلا]، نيكى [=نعمت‌] قرار داديم تا انبوه شدند و گفتند: «پدران ما را [هم مسلماً به حكم طبيعت‌] رنج و راحت مى‌رسيده است.» پس در حالى كه بى خبر بودند بناگاه [گريبان‌] آنان را گرفتيم.

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ ٱلْقُرَىٰٓ ءَامَنُوا۟ وَٱتَّقَوْا۟ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَٰتٍۢ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ وَلَٰكِن كَذَّبُوا۟ فَأَخَذْنَٰهُم بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ

و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‌گشوديم، ولى تكذيب كردند؛ پس به [كيفر] دستاوردشان [گريبان‌] آنان را گرفتيم.

أَفَأَمِنَ أَهْلُ ٱلْقُرَىٰٓ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا بَيَٰتًۭا وَهُمْ نَآئِمُونَ

آيا ساكنان شهرها ايمن شده‌اند از اينكه عذاب ما شامگاهان -در حالى كه به خواب فرو رفته‌اند- به آنان برسد؟

أَوَأَمِنَ أَهْلُ ٱلْقُرَىٰٓ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا ضُحًۭى وَهُمْ يَلْعَبُونَ

و آيا ساكنان شهرها ايمن شده‌اند از اينكه عذاب ما نيمروز -در حالى كه به بازى سرگرمند- به ايشان دررسد؟

أَفَأَمِنُوا۟ مَكْرَ ٱللَّهِ ۚ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْقَوْمُ ٱلْخَٰسِرُونَ

آيا از مكر خدا خود را ايمن دانستند؟ [با آنكه‌] جز مردم زيانكار [كسى‌] خود را از مكر خدا ايمن نمى‌داند.

أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلْأَرْضَ مِنۢ بَعْدِ أَهْلِهَآ أَن لَّوْ نَشَآءُ أَصَبْنَٰهُم بِذُنُوبِهِمْ ۚ وَنَطْبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ

مگر براى كسانى كه زمين را پس از ساكنان [پيشين‌] آن به ارث مى‌برند، باز ننموده است كه اگر مى‌خواستيم آنان را به [كيفر] گناهانشان مى‌رسانديم و بر دلهايشان مُهر مى‌نهاديم تا ديگر نشنوند.

تِلْكَ ٱلْقُرَىٰ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنۢبَآئِهَا ۚ وَلَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَمَا كَانُوا۟ لِيُؤْمِنُوا۟ بِمَا كَذَّبُوا۟ مِن قَبْلُ ۚ كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلْكَٰفِرِينَ

اين شهرهاست كه برخى از خبرهاى آن را بر تو حكايت مى‌كنيم. در حقيقت، پيامبرانشان دلايل روشن برايشان آوردند. اما آنان به آنچه قبلاً تكذيب كرده بودند [باز] ايمان نمى‌آوردند. اين گونه خدا بر دلهاى كافران مُهر مى‌نهد.

وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍۢ ۖ وَإِن وَجَدْنَآ أَكْثَرَهُمْ لَفَٰسِقِينَ

و در بيشتر آنان عهدى [استوار] نيافتيم و بيشترشان را جداً نافرمان يافتيم.

۷موسی و تجربهٔ بنی‌اسرائیلآیات ۱۰۳–۱۷۱

ثُمَّ بَعَثْنَا مِنۢ بَعْدِهِم مُّوسَىٰ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِۦ فَظَلَمُوا۟ بِهَا ۖ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَ

آنگاه بعد از آنان، موسى را با آيات خود به سوى فرعون و سران قومش فرستاديم. ولى آنها به آن [آيات‌] كفر ورزيدند. پس ببين فرجام مفسدان چگونه بود.

وَقَالَ مُوسَىٰ يَٰفِرْعَوْنُ إِنِّى رَسُولٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

و موسى گفت: «اى فرعون، بى‌ترديد، من پيامبرى از سوى پروردگار جهانيانم.»

حَقِيقٌ عَلَىٰٓ أَن لَّآ أَقُولَ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْحَقَّ ۚ قَدْ جِئْتُكُم بِبَيِّنَةٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِىَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ

شايسته است كه بر خدا جز [سخن‌] حق نگويم. من در حقيقت دليلى روشن از سوى پروردگارتان براى شما آورده‌ام، پس فرزندان اسرائيل را همراه من بفرست.

قَالَ إِن كُنتَ جِئْتَ بِـَٔايَةٍۢ فَأْتِ بِهَآ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ

[فرعون‌] گفت: «اگر معجزه‌اى آورده‌اى، پس اگر راست مى‌گويى آن را ارائه بده.»

فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِىَ ثُعْبَانٌۭ مُّبِينٌۭ

پس [موسى‌] عصايش را افكند و بناگاه اژدهايى آشكار شد.

وَنَزَعَ يَدَهُۥ فَإِذَا هِىَ بَيْضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ

و دست خود را [از گريبان‌] بيرون كشيد و ناگهان براى تماشاگران سپيد [و درخشنده‌] بود.

قَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٌۭ

سران قوم فرعون گفتند: «بى‌شك، اين [مرد] ساحرى داناست.»

يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ ۖ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ

مى‌خواهد شما را از سرزمينتان بيرون كند. پس چه دستور مى‌دهيد؟

قَالُوٓا۟ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِى ٱلْمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ

گفتند: «او و برادرش را بازداشت كن، و گردآورندگانى را به شهرها بفرست.

يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَٰحِرٍ عَلِيمٍۢ

تا هر ساحر دانايى را نزد تو آرند.

وَجَآءَ ٱلسَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالُوٓا۟ إِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ ٱلْغَٰلِبِينَ

و ساحران نزد فرعون آمدند [و] گفتند: «[آيا] اگر ما پيروز شويم براى ما پاداشى خواهد بود؟»

قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ لَمِنَ ٱلْمُقَرَّبِينَ

گفت: «آرى، و مسلماً شما از مقربان [دربار من‌] خواهيد بود.»

قَالُوا۟ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلْقِىَ وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ نَحْنُ ٱلْمُلْقِينَ

گفتند: «اى موسى، آيا تو مى‌افكنى و يا اينكه ما مى‌افكنيم؟»

قَالَ أَلْقُوا۟ ۖ فَلَمَّآ أَلْقَوْا۟ سَحَرُوٓا۟ أَعْيُنَ ٱلنَّاسِ وَٱسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَآءُو بِسِحْرٍ عَظِيمٍۢ

گفت: «شما بيفكنيد.» و چون افكندند، ديدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در ميان آوردند.

۞ وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ ۖ فَإِذَا هِىَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ

و به موسى وحى كرديم كه: «عصايت را بينداز»؛ پس [انداخت و اژدها شد] و ناگهان آنچه را به دروغ ساخته بودند فرو بلعيد.

فَوَقَعَ ٱلْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ

پس حقيقت آشكار گرديد و كارهايى كه مى‌كردند باطل شد.

فَغُلِبُوا۟ هُنَالِكَ وَٱنقَلَبُوا۟ صَٰغِرِينَ

و در آنجا مغلوب و خوار گرديدند.

وَأُلْقِىَ ٱلسَّحَرَةُ سَٰجِدِينَ

و ساحران به سجده درافتادند.

قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

[و] گفتند: «به پروردگار جهانيان ايمان آورديم،

رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ

پروردگار موسى و هارون.

قَالَ فِرْعَوْنُ ءَامَنتُم بِهِۦ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَكُمْ ۖ إِنَّ هَٰذَا لَمَكْرٌۭ مَّكَرْتُمُوهُ فِى ٱلْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا۟ مِنْهَآ أَهْلَهَا ۖ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

فرعون گفت: «آيا پيش از آنكه به شما رخصت دهم، به او ايمان آورديد؟ قطعاً اين نيرنگى است كه در شهر به راه انداخته‌ايد تا مردمش را از آن بيرون كنيد. پس به زودى خواهيد دانست.»

لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَٰفٍۢ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ

دستها و پاهايتان را يكى از چپ و يكى از راست خواهم بريد سپس همه شما را به دار خواهم آويخت.

قَالُوٓا۟ إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ

گفتند: «ما به سوى پروردگارمان بازخواهيم گشت.

وَمَا تَنقِمُ مِنَّآ إِلَّآ أَنْ ءَامَنَّا بِـَٔايَٰتِ رَبِّنَا لَمَّا جَآءَتْنَا ۚ رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًۭا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ

و تو جز براى اين ما را به كيفر نمى‌رسانى كه ما به معجزات پروردگارمان -وقتى براى ما آمد- ايمان آورديم. پروردگارا، بر ما شكيبايى فرو ريز و ما را مسلمان بميران.»

وَقَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَىٰ وَقَوْمَهُۥ لِيُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَءَالِهَتَكَ ۚ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَآءَهُمْ وَنَسْتَحْىِۦ نِسَآءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَٰهِرُونَ

و سران قوم فرعون گفتند: «آيا موسى و قومش را رها مى‌كنى تا در اين سرزمين فساد كنند و [موسى‌] تو و خدايانت را رها كند؟» [فرعون‌] گفت: «بزودى پسرانشان را مى‌كُشيم و زنانشان را زنده نگاه مى‌داريم، و ما بر آنان مسلطيم.»

قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱللَّهِ وَٱصْبِرُوٓا۟ ۖ إِنَّ ٱلْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ ۖ وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ

موسى به قوم خود گفت: «از خدا يارى جوييد و پايدارى ورزيد، كه زمين از آنِ خداست؛ آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مى‌دهد؛ و فرجام [نيك‌] براى پرهيزگاران است.»

قَالُوٓا۟ أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِيَنَا وَمِنۢ بَعْدِ مَا جِئْتَنَا ۚ قَالَ عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ

[قوم موسى‌] گفتند: «پيش از آنكه تو نزد ما بيايى و [حتى‌] بعد از آنكه به سوى ما آمدى مورد آزار قرار گرفتيم.» گفت: «اميد است كه پروردگارتان دشمن شما را هلاك كند و شما را روى زمين جانشين [آنان ]سازد؛ آنگاه بنگرد تا چگونه عمل مى‌كنيد.»

وَلَقَدْ أَخَذْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ بِٱلسِّنِينَ وَنَقْصٍۢ مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ

و در حقيقت، ما فرعونيان را به خشكسالى و كمبود محصولات دچار كرديم باشد كه عبرت گيرند.

فَإِذَا جَآءَتْهُمُ ٱلْحَسَنَةُ قَالُوا۟ لَنَا هَٰذِهِۦ ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌۭ يَطَّيَّرُوا۟ بِمُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ ۗ أَلَآ إِنَّمَا طَٰٓئِرُهُمْ عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

پس هنگامى كه نيكى [و نعمت‌] به آنان روى مى‌آورد مى‌گفتند: «اين براى [شايستگى‌] خود ماست» و چون گزندى به آنان مى‌رسيد، به موسى و همراهانش شگون بد مى‌زدند. آگاه باشيد كه [سرچشمه ]بدشگونى آنان تنها نزد خداست [كه آنان را به بدى اعمالشان كيفر مى‌دهد]، ليكن بيشترشان نمى‌دانستند.

وَقَالُوا۟ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِۦ مِنْ ءَايَةٍۢ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ

و گفتند: «هر گونه پديده شگرفى كه به وسيله آن ما را افسون كنى براى ما بياورى، ما به تو ايمان آورنده نيستيم.»

فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ ٱلطُّوفَانَ وَٱلْجَرَادَ وَٱلْقُمَّلَ وَٱلضَّفَادِعَ وَٱلدَّمَ ءَايَٰتٍۢ مُّفَصَّلَٰتٍۢ فَٱسْتَكْبَرُوا۟ وَكَانُوا۟ قَوْمًۭا مُّجْرِمِينَ

پس بر آنان طوفان و ملخ و كنه ريز و غوكها و خون را به صورت نشانه‌هايى آشكار فرستاديم و باز سركشى كردند و گروهى بدكار بودند.

وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ ٱلرِّجْزُ قَالُوا۟ يَٰمُوسَى ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ ۖ لَئِن كَشَفْتَ عَنَّا ٱلرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ

و هنگامى كه عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: «اى موسى، پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد براى ما بخوان، اگر اين عذاب را از ما برطرف كنى حتماً به تو ايمان خواهيم آورد و بنى‌اسرائيل را قطعاً با تو روانه خواهيم ساخت.»

فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ ٱلرِّجْزَ إِلَىٰٓ أَجَلٍ هُم بَٰلِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ

و چون عذاب را -تا سررسيدى كه آنان بدان رسيدند- از آنها برداشتيم باز هم پيمان‌شكنى كردند.

فَٱنتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَٰهُمْ فِى ٱلْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَكَانُوا۟ عَنْهَا غَٰفِلِينَ

سرانجام از آنان انتقام گرفتيم و در دريا غرقشان ساختيم، چرا كه آيات ما را تكذيب كردند و از آنها غافل بودند.

وَأَوْرَثْنَا ٱلْقَوْمَ ٱلَّذِينَ كَانُوا۟ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَٰرِقَ ٱلْأَرْضِ وَمَغَٰرِبَهَا ٱلَّتِى بَٰرَكْنَا فِيهَا ۖ وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ ٱلْحُسْنَىٰ عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ بِمَا صَبَرُوا۟ ۖ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُۥ وَمَا كَانُوا۟ يَعْرِشُونَ

و به آن گروهى كه پيوسته تضعيف مى‌شدند، [بخشهاى‌] باختر و خاورى سرزمين [فلسطين‌] را -كه در آن بركت قرار داده بوديم- به ميراث عطا كرديم. و به پاس آنكه صبر كردند، وعده نيكوى پروردگارت به فرزندان اسرائيل تحقق يافت، و آنچه را كه فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند ويران كرديم.

وَجَٰوَزْنَا بِبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱلْبَحْرَ فَأَتَوْا۟ عَلَىٰ قَوْمٍۢ يَعْكُفُونَ عَلَىٰٓ أَصْنَامٍۢ لَّهُمْ ۚ قَالُوا۟ يَٰمُوسَى ٱجْعَل لَّنَآ إِلَٰهًۭا كَمَا لَهُمْ ءَالِهَةٌۭ ۚ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌۭ تَجْهَلُونَ

و فرزندان اسرائيل را از دريا گذرانديم. تا به قومى رسيدند كه بر [پرستش‌] بتهاى خويش همت مى‌گماشتند. گفتند: «اى موسى، همان گونه كه براى آنان خدايانى است، براى ما [نيز] خدايى قرار ده.» گفت: «راستى شما نادانى مى‌كنيد.»

إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ مُتَبَّرٌۭ مَّا هُمْ فِيهِ وَبَٰطِلٌۭ مَّا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ

در حقيقت، آنچه ايشان در آنند نابود [و زايل‌] و آنچه انجام مى‌دادند باطل است.

قَالَ أَغَيْرَ ٱللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَٰهًۭا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ

گفت: «آيا غير از خدا معبودى براى شما بجويم، با اينكه او شما را بر جهانيان برترى داده است؟»

وَإِذْ أَنجَيْنَٰكُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوٓءَ ٱلْعَذَابِ ۖ يُقَتِّلُونَ أَبْنَآءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَآءَكُمْ ۚ وَفِى ذَٰلِكُم بَلَآءٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌۭ

و [ياد كن‌] هنگامى را كه شما را از فرعونيان نجات داديم كه شما را سخت شكنجه مى‌كردند: پسرانتان را مى‌كشتند و زنانتان را زنده باقى مى‌گذاشتند و در اين، براى شما آزمايشِ بزرگى از جانب پروردگارتان بود.

۞ وَوَٰعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَٰثِينَ لَيْلَةًۭ وَأَتْمَمْنَٰهَا بِعَشْرٍۢ فَتَمَّ مِيقَٰتُ رَبِّهِۦٓ أَرْبَعِينَ لَيْلَةًۭ ۚ وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هَٰرُونَ ٱخْلُفْنِى فِى قَوْمِى وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ ٱلْمُفْسِدِينَ

و با موسى، سى شب وعده گذاشتيم و آن را با ده شب ديگر تمام كرديم. تا آنكه وقت معين پروردگارش در چهل شب به سر آمد. و موسى [هنگام رفتن به كوه طور] به برادرش هارون گفت: «در ميان قوم من جانشينم باش، و [كار آنان را] اصلاح كن، و راه فسادگران را پيروى مكن.»

وَلَمَّا جَآءَ مُوسَىٰ لِمِيقَٰتِنَا وَكَلَّمَهُۥ رَبُّهُۥ قَالَ رَبِّ أَرِنِىٓ أَنظُرْ إِلَيْكَ ۚ قَالَ لَن تَرَىٰنِى وَلَٰكِنِ ٱنظُرْ إِلَى ٱلْجَبَلِ فَإِنِ ٱسْتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوْفَ تَرَىٰنِى ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُۥ دَكًّۭا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًۭا ۚ فَلَمَّآ أَفَاقَ قَالَ سُبْحَٰنَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلْمُؤْمِنِينَ

و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا، خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم.» فرمود: «هرگز مرا نخواهى ديد، ليكن به كوه بنگر؛ پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد. « پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود، آن را ريز ريز ساخت، و موسى بيهوش بر زمين افتاد، و چون به خود آمد، گفت: «تو منزهى! به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم.»

قَالَ يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّى ٱصْطَفَيْتُكَ عَلَى ٱلنَّاسِ بِرِسَٰلَٰتِى وَبِكَلَٰمِى فَخُذْ مَآ ءَاتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ

فرمود: «اى موسى، تو را با رسالتها و با سخن گفتنم [با تو]، بر مردم [روزگار] برگزيدم؛ پس آنچه را به تو دادم بگير و از سپاسگزاران باش.»

وَكَتَبْنَا لَهُۥ فِى ٱلْأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَىْءٍۢ مَّوْعِظَةًۭ وَتَفْصِيلًۭا لِّكُلِّ شَىْءٍۢ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍۢ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا۟ بِأَحْسَنِهَا ۚ سَأُو۟رِيكُمْ دَارَ ٱلْفَٰسِقِينَ

و در الواح [تورات‌] براى او در هر موردى پندى، و براى هر چيزى تفصيلى نگاشتيم، پس [فرموديم:] «آن را به جدّ و جهد بگير و قوم خود را وادار كن كه بهترين آن را فرا گيرند، به زودى سراى نافرمانان را به شما مى‌نمايانم.»

سَأَصْرِفُ عَنْ ءَايَٰتِىَ ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَإِن يَرَوْا۟ كُلَّ ءَايَةٍۢ لَّا يُؤْمِنُوا۟ بِهَا وَإِن يَرَوْا۟ سَبِيلَ ٱلرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًۭا وَإِن يَرَوْا۟ سَبِيلَ ٱلْغَىِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًۭا ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَكَانُوا۟ عَنْهَا غَٰفِلِينَ

به زودى كسانى را كه در زمين، بناحق تكبّر مى‌ورزند، از آياتم رويگردان سازم [به طورى كه‌] اگر هر نشانه‌اى را [از قدرت من‌] بنگرند، بدان ايمان نياورند، و اگر راه صواب را ببينند آن را برنگزينند، و اگر راه گمراهى را ببينند آن را راه خود قرار دهند. اين بدان سبب است كه آنان آيات ما را دروغ انگاشته و غفلت ورزيدند.

وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَلِقَآءِ ٱلْءَاخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ ۚ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ

و كسانى كه آيات ما و ديدار آخرت را دروغ پنداشتند، اعمالشان تباه شده است. آيا جز در برابر آنچه مى‌كردند كيفر مى‌بينند؟

وَٱتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَىٰ مِنۢ بَعْدِهِۦ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًۭا جَسَدًۭا لَّهُۥ خُوَارٌ ۚ أَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّهُۥ لَا يُكَلِّمُهُمْ وَلَا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا ۘ ٱتَّخَذُوهُ وَكَانُوا۟ ظَٰلِمِينَ

و قوم موسى پس از [عزيمت‌] او، از زيورهاى خود مجسمه گوساله‌اى براى خود ساختند كه صداى گاو داشت. آيا نديدند كه آن [گوساله‌] با ايشان سخن نمى‌گويد و راهى بدانها نمى‌نمايد؟ آن را [به پرستش ]گرفتند و ستمكار بودند.

وَلَمَّا سُقِطَ فِىٓ أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْا۟ أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا۟ قَالُوا۟ لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ

و چون انگشت ندامت گِزيدند و دانستند كه واقعاً گمراه شده‌اند گفتند: «اگر پروردگار ما به ما رحم نكند و ما را نبخشايد قطعاً از زيانكاران خواهيم بود.»

وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰٓ إِلَىٰ قَوْمِهِۦ غَضْبَٰنَ أَسِفًۭا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِى مِنۢ بَعْدِىٓ ۖ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ ۖ وَأَلْقَى ٱلْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُۥٓ إِلَيْهِ ۚ قَالَ ٱبْنَ أُمَّ إِنَّ ٱلْقَوْمَ ٱسْتَضْعَفُونِى وَكَادُوا۟ يَقْتُلُونَنِى فَلَا تُشْمِتْ بِىَ ٱلْأَعْدَآءَ وَلَا تَجْعَلْنِى مَعَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ

و چون موسى، خشمناك و اندوهگين به سوى قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من چه بد جانشينى براى من بوديد! آيا بر فرمان پروردگارتان پيشى گرفتيد؟ و الواح را افكند و [موى‌] سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود كشيد. [هارون ] گفت: « اى فرزند مادرم، اين قوم، مرا ناتوان يافتند و چيزى نمانده بود كه مرا بكشند؛ پس مرا دشمن‌شاد مكن و مرا در شمار گروه ستمكاران قرار مده.

قَالَ رَبِّ ٱغْفِرْ لِى وَلِأَخِى وَأَدْخِلْنَا فِى رَحْمَتِكَ ۖ وَأَنتَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ

[موسى‌] گفت: «پروردگارا، من و برادرم را بيامرز و ما را در [پناه‌] رحمت خود درآور، و تو مهربانترين مهربانانى.»

إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ ٱلْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌۭ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌۭ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُفْتَرِينَ

آرى، كسانى كه گوساله را [به پرستش‌] گرفتند، به زودى خشمى از پروردگارشان و ذلّتى در زندگى دنيا به ايشان خواهد رسيد؛ و ما اين گونه، دروغ‌پردازان را كيفر مى‌دهيم.

وَٱلَّذِينَ عَمِلُوا۟ ٱلسَّيِّـَٔاتِ ثُمَّ تَابُوا۟ مِنۢ بَعْدِهَا وَءَامَنُوٓا۟ إِنَّ رَبَّكَ مِنۢ بَعْدِهَا لَغَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ

و[لى‌] كسانى كه مرتكب گناهان شدند، آنگاه توبه كردند و ايمان آوردند، قطعاً پروردگار تو پس از آن آمرزنده مهربان خواهد بود.

وَلَمَّا سَكَتَ عَن مُّوسَى ٱلْغَضَبُ أَخَذَ ٱلْأَلْوَاحَ ۖ وَفِى نُسْخَتِهَا هُدًۭى وَرَحْمَةٌۭ لِّلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ

و چون خشم موسى فرو نشست، الواح را برگرفت، و در رونويس آن، براى كسانى كه از پروردگارشان بيمناك بودند، هدايت و رحمتى بود.

وَٱخْتَارَ مُوسَىٰ قَوْمَهُۥ سَبْعِينَ رَجُلًۭا لِّمِيقَٰتِنَا ۖ فَلَمَّآ أَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَإِيَّٰىَ ۖ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَّآ ۖ إِنْ هِىَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهْدِى مَن تَشَآءُ ۖ أَنتَ وَلِيُّنَا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا ۖ وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْغَٰفِرِينَ

و موسى از ميان قوم خود هفتاد مرد براى ميعاد ما برگزيد، و چون زلزله، آنان را فرو گرفت، گفت: «پروردگارا، اگر مى‌خواستى، آنان را و مرا پيش از اين هلاك مى‌ساختى. آيا ما را به [سزاى‌] آنچه كم‌خردان ما كرده‌اند هلاك مى‌كنى؟ اين جز آزمايش تو نيست؛ هر كه را بخواهى به وسيله آن گمراه و هر كه را بخواهى هدايت مى‌كنى؛ تو سرور مايى؛ پس ما را بيامرز و به ما رحم كن، و تو بهترين آمرزندگانى.»

۞ وَٱكْتُبْ لَنَا فِى هَٰذِهِ ٱلدُّنْيَا حَسَنَةًۭ وَفِى ٱلْءَاخِرَةِ إِنَّا هُدْنَآ إِلَيْكَ ۚ قَالَ عَذَابِىٓ أُصِيبُ بِهِۦ مَنْ أَشَآءُ ۖ وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍۢ ۚ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلَّذِينَ هُم بِـَٔايَٰتِنَا يُؤْمِنُونَ

«و براى ما در اين دنيا نيكى مقرّر فرما و در آخرت [نيز]، زيرا كه ما به سوى تو بازگشته‌ايم.» فرمود: «عذاب خود را به هر كس بخواهم مى‌رسانم، و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است؛ و به زودى آن را براى كسانى كه پرهيزگارى مى‌كنند و زكات مى‌دهند و آنان كه به آيات ما ايمان مى‌آورند، مقرّر مى‌دارم.»

ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِىَّ ٱلْأُمِّىَّ ٱلَّذِى يَجِدُونَهُۥ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَٱلْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَىٰهُمْ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ ٱلْخَبَٰٓئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَٱلْأَغْلَٰلَ ٱلَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْ ۚ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُوا۟ ٱلنُّورَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ ۙ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ

همانان كه از اين فرستاده، پيامبر درس نخوانده -كه [نام‌] او را نزد خود، در تورات و انجيل نوشته مى‌يابند- پيروى مى‌كنند؛ [همان پيامبرى كه‌] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‌دهد، و از كار ناپسند باز مى‌دارد، و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را بر ايشان حرام مى‌گرداند، و از [دوش‌] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است برمى‌دارد. پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پيروى كردند، آنان همان رستگارانند.

قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا ٱلَّذِى لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْىِۦ وَيُمِيتُ ۖ فَـَٔامِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِىِّ ٱلْأُمِّىِّ ٱلَّذِى يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

بگو: «اى مردم، من پيامبر خدا به سوى همه شما هستم، همان [خدايى‌] كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست. هيچ معبودى جز او نيست؛ كه زنده مى‌كند و مى‌ميراند. پس به خدا و فرستاده او -كه پيامبر درس‌نخوانده‌اى است كه به خدا و كلمات او ايمان دارد- بگرويد و او را پيروى كنيد، اميد كه هدايت شويد.»

وَمِن قَوْمِ مُوسَىٰٓ أُمَّةٌۭ يَهْدُونَ بِٱلْحَقِّ وَبِهِۦ يَعْدِلُونَ

و از ميان قوم موسى جماعتى هستند كه به حق راهنمايى مى‌كنند و به حق داورى مى‌نمايند.

وَقَطَّعْنَٰهُمُ ٱثْنَتَىْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًۭا ۚ وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ إِذِ ٱسْتَسْقَىٰهُ قَوْمُهُۥٓ أَنِ ٱضْرِب بِّعَصَاكَ ٱلْحَجَرَ ۖ فَٱنۢبَجَسَتْ مِنْهُ ٱثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًۭا ۖ قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍۢ مَّشْرَبَهُمْ ۚ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ ٱلْغَمَٰمَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْهِمُ ٱلْمَنَّ وَٱلسَّلْوَىٰ ۖ كُلُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقْنَٰكُمْ ۚ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

و آنان را به دوازده عشيره كه هر يك امتى بودند تقسيم كرديم، و به موسى -وقتى قومش از او آب خواستند- وحى كرديم كه با عصايت بر آن تخته سنگ بزن. پس، از آن، دوازده چشمه جوشيد. هر گروهى آبشخور خود را بشناخت؛ و ابر را بر فراز آنان سايبان كرديم، و گزانگبين و بلدرچين بر ايشان فرو فرستاديم. از چيزهاى پاكيزه‌اى كه روزيتان كرده‌ايم بخوريد. و بر ما ستم نكردند، ليكن بر خودشان ستم مى‌كردند.

وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ ٱسْكُنُوا۟ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةَ وَكُلُوا۟ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ وَقُولُوا۟ حِطَّةٌۭ وَٱدْخُلُوا۟ ٱلْبَابَ سُجَّدًۭا نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطِيٓـَٰٔتِكُمْ ۚ سَنَزِيدُ ٱلْمُحْسِنِينَ

و [ياد كن‌] هنگامى را كه بديشان گفته شد: «در اين شهر سكونت گزينيد، و از آن -هر جا كه خواستيد- بخوريد، و بگوييد: [خداوندا،] گناهان ما را فرو ريز. و سجده‌كنان از دروازه [شهر] درآييد، تا گناهان شما را بر شما ببخشاييم [و] به زودى بر [اجر] نيكوكاران بيفزاييم.»

فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ قَوْلًا غَيْرَ ٱلَّذِى قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًۭا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ بِمَا كَانُوا۟ يَظْلِمُونَ

پس، كسانى از آنان كه ستم كردند، سخنى را كه به ايشان گفته شده بود به سخن ديگرى تبديل كردند. پس به سزاى آنكه ستم مى‌ورزيدند، عذابى از آسمان بر آنان فرو فرستاديم.

وَسْـَٔلْهُمْ عَنِ ٱلْقَرْيَةِ ٱلَّتِى كَانَتْ حَاضِرَةَ ٱلْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِى ٱلسَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًۭا وَيَوْمَ لَا يَسْبِتُونَ ۙ لَا تَأْتِيهِمْ ۚ كَذَٰلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ

و از اهالى آن شهرى كه كنار دريا بود، از ايشان جويا شو: آنگاه كه به [حكم‌] روز شنبه تجاوز مى‌كردند؛ آنگاه كه روز شنبه آنان، ماهيهايشان روى آب مى‌آمدند، و روزهاى غير شنبه به سوى آنان نمى‌آمدند. اين گونه ما آنان را به سبب آنكه نافرمانى مى‌كردند، مى‌آزموديم.

وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌۭ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا ۙ ٱللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًۭا شَدِيدًۭا ۖ قَالُوا۟ مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

و آنگاه كه گروهى از ايشان گفتند: «براى چه قومى را كه خدا هلاك‌كننده ايشان است، يا آنان را به عذابى سخت عذاب خواهد كرد، پند مى‌دهيد؟» گفتند: «تا معذرتى پيش پروردگارتان باشد، و شايد كه آنان پرهيزگارى كنند.»

فَلَمَّا نَسُوا۟ مَا ذُكِّرُوا۟ بِهِۦٓ أَنجَيْنَا ٱلَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ ٱلسُّوٓءِ وَأَخَذْنَا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ بِعَذَابٍۭ بَـِٔيسٍۭ بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ

پس هنگامى كه آنچه را بدان تذكر داده شده بودند، از ياد بردند، كسانى را كه از [كارِ] بد باز مى‌داشتند نجات داديم؛ و كسانى را كه ستم كردند، به سزاى آنكه نافرمانى مى‌كردند، به عذابى شديد گرفتار كرديم.

فَلَمَّا عَتَوْا۟ عَن مَّا نُهُوا۟ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا۟ قِرَدَةً خَٰسِـِٔينَ

و چون از آنچه از آن نهى شده بودند سرپيچى كردند، به آنان گفتيم: «بوزينگانى رانده‌شده باشيد.»

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوٓءَ ٱلْعَذَابِ ۗ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ ٱلْعِقَابِ ۖ وَإِنَّهُۥ لَغَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ

و [ياد كن‌] هنگامى را كه پروردگارت اعلام داشت كه تا روز قيامت بر آنان [=يهوديان‌] كسانى را خواهد گماشت كه بديشان عذاب سخت بچشانند. آرى، پروردگار تو زودكيفر است و همو آمرزنده بسيار مهربان است.

وَقَطَّعْنَٰهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ أُمَمًۭا ۖ مِّنْهُمُ ٱلصَّٰلِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَٰلِكَ ۖ وَبَلَوْنَٰهُم بِٱلْحَسَنَٰتِ وَٱلسَّيِّـَٔاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

و آنان را در زمين به صورت گروه‌هايى پراكنده ساختيم: برخى از آنان درستكارند و برخى از آنان جز اينند. و آنها را به خوشيها و ناخوشيها آزموديم، باشد كه ايشان بازگردند.

فَخَلَفَ مِنۢ بَعْدِهِمْ خَلْفٌۭ وَرِثُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا ٱلْأَدْنَىٰ وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِن يَأْتِهِمْ عَرَضٌۭ مِّثْلُهُۥ يَأْخُذُوهُ ۚ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَٰقُ ٱلْكِتَٰبِ أَن لَّا يَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْحَقَّ وَدَرَسُوا۟ مَا فِيهِ ۗ وَٱلدَّارُ ٱلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

آنگاه بعد از آنان، جانشينانى وارث كتاب [آسمانى‌] شدند كه متاع اين دنياى پست را مى‌گيرند و مى‌گويند: «بخشيده خواهيم شد.» و اگر متاعى مانند آن به ايشان برسد [باز] آن را مى‌ستانند. آيا از آنان پيمان كتاب [آسمانى‌] گرفته نشده كه جز به حق نسبت به خدا سخن نگويند، با اينكه آنچه را كه در آن [كتاب‌] است آموخته‌اند؟ و سراى آخرت براى كسانى كه پروا پيشه مى‌كنند بهتر است. آيا باز تعقّل نمى‌كنيد؟

وَٱلَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِٱلْكِتَٰبِ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُصْلِحِينَ

و كسانى كه به كتاب [آسمانى‌] چنگ درمى‌زنند و نماز برپا داشته‌اند [بدانند كه‌] ما اجر درستكاران را تباه نخواهيم كرد.

۞ وَإِذْ نَتَقْنَا ٱلْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُۥ ظُلَّةٌۭ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُۥ وَاقِعٌۢ بِهِمْ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَٰكُم بِقُوَّةٍۢ وَٱذْكُرُوا۟ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

و [ياد كن‌] هنگامى را كه كوه [طور] را بر فرازشان سايبان‌آسا، برافراشتيم، و چنان پنداشتند كه [كوه‌] بر سرشان فرو خواهد افتاد. [و گفتيم:] آنچه را كه به شما داده‌ايم به جدّ و جهد بگيريد، و آنچه را در آن است به ياد داشته باشيد. شايد كه پرهيزگار شويد.

۸پیمان فطرت و عالم بی‌عملآیات ۱۷۲–۱۷۸

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِىٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا۟ بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَآ ۛ أَن تَقُولُوا۟ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَٰفِلِينَ

و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: «چرا، گواهى داديم» تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم.

أَوْ تَقُولُوٓا۟ إِنَّمَآ أَشْرَكَ ءَابَآؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةًۭ مِّنۢ بَعْدِهِمْ ۖ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلْمُبْطِلُونَ

يا بگوييد پدران ما پيش از اين مشرك بوده‌اند و ما فرزندانى پس از ايشان بوديم. آيا ما را به خاطر آنچه باطل‌انديشان انجام داده‌اند هلاك مى‌كنى؟

وَكَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْءَايَٰتِ وَلَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

و اينگونه آيات [خود] را به تفصيل بيان مى‌كنيم، و باشد كه آنان [به سوى حق‌] بازگردند.

وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ٱلَّذِىٓ ءَاتَيْنَٰهُ ءَايَٰتِنَا فَٱنسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ ٱلشَّيْطَٰنُ فَكَانَ مِنَ ٱلْغَاوِينَ

و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت؛ آنگاه شيطان، او را دنبال كرد و از گمراهان شد.

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَٰهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُۥٓ أَخْلَدَ إِلَى ٱلْأَرْضِ وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ ۚ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ ٱلْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ۚ ذَّٰلِكَ مَثَلُ ٱلْقَوْمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا ۚ فَٱقْصُصِ ٱلْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

و اگر مى‌خواستيم، قدر او را به وسيله آن [آيات‌] بالا مى‌برديم، اما او به زمين [=دنيا] گراييد و از هواى نَفْس خود پيروى كرد. از اين رو داستانش چون داستان سگ است [كه‌] اگر بر آن حمله‌ور شوى زبان از كام برآورد، و اگر آن را رها كنى [باز هم‌] زبان از كام برآورد. اين، مَثَل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند. پس اين داستان را [براى آنان‌] حكايت كن، شايد كه آنان بينديشند.

سَآءَ مَثَلًا ٱلْقَوْمُ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَأَنفُسَهُمْ كَانُوا۟ يَظْلِمُونَ

چه زشت است داستان گروهى كه آيات ما را تكذيب و به خود ستم مى‌نمودند.

مَن يَهْدِ ٱللَّهُ فَهُوَ ٱلْمُهْتَدِى ۖ وَمَن يُضْلِلْ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ

هر كه را خدا هدايت كند، او راه‌يافته است؛ و كسانى را كه گمراه نمايد، آنان خود زيانكارانند.

۹جمع‌بندی شرک و شیوهٔ برخوردآیات ۱۷۹–۲۰۲

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌۭ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌۭ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌۭ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَآ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ كَٱلْأَنْعَٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْغَٰفِلُونَ

و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‌ايم. [چرا كه‌] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‌كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‌بينند، و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‌شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‌ترند. [آرى،] آنها همان غافل‌ماندگانند.

وَلِلَّهِ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ فَٱدْعُوهُ بِهَا ۖ وَذَرُوا۟ ٱلَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِىٓ أَسْمَٰٓئِهِۦ ۚ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ

و نامهاى نيكو به خدا اختصاص دارد، پس او را با آنها بخوانيد، و كسانى را كه در مورد نامهاى او به كژى مى‌گرايند رها كنيد. زودا كه به [سزاى‌] آنچه انجام مى‌دادند كيفر خواهند يافت.

وَمِمَّنْ خَلَقْنَآ أُمَّةٌۭ يَهْدُونَ بِٱلْحَقِّ وَبِهِۦ يَعْدِلُونَ

و از ميان كسانى كه آفريده‌ايم، گروهى هستند كه به حق هدايت مى‌كنند و به حق داورى مى‌نمايند.

وَٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ

و كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، به تدريج، از جايى كه نمى‌دانند گريبانشان را خواهيم گرفت.

وَأُمْلِى لَهُمْ ۚ إِنَّ كَيْدِى مَتِينٌ

و به آنان مهلت مى‌دهم، كه تدبير من استوار است.

أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا۟ ۗ مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌۭ مُّبِينٌ

آيا نينديشيده‌اند كه همنشين آنان هيچ جنونى ندارد؟ او جز هشداردهنده‌اى آشكار نيست.

أَوَلَمْ يَنظُرُوا۟ فِى مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَىْءٍۢ وَأَنْ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَدِ ٱقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ ۖ فَبِأَىِّ حَدِيثٍۭ بَعْدَهُۥ يُؤْمِنُونَ

آيا در ملكوت آسمانها و زمين و هر چيزى كه خدا آفريده است ننگريسته‌اند؛ و اينكه شايد هنگام مرگشان نزديك شده باشد؟ پس به كدام سخن، بعد از قرآن ايمان مى‌آورند؟

مَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَلَا هَادِىَ لَهُۥ ۚ وَيَذَرُهُمْ فِى طُغْيَٰنِهِمْ يَعْمَهُونَ

هر كه را خداوند گمراه كند، براى او هيچ رهبرى نيست، و آنان را در طغيانشان سرگردان وا مى‌گذارد.

يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَىٰهَا ۖ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّى ۖ لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَآ إِلَّا هُوَ ۚ ثَقُلَتْ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةًۭ ۗ يَسْـَٔلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِىٌّ عَنْهَا ۖ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ ٱللَّهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

از تو در باره قيامت مى‌پرسند [كه‌] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: «علم آن، تنها نزد پروردگار من است. جز او [هيچ كس‌] آن را به موقع خود آشكار نمى‌گرداند. [اين حادثه‌] بر آسمانها و زمين گران است، جز ناگهان به شما نمى‌رسد.» [باز] از تو مى‌پرسند گويا تو از [زمان وقوع‌] آن آگاهى. بگو: «علم آن، تنها نزد خداست، ولى بيشتر مردم نمى‌دانند.»

قُل لَّآ أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعًۭا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُ ۚ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ ٱلْغَيْبَ لَٱسْتَكْثَرْتُ مِنَ ٱلْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِىَ ٱلسُّوٓءُ ۚ إِنْ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٌۭ وَبَشِيرٌۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ

بگو: «جز آنچه خدا بخواهد، براى خودم اختيار سود و زيانى ندارم، و اگر غيب مى‌دانستم قطعاً خير بيشترى مى‌اندوختم و هرگز به من آسيبى نمى‌رسيد. من جز بيم‌دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ايمان مى‌آورند، نيستم.»

۞ هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍۢ وَٰحِدَةٍۢ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ۖ فَلَمَّا تَغَشَّىٰهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًۭا فَمَرَّتْ بِهِۦ ۖ فَلَمَّآ أَثْقَلَت دَّعَوَا ٱللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ ءَاتَيْتَنَا صَٰلِحًۭا لَّنَكُونَنَّ مِنَ ٱلشَّٰكِرِينَ

اوست آن كس كه شما را از نَفْس واحدى آفريد، و جفت وى را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد. پس چون [آدم‌] با او [حوّا] درآميخت باردار شد، بارى سبك. و [چندى‌] با آن [بار سبك‌] گذرانيد، و چون سنگين‌بار شد، خدا، پروردگار خود را خواندند كه اگر به ما [فرزندى‌] شايسته عطا كنى قطعاً از سپاسگزاران خواهيم بود.

فَلَمَّآ ءَاتَىٰهُمَا صَٰلِحًۭا جَعَلَا لَهُۥ شُرَكَآءَ فِيمَآ ءَاتَىٰهُمَا ۚ فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ

و چون به آن دو، [فرزندى‌] شايسته داد، در آنچه [خدا] به ايشان داده بود، براى او شريكانى قرار دادند، و خدا از آنچه [با او] شريك مى‌گردانند برتر است.

أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيْـًۭٔا وَهُمْ يُخْلَقُونَ

آيا موجوداتى را [با او] شريك مى‌گردانند كه چيزى را نمى‌آفرينند و خودشان مخلوقند؟

وَلَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًۭا وَلَآ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ

و نمى‌توانند آنان را يارى كنند و نه خويشتن را يارى دهند.

وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى ٱلْهُدَىٰ لَا يَتَّبِعُوكُمْ ۚ سَوَآءٌ عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَٰمِتُونَ

و اگر آنها را به [راه‌] هدايت فراخوانيد، از شما پيروى نمى‌كنند. چه آنها را بخوانيد يا خاموش بمانيد، براى شما يكسان است.

إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ ۖ فَٱدْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا۟ لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ

در حقيقت، كسانى را كه به جاى خدا مى‌خوانيد، بندگانى امثال شما هستند. پس آنها را [در گرفتاريها] بخوانيد، اگر راست مى‌گوييد بايد شما را اجابت كنند.

أَلَهُمْ أَرْجُلٌۭ يَمْشُونَ بِهَآ ۖ أَمْ لَهُمْ أَيْدٍۢ يَبْطِشُونَ بِهَآ ۖ أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌۭ يُبْصِرُونَ بِهَآ ۖ أَمْ لَهُمْ ءَاذَانٌۭ يَسْمَعُونَ بِهَا ۗ قُلِ ٱدْعُوا۟ شُرَكَآءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنظِرُونِ

آيا آنها پاهايى دارند كه با آن راه بروند، يا دستهايى دارند كه با آن كارى انجام دهند، يا چشمهايى دارند كه با آن بنگرند، يا گوشهايى دارند كه با آن بشنوند؟ بگو: «شريكان خود را بخوانيد؛ سپس در باره من حيله به كار بريد و مرا مهلت مدهيد.»

إِنَّ وَلِۦِّىَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى نَزَّلَ ٱلْكِتَٰبَ ۖ وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّٰلِحِينَ

بى‌ترديد، سرور من آن خدايى است كه قرآن را فرو فرستاده، و همو دوستدار شايستگان است.

وَٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلَآ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ

و كسانى را كه به جاى او مى‌خوانيد، نمى‌توانند شما را يارى كنند و نه خويشتن را يارى دهند.

وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى ٱلْهُدَىٰ لَا يَسْمَعُوا۟ ۖ وَتَرَىٰهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ

و اگر آنها را به [راه‌] هدايت فرا خوانيد، نمى‌شنوند، و آنها را مى‌بينى كه به سوى تو مى‌نگرند در حالى كه نمى‌بينند.

خُذِ ٱلْعَفْوَ وَأْمُرْ بِٱلْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْجَٰهِلِينَ

گذشت پيشه كن، و به [كار] پسنديده فرمان ده، و از نادانان رخ برتاب.

وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ ٱلشَّيْطَٰنِ نَزْغٌۭ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ ۚ إِنَّهُۥ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

و اگر از شيطان وسوسه‌اى به تو رسد، به خدا پناه بَر، زيرا كه او شنواى داناست.

إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَٰٓئِفٌۭ مِّنَ ٱلشَّيْطَٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ

در حقيقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه‌اى از جانب شيطان بديشان رسد [خدا را] به ياد آورند و بناگاه بينا شوند.

وَإِخْوَٰنُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِى ٱلْغَىِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ

و يارانشان آنان را به گمراهى مى‌كشانند و كوتاهى نمى‌كنند.

۱۰خاتمهٔ قرآن و سجدهٔ بندگیآیات ۲۰۳–۲۰۶

وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِـَٔايَةٍۢ قَالُوا۟ لَوْلَا ٱجْتَبَيْتَهَا ۚ قُلْ إِنَّمَآ أَتَّبِعُ مَا يُوحَىٰٓ إِلَىَّ مِن رَّبِّى ۚ هَٰذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًۭى وَرَحْمَةٌۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ

و هر گاه براى آنان آياتى نياورى، مى‌گويند: «چرا آن را خود برنگزيدى؟ « بگو: «من فقط آنچه را كه از پروردگارم به من وحى مى‌شود پيروى مى‌كنم. اين [قرآن‌] رهنمودى است از جانب پروردگار شما و براى گروهى كه ايمان مى‌آورند هدايت و رحمتى است.

وَإِذَا قُرِئَ ٱلْقُرْءَانُ فَٱسْتَمِعُوا۟ لَهُۥ وَأَنصِتُوا۟ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

و چون قرآن خوانده شود، گوش بدان فرا داريد و خاموش مانيد، اميد كه بر شما رحمت آيد.

وَٱذْكُر رَّبَّكَ فِى نَفْسِكَ تَضَرُّعًۭا وَخِيفَةًۭ وَدُونَ ٱلْجَهْرِ مِنَ ٱلْقَوْلِ بِٱلْغُدُوِّ وَٱلْءَاصَالِ وَلَا تَكُن مِّنَ ٱلْغَٰفِلِينَ

و در دل خويش، پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس، بى‌صداى بلند، ياد كن و از غافلان مباش.

إِنَّ ٱلَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِۦ وَيُسَبِّحُونَهُۥ وَلَهُۥ يَسْجُدُونَ ۩

به يقين، كسانى كه نزد پروردگار تو هستند، از پرستش او تكبر نمى‌ورزند و او را به پاكى مى‌ستايند و براى او سجده مى‌كنند.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source