‹ همهٔ سوره‌ها الفلق
۱۱۳

الفلق

سپیده‌دم

مکی۵ آیه

فلق (۱۱۳)

ارتباط با سوره قبل

پس از اعلام موضع صریح و قاطع پیامبر و مسلمانان دربرابر افکار و عقاید شرک‌آمیز که در سوره اخلاص به آن فرمان داده شده است (قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌسورهٔ اخلاص، آیهٔ ۱...)، در این سوره که سپری دربرابر شرور و صدمات مشرکین محسوب می‌شود، راه پناهندگی (استعاذه) به پروردگار پاره‌کننده پرده‌های تاریکی (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلْفَلَقِآیهٔ ۱) را از شر آنچه خلق کرده، از شر شب تاریک جهل و جور و جمود آنگاه که مسلط و مستقر می‌گردد، و از شر حسود آنگاه که حسادتش تحریک می‌شود، نشان می‌دهد. به این ترتیب قرار گرفتن این سوره بدنبال سوره اخلاص پیوند ظریفی را میان ارائه منطق و تز توحیدی و راه تضمین آن آشکار می‌سازد.

خداوندی که «رب الفلق» است و تدبیرکننده رشد و کمال پدیده‌ها و سرور تربیت‌کننده مخلوقات، همچنانکه پرده شب را با نیزه نور می‌شکافد و با فجر و فلق سپیده‌دم، روشنائی و گرمای روز را بر خلائق می‌گستراند، پرده‌های تاریک باطل و شر را با نور ایمان و عمل مردان اهل حق و خیر می‌شکافد و صبح صادق را در جوامع پدید می‌آورد، بنابر این گرچه به هنگام تلاوت آیات سوره اخلاص در اولین سالهای بعثت سایه شوم ابوسفیانها همچون «غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَآیهٔ ۳»، بر همه جا گسترده و تبلیغات و فرهنگ مبتنی بر سحر و جادو و طلسم و طالع‌بینی حاکم، همچون گره کوری بر دست و پای افکار و عقاید مردم بسته شده بود (وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِى ٱلْعُقَدِآیهٔ ۴)، و تنگ‌نظری و حسادتهای قومی و خانوادگی میدان به مردان مؤمن نمی‌داد (وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَآیهٔ ۵)، با اینحال پیامبر و مؤمنین وظیفه داشتند در آن شرایط شرخیز، چشم امید به عنایت «رب الفلق» و شکافته‌شدن پرده‌های ضخیم سه‌گانه داشته باشند و طلوع صبح صادق را انتظار کشند، و چنین است که سوره فلق بدنبال سوره اخلاص آمده است.

در شرح سوره قبل گفته شد مرز میان شرک و توحید تلقی عملی «ربوبیت» الله در عالم انسان‌ها است. از آنجائیکه در سوره قبل مبانی اساسی توحید تبیین گردیده است، در این سوره راه تحقق آنرا در مجتمع ایمانی از طریق پناهندگی به «رب» نشان می‌دهد. مشرکین علیرغم ایمان به «الله»، ربوبیت او را در «ارباب متفرقون» جستجو می‌کردند و نفع و ضرر را بدست قدرتمندان حاکم می‌دیدند. اینک ایمان‌آورندگان به این نهضت توحیدی که ندای «قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌسورهٔ اخلاص، آیهٔ ۱» را سر داده‌اند، اگر می‌خواهند در این مسیر خالصانه گام بردارند، باید به «رب» پناهنده شوند و دست مهربان تدبیر و تربیت او را دائمی و مستمر بر سر خویش ببینند. در ضمن این سوره با سوره تبت نیز (که قبل از اخلاص قرار گرفته است) بگونه ظریفی ارتباط دارد. اگر در سوره فلق راه نجات از انواع شرور را نشان داده است، در سوره «تبت» مصداق مشخص و معین آنرا در ابی‌لهب و همسرش سراغ می‌دهد. از میان شخصیت‌های مشرک و معاند و مخالف پیامبر بنظر نمی‌رسد کسی همانند ابی‌لهب اینطور اسیر و محکوم بندها و پرده‌های ضخیم و تیره تعصبات جاهلانه (غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَآیهٔ ۳) آن عصر بوده باشد، همسر او نیز که آتش‌بیار معرکه و تحریک‌کننده‌اش در این توطئه‌ها بود، مصداقی از «ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِى ٱلْعُقَدِآیهٔ ۴» بشمار می‌رفت که آنهم با صیغه مؤنث (نفاثات) استعمال شده است.¹ در مورد حسادت ابی‌لهب نیز (حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَآیهٔ ۵) همینقدر کافی است یادآوری نمائیم که او علیرغم آنکه عموی پیامبر، پدر دامادهای او ... بود بیش از دشمنان دیگر با آنحضرت دشمنی می‌کرد. اگر سایر مخالفین پیامبر، که عمدتاً از بنی‌امیه و بیگانه با بنی‌هاشم بودند، بدلیل رقابت و عداوت با او درگیر می‌شدند، ابی‌لهب بدلیل «حسادت» بر آنحضرت دشنام می‌گفت.

۱. به گفته ابو مسلم «النفاثات زنانی‌اند که آراء مردان را به خود جلب می‌نمایند و آنها را از مرادشان برمی‌گردانند، زیرا از عزم و رأی به عقد تعبیر می‌شود...». برخی از مفسران نفاثات را به جادوگری زنان تعبیر کرده‌اند در حالیکه در آن دوران بنظر می‌رسد مردان بیش از زنان در این کار بوده‌اند.

پناهندگی به رب

دو سوره انتهای قرآن با فرمان: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّآیهٔ ۱ ...» به پیامبر اکرم آغاز می‌گردد. گفتن چنین کلامی نه فقط تلقینی شخصی به نفس خود، که اعلام خبر و اتخاذ موضعی در برابر مشرکان است، که معمولاً به هنگام گرفتاری و مصیبت به «جن» پناهنده می‌شدند¹ و نیروهای ناپیدا را دافع شرور می‌پنداشتند. معنای «عوذ» در حریم کسی درآمدن و پناهنده‌شدن از شر و زیان می‌باشد که برحسب جهان‌بینی و اعتقاد هر انسان موضع و ملجأ متفاوتی پیدا می‌کند، مشرکان چون باوجود ایمان به «الله»، ربوبیت او را نسبت به عالم انسان‌ها، واگذار شده به فرشتگان (جن‌ها، نیروهای ناشناخته) تصور می‌کردند، در گرفتاریها به آنها پناهنده می‌شدند و عملاً آنها را «رب» خویش می‌پنداشتند، اما در این سوره به پیامبر فرمان داده می‌شود به «رب فلق» که پروردگار همه پدیده‌ها و شکافنده هر قشر و پرده تاریک‌کننده و بازدارنده پدیده‌ها از ظهور و بروز و رشد و کمال است، پناهنده شود تا به نور نجات و رهائی از گرفتاریها برسد.

در قرآن کریم ۷ بار از پناه بردن انسان با توسل به نام نیکوی «رب»، ۷ بار با نام جلاله «الله» و یکبار با نام نیکوی «رحمن» یاد کرده است² که بیشترین پناهندگی‌ها از شر شیطان و وسوسه‌های او است³. منشأ این شرور گاهی خارجی، مثل فرعونها و مستکبرین⁴، و اغلب داخلی و از عوارض نفسانی می‌باشد. بطوریکه بیشترین مورد پناه‌بردن به خدا هنگامی توصیه شده است که انسان دربرابر مخالفین خود تحریک به شدت عمل و خشونت می‌گردد و شیطان او را به انتقام و دشمنی و دشنام وامی‌دارد⁵. از موارد دیگر پناه‌بردن به خدا، جهل (حاکمیت احساسات بجای عقل)، نادانی⁷، حاکمیت شهوات⁸، قانون‌شکنی⁹، ولایت شیطانی و شرک¹⁰ و ... می‌باشد و بطور کلی آیاتی که در قرآن کریم پناه‌بردن به خدا را مطرح نموده است عمدتاً منشأ شر و علت پناهندگی را نفس خود انسان سراغ می‌دهد که زمینه اصلی تحریک شیطان می‌باشد. گرچه در این سوره بخصوص از شروری نام می‌برد که جنبه خارجی دارد و راه نجات از آنها را در پناه‌بردن به «رب فلق» نشان می‌دهد.

۱. سوره جن آیه (۶) وَأَنَّهُۥ كَانَ رِجَالٌۭ مِّنَ ٱلْإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍۢ مِّنَ ٱلْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًۭاسورهٔ جن، آیهٔ ۶ (همانا مردانی از آدمیان هستند که به مردانی از جن پناه می‌برند. پس (با اینکار) گرفتاری‌شان افزوده می‌گردد).
۲. ۷ بار توسل به نام رب عبارتند از سوره‌ها و آیات (۱۱/۴۷ - ۹۸ و ۲۳/۹۷ - ۲۰/۲۷ - ۴۴/۲۰ - ۱۱۳/۱ - ۱۱۴/۱). و ۷ بار توسل به نام «الله» عبارتند از (۲/۶۷ - ۷/۲۰۰ - ۷۹ - ۱۲/۲۳ - ۱۶/۹۸ - ۴۰/۵۶ - ۴۱/۳۶) و یکبار توسل به نام رحمن آیه ۱۸ سوره مریم می‌باشد.
۳. سوره‌های ۳۶ - ۷/۲۰۰ - ۱۶/۹۸ - ۲۳/۹۸ - ۴۱/۳۶
۴. سوره‌های ۴۰/۲۷ - ۴۴/۲۰
۵. سوره‌های ۷/۲۰۰ - ۲۳/۹۷-۹۸ - ۴۱/۳۶
۶. ۲/۶۷
۷. ۱۱/۴۷
۸. ۱۲/۲۳ و ۱۹/۱۸
۹. ۱۲/۷۹
۱۰. ۴۰/۵۶

گویا منظور از «فلق» که در این سوره با الف و لام معرفه و معهود آمده است، همان فلق صبحگاهی باشد که پرده شب با نیزه نور شکافته می‌گردد و خورشید خندان از ورای افق سر زده و زمین را روشن می‌سازد. با اینحال معنای فلق عام‌تر از این مصداق بوده، شکافتن هر پرده و پوسته‌ای را از پیرامون پدیده‌ای که آماده ظهور و بروز شده است برای تحقق رشد و نمو نشان می‌دهد. بنابر این خداوند هم «فَالِقُ ٱلْإِصْبَاحِسورهٔ انعام، آیهٔ ۹۶¹» است و هم «فَالِقُ ٱلْحَبِّ وَٱلنَّوَىٰسورهٔ انعام، آیهٔ ۹۵²» (شکافنده دانه و هسته). گرفتاریها و شرور نیز همچون پوسته و هسته حبوبات و میوه‌جات مانع موقتی برای رشد و نمو نفس انسان می‌باشند. این موانع که ممکن است خارجی و عارضی (همچون عوامل محیطی و مستکبرین) یا داخلی و ذاتی (وسوسه‌های نفسانی و تحریکات شیطانی) باشند، جز به نیروی «رب» که پروردگار شکافنده هر پوسته مانع و مزاحم می‌باشد (رب الفلق) امکان‌پذیر نمی‌باشد. بنابر این پیامبری که در ابلاغ رسالت و پیشبرد نهضت توحیدی اسلام مواجه با پرده‌ها و قشرهای جهل و جور و خرافات مشرکین است، باید به چنین پروردگاری پناهنده شود: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلْفَلَقِآیهٔ ۱.

شرور و نسبت آن

اولین موضوعی که باید از آن به «رب الفلق» پناهنده شد، شروری است که از آنچه خدا خلق کرده برمی‌خیزد (مِن شَرِّ مَا خَلَقَآیهٔ ۲). در اینجا این سئوال مطرح می‌شود که مگر به خداوند سبحان که منشأ خیر و رحمت است، آفرینش شر را هم می‌توان نسبت داد و مگر او خود توانائی دفع شر را نداشته است؟ جواب این است که در آیه فوق شر را ناشی از خلق دانسته است نه از خدا (مِن شَرِّ مَا خَلَقَآیهٔ ۲)، که او منشأ خیر است. خیر و شر اصولاً اموری نسبی و موقت هستند که واقعیتی در عالم خارج نداشته و برحسب شرایط و اوضاع هر موجود تغییر می‌کنند. مثلاً گرگ از نظر گوسفند حیوانی ظالم و متجاوز و بنابر این «شر» است در حالیکه دریدن گوسفند نیاز طبیعی گرگ بوده و برای او «خیر» محسوب می‌شود. پس نفس گرگ شر نیست بلکه شر از او نسبت به گوسفند سرمی‌زند (مِن شَرِّ مَا خَلَقَآیهٔ ۲). همینطور باد و باران و برف و سرما که لازمه حیات طبیعت و سراسر «خیر» می‌باشد،

۱. انعام ۹۶
۲. انعام ۹۵

می‌تواند برای کسی که سرپناه و لباس کافی نداشته باشد «شر» محسوب گردد. اگر لحظه‌ای اموری را که شر می‌پنداریم در ذهن خود مرور دهیم متوجه می‌شویم که تمامی آنها نسبت به وضعیت خود ما شر بنظر می‌رسند و ذاتاً شر نیستند، حتی در دوران مختلف زندگی نیز خیر و شر بودن برخی از آنها تابعی از حالات متغیر سنی می‌باشد.¹ برخی مکاتب شرک، دوگانگی و تنویتی برای جهان قائل شده و با نسبت‌دادن شرور به شیطان، برای او موقعیتی مستقل و ذاتی در هستی قائل شده‌اند. درحالیکه در اسلام خداوند را خالق شیطان و مهلت‌دهنده به او برای اغوای گمراهان، تا مدتی معین، برای آزمایش و امتحان و ابتلای بندگان معرفی کرده است. پس امتحان (هرنوع آن) نیز در عین آنکه سخت و محنت‌آور و ظاهراً «شر» است، درواقع «خیر»ی می‌باشد که از زاویه راحت‌طلبی شر می‌نماید. مصیبت‌ها و مزاحمت‌هایی که بر مؤمنین وارد می‌گردد، و مقابله‌ها و مبارزات با متجاوزین، گرچه شر و ناپسند بنظر می‌رسد، ولی امتحانی برای پیدایش مؤمنین مجاهد، موحد می‌باشد و از این نظر «خیر» محسوب می‌گردد. پس خیر و شر دیدن امور بستگی به زاویه نگرش انسان دارد. اگر خدا را «رب العالمین» بداند و همه حوادث و اتفاقات نیک و بد را از مشیت او بشناسد، بر موج مصیبت‌ها و محنت‌ها سوار شده، طوفان حوادث را امتحان و ابتلائی برای کشتی وجود خویش تلقی می‌نماید و می‌کوشد با صبر (پایداری و مقاومت دربرابر امواج) و شکر (بهره‌برداری از امکانات و نیروی باد) بر حرکت در مسیر مستقیم بسوی ساحل فوز و فلاح ادامه دهد و باد مخالف درهم‌شکننده (شر) را با تغییر و انعطافی که در زاویه برخورد بادبان با طوفان و با گردش سکان بوجود می‌آورد تجزیه کرده و (مؤلفه) آنرا بسود خود (خیر) درآورد. این نظری است ربوبی به پدیده‌ها و حوادث عالم، که شر را وسیله رشد و تربیت می‌بیند و همه جا دست تدبیر «رب» را که جز خیر و حکمت از آن سر نمی‌زند مشاهده می‌نماید. اما اگر آدمی محکوم و محیط حوادث گردد و برای مصیبت‌ها منشأ و مصدری ربوبی نیابد، خود را دربرابر امواج آن می‌بازد و هلاک می‌گردد. راه نجات از این تنگ‌نظری و محدودبینی، همان پناه‌بردن به حریم «رب» و امنیت‌یافتن در پرتو انوار هدایت‌بخش ایمان به ربوبیت است. در این حالت بجای یأس و انفعال و دل‌مردگی، در هر حادثه و مصیبتی زمینه‌ای از خیر و کمال می‌بیند و با سعه صدر و ظرفیتی غیرقابل تصور به استقبال هر مسئولیت خطیری که خداوند مقدر فرموده می‌شتابد!

۱. مثل مراقبت دائمی و دخالت پدر و مادر در امور اطفال که خیر می‌باشد ولی پس از بلوغ و جوانی ادامه افراطی آن موجب سلب اعتماد بنفس یعنی «شر» می‌گردد.

آدم منفعل از روی نادانی چیزی را مکروه و ناپسند می‌شمارد که «خیر» او در آن است و به چیزی دل می‌بندد که برای او «شر» است (وَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّوا۟ شَيْـًۭٔا وَهُوَ شَرٌّۭ لَّكُمْ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۱۶ - بقره ۲۱۶)، بخل ورزیدن و امساک از انفاق را به «خیر» و مصلحت زندگی خویش می‌بندد، درحالیکه برای او «شر» واقعی است (وَلَا يَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ هُوَ خَيْرًۭا لَّهُم ۖ بَلْ هُوَ شَرٌّۭ لَّهُمْسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۸۰ - آل عمران ۱۸۰)، از روی عجله و بینش شتابزده دنیائی خود همچنان که درخواست «خیر» می‌کند به نادانی «شر» را می‌طلبد (وَيَدْعُ ٱلْإِنسَٰنُ بِٱلشَّرِّ دُعَآءَهُۥ بِٱلْخَيْرِ ۖ وَكَانَ ٱلْإِنسَٰنُ عَجُولًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۱). اما هنگامیکه گرفتار شر می‌شود یکسره خود را می‌بازد و مأیوس می‌گردد (وَإِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ كَانَ يَـُٔوسًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۳). او به خیر و شر اصالت و استقلال ذاتی می‌دهد، درحالیکه هردو اموری نسبی و وابسته به خدا بوده همه انسان‌ها را در مسیر رجعت بسوی خویش مبتلا به چنین «فتنه»‌ای می‌نماید:

وَنَبْلُوكُم بِٱلشَّرِّ وَٱلْخَيْرِ فِتْنَةًۭ ۖ وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۳۵ (انبیاء ۳۵).

انواع شرور

در این سوره علیرغم کوتاهی آن، چهاربار کلمه «شر» بکار رفته است درحالیکه در هیچیک از سوره‌های بلند قرآن بیش از دوبار این کلمه تکرار نشده است. اولین شری که نشان داده شده است همان شری است که برحسب موقعیت و شرایط ممکن است از آنچه خدا خلق کرده نسبت به ما سربزند (مِن شَرِّ مَا خَلَقَآیهٔ ۲). پس از آن بطور استعاره و تمثیل از شر تاریکی متراکم و فراگیری یاد می‌کند که همه روزنه‌های نور امید را می‌پوشاند و تسلط مطلق و کامل بر محیط و مردم پیدا می‌کند. در قرآن «غسق الليل» دربرابر «دلوک الشمس» قرار داده شده است که اولی اوج تاریکی و تسلط شب در دورترین فاصله هرنقطه زمین با خورشید (نیمه شب)، و دومی اوج روشنائی و تسلط روز در نزدیکترین فاصله آن با خورشید (ظهر شرعی) را نشان می‌دهد و شگفت اینکه دربرابر این دو پدیده بظاهر متضاد، «فجر» را (همچون فلق) معرفی کرده است.¹ (أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِدُلُوكِ ٱلشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ ٱلَّيْلِ وَقُرْءَانَ ٱلْفَجْرِ ۖ إِنَّ قُرْءَانَ ٱلْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۷۸)، نظامات ظلم و جوری که همچون پرده تاریک شب، در خاموشی نور ایمان و عمل مردان خدا، بر جوامع چیره می‌شوند، همان «غاسقانی» هستند که چنگال ظلم خود را درمیان بندگان خدا فرو می‌برند (إِذَا وَقَبَآیهٔ ۳)، اما اگر امید به طلوع «فجر» و «فلق» ربوبی در دلهای مؤمنان زنده باشد، با پناه‌بردن به حریم ربوبیت او می‌توانند شب تیره خود را به صبح صادق برسانند.

۱. سوره اسری آیه ۷۸

امّا نفاثات در عقد که تمثیلی از دمیدن جادوگرانه در گره‌های محکم برای سست‌کردن و گشودن آنها است، در زمانی مطرح می‌شود که جهل مردم، آنها را به پناه‌بردن به سَحر و جادو و کهانت، به هنگام گره‌خوردن مشکلات و بن‌بست مسائل وادار می‌کرده است. این تشبیه لطیف که در قالب استعاره بیان شده است، تبلیغات ماهرانه و ظریفی را نشان می‌دهد که دشمنان اسلام همچون ابی‌لهب‌ها، به همکاری همسران فتنه‌انگیز خود که هیزم‌بیار آتش فتنه بوده‌اند (و همواره هستند و خواهند بود) علیه پیامبر (ص) و مسلمین برپا می‌کردند و به این وسیله در گشودن گره‌های عقیده (ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِى ٱلْعُقَدِآیهٔ ۴) و ایمانی که با گسترش اسلام محکم و تابیده می‌شد¹ می‌کوشیدند. چنین تلاشها و ترفندهایی امروزه نیز به شکل بسیار پیچیده‌تر و هنرمندانه‌تری توسط ارباب زر و زور و تزویر که پاسداران نظام شرک بخاطر تأمین منافع دنیائی خود هستند علیه هرگونه حرکت توحیدی بکار می‌رود. و مبارزه اهل «عقیده» و پیوندخوردگان با خدا و خلق، علیه اهل بریدگی و بی‌بندوباری، که در تحمیق و فریب خلق و گشودن گره‌های ایمانی آنان ماهرانه می‌کوشند، جدی‌تر از گذشته، همچنان ادامه دارد.

و بالاخره آخرین شری که پیامبر (ص) و مسلمانان باید از آن به دامان رب الفلق پناهنده شوند، شر حسود است که وقتی حسادتش تحریک شود فتنه‌ها برپا می‌کند. (وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَآیهٔ ۵)، نمونه چنین حسودانی ابی‌لهب است که با وجود همخونی و خویشاوندی با پیامبر، علیه برادرزاده خود که پدرزن پسرانش نیز محسوب می‌شد به تحریک و توطئه می‌پرداخت. انگیزه ابوجهل‌ها و ابوسفیانها دشمنی و رقابت قومی بود، امّا ابی‌لهب که از بنی‌هاشم بشمار می‌آمد از آتش حسادت می‌سوخت که چرا مقام و منزلت برادرزاده جوانش بر او فزونی یافته است. حسادت همچون مار سرد و خفته‌ای در نهاد آدمی است که حس و حرکت آن با گرمای آتش دشمنی‌ها آغاز می‌گردد و به این دلیل هم پناه‌بردن از شر حسود با قید «إِذَا حَسَدَآیهٔ ۵» مقید شده است.

قرآن کریم از حسادت بنی‌اسرائیل نسبت به مردمی که پیامبر اسلام درمیان آن برانگیخته شده بود شاهد می‌آورد¹ و میل شدید آنها را بر بازگرداندن مسلمانان از ایمان به کفر، که از حسادت درونی آنان ریشه می‌گرفت (و می‌گیرد) نشان می‌دهد². به این ترتیب شاید بتوان گفت این شر که در انتهای سوره فلق از آن یاد شده، اشاره به تبلیغات، توطئه‌ها، تحریکات و تجاوزاتی داشته باشد که از ناحیه اهل کتاب (یهود و نصاری، یا صهیونیسم و امپریالیسم به تعبیر امروزی) متوجه مجتمع ایمانی می‌گردد و مسلمانان باید در برابر چنین شرّی به پناهگاه مقام ربوبی که رب الفلق یعنی شکافنده همه پرده‌ها و موانع رهائی و رشد است پناهنده شوند تا از تاریکی‌ها به نور برسند.

۱. نساء (۵۴) أَمْ يَحْسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦسورهٔ نساء، آیهٔ ۵۴...
۲. بقره ۱۰۹ - وَدَّ كَثِيرٌۭ مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّنۢ بَعْدِ إِيمَٰنِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًۭا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِمسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۰۹...
¹ قرآن پیمانها را عقود (گره‌ها) معرفی می‌نماید: (أَوْفُوا۟ بِٱلْعُقُودِسورهٔ مائده، آیهٔ ۱)، ازدواج را عقد و گره نکاح می‌شمارد: (عُقْدَةُ ٱلنِّكَاحِسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۳۷) و سوگند خوردن جدّی را با کلمه عقد توصیف می‌نماید: (وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ ٱلْأَيْمَٰنَسورهٔ مائده، آیهٔ ۸۹ – مائده ۸۹)

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۲ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 2 connected thematic groups.

۱طرح محورآیات ۱–۲

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلْفَلَقِ

بگو: «پناه مى‌برم به پروردگار سپيده دم،

مِن شَرِّ مَا خَلَقَ

از شرّ آنچه آفريده،

۲نتیجه و جمع‌بندیآیات ۳–۵

وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ

و از شرّ تاريكى چون فراگيرد،

وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّٰثَٰتِ فِى ٱلْعُقَدِ

و از شرّ دمندگان افسون در گره‌ها،

وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

و از شرّ [هر] حسود، آنگاه كه حسد ورزد.»

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source