«فتح» (۴۸)
صلحی بمثابه فتحی آشکار
نام این سوره بمناسبت فتحی آشکار (فتح المبین) که درسال هفتم هجری با عهدنامه صلح «حدیبیه» خداوند نصیب پیامبر کرد، از اولین آیه سوره اخذ شده است: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًۭا مُّبِينًۭاآیهٔ ۱.»
معمولاً فتح و پیروزی به حرکتی اطلاق میگردد که با تهاجم نظامی و قلع و قمع و کشتار دشمن توأم بوده منجر به تسلط بر سیاه و سرزمین دشمن گردد، اما در اینجا نه حمله ای صورت گرفته و نه خونی ریخته شده و نه سرزمینی فتح گشته است. تنها صلحنامه ای امضاء شده است که آنهم بنظر بسیاری از مسلمانان تند و تیز و پرخشم و خروش ۱ موجب ننگ و خفت و سرافکندگی مؤمنین گشته است ۲ تا جایی که اصحاب ناخشنودی و اعتراض خود را ظاهر کرده احساس شکست و «صلح تحمیلی» مینمایند! اما شگفت اینکه سروش الهی این صلح بظاهر ننگین را «فتح المبین» میخواند و سیاه مسلمانان را که خسته و دلمرده و دست خالی و سرافکندة از عدم توفیق در زیارت کعبه عازم دیار خود بودند، گرم و امیدوار مینماید که نه شکست، بلکه بزرگترین پیروزی را بدست آوردهاند! برای یک مسلمان که جنگ و صلح نه هدف بلکه وسیله ای برای وصول به اهداف و
۱. به اصطلاح امروزی انقلابیون دارای خشم و کینه انقلابی.
۲. همچون عمر که از این صلحنامه بظاهر تحمیلی و خفت بار سخت برآشفت و با پریشانی و خشم ابتدا
به حالت اعتراض بر اباکر خروشید و چون آرام نگرفت نزد رسول خدا آمده پرسید مگر تو رسول خدا نیستی؟ چرا! مگر ما مسلمان نیستیم؟ چرا! مگر آنها مشرک نیستند؟ چرا! پس چرا در دیاتتمان به چنین دنتانی تن دهیم؟... من بند خدا و رسول اویم؛ من فرمان او را خلاف نکرده ام و او مرا ضایع نخواهد کرد» (دکتر شریعتی، اسلام شناسی، صفحه ۲۴۳)
آرمانهای مکتبی است این تجربه و عبرت بزرگی است که بدانیم موقعیتهای زمانی و مکانی میزان توفیق هریک از این دو شیوه را تعیین مینماید. بطوریکه گاهی جنگ باعث دوری از هدف و صلح وسیله نزدیکی به آن میگردد. بخصوص اگر توجه داشته باشیم که هر پیروزی و موفقیتی تابع نیروها و عوامل متعددی است که نیروی نظامی تنها یکی از آنها، (و چه بسا مهمترین آنها) محسوب میشود، به نقش بقیه عوامل و نیروها از جمله نیروی اخلاقی و معنوی، تبلیغات و تأثیرات روانی، علم و آگاهی از وضعیت جغرافیایی صحنه نبرد، جامعه شناسی دشمن و بالاخره نیروی افکار عمومی مردم جهان و قضاوتی که جوامع بی طرف میکنند بهتر پی میبریم. و درجریانی که منجر به صلح «حدیبییه» گردید پیامبر اسلام با تدبیر و سیاستی هوشمندانه علیرغم اصراری که اغلب اصحاب در بکاربردن نیروی نظامی برای فتح و پیروزی داشتند، به سایر نیروها تکیه کرد و بزرگترین پیروزی را به توفیق الهی بدست آورد.
اینک خلاصه ماجرا آنچنان که در تاریخ ضبط و ثبت شده است:
پیامبر (ص) در ذیقعده سال هفتم هجری با دعوت مسلمانان و سایر قبائل مشرک برای زیارت خانه خدا در ماه بعد (ذیحجه) دست به یک ابتکار سیاسی حیرت آور زد که موجب شگفتی همگان گردید، رفتن به مکه یعنی گام گذاردن بر قلب قريش، یعنی تحریک دشمن کینه توزی که جریان بدر و احد و خندق را پیش رو دارد و آرزویتی جز ریختن خون پیامبر و مسلمین دردل نمیپروراند. ۱. پیامبر برای آگاهی افکار عمومی مردم شبه جزیره عربستان و استفاده روانی از آن علیه قريش، قصد خود را برای زیارت خانه خدا، نه جنگ، به تمامی طوائف و قبائل اطراف اعلام مینماید و از مشرکین نیز دعوت بعمل میآورد که همراه مسلمانان این مراسم سنتی را برپا دارند. به این ترتیب کفار قريش را در دوراهی عجیبی قرار میدهد که هردوسویش به ضرر آنها خواهد بود. اگر مسلمانان را به مکه راه دهد، به اعتبارش نزد قبائل لطمه خواهد خورد و همه خواهند گفت اقلیتی که شش سال قبل از مکه اخراج شدند، اینک آنچنان جرأت و جمعیت پیدا کردهاند که علناً و رسماً در حالیکه دشمن بت های قريش هستند وارد مکه میشوند و مراسم خود را برگزار میکنند. و اگر آنها را به مکه راه ندهد، سایر اعراب که قريش را جز متولی و پرده دار کعبه نمیشناسند و زیارت کعبه را حق همه اعراب میدانند، خواهند گفت قريش ظلم بزرگی مرتکب شده و خلاف
- به تصریح قرآن بسیاری از مسلمانان که ترس و نفاقی در وجودشان رسوخ کرده بود اعتقاد داشتند از این جنگ خطرناک هیچکس سالم به خانواده برنمیگردد (بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَنقَلِبَ ٱلرَّسُولُ وَٱلْمُؤْمِنُونَ إِلَىٰٓ أَهْلِيهِمْ أَبَدًۭا…آیهٔ ۱۲)
فتح (۴۸) / ۲۹
اخلاق و سنت آباء واجدادی عمل کرده است، بخصوص اگر خواسته باشد برای ممانعت از ورود مسلمانان در ماه حرام ذیقعده متوسل به شمشیر گردد، بیشتر آبرو و اعتبار خود را از دست داده ضربه بزرگی به حرمت و حیثیتی که بدلیل ولایت کعبه بشدت به آن نیازمند بود میخورد.
به این ترتیب پیامبر (ص) کاری ترین ضربه روانی را بردشمن وارد ساخته و با هزار و چهارصد نفر مسلمان و مشرک عازم مکه میشود، به همراه آوردن مشرکین در دوره ای که از مطبوعات و رسانههای گروهی خبری نبود شاهد تبلیغاتی مؤثری بشمار میرفت که میتوانست مظالم قریش و حقانیت مسلمانان را به همه قبائل برساند. پیامبر در این سفر نهایت دقت و مراقبت را بعمل آورد تا بهانه ای برای درگیری بدست قریش ندهد و علیرغم برخی تحریکات آنها مسلمانان را به حلم و بردباری و صبر و تحمل توصیه میکرد. تا اینکه سرانجام با پیک و پیغامهای دوطرفه، در حالیکه قریش از مکه بیرون آمده و دسته جمعی پیمان بسته بودند باتمام وجود مانع ورود مسلمانان به مکه شوند، در حالیکه حمیت و عصبیت جاهلی آنها تحریک شده قصد جان مسلمین کرده بودند، و مسلمانان نیز با جمعیت کشور خود با رسول خدا زیر درختی در صحرا بیعت پایداری و عدم فرار بسته بودند (…إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ ٱلشَّجَرَةِ…آیهٔ ۱۸...) و در انتظار لحظه برخورد برای پیروزی یا شهادت بی تابی میکردند، پیامبر اکرم با دوراندیشی عمیقی «صلحنامه ای» را با سهیل بن عمر نماینده قریش امضاء کرد که علیرغم سخت گیری و تنگ نظری سهیل که موجب خشم و خروش برخی اصحاب و احساس تحمیل و تحقیر آنها گردید، برکات فراوانی بوجود آورده موجب گردید در کوتاه زمانی پس از این عهدنامه (سه سال بعد) شهر مکه با زمینه ای که فراهم شده بود بدون خونریزی فتح گردد و کفار قریش عموماً باسلام روی آورده
۱. آیات ۴ و ۲۶ سوره فتح ابن حالت را به روشنی نشان میدهد. آیه (۴) هوالذی …أَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ ٱلْمُؤْمِنِينَ…آیهٔ ۴... آیه (۲۶)... …فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ ٱلتَّقْوَىٰ وَكَانُوٓا۟ أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا…آیهٔ ۲۶ الفتح · آیه ۲۶ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوندإِذْ جَعَلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ ٱلْجَٰهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ ٱلتَّقْوَىٰ وَكَانُوٓا۟ أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا ۚ وَكَانَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمًۭا
آنگاه كه كافران در دلهاى خود، تعصّب [آن هم] تعصّب جاهليّت ورزيدند، پس خدا آرامش خود را بر فرستاده خويش و بر مؤمنان فرو فرستاد، و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت، و [در واقع] آنان به [رعايت ]آن [آرمان] سزاوارتر و شايسته [اتصاف به] آن بودند، و خدا همواره بر هر چيزى داناست.
۲. إِذْ جَعَلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ ٱلْجَٰهِلِيَّةِ…آیهٔ ۲۶
۳. ازجمله حذف جمله «بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱» و «محمداً رسول الله» به درخواست سهیل که باعث تحریک احساسات دینی مسلمانان گردید.
۴. پیداست که چنین قراردادی تاچه حد بر مسلمانان که غرق پیروزیهای نظامیاند و چند بار ضرب شست خود را به قریش نشان دادهاند گران میآید. و اگر شخصیت محمد (ص) نبود آنرا در دروازه مکه پیش چشمان قریش که قدرت و اعتبارشان را ازدست داده بودند پاره پاره میکردند. اما در عین حال علناً نارضائی و خشم خود را برابر پیامبر ابراز میداشتند، پیامبر آنانرا به صبر میخواند و میخواست این شرایط خفت آور را بخاطر مصلحتی که بر آنان پوشیده بود تحمل نمایند. (دکتر شریعتی، اسلام شناسی ص ۲۲۴)
به صفا و برادری بازگشت نمایند.
موادی که در این «صلحنامه» قید شده بود هر کدام منافعی در بلندمدت برای مسلمانان داشت که از دید کوتاه بین و حال نگر و انتظار «زود و زور» که معمول انسانهای عجول است پنهان بود. مهمترین نتیجه این پیمان برسمیت شناختن مسلمانان بود که موجب گردید از آن به بعد قبائل عرب بدون ترس از انتقام قريش رسماً و علناً با مسلمانان روابط برقرار نمایند و پیوند مسالمت ببندند، کمآانکه قبیله «بنی خزاعه» که از ترس مشرکین جرأت نزدیکی با مسلمانان نداشتند بی درنگ اعلام موضع پیوند با محمد (ص) کردند، اهمیت این مطلب را ما امروز با پافشاری و اصراری که ابرقدرتهای حامی اسرائیل در عدم برسمیت شناختن سازمان آزادی بخش فلسطین (الفتح) به خرج میدهند بهتر درک میکنیم.
اعلام ده سال آتش بس و برقراری صلح این امکان را به پیامبر میداد که با ایمنی از شر بزرگترین دشمن و همدستانش، دشمنان کوچکتر و موانع ساده تر را از مقابل بردارد و به توسعه فرهنگی اسلام و ابلاغ پیامی که مأمور آن بود با فرصت بیشتری بپردازد. کما آنکه در بازگشت به مدینه نامه به سران کشورهای قدرتمند جهان نوشت و جهانیان را به اسلام دعوت کرد، گرچه منافقینی بمصداق ضرب المثل قدیمی «کسی که به ده راهش نمیدادند سراغ خانه کدخدا را میگرفت» با ریشخند و تمسخر میگفتند او را از دروازه مکه راندهاند و اینک مدعی ابرقدرتهای زمانه است!!...
با رفع مانع تهدید و برسمیت شناختن اسلام از آن به بعد هرکس در مکه مسلمان میشد آزادانه دینش را اظهار میکرد و بدون واهمه از تعقیب و تعزیر راه مدینه را درپیش میگرفت و به این ترتیب روزبروز بر تعداد مسلمانان بدلیل نقض عهد قريش و تجاوز او به هم پیمانشان ناگزیر از مقابله بادشمن شدند و بجای ۱۳۰۰ نفر، با ده هزار نفر بسوی مکه حرکت نمودند!
و امّا آن بند از قرارداد که بطور یکطرفه مسلمانان را ناچار میکرد هرکس از قريش را که بدون اجازه ولیّ خویش به مسلمانان پناهنده میشود به قريش باز گردانند، گرچه در ظاهر خلاف غیرت و مردانگی و موجب سرشکستگی و خفّت مسلمانان بشمار میآمد، ولی در بلند مدت بدلیل عدم امکان پیوستن تازه مسلمانان مکه به مسلمانان مهاجر مدینه، کانون
- آنچنانکه پس از پناهنده شدن پسر سهيل (عاقد قرار داد) و بعداً ابابصیر رخ داد و پیامبر مجبور به استرداد آنها شد.
انقلابی نزدیک به انفجاری درمک و یاغیان فراری نیرومندی در راههای تجاری قریش گردآورد که هم مک و هم اطراف شهر و راه ساحلی را آنچنان ناامن نمودند که قریش را ناچار به توسل به پیامبر برای نقض بند مربوط به استرداد پناهندگان و آوردن مسلمانان یاغی به مدینه نمود. به این ترتیب این بند تحمیلی از صلحی که برخی آنرا ننگ میپنداشتند خود از پیروزی چشمگیر محسوب گردید و «فتح المبین» را تحقق بخشید. پیامبر (ص) با ایمان به این حقیقت که باطل زوال پذیر و درحال مرگ، و حق رشد یابنده و درحال حرکت میباشد (و قل جاه الحق و زهق الباطل، …إِنَّ ٱلْبَٰطِلَ كَانَ زَهُوقًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۱) زمان را به نفع مسلمانان خرید و با فرصتی که ازصلح نامه حدیبیه بدست آورد درمدت کوتاهی بر تمامی اهداف برحق خویش بدون آنکه خونی ریخته باشد نائل شد.
غفران ذنوب پیامبر (ص)!
در دومین آیه سوره فتح پس از تأکید بر آشکار بودن این پیروزی الهی (إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًۭا مُّبِينًۭاآیهٔ ۱)، هدف و غایت آنرا ازجمله آمرزش ذنوب پیامبر معرفی مینماید: لیغفرلک …ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ…آیهٔ ۲ و ما تأخّر و...
در اینجا با فرضیه «عصمت انبیاء»، اغلب مفسرین دچار مشکل توجیه و تفسیر گشته نظریات متفاوتی بیان داشتهاند. علامه طباطبائی (رضوان الله علیه) در تفسیر المیزان ۲ هشت نظریه مختلف مفسرین را نقل کرده و همه آنها را رد مینماید و خود اظهار میدارد که «مراد به کلمه ذنب در آیه شریفه گناه به معنای معروف کلمه یعنی مخالفت تکلیف مولوی الهی نیست و نیز مراد بمغفرت هم معنای معروفش که عبارتست از ترک عذاب درمقابل مخالفت نامبرده نیست...» آنگاه با تعریفی که ازمعنای لغوی ذنب و غفران ارائه میدهد مراد از «ذنب» را «تبعات بد و آثار خطرناکی که دعوت آن جناب ازناحیه کفار و مشرکین ببار میآورد» و مراد از غفران را «پوشاندن آنها و ابطال عقوبت هائی که (ازطرف قریش) بدنبال دارد» مینامد و به این ترتیب این دوکلمه را در غیرمعنای متعارف دینی که در قرآن بطور غالب استعمال شده بکار میبرد که خودنوعی توجیه و گریز از بیان معنای صریح و ساده آیه مربوطه میباشد. و همه این توجیه و تلاشها برای دفاع از فرضیه بشر ساخته ای میباشد که درکلام الهی چنین عنوانی وجود ندارد. البته انبیاء (علی نبینا و علیهم السلام) از هوی و هوس و گناهانیکه انسانهای عادی مرتکب میشوند بدلیل تقوی و تسلط بر نفس (عصمت
۱. جلد ۳۶ تفسیر المیزان صفحات ۹۱ تا ۹۴
۲. جلد ۳۶ صفحات ۹۱ تا ۹۴
اکتسابی) مصون و محفوظ بودند، و در این مقیاسها معصوم شمرده میشدند، کمآنکه بسیاری از مؤمنین گناهان فاحشی را که گمراهان انجام میدهند هرگز مرتکب نمیشوند و بطور نسبی دربرابر این قبیل گناهان عصمت اکتسابی پیدا کردهاند. امّا دربرابر خدا که «صمد» و بی نهایت در تمامی ابعاداست، هیچ انسانی را معصوم مطلق نمیتوان شمرد، انبیاء نیز که بشری عادی همانند بقیه مردم بودند، گرچه در ابلاغ پیام الهی نهایت صداقت و امانت را بخرج داده رسالت او را به نحو احسن باتمام رساندند، امّا خودرا مصون از ترک اولی یا خطای غیرعمد در امور عادی زندگی نمیدانستند و دائماً استغفار و انابه میکردند. کم نیست آیاتی که به صراحت، اگر نخواسته باشیم آنها را توجیه کنیم، از این خصلت ممتاز پیامبران نام میبرد. کتاب خدا نه تنها از استغفار پیامبر آخرالزمان، بلکه از استغفار انبیاء عظیم الشأنی همچون: ابراهیم، موسی، داود، سلیمان و نوح یاد میکند و آنرا میستاید:
حضرت نوح (ع): (۷۱/۲۸) رب اغفرلی و لوالدی و لمن دخل بیتی مؤمناً و للمومنین و المومنات...
حضرت ابراهیم (ع): (۱۴/۴۱) ربّنا اغفرلی ولوالدی وللمؤمنین یوم یقومالحساب
حضرت موسی (ع): (۷/۱۵۱) قال رب اغفرلی ولاخی و ادخلنا فی رحمتک و انت ارحم الراحمین.
حضرت داود (ع): (۳۸/۲۴) قَالَ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى…سورهٔ قصص، آیهٔ ۱۶ فاغفرلی فغفرله، حضرت سلیمان (ع): (۳۵/۳۸) و لقد فتناسلیمن و القینا …عَلَىٰ كُرْسِيِّهِۦ جَسَدًۭا ثُمَّ أَنَابَسورهٔ ص، آیهٔ ۳۴. قال رب اغفرلی و...
حضرت محمد (ص): (۱۱۸/۲۳) و قل …رَّبِّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ وَأَنتَ…سورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۱۱۸ خیرالراحمین (آخرین آیه و پیام سوره مؤمنون)
آیات فوق مواردی است که کلمه استغفار درآن بکار رفتهاست. اگر خواسته باشیم از توبه و انابه انبیاء (علیهم جميعاً سلام الله) نام ببریم و آیاتی را که ناظر به آزمایش و ابتلاء انبیائی همچون: داود (ع) و سلیمان (ع) و یونس (ع) و... است مطرح نمائیم، کلام به درازا خواهد کشید. اگر آن بزرگواران معصوم مطلق دربرابر خدا بودند و ساختمان وجودیشان به گونه ای بود که امکان خطا نداشتند، آیا استغفار آنها عملی لغو و تشریفاتی محسوب نمیگشت؟ و آیا فرمان الهی به رسول خاتم که بگو: «پرورد گارا ببخش ورحم کن» (وَقُل رَّبِّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ…سورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۱۱۸) بی مورد جلوه نمیکرد؟
(۴۸) هفتم / ۳۳
مسئله استغفار نه تنها در دنیا بلکه در آخرت نیز کلام مستمر رسول و مؤمنین همراه او که نور ایمانشان روشنگر راهشان میباشد خواهد بود: تحریم آیه (۸)... …يَوْمَ لَا يُخْزِى ٱللَّهُ ٱلنَّبِىَّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ ۖ نُورُهُمْ يَسْعَىٰ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ…سورهٔ تحریم، آیهٔ ۸ …وَبِأَيْمَٰنِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَٱغْفِرْ لَنَآ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭسورهٔ تحریم، آیهٔ ۸
إِنَّآ أَرْسَلْنَٰكَ شَٰهِدًۭا وَمُبَشِّرًۭا وَنَذِيرًۭا
[اى پيامبر،] ما تو را [به سمت] گواه و بشارتگر و هشداردهندهاى فرستاديم.
رابطه استغفار رسول اکرم با فتح و نصر الهی اگر مسئله استغفار رسول اکرم منحصر به همین آیه دوم سوره فتح میشد، توجیه و تعبیر آن ساده میگشت، اما میدانیم این مطلب در سایر سورههای قرآن نیز تکرار شده است که باید جوابی منطبق بر قرآن برای آن پیدا کرد. ابتدا آیات مورد نظر را نقل مینمائیم پس از آن مقایسه و مقابله ای برای شناخت مسئله بعمل میآوریم. نکته مهم اینکه همواره استغفار رسول همراه با «نصرت» الهی آمده است: ۱- سوره غافر (مؤمن) آیات ۵۰ تا ۵۵ (سال نزول ۸ بعثت) إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ ٱلْأَشْهَٰدُسورهٔ غافر، آیهٔ ۵۱... فاصبران وعدا الله حق و استغفر لذنیک و سیّح …بِحَمْدِ رَبِّكَ بِٱلْعَشِىِّ وَٱلْإِبْكَٰرِسورهٔ غافر، آیهٔ ۵۵ این سوره بیاد مؤمن آل فرعون نام «مؤمن» گرفته است تا یادآور ایمان او به پیروزی حق، علیرغم تسلط و جباریت فرعون، باشد و نصرت الهی را تداعی نماید. ۲- سوره محمد آیه (۱۹) نازل شده در سال اول هجرت از آیه (۷) یا ایها الذین آمنوا …إِن تَنصُرُوا۟ ٱللَّهَ يَنصُرْكُمْ…سورهٔ محمد، آیهٔ ۷ ویشت اقدامکم... آیه (۱۹) فاعلم انه لالله الا الله و استغفر لذنیک و للمومنین و المومنات والله يعلم متقلبکم و مثویکم. سیاق عمومی سوره محمد که در اولین سال هجرت یعنی در آغاز بنیانگذاری جامعه نوین اسلامی در مدینه نازل شده، وضعیت مسلمانان را به گونه ای در محاصره دشمنان متعدد تصویر مینماید که برای حفظ این هسته و کانون توحیدی و موجودیت خود و آئینشان چاره ای جز نبرد دفاعی باتمام وجود نداشتند. پیام اصلی به رسول اکرم و مؤمنین این است که با صبر و پایداری و به امید «نصرت» الهی باید رسالت خود را انجام دهند. ۳- سوره نصر (سال نهم هجرت) إِذَا جَآءَ نَصْرُ ٱللَّهِ وَٱلْفَتْحُسورهٔ نصر، آیهٔ ۱، و رأيت …ٱلنَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ ٱللَّهِ أَفْوَاجًۭاسورهٔ نصر، آیهٔ ۲ فسیّح بحمد ربک …وَٱسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابًۢاسورهٔ نصر، آیهٔ ۳ در این سوره که در آستانه فتح نهائی مکه نازل شده است به وضوح فرمان تسبیح و استغفار را در رابطه با «نصرالله والفتح» قرار میدهد و با فاء تفریح (فسیح) شکر نصرت الهی
را در تسبیح و استغفار توصیه مینماید.
۴- سوره بقره (آیه ۲۱۴) (در رابطه با آیات ۲۸۶-۲۵۰-۱۲۳-۱۲۰-۱۰۷-۸۶-۴۸)
أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا۟ ٱلْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوْا۟ مِن قَبْلِكُم ۖ مَّسَّتْهُمُ ٱلْبَأْسَآءُ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۱۴
الضّراء و زلزلوا …حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۱۴ امّوا معه حتى نصرالله الا ان نصرالله قريب
در آیه فوق گرچه اشاره ای باستغفار رسول (ص) نشده است، ولی از احساسی حکایت
میکند که گویا لحظه ای بر قلب پیامبر خطور کرده و او را دربرابر وخیم بودن اوضاع و
تهدید و تزلزلی که بخاطر حمله دشمن بر مؤمنین مستولی شده، بطور ناگهانی باظهار این
مطلب (که بوئی از تردید بجای آرامش و اطمینان صددرصدی که از رسولان انتظار میرود
در آن استشمام میشود) وادار کرده است. چنین احساسی را بر انسانهای عادی نمیتوان
خرده گرفت. امّادرمورد کسی که خداوند داستان صبر و استقامت انبیاء گذشته را بر او
یادآوری کرده، انتظار خداوند به گونه ای دیگر است. بنابر این رسول اکرم بخاطر امری که
برای سایر مؤمنین طبیعی و موجه جلوه میکند استغفار مینماید و رحمت خدا را طلب
میکند.
اینک باتوجه به آیات فوق، که مضمون و محتوای آن (بدون ذکر کلمات نصر و
استغفار) در سورههای دیگری نیز تکرار شده است. میتوانیم چنین نتیجه بگیریم که ایمان
به نصرت قطعی الهی (و کان حقاً علینا نصرالمومنین ۴۷/۳۰ - إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَٱلَّذِينَ…سورهٔ غافر، آیهٔ ۵۱ آمنوا
مکر دشمنان و در سخت ترین شرایط و مراحلی که مشرکین بر جان و مال مؤمنین تسلط
یافتهاند، اطمینان مطلق خود را به پیروزی نهائی مؤمنین ازدست ندهند، کوچکترین تردید و
تزلزل و لحظه ای نسیان نسبت به این وعده قطعی، حتی اگر به درجه و درصدی هم
قابل اندازه گیری نباشد، نزد خداوند «ذنبی» محسوب میشود که «استغفار» نیاز دارد.
درهرحال انبیاء هم همانند سایر انسانها دارای عواطف واحساسات بوده از عوامل خارجی
تأثیر میپذیرفتند. پس اکنون که علیرغم تمامی مشکلات، خداوند با «صلح حدیبيه»
موجبات آشکارترین فتح و پیروزی را برای رسول اکرم فراهم میسازد هنگام استغفار است:
إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًۭا مُّبِينًۭا لِّيَغْفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ…آیات ۱–۲
نامهای نیکو
در این سوره علاوه بر نام جلاله «الله» که به تعداد چشمگیری (۳۹ بار) بکار رفته¹ و تأکیدسوره را برالوهیت نشان میدهد، ۹ نام نیکوی دیگر نیز در آیات آن به چشم میخورد که نشانگر تأکید سوره بر اسماء و صفات الهی دررابطه با سیاق آن میباشد. این اسماء که با موارد تکراری ۱۳ بار بکار رفتهاند عبارتند از:
- حکیم (۳ بار)، عزیز و علیم (هرکدام ۲ بار)، خبیر، غفور، رحیم، قدیر، بصیر و شهید (هرکدام یکبار).
نکته قابل توجه این است که در این سوره مانند بسیاری از سورههای ناظر به مسائل داخلی مسلمین، تأکید روی «الله» نسبت زیاد پیداکرده و نام «رب» که معمولاً در رابطه با اعتقادات مشرکین و برای اثبات توحید بکار میرود اصلاً بکار نرفته است.
آهنگ انتهایی آیات
کلیه آیات این سوره بدون استثناء با حرف «الف» ختم میشوند که عبارتند از:
- مبیناً، مستقیماً، عزیزاً، حکیماً، عظیماً، مصیراً، نذیراً، اصیلاً، خبیراً، بوراً، سعیراً، رحیماً، قلیلاً، الیماً، قدیراً، تبدیلاً، بصیراً، علیماً، قریباً، شهیداً. (مستقیماً، حکیماً، عظیماً، و الیماً ۲ بار تکرار شدهاند).
فرهنگ کلمات
۱- مؤمنین و مؤمنات – در این سوره کلمه «مؤمنین» و بطور کلی واژه «ایمان» ۱۵ بار تکرار شده است که باتوجه به تعداد مختصر آیات سوره (۲۹ آیه) نسبت آن بسیار زیاد است. ازآنجائی که سیاق کلی سوره مسئلههای باصطلاح درون گروهی است، توجه به مؤمنین و هدایت آنها ازطریق رهنمودهای ارشادی موردتأکید قرار گرفته است. جالب اینکه کلمه مؤمنین و مؤمنات در دومورد کنار یکدیگر قرار گرفتهاند که عمومیت و شمول رهنمودها را با اینکه دررابطه با جهاد و فتح و نصرت صادر شده است بطور یکسان درمورد زن و مرد نشان دهد و نقش زنان را در مسئلههای که معمولاً بی ارتباط با آنها قلمداد میشود اثبات نماید (آیات ۵ و ۲۵).
¹ بطور متوسط درازای هر ۱۴ کلمه این سوره (حدوداً) یکبار نام «الله» تکرار شده است ۵۶۰ کلمه/۳۹ آیه= ۱۴/۳۵ که بطور نسبی در ردیف یازدهم پس از سورههای: اخلاص، نصر، طلاق، مجادله، تغابن، منافقون، صف، حجرات، انفال و احزاب قرار دارد
۲- مردم شناسی - علاوه بر «مؤمنين و مؤمنات»، گروههای دیگری مثل: «منافقين و منافقات»، «مشركين و مشركات»، «مخلّفين و كافرين» در سوره فتح معرفی شدهاند که بنظر میرسد بجز «کافرین» بقیه عناوین به طیفی از گروندگان اطلاق شده است که درجاتی از ناخالصی و انحراف در ایمانشان وجود دارد. گویا همه اینها ادعای ایمان و اسلام کردهاند ولی منافقين بدلیل دورویی و نفاق، مشركين ۱ بدلیل انگیزههای غیرتوحیدی و ترس و نگرانی از گردش بد روزگار (درصورت اطاعت از خدا و رسول در جهاد)، و مخلّفين بدلیل تخلف از رسول خدا و بازماندن از جهاد مورد مذمت قرار گرفتهاند. جالب اینکه علاوه بر گروه مؤمن که به زن و مرد اطلاق شده (المومنون والمومنات) گروه منافقين و مشركين نیز چنین تعمیمی پیداکردهاند (آیه ۷). یعنی همانطور که زن و مرد مؤمن در تحقق فتح و پیروزی سهیم و مؤثراند، زن و مرد منافق و مشرك (مسلمانان آلوده به نفاق و شرك) نیز در این جریان مسئول و مقصراند.
نکته دیگر اینکه درست به همان تعدادی که کلمه مؤمنين و ایمان در سوره فتح بکار رفته (۱۴ بار) مجموع مشتقات کلمات نفاق و شرك و کفر و خلاف (مخلفين) بکار رفتهاند ۲ یعنی در یک جبهه مؤمنين قرار گرفتهاند و در جبهه دیگر مجموعه نیروهای غیرتوحیدی.
۳- رسول - در این سوره نیز همانند سوره قبل نقش رسول الله و شخصیت ممتاز این برگزیده خدا به عنوان رهبر و پیشوای مسلمین بشدت مورد عنايت قرار گرفته است. اولًا نام «محمد» (ص)، که بندرت در قرآن بکار رفته ۳ در این سوره آمده است ۴ که نشان میدهد شخص آن حضرت مستقل از بُعد رسالت و نبوت مورد توجه بوده است ۵ ثانیًا مسئله رسول بودن او مورد تأکید قرار گرفته است که مأموریت او را به عنوان شاهد و مبشر و منذر (انا
۱. ظاهراً به نظر میرسد منظور از «مشركين و مشركات» در آیه ۶ گروهی از غیر مسلمین باشند، ولی دنباله آیه (الظالمين بالله ظنّ السوء) که تصور نادرست آنها را درباره خدا و پیش آمدهای بد، درصورت شرکت در جهاد، توضیح میدهد، آشکار میسازد که عده ای از مسلمانان به دلیل نفاق و عده ای به دلیل شرک (انگیزه غیرتوحیدی) بانحراف کشیده شدهاند.
۲. آیات مربوط به ایمان عبارتند از آیات ۴-۵-۱۲-۱۳-۱۸-۲۰-۲۵-۲۶-۲۹ (در برخی آیات ۲ یا ۳ بار کلمه ایمان بکار رفته است). آیات مربوط به شرک: آیه ۶ - کفر آیات: ۱۴-۲۲-۲۴-۲۵-۲۶-۲۹. آیات خلاف: ۱۱-۱۵-۱۶ - نفاق: آیه ۶
۳. ۴ بار در سورههای محمد و فتح.
۴. آخرین آیه سوره (مُّحَمَّدٌۭ رَّسُولُ ٱللَّهِ ۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيْنَهُمْ…آیهٔ ۲۹).
۵. نام آنحضرت در این سوره همانند سوره قبل در رابطه بانقش ولايت و سیاست و مدیریت اجتماعی و موضوع برخورد با کافرین درجۀ میباشد
فتح (۴۸) / ۳۷
ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً نشان میدهد. علاوه برنقش فوق، مأموریت چیره گشتن بر تمامی کیشهای غیرتوحیدی ازطریق هدایت (قرآن) و دین حق برعهده رسول خدا گذارده شده است.¹
در این سوره با حجم مختصری که دارد جمعاً ۱۰ بار مشتقات کلمه «رَسْل» بکار رفته است که ۶ مورد آن «رسوله» میباشد.² تأکید روی کلمه رسوله (رسول او) این مسئله را روشن میسازد که عنایت خاصی در این سوره به ارتباط خدا و رسول و مأموریت ویژه آن حضرت ازجانب پروردگار شده است.۳ از آنجائیکه سیاق سوره دررابطه با آثار و نتایج و بازتابهای صلح حدیبیه (فتح المبین) میباشد، این تأکید نشاندهنده درستی و صحت چنین اقدامی ازناحیه محمد (ص) که «رسول او» معرفی شده بشمار میآید. به این ترتیب خداوند بر موضعی که رسول الله در چنین واقعهای اتخاذ کرده مهر تأیید زده است سخت گیری و مؤمنین درمقابله با کفار و دوستی میان خودشان خصلتی است که خداوند آنرا تمجید و توصیه کرده و نقش مؤمنین را در دفاع از موجودیت مجتمع اسلامی و مکتبی که به آن ایمان آوردهاند نشان میدهد.۵
۴- سوء ظن به خدا: در آیه ۶ و ۱۲ از نوعی «سوء ظن» که مسلمانان آلوده به نفاق و شرک، نسبت به خدا دارند سخن میگوید:
وَيُعَذِّبَ ٱلْمُنَٰفِقِينَ وَٱلْمُنَٰفِقَٰتِ وَٱلْمُشْرِكِينَ وَٱلْمُشْرِكَٰتِ ٱلظَّآنِّينَ بِٱللَّهِ ظَنَّ ٱلسَّوْءِ ۚ عَلَيْهِمْ دَآئِرَةُ ٱلسَّوْءِ ۖ وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ ۖ وَسَآءَتْ مَصِيرًۭا
و [تا] مردان و زنان نفاقپيشه و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد بردهاند، عذاب كند؛ بد زمانه بر آنان باد. و خدا بر ايشان خشم نموده و لعنتشان كرده و جهنم را براى آنان آماده گردانيده و [چه] بد سرانجامى است،
دارند سخن میگوید:
آیه (۶)... …ٱلظَّآنِّينَ بِٱللَّهِ ظَنَّ ٱلسَّوْءِ ۚ عَلَيْهِمْ دَآئِرَةُ ٱلسَّوْءِ…آیهٔ ۶... آیه (۱۲) بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَنقَلِبَ ٱلرَّسُولُ…آیهٔ ۱۲ و المؤمنون الى اهليهم ابداً و زين ذلك في قلوبكم و ظننتم ظنّ السوء و كنتم قوماً بوراً منظور از سوء ظنی که منافقین به خدا داشتند، درک ناقص و بینش غیرتوحیدی است
وَيُعَذِّبَ ٱلْمُنَٰفِقِينَ وَٱلْمُنَٰفِقَٰتِ وَٱلْمُشْرِكِينَ وَٱلْمُشْرِكَٰتِ ٱلظَّآنِّينَ بِٱللَّهِ ظَنَّ ٱلسَّوْءِ ۚ عَلَيْهِمْ دَآئِرَةُ ٱلسَّوْءِ ۖ وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ ۖ وَسَآءَتْ مَصِيرًۭا
و [تا] مردان و زنان نفاقپيشه و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد بردهاند، عذاب كند؛ بد زمانه بر آنان باد. و خدا بر ايشان خشم نموده و لعنتشان كرده و جهنم را براى آنان آماده گردانيده و [چه] بد سرانجامى است،
بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَنقَلِبَ ٱلرَّسُولُ وَٱلْمُؤْمِنُونَ إِلَىٰٓ أَهْلِيهِمْ أَبَدًۭا وَزُيِّنَ ذَٰلِكَ فِى قُلُوبِكُمْ وَظَنَنتُمْ ظَنَّ ٱلسَّوْءِ وَكُنتُمْ قَوْمًۢا بُورًۭا
[نه چنان بود،] بلكه پنداشتيد كه پيامبر و مؤمنان هرگز به خانمان خود بر نخواهند گشت، و اين [پندار] در دلهايتان نمودى خوش يافت، و گمان بد كرديد، و شما مردمى در خور هلاكت بوديد.»
۱. آیه ۲۸ (هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیلظهره علی الدین کله و کفی بالله شهیداً). الفتح · آیه ۲۸ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوندهُوَ ٱلَّذِىٓ أَرْسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلْهُدَىٰ وَدِينِ ٱلْحَقِّ لِيُظْهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ ۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۭا
اوست كسى كه پيامبر خود را به [قصد] هدايت، با آيين درست روانه ساخت، تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواهبودن خدا كفايت مىكند.
۲. آیات ۹-۱۳-۲۶-۲۷-۲۸ موارد دیگر: ارسلناک، ارسل، رسول الله، رسول.
در ضمن توجه به این نکته هم مفید است که ۶ بار ترکیب «رسوله» در این سوره ازنظر آماری پس از سوره توبه (۲۶) بار) و احزاب (۱۰ بار) بالاتر از سایر سورهها میباشد.
۳. علاوه بر ۶ مورد «رسوله» یکبار هم «رسول الله» بکار رفته که اسم ظاهر جای ضمیر را گرفته است. به این ترتیب در مجموع ۷ بار تأکید بر رسول بودن محمد (ص) شده است.
۴. کفار مبالغه کافر است نه جمع آن که کافرین میباشد. این کلمه که در آیه ۲۹ دوبار تکرار شده شدت و نهایت خصلت کفر را در جبهه مقابل رسول خدا نشان میدهد.
۵. آخرین آیه این سوره به زیباترین وجه حالت رسول الله و مؤمنین را در این رابطه با تشبیه و تمثیلی لطیف نشان میدهد.
که درباره سرنوشت آینده خود پیداکرده بودند. آنها اطمینانی به وعدههای الهی و نصرت او نداشتند و عزت و ولایت او را درک نمیکردند. میترسیدند اگر کفار پیروز شوند روزگار علیه آنها گردش نماید (دائرةالسوه) درحالیکه مؤمن واقعی با اطمینان به وعدههای الهی به خدا توکل میکند و دل به دریا میسپارد. همینکه انسان به خدا ایمان داشته باشد ولی بترسد از اینکه درراه خدا جهاد کند، سوه ظن به خدا، یعنی باورنکردن وعدههای او محسوب میگردد.
ارتباط سورههای فتح و حجرات (۴۸ و ۴۹)
سوره فتح در سال هفتم و سوره حجرات در سال هشتم هجرت نازل شدهاند. بنابر این ازنظر مسائلی که جامعه اسلامی با آن مواجه بوده و این دو سوره بر آن اشراف داشته، تفاوت چندانی درکار نبودهاست. شاید مهمترین وجه مشترک هر دو سوره انتقاداتی باشد که به اعراب بادیهنشین تازه مسلمان که جذب جامعه اسلامی شده بودند متوجه است، بسیاری از آنها هنوز رسوبات دوران جاهلیت و زندگی خشن در صحرا همراه با غارتگری و فرد گرایی دنیاطلبانه را از خود دور نکرده و تحول نفسانی و انقلاب روحی لازم را در خود به وجود نیاورده بودند.
در سوره فتح آیات ۱۱ تا ۱۶ (٪۲۰ سوره) متوجه گروهی از آنها است که از شرکت در جنگ به بهانه گرفتاریهای خانه و زندگی امتناع میکردند. این گروه را سه بار در این آیات عنوان «مخلفین من الاعراب» (بازنشستگان از بادیهنشینان) دادهاست و از اینکه با زبان بازی و به دروغ خود را نزد رسول الله سرزنش میکنند که گرفتاری خانه و زندگی آنها را مشغول کرده و از او میخواهند برایشان آموزش بطلبه ولی قلباً اعتقادی به این سخن نداشتهترسشان از مرگ و تصورشان به عدم بازگشت به زندگی مانع شرکتشان در جهاد شده، ملامتشان میکند، همچنین از روحیهای که برای غنیمت طلبی (بنا به خصلت جاهلیت و زندگی در صحرا) دارند و اگر خطری نباشد و مطمئن به پیروزی و کسب غنیمت باشند شرکت مینمایند، مورد مدمتشان قرار میدهد.
در سوره حجرات پس از آنکه ۵ بار با عبارت «یا ایها الذین آمنوا» مؤمنین را مخاطب قرار داده ۱۰ دستور مهم اخلاقی در چگونگی رفتار با رهبری (رسول)، رفتار با دشمن بیگانه و دوست، رفتار و اخلاقیات در روابط اجتماعی را به آنها آموزش میدهد، آنگاه اضافه میکند: «اعراب» گفتند ایمان آوردیم! ای پیامبر بگو ایمان نیاوردهاید. بلکه بگوئید اسلام آوردهایم (تسلیم به مکتب شدهایم) و هنوز ایمان در دلهای شما داخل نشدهاست. اگر از خدا
و رسولش اطاعت کنید چیزی ازدست نمیدهید که خداوند غفور و رحیم است» سخن فوق نشان میدهد این جمع هنوز رشد و تربیت کافی اسلامی پیدا نکرده و به آداب اجتماعی (که در قسمتهای فوق به آن اشاره شد از قبیل سوءظن، غیبت، تجسس و غیره) مؤدب نشدهاند و هنوز آماده اطاعت از خدا و رسول نیستند و نمیخواهند از خود مایه بگذارند. در آیه بعد (۱۵) تصریح مینماید «مؤمن واقعی منحصراً کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورده شک نداشته باشد و عملاً با مال و جان در راه خدا جهاد کند و فقط اینها راست میگویند». سپس به روحیه تظاهر به ایمان و به رخ کشیدن دینداری که در این جمع دیده میشود و به منت گذاری سر خدا از اینکه به او ایمان آوردهاند اشاره میکند و نشان میدهد چه راه طولانی و زمان زیادی هنوز برای تربیت عمیق این گروه از اعراب بدوی باقی است.
به این ترتیب میتوان وجه مشترک و محور مورد قبول هر دو سوره را «انتقادات درون گروهی» (به اصطلاح امروزی) نام برد که عمدتاً به جناح خاصی از مسلمانان متوجه است. ذیلاً آیات مربوط به چنین تلقی را از هر دو سوره یادآوری مینمائیم: الف - ایمان یا عدم ایمان به رسول الله
[سوره فتح (آیه ۹) لتؤمنوا بالله و رسوله و تعزرو و توقروه... » (۱۳) وَمَن لَّمْ يُؤْمِنۢ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ فَإِنَّآ أَعْتَدْنَا لِلْكَٰفِرِينَ سَعِيرًۭاآیهٔ ۱۳ حجرات (۱۵)... …وَإِن تُطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَٰلِكُمْ شَيْـًٔا…سورهٔ حجرات، آیهٔ ۱۴ » (۱۵) إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ…سورهٔ حجرات، آیهٔ ۱۵
(۱۶) فتح (۱۷)... …فَإِن تُطِيعُوا۟ يُؤْتِكُمُ ٱللَّهُ أَجْرًا حَسَنًۭا…آیهٔ ۱۶ » (۱۷)... و من یطع الله و رسوله یدخله جنات... …لَّقَدْ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ…آیهٔ ۱۸ حجرات (۷) و اعلموا …أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ ٱللَّهِ…سورهٔ حجرات، آیهٔ ۷ لویطیعکم... » (۱۴)... و ان تطیعوا الله و رسوله لایلتکم من اعمالکم شیء...
نامهای نیکوی الهی - از جمله وجوه مشترک دیگری که مابین این دو سوره میتوان یافت، تشابه نامهای مورد استناد آیات است که در دو موضوع بطور آشکار هم آهنگی وجود دارد؛ یکی در غفور و رحیم بودن خدا (نسبت به خطاء و اشتباهات مسلمانان) و یکی هم در خبير و عليم و حکیم بودن او نسبت به جزئیات اعمال و رفتار مسلمانان تا با آگاهی به چنین اطلاعی مرتکب گناه نشوند.
نامهای الهی در سوره فتح: [کان الله غفورا رحیمأ، کان الله علیمأ حکیمأ، کان الله عزیزأ] حکیما، کان الله علی کل شی قدیرأ، کان الله بماتعملون بصیرأ، کفی بالله شهیدأ.
« » « » حجرات: […إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭسورهٔ حجرات، آیهٔ ۱، والله غفور رحیم، والله علیم حکیم -] …كَانَ ٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًۢاآیهٔ ۱۱