‹ همهٔ سوره‌ها الحجر
۱۵

الحجر

حجر

مکی۹۹ آیه

«حجر» (۱۵)

محتوى و وجه تسمیه

سوره «حجر» ازنظر زمان نزول، اولین، و از نظر ترتیب قرار گرفتن در قرآن آخرین سوره از مجموعه سوره‌های ششگانه‌ای است که با حروف مقطعه «الر» آغاز می‌گردد. این سوره بین سالهای ۴ و ۵ بعثت در مکه نازل شده و سیاق آن از نظر محتوائی کاملاً مشابه پنج سوره دیگری است که در این مجموعه پشت سر هم قرار گرفته‌اند. مضمون این سوره‌ها همانطور که قبلاً گفته شد، جریان تاریخی رسالت و عکس‌العمل اقوام و تمدن‌ها در قبال رسولان الهی و سرنوشت هلاکت‌بار آنها می‌باشد، با این تفاوت که در این سوره عمدتاً به خاتم‌النبیین (ص) و امت او عنایت شده است.

نام این سوره از آیه ۸۰ آن اخذ شده است: وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَٰبُ ٱلْحِجْرِ ٱلْمُرْسَلِينَآیهٔ ۸۰ (هر آینه حجریان رسولان را تکذیب کردند). حجرنام شهر یا خانه‌های قوم ثمود بوده است که در منطقه‌ای کوهستانی قرار داشته و مردم با حجاری در صخره‌ها، خانه‌ها و شهر خود را بنا کرده بودند و با آرامش خیال از حوادث روزگار و با غرور و تکبر در آن زندگی می‌کردند. اما علیرغم این استحکامات و قصرها و برج و باروها، هنگامی که اجلشان فرارسید، هیچ مانعی جلو هلاکت آنها را نگرفت.

۱. در سوره‌های مختلف قرآن، بشکل معماری قوم ثمود که روی سنگ و صخره‌های سخت انجام می‌شده اشاراتی شده است از جمله: فجر ۹- وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُوا۟ ٱلصَّخْرَ بِٱلْوَادِسورهٔ فجر، آیهٔ ۹ (و قوم ثمود که سنگ را در شهرسازی می‌بریدند) - حجر ۸۲- وَكَانُوا۟ يَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًاآیهٔ ۸۲ (از کوهها خانه‌هایی می‌تراشیدند با احساس امنیت وراحتی خیال)
اعراف ۷۴- تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًۭا وَتَنْحِتُونَ ٱلْجِبَالَ بُيُوتًۭاسورهٔ اعراف، آیهٔ ۷۴ ... (شما در جاهای هموار دشت کاخ‌هایی بنا می‌کنید و از کوهها خانه‌هایی می‌تراشید).
شعراء ۱۴۹- وَتَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًۭا فَٰرِهِينَسورهٔ شعراء، آیهٔ ۱۴۹ (شما از کوهها خانه‌هایی می‌تراشید کامرانان)

شاید نام حجر (که از نظر لغوی هم خانواده با حَجَر و احجار بمعنای سنگ می‌باشد) به این دلیل روی این سوره گذاشته شده است که نشان دهد حتی مطمئن‌ترین پناهگاههای انسان، وقتی اجل الهی برای هلاکت امت‌ها فرارسد، کوچکترین فائده‌ای نخواهد داشت. این معنا را خداوند در آیه ۷۸ سوره نساء نیز برای تنبه انسان بیان کرده است:

الحجر · آیه ۷۸ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَإِن كَانَ أَصْحَٰبُ ٱلْأَيْكَةِ لَظَٰلِمِينَ

و راستى اهل «ايكه» ستمگر بودند.

أَيْنَمَا تَكُونُوا۟ يُدْرِككُّمُ ٱلْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِى بُرُوجٍۢ مُّشَيَّدَةٍۢسورهٔ نساء، آیهٔ ۷۸.

هر کجا باشید سرانجام مرگ شما را فرا خواهد گرفت اگر چه در برجهای محکم مرتفع باشید.

شگفت این که قوم شعیب را در این سوره «اصحاب الایکه» نامیده، در حالی که در سوره‌های دیگر این قوم را «اصحاب مدین» یا «اهل مدین» خوانده و مأموریت حضرت شعیب را بسوی قوم مدین معرفی کرده است. (وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًۭاسورهٔ اعراف، آیهٔ ۸۵...). کلمه «ایکه» به معنای درخت بهم‌پیچیده (جنگل) است. شاید بتوان گفت توجه به محیط جغرافیائی این قوم (جنگل) و نامیدن آنها به محیط‌شان (اصحاب الایکه، یاران و ملازمان جنگل) بی‌ارتباط با همان معنایی که در باره «اصحاب الحجر» (قوم ثمود) گفتیم نباشد، یعنی نه تنها استحکام و استواری کوه، بلکه درهم بودن و پوشش و پناه محسوب شدن جنگل هم هرگز نمی‌تواند مانع عذاب الهی برای اقوام مجرم باشد، همچنانکه اعتماد و اتکاء «ابرهه» به فیل‌های جنگی خود، برای تخریب خانه خدا نتوانست جلو عذاب الهی را بگیرد (أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَٰبِ ٱلْفِيلِسورهٔ فیل، آیهٔ ۱...).

در کلیه موارد فوق کلمه «اصحاب» نوعی پیوستگی و ملازمت و اعتماد و اتکال را می‌رساند.

بخش‌های مختلف سوره

این سوره از چند بخش بظاهر متفرق و بی‌ارتباط با هم تشکیل شده است. بطوریکه درمیان آیات ابتدای سوره و انتهای آن، که مربوط به تکذیب کافران و اعراض آنها از حقایق آسمانی و استهزای رسول خدا می‌باشد، مطالب مفصلی پیرامون آیات قدرت و خلقت خدا در آسمانها و زمین و مسائل مهمی در مورد خلقت اولیه انسان و داستان سجده ملائک و عصیان ابلیس و نقش آینده او برای اغوای آدمیان و ... مطرح شده است. این موضوعات که با نگاهی گذرا، بیگانه و بی‌ارتباط با یکدیگر بنظر می‌رسد، پیوند و انسجام دقیق و ظریفی با یکدیگر دارند که با کمی تفکر و تدبر آشکار می‌گردد. تقریباً در سر فصل هر یک از موضوعات، هنگامی که مطلب عوض می‌شود و سیاق آیات تغییر پیدا می‌کند، یک حرف «لقد» در ابتدای نخستین آیه هر فصل آمده است. بطوری که می‌توان با استفاده از همین اشاره، سوره را به چند بخش مستقل (ولی مرتبط) تقسیم نمود. پس از مقدمه ۹ آیه‌ای این سوره، ۷ بار حرف «ولقد» (واو عطف برای ارتباط دادن مطالب) آمده است که می‌توانیم آیات ذیل هرکدام را یک مجموعه مستقل در یک سیستم هماهنگ فرض نمائیم.

۱. البته با فرض فوق سومین بخش سوره بطور استثنائی بیش از حد مفصل شده و مطالب آن خود به دو یا سه بخش مستقل فرعی تقسیم می‌شود.

ابتدا مقدمه و پس از آن بخش‌های مختلف سوره را بررسی می‌نماییم:

مقدمه

۹ آیه اول این سوره بعنوان مقدمه و خلاصه‌ای از روح کلی سوره، از کفار همزمان با خاتم‌الانبیاء (ص) صحبت می‌کند که چگونه پیامبر را به استهزاء گرفته او را مجنون می‌خوانند و برای ایمان آوردن تقاضای نزول ملائک از آن جناب می‌نمایند، در این مقدمه از یک طرف به رسول اکرم توصیه می‌کند متعرض اختیار و آزادی آنها نشده بگذارد به خوردن و بهره‌مند شدن از دنیا مشغول باشند، از طرف دیگر به آنحضرت اطمینان می‌دهد برای هر قومی کتابی معلوم است که از زمان هلاکت و اجل آن نه می‌توانند پیشی گیرند و نه به تاخیر افتند، ملائکه هم بازیچه و باطل نیستند که به دلخواه کافران نازل شوند، اگر چنین امری تحقق پیدا کند حجت برآنها تمام شده، در صورت کفران، بدون مهلت عذاب می‌شوند. در پایان این مقدمه نگرانی و اضطراب رسول را، که بیم داشت قرآن و دین و مکتب با انکار و تکذیب کافران دستخوش فراموشی و بی‌توجهی شود، با این کلام اطمینان‌بخش فرو می‌نشاند که: ما خودمان این «ذکر» (قرآن) را نازل کرده‌ایم و خودمان هم حفاظت‌کننده آن هستیم (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا ٱلذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَآیهٔ ۹).

بخش اول

این بخش که با آیه: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِى شِيَعِ ٱلْأَوَّلِينَآیهٔ ۱۰» (پیش از تو نیز در پیروان پیشینیان رسولانی فرستادیم) آغاز می‌گردد، در ۶ آیه از دیدگاه تاریخی رسالت انبیاء را بیان می‌کند، که چگونه منکرین رسولان، همواره مشترکاتی در تکذیب و تمسخرشان داشته‌اند و کسانیکه شیعه و پیرو «اولین» (نسل‌های قبل و آباء و اجداد) بوده‌اند و سنت‌های آنها را «تقلید» و تبعیت می‌کردند به پیام رسولان ایمان نمی‌آوردند (لَا يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۖ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ ٱلْأَوَّلِينَآیهٔ ۱۳). در این سری آیات نشان می‌دهد پایبندی مردم به اعتقادات پوسیده آباء و اجدادی، آن چنان است که شگفت‌انگیزترین عجایب و معجزات هم برای تغییر آنها نتیجه نمی‌بخشد و آنرا سحر و چشم‌بندی می‌نامند.

۱. تکذیب‌کنندگان کتب آسمانی، بخصوص قرآن، در عین آن که خود را مترقی و پیشرو و روشنفکر قلمداد کرده پیام الهی را «اساطیر الاولین» می‌نامیدند، بشدت پایبند سنت‌ها و فرهنگ پوسیده ملی خود بوده‌اند. خداوند در سوره کهف (آیه ۵۵) می‌فرماید: «مردم از از این که ایمان بیاورند و استغفار کنند جز «سنه الاولین» یا عذاب روبرو مانع نشده است.

بخش دوم

آیات این بخش که با آیه: «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِى ٱلسَّمَآءِ بُرُوجًۭا وَزَيَّنَّٰهَا لِلنَّٰظِرِينَآیهٔ ۱۶» (هر آینه ما در آسمان برجهایی قرار دادیم و آنرا برای بینندگان آراستیم) شروع می‌گردد و تا ۷ آیه ادامه پیدا می‌کند. سیاق کلی این بخش بکلی با سیاق بخش قبلی، که جنبه تاریخی داشت، متفاوت است و روال کلی آن یکسره به آیات تکوینی در آسمان و زمین منتقل می‌گردد. این تغییر موضوع برای توجه‌دادن اذهان به عظمت ملک الهی و نعمت‌های بیکران خالقی است که کافران تدبیر واحد او را انکار می‌نمایند. اگر خواسته باشیم آیات و نشانه‌های خلق و تدبیر او را که «وحدت در كثرت» را بیان می‌کند مطابق آیات این بخش منظم نماییم. بترتیب ذیل می‌رسیم:

۱- زیبایی (زینت دادن آسمان دنیا برای بینندگان)

۲- حفاظت (حفاظت زمین با طبقات هفتگانه جو در برابر اجرام سماوی و اشعه‌های مرگبار رانده شده از خورشید و سیارات)

۳- گسترش زمین (منجمد و سرد شدن تدریجی زمین پس از دوران مذاب بودن، و پیدایش کوهها برای ایجاد حالت تعادل و آماده‌زیست گشتن آن)

۴- رویش انواع گیاهان موزون (مرحله رشد نباتات)

۵- جعل «معايش» (روزی‌ها و وسائل زندگی) برای بشر و روزی سایر جانداران

۶- پیشکش هر خیر و رحمتی که برای ادامه حیات ضروری باشد بمقدار اندازه و لازم (نه تخریبی و زائد)، «وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢآیهٔ ۲۱»

۷- ارسال بادها برای باردار کردن ابرها و انزال باران از آسمان بخاطر سیراب کردن تشنگان و روانه ساختن آن در مخازن زیرزمینی.

و در آخرین آیه این بخش، با تأکید موکد یادآوری می‌نماید که همانا ما هستیم که حیات می‌بخشیم و می‌میرانیم و ما هستیم که (پس از حیات) میراث برانیم. (وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْىِۦ وَنُمِيتُ وَنَحْنُ ٱلْوَٰرِثُونَآیهٔ ۲۳). در این آیه کوتاه با ۳ بار تاکید، ۵ مرتبه صیغه متكلم مع الغیر بکار رفته که تدبیر حیات و مرگ را بدست خدا و بوسیله فرشتگان او نشان می‌دهد. نتیجه‌ای که با این آیه از این بخش گرفته می‌شود، در ارتباط با بی‌خبری و اعراض کافران، توجه‌دادن انسانها به خالق آسمانها و زمین و پروردگار روزی‌دهنده صاحب نعمت خود می‌باشد. تا شاید متنبه و متذکر گردند.

بخش سوم

این بخش فقط از دو آیه تشکیل شده که با عنایت بمطالب فوق، نتیجه‌گیری کلی محسوب می‌شود.

طبق معمول، این بخش نیز با حرف «ولقد» (دو مرتبه در یک آیه) آغاز می‌گردد: «وَلَقَدْ عَلِمْنَا ٱلْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا ٱلْمُسْتَـْٔخِرِينَآیهٔ ۲۴» (ما هم به نسلهای پیشین شما و هم به آیندگان علم داریم)، سپس این نتیجه را می‌گیرد که: «وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ ۚ إِنَّهُۥ حَكِيمٌ عَلِيمٌۭآیهٔ ۲۵» (و همانا پروردگار تو همواست که آنها را محشور می‌کند، همانا اوست که علیم و حکیم است).

در این دو آیه با تأکید بر علم خدا که بر همه انسانها، از آغاز پیدایش آدم تا آینده ناپیدا، احاطه دارد و حکمت او از این «اختیار و ابتلا»، به روز حشر (قیامت) توجه می‌دهد که همه انسانها علیرغم بعد زمانی و مکانی در پیشگاه او گرد آورده می‌شوند.

بخش چهارم

این بخش که از آیه ۲۶ تا ۴۸ ادامه پیدا می‌کند، به مبدا خلقت انسان و جن، و فرمان الهی برای سجده فرشتگان به بشر مربوط می‌گردد و بدنبال آن از امتناع ابلیس در سجده به بشر و تهدیدش برای اغوای انسانها و مهلت پروردگار سخن می‌گوید. در خاتمه از جهنمی که برای پیروان او فراهم شده و بهشتی که برای متقین و بندگان مخلص آماده گشته یاد می‌کند.

آیات این بخش که بدنبال آیه ۲۶: (وَلَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِن صَلْصَٰلٍۢ مِّنْ حَمَإٍۢ مَّسْنُونٍۢآیهٔ ۲۶) می‌آید، روال کاملاً متفاوتی با بخش‌های قبل داشته، از تاریخ گذشته و آیات ربوبی در طبیعت، به مبدأ خلقت انسان کشیده می‌شود.

بخش پنجم

این بخش برخلاف سایر بخش‌ها فاقد حرف «لقد» می‌باشد و بجای آن فعل امر «نبئ» (آگاه ساز) در آغاز آن قرار گرفته است، از آنجایی که آیات این قسمت (از آیه ۴۹ تا ۷۹) عمدتاً در باره حضرت ابراهیم و حضرت لوط می‌باشد، و قرآن در این سوره و در موارد دیگری داستان ابراهیم را یک «نبأ» (خبر عظیم و فوق‌العاده) خوانده است، بنظر می‌رسد این تغییر مطلع و جابجایی بخاطر اهمیت موضوع و جلب توجه بیشتر باشد.

۱. از جمله: شعراء ۶۹ و نجم ۳۶

در آغاز این بخش، قبل از این که داستان مهمانان ابراهیم را مطرح کند، دو اصل کلی و اساسی را بیان می‌کند که آیات بعدی بر اساس آن ارائه شده است. این دو اصل عبارتند از:

۱- أَنِّىٓ أَنَا ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُآیهٔ ۴۹

۲- وَأَنَّ عَذَابِى هُوَ ٱلْعَذَابُ ٱلْأَلِيمُآیهٔ ۵۰.

پیامبر باید این حقیقت بزرگ را به «بندگان» اعلام نماید که اولاً خداوند بسیار بخشنده بسیار مهربان است، ثانیاً عذابش هم عذابی دردناک است. در اینجا غفور و رحیم بودن بعنوان صفت ثابت و دائم برای خدا شمرده شده است، درحالی که عذاب به او نسبت داده شده و از صفات او نیست. به این ترتیب بشر با اختیار و انتخابی که دارد، به میل و اراده خود می‌تواند به هر یک از دو مسیر نزدیک شود. پس از بیان این دو اصل، اینک مصداق کامل و مظهر روشنی از دو بعد رحمت و عذاب را در داستان ابراهیم نشان می‌دهد. پیام‌آور و جاری‌کننده این دو بُعد فرشتگان هستند که رحمت را با بشارت فرزندی علیم برای ابراهیم (ع) می‌آورند و «عذاب» را برای قوم لوط. باین ترتیب از یک طرف ابراهیم صاحب فرزندی (اسمعیل) می‌شود که تداوم «امامت» را در ذریه او تضمین می‌نماید، از طرف دیگر قوم فاسد و منحرف لوط (به استثنای خاندان حضرت لوط که نجات پیدا می‌کنند) در طلوع خورشید با خروش آسمانی نابود می‌گردند. این نمونه تاریخی از دو اصل زیربنایی مهمی که گفته شد، برای کسانی که هوشمند و علامت‌نگر باشند، سراسر «آیه» است (إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّلْمُتَوَسِّمِينَآیهٔ ۷۵).

در انتهای این بخش، در دو آیه اشاره کوتاهی هم به «اصحاب الایکه» (قوم حضرت شعیب) شده است و با تاکید بر این حقیقت که آنها ظالم بوده‌اند و بهمین دلیل مورد انتقام الهی واقع شدند مطلب را خاتمه می‌دهد. به نظر می‌رسد این اشاره کوتاه به دلیل نزدیک بودن خرابه‌ها و آثار باقی‌مانده این قوم باشد.

و انهما (لَبِإِمَامٍۢ مُّبِينٍۢآیهٔ ۷۹) آثار این دو قوم، لوط و ایکه، بر سر شاهراهی، بین مدینه و شام، قرار دارند)

بخش ششم

این بخش کوتاه که نام سوره از آن اخذ شده است، با آیه ۸۰ (وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَٰبُ ٱلْحِجْرِ ٱلْمُرْسَلِينَآیهٔ ۸۰) آغاز می‌گردد. در این داستان سرنوشت تاسف‌آور قوم ثمود را نشان می‌دهد که چگونه با اعراض از آیات خدا و بی‌اعتنایی به حقایق (وَءَاتَيْنَٰهُمْ ءَايَٰتِنَا فَكَانُوا۟ عَنْهَا مُعْرِضِينَآیهٔ ۸۱)، دچار عذاب شدند و در صبحگاهان با خروش آسمانی، در همان خانه‌های محکم سنگی که در دل کوه کنده و با امنیت و آرامش در آن آرمیده بودند، هلاک گشتند.

الحجر · آیه ۸۰ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَٰبُ ٱلْحِجْرِ ٱلْمُرْسَلِينَ

و اهل «حِجر» [نيز] پيامبران [ما] را تكذيب كردند.

بخش هفتم

۱۵ آیه آخر این سوره یکسره خطاب به پیامبر (ص) است و بازگشتی به همان مسایلی که در مقدمه سوره مطرح گردیده بود، با این تفاوت که در ابتدای سوره موضع کفار را نشان می‌داد و در خاتمه سوره، پس از ارائه آیات طبیعی و تاریخی به پیامبر و تذکرات و توجهات بیدارکننده، فرامینی برای تحمل استهزاء و انکار کافران به رسول خود می‌دهد تا در ادامه رسالت محکم و استوار باشد.

این بخش از آیه ۸۵ (وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّآیهٔ ۸۵ و ...) آغاز می‌گردد و حرف «لقد» یکبار در سومین آیه آن (وَلَقَدْ ءَاتَيْنَٰكَ سَبْعًۭا مِّنَ ٱلْمَثَانِى وَٱلْقُرْءَانَ ٱلْعَظِيمَآیهٔ ۸۷) آمده است و بار دیگر در اواخر بخش (سه آیه به آخر مانده): آیه ۹۷ (وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَآیهٔ ۹۷) بعنوان نتیجه‌گیری.

الحجر · آیه ۸۵ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّ ۗ وَإِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَءَاتِيَةٌۭ ۖ فَٱصْفَحِ ٱلصَّفْحَ ٱلْجَمِيلَ

و ما آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق نيافريده‌ايم، و يقيناً قيامت فرا خواهد رسيد. پس به خوبى صرف نظر كن،

الحجر · آیه ۹۷ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ

و قطعاً مى‌دانيم كه سينه تو از آنچه مى‌گويند تنگ مى‌شود.

در این قسمت ده فرمان بصورت سلبی (با حرف لا) و ایجابی به رسول اکرم می‌دهد و حقایقی را برای آن حضرت بیان می‌کند که به ترتیب آیات آنها را منظم می‌نماییم:

فرامین ایجابی

در روابط با مردم

  1. آیه ۸۵: فَٱصْفَحِ ٱلصَّفْحَ ٱلْجَمِيلَآیهٔ ۸۵
  2. آیه ۸۸: وَٱخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَآیهٔ ۸۸
  3. آیه ۸۹: وَقُلْ إِنِّىٓ أَنَا ٱلنَّذِيرُ ٱلْمُبِينُآیهٔ ۸۹
  4. آیه ۹۴: فَٱصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُآیهٔ ۹۴
  5. آیه ۹۴: وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَآیهٔ ۹۴
  6. آیه ۹۸: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَآیهٔ ۹۸
  7. آیه ۹۸: و ربح مى عى (OCR severely corrupted — likely «وَكُن مِّنَ ٱلسَّٰجِدِينَآیهٔ ۹۸»; left raw)
  8. آیه ۹۹: و عى (OCR severely corrupted — likely «وَٱعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ ٱلْيَقِينُآیهٔ ۹۹ left raw)

فرامین سلبی

(Source OCR duplicated the positive-command list under this heading; content left as-is without inventing missing negative-command rows.)

  1. آیه ۸۵: فَٱصْفَحِ ٱلصَّفْحَ ٱلْجَمِيلَآیهٔ ۸۵
  2. آیه ۸۸: وَٱخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَآیهٔ ۸۸
  3. آیه ۸۹: وَقُلْ إِنِّىٓ أَنَا ٱلنَّذِيرُ ٱلْمُبِينُآیهٔ ۸۹
  4. آیه ۹۴: فَٱصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُآیهٔ ۹۴
  5. آیه ۹۴: وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَآیهٔ ۹۴

حقایق قطعی

  • وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّآیهٔ ۸۵
  • وَإِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَءَاتِيَةٌۭآیهٔ ۸۵
  • إِنَّ رَبَّكَ هُوَ ٱلْخَلَّٰقُ ٱلْعَلِيمُآیهٔ ۸۶
  • وَلَقَدْ ءَاتَيْنَٰكَ سَبْعًۭا مِّنَ ٱلْمَثَانِى وَٱلْقُرْءَانَ ٱلْعَظِيمَآیهٔ ۸۷.
  • فَوَرَبِّكَ لَنَسْـَٔلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَآیهٔ ۹۲.
  • إِنَّا كَفَيْنَٰكَ ٱلْمُسْتَهْزِءِينَآیهٔ ۹۵.
  • فَسَوْفَ يَعْلَمُونَآیهٔ ۹۶.

این فرامین و حقایق که عطف بریکدیگر با هم ترکیب شده‌اند، تکلیف رسول اکرم را با استهزاءکنندگان و منکرین رسالت روشن می‌کند و او را با سعه صدری که می‌بخشد، از دخالت در کار بندگان و سلب اختیار خدادادی آنها (برای کفر و انکار) برحذر می‌دارد.

اسماء نیکوی الهی

در این سوره ۸ بار نام «رب» بصورت مضاف آمده و فقط ۲ بار نام «الله» (آیات ۶۹ و ۹۶) که در مقایسه با سایر سوره‌ها کم است. بجز این ۲ مورد، چند نام دیگر به این ترتیب در سوره آمده است: (آیه ۲۵) حکیم علیم، (۴۹) غفور الرحیم، ۸۶ (خلاق العلیم).

مجموع این اسامی با «بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱» ابتدای سوره ۱۹ نام می‌گردد. ۵ نام علیم، حکیم، غفور، رحیم و خلاق کلید راهنمایی برای فهم مضامین سوره محسوب می‌گردند.

آهنگ انتهایی آیات

سوره حجر شامل ۹۹ آیه می‌باشد که از این میان ۱۵ آیه با حرف «م»، ۲ آیه با حرف «ل» و بقیه با حرف «ن» ختم می‌شوند. آخرین کلمه آیات ۱۷ گانه، هر کدام نشانگر محتویات و موضوعات مهم سوره می‌باشد. مثل: معلوم (۳ بار)، علیم (۳ بار)، نار السموم، رجيم (۲ بار)، جزء مقسوم، رحيم، اليم، ابراهيم، سبيل مقيم، قرآن العظيم، سجيل، صفح الجميل.

ارتباط سوره‌های حجر و نحل (۱۵ و ۱۶)

این دو سوره را بطور واضح و آشکاری موضوع «شرک و توحید» به یکدیگر مرتبط و متصل می‌نماید. بطوری که آیات انتهایی سوره حجر با فرمان آشکار و علنی کردن دعوت و روی‌گرداندن از مشرکین جمع‌بندی و به آن حضرت اطمینان داده شده در برابر استهزاءکنندگان او را کفایت و حفاظت خواهد کرد و مشرکینی که با خدای یکتا خدایانی دیگر قرار داده‌اند بزودی نتیجه عمل خود را خواهند چشید. همچنین پیامبر را، که دلتنگ و آزرده از سخنان کفرآمیز مشرکان است، به تسبیح ستایش‌وار اوصاف کمال ربوبی و سجده به درگاه او و عبادت تا لحظه یقین (مرگ) فرا می‌خواند.

سوره نحل نزدیک و قریب‌الوقوع بودن عواقب شرک و کفر را که با جمله «فَسَوْفَ يَعْلَمُونَآیهٔ ۹۶» در سوره حجر بیان شده بود، در اولین آیه خود با عبارتی آشکارتر مورد تاکید می‌دهد (أَتَىٰٓ أَمْرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ ۚ سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَسورهٔ نحل، آیهٔ ۱) و در دومین آیه نبوت و رسالتی را که مورد استهزاء مشرکین قرار گرفته بود (إِنَّا كَفَيْنَٰكَ ٱلْمُسْتَهْزِءِينَآیهٔ ۹۵) به عنوان جریانی مستمر که به امر الهی، از طریق نزول فرشتگان بر بندگان خالص و موحد همواره وجود داشته است مورد تاکید قرار می‌دهد.

بطور کلی از مقایسه و مقابله چند آیه انتهایی سوره حجر و ابتدای سوره نحل می‌توان موضوعات مشترکی را استخراج کرد که ارتباط میان دو سوره را برقرار کرده‌اند. ذیلاً به برخی از آنها اشاره اجمالی می‌نماییم:

۱- شرک

حجر (۹۴) فَٱصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَآیهٔ ۹۴

نحل (۱) أَتَىٰٓ أَمْرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ ۚ سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَسورهٔ نحل، آیهٔ ۱.

حجر (۹۶) ٱلَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَآیهٔ ۹۶.

نحل (۳) خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ ۚ تَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَسورهٔ نحل، آیهٔ ۳

۲- تعبد و توحید

حجر (۹۹) وَٱعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ ٱلْيَقِينُآیهٔ ۹۹

نحل (۲) يُنَزِّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ بِٱلرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦٓ أَنْ أَنذِرُوٓا۟ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠سورهٔ نحل، آیهٔ ۲...

۳- انذار

حجر (۸۹) وَقُلْ إِنِّىٓ أَنَا ٱلنَّذِيرُ ٱلْمُبِينُآیهٔ ۸۹

نحل (۲) ...أَنْ أَنذِرُوٓا۟ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱتَّقُونِسورهٔ نحل، آیهٔ ۲.

۴- امر الهی

حجر (۹۴) فَٱصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَآیهٔ ۹۴

نحل (۱) أَتَىٰٓ أَمْرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُسورهٔ نحل، آیهٔ ۱ ...

نحل (۲) يُنَزِّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ بِٱلرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُسورهٔ نحل، آیهٔ ۲ ...

۵- خلقت آسمانها و زمین

حجر (۸۵) وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّآیهٔ ۸۵ ...

نحل (۳) خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّسورهٔ نحل، آیهٔ ۳ تَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَسورهٔ نحل، آیهٔ ۳.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۷ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 7 connected thematic groups.

۱مقدمهٔ تکذیب و حفظ قرآنآیات ۱–۹

الٓر ۚ تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ وَقُرْءَانٍۢ مُّبِينٍۢ

الف، لام، راء. اين است آيات كتاب [آسمانى‌] و قرآن روشنگر.

رُّبَمَا يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْ كَانُوا۟ مُسْلِمِينَ

چه بسا كسانى كه كافر شدند آرزو كنند كه كاش مسلمان بودند.

ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا۟ وَيَتَمَتَّعُوا۟ وَيُلْهِهِمُ ٱلْأَمَلُ ۖ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ

بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان كند، پس به زودى خواهند دانست.

وَمَآ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا وَلَهَا كِتَابٌۭ مَّعْلُومٌۭ

و هيچ شهرى را هلاك نكرديم مگر اينكه براى آن اجلى معيّن بود.

مَّا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَـْٔخِرُونَ

هيچ امتى از اجل خويش نه پيش مى‌افتد و نه پس مى‌ماند.

وَقَالُوا۟ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِى نُزِّلَ عَلَيْهِ ٱلذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌۭ

و گفتند: «اى كسى كه قرآن بر او نازل شده است، به يقين تو ديوانه‌اى.

لَّوْ مَا تَأْتِينَا بِٱلْمَلَٰٓئِكَةِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ

اگر راست مى‌گويى چرا فرشته‌ها را پيش ما نمى‌آورى؟»

مَا نُنَزِّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ إِلَّا بِٱلْحَقِّ وَمَا كَانُوٓا۟ إِذًۭا مُّنظَرِينَ

فرشتگان را جز به حق فرو نمى‌فرستيم، و در آن هنگام، ديگر مهلت نيابند.

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا ٱلذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ

بى‌ترديد، ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‌ايم، و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود.

۲سنت تاریخی تکذیب رسولانآیات ۱۰–۱۵

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِى شِيَعِ ٱلْأَوَّلِينَ

و به يقين، پيش از تو [نيز] در گروههاى پيشينيان [پيامبرانى‌] فرستاديم.

وَمَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ

و هيچ پيامبرى برايشان نيامد جز آنكه او را به مسخره مى‌گرفتند.

كَذَٰلِكَ نَسْلُكُهُۥ فِى قُلُوبِ ٱلْمُجْرِمِينَ

بدين گونه آن [استهزا] را در دل بزهكاران راه مى‌دهيم،

لَا يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۖ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ ٱلْأَوَّلِينَ

[كه‌] به او ايمان نمى‌آورند، و راه [و رسم‌] پيشينيان پيوسته چنين بوده است.

وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَابًۭا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ فَظَلُّوا۟ فِيهِ يَعْرُجُونَ

و اگر درى از آسمان بر آنان مى‌گشوديم كه همواره از آن بالا مى‌رفتند،

لَقَالُوٓا۟ إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَٰرُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌۭ مَّسْحُورُونَ

قطعاً مى‌گفتند: «در حقيقت، ما چشم‌بندى شده‌ايم، بلكه ما مردمى هستيم كه افسون شده‌ايم.»

۳آیات آسمان و زمینآیات ۱۶–۲۵

وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِى ٱلسَّمَآءِ بُرُوجًۭا وَزَيَّنَّٰهَا لِلنَّٰظِرِينَ

و به يقين، ما در آسمان بُرجهايى قرار داديم و آن را براى تماشاگران آراستيم.

وَحَفِظْنَٰهَا مِن كُلِّ شَيْطَٰنٍۢ رَّجِيمٍ

و آن را از هر شيطان رانده‌شده‌اى حفظ كرديم.

إِلَّا مَنِ ٱسْتَرَقَ ٱلسَّمْعَ فَأَتْبَعَهُۥ شِهَابٌۭ مُّبِينٌۭ

مگر آن كس كه دزديده گوش فرا دهد كه شهابى روشن او را دنبال مى‌كند.

وَٱلْأَرْضَ مَدَدْنَٰهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَٰسِىَ وَأَنۢبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَىْءٍۢ مَّوْزُونٍۢ

و زمين را گسترانيديم و در آن كوههاى استوار افكنديم و از هر چيز سنجيده‌اى در آن رويانيديم.

وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَٰيِشَ وَمَن لَّسْتُمْ لَهُۥ بِرَٰزِقِينَ

و براى شما و هر كس كه شما روزى‌دهنده او نيستيد، در آن وسايل زندگى قرار داديم.

وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢ

و هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه‌هاى آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازه‌اى معين فرو نمى‌فرستيم.

وَأَرْسَلْنَا ٱلرِّيَٰحَ لَوَٰقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَسْقَيْنَٰكُمُوهُ وَمَآ أَنتُمْ لَهُۥ بِخَٰزِنِينَ

و بادها را بارداركننده فرستاديم و از آسمان، آبى نازل كرديم، پس شما را بدان سيراب نموديم، و شما خزانه‌دار آن نيستيد.

وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْىِۦ وَنُمِيتُ وَنَحْنُ ٱلْوَٰرِثُونَ

و بى‌ترديد، اين ماييم كه زنده مى‌كنيم و مى‌ميرانيم، و ما وارث [همه‌] هستيم.

وَلَقَدْ عَلِمْنَا ٱلْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا ٱلْمُسْتَـْٔخِرِينَ

و به يقين، پيشينيان شما را شناخته‌ايم و آيندگان [شما را نيز] شناخته‌ايم.

وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ ۚ إِنَّهُۥ حَكِيمٌ عَلِيمٌۭ

و مسلماً پروردگار توست كه آنان را محشور خواهد كرد، چرا كه او حكيم داناست.

۴خلقت انسان و فتنهٔ ابلیسآیات ۲۶–۴۸

وَلَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِن صَلْصَٰلٍۢ مِّنْ حَمَإٍۢ مَّسْنُونٍۢ

و در حقيقت، انسان را از گِلى خشك، از گِلى سياه و بدبو، آفريديم.

وَٱلْجَآنَّ خَلَقْنَٰهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ ٱلسَّمُومِ

و پيش از آن، جن را از آتشى سوزان و بى‌دود خلق كرديم.

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّى خَٰلِقٌۢ بَشَرًۭا مِّن صَلْصَٰلٍۢ مِّنْ حَمَإٍۢ مَّسْنُونٍۢ

و [ياد كن‌] هنگامى را كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گِلى خشك، از گِلى سياه و بدبو، خواهم آفريد.

فَإِذَا سَوَّيْتُهُۥ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُوا۟ لَهُۥ سَٰجِدِينَ

پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم، پيش او به سجده درافتيد.

فَسَجَدَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ

پس فرشتگان همگى يكسره سجده كردند،

إِلَّآ إِبْلِيسَ أَبَىٰٓ أَن يَكُونَ مَعَ ٱلسَّٰجِدِينَ

جز ابليس كه خوددارى كرد از اينكه با سجده‌كنندگان باشد.

قَالَ يَٰٓإِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ ٱلسَّٰجِدِينَ

فرمود: «اى ابليس، تو را چه شده است كه با سجده‌كنندگان نيستى؟»

قَالَ لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُۥ مِن صَلْصَٰلٍۢ مِّنْ حَمَإٍۢ مَّسْنُونٍۢ

گفت: «من آن نيستم كه براى بشرى كه او را از گِلى خشك، از گِلى سياه و بدبو، آفريده‌اى، سجده كنم.»

قَالَ فَٱخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌۭ

فرمود: «از اين [مقام‌] بيرون شو كه تو رانده‌شده‌اى.

وَإِنَّ عَلَيْكَ ٱللَّعْنَةَ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلدِّينِ

و تا روز جزا بر تو لعنت باشد.

قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِىٓ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ

گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزى كه برانگيخته خواهند شد مهلت ده.»

قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ ٱلْمُنظَرِينَ

فرمود: «تو از مهلت‌يافتگانى،

إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْوَقْتِ ٱلْمَعْلُومِ

تا روز [و] وقت معلوم.

قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِى لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ

گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى‌آرايم و همه را گمراه خواهم ساخت،

إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِينَ

مگر بندگان خالص تو از ميان آنان را.»

قَالَ هَٰذَا صِرَٰطٌ عَلَىَّ مُسْتَقِيمٌ

فرمود: «اين راهى است راست [كه‌] به سوى من [منتهى مى‌شود].

إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَٰنٌ إِلَّا مَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلْغَاوِينَ

در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلّطى نيست، مگر كسانى از گمراهان كه تو را پيروى كنند،

وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ

و قطعاً وعده‌گاه همه آنان دوزخ است،

لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَٰبٍۢ لِّكُلِّ بَابٍۢ مِّنْهُمْ جُزْءٌۭ مَّقْسُومٌ

[دوزخى‌] كه براى آن هفت در است، و از هر درى بخشى معين از آنان [وارد مى‌شوند].

إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّٰتٍۢ وَعُيُونٍ

بى‌گمان، پرهيزگاران در باغها و چشمه‌سارانند.

ٱدْخُلُوهَا بِسَلَٰمٍ ءَامِنِينَ

[به آنان گويند:] «با سلامت و ايمنى در آنجا داخل شويد.»

وَنَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَٰنًا عَلَىٰ سُرُرٍۢ مُّتَقَٰبِلِينَ

و آنچه كينه [و شائبه‌هاى نفسانى‌] در سينه‌هاى آنان است بركنيم؛ برادرانه بر تختهايى روبروى يكديگر نشسته‌اند.

لَا يَمَسُّهُمْ فِيهَا نَصَبٌۭ وَمَا هُم مِّنْهَا بِمُخْرَجِينَ

نه رنجى در آنجا به آنان مى‌رسد و نه از آنجا بيرون رانده مى‌شوند.

۵رحمت و عذاب در داستان ابراهیم و لوطآیات ۴۹–۷۹

۞ نَبِّئْ عِبَادِىٓ أَنِّىٓ أَنَا ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ

به بندگان من خبر ده كه منم آمرزنده مهربان.

وَأَنَّ عَذَابِى هُوَ ٱلْعَذَابُ ٱلْأَلِيمُ

و اينكه عذاب من، عذابى است دردناك.

وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْرَٰهِيمَ

و از مهمانان ابراهيم به آنان خبر ده،

إِذْ دَخَلُوا۟ عَلَيْهِ فَقَالُوا۟ سَلَٰمًۭا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ

هنگامى كه بر او وارد شدند و سلام گفتند. [ابراهيم‌] گفت: «ما از شما بيمناكيم.»

قَالُوا۟ لَا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٍۢ

گفتند: «مترس، كه ما تو را به پسرى دانا مژده مى‌دهيم.»

قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِى عَلَىٰٓ أَن مَّسَّنِىَ ٱلْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ

گفت: «آيا با اينكه مرا پيرى فرا رسيده است بشارتم مى‌دهيد؟ به چه بشارت مى‌دهيد؟»

قَالُوا۟ بَشَّرْنَٰكَ بِٱلْحَقِّ فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلْقَٰنِطِينَ

گفتند: «ما تو را به حق بشارت داديم. پس، از نوميدان مباش.»

قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِۦٓ إِلَّا ٱلضَّآلُّونَ

گفت: «چه كسى -جز گمراهان- از رحمت پروردگارش نوميد مى‌شود؟»

قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا ٱلْمُرْسَلُونَ

[سپس‌] گفت: «اى فرشتگان، [ديگر] كارتان چيست؟»

قَالُوٓا۟ إِنَّآ أُرْسِلْنَآ إِلَىٰ قَوْمٍۢ مُّجْرِمِينَ

گفتند: «ما به سوى گروه مجرمان فرستاده شده‌ايم،

إِلَّآ ءَالَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ

مگر خانواده لوط، كه ما قطعاً همه آنان را نجات مى‌دهيم،

إِلَّا ٱمْرَأَتَهُۥ قَدَّرْنَآ ۙ إِنَّهَا لَمِنَ ٱلْغَٰبِرِينَ

جز آنش را كه مقدر كرديم او از بازماندگان [در عذاب‌] باشد.

فَلَمَّا جَآءَ ءَالَ لُوطٍ ٱلْمُرْسَلُونَ

پس چون فرشتگان نزد خاندان لوط آمدند،

قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌۭ مُّنكَرُونَ

[لوط] گفت: «شما مردمى ناشناس هستيد.»

قَالُوا۟ بَلْ جِئْنَٰكَ بِمَا كَانُوا۟ فِيهِ يَمْتَرُونَ

گفتند: «[نه،] بلكه براى تو چيزى آورده‌ايم كه در آن ترديد مى‌كردند،

وَأَتَيْنَٰكَ بِٱلْحَقِّ وَإِنَّا لَصَٰدِقُونَ

و حق را براى تو آورده‌ايم و قطعاً ما راستگويانيم،

فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍۢ مِّنَ ٱلَّيْلِ وَٱتَّبِعْ أَدْبَٰرَهُمْ وَلَا يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌۭ وَٱمْضُوا۟ حَيْثُ تُؤْمَرُونَ

پس، پاسى از شب [گذشته‌] خانواده‌ات را حركت ده و [خودت‌] به دنبال آنان برو، و هيچ يك از شما نبايد به عقب بنگرد، و هر جا به شما دستور داده مى‌شود برويد.

وَقَضَيْنَآ إِلَيْهِ ذَٰلِكَ ٱلْأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَٰٓؤُلَآءِ مَقْطُوعٌۭ مُّصْبِحِينَ

و او را از اين امر آگاه كرديم كه ريشه آن گروه صبحگاهان بريده خواهد شد.

وَجَآءَ أَهْلُ ٱلْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ

و مردم شهر، شادى‌كنان روى آوردند.

قَالَ إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ ضَيْفِى فَلَا تَفْضَحُونِ

[لوط] گفت: «اينان مهمانان منند، مرا رسوا مكنيد،

وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ

و از خدا پروا كنيد و مرا خوار نسازيد.»

قَالُوٓا۟ أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ ٱلْعَٰلَمِينَ

گفتند: «آيا تو را [از مهمان كردن‌] مردم بيگانه منع نكرديم؟»

قَالَ هَٰٓؤُلَآءِ بَنَاتِىٓ إِن كُنتُمْ فَٰعِلِينَ

گفت: «اگر مى‌خواهيد [كارى مشروع‌] انجام دهيد، اينان دختران منند [با آنان ازدواج كنيد].»

لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِى سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ

به جان تو سوگند، كه آنان در مستى خود سرگردان بودند.

فَأَخَذَتْهُمُ ٱلصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ

پس به هنگام طلوع آفتاب، فرياد [مرگبار] آنان را فرو گرفت.

فَجَعَلْنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةًۭ مِّن سِجِّيلٍ

و آن [شهر] را زير و زبر كرديم و بر آنان سنگهايى از سنگ گِل بارانديم.

إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ

به يقين، در اين [كيفر] براى هوشياران عبرتهاست.

وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍۢ مُّقِيمٍ

و [آثار] آن [شهر هنوز] بر سر راهى [داير] برجاست.

إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لِّلْمُؤْمِنِينَ

بى‌گمان، در اين براى مؤمنان عبرتى است.

وَإِن كَانَ أَصْحَٰبُ ٱلْأَيْكَةِ لَظَٰلِمِينَ

و راستى اهل «ايكه» ستمگر بودند.

فَٱنتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍۢ مُّبِينٍۢ

پس، از آنان انتقام گرفتيم، و آن دو [شهر، اكنون‌] بر سر راهى آشكاراست.

۶اصحاب حجر و بی‌اثری پناهگاهآیات ۸۰–۸۴

وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَٰبُ ٱلْحِجْرِ ٱلْمُرْسَلِينَ

و اهل «حِجر» [نيز] پيامبران [ما] را تكذيب كردند.

وَءَاتَيْنَٰهُمْ ءَايَٰتِنَا فَكَانُوا۟ عَنْهَا مُعْرِضِينَ

و آيات خود را به آنان داديم، و[لى‌] از آنها اعراض كردند.

وَكَانُوا۟ يَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًا ءَامِنِينَ

و [براى خود] از كوهها خانه‌هايى مى‌تراشيدند كه در امان بمانند.

فَأَخَذَتْهُمُ ٱلصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ

پس صبحدم، فرياد [مرگبار]، آنان را فرو گرفت.

فَمَآ أَغْنَىٰ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ

و آنچه به دست مى‌آوردند، به كارشان نخورد.

۷فرمان‌های پایانی به رسولآیات ۸۵–۹۹

وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّ ۗ وَإِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَءَاتِيَةٌۭ ۖ فَٱصْفَحِ ٱلصَّفْحَ ٱلْجَمِيلَ

و ما آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق نيافريده‌ايم، و يقيناً قيامت فرا خواهد رسيد. پس به خوبى صرف نظر كن،

إِنَّ رَبَّكَ هُوَ ٱلْخَلَّٰقُ ٱلْعَلِيمُ

زيرا پروردگار تو همان آفريننده داناست.

وَلَقَدْ ءَاتَيْنَٰكَ سَبْعًۭا مِّنَ ٱلْمَثَانِى وَٱلْقُرْءَانَ ٱلْعَظِيمَ

و به راستى، به تو سبع المثانى [=سوره فاتحه‌] و قرآن بزرگ را عطا كرديم.

لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِۦٓ أَزْوَٰجًۭا مِّنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَٱخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ

و به آنچه ما دسته‌هايى از آنان [=كافران‌] را بدان برخوردار ساخته‌ايم چشم مدوز، و بر ايشان اندوه مخور، و بال خويش براى مؤمنان فرو گستر.

وَقُلْ إِنِّىٓ أَنَا ٱلنَّذِيرُ ٱلْمُبِينُ

و بگو: «من همان هشداردهنده آشكارم.»

كَمَآ أَنزَلْنَا عَلَى ٱلْمُقْتَسِمِينَ

همان گونه كه [عذاب را] بر تقسيم‌كنندگان نازل كرديم:

ٱلَّذِينَ جَعَلُوا۟ ٱلْقُرْءَانَ عِضِينَ

همانان كه قرآن را جزء جزء كردند [به برخى از آن عمل كردند و بعضى را رها نمودند].

فَوَرَبِّكَ لَنَسْـَٔلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ

پس سوگند به پروردگارت كه از همه آنان خواهيم پرسيد،

عَمَّا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ

از آنچه انجام مى‌دادند.

فَٱصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَ

پس آنچه را بدان مأمورى آشكار كن و از مشركان روى برتاب،

إِنَّا كَفَيْنَٰكَ ٱلْمُسْتَهْزِءِينَ

كه ما [شر] ريشخندگران را از تو برطرف خواهيم كرد.

ٱلَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ ۚ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ

همانان كه با خدا معبودى ديگر قرار مى‌دهند. پس به زودى [حقيقت را] خواهند دانست.

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ

و قطعاً مى‌دانيم كه سينه تو از آنچه مى‌گويند تنگ مى‌شود.

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ ٱلسَّٰجِدِينَ

پس با ستايش پروردگارت تسبيح گوى و از سجده‌كنندگان باش.

وَٱعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ ٱلْيَقِينُ

و پروردگارت را پرستش كن تا اينكه مرگ تو فرا رسد.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source