«حجر» (۱۵)
محتوى و وجه تسمیه
سوره «حجر» ازنظر زمان نزول، اولین، و از نظر ترتیب قرار گرفتن در قرآن آخرین سوره از مجموعه سورههای ششگانهای است که با حروف مقطعه «الر» آغاز میگردد. این سوره بین سالهای ۴ و ۵ بعثت در مکه نازل شده و سیاق آن از نظر محتوائی کاملاً مشابه پنج سوره دیگری است که در این مجموعه پشت سر هم قرار گرفتهاند. مضمون این سورهها همانطور که قبلاً گفته شد، جریان تاریخی رسالت و عکسالعمل اقوام و تمدنها در قبال رسولان الهی و سرنوشت هلاکتبار آنها میباشد، با این تفاوت که در این سوره عمدتاً به خاتمالنبیین (ص) و امت او عنایت شده است.
نام این سوره از آیه ۸۰ آن اخذ شده است: وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَٰبُ ٱلْحِجْرِ ٱلْمُرْسَلِينَآیهٔ ۸۰ (هر آینه حجریان رسولان را تکذیب کردند). حجرنام شهر یا خانههای قوم ثمود بوده است که در منطقهای کوهستانی قرار داشته و مردم با حجاری در صخرهها، خانهها و شهر خود را بنا کرده بودند و با آرامش خیال از حوادث روزگار و با غرور و تکبر در آن زندگی میکردند. اما علیرغم این استحکامات و قصرها و برج و باروها، هنگامی که اجلشان فرارسید، هیچ مانعی جلو هلاکت آنها را نگرفت.
۱. در سورههای مختلف قرآن، بشکل معماری قوم ثمود که روی سنگ و صخرههای سخت انجام میشده اشاراتی شده است از جمله: فجر ۹- وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُوا۟ ٱلصَّخْرَ بِٱلْوَادِسورهٔ فجر، آیهٔ ۹ (و قوم ثمود که سنگ را در شهرسازی میبریدند) - حجر ۸۲- وَكَانُوا۟ يَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًا…آیهٔ ۸۲ (از کوهها خانههایی میتراشیدند با احساس امنیت وراحتی خیال)
اعراف ۷۴- …تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًۭا وَتَنْحِتُونَ ٱلْجِبَالَ بُيُوتًۭا…سورهٔ اعراف، آیهٔ ۷۴ ... (شما در جاهای هموار دشت کاخهایی بنا میکنید و از کوهها خانههایی میتراشید).
شعراء ۱۴۹- وَتَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًۭا فَٰرِهِينَسورهٔ شعراء، آیهٔ ۱۴۹ (شما از کوهها خانههایی میتراشید کامرانان)
شاید نام حجر (که از نظر لغوی هم خانواده با حَجَر و احجار بمعنای سنگ میباشد) به این دلیل روی این سوره گذاشته شده است که نشان دهد حتی مطمئنترین پناهگاههای انسان، وقتی اجل الهی برای هلاکت امتها فرارسد، کوچکترین فائدهای نخواهد داشت. این معنا را خداوند در آیه ۷۸ سوره نساء نیز برای تنبه انسان بیان کرده است:
وَإِن كَانَ أَصْحَٰبُ ٱلْأَيْكَةِ لَظَٰلِمِينَ
و راستى اهل «ايكه» ستمگر بودند.
أَيْنَمَا تَكُونُوا۟ يُدْرِككُّمُ ٱلْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِى بُرُوجٍۢ مُّشَيَّدَةٍۢ…سورهٔ نساء، آیهٔ ۷۸.
هر کجا باشید سرانجام مرگ شما را فرا خواهد گرفت اگر چه در برجهای محکم مرتفع باشید.
شگفت این که قوم شعیب را در این سوره «اصحاب الایکه» نامیده، در حالی که در سورههای دیگر این قوم را «اصحاب مدین» یا «اهل مدین» خوانده و مأموریت حضرت شعیب را بسوی قوم مدین معرفی کرده است. (وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًۭا…سورهٔ اعراف، آیهٔ ۸۵...). کلمه «ایکه» به معنای درخت بهمپیچیده (جنگل) است. شاید بتوان گفت توجه به محیط جغرافیائی این قوم (جنگل) و نامیدن آنها به محیطشان (اصحاب الایکه، یاران و ملازمان جنگل) بیارتباط با همان معنایی که در باره «اصحاب الحجر» (قوم ثمود) گفتیم نباشد، یعنی نه تنها استحکام و استواری کوه، بلکه درهم بودن و پوشش و پناه محسوب شدن جنگل هم هرگز نمیتواند مانع عذاب الهی برای اقوام مجرم باشد، همچنانکه اعتماد و اتکاء «ابرهه» به فیلهای جنگی خود، برای تخریب خانه خدا نتوانست جلو عذاب الهی را بگیرد (أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَٰبِ ٱلْفِيلِسورهٔ فیل، آیهٔ ۱...).
در کلیه موارد فوق کلمه «اصحاب» نوعی پیوستگی و ملازمت و اعتماد و اتکال را میرساند.
بخشهای مختلف سوره
این سوره از چند بخش بظاهر متفرق و بیارتباط با هم تشکیل شده است. بطوریکه درمیان آیات ابتدای سوره و انتهای آن، که مربوط به تکذیب کافران و اعراض آنها از حقایق آسمانی و استهزای رسول خدا میباشد، مطالب مفصلی پیرامون آیات قدرت و خلقت خدا در آسمانها و زمین و مسائل مهمی در مورد خلقت اولیه انسان و داستان سجده ملائک و عصیان ابلیس و نقش آینده او برای اغوای آدمیان و ... مطرح شده است. این موضوعات که با نگاهی گذرا، بیگانه و بیارتباط با یکدیگر بنظر میرسد، پیوند و انسجام دقیق و ظریفی با یکدیگر دارند که با کمی تفکر و تدبر آشکار میگردد. تقریباً در سر فصل هر یک از موضوعات، هنگامی که مطلب عوض میشود و سیاق آیات تغییر پیدا میکند، یک حرف «لقد» در ابتدای نخستین آیه هر فصل آمده است. بطوری که میتوان با استفاده از همین اشاره، سوره را به چند بخش مستقل (ولی مرتبط) تقسیم نمود. پس از مقدمه ۹ آیهای این سوره، ۷ بار حرف «ولقد» (واو عطف برای ارتباط دادن مطالب) آمده است که میتوانیم آیات ذیل هرکدام را یک مجموعه مستقل در یک سیستم هماهنگ فرض نمائیم.
۱. البته با فرض فوق سومین بخش سوره بطور استثنائی بیش از حد مفصل شده و مطالب آن خود به دو یا سه بخش مستقل فرعی تقسیم میشود.
ابتدا مقدمه و پس از آن بخشهای مختلف سوره را بررسی مینماییم:
مقدمه
۹ آیه اول این سوره بعنوان مقدمه و خلاصهای از روح کلی سوره، از کفار همزمان با خاتمالانبیاء (ص) صحبت میکند که چگونه پیامبر را به استهزاء گرفته او را مجنون میخوانند و برای ایمان آوردن تقاضای نزول ملائک از آن جناب مینمایند، در این مقدمه از یک طرف به رسول اکرم توصیه میکند متعرض اختیار و آزادی آنها نشده بگذارد به خوردن و بهرهمند شدن از دنیا مشغول باشند، از طرف دیگر به آنحضرت اطمینان میدهد برای هر قومی کتابی معلوم است که از زمان هلاکت و اجل آن نه میتوانند پیشی گیرند و نه به تاخیر افتند، ملائکه هم بازیچه و باطل نیستند که به دلخواه کافران نازل شوند، اگر چنین امری تحقق پیدا کند حجت برآنها تمام شده، در صورت کفران، بدون مهلت عذاب میشوند. در پایان این مقدمه نگرانی و اضطراب رسول را، که بیم داشت قرآن و دین و مکتب با انکار و تکذیب کافران دستخوش فراموشی و بیتوجهی شود، با این کلام اطمینانبخش فرو مینشاند که: ما خودمان این «ذکر» (قرآن) را نازل کردهایم و خودمان هم حفاظتکننده آن هستیم (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا ٱلذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَآیهٔ ۹).
بخش اول
این بخش که با آیه: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِى شِيَعِ ٱلْأَوَّلِينَآیهٔ ۱۰» (پیش از تو نیز در پیروان پیشینیان رسولانی فرستادیم) آغاز میگردد، در ۶ آیه از دیدگاه تاریخی رسالت انبیاء را بیان میکند، که چگونه منکرین رسولان، همواره مشترکاتی در تکذیب و تمسخرشان داشتهاند و کسانیکه شیعه و پیرو «اولین» (نسلهای قبل و آباء و اجداد) بودهاند و سنتهای آنها را «تقلید» و تبعیت میکردند به پیام رسولان ایمان نمیآوردند (لَا يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۖ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ ٱلْأَوَّلِينَآیهٔ ۱۳). در این سری آیات نشان میدهد پایبندی مردم به اعتقادات پوسیده آباء و اجدادی، آن چنان است که شگفتانگیزترین عجایب و معجزات هم برای تغییر آنها نتیجه نمیبخشد و آنرا سحر و چشمبندی مینامند.
۱. تکذیبکنندگان کتب آسمانی، بخصوص قرآن، در عین آن که خود را مترقی و پیشرو و روشنفکر قلمداد کرده پیام الهی را «اساطیر الاولین» مینامیدند، بشدت پایبند سنتها و فرهنگ پوسیده ملی خود بودهاند. خداوند در سوره کهف (آیه ۵۵) میفرماید: «مردم از از این که ایمان بیاورند و استغفار کنند جز «سنه الاولین» یا عذاب روبرو مانع نشده است.
بخش دوم
آیات این بخش که با آیه: «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِى ٱلسَّمَآءِ بُرُوجًۭا وَزَيَّنَّٰهَا لِلنَّٰظِرِينَآیهٔ ۱۶» (هر آینه ما در آسمان برجهایی قرار دادیم و آنرا برای بینندگان آراستیم) شروع میگردد و تا ۷ آیه ادامه پیدا میکند. سیاق کلی این بخش بکلی با سیاق بخش قبلی، که جنبه تاریخی داشت، متفاوت است و روال کلی آن یکسره به آیات تکوینی در آسمان و زمین منتقل میگردد. این تغییر موضوع برای توجهدادن اذهان به عظمت ملک الهی و نعمتهای بیکران خالقی است که کافران تدبیر واحد او را انکار مینمایند. اگر خواسته باشیم آیات و نشانههای خلق و تدبیر او را که «وحدت در كثرت» را بیان میکند مطابق آیات این بخش منظم نماییم. بترتیب ذیل میرسیم:
۱- زیبایی (زینت دادن آسمان دنیا برای بینندگان)
۲- حفاظت (حفاظت زمین با طبقات هفتگانه جو در برابر اجرام سماوی و اشعههای مرگبار رانده شده از خورشید و سیارات)
۳- گسترش زمین (منجمد و سرد شدن تدریجی زمین پس از دوران مذاب بودن، و پیدایش کوهها برای ایجاد حالت تعادل و آمادهزیست گشتن آن)
۴- رویش انواع گیاهان موزون (مرحله رشد نباتات)
۵- جعل «معايش» (روزیها و وسائل زندگی) برای بشر و روزی سایر جانداران
۶- پیشکش هر خیر و رحمتی که برای ادامه حیات ضروری باشد بمقدار اندازه و لازم (نه تخریبی و زائد)، «…وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢآیهٔ ۲۱»
۷- ارسال بادها برای باردار کردن ابرها و انزال باران از آسمان بخاطر سیراب کردن تشنگان و روانه ساختن آن در مخازن زیرزمینی.
و در آخرین آیه این بخش، با تأکید موکد یادآوری مینماید که همانا ما هستیم که حیات میبخشیم و میمیرانیم و ما هستیم که (پس از حیات) میراث برانیم. (وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْىِۦ وَنُمِيتُ وَنَحْنُ ٱلْوَٰرِثُونَآیهٔ ۲۳). در این آیه کوتاه با ۳ بار تاکید، ۵ مرتبه صیغه متكلم مع الغیر بکار رفته که تدبیر حیات و مرگ را بدست خدا و بوسیله فرشتگان او نشان میدهد. نتیجهای که با این آیه از این بخش گرفته میشود، در ارتباط با بیخبری و اعراض کافران، توجهدادن انسانها به خالق آسمانها و زمین و پروردگار روزیدهنده صاحب نعمت خود میباشد. تا شاید متنبه و متذکر گردند.
بخش سوم
این بخش فقط از دو آیه تشکیل شده که با عنایت بمطالب فوق، نتیجهگیری کلی محسوب میشود.
طبق معمول، این بخش نیز با حرف «ولقد» (دو مرتبه در یک آیه) آغاز میگردد: «وَلَقَدْ عَلِمْنَا ٱلْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا ٱلْمُسْتَـْٔخِرِينَآیهٔ ۲۴» (ما هم به نسلهای پیشین شما و هم به آیندگان علم داریم)، سپس این نتیجه را میگیرد که: «وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ ۚ إِنَّهُۥ حَكِيمٌ عَلِيمٌۭآیهٔ ۲۵» (و همانا پروردگار تو همواست که آنها را محشور میکند، همانا اوست که علیم و حکیم است).
در این دو آیه با تأکید بر علم خدا که بر همه انسانها، از آغاز پیدایش آدم تا آینده ناپیدا، احاطه دارد و حکمت او از این «اختیار و ابتلا»، به روز حشر (قیامت) توجه میدهد که همه انسانها علیرغم بعد زمانی و مکانی در پیشگاه او گرد آورده میشوند.
بخش چهارم
این بخش که از آیه ۲۶ تا ۴۸ ادامه پیدا میکند، به مبدا خلقت انسان و جن، و فرمان الهی برای سجده فرشتگان به بشر مربوط میگردد و بدنبال آن از امتناع ابلیس در سجده به بشر و تهدیدش برای اغوای انسانها و مهلت پروردگار سخن میگوید. در خاتمه از جهنمی که برای پیروان او فراهم شده و بهشتی که برای متقین و بندگان مخلص آماده گشته یاد میکند.
آیات این بخش که بدنبال آیه ۲۶: (وَلَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِن صَلْصَٰلٍۢ مِّنْ حَمَإٍۢ مَّسْنُونٍۢآیهٔ ۲۶) میآید، روال کاملاً متفاوتی با بخشهای قبل داشته، از تاریخ گذشته و آیات ربوبی در طبیعت، به مبدأ خلقت انسان کشیده میشود.
بخش پنجم
این بخش برخلاف سایر بخشها فاقد حرف «لقد» میباشد و بجای آن فعل امر «نبئ» (آگاه ساز) در آغاز آن قرار گرفته است، از آنجایی که آیات این قسمت (از آیه ۴۹ تا ۷۹) عمدتاً در باره حضرت ابراهیم و حضرت لوط میباشد، و قرآن در این سوره و در موارد دیگری داستان ابراهیم را یک «نبأ» (خبر عظیم و فوقالعاده) خوانده است، بنظر میرسد این تغییر مطلع و جابجایی بخاطر اهمیت موضوع و جلب توجه بیشتر باشد.
۱. از جمله: شعراء ۶۹ و نجم ۳۶
در آغاز این بخش، قبل از این که داستان مهمانان ابراهیم را مطرح کند، دو اصل کلی و اساسی را بیان میکند که آیات بعدی بر اساس آن ارائه شده است. این دو اصل عبارتند از:
۱- …أَنِّىٓ أَنَا ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُآیهٔ ۴۹
۲- وَأَنَّ عَذَابِى هُوَ ٱلْعَذَابُ ٱلْأَلِيمُآیهٔ ۵۰.
پیامبر باید این حقیقت بزرگ را به «بندگان» اعلام نماید که اولاً خداوند بسیار بخشنده بسیار مهربان است، ثانیاً عذابش هم عذابی دردناک است. در اینجا غفور و رحیم بودن بعنوان صفت ثابت و دائم برای خدا شمرده شده است، درحالی که عذاب به او نسبت داده شده و از صفات او نیست. به این ترتیب بشر با اختیار و انتخابی که دارد، به میل و اراده خود میتواند به هر یک از دو مسیر نزدیک شود. پس از بیان این دو اصل، اینک مصداق کامل و مظهر روشنی از دو بعد رحمت و عذاب را در داستان ابراهیم نشان میدهد. پیامآور و جاریکننده این دو بُعد فرشتگان هستند که رحمت را با بشارت فرزندی علیم برای ابراهیم (ع) میآورند و «عذاب» را برای قوم لوط. باین ترتیب از یک طرف ابراهیم صاحب فرزندی (اسمعیل) میشود که تداوم «امامت» را در ذریه او تضمین مینماید، از طرف دیگر قوم فاسد و منحرف لوط (به استثنای خاندان حضرت لوط که نجات پیدا میکنند) در طلوع خورشید با خروش آسمانی نابود میگردند. این نمونه تاریخی از دو اصل زیربنایی مهمی که گفته شد، برای کسانی که هوشمند و علامتنگر باشند، سراسر «آیه» است (إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّلْمُتَوَسِّمِينَآیهٔ ۷۵).
در انتهای این بخش، در دو آیه اشاره کوتاهی هم به «اصحاب الایکه» (قوم حضرت شعیب) شده است و با تاکید بر این حقیقت که آنها ظالم بودهاند و بهمین دلیل مورد انتقام الهی واقع شدند مطلب را خاتمه میدهد. به نظر میرسد این اشاره کوتاه به دلیل نزدیک بودن خرابهها و آثار باقیمانده این قوم باشد.
و انهما (…لَبِإِمَامٍۢ مُّبِينٍۢآیهٔ ۷۹) آثار این دو قوم، لوط و ایکه، بر سر شاهراهی، بین مدینه و شام، قرار دارند)
بخش ششم
این بخش کوتاه که نام سوره از آن اخذ شده است، با آیه ۸۰ (وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَٰبُ ٱلْحِجْرِ ٱلْمُرْسَلِينَآیهٔ ۸۰) آغاز میگردد. در این داستان سرنوشت تاسفآور قوم ثمود را نشان میدهد که چگونه با اعراض از آیات خدا و بیاعتنایی به حقایق (وَءَاتَيْنَٰهُمْ ءَايَٰتِنَا فَكَانُوا۟ عَنْهَا مُعْرِضِينَآیهٔ ۸۱)، دچار عذاب شدند و در صبحگاهان با خروش آسمانی، در همان خانههای محکم سنگی که در دل کوه کنده و با امنیت و آرامش در آن آرمیده بودند، هلاک گشتند.
وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَٰبُ ٱلْحِجْرِ ٱلْمُرْسَلِينَ
و اهل «حِجر» [نيز] پيامبران [ما] را تكذيب كردند.
بخش هفتم
۱۵ آیه آخر این سوره یکسره خطاب به پیامبر (ص) است و بازگشتی به همان مسایلی که در مقدمه سوره مطرح گردیده بود، با این تفاوت که در ابتدای سوره موضع کفار را نشان میداد و در خاتمه سوره، پس از ارائه آیات طبیعی و تاریخی به پیامبر و تذکرات و توجهات بیدارکننده، فرامینی برای تحمل استهزاء و انکار کافران به رسول خود میدهد تا در ادامه رسالت محکم و استوار باشد.
این بخش از آیه ۸۵ (وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّ…آیهٔ ۸۵ و ...) آغاز میگردد و حرف «لقد» یکبار در سومین آیه آن (وَلَقَدْ ءَاتَيْنَٰكَ سَبْعًۭا مِّنَ ٱلْمَثَانِى وَٱلْقُرْءَانَ ٱلْعَظِيمَآیهٔ ۸۷) آمده است و بار دیگر در اواخر بخش (سه آیه به آخر مانده): آیه ۹۷ (وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَآیهٔ ۹۷) بعنوان نتیجهگیری.
وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّ ۗ وَإِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَءَاتِيَةٌۭ ۖ فَٱصْفَحِ ٱلصَّفْحَ ٱلْجَمِيلَ
و ما آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق نيافريدهايم، و يقيناً قيامت فرا خواهد رسيد. پس به خوبى صرف نظر كن،
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ
و قطعاً مىدانيم كه سينه تو از آنچه مىگويند تنگ مىشود.
در این قسمت ده فرمان بصورت سلبی (با حرف لا) و ایجابی به رسول اکرم میدهد و حقایقی را برای آن حضرت بیان میکند که به ترتیب آیات آنها را منظم مینماییم:
فرامین ایجابی
در روابط با مردم
- آیه ۸۵: …فَٱصْفَحِ ٱلصَّفْحَ ٱلْجَمِيلَآیهٔ ۸۵
- آیه ۸۸: …وَٱخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَآیهٔ ۸۸
- آیه ۸۹: وَقُلْ إِنِّىٓ أَنَا ٱلنَّذِيرُ ٱلْمُبِينُآیهٔ ۸۹
- آیه ۹۴: فَٱصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ…آیهٔ ۹۴
- آیه ۹۴: …وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَآیهٔ ۹۴
- آیه ۹۸: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ…آیهٔ ۹۸
- آیه ۹۸: و ربح مى عى (OCR severely corrupted — likely «…وَكُن مِّنَ ٱلسَّٰجِدِينَآیهٔ ۹۸»; left raw)
- آیه ۹۹: و عى (OCR severely corrupted — likely «وَٱعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ ٱلْيَقِينُآیهٔ ۹۹ left raw)
فرامین سلبی
(Source OCR duplicated the positive-command list under this heading; content left as-is without inventing missing negative-command rows.)
- آیه ۸۵: …فَٱصْفَحِ ٱلصَّفْحَ ٱلْجَمِيلَآیهٔ ۸۵
- آیه ۸۸: …وَٱخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَآیهٔ ۸۸
- آیه ۸۹: وَقُلْ إِنِّىٓ أَنَا ٱلنَّذِيرُ ٱلْمُبِينُآیهٔ ۸۹
- آیه ۹۴: فَٱصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ…آیهٔ ۹۴
- آیه ۹۴: …وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَآیهٔ ۹۴
حقایق قطعی
- وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّ…آیهٔ ۸۵
- …وَإِنَّ ٱلسَّاعَةَ لَءَاتِيَةٌۭ…آیهٔ ۸۵
- إِنَّ رَبَّكَ هُوَ ٱلْخَلَّٰقُ ٱلْعَلِيمُآیهٔ ۸۶
- وَلَقَدْ ءَاتَيْنَٰكَ سَبْعًۭا مِّنَ ٱلْمَثَانِى وَٱلْقُرْءَانَ ٱلْعَظِيمَآیهٔ ۸۷.
- فَوَرَبِّكَ لَنَسْـَٔلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَآیهٔ ۹۲.
- إِنَّا كَفَيْنَٰكَ ٱلْمُسْتَهْزِءِينَآیهٔ ۹۵.
- …فَسَوْفَ يَعْلَمُونَآیهٔ ۹۶.
این فرامین و حقایق که عطف بریکدیگر با هم ترکیب شدهاند، تکلیف رسول اکرم را با استهزاءکنندگان و منکرین رسالت روشن میکند و او را با سعه صدری که میبخشد، از دخالت در کار بندگان و سلب اختیار خدادادی آنها (برای کفر و انکار) برحذر میدارد.
اسماء نیکوی الهی
در این سوره ۸ بار نام «رب» بصورت مضاف آمده و فقط ۲ بار نام «الله» (آیات ۶۹ و ۹۶) که در مقایسه با سایر سورهها کم است. بجز این ۲ مورد، چند نام دیگر به این ترتیب در سوره آمده است: (آیه ۲۵) حکیم علیم، (۴۹) غفور الرحیم، ۸۶ (خلاق العلیم).
مجموع این اسامی با «بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱» ابتدای سوره ۱۹ نام میگردد. ۵ نام علیم، حکیم، غفور، رحیم و خلاق کلید راهنمایی برای فهم مضامین سوره محسوب میگردند.
آهنگ انتهایی آیات
سوره حجر شامل ۹۹ آیه میباشد که از این میان ۱۵ آیه با حرف «م»، ۲ آیه با حرف «ل» و بقیه با حرف «ن» ختم میشوند. آخرین کلمه آیات ۱۷ گانه، هر کدام نشانگر محتویات و موضوعات مهم سوره میباشد. مثل: معلوم (۳ بار)، علیم (۳ بار)، نار السموم، رجيم (۲ بار)، جزء مقسوم، رحيم، اليم، ابراهيم، سبيل مقيم، قرآن العظيم، سجيل، صفح الجميل.
ارتباط سورههای حجر و نحل (۱۵ و ۱۶)
این دو سوره را بطور واضح و آشکاری موضوع «شرک و توحید» به یکدیگر مرتبط و متصل مینماید. بطوری که آیات انتهایی سوره حجر با فرمان آشکار و علنی کردن دعوت و رویگرداندن از مشرکین جمعبندی و به آن حضرت اطمینان داده شده در برابر استهزاءکنندگان او را کفایت و حفاظت خواهد کرد و مشرکینی که با خدای یکتا خدایانی دیگر قرار دادهاند بزودی نتیجه عمل خود را خواهند چشید. همچنین پیامبر را، که دلتنگ و آزرده از سخنان کفرآمیز مشرکان است، به تسبیح ستایشوار اوصاف کمال ربوبی و سجده به درگاه او و عبادت تا لحظه یقین (مرگ) فرا میخواند.
سوره نحل نزدیک و قریبالوقوع بودن عواقب شرک و کفر را که با جمله «…فَسَوْفَ يَعْلَمُونَآیهٔ ۹۶» در سوره حجر بیان شده بود، در اولین آیه خود با عبارتی آشکارتر مورد تاکید میدهد (أَتَىٰٓ أَمْرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ ۚ سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَسورهٔ نحل، آیهٔ ۱) و در دومین آیه نبوت و رسالتی را که مورد استهزاء مشرکین قرار گرفته بود (إِنَّا كَفَيْنَٰكَ ٱلْمُسْتَهْزِءِينَآیهٔ ۹۵) به عنوان جریانی مستمر که به امر الهی، از طریق نزول فرشتگان بر بندگان خالص و موحد همواره وجود داشته است مورد تاکید قرار میدهد.
بطور کلی از مقایسه و مقابله چند آیه انتهایی سوره حجر و ابتدای سوره نحل میتوان موضوعات مشترکی را استخراج کرد که ارتباط میان دو سوره را برقرار کردهاند. ذیلاً به برخی از آنها اشاره اجمالی مینماییم:
۱- شرک
حجر (۹۴) فَٱصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَآیهٔ ۹۴
نحل (۱) أَتَىٰٓ أَمْرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ ۚ سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَسورهٔ نحل، آیهٔ ۱.
حجر (۹۶) ٱلَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ…آیهٔ ۹۶.
نحل (۳) خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ ۚ تَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَسورهٔ نحل، آیهٔ ۳
۲- تعبد و توحید
حجر (۹۹) وَٱعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ ٱلْيَقِينُآیهٔ ۹۹
نحل (۲) يُنَزِّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ بِٱلرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦٓ أَنْ أَنذِرُوٓا۟ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠…سورهٔ نحل، آیهٔ ۲...
۳- انذار
حجر (۸۹) وَقُلْ إِنِّىٓ أَنَا ٱلنَّذِيرُ ٱلْمُبِينُآیهٔ ۸۹
نحل (۲) ...…أَنْ أَنذِرُوٓا۟ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱتَّقُونِسورهٔ نحل، آیهٔ ۲.
۴- امر الهی
حجر (۹۴) فَٱصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ ٱلْمُشْرِكِينَآیهٔ ۹۴
نحل (۱) أَتَىٰٓ أَمْرُ ٱللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ…سورهٔ نحل، آیهٔ ۱ ...
نحل (۲) يُنَزِّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ بِٱلرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ…سورهٔ نحل، آیهٔ ۲ ...
۵- خلقت آسمانها و زمین
حجر (۸۵) وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّ…آیهٔ ۸۵ ...
نحل (۳) خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ…سورهٔ نحل، آیهٔ ۳ …تَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَسورهٔ نحل، آیهٔ ۳.