‹ همهٔ سوره‌ها الإخلاص
۱۱۲

الإخلاص

اخلاص

مکی۴ آیه

«اخلاص» (۱۱۲)

ارتباط با سوره قبل

چهار سوره: کافرون، اخلاص، فلق وناس که در انتهای قرآن قرار گرفته و همگی بافعل امر «قل» آغاز می‌شوند، مجموعه مرتبط و منسجمی را تشکیل می‌دهند که در عین استقلال، اتصال ظریفی با یکدیگر دارند. البته بین سوره کافرون (اولین سوره از این مجموعه که با فعل «قل» شروع می‌شود) و سوره اخلاص، سوره‌های نصر و ثبت قرار گرفته‌اند که در اتصال ظاهری این چهار سوره رخنه ای ایجاد کرده‌اند، ولی اگر به مضمون و محتوای سوره‌های فوق الذکر دقت کنیم، پیوند معنوی مشترکی را می‌توانیم بیابیم. در این میان دو سوره نصر و ثبت عنوان تبصره و «جمله معترضه» ای را پیدا کرده‌اند که به شکل پرانتز در وسط این دو سوره باز شده، سرنوشت نهایی و عاقبت تلاشهای پیامبر و مؤمنین را از یک طرف و سرانجام کافران را از طرف دیگر نشان می‌دهند. توضیح اینکه در سوره «نصر» از یاری الهی و پیروزی مؤمنان و داخل شدن فوج فوج مردم در دین خدا، به عنوان نتیجه نهایی، خبر می‌دهد و در سوره «ثبت» از کوتاه شدن دست آتش افروزانی همچون ابی لهب و بی نتیجه ماندن نیروهای بکار رفته در مسیر کفر. به این ترتیب معلوم می‌شود که چرا در بین دوسورهای که یکی جبهه کافران را مخاطب قرار می‌دهد (قل یا ایها الکافرون...) و دیگری جبهه مؤمنان را (قل هوای احد)، مقصد نهایی و سرانجام هر دو جبهه تبیین گشته است. بنابراین چنین بنظر می‌رسد که سوره اخلاص در واقع ادامه منطقی و دنباله طبیعی سوره کافرون بشمار می‌رود. با این تفاوت که سوره کافرون از بعد سلبی و موضع منفی با انحراف در عبادت برخورد کرده و «شرک» را مورد حمله قرار داده، (قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْكَٰفِرُونَ لَآ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَسورهٔ کافرون، آیات ۱–۲)، و سوره اخلاص از بُعد ایجابی و موضع مثبت راه نجات را نشان می‌دهد و توحید در عبادت

را مطرح می‌سازد (قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌآیهٔ ۱...). گذشته از ارتباط روشني که اين سوره با سوره کافرون و بقيه سوره‌های پيرامون خود دارد، با سوره تبت نيز که قبل از آن قرار گرفته، در يک راستا قرار دارد، بطوريکه مواضع اصولي و موازين خالص توحيدی آن بگونهاي پاسخ ترّهات و تبليغات ابولهيبي بشمار مي رود و شيوه مقابله موحدين را در برابر تلاشهای مشرکين نشان مي دهد.¹.

پیام سوره

ما در نمازهای پنجگانه خود عادت کرده ایم همواره سوره اخلاص را پس از سوره حمد (که ثابت است) قرائت نمائیم. به اين ترتيب روزانه ده بار الفاظ آنرا تکرار می‌نمائیم بدون آنکه در نفس خود پيامهائي را که پس از فرمان «قل» آمده است مرور نمائیم. البته قرائت يک سوره (يا آياتي از آن) پس از سوره حمد انتخابي و اختياری است، با وجود اين، اکثريت غالب ما همواره سوره اخلاص را برمی گزینیم. اگر هم خواسته باشيد دليل آنرا بپرسيد جوابي جز اينکه عادت کرده ایم، چون مختصر و کوتاه است، مگر می‌شود غير از آنرا خواند؟ و از اين قبيل از بيشتر مردم نمی‌شنويد. امّا در اصل، انتخاب اين سوره بدليل توصيه‌های مؤکد و مکرر پيامبر اکرم (ص) و ائمه هدي (ع) بوده است. بطوريکه درباره هيج سوره اي به اندازه اين سوره حديث و روايت نقل نشده و ارزش آنرا به دليل مباني توحيدی اش برابر ثلث قرآن (که درباره توحيد است) قرار داده‌اند. در شأن اين سوره از حضرت صادق (ع) نقل شده است که هرکس در نمازهای يوميه خود (يا در طول هفته) حداقل يکبار اين سوره را نخواند به او گفته شود اي بنده خدا تو از نمازگزاران نيستي!

توصيه‌های مؤکد فوق اين سئوال را در ذهن مطرح می‌نمايد که مگر ما به چند خدائي معتقد هستيم و يا در معرض چنين انحرافي هستيم که بايد مکرر برخود تلقين نمائيم «قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌآیهٔ ۱»؟... با پيشرفت‌های علمی و رشد عقلی بشر امروزه بت پرستی و اعتقاد به ارباب انواع از بيشتر نقاط زمين رخت بربسته است چه رسد به جوامع اسلامی، مگر ما خدا را خالي و خلل پذير و نيازمند می‌دانيم که بايد بگوئيم «الله الصمد»؟ مهمتر اينکه کدام مسلمانی

¹ مرحوم طالقانی (ره) در ارتباط اين دو سوره می‌نويسد: اين اعلام جامع و خالص توحيد و اخلاص – قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌآیهٔ ۱، که بعد از سوره نصر و تبت و در اواخر قرآن قرار داده شده، شايد اشاره به اين واقعيت داشته باشد که براي عامه مردم، محيط مساعد دريافت و ايمان به چنين توحيد عالی، پس از دلائل و براهين و تربيت مقدماتی و ايجاد محيط بازفکری «قل يا ايها الکافرون» و پيروزی داعيان توحيد و شکست و درهم شکستن بت تراشان و بت‌ها «إِذَا جَآءَ نَصْرُ ٱللَّهِ وَٱلْفَتْحُسورهٔ نصر، آیهٔ ۱...» و کوتاه شدن دست آتش افروزان: «تبت يد ايلي لهب»، فراهم می‌شود (پرتوی از قرآن ص ۳۰۴)

تاکنون ادعا کرده است که خدا زائیده شده یا می‌زاید که همگان باید این اصل را مرتباً متذکر باشند که «لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْآیهٔ ۳»؟ وعلاوه برآن، مگر ما در معرض همسر و همتا و همانند قائل شدن برای خدا هستیم که هرروز برخود تلقین می‌نمائیم «و لم یکن له کفاً احد»؟...

ملاحظه می‌نمائید سئوالات فوق پاسخهایی می‌طلبد که باید در جستجوی آن بود. اگرچه کسانی را اعتقاد بر این است که این آیات مربوط به بت پرستان معاصر پیامبر و ناظر به مشرکین گذشته است و ارتباطی با مسلمانان ندارد! در این صورت سئوال دیگری مطرح می‌شود که اگر ربطی به ما نداشته باشد و جز شرح اعتقادات انحرافی مردمی در گذشته تاریخ، پیامی برای زندگی امروز ما ندارد چرا درباره آن بیش از سایر سوره‌ها توصیه شده است؟

حقیقت امر این است که پیام این سوره اصلی ترین و اساسی ترین پیام قرآن است که هم امروز بیش از گذشته و بیش از زمان پیامبر (ص) معنا و مصداق و موضوعیت دارد! چرا که شرک پیچیده تر و نامرئی تر از گذشته شده و انواع و اشکال متنوع تری پیدا کرده است و نیاز دائمی ما به تکرار و تلقین تذکرات این سوره نیز بیشتر گشته است. اما باید بجای قالب کلمات و الفاظ، روح معانی و مفاهیم آنرا دریافت. باید دید مشرکین گذشته براساس چه فلسفه و دیدگاهی به چنان نظریاتی رسیده بودند و اعمال خود را با چه میزانی توجیه می‌کردند و چگونه در عبادت خدای یکتا دچار شرک می‌شدند؟ آیا مبانی آن افکار و معتقدات منسوخ و منتفی شده یا ریشه‌های آن هنوز باقی است و تنه‌های تنومند و شاخ و برگهای گسترده ای از آن منشعب شده است؟ در این صورت ابتدا باید با جمال، اعتقادات مشرکین را آنطور که قرآن توصیف کرده مورد نظر قرار دهیم.

اعترافات مشرکین

معمولاً چنین تصور می‌شود که مشرکین منکر وجود خدا بودند و بت ها را خالق خود می‌دانستند، در حالیکه نه مشرکین معاصر پیامبر اسلام و نه مشرکین معاصر هیچ پیامبری منکر وجود خدا نبوده‌اند! همه حرف پیامبران بر سر توحید یعنی یکتاً پرستی و نفی نقش بالذات الهه و ارباب متفرق بوده است. آنها همواره «أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّا ٱللَّهَسورهٔ هود، آیهٔ ۲» می‌گفتند و اخلاص در عبادت را مطرح می‌کردند. در حالیکه مشرکین با قیاس به نفس بشری، خداوند را همچون پادشاه و خود را همچون رعیتی تصور می‌کردند که امکان دسترسی و ارتباط با شاه را مطلقاً ندارند و فرامین او را در سلسله مراتب کشوری از طریق ژاندارم و کارمند دولت باید دریافت نمایند. آنها خدا را «رب الارباب» یعنی پروردگار فرشتگان می‌دانستند و معتقد

بودند در شأن شاه نیست که مستقیماً با رعیت سخن بگوید و اوامرش از طریق وزرا و امراء و اشراف بتدريج به آحاد ملت می‌رسد، شأن «الله» نیز اجل از دخالت در عالم انسان‌ها است و او از طریق واسطه هائی (ملائک جن ها، سلطان ظل الله، قد یسین) اوامر خود را به انسان‌ها می‌رساند. «الله» ارباب آنها و آنها ارباب ما هستند که باید آنها را عبادت و اطاعت کنیم تا وسیله تقرب ما به «الله» شوند

در سوره «زمر» (آیه چهارم) استدلال کسانی را که به غیر از خدا اولیائی می‌گیرند چنین نقل می‌کند: «ما اینها را عبادت نمی‌کنیم مگر به این منظور که وسیله تقرب ما بسوی «الله» گردند!» (والدین ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلْفَىٰٓسورهٔ زمر، آیهٔ ۳...) اگر هم سر بر آستان غیرخدا می‌سائیدند و احساس تعبد به غیرخدا می‌ورزیدند آنها را «شفیع» خود نزد خدا می‌دانستند:

۱۸وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِسورهٔ یونس، آیهٔ ۱۸ آنها خدا را «اللهم» خطاب می‌کردند و به الوهیت مطلقه او اذعان داشتند. از این گذشته، خالقیت، رازقیت، مالکیت، علم و عزت او را نیز قبول داشتند و این اصول را از مبانی اعتقادی خود می‌شمردند! گرچه این امر بنظر کسانیکه مشرکین را منکر خدا می‌دانند عجیب می‌آید، ولی آیات زیر که به شکل سئوال و جواب، خطاب به پیامبر نازل شده، چنین باورهائی را در اندیشه مشرکین بیان می‌نماید.

الف - اعتقاد به خالقیت خدا (خلقت آسمانها و زمین و انسان‌ها) و تسخیر خورشید و ماه ۶۱/۲۹ - و لئن سأتنهم من خلق السموات والارض و سحّر الشمس و القمر لیقولن الله ۳۹/۳۸ - و لئن سأتنهم من خلق السموات و الارض لیقولن الله ۹وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلْعَزِيزُ ٱلْعَلِيمُسورهٔ زخرف، آیهٔ ۹ ۸۸وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ ۖ فَأَنَّىٰ يُؤْفَكُونَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۸۷

۱. به شرح ضمیمه (۱) و (۲) مراجعه نمائید.

۲. وَإِذْ قَالُوا۟ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةًۭ مِّنَ ٱلسَّمَآءِسورهٔ انفال، آیهٔ ۳۲...
ب - رازقیت، مالکیت، حیات بخشی، تدبير امر
۶۳/۲۹ - وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَحْيَا بِهِ ٱلْأَرْضَ مِنۢ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُسورهٔ عنکبوت، آیهٔ ۶۳
أَمَّن يَمْلِكُ ٱلسَّمْعَ وَٱلْأَبْصَٰرَسورهٔ یونس، آیهٔ ۳۱،
وَمَن يُخْرِجُ ٱلْحَىَّ مِنَ ٱلْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ ٱلْمَيِّتَ مِنَ ٱلْحَىِّسورهٔ یونس، آیهٔ ۳۱
و من يدبر الامر؟
فَسَيَقُولُونَ ٱللَّهُ ۚ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَسورهٔ یونس، آیهٔ ۳۱
ج - مالکیت زمین و موجودات آن
قُل لِّمَنِ ٱلْأَرْضُ وَمَن فِيهَآ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ ۚ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَسورهٔ مؤمنون، آیات ۸۴–۸۵
د - ربوبيت آسمانهای هفتگانه و ربوبيت عرش عظيم
۸۴/۲۱ - قُلْ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبْعِسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۸۶ و رب العرش العظيم؟ سيقولون الله قل افلا تعقلون.
ر - مالکیت همه هستی و پناه دهند گی
۸۵قُلْ مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍۢ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۸۸
سَيَقُولُونَ لِلَّهِ ۚ قُلْ فَأَنَّىٰ تُسْحَرُونَسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۸۹

خلاصه آنکه مشرکین به مبانی و اصولی از خداشناسی اعتراف داشتند که شاید بسیاری از مدعیان مسلمانی ما درک درستی از آنها نداشته باشند!... اکنون این سئوال مطرح می‌شود که اگر آنها معتقد به «الله» و معترف به خالقيت، مالکيت، رازقیت و علم و قدرت و عزت و... خدا بوده‌اند، پس اشکال مسئله و ایراد و اعتراض به آنها به چه دلیل و ازچه نظری است؟

میان توحید و شرک مرز ظریفی است که ندیده گرفتن آن موجب خروج از محدوده ایمان می‌گردد. این مرز همان «ربوبيت» است که مشرکین درعین آنکه خدا را رب الارباب می‌دانستند و به ربوبيت او در آسمانها و عرش عظيم اعتراف داشتند (انبياء ۸۴)، چنین نقشی را در عالم انسان‌ها، بدلیل قیاس به نفس بشری برای خدا قائل نبودند، همانطور که گفته شد آنها شأن برودو کار را اجل از آن می‌دانستند که مانند پادشاهی که بخواهد در زندگی رعیت دخالت کند، در عالم انسان‌ها نظارت و مدیریت نماید. چنین می‌پنداشتند که خداوند تدبير امور انسان‌ها را به کارگزارانی سپرده است و خود تنها به امور مهمتر مربوط به خدایان و ارباب کوچکتر می‌پردازد! بنابراین وظیفه خود می‌دانستند بجا خدا به آنها توسل جويند و شفاعت و وساطت آنها راطلب نمایند تا وسیله تقرب ایشان بسوی «الله»

گردند! اما از آنجائیکه کارگزاران مذکور را فرشتگانی نادیدنی می‌دانستند، برای آنکه توده مردم بتوانند با آنها ارتباط برقرار نمایند، بت هائی سنگی یا چوبی به عنوان نشانه و سمبل فرشتگان می‌ساختند. گرچه «عوام الناس» مشرکین همین بت‌ها را عبادت می‌کردند و از آنها حاجت می‌خواستند، ولی در فلسفه شرک و نزد خواص آنها «بت» اصالت و عنوانی نداشته است. اصولاً توده مردم عادت دارند چیزی را از نزدیک لمس کنند و آنرا ببینند و درک کنند تا به آن ایمان بیاورند و ارزش‌های متعالی معنوی را در قالب‌های تنگ بینش خود مسخ و محدود می‌نمایند.

البته بجز بت‌ها که به نشانه فرشتگان یا خدایانی (الهه) در آسمانها و زمین ساخته می‌شدند و ربویت (اداره عالم انسان‌ها و تدبير و تمشيت امور) به آنها نسبت داده می‌شد، بر حسب زمانها و مکانهای مختلف، چنین نقشی برای فراغه و سلاطین (به عنوان فره ایزدی یا ظل الله)، قدیسین و روحانیون و حتی انبیاء پاک و منزه الهی (در فلسفه تثلیث) قائل می‌شدند! بطوریکه عملاً بجای خدا آنها را مؤثر و مدبر در حیات و ممات خود می‌دانستند و نسبت به آنها احساس تذل و تعبیر می‌کردند.

فرعون که کوس «أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلْأَعْلَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۲۴» سر می‌داد و با تمسخر به موسی و هارون کنایه «فَمَن رَّبُّكُمَا يَٰمُوسَىٰسورهٔ طه، آیهٔ ۴۹» می‌زد، «الله» را انکار نمی‌کرد و به خدایان مردم معتقد بود (و گویا خود متولی بتخانه هم بود) و کسی از کلام او تلقی ادعای خالقیت و الوهیت نمی‌کرد، و اصولاً محور دعوای او با حضرت موسی بکسره بر سر «رب» (صاحب اختیاری، سروری، بزرگی، سیادت و آقائی) بود و اختلافی بر سر وجود خدا نداشت.

همچنین «احبار و رهبان» که قرآن، مسیحیان را بدلیل «ارباب» گرفتن آنها مذمت می‌کند (ٱتَّخَذُوٓا۟ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَٰنَهُمْ أَرْبَابًۭا مِّن دُونِ ٱللَّهِسورهٔ توبه، آیهٔ ۳۱)، هرگز ادعای خدائی نداشتند. امام صادق (ع) در توضیح این آیه می‌فرماید:

«بخدا قسم احبار و رهبان یهود و نصاری را به پرستش خود نمی‌خواندند و به فرضی هم که می‌خواندند یهود و نصاری هرگز قبول نمی‌کردند و لکن کاری کردند و یهود و

  1. مرحوم علامه طباطبائی (ره) در تفسیر المیزان ذیل آیه ۲۳ سوره نوح (وَقَالُوا۟ لَا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّۭا وَلَا سُوَاعًۭا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًۭاسورهٔ نوح، آیهٔ ۲۳) (قسمت روائی صفحه ۱۸۲) درباره تاریخچه پیدایش پنج بت بزرگی که بیاد پنج تن از شخصیت‌های بزرگ آن روزگار ساخته شده بود چنین می‌نویسد: «این اسماء قبلاً اسامی مردانی صالح از قوم نوح بوده، وقتی آنها از دنیا رفتند شیطان به بازماند گانشان و حی کرد که در مجلسی که ایشان جلسه داشتند مجسمه هائی نصب کنید و نام ایشاترا بر سر آن مجسمه‌ها بگذارید، مردم هم این کار را کردند، ولی آن مجسمه‌ها را نمی‌پرستیدند تا آن نسل منقرض شد و نسل بعدی روی کار آمد و چون علم نسل قبلی را نداشتند مجسمه‌ها مورد پرستش قرار گرفتند.»

نصاری هم کاری را از ایشان قبول کردند که لازمه پرستش بود و آن این بود که عده‌ای از محرمات را برایشان حلال و عده‌ای از حلالها را بر آنان حرام نمودند و ایشان هم پذیرفتند. پس یهود و نصاری بدون اینکه خودشان متوجه باشند احبار و رهبان خود را پرستیدند»¹

به این ترتیب معنای «رب» برخلاف آنچه در عرف شناخته شده، خداوندی و خالقیت نیست، همانطور که به مردخانه بدلیل سرپرستی و تدبير امور و سیطره و سيادت بر خانواده «رب البیت» می‌گویند، به خداوند نیز بدلیل آنکه گرداننده تمامی عالم وجود و سرور و سیّد و سازمانده حیات انسان‌ها است «رب» گفته می‌شود. نتیجه ربوبیت او تربیت موجودات و رشد و کمال آنها می‌باشد. و همانطور که ذکر گردید مشرکین این نوع دخالت خداوند را در عالم انسان‌ها براساس نظریه محدود خود قبول نداشتند و شریکانی برای خدا قائل می‌شدند که چنین امور بی‌اهمیتی! را باید عهده‌دار باشند!

مشرکین نه تنها «ربوبیت»، بلکه «رحمانیت» خدا را نیز که سرچشمه و علّت تدبير و رسیدگی به امور مخلوقات می‌باشد انکار می‌کردند. آنها دلیلی نمی‌دیدند که خالق هستی لا يزال بر آنچه خلق کرده نظاره داشته باشد و بر آن افاضه رحمت نماید. در دیدگاه مشرکین نقش خداوند در زندگی انسان‌ها در همان مرحله خلق ختم می‌گردید و رابطه انسان با خدا غیرممکن شمرده می‌شد، در حالیکه در دیدگاه توحیدی نقش خدا مستمر و دائمی است و بندگان لاین قطع در معرض انوار رحمت و هستند و ممکن نیست حتی لحظه‌ای این فیض فراموش شود. نتیجه چنین اعتقادی اولاً حاضر و ناظر دانستن خدا در کلیه شئون و شرایط زندگی و توکل و توسل به اوست، ثانیاً مساوی دانستن بندگان در برخورداری از مواهب خالق مشترک. چرا که معنای «رحمانیت» رحمت عام و جهان شمول خدا است (برخلاف «رحیم» بودن او که عنايت به رحمت خاص دارد) و همه بندگان را صرفنظر از رنگ و جنسیت و طبقه و درجه و... دربرمی‌گیرد.

آیات ذیل انکار رحمانیت را ازطرف مشرکین (علیرغم اعتقاد به الله) نشان می‌دهد.

انبياء (۳۶) اهداء الذی يذكر الهتکم و هم يذكر الرحمن هم کافرون.

زخرف (۳۶) وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ ٱلرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُۥ شَيْطَٰنًۭاسورهٔ زخرف، آیهٔ ۳۶...

ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى ٱلرَّحْمَٰنِ عِتِيًّۭاسورهٔ مریم، آیهٔ ۶۹

طه (۹۰) ان ربكم الرحمن فاتبعوني و اطبعوا امرى.

اسراء (۱۱۰) قُلِ ٱدْعُوا۟ ٱللَّهَ أَوِ ٱدْعُوا۟ ٱلرَّحْمَٰنَسورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۱۰...

۱. تفسیر المیزان جلد ۱۸ صفحه ۹۹ ذیل آیه ۳۱ سوره توبه.

رعد (۳۰)... و هم یکفرون بالرحمن ملک (۲۹) قل هوالرحمن آمنا به و علیه توکلنا... فرقان (۶۰) وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱسْجُدُوا۟ لِلرَّحْمَٰنِ قَالُوا۟ وَمَا ٱلرَّحْمَٰنُسورهٔ فرقان، آیهٔ ۶۰...

نتایج نظری انکار ربوبیت و رحمانیت خدا در عالم انسان‌ها وقتی دست تدبير خدا در صحنه زندگی انسان نادیده گرفته شد و حضور و شهود و نظارت او انکار گردید، بطور طبیعی و منطقی، حساب و کتاب و مسئولیت و تعهد انسان درقبال خالق و خلق او انکار می‌گردد و انسان همچون حیوان افسار گسیخته ای پله ورها می‌شود. وقتی مسئولیت نفی گردید، منطقاً جزا و عقاب و «یوم الدینی» که هرکس باید به نتیجه اعمالش برسد منتفی می‌گردد. و هنگامیکه رابطه سرنوشت انسان با مکتبستاش موردانکار قرار گرفت اصلاً راهنمائی و هدایت و تربیت و ارشاد انسان بی معنی جلوه می‌کند. به این ترتیب انحراف از توحید و انکار «ربوبیت» مستقیماً به انکار دو اصل اساسی دیگر یعنی نبوت (پیامبری، کتاب و هدایت) و قیامت (روز جزا) می‌انجامد و به این ترتیب توحید در رأس مثلثی قرار می‌گیرد که تغییر زاویه آن زوایای دیگر را نیز تغییر می‌دهد. مشرکین از آنجائیکه ارتباط انسان با خدا را محال می‌شمردند، از «بشر» بودن رسولان خدا تعجب می‌کردند و می‌گفتند: اگر خدا می‌خواست کسی را برای هدایت انسان‌ها بفرستد حتماً فرشته ای را برای این مأموریت برمی گزیده. ۱ و از آنجائیکه مراقبت و محافظت خدا را بر جزئیات اعمال خود، در مقایسه شاه و رعیت، دون شأن او می‌دانستند، مسئولیتی دربرابر گفتار و کردار خود نمی‌شناختند و از اینکه اعمال آنها ثبت و ضبط شود و روزی باید جوابگوی آن باشند با تمسخر و تعجب یاد می‌کردند. قرآن عمدتاً تکذیب آنها را به «یوم الدین» که روز رسیدگی به اعمال است نقل کرده است، گویا قیامت و بعثت و ابعاد دیگر آن روز عظیم برای آنها اصلاً مطرح نبوده و در قرآن اشاره ای به تکذیب این موارد (يَوْمَ ٱلْفَصْلِسورهٔ دخان، آیهٔ ۴۰) نشده است.۲

نتایج عملی انکار توحید عدم اعتقاد به امکان ارتباط مستقیم انسان با خدا و ناباوری افاضه دائمی رحمت

  1. فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۲۴
مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۲۴

۲. صافات ۲۱

پروردگار به تک تک انسان‌ها، نتایجی را ببار می‌آورد که ذیلاً به مهمترین آنها اشاره می‌کنیم:

۱- عبادت من دون الله - معنای عبادت هموارکردن نفس و تسلیم آن دربرابر معبود است. مشرکین از آنجائیکه الهه و ارباب متفرق را مؤثر در زندگی خود می‌شناختند و درجلب منفعت و دفع ضرر به آنها پناهنده می‌شدند، دربرابر همانها رام و تسلیم و خاشع و خاضع می‌گشتند و نفس خود را خوار و ذلیل دربرابر همانها می‌کردند. اگر در قرآن گفته شده «لاتعبدوا الشیطان»، نباید تصور کرد که ما از پرستش شیطان برحذر شده‌ایم! چرا که بنظر نمی‌رسد کسی شیطان پرست باشد! عبادت شیطان همان رام و تسلیم شدن به وسوسه‌ها و تحریکات او است و مشرکین نیز عبادتشان به درگاه بت‌ها، نه پرستش آنها، که اظهار ذلت به خاطر تقرب به خدا بود (مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلْفَىٰٓسورهٔ زمر، آیهٔ ۳). ۲- شفاعت الهه و ارباب - وقتی بشر نتواند باخدا ارتباط برقرار کند و از او کسب فیض و فضل نماید، چاره‌ای نمی‌ماند جز آنکه درقالب پندارهای پدیدآمده از پارتی بازیهای دنیائی، دنبال شفیع و واسطه بگردد تا نزد خدا برای او کارگشایی نمایند. اینجاست که می‌بینیم اگر سر بر آستان بت‌ها خم می‌کردند، آنها را شفیعان خود نزد خدا می‌دانستند (هؤلاء شفعاؤنا عندالله) و امید داشتند با وساطت آنها مصیبت و گرفتاریشان برطرف گشته منفعتی عایدشان گردد.

گرچه مسئله «شفاعت» و نقش عوامل یا انسان‌های دیگر در سرنوشت دنیائی و اخروی انسان موردانکار قرآن نیست، ولی فرق است میان شفاعت توحیدی که این عمل را در چارچوب تدبیر الهی منحصر به خدا می‌داند و نقش عوامل دیگر را نه به دلیل جهل و بی اطلاعی خدا از اعمال دیگران، که در راستای «اذن» او می‌شمارد، با شفاعت مشرکانه که استقلال بالذات برای شفیعان، خارج از قانونمندی رابطه مستقیم عمل انسان با سرنوشتش قائل بودند. شفاعت موردانتظار مشرکان به گونه‌ای است که گویا خداوند اطلاعی از عمل نیک بنده گناهکار ندارد و باید شخص یا فرشته مقربی در این مورد وساطت و به اصطلاح پارتی بازی نماید.

۳- خواندن «من دون الله» - طبیعی است که وقتی انسان چشم امید به معبود دیگری بجز خدا داشته باشد، خواه فرعون، خواه فرشته یا احبار و رهبان، همان را می‌خواند و «دعا» و درخواستش به هنگام گرفتاریها متوجه همو می‌شود. اینجاست که قرآن کسانی را که غیرخدا را می‌خوانند (يَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِسورهٔ نحل، آیهٔ ۲۰)، مذمت می‌نماید و اعلام می‌نماید: «کسانیرا که بجز خدا می‌خوانند، آنها هرگز مالک شفاعتی نیستند» (وَلَا يَمْلِكُ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِسورهٔ زخرف، آیهٔ ۸۶)

(التفاءه...)

۴- توسل به غیرخدا - متوسل شدن به عاملی برای نجات، یا بهره مندی از نتایج دیگر، انحراف از توحید است. در قرآن دوبار کلمه «وسیله» آمده است که در اولی با تشویق به جستجوی وسیله، تلویحاً جهاد را به عنوان مؤثرترین وسیله معرفی کرده است (یا ایها الذین) اموا از تقوا الله و ابتغوا الیه الوسيله و جاهدوا فِى سَبِيلِهِۦ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَسورهٔ مائده، آیهٔ ۳۵) و در دومی بدنبال ذکر فضیلت بعضی از پیامبران نسبت به بعضی دیگر، خطاب به کسانیکه برای رفع گرفتاریها و تغییر و تحول در اوضاع خود، کسان دیگری را غیرخدا می‌خوانند و برای آنها نقش و نفوذی گمان می‌برند، تأکید می‌نماید: «أنهائی که شما می‌خوانید، (خودشان) در جستجوی وسیله ای بسوی خدا هستند تا در تقرب بسوی او بر یکدیگر پیشی گیرند و آنها رحمت او را امید دارند و از عذاب او می‌ترسند:

و لقد فضّلنا بعض النبيين على بعض و اتينا داود زبوراً،

قُلِ ٱدْعُوا۟ ٱلَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِۦ فَلَا يَمْلِكُونَ كَشْفَ ٱلضُّرِّ عَنكُمْ وَلَا تَحْوِيلًا أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَىٰ رَبِّهِمُ ٱلْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُۥ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُۥٓ ۚسورهٔ اسراء، آیات ۵۶–۵۷

آیه فوق این اعتقاد مسیحیان را که عیسی (ع) مصلوب شد تا گناهان ما را بازخرید نماید و شفیع ما به درگاه خدا باشد، بنابراین باید متوسل به اوشویم و از او درخواست شفاعت نمائیم، آشکارا رد می‌کند. انبیاء الهی (علیهم السلام) خود در جستجوی وسیله ای برای تقرب به خدا و جلب رحمت و مغفرت او بوده‌اند، چگونه بنده خدا مجاز است «بجای خدا» متوسل به آنها شود و از عذاب خدا درامان ماند؟

توسل هرکس به عمل خودش است و اگر هم توسل به انبیاء (ع) در احادیث و روایات توصیه شده است، از باب پیروی از آنها و گام گذاشتن در راهی است که پیموده‌اند. در اینصورت اگر کسی براستی آنها را «اسوه» خود قرار دهد و عملاً از آنان تبعیت نماید، گوئی وسیله ای را برای تقرب بسوی خدا مورد استفاده قرار داده است. این توسلی توحیدی است که استقلال برای عوامل و وسائل دیگر خارج از مشیت خدا قائل نمی‌باشد و اگرهم به بندگان برگزیده او توجهی می‌کند نه در عرض «الله»، که در طول بندگی او می‌باشد.

  • نتیجه گیری و عبرت آموزی

با توجه به آنچه در اوراق گذشته در باب اعتقادات و عملکرد مشرکین و مبانی فلسفی شرک گفته شد، اینک می‌توانیم باردیگر آیات سوره اخلاص را قرائت کرده و با نصب العین

قراردادن معانی و مقاصد اساسی آن، مقایسه‌ای منصفانه میان شیوه زندگی و آداب و سننی که به گمان مذهب حقه الهی، به آن پایبند شده‌ایم، با آنچه مشرکین انجام می‌دادند بنمائیم و فاصله خود را با دین خالص الهی و توحید ابراهیمی اندازه بگیریم. ببینیم تا چه حد در عبادت، توسل، دعا و شفاعت راه توحید می‌پیمائیم و تا کجا به لغزشگاه شرک سقوط کرده‌ایم، آیا تعبدمان نسبت به خدا است یا سر بر آستان اشخاص خم کرده‌ایم و نفس خود را تسلیم منویات ملوکانه و فتاوی مرادهای متفرق نموده‌ایم؟ آیا به خدا متوسل می‌شویم و به او توکل می‌کنیم یا در جستجوی وسیله‌ای هستیم که مثل آدم‌های فرصت طلب و زرنگ میان بر زده و بدون زحمت و مایه گذاشتن، دست به دامن اهل توصیه می‌شویم؟ آیا خالصانه خدا را می‌خوانیم و عزت و حمد را مختص او می‌دانیم یا با ستایش و ثنای غلوآمیز دیگران و عزت و احترام قائل شدن افراطی برای آنان به تحسین و تمکینشان گردن می‌نهیم؟ و بالاخره آیا همچون امام الموحدین امیرالمومنین (ع)، شفاعت و توسل را، آنچنان که در دعای کمیل راه توحیدی آنرا نشان داده (اتوسل الیک بربوبیتک و استشفع بک الی نفسك)، مختص خدا می‌دانیم یا اصالت و استقلالی ذاتی در این امور برای بزرگان دین قائل هستیم؟

ما هرروز در نمازهای پنجگانه خود ده بار با خداوند پیمان می‌بندیم که «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۵»، و تأکید و تصریح می‌نمائیم که منحصراً نسبت به او تعبد (تسلیم نفس برای اطاعت و پیروی) خواهیم داشت و تنها از او یاری می‌طلبیم. وجدان خود را قاضی قرار می‌دهیم تا حکم کند چه اندازه در این ادعا صداقت بخرج داده‌ایم. آیا در «ایاک» الا و استثنائی هم وجود دارد که بتوان از قاعده کلی تخلف کرد و توجیه و تفسیر نمود؟

می‌دانیم مشرکین منکر «الله» نبودند، بلکه ربوبیت و رحمانیت او را نسبت به عالم انسان‌ها منکر می‌شدند. براستی چه فرق است میان مدعیان خداپرستی و مسلمانی امروز که همچون نصاری «احبار و رهبان» خود را «ارباب» گرفته‌اند و سرسپرده و مقلد آنها درهرحلال و حرامی شده و به «ءَأَرْبَابٌۭ مُّتَفَرِّقُونَسورهٔ یوسف، آیهٔ ۳۹» بجای «الله واحد» خضوع می‌کنند، با مشرکینی که در گذشته‌های تاریخ «ربوبیت» عالم انسان‌ها را تفویض شده به کار گزارانی در دستگاه الهی تصور می‌کردند؟ کسی که «الله» را عملاً (نه منحصراً در باورهای اعتقادی) «رب» خود بداند، ارباب زر و زور و تزوير را سرور و سالار و سيّد خود نمی‌شناسد، نه از آنها می‌ترسد و نه به آنها اميد می‌بندد.

کسی که «الله» را با صفت رحمن بشناسد، امتیازی برای خود یا صنف و طبقه‌اش، فوق

بفیه بندگان، قائل نمی‌شود و همگان را در زیر انوار بیکران رحمت الهی مساوی و برادر می‌بیند، در اینصورت استعلا و استکبار و استثمار از دل آدمی زائل می‌گردد و تسلیم مشیت حکیمانه پروردگار می‌شود.

خداوند همه گناهان را می‌آمرزد، بجز شرک، که شرک آفت ایمان و عقل آدمی است، همینکه کوچکترین ناخالصی در دین بندهای وارد شد، بتدريج همچون خوره، اندام ایمان او را مسخ می‌کند و دینش را تباه می‌سازد. چرا که بشر همین که به دستگیرهای محسوس و ملموس دست یافت به آن می‌چسبد و از آنچه نامحسوس و نادیدنی و غیرقابل آزمایش و اندازه‌گیری است دست می‌کشد، به گوساله سامری دل می‌بندد و پروردگار نجات دهنده خود از چنگ فرعون را فراموش می‌کند. این همه که در قرآن به پیامبر (و به مسلمین) فرمان داده شده خدا را «خالصانه» عبادت کنند (فاعبدالله مخلصة له الدین، الالله الدین الخالص... قُلْ إِنِّىٓ أُمِرْتُ أَنْسورهٔ زمر، آیهٔ ۱۱ اعبدالله مخلصة له الدین برای همین است که از انواع شرک و غلو اجتناب نمایند. براستی تاچه حد در جامعه اسلامی ما کتاب الهی میزان مراجعه مردم و مسئولین در مرافعات و مشکلات و تاچه حد رسول خدا «اسوه» و الگو شاهد می‌باشد؟ در مساجد و کانونهای مقدس ما قرآن بیشتر خوانده می‌شود یا کتب دیگر؟

آیا چنین بی اعتنایی و اعراضی انکار عملی هدایت و کتاب و نبوت نیست؟

سوره قل هو الله... از این نظر «اخلاص» نامیده شده که راه خالص شدن از انواع شرک و ریا و نفاق را می‌آموزد، از این نظر «توحید» نامیده شده که اصول جامع توحید را تبیین می‌نماید. آنرا سوره «الاساس» شمرده‌اند که نشئت گرفتن اساس هستی را از اسماء و صفات احادیت نشان می‌دهد و بالاخره به آن «نسبه الرب» گفته‌اند که گره اصلی شرک را که در انحراف از ایمان آگاهانه به نقش «رب» و طریق ارتباط مخلوق با خالق است می‌گشاید.

بار دیگر آیات کوتاه این سوره را قرائت می‌کنیم. با ایمان و اعتقادی عمیق و آگاهانه می‌خوانیم «قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌآیهٔ ۱»، بگذار کسانی که همچون مشرکین معاصر پیامبر از شنیدن پکتائی خدا مشمئز می‌شدند (زمر ۴۵ - و اذا ذکرالله وحده اشمائز قلوب الدین لا يؤمنون بالاخره) از این کار برآشوبند. پس از آن خدا را به صفت «صمد» یاد می‌کنیم: الله الصمد، خدا از هیچ بابت خالی و خلل پذیر نیست که بتوان برای او کمال و رشدی تصور کرد و نقص و نقصانی قائل شد. او هستی و کمال مطلق و سرشار از قدرت و حیات و علم است. آنگاه می‌خوانیم: «لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْآیهٔ ۳» و او را از تجزیه و توالد و تقسیم و تفکیک که از مختصات مخلوقات است منزه می‌شماریم.

در ذات و صفات او تغییر و تأثری حادث نمی‌شود و فعل و انفعالی براو صورت

نمی‌گیرد. بنابراین احدی را نمی‌توان در کوچکترین بخشی از آنچه مربوط به خداست شریک ساخت و مقامی فوق انسانی برای بندهای از بندگان قائل شد. و سرانجام سوره را با این کلام خاتمه می‌دهیم که: «وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌۢآیهٔ ۴». وقتی ربوبیت او مطلق و گسترده بر همه عالمین باشد (رب العالمین)، و موجودات تماماً در پرتو رحمت او حیات و حرکت یافته باشند، دلیلی ندارد تصور کنیم خداوند اداره و تدبیر جزئی از اجزاء این نظام حیرت آور و هماهنگ را واگذار به کسی کرده باشد و سلسله مراتبی برای افاضه خیر و رحمت، جز از طریق اسباب و علل قائل گشته باشد. تصور بسیاری از مردم درباره خدا و خلق، تصور پادشاه و رعیت است که جز از طریق کارگزاران و عوامل اجرائی ارتباطی با یکدیگر ندارند. اما خداوند آنچنان پادشاهی است که مستقیماً و در آنز واحد با تک تک بندگان خود ارتباط دارد، و آنها را دعوت کرده است بدون واسطه و حاجب مستقیماً او را بخوانند و در اینصورت اجابت دعوت آنانرا نیز (برخلاف پادشاهان) ضمانت کرده است: و اذا سئلک عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۸۶ أُجِيبُ دَعْوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۸۶ فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون

***

ضمیمه (۱) آیاتی که اعتقادات مشرکین را در زمینه فرزند خدا شمردن فرشتگان و نقش قائل شدن برای آنها و جنها در تدبیر عالم انسان‌ها، مؤنث شمردن ملائک، الهه پرستی و... نشان می‌دهد:

انعام (۱۱۰ تا ۱۱۳) - و جعلوالله شرکاء الجن و خلقهم و خرقوا له بنین و بنات

بغیرعلم سبحانه و تعالی عما یصفون

بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُۥ وَلَدٌۭ وَلَمْ تَكُن لَّهُۥ صَٰحِبَةٌۭ ۖ وَخَلَقَ كُلَّ شَىْءٍۢ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭسورهٔ انعام، آیهٔ ۱۰۱

ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمْ ۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ خَٰلِقُ كُلِّ شَىْءٍۢ فَٱعْبُدُوهُ ۚ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ وَكِيلٌۭسورهٔ انعام، آیهٔ ۱۰۲

صافات ۱۵۲ تا ۱۶۰ - فاستفتهم الربک البنات و لهم البنون - ام خلقناالملککة اناثا و هم شاهدون - أَلَآ إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۵۱ و لدالله و انهم لکاذبون - أَصْطَفَى ٱلْبَنَاتِ عَلَى ٱلْبَنِينَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۵۳ - مالکم کیف تحکمون - افلا تذکرون - أَمْ لَكُمْ سُلْطَٰنٌۭ مُّبِينٌۭسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۵۶ - فَأْتُوا۟ بِكِتَٰبِكُمْ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۵۷ - وَجَعَلُوا۟ بَيْنَهُۥ وَبَيْنَ ٱلْجِنَّةِ نَسَبًۭا ۚ وَلَقَدْ عَلِمَتِ ٱلْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۵۸ - سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۵۹ الا عبادالله المخلصین.

انبياء (۲۱ تا ۲۹) - و لَهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِسورهٔ نور، آیهٔ ۴۱ و من عنده لایستکبرون عن عبادته و لایستحسرون... أَمِ ٱتَّخَذُوٓا۟ ءَالِهَةًۭ مِّنَ ٱلْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ لَوْ كَانَ فِيهِمَآسورهٔ انبیاء، آیات ۲۱–۲۲

الهة الا الله لفسدتنا فسبحان الله رَبِّ ٱلْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۲۲ - لا يستل عما يفعل و أَمِ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةًۭ ۖ قُلْ هَاتُوا۟ بُرْهَٰنَكُمْسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۲۴... و ما أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّاسورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۴ نوحى اليه انه لاله الا انا فاعبدون - و قالوا اتخذالرحمن و لداً سبحانه بل عِبَادٌۭ مُّكْرَمُونَ لَا يَسْبِقُونَهُۥ بِٱلْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِۦ يَعْمَلُونَ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَاسورهٔ انبیاء، آیات ۲۶–۲۸ خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرْتَضَىٰ وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِۦ مُشْفِقُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۲۸ مِنْهُمْ إِنِّىٓ إِلَٰهٌۭ مِّن دُونِهِۦ فَذَٰلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ ۚ كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلظَّٰلِمِينَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۲۹

زمر (۲) تا (۵) إِنَّآ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّسورهٔ نساء، آیهٔ ۱۰۵ فاعبدالله مخلصاً له الدين - الا اللهالدين ٱلْخَالِصُ ۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلْفَىٰٓ إِنَّسورهٔ زمر، آیهٔ ۳ ٱللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِى مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى مَنْ هُوَ كَٰذِبٌۭ كَفَّارٌۭسورهٔ زمر، آیهٔ ۳ لَّوْ أَرَادَ ٱللَّهُ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًۭا لَّٱصْطَفَىٰ مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ ۚ سُبْحَٰنَهُۥ ۖ هُوَ ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُسورهٔ زمر، آیهٔ ۴ القهار.

مؤمنون (۹۱) مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٍۢ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنْ إِلَٰهٍ ۚ إِذًۭا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهٍۭ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَاسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۹۱ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ ۚ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۹۱

زخرف (۸۱) قُلْ إِن كَانَ لِلرَّحْمَٰنِ وَلَدٌۭ فَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلْعَٰبِدِينَ سُبْحَٰنَ رَبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِسورهٔ زخرف، آیات ۸۱–۸۲ رَبِّ ٱلْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۸۲... و هو ٱلَّذِى فِى ٱلسَّمَآءِ إِلَٰهٌۭسورهٔ زخرف، آیهٔ ۸۴ و في الارض اله و هو الحكيم العليم. وَلَا يَمْلِكُ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ ٱلشَّفَٰعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِٱلْحَقِّ وَهُمْسورهٔ زخرف، آیهٔ ۸۶ هم يعلمون.

بقره (۱۱۶) قالو اتخذالله ولد سبحانه بَل لَّهُۥ مَا فِىسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۱۶ السموات والارض كل له قانتون

يونس ۴۸ قالو اتخذالله ولداً سبحانه هو الغنى له ما في السموات و ما في الارض ان عِندَكُم مِّن سُلْطَٰنٍۭ بِهَٰذَآ ۚ أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَسورهٔ یونس، آیهٔ ۶۸

اسراء (۱۱۱) قُلِ ٱدْعُوا۟ ٱللَّهَ أَوِ ٱدْعُوا۟ ٱلرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّۭا مَّا تَدْعُوا۟ فَلَهُ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰسورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۱۰... و قل ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًۭا وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ شَرِيكٌۭ فِى ٱلْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ وَلِىٌّۭ مِّنَسورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۱۱ الذل و كبرة تكبيراً.

كهف (۴) و ينذرالذين قالوا اتخذالله ولداً، مَّا لَهُم بِهِۦ مِنْ عِلْمٍۢ وَلَاسورهٔ کهف، آیهٔ ۵ لاباثهم كبرت كلمة تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَٰهِهِمْ ۚ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًۭاسورهٔ کهف، آیهٔ ۵

مريم (۸۸) وَقَالُوا۟ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحْمَٰنُ وَلَدًۭا لَّقَدْ جِئْتُمْ شَيْـًٔا إِدًّۭا تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرْنَسورهٔ مریم، آیات ۸۸–۹۰ مِنْهُ وَتَنشَقُّ ٱلْأَرْضُ وَتَخِرُّ ٱلْجِبَالُ هَدًّا أَن دَعَوْا۟ لِلرَّحْمَٰنِ وَلَدًۭا وَمَا يَنۢبَغِى لِلرَّحْمَٰنِسورهٔ مریم، آیات ۹۰–۹۲ إِن كُلُّ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ إِلَّآ ءَاتِى ٱلرَّحْمَٰنِ عَبْدًۭاسورهٔ مریم، آیهٔ ۹۳

فرقان (۲) الذي له ملك السموات والارض و لم يتخذو لدا و لم يكن له شريك

۳۱۲ / نظم قوان

في الملك و خلق كل شي فقدره تقديراً - و اتخذوا من دونه آلهة... زمر (۴) لوارادالله ان يتخذول دا لا صطفى مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَآءُسورهٔ زمر، آیهٔ ۴ سبحانه هُوَ ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُسورهٔ زمر، آیهٔ ۴. جن (۲ و ۳)... و لن نشرك بربنا احدا - و انه تعالى جَدُّ رَبِّنَا مَا ٱتَّخَذَسورهٔ جن، آیهٔ ۳ صاحبة و لا ولداً نساء (۱۷۱)... ولا تقولوا ثلثه انتهوا خيرا لكم - إِنَّمَا ٱللَّهُ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭسورهٔ نساء، آیهٔ ۱۷۱ سبحانه أَن يَكُونَ لَهُۥ وَلَدٌۭسورهٔ نساء، آیهٔ ۱۷۱ - له ما في السموات و ما في الارض و كفى بالله وكيلاً مَا كَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍۢ ۖ سُبْحَٰنَهُۥٓ ۚ إِذَا قَضَىٰٓ أَمْرًۭا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُسورهٔ مریم، آیهٔ ۳۵

ضميمه (۲) اعتراض مشركين به واحد بودن خدا اجعل الا لهه آلهة واحدا ان هذا لشي عجاب اعراف (۷۰) قالوا اجتننا لنعبدالله وحده و نذر ماكان يعبد اباؤنا... وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحْدَهُ ٱشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِسورهٔ زمر، آیهٔ ۴۵ ذَٰلِكُم بِأَنَّهُۥٓ إِذَا دُعِىَ ٱللَّهُ وَحْدَهُۥ كَفَرْتُمْسورهٔ غافر، آیهٔ ۱۲ وَأَنَّهُۥ لَمَّا قَامَ عَبْدُ ٱللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا۟ يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًۭا قُلْ إِنَّمَآ أَدْعُوا۟ رَبِّىسورهٔ جن، آیات ۱۹–۲۰ وَلَآ أُشْرِكُ بِرَبِّىٓ أَحَدًۭاسورهٔ کهف، آیهٔ ۳۸.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۲ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 2 connected thematic groups.

۱احدیت و صمدیت خداآیات ۱–۲

قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ

بگو: «اوست خداى يگانه،

ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ

خداى صمد [ثابت - متعالى‌]،

۲نفی ولادت و نفی همتا برای خداآیات ۳–۴

لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ

[كسى را] نزاده، و زاده نشده است،

وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌۢ

و هيچ كس او را همتا نيست.»

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source