«انفطار» (۸۲)
پیوند با سوره قبل
سوره «انفطار» از جهات عدیدهای با سوره «تکویر» مشابهت و همآهنگی دارد بطوری که بنظر میرسد مکمل یکدیگر باشند. گویا سوره تکویر تحولات و حوادث قیامت را در منظومه شمسی و سوره انفطار آنرا در مجموعه کیهانی یا کهکشانی بیان مینماید. نتیجه درهم پیچیده شدن خورشید، تیره شدن ستارگانی است که در منظومه شمسی قرار دارند (إِذَا ٱلشَّمْسُ كُوِّرَتْسورهٔ تکویر، آیهٔ ۱ وَإِذَا ٱلنُّجُومُ ٱنكَدَرَتْسورهٔ تکویر، آیهٔ ۲)، در حالیکه شکافته شدن آسمان و گسسته شدن بندهای جاذبه که ستارگان را در مدارات مشخص به حرکت درآورده، تأثیرات گستردهتری در مجموعه آسمانها دارد و اجرام عظیمی را (خورشیدها = ستارههای فروزان) از مدار خود خارج خواهد کرد (إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتْآیهٔ ۱ وَإِذَا ٱلْكَوَاكِبُ ٱنتَثَرَتْآیهٔ ۲). چنین واقعهای را فرضیات علمی در رشته فیزیک کیهانی از طریق انبساط عمومی جهان یا مرگ انفجارآمیز خورشید و یا برخورد کهکشانها پیش بینی میکنند. اما قرآن بدون آنکه خواسته باشد آموزش علمی یا درس نجوم بدهد، این مقدمات را برای بیان نتیجهای ذکر میکند که به دنبال تکرار «اذا»های چهارگانه آمده است. وقتی چنین تحولاتی در آستانه قیامت رخ داد، آنگاه هر کس به آنچه پیش فرستاده و واپس گذارده آگاه میشود (عَلِمَتْ نَفْسٌۭ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْآیهٔ ۵). در سوره تکویر نیز بدنبال ذکرِ سلسله وار حوادث مقارن قیامت چنین نتیجهای (علمت نفس ما اخّرت) گرفته میشود.
از بین رفتن خورشید و زمین و ستارگان و درهم ریختن نظام فعلی عالم از دید ظاهریبن و قضاوت سطحی آدمیان، خلاف نظم و مدیریت است و آنرا به حساب تصادف و
۱. در سوره تکویر صحبت از شمس و نجوم (ستارگان منظومه شمسی) است در حالیکه در سوره انفطار از کواکب (خورشیدها) سخن میگوید
اتفاق یا نقص و عیبی در دستگاه هستی میگذارند. اصولاً دلکندن از محیطی که به آن عادت کرده و خو گرفتهایم همواره دشوار است، همچنانکه طفل نوزاد از اینکه محیط گرم و نرم رحم مادر را ترک میکند و بند وابستگیاش بریده میشود بنای گریه و نارضایتی را میگذارد. در مقایسه زندگی دنیا وآخرت، از این مثال و تشبیه میتوانیم استفاده کنیم. آیا ماندن طفل در رحم مادر عملی و ممکن است؟ حیات، سراسر حرکت، شدن و رشد و کمال یافتن است، نطفه ناچیزی که قابل رؤیت نبود پس از طی مراحل گوناگون، آنگاه که به کمال وجودی خود میرسد باید محیط محدود را ترک کرده به تناسب استعدادها و ابزارش در شرایط و محیط دیگری قرار گیرد. برای نوع انسان نیز با شتاب تصاعدی حیرتآوری که روز به روز در تسلط بر طبیعت، در ابعاد مختلف، پیدا میکند زمانی فرا خواهد رسید که زمین و زمان برای او تنگ خواهد شد، آنگاه است که باید این قفس شکسته شود و امکان پرواز این پرنده بلندپرواز فراهم آید!
اگر واقعیت «حرکت» و رشد و کمال را بپذیریم و درارتباط میان «ظرف» و «مظروف» اولی را ثابت و دومی را متحول و پویا و رشدیابنده بدانیم، چارهای نداریم جز آنکه به ضرورت شکسته شدن ظرف اعتراف نمائیم، و این اعتراف را نه به عنوان بیان نقطه ضعف و خللی در نظام هستی، که عین کمال و «کرامت» آن بدانیم!
اکنون پس از مقدمات، مجدداً به آیات ابتدایی سوره نظر کنید و رابطه درهم ریختن نظام آسمانها و زمین را، که در طلیعه سوره به آن اشاره شد، با نتیجهگیری تکاندهندهای که خطاب به همه انسانها از آن شده مورد توجه قرار دهید.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ…آیهٔ ۶ …مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلْكَرِيمِآیهٔ ۶.
در این آیه خداوند به صفات «رب» و «کریم» توصیف شده است تا از یک طرف «ربوبیت» او را در هستی، با نشانههایی از اعمال مدیریت و نظم حکیمانه نشان دهد و ازطرف دیگر «کریم» بودن او را در این حیات و حرکتی که دائماً رو بسوی رشد و کمال دارد، ازطریق افاضه رحمت و پرکردن ظرفیت وجودی هر موجودی به قدر نیاز، و کمال بخشیدن به هر مستعدی به میزان استعداد نشان دهد. و چنین است که پایان حیات دنیائی از آنجائی که لازمه و مقدمه رسیدن انسان به نتیجه عمل خویش است (…بُعْثِرَتْ عَلِمَتْ نَفْسٌۭ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْآیات ۴–۵)، عین ربوبیت (تدبیر و اداره حکیمانه امور بنده) و کرامت (بخشندگی و احترام بزرگوارانه) او است.
براستی اگر قرار بود پرونده حیات انسان با مرگ او یا مرگ زمین و خورشید و جهان بسته میشد و ابدیتی درکار نبود و حساب و کتابی وجود نمیداشت، آیا زندگی قابل
تحمل میشد؟ آیا غم پوچی و پوکی و پلیدی و بحران بطالت و بیهدفی انسان را نمیکشت؟... آیا همینکه همه آنچه در روی زمین است فانی میشود ولی «وجه خدا» یعنی اسماء و صفات پروردگار که جلوه ذات او و نشانههای او برای ما هستند و اعمال و مکتسباتی از انسانها که رنگ این اسماء و صفات را گرفته باشد باقی میماند (كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍۢسورهٔ رحمن، آیهٔ ۲۶ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو ٱلْجَلَٰلِ وَٱلْإِكْرَامِسورهٔ رحمن، آیهٔ ۲۷) ۱ مژدهای مسرتبخش و احیاکننده نیست؟ حال که چنین است پس چه پربرکت و فرخنده است نام پروردگار صاحب «جلال و اکرام»
تَبَٰرَكَ ٱسْمُ رَبِّكَ ذِى ٱلْجَلَٰلِ وَٱلْإِكْرَامِسورهٔ رحمن، آیهٔ ۷۸۲
نشانهای آشکار از ربوبیت و کرامت
آنچه در آسمانها و زمین است و حیات و حرکتی که در عالم وجود دارد تماماً جلوههای از ربوبیت کریمانه خداوند است. اگر انسان مغروری به دلیل سر بر آخور دنیایی داشتن، فراز آسمانها را نمیبیند، حداقل به فرود خود نگاه کند که از چه چیز آفریده شده است؟ اگر بُرد بصیرتش به بینهایت بزرگهای آسمانها نمیرسد، حداقل به ذره بینهایت کوچکی که از آن آفریده شده بنگرد تا مراحل گوناگون ربوبیت کریمانه آفریدگار خود را مشاهده نماید. يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ…آیهٔ ۶ …مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلْكَرِيمِآیهٔ ۶، ٱلَّذِى خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَآیهٔ ۷، فِىٓ أَىِّ صُورَةٍۢ مَّا…آیهٔ ۸ …شَآءَ رَكَّبَكَآیهٔ ۸.
در این آیات کوتاه، به ترتیب مراحل رشد آدمی را از خلقت اولیه تا تسویه، تعدیل، تصویر و ترکیب بیان کرده است که حرکت تکاملی جسمی او را نشان میدهد. به گفته
مفسر روشد و مجاهد صادق مرحوم طالقانی:
در همه این اطوار آشکارتر از هر چیز صفت ربوبی پروردگار است که پیوسته
این زنده متحرک را برتر میآورد، و صفت کرامت است که آنرا از هر جهت امداد
میکند. این نظام عظیم، و پیوستگی آسمان و کواکب و زمین با منابع و دریاها برای
ظهور صفت ربوبی در چنین موجودی میباشد که باید در راه تکامل عقل و عمل
پیش رود. همینکه عقلها به کمال ممکن و اعمال به آثار باقی رسید، این نظام آسمان
منفطر و کواکب آن منتشر و دریاها منفجر و این عالم دگرگزن میشود و انسان در
۱. سوره رحمن آیه ۲۷
۲. سوره رحمن آیه آخر (۷۸)
محیط اعمال و از عالم دیگر سربرمی آورد: «عَلِمَتْ نَفْسٌۭ مَّا قَدَّمَتْ…آیهٔ ۵ …وَأَخَّرَتْآیهٔ ۵»¹.
آیات این بخش به گفته آن مفسر عالم و اندیشمند:
«...مبین صفت رب و کرمش در تکوین و تکمیل انسان میباشد که در چهار
مرحله خلق، تسویه، تعدیل، ترکیب آشکار شده است. خلق، آفرینش ماده مستعد و
مایه اولی حیات است. تسویه (از باب تفعیل) پیوسته جور و یکسان گرداندن قوا و
غرائز و مشاعر و اعضاء با یکدیگر و با محیط خارج میباشد.
فعدلک (به تخفیف دال) خبر از کمال آراستن پس از خلق و تسویه و قبل از
ترکیب صورت است... فعل «رکبک» که دلالت بر پی درپی برآوردن دارد - بیانی
اعجاب انگیز و اسرارآمیز از پیچیدگی صورت ترکیب یافته انسان است: درصورتی
بس مهم و اسرارآمیز؟! که خواسته است تو را ترکیب نموده، یا برآورده است.
... با نظر به ترتیب و تعبیر این آیه، پس از خلق اولی انسان و تسویههای
پیوسته، استعدادها و قوای انسانی تعدیل گشته و آماده برای بروز عقل و اختیار که
فصل اخیر انسان است شده آنگاه در مسیر تکامل درآمده است و آنچه از صفات و آثار
اکتسابی، صورت بقاء یافته است به وراثت در نسل باقی و منتقل شده است، آنگاه با
ترکیبهای پی درپی صورت باقی و برآمدن به آخرین صورت، شخصیت جدیدی
پدید آمده است»²
نتیجه گیری و پیام نهایی سوره
در نیمه دوم سوره که از آیه «كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِٱلدِّينِآیهٔ ۹» آغاز میگردد مطلب سیاق دیگری پیدا
میکند که محور آن «یومالدین» است. یومالدین از این جهت که پس از حدوث تحولاتی که
در ابتدای سوره به آن اشاره شده، مرحله «دین» یعنی حساب و جزا آغاز میگردد. کلمه
«دین» در قرآن به معانی متنوعی بکار رفته است که همگی آنها به نوعی با مسئله «حساب»
ارتباط دارند. ۳ در ۱۰۱ موردی که این کلمه در قرآن بکار رفته (با مشتقات) عمدتاً کلمه
«دین» در مفهوم آئین، بصورت شریعت الهی یا قانون حکومتی بکار رفته است که با کلمه
«ملّه» و «طریقه» نزدیک میباشد. به آئین و شریعت از آن جهت دین گفته میشود که در آن
«حساب» و کتاب وجود دارد و هر کس برحسب اعمالش «جزا» میبیند و به همین دلیل هم
۱. پرتوی از قرآن قسمت اول از مجلد آخر صفحات ۲۲۳ و ۲۲۴
۲. همان مدرک صفحات ۲۱۹ تا ۲۲۲
۳. پرتوی از قرآن قسمت اول از مجلد آخر صفحات ۲۲۳ و ۲۲۴
به قوانین حکومتی پادشاهان در قرآن اطلاق «دین» شده است. ۱. بنابر این در کلمه «دین» اطاعت و انقیادی نسبت به قوانین و مقررات (الهی یا بشری) برای کسب «جزئی» که بر اساس «حساب» و کتابی مقرر شده نهفته است.
اما در حدود یک چهارم مواردی که این کلمه در قرآن بکار رفته همان مفهوم اصلی و مستقیم آن، یعنی «حساب» و جزا مورد نظر بوده است که اشارات به «یوم الدین» نیز از آن جملهاند.
در کل قرآن ۱۳ بار جمله «یوم الدین» بکار رفته است ۲ که باستثنای این سوره (علیرغم کوتاهی آن)، در هیچ سوره ای بیش از یکبار نیامده است. از آنجایی که چهار بار کلمه «دین» در سوره مورد تأکید قرار گرفته (که سه بار آن بصورت «یوم الدین» است) میتوان گفت محور اصلی و زیر بنائی آن موضوع «دین» (به معنای حساب) است. چنین تمرکز و تأکیدی روی این کلمه و تکرار چشمگیر آن (كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِٱلدِّينِآیهٔ ۹...…مَا يَوْمُ ٱلدِّينِآیهٔ ۱۸... وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلدِّينِآیهٔ ۱۷، ثُمَّ مَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلدِّينِآیهٔ ۱۸) اهمیت کلیدی این کلمه را برای درک مفاهیم دیگر سوره نشان میدهد.
در ابتدای این فصل از تکذیب «دین» (نه يوم الدين) سخن میگوید: «كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِٱلدِّينِآیهٔ ۹»، تکذیب دین، یعنی تکذیب حساب و کتاب و بقای اعمال و رسیدگی بان و جزا و پاداش. یعنی تکذیب رابطه عمل با سرنوشت، که به تکذیب آخرت و بهشت و جهنم میانجامد. اتفاقاً «تکذیب دین» در قرآن منحصراً به همین معنا، یعنی تکذیب ارتباط عمل با سرنوشت و حساب و کتاب و جزا و عقاب بکار رفته است ۳ و گرنه کسی منکر لزوم دین به معنای آئین و شریعت و قانون (بشکل الهی یا بشری آن) نمیباشد.
در سوره «ذاريات» تحقق قیامت را همان واقع شدن «دین» معرفی مینماید (إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌۭسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۵ وَإِنَّ ٱلدِّينَ لَوَٰقِعٌۭسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۶) و در سوره نور (آیه ۲۵) جزا و پاداش انسانها را همان «دین» آنها میشمارد (يَوْمَئِذٍۢ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلْحَقَّ…سورهٔ نور، آیهٔ ۲۵). اتفاقاً مشرکین نیز کلمه «دین» را به نقل قرآن به همین معنای جزا بکار بردهاند و با انکار آن برانگیخته شدن را انکار کردهاند:
…وَكُنَّا تُرَابًۭا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَسورهٔ صافات، آیهٔ ۵۳. (صافات ۵۳)
۱. یوسف (۷۶) …مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِى دِينِ ٱلْمَلِكِ…سورهٔ یوسف، آیهٔ ۷۶...
۲. سورهها و آیات: ۸۳/۱۱ - ۷۴/۴۶ - ۷۰/۲۶ - ۵۶/۵۶ - ۵۱/۱۲ - ۳۸/۳۸ - ۳۷/۲۰ - ۲۶/۸۲ - ۱۵/۳۵ - ۱/۴ (و آیات ۱۵ و ۱۷ و ۱۸ سوره انفطار).
۳. در قرآن روز قیامت بنام یوم الحساب نیز معرفی شده است (۱۴/۴۱ - ۵۳ و ۳۸/۱۶ - ۴۰/۲۷) که در آن هر کس به حساب خود میرسد. بنابراین نزدیک شدن قیامت را نزدیک شدن حساب نامیده است (ٱقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِى غَفْلَةٍۢ مُّعْرِضُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱) انبیاء آیه اول.
فَلَوْلَآ إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَسورهٔ واقعه، آیهٔ ۸۶ تَرْجِعُونَهَآ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَسورهٔ واقعه، آیهٔ ۸۷ (واقعه ۸۶)
در این بخش از سوره انفطار، تحقق «دین» را که نتیجه بقاءآثار اعمال و مکتسبات است به دلیل مراقبت نگهبانانی بیان میکند که محافظ اعمال انسان هستند و آنچه از آدمی سر میزند از موضع کرامت مینویسند و بر آنچه میکند آگاهند:
وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَٰفِظِينَآیهٔ ۱۰، كِرَامًۭا كَٰتِبِينَآیهٔ ۱۱، يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَآیهٔ ۱۲
نتیجه چنین مراقبت و محافظتی ثبوت اعمال و بروز آن در قیامت است که نیکان را در نعیم نعمت و فجّار را در جحیم دوزخ درمی آورد (إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍۢ وَإِنَّ ٱلْفُجَّارَ لَفِى جَحِيمٍۢآیات ۱۳–۱۴).
کیفیت ضبط و ثبت اعمال در حیات دنیا و مکانیسم ظهور و بروز آن در قیامت، همچنین ماهیت «یومالدین» برای ما روشن نیست: و ما ادريک ما یومالدین، ثُمَّ مَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلدِّينِآیهٔ ۱۸
همینقدر در معرفی یومالدین توضیح داده میشود که «روزی است که در آن هیچ نفسی برای نفس دیگر تملکی ندارد (کاری نمیتواند برای او بکند) و فرمان در آن روز برای خدا است.»
يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌۭ لِّنَفْسٍۢ شَيْـًۭٔا ۖ وَٱلْأَمْرُ يَوْمَئِذٍۢ لِّلَّهِآیهٔ ۱۹
*
نامهای خدا
در آیه ششم این سوره (يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلْكَرِيمِآیهٔ ۶) نام «رب» و صفت «کریم» تأکید گردیده تا ربوبیت کریمانه او را در عالم هستی، از بینهایت بزرگ آن در عالم کهکشانها تا بینهایت کوچک آن در عالم ذره و نطفه بنمایاند. و در آخرین آیه آن (…وَٱلْأَمْرُ يَوْمَئِذٍۢ لِّلَّهِآیهٔ ۱۹) نام جلاله «الله» مورد تأکید قرار میگیرد تا «الوهیت» قاهر او را در صحنه قیامت آشکار سازد. درمیان ۱۱۴ سوره قرآن، این تنها سوره ای است که با نام «الله» ختم میشود. از آنجائی که آخرین آیه و آخرین کلمه هر سوره معنای ویژه ای را در ارتباط با مضامین سوره بیان میکند، «نام جلاله «الله» که پایان بخش این سوره گشته، عظمت مقام او را در تحولات دگرگون کننده نظام عالم در قیامت و حاکمیت «امر» او را در حیات آخرت نشان میدهد.
آهنگ سوره - این سوره از ۱۹ آیه تشکیل گردیده است¹ که آیات آن جمعاً با ۵
«حرف» ختم میشوند:
- آیات ۱ تا ۵ با حرف «ت» (همانند آیات مقدمه سورة تکویر)
- آیات ۶ و ۱۳ و ۱۴ با حرف «م»
- آیات ۷ و ۸ با حرف «ک»
- آیات ۹ تا ۱۲ و ۱۵ تا ۱۸ با حرف «ن»
- آیه ۱۹ (آخر) با حرف «هـ»الانفطار · آیه ۱۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌۭ لِّنَفْسٍۢ شَيْـًۭٔا ۖ وَٱلْأَمْرُ يَوْمَئِذٍۢ لِّلَّهِ
روزى كه كسى براى كسى هيچ اختيارى ندارد؛ و در آن روز، فرمان از آنِ خداست.
تغییر آهنگ آیات، همانطور که در سوره قبل توضیح دادیم همآهنگی شگفتی با تغییر مطلب و تحول موضوع در سوره دارد.
¹. باتوجه به محاسبات دکتر رشاد خلیفه، بخصوص قابل تقسیم بودن تعداد مواردی که نام «الله» در قرآن بکار رفته بر عدد ۱۹ و ختمشدن سوره با نام «الله» معنای ظریفی دارد که بر اهل فن پوشیده نیست!