‹ همهٔ سوره‌ها الإسراء
۱۷

الإسراء

شب‌سفر

مکی۱۱۱ آیه

«بنی اسراییل» (۱۷)

محتوای سوره

این سوره را به این دلیل که شماهای از تاریخ بنی اسراییل را در مقدمه (آیات ۲ تا ۸) و اواخر (آیات ۱۰۱ تا ۱۰۴) مطالب خود آورده، و از آن به عنوان مصداق عینی و تاریخی مضامین مورد بحث یاد کرده است «بنی اسراییل» نامیده‌اند، همچنین آن را به نامهای «اسری» و «سبحان» هم خوانده‌اند. «اسری» به این دلیل که در اولین آیه خود از حرکت شبانه نام برده و «سبحان» به دلیل این که سوره با این کلمه آغاز گشته است. علاوه بر آن، موضوع «تسبيح» خدا و منزه بودن او از هرگونه شرک و پیرایه، از مهم ترین موضوعات محوری آن می‌باشد. بطوری که در هیچ یک از سوره‌های قرآن تا به این حد روی این کلمه تاکید و تمرکز نشده است.

بطور کلی محتوی و مضمون این سوره پیرامون ۴ موضوع اساسی و کلیدی: ۱- تسبيح، ۲- حمد، ۳- توحید، ۴- تکبير، می‌باشد که در تسبيحات اربعه آن را به همین ترتیب می‌خوانیم (سبحان الله - والحمدلله - ولاله الالله - والله اکبر).

و شگفت این که هر یک از کلمات: سبحان، حمد، کبیراً و مجموع مشتقات آنها، در این سوره بیش از سوره‌های دیگر قرآن بکار رفته است. ۱ بطوری که از دیدگاه آماری هم با

۱.{{TABLE:stat}}

ترکیب شمار
کلمه سبحان در این سوره ۳
مشتقات کلمه حمد در این سوره ۴
کلمه کبیراً در این سوره ۶

اطمینان می‌توان گفت چهار کلمه فوق، که هریک وجهی ازیک حقیقت است و در مجموع یک پیام را القاء می‌کند، محور اصلی ممتاز و مشخص این سوره می‌باشد این سوره با «تسبیح» خدا آغاز می‌گردد (سُبْحَٰنَ ٱلَّذِىٓ أَسْرَىٰآیهٔ ۱...). و پس از تسبیح و تقدیس خدا و پیراستن اندیشه از هر تصور و خیال باطل بنده به «حمد» می‌رسد و با ستایش او از طریق اسماء و صفات کمالش به توحید (در وجود، در مالکیت و در ولایت) آگاهی پیدا می‌کند. پس از آن یکسره به بزرگداشت و «تکبیر» او از هرچه در وهم و اندیشه و عقل آید می‌پردازد.

و به این ترتیب آخرین آیه این سوره هر سه مفهوم فوق را یک جا و در یک سخن جمع کرده است:

شکل (نظم قرآن)

علاوه بر مفاهیم فوق، کلمات دیگری نیز در این سوره در موضع کلیدی و زیربنائی قرار گرفته‌اند که از طریق شناخت آنها می‌توان به اهداف مورد نظر سوره دسترسی پیدا کرد. از جمله این کلمات می‌توان به واژه «انسان» و «قرآن» اشاره کرد. در برابر مفاهیم چهارگانه ای (تسبیح، حمد، توحید و تکبیر) که به خداوند ذوالجلال تعلق دارد، در این سوره موضوع «انسان» با تمامی خصلت‌های منفی و ضعف‌ها و ناتوانائی هایش، در جهت مقابل مطرح گردیده و بین این دو موضوع، «قرآن» به عنوان واسطه میان خدا و انسان قرار گرفته است. عجیب این که هر دو واژه مورد نظر در این سوره بیش از سایر سوره‌های قرآن بکار رفته است.¹

  1. بیش از ۱۰٪ از کل مواردی که کلمه «انسان» در قرآن بکار رفته، به این سوره اختصاص دارد (۷ بار از ۶۵ بار) و حدود ۱/۶ كل مواردی که کلمه «قرآن» در کتاب خدا بکار رفته در این سوره می‌باشد. تعداد هر یک از کلمات فوق در این سوره بیش از سایر سوره‌های قرآن می‌باشد.
شکل (نظم قرآن)

به جز کلمات فوق الذکر که محورهای اصلی سوره را ترسیم می‌نمایند، به کلمات دیگری نیز در این سوره برخورد می‌کنیم که یا تعداد کاربرد آنها در این سوره بیش از سایر سوره‌ها می‌باشد، و یا در ردیف چند سوره نخست هستند. توجه به این نکته می‌تواند دریچه ای برای فهم بیشتر مفاهیم سوره بگشاید و تکیه و تمرکز آن را روی موضوعات مختلف نشان دهد. برخی از این کلمات بقرار ذیل هستند:

خبيراً بصيراً - این دو صفت در ترکیب باهم (به صورت مزدوج) در این سوره سه بار تکرار شده‌اند که بیش از سایر سوره‌ها می‌باشد. این سه مورد عبارتند از:

آیه ۱۷ - وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ ٱلْقُرُونِ مِنۢ بَعْدِ نُوحٍۢآیهٔ ۱۷ و کفی بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًۭاآیهٔ ۱۷ (آگاهی به گناهان).

آیه ۳۰ - إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُآیهٔ ۳۰ و یقدر إِنَّهُۥ كَانَ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًۭاآیهٔ ۳۰ (آگاهی به نیاز و مصلحت بندگان)

آیه ۹۶ - قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۢا بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًۭاآیهٔ ۹۶ (آگاهی به روابط بندگان با یکدیگر)

صفت «خبير» به تنهایی یا در ترکیب با صفات دیگری همچون: لطیف، عليم و حکیم در سوره‌های زیادی آمده است. اما در ترکیب با «بصیر» بجز سه مورد فوق تنها در دو آیه دیگر در سراسر قرآن بیشتر مشاهده نمی‌شود (فاطر ۳۱ و شوری ۲۷). این موضوع نشان می‌دهد مسئله علم و آگاهی دقیق خداوند به جزئیات امور بند دانش از حقایقی است که این سوره در صدد بیان آن می‌باشد. باید توجه داشت علاوه بر کلمه «بصیراً»، مشتقات آن نیز در این سوره ۸ بار تکرار شده که پس از بقره (۹ بار) از بقیه سوره‌ها بیشتر است.

وکیلاً - از ۱۳ موردی که این کلمه در قرآن بکار رفته است، ۵ مورد آن در این سوره می‌باشد که ذیلاً موارد آنرا بررسی می‌کنیم:

وَءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ وَجَعَلْنَٰهُ هُدًۭى لِّبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا۟ مِن دُونِى وَكِيلًۭاآیهٔ ۲

آیه ۵۴ -...و ما ارسلناک علیهم وکیلاً

إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَٰنٌۭ ۚ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ وَكِيلًۭاآیهٔ ۶۵

آیه ۸۶ - وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ بِهِۦ عَلَيْنَا وَكِيلًاآیهٔ ۸۶

در پنج آیه فوق، موضوع «وکیل» بودن انحصاری خدا با نفی سایر وکالت‌ها اثبات شده است. در آیه ردیف اول هدف از ایتاه کتاب بموسی (ع) را احتراز بنی اسرائیل از اتخاذ وکیلی به جز خدا می‌شمارد. در ردیف دوم تاکید می‌نماید که وکالت بندگان را حتی به رسول گرامی هم نسپرده است و در آیه سوم وکالت را از شیطان نفی می‌کند و در برابر این دشمن بزرگ، توکل به خدا را توصیه می‌نماید. و بالاخره در ردیف چهارم خطاب به مردم و در ردیف پنجم خطاب به رسول اکرم تاکید می‌نماید که جز خدای یکتا وکیل دیگری برای تکیه به او در مشکلات نخواهید یافت.

رسولاً - مشتقات کلمه رسول در این سوره ناچیز است. اما در هیئت «رسولاً» ۴ بار به این کلمه برخورد می‌کنیم که در سایر سوره‌ها به این نسبت دیده نمی‌شود. ۱ بخصوص در سه آیه پشت سرهم این سجع قرار گرفته که چنین امری در قرآن بی سابقه است:

آیه ۹۳...بشراً رسولاً - آیه ۹۴... بشراً رسولاً - آیه ۹۵... ملکاً رسولاً.

الإسراء · آیه ۹۳ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌۭ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَىٰ فِى ٱلسَّمَآءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَٰبًۭا نَّقْرَؤُهُۥ ۗ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّى هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًۭا رَّسُولًۭا

يا براى تو خانه‌اى از طلا[كارى‌] باشد، يا به آسمان بالا روى، و به بالا رفتن تو [هم‌] اطمينان نخواهيم داشت، تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم. «بگو:» پاك است پروردگار من، آيا [من‌] جز بشرى فرستاده هستم؟

الإسراء · آیه ۹۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَمَا مَنَعَ ٱلنَّاسَ أَن يُؤْمِنُوٓا۟ إِذْ جَآءَهُمُ ٱلْهُدَىٰٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ أَبَعَثَ ٱللَّهُ بَشَرًۭا رَّسُولًۭا

و [چيزى‌] مردم را از ايمان آوردن باز نداشت، آنگاه كه هدايت برايشان آمد، جز اينكه گفتند: «آيا خدا بشرى را به سِمَت رسول مبعوث كرده است؟»

الإسراء · آیه ۹۵ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

قُل لَّوْ كَانَ فِى ٱلْأَرْضِ مَلَٰٓئِكَةٌۭ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَلَكًۭا رَّسُولًۭا

بگو: «اگر در روى زمين فرشتگانى بودند كه با اطمينان راه مى‌رفتند، البته بر آنان [نيز] فرشته‌اى را بعنوان پيامبر از آسمان نازل مى‌كرديم.»

وعد - این کلمه ۴ بار در آیات ۵ (وعداولیهما)، ۷ و ۱۰۴ (وعدالاخره) و ۱۰۸ (وعد ربنا) آمده است که از سایر سوره‌های قرآن بیشتر می‌باشد. اعتقاد به قطعیت وعده پروردگار و تحقق اراده او از موضوعاتی است که این سوره در صدد تبیین آن می‌باشد. در برابر این وعده قطعی، درآیه ۶۴ از وعده شیطان نام می‌برد که فریبی بیش نیست.

شیطان - در این سوره ۴ بار نام شیطان آمده است که پس از سوره‌های نساء و اعراف و بقره و در ردیف سوره‌های حج و مجادله قرار دارد.

سبیلاً - این کلمه ۶ بار در سوره «اسراء» تکرار شده که پس از سوره نساء و در ردیف سوره فرقان قرار دارد. (بصورت نکره)

۱. آیات ۱۵-۹۳-۹۴-۹۵

بنی اسرائیل (۱۷) / ۳۱۵

رحمت - این کلمه ۵ بار در سوره «اسراء» تکرار شده که پس از سوره‌های هود و اعراف و انعام قرار دارد.

بعثت - مشتقات این کلمه ۶ بار در این سوره آمده است که از سایر سوره‌های قرآن بیشتر است.

آخرت - مشتقات این کلمه ۷ بار در این سوره آمده است که پس از سوره‌های بقره و آل عمران بیشتر از سایر سوره‌ها می‌باشد.

قیامت - مشتقات این کلمه ۴ بار در این سوره آمده است که پس از سوره‌های آل عمران و زمر و قصص بیشتر از سایر سوره‌ها می‌باشد. (مساوی نساء و بقره و نحل) بررسی مواردی که سه کلمه فوق در این سوره آمده است این نکته را روشن می‌سازد که توجه به آینده و سرنوشت نهایی «انسان» از موضوعات مهمی است که محور عمده مطالب این سوره را تشکیل می‌دهد.

سجده - موضوع «سجده» نیز از موضوعات خاص مورد توجه این سوره می‌باشد. در اولین آیه از مسجد الحرام و مسجد الاقصی که محل سجده انبیاء بزرگ و مؤمنین بوده است نام می‌برد. در هفتمین آیه نشان می‌دهد که چگونه همین مسجد الاقصی در اثر بدکاری و انحراف و تفرقه بنی اسرائیل توسط دشمن فتح و تخریب گردید و در آیه (۶۱) از فرمان الهی برای سجده ابلیس به انسان نام می‌برد. در این آیه که ۳ بار موضوع سجده در آن مطرح شده وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِءَادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ قَالَ ءَأَسْجُدُآیهٔ ۶۱...) نشان می‌دهد. همچنان که خداوند ابلیس را موظف به سجده به آدم کرد، ازبنی آدم نیز خواسته است ساجد نسبت به خالق خود باشند. و سرانجام در آیه ۱۰۷ از دانایانی از اهل کتاب نام می‌برد که هر گاه آیات خدا بر آنها خوانده شود، به زمین سجده می‌افتند (نان الذین اوتوالعلم مِن قَبْلِهِۦٓ إِذَا يُتْلَىٰآیهٔ ۱۰۷ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًۭاآیهٔ ۱۰۷) در این آیه موضوع سجده باتوجه دادن مسلمانان به انسانهای مومن و خاضع و عالم از اهل کتاب حسن ختام پیدا می‌کند.

لازم به یادآوری است که موضوع سجده در سوره‌های بقره و توبه و اعراف بیشتر از سوره بنی اسرائیل مورد توجه قرار گرفته است.

خلاصه محتوی اگر خواسته باشیم جمع بندی و خلاصه‌ای از محتویات سوره را در چند خط بیان کنیم، باید ازداستان «اسری» که در آغاز سوره به آن اشاره مهمی شده است شروع نمائیم. خداوند «سمیع بصیر» که شنوای مناجات‌های عارفانه و بینای حالات غرقه در عبادت

بنده خویش بود، در نیمه شبی از شبهای اشراق و عروج معنوی رسول گرامیش، او را به سفری شبانه و سیر و سیاحتی در آفاق و انفس پرواز داد تا چشم و گوش دلش را به حقایق و تجربیاتی تاریخی آگاه سازد. مبداء سفر مسجد الاحرام و مقصد آن مسجد الاقصی بود. دو مسجد، دو پایگاه و کانون عبادت، دو رسول و دو امت، موسی (ع) و بنی اسراییل، محمد (ص) و امت اسلام. خداوند با ارائه سوابقی که بر مسجد الاقصی، یعنی کانون امت بنی اسرائیل گذشته است، به رسول گرامی خود نشان می‌دهد که اگر امت اسلام هم به راه آنها بروند و از گذشته عبرت نگیرند به همان سرنوشتی دچار خواهند شد که بنی اسرائیل دچار شدند و مسجد الاحرام نیز همچون مسجد الاقصی توسط اقوام کافر و مشرک به انهدام و خرابی کشیده خواهد شد. در کنار این تجربیات تاریخی، خداوند خصلت‌های منفی و ضعف و ناتوانی‌های «انسان» را برای رسول خود تبیین می‌نماید تا بداند در رهبری آنها چگونه عمل کند. سپس مقصد و هدف نهایی را که با مرکب ایمان و چهار چرخ «تسبیح» حمد، توحید، تکبیر، باید پیمود، برای مسلمانان ترسیم می‌نماید و قرآن را به عنوان قطب نمای این کشتی و کتاب راهنمای این سفر، که تنها ریسمان ارتباطی انسان با خدا است، توصیه می‌نماید. آنگاه عصاره این کتاب را که از توحید آغاز و به آن ختم می‌شود، در ۱۰ بند از احكام و اصولی که خداوند مقرر داشته بیان می‌کند. با وجود این، او را مختار و آزاد رها می‌کند تا سرنوشتش را خود رقم زند و آخرتش را که در سوره به آن اشارات فراوان شده خود بسازد.

بررسی تحلیلی موضوعات کلیدی

همان طور که گفته شد، برخی از کلمات در این سوره جنبه کلیدی داشته و برای فهم سوره لازم است کاربرد آنها را در مقاطع مختلف آن مورد بررسی قرار دهیم. مهمترین این کلمات، آنطور که ذکر گردید، عبارتند از: تسبیح، حمد، توحید، تکبیر (مربوط به خدا) و «انسان» و «قرآن». اینک تک کلمات مورد نظر را در آیات مختلف این سوره بررسی می‌کنیم:

تسبیح - مشتقات این کلمه ۷ بار به شرح ذیل در این سوره آمده است:

  • آیه (۱) - سُبْحَٰنَ ٱلَّذِىٓ أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِۦآیهٔ ۱...
  • (۴۳) سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّۭا كَبِيرًۭاآیهٔ ۴۳.
  • (۴۴) - تسبیح له السموات والارض و من فيهن و ان من شی الا يسبیح بحمده و لكن لاتفقهون تسبیحهم

بنی اسرائیل (۱۷ / ۳۱۷)

  • قُلْ سُبْحَانَ رَبِّى هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًۭا رَّسُولًۭاآیهٔ ۹۳
  • وَيَقُولُونَ سُبْحَٰنَ رَبِّنَآ إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًۭاآیهٔ ۱۰۸

در آیات رديف ۱ و ۲ و ۴ منزه بودن خدا را از هر تصور و گفتاری نشان می‌دهد. در آیه رديف ۳ که سه بار مشتقات این کلمه در یک آیه آمده است، تسبیح همگانی آسمان‌های هفتگانه و زمین و موجودات عالم را (که برای انسانها قابل درک و فهم نیست) تذکر می‌دهد تا انسان جاهل و غافل هماهنگ و همنوا با سایر موجودات عالم تسبیح گوی پرورد کار عالمیان گردد. و بالاخره در آخرین آیه از مومنین آگاهی از اهل کتاب نام می‌برد که علیرغم ناباوری مشرکین، به هنگام تلاوت قرآن، به زمین سجده می‌افتند و می‌گویند: «منزه است پرورد کار ما، همانا وعده پرورد کار ما قطعاً شدنی است» و در دنبال آیه اضافه می‌نماید: اینها پس از این تسبیح، با حالت گریه به زمین سجده می‌افتند و خشوعشان یکسره افزون می‌گردد. به این ترتیب در آخرین آیه با ارائه نمونه‌های ممتاز از مومنین امتی دیگر، با دیدی فراتر از تعصبات و خودخواهی‌های بشری، مسلمانان را دعوت می‌کند علیرغم تکذیب و توهین مشرکین، از چنین انسانهای نمونه ای برای سجده و تسبیح خداوند آموزش بگیرند و بدانند اگر اکثریت مردم در چنین راهی گام برنمی دارند، بندگان خالص دیگری نیز وجود دارند که تسلیم خالق خود هستند.

حمد - همان طور که گفته شد، مشتقات «حمد» ۴ بار در این سوره آمده است که بیش از سایر سوره‌ها می‌باشد (در سوره زمر هم ۴ بار آمده است).

وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْآیهٔ ۴۴

  • (۵۲) يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِۦآیهٔ ۵۲...
  • (۷۹) - و من اللیل فَتَهَجَّدْ بِهِۦ نَافِلَةًۭ لَّكَ عَسَىٰٓ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًۭا مَّحْمُودًۭاآیهٔ ۷۹
  • (۱۱۱) وَقُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًۭا وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ شَرِيكٌۭ فِى ٱلْمُلْكِ وَلَمْآیهٔ ۱۱۱...

در نخستین آیه از تسبیح عمومی همه موجودات «بحمد» پرورد کار یاد می‌کند تا انسان به این حرکت بپیوندد. در آیه رديف دوم نشان می‌دهد که انسان گرچه در این دنیا از حمد خدا گریزان است، اما روز قیامت ناگزیر فرمان خدا را برای حمد اجابت می‌کند. در سومین آیه، نماز شبانه را به پیامبر توصیه می‌نماید تا با حمد و ستایش خدا در نیمه‌های شب، به مقام حمد و ستودگی برانگیخته گردد (مَقَامًۭا مَّحْمُودًۭاآیهٔ ۷۹) و بالاخره در رديف آخر به رسول خود، و تلویحاً به مومنین، فرمان می‌دهد خدائی را که نه فرزندی برگرفته، نه شریکی در ملک دارد و نه ذلیل است، که سرپرستی نیاز داشته باشد، حمد گوید و او را به بزرگی تکبیر نماید.

توحيد - گرچه مشتقات کلمه «واحد» در این سوره، به جز در آیه ۱۷ (اذا ذكرت ریک) فِى ٱلْقُرْءَانِ وَحْدَهُۥ وَلَّوْا۟ عَلَىٰٓ أَدْبَٰرِهِمْ نُفُورًۭاآیهٔ ۴۶) نیامده است، اما این مفهوم در آیات متعددی از این سوره بشرح ذیل بکار رفته است:

الإسراء · آیه ۱۷ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ ٱلْقُرُونِ مِنۢ بَعْدِ نُوحٍۢ ۗ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًۭا

و چه بسيار نسلها را كه ما پس از نوح به هلاكت رسانديم، و پروردگار تو به گناهان بندگانش بس آگاه و بيناست.

أَلَّا تَتَّخِذُوا۟ مِن دُونِى وَكِيلًۭاآیهٔ ۲ (۱۷)... و کفی بربک بذنوب عباده خبيثاً بصیراً (۲۲) لَّا تَجْعَلْ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَآیهٔ ۲۲... (۲۳) وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّآ إِيَّاهُآیهٔ ۲۳... (۱۱۰) قُلِ ٱدْعُوا۟ ٱللَّهَ أَوِ ٱدْعُوا۟ ٱلرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّۭا مَّا تَدْعُوا۟ فَلَهُ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰآیهٔ ۱۱۰... (۵۴)... ما ارسلناک عليهم وکيلاً وَقُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًۭاآیهٔ ۱۱۱

وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ شَرِيكٌۭ فِى ٱلْمُلْكِآیهٔ ۱۱۱ وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ وَلِىٌّۭ مِّنَ ٱلذُّلِّآیهٔ ۱۱۱

(۱۵)... و ما ارسلناک الا مبشراً و نذیراً. آیه (۴۳) سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّۭا كَبِيرًۭاآیهٔ ۴۳ (۵۶) قُلِ ٱدْعُوا۟ ٱلَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِۦ فَلَا يَمْلِكُونَآیهٔ ۵۶... (وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ وَكِيلًۭاآیهٔ ۶۵ (۶۷) وَإِذَا مَسَّكُمُ ٱلضُّرُّ فِى ٱلْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّآ إِيَّاهُآیهٔ ۶۷... (ثُمَّ لَا تَجِدُوا۟ لَكُمْ وَكِيلًاآیهٔ ۶۸ (۶۹)... ثم لاتجدوا لَكُمْ عَلَيْنَا بِهِۦ تَبِيعًۭاآیهٔ ۶۹. (ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًۭاآیهٔ ۷۵ (وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًاآیهٔ ۷۷ (۸۶)... ثم لاتجد لَكَ بِهِۦ عَلَيْنَا وَكِيلًاآیهٔ ۸۶ (۹۷)... فَلَن تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِهِۦآیهٔ ۹۷

آیات فوق مسئله توحيد را از طريق نفی عوامل دیگر بطور سلبى نشان می‌دهد. این عوامل عبارتند از: وکالت غیر، نصرت غیر، ولایت غیر، دعوت غیر، عبادت غیر، مالکیت غیر و...

علاوه بر آن، در آیات: ۱۷ - ۵۴ - ۱۰۵ برای این که حتى رسول الله (ص) هم همانند انحرافی که مسیحیان در تثلیث قائل شدند، مورد غلّو قرار نگیرد، تاکید می‌کند، تنها وظیفه رسول بشارت و انذار است، نه به عنوان وکیل بر بندگان فرستاده شده و نه مراقبت بر

بنی اسرائیل (۱۷)/۳۱۹

گناه بندگان از از خواسته شده است. تنها خدا است که به گناهان بند گانش خبیر و بصیر است. و بالاخره در آیات ۶۸ - ۶۹ - ۷۵ - ۷۸ - ۸۶ - ۹۷ با تکرار کلمه «لاتجد»، بر این حقیقت تاکید می‌نماید که انسان هیچ پناهی برای نیازها و مشکلات خود بجز خداوند یکتا نمی‌یابد.

تکبیر - در این سوره کلمه کبیراً و مشتقات آن بیش از سایر سوره‌های قرآن بکار رفته است. اما همگی این موارد ارتباط با خدا ندارد بلکه بیشتر به انسانها مربوط می‌باشد.

آیه (۴)...وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّۭا كَبِيرًۭاآیهٔ ۴

الإسراء · آیه ۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَقَضَيْنَآ إِلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ فِى ٱلْكِتَٰبِ لَتُفْسِدُنَّ فِى ٱلْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّۭا كَبِيرًۭا

و در كتاب آسمانى‌[شان‌] به فرزندان اسرائيل خبر داديم كه: «قطعاً دو بار در زمين فساد خواهيد كرد، و قطعاً به سركشىِ بسيار بزرگى برخواهيد خاست. »

  • (۳۱)...إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْـًۭٔا كَبِيرًۭاآیهٔ ۳۱
  • (۶۰)...طغیاناً کبیراً
  • إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ ٱلْكِبَرَآیهٔ ۲۳
  • (۵۱) اوخلقا مما یکبر فی صدور کم
  • (۱۱۱)...کبره تکبیراً

آیه (۹)...أَنَّ لَهُمْ أَجْرًۭا كَبِيرًۭاآیهٔ ۹ (۸۷)...إِنَّ فَضْلَهُۥ كَانَ عَلَيْكَ كَبِيرًۭاآیهٔ ۸۷ (۲۱) وللاخرة اکبر درجات و اکبر تفضیلاً (۴۳) سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّۭا كَبِيرًۭاآیهٔ ۴۳ (۱۱۱) ايخدنا کبیراً

الإسراء · آیه ۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

إِنَّ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ يَهْدِى لِلَّتِى هِىَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًۭا كَبِيرًۭا

قطعاً اين قرآن به [آيينى‌] كه خود پايدارتر است راه مى‌نمايد، و به آن مؤمنانى كه كارهاى شايسته مى‌كنند، مژده مى‌دهد كه پاداشى بزرگ برايشان خواهد بود.

انسان - همان طور که گفته شد، در برابر کلمات ۴ گانه‌ای که ذکر گردید (تسبیح، حمد، توحید و تکبیر) کلمه «انسان» قرار گرفته است. این کلمه در سوره بنی اسرائیل ۶ بار تکرار شده که از بقیه سوره‌ها بیشتر است. علاوه بر آن، دو بار کلمه ناس و یک بار هم کلمه اناس در این سوره بکار رفته است.

آیه (۱۱) - و یدع ٱلْإِنسَٰنُ بِٱلشَّرِّ دُعَآءَهُۥ بِٱلْخَيْرِآیهٔ ۱۱ و کان الانسان عجولاً (۱۳) - و کل إِنسَٰنٍ أَلْزَمْنَٰهُ طَٰٓئِرَهُۥ فِى عُنُقِهِۦآیهٔ ۱۳... (۵۳) -...إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ كَانَ لِلْإِنسَٰنِ عَدُوًّۭا مُّبِينًۭاآیهٔ ۵۳ (۶۷) -...و کان الانسان کفوراً (۸۳) و اذا أَنْعَمْنَا عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ أَعْرَضَآیهٔ ۸۳ و نأ بجانبه و اذامسه الشر کان یؤساً (۱۰۰)...اذاً لامسکتم خشیه الانفاق و کان الانسان قتوراً وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِى هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٍۢ فَأَبَىٰٓ أَكْثَرُ ٱلنَّاسِ إِلَّا كُفُورًۭاآیهٔ ۸۹ (۷۱) یوم ندعو ا كل اناس بامامهم

در آیات فوق چهار صفت منفی انسان با فعل «کان» مشخص شده است: کان الانسان عجولاً - کان الانسان کفوراً - کان یؤساً - کان الانسان قتوراً (بخیل و دست بسته). به این ترتیب مهم ترین خصلت‌های منفی انسان: عجله، کفر، یأس و خست معرفی گردیده است.

۱. ۶ بار کلمه کبیراً (از ۱۷ بار کل قرآن) و ۱۲ بار مجموعه مشتقات این کلمه می‌باشد.

این ۴ خصلت را اگر با ۴ کلمه ای که قبلاً توضیح داده شد، مقایسه کنیم، می‌بینیم عامل بازدارنده انسان در نیل به آنها، همین ویژگی‌های منفی می‌باشد.

علاوه بر ۴ خصلت فوق که با فعل «کان» آمده است، در آیه (۸۳) اعراض انسان و بی اعتنائی او را به رازق و منعم خویش هنگام رفاه و راحتی، و در آیه (۸۹) بی اعتنائی اش را به قرآن نشان می‌دهد.

الإسراء · آیه ۸۳ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ أَعْرَضَ وَنَـَٔا بِجَانِبِهِۦ ۖ وَإِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ كَانَ يَـُٔوسًۭا

و چون به انسان نعمت ارزانى داريم، روى مى‌گرداند و پهلو تهى مى‌كند، و چون آسيبى به وى رسد نوميد مى‌گردد.

الإسراء · آیه ۸۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِى هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٍۢ فَأَبَىٰٓ أَكْثَرُ ٱلنَّاسِ إِلَّا كُفُورًۭا

و به راستى در اين قرآن از هر گونه مَثَلى، گوناگون آورديم، ولى بيشتر مردم جز سرِ انكار ندارند.

در آیه (۱۳) این حقیقت را بیان می‌کند که سرنوشت نیک و بد هر کسی بگردن خودش است و دیگری مقصر نیست. اما در آیه (۷۱) نقش رهبری و امامت را در گمراهی یا هدایت انسانها نشان می‌دهد. و بالاخره در آیه (۵۳) شیطان را که دشمن آشکار انسان است (إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ كَانَ لِلْإِنسَٰنِ عَدُوًّۭا مُّبِينًۭاآیهٔ ۵۳)، به عنوان آشوبگر و تحریک کننده بنی آدم معرفی می‌نماید.

قرآن - آنچه به عنوان واسطه و ریسمان میان خدا و انسان معرفی گردیده، قرآن است که باز هم در این سوره بیش از سایر سوره‌ها مطرح گردیده است. ۱ لفظ «قرآن» در اصل مصدر است به معنی خواندن. به آنچه بر رسول اکرم نازل شده، به اعتبار آن که خواندنی است و باید آن را تلاوت و در معانی اش تدبر نمود قرآن گفته‌اند. وگرنه اسامی دیگری همچون: فرقان، کتاب، ذکر، نور، شفاء و رحمة، کلام الله و... نیز بر این کتاب نهاده شده است.

مواردی که این کلمه در سوره بنی اسرائیل بکار رفته است از این قرار می‌باشد:

  • آیه (۹) إِنَّ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ يَهْدِى لِلَّتِى هِىَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ ٱلْمُؤْمِنِينَآیهٔ ۹...
  • (۴۱) - و لقد صرفنا فی هذا القرآن لیذکروا و مایزییدهم الانفوراً

وَإِذَا قَرَأْتَ ٱلْقُرْءَانَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَآیهٔ ۴۵...

  • (۴۶)... وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِى ٱلْقُرْءَانِ وَحْدَهُۥ وَلَّوْا۟ عَلَىٰٓ أَدْبَٰرِهِمْ نُفُورًۭاآیهٔ ۴۶.
  • (۶۰)... و ما جعلنا الرءیاالتی... والشجرة الملمعونه فی القرآن...
  • (۷۸) أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِدُلُوكِ ٱلشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ ٱلَّيْلِ وَقُرْءَانَ ٱلْفَجْرِ ۖ إِنَّ قُرْءَانَ ٱلْفَجْرِآیهٔ ۷۸...
  • (۸۲) - و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنین...
  • (۸۸) قُل لَّئِنِ ٱجْتَمَعَتِ ٱلْإِنسُ وَٱلْجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأْتُوا۟ بِمِثْلِ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِآیهٔ ۸۸...
  • (۸۹) - وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِى هَٰذَاآیهٔ ۸۹ القرآن مِن كُلِّ مَثَلٍۢ فَأَبَىٰٓ أَكْثَرُ ٱلنَّاسِ إِلَّا كُفُورًۭاآیهٔ ۸۹ آیات دهگانه فوق، هر کدام طبق سیاق بخش‌های مختلف سوره، به یکی از حقایق مربوط به قرآن اشاره می‌کند. برخی از آنها مثل آیات ۹ - ۴۱ - ۸۲ - ۸۹ از شان هدایتی و

۱۰ مورد از مجموع ۵۸ موردی که این لفظ در قرآن بکار رفته در همین سوره می‌باشد.

بنی اسرائیل (۱۷/۱۰۲)

دارا بودن جنبه‌های ذکر، شفاء و رحمت قرآن سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه این منظورها را در اشکال و قالب‌های مختلف برای مردم بیان کرده‌است، در بعضی دیگر ویژگی‌های مردم را در برخورد با آن نشان می‌دهد. گرچه این قرآن برای هدایت مردم به راهی که استوار و برپادارنده‌تر است (يَهْدِى لِلَّتِى هِىَ أَقْوَمُآیهٔ ۹) نازل شده‌است، اما علیرغم تصریف آیات آن برای تذکر مردم، بیشتر ناباوران از آن رم کرده (و لقد صرفنا فی هذا القرآن لیذکروا و مایزی‌دهم الا نفوراً) و از درک حقایق آن محروم می‌مانند، چرا که بعلت عدم اعتقادشان به آخرت، پرده تکذیب مانع استماع موثر و ایمانشان به قرآن می‌گردد (واذا قرات القرآن جعلنا بینک و بین الذین لایومنون بالاخره حجاباً مستور!). این تکذیب از اینجا ناشی می‌شود که بعلت شرک و اعتقاد باطلشان به الهه خیالی، نمی‌توانند «توحید» را قبول نمایند و از آن فرار می‌نمایند (..وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِىآیهٔ ۴۶ القرآن وَحْدَهُۥ وَلَّوْا۟ عَلَىٰٓ أَدْبَٰرِهِمْ نُفُورًۭاآیهٔ ۴۶). این کتابی است که ویژگی‌های انسان و عکس العمل گروه‌های مختلف را در برابر حق تشریح می‌نماید. از جمله «شجره ملعونه» (منافقین) را که مختص دوران نزول قرآن و مربوط به مراحل رشد و پیچیدگی روحی انسان و قدرت او در تغییر چهره و ریا و ظاهر سازی است، افشاء می‌نماید (والشجرة الملعونة فی القرآن) و به پیامبر فرمان می‌دهد برای سلامت ماندن از این شرور، نیمه‌های شب تا هنگام طلوع فجر که تحول روشنایی بخش طبیعت رخ می‌دهد، آن را تلاوت نماید (..و قرآن الفجر ان قرآن الفجر کان مشهوداً). همین تلاوت قرآن است که امراض قلب را شفا می‌بخشد و با زدودن پیرایه‌ها و رسوبات کفر و شرک و نفاق و ریا... آماده پذیرش رحمت الهی اش می‌نماید (ونزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنین...). حقیقت قرآن صاحب چنین ویژگی تحول آفرینی (علاوه بر الفاظ آن) است که می‌فرماید اگر جن و انس هم با یکدیگر جمع شوند، نمی‌توانند مانند آن را بیاورند (قُل لَّئِنِ ٱجْتَمَعَتِ ٱلْإِنسُ وَٱلْجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأْتُوا۟ بِمِثْلِ هَٰذَاآیهٔ ۸۸ القرآن لایاتون بمثله...) اما علیرغم این عظمت و شگفتی، که جن و انس از آوردن مشابهش عاجز هستند، خداوند با تصریف آیات و مثال‌های ساده و قابل درک برای فهم‌های مختلف و ظرفیت‌های متفاوت، حقایق کتابش را به زبان ساده بیان کرده‌است. اما بیشتر مردم با ناسپاسی نسبت به این نعمت، از توجه به آن ابا می‌نمایند: (وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِى هَٰذَاآیهٔ ۸۹ القرآن مِن كُلِّ مَثَلٍۢ فَأَبَىٰٓ أَكْثَرُ ٱلنَّاسِ إِلَّا كُفُورًۭاآیهٔ ۸۹).

سال نزول

مفسرین و مورخین اسلامی این سوره را مکی دانسته‌اند و استثناء برخی از آیات آن را

(بین ۲ تا حداکثر ۸ آیه) مربوط به دوران مدینه شمرده‌اند. جداول مربوط به سال نزول سوره‌ها در کتاب «سیر تحول قرآن» نیز، با این که با شیوه آماری و از طریق محاسبات مقداری (نه تاریخی و روايتی) تهیه شد، این مطلب را تقریباً تایید می‌کند. مطابق جدول شماره ۱۵ کتاب مذکور ترتیب نزول دسته‌های مختلف آیات این سوره بقرار ذیل می‌باشد:

آیات ۹ تا ۵۴
آیات ۶۳ تا ۶۷
۷۳ * ۷۳
۱۱۱ * ۱۰۳
آیات ۱ تا ۹
۸۴ * ۸۴
آیات ۵۵ تا ۶۲
۶۸ * ۶۸
  • آیات که در سال ۸ بعثت در مکه نازل شده است.
  • موضوع: معرفت و تربیت و اخرت و مختصری
  • در برخورد موسی با فرعون

ب - آیات که در سال ۹ بعثت در مکه نازل شده است.

  • موضوع: بنی اسراییل و وحی و نبوت

ج - آیات که در سال ۲ هجرت در مدینه نازل شده است

  • موضوع: اخلاق و توحید و نبوت

همان طور که ملاحظه می‌شود، براساس جدول مورد نظر این سوره از ۸ گروه مستقل که در سه دسته اصلی با محتویٰ و مضمون مشترک قرار گرفته‌اند، تشکیل شده است. آنچه جلب توجه می‌کند این است که بر خلاف انتظار و درست عکس نظم و روال عمومی بشری، آیات همزمان یا هم موضوع، زیر یکدیگر (مطابق ترتیب فوق) قرار نگرفته‌اند. بلکه بکلی درهم ریخته و با یکدیگر ترکیب شده‌اند. گویی مثل انگشتان دو دست در یکدیگر گره خورده و یک در میان کنار هم قرار گرفته‌اند. اگر خواسته باشیم وضعیت فعلی سوره را با توجه به سه دسته فوق الذکر نشان دهیم، به این ترتیب خواهد بود: ب - الف - ب - الف - ج - الف - ب - الف.

به این ترتیب، هم آیات مکی و مدنی مخلوط شده‌اند و هم مطالب معرفتی و تربیتی (دسته الف) یک در میان با مطالب تاریخی بنی اسراییل (دسته ب) ترکیب گردیده است.

حکمت‌های دهگانه

آیات ۲۲ تا ۳۹ (۱۸ آیه) سوره بنی اسرائیل مجموعه مستقل و منسجمی را تشکیل می‌دهد که کلیات دین را در ۱۰ پند حکیمانه بیان می‌کند.

این حکمت‌ها به عنوان دستورالعمل و شیوه رفتار انسان در زندگی اجتماعی، به دنبال آیاتی قرار گرفته است که از یک طرف تجربه تلخ بنی اسرائیل را در گمراهی و انحراف بازگو می‌کند، از طرف دیگر سلسله اصول و قوانینی را که بر عملکرد انسان حاکم است تبیین می‌نماید. احکام فوق که با عبارت: «لَّا تَجْعَلْ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَآیهٔ ۲۲» آغاز و ختم می‌شود، نشان می‌دهد اعمال انسان تنها در سایه «توحید» است که از خطا و انحراف مصون می‌ماند.

ناگفته نماند شبیه مطالب این مجموعه، در سوره بقره (آیات ۸۳ و ۸۴) و سوره انعام (آیات ۱۵۱ و ۱۵۳) نیز آمده است که به دلیل شباهمت فوق العاده ای که آیات سوره انعام با آیات این سوره دارد، هر دو مورد را برای مقایسه موارد انطباق، مقابل یکدیگر می‌نویسیم:

نکته جالب این که در هر دو سوره روی ۱۰ موضوع تاکید کرده است. این موضوعات در ۷ مورد در هر دو سوره با یکدیگر منطبق هستند و ازنظر ترتیب قرار گرفتن هم نظم یکسانی دارند، گر چه در سوره بنی اسرائیل روی دو موضوع «والدین» و «انفاق» آیات بیشتری آمده و تفصیل بیشتری داده شده است، اما در بقیه موضوعات، آیات عیناً تکرار شده است. موضوع وفای به عهد و رعایت سنجش در معاملات (اقتصاد) در هر دو سوره آمده است ولی مقابل هم نیستند و تقدم و تأخر دارند. همچنین ردیف آخر سوره بنی اسرائیل (تکبر)، آیه مشابهی در سوره انعام پیدا نکرده است، در عوض ردیف نهم سوره انعام را می‌توان دو بخش حساب کرد. آنچه می‌توان گفت این است که موارد انطباق تماماً جنبه عملی داشته و در روابط با دیگران است، در حالیکه موضوع تکبر خصلتی فردی است.

باید توجه داشت آیات این قسمت از سوره انعام در سال هشتم در مکه نازل شده است، در حالی که آیات مربوط به سوره انعام در سال دهم هجرت (در مدینه) نازل شده است. آیات مکی در صدد بیان احکام کلی برای مسلمانان است در حالی که آیات مدنی مورد نظر در احتجاج با مشرکین و ذیل آیه (..وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَسورهٔ انعام، آیهٔ ۱۵۰. قُلْ تَعَالَوْا۟ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْسورهٔ انعام، آیهٔ ۱۵۱...) آمده است که با رد کردن حلال و حرام‌های بافته شده توسط مشرکین، حلال و حرامهای واقعی خدایی را بیان می‌کند.

نکته دیگر این که، هر دو گروه آیه بدنبال آیاتی آمده است که از عدم ایمان مردم به آخرت گفتگو می‌کند و نشان می‌دهد عدم پای بندی به این احکام از انکار آخرت ناشی

سوره انعام (۱۰ هجرت) سوره بنی اسراییل (۸ بعثت)
آیه (۲۲) - لَّا تَجْعَلْ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًۭا مَّخْذُولًۭاآیهٔ ۲۲

وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَٰنًا ۚ إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ ٱلْكِبَرَآیهٔ ۲۳ و بالوالدین احساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ ٱلْكِبَرَآیهٔ ۲۳... وَٱخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحْمَةِ وَقُلآیهٔ ۲۴ رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِى نُفُوسِكُمْ ۚ إِن تَكُونُوا۟ صَٰلِحِينَ فَإِنَّهُۥآیهٔ ۲۵ وَءَاتِ ذَا ٱلْقُرْبَىٰ حَقَّهُۥ وَٱلْمِسْكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًاآیهٔ ۲۶ و (۲۷) - إِنَّ ٱلْمُبَذِّرِينَ كَانُوٓا۟ إِخْوَٰنَ ٱلشَّيَٰطِينِآیهٔ ۲۷ و کان الشیطان لربه کفوراً وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ٱبْتِغَآءَ رَحْمَةٍۢ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًۭا مَّيْسُورًۭاآیهٔ ۲۸ وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ ٱلْبَسْطِآیهٔ ۲۹ و (۳۰) - إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُآیهٔ ۳۰ و یقدر إِنَّهُۥ كَانَ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًۭاآیهٔ ۳۰ و (۳۱) ولا تقتلوا اولاد کم خشیه املاق نحن نرزقکم و ایاهم وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلزِّنَىٰٓ ۖ إِنَّهُۥ كَانَ فَٰحِشَةًۭ وَسَآءَ سَبِيلًۭاآیهٔ ۳۲ وَلَا تَقْتُلُوا۟ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّ ۗ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًۭاآیهٔ ۳۳ و (۳۴) - وَلَا تَقْرَبُوا۟ مَالَ ٱلْيَتِيمِ إِلَّا بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ حَتَّىٰ يَبْلُغَ أَشُدَّهُۥآیهٔ ۳۴ و (۳۵) - وا وفوا الکیل والمیزان بالقسط لا تکلف نفس الاوسعها وَأَوْفُوا۟ ٱلْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا۟ بِٱلْقِسْطَاسِ ٱلْمُسْتَقِيمِآیهٔ ۳۵ و (۳۷) - ولا تقف ماليس لک به علم... كُلُّ ذَٰلِكَ كَانَ سَيِّئُهُۥ عِندَ رَبِّكَ مَكْرُوهًۭاآیهٔ ۳۸ و (۳۹) ذَٰلِكَ مِمَّآ أَوْحَىٰٓ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ ٱلْحِكْمَةِ ۗ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَآیهٔ ۳۹... | آیه (۲۲) - لا تجمل مع الله الهأ آخر فتقعد مذموماً مخذولاً وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّآ إِيَّاهُآیهٔ ۲۳ و بالوالدین احساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ ٱلْكِبَرَآیهٔ ۲۳... وَٱخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحْمَةِ وَقُلآیهٔ ۲۴ و (۲۵) - رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِى نُفُوسِكُمْ ۚ إِن تَكُونُوا۟ صَٰلِحِينَ فَإِنَّهُۥآیهٔ ۲۵... وَءَاتِ ذَا ٱلْقُرْبَىٰ حَقَّهُۥ وَٱلْمِسْكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًاآیهٔ ۲۶ و (۲۷) - إِنَّ ٱلْمُبَذِّرِينَ كَانُوٓا۟ إِخْوَٰنَ ٱلشَّيَٰطِينِآیهٔ ۲۷ و کان الشیطان لربه کفوراً وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ٱبْتِغَآءَ رَحْمَةٍۢ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًۭا مَّيْسُورًۭاآیهٔ ۲۸ وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ ٱلْبَسْطِآیهٔ ۲۹... و (۳۰) - إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُآیهٔ ۳۰ و یقدر إِنَّهُۥ كَانَ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًۭاآیهٔ ۳۰ و (۳۱) ولا تقتلوا اولاد کم خشیه املاق نحن نرزقکم و ایاهم ذَٰلِكُمْ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَسورهٔ انعام، آیهٔ ۱۵۳ |

می‌شود. دیگر این که، در مجموعه آیات سوره بنی اسرائیل ۱۴ بار و در آیات سوره انعام ۷ بار حرف «لا» به عنوان نهی و نفی اعمال ناشایست آمده است.

اسماء الحسنى - در این سوره ۱۰ بار نام جلاله «الله» آمده است و ۳۲ بار نام رب (بصورت مضاف). بجز اینها نام‌های نیکوی دیگری ذکر گردیده که عبارتند از: بصیر (۳ بار) و غفور و خبیر (هر کدام ۲ بار) و سمیع، رحیم، رحمن، حلیم و وکیل. مجموعه این نامها به اضافه سه نام «بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱» ۵۷ است که ضریبی از عدد ۱۹ می‌باشد (۵۷= ۱۹ × ۳). توجه به این نام‌ها می‌تواند دریچه روشنی بروی مطالب سوره بگشاید.

آهنگ خاتمه آیات - تمامی ۱۱۱ آیه این سوره باحرف «الف» ختم می‌شوند. به استثنای آیه اول آن که با حرف «ر» ختم شده است (هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُآیهٔ ۱).

این آیه که مربوط به سیر شبانه پیامبر (اسری) می‌باشد، در ظاهر با بقیه آیات سوره از نظر سیاق تفاوت دارد و احتمالاً باید جداگانه هم نازل شده باشد. شاید هم تفاوت لحن و آهنگ انتهای آیه برای جلب توجه خوانندگان به اهمیت موضوع «اسری» و اشراف آن به بقیه موضوعات و مطالب سوره بوده باشد. در ضمن کلمه «بصیرأ» نیز سه بار در سوره بنی اسرائیل تکرار شده که از نظر آماری از سایر سوره‌ها بیشتر است.

اختیار و آزادی انسان - سوره بنی اسرائیل نیز همانند سوره انعام و یونس جنبه مجادله ای و استدلالی با مشرکین دارد (سوره آل عمران نیز چنین حالتی را با اهل کتاب دارد) و از آنجایی که به اعتقادات و ایدئولوژی انسان مربوط می‌شود، روی مسئله اختیار و آزادی و عدم اکراه و اجبار در پذیرش ایمان تاکید نموده و سفارشات مهمی در این مورد به رسول خود کرده تا از موضع وکالت و حفاظت نسبت به بندگان احتراز نماید و تنها به عنوان مبلغ رسالت‌های الهی، بشارت و انذار دهد. در این سوره حداقل ۱۱ مرتبه به طور مستقیم به شرح ذیل به مسئله اختیار و آزادی انسان اشاره می‌کند:

مَّنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ ۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَاآیهٔ ۱۵

۱۶ - وکم اهلینا مِنَ ٱلْقُرُونِ مِنۢ بَعْدِ نُوحٍۢآیهٔ ۱۷ و کفی بربک بدنوب عباده خبیرا بصیرا

۱۸ - مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُآیهٔ ۱۸

۱۹ - و من ارادالاخره و سعی لها سعیها و هومون فَأُو۟لَٰٓئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًۭاآیهٔ ۱۹

۲۰ - كُلًّۭا نُّمِدُّ هَٰٓؤُلَآءِ وَهَٰٓؤُلَآءِ مِنْ عَطَآءِ رَبِّكَ ۚ وَمَا كَانَ عَطَآءُ رَبِّكَ مَحْظُورًاآیهٔ ۲۰

  1. در سوره انعام ۴۴ بار، در یونس ۲۴ بار، در آل عمران ۲۳ بار و در بنی اسرائیل ۲۱ بار خطاب به رسول اکرم فرمان «قل» داده شده است. این مسئله نشان می‌دهد در این مکتب برای تغییر نفوس و انقلاب درونی مردم بیش از هر چیز به گفتگوی رهبری با مردم و ارتباط منطقی و آگاهانه (نه مرید و مرشد بازی) اهمیت داده شده است.
* ۵۴- رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ ۖ إِن يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِن يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ ۚ وَمَآ أَرْسَلْنَٰكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلًۭاآیهٔ ۵۴
* ۶۵- إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَٰنٌۭ ۚ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ وَكِيلًۭاآیهٔ ۶۵
* ۸۴- قُلْ كُلٌّۭ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِۦ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِيلًۭاآیهٔ ۸۴
* ۹۶- قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۢا بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًۭاآیهٔ ۹۶
* ۱۰۵- و بالحق انزلناه و بالحق نزل و ما ارسلناک الا مبشراً و نذیراً.
* ۱۰۷- قل امنوا به اولاتومنوا ان الذين اوتوالعلم...
نکته‌هایی جالب توجه در سوره «بنی اسرايیل»
* مبدا معراج يا حرکت شبانه پيامبر، از مسجدالحرام ذکر شده نه از خانه پيامبر، و
مقصد او هم مسجدالاقصى بوده است، تاکيد سوره روى «مسجد» و کلمه «سجده» خود
معنای خاصی را می‌دهد که اذهان را متوجه قبله گاه و کانون توجه و عبادت دو امت موسی
(ع) و محمد (ص) می‌کند. آنچنان که در تاريخ گذشته قبله گاه و کانون آمال بنی اسرايیل
بدلیل بی لیاقتی و بی کفايتي آنها دستخوش حمله و تخريب بوده است، امت اسلام بايد
بیدار و هشيار باشد و بداند خداوند هرگز جز با تلاش خود مؤمنين سعادت دنيا و
آخر تشان را ضمانت نکرده است و در صورت اختلاف و تفرقه و دشمنی، پايگاه قد سشان
لگد کوب دشمنان خواهد گرديد.
وَلِيَدْخُلُوا۟ ٱلْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍۢ وَلِيُتَبِّرُوا۟ مَا عَلَوْا۟ تَتْبِيرًاآیهٔ ۷
تا دشمنان آنچنان که اول بار داخل مسجد شدند بار ديگر در آن داخل شوند و آنچه
برتر آمده و دارای علو و بلندی است - شرافت و بزرگی شما را - نابود کنند نابود کردنی
شگفت!)
  • در اين سوره دو بار کلمه «شکر» آمده است که معنای خاص خود را مشخصاً جلوه

می‌دهد. اولين بار در انتقاد از بنی اسرايیل که از ذريه نجات يافته مومنين در کشتی نوح بودندبا تجديد خاطره و ياد برکاتی که خدا بر بازماندگان طوفان ارزانی داشت (هود ۴۸ قِيلَ يَٰنُوحُ ٱهْبِطْ بِسَلَٰمٍۢ مِّنَّا وَبَرَكَٰتٍ عَلَيْكَ وَعَلَىٰٓ أُمَمٍۢ مِّمَّن مَّعَكَ ۚ وَأُمَمٌۭ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُم مِّنَّاسورهٔ هود، آیهٔ ۴۸ عذاب اليم) آنها را متوجه صفت شکرگذاری نوح که از نسل او پديد آمدهاند می‌نمايد (انه كَانَ عَبْدًۭا شَكُورًۭاآیهٔ ۳) تا شکر نعمت‌های خدا را به جای آورند. بار ديگر (در آيه ۱۹) باز هم با مطرح کردن نام نوح در مقدمه، آيه خطاب به امت مسلمان، شکر واقعی را در اعتقاد به آخرت و تلاش مناسب برای آن معرفی می‌نمايد (وَمَنْ أَرَادَ ٱلْءَاخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌۭآیهٔ ۱۹ فَأُو۟لَٰٓئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًۭاآیهٔ ۱۹

بنی اسرائیل (۱۷) ۳۲۷

  • در این سوره در عین آن که انتقادات زیادی از بنی اسرائیل شده و برخی گمراهی‌ها

وانحرافات آنها را سراغ می‌دهد، اما برای آن که مسلمانان دچار تعصب و تنگ نظری و قضاوت کلی نشوند، ستایش‌های بسیار بلندی هم از مؤمنین عالم و آگاه آنها کرده است که در آیات ۱۰۷ تا ۱۰۹ آنرا ملاحظه می‌کنید.

  • آیات ۵۳ تا ۵۵ زیباترین درس اخلاق در روابط با مخالفین اعتقادی را به مؤمنین

آموزش می‌دهد تا در برابر فحش و ناسزا و توهین و تمسخر مشرکین (که در آیات قبل به آنها اشاراتی شده) متوسل به مقابله به مثل و بدگویی و گرفتار در دام تحریکات شیطان وَقُل لِّعِبَادِى يَقُولُوا۟ ٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْآیهٔ ۵۳...) این همان ادب در تبلیغ است که پیامبر و مؤمنین موظف به آن بودند.

  • کلمه «استفزار»، از ریشه فزّ (راندن، برخیزاندن، از موضع ثابت و محکم کسی یا

چیزی را کندن) در تمامی قرآن ۳ بار به کار رفته که هر سه مورد آن در این سوره قرار گرفته است. در آیه ۶۴ به شیطان فرمان می‌دهد به آواز خود هر کس را می‌توانی به لغزان (وَٱسْتَفْزِزْ مَنِ ٱسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِكَآیهٔ ۶۴...). در آیه ۷۶ از توطئه مشرکین علیه پیامبر (ص) برای سست کردن موقعیت او در شهر و توطئه برای اخراجش سخن می‌گوید (وَإِن كَادُوا۟ لَيَسْتَفِزُّونَكَآیهٔ ۷۶ مِنَ ٱلْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَاآیهٔ ۷۶...) و بالاخره در آیه ۱۰۳ از تلاش فرعون برای سست کردن پایه‌های ثبات و استحکام موسی (ع) و مؤمنین در سرزمین مصر (به اصطلاح جارو کردن و زیر پای کسی را روفتن) یاد می‌کند که همه این توطئه‌ها ناکام ماند (فَأَرَادَ أَن يَسْتَفِزَّهُمآیهٔ ۱۰۳ مِّنَ ٱلْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ جَمِيعًۭاآیهٔ ۱۰۳)

الإسراء · آیه ۷۶ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَإِن كَادُوا۟ لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ ٱلْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا ۖ وَإِذًۭا لَّا يَلْبَثُونَ خِلَٰفَكَ إِلَّا قَلِيلًۭا

و چيزى نمانده بود كه تو را از اين سرزمين بَرْكَنَنْد، تا تو را از آنجا بيرون سازند، و در آن صورت آنان [هم‌] پس از تو جز [زمان‌] اندكى نمى‌ماندند؛

مفهومی که این کلمه در این سوره افاده می‌کند، در رابطه با سنت عمومی خداوند در اقوام گذشته تاریخ، همانا ثبات قدم انسان و لزوم استواری ایمان و عمل در این راه می‌باشد. اتفاقاً مقابل این کلمه هم «ثبات» است.

  • از مسائل مهمی که در این سوره مطرح شده، موضوع «خلق» می‌باشد که مشتقات

آن ۷ بار تکرار گردیده است. از جمله کلمه «خلقها» ۳ بار تکرار شده که بیش از سایر سوره‌های قرآن می‌باشد. در اکثر این موارد مسئله خلقت در رابطه با انکار معاد ازطرف مشرکین مطرح شده است و قدرت خدا را برای اعاده خلق و احیاء مردگان ثابت می‌کند.

  • در این سوره فراوان نام «رب» (به صورت مضاف) آمده است که از آن میان ترکیبات:

ربک و ربکم بیشتر جلب توجه می‌کند. کلمه «ربک» با ۷ بار تکرار پس از سوره‌های اعراف و بهره و آل عمران قرار دارد. به این ترتیب می‌توان نتیجه گرفت موضوع ربوبیت و تدبیر و ولایت الهی بیشتر از الوهیت در این سوره مورد نظر بوده است (نام «الله» فقط ۱۰ بار در این سوره آمده است).

تشبیها و تمثیلات طبیعی

در این سوره برای تفهیم مسائل اساسی اعتقادی و مبانی زیر بنائی ایمانی، چندین بار از پدیده‌های محسوس و ملموس طبیعت مدد گرفته شده است تا مطلب ساده تر درک و دریافت گردد، اصلاً استفاده از یک مدل مشهود و ملموس برای درک یک حقيقت مجرد ذهني، در رشته‌های مختلف علوم نیز متداول می‌باشد و قرآن از تشبيه و تمثيل و تنسيق و تجسیم و... برای ارائه حقایق دور از ذهن استفاده فراوان کرده است. ذیلاً به مواردی مشخص در سوره بني اسراييل اشاره می‌کنیم:

۱- در آیه ۱۱ (وجعلنا الليل والنهار آیتیین فمحونا آیه الليل و جعلنا آیه النهار مبصره...) صحبت از آیه و نشانه بودن مستقل شب و روز می‌نماید. به طوری که آیه شب بتدريج با آیه روز که روشنایی و نور است محو می‌شود... مطالب قبل و بعد این آیه از دوگانگی‌های دیگری در عالم انسانها صحبت می‌کند؛ هدایت و ضلالت، احسان و اساته، اجر کبیر و عذاب الیم، خیر و شر... آیه فوق ظاهراً این پیام را القاء می‌نماید که انسان در الهام گرفتن از دو آیه شب و روز و محو شدن تدريجی تاریکی توسط نور، باید از ضلالت، اساته، شر و... با نور ایمان به هدایت، احسان و خیر حرکت کند و بتدريج با محو این ظلمات وجودش پاک و نورانی شود. ۲- در آیه ۴۴ (تُسَبِّحُ لَهُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ ٱلسَّبْعُ وَٱلْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ ۚ وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْآیهٔ ۴۴) برای عبرت گیری انسان و تشويق او به تسبيح و تقديس خدا و اعراض از گمانهاي باطل و سخنهاي بيهوده، به حرکت تسبيحي تمام موجودات عالم، اعم از آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است، اشاره می‌کند، اما انسان حرکت تسبيحي هماهنگ هستی را درک نمی‌کند و با عدم تفقه و تفکر در آنچه مشاهده می‌کند به غفلت و نسيان و از خود بیگانگی کشیده می‌شود. ۳- در آیه ۶۶ (رَّبُّكُمُ ٱلَّذِى يُزْجِى لَكُمُ ٱلْفُلْكَ فِى ٱلْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا۟ مِن فَضْلِهِۦٓ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًۭاآیهٔ ۶۶) خداوند مهربان از راندن کشتی (به نیروی باد) در دريا بخاطر انسان و برای این که منافعی کسب کند یاد می‌کند، هدف از انگیزش باد، خیر انسانها است (یزجی لكم... إِنَّهُۥ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًۭاآیهٔ ۶۶) اما همین باد وقتی بشكل طوفان در می‌آید، کشتی‌های ناتوان و فرسوده را درهم می‌شکند و کشتی‌های دیگری را که با تنظیم بادبان و سکان، زاویه مناسبی با جهت باد انتخاب کرده‌اند، به جلو می‌برد... بنابراین طوفان بطور جبری تسلطی به کشتی ندارد، این امر بستگی به استحکام و استقرار کشتی و زاویه برخوردی که با تغییر جهت بادبان

الإسراء · آیه ۱۱ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَيَدْعُ ٱلْإِنسَٰنُ بِٱلشَّرِّ دُعَآءَهُۥ بِٱلْخَيْرِ ۖ وَكَانَ ٱلْإِنسَٰنُ عَجُولًۭا

و انسان [همان گونه كه‌] خير را فرا مى‌خواند، [پيشامد] بد را مى‌خواند و انسان همواره شتابزده است.

الإسراء · آیه ۴۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

تُسَبِّحُ لَهُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ ٱلسَّبْعُ وَٱلْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ ۚ وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ۗ إِنَّهُۥ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًۭا

آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مى‌گويند، و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش، تسبيح او مى‌گويد، ولى شما تسبيح آنها را درنمى‌يابيد. به راستى كه او همواره بردبار [و ]آمرزنده است.

الإسراء · آیه ۶۶ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

رَّبُّكُمُ ٱلَّذِى يُزْجِى لَكُمُ ٱلْفُلْكَ فِى ٱلْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا۟ مِن فَضْلِهِۦٓ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًۭا

پروردگار شما كسى است كه كشتى را در دريا براى شما به حركت در مى‌آورد، تا از فضل او براى خود بجوييد، چرا كه او همواره به شما مهربان است.

بنی اسرائیل (۱۷) / ۳۲۹
به خود می‌دهد پیدا می‌کند...

این آیه دقیقاً بدنبال مجموعه آیاتی آمده است که از ابلیس و نقش شیطان برای لغزاندن انسان صحبت می‌کند و در نهایت عدم تسلط جبری او نسبت به بندگان واقعی خدا را مورد تاکید قرار می‌دهد (إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَٰنٌۭآیهٔ ۶۵). درک این مطلب با مثال محسوس بعدی که حرکت کشتی در دریا و رابطه آن با نیروی باد و طوفان می‌باشد، بهتر درک می‌گردد. همچنان که کشتی با تنظیم بادبان و تغییر زاویه برخورد به پیش می‌رود و نیروی طوفان را در جهت هدف و مسیر خود تجزیه کرده، به استخدام درمی آورد، انسان نیز می‌تواند به نیروی صبر و تقوی از طوفان تحریکات شیطان بسلامت بگذرد و با اراده ای که این رهگذر پیدا می‌کند به ساحل نجات برسد.

۴- آیات ۷۸ تا ۸۱ نیز از نور و تاریکی (دلوک الشمس الی غسق الليل)، دخول و خروج صادقانه در کارها (رب ادخلی مدخل صدق و اخرجی مخرج صدق) و حق و باطل (و قل جاه الحق و زهق الباطل) صحبت می‌کند و ارتباط و هماهنگی این پدیده‌های تکوینی و تشریعی را در طبیعت و در اعمال انسان تبیین می‌نماید. با اقامه نماز از هنگام میل خورشید به غروب از اوج تابش خویش (دلوک الشمس) تا نهایت تاریکی (إِلَىٰ غَسَقِ ٱلَّيْلِآیهٔ ۷۸) و نیز هنگام طلوع فجر (قرآن الفجر)، مومن از این تحولات طبیعی برای تحولات اجتماعی خویش درس می‌گیرد، وقتی نظام حقی از اوج خلوص به ناپاکی و ظلم میل کند، سرانجام در سیر قهقرائی خود به نهایت تاریکی کشیده می‌شود و اگر از سختی‌ها و گرفتاری‌ها عبرت بگیرد و بسوی خدا بازگشت نماید فجر صادقی را سرانجام مشاهده خواهد کرد (إِنَّ قُرْءَانَ ٱلْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًۭاآیهٔ ۷۸)

با مشاهده این تحولات پیوسته و تداوم منظم شب و روز است که باید دعا کند خداوند گردش ایام و ورود و خروجش را در هر کاری آن چنان که طبیعت صادق و دقیق است، صادقانه گرداند و از جانب خویش تسلطی یاری شده به او عنايت فرماید.

و قل رب ادخلی مدخل صدق و اخرجی مخرج صدق و اجعلنی مِن لَّدُنكَ سُلْطَٰنًۭا نَّصِيرًۭاآیهٔ ۸۰

و به همین ترتیب باید اعلام نماید که دوگانگی حق و باطل نیز مثل روز و شب مشمول همین قاعده و قانون است، باطل مثل شب رفتنی است و حق مثل روز که تاریکی شب را محو می‌کند، باطل را زاهق و نابود می‌سازد.

و قل جاه الحق و زهق الباطل إِنَّ ٱلْبَٰطِلَ كَانَ زَهُوقًۭاآیهٔ ۸۱

ارتباط سوره‌های اسری و کهف (۱۸ و ۱۷)

۱- سوره اسری (بنی اسراییل) با حمد خدا ختم می‌شود و سوره کهف با آن آغاز می‌گردد، اما حمدی که از سوره اسری نتیجه می‌شود بخاطر توحید (در ولادت، شراکت و ولایت) و تکبیر خدا است و حمدی که با آن سوره کهف افتتاح می‌شود به خاطر نبوت و نزول کتاب برپا دارنده و بشارت و انذار دهنده بر پیامبر است.

آخرین آیه سوره اسری: وَقُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًۭا وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ شَرِيكٌۭ فِى ٱلْمُلْكِآیهٔ ۱۱۱
وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ وَلِىٌّۭ مِّنَ ٱلذُّلِّآیهٔ ۱۱۱ و کبره تکبیراً
اولین آیه سوره کهف: ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ ٱلْكِتَٰبَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُۥ عِوَجَاسورهٔ کهف، آیهٔ ۱.

۲- در اواخر سوره اسری از حقانیت نزول کتاب و رسالت پیامبر برای بشارت و انذار سخن می‌گوید (و بالحق انزلناه و بالحق نزل و ما ارسلناک الا مبشراً و نذیراً) و در اولین و دومین آیه سوره کهف همین مطلب را تعمیم و تفصیل بیشتری می‌دهد، یعنی هم حقانیت آن را در راست و استوار و برپا دارنده بودن نشان می‌دهد و هم مصادیق بشارت و انذار را معرفی می‌نماید. بنابراین تفصیل مطلبی را که به اجمال در انتهای یک سوره مطرح شده در ابتدای سوره بعد بیان می‌نماید:

... وَلَمْ يَجْعَل لَّهُۥ عِوَجَاسورهٔ کهف، آیهٔ ۱- قَيِّمًۭا لِّيُنذِرَ بَأْسًۭا شَدِيدًۭا مِّن لَّدُنْهُسورهٔ کهف، آیهٔ ۲ و بیشتر المومنین الذین
یعملون الصالحات أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًۭاسورهٔ کهف، آیهٔ ۲- ماکثین فیه ابداً- وینذر الذین قالوا اتخذالله ولداً...

۳- در آخرین آیه سوره اسری خداوند را به دلیل آنکه فرزندی برنگرفته ستایش می‌کند (وَقُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًۭاآیهٔ ۱۱۱...) و در آغاز (آیه ۴) سوره کهف کسانی را (که از روی نادانی خود و پدرانشان که مقلد آنها هستند) چنین دروغ بزرگی از دهانشان خارج می‌شود هشدار جدی می‌دهد.

وینذر الذین قالوا اتخذالله ولداً مالهم بِهِۦ مِنْ عِلْمٍۢ وَلَاسورهٔ کهف، آیهٔ ۵ لاباثهم كَبُرَتْ كَلِمَةًۭ تَخْرُجُ مِنْسورهٔ کهف، آیهٔ ۵
أَفْوَٰهِهِمْ ۚ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًۭاسورهٔ کهف، آیهٔ ۵

۴- در انتهای سوره اسری از مراتب تصدیق و ایمان کسانی که قبلاً علم داده شده‌اند (علمای راستین اهل کتاب) نسبت به قرآن یاد می‌کند و در سوره کهف، اصحاب کهف و رقیم را کسانی معرفی می‌نماید که ایمان و هدایت الهی نصیب آنها شده بود (انهم فتیه امنوا بریهم وزدنا هم هدی) بنابراین سابقه تصدیق و تایید حق را از دوران گذشته برای پیامبر اسلام در هر دو سوره شاهد می‌آورد.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۸ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 8 connected thematic groups.

۱اسراء و سرگذشت بنی‌اسرائیلآیات ۱–۸

سُبْحَٰنَ ٱلَّذِىٓ أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِۦ لَيْلًۭا مِّنَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ إِلَى ٱلْمَسْجِدِ ٱلْأَقْصَا ٱلَّذِى بَٰرَكْنَا حَوْلَهُۥ لِنُرِيَهُۥ مِنْ ءَايَٰتِنَآ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُ

منزّه است آن [خدايى‌] كه بنده‌اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى -كه پيرامون آن را بركت داده‌ايم- سير داد، تا از نشانه‌هاى خود به او بنمايانيم، كه او همان شنواى بيناست.

وَءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ وَجَعَلْنَٰهُ هُدًۭى لِّبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا۟ مِن دُونِى وَكِيلًۭا

و كتاب آسمانى را به موسى داديم و آن را براى فرزندان اسرائيل رهنمودى گردانيديم كه: زنهار، غير از من كارسازى مگيريد،

ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ عَبْدًۭا شَكُورًۭا

[اى‌] فرزندان كسانى كه [آنان را در كِشتى‌] با نوح برداشتيم. راستى كه او بنده‌اى سپاسگزار بود.

وَقَضَيْنَآ إِلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ فِى ٱلْكِتَٰبِ لَتُفْسِدُنَّ فِى ٱلْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّۭا كَبِيرًۭا

و در كتاب آسمانى‌[شان‌] به فرزندان اسرائيل خبر داديم كه: «قطعاً دو بار در زمين فساد خواهيد كرد، و قطعاً به سركشىِ بسيار بزرگى برخواهيد خاست. »

فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ أُولَىٰهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًۭا لَّنَآ أُو۟لِى بَأْسٍۢ شَدِيدٍۢ فَجَاسُوا۟ خِلَٰلَ ٱلدِّيَارِ ۚ وَكَانَ وَعْدًۭا مَّفْعُولًۭا

پس آنگاه كه وعده [تحقّق‌] نخستين آن دو فرا رسد، بندگانى از خود را كه سخت نيرومندند بر شما مى‌گماريم، تا ميان خانه‌ها[يتان براى قتل و غارت شما] به جستجو درآيند، و اين تهديد تحقّق‌يافتنى است.

ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ ٱلْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَٰكُم بِأَمْوَٰلٍۢ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَٰكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا

پس [از چندى‌] دوباره شما را بر آنان چيره مى‌كنيم و شما را با اموال و پسران يارى مى‌دهيم و [تعداد] نفرات شما را بيشتر مى‌گردانيم.

إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ ۖ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا ۚ فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ ٱلْءَاخِرَةِ لِيَسُۥٓـُٔوا۟ وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا۟ ٱلْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍۢ وَلِيُتَبِّرُوا۟ مَا عَلَوْا۟ تَتْبِيرًا

اگر نيكى كنيد، به خود نيكى كرده‌ايد، و اگر بدى كنيد، به خود [بد نموده‌ايد]. و چون تهديد آخر فرا رسد [بيايند] تا شما را اندوهگين كنند و در معبد[تان‌] چنانكه بار اول داخل شدند [به زور] درآيند و بر هر چه دست يافتند يكسره [آن را] نابود كنند.

عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَن يَرْحَمَكُمْ ۚ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا ۘ وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَٰفِرِينَ حَصِيرًا

اميد است كه پروردگارتان شما را رحمت كند، و[لى‌] اگر [به گناه‌] بازگرديد [ما نيز به كيفر شما] بازمى‌گرديم، و دوزخ را براى كافران زندان قرار داديم.

۲قرآن و مسئولیت عملآیات ۹–۲۱

إِنَّ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ يَهْدِى لِلَّتِى هِىَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًۭا كَبِيرًۭا

قطعاً اين قرآن به [آيينى‌] كه خود پايدارتر است راه مى‌نمايد، و به آن مؤمنانى كه كارهاى شايسته مى‌كنند، مژده مى‌دهد كه پاداشى بزرگ برايشان خواهد بود.

وَأَنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًۭا

و اينكه براى كسانى كه به آخرت ايمان نمى‌آورند عذابى پر درد آماده كرده‌ايم.

وَيَدْعُ ٱلْإِنسَٰنُ بِٱلشَّرِّ دُعَآءَهُۥ بِٱلْخَيْرِ ۖ وَكَانَ ٱلْإِنسَٰنُ عَجُولًۭا

و انسان [همان گونه كه‌] خير را فرا مى‌خواند، [پيشامد] بد را مى‌خواند و انسان همواره شتابزده است.

وَجَعَلْنَا ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ ءَايَتَيْنِ ۖ فَمَحَوْنَآ ءَايَةَ ٱلَّيْلِ وَجَعَلْنَآ ءَايَةَ ٱلنَّهَارِ مُبْصِرَةًۭ لِّتَبْتَغُوا۟ فَضْلًۭا مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُوا۟ عَدَدَ ٱلسِّنِينَ وَٱلْحِسَابَ ۚ وَكُلَّ شَىْءٍۢ فَصَّلْنَٰهُ تَفْصِيلًۭا

و شب و روز را دو نشانه قرار داديم. نشانه شب را تيره‌گون و نشانه روز را روشنى‌بخش گردانيديم تا [در آن،] فضلى از پروردگارتان بجوييد، و تا شماره سالها و حساب [عمرها و رويدادها] را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نموديم.

وَكُلَّ إِنسَٰنٍ أَلْزَمْنَٰهُ طَٰٓئِرَهُۥ فِى عُنُقِهِۦ ۖ وَنُخْرِجُ لَهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ كِتَٰبًۭا يَلْقَىٰهُ مَنشُورًا

و كارنامه هر انسانى را به گردن او بسته‌ايم، و روز قيامت براى او نامه‌اى كه آن را گشاده مى‌بيند بيرون مى‌آوريم.

ٱقْرَأْ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ ٱلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًۭا

«نامه‌ات را بخوان؛ كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى.»

مَّنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ ۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا ۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۗ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًۭا

هر كس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده، و هر كس بيراهه رفته تنها به زيان خود بيراهه رفته است. و هيچ بردارنده‌اى بار گناه ديگرى را بر نمى‌دارد، و ما تا پيامبرى برنينگيزيم، به عذاب نمى‌پردازيم.

وَإِذَآ أَرَدْنَآ أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا۟ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا ٱلْقَوْلُ فَدَمَّرْنَٰهَا تَدْمِيرًۭا

و چون بخواهيم شهرى را هلاك كنيم، خوشگذرانانش را وا مى‌داريم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند، و در نتيجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد، پس آن را [يكسره‌] زير و زبر كنيم.

وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ ٱلْقُرُونِ مِنۢ بَعْدِ نُوحٍۢ ۗ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًۭا

و چه بسيار نسلها را كه ما پس از نوح به هلاكت رسانديم، و پروردگار تو به گناهان بندگانش بس آگاه و بيناست.

مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُۥ جَهَنَّمَ يَصْلَىٰهَا مَذْمُومًۭا مَّدْحُورًۭا

هر كس خواهان [دنياى‌] زودگذر است، به زودى هر كه را خواهيم [نصيبى‌] از آن مى‌دهيم، آنگاه جهنم را كه در آن خوار و رانده داخل خواهد شد، براى او مقرر مى‌داريم.

وَمَنْ أَرَادَ ٱلْءَاخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌۭ فَأُو۟لَٰٓئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًۭا

و هر كس خواهان آخرت است و نهايت كوشش را براى آن بكند و مؤمن باشد، آنانند كه تلاش آنها مورد حق‌شناسى واقع خواهد شد.

كُلًّۭا نُّمِدُّ هَٰٓؤُلَآءِ وَهَٰٓؤُلَآءِ مِنْ عَطَآءِ رَبِّكَ ۚ وَمَا كَانَ عَطَآءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا

هر دو [دسته:] اينان و آنان را از عطاى پروردگارت مدد مى‌بخشيم، و عطاى پروردگارت [از كسى‌] منع نشده است.

ٱنظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ ۚ وَلَلْءَاخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَٰتٍۢ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلًۭا

ببين چگونه بعضى از آنان را بر بعضى ديگر برترى داده‌ايم، و قطعاً درجات آخرت و برترى آن بزرگتر و بيشتر است.

۳وصایای توحیدی و اجتماعیآیات ۲۲–۳۹

لَّا تَجْعَلْ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًۭا مَّخْذُولًۭا

معبود ديگرى با خدا قرار مده تا نكوهيده و وامانده بنشينى.

۞ وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَٰنًا ۚ إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ ٱلْكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّۢ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًۭا كَرِيمًۭا

و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى‌] «اوف» مگو و به آنان پَرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.

وَٱخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ٱرْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِى صَغِيرًۭا

و از سر مهربانى، بالِ فروتنى بر آنان بگستر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنانكه مرا در خردى پروردند.»

رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِى نُفُوسِكُمْ ۚ إِن تَكُونُوا۟ صَٰلِحِينَ فَإِنَّهُۥ كَانَ لِلْأَوَّٰبِينَ غَفُورًۭا

پروردگار شما به آنچه در دلهاى خود داريد آگاه‌تر است. اگر شايسته باشيد، قطعاً او آمرزنده توبه‌كنندگان است.

وَءَاتِ ذَا ٱلْقُرْبَىٰ حَقَّهُۥ وَٱلْمِسْكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا

و حق خويشاوند را به او بده و مستمند و در راه‌مانده را [دستگيرى كن‌] و ولخرجى و اسراف مكن.

إِنَّ ٱلْمُبَذِّرِينَ كَانُوٓا۟ إِخْوَٰنَ ٱلشَّيَٰطِينِ ۖ وَكَانَ ٱلشَّيْطَٰنُ لِرَبِّهِۦ كَفُورًۭا

چرا كه اسرافكاران برادران شيطانهايند، و شيطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.

وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ٱبْتِغَآءَ رَحْمَةٍۢ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًۭا مَّيْسُورًۭا

و اگر به اميد رحمتى كه از پروردگارت جوياى آنى، از ايشان روى مى‌گردانى، پس با آنان سخنى نرم بگوى.

وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ ٱلْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًۭا مَّحْسُورًا

و دستت را به گردنت زنجير مكن و بسيار [هم‌] گشاده‌دستى منما تا ملامت‌شده و حسرت‌زده بر جاى مانى.

إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقْدِرُ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًۭا

بى‌گمان، پروردگار تو براى هر كه بخواهد، روزى را گشاده يا تنگ مى‌گرداند. در حقيقت، او به [حال‌] بندگانش آگاه بيناست.

وَلَا تَقْتُلُوٓا۟ أَوْلَٰدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَٰقٍۢ ۖ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ ۚ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْـًۭٔا كَبِيرًۭا

و از بيم تنگدستى فرزندان خود را مكشيد. ماييم كه به آنها و شما روزى مى‌بخشيم. آرى، كشتن آنان همواره خطايى بزرگ است.

وَلَا تَقْرَبُوا۟ ٱلزِّنَىٰٓ ۖ إِنَّهُۥ كَانَ فَٰحِشَةًۭ وَسَآءَ سَبِيلًۭا

و به زنا نزديك مشويد، چرا كه آن همواره زشت و بد راهى است.

وَلَا تَقْتُلُوا۟ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّ ۗ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًۭا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلْطَٰنًۭا فَلَا يُسْرِف فِّى ٱلْقَتْلِ ۖ إِنَّهُۥ كَانَ مَنصُورًۭا

و نفسى را كه خداوند حرام كرده است جز به حق مكشيد، و هر كس مظلوم كشته شود، به سرپرست وى قدرتى داده‌ايم، پس [او] نبايد در قتل زياده‌روى كند، زيرا او [از طرف شرع‌] يارى شده است.

وَلَا تَقْرَبُوا۟ مَالَ ٱلْيَتِيمِ إِلَّا بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ حَتَّىٰ يَبْلُغَ أَشُدَّهُۥ ۚ وَأَوْفُوا۟ بِٱلْعَهْدِ ۖ إِنَّ ٱلْعَهْدَ كَانَ مَسْـُٔولًۭا

و به مال يتيم -جز به بهترين وجه- نزديك مشويد تا به رشد برسد، و به پيمان [خود] وفا كنيد، زيرا كه از پيمان پرسش خواهد شد.

وَأَوْفُوا۟ ٱلْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا۟ بِٱلْقِسْطَاسِ ٱلْمُسْتَقِيمِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌۭ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًۭا

و چون پيمانه مى‌كنيد، پيمانه را تمام دهيد، و با ترازوى درست بسنجيد كه اين بهتر و خوش فرجام‌تر است.

وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌ ۚ إِنَّ ٱلسَّمْعَ وَٱلْبَصَرَ وَٱلْفُؤَادَ كُلُّ أُو۟لَٰٓئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْـُٔولًۭا

و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.

وَلَا تَمْشِ فِى ٱلْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ ٱلْأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ ٱلْجِبَالَ طُولًۭا

و در [روى‌] زمين به نخوت گام برمدار، چرا كه هرگز زمين را نمى‌توانى شكافت، و در بلندى به كوهها نمى‌توانى رسيد.

كُلُّ ذَٰلِكَ كَانَ سَيِّئُهُۥ عِندَ رَبِّكَ مَكْرُوهًۭا

همه اين [كارها] بدش نزد پروردگار تو ناپسنديده است.

ذَٰلِكَ مِمَّآ أَوْحَىٰٓ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ ٱلْحِكْمَةِ ۗ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتُلْقَىٰ فِى جَهَنَّمَ مَلُومًۭا مَّدْحُورًا

اين [سفارشها] از حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است، و با خداى يگانه معبودى ديگر قرار مده، و گرنه حسرت‌زده و مطرود در جهنم افكنده خواهى شد.

۴نقد شرک و انکار آیاتآیات ۴۰–۶۰

أَفَأَصْفَىٰكُمْ رَبُّكُم بِٱلْبَنِينَ وَٱتَّخَذَ مِنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ إِنَٰثًا ۚ إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيمًۭا

آيا [پنداشتيد كه‌] پروردگارتان شما را به [داشتن‌] پسران اختصاص داده، و خود از فرشتگان دخترانى برگرفته است؟ حقاً كه شما سخنى بس بزرگ مى‌گوييد.

وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِى هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ لِيَذَّكَّرُوا۟ وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُورًۭا

و به راستى، ما در اين قرآن [حقايق را] گونه‌گون بيان كرديم، تا پند گيرند؛ و[لى‌] آنان را جز نفرت نمى‌افزايد.

قُل لَّوْ كَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَةٌۭ كَمَا يَقُولُونَ إِذًۭا لَّٱبْتَغَوْا۟ إِلَىٰ ذِى ٱلْعَرْشِ سَبِيلًۭا

بگو: «اگر - چنانكه مى‌گويند- با او خدايانى [ديگر] بود، در آن صورت حتماً در صدد جستن راهى به سوى [خداوند،] صاحب عرش، برمى‌آمدند.»

سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّۭا كَبِيرًۭا

او [پاك و] منزّه است و از آنچه مى‌گويند بسى والاتر است.

تُسَبِّحُ لَهُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ ٱلسَّبْعُ وَٱلْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ ۚ وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ۗ إِنَّهُۥ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًۭا

آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مى‌گويند، و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش، تسبيح او مى‌گويد، ولى شما تسبيح آنها را درنمى‌يابيد. به راستى كه او همواره بردبار [و ]آمرزنده است.

وَإِذَا قَرَأْتَ ٱلْقُرْءَانَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِ حِجَابًۭا مَّسْتُورًۭا

و چون قرآن بخوانى، ميان تو و كسانى كه به آخرت ايمان ندارند پرده‌اى پوشيده قرار مى‌دهيم.

وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِىٓ ءَاذَانِهِمْ وَقْرًۭا ۚ وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِى ٱلْقُرْءَانِ وَحْدَهُۥ وَلَّوْا۟ عَلَىٰٓ أَدْبَٰرِهِمْ نُفُورًۭا

و بر دلهايشان پوششها مى‌نهيم تا آن را نفهمند و در گوشهايشان سنگينى [قرار مى‌دهيم‌] و چون در قرآن پروردگار خود را به يگانگى ياد كنى با نفرت پشت مى‌كنند.

نَّحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَسْتَمِعُونَ بِهِۦٓ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَإِذْ هُمْ نَجْوَىٰٓ إِذْ يَقُولُ ٱلظَّٰلِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًۭا مَّسْحُورًا

هنگامى كه به سوى تو گوش فرا مى‌دارند ما بهتر مى‌دانيم به چه [منظور] گوش مى‌دهند، و [نيز] آنگاه كه به نجوا مى‌پردازند؛ وقتى كه ستمگران گويند: «جز مردى افسون‌شده را پيروى نمى‌كنيد.»

ٱنظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا۟ لَكَ ٱلْأَمْثَالَ فَضَلُّوا۟ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًۭا

ببين چگونه براى تو مَثَلها زدند و گمراه شدند، در نتيجه راه به جايى نمى‌توانند ببرند.

وَقَالُوٓا۟ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمًۭا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًۭا جَدِيدًۭا

و گفتند: «آيا وقتى استخوان و خاك شديم [باز] به آفرينشى جديد برانگيخته مى‌شويم؟»

۞ قُلْ كُونُوا۟ حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا

بگو: «سنگ باشيد يا آهن،

أَوْ خَلْقًۭا مِّمَّا يَكْبُرُ فِى صُدُورِكُمْ ۚ فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَا ۖ قُلِ ٱلَّذِى فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍۢ ۚ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُءُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هُوَ ۖ قُلْ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَرِيبًۭا

يا آفريده‌اى از آنچه در خاطر شما بزرگ مى‌نمايد [باز هم برانگيخته خواهيد شد].» پس خواهند گفت: «چه كسى ما را بازمى‌گرداند؟» بگو: «همان كس كه نخستين بار شما را پديد آورد.» [باز] سرهاى خود را به طرف تو تكان مى‌دهند و مى‌گويند: «آن كى خواهد بود؟» بگو: «شايد كه نزديك باشد.»

يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِۦ وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًۭا

روزى كه شما را فرا مى‌خواند، پس در حالى كه او را ستايش مى‌كنيد اجابتش مى‌نماييد و مى‌پنداريد كه جز اندكى [در دنيا] نمانده‌ايد.

وَقُل لِّعِبَادِى يَقُولُوا۟ ٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ ۚ إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ كَانَ لِلْإِنسَٰنِ عَدُوًّۭا مُّبِينًۭا

و به بندگانم بگو: «آنچه را كه بهتر است بگويند»، كه شيطان ميانشان را به هم مى‌زند، زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است.

رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ ۖ إِن يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِن يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ ۚ وَمَآ أَرْسَلْنَٰكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلًۭا

پروردگار شما به [حال‌] شما داناتر است؛ اگر بخواهد بر شما رحمت مى‌آورد، يا اگر بخواهد شما را عذاب مى‌كند، و تو را بر ايشان نگهبان نفرستاده‌ايم.

وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۗ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ ٱلنَّبِيِّۦنَ عَلَىٰ بَعْضٍۢ ۖ وَءَاتَيْنَا دَاوُۥدَ زَبُورًۭا

و پروردگار تو به هر كه [و هر چه‌] در آسمانها و زمين است داناتر است. و در حقيقت، بعضى از انبيا را بر بعضى برترى بخشيديم و به داوود زبور داديم.

قُلِ ٱدْعُوا۟ ٱلَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِۦ فَلَا يَمْلِكُونَ كَشْفَ ٱلضُّرِّ عَنكُمْ وَلَا تَحْوِيلًا

بگو: «كسانى را كه به جاى او [معبود خود] پنداشتيد، بخوانيد. [آنها] نه اختيارى دارند كه از شما دفع زيان كنند و نه [آنكه بلايى را از شما] بگردانند.

أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَىٰ رَبِّهِمُ ٱلْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُۥ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُۥٓ ۚ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًۭا

آن كسانى را كه ايشان مى‌خوانند [خود] به سوى پروردگارشان تقرب مى‌جويند [تا بدانند] كدام يك از آنها [به او] نزديكترند، و به رحمت وى اميدوارند، و از عذابش مى‌ترسند، چرا كه عذاب پروردگارت همواره در خور پرهيز است.

وَإِن مِّن قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًۭا شَدِيدًۭا ۚ كَانَ ذَٰلِكَ فِى ٱلْكِتَٰبِ مَسْطُورًۭا

و هيچ شهرى نيست مگر اينكه ما آن را [در صورت نافرمانى،] پيش از روز رستاخيز، به هلاكت مى‌رسانيم يا آن را سخت عذاب مى‌كنيم. اين [عقوبت‌] در كتاب [الهى‌] به قلم رفته است.

وَمَا مَنَعَنَآ أَن نُّرْسِلَ بِٱلْءَايَٰتِ إِلَّآ أَن كَذَّبَ بِهَا ٱلْأَوَّلُونَ ۚ وَءَاتَيْنَا ثَمُودَ ٱلنَّاقَةَ مُبْصِرَةًۭ فَظَلَمُوا۟ بِهَا ۚ وَمَا نُرْسِلُ بِٱلْءَايَٰتِ إِلَّا تَخْوِيفًۭا

و [چيزى‌] ما را از فرستادن معجزات باز نداشت جز اينكه پيشينيان، آنها را به دروغ گرفتند، و به ثمود ماده‌شتر داديم كه [پديده‌اى‌] روشنگر بود، و[لى‌] به آن ستم كردند، و ما معجزه‌ها را جز براى بيم‌دادن [مردم‌] نمى‌فرستيم.

وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِٱلنَّاسِ ۚ وَمَا جَعَلْنَا ٱلرُّءْيَا ٱلَّتِىٓ أَرَيْنَٰكَ إِلَّا فِتْنَةًۭ لِّلنَّاسِ وَٱلشَّجَرَةَ ٱلْمَلْعُونَةَ فِى ٱلْقُرْءَانِ ۚ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَٰنًۭا كَبِيرًۭا

و [ياد كن‌] هنگامى را كه به تو گفتيم: «به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤيايى را كه به تو نمايانديم، و [نيز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرار نداديم؛ و ما آنان را بيم مى‌دهيم، ولى جز بر طغيان بيشتر آنها نمى‌افزايد.

۵آدم و دشمنی ابلیسآیات ۶۱–۶۵

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِءَادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ قَالَ ءَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًۭا

و هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: «براى آدم سجده كنيد» پس [همه‌] جز ابليس سجده كردند. گفت: «آيا براى كسى كه از گل آفريدى سجده كنم؟»

قَالَ أَرَءَيْتَكَ هَٰذَا ٱلَّذِى كَرَّمْتَ عَلَىَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلًۭا

[سپس‌] گفت: «به من بگو: اين كسى را كه بر من برترى دادى [براى چه بود]؟ اگر تا روز قيامت مهلتم دهى قطعاً فرزندانش را -جز اندكى [از آنها]- ريشه‌كن خواهم كرد.»

قَالَ ٱذْهَبْ فَمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَآؤُكُمْ جَزَآءًۭ مَّوْفُورًۭا

فرمود: «برو كه هر كس از آنان تو را پيروى كند مسلماً جهنم سزايتان خواهد بود كه كيفرى تمام است.

وَٱسْتَفْزِزْ مَنِ ٱسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَٰدِ وَعِدْهُمْ ۚ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا

و از ايشان هر كه را توانستى با آواى خود تحريك كن و با سواران و پيادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شركت كن و به ايشان وعده بده»، و شيطان جز فريب به آنها وعده نمى‌دهد.

إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَٰنٌۭ ۚ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ وَكِيلًۭا

«در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلطى نيست، و حمايتگرى [چون‌] پروردگارت بس است.»

۶نعمت دریا و تهدید منکرانآیات ۶۶–۷۷

رَّبُّكُمُ ٱلَّذِى يُزْجِى لَكُمُ ٱلْفُلْكَ فِى ٱلْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا۟ مِن فَضْلِهِۦٓ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًۭا

پروردگار شما كسى است كه كشتى را در دريا براى شما به حركت در مى‌آورد، تا از فضل او براى خود بجوييد، چرا كه او همواره به شما مهربان است.

وَإِذَا مَسَّكُمُ ٱلضُّرُّ فِى ٱلْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّآ إِيَّاهُ ۖ فَلَمَّا نَجَّىٰكُمْ إِلَى ٱلْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ ۚ وَكَانَ ٱلْإِنسَٰنُ كَفُورًا

و چون در دريا به شما صدمه‌اى برسد، هر كه را جز او مى‌خوانيد ناپديد [و فراموش‌] مى‌گردد، و چون [خدا] شما را به سوى خشكى رهانيد، رويگردان مى‌شويد، و انسان همواره ناسپاس است.

أَفَأَمِنتُمْ أَن يَخْسِفَ بِكُمْ جَانِبَ ٱلْبَرِّ أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًۭا ثُمَّ لَا تَجِدُوا۟ لَكُمْ وَكِيلًا

مگر ايمن شديد از اينكه شما را در كنار خشكى در زمين فرو برد يا بر شما طوفانى از سنگريزه‌ها بفرستد، سپس براى خود نگاهبانى نيابيد.

أَمْ أَمِنتُمْ أَن يُعِيدَكُمْ فِيهِ تَارَةً أُخْرَىٰ فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قَاصِفًۭا مِّنَ ٱلرِّيحِ فَيُغْرِقَكُم بِمَا كَفَرْتُمْ ۙ ثُمَّ لَا تَجِدُوا۟ لَكُمْ عَلَيْنَا بِهِۦ تَبِيعًۭا

يا [مگر] ايمن شديد از اينكه بار ديگر شما را در آن [دريا] باز گرداند و تندبادى شكننده بر شما بفرستد و به سزاى آنكه كفر ورزيديد غرقتان كند؛ آنگاه براى خود در برابر ما كسى را نيابيد كه آن را دنبال كند؟

۞ وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِىٓ ءَادَمَ وَحَمَلْنَٰهُمْ فِى ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ وَرَزَقْنَٰهُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَفَضَّلْنَٰهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍۢ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًۭا

و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم، و آنان را در خشكى و دريا [بر مركبها] برنشانديم، و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم، و آنها را بر بسيارى از آفريده‌هاى خود برترى آشكار داديم.

يَوْمَ نَدْعُوا۟ كُلَّ أُنَاسٍۭ بِإِمَٰمِهِمْ ۖ فَمَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ فَأُو۟لَٰٓئِكَ يَقْرَءُونَ كِتَٰبَهُمْ وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلًۭا

[ياد كن‌] روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى‌خوانيم. پس هر كس كارنامه‌اش را به دست راستش دهند، آنان كارنامه خود را مى‌خوانند و به قدر نخك هسته خرمايى به آنها ستم نمى‌شود.

وَمَن كَانَ فِى هَٰذِهِۦٓ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِى ٱلْءَاخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًۭا

و هر كه در اين [دنيا] كور[دل‌] باشد در آخرت [هم‌] كور[دل‌] و گمراهتر خواهد بود.

وَإِن كَادُوا۟ لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ ٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ لِتَفْتَرِىَ عَلَيْنَا غَيْرَهُۥ ۖ وَإِذًۭا لَّٱتَّخَذُوكَ خَلِيلًۭا

و چيزى نمانده بود كه تو را از آنچه به سوى تو وحى كرده‌ايم گمراه كنند تا غير از آن را بر ما ببندى و در آن صورت تو را به دوستى خود بگيرند.

وَلَوْلَآ أَن ثَبَّتْنَٰكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْـًۭٔا قَلِيلًا

و اگر تو را استوار نمى‌داشتيم، قطعاً نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى.

إِذًۭا لَّأَذَقْنَٰكَ ضِعْفَ ٱلْحَيَوٰةِ وَضِعْفَ ٱلْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًۭا

در آن صورت، حتماً تو را دو برابر [در] زندگى و دو برابر [پس از] مرگ [عذاب‌] مى‌چشانيديم، آنگاه در برابر ما براى خود ياورى نمى‌يافتى.

وَإِن كَادُوا۟ لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ ٱلْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا ۖ وَإِذًۭا لَّا يَلْبَثُونَ خِلَٰفَكَ إِلَّا قَلِيلًۭا

و چيزى نمانده بود كه تو را از اين سرزمين بَرْكَنَنْد، تا تو را از آنجا بيرون سازند، و در آن صورت آنان [هم‌] پس از تو جز [زمان‌] اندكى نمى‌ماندند؛

سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا ۖ وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا

سنّتى كه همواره در ميان [امتهاى‌] فرستادگانى كه پيش از تو گسيل داشته‌ايم [جارى‌] بوده است، و براى سنت [و قانون‌] ما تغييرى نخواهى يافت.

۷نماز و قرآن و درخواست معجزهآیات ۷۸–۹۳

أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِدُلُوكِ ٱلشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ ٱلَّيْلِ وَقُرْءَانَ ٱلْفَجْرِ ۖ إِنَّ قُرْءَانَ ٱلْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًۭا

نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپادار، و [نيز] نماز صبح را، زيرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان‌] است.

وَمِنَ ٱلَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِۦ نَافِلَةًۭ لَّكَ عَسَىٰٓ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًۭا مَّحْمُودًۭا

و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو [به منزله‌] نافله‌اى باشد، اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.

وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍۢ وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍۢ وَٱجْعَل لِّى مِن لَّدُنكَ سُلْطَٰنًۭا نَّصِيرًۭا

و بگو: «پروردگارا، مرا [در هر كارى‌] به طرز درست داخل كن و به طرز درست خارج ساز، و از جانب خود براى من تسلطى يارى‌بخش قرار ده.»

وَقُلْ جَآءَ ٱلْحَقُّ وَزَهَقَ ٱلْبَٰطِلُ ۚ إِنَّ ٱلْبَٰطِلَ كَانَ زَهُوقًۭا

و بگو: «حق آمد و باطل نابود شد. آرى، باطل همواره نابودشدنى است.»

وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌۭ وَرَحْمَةٌۭ لِّلْمُؤْمِنِينَ ۙ وَلَا يَزِيدُ ٱلظَّٰلِمِينَ إِلَّا خَسَارًۭا

و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‌كنيم، و[لى‌] ستمگران را جز زيان نمى‌افزايد.

وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ أَعْرَضَ وَنَـَٔا بِجَانِبِهِۦ ۖ وَإِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ كَانَ يَـُٔوسًۭا

و چون به انسان نعمت ارزانى داريم، روى مى‌گرداند و پهلو تهى مى‌كند، و چون آسيبى به وى رسد نوميد مى‌گردد.

قُلْ كُلٌّۭ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِۦ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِيلًۭا

بگو: «هر كس بر حسب ساختار [روانى و بدنى‌] خود عمل مى‌كند، و پروردگار شما به هر كه راه‌يافته‌تر باشد داناتر است.»

وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِ ۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًۭا

و در باره روح از تو مى‌پرسند، بگو: «روح از [سنخ‌] فرمان پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است.»

وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ بِهِۦ عَلَيْنَا وَكِيلًا

و اگر بخواهيم، قطعاً آنچه را به تو وحى كرده‌ايم مى‌بَريم، آنگاه براى [حفظ] آن، در برابر ما، براى خود مدافعى نمى‌يابى،

إِلَّا رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۚ إِنَّ فَضْلَهُۥ كَانَ عَلَيْكَ كَبِيرًۭا

مگر رحمتى از جانب پروردگارت [به تو برسد]، زيرا فضل او بر تو همواره بسيار است.

قُل لَّئِنِ ٱجْتَمَعَتِ ٱلْإِنسُ وَٱلْجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأْتُوا۟ بِمِثْلِ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِۦ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍۢ ظَهِيرًۭا

بگو: «اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.»

وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِى هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٍۢ فَأَبَىٰٓ أَكْثَرُ ٱلنَّاسِ إِلَّا كُفُورًۭا

و به راستى در اين قرآن از هر گونه مَثَلى، گوناگون آورديم، ولى بيشتر مردم جز سرِ انكار ندارند.

وَقَالُوا۟ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ ٱلْأَرْضِ يَنۢبُوعًا

و گفتند: «تا از زمين چشمه‌اى براى ما نجوشانى، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد.

أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌۭ مِّن نَّخِيلٍۢ وَعِنَبٍۢ فَتُفَجِّرَ ٱلْأَنْهَٰرَ خِلَٰلَهَا تَفْجِيرًا

يا [بايد] براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد و آشكارا از ميان آنها جويبارها روان سازى،

أَوْ تُسْقِطَ ٱلسَّمَآءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِىَ بِٱللَّهِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ قَبِيلًا

يا چنانكه ادعا مى‌كنى، آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرو اندازى، يا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى،

أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌۭ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَىٰ فِى ٱلسَّمَآءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَٰبًۭا نَّقْرَؤُهُۥ ۗ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّى هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًۭا رَّسُولًۭا

يا براى تو خانه‌اى از طلا[كارى‌] باشد، يا به آسمان بالا روى، و به بالا رفتن تو [هم‌] اطمينان نخواهيم داشت، تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم. «بگو:» پاك است پروردگار من، آيا [من‌] جز بشرى فرستاده هستم؟

۸رسالت بشری و تسبیح پایانیآیات ۹۴–۱۱۱

وَمَا مَنَعَ ٱلنَّاسَ أَن يُؤْمِنُوٓا۟ إِذْ جَآءَهُمُ ٱلْهُدَىٰٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ أَبَعَثَ ٱللَّهُ بَشَرًۭا رَّسُولًۭا

و [چيزى‌] مردم را از ايمان آوردن باز نداشت، آنگاه كه هدايت برايشان آمد، جز اينكه گفتند: «آيا خدا بشرى را به سِمَت رسول مبعوث كرده است؟»

قُل لَّوْ كَانَ فِى ٱلْأَرْضِ مَلَٰٓئِكَةٌۭ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَلَكًۭا رَّسُولًۭا

بگو: «اگر در روى زمين فرشتگانى بودند كه با اطمينان راه مى‌رفتند، البته بر آنان [نيز] فرشته‌اى را بعنوان پيامبر از آسمان نازل مى‌كرديم.»

قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۢا بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ بِعِبَادِهِۦ خَبِيرًۢا بَصِيرًۭا

بگو: «ميان من و شما، گواه بودن خدا كافى است، چرا كه او همواره به [حال‌] بندگانش آگاهِ بينا است.»

وَمَن يَهْدِ ٱللَّهُ فَهُوَ ٱلْمُهْتَدِ ۖ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِهِۦ ۖ وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمْ عُمْيًۭا وَبُكْمًۭا وَصُمًّۭا ۖ مَّأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ ۖ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَٰهُمْ سَعِيرًۭا

و هر كه را خدا هدايت كند او رهيافته است، و هر كه را گمراه سازد، در برابر او براى آنان هرگز دوستانى نيابى، و روز قيامت آنها را كور و لال و كر، به روى چهره‌شان درافتاده، برخواهيم انگيخت: جايگاهشان دوزخ است. هر بار كه آتش آن فرو نشيند، شراره‌اى [تازه‌] برايشان مى‌افزاييم.

ذَٰلِكَ جَزَآؤُهُم بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَقَالُوٓا۟ أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمًۭا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًۭا جَدِيدًا

جزاى آنها اين است، چرا كه آيات ما را انكار كردند و گفتند: «آيا وقتى ما استخوان و خاك شديم [باز] در آفرينشى جديد برانگيخته خواهيم شد؟»

۞ أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ قَادِرٌ عَلَىٰٓ أَن يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًۭا لَّا رَيْبَ فِيهِ فَأَبَى ٱلظَّٰلِمُونَ إِلَّا كُفُورًۭا

آيا ندانستند كه خدايى كه آسمانها و زمين را آفريده، تواناست كه مانند آنان را بيافريند و [همان خداست كه‌] برايشان زمانى مقرر فرموده كه در آن هيچ شكى نيست؟ و[لى‌] ستمگران جز انكار [چيزى را ]نپذيرفتند.

قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَآئِنَ رَحْمَةِ رَبِّىٓ إِذًۭا لَّأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ ٱلْإِنفَاقِ ۚ وَكَانَ ٱلْإِنسَٰنُ قَتُورًۭا

بگو: «اگر شما مالك گنجينه‌هاى رحمت پروردگارم بوديد، باز هم از بيم خرج كردن قطعاً امساك مى‌ورزيديد، و انسان همواره بخيل است.»

وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَىٰ تِسْعَ ءَايَٰتٍۭ بَيِّنَٰتٍۢ ۖ فَسْـَٔلْ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ إِذْ جَآءَهُمْ فَقَالَ لَهُۥ فِرْعَوْنُ إِنِّى لَأَظُنُّكَ يَٰمُوسَىٰ مَسْحُورًۭا

و در حقيقت، ما به موسى نُه نشانه آشكار داديم. -پس، از فرزندان اسرائيل بپرس- آنگاه كه نزد آنان آمد، و فرعون به او گفت: «اى موسى‌، من جداً تو را افسون‌شده مى‌پندارم.»

قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّى لَأَظُنُّكَ يَٰفِرْعَوْنُ مَثْبُورًۭا

گفت: «قطعاً مى‌دانى كه اين [نشانه‌ها] را كه باعث بينشهاست، جز پروردگار آسمانها و زمين نازل نكرده است، و راستى اى فرعون، تو را تباه شده مى‌پندارم.»

فَأَرَادَ أَن يَسْتَفِزَّهُم مِّنَ ٱلْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ جَمِيعًۭا

پس [فرعون‌] تصميم گرفت كه آنان را از سرزمين [مصر] بركَند، پس او و هر كه را با وى بود همه را غرق كرديم.

وَقُلْنَا مِنۢ بَعْدِهِۦ لِبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱسْكُنُوا۟ ٱلْأَرْضَ فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ ٱلْءَاخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفًۭا

و پس از او به فرزندان اسرائيل گفتيم: «در اين سرزمين ساكن شويد، پس چون وعده آخرت فرا رسد شما را همه با هم محشور مى‌كنيم.»

وَبِٱلْحَقِّ أَنزَلْنَٰهُ وَبِٱلْحَقِّ نَزَلَ ۗ وَمَآ أَرْسَلْنَٰكَ إِلَّا مُبَشِّرًۭا وَنَذِيرًۭا

و آن [قرآن‌] را به حق فرود آورديم و به حق فرود آمد، و تو را جز بشارت‌دهنده و بيم‌رسان نفرستاديم.

وَقُرْءَانًۭا فَرَقْنَٰهُ لِتَقْرَأَهُۥ عَلَى ٱلنَّاسِ عَلَىٰ مُكْثٍۢ وَنَزَّلْنَٰهُ تَنزِيلًۭا

و قرآنى [با عظمت را] بخش بخش [بر تو] نازل كرديم تا آن را به آرامى به مردم بخوانى، و آن را به تدريج نازل كرديم.

قُلْ ءَامِنُوا۟ بِهِۦٓ أَوْ لَا تُؤْمِنُوٓا۟ ۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ مِن قَبْلِهِۦٓ إِذَا يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًۭا

بگو: «[چه‌] به آن ايمان بياوريد يا نياوريد، بى‌گمان كسانى كه پيش از [نزول‌] آن دانش يافته‌اند، چون [اين كتاب‌] بر آنان خوانده شود سجده‌كنان به روى درمى‌افتند.»

وَيَقُولُونَ سُبْحَٰنَ رَبِّنَآ إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًۭا

و مى‌گويند: «منزّه است پروردگار ما، كه وعده پروردگار ما قطعاً انجام‌شدنى است.»

وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًۭا ۩

و بر روى زمين مى‌افتند و مى‌گريند و بر فروتنى آنها مى‌افزايد.

قُلِ ٱدْعُوا۟ ٱللَّهَ أَوِ ٱدْعُوا۟ ٱلرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّۭا مَّا تَدْعُوا۟ فَلَهُ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ ۚ وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَٱبْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًۭا

بگو: «خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد، هر كدام را بخوانيد، براى او نامهاى نيكوتر است.» و نمازت را به آوازِ بلند مخوان و بسيار آهسته‌اش مكن، و ميان اين [و آن‌] راهى [ميانه‌] جوى.

وَقُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًۭا وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ شَرِيكٌۭ فِى ٱلْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ وَلِىٌّۭ مِّنَ ٱلذُّلِّ ۖ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًۢا

و بگو: «ستايش خدايى را كه نه فرزندى گرفته و نه در جهاندارى شريكى دارد و نه خوار بوده كه [نياز به‌] دوستى داشته باشد.» و او را بسيار بزرگ شمار.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source