«کهف» (۱۸)
این سوره در مقدمه ۸ آیهای خود با ستایش خدایی که کتاب را بر بندهاش (محمد ص) نازل کرده آغاز میشود. کتابی که بدون گنگی و ابهام و تماماً برپا دارنده و استوار است. ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ ٱلْكِتَٰبَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُۥ عِوَجَا…آیهٔ ۱، قیماً...)
به این ترتیب در مطلع کلام با تاکید بر کتاب (قرآن) به عنوان وسیله تبیین و هدایت، دو نقش برای آن قائل میشود: ۱- بشارت، ۲- انذار... بشارت برای کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند و انذار نسبت به کسانی که شرک میورزند. با این مقدمه کوتاه، بقیه مطالب سوره سرانجام دو خط یا دو مسیر را از دیدگاههای متنوعی بررسی و تحلیل مینماید.
در همین مقدمه با گرداندن خطاب به رسول (ص) او را از دخالت عواطف و احساسات در برنامه ابلاغ رسالت برحذر میدارد و تاکید میکند « ما خودمان آنچه بر زمین است به خاطر امتحان انسانها و آزمودن عملکرد آنها، به عنوان زینت و جاذبهای برای دنیاطلبان قرار دادیم و علم و حکمت ما نیز بر اختیار و آزادی انسانها در مدت زندگی دنیا تعلق گرفته است.
پس از این مقدمه، چهار داستان شگفتانگیز را شرح میدهد و به دنبال هر کدام و در فاصله مابین آنها، در چند آیه جمعبندی و نتیجهگیری از مضمون داستان مینماید. سرانجام سوره را با بحثهایی در باره معاد و بهشت و جهنم خاتمه میدهد. بطور کلی میتوان گفت محور اصلی این سوره «توحید» و «معاد» است و داستانهای ذکر شده هر یک از زاویه بخصوصی به این مسئله پرداخته و موضع و عملکرد تاریخی انسان را در قبال این دو اصل بررسی مینماید. در قسمتهای بعد خواهیم دید که از ۱۱۰ آیه این
سوره حداقل ۲۰ آیه آن بطور مستقیم به مسئله معاد (قیامت، ساعت، لقاء، موعد) عنايت دارد.
همان طور که گفته شد، انسان در برخورد با مسئله توحيد و معاد، دو خط يا دو مسير کاملاً متنافر را طی کرده است، خط ايمان و عمل صالح، خط نسيان و دنياپرستی. جالب اين که هم واژه صالح و صالحات در اين سوره از نظر آماری رقم بسيار بالايي دارد، هم واژه «نسيان». اما عوامل و عللي را که موجب غفلت و نسيان انسان و اعراض او از آيات الهی میشود، (در چهار داستانی که بيان میگردد)، به طور اجمالي میتوانيم در چهار موضوع خلاصه کنیم:
۱- زمان، ۲- زينت (زر و زيبائي)، ۳- زود، ۴- زور.
مفهوم اين موضوعات را در داستانهای ذکر شده در اين سوره بترتيب ذيل میتوانيم بررسی کنیم.
۱- داستان اصحاب کهف (عامل زمان و نسبت آن) - آنچه در اين داستان بيش از ساير عجائب آن جلوه میکند، خواب سيصد ساله ای است که بنظر خواب رفتگان يک روز يا نيمي از يک روز میآيد! اين ماجري که برای اثبات قیامت و زنده شدن پس از مرگ تحقق يافته، نسبت زمان را در دو حالت خواب و بيداري نشان میدهد، تصور زنده شدن انسان پس از ساليان دراز برای مردم غير قابل تصور و باورنکردنی بوده است، به همين دليل قيامت را انكار میکردند. در اين داستان با ارائه نمونه ای مشهود و ملموس، اين حقيقت را اثبات مینمايد. جالب اين که در اين سرگذشت شش بار مشتقات کلمه «لبث» (درنگ، توقف زمانی) بکار رفته که از همه سورههای قرآن بيشتر است. اين معنا را که از اشتباه انسان در درک زمان و نسبت آن ناشی میشود، در سورههای ديگر قرآن، در صحنه قيامت نشان میدهد. انسانها وقتی از خواب گران مرگ بيدار میشوند گمان میکنند يک ساعت، يک بعدازظهر يا قبل از ظهر، پاره ای از روز، يک روز، ده روز، پس از مرگ درنگ کردهاند!! در حالی که ممکن است هزاران يا ميليونها سال درنگ کرده باشند!!
- در اين سوره سه بار کلمه «صالح» و چهار بار کلمه «صالحات» بکار رفته که در هر دو مورد در مقايسه با بقيه سورهها دوم است (اولي بعد از اعراف و دومي بعد از نساء). همچنين مشتقات کلمه «نسيان» ۶ بار بکار رفته که از همه سورههای قرآن بيشتر است.
- در سوره بقره آيه ۲۸۹ از خواب صد ساله ای سخن میگويد که شخص خفته پس از بيداري طعام و شراب خود را سالم میيابد و گمان میکند يک روز يا قسمتی از آن را در خواب بوده است. در سورههای: طه آيات ۱۰۳ و ۱۰۴، مومنون ۱۱۲ تا ۱۱۴، روم ۵۶ و ۵۵، احقاف ۳۵، نازعات ۴۶ همين اشتباه انسانها را در صحنه قيامت نشان میدهد.
در داستان کهف دو بار با تکیه روی کلمه «کذلک» و لام غایت، هدف و منظور از این داستان را که همان آگاه شدن به مسئله «زمان»، در نتیجه اعتقاد پیدا کردن به آخرت است نشان میدهد:
وَكَذَٰلِكَ بَعَثْنَٰهُمْ لِيَتَسَآءَلُوا۟ بَيْنَهُمْ ۚ قَالَ قَآئِلٌۭ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ ۖ قَالُوا۟ لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍۢ ۚ قَالُوا۟ رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ…آیهٔ ۱۹
آیه (۲۱) و کذلک اعترنا علیهم لیعلموا ان وعدالله حق وان الساعة لاریب فیها... در پایان این داستان خداوند تذکری به رسول گرامی خود میدهد که هرگز نگوید فلان کار را فردا خواهم کرد. مگر آن که خدا بخواهد (بگوید ان شاء الله) و اضافه مینماید «هر گاه گرفتار فراموشی شدی، پرورد گارت را بیاد آور و بگو امید است خداوند مرا به رشد نزدیکتر از این هدایت کند». این تذکر در پایان داستان، بار دیگر محدود بودن انسان را در بعد زمان و نسیان و عدم تسلط او را در حوادث بعدی از یک طرف و مشیت و تدبیر حاکم بر زمان خداوند را از طرف دیگر نشان میدهد. درک این مطلب «رشد» است که در این آیه و آیه ۱۰ به آن اشاره شده.
وَكَذَٰلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّۭ وَأَنَّ ٱلسَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَآ إِذْ يَتَنَٰزَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ ۖ فَقَالُوا۟ ٱبْنُوا۟ عَلَيْهِم بُنْيَٰنًۭا ۖ رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ ۚ قَالَ ٱلَّذِينَ غَلَبُوا۟ عَلَىٰٓ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًۭا
و بدين گونه [مردم آن ديار را] بر حالشان آگاه ساختيم تا بدانند كه وعده خدا راست است و [در فرا رسيدن] قيامت هيچ شكى نيست، هنگامى كه ميان خود در كارشان با يكديگر نزاع مىكردند، پس [عدهاى ]گفتند: «بر روى آنها ساختمانى بنا كنيد، پروردگارشان به [حال] آنان داناتر است.» [سرانجام] كسانى كه بر كارشان غلبه يافتند گفتند: «حتماً بر ايشان معبدى بنا خواهيم كرد.»
شگفتی دیگر این داستان، سرگذشت جوانان مومن و آگاهی است که علیرغم فرهنگ شرک آلود حاکم بر جامعه و روزگار خویش، همرنگ جماعت نشدند و با قیام دلاورانه در برابر ارزشهای حاکم، از قوم خویش و معتقدات آنها کناره گرفتند و در جستجوی رحمت ویژه پرورد گار و رسیدن به «رشد» به کهف پناهنده شدند. این گروه مصداق روشنی از دسته اول (اهل ایمان و عمل صالح) بودند.
۲- داستان دو مرد (عامل «زینت»، قدرت و ثروت) در این داستان که از آیه ۳۲ تا ۴۶ ادامه دارد، فریفتگی انسان را نسبت به قدرت و ثروت نشان میدهد. آدمی همین که متنعم و برخوردار از راحت و رفاه گردید، مغرور و مشغول میگردد و از یاد خدا و قیامت غافل میشود، در این روند با خودپسندی و خود محوری و تکیه بر تدبیر و تشخیص خود، احساس خلود میکند و با این که ایمانی اجمالی به خدا دارد، به تدریج به تردید و نفی قیامت و در نهایت به ناسپاسی نسبت به نعمتهای خدایی و ناشی دانستن آن از عُرضه و تدبیر خویش به شرک کشیده میشود (قال له صاحبه و هو یحاوره اکفرت... لکنا هوربی و لا اشرک بربی احداً... یا لیتنی …لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّىٓ أَحَدًۭاآیهٔ ۴۲).
پاسخهای دوست مومن این مرد ثروتمند عمدتاً تکیه روی ناپایداری دنیا و در معرض بلایا و حوادث قرار داشتن بهرههای آن است. همچنین اضافه مینماید که جز مشیت الهی خواست دیگری در جهان جاری نیست و هر نیرو و قوه ای (از جمله باغ و ملک)
توانائیهای تو) وابسته و ناشی از خدا است (وَلَوْلَآ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَآءَ ٱللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ…آیهٔ ۳۹...). در انتهای داستان نتیجه میگیرد که انسان هنگامی که گرفتار مصیبت و بلا میشود میفهمد که ولایت بر هر چیز بحق برای خدا (نه من یا دیگران) است (…وَرُدُّوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ مَوْلَىٰهُمُ ٱلْحَقِّ…سورهٔ یونس، آیهٔ ۳۰...). و سرانجام با تشبیهی که در خاتمه داستان از زندگی دنیا با آب نازل شده از آسمان و آثار حیات بخش آن مینماید، از یک طرف زینت و زیبایی زندگی دنیا را نشان میدهد، از طرف دیگر ناپایداری و نابودی آن را. و بالاخره آخرین آیه این فصل با تاکید بر این حقیقت که مال و فرزند (سرمایه و کار) «زینت» زندگی دنیاست و باقیات الصالحات از نظر پاداش پروردگار و از نظر امید و آرزو نیکوتراست، مطلب را ختم مینماید. تکیه روی کلمه «زینت» که همان حس زیبایی طلبی انسان است، در ارتباط با عامل «زر» که وسیله تبادل قدرت و ثروت میباشد قابل توجه است.
داستان موسی (ع) و عبد صالح (عامل زود – تحقق فوری)
داستان قبل با ده آیه ای که متعاقب آن میآید، نتیجه گیری میشود و از آیه ۶۰ تا ۸۲ داستان دیگری مطرح میشود. در این داستان به خصلت عجول بودن انسان ۱ و بی صبری ۲ او در برابر مسائلی که نسبت به تاویل و تحققش علم و آگاهی ندارد، اشاره میکند و بار دیگر «نسيان» انسان را نشان میدهد. صفات ذکر شده مختص نوع انسان (صرفنظر از درجه ایمان و آگاهی) است و ضعف و ناتوانی او را در شناخت تاویل حوادث آشکار میسازد. خواه این انسان از جمله گمراهان باشد، با نبی مرسلی همچون موسی کلیم الله!... در این داستان عبد صالحی (خضر) که رحمتی به او تعلق گرفته و علم مخصوصی از جانب خدا به او تعلیم شده بود، در برابر موسی پیامبر عظیم الشان قرار میگیرد. این بنده صالح که بدلیل علم لدنی به تاویل برخی مسائل میتوانست آگاهی پیدا کند، از موسی علیه السلام در مرحله شناخت بالاتری قرار میگیرد و به او آموزشهایی در این زمینه میدهد. این داستان به عنوان نمونه و مثلی قیامت را مطرح میسازد که چون هنوز تحقق نیافته و تأویلش واقع نشده قبول آن برای انسانها مشکل است. درحالی که عدم تاویل مسئله ای نمیتواند دلیل انکار آن باشد.
۱. (انبياء ۳۷) خُلِقَ ٱلْإِنسَٰنُ مِنْ عَجَلٍۢ…سورهٔ انبیاء، آیهٔ ۳۷ - اسراء ۱۱ (و کان الانسان عجولاً)
- تراکم کلمه «صبر» در این داستان از همه جای قرآن بیشتر است و عمدتاً هم به صورت منفی (بی صبری) مطرح گشته است. از ۸ بار کلمه «صبراً» در قرآن ۵ مورد آن در این داستان بکار رفته.
در این ماجرا ۷ بار واژه «صبر» و ۵ بار واژه «استطاعت» (در رابطه با صبر) به صورت منفی (با کلمات لن، لم، لا، ما) بکار رفته که عدم توانایی و استطاعت انسان را برای صبر و تحمل در مسائلی که به آن آگاهی و علم ندارد نشان میدهد. پس چون علم انسان محدود است و نسبت به حقیقت اشیاء و تاویل حوادث آینده نادان میباشد، نمیخواهد آینده دور، از جمله قیامت، را بپذیرد.
در این داستان نشان میدهد «امر» خدا حاکم بر وقایع است (…وَمَا فَعَلْتُهُۥ عَنْ أَمْرِى…آیهٔ ۸۲) و عامل اراده که مقابل عجله و بی صبری است کارساز مسائل میباشد. همچنین مانند دو داستان قبلی، از «نسيان» و فراموشی انسان و عامل «ذكر» برای هوشیاری و بیداری او چندین بار یاد میکند. نکته جالب دیگر این که از حضرت خضر به عنوان عبد «صالح» نامبرده است. تأکید روی این صفت، در رابطه با محور سوره و عملکرد اهل ایمان و «عمل صالح» میتواند بسیار پر معنا باشد. در مقدمه سوره (آیه ۲) بشارت به مومنین اهل عمل صالح میدهد. در داستان کهف جوانان آگاه سمبل ایمان و عمل صالح شمرده و مصداق بشارت (آیه ۳۰) میگردند. در داستان دو دوست، مومن شاکر در نقش صالح قرار میگیرد و «باقیات الصالحات» را آرزو میکند. در داستان بعدی نیز ذوالقرنین از کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند در برابر ظالمین حمایت میکند (قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ…آیهٔ ۸۷ نعذیه... و اما من امن و عمل صالحاً...).
از داستان موسی و عبد صالح علاوه بر نکاتی که در رابطه با موضوع اصلی سوره قابل شناخت است، برداشتهای فراوان دیگری از زوایای مختلف میتوان کرد که در گنجایش این مختصر نیست، از جمله تصریحی که بر مسئولیت شخصی انسان در قبال اعتقادات و مبانی ارزشی خود و غیرمجاز بودن تقلید و سرسپردگی و مرید و مراد بازی دارد. در این داستان موسی (ع) با این که تصمیم میگیرد هفتاد سال هم که شده رنج سفر و رسیدن به محضر عبد صالح راتحمل ونزدش شاگردی کند، هر گاه عملی خلاف معتقدات خویش از او مشاهده میکند، بشدت اعتراض و انتقاد مینماید و برای این کار دلیل طلب میکند، موسی شخصیت خود را گم نمیکند و مرید و مقلد نمیگردد.
۱. مشتقات «صبر» در آیات ۶۷-۶۸-۶۹-۷۲-۷۵-۷۸-۸۲ و مشتقات استطاعت در آیات ۶۷-۷۲-۷۵-۷۸-۸۲.
- در این داستان سه بار از اراده صحبت کرده، اراده فرد، اراده جمع (انسان بمدد اسباب و فرشتگان) و اراده خدا - آیه ۷۹ - اردت - ۱۸۰ - اردنا - ۸۲ - اراد ریک
داستان ذوالقرنین (عامل زور و ظلم)
اگر در داستان گذشته بنده صالحی (حضرت خضر) با علم مخصوصی که به او عنايت شده بود، نقش اصلاح را (در همان محور اهل ايمان و عمل صالح) در جامعه ايفا مینمايد، در اين داستان ذوالقرنین با فرمانروائی الهی و تبعیت از اسبابی که خداوند به او بخشيده بود همان رسالت را انجام میدهد (اسباب بجای علم). آن طور که از ظاهر آيات استنباط میشود، رسالت ذوالقرنین در گستره مکانی وسیعی بوده است که با تبعیت از اسباب میتوانسته به نقاط مختلف زمین براحتی و بسرعت سفر کند، اين که در قرآن تصریح شده «ما او را در زمین فرمانروا ساختم و از هر چيز سببی به او داديم» (إِنَّا مَكَّنَّا لَهُۥ فِى ٱلْأَرْضِ وَءَاتَيْنَٰهُ مِن كُلِّ شَىْءٍۢ سَبَبًۭاآیهٔ ۸۴)، برای ما روشن نیست که اسباب داده شده به ذوالقرنین و فرمانروایی او چگونه بوده است، اين مسئله همانقدر شگفت انگيز و عجيب است که خواب اصحاب کهف و علم عبد صالح. ولی آنچه میتوانیم از خلال آيات در رابطه با موضوع سوره، که پيگيري دو خط اصلاح و افساد در مقاطع مختلف تاريخ میباشد، دريافت نمائيم، اينست که اسباب و امکانات داده شده به ذوالقرنین در خدمت حمايت از اهل ايمان و عمل صالح و دفاع از آنها در برابر ظالمان متجاوز بوده است (قال و اما من ظلم... و اما من امن و عمل …صَٰلِحًۭا فَلَهُۥ جَزَآءً ٱلْحُسْنَىٰ…آیهٔ ۸۸ و سنقول …لَهُۥ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًۭاآیهٔ ۸۸). اين ظالمان متجاوز همانطور که تاريخ نشان میدهد، و در سوره اشاراتي به آن رفته است، اقوام وحشی مهاجری بودهاند (مغولها، تاتارها و...) که از آسيای شمال شرقی به مناطق آباد جنوبی يا غربی دائماً حمله میکردند و با قتل و غارت و آتش سوزی فساد عظیمی در زمین براه میانداختند (قالوا يا ذوالقرنین ان يأجوع و مأجوج مفسدون فی الارض...) ذوالقرنین با امکاناتی که خداوند به او بخشيده بود در برابر اين اقوام وحشی سد مستحکمی بنا میکند (قَالَ مَا مَكَّنِّى فِيهِ رَبِّى خَيْرٌۭ فَأَعِينُونِى بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًاآیهٔ ۹۵) و خطر آنها را دفع مینمايد.
نکته جالب اين که همانند داستانهای قبل، نتیجه گیری انجام شده در خدمت اثبات قیامت قرار میگیرد و ذوالقرنین پس از آن که با موفقیت سد را بنا میکند و دشمن موفق نمیشود به آن مسلط شده يا نقبی در آن بزند، ستایشها را از خود دور کرده توفیق در اين کار را به رحمت ربوبی نسبت میدهد و از اين جریان برای متوجه ساختن مردم به وعده الهی و قیامت استفاده میکند (قَالَ هَٰذَا رَحْمَةٌۭ مِّن رَّبِّى ۖ فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ رَبِّى جَعَلَهُۥ دَكَّآءَ ۖ وَكَانَ وَعْدُ رَبِّى حَقًّۭاآیهٔ ۹۸... و نفح فی الصور فجمعناکم جمعا)
ابتدا و انتهای سوره
همانطور که در سورههای قبل ملاحظه کردید، آیات اول و آخر هر سوره به عنوان مقدمه و نتیجهگیری، راهنمای مفیدی برای فهم مطالب آن به شمار میرود. آیات اول و آخر این سوره به قرار ذیل میباشد.
- آیه (۱)ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ ٱلْكِتَٰبَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُۥ عِوَجَا…آیهٔ ۱.
- آیه (۲): قَيِّمًۭا لِّيُنذِرَ بَأْسًۭا شَدِيدًۭا مِّن لَّدُنْهُ…آیهٔ ۲ و یبشر …ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ…آیهٔ ۲ …أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًۭاآیهٔ ۲.
آیه (۱۱۰) قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ…آیهٔ ۱۱۰ واحد …فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًۭا…آیهٔ ۱۱۰ صالحا …وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًۢاآیهٔ ۱۱۰.
در ابتدای سوره بر موضوع وحی (انزل)، نبوت (عبده)، كتاب (...…ٱلْكِتَٰبَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُۥ عِوَجَا ۜآیهٔ ۱)، انذار و بشارت (لینذر... و یبشر) و عمل صالح (الذین یعملون الصالحات)... تاکید میکند که این مسایل خلاصه و فهرست مندرجات سوره محسوب میگردد.
در آیه انتهایی نیز بر موضوعات: بشر بودن پیامبر (قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ…آیهٔ ۱۱۰)، وحی (یوحی الی)، …إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ…آیهٔ ۱۱۰)، قیامت (…فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ…آیهٔ ۱۱۰) عمل صالح (فلیعمل عملا صالحا) و عدم شرك در عبادت (ولایشرك بعبادة ربه احدا) اشاره میکند که این مطالب نیز نتیجهگیری از موضوعات مطرح شده در سوره محسوب میگردد.
توحید و آخرت
همانطور که گفته شد، مسئله توحیدوآخرت. موضوع اصلی سوره و مسئله مورد اختلاف مردم در طول تاریخ بوده است. از نظر آماری بیش از یک سوم سوره به این دو مسئله بطور مستقیم عنایت دارد. ذیلاً آیات مربوطه را ذکر مینماییم:
داستان اول و دوم همانطور که از جدول مشاهده میشود، عنایت ظاهری بیشتری به این دو مسئله دارد. شاید علت آن را بتوان تاخر زمانی این دو داستان نسبت به دو داستان موسی و عبد صالح و ذوالفرنین دانست. زیرا دو داستان اخیر مربوط به سال هفتم بعثت است درحالی که داستان دو باغ مربوط به سال ۱۲ بعثت و داستان کهف مربوط به سال ۸ هجری میباشد.
در آیات توحیدی جدول، ۵ بار روی «ولايت الهی» تاکید شده است (فلن تجدله ولیاً مرشداً - مالهم …مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِىٍّۢ…آیهٔ ۲۶ - افتخذونه و ذریته اولیاء من دونی - …يَتَّخِذُوا۟ عِبَادِى مِن دُونِىٓ أَوْلِيَآءَ…آیهٔ ۱۰۲ - …ٱلْوَلَٰيَةُ لِلَّهِ ٱلْحَقِّ…آیهٔ ۴۴) که بیش از سایر موضوعات میباشد. موارد دیگر عبارتند از: دعوت (…لَن نَّدْعُوَا۟ مِن دُونِهِۦٓ إِلَٰهًۭا…آیهٔ ۱۴)، عبادت (…يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ…سورهٔ مریم، آیهٔ ۴۹)، قدرت (…وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ مُّقْتَدِرًاآیهٔ ۴۵)،
قوت (لاقوة الابالله)، إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ ۚ…آیهٔ ۲۴)، نصرت (لم تكن له فقه …يَنصُرُونَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ…سورهٔ قصص، آیهٔ ۸۱)، الوهيت (اتخذوا من دونه الهاء)، ربوبيت (…رَبُّنَا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ…آیهٔ ۱۴)، پناه (لن تجدله من دونه ملتحدا) - حكم (لا يشرك في كلمه احدا).
و از جهت منفی: شرك (لا اشرك بربى احدا، …لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّىٓ أَحَدًۭاآیهٔ ۴۲)
از نكات جالبى كه بر اتكاء اين سوره روى موضوع توحيد دلالت مى كند، كاربرد زياد كلمات: احدا» و «من دونه» مى باشد، به طورى كه از ۲۰ موردى كه كلمه «احدا» در قرآن بكار رفته است ۸ مورد آن در اين سوره مى باشد (۴۰٪) و جمعاً ۱۰ بار كلمات: دونه، دونها، دونهما، دونى، دون در آن تكرار شده است.
در آيات مربوط به قيامت نيز به كلمات: ساعت، حشر، جمع، موعد، وعد، لقاء، قيامت، جهنم، نار، جنات الفردوس، نفخه در صور، مكث و لبث (۶ بار) اشاره شده است. بطورى كه حداقل ۲۰٪ اين سوره مربوط به قيامت مى باشد.
آهنگ سوره
تمامى ۱۱۰ آيه اين سوره با حرف الف ختم مى شوند.
اسماء الحسنى
در اين سوره نام هاى نيكوى الهى به جز «الله» و «رب» كه معمولاً در بيشتر سوره هاى قرآن آمده، تنها به سه نام ديگر برخورد مى كنيم. آيه ۴۵ (كان الله على كل شى مقتدرا) و آيه ۵۸ (وَرَبُّكَ ٱلْغَفُورُ ذُو ٱلرَّحْمَةِ…آیهٔ ۵۸). اما نكته اى كه بيشتر جلب توجه مى كند، وفور نسبى نام «رب» (به صورت مضاف در تركيب با ضماير) مى باشد كه جمعاً ۳۷ بار بكار رفته است. به طوريكه كلمه «ربى» با ۱۳ بار تكرار در اين سوره بالاترين رقم را در كل قرآن دارد. تعداد نام «الله» برخلاف انتظار ۲۰ مورد (با احتساب اله، الهاء، الهكم، الهه) مى باشد كه حدود ۱/۲ «رب» است، در حاليكه تعداد «الله» در كل قرآن حدود سه برابر «رب» مى باشد. ۱ به اين ترتيب نام «رب» در اين سوره حدود ۶ برابر معدل نسبى اين نام در كل قرآن است. اين امر دلالت بر تكيه سوره روى موضوع «ربوبيت» و ولايت مى كند.
۱. ۲۶۹۸ بار «الله» (۱۴۲×۱۹) «بار «رب» (۱۹×۸) «بار رب مضاف» (۴۳×۱۹).
| موضوع | شماره | توضیح | شماره |
| --- | --- | --- | --- |
| مقدمه سوره | فالوا اتخذالله ولداً | ۳ | ساعته قیامت (بهشت و جهنم) |
| داستان | وزن كفرا دنا | ۱۹ | و كذلك بعثناهم لينساننا بينهم …قَالَ قَآئِلٌۭ مِّنْهُمْ كَمْ…آیهٔ ۱۹ قبحتم... وَكَذَٰلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّۭ وَأَنَّ ٱلسَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَآ…آیهٔ ۲۱... قال …ٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا۟…آیهٔ ۲۶ له غيب السموات... …إِنَّآ أَعْتَدْنَا لِلظَّٰلِمِينَ نَارًا…آیهٔ ۲۹... و سائت مرتفعاً |
| دوم | قال الله …صَاحِبُهُۥ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥٓ أَكَفَرْتَ بِٱلَّذِى…آیهٔ ۳۷ خلفك... لكنا هور …رَبِّى وَلَآ أُشْرِكُ بِرَبِّىٓ أَحَدًۭاآیهٔ ۳۸ وَلَوْلَآ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ…آیهٔ ۳۹ ماشاءالله لاقوه الابا لله... وحيط بشمره... و يقول بالينني …لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّىٓ أَحَدًۭاآیهٔ ۴۲ ولم تكن له فتة ينصرون من دون الله و ما كان منتصراً هتالك... و لم يكن له فتة ينصرون من دون الله و ما كان منتصراً | ۲۶ | و ما اظن الساعة قائمه و لئن رددت الى ربي... و يوم نسير الجبال و ترى الارض بارزة و حشرناهم فلم نغادر منهم وَعُرِضُوا۟ عَلَىٰ رَبِّكَ صَفًّۭا لَّقَدْ جِئْتُمُونَا…آیهٔ ۴۸ فرادى... ان نجعل لكم موعداً وَوُضِعَ ٱلْكِتَٰبُ فَتَرَى ٱلْمُجْرِمِينَ…آیهٔ ۴۹... …وَوَجَدُوا۟ مَا عَمِلُوا۟ حَاضِرًۭا…آیهٔ ۴۹... و يوم يقول نادوا شركائى... و جعلنا بينهم موبقا وراى المجرمون النار... …وَلَمْ يَجِدُوا۟ عَنْهَا مَصْرِفًۭاآیهٔ ۵۳... …بَل لَّهُم مَّوْعِدٌۭ لَّن يَجِدُوا۟ مِن دُونِهِۦ مَوْئِلًۭاآیهٔ ۵۸ الولاية في الحق هو خير ثواباً و خير عقباً و اضرب …لَهُم مَّثَلَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا…آیهٔ ۴۵... |
| داستان ذوالقرنين | قشش و ما فعلته عن امرى | ۱۲ | فازاد ربك... و ما …فَعَلْتُهُۥ عَنْ أَمْرِى…آیهٔ ۸۲ | داستان ذوالقرنين | نذى كفرا من دونى | ۹۸ | …فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ رَبِّى…آیهٔ ۹۸... …وَكَانَ وَعْدُ رَبِّى حَقًّۭاآیهٔ ۹۸... …وَنُفِخَ فِى ٱلصُّورِ فَجَمَعْنَٰهُمْ جَمْعًۭاآیهٔ ۹۹... وعرضنا جهنم يومئذ – …إِنَّآ أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَٰفِرِينَ…آیهٔ ۱۰۲ – …كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِمْ وَلِقَآئِهِۦ…آیهٔ ۱۰۵... يوم القيمه وزنا – ذلك جزاهم جهنم... لهم جنات الفردوس – خالدين فيها |
سال نزول
این سوره مطابق جدول کتاب سیر تحول قرآن، در سه مقطع زمانی با فاصله ۱۴ سال نازل شده است. مقدمه ۸ آیه ای سوره و دو داستان انتهایی آن (عبد صالح و ذوالقرنین) مربوط به سال هفتم بعثت در مکه است، در وسط سوره داستان دو باغ قرار دارد که در سال ۱۲ بعثت نازل شده و داستان کهف که مقدم بر سه داستان دیگر میباشد، با فاصله زمانی زیادی نسبت به آنها در سال ۸ هجری در مدینه نازل شده است. به این ترتیب داستانهای ذکر شده از نظر ترتیب نزول کاملاً برعکس قرار گرفتهاند و این سبک خاص قرآن است که در ترکیب گروه بندی آیات مقید به ترتیب نزول نمیباشد بلکه ارتباط معنایی و پیوند موضوعی را ملاک قرار میدهد. همه داستانها حول محور توحید و معاد میگردد. اما در داستان کهف که مربوط به سالهای آخر هجرت و داستان دو باغ که مربوط به سال ۱۲ بعثت (نزدیک هجرت) میباشد، به طور تفصیلی بر این موضوع تکیه میکند و در داستانهای عبد صالح و ذوالقرنین بدلیل زجر و شکنجه و محرومیتهایی که مسلمانان در سال ۷ بعثت میکشیدند بر عامل صبر و تحمل در برابر ظلم تاکید مینماید.
فرهنگ کلمات
برخی از کلمات در این سوره کاربرد زیادی پیدا کردهاند که این امر میتواند تصویر کلی سوره را در ذهن ترسیم نماید. در توضیحات این سوره به برخی از آنها که از جهات مختلف جنبه کلیدی یا محوری داشتند اشاره کردیم. اینک میتوانیم در یک نمودار کلی رابطه این کلمات را بطور فرضی منظم نمائیم. همانطور که گفته شد، موضوع توحید و معاد از یک طرف و شرک و دنیا پرستی از طرف دیگر محورهای اصلی سوره هستند. در رابطه با این دو موضوع بقیه کلمات را مرتب مینماییم:


آیات مربوط به برخی از کلمات فوق را برای مقایسه و مقابله و درک سیر تحول موضوعی کلمات در سوره، زیر هم قرار میدهیم:
۳۴۱ / ۳۴۱ (۱۸) كهف
الف - عمل صالح
أيه (۲)... و يبشّر …ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ…آیهٔ ۲ …أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًۭاآیهٔ ۲ إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًاآیهٔ ۳۰ ٱلْمَالُ وَٱلْبَنُونَ زِينَةُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ وَٱلْبَٰقِيَٰتُ ٱلصَّٰلِحَٰتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ…آیهٔ ۴۶ (۸۲)... و كان ابوهما صالحاً... وَأَمَّا مَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحًۭا فَلَهُۥ جَزَآءً ٱلْحُسْنَىٰ ۖ وَسَنَقُولُ لَهُۥ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًۭاآیهٔ ۸۸ (۱۰۷) ان الذين امنوا و عملوا …ٱلصَّٰلِحَٰتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّٰتُ ٱلْفِرْدَوْسِ نُزُلًاآیهٔ ۱۰۷ (۱۱۰)... …فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًۭا…آیهٔ ۱۱۰ صالحاً …وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًۢاآیهٔ ۱۱۰
ب - زينت
إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى ٱلْأَرْضِ زِينَةًۭ لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًۭاآیهٔ ۷ …ۖ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا…آیهٔ ۲۸ (ٱلْمَالُ وَٱلْبَنُونَ زِينَةُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا…آیهٔ ۴۶
ج - عبد (عبادـت)
ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ ٱلْكِتَٰبَ…آیهٔ ۱ (۱۶) و اذا عزلتموهم و ما …يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ…سورهٔ فرقان، آیهٔ ۱۷... فَوَجَدَا عَبْدًۭا مِّنْ عِبَادِنَآ ءَاتَيْنَٰهُ رَحْمَةًۭ مِّنْ عِندِنَا…آیهٔ ۶۵ أَفَحَسِبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَن يَتَّخِذُوا۟ عِبَادِى مِن دُونِىٓ أَوْلِيَآءَ…آیهٔ ۱۰۲ (۱۱۰) قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌۭ…آیهٔ ۱۱۰... …فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ…آیهٔ ۱۱۰... …وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًۢاآیهٔ ۱۱۰.
د - رشد
…رَبَّنَآ ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةًۭ وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًۭاآیهٔ ۱۰. (…ۖ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ وَلِيًّۭا مُّرْشِدًۭاآیهٔ ۱۷ (۲۴)... و قل …عَسَىٰ رَبِّىٓ أَن يَهْدِيَنِى…سورهٔ قصص، آیهٔ ۲۲ …لِأَقْرَبَ مِنْ هَٰذَا رَشَدًۭاآیهٔ ۲۴ (قَالَ لَهُۥ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًۭاآیهٔ ۶۶
ر - صبر
أيه (۲۸)... وَٱصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم…آیهٔ ۲۸... (۶۷ - ۷۲ - ۷۵) …إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭاآیهٔ ۶۷ (۶۸) و كيف تصبر على مالم تحط به خبراً قَالَ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ صَابِرًۭا…آیهٔ ۶۹ …لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًاآیهٔ ۷۸ …لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًۭاآیهٔ ۸۲
ارتباط سورههای کهف و مریم (۱۹ و ۱۸)
«عبادت رب» موضوعی است که دقیقاً سوره کهف به آن ختم و سوره مریم با آن آغاز میگردد. با این تفاوت که در سوره کهف این موضوع بعنوان شرط لقاه (رحمت) ربوبی مطرح میگردد و در سوره مریم مصداق آن را در زندگی ذکریاً و یحیی و عیسی (علیهم السلام)... نشان میدهد.
آخرین آیه سوره کهف: قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌۭ…آیهٔ ۱۱۰ مشلكم …يُوحَىٰٓ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمْ…آیهٔ ۱۱۰ الله واحد …فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًۭا…آیهٔ ۱۱۰ صالحا …وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًۢاآیهٔ ۱۱۰
اولین آیه سوره مریم: ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُۥ زَكَرِيَّآسورهٔ مریم، آیهٔ ۲ - اذنادی ربه نداء خفیأ.
«عمل صالح و عبادت خالصانه و بی ریا و بدور از شرک» شرط توحید است که پیامبر اسلام به عنوان بشری همچون دیگران، مخاطب چنین پیامی از منبع وحی و ابلاغ آن در انتهای سوره کهف گردیده است. آنگاه برای آن که این پیام از شکل کلامی تجسم عینی پیدا کند، نمونههایی از بندگانی را که اهل عمل صالح و عبادت خالصانه خدا بودند در سوره مریم معرفی مینماید. ابتدا از حضرت زکریا شروع میکند که «عبد» خالص خدا بود و تصمیم قلب و در پنهانی او را برای امری که بظاهر محال مینمود، یعنی فرزند دار شدن یک زوج سالخورده و فرتوت، با اطمینان و امیدواری دعا میکرد تا فرزندی تداوم بخش رسالت آباء و اجدادی به او بخشیده شود. پس از آن از یحیی و مریم و عیسی و ابراهیم و اسحق و یعقوب و موسی و هارون و اسمعیل و ادریس و نوح (علیهم السلام) یاد میکند و عمدتاً روی خلوص و دعای عارفانه آنها از درگاه ربوبی تکیه میکند و سرانجام در آیات ۵۸ تا ۶۰ با جمع بندی و نتیجه گیری از جریان نبوت در طول تاریخ، انبیاء نامبرده را از جمله کسانی که به دلیل اخلاص در بندگی و سجده خاضعانه مشمول نعمت الهی قرار گرفتند میشمارد و پیروانی را که صلوة (دعا و اقبال به پروردگار) را ضایع کرده و پیرو شهوت گشتند، مذمت مینماید و بالاخره با تاکید بر ایمان و عمل صالح، به عنوان شرط رستگاری، همان آخرین آیه سوره کهف را تایید و تصریح مینماید.
در ضمن هر دو سوره با ستایش دو «عبد» خدا آغاز میشود: محمد (ص) و زکریا (ع) کهف: ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ ٱلْكِتَٰبَ…آیهٔ ۱...
مریم: ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُۥ زَكَرِيَّآسورهٔ مریم، آیهٔ ۲.