«محمد» (۴۷)
کینه شان را برملا نخواهد ساخت (آیه ۲۹) ولی اگر خدا میخواست (ولو نشاء) قطعاً آنها را از علامت هایشان ولحن گفتارشان به پیامبر میشناساند (آیه ۳۰) تا ماسک فریبشان را دریده چهره منافقانه شان را به مردم بشناساند و از جامعه طردشان نماید. امّا مشیت خداوند بر ابتلای انسانها و امهال (مهلت دادن) و املاء (میدان عمل دادن) به آنها درمدت حیات دنیا تعلق گرفته است و در این جهان مانع نفاق و کفر بندگان نمیشود.
۳- بُعد مالی (کمک به جبهه جنگ) - برخلاف مؤمنین که با جان و مال در راه خدا جهاد میکنند، منافقین نه تنها جان خود را به خطر نمیاندازند، بلکه از مال خود نیز مایه نمیگذارند. معمولاً درکنار آیات جهادی قرآن اشاره ای هم به «انفاق فی سبیل الله» شده است تا مخارج جبهه و پشت جبهه برای تدارک اسلحه و آذوقه تأمین گردد. اصولاً هرجا در قرآن کلمه انفاق با سبیل الله جمع شده به همین معنا و دررابطه با بُعد اقتصادی جنگ میباشد.
در انتهای این سوره که پایان بخش آیات مربوط به منافقین میباشد، نقطه ضعف مال دوستی و بخل را که مانع از انفاق در راه تدارک نیازهای جنگ میباشد دربرخی از مسلمانان که درطیف نفاق قرارگرفتهاند سراغ میدهد. اینها وقتی به انفاق در راه خدا دعوت میشوند بخل میورزند درحالیکه بخلشان بخل به خویشتن است و نمیدانند خداوند غنی و بینیاز و بندگان نیازمند درگاه او هستند إِنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ ۚ وَإِن تُؤْمِنُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلَا يَسْـَٔلْكُمْ أَمْوَٰلَكُمْآیهٔ ۳۶ ان یسئلکموها فیحفکم تبخلوا و یخرج اضغانکم ها انتم هؤلاء تدعون لتنتفقوا …فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ…آیهٔ ۳۸ و من یبخل فانما یبخل …عَن نَّفْسِهِۦ ۚ وَٱللَّهُ ٱلْغَنِىُّ وَأَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ…آیهٔ ۳۸... (آیات ۳۶ تا ۳۸)
نقش اعمال پس از مردم شناسی، مهمترین مسئله ای که دررابطه با گروههای سه گانه مؤمن، کافر و منافق مطرح میباشد «عملکرد» آنها و میزان توفیق یا شکست هریک در تلاشهای دنیائی میباشد. در این سوره بهطور چشمگیری روی کلمه «عمل» تکیه شده است بهطوریکه کلمات «اعمالکم» و «اعمالهم» در این سوره، علیرغم کوتاهی آن، به مراتب بیش از سورههای دیگر تکرار شده و درمجموع ۱۲ باز بکار رفته است. ابتدا آیات مربوطه را موردنظر قرار میدهیم آنگاه توضیحی مختصر اضافه مینمائیم:
ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَٰلَهُمْآیهٔ ۱ (۲) وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ…آیهٔ ۲... …كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّـَٔاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْآیهٔ ۲ (۳)…وَٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَٰلَهُمْآیهٔ ۴ (۴) وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَتَعْسًۭا لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَٰلَهُمْآیهٔ ۸ (۵) ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا۟ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَٰلَهُمْآیهٔ ۹ (۶) إِنَّ ٱللَّهَ يُدْخِلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ جَنَّٰتٍۢ…آیهٔ ۱۲ (۶۴) أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍۢ مِّن رَّبِّهِۦ كَمَن زُيِّنَ لَهُۥ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ…آیهٔ ۱۴ و اتبعوا اهوائهم (۶۲) ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُوا۟ مَآ أَسْخَطَ ٱللَّهَ وَكَرِهُوا۟ رِضْوَٰنَهُۥ فَأَحْبَطَ أَعْمَٰلَهُمْآیهٔ ۲۸ (۳۰)... والله يعلم اعمالكم (۳۲) ان الذين كفروا و... سيحبط اعمالهم (۳۳) …يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوٓا۟ أَعْمَٰلَكُمْآیهٔ ۳۳ (۳۵) فَلَا تَهِنُوا۟ وَتَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّلْمِ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ وَٱللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَٰلَكُمْآیهٔ ۳۵
در آيات فوق سه بار از «اضلال اعمال» و سه بار از «حبط اعمال۱» سخن رفته است. ضلالت مفهومی مخالف هدایت دارد. همانطور که هدایت به مقصدر سیدن است، ضلالت به بيراهه رفتن و سرگردان ماندن میباشد، یعنی کافران علیرغم تلاشهاييکه برای جلوگيری از ايمان مردم (…وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۱۷) میکنند، به نتيجه خود نمیرسند و سرگردان خواهند ماند. اما معنای «حبط» در جمله «فاحبط اعمالهم» بطلان و بی اثرشدن میباشد. یعنی از آنجائيکه اعمال کافران و منافقان ريشه و اساس و پيوندی با نظام هستی ندارد همانند خاکستر در برابر باد حوادث بی اثر و باطل خواهد شد. دو اصطلاح فوق درباره اعمال کافران و منافقان بکار رفته است. در مورد مؤمنين نيز تأکيد شده که خداوند به کارهايتان آگاهی دارد (والله يعلم اعمالكم) و هرگز به آن بی اعتنایی نکرده بی اثر رهايش نخواهد کرد (و لن يتركم اعمالكم).۲ پس مبادا با نافرمانی از خدا و رسول اعمالتان را «باطل» نمائيد (ولا تبطلوا اعمالكم). در اين سوره ۲ بار مؤمنين را با «عمل صالح» ستوده و از کافران بعنوان کسانيکه اعمالشان (توسط شيطان) آراسته نشان داده شده ياد کرده است.
- کلمه حبط در اين سوره سه بار تکرار شده که از بقيه سورههای قرآن بيشتر است.
- کلمه «تره» در جمله «يترکم اعمالكم» که هم خانواده «وتر» میباشد معنایی مخالف شفع دارد (وَٱلشَّفْعِ وَٱلْوَتْرِسورهٔ فجر، آیهٔ ۳) یعنی غير قابل پيوند و تنها مانده.
(۴۷) دمحمد
ابتلای الهی
۲ بار در این سوره پای «مشیت الهی» پیش کشیده شده و به دنبال آن «ابتلای» انسان مطرح گشته است. یکبار در رابطه با کافران و یکبار در رابطه با منافقان. بار اول وقتی فرمان قتال به مؤمنین میدهد تا از موجودیت خود و آرمانیکه به آن ایمان آوردهاند در برابر کافران دفاع کنند، تأکید مینماید که اگر مشیت خدا ایجاب میکرد خودش بر آنان پیروز میشد ولی خواسته است تا شما را (در برخورد با یکدیگر) آزمایش نماید:
آیه (۴)... …وَلَوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَا۟ بَعْضَكُم بِبَعْضٍۢ…آیهٔ ۴...
فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَضَرْبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا۟ ٱلْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّۢا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ۚ ذَٰلِكَ وَلَوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَا۟ بَعْضَكُم بِبَعْضٍۢ ۗ وَٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَٰلَهُمْ
پس چون با كسانى كه كفر ورزيدهاند برخورد كنيد، گردنها[يشان] را بزنيد. تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد، پس [اسيران را] استوار در بند كشيد؛ سپس يا [بر آنان] منّت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد]، تا در جنگ، اسلحه بر زمين گذاشته شود. اين است [دستور خدا]؛ و اگر خدا مىخواست، از ايشان انتقام مىكشيد، ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد، و كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند، هرگز كارهايشان را ضايع نمىكند.
و بار دیگر در رابطه با منافقین تأکید میکند با علمی که خداوند به اعمال بندگان دارد اگر میخواستیم آنها را با علامتها و لحن گفتارشان به تو (رسول اکرم) میشناساندیم ولی مؤکداً میخواهیم مجاهدان و صابران را بشناسیم و ظرفیت و شایستگی هرکس را به بوته آزمایش بگذاریم.
آیه (۳۰) وَلَوْ نَشَآءُ لَأَرَيْنَٰكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَٰهُمْ ۚ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِى لَحْنِ ٱلْقَوْلِ ۚ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَٰلَكُمْآیهٔ ۳۰
آیه (۳۱) وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّىٰ نَعْلَمَ ٱلْمُجَٰهِدِينَ مِنكُمْ وَٱلصَّٰبِرِينَ وَنَبْلُوَا۟ أَخْبَارَكُمْآیهٔ ۳۱.
این همان مشیت حکیمانه الهی است که با مهلتی که به بندگان در حیات دنیائی داده و امانتی که به اختیار آنها سپرده، هرکس را آزاد گذاشته تا خود سرنوشت خویش رقم زند. بنابر این دخالت در این حکمت و سلب آزادی بندگان در ارتکاب کفر و نفاق مغایر مشیت الهی میباشد.
نصرت
از آنجائیکه موضوع قتال زمینه سوره را تشکیل میدهد مسئله نصرت و انتصار موقعیت خاصی در این سوره پیدا میکند که در سه آیه مورد توجه قرار گرفته است:
آیه (۴) و لو یشاء الله لانصر منهم
فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَضَرْبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا۟ ٱلْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّۢا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ۚ ذَٰلِكَ وَلَوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَا۟ بَعْضَكُم بِبَعْضٍۢ ۗ وَٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَٰلَهُمْ
پس چون با كسانى كه كفر ورزيدهاند برخورد كنيد، گردنها[يشان] را بزنيد. تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد، پس [اسيران را] استوار در بند كشيد؛ سپس يا [بر آنان] منّت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد]، تا در جنگ، اسلحه بر زمين گذاشته شود. اين است [دستور خدا]؛ و اگر خدا مىخواست، از ايشان انتقام مىكشيد، ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد، و كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند، هرگز كارهايشان را ضايع نمىكند.
آیه (۷) …إِن تَنصُرُوا۟ ٱللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْآیهٔ ۷
آیه (۱۳) فلا ناصر لهم
نصرت الهی آنچنان که در بسیاری از سورهها توضیح داده شده، از طریق فرشتگان با القای روحیه شجاعت و ثبات قدم و زدودن ترس و حزن از قلوب مؤمنین میباشد.
- برای توضیحات بیشتر میتوانید به کتاب «آزادی در قرآن» از همین قلم مراجعه نمائید.
تمثيل
نشان دادن تمايز و تفاوت انسانهای مؤمن با کافران و منافقان از آنجائيكه به جنبههای غيرملموس معنوى ارتباط پيدامى کند برای بسيارى از مردم سطحی نگر و ظاهريين دشوار است به اين دليل برای تبيين تمايز اعمال لازم است از تشبيه و تمثيل مدد گرفته شود و در اين سوره ۴ بار اين کار عملى شده است:
(۶) ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱتَّبَعُوا۟ ٱلْبَٰطِلَ وَأَنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّبَعُوا۟ ٱلْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ…آیهٔ ۳
…كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَٰلَهُمْآیهٔ ۳
(۱۰) …أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ…سورهٔ یوسف، آیهٔ ۱۰۹ …عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ دَمَّرَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمْ ۖ وَلِلْكَٰفِرِينَ أَمْثَٰلُهَاآیهٔ ۱۰
(۱۵) …مَّثَلُ ٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى وُعِدَ ٱلْمُتَّقُونَ…سورهٔ رعد، آیهٔ ۳۵
(۳۸) …وَإِن تَتَوَلَّوْا۟ يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوٓا۟ أَمْثَٰلَكُمآیهٔ ۳۸
اطاعت و شقاق
ازديگر موضوعات محوری سوره مسئله «اطاعت از خدا و رسول» میباشد که بخصوص در مسئله جنگ و دررابطه با نقشی که رسول اکرم به عنوان رهبر جامعه و فرمانده قوا دارد اهمیت ویژه ای پیدا میکند. از ایرادهای مهمی که به منافقین گرفته میشود این است که علیرغم حرف و ادعایشان وقتی قضیه جنگ جدی میشود شانه خالی میکنند و ترس سراسر وجودشان را فرامیگیرد. به آنها گفته میشود اطاعت از فرمان رسول و سخن شایسته گفتن در هنگامیکه تصمیم به نبرد گرفته میشود صداقتی است دررابطه با خدا که به نفع خودشان میباشد (طَاعَةٌۭ وَقَوْلٌۭ مَّعْرُوفٌۭ…آیهٔ ۲۱ف …فَإِذَا عَزَمَ ٱلْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا۟ ٱللَّهَ لَكَانَ خَيْرًۭا لَّهُمْآیهٔ ۲۱) ولی منافقین با ارتباطی که با کافران برقرار کردهاند در اموری به آنها قول اطاعت میدهند (سنطبعكم في بعض الامر) و برای پیشگیری از همین انحرافات خداوند به مؤمنین دستور میدهد از خداوند (در احكام) و رسول او (در امر حکومت) اطاعت نمایند و اعمالشان را با نافرمانی باطل نسازند:
(۳۳) آيه (۲۷) …يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوٓا۟ أَعْمَٰلَكُمْآیهٔ ۳۳
نامهای الهی
در اين سوره ۲۷ بار نام جلاله «الله» (و يكبار «اله») و ۴ بار نام «رب» (بصورت مضاف) تكرار شده است. علاوه بر آن نامهای مولی (آيه ۱۱) و غنی (آيه ۳۸) هم بهکار رفته است كه
میتواند برای درک مفاهیم سوره موردنظر قرار گیرد.
آهنگ انتهایی آیات
- تمامی ۳۸ آیه این سوره به استثنای آیه ۱۰ (وللکافرین امثالها) و آیه ۲۴ (…أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآآیهٔ ۲۴) که با حرف «الف» ختم شدهاند، بقیه آیات با حرف «م» ختم میشوند. دو استثنای نامبرده که تمثیل کفر و قفل خوردن بردها را (درمورد منافقین) مشخص ساخته گویا دو شاخص عمده سوره را در تبیین موضعگیریهای کافران و منافقان نصب العین و ممتاز نموده است.محمد · آیه ۲۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلْقُرْءَانَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآ
آيا به آيات قرآن نمىانديشند؟ يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است؟
برخی ملاحظات
۱- پیشنهاد یا پذیرش صلح
آیه ۳۵ این سوره (فَلَا تَهِنُوا۟ وَتَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّلْمِ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ وَٱللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَٰلَكُمْآیهٔ ۳۵) که به مسلمین توصیه مینماید احساس سستی نکرده و کفار را به آشتی و صلح نخوانند و بدانند برتر هستند و خدا تلاشهایشان را بی نتیجه نمیگذارد، با آیه ۶۱ سوره انفال (…وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ…سورهٔ انفال، آیهٔ ۶۱) که توصیه به صلح و آشتی دربرابر پیشنهاد کفار مینماید، ظاهراً مغایرت پیدامیکند. اما درحقیقت تضاد و تناقضی میان این دوآیه نیست. به همان دلیل که هیچ صاحبخانهای معقول نیست به دزد خانهاش پیشنهاد مسالمت و توافق بدهد، از آنجائیکه جهاد و قتال اسلامی به انگیزه دفع متجاوز و برداشتن موانع راه خدا میباشد، معقول نیست دست از دفاع کشیده با متجاوز و ظالم توافق و سازش نمایند. اما همانطور که با تسلیم دزد و پیشنهاد صلح و آشتی ازجانب او قضیه تجاوز و دزدی منتفی میگردد، مسلمانان درصورت پیشنهاد صلح و دوستی ازجانب دشمنان وظیفه دارند اظهار تمایل و آمادگی نمایند. آیه مربوطه در سوره «محمد» ناظر به حالت اول و آیه سوره انفال مربوط به حالت دوم است.
اتفاقاً مشابه مضمون آیه ۳۵ سوره محمد (فَلَا تَهِنُوا۟ وَتَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّلْمِ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ…آیهٔ ۳۵) در آیات ۱۳۹ سوره آل عمران و ۱۰۴ سوره نساء نیز آمدهاست که با بررسی و مقایسه این سه آیه، به شیوه تفسیر آیه با آیه، میتوانیم به قصد و منظور اصلی آیه واقف گردیم. ابتدا دو آیه موردنظر را ملاحظه میکنیم سپس نتیجه گیری مینمائیم.
آل عمران (۱۳۹) و لا تهنا و لا تحزنوا و انتم الاعلان ان کنتم مؤمنین. ان یمسکم
…قَرْحٌۭ فَقَدْ مَسَّ ٱلْقَوْمَ قَرْحٌۭ مِّثْلُهُۥ…سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۴۰
وَلَا تَهِنُوا۟ فِى ٱبْتِغَآءِ ٱلْقَوْمِ ۖ إِن تَكُونُوا۟ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ ۖ…سورهٔ نساء، آیهٔ ۱۰۴
…وَتَرْجُونَ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا يَرْجُونَ ۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًاسورهٔ نساء، آیهٔ ۱۰۴
أيه مربوط به سوره محمد مربوط به سال اول هجرت و دو آيه بعد (در سورههای آل عمران و نساء) مربوط به سال دوم میباشد. بنابراین هر سه آيه در نخستين مراحل پايه گذاری امت اسلامی در مدينه نازل شده است که مسلمانان در شرايط ضعف بسر میبردند. در هر سه آيه از «وهن» (مستي) نهی میکند (ولا تهنا) و تأکيد مینمايد شما به دليل ايمان برتر هستيد و نبايد خود را ببازيد (و انتما الاعلون)، اگر جراحت و سختی به شما رسيده نبايد دچار ترس و حزن شويد چرا که دشمنتان نيز جراحات مشابهی برداشته است (ان يمسکم قرح... ان تکونوا تألمون)...
به اين ترتيب روشن میگردد که منظور از آيه ۳۵ سوره محمد درست نشدن و دعوت به «سلم» (صلح) نکردن در شرايطی است که مسلمانان در حالت ضعف بسر میبرند و بدليل ضربات وارده در معرض شکست روحی و تسليم قرار گرفته بودند. اين مطلب را نمیتوان تعميم کلی داده در هرحالت و شرايطی حاکم دانست و قبول سلم و صلح را بهطور مطلق مردود شناخت.
۲- کشتن و اسیر گرفتن
آيه چهارم سوره محمد (فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟…آیهٔ ۴ …فَضَرْبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا۟ ٱلْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّۢا بَعْدُ…آیهٔ ۴ و امّا …فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَا…آیهٔ ۴...) همانطور که گفته شد در ظاهر امر، روح خشونت و کشتار را تداعی میکند، امّا اولاً منظور از ملاقات کفار (فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟…آیهٔ ۴) ملاقات عادی به مفهومی که ما در زبان فارسی میفهمیم نیست، بلکه ملاقات در صحنه جنگ و برخورد نظامی را همانطور که در سوره انفال نیز تصریح کرده (…إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ زَحْفًۭا…سورهٔ انفال، آیهٔ ۱۵... …يَوْمَ ٱلْتَقَى ٱلْجَمْعَانِ…سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۶۶... …إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةًۭ فَٱثْبُتُوا۟…سورهٔ انفال، آیهٔ ۴۵) موردنظر دارد، ثانیاً هدف از «اثخان» (…حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ…آیهٔ ۴)، ارضای خوی سبعیت و آدم کشی نیست، بلکه باصطلاح ضربه شست نشان دادن به دشمن برای منصرف کردن او از حمله و تجاوز و کشتن مسلمانان میباشد (…حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَا…آیهٔ ۴).
اتفاقاً تنها مورد دیگری که کلمه «ثخن» در قرآن بکاررفته در همان سوره انفال میباشد که اسیر گرفتن را برای هیچ پیامبری مگر پس از شدت عمل با کافران درجنگ مجاز نداشته
- آیات ۱۵-۴۱ و ۴۵ سوره انفال
- معنای «ثخن» در رابطه با دشمن، شدت عمل به خرج دادن در نبرد به قصد کشتن میباشد. المنجد: اثخن فی العدو = بالغ و غلط فی قتلهم
۲۵ (۴۷) «محمد»
است: (مَا كَانَ لِنَبِىٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسْرَىٰ حَتَّىٰ يُثْخِنَ فِى ٱلْأَرْضِ ۚ تُرِيدُونَ عَرَضَ ٱلدُّنْيَا وَٱللَّهُ يُرِيدُ…سورهٔ انفال، آیهٔ ۶۷ الاخرة والله عزیز حکیم)
در هر دو آیه فوق الذکر (۴ محمد و ۶۷ انفال) موضوع «اثخان» قبل از اسیر گرفتن آمدہ است. یعنی مسلمانان حق ندارند بخاطر فدیه و پولی که درازای اسیر از اقوام او میتوانند دریافت کنند، دنیاطلی کرده به این کار مبادرت نمایند. بلکه اسیر گرفتن فقط در نبرد دفاعی و بقصد تحلیل نیروی انسانی دشمن و ناچارساختن او به تسلیم میباشد. به این ترتیب منظور از آیه چهارم سوره محمد در زدن گردن کافران، بکاربردن شدت عمل و ایجاد محیط سختی است که منجر به اسیر گرفتن از دشمن بشود تا ناچار لسلحهها را به زمین بگذارند.
ارتباط سورههای محمد و فتح (۴۷ و ۴۸)
سوره محمد در اولین سال هجرت قبل از آغاز درگیریهای نظامی با قریش و قبائل بدوی و یهودیان نازل شد و سوره فتح حوالی سال هفتم هجرت پس از صلح حدیبیه که خداوند فتح المبین اش نامیده نازل شد. است. گرچه ۷ سال میان نزول این دو سوره فاصله است اما امروز وقتی آنها را میخوانیم به دلیل ارتباطات فراوانی که بینشان برقرار است گوئی با یکدیگر نازل شدهاند و باید در کنار هم قرار گرفته باشند. هر دو سوره ناظر به کافران مکه (قبیله قریش) است که دشمن درجه یک پیامبر و اصلی ترین مانع پیشرفت دعوت بودند. سوره محمد قبل از جنگ بدر و شروع مقابله جدی است و آینده برای جمع قلیل مسلمانان به کلی مبهم و مضطرب کننده است و سوره دوم پس از پیروزی سیاسی بر قریش و رسمیت یافتن حضور مسلمانان در صحنه است که کلید پیروزیهای بعدی به شمار آمده سوره محمد از وعدههای امیدبخش الهی در ضعیف ترین حالت مسلمانان در سال اول هجرت نام میبرد و در سوره فتح تحقق باورنکردنی این وعدهها را بیان مینماید. ازجمله در سوره محمد میفرماید اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد (يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِن تَنصُرُوا۟ ٱللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْآیهٔ ۷) و کافران تلاشهایشان به نتیجه نخواهد رسید و به دلیل کرامت از آنچه خدا نازل کرده عملشان تباه خواهد گردید (والدین کفروا فتحًا لهم و اضل اعمالهم – ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا۟ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَٰلَهُمْآیهٔ ۹) و در سوره فتح دقیقاً تحقق این وعدهها را با آیات: «وَيَنصُرَكَ ٱللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًاسورهٔ فتح، آیهٔ ۳» و «... و اثابهم فتحًا قریباً» و جملات دیگر نشان میدهد.
در سوره محمد مسلمانان را در برابر دو جبهه نشان میدهد: یکی کافرانی که از راه
خدا مسلمانان را باز داشتند (ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ…آیهٔ ۱) اینها جبهه خارجی را تشکیل میدهند. یکی هم مسلمانان مصلحتی که در اولین سال تشکیل جامعه اسلامی هنوز عنوانی به خود نگرفتهاند. اینها را که جبهه مخالف داخلی را تشکیل میدهند، کسانی که در دلشان مرض است (…ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ…آیهٔ ۲۹) نامیده است اینها عمدتاً همان مالداران مدینه هستند که با گرویدن مردم شهر به پیامبر مصلحت و منافع خود را در همرنگ شدن با جماعت دیده و مسلمان شناسنامه ای شدهاند. ویژگیهای آنها را در سوره محمد اینچنین بیان میکند:
ظاهراً به سخنان پیامبر گوش میدهند ولی باطناً اعتقادی ندارند، دلشان آمادگی ایمان ندارد و پیرو هوای نفساند؛ ادعای پهلوانی و جنگ آوری میکنند ولی اگر جنگ شود وحشت وجودشان را فرا میگیرد، صداقت ندارند، در قرآن تدبر نمیکنند، بادشمن روابط خائنانه تری دارند و...
در سوره فتح نیز دقیقاً همین دو جبهه هستند همان کافران (ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ…سورهٔ نحل، آیهٔ ۸۸) و همان بیمار دلان، بااین تفاوت که در سال هفتم رسمأ عنوان «منافق» روی آنها گذاشته شده است. اگر در سال اول خداوند آنها را به دلیل ستار العیوب بودنش مستور نموده بود (آیه ۳۰ سوره محمد تصریح میکند اگر میخواستیم آنها را با چهره و لحن گفتار به تو میشناساندیم) اینکه بعد از گذشت ۷ سال خودشان را با موضع گیریهای متعدد منافقانه به همه شناساندهاند. یک تفاوت دیگر هم جبهه مخالف داخلی پیدا کرده که در این مدت جمع کشیری از «اعراب بادیه نشین» به مسلمانان پیوسته و جذب جامعه اسلامی شدهاند ولی هنوز هم فرهنگ و آداب بدوی را دارند و نتوانستهاند به خصلت ایمان آراسته گردند. بسیاری از اینها هم خصلت نفاق دارند و هم دنیاطلی و غنیمت جوئی در جنگ و شانه خالی کردن از جهاد و عذر و بهانه تراشیدن (به علت گرفتاری خانه زندگی و زن و بچه!) برای معاف شدن از جنگ.
موضوع «اطاعت» از خدا و رسول و پیروی صادقانه و جدی از فرامین پیامبر به عنوان رسول خدا و ولی امر مسلمین از ارکان اصلی هر دو سوره به شمار میرود که در این مورد از مؤمنین بخاطر اطاعت و بیعت تجلیل میکند و از منافقان به دلیل نافرمانیها و دوروییها و عذر و بهانه تراشیها انتقاد مینماید.
در برابر دو جبهه دشمن خارجی و داخلی، در هر دو سوره از مؤمنین شایسته کاری که صادقانه به پیامبر وفادار بوده و گوش به فرامین او هستند تجلیل فراوان میکند و وعدههای نصرت و پیروزی به آنها میدهد. جالب اینکه سوره محمد با معرفی این گروه آغاز میشود و