‹ همهٔ سوره‌ها محمد
۴۷

محمد

محمد

مدنی۳۸ آیه

«محمد» (۴۷)

کینه شان را برملا نخواهد ساخت (آیه ۲۹) ولی اگر خدا می‌خواست (ولو نشاء) قطعاً آنها را از علامت هایشان ولحن گفتارشان به پیامبر می‌شناساند (آیه ۳۰) تا ماسک فریبشان را دریده چهره منافقانه شان را به مردم بشناساند و از جامعه طردشان نماید. امّا مشیت خداوند بر ابتلای انسان‌ها و امهال (مهلت دادن) و املاء (میدان عمل دادن) به آنها درمدت حیات دنیا تعلق گرفته است و در این جهان مانع نفاق و کفر بندگان نمی‌شود.

۳- بُعد مالی (کمک به جبهه جنگ) - برخلاف مؤمنین که با جان و مال در راه خدا جهاد می‌کنند، منافقین نه تنها جان خود را به خطر نمی‌اندازند، بلکه از مال خود نیز مایه نمی‌گذارند. معمولاً درکنار آیات جهادی قرآن اشاره ای هم به «انفاق فی سبیل الله» شده است تا مخارج جبهه و پشت جبهه برای تدارک اسلحه و آذوقه تأمین گردد. اصولاً هرجا در قرآن کلمه انفاق با سبیل الله جمع شده به همین معنا و دررابطه با بُعد اقتصادی جنگ می‌باشد.

در انتهای این سوره که پایان بخش آیات مربوط به منافقین می‌باشد، نقطه ضعف مال دوستی و بخل را که مانع از انفاق در راه تدارک نیازهای جنگ می‌باشد دربرخی از مسلمانان که درطیف نفاق قرارگرفته‌اند سراغ می‌دهد. اینها وقتی به انفاق در راه خدا دعوت می‌شوند بخل می‌ورزند درحالیکه بخلشان بخل به خویشتن است و نمی‌دانند خداوند غنی و بی‌نیاز و بندگان نیازمند درگاه او هستند إِنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ ۚ وَإِن تُؤْمِنُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلَا يَسْـَٔلْكُمْ أَمْوَٰلَكُمْآیهٔ ۳۶ ان یسئلکموها فیحفکم تبخلوا و یخرج اضغانکم ها انتم هؤلاء تدعون لتنتفقوا فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُآیهٔ ۳۸ و من یبخل فانما یبخل عَن نَّفْسِهِۦ ۚ وَٱللَّهُ ٱلْغَنِىُّ وَأَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُآیهٔ ۳۸... (آیات ۳۶ تا ۳۸)

نقش اعمال پس از مردم شناسی، مهمترین مسئله ای که دررابطه با گروه‌های سه گانه مؤمن، کافر و منافق مطرح می‌باشد «عملکرد» آنها و میزان توفیق یا شکست هریک در تلاشهای دنیائی می‌باشد. در این سوره به‌طور چشمگیری روی کلمه «عمل» تکیه شده است به‌طوریکه کلمات «اعمالکم» و «اعمالهم» در این سوره، علیرغم کوتاهی آن، به مراتب بیش از سوره‌های دیگر تکرار شده و درمجموع ۱۲ باز بکار رفته است. ابتدا آیات مربوطه را موردنظر قرار می‌دهیم آنگاه توضیحی مختصر اضافه می‌نمائیم:

ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَٰلَهُمْآیهٔ ۱ (۲) وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِآیهٔ ۲... كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّـَٔاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْآیهٔ ۲ (۳)وَٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَٰلَهُمْآیهٔ ۴ (۴) وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَتَعْسًۭا لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَٰلَهُمْآیهٔ ۸ (۵) ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا۟ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَٰلَهُمْآیهٔ ۹ (۶) إِنَّ ٱللَّهَ يُدْخِلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ جَنَّٰتٍۢآیهٔ ۱۲ (۶۴) أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍۢ مِّن رَّبِّهِۦ كَمَن زُيِّنَ لَهُۥ سُوٓءُ عَمَلِهِۦآیهٔ ۱۴ و اتبعوا اهوائهم (۶۲) ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُوا۟ مَآ أَسْخَطَ ٱللَّهَ وَكَرِهُوا۟ رِضْوَٰنَهُۥ فَأَحْبَطَ أَعْمَٰلَهُمْآیهٔ ۲۸ (۳۰)... والله يعلم اعمالكم (۳۲) ان الذين كفروا و... سيحبط اعمالهم (۳۳) يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوٓا۟ أَعْمَٰلَكُمْآیهٔ ۳۳ (۳۵) فَلَا تَهِنُوا۟ وَتَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّلْمِ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ وَٱللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَٰلَكُمْآیهٔ ۳۵

در آيات فوق سه بار از «اضلال اعمال» و سه بار از «حبط اعمال۱» سخن رفته است. ضلالت مفهومی مخالف هدایت دارد. همان‌طور که هدایت به مقصدر سیدن است، ضلالت به بيراهه رفتن و سرگردان ماندن می‌باشد، یعنی کافران علیرغم تلاشهاييکه برای جلوگيری از ايمان مردم (وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۱۷) می‌کنند، به نتيجه خود نمی‌رسند و سرگردان خواهند ماند. اما معنای «حبط» در جمله «فاحبط اعمالهم» بطلان و بی اثرشدن می‌باشد. یعنی از آنجائيکه اعمال کافران و منافقان ريشه و اساس و پيوندی با نظام هستی ندارد همانند خاکستر در برابر باد حوادث بی اثر و باطل خواهد شد. دو اصطلاح فوق درباره اعمال کافران و منافقان بکار رفته است. در مورد مؤمنين نيز تأکيد شده که خداوند به کارهايتان آگاهی دارد (والله يعلم اعمالكم) و هرگز به آن بی اعتنایی نکرده بی اثر رهايش نخواهد کرد (و لن يتركم اعمالكم).۲ پس مبادا با نافرمانی از خدا و رسول اعمالتان را «باطل» نمائيد (ولا تبطلوا اعمالكم). در اين سوره ۲ بار مؤمنين را با «عمل صالح» ستوده و از کافران بعنوان کسانيکه اعمالشان (توسط شيطان) آراسته نشان داده شده ياد کرده است.

  1. کلمه حبط در اين سوره سه بار تکرار شده که از بقيه سوره‌های قرآن بيشتر است.
  2. کلمه «تره» در جمله «يترکم اعمالكم» که هم خانواده «وتر» می‌باشد معنایی مخالف شفع دارد (وَٱلشَّفْعِ وَٱلْوَتْرِسورهٔ فجر، آیهٔ ۳) یعنی غير قابل پيوند و تنها مانده.

(۴۷) دمحمد

ابتلای الهی

۲ بار در این سوره پای «مشیت الهی» پیش کشیده شده و به دنبال آن «ابتلای» انسان مطرح گشته است. یکبار در رابطه با کافران و یکبار در رابطه با منافقان. بار اول وقتی فرمان قتال به مؤمنین می‌دهد تا از موجودیت خود و آرمانیکه به آن ایمان آورده‌اند در برابر کافران دفاع کنند، تأکید می‌نماید که اگر مشیت خدا ایجاب می‌کرد خودش بر آنان پیروز می‌شد ولی خواسته است تا شما را (در برخورد با یکدیگر) آزمایش نماید:

آیه (۴)... وَلَوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَا۟ بَعْضَكُم بِبَعْضٍۢآیهٔ ۴...

محمد · آیه ۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَضَرْبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا۟ ٱلْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّۢا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ۚ ذَٰلِكَ وَلَوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَا۟ بَعْضَكُم بِبَعْضٍۢ ۗ وَٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَٰلَهُمْ

پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‌اند برخورد كنيد، گردنها[يشان‌] را بزنيد. تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد، پس [اسيران را] استوار در بند كشيد؛ سپس يا [بر آنان‌] منّت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد]، تا در جنگ، اسلحه بر زمين گذاشته شود. اين است [دستور خدا]؛ و اگر خدا مى‌خواست، از ايشان انتقام مى‌كشيد، ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد، و كسانى كه در راه خدا كشته شده‌اند، هرگز كارهايشان را ضايع نمى‌كند.

و بار دیگر در رابطه با منافقین تأکید می‌کند با علمی که خداوند به اعمال بندگان دارد اگر می‌خواستیم آنها را با علامت‌ها و لحن گفتارشان به تو (رسول اکرم) می‌شناساندیم ولی مؤکداً می‌خواهیم مجاهدان و صابران را بشناسیم و ظرفیت و شایستگی هرکس را به بوته آزمایش بگذاریم.

آیه (۳۰) وَلَوْ نَشَآءُ لَأَرَيْنَٰكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَٰهُمْ ۚ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِى لَحْنِ ٱلْقَوْلِ ۚ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَٰلَكُمْآیهٔ ۳۰

آیه (۳۱) وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّىٰ نَعْلَمَ ٱلْمُجَٰهِدِينَ مِنكُمْ وَٱلصَّٰبِرِينَ وَنَبْلُوَا۟ أَخْبَارَكُمْآیهٔ ۳۱.

این همان مشیت حکیمانه الهی است که با مهلتی که به بندگان در حیات دنیائی داده و امانتی که به اختیار آنها سپرده، هرکس را آزاد گذاشته تا خود سرنوشت خویش رقم زند. بنابر این دخالت در این حکمت و سلب آزادی بندگان در ارتکاب کفر و نفاق مغایر مشیت الهی می‌باشد.

نصرت

از آنجائیکه موضوع قتال زمینه سوره را تشکیل می‌دهد مسئله نصرت و انتصار موقعیت خاصی در این سوره پیدا می‌کند که در سه آیه مورد توجه قرار گرفته است:

آیه (۴) و لو یشاء الله لانصر منهم

محمد · آیه ۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَضَرْبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا۟ ٱلْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّۢا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ۚ ذَٰلِكَ وَلَوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَا۟ بَعْضَكُم بِبَعْضٍۢ ۗ وَٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَٰلَهُمْ

پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‌اند برخورد كنيد، گردنها[يشان‌] را بزنيد. تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد، پس [اسيران را] استوار در بند كشيد؛ سپس يا [بر آنان‌] منّت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد]، تا در جنگ، اسلحه بر زمين گذاشته شود. اين است [دستور خدا]؛ و اگر خدا مى‌خواست، از ايشان انتقام مى‌كشيد، ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد، و كسانى كه در راه خدا كشته شده‌اند، هرگز كارهايشان را ضايع نمى‌كند.

آیه (۷) إِن تَنصُرُوا۟ ٱللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْآیهٔ ۷

آیه (۱۳) فلا ناصر لهم

نصرت الهی آنچنان که در بسیاری از سوره‌ها توضیح داده شده، از طریق فرشتگان با القای روحیه شجاعت و ثبات قدم و زدودن ترس و حزن از قلوب مؤمنین می‌باشد.


  1. برای توضیحات بیشتر می‌توانید به کتاب «آزادی در قرآن» از همین قلم مراجعه نمائید.

تمثيل

نشان دادن تمايز و تفاوت انسانهای مؤمن با کافران و منافقان از آنجائيكه به جنبه‌های غيرملموس معنوى ارتباط پيدامى کند برای بسيارى از مردم سطحی نگر و ظاهريين دشوار است به اين دليل برای تبيين تمايز اعمال لازم است از تشبيه و تمثيل مدد گرفته شود و در اين سوره ۴ بار اين کار عملى شده است:

(۶) ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱتَّبَعُوا۟ ٱلْبَٰطِلَ وَأَنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّبَعُوا۟ ٱلْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْآیهٔ ۳

كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَٰلَهُمْآیهٔ ۳

(۱۰) أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَسورهٔ یوسف، آیهٔ ۱۰۹ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ دَمَّرَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمْ ۖ وَلِلْكَٰفِرِينَ أَمْثَٰلُهَاآیهٔ ۱۰

(۱۵) مَّثَلُ ٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى وُعِدَ ٱلْمُتَّقُونَسورهٔ رعد، آیهٔ ۳۵

(۳۸) وَإِن تَتَوَلَّوْا۟ يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوٓا۟ أَمْثَٰلَكُمآیهٔ ۳۸

اطاعت و شقاق

ازديگر موضوعات محوری سوره مسئله «اطاعت از خدا و رسول» می‌باشد که بخصوص در مسئله جنگ و دررابطه با نقشی که رسول اکرم به عنوان رهبر جامعه و فرمانده قوا دارد اهمیت ویژه ای پیدا می‌کند. از ایرادهای مهمی که به منافقین گرفته می‌شود این است که علیرغم حرف و ادعایشان وقتی قضیه جنگ جدی می‌شود شانه خالی می‌کنند و ترس سراسر وجودشان را فرامی‌گیرد. به آنها گفته می‌شود اطاعت از فرمان رسول و سخن شایسته گفتن در هنگامیکه تصمیم به نبرد گرفته می‌شود صداقتی است دررابطه با خدا که به نفع خودشان می‌باشد (طَاعَةٌۭ وَقَوْلٌۭ مَّعْرُوفٌۭآیهٔ ۲۱ف فَإِذَا عَزَمَ ٱلْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا۟ ٱللَّهَ لَكَانَ خَيْرًۭا لَّهُمْآیهٔ ۲۱) ولی منافقین با ارتباطی که با کافران برقرار کرده‌اند در اموری به آنها قول اطاعت می‌دهند (سنطبعكم في بعض الامر) و برای پیشگیری از همین انحرافات خداوند به مؤمنین دستور می‌دهد از خداوند (در احكام) و رسول او (در امر حکومت) اطاعت نمایند و اعمالشان را با نافرمانی باطل نسازند:

(۳۳) آيه (۲۷) يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوٓا۟ أَعْمَٰلَكُمْآیهٔ ۳۳

نام‌های الهی

در اين سوره ۲۷ بار نام جلاله «الله» (و يكبار «اله») و ۴ بار نام «رب» (بصورت مضاف) تكرار شده است. علاوه بر آن نامهای مولی (آيه ۱۱) و غنی (آيه ۳۸) هم به‌کار رفته است كه

می‌تواند برای درک مفاهیم سوره موردنظر قرار گیرد.

آهنگ انتهایی آیات

  • تمامی ۳۸ آیه این سوره به استثنای آیه ۱۰ (وللکافرین امثالها) و آیه ۲۴ (أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآآیهٔ ۲۴) که با حرف «الف» ختم شده‌اند، بقیه آیات با حرف «م» ختم می‌شوند. دو استثنای نامبرده که تمثیل کفر و قفل خوردن بردها را (درمورد منافقین) مشخص ساخته گویا دو شاخص عمده سوره را در تبیین موضعگیریهای کافران و منافقان نصب العین و ممتاز نموده است.
    محمد · آیه ۲۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

    أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلْقُرْءَانَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآ

    آيا به آيات قرآن نمى‌انديشند؟ يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است؟

برخی ملاحظات

۱- پیشنهاد یا پذیرش صلح

آیه ۳۵ این سوره (فَلَا تَهِنُوا۟ وَتَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّلْمِ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ وَٱللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَٰلَكُمْآیهٔ ۳۵) که به مسلمین توصیه می‌نماید احساس سستی نکرده و کفار را به آشتی و صلح نخوانند و بدانند برتر هستند و خدا تلاشهایشان را بی نتیجه نمی‌گذارد، با آیه ۶۱ سوره انفال (وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِسورهٔ انفال، آیهٔ ۶۱) که توصیه به صلح و آشتی دربرابر پیشنهاد کفار می‌نماید، ظاهراً مغایرت پیدامی‌کند. اما درحقیقت تضاد و تناقضی میان این دوآیه نیست. به همان دلیل که هیچ صاحبخانه‌ای معقول نیست به دزد خانه‌اش پیشنهاد مسالمت و توافق بدهد، از آنجائیکه جهاد و قتال اسلامی به انگیزه دفع متجاوز و برداشتن موانع راه خدا می‌باشد، معقول نیست دست از دفاع کشیده با متجاوز و ظالم توافق و سازش نمایند. اما همان‌طور که با تسلیم دزد و پیشنهاد صلح و آشتی ازجانب او قضیه تجاوز و دزدی منتفی می‌گردد، مسلمانان درصورت پیشنهاد صلح و دوستی ازجانب دشمنان وظیفه دارند اظهار تمایل و آمادگی نمایند. آیه مربوطه در سوره «محمد» ناظر به حالت اول و آیه سوره انفال مربوط به حالت دوم است.

اتفاقاً مشابه مضمون آیه ۳۵ سوره محمد (فَلَا تَهِنُوا۟ وَتَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّلْمِ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَآیهٔ ۳۵) در آیات ۱۳۹ سوره آل عمران و ۱۰۴ سوره نساء نیز آمده‌است که با بررسی و مقایسه این سه آیه، به شیوه تفسیر آیه با آیه، می‌توانیم به قصد و منظور اصلی آیه واقف گردیم. ابتدا دو آیه موردنظر را ملاحظه می‌کنیم سپس نتیجه گیری می‌نمائیم.

آل عمران (۱۳۹) و لا تهنا و لا تحزنوا و انتم الاعلان ان کنتم مؤمنین. ان یمسکم

قَرْحٌۭ فَقَدْ مَسَّ ٱلْقَوْمَ قَرْحٌۭ مِّثْلُهُۥسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۴۰

وَلَا تَهِنُوا۟ فِى ٱبْتِغَآءِ ٱلْقَوْمِ ۖ إِن تَكُونُوا۟ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ ۖسورهٔ نساء، آیهٔ ۱۰۴

وَتَرْجُونَ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا يَرْجُونَ ۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًاسورهٔ نساء، آیهٔ ۱۰۴

أيه مربوط به سوره محمد مربوط به سال اول هجرت و دو آيه بعد (در سوره‌های آل عمران و نساء) مربوط به سال دوم می‌باشد. بنابراین هر سه آيه در نخستين مراحل پايه گذاری امت اسلامی در مدينه نازل شده است که مسلمانان در شرايط ضعف بسر می‌بردند. در هر سه آيه از «وهن» (مستي) نهی می‌کند (ولا تهنا) و تأکيد می‌نمايد شما به دليل ايمان برتر هستيد و نبايد خود را ببازيد (و انتما الاعلون)، اگر جراحت و سختی به شما رسيده نبايد دچار ترس و حزن شويد چرا که دشمنتان نيز جراحات مشابهی برداشته است (ان يمسکم قرح... ان تکونوا تألمون)...

به اين ترتيب روشن می‌گردد که منظور از آيه ۳۵ سوره محمد درست نشدن و دعوت به «سلم» (صلح) نکردن در شرايطی است که مسلمانان در حالت ضعف بسر می‌برند و بدليل ضربات وارده در معرض شکست روحی و تسليم قرار گرفته بودند. اين مطلب را نمی‌توان تعميم کلی داده در هرحالت و شرايطی حاکم دانست و قبول سلم و صلح را به‌طور مطلق مردود شناخت.

۲- کشتن و اسیر گرفتن

آيه چهارم سوره محمد (فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟آیهٔ ۴ فَضَرْبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا۟ ٱلْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّۢا بَعْدُآیهٔ ۴ و امّا فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَاآیهٔ ۴...) همان‌طور که گفته شد در ظاهر امر، روح خشونت و کشتار را تداعی می‌کند، امّا اولاً منظور از ملاقات کفار (فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟آیهٔ ۴) ملاقات عادی به مفهومی که ما در زبان فارسی می‌فهمیم نیست، بلکه ملاقات در صحنه جنگ و برخورد نظامی را همان‌طور که در سوره انفال نیز تصریح کرده (إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ زَحْفًۭاسورهٔ انفال، آیهٔ ۱۵... يَوْمَ ٱلْتَقَى ٱلْجَمْعَانِسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۶۶... إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةًۭ فَٱثْبُتُوا۟سورهٔ انفال، آیهٔ ۴۵) موردنظر دارد، ثانیاً هدف از «اثخان» (حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْآیهٔ ۴)، ارضای خوی سبعیت و آدم کشی نیست، بلکه باصطلاح ضربه شست نشان دادن به دشمن برای منصرف کردن او از حمله و تجاوز و کشتن مسلمانان می‌باشد (حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَاآیهٔ ۴).

اتفاقاً تنها مورد دیگری که کلمه «ثخن» در قرآن بکاررفته در همان سوره انفال می‌باشد که اسیر گرفتن را برای هیچ پیامبری مگر پس از شدت عمل با کافران درجنگ مجاز نداشته

  1. آیات ۱۵-۴۱ و ۴۵ سوره انفال
  2. معنای «ثخن» در رابطه با دشمن، شدت عمل به خرج دادن در نبرد به قصد کشتن می‌باشد. المنجد: اثخن فی العدو = بالغ و غلط فی قتلهم

۲۵ (۴۷) «محمد»

است: (مَا كَانَ لِنَبِىٍّ أَن يَكُونَ لَهُۥٓ أَسْرَىٰ حَتَّىٰ يُثْخِنَ فِى ٱلْأَرْضِ ۚ تُرِيدُونَ عَرَضَ ٱلدُّنْيَا وَٱللَّهُ يُرِيدُسورهٔ انفال، آیهٔ ۶۷ الاخرة والله عزیز حکیم)

در هر دو آیه فوق الذکر (۴ محمد و ۶۷ انفال) موضوع «اثخان» قبل از اسیر گرفتن آمدہ است. یعنی مسلمانان حق ندارند بخاطر فدیه و پولی که درازای اسیر از اقوام او می‌توانند دریافت کنند، دنیاطلی کرده به این کار مبادرت نمایند. بلکه اسیر گرفتن فقط در نبرد دفاعی و بقصد تحلیل نیروی انسانی دشمن و ناچارساختن او به تسلیم می‌باشد. به این ترتیب منظور از آیه چهارم سوره محمد در زدن گردن کافران، بکاربردن شدت عمل و ایجاد محیط سختی است که منجر به اسیر گرفتن از دشمن بشود تا ناچار لسلحه‌ها را به زمین بگذارند.

ارتباط سوره‌های محمد و فتح (۴۷ و ۴۸)

سوره محمد در اولین سال هجرت قبل از آغاز درگیری‌های نظامی با قریش و قبائل بدوی و یهودیان نازل شد و سوره فتح حوالی سال هفتم هجرت پس از صلح حدیبیه که خداوند فتح المبین اش نامیده نازل شد. است. گرچه ۷ سال میان نزول این دو سوره فاصله است اما امروز وقتی آنها را می‌خوانیم به دلیل ارتباطات فراوانی که بینشان برقرار است گوئی با یکدیگر نازل شده‌اند و باید در کنار هم قرار گرفته باشند. هر دو سوره ناظر به کافران مکه (قبیله قریش) است که دشمن درجه یک پیامبر و اصلی ترین مانع پیشرفت دعوت بودند. سوره محمد قبل از جنگ بدر و شروع مقابله جدی است و آینده برای جمع قلیل مسلمانان به کلی مبهم و مضطرب کننده است و سوره دوم پس از پیروزی سیاسی بر قریش و رسمیت یافتن حضور مسلمانان در صحنه است که کلید پیروزی‌های بعدی به شمار آمده سوره محمد از وعده‌های امیدبخش الهی در ضعیف ترین حالت مسلمانان در سال اول هجرت نام می‌برد و در سوره فتح تحقق باورنکردنی این وعده‌ها را بیان می‌نماید. ازجمله در سوره محمد می‌فرماید اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری می‌کند و گامهایتان را استوار می‌دارد (يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِن تَنصُرُوا۟ ٱللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْآیهٔ ۷) و کافران تلاشهایشان به نتیجه نخواهد رسید و به دلیل کرامت از آنچه خدا نازل کرده عملشان تباه خواهد گردید (والدین کفروا فتحًا لهم و اضل اعمالهم – ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا۟ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَٰلَهُمْآیهٔ ۹) و در سوره فتح دقیقاً تحقق این وعده‌ها را با آیات: «وَيَنصُرَكَ ٱللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًاسورهٔ فتح، آیهٔ ۳» و «... و اثابهم فتحًا قریباً» و جملات دیگر نشان می‌دهد.

در سوره محمد مسلمانان را در برابر دو جبهه نشان می‌دهد: یکی کافرانی که از راه

خدا مسلمانان را باز داشتند (ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِآیهٔ ۱) اینها جبهه خارجی را تشکیل می‌دهند. یکی هم مسلمانان مصلحتی که در اولین سال تشکیل جامعه اسلامی هنوز عنوانی به خود نگرفته‌اند. اینها را که جبهه مخالف داخلی را تشکیل می‌دهند، کسانی که در دلشان مرض است (ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌآیهٔ ۲۹) نامیده است اینها عمدتاً همان مالداران مدینه هستند که با گرویدن مردم شهر به پیامبر مصلحت و منافع خود را در همرنگ شدن با جماعت دیده و مسلمان شناسنامه ای شده‌اند. ویژگی‌های آنها را در سوره محمد اینچنین بیان می‌کند:

ظاهراً به سخنان پیامبر گوش می‌دهند ولی باطناً اعتقادی ندارند، دلشان آمادگی ایمان ندارد و پیرو هوای نفس‌اند؛ ادعای پهلوانی و جنگ آوری می‌کنند ولی اگر جنگ شود وحشت وجودشان را فرا می‌گیرد، صداقت ندارند، در قرآن تدبر نمی‌کنند، بادشمن روابط خائنانه تری دارند و...

در سوره فتح نیز دقیقاً همین دو جبهه هستند همان کافران (ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِسورهٔ نحل، آیهٔ ۸۸) و همان بیمار دلان، بااین تفاوت که در سال هفتم رسمأ عنوان «منافق» روی آنها گذاشته شده است. اگر در سال اول خداوند آنها را به دلیل ستار العیوب بودنش مستور نموده بود (آیه ۳۰ سوره محمد تصریح می‌کند اگر می‌خواستیم آنها را با چهره و لحن گفتار به تو می‌شناساندیم) اینکه بعد از گذشت ۷ سال خودشان را با موضع گیری‌های متعدد منافقانه به همه شناسانده‌اند. یک تفاوت دیگر هم جبهه مخالف داخلی پیدا کرده که در این مدت جمع کشیری از «اعراب بادیه نشین» به مسلمانان پیوسته و جذب جامعه اسلامی شده‌اند ولی هنوز هم فرهنگ و آداب بدوی را دارند و نتوانسته‌اند به خصلت ایمان آراسته گردند. بسیاری از اینها هم خصلت نفاق دارند و هم دنیاطلی و غنیمت جوئی در جنگ و شانه خالی کردن از جهاد و عذر و بهانه تراشیدن (به علت گرفتاری خانه زندگی و زن و بچه!) برای معاف شدن از جنگ.

موضوع «اطاعت» از خدا و رسول و پیروی صادقانه و جدی از فرامین پیامبر به عنوان رسول خدا و ولی امر مسلمین از ارکان اصلی هر دو سوره به شمار می‌رود که در این مورد از مؤمنین بخاطر اطاعت و بیعت تجلیل می‌کند و از منافقان به دلیل نافرمانی‌ها و دورویی‌ها و عذر و بهانه تراشی‌ها انتقاد می‌نماید.

در برابر دو جبهه دشمن خارجی و داخلی، در هر دو سوره از مؤمنین شایسته کاری که صادقانه به پیامبر وفادار بوده و گوش به فرامین او هستند تجلیل فراوان می‌کند و وعده‌های نصرت و پیروزی به آنها می‌دهد. جالب اینکه سوره محمد با معرفی این گروه آغاز می‌شود و

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۵ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 5 connected thematic groups.

۱مرزبندی کفر و ایمانآیات ۱–۳

ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَٰلَهُمْ

كسانى كه كفر ورزيدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، [خدا] اعمال آنان را تباه خواهد كرد.

وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَءَامَنُوا۟ بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍۢ وَهُوَ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۙ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّـَٔاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ

و آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند و به آنچه بر محمد [ص‌] نازل آمده گرويده‌اند -[كه‌] آن خود حق [و] از جانب پروردگارشان است- [خدا نيز] بديهايشان را زدود و حال [و روز]شان را بهبود بخشيد.

ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱتَّبَعُوا۟ ٱلْبَٰطِلَ وَأَنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّبَعُوا۟ ٱلْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَٰلَهُمْ

اين بدان سبب است كه آنان كه كفر ورزيدند، از باطل پيروى كردند، و كسانى كه ايمان آوردند از همان حق -كه از جانب پروردگارشان است- پيروى كردند. اين گونه خدا براى [بيدارى‌] مردم مثالهايشان را مى‌زند.

۲قتال و تصویر بهشتآیات ۴–۱۵

فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَضَرْبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا۟ ٱلْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّۢا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ۚ ذَٰلِكَ وَلَوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَا۟ بَعْضَكُم بِبَعْضٍۢ ۗ وَٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَٰلَهُمْ

پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‌اند برخورد كنيد، گردنها[يشان‌] را بزنيد. تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد، پس [اسيران را] استوار در بند كشيد؛ سپس يا [بر آنان‌] منّت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد]، تا در جنگ، اسلحه بر زمين گذاشته شود. اين است [دستور خدا]؛ و اگر خدا مى‌خواست، از ايشان انتقام مى‌كشيد، ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد، و كسانى كه در راه خدا كشته شده‌اند، هرگز كارهايشان را ضايع نمى‌كند.

سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ

به زودى آنان را راه مى‌نمايد و حالشان را نيكو مى‌گرداند.

وَيُدْخِلُهُمُ ٱلْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ

و در بهشتى كه براى آنان وصف كرده، آنان را درمى‌آورد.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِن تَنصُرُوا۟ ٱللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، اگر خدا را يارى كنيد ياريتان مى‌كند و گامهايتان را استوار مى‌دارد.

وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَتَعْسًۭا لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَٰلَهُمْ

و كسانى كه كفر ورزيدند، نگونسارى بر آنان باد؛ و [خدا] اعمالشان را برباد داد.

ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا۟ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَٰلَهُمْ

اين بدان سبب است كه آنان آنچه را خدا نازل كرده است خوش نداشتند، و [خدا نيز] كارهايشان را باطل كرد.

۞ أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ دَمَّرَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمْ ۖ وَلِلْكَٰفِرِينَ أَمْثَٰلُهَا

مگر در زمين نگشته‌اند، تا ببينند فرجام كسانى كه پيش از آنها بودند به كجا انجاميده است؟ خدا زير و زبرشان كرد و كافران را نظاير [همين كيفرها در پيش‌] است.

ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ مَوْلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَأَنَّ ٱلْكَٰفِرِينَ لَا مَوْلَىٰ لَهُمْ

چرا كه خدا سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‌اند، ولى كافران را سرپرست [و يارى‌] نيست.

إِنَّ ٱللَّهَ يُدْخِلُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ جَنَّٰتٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ ۖ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ ٱلْأَنْعَٰمُ وَٱلنَّارُ مَثْوًۭى لَّهُمْ

خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، در باغهايى كه از زير [درختان‌] آنها نهرها روان است درمى‌آورد، و [حال آنكه‌] كسانى كه كافر شده‌اند، [در ظاهر] بهره مى‌برند و همان گونه كه چارپايان مى‌خورند، مى‌خورند، و[لى ]جايگاه آنها آتش است.

وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ هِىَ أَشَدُّ قُوَّةًۭ مِّن قَرْيَتِكَ ٱلَّتِىٓ أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْنَٰهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ

و بسا شهرها كه نيرومندتر از آن شهرى بود كه تو را [از خود] بيرون راند، كه ما هلاكشان كرديم و براى آنها يار [و ياورى‌] نبود.

أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍۢ مِّن رَّبِّهِۦ كَمَن زُيِّنَ لَهُۥ سُوٓءُ عَمَلِهِۦ وَٱتَّبَعُوٓا۟ أَهْوَآءَهُم

آيا كسى كه بر حجتى از جانب پروردگار خويش است، چون كسى است كه بدى كردارش براى او زيبا جلوه داده شده و هوسهاى خود را پيروى كرده‌اند؟

مَّثَلُ ٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى وُعِدَ ٱلْمُتَّقُونَ ۖ فِيهَآ أَنْهَٰرٌۭ مِّن مَّآءٍ غَيْرِ ءَاسِنٍۢ وَأَنْهَٰرٌۭ مِّن لَّبَنٍۢ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُۥ وَأَنْهَٰرٌۭ مِّنْ خَمْرٍۢ لَّذَّةٍۢ لِّلشَّٰرِبِينَ وَأَنْهَٰرٌۭ مِّنْ عَسَلٍۢ مُّصَفًّۭى ۖ وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ وَمَغْفِرَةٌۭ مِّن رَّبِّهِمْ ۖ كَمَنْ هُوَ خَٰلِدٌۭ فِى ٱلنَّارِ وَسُقُوا۟ مَآءً حَمِيمًۭا فَقَطَّعَ أَمْعَآءَهُمْ

مَثَل بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده [چون باغى است كه‌] در آن نهرهايى است از آبى كه [رنگ و بو و طعمش‌] برنگشته؛ و جويهايى از شيرى كه مزه‌اش دگرگون نشود؛ و رودهايى از باده‌اى كه براى نوشندگان لذتى است؛ و جويبارهايى از انگبين ناب. و در آنجا از هر گونه ميوه براى آنان [فراهم‌] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست. [آيا چنين كسى در چنين باغى دل‌انگيز] مانند كسى است كه جاودانه در آتش است و آبى جوشان به خوردشان داده مى‌شود [تا] روده‌هايشان را از هم فرو پاشد؟

۳منافقان و فرمان توحیدآیات ۱۶–۱۹

وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّىٰٓ إِذَا خَرَجُوا۟ مِنْ عِندِكَ قَالُوا۟ لِلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ مَاذَا قَالَ ءَانِفًا ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَٱتَّبَعُوٓا۟ أَهْوَآءَهُمْ

و از ميان [منافقان‌] كسانى‌اند كه [در ظاهر] به [سخنان‌] تو گوش مى‌دهند، ولى چون از نزد تو بيرون مى‌روند، به دانش يافتگان مى‌گويند: «هم اكنون چه گفت؟» اينان همانانند كه خدا بر دلهايشان مهر نهاده است و از هوسهاى خود پيروى كرده‌اند.

وَٱلَّذِينَ ٱهْتَدَوْا۟ زَادَهُمْ هُدًۭى وَءَاتَىٰهُمْ تَقْوَىٰهُمْ

و[لى‌] آنان كه به هدايت گراييدند [خدا] آنان را هر چه بيشتر هدايت بخشيد و [توفيق‌] پرهيزگارى‌شان داد.

فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا ٱلسَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةًۭ ۖ فَقَدْ جَآءَ أَشْرَاطُهَا ۚ فَأَنَّىٰ لَهُمْ إِذَا جَآءَتْهُمْ ذِكْرَىٰهُمْ

آيا [كافران‌] جز اين انتظار مى‌برند كه رستاخيز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ و علامات آن اينك پديد آمده است. پس اگر [رستاخيز] بر آنان دررسد، ديگر كجا جاى اندرزشان است؟

فَٱعْلَمْ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱسْتَغْفِرْ لِذَنۢبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتِ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَىٰكُمْ

پس بدان كه هيچ معبودى جز خدا نيست؛ و براى گناه خويش آمرزش جوى؛ و براى مردان و زنان با ايمان [طلب مغفرت كن‌]؛ و خداست كه فرجام و م‌آل [هر يك از] شما را مى‌داند.

۴آزمون جهاد و اطاعتآیات ۲۰–۳۱

وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌۭ ۖ فَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ مُّحْكَمَةٌۭ وَذُكِرَ فِيهَا ٱلْقِتَالُ ۙ رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِىِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ ۖ فَأَوْلَىٰ لَهُمْ

و كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌گويند: «چرا سوره‌اى [در باره جهاد] نازل نمى شود؟» اما چون سوره‌اى صريح نازل شد و در آن نام كارزار آمد، آنان كه در دلهايشان مرضى هست، مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مى‌نگرند.

طَاعَةٌۭ وَقَوْلٌۭ مَّعْرُوفٌۭ ۚ فَإِذَا عَزَمَ ٱلْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا۟ ٱللَّهَ لَكَانَ خَيْرًۭا لَّهُمْ

[ولى‌] فرمان‌پذيرى و سخنى شايسته برايشان بهتر است. و چون كار به تصميم كشد، قطعاً خير آنان در اين است كه با خدا راست‌[دل‌] باشند.

فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوٓا۟ أَرْحَامَكُمْ

پس [اى منافقان،] آيا اميد بستيد كه چون [از خدا] برگشتيد [يا سرپرست مردم شديد] در [روى‌] زمين فساد كنيد و خويشاونديهاى خود را از هم بگسليد؟

أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَىٰٓ أَبْصَٰرَهُمْ

اينان همان كسانند كه خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل‌] ايشان را ناشنوا و چشمهايشان را نابينا كرده است.

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلْقُرْءَانَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآ

آيا به آيات قرآن نمى‌انديشند؟ يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است؟

إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱرْتَدُّوا۟ عَلَىٰٓ أَدْبَٰرِهِم مِّنۢ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلْهُدَى ۙ ٱلشَّيْطَٰنُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَىٰ لَهُمْ

بى‌گمان، كسانى كه پس از آنكه [راه‌] هدايت بر آنان روشن شد [به حقيقت‌] پشت كردند، شيطان آنان را فريفت و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت.

ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا۟ لِلَّذِينَ كَرِهُوا۟ مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ ٱلْأَمْرِ ۖ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ

چرا كه آنان به كسانى كه آنچه را خدا نازل كرده خوش نمى‌داشتند، گفتند: «ما در كار [مخالفت‌] تا حدودى از شما اطاعت خواهيم كرد.» و خدا از همداستانى آنان آگاه است.

فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَٰرَهُمْ

پس چگونه [تاب مى‌آورند] وقتى كه فرشتگان [عذاب‌]، جانشان را مى‌ستانند و بر چهره و پشت آنان تازيانه مى‌نوازند؟

ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُوا۟ مَآ أَسْخَطَ ٱللَّهَ وَكَرِهُوا۟ رِضْوَٰنَهُۥ فَأَحْبَطَ أَعْمَٰلَهُمْ

زيرا آنان از آنچه خدا را به خشم آورده پيروى كرده‌اند و خرسنديش را خوش نداشتند؛ پس اعمالشان را باطل گردانيد.

أَمْ حَسِبَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ ٱللَّهُ أَضْغَٰنَهُمْ

آيا كسانى كه در دلهايشان مرضى هست، پنداشتند كه خدا هرگز كينه آنان را آشكار نخواهد كرد؟

وَلَوْ نَشَآءُ لَأَرَيْنَٰكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَٰهُمْ ۚ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِى لَحْنِ ٱلْقَوْلِ ۚ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَٰلَكُمْ

و اگر بخواهيم، قطعاً آنان را به تو مى‌نمايانيم، در نتيجه ايشان را به سيماى [حقيقى‌]شان مى‌شناسى و از آهنگ سخن به [حال‌] آنان پى خواهى برد؛ و خداست كه كارهاى شما را مى‌داند.

وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّىٰ نَعْلَمَ ٱلْمُجَٰهِدِينَ مِنكُمْ وَٱلصَّٰبِرِينَ وَنَبْلُوَا۟ أَخْبَارَكُمْ

و البته شما را مى‌آزماييم تا مجاهدان و شكيبايان شما را باز شناسانيم، و گزارشهاى [مربوط به‌] شما را رسيدگى كنيم.

۵انفاق و هشدار بازگشتآیات ۳۲–۳۸

إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَشَآقُّوا۟ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلْهُدَىٰ لَن يَضُرُّوا۟ ٱللَّهَ شَيْـًۭٔا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَٰلَهُمْ

كسانى كه كافر شدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند و پس از آنكه راه هدايت بر آنان آشكار شد، با پيامبر [خدا] در افتادند، هرگز به خدا گزندى نمى‌رسانند؛ و به زودى [خدا] كرده‌هايشان را تباه خواهد كرد.

۞ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوٓا۟ أَعْمَٰلَكُمْ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر [او نيز] اطاعت نماييد، و كرده‌هاى خود را تباه مكنيد.

إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ مَاتُوا۟ وَهُمْ كُفَّارٌۭ فَلَن يَغْفِرَ ٱللَّهُ لَهُمْ

آنان كه كفر ورزيدند و مانع راه خدا شدند، سپس در حال كفر مردند، هرگز خدا از آنان درنخواهد گذشت.

فَلَا تَهِنُوا۟ وَتَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّلْمِ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ وَٱللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَٰلَكُمْ

پس سستى نورزيد و [كافران را] به آشتى مخوانيد [كه‌] شما برتريد و خدا با شماست و از [ارزش‌] كارهايتان هرگز نخواهد كاست.

إِنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ ۚ وَإِن تُؤْمِنُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلَا يَسْـَٔلْكُمْ أَمْوَٰلَكُمْ

زندگى اين دنيا لهو و لعبى بيش نيست، و اگر ايمان بياوريد و پروا بداريد [خدا] پاداش شما را مى‌دهد و اموالتان را [در عوض‌] نمى‌خواهد.

إِن يَسْـَٔلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا۟ وَيُخْرِجْ أَضْغَٰنَكُمْ

اگر [اموال‌] شما را بخواهد و به اصرار از شما طلب كند بخل مى‌ورزيد، و كينه‌هاى شما را برملا مى‌كند.

هَٰٓأَنتُمْ هَٰٓؤُلَآءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ ۖ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِۦ ۚ وَٱللَّهُ ٱلْغَنِىُّ وَأَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ ۚ وَإِن تَتَوَلَّوْا۟ يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوٓا۟ أَمْثَٰلَكُم

شما همان [مردمى‌] هستيد كه براى انفاق در راه خدا فرا خوانده شده‌ايد. پس برخى از شما بخل مى‌ورزند، و هر كس بخل ورزد تنها به زيان خود بخل ورزيده، و [گرنه‌] خدا بى‌نياز است و شما نيازمنديد؛ و اگر روى برتابيد [خدا] جاى شما را به مردمى غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source