‹ همهٔ سوره‌ها المنافقون
۶۳

المنافقون

منافقان

مدنی۱۱ آیه

منافقون (۶۳)

ارتباط با سوره قبل

دوسوره جمعه و منافقون را که در قرآن‌ها به دنبال یکدیگر قرار دارند، گویا به دلیل پیوستگی و ارتباطی که میان مضامین آنها وجود دارد در رکعات نماز جمعه به ترتیب قرائت می‌کنند. بنابراین جا دارد بدانیم چه وجه مشترک و ارتباطی بین آنها برقرار است. در هر دو سوره یک بار خطاب «یا ایها الذین آمنوا» بکار رفته است، شاید از مقایسه این دو خطاب نتیجه‌ای دستگیرمان شود:

آیه (۹) سوره جمعه – يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا نُودِىَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوْمِ ٱلْجُمُعَةِ فَٱسْعَوْا۟ إِلَىٰ ذِكْرِ ٱللَّهِ وَذَرُوا۟ ٱلْبَيْعَ ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَسورهٔ جمعه، آیهٔ ۹

آیه (۹) سوره منافقون – يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَٰلُكُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُكُمْ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِ ۚ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَآیهٔ ۹

پیام اصلی هر دوسوره در خطاب به مؤمنین، «ذکر» خدا است که در اوّلی بصورت ایجابی، نماز جمعه را وسیله‌ای برای این ذکر شمرده و بسوی آن دعوت کرده (فَٱسْعَوْا۟ إِلَىٰ ذِكْرِ ٱللَّهِسورهٔ جمعه، آیهٔ ۹) و در دومی به صورت سلبی، هشدار داده تا سرگرمی به اموال و اولاد موجب فراموشی ذکر خدا نگردد (لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَٰلُكُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُكُمْ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِآیهٔ ۹). بدیهی است که منظور از «ذکر» در آیات فوق تکرار لفظی کلماتی معین نیست، بلکه همان بیداری، هشیاری و آگاهی نسبت به آرمانهای ایمانی و به وظائف و مسئولیتهای انسانی است که مقابل «نسیان» (فراموشی) قرار دارد. اکنون باید ببینیم چه عاملی موجب «نسیان» و اعراض از «ذکر» می‌گردد که این چنین برآن تأکید شده است، در سوره جمعه مسئله «بیع و تجارت» را به عنوان عاملی که موجب سرگرمی و فراموشی انسان می‌شود معرفی می‌نماید (فَٱسْعَوْا۟ إِلَىٰ ذِكْرِ ٱللَّهِ وَذَرُوا۟ ٱلْبَيْعَسورهٔ جمعه، آیهٔ ۹ – و وَإِذَا رَأَوْا۟ تِجَٰرَةً أَوْ لَهْوًا ٱنفَضُّوٓا۟ إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَآئِمًۭا ۚ قُلْ مَا عِندَ ٱللَّهِ خَيْرٌۭ مِّنَ ٱللَّهْوِ وَمِنَ ٱلتِّجَٰرَةِ ۚ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَسورهٔ جمعه، آیهٔ ۱۱)، و در سوره منافقون «اموال و اولاد» را عاملی می‌شمرد که سرگرم شدن به آن موجب فراموشی یاد خدا می‌گردد (لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَٰلُكُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُكُمْ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِآیهٔ ۹). مسلم است که نه بیع و تجارت، و نه اموال و اولاد، هیچکدام مذموم و ممنوع نیستند، بلکه آنچه نکوهش شده، متوقف شدن به آنها است که موجب محرومیت از رشد و کمال می‌گردد. به گفته رسول اکرم ۹ جزء از ۱۰ جزء عبادات در کسب حلال است و کار و تلاش برای بدست آوردن روزی و «مال» و معاش وظیفه هر مسلمان بوده و توجه و تربیت «اولاد» از اهم مسئولیت‌های انسانی بشمارمی‌رود، اما هرکدام از فرائض فوق بخشی از فکر و ذکر و عمر و سرمایه انسان را می‌تواند به خود جذب نماید. اگر روح و جسم فردی تماماً وقف یکی از مراحل مشروع فوق گردد، از پرداختن به مراحل و مسائل دیگری که مربوط به سرنوشت قوم و خویش، همسایه و همکیش، هموطن و همنوع می‌باشد، محروم مانده به خودبینی و تنگ‌نظری و غفلت از جهان و جامعه دچار می‌گردد. این همان «نسیانی» است که به آن هشدار داده شده است، نسیان گرفتاریهای بندگان خدا، نسیان خدا، و اصلاً نسیان «خود»، چرا که انسان در ذکر خدا و خدمت به خلق او «خود» را می‌یابد و می‌سازد، اگر به پیله تنگ «خودخواهی» یا منافع همسر و فرزند «خود» محدودشد، «خود» را درواقع فراموش کرده است و به همین دلیل هم خداوند هشدار داده است که با فراموش کردن خدا، خودتان را به فراموشی خودتان خواهد سپرد (وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ نَسُوا۟ ٱللَّهَ فَأَنسَىٰهُمْ أَنفُسَهُمْسورهٔ حشر، آیهٔ ۱۹) و با ذکر او شما را ذکر خواهد کرد (فَٱذْكُرُونِىٓ أَذْكُرْكُمْسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۲).

در ابتدای سوره جمعه (که در رکعت اول نماز جمعه خوانده می‌شود)، از چهارنام نیکوی الهی و چهاربند برنامه رسالت پیامبر (ص) یاد می‌کند: شناساندن نشانه‌های خدا، تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت. این همان هدف و آرمان انسان است که باید دائماً در «ذکر» داشته باشد. در سوره جمعه از بیع و تجارت به عنوان عاملی برای فراموشی این اهداف یاد می‌کند و در سوره منافقون از «اموال و اولاد» که موجب خسران آشکار می‌گردد. راه رهائی از وابستگی به بیع و تجارت و به اموال و اولاد، «انفاق» است که بر آن تأکید شده است: «وَأَنفِقُوا۟ مِن مَّا رَزَقْنَٰكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِىَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُآیهٔ ۱۰...»، انفاق از روزی (مما رزقناکم) انسان را آزاد می‌کند و از بند تعلقات تجارت و تمول می‌رهاند. جالب اینکه آخرین کلام سوره جمعه به رزق منتهی می‌شود (وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَسورهٔ جمعه، آیهٔ ۱۱) و آخرین توصیه سوره منافقون انفاق از «رزق» می‌باشد. پس این پیام را می‌توانیم از مجموع دو سوره دریافت نمائیم که با ایمان به خیر الرازقین بودن خدا باید از رزقی که به ما ارزانی داشته انفاق نمود و با «ذکر» او از اسیرشدن در انگیزه‌های حریصانه کسب «رزق» که چاهی پرنشدنی است، خود را محافظت نمود. «ذکر» خدا، بیادداشتن اهداف و آرمانهای الهی است و فراموشی آن، اشتغال به سرگرمی‌های دنیائی که در هر دو سوره با کلمه «لهو» معرفی شده‌است، لهو به معنای مقابل آرمان‌طلبی و هدف‌جوئی، یعنی به باطل و بازیچه سرگرم‌شدن.

سوره جمعه (آیه آخر) وَإِذَا رَأَوْا۟ تِجَٰرَةً أَوْ لَهْوًا ٱنفَضُّوٓا۟ إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَآئِمًۭا ۚ قُلْ مَا عِندَ ٱللَّهِ خَيْرٌۭ مِّنَ ٱللَّهْوِ وَمِنَ ٱلتِّجَٰرَةِ ۚ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَسورهٔ جمعه، آیهٔ ۱۱

سوره منافقون (آیه ۱۰) يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَٰلُكُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُكُمْ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِآیهٔ ۹...

«نفاق» نام سوره خود نشانگر تمرکزی است که در آن به مسئله منافقین شده‌است. چگونه نفاق بوجود می‌آید؟ چه رابطه‌ای میان مسئله «نفاق» و انفاق و «ذکر خدا» در سوره به چشم می‌خورد؟ و چرا موضع منافقین باید برای مسلمانان روشن باشد؟ اینها سؤالاتی است که می‌توان از خلال آیات این سوره و سایر سوره‌های مشتمل بر این مسئله¹، پاسخ آنرا دریافت. درمورد سه سؤال فوق اجمالاً می‌توان گفت «چگونگی» پیدایش نفاق از تعارض دو انگیزه خداجوئی و دنیاطلبی حاصل می‌شود، مسلمانی که به وحدانیت خدا و رسالت پیامبرش شهادت داده، اگر هنوز دربند اسارت بیع و تجارت و اموال و اولاد باشد، مجبور می‌شود برای حفظ هردو، نقش بازی کند و دورویی و نفاق پیشه نماید. ذکر خدا و انفاق از روزی (سؤال دوم)، موجب می‌گردد انسان از یک طرف اهداف و آرمانهای بلند خویش را که سرنوشت ابدی‌اش به آن بستگی دارد، فراموش نکند (ذکر)، و از طرف دیگر با انفاق به بندگان خدا از پیله تنگ تنهائی و فردیّت به جمع و جامعه راه یابد و سعه صدر و وسعت نظر پیدا کند (انفاق).

اما اینکه «چرا» باید نقش منافقین برملا و دست آنها رو شود، بخاطر مصلحت جامعه است تا زاهدنمایان ظاهرالصلاحی با تقدس‌مآبی و تدین‌پیشگی نتوانند عوام‌الناس را بفریبند و آنها را چشم و گوش بسته و مقلدوار به دنبال خودبکشند. بی‌جهت نیست دراین سوره از ظاهر آراسته آنها که انسان را به شگفتی وادار می‌کند و از چرب‌زبانی و تسلطشان به بیان و خطابه که دیگران را جذب گفتارشان می‌کند، مثال می‌زند تا مسلمانان فریب ظاهر و ادعا رانخورند (وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ ۖ وَإِن يَقُولُوا۟ تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْآیهٔ ۴...) و از دشمنی و دروغ آنها در حذر باشند (هُمُ ٱلْعَدُوُّ فَٱحْذَرْهُمْ ۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُ ۖ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَآیهٔ ۴)

در این سوره برخی از خصلت‌های منافقین برملا شده است که جادارد تعمق بیشتری در آنها بشود، چه بسا این صفات اختصاص و انحصار به کسانی در گذشته بسیار دور نداشته باشد و هر کسی حالتی از آنرا در خود یا مدعیانی دیگر بیابد.

بیش از همه، از عدم تفقه آنها یاد شده است: فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَآیهٔ ۳ (آیه ۳)، و وَلَٰكِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ لَا يَفْقَهُونَآیهٔ ۷ (آیه ۷). معنای تفقه بی بردن از علم حاضر به علم غائب است. انسان با ابزار شناختی که دارد (چشم و گوش و قلب) دائماً اطلاعاتی از دنیای خارج کسب می‌کند. این اطلاعات در ستاد مرکزی وجود انسان که به تعبیر قرآن قلب نامیده می‌شود، گردآوری می‌شود. عملی که قلب با تجزیه‌تحلیل اطلاعات واصله و نتیجه‌گیری از آن انجام می‌دهد به اصطلاح قرآن تفقه نامیده می‌شود. حیوانات نیز ابزار شناخت فوق را دارا هستند ولی فاقد چنین ستادی که آثار دمیدن روح خدائی در انسان است می‌باشند، بنابراین در موضعی که دارند درجا می‌زنند. تنها انسان است که با «تفقه»، که رسیدن از علم حاضر به علم غائب است، روزبه‌روز به رشد و کمال بیشتری نائل می‌شود، حال اگر انسان تفقه نکند، مصداق همان کلام الهی می‌گردد که: «آنها همچون چارپایان، بلکه گمراه‌تر از آنها هستند» (إِلَّا كَٱلْأَنْعَٰمِ ۖ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًاسورهٔ فرقان، آیهٔ ۴۴). منافقین چون اهل تفقه در مسائل خارج از منافع دنیائی خود نیستند موضعی ایستا و راکد در برابر افکاری که با اعتقادات شکل‌گرفته آنها مغایرت داشته باشد اتخاذ می‌نمایند و در این موضع بتدریج دچار جمود و تعصب خشک (دگماتیسم) می‌شوند. وقتی قلب انسان حالت انعطاف و تأثیرپذیری خود را نسبت به هر فکر و سخن تازه ازدست داد، ثابت و لایتغیر می‌گردد. این حالت را قرآن «طبع قلب» می‌نامد. (فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَآیهٔ ۳) و بارزترین صفتی که از منافقین سراغ داده طبع قلب آنها به دلیل عدم «تفقه» می‌باشد.

ایراد دوم نادانی و سطحی بودن «علم» و اطلاع آنهاست که موجب قضاوتهای غلطشان در مورد حقایق می‌گردد (وَلَٰكِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَآیهٔ ۸ - آیه ۸). وقتی انسان علم درستی از مسائل نداشته، «تفقه» و تدبری هم در امور نکند، بطور طبیعی با مسائل و موضوعات بطور واژگونه و عوضی برخورد خواهد کرد و در این حالت با تغییر نظام ارزشی و جابجایی حق و باطل بنای عداوت را با حق‌طلبان خواهد گذاشت: (هم العدو فاحذرهم قاتلهم الله آنی پوُفکون¹). و بالاخره با خودمحوری و محق دانستن خود دچار استکبار شده و با تحقیر و تمسخر دیگران مانع راه حق و آزادی و استقلال آنها در انتخاب راه زندگی می‌شود: (وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَآیهٔ ۵ – آیه ۵). از آنجائیکه زشت بودن چنین شیوه‌ای آشکار است (إِنَّهُمْ سَآءَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَآیهٔ ۲ – آیه ۲)، خداوند نیز کسانی را که با خروج از حدود و حریم او دچار «فسق» شده‌اند هرگز هدایت نمی‌کند (إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَآیهٔ ۶ – آیه ۶)

المنافقون · آیه ۵ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا۟ يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ ٱللَّهِ لَوَّوْا۟ رُءُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ

و چون بديشان گفته شود: «بياييد تا پيامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد»، سرهاى خود را بر مى‌گردانند، و آنان را مى‌بينى كه تكبركنان روى برمى‌تابند.

ویژگی‌های دیگری که از منافقین سراغ داده می‌شود، یکی بازداشتن دیگران از انفاق است (لَا تُنفِقُوا۟ عَلَىٰ مَنْ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِآیهٔ ۷) و یکی هم بازداشتن از راه خدا از طریق پناه گرفتن پشت پیمان‌های خود (ٱتَّخَذُوٓا۟ أَيْمَٰنَهُمْ جُنَّةًۭ فَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِآیهٔ ۲). منافقین با اظهار ایمان و اعتقاد به ارزش‌های مشترک مورد قبول مردم، به جمع آنها می‌پیوندند و بصورت خزنده و غیر مستقیم از درون ضربه خود را وارد می‌سازند.

نام‌های الهی

در این سوره ۱۴ بار نام جلاله «الله» یکبار «رب» و یکبار هم «خبير» بکار رفته است که جمعا با بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱ ابتدای سوره ۱۹ اسم می‌گردد. آهنگ آیات – کلیه ۱۱ آیه این سوره با حرف «ن» ختم می‌شوند.

ترکیب شمار
الله ۱۴
رب ۱
خبير ۱
با بسم الله الرحمن الرحيم (جمع) ۱۹
آیات ختم‌شده به «ن» ۱۱

ارتباط سوره‌های منافقون و تغابن (۶۳ و ۶۴)

با اینکه سوره منافقون (مطابق جداول کتاب سیر تحول قرآن) در سال سوم هجرت در مدینه و سوره تغابن در سال هشتم بعثت در مکه نازل شده و میان آنان هشت سال فاصله است؛ با این حال به گونه‌ای این دو سوره با یکدیگر پیوند دارند که گوئی به دنبال هم نازل شده‌اند. همین خود دلیل طبیعی بودن ترتیب فعلی سوره‌های قرآن است که بر حسب شأن نزول و تحولات تدریجی جامعه معاصر پیامبر (ص) به ترتیب دیگری تنزیل یافته است. مهمترین وجه مشترک میان این دو سوره، که تقریباً نیمی از هر کدام را تشکیل می‌دهد، آفت بزرگ دنیاطلبی است که به صورت وابستگی به همسر و فرزند و مال و مکنت و خودداری از انفاق و ایثار در راه نیازمندان جلوه می‌کند. در هر دو سوره مؤمنین را مخاطب قرار داده هشدارشان می‌دهد که اموال و اولاد وسیله امتحان شما هستند مبادا با مشغول شدن به آنها از یاد خدا (وظائف اجتماعی و عبادات) غافل شوید که در این صورت زیان کرده‌اید.

نیمه دوم سوره منافقین ناظر به روحیه ناراضی و نگران منافقینی است که از انفاق و استقبال انصار نسبت به مهاجرین و تقسیم اموالشان با آنها سخت معترض هستند و تهدیدات و تصمیماتی علیه این برنامه اتخاذ می‌نمایند. اینها به دلیل عدم درک و فهم درست مسائل، عزت و ارزش انسان را در میزان دارایی آن می‌بینند و هنوز گرفتار معیارهای طبقاتی هستند.

در این آیات که چندین بار کلمات انفاق و صدقه در آنها تکرار شده است، علیرغم چنان روحیه‌ای، مؤمنین را به انفاق از روزی‌های خدادادی ترغیب می‌نماید و از تأسفی که ممکن است در روز جزا برای کوتاهی در این امر بخورند هشدارشان می‌دهد.

نیمه دوم سوره تغابن نیز که ناظر به مصیبت‌ها و مشکلات دوران سخت مقاومت در مکه بوده اطاعت از خدا و رسول و توکل بر او رافع موانع خانوادگی برای حرکت در راه خدا و قبول رنج و محرومیت شمرده شده، مسئله فتنه (آزمایش) بودن اموال و اولاد مطرح می‌گردد و مؤمنین به تقوای الهی تا حد ممکن و شنیدن و اطاعت کردن و «انفاق» و مهار کردن و مسلط شدن بر بخل نفس و همچنین قرض‌الحسنه در راه خدا تحریص و تشویق می‌گردند.

ذیلاً آیاتی را که در رابطه با مطالب فوق در هر دو سوره به چشم می‌خورد استخراج می‌نمائیم:

۱- آزمایش اموال و اولاد

منافقین (۹) [يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَٰلُكُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُكُمْ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِ ۚ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَآیهٔ ۹]

تغابن (۱۳ و ۱۴) [يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ مِنْ أَزْوَٰجِكُمْ وَأَوْلَٰدِكُمْ عَدُوًّۭا لَّكُمْ فَٱحْذَرُوهُمْسورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۴ ... إِنَّمَآ أَمْوَٰلُكُمْ وَأَوْلَٰدُكُمْ فِتْنَةٌۭ ۚ وَٱللَّهُ عِندَهُۥٓ أَجْرٌ عَظِيمٌۭسورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۵.]

۲- اطاعت از خدا و رسول

منافقین (آیات ۱-۵-۷-۸) اطاعت ظاهری و عصیان باطنی منافقین دربرابر خدا و رسول

تغابن (۱۲) [وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ ۚ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا ٱلْبَلَٰغُ ٱلْمُبِينُسورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۲.]

۳- خبیربودن خدا به اعمال انسانها

منافقون (۱۱- آخرین آیه) وَلَن يُؤَخِّرَ ٱللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَآءَ أَجَلُهَا ۚ وَٱللَّهُ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَآیهٔ ۱۱.

تغابن (۸) فَـَٔامِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلنُّورِ ٱلَّذِىٓ أَنزَلْنَا ۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌۭسورهٔ تغابن، آیهٔ ۸

در سوره منافقین دربرابر تأکیدی که بر عدم تفقه و درک منافقین دارد (فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَآیهٔ ۳، وَلَٰكِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ لَا يَفْقَهُونَآیهٔ ۷، وَلَٰكِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَآیهٔ ۸) مرتباً بر علم و آگاهی خداوند بر اعمال انسانها اشاره می‌نماید (وَٱللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَآیهٔ ۱، وَٱللَّهُ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَآیهٔ ۱۱)

در سوره تغابن این نسبت بیشتر گشته مسئله علم خدا واژه کلیدی سوره شده است (وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌسورهٔ تغابن، آیهٔ ۲، يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ ۚ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِسورهٔ تغابن، آیهٔ ۴ ... بَلَىٰ وَرَبِّى لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْسورهٔ تغابن، آیهٔ ۷ ... وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌۭسورهٔ تغابن، آیهٔ ۸، وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭسورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۱، عَٰلِمُ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُسورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۸.)

اگر انسان ایمان یقینی به علم خدا بر جزئیات اعمال خود داشته باشد، دل‌نگرانی از انفاق و ایثاری که می‌کند نخواهد داشت و آنرا خسارت و غرامت نخواهد دید.

۱. از جمله سوره‌های توبه و نساء.
۱. به صفات و سجاهای ثابت انسان نیز که ملکه او شده باشند، به همین دلیل طبع یا طبیعت انسان می‌گویند و روزنامه و کتاب را به دلیل ثابت شدن مطالب چاپ‌شده در آن مطبوعات می‌نامند.
۱. پوُفکون از ریشه «افک» به معنای وارونه و عوضی عمل کردن، یا برعکس دیدن و جلوه دادن می‌باشد.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۳ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 3 connected thematic groups.

۱شهادت زبانی منافقانآیات ۱–۳

إِذَا جَآءَكَ ٱلْمُنَٰفِقُونَ قَالُوا۟ نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ

چون منافقان نزد تو آيند گويند: «گواهى مى‌دهيم كه تو واقعاً پيامبر خدايى.» و خدا [هم‌] مى‌داند كه تو واقعاً پيامبر او هستى، و خدا گواهى مى‌دهد كه مردم دوچهره سخت دروغگويند.

ٱتَّخَذُوٓا۟ أَيْمَٰنَهُمْ جُنَّةًۭ فَصَدُّوا۟ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ ۚ إِنَّهُمْ سَآءَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ

سوگندهاى خود را [چون‌] سپرى بر خود گرفته و [مردم را] از راه خدا بازداشته‌اند. راستى كه آنان چه بد مى‌كنند.

ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ ءَامَنُوا۟ ثُمَّ كَفَرُوا۟ فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ

اين بدان سبب است كه آنان ايمان آورده، سپس به انكار پرداخته‌اند و در نتيجه بر دلهايشان مُهر زده شده و [ديگر] نمى‌فهمند.

۲چهرهٔ اجتماعی و توطئهٔ آنانآیات ۴–۸

۞ وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ ۖ وَإِن يَقُولُوا۟ تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ۖ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌۭ مُّسَنَّدَةٌۭ ۖ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ ۚ هُمُ ٱلْعَدُوُّ فَٱحْذَرْهُمْ ۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُ ۖ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ

و چون آنان را ببينى، هيكلهايشان تو را به تعجب وا مى‌دارد، و چون سخن گويند به گفتارشان گوش فرا مى‌دهى گويى آنان شمعك‌هايى پشت بر ديوارند [كه پوك شده و درخور اعتماد نيستند]: هر فريادى را به زيان خويش مى‌پندارند. خودشان دشمنند؛ از آنان بپرهيز؛ خدا بكشدشان؛ تا كجا [از حقيقت‌] انحراف يافته‌اند.

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا۟ يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ ٱللَّهِ لَوَّوْا۟ رُءُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ

و چون بديشان گفته شود: «بياييد تا پيامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد»، سرهاى خود را بر مى‌گردانند، و آنان را مى‌بينى كه تكبركنان روى برمى‌تابند.

سَوَآءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ ٱللَّهُ لَهُمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَ

براى آنان يكسان است: چه برايشان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى، خدا هرگز بر ايشان نخواهد بخشود. خدا فاسقان را راهنمايى نمى‌كند.

هُمُ ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا۟ عَلَىٰ مَنْ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ حَتَّىٰ يَنفَضُّوا۟ ۗ وَلِلَّهِ خَزَآئِنُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلَٰكِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ

آنان كسانى‌اند كه مى‌گويند: «به كسانى كه نزد پيامبر خدايند انفاق مكنيد تا پراكنده شوند، و حال آنكه گنجينه‌هاى آسمانها و زمين از آنِ خداست ولى منافقان درنمى‌يابند.

يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ ۚ وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَٰكِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ

مى‌گويند: «اگر به مدينه برگرديم، قطعاً آنكه عزتمندتر است آن زبون‌تر را از آنجا بيرون خواهد كرد.» و[لى‌] عزت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است؛ ليكن اين دورويان نمى‌دانند.

۳هشدار به مؤمنان دربارهٔ غفلتآیات ۹–۱۱

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَٰلُكُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُكُمْ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِ ۚ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نگرداند، و هر كس چنين كند، آنان خود زيانكارانند.

وَأَنفِقُوا۟ مِن مَّا رَزَقْنَٰكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِىَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَآ أَخَّرْتَنِىٓ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ قَرِيبٍۢ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ

و از آنچه روزى شما گردانيده‌ايم، انفاق كنيد، پيش از آنكه يكى از شما را مرگ فرا رسد و بگويد: «پروردگارا، چرا تا مدتى بيشتر [اجل‌] مرا به تأخير نينداختى تا صدقه دهم و از نيكوكاران باشم؟»

وَلَن يُؤَخِّرَ ٱللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَآءَ أَجَلُهَا ۚ وَٱللَّهُ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ

و[لى‌] هر كس اجلش فرا رسد، هرگز خدا [آن را] به تأخير نمى‌افكند، و خدا به آنچه مى‌كنيد آگاه است.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source