«مُطْفَفِين» (۸۳)
ارتباط با قبل
در شرح سوره قبل گفتیم که تکیه اصلی سوره «انفطار»، بخصوص نیمه دوّم آن، روی موضوع «یومالدین» به معنای روز ظهور و بروز آثار اعمال و مکتسبات انسان و جزا و پاداش براساس حساب و کتاب میباشد. مقدمات آن سوره در اشاره به تحولات آستانه قیامت تماماً برای بیان این نتیجه بود که در آن روز هرکس بر آنچه پیش فرستاده یا پس گذاشته آگاه میشود (عَلِمَتْ نَفْسٌۭ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْسورهٔ انفطار، آیهٔ ۵). از آنجائی که سورههای قرآن همچون فصول مختلف یک کتاب براساس نظم و ترتیب و هماهنگی ویژهای پشت سرهم قرار گرفته است میتوانیم تداوم و تناسب مضامین سوره فوق را در این سوره مشاهده نموده محور اصلی سخن را تعقیب نمائیم.
سوره انفطار با تأکید و تمرکز روی محور «تکذیب یومالدین» به انتها میرسد و سوره مطفقین همین مطلب را ادامه داده با بیان مصداق و نمونه ای از آن در روابط اقتصادی سوره را آغاز مینماید:
انفطار: وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَآئِبِينَ وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلدِّينِ ثُمَّ مَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلدِّينِ يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌۭ لِّنَفْسٍۢ شَيْـًۭٔا ۖ وَٱلْأَمْرُ يَوْمَئِذٍۢ لِّلَّهِسورهٔ انفطار، آیات ۱۶–۱۹
مطففین: وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ ٱلَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ ٱلدِّينِ وَمَا يُكَذِّبُ بِهِۦٓ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍآیات ۱۰–۱۲... ثُمَّ يُقَالُ هَٰذَا ٱلَّذِى كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَآیهٔ ۱۷.
در موضوع «تکذیب یومالدین» تمرکز و تأکید بیشتر سوره مطفقین روی «تکذیب» و سوره انفطار روی «یومالدین» است که چهار بار کلمه «دین» و «تکذیب» به ترتیب در هر یک از سورههای فوق بکار رفته است.
تصدیق «یومالدین» و ایمان و اعتقاد به روز جزا، ملازم با شعور به «مسئولیت» و «تعهد» میباشد. در جوامع انسانی نیز به نسبتی که افراد، آگاهی و اشعار به مسئولیتهای اجتماعی داشته باشند، پایبندی به قوانین جزائی را ضروری شمرده آنرا «تصدیق» مینمایند. برعکس، کسانی که میخواهند از هر قید و بندی آزاد باشند و هرچه دلشان میخواهد بکنند، عملاً چنین ضرورتی را «تکذیب» مینمایند (گرچه زباناً منکر لزوم آن، بخصوص برای غیرخودشان نیستند).
در اصطلاح قرآنی این گروه «فجار» معرفی شدهاند. معنای «فجر» شکافتن است، شکافتن سنگ و جاری شدن آب یا شکافتن پرده شب با نیزه نور در طلوع صبح. به گناه نیز از آن جهت فجور میگویند که پرده حدود و حریم شرع الهی را پاره میکند. فجار کسانی هستند که به دلیل عدم اعتقاد به مسئولیت و حساب و کتاب در اعمال، و انکار روز جزا، بندهای مسئولیت فطری و قانونی را پاره میکنند و با «اساطیر الاولین» نامیدن این مقررات دینی (اذا تتلی علیهم آیاتنا قالوا اساطیر الاولین) و دست و پاگیر شمردن آن، همچون حیوان از بندها شده ای که وارد حریم باغ و مزرعه مردم میشود، به حقوق دیگران تجاوز مینمایند. «وَمَا يُكَذِّبُ بِهِۦٓ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍآیهٔ ۱۲». در این آیه نشان داده میشود که «یومالدین» را تنها «معتد اثیم» تکذیب مینمایند. «معتد» به کسی گفته میشود که اهل تعدی و تجاوز با عداوت به حقوق دیگران باشد و «اثم» معمولاً در قرآن به گناهانی اطلاق شده است که عامل خودخواهی توأم با پایمال کردن حقوق دیگران به نوعی در آن بکار رفته باشد (مثل زنا، کتمان شهادت، اخراج و آواره کردن دیگران از خانه و شهر، خوردن اموال مردم، مشروبخواری، خوردن مینه، خودستائی، ربا، بهتان، بدگمانی و...) بنابراین میتوان گفت منشأ تکذیب «یومالدین» عملی و رفتاری است نه ذهنی و اعتقادی و تکذیب در عملکرد ظاهر میشود نه در بیان و اظهار.
همانطور که ذکر گردید منکرین «یومالدین» را (از زاویه عمل و اکتساب) در این سوره «فجار» نامیده و مؤمنین به آنرا «ابرار». و جالب اینکه در سوره انفطار نیز این دو صفت با ذکر سرنوشت هر کدام عیناً تکرار شده است:
إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ عَلَى ٱلْأَرَآئِكِ…آیات ۲۲–۲۳ مطففین: كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلْفُجَّارِ لَفِى سِجِّينٍۢآیهٔ ۷... كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلْأَبْرَارِ لَفِى عِلِّيِّينَآیهٔ ۱۸... إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍآیهٔ ۲۲
با این تفاوت که در سوره انفطار غرض اصلی نشان دادن سرنوشت این دو دسته در نعیم یا جحیم است و در سوره مطففین نشان دادن «ثبت اعمال و مکتسبات»، یعنی کتاب
۵۳ / مُطَقِّفِين
اعمال آنها درجهت محدودیت و تنگی (سجین) یا تعالی و ترقی (علیرین) میباشد. سئوالی که در اینجا مطرح میشود علت قراردادن «ابرار» در برابر «فجار» است، قرآن معمولا در برابر فجار، متقین را معرفی کرده ۱، و در برابر «بر»، «اثم» را قرار داده است ۲. متضاد عمل «فجار» که لجام گسیختگی و پاره کردن حدود است با عمل «متقین» که پایبندی و حفظ و نگهداری حدود است توجیه میشود. کما آنکه معنای «بر» نیکی کردن و احسان به دیگران و ایثار و فداکاری برای مردم و معنای «اثم» برعکس آن یعنی اختصاص حقوق و منافع دیگران برای «خود» میباشد. اما اینکه چرا در برابر «فجار» بجا «متقین»، «ابرار» را قرار داده است، شاید در نتیجه و محصول این دو عمل باشد. تقوی عمل نیست بلکه اراده ای است که مانع ارتکاب فجور میگردد، در حالیکه «بر» احسان به دیگران و «عمل صالح» است و در این سوره از آنجایی که رابطه عمل و اکتساب انسان با «یوم الدین» مورد نظر است بجا تقوی، «بر» را قرار داده است که نتیجه و محصول آن میباشد. پس ابرار همان متقیاناند. شباهت دیگر این دو سوره تأکیدی است که هر دو به جنبه بقای اعمال و ثبت و ضبط مکتسبات انسان دارند که در ارتباط با محور «یوم الدین» شرط اصلی میباشد. در سوره انفطار از محافظینی یاد میکند که با دید کرامت اعمال انسان را «مینویسند» و آنچه میکند میدانند: و آن علیکم لحافظین، کراماً کاتبین، یعلمون ما تفعلون. در این سوره نیز از «کتاب» اعمال، همانکه کراماً «کاتبین» نوشتهاند سخن میگوید: كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلْفُجَّارِ لَفِى سِجِّينٍۢآیهٔ ۷... كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلْأَبْرَارِ لَفِى عِلِّيِّينَآیهٔ ۱۸. به این ترتیب معلوم میشود آنچه در سوره قبل به اشاره و اجمال در نقش فرشتگان نویسنده اعمال بیان گردید، در این سوره به تفصیل و تشریح تعقیب گشته سرانجام نوشته آنان را در کارنامه ای که دو گونه «رقم» خورده است نشان میدهد؛ ارقامی از نمرات منفی که نمایاننده سجین است، یا ارقامی از نمرات مثبت که نشانی از علیین و علو درجه و مقام آنهاست: و ما ادريک ما سجین، کتاب مرقوم... و ما ادريک ما علیین، کتاب مرقوم... و بالاخره مشابهت دیگر این دو سوره در یکسانی نمایش سرنوشت این دو دسته میباشد: در هر دو سوره این آیه تکرار شده است که: «إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍآیهٔ ۲۲» و در هر دو سوره تاکید کرده است که فجار دوزخ را خواهند چشید
۱ مثل: سوره شمس ۹۱/۸ (فالهمها فجورها و تقواها) و سوره ص ۲۸/۳۸ (…أَمْ نَجْعَلُ ٱلْمُتَّقِينَ كَٱلْفُجَّارِسورهٔ ص، آیهٔ ۲۸).
۲ مثل: مائده ۵/۲ تعاونوا علی البر والتقوی …وَلَا تَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْإِثْمِ…سورهٔ مائده، آیهٔ ۲ و العدوان - و سوره مجادله ۹/۵۸... فلا تنتاجوا بالاثم و العدوان و معصیت الرسول و تناجوا بالبر و التقوی...
انفطار: وَإِنَّ ٱلْفُجَّارَ لَفِى جَحِيمٍۢ يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ ٱلدِّينِسورهٔ انفطار، آیات ۱۴–۱۵. مطففین: کلان کتاب الفجار... ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُوا۟ ٱلْجَحِيمِآیهٔ ۱۶ آنچه گفته شد پیوند طبیعی آیات سوره مطففین را با سوره قبل، همانند فصول پیایی یک کتاب، نشان میدهد. چنین پیوندی با سوره بعد (انشقاق)، که بجای خود به خواست خدا توضیح داده خواهد شد به روشنی به چشم میخورد. درسوره انفطار از کیفیت ثبت و ضبط اعمال سخن میگوید، در مطففین از دوگانگی ارقام مثبت و منفی آن (سجین و علیین) و در سوره انشقاق از عکس العمل گیرندگان کارنامه در پایان سال! فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ…سورهٔ حاقه، آیهٔ ۱۹، فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًۭا يَسِيرًۭاسورهٔ انشقاق، آیهٔ ۸ و یتقلب الی اهله مسروراً و اما …مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهْرِهِۦسورهٔ انشقاق، آیهٔ ۱۰، فسوف یدعوا ثبوراً و یصلی سعیرا، إِنَّهُۥ كَانَ فِىٓ أَهْلِهِۦ مَسْرُورًاسورهٔ انشقاق، آیهٔ ۱۳...
*
عمل و اکتساب
از دیگر شباهتهای ظریف این دو سوره (انفطار و مطففین)، نشان دادن نقش «اعمال و افعال» انسان در سرنوشت او میباشد؛ سوره انفطار از آگاهی فرشتگان بر «فعل» آدمی سخن میگوید (يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَسورهٔ انفطار، آیهٔ ۱۲)، و سوره مطففین با کلمه «یفعلون» ختم میشود (هل …ثُوِّبَ ٱلْكُفَّارُ مَا كَانُوا۟ يَفْعَلُونَآیهٔ ۳۶)! همانطور که بارها گفته شده، آخرین آیه یا کلمه هرسوره (همچون اولین آیه یا کلمه آن) معنای بخصوصی را در ارتباط با محتوی و مضمون سوره و محورهای اصلی آن افاده میکند که بگونهای جمع بندی و خلاصه و عصاره آن بشمار میرود. گرچه سورههای چندی در قرآن با کلمه «یعملون» ختم شدهاند، امّا منحصراً این سوره با کلمه «يفعلون» پایان یافته است. اکنون ببینیم چگونه «فعل» انسان در سوره مطففین مورد توجه قرار گرفته است: اولاً نام سوره و آیات ابتدائی آن که بر افعال مضارع یستوفون و یخسرون تأکید دارد و ابستگی «بعث» و قیام نهایی انسان بسوی رب العالمین را با چگونگی رفتار او با مردم در روابط اقتصادی نشان میدهد. این روابط و مناسبات که زمینه و بستر برانگیختگی و قیام انسان و رشد و کمال او میباشد مثال و مصداقی است برای نشان دادن «نقش عمل» «تطفیف» (که کم فروشی ترجمه شده، ولی معنای آن گسترده تر از کم فروشی در مبادله شیء و کالا در ازای پول میباشد و در مشاغل و موارد دیگر در تعهدات فیمابین و خرید خدمت در
۱. سورههای هود (۱۱)، نمل (۲۷)، حجرات (۴۹) و منافقون (۶۳)، این سورهها با آهنگ یکسانی با حروف
«ن» و «م» ختم شدهاند که هماهنگی الحان و اصوات نشانگر هماهنگی محتوی و مضمون آنها میباشد.
۵۵ / مُطَفِّفین
کار معلمی، کارمندی، پزشکی، مهندسی و... مصداق دارد) نمونه ای است از عمل منفی انسان، اینکه شخص هنگام دریافت کالا یا خدمت از دیگران تمام و کمال تحویل بگیرد اما هنگام پرداخت حقوق دیگران و انجام خدمت از کالا یا کار بدزدد و کسر بگذارد، انحرافی است از حق و عدل در مناسبات اجتماعی و اقتصادی که او را از مسیر کمال انسانی بسوی رب العالمین باز میدارد.
الايْطُن اولئك النهم مبعوثون، ليوم عظيم، يَوْمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۶
در اين سوره چندين بار با بكاربردن فعل «كانوا» كه پيوستگي و استمرار كاري را
میرساند عملكرد منفی مطففين را كه با كردار خود «يوم الدين» را تكذيب مینمايند نشان
داده است:
كَلَّا ۖ بَلْ ۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَآیهٔ ۱۴
آیه (۱۷) ثُمَّ يُقَالُ هَٰذَا ٱلَّذِى كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَآیهٔ ۱۷.
إِنَّ ٱلَّذِينَ أَجْرَمُوا۟ كَانُوا۟ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يَضْحَكُونَآیهٔ ۲۹
هَلْ ثُوِّبَ ٱلْكُفَّارُ مَا كَانُوا۟ يَفْعَلُونَآیهٔ ۳۶
استمرار بر گناه (تكذيب، خنده مسخره آميز مؤمنان و...) وتكراران (كانوا يكسبون - كانوا يفعلون) موجب ثبوت اين حالات در نفس و «تكوين» شخصيت فاجر گونه میشود. به اين ترتيب آثار و نتايج اعمالی كه با افعال مضارع در اين سوره از تكذيب كنندگان مستوليت انسانی و حساب و كتاب و يوم الدين نشان داده شده (يستوفون، يخسرون، يكذبون، يضحكون، يتغامزون، فكهين) رسوبات و زنگاری را بوجود میآورد كه دل انسان را تيره ساخته مانع رسيدن نور حق به آن میگردد (كَلَّا ۖ بَلْ ۜ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَآیهٔ ۱۴)، «مكتسبات» كه نتيجه «عمل» و دستاورد زندگی انسان میباشد يا سبب تعالی و ترقی انسان گشته (عليين)، با سبک کردن بار آدمی موجبات صعود و عروج را فراهم میسازد، و يا با سنگینی تدريجی رسوبات انباشته گناه، اورا در تاريکی زندان اعمال خود محبوس میسازد (كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلْفُجَّارِ لَفِى سِجِّينٍۢآیهٔ ۷).
اين طبيعی و مسلم است كه قلب زنگار گرفته از مكتسبات دنيائی (كلابل ران على قلوبهم...)، در روز برانگيخته شدن دستاوردهای مكمون در نهاد نفوس (يوم البعث)، در حجاب و پرده همان رسوبات متراكم و ضخيم شده اعمال خود قرار میگيرند و از مشاهده جلوه نورانی پروردگارشان محروم میمانند (كَلَّآ إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّمَحْجُوبُونَآیهٔ ۱۵)، تأکيد
- همچنين تحقير ديگران به گوشه چشم و ابرو (يتغامزون) و ريشخند كردن مردم (يضحكون) و ابراز خوشحالی از موضع و موقعيت خود در جمع هميالگيها (فكهين)
روی رب مضاف (ربهم بجاى «رب») نشان میدهد که این گروه زمینههای تربیت خود را در ارتباط با «رب» خود تباه و فاسد ساختند و استعداد و آمادگی خود را ضایح نمودند که نتیجه چنین فسادی چشیدن عوارض آن است:
ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُوا۟ ٱلْجَحِيمِآیهٔ ۱۶، ثُمَّ يُقَالُ هَٰذَا ٱلَّذِى كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَآیهٔ ۱۷.
در حالیکه «ابرار» به دلیل روشندلی و قلب پاک و پالوده از گناهی که در دنیا داشتند، در قیامت که روز ظهور و بروز و عینیت یافتن زمینههای بالقوه اعمال است، با دل درخشان خود، بدون آنکه حجاب و مانعی برآن سایه افکند یکسره «نگاه» میکنند و جلوههای حقيقت و جمال ربوبی و جزای اعمال خود را در حالیکه به مقامات بلندی «تکیه» دارند میبینند:
إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ عَلَى ٱلْأَرَآئِكِ يَنظُرُونَ تَعْرِفُ فِى وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ ٱلنَّعِيمِآیات ۲۲–۲۴...
فَٱلْيَوْمَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنَ ٱلْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ عَلَى ٱلْأَرَآئِكِ يَنظُرُونَآیات ۳۴–۳۵
اوج چنین نظارهای که آثار لذت و خرمی آن در رخسار ظاهر میگردد نظاره «بسوى» پروردگار است که در سوره واقعه (۲۳/۷۵) به آن اشاره شده است: وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍۢ نَّاضِرَةٌ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌۭسورهٔ قیامه، آیات ۲۲–۲۳
تنها کفار نیستند که با قلب تیره خود در روز برانگیخته شدن نهادها محروم از «نظاره» بسوى حقايق و انوار میشوند، منافقین نیز به روایت سوره حديد (آیه ۱۳) از مؤمنین صادق تمنای لحظه ای «نظر» میکنند تا مگر از نور نگاه آنها اقتباس نمایند:
یوم يقول المنافقون و المنافقات للذین آمنوا …ٱنظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِكُمْ…سورهٔ حدید، آیهٔ ۱۳، قبل …ٱرْجِعُوا۟ وَرَآءَكُمْ فَٱلْتَمِسُوا۟ نُورًۭا…سورهٔ حدید، آیهٔ ۱۳...
*
نامهای الهی - در این سوره از نامهای نیکوی الهی فقط دو بار رب مضاف بکار رفته است که ارتباط مضامین سوره را با مسئله «ربوبیت» نشان میدهد: آیه ۵ (يَوْمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ…آیهٔ ۶ العالمین، آیه ۱۵ (كَلَّآ إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّمَحْجُوبُونَآیهٔ ۱۵)
لِيَوْمٍ عَظِيمٍۢ
[در] روزى بزرگ:
كَلَّآ إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّمَحْجُوبُونَ
زهى پندار، كه آنان در آن روز، از پروردگارشان سخت محجوبند.
- آهنگ سوره - سوره مطففین از ۳۶ آیه تشکیل شده است که یک چهارم آن (۹ آیه) با حرف «م» و سه چهارم بقیه (۲۷ = ۳×۹) «ن» در ترکیب با «م» عمدتاً ختم میشوند (آیاتی که
- گویا تمثیل و تشبیه نوشته فجار به «سجین» که صورت ثبت شده اعمال آنهامیباشد، به دلیل زندانی شدن در دیواره بلند و سقف ضخیم رسوبات گناه باشد که مانع اوجگیری میگردد در حالیکه ابرار از ارتفاعات «علیین» بدون حجاب و پرده اخذ نور میکنند.
۵۷ / مُطَقِّفِين
به «م» ختم شدهاند به این کلمات منتهی میشوند: عظیم، مرقوم، اثیم، جحیم، نعیم، مختوم، تسنیم).
نکات قابل توجه
۱- در هر دو مورد فجار و ابرار، نامه عمل آنها را با صفت «مرقوم» یعنی رقم خورده و ثبت شده مشخص کرده است. با این تفاوت که بدنبال صفت مرقوم برای فجار، ویل و وای چنین نامه عملی را برای مکذبین بیان کرده است، درحالیکه درمورد ابرار گواهی یا شهادت مقربان را اضافه کرده است، همچون کارنامه ای که ننگ نمراتش ندامت ویل و وای را بدنبال میآورد و کارنامه گواهی شده ایکه هم دارنده اش میل دارد به دیگران نشان دهد و هم دیگران.
مشتاق دیدن آن هستند:
كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلْفُجَّارِ لَفِى سِجِّينٍۢ وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا سِجِّينٌۭ كِتَٰبٌۭ مَّرْقُومٌۭ وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَآیات ۷–۱۰ كَلَّآ إِنَّ كِتَٰبَ ٱلْأَبْرَارِ لَفِى عِلِّيِّينَ وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا عِلِّيُّونَ كِتَٰبٌۭ مَّرْقُومٌۭ يَشْهَدُهُ ٱلْمُقَرَّبُونَآیات ۱۸–۲۱
۲- معمولاً «فجار» برای آنکه بی بندو باری و پرده دری خود را توجیه نمایند دم از روشنفکری و همآهنگی با زمان و علم و تمدن و... میزند و دین و شریعت را که با وضع قوانین مانع فسق و فجور آنها میگردد «اساطیر الاولین» (نوشتههای باستانی و نسلهای پیشین) مینامند. اینها آزادی در گسیختن بندهای اخلاقی و پیروی از تمایلات نفسانی را دلیل روشنفکری و ترقی و پیشرفت میدانند درحالیکه آزادی واقعی در رها شدن از تعلقات دنیائی و رسوبات گناه و غل و زنجیرهای وابستگی به آن میباشد. ۳- قرآن معمولاً در کنار معرفی دو گروه مختلف ابرار و فجار که به عناوین دیگری همچون اصحاب الیمین (یا میمنه) و اصحاب الشمال (یا مشمشه) و غیره معرفی شدهاند، از گروه سومی بنام «مقربین» که پیشتاز در ایمان و عمل هستند نام میبرد و بهشت آنها را با همه مختصاتش از بهشت ابرار متمایز میسازد، گویا برگزیده ترین و کامل ترین «ابرار» همان مقربین هستند. در این سوره در مقام تشبیه و تمثیل و در قالب لغات، ذوقیات و درک وفهم دنیائی ما از شراب بهشتی ابرار و مقربین یاد میکند که با هم تفاوت فراوانی دارند. ابرار از جامی مینوشند که با مشگ مهرشده و با تسنیم (آنچه بالا میبرد و برتر میآورد) آمیخته گشته است (يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍۢ مَّخْتُومٍ خِتَٰمُهُۥ مِسْكٌۭ ۚ وَفِى…آیات ۲۵–۲۶)، درحالیکه برای مقربان جام و کاسه ای درکار نیست و اختلاط و امتزاجی هم وجود ندارد. بلکه کما و کیفآ به سرچشمه ناب و خالص آنچه شراب ابرار با آن آمیخته شده رسیدهاند... و
وَمِزَاجُهُۥ مِن تَسْنِيمٍ عَيْنًۭا يَشْرَبُ بِهَا ٱلْمُقَرَّبُونَآیات ۲۷–۲۸
۴- رقابت در دنیا برای ربودن جام شراب اخروی - معمولاً رقابتهای دنیائی در مسابقه قدرت و ثروت بخاطر لذات و شهواتی همچون میگساری و جامهای شراب زائل کننده عقل است. در حالیکه در این سوره توصیه مینماید در چنین شرابی (فی ذلک)، (نه شرابهای دنیائی) با یکدیگر رقابت نمائید، شرابی که ابراز از آن مینوشند:
یسقون من رحیم مختوم، ختامه مسک و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون.
تفاوت دیگری هم که این جام با جامهای شراب دنیائی دارد این است که جام آخرت به دلیل تفاوتی که دار جزا با دار عمل دارد به انسان نوشانده میشود (یسقون) و زحمتی برای کسب آن وجود ندارد.