‹ همهٔ سوره‌ها القدر
۹۷

القدر

شب قدر

مکی۵ آیه

«قدر» (۹۷)

ارتباط با سوره قبل

ارتباط سوره «قدر» با سوره «علق» بقدری بدیهی و بین است که به‌نظر نمی‌رسد نیازی به توضیح داشته باشد، با این حال بنا به رویه و روالی که در پیش گرفته شده، همانند سایر سوره‌ها، ابتدا به بررسی زمینه‌های ارتباط می‌پردازیم.

گرچه در این دو سوره وازه‌ای را نمی‌یابیم که عیناً در هر دو بکار رفته باشد، با این حال محتوی و مضمون مشترک آنها حکایت از پیوندی ناگسستنی می‌کند. سوره علق با فرمان: «بخوان!» به پیامبر آغاز می‌گردد و سوره قدر با نزول «آن» در شب قدر. گرچه مسلم نیست که آن فرمان در همین شب صادر شده باشد، ولی قابل انکار نیست که هر دو آیه از «وحی» و نزول قرآن (تمامی یا بخشی از آن) سخن می‌گویند. خلاصه آنکه محور هر دو سوره، حادثه شگفت‌انگیز نزول وحی و ارتباط انسانی عروج کرده با عوالم ملکوتی است.

طرح مسئله

سوره قدر در عین اختصار و ایجاز آن که به پنج آیه کوتاه انحصار پیدا می‌کند، اشکالات و ابهامات بزرگی را برمی‌انگیزد که پاسخ آن به سادگی و سهولت دریافت نمی‌گردد، عظمت و اوج آیات آن بحدی است که به پیامبر عظیم الشأن مخاطب آن گفته می‌شود: «وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا لَيْلَةُ ٱلْقَدْرِآیهٔ ۲» و به همين توضيح اکتفامی نمايد که: لَيْلَةُ ٱلْقَدْرِ خَيْرٌۭ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍۢآیهٔ ۳». بنابراین نبايد انتظار داشته باشیم مطلبی را که مربوط به عالم غیب و ملکوت است، همچون مطالب مادی و عادی از عینک «علم» نگاه کنیم، همین که در شأن آن «ما

ادريک... گفته شده¹ نشان می‌دهد ماهيت آن، (حداقل در زمان نزول قرآن و هم اکنون) قابل درک و فهم انسان‌ها نبوده تنها به آثار و نتايج آن می‌توانیم بیندیشیم، اما اگر اندیشه ما در کشف کنم مطلب متوقف می‌شود، حداقل می‌توانیم به هدایت و ارشاد و اشاره قرآن از آثار آن شب پربرکت به حقایقی مربوط به دنیای خود پی ببریم. ابتدا سئوالاتی را که از همین چند آیه کوتاه بر می‌آید مطرح می‌کنیم آنگاه به جستجوی جواب آن می‌پردازیم: ۱- قدر چیست و چه ارتباطی با وحی و نزول قرآن دارد؟ ۲- نزول قرآن در شب قدر با تنزیل آن در ۲۳ سال چگونه توجیه می‌شود؟ ۳- چرا شب، (نه روز) قدر؟ ۴- چرا اندیشه ما عاجز از درک «ليلة القدر» است؟ ۵- چرا شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ ۶- فرودآمدن پی درپی ملائک به چه قصدی است؟ ۷- چرا روح از ملائک جدا شده؟ ۸- «اذن رب» چه مفهومی دارد؟ ۹- امر چیست (... من کل امر)؟ ۱۰- سلامتی آن شب تا طلوع فجر به چه معنا است؟

استمداد از سوره «دخان» برای شناخت بیشتر شب قدر، در ارتباط با سوره قدر، متأسفانه آیه مستقیم و مشابهای در قرآن به استثنای آیات ابتدای سوره دخان که در همان سال چهارم به فاصله اندکی نازل شده است نمی‌یابیم۲. به‌نظر می‌رسد مقایسه و مقابله این آیات (۵ آیه ابتدای سوره دخان با ۵ آیه سوره قدر) بتواند تا حدودی راه را برای شناخت معضلات موردنظر هموار کند. ابتدا آیات مذکور را نقل می‌نمائیم آنگاه برداشت مختصری می‌کنیم: حم، و الکتاب المبین، إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِآیهٔ ۱ مبارکة آنّا کنّا منذرین، فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴ حَكِيمٍ أَمْرًۭا مِّنْ عِندِنَآ ۚ إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُسورهٔ دخان، آیات ۴–۶


  1. معمولاً در قرآن این جمله درباره مسائل دور از ذهن و درک بشر آمده است مثل: وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْحَآقَّةُسورهٔ حاقه، آیهٔ ۳

یوم الفصل، ما یوم الدين، ما سفر، ما سجین، ما علیون، ما القارعه، هاویه، ما الحطمه، ما الطارق، ما العفیه.

  1. بر حسب جدول شماره ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن ۴۲ آیه ابتدای سوره دخان به فاصله کمی در سال چهارم

بعثت پس از سوره قدر نازل شده است.

اگر آیات فوق را در زیر آیات سوره قدر قرار دهیم از مقایسه آنها چند مطلب را می‌توان دریافت:

۱- آنچه در شب قدر نازل شده همان کتاب مبین است. ۲- شب قدر شب پربرکتی است (إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِآیهٔ ۱ - إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِآیهٔ ۱ مبارکه) و بهتر بودن آن از هزار ماه به دلیل برکات بیشمار آن است. ۳- نزول ملائک و روح در آن شب از هر امری، برای تفریق آن امر محکم است. در سوره قدر می‌فرماید: «تنزل الملائكة و الروح فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍۢآیهٔ ۴، و در سوره دخان می‌فرماید: فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴، امرامن عندنا...» در هر دو سوره سخن از «فيها» و «امر» است. صرفنظر از معنای امر حكيم و نزول ملائک (که بجای خود باید توضیح داده شود) معلوم می‌شود نقش ملائک و روح در آن شب، به اصطلاح قابل هضم و جذب کردن رزقی است که به تناسب ظرفیت و قابلیت معنوی بشر نازل می‌شود، امر حکیمی که نزد خدا است به‌تدریج بصورت تفريق و تفصيل (آیات جدای از هم) و به شکل حروف و کلماتی خواندنی درمی‌آید. ۴- سلامتی آن شب تا طلوع فجر به دلیل رحمتی است که از جانب پروردگار سمیع علیم در آن شب افاضه می‌شود (رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُسورهٔ دخان، آیهٔ ۶)

پدیده قدر معنای کلمه «قدر» دو وجه اصلی دارد و که سایر وجوه به آن برمی‌گردد. یکی اندازه و هندسه اشیاء و مقدار «کمیت» آنها است، دیگر توانایی و تقدیر «کیفیت» آنها. «قدیر» بودن خدناوند از آنجاست که هر چیزی را اولاً به اندازه معین و متناسب آفریده، ثانیاً قدرتی متناسب با نیاز آن عنايت فرموده است تا جایگاه شایسته خويش را در عالم احراز نماید. ۲ به این ترتیب همه مخلوقات عالم مشمول «قدر» (اندازه) هستند: إِنَّا كُلَّ شَىْءٍ خَلَقْنَٰهُ بِقَدَرٍۢسورهٔ قمر، آیهٔ ۴۹، وَكُلُّ شَىْءٍ عِندَهُۥ بِمِقْدَارٍسورهٔ رعد، آیهٔ ۸، و خلق كُلَّ شَىْءٍۢ فَقَدَّرَهُۥ تَقْدِيرًۭاسورهٔ فرقان، آیهٔ ۲

  1. هود (۱) كِتَٰبٌ أُحْكِمَتْ ءَايَٰتُهُۥ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍسورهٔ هود، آیهٔ ۱ - كتابي كه آياتش بصورت محكم و يكپارچه بوده

و سپس از جانب خداوند حكيم خبير تفصيل داده شده است.

  1. چه بسا اين دو وجه به يك وجه كه همان «اندازه» است بر گردد. چرا كه قدرت موجودات نيز بر حسب مشتيتي

اندازه گذاری شده است.

  1. به‌نظر می‌رسد آیات ابتدای سوره اعلی (الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی) بر ترکیب دو حالت کمی و کیفی

عنايت داشته باشد، تسويه بعد از خلق همان نظم و تناسب کمی است که پس از آن توانایی باندازه داده می‌شود سپس برای کاربرد قدرت هدایت داده می‌شود تا مانع طغيان گردد (والله اعلم)

آیات فوق عمومیت قانون «قدر» را در مورد همه اشیاء نشان می‌دهد، به‌طور اخص نیز اشاراتی به اندازه داشتن برخی موضوعات شده است که ذیلاً به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:

(مرگ): نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ ٱلْمَوْتَسورهٔ واقعه، آیهٔ ۶۰¹ (حرکت ماه): والقمر قدرناه منازل...² (امر): کان امرالله قدراً مقدوراً³ (رزق)يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقْدِرُسورهٔ اسراء، آیهٔ ۳۰⁴ (آفرینش انسان از نطفه): أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّآءٍۢ مَّهِينٍۢسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۲۰، فَجَعَلْنَٰهُ فِى قَرَارٍۢ مَّكِينٍسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۲۱، الی قدر معلوم، فقدرنا فنعم القادرون⁵ (اقوات زمینی): و بارک فیها و قدر فیها اقواتها...⁶ (شب و روز): والله یقدر اللیل و النهار⁷

اینها نمونه‌های محدودی از موارد و مصادیق «قدر» هستند که با یک بررسی ساده می‌توان موارد فراوان دیگری را نیز در قرآن یافت. اصولاً همین که تأکید می‌نماید «هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزینه‌های آن نزد ما است و ما بجز به اندازه آن را نازل نمی‌کنیم» (وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢسورهٔ حجر، آیهٔ ۲۱)⁸ معلوم می‌شود که اولاً همه چیز همچون باران خزینه‌ای دارد، ثانیاً «نازل» شدنی است، ثالثاً «قدر» و اندازه‌ای دارد.

حال با این مقدمات باید ببینیم در شب قدر از کدام «خزینه» چه چیزی نازل شد و «قدر» و اندازه آن چگونه بود.


  1. قمر ۴۹- همه چیز را به اندازه آفریدیم.
  2. رعد ۸- وهمه چیز نزد او به اندازه است.
  3. فرمان ۲-... و همه چیز را بیافرید، پس به اندازه کرد آن را اندازه کردنی.
  4. واقعه ۶۰
  5. یس ۳۶
  6. احزاب ۳۸
  7. آیات متعدد از جمله رعد ۲۶- خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گشاده می‌دارد و اندازه می‌گذریم.
  8. مرسلات ۲۲- آیا شما را از آب پستی نیافریدیم، که آن را در جایگاهی استوار (رحم مادر) قرار دادیم؟ پس اندازه گذاردیم آن را که ما نیک اندازه گذاریم.
  9. و در زمین برکت داده و اقوات آن را به اندازه نهاد...
  10. ۲۰/۷۳
  11. حجر ۲۱

مقایسه با الگوی «پدیده باران»

همان‌طور که ملاحظه می‌کنید، «پدیده» «نزول باران» و «نزول وحی» که هر دو آیه ای از آیات خدا و نشانه ای از رحمت او هستند۱ مشمول یک قاعده و قانون می‌باشند: هر دو نزول و تنزیل (فرودآمدن دفعی و تدریجی) دارند۲، هردو فرستاده شده از جانب خدا هستند۳، هر دو تصریف شدنی‌اند (گردش از حالتی به حالتی)۴، هم باران نازل شده بر زمین مجدداً به بالا عروج می‌کند۵، هم کلام پاک هدایت شده به بالا صعود می‌کند۶. هم گیاه سیراب شده از باران به «اذن» خدا رشد می‌کند۷ و میوه می‌دهد۸ و هم وحی «باذن» خدا نازل می‌شود۹. هم باد خدا را تسبیح می‌کند۱۰، هم بنده. هم آب خزینه دارد۱۱، هم وحی نبوت۱۲. و بالاخره هم باران قدر دارد۱۳، هم وحی۱۴. و به همین ترتیب مشابهت‌های فراوان دیگر. به این ترتیب با استفاده از الگوی «پدیده باران» می‌توانیم معضلاتی را که در شناخت «پدیده وحی» داریم از پیش پا برداریم و به فهم آن در حد درک خود نزدیک شویم. چرا که هردو از یک منشأ و مبدأ نازل شده و مشمول مشیت و قانونی واحد هستند.

  1. قرآن هم باران را نشانه ای از رحمت خدا می‌شمارد (فَٱنظُرْ إِلَىٰٓ ءَاثَٰرِ رَحْمَتِ ٱللَّهِ كَيْفَ يُحْىِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَآسورهٔ روم، آیهٔ ۵۰) و هم نزول قرآن و وحی را (رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُسورهٔ دخان، آیهٔ ۶)
  1. ۱۱/۴۳ - وَٱلَّذِى نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢسورهٔ زخرف، آیهٔ ۱۱... فَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭسورهٔ حجر، آیهٔ ۲۲ - ۱۷/۸۳ و ننزل من القرآن... إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِآیهٔ ۱
  1. ۴۸/۲۵ - هوالذی ارسل الریاح بُشْرًۢا بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِۦٓسورهٔ نمل، آیهٔ ۶۳، ۶/وَأَرْسَلْنَا ٱلسَّمَآءَ عَلَيْهِم مِّدْرَارًۭاسورهٔ انعام، آیهٔ ۶ - ۶/وَكَمْ أَرْسَلْنَا مِن نَّبِىٍّۢ فِى ٱلْأَوَّلِينَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۶
  1. تصریف الریاح (گردش بادهای باران زا) - نصّرف الایات لعلهم یفقهون، وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِى هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٍۢسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۹
  1. ۲/۳۴ و ۴/۵۷ - بعلم مَا يَلِجُ فِى ٱلْأَرْضِسورهٔ سبا، آیهٔ ۲ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا ۚ وَهُوَ ٱلرَّحِيمُ ٱلْغَفُورُسورهٔ سبا، آیهٔ ۲
  1. ۱۰/۳۵... إِلَيْهِ يَصْعَدُ ٱلْكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلْعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرْفَعُهُۥسورهٔ فاطر، آیهٔ ۱۰... ۳۶/۲۴ - فِى بُيُوتٍ أَذِنَ ٱللَّهُ أَن تُرْفَعَسورهٔ نور، آیهٔ ۳۶ و يذكر فيها اسمه...

فَمَن يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يَهْدِيَهُۥ يَشْرَحْ صَدْرَهُۥ لِلْإِسْلَٰمِ ۖ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُۥ يَجْعَلْ صَدْرَهُۥ ضَيِّقًا حَرَجًۭا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِىسورهٔ انعام، آیهٔ ۱۲۵

السّاء...

  1. وَٱلْبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذْنِ رَبِّهِۦسورهٔ اعراف، آیهٔ ۵۸
  1. تُؤْتِىٓ أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍۭ بِإِذْنِ رَبِّهَاسورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۲۵
  1. تنزل الملثکة وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمآیهٔ ۴ ۲/۹۷/۱... فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ ٱللَّهِسورهٔ بقره، آیهٔ ۹۷ ۷۸/۴۰ - وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِىَ بِـَٔايَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِسورهٔ رعد، آیهٔ ۳۸
  1. وَيُسَبِّحُ ٱلرَّعْدُ بِحَمْدِهِۦ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِۦسورهٔ رعد، آیهٔ ۱۳
  1. ۲۲/۱۵ فَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَسْقَيْنَٰكُمُوهُ وَمَآ أَنتُمْ لَهُۥ بِخَٰزِنِينَسورهٔ حجر، آیهٔ ۲۲، ۱۵/۲۱ - ان مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥسورهٔ حجر، آیهٔ ۲۱ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢسورهٔ حجر، آیهٔ ۲۱
  1. ۹/۳۸ (أَءُنزِلَ عَلَيْهِ ٱلذِّكْرُ مِنۢ بَيْنِنَاسورهٔ ص، آیهٔ ۸) أَمْ عِندَهُمْ خَزَآئِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ ٱلْعَزِيزِ ٱلْوَهَّابِسورهٔ ص، آیهٔ ۹. همچنین ۳۷/۵۲
  1. ۱۸/وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۱۸... ۱۱/وَٱلَّذِى نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢسورهٔ زخرف، آیهٔ ۱۱...
  1. إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِآیهٔ ۱... ۳۸/۳۳ (مَّا كَانَ عَلَى ٱلنَّبِىِّ مِنْ حَرَجٍۢ فِيمَا فَرَضَ ٱللَّهُ لَهُۥ ۖ سُنَّةَ ٱللَّهِ فِى ٱلَّذِينَ خَلَوْا۟ مِن قَبْلُ ۚ وَكَانَ أَمْرُ ٱللَّهِ قَدَرًۭا مَّقْدُورًاسورهٔ احزاب، آیهٔ ۳۸)

فاعلیت و قابلیت

اینکه «خزینه‌های همه چیز نزد خدا است و جز به «مقدار» آن را نازل نمی‌کند»، یک طرف قضیه، یعنی جنبه «فاعلیت» آن است. این شرط البته لازم است ولی کافی نیست، طرف دیگر قضیه جنبه «قابلیت» اشیاء است که «مقدار» نازل شده را در «ظرف» وجود خود باید بپذیرند، چرا که اگر چنین قابلیت و آمادگی و پذیرش پدید نیامده باشد، «مقدار» نازل شده ضایع می‌شود و هدر می‌رود. مثل معلمی که بیش از حد و ظرفیت ذهنی شاگردان تعلیم دهد، یا باغبانی که بیش از گنجایش باغچه در آن درخت بکارد و از این قبیل.

در طبیعت این قانونمندی همه جا مشاهده می‌شود و همگی موجودات، اعم از جماد و نبات و حیوان، هماهنگ با تغییر و تحولی که در قابلیت‌های خود پیدا می‌کنند، از خزانه غیب افاضه‌ای متناسب با ظرفیت جدیدشان در جهت رشد و کمال دریافت می‌دارند. جهش نوعی (موتاسیون) موجودات نیز از همین قانونمندی تبعیت می‌نماید و به همین شکل انجام می‌شود.

اصل فوق تنها در زمینه «ماده» و موجودات مادی صادق نیست، در عوالم معنوی و نفسانیات انسان نیز همین حساب برقرار است. همان‌طور که آموزش علمی به‌تدریج صورت می‌گیرد و به تناسب افزایش ظرفیت ذهنی و رشد قابلیت‌های عقلی دانش آموز، مدارج تحصیلی او بالا می‌رود، آموزش معنوی، یعنی «هدایت» پذیری و آگاهی به آیات ربوبی نیز متناسب با رشد ظرفیت و «قابلیت» های روحی انسان می‌باشد، به این ترتیب نزول کتاب هدایت از جانب «فاعلیت» مطلق با پذیرش آن از جانب «قابلیت» شایسته و آماده، رابطه‌ای را بوجود می‌آورد که شدت و ضعف آن بستگی به «قدر» پذیرنده دارد و شب قدر، شیب است که چنین روابطی برقرار می‌شود و تقدیر هرکس یا هر امت به میزان شایستگی و ظرفیتش مقدر می‌گردد.

در قرآن نمونه‌های فراوانی از روابط متقابله فاعل و قابل مشاهده می‌کنیم. امّا شاید در هیچیک از سوره‌ها همچون سوره «رعد» این مسئله تشریح و تبیین نشده باشد. در این سوره برای تفهیم توحید و ربوبیت و اثبات حقانیت کتابی که بر پیامبر (ص) «نازل» شده، از پدیده‌های محسوس و ملموس طبیعی همچون «نزول» باران، جایگزینی نطفه در رحم و مثال‌های دیگر استفاده می‌نماید. نام سوره از پدیده‌های جوی گرفته شده و در سراسر سوره کلمات: رعد، برق، صواعق، سحاب، سیل، جبال، ادویه (دره)، انهار، رواسی، نور، ظلمات، ظل، زبد (کف روی سیل)، زرع، نخیل، اعتاب، جنات، ثمرات، ماء، ارض،

سموات، شمس، قمر و... به چشم می‌خورد که همه «آیات» و نشانه‌های تکوینی خدا در طبیعت هستند. اما آیات خدا منحصر به مشهودات نیستند، «آیات» تشریحی او نیز که بصورت «کتاب» از طریق وحی به پیامبر نازل شده، شباهت‌ها و همآهنگی‌هایی در کیفیت نزول و دریافت (فاعلیت و قابلیت) با سایر آیات دارد.

محور اصلی سوره رعد، علیرغم نام آن و اشارات فراوانش به طبیعت مشهود، توجیه و تفهیم حقانیت نزول قرآن است و اگر هم به طبیعت اشاره کرده، از آن به عنوان مدل محسوس قابل درکی بخاطر فهماندن موضوع نامحسوس و دور از ذهن «وحی» و نزول قرآن استفاده کرده است. در این سوره ۵ بار فعل «انزل» در ارتباط با کتابی که بر پیامبر نازل شده تکرار شده است. ۱ این رقم که بیش از بقیه سوره‌های قرآن می‌باشد، تأکید و تمرکز فوق العاده سوره رعد را بر مسئله «نزول قرآن» نشان می‌دهد، اما از مشتقات کلمه «نزل» تنها یک مورد دیگر در این سوره بکار رفته است که ناظر به «نزول» باران از آسمان به زمین و عکس العمل دشت و دره در قبال آن می‌باشد و شگفت اینکه مطلب بگونه ای ادا شده است که گویا اصلاً به قصد تفهیم مکانیسم نزول قرآن و قانونمندی فاعلیت و قابلیت بیان شده است. ذیلاً این مورد و مصادیق دیگری را که در این سوره برای بیان اصل فوق بکار رفته نقل می‌نمائیم:

(قدر دره‌ها) آیه (۱۷) أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌۢ بِقَدَرِهَا فَٱحْتَمَلَ ٱلسَّيْلُ زَبَدًۭا رَّابِيًۭاسورهٔ رعد، آیهٔ ۱۷... كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْحَقَّ وَٱلْبَٰطِلَ ۚ فَأَمَّا ٱلزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَآءًۭ ۖ وَأَمَّا مَا يَنفَعُسورهٔ رعد، آیهٔ ۱۷ ٱلنَّاسَ فَيَمْكُثُ فِى ٱلْأَرْضِ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْأَمْثَالَسورهٔ رعد، آیهٔ ۱۷

در آیه فوق که دو کلمه «نزول» و «قدر» (همچون نزول قرآن در شب قدر) عیناً بکار رفته است، از قدر و اندازه، یعنی ظرفیت و گنجایش (قابلیت) دره‌ها برای قبول باران و جاری ساختن سیل نشانه می‌آورد و دو بار (در یک آیه) تأکید می‌نماید خداوند این چنین مثل می‌زند (حقيقت را در قالب تشبیه و تمثيل به شما حالی می‌کند)، کنار رفتن خار و خاشاک و کف و کاه روی آب نشانه ای از «بی قابلیتی» باطل است (زَبَدٌۭ مِّثْلُهُۥ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْحَقَّ وَٱلْبَٰطِلَسورهٔ رعد، آیهٔ ۱۷) و بافی ماندن رسوبات مفید برای کشاورزی و «مکث» آن روی زمین نشانه ای از «قابلیت» و فايده نهائی سیلابی که از دره جاری شده، و همه اینها تشبیه و تمثیلی برای حقيقت بزرگتر... وَأَمَّا مَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ فَيَمْكُثُ فِى ٱلْأَرْضِ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْأَمْثَالَسورهٔ رعد، آیهٔ ۱۷

(قدر رحم‌ها) آیه (۸) ٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَىٰ وَمَا تَغِيضُ ٱلْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ ۖ وَكُلُّ شَىْءٍسورهٔ رعد، آیهٔ ۸

۳۶-۲۷-۱۹-۷-۱. آیات

عنده بمقدار

رحم هر مؤنثی ظرف «قبول» کننده نطفه‌ای است که از «فاعلی» خارج از وجود خود تحویل می‌گیرد، مراحل مختلفی که بر این ذره ناچیز تا مرحله جنینی و طفل کامل می‌گذرد نماماً از «قدر» و اندازه معینی در تکثیر و تولید تبعیت می‌نماید. جالب اینکه آیه فوق درست بعد از آیه‌ای قرار گرفته است که استعجاب کافران را از نزول آیات ربوبی بر پیامبر توصیف می‌نماید: (و يقول ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِسورهٔ رعد، آیهٔ ۷ آیه من ربه انما انت منذر و لكل قوم هاد). آنها خبر نداشتند که روح و قلب انسان‌ها نیز همچون «رحم» ظرفیت و قابلیتی دارد که تنها هنگام بلوغ عقلی پذیرای فاعلیتی از جانب پروردگار می‌گردد.

(قدر اقوام) آیه (۱۱)... ان الله لا یغییر مابقوم حتی یغبّروا ما بانفسهم... تغییراتی که در سرنوشت جوامع پدید می‌آید دقیقاً متناسب با عملکرد و اکتساب، یعنی ظرفیت و قابلیت‌های آنها است. فاعلیت خداوند همواره بر هدایت و سعادت اقوام افاضه می‌شود. اما بر حسب قابلیت‌های نفسانی سرنوشت‌ها تغییر می‌کند.

(قدر برق و صاعقه)

آیه (۱۲) و یسبح الرعد بحمده و الملنکة من خیفته و یرسل الصواعق فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَآءُسورهٔ رعد، آیهٔ ۱۳... آیه (۱۳) هُوَ ٱلَّذِى يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا وَيُنشِئُ ٱلسَّحَابَ ٱلثِّقَالَسورهٔ رعد، آیهٔ ۱۲

انقلابات جوی که با تخلیه و تبادل برق و غرش رعد توأم می‌باشد، مدل بسیار ارزنده‌ای از روابط فاعلی و قابلی میان آسمان و زمین است. معمولاً هوا دارای بارالکتریکی مثبت و زمین بار منفی است. در شرایط عادی وقتی هوا صاف است اتفاقی نمی‌افتد. اما وقتی جو منقلب می‌شود و توده‌های هوا دراثر بادهای دورانی صعودی و نزولی بالا و پائین می‌شوند، رژیم اختلاف سطح‌های الکتریک بهم می‌خورد و درنتیجه اصطکاک قطرات باران و برف و ذرات خار و خاشاک و غبار و غیره، بارهای مثبت و منفی در دوطرف ایجاد می‌گردد و تخلیه الکتریکی که برق نامیده می‌شود با غرش رعد صورت می‌گیرد. پس از حدوث رعد و برق دانه‌بندی باران تسریع و تقویت می‌گردد و رگبار تندی می‌بارد.

رعد و برق در آسمان اتفاق می‌افتد و ارتباط مستقیمی با زمین ندارد، اما اگر برق به سطح زمین تخلیه شود آن را «صاعقه» می‌گویند. بنابر این صاعقه پدیده‌ای مربوط به آسمان و زمین است درحالی که برق منحصراً از برخورد طبقات جو با یکدیگر حاصل می‌شود. وقتی توده ابری با حالت انقلابی بر فراز منطقه‌ای قرار می‌گیرد، اختلاف سطح شدیدی

مابین بارالکتریکی مثبت ذرات هوا که بسیار انباشته شده است با بار منفی زمین بوجود می‌آید و در نقطه‌ای که کوتاهترین فاصله بین آسمان و زمین باشد، تخلیه الکتریکی صورت می‌گیرد و جریان آتشین برق بصورت صاعقه بر آن نقطه فرود می‌آید. معمولاً آسمانخراش‌ها، درختان بلند یا تپه‌های مرتفع، مخصوص اگر هوا مرطوب باشد بیشتر در معرض تخلیه الکتریکی قرار می‌گیرند.

توضیحات مقدماتی فوق به این قصد بود که اولاً روابط فاعلی و قابلی میان آسمان و زمین روشن شود، ثانیاً از این مدل محسوس و شناخته شده علمی‌برای فهمیدن پدیده ناشناخته و حیاتی استفاده نماییم. در مورد نخست دیدیم که آسمان دارای بار الکتریکی مثبت و زمین بار منفی است. که در شرایط عادی تبادل و تخلیه‌ای از بالا به پایین انجام نمی‌شود. اما در مواقع خاصی از سال (بخصوص فصل پائیز) که هوا به دلیل تحولات طبیعی منقلب می‌گردد. دائماً رعد و برق انجام می‌شود و امکان برخورد جریان برق با نقاط مرتفع زمین (صاعقه) همواره وجود دارد، در این حالت توده ابر کهربائی بارهای الکتریکی خود را روی آن نقطه مرتفع تخلیه می‌نماید.

اتفاقاً جریان و حیاتی و نبوت هم از همین قرار است، آسمان و حیاتی دارای بار هدایتی مثبت و زمینیان با ظلم و تباهی و گمراهی بارمنفی را تشکیل می‌دهند، در شرایط عادی تغییر و تحولی انجام نمی‌شود. اما در زمان‌های خاصی مثل ماه رمضان یا ایام قدر (همچون فصل پائیز) به دلیل آماده شدن شرایط و تحولات روحی و انقلابات نفسانی که از یک ماه روزه‌داری و تزکیه نفس و دعا و توجه و تقرب حاصل می‌شود، در جو معنوی انسان دائماً جرقه‌های بیداری و هشیاری می‌زند و غرش رعد نفس لوطه مرتباً پرده‌های گوش دل او را می‌لرزاند.

در این حالت رسول حامل بار هدایت (جبرئیل) همچون توده ابری که در جستجوی بلندترین نقطه زمین و کوتاهترین فاصله ممکن برای تخلیه الکتریکی است، دنبال «مقرب» ترین بنده که اوج بیشتری به آسمان گرفته و با صعود خود فاصله کمتری تا آسمان پیدا کرده، می‌گردد تا بار هدایتی خود را بر قلب او تخلیه (القاء) کند و درون او را از نور خیره‌کننده الهی همچون صاعقه روشن نماید. در این حالت با اتصال زمین و آسمان جریان «وحی» برقرار می‌گردد و بلندترین قله زمین پیام‌های آسمان را به دشت و دره ابلاغ می‌نماید.

نکته بسیار ظریفی که در آیه مربوط به صاعقه (وَيُرْسِلُ ٱلصَّوَٰعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَآءُ وَهُمْ يُجَٰدِلُونَ فِى ٱللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ ٱلْمِحَالِسورهٔ رعد، آیهٔ ۱۳) وجود دارد، اولاً استفاده از کلمه «یرسل»

  1. برای توضیحات مربوط به این پدیده از کتاب «پدیده‌های جوی» نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان استفاده شده است.

(می‌فرستد) است که عینا درباره فرشتگان وحی بکار رفته است (يُرْسِلَ رَسُولًۭا فَيُوحِىَ بِإِذْنِهِۦسورهٔ شوری، آیهٔ ۵۱ ما یشاء) ۱، ثانیاً جمله «من یشاء» می‌باشد که مربوط به انسان و موجودات ذیشعور است. درحالیکه معمولاً صاعقه به اماکن بلند اصابت می‌کند نه به اشخاص! به‌نظر می‌رسد کشیدن پای انسان در وسط آیه ای که مربوط به صاعقه و تخلیه بار الکتریکی ابر به زمین است، علامتی باشد برای تدبر در این آیه و مقایسه دو پدیده صاعقه و وحی که هر دو از یک منشأ ربویی سرچشمه می‌گیرند. علاوه بر آن، انتهای آیه فوق (... و هم یجادلون فی الله...) هم جالب توجه است. زیرا کفار جدالشان درباره خدا بخاطر صاعقه نیست، بلکه بخاطر وحی و کتابی است که همچون صاعقه توسط جبرئیل نازل شده است. بنابر این در انتهای آیه به وضوح نشان داده می‌شود که مقصود از طرح مسئله «صاعقه» برای اثبات چه چیزی بوده است.

روابط فاعلی و قابلی میان آسمان و زمین همواره در سطوح و ابعاد مختلفی برقرار است. درست است که ابر و باد و رعد و برق به آسمان تعلق دارند، ولی اولاً از زمین برانگیخته می‌شوند. ثانیاً محصول خود را به زمین می‌رسانند. وحی و نبوت نیز چنین است، درست است که از بالا به پائین نازل می‌شود، ولی تا برانگیختگی و «بعثتی» در زمین رخ ندهد و زمینه مساعد و مناسبی فراهم نشود. چیزی از بالا نازل نمی‌شود (معنای اذن)، اما اصالت با زمین هم نیست، چرا که منشأ همه این تحولات خورشید است که با تابش نورش این تحولات و انقلابات پدید می‌آید. رحمت الهی نیز منشأ حیات و حرکت اشیاء است. در تشبیه و تمشیل فوق، که مقایسه ای میان دو پدیده محسوس و نامحسوس است، صاعقه نقش امین وحی را دارد که بار امانت خود را باید در بلندترین نقطه زمین تخلیه کند، آسمانخراش نقش پیامبر گیرنده را دارد، آسمان زمینی نقش سقف المرفوع و بیت المعموری که ام الکتاب در آنجا است و وحی از آن آسمان نازل می‌شود، زمین خاکی با بار الکتریکی منفی نقش دنیای مادی و انگیزه‌های نفی کننده تعهد و مسئولیت، فصل پائیز یا بهار نقش ماه رمضان که بهار قرآن نامیده شده، جریان برق نقش جریان وحی، و...

تفاوت نزول و تنزیل قله کوه که به آسمان نزدیک تر است هم برق را می‌گیرد و هم برف را، بارانی که در فصل بهار به همه جا می‌بارد، به نسبت بیشتری در قلل کوه‌ها بصورت برف و یخ ذخیره


  1. شوری (۵۱) درضمن فعل مضارع «برسل» در قرآن عمدتا درباره باد و باران و طوفان و استثناء فرشته وحی

بکار رفته است و هرگز درباره پیامبران نیامده است.

می‌گردد تا در طول سال به هنگام گرمای تابستان و تشنگی دشت به‌تدریج بصورت چشمه و قنات ظاهر گردد و ظبيعت را زنده و شاداب نگه دارد، اگر بارانی که به‌تدریج می‌بارد و برفی که ذخیره می‌گردد یکباره می‌بارید، همه چیز را در سیل مهیب خود نابود می‌کرد و در تابستان خشک جنبندههای باقی نمی‌ماند.

جریان نزول و تنزیل قرآن نیز به همین قرار است. قرآن همچون برف سنگینی که در یک شب انقلابی بهار بر قله بلند کوهی می‌نشیند، در شب قدر بر قلب پاک پیامبر نشست (إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًۭا ثَقِيلًاسورهٔ مزمل، آیهٔ ۵). این مرحله نزول است که بصورت دفعی و ناگهانی صورت گرفت و اصول هدایت قرآنی را بر اندیشه پیامبر انباشته کرد تا درطول ۲۳ سال آینده بر حسب آمادگی و ظرفیت و پذیرش مسلمانان و فراهم شدن شرایط و شأن نزول، سوره سوره و آیه آیه همچون چشمه‌های که به تناسب نیاز دشت جاری می‌شود، نازل می‌گردد. این همان مرحله تنزیل (باب تفعیل = تدريج) است که البته هربار نیز به مدد همان امین و حی نازل می‌گردد.

نقش فرشتگان در تکوین و تشریع

مقایسه ای که میان دو پدیده محسوس و نامحسوس (نزول باران و نزول کتاب) شد و تشبیه و تمثیلی که به مدد آیات سوره رعد، که محور آن اثبات حقانیت و حی و نزول قرآن از طریق ارائه آیات و شواهد طبیعی است، بعمل آمد، گرچه ممکن است غیرمتجانس و نامربوط جلوه کرده باشد، ولی این عدم تجانس مربوط به ظاهر دو پدیده است، اگر به منشأ و محرک آن برگردیم، نقش‌های گوناگون فرشتگان را مشاهده می‌کنیم که قوانین واحدی بر عوالم آنها حکمفرما است. ممکن است همه آنها ارسال و انزال وامداد و... داشته باشند، ولی شکل و شیوه آن تفاوت می‌کند. همچنانکه نزول باران با نزول کتاب تفاوت می‌کند. گرچه در قرآن بجز اشاراتی رمزوار ۲، نقش ملائک را در باد و باران و پدیده‌های جوی نمی‌بینیم، که شاید این سربسته گی و اجمال، به دلیل محدودیت ذهنی مسلمانان زمان نزول قرآن بوده است، ولی در آثار و احادیثی که از رسول اکرم و اهل بیت او رسیده است، نشانه‌های آشکاری از این مسئله مشاهده می‌کنیم. ذیلاً به فرازهائی در این مورد از


  1. همچنانکه برف انباشته در قله نیز به اختیار خود جاری نمی‌شود بلکه بالا گرفتن گرمای هوا و تابش خورشید برفها را آب می‌کند.
  1. از جمله اولین آیه سوره فاطر (ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ جَاعِلِ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا أُو۟لِىٓ أَجْنِحَةٍۢ مَّثْنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَسورهٔ فاطر، آیهٔ ۱) در مقدمه آیات مربوط به رحمت و رزق از آسمان و زمین (برزقکم من السماه و الارض).

نهج البلاغه و صحیفه سجادیه اشاره می‌کنیم که صریحاً نقش فرشتگان را به عنوان عوامل محرکه و نیروهای برپاکننده پدیده‌های طبیعی می‌بینیم! :

بند ۳۲ از خطبه ۹۰ نهج البلاغه در وصف ملائک: و منهم من هو فی خلق الغمام الدّلج (برخی از آنها دست اندرکار پدیدآوردن ابر‌های سنگین پرباران هستند) و فی عظم الجبال الشمخ (و برخی دیگر در کوه‌های عظیم و شامخ) و فی قتره الظلام الایهم (و برخی در تیرگی تاریکی‌ها) و منهم من خرقت اقدامهم تخوم الارض السفلی، فهی کرایات بیض قد نفذت فی مخارق الهواء (بعضی از آنها قدمهایشان زمین را شکافته به پائین ترین هسته زمین رسیده (نیروی جاذبه!؟) و قدمهایشان به علامت‌های سفیدی می‌ماند که در خلاء جو آسمان نفوذ کرده) و تحتها ریح هفافة تحبسها علی حیث انتهت من الحدود المتناهیه (و زیر آن نیروی بادمانندی رقیق و سبک و بدون بخار آب است (سحاب هف: رقیق لاماء فیه) که آن را (نیروی جاذبه) را؟) در حد و مرزی که گسترش یافته نگهداشته است...) و لیس فی اطباق السماء موضع اهاب الا علیه ملک ساجد اوساع حافذ (در طبقات آسمان حتی جای پوستی خالی از فرشته‌ای که در حالت سجده یا انجام کاری به شتاب و کوشش باشد نیست)

صحیفه سجادیه دعای چهارم در وصف فرشتگان - اسکنتهم بطون اطباق سمواتک (آنها را درمیان طبقات آسمانهایت قرار داده‌ای)... و خزّان المطرو زواجر السحاب (و نگهدارندگان باران و رانندگان ابر‌ها) والدی بصوت زجره یسمع زجل الرعود (و بر فرشته‌ای که از صدای راندنش بانگ رعدها شنیده می‌شود) و اذا سبحت به حفیفة السحاب التمعت صواعق البروق (و چون ابر خروشان به صدای رانش او به شنا درآید شعله‌های برقها بدرخش) و مشیعی الثلج والبرد (و مشایعت کنندگان برف و تگرگ) و الهابطین مع قطر المطر اذا نزل (و بر فرشتگانی که همراه با دانه‌های باران به هنگام فرود هستند) و القوام علی خزائن الرّياح (و بر فرشتگانی که زمامدار خزینه‌های باد هستند) و الموکلین بالجبال فلا تزول (و آنها که بر کوه‌ها گماشته شده‌اند تا ازهم نیاشند) و الذین عرفتهم مثاقیل المیاه وکیل ما تحویه لواعج الامطار و عوالجها (و بر آنها که سنجش آبها و پیمانه بارانهای سخت را به آنان شناسانده‌ای...) سکّان الهواء و الارض والماء و من منهم علی الخلق (و بر همه فرشتگانی که در هوا و زمین و آب قرار داده‌ای و بر آنها که بر خلق گماشته‌ای...)

  1. قبلاً نیز در پاورقی مربوط به شرح سوره مرسلات به این دو فراز اشاره کرده بودیم.

در آیات قرآن، هم درباره باران و هم درباره کتاب هر دو حالت بیان شده است. گو اینکه به‌نظر می‌رسد باران با حالت تدریجی که دارد باید فعل تنزیل (باب تفعیل) درباره آن بکار رفته باشد، ولی عملاً چنین نیست بلکه برحسب سیاق سوره و هدف آیاتی که به ابن پدیده اشاره کرده، گاهی ریزش تدریجی باران که موجب رویش گیاهان می‌شود موردنظر بوده (تنزیل) و گاهی هم اصل ریزش باران صرفنظر از کیفیت نزول آن (انزال)۱. همین مسئله درمورد قرآن نیز صادق است که ذیلاً به برخی از آیات مربوطه در هر دو زمینه اشاره می‌کنیم:

والدی نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢ فَأَنشَرْنَا بِهِۦ بَلْدَةًۭسورهٔ زخرف، آیهٔ ۱۱ طيبه (۱۱/۴۳) (۱/۱۴۳) وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ لِّيُطَهِّرَكُم بِهِۦسورهٔ انفال، آیهٔ ۱۱ (۱۱/۸) أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌۢ بِقَدَرِهَاسورهٔ رعد، آیهٔ ۱۷ (۱۷/۱۳) (۱۷/۱۳) أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭسورهٔ فاطر، آیهٔ ۲۷ فَأَخْرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزْقًۭا لَّكُمْسورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۳۲ (۳۲/۱۴) (۳۲/۱۴)

و للدی نزل تدریجی نزول قرآن دفعی تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِسورهٔ زمر، آیهٔ ۱ (۲/۴۵) و قرآنا فرقتاه لِتَقْرَأَهُۥ عَلَى ٱلنَّاسِ عَلَىٰ مُكْثٍۢسورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۰۶ و نزلناه تنزيلا (۱۰۵/۱۷) و بالحق انزلناه و بالحق نزل (۱۰۵/۱۷) شَهْرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلْقُرْءَانُسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۸۵

درضمن ذکر این نکته نیز ضروری است که انزال قرآن الزاماً معنای نزول ناگهانی تمامی‌آنراندارد، بلکه ممکن است نزول یک سوره یا یک آیه نیز با فعل «نزل» مشخص شود (سوره انزلناها و فرضناها و انزلنا فيها آیات بیانات) در این حالت نیز به‌نظر می‌رسد اصل مسئله نزول موردنظر بوده نه کیفیت تدریجی یا ناگهانی آن.

  1. اتفاقاً با فعل تنزیل (تدریج) فقط ۱۰ مورد در قرآن به ریزش تدریجی باران اشاره شده است و بقیه موارد (بیش از ۲۰ بار) با فعل انزال می‌باشد.

چرا شب، (نه روز) قدر

آنطور که تاریخ گواهی می‌دهد، نزول تدریجی قرآن در طول ۲۳ سال، اگرنه اغلب، در موارد متعددی در ساعات روز رخ داده است و اصحاب حالت آن حضرت را که با سنگینی فوق العاده و ریزش عرق توأم بوده مشاهده کرده‌اند. امّا به تصریح قرآن نزول ناگهانی قرآن (تمامی‌آن بصورت اجمالی یا روح کلی آن) در شیب از شب‌های ماه مبارک رمضان که شب قدر نامیده شده بوده است.

به‌نظر می‌رسد اولین انوار وحی در بیست و هفتم رجب که آن را روز مبعث پیامبر می‌شناسیم تابیدن گرفته است، امّا مجموعه و تمامی‌آنچه با ضمیر مبهم و مرموز »» معرفی شده: (إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِآیهٔ ۱، إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِآیهٔ ۱ مبارکه) و جنبه خواندنی (قرآن) یافته، در شب «قدر» همانسال یا سه سال بعد (پس از دوران فترت) به دنبال شب زنده‌داریها و خودسازیهای پیامبر که تثبیت قلب او را موجب شده نازل شده باشد. این مطلب را آیات ابتدای سوره مزمل، که گویا اولین یا از اولین آیات نازل شده بر پیامبر بوده است، پس از فرمان به قیام شبانه برای دعا و نماز بیان می‌کند:

یا ایها المزمل، قم اللیل الا قلیل، نِّصْفَهُۥٓ أَوِ ٱنقُصْ مِنْهُسورهٔ مزمل، آیهٔ ۳ قلیل، اوزد علیه و رتل القرآن ترتیل، إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًۭا ثَقِيلًاسورهٔ مزمل، آیهٔ ۵، ان ناشئه اللیل هی اشد وطأ و اقوم قیل. إِنَّ لَكَ فِى ٱلنَّهَارِ سَبْحًۭا طَوِيلًۭاسورهٔ مزمل، آیهٔ ۷.

بیدار ماندن در نیمی از ساعات شبانه، (حدود چهار ساعت) برای عبادت و ترتیل قرآن (آیات ابتدائی که نازل شده بود) وسیله و مقدمه‌ای است بخاطر آماده‌شدن برای دریافت «قول سنگینی» که بزودی القاء می‌شود. چرا که آنچه در شب پدید می‌آید ثبات قدم و استواری گفتار بیشتری ببار می‌آورد. درحالی که روز وقت تلاش طولانی (معاش) است. همین مطلب را بگونه دیگری در سوره اسراء بیان می‌نماید که تهجّد شبانه وسیله‌ای برای برانگیختگی و شکوفائی استعدادهای معنوی است:... و من اللیل فَتَهَجَّدْ بِهِۦ نَافِلَةًۭ لَّكَ عَسَىٰٓ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًۭا مَّحْمُودًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۷۹

علاوه بر توصیه‌های فوق، موارد دیگری نیز در قرآن ملاحظه می‌کنیم که پیامبر مستقیماً فرمان تسبیح و نماز در نیمه‌های شب را دریافت کرده است:


  1. إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِآیهٔ ۱، إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِآیهٔ ۱ مبارکه، شَهْرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ فِيهِسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۸۵ القرآن
  1. اسراء ۷۸ - و یاسی از شب را (به نماز) بیدار باش، که برای نو افزونی است. باشد که پرورد گارت به مقامی ستوده برانگیزد.

وَمِنَ ٱلَّيْلِ فَٱسْجُدْ لَهُۥ وَسَبِّحْهُ لَيْلًۭا طَوِيلًاسورهٔ انسان، آیهٔ ۲۶

و من الليل فسبحه و ادبار السجود

و چه نیکو وعاشقانه، پیامبر این فرمان را گردن نهاد تاجاثی که مهر قبولی و تأیید بر کارنامه بیداری اش دریافت کرد و به مقامی شایسته برانگیخته شد

آنچه مسلم است روز با سرگرمی و گرفتاری‌های متنوع آن مجالی برای تنهائی و تفکر و تمرکز باقی نمی‌گذارد. اما در سکوت و آرامش نیمه‌های شب، بخصوص پس از چند ساعتی استراحت و تجدید قوا، شرایط برای توجه و تمرکز کاملاً فراهم می‌گردد. البته ترک بستر گرم و نرم و مقاومت در برابر سنگینی خواب کار دشواری است و به همین دلیل هم نماز شب جز بر پیامبر واجب نشده است، اما بعنوان عبادتی داوطلبانه و زیادی (نافله) که مؤمن را ثبات قدم و استواری می‌افزاید، هم در قرآن و هم در گفتار پیامبر و اهل بیت او بسیار مورد تأکید قرار گرفته است. خداوند در وصف متقینی که به بهشت وارد می‌شوند، ازجمله نشانه‌های احسان آنها، بیداری شبانه و استغفار در سحرها را شمرده است (ءَاخِذِينَ مَآ ءَاتَىٰهُمْ رَبُّهُمْ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَبْلَ ذَٰلِكَ مُحْسِنِينَ كَانُوا۟ قَلِيلًۭا مِّنَ ٱلَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ وَبِٱلْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَسورهٔ ذاریات، آیات ۱۶–۱۸) و سجده و قیام فروتنانه در نیمه‌های شب را که از بیم آخرت و امید رحمت پروردگار ناشی می‌شود، دلیل دانائی قرار داده است (أَمَّنْ هُوَ قَٰنِتٌ ءَانَآءَ ٱلَّيْلِ سَاجِدًۭا وَقَآئِمًۭا يَحْذَرُ ٱلْءَاخِرَةَ وَيَرْجُوا۟ رَحْمَةَ رَبِّهِۦ ۗ قُلْ هَلْ يَسْتَوِى ٱلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَسورهٔ زمر، آیهٔ ۹). قرآن این فضیلت و برتری را نه تنها از فرزانگان پاکباخته مسلمان، که عیناً از مؤمنین راستینی از اهل کتاب سراغ می‌دهد:

لَيْسُوا۟ سَوَآءًۭ ۗ مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ أُمَّةٌۭ قَآئِمَةٌۭ يَتْلُونَ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ ءَانَآءَ ٱلَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۱۳

اصلًا خداوند شب و روز را پشت یکدیگر قرار داده است تا شب، هنگام ذکر و بیداری


  1. انسان ۲۵- و یاسی از شب را برای او سجده کن و او را شیب دراز تسبیح گوی.
  1. ق ۲۰- و یاسی از شب را را تسبیح کن و (همچنین) پس از سجده‌ها.
  1. آخرین آیه سوره مزمل که گویا با فاصله زمانی بسیار زیادی نسبت به بقیه آیات سوره نازل شده است (ان ربک) بعلم أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَىٰ مِن ثُلُثَىِسورهٔ مزمل، آیهٔ ۲۰ الليل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذین معک والله يقدر الليل والنهار...).
  1. ذاریات ۱۵ تا ۱۸ - همانا متقین در باغ‌ها و چشمه سار هائی آنچه پروردگارشان داده می‌گیرند (چرا که) آنها قبلاً (در دنیا) نیکوکار بودند. (چگونه؟). آنها مقدار کمی از شب را می‌خوابیدند و در سحرها استغفار می‌کردند.
  1. زمر (۹) - بگو آنکه فروتنانه در اوقات شب در حال سجود و قیام است و از آخرت حذر می‌کند و به رحمت پروردگار امید دارد، ...
  1. آل عمران ۱۱۳- اهل کتاب همه مساوی نیستند، گروهی از آنها همفکرانی ایستاده هستند که آیات خدا را در لحظات شبانه تلاوت می‌کنند و آنها دائماً سجده می‌کنند (تسليم و رام خدايند).

روحی، و روز هنگام بهره‌برداری (شکر) نعمات خدا و بیداری جسم باشد: هو الذی جعل ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ خِلْفَةًۭ لِّمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًۭاسورهٔ فرقان، آیهٔ ۶۲ و چنین است که قرآن بجای روز، در شب «قدر» نازل شد.

چرا شب قدر از هزار ماه برتر است؟ محصلی که وارد مدرسه می‌شود، به این امید است که هر سال به کلاس بالاتر ارتقاء یابد و «قدر» خویش افزون نماید، وگرنه سرمایه عمر و آبروی خویش باخته و سرمایه مادی به هدر داده است. هزار سال در جازدن در یک کلاس ارزش یک نمره قبولی (قدر تحصیلی) برای رفتن به کلاس بالاتر را ندارد. زمین خشک و تفاهای که به برکت باران طراوت و عطر و رنگ می‌گیرد و با «مقداری» آب «قدر» حیات خویش بازمی‌یابد، هزار سال خشکسالی را به یک روز بارندگی عوض نمی‌دهد. ازواج گوناگونی که خداوند در صحنه حیات پدیدآورده، با جاذبه‌ای مرموز فاعلیت را با قابلیت پیوند می‌دهند. اگر فاعلیتی در کار نباشد تا ذره «تقدیر» شده‌ای را در قرارگاهی مکین قرار دهد، یا رحم قبول کننده‌ای در کار نباشد تا «مقدار» تعیین شده را در درون خود پرورش دهد و به کمال رشد تقدیری برساند، هزار سال عقیم هم ارزش لحظه‌ای باروری و تولید و تکثیر ندارد. عمر هزار ماهه انسان (الف شهر) اگر بی هدف و مقصد گذشته باشد، ارزش برابری با یک شب که به تفکر در «قدر» خویش و خدای خویش نشسته باشد (مَا قَدَرُوا۟ ٱللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِۦٓسورهٔ حج، آیهٔ ۷۴)، و «تقدیر» خویش دریافت کرده باشد ندارد. عمر هزار ساله ملت‌هایی که در گمراهی و غرور و طغیان از موازین الهی گذشته باشد، در مقایسه با عمر یکساله امتی که سرنوشتش با تغییر نفوس و تحول خدائی «مقدر» شده باشد فاقد ارزش است. «حیوانات و انسان‌های همسطح آنها یکسره محکوم تقدیر عمومی و غرائز


  1. فرمان ۶۲- او کسی است که شب و روز را پشت هم قرار دارد برای کسی که اراده یادآوری کند یا اراده شاکرانه

نماید.

  1. در مورد سئوال «چرا اندیشه ما از در ک لیله القدر عاجز است»، در همان مقدمه مبحث، تحت عنوان «طرح

مسئله» توضیح دادیم.

  1. هزار ماه معادل تقریبی ۸۲ سال می‌شود که معمولاً اوج پیری انسان است (به استثنای مواردی نادر).

طبیعی هستند و از خود استقلال و اراده و تقدیری ندارند. تقدیر خاص و قابل ملاحظه ای هم ندارند، انسان و اجتماع هرچه متحرک تر و مترقی تر و بیشتر دارای استقلال و خاصیت تحول باشد تأثیرش در تقدیر خود و دیگران نافذتر است... اگر افراد مختار و مستقل دارای اهداف و نظامات مشترک باشند، صورت اجتماعی متحرک و متحولی پدید می‌آورند که منشأ تقدیر پیوسته فرد در اجتماع و اجتماع در فرد می‌گردد - مجموعه اندیشه‌ها و اعمال و رفتار چنین امتی زمینه برای تغییر تقدیر گذشته و تثبیت تقدیر آینده است. ان الله لایغییر ما بقوم حتی یغییروا ما بانفسهم... جهش‌های نابهنگام و پیشرفتهای پیش از زمان ملتها در پرتو انوار لیلة القدرها و الهاماتی بوده که در تاریکترین زمانها و نهایت سرفصلهای تاریخ، برای پیامبران و پیشوايان درخشیده است، تا آنکه در آخرین سرفصل تاریخ و درمیان تاریکی جاهلیت عرب و دنیا، آئین نامه کامل قرآن و آئین اسلام در لیلة القدری درخشید و با نیروی لایزش تاریخ را با همه محتویاتش به حرکت درآورد و بیش از پیش به پیش راند و در یک شب راه هزار ساله را پیمود...¹

فرود آمدن پیاپی فرشتگان چگونه و به چه قصدی است؟

در مقایسه ای که قبلاً بین نزول صاعقه و برخورد و تخلیه الکتریکی آن به بلندترین نقطه زمین، و نزول وحی و القاء آن بر بلندترین اندیشه و ایمان انسانی کردیم، باید این مطلب را نیز اضافه نمائیم که جریان طوفان و رعد و برق و صاعقه مادامی که هوا منقلب باشد ادامه داشته همواره امکان صاعقه به دلیل بالا پائین رفتن توده‌های ابر و تشدید و تقویت بارهای الکتریکی وجود دارد. به‌طوری که اگر کسی در این مدّت، برفراز تهیه ای مرتفع قرار گرفته باشد در معرض خطر صاعقه قرار می‌گیرد. به همین نحو در شب قدر تا طلوع فجر که انقلاب عالم معنوی با جاذبه عالم مادی روز به آرامش می‌رسد، نزول فرشتگان از هر امری ادامه دارد.

در مثال دیگری می‌توانیم مدرسه دورافتاده تازه تأسیس را تصور نمائیم که هر سال در اولین ماه تحصیلی، بخاطر محصلینی که به کلاس بالاتر ارتقاء یافته و نیازمند کتاب‌ها و معلمین تازه ای شده‌اند، از اداره مرکزی آموزش پرورش، هیئتی مرکب از معلمین جدید، به همراه وسائل و کتب موردنیاز برای آنان ارسال می‌گردد. معمولاً «مقدار» کتاب‌ها و لوازم


¹ مطالب میان دو گیو مه از تفسیر پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی (تفسیر سوره قدر) انتخاب و نقل شده است

(صفحات ۱۹۸ و ۲۰۲)

«تعداد» معلمين با «قدر» و اندازه علمی دانش آموزان هرسال تناسبی مستقیم دارد و از حد نیاز کمتر یا بیشتر نمی‌شود. نظامی که در اداره آموزش پرورش کل کشور برقرار است ایجاب می‌نماید که چنین «تقدیر» و برنامه ریزی با تقسیم امکانات یکبار در سال انجام شود و هر مدرسه «قدر» خویش را در آستانه آغاز سال تحصیلی دریافت دارد. در نظام آموزشی فعلی مدارس، به دلیل همسان بودن نسبی استعدادهای دانش آموزان و بخاطر تسهیل در امر اداره مدارس، معمولاً جیره کتاب و معلم ثابت است و به‌طور یکنواخت و یکسان برنامه ای مشخص در دوره ای ۶ ساله با ۱۲ ساله پیاده می‌گردد. اما اگر زمان بندی نظام آموزشی امکان تغییر و تحول داشت و پیچیدگی تعلیم و تربیت دانش آموزان با هوش و استعدادهای مختلف را می‌توانست تحمل کند، در این حالت جیره کتاب و معلم به تناسب رشد علمی هر کلاس در هر نقطه کشور تغییر می‌کرد، برای کسانی که بالا نرفته‌اند چیزی فرستاده نمی‌شد و برای کسانی که دوبرابر درس خوانده‌اند امکاناتی دوبرابر فراهم می‌گردید.

در اولین روز آغاز سال تحصیلی جدید، معلم و کتاب‌های تازه به شرطی دراختیار شاگردان قرار داده می‌شود که امتحانات سخت (خرداد یا شهریور) را گذرانده باشند و زبان حالشان چنین درخواستی کرده باشد. در شب «قدر» نیز به شرطی فرشتگان از هر امری نازل می‌شوند که امت مسلمان امتحانات تفوی را در ماه صیام گذرانده (لعلکم تتقون)¹ و با شکر نعمات خدا (لعلکم تشکرون) و دعا و نمازهای خالصانه رشد کافی (لعلهم یرشدون)² یافته باشد. در شب قدر، همچون اولین روز تحصیلی. معلمین و کتاب‌هایی تازه دراختیار بشر قرار داده می‌شود، با این تفاوت که در مدارس تعداد معلمين و «مقدار» کتب ثابت است ولی در شب قدر همه ملائک و روح از هر امری نازل می‌شوند (دراختیار قرار می‌گیرند) تا هرکس به مقدار ظرفیت درک و فهم و «قابلیتی» که پیدا کرده از «فاعلیت» آنها جذب نماید و درس‌های تازه بگیرد.

تفاوت دیگری هم مدرسه هدایت با مدارس معمولی دارد، در مدارس عادی وقتی معلمي جدید به کلاس وارد می‌گردد و درس تازه ای را تدریس می‌نماید، همه شاگردان، گرچه بعضاً مقدمات لازم را طی نکرده و آمادگیهای کافی را کسب نکرده باشند، به‌طور یکسان تدریس می‌شوند. اما در مدرسه هدایت هرگاه یک نفر از شاگردان آمادگی جهش داشته باشد، معلمي به تناسب آمادگی و نیازش در سر فصل «تقدیر» سالیانه اعزام می‌شود.


  1. اشاره به اهداف روزه ماه رمضان در سوره بقره آیات ۱۸۳ و ۱۸۵
  2. اشاره به دعاهای خالصانه بنده در ماه رمضان: (بقره ۱۸۶) وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ ٱلدَّاعِسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۸۶
  • اذا دعان فلیستجیبوالی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون.

نقش فرشتگان در جنگ

نوع امداد فرشتگان که ولی مؤمنین در دنیا و آخرت‌اند ثبات قدم، ربط بین دلها، اطمینان قلبی زدودن ترس و حزن از دلها، بشارت به بهشت، افکندن ترس در دل دشمن، روحیدادن.

شرط نزول ملائک: صبر و تقوی، اعلان ربوبیت الهی و استقامت کیفیت نزول: منزلین، مسومین و مردفین موقعیت نزول: ضعف و ذلت مؤمنین، استغاثه

نوشش عمومی فرشتگان برای مؤمنین و ذاکرین: ۱- شفاعت به اذن خدا در مسیر مشیت و رضوان ۲- استغفار برای مؤمنین. ۳- استغفار برای تو به کنندگان و تابعین سبیل ۴- صلوات و درود برای ذاکرین تسبیح کنند ۵- اخراج از ظلمات بسوی نور ۶- درخواست از خدا برای دور کردن مؤمنین از جهنم و دخول به بهشت (همچنین برای پدران، همسران، و فرزندان مؤمنین) ۷- درخواست از خدا برای برکناری مؤمنین از عذاب شرایط لازم: ایمان، ذکر فراوان و تسبیح شبانه روزی، توبه، پیروی از راه خدا

(آل عمران ۱۲۷-۱۳۱) - و لقد نصر کم الله ببدر و انتم اذلة فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۲۳، إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَكْفِيَكُمْ أَنسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۲۴ يمدّ كم ربكم بثلاثة الاف من الملائكة منزلين، بَلَىٰٓ ۚ إِن تَصْبِرُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَٰذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ ءَالَٰفٍۢ مِّنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ مُسَوِّمِينَسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۲۵. وَمَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ إِلَّا بُشْرَىٰ لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِۦ ۗ وَمَا ٱلنَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۲۶. (فصلت ۴۱/۳۰) - إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّسورهٔ احقاف، آیهٔ ۱۳ استقاموا تنزّل عَلَيْهِمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا۟سورهٔ فصلت، آیهٔ ۳۰ و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التي كنتم تو عدون. نَحْنُ أَوْلِيَآؤُكُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَفِى ٱلْءَاخِرَةِسورهٔ فصلت، آیهٔ ۳۱... (انفال ۱۰ و ۹/۸) - إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَٱسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّى مُمِدُّكُم بِأَلْفٍۢ مِّنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ مُرْدِفِينَسورهٔ انفال، آیهٔ ۹. و ما جَعَلَهُ ٱللَّهُ إِلَّا بُشْرَىٰسورهٔ انفال، آیهٔ ۱۰ و لتطمئن به قلوبكم و ما ٱلنَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ ٱللَّهِسورهٔ انفال، آیهٔ ۱۰ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۰۹. إِذْ يُغَشِّيكُمُ ٱلنُّعَاسَ أَمَنَةًۭ مِّنْهُسورهٔ انفال، آیهٔ ۱۱ و ينزل عَلَيْكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭسورهٔ انفال، آیهٔ ۱۱ ليطهر كم به و يذهب عنكم رجز الشيطان و ليربط على قلوبكم و يثبت به الاقدام. إِذْ يُوحِى رَبُّكَ إِلَى ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ أَنِّى مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا۟ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ۚ سَأُلْقِى فِى قُلُوبِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلرُّعْبَ فَٱضْرِبُوا۟ فَوْقَ ٱلْأَعْنَاقِ وَٱضْرِبُوا۟ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍۢسورهٔ انفال، آیهٔ ۱۲...

نجم ۲۶/۵۳ وَكَم مِّن مَّلَكٍۢ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ لَا تُغْنِى شَفَٰعَتُهُمْ شَيْـًٔاسورهٔ نجم، آیهٔ ۲۶ إِلَّا مِنۢ بَعْدِ أَن يَأْذَنَ ٱللَّهُ لِمَن يَشَآءُسورهٔ نجم، آیهٔ ۲۶ و يرضى غافر ۷/۷؛ الذين يحملون العرش و من حَوْلَهُۥ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْسورهٔ غافر، آیهٔ ۷ وَيُؤْمِنُونَ بِهِۦ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَىْءٍۢ رَّحْمَةًۭ وَعِلْمًۭا فَٱغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا۟ وَٱتَّبَعُوا۟سورهٔ غافر، آیهٔ ۷ سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ ٱلْجَحِيمِسورهٔ غافر، آیهٔ ۷. ربنا و ادخلهم جنات عدن النى وعدتهم و من صلح من اباتهم و ازواجهم و ذرياتهم إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُسورهٔ ممتحنه، آیهٔ ۵ و فهم السيئات و من تق السيئات يومئذ فقد رحمته و ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُسورهٔ یونس، آیهٔ ۶۴. احزاب ۴۳/۱۲ یا ايها الذين آمنا اذ كروا الله ذكراً كثيراً و سبّحوه بكرة و اصيلا هُوَ ٱلَّذِى يُصَلِّى عَلَيْكُمْسورهٔ احزاب، آیهٔ ۴۳ و ملائكته لِّيُخْرِجَكُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِسورهٔ حدید، آیهٔ ۹ و كان بالمؤمنين رحيماً (طلاق ۱۲-۱۰/۶۵)... يا اولى الالباب الذين آمنا قَدْ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًۭاسورهٔ طلاق، آیهٔ ۱۰. رسولاً يتلوا عليكم ايات ٱللَّهِ مُبَيِّنَٰتٍۢ لِّيُخْرِجَ ٱلَّذِينَسورهٔ طلاق، آیهٔ ۱۱ آمنا و عملوا الصاحات من الظلمات الى النور و من يؤمن بالله و يعمل صَٰلِحًۭا يُدْخِلْهُ جَنَّٰتٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُسورهٔ طلاق، آیهٔ ۱۱ خالد بن فيها ابداً قَدْ أَحْسَنَ ٱللَّهُ لَهُۥ رِزْقًاسورهٔ طلاق، آیهٔ ۱۱. ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ وَمِنَ ٱلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ ٱلْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ وَأَنَّسورهٔ طلاق، آیهٔ ۱۲ ۵۶/۳۳ ان الله و ملائكته يصلون على النبي يا ايها الذين آمنا صلّوا عليه و سلّموا تسليماً. شوری ۴۲/وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِى ٱلْأَرْضِ ۗ أَلَآ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُسورهٔ شوری، آیهٔ ۵

گرچه بقیه شاگردان به مرحله درک دانائی‌های معلم جدید نرسیده‌اند. ولی اگر قبلاً در فقدان چنین معلمی دسترسی به درس او محال بود، اینک به‌تدریج می‌توانند با الفبای کلام او آشنا شوند و در طول زمان از خودش یا غیرمستقیم از آموخته‌های همان شاگرد ممتاز بهره گیرند. نزول قرآن در شب قدر و تنزیل آن در ۲۳ سال آینده در جهت تفصیل و تبیین اصول محکم اولیه، و تأویل و توجیه و تطبیق آن بر پیشوايان طاهر جامعه و پیروان پاک آنها در آینده تا قیامت، نیز به همین گونه است.

با توضیحات فوق شاید راز استمرار نزول فرشتگان و روح در شب‌های قدر آینده، که در سوره قدر و دخان با افعال مضارع تنزل و یفرق مورد تأکید قرار گرفته است روشنتر گردد. تنزل الملثکة و الروح فیها... فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴ دلیل فضیلت ابدی شب قدر بر هزار ماه بخاطر تجدید و بقای چنین برکتی در سرفصل تقدیری هر سال می‌باشد که به سبب جاذبه فاعلیتی برتر و انجذاب قابلیتی نازلتر همواره جهشی در زمینه استعدادهای آماده فعلیت ظهور و بروز می‌کند.

چرا تنزل روح مستقل از ملائک است؟

در آیه «تنزل الملثکة و الروح فیها...»، روح حالتی مستقل و برتر از ملائک پیدا کرده و نزول جداگانه‌ای به آن نسبت داده شده است. اگر به مثال سابق برگردیم، در مقام تشبیه و قیاس می‌توانیم نقش جداگانه کتاب‌ها و معلم را درنظر بگیریم که اولی به راهنمائی دومی قابل استفاده می‌شود. و اتفاقاً در قرآن نزول ملائک را برای القای وحی به پیامبران به مدد «روح» معرفی کرده است:

يُنَزِّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ بِٱلرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦٓ أَنْ أَنذِرُوٓا۟ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱتَّقُونِسورهٔ نحل، آیهٔ ۲¹ شاید بتوان نسبت روح را به ملائک با نسبت جان به تن مقایسه کرد که اولی محرک و حیات بخش دومی است به‌طوری که اعضاء و جوارح همچون ابزاری در خدمت آن اراده و شخصیت مستقل عمل می‌کنند و جدای از آن «امری» را بجا نمی‌آورند.²

و به گفته مرحوم طالقانی: «همان اراده و قدرتی که در بدن و قوای آن ظاهر شده


  1. نحل (۲) - فرشتگان را با روحی از امر خویش بر هر کس از بند گانش که بخواهد فرود می‌آورد که (خلق را) بیم دهید که معبودی جز من نیست.
  1. دعای سوم از ادعیه صحیفه سجادیه در درود بر نگهداران عرش و فرشتگان مقرب، فرازهائی دارد که روح را موکل بر فرشتگان می‌شمارد و مستقلاً بر آنها درود می‌فرستد: و الروح الذی هو علی ملائکة الحجب، و الروح الذی هو من امرک، فصل علیهم و علی الملثکة الذین من دونهم

و آن را اداره می‌کند، بصورت بالاتر و وسیعتر قوه متحرک و محرک (روح) جهان بزرگ است و آن را با نظامات واحد بسوی کمال و خیر مطلق پیش می‌برد، و قوا و شعب آن «ملائكة» در باطن و جهات عالم پراکنده‌اند. این روح اعظم (به اصطلاح روایات و تفسیرها) در عالم طبیعت و دنیا، یا به صورت آن، تنزل می‌یابد، و خود و عالم را بسوی کمال و عروج پیش می‌برد...¹ در قرآن ملائكة و روح در سه آیه با یکدیگر آمده‌اند که ملازمت آنها را با یکدیگر نشان می‌دهد. هریک از آیات مذکور در زمینه ای خاص این هماهنگی را نشان می‌دهد: سوره قدر در زمینه هدایت روحی، سوره نبأ در زمینه قیامت و سوره معارج در زمینه عروج. ذکر این نکته نیز ضروری است که نزول فرشتگان و روح در شب قدر در ارتباط با چهش تکاملی و رشد و ترقی هدایتی انسان می‌باشد، در بقیه ایام سال نیز نزول ملائک برای امداد انسان‌ها درصورت حصول شرایط ادامه دارد، بخصوص در جهادی که با «صبر وتقوی» توأم باشد، این امداد بصورت زدودن ترس و حزن و بشارت به بهشت تحقق می‌یابد. درست همانند معلمين و مربیانی که یکسره در خدمت دانش آموزان هستند و اشکالات و ابهامات آنها را پاسخگو می‌باشند. (اشاره به داستان تعلیم اسماء به آدم و سجده ملائک) درضمن ذکر این نکته نیز ضروری است که ملائک همواره نقش تأیید کننده رحمت آفرینی برای انسان‌ها ندارند، بلکه ممکن است حالت بی تفاوتی یا لعنت نیز برای آنها داشته باشند: وَمَآ أَنزَلْنَا عَلَىٰ قَوْمِهِۦ مِنۢ بَعْدِهِۦ مِن جُندٍۢ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَسورهٔ یس، آیهٔ ۲۸ بقره ۱۶۱/۲- أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ ٱللَّهِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجْمَعِينَسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۶۱ (درمورد: إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۶۱ و ماتوا و هم كفّار) آل عمران ۳/۸۷- أُو۟لَٰٓئِكَ جَزَآؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ ٱللَّهِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجْمَعِينَسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۸۷ (درمورد کفر بعد از ایمان) و همچنین «تنزیل» به فرشتگان اختصاص نداشته، شیاطین نیز برحسب قابلیت‌های منفی منحرفین بر آنها نازل می‌شوند: شعراء ۲۲۱/۲۶ - هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ ٱلشَّيَٰطِينُ تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍۢ يُلْقُونَسورهٔ شعراء، آیات ۲۲۱–۲۲۳ السمع و اکثرهم کاذبون


  1. تفسیر پرتوى از قرآن، تفسیر سوره نبأ صفحه ۷۱ از مجلد آخر
  2. يَوْمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ صَفًّۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۳۸... (آیه ۳۸)
  3. تَعْرُجُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيْهِ فِى يَوْمٍۢ كَانَ مِقْدَارُهُۥ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍۢسورهٔ معارج، آیهٔ ۴ (آیه ۴)

اذن رب چه مفهومی دارد؟

نزول فرشتگان در شب قدر برحسب آیه چهارم سوره قدر، موکول به «اذن» ربویی شده است: (تنزل الملککه و الروح فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍۢآیهٔ ۴). معنای «اذن»، اجازه و رخصت دادنی است که همواره دوطرف دارد، کسی که اذن می‌گیرد و کسی که اذن می‌دهد. این حالت همان قانونمندی فاعلیت و قابلیت را مجدداً تداعی می‌کند که برحسب نیاز و ظرفیت رشدیافته قابل، فاعل عمل می‌کند. شاگردی که یکسال تحصیلی را تمام کرده باشد و استعدادهای بالقوه اش در دروس مربوطه به فعلیت رسیده باشد، به زبان حال یا قال اعلام و ابراز آمادگی برای جداشدن از کلاس و معلمين و محصلین قبلی (انشقاق) و پیوستن به کلاس تازه می‌کند و اگر نمرات قابل قبول آورده باشد، «اذن» پیوستن به مرحله ای بالاتر را اخذ می‌نماید. معنای «اذن» به گفته مرحوم طالقانی، «از مقام بالا و متصرف، اجازه یا رفع مانع برای کاری است که مأذون آماده آنست، و در مرتبه پائین تر و مورد تصرف، ابراز آمادگی است».

«اذن» مخلوقات الزاماً با زبان «قال» نیست، همچنانکه رنگ و بو و برآمدن میوه، رسیدن آن را اعلام می‌نماید، آسمانها و زمین نیز در مراحل تکوینی خود، هنگام رسیدن به مرحله نهایی با زبان حال ابراز آمادگی برای تغییر و تصرف می‌نمایند... و اذنت لربها و حقّت در عالم انسان‌ها و در محیط مدرسه، «اذن» گرفتن همواره از «مربی» و بخاطر امور «تربیتی» است و ازمعلم به صفت شخصی اش، مستقل از نقش مربی گری، اذنی گرفته نمی‌شود یا اگر گرفته می‌شود مربوط به امری غیر آموزشی است. در آیه فوق نیز «باذن ربهم» گفته شده نه «اذنالله». تانقش ربویت و تدبیر حکیمانه پروردگار را در امر هدایت انسان‌ها نشان دهد.

به این ترتیب در شب قدر فرشتگان و روح از هر امری فرود می‌آیند تا برحسب شایستگی و لیاقتی که بندگان کسب کرده‌اند و به زبان حال «اذن» بالا رفتن گرفته‌اند، آنها را به اذن پروردگار ترفع مقام دهند (همچنانکه معلمين به اجازه مدیر مدرسه و بر طبق قوانین و مقررات آن شاگردان را به کلاس بالاتر می‌برند).


  1. در قرآن عموماً کلمه اذن با الله آمده است تا قانونمندی و فرمان عام او را در اذن دادن به پدیده هانشان دهد. امّا وقتیکه خواسته باشد نقش مخلوق را نیز در رشد و تربیت نشان دهد «اذن رب» بکار می‌برد. مثل: اعراف ۵۸ (وَٱلْبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذْنِ رَبِّهِۦسورهٔ اعراف، آیهٔ ۵۸)، ابراهیم ۲۵ (تُؤْتِىٓ أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍۭ بِإِذْنِ رَبِّهَاسورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۲۵) ابراهیم (۱) (كِتَٰبٌ أَنزَلْنَٰهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ ٱلنَّاسَ مِنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْسورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۱)

امر چیست؟

برای درک بهتر مطلب، باز هم به همان مثال مدرسه برمی‌گردیم. گفتیم در ابتدای هر سال تحصیلی هماهنگ با ارتقاء شاگردان به کلاس بالاتر، کتاب‌ها و معلمين جدیدی برای کلاسها یا رشته هائی که باید تأسیس شود از مرکز آموزشی منطقه فرستاده می‌شود. از آنجایی که تعداد مدارس در شهرهای مختلف زیاد است، برای هماهنگی و اداره امور فرهنگی مدارس در کل کشور و تهیه کتب درسی و تربیت معلم و مربی، مرکزیتی برای تصمیم گیری و طراحی نظام آموزشی لازم است که در یک سیستم هماهنگ تمامی «امور» آموزش را زیر پوشش خود بگیرد. به این ترتیب هر «امر» ی مربوط به تعلیم و تربیت از این مرکز صادر می‌گردد.

معنای «امر» در آیه «تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍۢآیهٔ ۴» قابل مقایسه با «امر» ی است که از مرکزیت تعلیم و تربیت یک کشور صادر می‌گردد. نقش ملائکه و روح را می‌توانیم با نقش کتب درسی و معلم مقایسه کنیم که اتفاقاً کتاب وسیله ای برای تدریس و معلم روح کتاب است. ۱ و «کل امر» را نیز می‌توانیم به دروس و رشته‌های مختلفی تشبیه نماییم که تحقیق و تدوین و برنامه ریزی آن به عهده مرکزیت تعلیم و تربیت است. و بالاخره «نزول» ملائکه و روح را از هر امری، می‌توان با ساده کردن رشته‌های مختلف علمی به تناسب ظرفیت ذهنی و میزان درک و فهم نوآموزان مقایسه کرد.

ممکن است این گونه تشبیهات و تمثیلات و استفاده از قیاس، نوعی بی احترامی (نعوذ بالله) نسبت به آیات کریمه قرآن تلقی شود، ولی اتفاقاً این راهی است که قرآن برای تفهیم حقایق نامحسوس پیش پای ما می‌گذارد و با «ضرب المثل» های ساده، حقایق پیچیده ای را بیان می‌کند. کما آنکه در آیات سابق الذکر مربوط به سوره رعد، از ریزش باران و جاری شدن سیل در دره‌ها، «قدر» را نشان می‌دهد و از خس و خاشاکی که روی سیل حرکت می‌کند، حق و باطل را مثال می‌زند و از کل آیه مثالهای دیگری را به تناسب فهم خواننده القاء می‌نماید. می‌فرماید: كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْحَقَّسورهٔ رعد، آیهٔ ۱۷ و الباطل... کذلک يضرب الله

الامثال ۳

  1. همچنانکه ملائک بوسیله روح نازل می‌شوند (تنزل الملکک بالروح من امرء عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦٓسورهٔ نحل، آیهٔ ۲).
  2. همچنانکه ریاضیات را در مدارس ابتدائی بصورت ساده و «نازل شده» جمع و تفریق و ضرب، در متوسطه در قالب «جبر و هندسه» و در دانشگاه به شکل آنالیز و تحلیلی و... تدریس می‌کنند که درواقع همه اینها یک منشأ و هدف دارند (یا سلسله مراتب: فیزیک نیوتنی، فیزیک ذره ای (نسبیت انیشتن)، کوانتوم مکانیک، و فیزیک ذرات بنیادی).
  3. رعد آیه (۱۷)

خداوند از اینکه از پشه ناچیزی مثال بزند پروائی ندارد، کلمه طیبه را با شجره طیبه مثال می‌زند، استقلال رأی و شخصیت مستقل انسان را با برده مملوک یا فرد گنگ تشبیه می‌کند، اتکاء به ولایت غیرخدا را به خانه عنکبوت مثال می‌زند و از این قبیل برای تفهیم مسائل مثلها می‌زند.

ذیلاً به آیاتی که «نزول امر» را با توجه به آنها بهتر می‌توانیم درک نمائیم اشاره می‌کنیم: ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ وَمِنَ ٱلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ ٱلْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ وَأَنَّ ٱللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْمًۢاسورهٔ طلاق، آیهٔ ۱۲.

با توجه به مثالی که گذشت، می‌دانیم «اوامر» مرکزیت آموزش و پرورش یک کشور، پس از عبور از سلسله مراتب مدیران و مسئولین اداری متعدد، سرانجام به دورترین مدارس می‌رسد. چنین نظام و سیستم هماهنگی، از یک طرف قدرت سازماندهی و تشکیلات اداره مرکزی را نشان می‌دهد و از طرف دیگر علم و اطلاع آن را از جزئیات نیازهای فرهنگی کشور. در آیه فوق نیز آفرینش آسمانهای هفتگانه و زمین همانند آن، و «تنزل امر» از بین آنها (که حفاظت کننده حیات است)، اولاً دلالت بر قدرت و اندازه‌گذاری خدائی می‌نماید (قدیر)، ثانیاً احاطه علمی پروردگار را بر همه چیز نشان می‌دهد.

و ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَسورهٔ مریم، آیهٔ ۶۴ لَهُۥ مَا بَيْنَ أَيْدِينَاسورهٔ مریم، آیهٔ ۶۴ و ما خلفنا و ما کان ربک نسبتاً معمولّا هیچ معلمی سرخود به مدرسه‌ای نمی‌رود، اگر مرکز آموزشی آگاه به نیاز مدارس بوده و در سیستم اداری آن آنچنان نظمی‌برقرار باشد که چیزی از قلم نیفتد و فراموش نشود، دلیلی ندارد اغتشاشی در فرماندهی بوجود آید و هرکس به میل خود عمل کند. در نظام تدبیر عالم نیز آنچنان علم و اطلاع و قدرت و مالکیتی برقرار است که کارگزاران آن (ملائک) جز به فرمان پروردگار برای کاری نازل نمی‌شوند. به این ترتیب اگر امری نازل می‌شود، گرچه بوسیله فرشتگان و رسولان باشد، درواقع امر خدا است که از آن طریق نازل شده است «ذَٰلِكَ أَمْرُ ٱللَّهِ أَنزَلَهُۥٓ إِلَيْكُمْسورهٔ طلاق، آیهٔ ۵»، در ضمن امر خدا مانند امر جباران تابع

  1. بقره (۲۶) إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسْتَحْىِۦٓ أَن يَضْرِبَ مَثَلًۭا مَّا بَعُوضَةًۭ فَمَا فَوْقَهَاسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۶...
  2. ابراهیم ۲۴ - الم ترکف ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًۭا كَلِمَةًۭ طَيِّبَةًۭ كَشَجَرَةٍۢ طَيِّبَةٍسورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۲۴.
  3. نحل ۷۵ و ۷۷ - ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا عَبْدًۭا مَّمْلُوكًۭا لَّا يَقْدِرُ عَلَىٰ شَىْءٍۢسورهٔ نحل، آیهٔ ۷۵ وَمَن رَّزَقْنَٰهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًۭاسورهٔ نحل، آیهٔ ۷۵... وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًۭا رَّجُلَيْنِ أَحَدُهُمَآ أَبْكَمُسورهٔ نحل، آیهٔ ۷۶...
  4. سوره عنکبوت آیه (۴۱)
  5. روم ۵۸ و زمر ۲۷ و لقد ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِى هَٰذَاسورهٔ زمر، آیهٔ ۲۷ ٱلْقُرْءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٍۢسورهٔ زمر، آیهٔ ۲۷...
  6. طلاق (۱۲)
  7. مریم ۶۴
  8. طلاق (۵)

خشم و غضب و حالات نفسانی و فوق طاقت مأمورین نیست، امری است حساب شده و به «قدر» و اندازه و توانایی مأمور: «وَكَانَ أَمْرُ ٱللَّهِ قَدَرًۭا مَّقْدُورًاسورهٔ احزاب، آیهٔ ۳۸ ۱. امر خدا برخلاف امر بسیاری از انسان‌ها، ادعائی و خالی از پشتوانه نیست، امر او امری ایجاد است که به محض اراده انجام می‌شود: إِنَّمَآ أَمْرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيْـًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُسورهٔ یس، آیهٔ ۸۲ ۲

همچنانکه کتاب و معلم از یک مرکز تهیه و ارسال می‌شوند و همه افراد و عناصر و امکانات مادی درخدمت یک هدف بوده و به «امر» مرکزیتی واحد دراختیار قرار می‌گیرند، می‌توانیم همه را نشت گرفته از «امری» واحد که همان نظام و برنامه کلی آموزش و پرورش است بدانیم. درمورد ملائکه و روح و نزول کتاب هم می‌توانیم چنین روابطی را حاکم بدانیم. هم روح از امر خدا است: قُلِ ٱلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّىسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۵ ۳، کذلک أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ رُوحًۭا مِّنْ أَمْرِنَاسورهٔ شوری، آیهٔ ۵۲ ۴، ینزل الملککه بِٱلرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦٓسورهٔ نحل، آیهٔ ۲ ۵، ... يُلْقِى ٱلرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦسورهٔ غافر، آیهٔ ۱۵ ۶... و هم شریعت و کتاب: ثم جعلناک عَلَىٰ شَرِيعَةٍۢ مِّنَ ٱلْأَمْرِسورهٔ جاثیه، آیهٔ ۱۸ ۷، اتیناهم بینات من الامر ۸، اذ قضیا الی موسی الامر ۹

و شب قدر، شبی است که «اوامر» محکم الهی از مبدأ متعالی خود در سطح درک و فهم بشر نازل می‌شود تا آن را درحد قابلیت و ظرفیت خود دریابد و مجری اوامر باشد. آنچه بر پیامبر وحی گردیده و بصورت مطلبی خواندنی و به زبان عربی قرار داده شده، در حقيقت از «ام الکتابی» نازل گردیده که نزد خدا جایگاهی بس بلند و محکم دارد.

حم وَٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِسورهٔ زخرف، آیهٔ ۲، إِنَّا جَعَلْنَٰهُ قُرْءَٰنًا عَرَبِيًّۭا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۳، وَإِنَّهُۥ فِىٓ أُمِّ ٱلْكِتَٰبِ لَدَيْنَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌسورهٔ زخرف، آیهٔ ۴ ۱۰

قرآن آنچنانکه در آیه فوق نشان داده می‌شود نزد خدا «امری حکیم» می‌باشد، اما این امر محکم (یکپارچه و بدون رخنه) برای اینکه درحد درک و فهم بشر قرار گیرد، همچون نور که در منشور، به رنگهای دلپذیری تجزیه می‌شود، در شب قدر بصورت تفریق (جدا) خدا، آیه آیه) درمی‌آید: فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴، امرأ من عندنا انا کنا مرسلین ۱۱ و قرآناً فرقناه لِتَقْرَأَهُۥ عَلَى ٱلنَّاسِ عَلَىٰ مُكْثٍۢسورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۰۶ و نزلناه تنزیلاً ۱۲

كِتَٰبٌ أُحْكِمَتْ ءَايَٰتُهُۥ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍسورهٔ هود، آیهٔ ۱ ۱۳

۱. احزاب ۳۸ ۶. مؤمن ۱۵ ۱۱ دخان ۴
۲. بس ۸۲ ۷. جاثیه ۱۷ ۱۲. اسراء ۱۰۶
۳. اسراء ۸۵ ۸. جاثیه ۱۷ ۱۳. هود (۱)
۴. شوری ۵۲ ۹. قصص ۴۴
۵. نحل ۲ ۱۰ آیات ابتدای سوره زخرف

سلامتی تا طلوع فجر

وصف شب قدر به «سلام» که تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلَٰمٌ هِىَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ ٱلْفَجْرِآیهٔ ۵) به‌نظر می‌رسد به دلیل آثار سلامت و پرخیر و برکتی (لیله مبارکه) است که در آن شب وجود دارد. آنچه در شب قدر رخ می‌دهد، وهم و خیال و تصور شاعرانه نیست، واقعیتی است که از ذهنیات بیمار گونه و مالیخولیائی گمراهان به دور است، عین «سلامت» است، که سلامت از آثار او است. راه خدا، راه سلامت است ۱۲ و در آن شب چنین راهی گشاده می‌گردد، خداوندی که به سلامت دعوت می‌کند (وَٱللَّهُ يَدْعُوٓا۟ إِلَىٰ دَارِ ٱلسَّلَٰمِسورهٔ یونس، آیهٔ ۲۵) ۳ و بهشت را دار السلام نامیده (لَهُمْ دَارُ ٱلسَّلَٰمِ عِندَ رَبِّهِمْسورهٔ انعام، آیهٔ ۱۲۷) ۱۴ و بر بهشتیان سلام فرستاده (سلام قَوْلًۭا مِّن رَّبٍّۢ رَّحِيمٍۢسورهٔ یس، آیهٔ ۵۸) ۵ و بر هر کسی که هدایت را تبعیت کند سلام قرار داده (وَٱلسَّلَٰمُ عَلَىٰ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلْهُدَىٰٓسورهٔ طه، آیهٔ ۴۷) ۶، مسلم است که شب «هدایت» را، شبی که راههای دار السلام گشوده می‌گردد شب سلامت نام نهد (سلام هی...).


  1. باشکوهترین و فراموش نشدنی ترین روز مدارس، همان اولین روز افتتاح سال تحصیلی است که محصل با کتاب‌ها و معلمين تازه آشنا می‌شود و از اینکه با موفقیت به کلاسی بالاتر ارتقاء یافته و دوستانی تازه پیدا کرده احساس رضایت می‌کند، براسنی کدام روز از این روز «سلامت تر» است؟
  1. ۱۰۰/ ۲۵/ ۱۶ - يَهْدِى بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَسورهٔ مائده، آیهٔ ۱۶ رضوانه سبل السلام
  1. ۱۲۷/ ۵۸
  1. انعام ۱۲۷
  1. یاسین ۵۸
  1. طه ۴۷

كِتَٰبٌ أُحْكِمَتْ ءَايَٰتُهُۥ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍسورهٔ هود، آیهٔ ۱ فيها يغرق كل امر حكيم

لو لم يَرَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَنَّسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۳۰ السموات والأرض كانتا رثقا فَفَتَقْنَٰهُمَا ۖ وَجَعَلْنَا مِنَ ٱلْمَآءِ كُلَّ شَىْءٍ حَىٍّ ۖ أَفَلَا يُؤْمِنُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۳۰ ۲۱/۳۰

وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢسورهٔ حجر، آیهٔ ۲۱ وارسلنا الرياح لو اقع فَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭسورهٔ حجر، آیهٔ ۲۲ فاسقينا كموم وما انتماء بخازبين ۱۵/۲۱

وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۱۸ ... حتى انا افتت سحاباً ثقالاً سقناه لِبَلَدٍۢ مَّيِّتٍۢ فَأَنزَلْنَا بِهِ ٱلْمَآءَسورهٔ اعراف، آیهٔ ۵۷ ... كان البرور

وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌۭ وَرَحْمَةٌۭ لِّلْمُؤْمِنِينَسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۲ ۱۳/۱۷

وَقُرْءَانًۭا فَرَقْنَٰهُ لِتَقْرَأَهُۥ عَلَى ٱلنَّاسِ عَلَىٰ مُكْثٍۢسورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۰۶ ونزلنا نتربلًا لعليم بتفكرون ۱۰۵/۱۷

وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌۭ وَرَحْمَةٌۭ لِّلْمُؤْمِنِينَسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۲ ۱۳/۱۷

وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌۭ وَرَحْمَةٌۭ لِّلْمُؤْمِنِينَسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۲ ۱۳/۱۷

وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌۭ وَرَحْمَةٌۭ لِّلْمُؤْمِنِينَسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۲ ۱۳/۱۷

وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌۭ وَرَحْمَةٌۭ لِّلْمُؤْمِنِينَسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۲ ۱۳/۱۷

وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌۭ وَرَحْمَةٌۭ لِّلْمُؤْمِنِينَسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۲ ۱۳/۱۷

وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌۭ وَرَحْمَةٌۭ لِّلْمُؤْمِنِينَسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۲ ۱۳/۱۷

وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌۭ وَرَحْمَةٌۭ لِّلْمُؤْمِنِينَسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۲ ۱۳/۱۷

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

۱

^{}[]

حم وَٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِسورهٔ زخرف، آیهٔ ۲ إِنَّا جَعَلْنَٰهُ قُرْءَٰنًا عَرَبِيًّۭا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۳ وَإِنَّهُۥ فِىٓ أُمِّ ٱلْكِتَٰبِ لَدَيْنَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌسورهٔ زخرف، آیهٔ ۴ ۲۳۰۲ بَلْ هُوَ قُرْءَانٌۭ مَّجِيدٌۭسورهٔ بروج، آیهٔ ۲۱ فِى لَوْحٍۢ مَّحْفُوظٍۭسورهٔ بروج، آیهٔ ۲۲ ۲۲/۵۳ فَلَآ أُقْسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِسورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۵ و انه لَقَسَمٌۭ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌسورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۶ إِنَّهُۥ لَقُرْءَانٌۭ كَرِيمٌۭسورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۷ فِى كِتَٰبٍۢ مَّكْنُونٍۢسورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۸ لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَسورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۹ تَنزِيلٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَسورهٔ واقعه، آیهٔ ۸۰ وَٱلطُّورِسورهٔ طور، آیهٔ ۱ وَكِتَٰبٍۢ مَّسْطُورٍۢسورهٔ طور، آیهٔ ۲ فِى رَقٍّۢ مَّنشُورٍۢسورهٔ طور، آیهٔ ۳ وَٱلْبَيْتِ ٱلْمَعْمُورِسورهٔ طور، آیهٔ ۴ وَٱلسَّقْفِ ٱلْمَرْفُوعِسورهٔ طور، آیهٔ ۵

سقف مرفوع نزل نول نزل نول حالت دفعي و ناگهاني نزل نول قرآن بصورت محكم، بسط و بيوت (أسمال دنيا) تنزل و تقدير بر قلب رسول اكرم نزل از هام الكتاب، لوح محفوظ

سقف دنيا نزل نول حالت دفعي و ناگهاني نزل نول نول قرآن بصورت محكم، بسط و بيوت (أسمال دنيا) تنزل و تقدير بر قلب رسول اكرم نزل از هام الكتاب، لوح محفوظ

سقف دنيا ۱-۱۲ (۲۸ رجب) مخور تقدير دوران فترت (آمادگي و تثبيت فؤاد) حدود ۳ سال محاصره در شعب ابيطالب

سقف مرفوع شه قدر براى آينده (اثمه ظاهرين و يبروان شايهت انها) تفصيل و تطبيق و تاويل و توجيه آيات و ادريات مي دارند؟ فيها يغرق كل امر حكيم

سقف مرفوع ۲ دوران تطبیق و توجيه و تفسیر شب قدر براى آينده (اثمه ظاهرين و يبروان شايهت انها) تفصيل و تطبيق و تاويل و توجيه آيات و ادريات مي دارند؟ فيها يغرق كل امر حكيم

سقف مرفوع شه قدر دوران تطبیق و توجيه و تفسیر شب قدر براى آينده (اثمه ظاهرين و يبروان شايهت انها) تفصيل و تطبيق و تاويل و توجيه آيات و ادريات مي دارند؟ فيها يغرق كل امر حكيم

ب - مصداق تارين دوران تطبیق و توجيه و تفسیر شب قدر دوران تطبیق و توجيه و تفسیر

سقف مرفوع شه قدر دوران تطبیق و توجيه و تفسیر شب قدر براى آينده (اثمه ظاهرين و يبروان شايهت انها) تفصيل و تطبيق و تاويل و توجيه آيات و ادريات مي دارند؟ فيها يغرق كل امر حكيم

سقف مرفوع ۱۰

دوران تطبیق و توجيه و تفسیر شب قدر براى آينده (اثمه ظاهرين و يبروان شايهت انها) تفصيل و تطبيق و تاويل و توجيه آيات و ادريات مي دارند؟ فيها يغرق كل امر حكيم

سقف مرفوع ۱۱

دوران تطبیق و توجيه و تفسیر

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۲ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 2 connected thematic groups.

۱طرح محورآیات ۱–۲

إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ

ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم.

وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا لَيْلَةُ ٱلْقَدْرِ

و از شب قدر، چه آگاهت كرد.

۲نتیجه و جمع‌بندیآیات ۳–۵

لَيْلَةُ ٱلْقَدْرِ خَيْرٌۭ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍۢ

شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.

تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍۢ

در آن [شب‌] فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، براى هر كارى [كه مقرّر شده است‌] فرود آيند؛

سَلَٰمٌ هِىَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ ٱلْفَجْرِ

[آن شب‌] تا دمِ صبح، صلح و سلام است.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source