‹ همهٔ سوره‌ها الصف
۶۱

الصف

صف

مدنی۱۴ آیه

«صف» (۶۱)

ارتباط سوره‌های ممتحنه و صف (۶۰ و ۶۱)

سوره ممتحنه آخرین سوره جهادی است که در سال دهم هجرت مقارن با فتح مکه و در ارتباط با مسائل مربوط به آن نازل شده و سوره صف اولین (یا دومین) سوره در همین زمینه است که در سال دوم هجرت در آستانه نبرد «بدر»، که اولین برخورد جدّی مسلمانان با دشمن بود، نازل گردیده است. به این ترتیب اولین و آخرین سوره جهادی قرآن، علیرغم هشت سال فاصله نزول، در کنار هم قرار گرفته‌اند تا اولین و آخرین توصیه‌های دفاعی شارع اسلام را مسلمانان همواره در کنار هم تلاوت نمایند.

سوره «صف» همان‌طور که از اسمش پیداست، از «صف» آرائی پولادین مسلمانان دربرابر دشمن، به عنوان تشکلی که محبوب خدا است، یاد می‌کند تا با ندای چنین شیپور

  1. در دو آیه ۴ و ۵ سه بار کلمه «ربنا» تکرار شده است که توجه حضرت ابراهیم را به ربوبیت نشان می‌دهد.
  2. سوره محمد نیز در همین ایام نازل شده و ناظر به مسائل جهادی است

آمادگی، خود را به صورت متشکل و منظم برای دفاع از مجتمع ایمانی در برابر طیف گسترده کفار و مشرکین (قریش یهودیان) آماده سازند. اگر تاکنون اظهار و ادعای ایمان می‌کردند باید بدانند از این به بعد هنگامه عمل است، آنها با هجرت به مدینه و تشکیل هسته اولیه جامعه توحیدی، درحقیقت علیه اعتقادات آباء و اجدای تمامی سرزمین قیام کرده و ناگزیر باید آماده دفاع از آرمان و عقیده خود باشند.

به خاطر جدی و حیاتی بودن قضیه است که ابتدا مؤمنینی را که گویا هنوز حساسیت و خطیربودن مسئله را درست درک نکرده و آماده نشده بودند، مخاطب قرار داده هشدار می‌دهد: «چرا چیزی را می‌گوئید که به آن عمل نمی‌کنید، چنین دوگانگی موجب خشم شدید نزد خدا است».

به دنبال چنین مقدمه ای به معرفی یهود و نصاری و تلاش آنها برای خاموش کردن نور این چراغ هدایت می‌پردازد تا مؤمنین بدانند با چه کسانی طرف خواهند شد و چه توطئه هائی را باید تحمل نمایند.

اکنون که چنین آمادگی و آگاهی حاصل شده، آنها را به تجارتی که موجب نجات از عذاب الیم خواهد شد، یعنی ایمان مستمر به خدا و رسول و جهاد در سبیل الله با مال و جان، فرا می‌خواند تا به این وسیله گناهانشان پاک شده شایسته و مستحق بهشت عدن و رستگاری عظیم (در آخرت) و پیروزی نظامی (در دنیا) گردند.

بالاخره در آخر سوره آنها را، که درواقع اولین گروندگان و دست پروردگان طرازاول پیامبر هستند، متوجه هم ردیفان خود در دوران حضرت عیسی بن مریم (ع)، یعنی حواریین پاکباخته می‌نماید که خالصانه دعوت آن حضرت را اجابت کرده اعلام قاطع «انصارالله» بودن نمودند. آنها مسیری را گشودند که سرانجام با تأییدات الهی، مؤمنین (در نسلهای بعد) به پیروزی رسیدند.

طلیعه این سوره «صف» آرائی، یعنی تشکیل ارتش منظم دفاعی است و آخرین کلمه آن پیروزی! (ظاهرین).

اما سوره ممتحنه، محور اصلی این سوره مسئله تولی و تبری، یعنی ولایت و برائت است، مهمترین موضوعی که در آینده است، با رحلت پیامبر، مطرح خواهد شد و ابتلای بزرگ جامعه به شمار خواهد رفت.

مسلمانان در این ایام (سال دهم هجرت، بیست و سوم بعثت) ازنظر تعداد، کثرت فراوانی پیدا کرده‌اند. ولی هنوز برای همه صف بندیهها مشخص نشده و جبهه‌ها روشن نگردیده است، هنوز عده ای درحال و هوای سابق زندگی می‌کنند و پیوندها و ادلبستگیهای

خود را با دوستان و خويشاوندان قبل از مسلمان شدن، که اکنون در جبهه دشمن قرار گرفته‌اند، ادامه می‌دهند. از جمله یکی از همین مسلمانان که مطلع از بسیج سپاه برای یورش به مکه شده بود، برای نجات ارحام و خويشان از حمله قریب الوقوع مؤمنین، پیکي به سوی آنان گسیل می‌دارد و به قصد مطلع ساختنشان از تصمیم پیامبر مرتکب خیانت می‌گردد. گرچه او (حاطب بن ابی بلتعه) سوء نیت نداشت، اما در مرزبندی میان دوستی‌ها و محبت‌ها ۱، دچار خطا شده و «اهلیت» نسبی و سببی را به «اهلیت» اعتقادی ترجیح داده بود. اکنون که چنین خطائی رخ داده و شأن نزول از هرجهت فراهم شده، بهترین موقعیت است تا درس «ولايت و براثت» (تولی و تبری) به مسلمانان آموزش داده شود. باين ترتيب سوره با اشاره صريح به همين خطای ناآگاهانه آغاز می‌شود و رابطه دوستی و نامه نگاری با کسانی را که منکر حقانیت قرآن شده، پیامبر و مؤمنین را از خانه و زندگی آواره ساخته و دشمنی خود را با خدا و مؤمنین آشکار کرده‌اند، به خصوص هنگامی که قرار است برای جهاد در راه خدا و طلب رضای او گام بردارند، تحریم می‌نماید و برای ساده دلانی که به دشمن خوشبین هستند، یادآوری می‌کند: «اولاً اگر آنها بر شما چیره شوند تا جائی که بتوانند دست و زبانشان را به روى شما خواهند گشود، ثانیاً خويشاوند و اولاد در روز قیامت هیچ سودی برای آدمی نخواهند داشت.»

به دنبال این تذکرات برای آنکه الگوی نمونه و مصداقی واقعی از «تولی و تبری» در برابرشان باشد، «ابراهیم» (ع) را معرفی می‌نماید که چگونه با قوم کافر خويش قاطعانه ترک ولايت کرد و از آنها براثت جست. در ضمن برای آنکه چنین براثت و بیزاری تبدیل به تعصب دینی نشده منجر به دشمنی با دگراندیشان نگردد، مرزبندی دقیقی از دوست و دشمن نموده تنها کسانی را دشمن می‌نامد که عملاً (نه از روى فکر و عقیده) با مسلمانان به پیکار پرداخته، آنها را از خانه و زندگی اخراج نموده‌اند.

در بخش‌های دیگر سوره به مسائل دیگری، که تماماً حول محور جهاد و تولی و تبری می‌باشند، پرداخته و بالاخره سوره را با تحریم برقراری رابطه دوستی (ولايت) با قومی که خدا بر آنها غضب کرده (یهود) و از آخرت مأیوسند خاتمه می‌دهد. همان‌طور که از خلاصه هر دو سوره برمی‌آید؛ محور اصلی مطالب، تشخیص دقیق دوست و دشمن از بُعد آرمانی و اعتقادی است و صف بندی و موضع گیری قاطع دربرابر دشمنان خدا و مردم، هرچند از ارحام و اولاد باشند.

  1. در سوره ممتحنه سه بار کلمه مودت تکرار شده. در حالیکه در کل قرآن ۸ بار این کلمه به کار رفته و در هیچ سوره ای نیز بیش از یک بار نیامده است.

هردو سوره یادآور صفت «عزیزالحکیم» خداوند است۱ و راه عزت و حکمت را به مسلمانان نشان می‌دهد، راهی که لامحاله با دفاع از حریم ایمانی و جهاد بی‌امان علیه متجاوزین پاسداری می‌گردد. چنین مراقبت و محافظتی به شدت مستلزم «شناخت» است تا دشمن در چهره دوست به مرز ایمان نفوذ نکند و از خوش‌بینی‌ها و ساده‌انگاری‌ها رخنهای برای خود نسازد.

اگر مرزهای تولی و تبری در تاریخ اسلام پاسداری شده بود امروز شاهد از هم پاشیده‌شدن امت اسلامی و سرسپردگی دولتهای آنها به «ولایت» ابرقدرت‌ها نبودیم. راه بازگشت نیز جز ابراز «برائت» از اولیاء شیطان و ایجاد «مودت» با اولیاء الله و گردن نهادن به «ولایت» مؤمنین نمی‌باشد.


  1. آیه۵ سوره ممتحنه وآیات ۱ و ۳ سوره صف

صف (۶۱)

قبلاً در بررسی سوره «حشر» گفته بودیم که سه سوره: حديد، حشر و صف که به فاصله اندکی از یکدیگر قرار گرفته‌اند و هرسه با آیه «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۖ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُآیهٔ ۱» افتتاح می‌گردند. مضمون مشترکی در رابطه با جهاد و مسائل مربوط به آن دارند و نام آنها نیز متناسب با قتال و جهاد می‌باشد (حديد = تیزی و برندگی آهن اسلحه، حشر = بسیج و گردآوری نیرو، صف = آرایش منظم سپاه در جنگ). سوره صف که مقدم بر دو سوره دیگر در سال دوم هجرت (مقارن جنگهای بدرو احد) نازل شده به‌طور آشکارتری به این مسئله عنايت دارد.

خطاب سوره که لحنی انتقادآمیز دارد، همچون دو سوره دیگر، با جمله «یا ایها الذین آمنوا» متوجه مؤمنینی است که چیزی می‌گویند که به آن عمل نمی‌کنند! گرچه این توصیف عمومیت دارد و ممکن است هر دو گانگی در قول و فعل را شامل شود، ولی باتوجه به آیات بعد و سیاق کلی سوره می‌توان گفت منظور ادعای ایمان و امتناع از قبول لوازم آن، که یکی هم جهاد و جانبازی است، می‌باشد. صدق ایمان موقعی ثابت می‌شود که درقلب و روح رسوخ کرده و اعضاء و جوارح را به جهاد با مال و جان در راه خدا آماده کرده باشد و گرنه درحدّ ادعای زبانی و اظهار لفظی متوقف می‌شود. و از آنجائیکه ایمان با عمل صالح باید تحقق یابد، ایمان جدای از عمل «کذب» شمرده می‌گردد و چنین مدعیانی «منافق»

  1. منحصراً همین سه سوره در کل قرآن چنین آغازی دارند (باتفاوت مختصری در سوره حديد، والارض، بجای «ما فی الارض»).
  1. در این سوره نیز همچون دو سوره دیگر خطاب «یا ایها الذین آمنوا» مرتباً (۳ بار) تکرار شده است که ناظر بودن آن را به مسائل درون گروهی مسلمانان نشان می‌دهد.

شناخته می‌شوند. ۱. دو روئی و دو گانگی در گفتار و کردار که موجب خشم بزرگ خدا می‌گردد (آیه ۲)

نام سوره از سومین آیه آن که دوستی خداوند را نسبت به کسانی که در راه او «صف» بسته پیکار می‌کنند، مورد تأکید قرارداده گرفته شده است. به نظر می‌رسد منظور از «صف»، جدای از شکل ظاهری آن، یکپارچگی و اتفاق و عدم تفرقه و اختلاف امت در امر جنگ باشد، آنچنان که در صف کسی جلو و عقب نمی‌رود و همه در یک خط مستقیم مساوی یکدیگر قرار می‌گیرند، در صف نبرد نیز تمامی مسلمانان باید به‌طور منظم و همآهنگ عمل نمایند. در این صورت است که همچون بنیانی از سرب ریخته زیربنای تجمع ایمانی را در برابر دشمنان خارجی تحکیم می‌بخشند. حال اگر قرار باشد در چنان شرایط خطیری که سرنوشت و هست و نیست برادران ایمانی مطرح است، عده‌ای از جهاد شانه خالی کنند، درواقع صداقت خود را در اظهار ایمان به زیر سشوال برده‌اند و دچار «کذب» و «نفاق» گشته‌اند.

دومین خطاب به مؤمنین (آیه ۱۰)، پیشنهاد معامله‌ای است با خدا برای نجات از عذاب الیم، آمرزش گناهان، داخل شدن در بهشت جاوید و همچنین (نتایج و دستاوردهای) فوری دنیائی) نصرت خدائی و پیروزی نزدیک. همه این فتح و پیروزیها و رستگاری عظیم اخروی، به نرخ و بهای ایمان مستمر به خدا و رسولش و کوشش پیوسته با مال و جان در راه خدا قابل وصول است! چنین مزده و بشارتی برای تشویق کسانی است که علیرغم ایمان آوردن، باوری یقینی به وعده‌های خدا پیدا نکرده‌اند و آماده جانبازی نگشته‌اند.

سومین خطاب به مؤمنین (آیه ۱۴) که در ضمن آخرین آیه و جمع‌بندی و خلاصه پیام‌های سوره محسوب می‌شود، بازهم در این رابطه قرار دارد. در خطاب دوم از آینده شورانگیز و بهشت جاوید برای تحریک مؤمنین به جهاد استفاده کرده و در این پیام از گذشته عبرت انگیز و صداقت مؤمنین امت عیسی بن مریم (ع)، همان حواریون صادقی که با اولین دعوت پیام آورشان، لبیک اجابت گفتند و «انصار» حضرتش بسوی خدا شدند. در نتیجه چنین صف بندی و موضع گیری آشکار، حق و باطل آشکار گردید و عده‌ای از بنی اسرائیل ایمان آوردند و عده‌ای کافر شدند – تا سرانجام (در تضاد و در گیری حق و


  1. البته در این سوره که در آغاز هجرت نازل شده نام «منافق» روی چنین اشخاصی گذاشته نشده است ولی در دو

سوره بعد که درسالهای ۴ و ۵ هجرت نازل شده‌اند صریحاً به این نام معرفی شده‌اند.

  1. جالب اینکه عیسی (ع) که فرمود: «چه کسانی یاران من بسوی خدا هستند؟» نگفتند: ما یاران تو هستیم. بلکه با

کلامی که حکایت از خلوص ایمانشان می‌کرد گفتند: ما یاران خدا هستیم! (نَحْنُ أَنصَارُ ٱللَّهِسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۵۲).

باطل) تأییدات الهی شامل مؤمنین گردید و آنها را بر دشمنانشان (که در زمان حیات حضرت عیسی (ع) نهایت سلطه و قدرت را داشتند) پیروز گرداند. ۱ و ۲

سوابق تاریخی نافرمانی رسولان

دورویی و نفاق و تضادی که میان قول و عمل برخی از مسلمانان در مقدمه سوره سراغ داده شده تازگی ندارد، چنین شیوه‌ای در امم پیشین که بزرگترین آنها بنی اسرائیل می‌باشد سابقه داشته است. در زمان حضرت موسی و حضرت عیسی (علیهمالسلام) نیز این قوم نافرمانی‌ها و آزار و اذیت هائی نسبت به پیامبر خود روا می‌داشتند. در آیات ۵ و ۶ این سوره از چنین رفتاری یاد می‌کند که آن پیامبران را ناچار به تأکید رسالت خود و یادآوری موضع و مقامی که داشتند کرده است. (و قد تعلمون اتی رسول الله - أَنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُمْآیهٔ ۵)

قوم موسی پیامبرشان را با کارشکنی و نافرمانی و اتهام و افتراء آزردند و با لغزش هائی که مرتکب شدند قلبشان لغزید (ماهیت روحی و طبع و سرشتشان و ازگونه شد). اینها با زیرپا گذاشتن شریعت موسی و خروج از حریم و حدود الهی دچار «فسق» شدند و خداوند نیز فاسقین را هدایت نمی‌کند (إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَسورهٔ منافقون، آیهٔ ۶).

اما انحراف این قوم در دوران حضرت عیسی (ع) به گونه‌ای دیگر درجهت انحراف از توحید و افترای به خدا در مسیر شرک (تثلیث) بود. با اینکه آن حضرت با پیام تصدیق تورات و بشارت رسولی آینده به نام «احمد» آمده بود، به هنگام بعثت پیامبر مژده داده شده، پیامش (قرآن) را سحری آشکار خواندند (آیه ۶) و با افترای دروغ بر خدا (اصالت بخشیدن به تثلیث)، در حالیکه به اسلام (تسلیم خالصانه به خداوند یکتا) دعوت شده بودند، ظلم بزرگی مرتکب شدند، ظلمی به نفس خویش و به سایر مردم. و خداوند ظالمین را هدایت

  1. البته چنین پیروزی و نصرتی در زمان حیات حضرت عیسی (ع) تحقق نیافت بلکه دین و آئین او سرانجام دلها را فتح کرد و نظام حاکم را با تغییر نفوس دگرگون ساخت. تاریخ نیز گواهی می‌دهد، همچنان که شاهد هستیم، مسیحیت بر نظام‌های سلطنتی قیصری چیره شده است. منظور از آخرین جمله این سوره «فاصبحوا ظاهرین»، شب تاریک ظلم و ستم و گمراهی را به صبح روشن دوستی و هدایت رساندن می‌باشد که تحقق عینی رسالت حضرت عیسی (علی نبینا و علیه السلام) را نشان می‌دهد.
  1. آیات ۵۲ تا ۵۸ سوره آل عمران نیز ناظر به همین صف بندی انصار حضرت عیسی در برابر کفر زمانه خود می‌باشد.
  1. معنای لغوی فسق خروج از پوسته محافظ درجهت فساد و خرابی است. پوسته محافظ انسان، همچون میوه‌ها و حبوبات، محدوده حلال و حرام الهی است.
  1. معنی «افتراء، از خودیافتن و به اصطلاح «من درآوردن» می‌باشد. از آنجائیکه تثلیث پایه و اساسی جز توهمات ساخته شده بشری ندارد «افتری» نامیده شده.

نمی‌کند (إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَسورهٔ انعام، آیهٔ ۱۴۴

از این امت بزرگ که مشعل دار خداپرستی در تاریخ بوده‌اند، بیش از همه انتظار می‌رفته و شایسته و سزاوار بوده است که به پیامبر مژده داده شده ایمان بیاورند و رسالت او را تداوم بخش رسالت پیامبران خود بدانند، ولی متأسفانه بخاطر دورشدن از تعالیم پاک رسولان و انحراف به لغزشگاه شرک و دنیاپرستی، با تمام وجود تلاش کردند نور خدائی را با دهانشان خاموش کنند. در حالیکه خداوند نور خود را، که پرتوی از آن را در تورات و انجیل بر دنیای تاریک بشری تاباند²، در قالب قرآن که «نور» نامیده شده³ باکمال و اتمام خواهد رساند، گرچه کافران (سرپوش گذاران) را ناخوش آید⁴ (آیه ۸) او کسی است که رسول خود را به همراه هدایت (قرآن) و دین حق فرستاد تا برهمه کیش‌های باطل چیره گرداند، اگرچه مشرکان (منحرفین از توحید) را ناخوش آید (آیه ۹)

ارتباط سوره‌های صف و جمعه (۶۱ و ۶۲)

همان‌طور که قلّل گفته شد، در قرآن هفت سوره با تسبیح خدا شروع می‌شوند که این گروه را «مسبّحات» می‌نامند⁵. از این هفت سوره، پنج سوره آن نزدیک هم (با یک سوره فاصله) واقع شده‌اند⁶ که دلالت بر پیوستگی آنها می‌نماید و از آن میان، تنها همین دو سوره به یکدیگر متصل شده‌اند.

با اینکه اسم و عنوان این دو سوره با هم بیگانه هستند ولی مضامین مأنوس و مشترکی مابین آنها به چشم می‌خورد که می‌توان آنها را وجه ارتباط دو سوره تلقی کرد از جمله:

۱- مذمّت بنی اسرائیل – از آیه چهارم سوره صف گلایه حضرت موسی (ع) را نسبت به قومش به خاطر اذیتی (اتهام سحر و کذب و ریاست طلبی و غیره) که در حق آن پیامبر


  1. این عبارت با اختلاف «ظالمین» بجای «فاسقین» دوبار تکرار شده است. قوم موسی (ع) به دلیل فسق و قوم عیسی (ع) بخاطر ظلم از هدایت الهی محروم شدند.
  1. در قرآن تورات و انجیل نیز نور نامیده شده‌اند: ۵/۴۴ (انا الزلنا التوراة فیها هدی و نور) ۵/۴۶ (واتیناه الانجیل فی هدی و نور) و ۶/۹۱
  1. به آیات: ۱۵، ماتده، ۱۵۷، اعراف، ۱۷۴، نساء، ۸، تغابن، ۳۲، توبه، ۵۲، شوری و... مراجعه نمائید.
  1. مشابه مضمون این آیه را با مختصری تفاوت در آیه ۳۲ سوره توبه می‌خوانیم (يُرِيدُونَ أَن يُطْفِـُٔوا۟ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفْوَٰهِهِمْ وَيَأْبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْكَٰفِرُونَسورهٔ توبه، آیهٔ ۳۲).
  1. سوره‌های اعلی – حدید – اسری – حشر – صف – جمعه – تغابن
  1. سوره‌های حدید (۵۷)، حشر (۵۹)، صف (۶۱) – جمعه (۶۲) – تغابن (۶۴). در دو سوره دیگر (اعلی و اسری)، مسئله تسبیح در اولی فعل امر است (سَبِّحِ ٱسْمَ رَبِّكَ ٱلْأَعْلَىسورهٔ اعلی، آیهٔ ۱) و در دومی مصدر (سُبْحَٰنَ ٱلَّذِىٓ أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِۦسورهٔ اسراء، آیهٔ ۱) بنابر این تنها همین پنج سوره متوالی به صورت فعل سبّ (یا یسبّ) می‌باشند.

علیرغم علمی که نسبت به رسالت او داشتند، نقل می‌نماید و این قوم را که از حق روى گردانده و لغزش پیدا کردند «فاسق» می‌نامد. در آیه بعد انکار و اتهام ساحربودن را از طرف بنی اسرائیل به حضرت عیسی بن مریم، علیرغم تصدیق تورات و بشارت رسول بعدی و آوردن معجزات، مطرح می‌سازد و این مردم را که در پاسخ دعوت رسولان به اسلام (تسلیم خدا شدن)، همواره به افترا و دروغ متوسل می‌شدند «ظالم ترین» مردم نامیده و تلاشهای آنها را برای خاموش کردن نور خدا (نبوت پیامبر خاتم) بوسیله گفتار باطل (افواه خویش) به طعنه گرفته است.

در سوره جمعه این قوم را، پس از گذشت قرنها، هنوز در دنیاپرستی و حمل ظاهری تورات، نه عمل به آن (همچون حماری که بار کتاب می‌برد)، و تکذیب آیات الهی و درعین حال ادعای دوستی خدا نشان می‌دهد و گریز از مرگ و عشق به زندگی مادی را در آنها مذمت می‌نماید.

به این ترتیب هر دوسوره اشاراتی به این قوم که در زمان نزول این دو سوره (سال سوم هجرت) در همسایگی مدینه، علیرغم پیمانهای عدم تعرض و همزیستی بنای توطئه و تحریک را گذاشته بودند، می‌نماید تا زمینه برای خنثی کردن خیانت‌های آنها در آینده نزدیک فراهم گردد.

۲- رسالت پیامبر اسلام - در هر دو سوره به رسالت پیامبر اسلام اشاره شده است:

هُوَ ٱلَّذِىٓ أَرْسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلْهُدَىٰ وَدِينِ ٱلْحَقِّ لِيُظْهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْمُشْرِكُونَآیهٔ ۹

جمعه (۲) هوالذی بعث فی الامیبن رَسُولًۭا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْسورهٔ جمعه، آیهٔ ۲ آیاته و یزکیهم و بعلمهم الكتاب والحكمة و ان كَانُوا۟ مِن قَبْلُ لَفِىسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۶۴ ضلال مبین.

۳- تجارت - از آنجائیکه هر دو سوره به دنیاطلبی و اموال عنايت دارد و کار پررونق اعراب، بخصوص قریش، تجارت بوده است، در این دو سوره این مسئله را از دو زاویه مختلف مطرح می‌سازد؛ یکی تجارت با خدا که سودآور و سعادت بخش است، و یکی هم تجارت دنیائی که مانع ذکر خدا و نماز می‌گردد:

صف (۱۰) یا ایها الدین آمنوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَٰرَةٍۢآیهٔ ۱۰ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍۢآیهٔ ۱۰ - تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَآیهٔ ۱۱

جمعه (۱۱) وَإِذَا رَأَوْا۟ تِجَٰرَةً أَوْ لَهْوًا ٱنفَضُّوٓا۟ إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَآئِمًۭا ۚ قُلْ مَا عِندَ ٱللَّهِ خَيْرٌۭ مِّنَ ٱللَّهْوِ وَمِنَ ٱلتِّجَٰرَةِ ۚ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَسورهٔ جمعه، آیهٔ ۱۱.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۴ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 4 connected thematic groups.

۱تسبیح و ناسازگاری قول و عملآیات ۱–۴

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۖ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ

آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است به تسبيح خدا مى‌پردازند، و اوست ارجمند حكيم.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چرا چيزى مى‌گوييد كه انجام نمى‌دهيد؟

كَبُرَ مَقْتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُوا۟ مَا لَا تَفْعَلُونَ

نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد.

إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِهِۦ صَفًّۭا كَأَنَّهُم بُنْيَٰنٌۭ مَّرْصُوصٌۭ

در حقيقت، خدا دوست دارد كسانى را كه در راه او صف در صف، چنانكه گويى بنايى ريخته شده از سرب‌اند، جهاد مى‌كنند.

۲موسی و عیسی و نور رسالتآیات ۵–۹

وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِى وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُمْ ۖ فَلَمَّا زَاغُوٓا۟ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمْ ۚ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَ

و [ياد كن‌] هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من، چرا آزارم مى‌دهيد، با اينكه مى‌دانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم؟» پس چون [از حق‌] برگشتند، خدا دلهايشان را برگردانيد، و خدا مردم نافرمان را هدايت نمى‌كند.

وَإِذْ قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ إِنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًۭا لِّمَا بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ ٱلتَّوْرَىٰةِ وَمُبَشِّرًۢا بِرَسُولٍۢ يَأْتِى مِنۢ بَعْدِى ٱسْمُهُۥٓ أَحْمَدُ ۖ فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ قَالُوا۟ هَٰذَا سِحْرٌۭ مُّبِينٌۭ

و هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت: «اى فرزندان اسرائيل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى‌كنم و به فرستاده‌اى كه پس از من مى‌آيد و نام او «احمد» است بشارتگرم.» پس وقتى براى آنان دلايل روشن آورد، گفتند: «اين سحرى آشكار است.»

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ ٱلْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَىٰٓ إِلَى ٱلْإِسْلَٰمِ ۚ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ

و چه كسى ستمگرتر از آن كس است كه با وجود آنكه به سوى اسلام فراخوانده مى شود، بر خدا دروغ مى‌بندد؟ و خدا مردم ستمگر را راه نمى‌نمايد.

يُرِيدُونَ لِيُطْفِـُٔوا۟ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفْوَٰهِهِمْ وَٱللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِۦ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْكَٰفِرُونَ

مى‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا -گر چه كافران را ناخوش افتد- نور خود را كامل خواهد گردانيد.

هُوَ ٱلَّذِىٓ أَرْسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلْهُدَىٰ وَدِينِ ٱلْحَقِّ لِيُظْهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْمُشْرِكُونَ

اوست كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد، تا آن را بر هر چه دين است فائق گرداند، هر چند مشركان را ناخوش آيد.

۳تجارت ایمان و نصرت نزدیکآیات ۱۰–۱۳

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَٰرَةٍۢ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍۢ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، آيا شما را بر تجارتى راه نمايم كه شما را از عذابى دردناك مى‌رهاند؟

تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ

به خدا و فرستاده او بگرويد و در راه خدا با مال و جانتان جهاد كنيد. اين [گذشت و فداكارى‌] اگر بدانيد، براى شما بهتر است.

يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّٰتٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةًۭ فِى جَنَّٰتِ عَدْنٍۢ ۚ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ

تا گناهانتان را بر شما ببخشايد، و شما را در باغهايى كه از زير [درختان‌] آن جويبارها روان است و [در] سراهايى خوش، در بهشتهاى هميشگى درآورد. اين [خود] كاميابى بزرگ است.

وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَتْحٌۭ قَرِيبٌۭ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ

و [رحمتى‌] ديگر كه آن را دوست داريد: يارى و پيروزى نزديكى از جانب خداست. و مؤمنان را [بدان‌] بشارت ده.

۴دعوت پایانی به یاری خداآیهٔ ۱۴

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوٓا۟ أَنصَارَ ٱللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّۦنَ مَنْ أَنصَارِىٓ إِلَى ٱللَّهِ ۖ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ ۖ فَـَٔامَنَت طَّآئِفَةٌۭ مِّنۢ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَكَفَرَت طَّآئِفَةٌۭ ۖ فَأَيَّدْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ عَلَىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا۟ ظَٰهِرِينَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، ياران خدا باشيد، همان گونه كه عيسى‌بن‌مريم به حواريون گفت: «ياران من در راه خدا چه كسانى‌اند؟» حواريون گفتند: «ما ياران خداييم.» پس طايفه‌اى كفر ورزيدند، و كسانى را كه گرويده بودند، بر دشمنانشان يارى كرديم تا چيره شدند.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source