«تکاثر» (۱۰۲)
ارتباط با سوره قبل
سوره قارعه از حادثه کوبندهای که زمین را با نیروی انفجاری به ذرات پراکندهای همچون پشم حلاجی شده مبدل نموده و مردم را همچون پروانههای پراکنده در هوا بسوی سرنوشت روانه میسازد سخن میگوید. چنین تحولاتی در آستانه قیامت مقدمه مرحلهای است که هر نفسی برحسب سنگینی یا سبکی موازینش به زندگی پسندیده (…عِيشَةٍۢ رَّاضِيَةٍۢسورهٔ قارعه، آیهٔ ۷) یا پرتگاه آتش (…هَاوِيَةٌۭسورهٔ قارعه، آیهٔ ۹... نَارٌ حَامِيَةٌۢسورهٔ قارعه، آیهٔ ۱۱) نائل میشود. در سوره «تکاثر» مشغول بودن دائم العمر انسان را تا دم مرگ به زیاد کردنهای متنوع متاع دنیا، علیرغم چنان خطر خوفانگیزی نشان میدهد. چنین آینده اضطرابآوری در انتظار انسان است و او فارغالبال و بیخیال به جمعآوری جیفهای از دنیا سرگرم شده که اصل آن با زمین و آسمانش در معرض نابودی است، در مسیلی مسکن میسازد که سیلی بنیانفکن در کمین آنست. آدمی اگر خطری حیات دنیائیاش را تهدید نماید، خواب و خوراک ازدست میدهد و از بیم و اضطراب دمیآرام نمیگیرد. اگر سیل و زلزلهای او را تهدید نماید یا اگر از حمله دشمن و قتل و غارتی مطلعش نمایند و از مرگ و میر مرضی مسری هشدارش دهند راحت و رفاه فراموش میکند و تا رسیدن به «ایمنی» عذاب میکشد.
به این ترتیب سوره قارعه از خطری عظیم انذار میدهد و سوره تکاثر از غفلتی طولانی و سرگرم شدنی تا دم مرگ نسبت به این خطر... کما آنکه ارتباط میان دو سوره زلزال و عادیات نیز از همین قرار است، سوره زلزال از زلزله عظیم قیامت که اثقال زمین را خارج میسازد و انسان متوحش و هراسناک را از گورها بسوی رؤیت اعمال روانه میسازد، سخن میگوید و سوره عادیات از جدّی و جسور و چست و چالاک بودن انسان در مسائل و منافع دنیائی و کندی و کاهل بودن او در امور اخروی.
قرار گرفتن این چهار سوره در کنار هم مجموعه مرتبط و منسجمی را تشکیل میدهد که وضع حال و آینده انسان را آشکارا به خودش عرضه مینماید. گویا علت غفلت انسان از آخرت خویش، نزدیکبینی و جهل او از آینده است. از چیزی احساس خطر میکند که آنرا دیده یا لمس کرده باشد یا دیگران حس کرده و برای او حدیث کرده باشند، از خطری که تجربه نکرده باشد یا زمان وقوعش دور باشد، هرچند عظیمترین خطرات هم باشد، بیم نمیکند، بنابراین به نسبت «علم» و آگاهی از خطر، خوف و خشیتش به آن افزوده میگردد. بر این اساس، به دنبال خطرات عظیمی که در سوره قارعه مطرح میشود، در نیمه دوم سوره تکاثر بر مراتب «علمی» بشر که از علم نسبی دنیائی تا علمالیقین و عینالیقین میرسد برای باور کردن جهنم تأکید مینماید:
كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَآیهٔ ۳، ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَآیهٔ ۴، كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ ٱلْيَقِينِآیهٔ ۵، لَتَرَوُنَّ ٱلْجَحِيمَآیهٔ ۶ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ ٱلْيَقِينِآیهٔ ۷، ثُمَّ لَتُسْـَٔلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِآیهٔ ۸
اگر در سورههای کوتاه مکی، همچون قارعه و تکاثر، یا زلزال و عادیات، وضع حال و آینده انسان را جداگانه در سورههای مستقل بیان میکند، در سورههای مدنی بصورت تفصیلی این دو زمان و زمینه را در کنار هم مورد بررسی قرار میدهد. ازجمله سه آیه ابتدای سوره انبیاء قریبالوقوع بودن قیامت و روز حساب نهایی را همراه با غفلت اعراضآمیز و مشغولیت و سرگرمی قلبی انسان نشان میدهد که به گونهای تفصیل و تشریح مضمون دو سوره قارعه و تکاثر بشمار میرود. در این آیات از یک طرف نزدیک بودن حساب را نشان میدهد و ازطرف دیگر اعراض انسان و مشغول بودن او را به لهو و لعب.
ٱقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِى غَفْلَةٍۢ مُّعْرِضُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱ مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍۢ مِّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا ٱسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۲ لَاهِيَةًۭ قُلُوبُهُمْ…سورهٔ انبیاء، آیهٔ ۳...
سرگرم شدن به تکاثر
نام این سوره که محور مطالب آنرا تشکیل میدهد بحثهای فراوانی را پیرامون موارد و مصادیق آن برانگیخته است. تاجائیکه دامنه تکاثر را حتی تا علم و اخلاق نیز گسترش داده و زیاد پرداختن به آنرا مذمت کردهاند. اما در تنها آیه دیگری که در قرآن کلمه «تکاثر» بکار رفته است، مرزهای آنرا در دو زمینه «اموال و اولاد» که تعبیری از ثروت و قدرت میباشد محدود کرده است:
ٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ وَزِينَةٌۭ وَتَفَاخُرٌۢ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌۭ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَٰدِ…سورهٔ حدید، آیهٔ ۲۰...
۱. نزدیک شد برای مردم حسابشان در حالیکه در غفلنی روگردان بسر میبرند، نشد که یاد تازهای از پروردگارشان بیاید ایشان را مگر آنکه بشنوند آنرا و (بازهم) به بازی مشغول باشند. دلهای ایشان سرگرم است...
۱. تکاثر در اولاد در زمان جاهلیت عمدتاً به قصد تقویت قدرت خانواده و قبیله در حمله و هجوم یا دفاع بوده است و از این نظر سیر اهمیت بیشتری داشته است.
۲. حدید ۲۰ - بدانید که دنیا جز بازی، سرگرمی، زینت، تفاخر و تکاثر در اموال و اولاد نیست
و اتفاقاً کلمه «لهو» (سرگرم و مشغول شدن) را نیز عیناً در مورد اموال و اولاد بکار برده است:
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَٰلُكُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُكُمْ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِ ۚ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَسورهٔ منافقون، آیهٔ ۹.
۳. منافقون ۹ - ای کسانی که ایمان آورده اید مبادا سرگرم شدن به اموال و اولاد شما را از یاد خدا بازدارد و هرکس چنین کند پس هم آنها از زیانکارانند.
به این ترتیب هردوکلمه آیه «أَلْهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُآیهٔ ۱» ناظر به دو زمینه گسترده اموال و اولاد میباشد. مال عمدتاً به تعلقات و دلبستگیهای مادی اعم از منقول و غیرمنقول (مثل پول و طلا و نقره یا خانه و ملک و باغ و مزرعه) تعلق میگیرد و اولاد به دلبستگیهای عاطفی و احساسی و نیازهای روانی به قدرت حمایتکننده و پشتیبان ایمنیدهنده در دوران پیری و ضعف و ناتوانی. معمولاً در قرآن این دو عامل را تکیهگاه دنیا پرستان معرفی کرده است که به کمک آن دنیای خود را رونق بخشیدهاند.
گرچه بغیر از دو زمینه فوقالذکر، زمینه دیگری برای تکاثر در قرآن (با استفاده از این کلمه) دیده نمیشود، اما درمورد «لهو» که شیفته شدن و دلدادن به دامهای دنیائی، بدون توجه به سود و زیان و آخر و عاقبت آن است، مصادیق دیگری، که چه بسا در راستای همان اموال و اولاد بوده و غیر مستقیم به آن مربوط باشد، به چشم میخورد. ازجمله:
بیع و تجارت: رِجَالٌۭ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَٰرَةٌۭ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ ٱللَّهِ…سورهٔ نور، آیهٔ ۳۷...
آرزوها: ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا۟ وَيَتَمَتَّعُوا۟ وَيُلْهِهِمُ ٱلْأَمَلُ ۖ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَسورهٔ حجر، آیهٔ ۳
۴. البته هر تجارتی لهو نیست بلکه تجارتی و خرید و فروشی لهو است که انسان را از یاد خدا غافل سازد. اتفاقاً در سوره جمعه نیز دو کلمه تجارت و لهو را جداگانه ذکر کرده است تا تفاوت آنرا نشان دهد: وَإِذَا رَأَوْا۟ تِجَٰرَةً أَوْ لَهْوًا ٱنفَضُّوٓا۟ إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَآئِمًۭا ۚ قُلْ مَا عِندَ ٱللَّهِ خَيْرٌۭ مِّنَ ٱللَّهْوِ وَمِنَ ٱلتِّجَٰرَةِ ۚ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَسورهٔ جمعه، آیهٔ ۱۱ (آیه ۱۱)
۵. نور ۳۷ - مردانی که نه مشغولیت به تجارت و نه خرید و فروش آنها را از یاد خدا باز نمیدارد.
۶. حجر ۳ - به حال خود رهاشان کن تا بخورند و بهره گیرند و آرزوها به خود مشغولشان دارد. پس بزودی خواهند دانست
حیات دنیا: وَمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَآ إِلَّا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ…سورهٔ انعام، آیهٔ ۳۲ ... إِنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ…سورهٔ محمد، آیهٔ ۳۶ ...
دین بازیچه و دکان دنیا: …ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَهُمْ لَعِبًۭا وَلَهْوًۭا وَغَرَّتْهُمُ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا…سورهٔ انعام، آیهٔ ۷۰
۱. انعام ۳۲ - زندگی دنیا جز بازی و مشغولیت نیست. (در سوره عنکبوت این آیه با تقدم لهو بر لعب عینا تکرار شده است)
۲. محمد ۳۶ و حدید ۲۰ - جز این نیست که زندگی دنیا منحصراً بازی و سرگرمی است.
۳. انعام ۷۰ و اعراف ۵۱ - کسانی که دینشان را به بازی و سرگرمی گرفتند (بطور جدی و اساسی به آن نپرداختند) و زندگی دنیا آنان را فریفت.
پس میتوان چنین نتیجه گرفت که زمینه اصلی «لهو» حیات دنیا است که در موارد: اموال و اولاد، آرزوها، بیع و تجارت و دین شرکآلود جلوه میکند. بخصوص در مورد آخری (دین) که کمتر بنظر میرسد عامل «لهو» باشد، تأکید بیشتری (در درون شکلگیری جامعه نمونه ایمانی در مدینه) شده است، اگر در ابتدای نهضت و نظام اسلامی در مکه عامل بازدارنده از ایمان، اموال و اولاد بود، به هنگام استقرار نظام در مدینه، خطر انحراف از اصول و دلخوش کردن به ظواهر و تشریفات وجود دارد.
۴. آیه ۷۰ سوره انعام نازل شده در سال ۶ هجری و آیه ۵۱ سوره اعراف نازل شده در سال ۴ هجری گواه این امر میباشند.
اصولاً دین که دستورالعمل و راهنمای زندگی انسان برای رشد و کمال و تقرب بسوی خدا است، هنگامی مفید و مؤثر در این راستا واقع میگردد، که خالص و دستنخورده بوده به شرک آلوده نگشته باشد، اما اگر دین دکان دنیا و ابزار منافع فردی یا صنفی و طبقاتی شد و توجیه و تعبیر و تحریف گردید، رشد و کمالی نمیآفرینند. اگر به لباس اوهام و خرافات پوشانده شد و به رسوم و تشریفات و آداب ظاهری آراسته گشت و از محتوی تهی گردید، این دیگر دین قیمی نیست، دینی است که جز بازی و سرگرمی (لعب و لهو) برای دیندارانش حیات و حرکتی نمیآفرینند، اگر به آینهکاری و گچبری و چلچراغ و سنگ مرمر تزئین شد، نشان میدهد ایمان که زینت قلوب مؤمنین است، تحتالشعاع زینتهای ظاهری قرار گرفته است، اگر دیگری خوانده شد و مستقل از خدا به شفاعت و ولایت گرفته شد توحید در چنین دینی به شرک مبدل شده است:
وَذَرِ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَهُمْ لَعِبًۭا وَلَهْوًۭا وَغَرَّتْهُمُ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا ۚ وَذَكِّرْ بِهِۦٓ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌۢ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلِىٌّۭ وَلَا شَفِيعٌۭ…سورهٔ انعام، آیهٔ ۷۰ ...
۵. حجرات ۷ - …وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ ٱلْإِيمَٰنَ وَزَيَّنَهُۥ فِى قُلُوبِكُمْ…سورهٔ حجرات، آیهٔ ۷
۶. همه این حرفها از اینجا ناشی میشود که ذکر و قیامت جای خود را در دل دینداران به نسیان خدا و دنیا پرستی بدهد
بیداری از خواب گران با بانگ علم
براستی تا کی آدمی از خواب گران سرگرمی و فزونطلبی بیدار خواهد شد و تا کی از بند بازیچههای آمال و آرزوهای بیپایان رها خواهد گشت؟ بنظر میرسد مادام که بانگ انذار بر گوشش دمیده نشده و خطر را از نزدیک احساس نکرده باشد، از رخوت خواب خارج نخواهد شد. همانطور که گفته شد بیتفاوتی در برابر قیامت و حساب و کتاب ناشی از نزدیکبینی و کوتاهی بینش انسان است. اگر اندکی علم و آگاهی نسبت به خطر داشت همچنان که از خطرات محسوس و مشهود دنیائی حذر میکند از آن حذر میکرد. امّا اگر در گذشته باور کردن قیامت بسیار بعید بود، بتدریج که علم آدمی بر جهان پیرامون خود افزایش یافته و برماهیت مرگ و حیات و حرکت پدیدههای زمین و آسمان آگاهی یافته باور کردن این امر آسانتر شده است. تا جایی که میرود بزودی با شناخت عمیقتر آیات هستی به نظام و ملکوت آسمانها و زمین و رجعت آنها بسوی پروردگار پی ببرد، درآنروز، که شاید زیاد هم دور نباشد، آدمی خواهد فهمید که قضیه از چه قرار است و چگونه در برابر چنین آینده خطیری به تکاثر سرگرم و غافل شده است (كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَآیهٔ ۳). درهرحال به نسبتی که «علم» انسان به عالم هستی افزوده شود، بتدریج (ثُم) به چنین آگاهی و ایمانی نسبت به مبدأ و مقصد خواهد رسید (ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَآیهٔ ۴). امّا از آنجایی که هنوز به چنین یقین علمی نرسیده، جهنم و بهشت را باور ندارد و نمیتواند آنرا احساس نماید (كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ ٱلْيَقِينِآیهٔ ۵ لَتَرَوُنَّ ٱلْجَحِيمَآیهٔ ۶). گرچه اهل تقوی و ذکر به نور ایمان در همین دنیا چیزی را میبیند که سایر بندگان در آخرت
۱. حضرت علی در وصف متقین و یقین آنها به بهشت و جهنم میفرماید: فهم و الجنة كمن قد راها، فهم فيها منعّمون، و هم والنار كمن قد راها، فهم فيها معذبون (نهج البلاغه خطبه ۱۸۴ معروف به متقین بند ۵) رابطه آنها با بهشت همچون کسی است که آنرا دیده و در آن متعّم شده باشد و با جهنم، همچون کسی است که آنرا دیده و در آن عذاب شده باشد.
همچنین در وصف ذاکرین (بیداردلان) و علم و آگاهی آنها در دنیا نسبت به آخرت میفرماید: فكانما قطعوا الدنيا الی الاخره و هم فيها فشاهدوا ماوراء ذلك، فكانما اطلعوا غیوب اهل البرزخ فی طول الاقامه فيه، و حققت القيامه عليهم عداتها، فكشفوا غطاء ذلك لاهل الدنيا حتي كانهم برون ما لا يرى الناس، و يسمعون ما لا يسمعون (خطبه ۲۱۳ بند ۵) گویا دنیا را به پایان رسانده و به آخرت وارد شده و در آنجا هستند و آنچه در بی دنیا است بچشم دیدهاند. و مانند آنکه باحوال پنهان اهل برزخ در مدت اقامت آنجا آگاهند و قیامت وعدههایش را برایشان ثابت نموده است. پس پرده از آن اوضاع را از جلو (چشم) مردم دنیا برداشتهاند بطوری که گویا ایشان چیزی را میبینند که مردم نمیبینند و چیزی را میشنوند که دیگران نمیشنوند.
کسانیکه در دنیا به چنان ایمان و آگاهی برسند بدون شک و تردید جهنم را با علم یقینی خواهند دید و این شناخت و شهودی است که در نهایت و بهتدریج از علم یقینی فراتر رفته و به عینالیقین خواهد رسید (ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ ٱلْيَقِينِآیهٔ ۷). این مرحلهای است که اگر در دنیا حاصل نشود، حصول آن در قیامت برای همه حتمی است چرا که همه بینا میشوند (…فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ…سورهٔ ق، آیهٔ ۲۲) و با بصیرتی نافذ و تیز آنچه را که از آن غافل بودهاند بوضوح میبینند (لَّقَدْ كُنتَ فِى غَفْلَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ حَدِيدٌۭسورهٔ ق، آیهٔ ۲۲). در آن روز جهنم برای کسی که ببیند آشکار میگردد (وَبُرِّزَتِ ٱلْجَحِيمُ لِمَن يَرَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۶) و با تحصل آنچه در سینهها است (وَحُصِّلَ مَا فِى ٱلصُّدُورِسورهٔ عادیات، آیهٔ ۱۰) هرکس برای دیدن اعمالش روانه میگردد (…لِّيُرَوْا۟ أَعْمَٰلَهُمْسورهٔ زلزله، آیهٔ ۶، فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًۭا يَرَهُۥسورهٔ زلزله، آیهٔ ۷)
در آن روز بدون شک و تردید آدمی از نعمتهای بیشماری که برای آماده شدن بخاطر چنین روزی داشته و آنرا ضایع کرده باز خواست خواهد شد (ثُمَّ لَتُسْـَٔلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِآیهٔ ۸)