«یوسف» (۱۲)
خلاصه
سوره یوسف در میان سورههای بلند قرآن تنها سورهای است که به طور کامل و یکپارچه به یک موضوع که شرح حوادث و وقایع شگفتانگیز زندگی حضرت یوسف (ع) میباشد، اختصاص یافته است. داستان انبیاء دیگر را خداوند در خلال سورههای مختلف متناسب با موضوع و مضمون آنها به صورت متنوع آورده است. امّا کمتر سابقه دارد به این شیوه داستانسرائی زندگی پیامبری را توصیف کرده باشد. البته در دو سوره دیگر اشارهای اجمالی و گذرا به حضرت یوسف شده است، ولی کل ماجرا در همین سوره به تفصیل بیان گردیده است. به طوری که این سوره به استثنای ده آیه آخر آن که خطاب به پیامبر و برای نتیجه گیری از داستان در رابطه با اعراب همزمان حضرت محمد (ص) میباشد، بقیه آن به طور خالص اختصاص به حضرت یوسف یافته است.
ده آیه آخر سوره، بازگشت به محور اصلی شش سورهای است که با حروف مقطعه «الر» آغاز میگردد و قبلاً گفتیم این سورهها مجموعه مرتبط و منسجی را تشکیل میدهند که همان سرنوشت اقوام و تمدنهای تاریخی در رابطه با بعثت رسولان الهی میباشد. انبیاء برای هدایت مردمان گمراه و ستمگر مبعوث میشدند ولی آنها بیاعتنا به تذکرات رسولان و
۱. در آیه ۸۴ سوره انعام نام یوسف (ع) به عنوان ذریه ابراهیم (ع) به دنبال داود و سلیمان و ایوب و قبل از موسی و هارون (علی نبیتًا و علیهم السلام) به عنوان محسنین و کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده آمده است و در سوره غافر آیه ۳۴ از زبان مؤمن آل فرعون خطاب به درباریان چنین گفته میشود که شما قبل از موسی (ع) نیز یوسف (ع) را هم تکذیب میکردید (وَلَقَدْ جَآءَكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَمَا زِلْتُمْ فِى شَكٍّۢ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ ۖ حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ…سورهٔ غافر، آیهٔ ۳۴ …قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعْدِهِۦ رَسُولًۭا…سورهٔ غافر، آیهٔ ۳۴...)
اعراض از توحيد و تعبد و تقوى، راه شرک و عصيان مى پيمودند تا اين که پس از يأس رسولان از ايمان مردم، نصرت الهى شامل حال مؤمنين مى گرديد و عذاب او بر مجرمين نازل مى گشت. مطالب فوق موضوع اصلى سورههاى موردنظر مى باشد که به طور خلاصه در انتهاى سوره يوسف آمده است.
داستان حضرت يوسف نه قصه اى ساختگى و بافته شده براى سرگرمى مردم، که عبرتى براى اولى الالباب و حکمتى سابقه دار در کتب پيشين است و حقايق معنوى را به تفصيل بيان کرده و هدايت و رحمت براى مؤمنين مى باشد:
(لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌۭ لِّأُو۟لِى…آیهٔ ۱۱۱ الالباب. ماکان حديثاً يفترى و لکن …تَصْدِيقَ ٱلَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ…آیهٔ ۱۱۱ و تفصيل کل شىء و هدى و رحمة لقوم يؤمنون).
اين آيه که به عنوان جمع بندى سوره در خاتمه آن آمده است، غرض اصلى سوره را که همان عبرت گيرى تاريخى مى باشد، براى اولى الالباب بيان مى کند. علاوه برآن، در اوائل سوره، قبل از اين که به شرح داستان بپردازد، براين نکته تأکيد مى کند که در ماجرای يوسف و برادرانش نشانه هاى روشنى براى پرسشگران و حقيقت جويان وجود دارد:
(…لَّقَدْ كَانَ فِى يُوسُفَ…آیهٔ ۷ و اخوته آيات للسائلين).
يوسف به عنوان پيامبرى که پروردگار از مخلصين، محسنين و صدّيقينش قرار داده، تأويل احاديث و علم و حکمتش آموخته، با گزينشش نعمت خود را بر او تمام کرده، و به صالحينش ملحق نموده... نمونه و گؤشى براى مؤمنين مى گردد تا در عبادت خدا خلوص، احسان و صدق او را سرمشق قرار دهند.
در اين سوره خداوند نشان مى دهد وقتى بنده اى خالصانه طريق او را بپيمايد و ولايت او را بپذيرد و اهل احسان و صداقت باشد، چگونه او را در کنف حمايت خود مى گيرد و عهده دار تربيت و تکاملش مى گردد. به طورى که هر پيش آمد و حادثه اى که سد راه رشد او باشد، همان را وسيله رشد او مى کند و عوامل هلاکتش را به وسائل حيات و حرکت او تبديل مى نمايد و هر توطئه و کيد و مکرى را وسيله آبرومندى و عزت و سربلندى او قرار مى دهد.
در اين سوره از آنجائى که به داستان کشش و غريزه جنسى و ذکر مراوده همسر عزيز مصر و زنان دربارى با يوسف پاک نهاد پرداخته است، مسئله «نفس» انسان را بيش از ساير سورههاى قرآن مطرح ساخته و لغزشگاههاى آن را که جز با «صبر و تقوى» مراقبت
- اولى الالباب به انديشمندانى مى گويند که خرد آنها نه لجام گسيخته و تابع هوى و هوس، بلکه در چارچوب حدود الهى و در محدوده ضوابط حلال و حرام او به نيروى عقل مهار شده باشد.
نمیگردد به گونه ای بس آموزنده نشان داده است.
کلمات در معنای غیردینی
کلماتی که معانی قرآنی روی آن سوار شده، قبل از نزول قرآن وجود داشته و اعراب جاهلیت از آنها برای مقاصد و منظورهای عادی روزمره خود استفاده میکردند. درست است که قرآن به زبان عربی فصیح نازل شده است، اما این حقیقت به این معنا نیست که مفردات این زبان ابتداءً و بدون سابقه و شناخت قبلی توسط قرآن مطرح شده باشد، اعراب شبه جزیره قبل از نزول قرآن کلمات تشکیل دهنده این کتاب را کاملاً میشناختند. اما از آنها در زمینه مسائل مادی و دنیائی خود استفاده میکردند. مسئله شگفت آور همین است که خداوند در قالب همان کلمات و در همان فرهنگ، سنگین ترین و عمیق ترین بار معنایی دین خود را پیاده کرده است. به طوری که یک عرب تازه مسلمان از همان کلماتی که قبلاً میشناخت، معانی بدیع و گسترده تری دریافت میکرد. به این ترتیب هر کلمه برای خود معنای دینی عمیقی پیدا کرد که در عین ارتباط با معنای مادی سابق، ابعاد و گسترش دیگری پیدا نمود.
نمونههایی از این کلمات که هنوز در معنای مادی و محدود سابق خود به کار رفتهاند، در قرآن بسیار به چشم میخورد. به نظر میرسد سوره یوسف از آنجایی که به یک داستان مبتلابه بشری پرداخته است، از این قبیل کلمات در معنای عادی و متعارف عامیانه آنها بیشتر بهره گرفته است و شناخت این دسته کلمات به درک عمیق تر معنای دینی آن کمک بسزائی میکند. بنابراین ضروری است در واژه شناسی قرآن معنای ساده و مادی کلمات را به دقت بررسی نمائیم تا بفهمیم اعراب بدوی معاصر پیامبر از کلمات قرآن چه برداشتی مطابق فرهنگ خود میکردند. کلمات ذیل نمونههایی از موارد فوق هستند که در سوره یوسف در معنای غیردینی خود به کار رفتهاند.
۱- ضلالت آیه ۸- ان ابانالفی ضلال مبین
إِذْ قَالُوا۟ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَىٰٓ أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍ
هنگامى كه [برادران او] گفتند: «يوسف و برادرش نزد پدرمان از ما -كه جمعى نيرومند هستيم- دوستداشتنىترند. قطعاً پدر ما در گمراهى آشكارى است.»
- ۳۰ …وَقَالَ نِسْوَةٌۭ فِى ٱلْمَدِينَةِ ٱمْرَأَتُ ٱلْعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفْسِهِۦ ۖ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا ۖ إِنَّا لَنَرَىٰهَا فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍۢآیهٔ ۳۰
- ۹۵ قَالُوا۟ تَٱللَّهِ إِنَّكَ لَفِى ضَلَٰلِكَ ٱلْقَدِيمِآیهٔ ۹۵
- بجز اين سه مورد مشتقات كلمه ضلال در سوره يوسف به كار نرفته است.
۲- ايمان آيه ۱۷-... و تركنا يوسف عندمتاعنا فاكله الذئب و ما انت بعؤمن لنا و لوكنا صادقين
۳- زهد
- آیه ۲۰ - و شروه بشمن بخس دراهم معدودة و کانوافیه من الزاهدين
۴- امت
- آیه ۴۵ - وقال الذی نجامنهما و ادّکر بعد امة
۵- رسول
- آیه ۵۰ -وقال الملک اثنونی به …فَلَمَّا جَآءَهُ ٱلرَّسُولُ قَالَ…آیهٔ ۵۰...
- آیه ۳۹ - یا صاحبي السجن، …ءَأَرْبَابٌۭ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ ٱللَّهُ…آیهٔ ۳۹...
۶- رب
- ۴۱ و ۴۲ و ۳۱ اما احد کما فیسقي ربه خمرا... ۴۲ - اذکرنی
- عندبربک... …فَأَنسَىٰهُ ٱلشَّيْطَٰنُ ذِكْرَ رَبِّهِۦ…آیهٔ ۴۲...
- ۵۰... …قَالَ ٱرْجِعْ إِلَىٰ رَبِّكَ فَسْـَٔلْهُ مَا بَالُ ٱلنِّسْوَةِ ٱلَّٰتِى قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ ۚ إِنَّ رَبِّى بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌۭآیهٔ ۵۰
۷- غیب
- ۵۲ -ذَٰلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّى لَمْ أَخُنْهُ بِٱلْغَيْبِ…آیهٔ ۵۲ - آیات ۱۰ و ۱۵ غیابت الجب
۸- آیات
- ۳۵ - ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّنۢ بَعْدِ مَا رَأَوُا۟ ٱلْءَايَٰتِ لَيَسْجُنُنَّهُۥ حَتَّىٰ حِينٍۢآیهٔ ۳۵
- ۹ - صالح
- ۹ - اقتلاوا یوسف... و تکونوامن بعده قوما صالحین.
۱۰- تقرب
- ۶۰ - فَإِن لَّمْ تَأْتُونِى بِهِۦ فَلَا كَيْلَ لَكُمْ عِندِى وَلَا تَقْرَبُونِآیهٔ ۶۰
۱۱- دین
- ۷۶... …كَذَٰلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ ۖ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِى دِينِ ٱلْمَلِكِ إِلَّآ أَن…آیهٔ ۷۶
- ۱۲ - جزاء
- آیات ۷۴ و ۷۵ و ۲۷ - قَالُوا۟ فَمَا جَزَٰٓؤُهُۥٓ إِن كُنتُمْ كَٰذِبِينَآیهٔ ۷۴. قالوا جزاوه من
- …وُجِدَ فِى رَحْلِهِۦ فَهُوَ جَزَٰٓؤُهُۥ ۚ كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلظَّٰلِمِينَآیهٔ ۷۵
- ۱۳ - ملک
- آیات متعدد (بقیه مواردی که کلمه ملک در قرآن آمده است. به جز آیه
- ۱۸/۷۹ منظور خداوند مالک هستی میباشد)
۱۴ - سجده
- آیه ۴ - اذقال یوسف... والشمس و القمر رایتهم لی ساجدين
- ۱۰۰ - وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى ٱلْعَرْشِ وَخَرُّوا۟ لَهُۥ سُجَّدًۭا…آیهٔ ۱۰۰
۱۵ - مثوى (جایگاه)
- ۲۱ - وَقَالَ ٱلَّذِى ٱشْتَرَىٰهُ مِن مِّصْرَ لِٱمْرَأَتِهِۦٓ أَكْرِمِى مَثْوَىٰهُ…آیهٔ ۲۱... (از ۱۳ مورد کاربرد این کلمه در قرآن ۱۰ مورد آن درباره جهنم است).
- ۲۳... قال معاذالله انه ربي احسن مئواي …إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَآیهٔ ۲۳.
۱۶ - وفا
- ۵۹... الاترون اني اوفوا الکيل و انا خيرالمنزلين
همچنین آیات ۲۴ و ۲۷ درباره ابواب ۵۱، درباره حق ۵۴، امین ۵۵، حفیظ علیم ۷۷ و ۷۸، عزیز ۸۰، اذن ۵۹، منزلین ۹۳، بصیر ۹۶، بشیر ۹۵، سجن ۸۰ و ۵۴ خلوص ۹۶ و ۵۵
وجه - ۶۵ نبغی
یوسف(۱۲) / ۲۴۹
موضوعات و مطالب کلیدی
یوسف - از ۲۷ موردی که نام حضرت یوسف (ع) در قرآن آمده است ۲۵ مورد آن در همین سوره است. دو مورد دیگر در سوره انعام آیه ۸۴ و غافر آیه ۳۴ میباشد که اشاره ای کلی و اجمالی به این موضوع دارد. بنابراین نامگذاری سوره کاملاً بامسْی بوده و تنها در این سوره داستان یوسف (ع) بیان شده است.
نفس - کلمه نفس به صورت مفرد در ترکیب با برخی ضمائر (مثل نفس و نفس) در این سوره بیشترین کاربرد را در قرآن دارد. این امر نشان میدهد که نفس انسان به عنوان زمینه تحریک شیطان، به خصوص در موارد جنسی، از محورهای اصلی سوره میباشد.
آیات مربوطه به قرآن ذیل است:
نفسه (آیات ۲۳-۳۰-۳۲-۵۱-۷۷)، نفسی (۲۶-۵۳-۵۴)، انفس (۱۸، ۸۳)، نفس (۶۸-۵۳)
در رابطه با نفس انسان، مسئله مراوده (دلربائی)، تبرئه، سرّ (پنهانکاری)، امارة بالسّوه (تمایل به بدی) و... مطرح شده است.
مراوده. از ۹ موردی که مشتقات این کلمه در قرآن به کار رفته است ۷ مورد آن در این سوره و عمدتاً در اشاره به تدابیر و ترفندهای زنانه میباشد.
این کلمه که با «اراده» هم خانواده است، تنازع دو خواسته و اراده را برای جذب یکدیگر با لطائف الحیل نشان میدهد. دو مورد دیگر یکی درباره انحراف قوم لوط و تقاضای شرم آور آنهاست (لقد …رَٰوَدُوهُ عَن ضَيْفِهِۦ فَطَمَسْنَآ…سورهٔ قمر، آیهٔ ۳۷ علی اعینهم - آیه ۳۷) و دیگری خطاب به پیامبر در شیوه جذب و تألیف دل کافرین (فَمَهِّلِ ٱلْكَٰفِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًۢاسورهٔ طارق، آیهٔ ۱۷).
وفور مشتقات این کلمه در سوره یوسف نشان میدهد، غرض از ذکر این ماجرا، نه داستان پردازی و قصه گوئی برای سرگرمی، که تذکر لغزشگاههای نفس انسان در موضوع غرائز جنسی میباشد. آیات مربوطه از این قرار میباشند:
آیه ۲۳ - وراودته التی هوفی بیتها عن نفس و غلفت الابواب و...
۲۶ - قَالَ هِىَ رَٰوَدَتْنِى عَن…آیهٔ ۲۶ نفس و شهد شاهد...
۳۰... …وَقَالَ نِسْوَةٌۭ فِى ٱلْمَدِينَةِ ٱمْرَأَتُ ٱلْعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفْسِهِۦ ۖ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا…آیهٔ ۳۰
۳۲... ولقد راودته عن نفس فاستعصم...
۵۱ - قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَٰوَدتُّنَّ يُوسُفَ…آیهٔ ۵۱ ... انا راودته عن نفس و انه لمن الصادقین
۶۱ - قال سنراود عنه اباه و انا لفاعلون.
حفظ- مشتقات کلمه «حفظ» در سوره یوسف ۶ بار به کار رفته است که در مجموع بیشتر از سایر سورههای قرآن میباشد. به نظر میرسد مسئله حفاظت انسان در برابر خطرات، از جمله خطر تحریکات شیطان در زمینه غرائز جنسی، از محورهای کلیدی این سوره باشد.
آیه ۱۲ - ارسله معنا غدایرتع و يلعب و اناله لحافظون ۵۵- قَالَ ٱجْعَلْنِى عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلْأَرْضِ ۖ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌۭآیهٔ ۵۵ ۶۳- …فَأَرْسِلْ مَعَنَآ أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَآیهٔ ۶۳ ۶۴- فالله خیرحافظ و هوارحم الراحمین ۶۵- یا ابانا مانیغی هذه بضاعتنا... نمیراهلنا و نحفظ اخانا... ۸۱-... …يَٰٓأَبَانَآ إِنَّ ٱبْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَآ إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَٰفِظِينَآیهٔ ۸۱
احسان - برخی از مشتقات این کلمه مثل محسنین (۵ بار از ۳۳ بار) و احسن (۲ بار از ۹ بار) از نظر آماری بیشترین کاربرد را در سوره یوسف دارد. صفتی که قرآن برای حضرت یوسف به دلیل صبر و تقوای او قائل شده است «محسن» میباشد. محسن کسی است که نقش عبودیت و تسلیم را در برابر پروردگار به زیباترین وجه ایفا کرده باشد. به مواردی که این کلمه در سوره یوسف آمده است توجه نمائید:
آیه ۲۲ - وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥٓ ءَاتَيْنَٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَآیهٔ ۲۲ (توصيف الهی) ۳۶-... نبشنا بتاويله انا نراک من المحسنين (اززبان همزندانيان) ۵۶- نصيب برحمنا من نشاء ولانضيع اجر المحسنين (توصيف الهی) ۷۸- …إِنَّ لَهُۥٓ أَبًۭا شَيْخًۭا كَبِيرًۭا فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُۥٓ ۖ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلْمُحْسِنِينَآیهٔ ۷۸ ۹۰- انه من یتق ویصبرفان الله لايضع اجر المحسنين (توصيف الهی) ۲۳- قال معاذالله …إِنَّهُۥ رَبِّىٓ أَحْسَنَ مَثْوَاىَ…آیهٔ ۲۳ انه لايفلح الظالمون (بيان حضرت یوسف) ۱۰۰- …أَحْسَنَ بِىٓ إِذْ أَخْرَجَنِى مِنَ ٱلسِّجْنِ…آیهٔ ۱۰۰
صدق- واژه صادقین سه بار در سوره یوسف آمده است که پس از سوره بقره (۴ بار) بالاترین رقم را دارد. این امر نشان میدهد علاوه بر احسان، صفت صداقت موردنظر این سوره بوده و عمدتاً درباره حضرت یوسف به کار رفته است.
یوسف (۱۲) / ۲۵۱
آیه ۱۷ - …وَمَآ أَنتَ بِمُؤْمِنٍۢ لَّنَا…آیهٔ ۱۷ ولوكنا صادقین
قَالُوا۟ يَٰٓأَبَانَآ إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَٰعِنَا فَأَكَلَهُ ٱلذِّئْبُ ۖ وَمَآ أَنتَ بِمُؤْمِنٍۢ لَّنَا وَلَوْ كُنَّا صَٰدِقِينَ
گفتند: «اى پدر، ما رفتيم مسابقه دهيم، و يوسف را پيش كالاى خود نهاديم. آنگاه گرگ او را خورد، ولى تو ما را هر چند راستگو باشيم باور نمىدارى.»
- ۲۷ - وان کان قمیصه قدمن دبرفکذبت و هومن الصادقین
- ۵۱ - …أَنَا۠ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفْسِهِۦ…آیهٔ ۵۱ و انه لمن الصادقین
علاوه بر کلمات فوق کلمات دیگری در این سوره آمده است که از نظر آماری در قرآن بالاترین رقم را دارد. این کلمات با تعداد و نسبت آنها در کل قرآن به قرار ذیل میباشد: ملک ۵/۱۱، سجن ۹/۱۲، باب ۳/۱۰، ابواب ۲/۱۰، تاویل ۸/۱۷، رؤیا ۴/۷، احلام ۳/۲، کیل ۶/۱۰، یأس ۴/۱۳، احادیث ۵/۳، عیر ۳/۳.
کید - مشتقات کلمه کید ۹ بار در این سوره آمده است که از تمامی سورههای قرآن بیشتر است. معنای لغوی کید، گرفتار کردن دشمن یا رقیب، طبق طرح و برنامه قبلی است. بنابراین عامل تدبیر و تدارک و فکر و نظر در این کار نقش اساسی دارد. البته «کید» به تنهایی حامل بار ارزشی خوب یا بد نیست، این کار به انگیزه و هدف مثبت یا منفی کسی که آن را به کار میبرد ارتباط پیدا میکند. در این سوره کید از جهت منفی از ناحیه برادران یوسف و همسر عزیز مصر به کار رفته است و از جهت منفی از ناحیه خدا
…لَا تَقْصُصْ رُءْيَاكَ عَلَىٰٓ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا۟ لَكَ كَيْدًا…آیهٔ ۵ (کید) برادران (کید زنانه)
- ۲۸ - فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٍۢ قَالَ إِنَّهُۥ مِن كَيْدِكُنَّ ۖ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌۭآیهٔ ۲۸
- ۳۳ - …وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ…آیهٔ ۳۳
- ۳۴ - فَٱسْتَجَابَ لَهُۥ رَبُّهُۥ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ…آیهٔ ۳۴
- ۵۰ - …مَا بَالُ ٱلنِّسْوَةِ ٱلَّٰتِى قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ ۚ إِنَّ رَبِّى بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌۭآیهٔ ۵۰
- ۵۲ - ذَٰلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّى لَمْ أَخُنْهُ بِٱلْغَيْبِ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى كَيْدَ ٱلْخَآئِنِينَآیهٔ ۵۲
- ۷۶ - …كَذَٰلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ…آیهٔ ۷۶
(کید الهی)
لحن و آهنگ انتهایی آیات سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد که ۹۳ آیه آن با حرف «ن» ختم میشود، ۱۵ آیه با حرف «م»، ۲ آیه با حرف «ر» و یک آیه با حرف «ل». آیاتی که با حرف «ن» ختم میشوند تماماً به عملکرد انسان مربوط میباشد و ۱۷ آیه دیگر که به حروف م، و، ل و ر، ختم میشوند، یا
مربوط به اسامی خدا میباشد و یا کلمه ای است که در این سوره به عنوان واژه ای کلیدی به کار رفته و استشناکردن آن به نظر میرسد برای شاخص کردن بوده باشد.
آیاتی که با نام خدا یا عذاب او ختم میشوند:
آیاتی که با حرف غیر از «ن» ختم میشوند و مربوط به انسان میباشند:
آیات شماره ۶-۸۳-۱۰۰- علیم حکیم آیه ۲۸- …إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌۭآیهٔ ۲۸
- ۳۴ سمیع علیم ۳۱- …مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنْ هَٰذَآ إِلَّا مَلَكٌۭ كَرِيمٌۭآیهٔ ۳۱
- ۴۰ …عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلْأَرْضِ ۖ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌۭآیهٔ ۵۵
- ۵۰ و ۷۶ علیم ۶۵- ذلك کیل یسير
- ۵۳ و ۹۸ غفور رحیم ۷۲- و انا به زعيم.
- ۶۶ وکیل ۸۴- فهو كظيم
- ۲۵ عذاب الیم ۹۵- ضلالک القديم.
جالب این که همانند سایر سورههای مطالعه شده، موارد استثناء شده از قاعده کلی، به دلیل شاخص بودن واژه موردنظر انجام شده است. با بررسی آیات ۷ گانه فوق ملاحظه میکنیم هریک از کلماتی که با حروف سیاه مشخص شده است، ازنظر آماری در قرآن مقام اول را دارند: مثل: كيد ۹/۱۳، ملك ۵/۱۱، حفيظ (۶ بار در مجموع مشتقات)، كيل ۶/۱۰، انا (یوسف) ۱۹/۲۷، زعيم ۱/۲، كظيم ۱/۳، ضلال ۲/۳۱ (مساوی سورههای ۱۴-۳۴-۳۶-۴۰-۵۴)، قديم ۱/۳
موارد استثناء شده فوق، در ۶ مورد (از ۷ مورد) با تنوین ختم میشوند که صدای «ن» (عملکرد بشری) دارد.
نامهای نیکوی الهی.
در سوره یوسف تعدادی از نامهای نیکوی الهی (اسماءالحسنی) به کار رفته است که ارتباط آن را با مسائل مطرح شده در سوره، با کمی دقت میتوان دریافت کرد. طبق معمول نام «الله» بالاترین مقدار را دارد که به عدد ۴۴ بالغ میشود. پس از آن نام «علیم» است که ۸ بار در این سوره به کار رفته. این نسبت (پس از سورههای بقره، توبه، آل عمران و نور) رقم بالائی به طور نسبی میباشد. این امر نشان میدهد که از جمله محورهای مورد تأکید سوره یوسف، بیان علم و آگاهی خداوند به جزئیات اعمال و رفتار انسان و انگیزههای نفسانی او
(به خصوص در مسائل غریزی و تمایلات جنسی) میباشد. علاوه بر «علیم»، کلمه «لطیف» نیز که دلالت بر علم و آگاهی به جزئیات و ظرائف دقیق موضوعات میکند، در این سوره به کار رفته است. به جز این اسماء، نامهای حکیم، غفور و رحیم، و ارحم الراحمین بیش از یکبار در این سوره به کار رفتهاند، هر یک از این اسماء راهنمای مفیدی برای فهم بیشتر مندرجات سوره میباشند، حکمی که در گرفتاری شگفت آور حضرت یعقوب و حضرت یوسف وجود داشته، رحمی که شامل این انبیاء گردیده، مغفرت و رحمی که برادران خطاکار را در برگرفته، هرکدام میتواند رابطه اسماء الهی را با جریان زیبای داستان یوسف به نمایش بگذارد.
نامهای نیکوی الهی که در این سوره به کار رفته به قرار ذیل میباشد:
| ۱- الله ۴۴ بار | ۴- سمیع العلیم | ۷- ارحم الراحمین (۲ بار) | ۱۰- فاطر | ۱۳- لطیف |
|---|---|---|---|---|
| ۲- علیم حکیم (۳ بار) | ۵- غفور رحیم (۲ بار) | ۸- واحد القهار | ۱۱- رب (۱۲ بار) | ۱۴- مستعان |
| ۳- علیم (۴ بار) | ۶- خیر حافظًا | ۹- وکیل | ۱۲- خیر الحاکمین |
تعداد کل این اسماء با اضافه کردن «بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱» جمعاً (بدون محاسبه رب مضاف: ربه، ربک، ربی) ۷۶ نام است که این تعداد ۷۶=۱۹=۴ میباشد (الله ۴۴- علیم ۸- حکیم ۳- غفور رحیم و رب و ارحم الراحمین هر کدام ۲ مرتبه - سمیع و واحد و قهار و وکیل و فاطر و لطیف و حافظ و خیر الحاکمین و مستعان و غالب هرکدام یک مرتبه به اضافه الله و رحمن ورحیم در شروع سوره)
صفات حضرت یوسف
در این سوره همانطور که گفته شد، برای حضرت یوسف ویژگیهای اخلاقی ممتازی بر شمرده است که غرض اصلی سوره را برای عبرت گیری مسلمانان نشان میدهد. از جمله در آیه ۹۰ او را دارای صبر و تقوی و از جمله محسنین میشمرد (…إِنَّهُۥ مَن يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَآیهٔ ۹۰)، احسان او به گونه ای آشکار بود که علاوه بر خداوند، برادران و هم زندانیانیش نیز بر این امر اعتراف داشتند. صدق او حقیقتی بود که محرک اصلی ماجرا یعنی زلیخا هم سرانجام برآن صحه گذاشت و بالاخره خلوص و ناآلودگی او در آیه ۲۴ تصریح گردیده است (…كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ ٱلسُّوٓءَ وَٱلْفَحْشَآءَ ۚ إِنَّهُۥ مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُخْلَصِينَآیهٔ ۲۴)
صفات نامبرده عمدتاً در رابطه با حفظ نفس و کنترل غریزه سرکش شهوانی مطرح گشته است که پیروزی و موفقیت و سربلندی یوسف را در این ابتلای عظیم، که مراتب نازل و ساده و سطحی آن برای هر انسانی، به خصوص در دوران بلوغ رخ میدهد، به نمایش میگذارد.
ارتباط سورههای یوسف و رعد (۱۳ و ۱۲)
از ۱۱۱ آیه سوره یوسف، ۱۰۱ آیه آن به طور یک پارچه اختصاص به داستان یوسف داشته و ۱۰ آیه آخر آن نتیجه گیری و برداشتی است ناظر به رسالت پیامبر اسلام و مردم معاصر و مخاطب آن حضرت در این قسمت آنچه بیشتر مورد تأکید و تصریح قرار گرفته «عدم ایمان اکثریت مردم» و در حجاب شرک قرار داشتن آنها است که همواره در طول تاریخ و در جریان نهضت انبیاء گذشته چنین بوده است. پیامبر خاتم نیز باید انتظار ایمان آوردن اکثریت مردم و اخلاص آنها را در عقیده و آرمان توحیدی از خود دور سازد و تکلیف خود را در دعوت به سوی پروردگار با صبر و حوصله انجام داده از عجله و شتاب در این امر، که تدریجی و قلبی است، خودداری نماید. در این بخش پایانی، دوبار بر ایمان نیاوردن اکثریت مردم تذکر میدهد: (۱۰۳) و مااکثر الناس و لوحرصت بمؤمنین.
(۱۰۶) و مایونمن اکثرهم بالله الاواهم مشرکون
و به پیامبر توصیه مینماید اعلام نماید راه من و پیروانم همین است که مردم را به سوی خدای یکتا (توحید) با بصیرت دعوت کنم و خدا را از شرک منزه دانسته از مشرکین نباشم. در اولین آیه سوره رعد نیز خطاب به پیامبر اکرم بر «عدم ایمان اکثریت مردم»، علیرغم آیات کتاب و آنچه برآن حضرت نازل شده، تأکید مینماید که تکرار و تداوم همان مطلبی است که در سوره قبل خاطرنشان ساخته بود:
الٓمٓر ۚ تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ۗ وَٱلَّذِىٓ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ٱلْحَقُّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَسورهٔ رعد، آیهٔ ۱
در سوره یوسف ایمان نیاوردن اکثریت مردم را پس از شرح داستان حضرت یوسف بیان داشته، که نشاندهنده بی توجهی غالب مردم به حقایق تاریخی و تجربیات گذشته و اعراض از ایمان به رسولان است، و در سوره رعد چنین حقیقتی را در برابر آیات تکوینی (طبیعت مشهود) و آیات تشریعی (قرآن) ذکر نموده، که بی توجهی به این نشانهها را نیز اضافه مینماید. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت. ختم سوره یوسف با کلمه «یومنون» است. هرچند اکثریت مردم ایمان نمیآورند، اما اولی الالباب (خردمندان) از داستان یوسف عبرت گرفته مشمول هدایت و رحمت میگردند.
۱. قابل توجه است که جمله «…أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَسورهٔ روم، آیهٔ ۳۰» علاوه بر دو سوره فوق، تنها دوبار دیگر در قرآن تکرار شده است (هود ۱۷ و مؤمن ۵۹)
در ضمن در سوره یوسف ۳ بار نیز بر نادانی اکثریت مردم (…وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَآیهٔ ۲۱) و یکبار هم بر ناشکری اکثریت مردم تصریح میکند (…وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشْكُرُونَآیهٔ ۳۸). (آیات ۲۱-۳۸-۴۰-۶۸)