‹ همهٔ سوره‌ها الزخرف
۴۳

الزخرف

زینت

مکی۸۹ آیه

«زخرف» (۴۳)

مضمون و محتوى

اصلى ترين محور و اساسى ترين موضوع سوره زخرف «توحيد» مى باشد. منظور از توحيد، يکتائى خداوند در ربوبيت و تدبير عالم است. ولى مشرکين با نقش مستقلى که براى فرشتگان قائل بودند ازاين معنا منحرف مى شدند. ۱ همانطور که در سوره‌هاى گذشته توضيح داده شد و در اين سوره نيز مى خوانيم، مشرکين به خالق بودن «الله» و صفت عزيز و عليم بودن آفريدگار عالم اعتقاد داشتند، ۲ امّا او را خالقى مى پنداشتند که پس از خلقت تدبير حيات و معيشت مخلوقات خود را به فرشتگان (يا قديسين و سلاطين و جنها و...) که کارگزاران و مقربين درگاهش هستند سپرده است، بنابر اين دخالتى، مثبت يا منفى، در امور بندگان ندارد و همينطور بندگان را به درگاه او بخاطر عظمتش راهى نيست. به اين ترتيب «ربوبيت» او را که به معناى تدبير دائمى امور خلق و سرپرستى و سرورى و مديريت است، انكار مى کردند واين نقش را به «الهه» (فرشتگان، قديسين...) نسبت مى دادند. طبيعى است وقتى انسان را با خدا کارى نباشد و تدبير معيشت خود را بدست «الهه» بپندارد، همان «الهه» را عبادت خواهد کرد و به درگاه آنها خضوع و خشوع و راز و نياز و عرض حاجت خواهد نمود. ساده ترين نتيجه چنين بينشى احساس بى تفاوتى دربرابر «خالق» و لوث شدن


  1. گرچه عوام الناس مشرکين سنگ و چوب را در قالب بت مى پرستيدند و خبرى از فرشتگان نداشتند، ولى در فلسفه شرک و درمیان خواص آنها، بت ها سمبل و تمثيل همان فرشتگان بودند و امروز نيز که بت پرستى به آن شيوه منسوخ شده، در بت پرستى مدرن عوام الناس همان واسطه‌ها را عبادت مى کنند.
  1. آيه (۹) وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلْعَزِيزُ ٱلْعَلِيمُآیهٔ ۹. (در مقدمه سوره)

آيه (۸۷) و لئن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُآیهٔ ۸۷ فآنى يؤفكون. (در جمع بندى انتهائى سوره)

مستلله «هدفداری» هستی و باطل پنداشتن آفرینش است و متعاقب آن انكار وظیفه و مسئولیت وحساب و کتاب یعنی انكار یوم الدین (روز رسیدگی به حساب اعمال و پاداش و جزا) می‌باشد.

رحمانیت

اما خداوند لحظه ای از هیچیک از مخلوقاتش غافل نیست، چنین نیست که پس از آفرینش نخستین آنها را رها کرده و بدست کارگزارانش سپرده باشد، خلقت امری دائمی است. هر لحظه‌ای در وجود انسان (یا موجودات دیگر) میلیون‌ها فعل و انفعال و مرگ و حیات اتفاق می‌افتد. سلول‌ها (که هریک از هزاران بلکه میلیون‌ها جزء زنده و مستقل دیگر تشکیل شده‌اند) دائماً در تکثیر و توالد هستند و نظام پیچیده و حیرت آور بدن انسان را همانند کهکشانی به گردش درمی آورند... و چنین است هر مخلوقی از مخلوقات خدا...

در این سوره ۷ بار نام نیکوی «رحمن» تکرار شده است که این تعداد (پس از سوره مریم) بیش از سایر سوره‌های قرآن می‌باشد. بنابر این نام «رحمن» و موضوع رحمانیت دررابطه با مسئله «توحید» از محورهای اصلی سوره می‌باشد. نام «رحمن» بدلیل رحمت عام و جامع و جهان گستری که پروردگار عالم دارد، اطلاق شده است. یعنی رحمت او همانند نور بر همه جا تابیده و همه اشیاء را روشن کرده است. بنابر این هیچ چیز در تاریکی و دور از رحمت عام از قرار نگرفته است (برخلاف فلسفه شرک که تابش نور رحمت را در خلقت اولیه منحصر می‌نماید). وقتی نور دائماً درحال تابش است و همه چیز را گرم و روشن و زنده و بیدار می‌نماید، نتیجه می‌گیریم که رابطه ای مستمر و دائمی میان منشأ نور و اشیاءجاذب آن برقرار است، از یکطرف منشأ نور عنایت و توجه به اشیاء دارد، و ازطرف دیگر اشیاء نیازمند دائمی تابش نور و گرما هستند. «رحمانیت» خدا به همین معنا است که رابطه دوطرفه ای میان خالق و مخلوق وجود دارد. درحالیکه مشرکین این رابطه را باواسطه (فرشتگان، مقربین و...) برقرار می‌کردند.

باید توجه داشت نفی این رابطه، نفی فرشتگان، قدیسین و انبیاء و اولیاء و امامانی که چنین موضعی در پندار پیروانشان پیدا می‌کنند نیست، بلکه نفی نقش مستقل و بالذات


۱. بدلیل آنکه آنها خود بندگان واقعی خدا بودند: آیه (۱۸) و جعلوا الملائكة الذین هم عبادالرحمن اناثاً... آیه ۵۹ (در شأن حضرت عیسی (ع) ان هو الاعجد انعمناً علیه...
الزخرف · آیه ۱۸ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

أَوَمَن يُنَشَّؤُا۟ فِى ٱلْحِلْيَةِ وَهُوَ فِى ٱلْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍۢ

آيا كسى [را شريك خدا مى‌كنند] كه در زر و زيور پرورش يافته و در [هنگام‌] مجادله، بيانش غير روشن است؟

الزخرف · آیه ۵۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنَٰهُ مَثَلًۭا لِّبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ

[عيسى‌] جز بنده‌اى كه بر وى منت نهاده و او را براى فرزندان اسرائيل سرمشق [و آيتى‌] گردانيده‌ايم نيست.

زخرف(۴۳) / ۳۷۷

آنها است که چنین بینشی عملاً منجر به انکار آگاهانه، یا ناخودآگاه «رحمانیت» خالق می‌گردد و گرنه اعتقاد به فرشتگان و انبیاء و... از پایه‌های اساسی ایمان است۲ و پیروی از اولیاء دین و بزرگان علم و تقوی شرط عقل می‌باشد. انحراف از آنجا آغاز می‌شود که بجای خدا آنها را برآورنده حاجات خود و حاضر و ناظر و شاهد اعمال خود بدانیم و دست توسل و تمسک بجای «رحمن» بسوی آنها که در حیات یا ممات هستند دراز کرده، آنها را مستقل در شفاعت تصور نمائیم. همانطور که نفی «الهه» پرستی دشمنی با فرشتگان و انبیاء و انکار نقش آنها نیست، نفی واسطه بودن انسانهای مقدس و منزه، مخالفت با آنها و انکار نقش هدایتگری و انذار و ارشاد آنها نمی‌باشد.

ربوبیت

انحراف مشرکین از همین جا آغاز می‌شد که منکر رحمانیت او می‌شدند (لَّجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ بِٱلرَّحْمَٰنِآیهٔ ۳۳) و این صفت خالق را ندیده می‌گرفتند (وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ ٱلرَّحْمَٰنِآیهٔ ۳۶). وقتی رحمانیت خالق یعنی تابش مستمر نور رحمت او و نیاز دائمی خود به نور را احساس نمی‌کردند، بطور طبیعی «ربوبیت» خالق را منکر می‌شدند و «رب» خود را «الهه» (فرشتگان، سلاطین، مقدسین...) می‌پنداشتند. بنابر این نتیجه مستقیم انکار «رحمن»، انکار «رب» یعنی مدیر و مدیر و صاحب و سرور عالم می‌گردید. مشرکین نفر و نیاز و قربانی خود را به پیشگاه بت ها که آنها را سمبل فرشتگان می‌پنداشتند، یا به درگاه ارباب کلیسا و دربار سلاطین که آنها را صاحب اختیار دین و دنیای خود می‌دانستند، تقدیم می‌کردند، بنابر این آنها را «رب» خود می‌شمردند۳ و بندگی همآنها را می‌کردند.

عبادت

وقتی متولیان بتکده یا ارباب کلیسا و احبار و رهبان و روحانی، یا حاکم و سلطان در چشم و دل و اعتقاد مردمی «رب» و ارباب (به همان معنای صاحب اختیار، سرور) جلوه


۲. ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۸۵... (همچنین ۹۸)

بقره و ۱۳۶ نساء)

۳. فرعون به همین معنا است که خود را رب بنی اسرائیل معرفی می‌کرد (أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلْأَعْلَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۲۴) و گرنه خودش هم همانند بقیه مردم پرستنده بت ها بود و همه می‌فهمیدند که منظور او از رب آنها بودن خالق بودنش نیست.

کردند، برای دفع ضرر و جلب منفعت به آنها پناه می‌برد و امنیت وآسایش را در دامان آنها می‌جوید. نتیجه این حالت روحی خضوع و خشوع و تسلیم و تن دادنی است که کلمه «عبادت» ازنظر لغوی جامع این کیفیت می‌باشد. معنای «تعبد»، هموار کردن نفس خویش و سپردن آن به دیگری است. اگر انسان دربرابر خدا هموار و رام و خاضع گردید او را «عبادت» کرده، وگرنه دیگری را در نفس خویش مقام «رب» بخشیده است، در این حالت به او امید خواهد بست و از او خواهد هراسید. و به همین دلیل است که موضوع «عبادت» دررابطه با محور توحیدی سوره و نام «رحمن» و «رب» جایگاه ویژه ای را در سوره اشغال کرده است. انسان اگر نسبت به «رحمن» تعبد نداشته باشد، ناگزیر عبادت کننده «الهه» (هرنوع معبودی بجز الله) خواهد بود. حتی اگر فرشتگان یا بندگان مقرب او همچون عیسی بن مریم (ع) هم باشند «الهه» محسوب خواهند گشت. این سوره جریان تاریخی انحراف اقوام و امت‌های گذشته را از تعبد نسبت به رحمن تشریح می‌نماید و صراط مستقیم توحید را که همان خلوص در عبادت است نشان می‌دهد.

در این سوره ۹ بار موضوع عبادت مطرح گشته است که در ۴ آیه مستقیماً نام «رحمن» همراه عبادت آمده است. ذیلاً آیات مربوطه را مورد بررسی قرار می‌دهیم و توضیح مختصری بر آن اضافه می‌نمائیم:

وَجَعَلُوا۟ لَهُۥ مِنْ عِبَادِهِۦ جُزْءًا ۚ إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَكَفُورٌۭ مُّبِينٌآیهٔ ۱۵ آیه (۱۸) و جعلوا الملثکة الذین هم عبادالرحمن اناثا... آیه (۱۹) وَقَالُوا۟ لَوْ شَآءَ ٱلرَّحْمَٰنُ مَا عَبَدْنَٰهُم ۗ مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنْ عِلْمٍآیهٔ ۲۰ آیه (۲۶) و اذا قال ابراهیم لابیه و قومه إِنَّنِى بَرَآءٌۭ مِّمَّا تَعْبُدُونَآیهٔ ۲۶ وَسْـَٔلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَآ أَجَعَلْنَا مِن دُونِ ٱلرَّحْمَٰنِ ءَالِهَةًۭ يُعْبَدُونَآیهٔ ۴۵ آیه (۵۹) ان هو الاعبد أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنَٰهُ مَثَلًۭا لِّبَنِىٓآیهٔ ۵۹ اسرائیل. آیه (۶۴) إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ رَبِّىآیهٔ ۶۴ و ربكم فاعبدوه هذا صراط مستقیم. آیه (۶۸) یا عباد لاخوف عَلَيْكُمُ ٱلْيَوْمَ وَلَآ أَنتُمْ تَحْزَنُونَآیهٔ ۶۸. قُلْ إِن كَانَ لِلرَّحْمَٰنِ وَلَدٌۭ فَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلْعَٰبِدِينَآیهٔ ۸۱

الزخرف · آیه ۱۸ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

أَوَمَن يُنَشَّؤُا۟ فِى ٱلْحِلْيَةِ وَهُوَ فِى ٱلْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍۢ

آيا كسى [را شريك خدا مى‌كنند] كه در زر و زيور پرورش يافته و در [هنگام‌] مجادله، بيانش غير روشن است؟

الزخرف · آیه ۵۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنَٰهُ مَثَلًۭا لِّبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ

[عيسى‌] جز بنده‌اى كه بر وى منت نهاده و او را براى فرزندان اسرائيل سرمشق [و آيتى‌] گردانيده‌ايم نيست.

الزخرف · آیه ۶۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ رَبِّى وَرَبُّكُمْ فَٱعْبُدُوهُ ۚ هَٰذَا صِرَٰطٌۭ مُّسْتَقِيمٌۭ

در حقيقت، خداست كه خود پروردگار من و پروردگار شماست. پس او را بپرستيد؛ اين است راه راست.

انحراف در عبادت ازآنجا آغاز می‌شود که کلیّت خدا را درک نکرده او را با آنکه منشأ همه چیز است با ناسپاسی تجزیه کنند (آیه ۱۵) و فرشتگان را علیرغم آنکه بندگان رحمن هستند جزئی از خدا و دختران او نامیده و بپرسند (آیه ۱۸). وقتی انسان نقش و مسئولیتی برای خود دربرابر رحمن قائل نشد منکر اختیار دنیائی و مهلت الهی برای ابتلاء و آزمایش می‌شود در نتیجه آزاد و مختاربودن خود را به حساب بی تفاوتی خدا دربرابر عملکرد

زخرف (۴۳) / ۳۷۹

انسانها تلقی می‌نماید و ادعا می‌کند که اگر خدا می‌خواست و عبادت فرشتگان کار باطلی بود جلوی آنرا می‌گرفت (آیه ۱۹). اما همه گرفتار این نادانی و پیروی مقلدوار از جریان شرک نیستند، کسانی مانند ابراهیم (ع) که اسوه توحید بود (حَنِيفًۭا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۹۵) در تاریخ بشری علیرغم گمراهی همه مردم قد علم می‌کند و بر شرک پدر و قومش عصیان می‌نماید (آیه ۲۶). نه تنها ابراهیم که کلیه رسولان معترف به این حقیقت بودند که الهه‌ای قابل پرستش بجز «رحمن» وجود ندارد (آیه ۴۵). مسیح بن مریم نیز نمونه و مصداقی از این بندگان خالص خدا بود که مشمول نعمت الهی و نمونه و مثلی برای بنی اسرائیل گردید. گرچه او را در کنار خدا قرار داده و پرستیدند اما او جز «عبدی» برای خدا نبود (آیه ۵۹) که اعلام می‌کرد «منحصراً خدا پروردگار من و پروردگار شما است پس (بجای من) او را عبادت کنید که این راه مستقیم است» (نه تثلیث) آیه ۶۴ (إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ رَبِّىآیهٔ ۶۴ و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم). این بندگان خالص خدا و پیروان راستین آنها همان کسانی هستند که در روز قیامت خداوند آنها را بنام «عبد خود» (یا عباد) خطاب می‌کند و بشارت دوری از خوف و حزن به آنها می‌دهد (یا عباد لاخوف عَلَيْكُمُ ٱلْيَوْمَ وَلَآ أَنتُمْ تَحْزَنُونَآیهٔ ۶۸). حال که چنین است پیامبر اکرم باید به مشركین اعلام نماید که اگر واقعاً برای خداوند رحمن (آنجنان که می‌پندارند) فرزندی (اعم از فرشته یا نبی) وجود داشت از آنجائی که دوستدار هرکسی دوستدار فرزند او نیز می‌باشد شخص او اولین تصدیق کننده و پرستنده او می‌گشت (آیه ۸۱).

الزخرف · آیه ۶۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ رَبِّى وَرَبُّكُمْ فَٱعْبُدُوهُ ۚ هَٰذَا صِرَٰطٌۭ مُّسْتَقِيمٌۭ

در حقيقت، خداست كه خود پروردگار من و پروردگار شماست. پس او را بپرستيد؛ اين است راه راست.

نبوت و رسالت از آثار «رحمانیت» خدا

همانطور که گفته شد نام «رحمن» به این دلیل بر «الله» اطلاق می‌شود که رحمتش همچون نور یکسره و لایزال درحال تابش است و لحظه‌ای مخلوقاتش را به حال خود در تاریکی و محرومیت از نور رها نمی‌کند. و چه تاریکی زیانبارتر از تاریکی گمراهی و ضلالت و محرومیت از نور هدایت؟... و به همین دلیل رحمتش ایجاب می‌نماید رسولانی برای هدایت بندگان و خارج ساختنشان از ظلمات بسوی نور برای آنها گسیل دارد.

در فلسفه شرک به دلیل انکار امکان ایجاد رابطه بشر با خدا، نبوت و رسالت ادعا شمرده می‌گردد و مشركین همواره رسولان را مفتریان بر خدا و دروغگویان فرصت طلب می‌نامیدند که برای اثبات حقانیتشان باید حتماً فرشتگان را (که فقط آنها مرتبط با خدا هستند) به عنوان شاهد و تصدیق کننده همراه خود داشته باشند (حجر آیات ۷ و ۸ - لوما تَأْتِينَا بِٱلْمَلَٰٓئِكَةِ إِن كُنتَ مِنَسورهٔ حجر، آیهٔ ۷ الصادقین... مَا نُنَزِّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ إِلَّا بِٱلْحَقِّسورهٔ حجر، آیهٔ ۸...). درحالیکه خداوند

به همان ترتیب که رزق و روزی یعنی غذای جسمی بندگان را تقسیم می‌نماید، هدایت و ارشاد یعنی غذای روحی آنها را نیز تقسیم می‌نماید:

وَقَالُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانُ عَلَىٰ رَجُلٍۢ مِّنَ ٱلْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍآیهٔ ۳۱. أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَآیهٔ ۳۲ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْآیهٔ ۳۲... وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌۭ مِّمَّا يَجْمَعُونَآیهٔ ۳۲

و امّا چگونگی تقسیم این غذای روحی را در سوره زخرف در قالب‌های مختلف نشان داده است. رزق معنوى که ازجانب خدا برای زنده ماندن روح انسان فرستاده می‌شود گرچه یک کیفیت دارد، امّا جلوه‌های مختلف پیدا می‌کند، ۱ بیش از همه در قالب کلمه «حق» معرفی می‌شود (و لقد جئناکم بالحق) که حقانیت وحی و «قرآن» را می‌رساند، ۲ گاهی در قالب آیات جلوه می‌کند (فلما جاءهم بایاتنا) و گاهی هم در قالب نام رسولان و معجزات و بیناتی که به همراه داشتند یا حکمت و هدایتی که می‌آورند (و لما جَآءَ عِيسَىٰ بِٱلْبَيِّنَٰتِ قَالَ قَدْآیهٔ ۶۳ جئتم بالحکمة و...)

به این ترتیب در سوره زخرف موضوع آمدن رزق معنوى ازجانب خدا برای مردم که در قالب کلمه «جائهم» نشان داده شده است، از محورهای مهم محسوب می‌گردد و در آیات متعددی که ذیلاً یادآوری می‌گردد به آن اشاره شده است:

آیه (۲۴) - قال أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِآیهٔ ۲۴ آباءكم قَالُوٓا۟ إِنَّا بِمَآ أُرْسِلْتُم بِهِۦآیهٔ ۲۴ کافرون

الزخرف · آیه ۲۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

۞ قَٰلَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ ءَابَآءَكُمْ ۖ قَالُوٓا۟ إِنَّا بِمَآ أُرْسِلْتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ

گفت «هر چند هدايت كننده‌تر از آنچه پدران خود را بر آن يافته‌ايد براى شما بياورم؟» گفتند: «ما [نسبت‌] به آنچه بدان فرستاده شده‌ايد كافريم.»

(آمدن هدایت)

آیه (۲۹) - بَلْ مَتَّعْتُ هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمْ حَتَّىٰ جَآءَهُمُ ٱلْحَقُّ وَرَسُولٌۭ مُّبِينٌۭآیهٔ ۲۹ (آمدن حق ور سول آشکار)

آیه (۳۰) و لمّا جَآءَهُمُ ٱلْحَقُّ قَالُوا۟ هَٰذَا سِحْرٌۭآیهٔ ۳۰ و انّا به کافرون

(آمدن حق)

آیه (۴۷) فلّما جاءهم بایاتنا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَآیهٔ ۴۷

الزخرف · آیه ۴۷ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

فَلَمَّا جَآءَهُم بِـَٔايَٰتِنَآ إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ

پس چون آيات ما را براى آنان آورد، ناگهان ايشان بر آنها خنده زدند.

(آمدن آیات)

آیه (۴۳) و لمّا جاء عیسی بالبینات قَالَ قَدْ جِئْتُكُم بِٱلْحِكْمَةِآیهٔ ۶۳ ولا بین لَكُم بَعْضَ ٱلَّذِى تَخْتَلِفُونَآیهٔ ۶۳

الزخرف · آیه ۴۳ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

فَٱسْتَمْسِكْ بِٱلَّذِىٓ أُوحِىَ إِلَيْكَ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢ

پس به آنچه به سوى تو وحى شده است چنگ دَرْزَنْ، كه تو بر راهى راست قرار دارى.

(آمدن عیسی با بینات و حکمت)

آیه (۷۸) و لقد جئناکم بالحق و لكنّ اكثركم للحق کارهون

الزخرف · آیه ۷۸ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

لَقَدْ جِئْنَٰكُم بِٱلْحَقِّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَٰرِهُونَ

قطعاً حقيقت را برايتان آورديم، ليكن بيشتر شما حقيقت را خوش نداشتيد.

(آمدن حق)

همانطور که ملاحظه می‌شود بالاترین رزق معنوى که خداوند توسط رسولان برای رشد روحی انسان فرستاده «کتاب» است که در دوره پیامبر خاتم (ص) در قالب «قرآن» معرفی شده است. این رزق که بصورت وحی بر پیامبر نازل شده آنچنان که در سوره زخرف سه بار تصریح شده «حق» (ضد باطل) نامیده می‌شود.

  1. همانند رزق مادی که برای زنده ماندن جسم و تقویت بنیه انسان به شکل انواع خوردنیها جلوه می‌کند.
  1. در اینجا منظور از حق، باطل نبودن و منشأ حقیقی داشتن است.

زخرف (۴۳) / ۳۸۱

کتاب مبین

نام دیگری که برای این کتاب گذاشته شده «مبین» است که در آغاز سوره بر آن اشاره شده است:

حم - والکتاب المبین - انا جعلناه قرآنا عربياً لعلكم تعقلون - وَإِنَّهُۥ فِىٓ أُمِّ ٱلْكِتَٰبِ لَدَيْنَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌآیهٔ ۴.

معنای مبین روشنى و وضوح و خالى بودن از ابهام و اعوجاج است. این کتاب مبین را خداوند مطلبى خواندنى به زبان عربى قرار داده تا مردم تعقل نمایند. نام دیگری که در آیه بعد و آیات دیگر به آن داده شده «ذكر» است که موجب بیداری و آگاهی مردم می‌گردد:

أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ ٱلذِّكْرَ صَفْحًا أَن كُنتُمْ قَوْمًۭا مُّسْرِفِينَآیهٔ ۵

وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ ٱلرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُۥ شَيْطَٰنًۭا فَهُوَ لَهُۥ قَرِينٌۭآیهٔ ۳۶

آیه (۴۴) و انه لذكر لك و لقومك و سوف تستلون.

الزخرف · آیه ۴۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَإِنَّهُۥ لَذِكْرٌۭ لَّكَ وَلِقَوْمِكَ ۖ وَسَوْفَ تُسْـَٔلُونَ

و به راستى كه [قرآن‌] براى تو و براى قوم تو [مايه‌] تذكّرى است، و به زودى [در مورد آن‌] پرسيده خواهيد شد.

به این ترتیب پیامبر (ص) باید از طریق کتاب مبینی که هم حق است (باطلی در آن راه ندارد) و هم ذكر (وسیله بیداری و آگاهی و نجات مردم) رسالت توحیدی خود را آغاز نماید و در برابر جریان شرک حاکم متمسك به محتوای وحی گردد و با ایمان راسخ بر حقانیت و مستقیم بودن راه خود به تبیین جهان بینی توحیدی ومعرفی «رب» و «رحمن» بپردازد:

آیه (۴۳) فَٱسْتَمْسِكْ بِٱلَّذِىٓ أُوحِىَ إِلَيْكَ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢآیهٔ ۴۳ - و انه لذكر لك و لقومك و سوف تستلون.

الزخرف · آیه ۴۳ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

فَٱسْتَمْسِكْ بِٱلَّذِىٓ أُوحِىَ إِلَيْكَ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢ

پس به آنچه به سوى تو وحى شده است چنگ دَرْزَنْ، كه تو بر راهى راست قرار دارى.

... و چنین است که موضوع «کتاب» و نقش هدایتگر آن در رابطه با محور اساسی سوره زخرف که «توحید» می‌باشد جلوه خاصی پیدا می‌کند.


۱. این نکته هم قابل توجه است که علاوه بر سوره زخرف ۶ سوره دیگر نیز با عنایت به مبین بودن کتاب آغاز می‌شوند و هر ۷ سوره دارای حروف مقطعه هستند:

سوره یوسف - الر - تلک آیات الکتاب المبین.

سوره حجر - الر - تلک آیات الکتاب و قرآن مبین

سوره شعراء - طس - تلک آیات الکتاب المبین

سوره غل - طس - تلک آیات القرآن و کتاب مبین.

سوره قصص - طسم - تلک آیات الکتاب المبین.

سوره زخرف - حم - والکتاب المبین.

سوره دخان - حم - والکتاب المبین.

در هر دوسوره یوسف و زخرف پس از تأکید بر مبین بودن کتاب بر عربی بودن آن برای تعقل تصریح شده است [انا جعلناه (انزلناه) قرآناً عربياً لعلكم تعقلون]

زخارف و تمتعات دنيا انگیزه و عامل اصلی انكار توحيد

موضوع شرك و توحيد چیزی نیست که تنها در این سوره مطرح شده باشد، مسئله «توحید» محور اساسی اغلب سوره‌های قرآن است، با این تفاوت که در هر سوره به تناسب سیاق آن به گونه‌ای خاص مطرح شده است. و در این سوره مسئله «توحید» در رابطه با دنیا پرستی و تمتعات و زخارف دنیائی بیان گشته و عوامل و انگیزه‌های شرك تشریح شده است.

نام سوره (زخرف) خود نشانه و اشاره‌ای به پیام سوره است و کلماتی که در آن بکار رفته همچون: اسراف، حلیه، مترفین حیوة الدنیا، جمع مال، متاع، اسورة من ذهب (دستبند) طلائی) و... همه نشانگر سیاق سوره درجهت نشان دادن دنیاپرستی و زینت‌ها و زخارف آن به عنوان انگیزه‌های انحراف از توحید می‌باشد. وقتی از گمراهی آنها سخن می‌گوید انگشت روی خصلت «اسراف» می‌گذرد: «کنتم قومأ مسرفین» (آیه ۵)، وقتی از محیط نشوونمای زنان آنها سخن می‌گوید اشاره به زینت و «حلیه» آنها می‌کند: «او من ینشوًا فی الحلیه...» (آیه ۱۸). آنگاه که از جبهه مخالف منذرین یاد می‌کند «مترفین» را معرفی می‌نماید: «و کذلك مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِى قَرْيَةٍۢ مِّن نَّذِيرٍآیهٔ ۲۳ الاقال مترفوها انا وجدنا آباءنا على امة...» (آیه ۲۳). زمانی که هدف «امت واحد» شدن را مطرح می‌سازد آرزوها و آمال کافران به «رحمن» را برملا می‌سازد که اگر چنان هدف و مقصدی در کار نبود همه را بطور کامل برای آنها برآورده می‌کرد:

وَلَوْلَآ أَن يَكُونَ ٱلنَّاسُ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ لَّجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ بِٱلرَّحْمَٰنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًۭا مِّن فِضَّةٍۢآیهٔ ۳۳ معارج عليها يظهرون.

و لبيوتهم ابواباً وسراّ عليها يتكئون - و زخرفاً و ان كُلُّ ذَٰلِكَ لَمَّا مَتَٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَاآیهٔ ۳۵ و وَٱلْءَاخِرَةُ عِندَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَآیهٔ ۳۵

همه این تمتعات و زخارف و زینت‌های دنیائی که بصورت فردی یا در جمع قرین‌ها و خلیل‌ها (اخلاء) باعث اشتغال و لذت جزئی می‌گردد، شیطانهایی هستند که در خلّا ذكر خدا در دل و دماغ منكر «رحمن» جای می‌گیرند و او را در حالیکه می‌پندارد هدایت یافته

در ۷ سوره مورد ذکر مبین بودن کتاب در افتتاح سوره مورد تأکید قرار گرفته است اما در سوره «پس» که آن هم دارای حروف مقطعه است این تأکید در متن سوره قرار گرفته (و ما علمناه الشعر و ما ینبغی له ان هو الآخر و قرآن مبین) بجز این چند مورد صفت مبین در جای دیگر قرآن به این کتاب اطلاق نشده است. البته در ۷ مورد دیگر به منشأ اصلی قرآن (ام الكتاب) که نزد خدا است کتاب مبین یا امام مبین اطلاق شده است: ۳۴/۱۲-۱۵/۷۹-۶/۵۹-۱۱/۶-۲۷/۷۵-۳۴/۳

زخرف

است از راه خدا بازمی دارند: وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ ٱلرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُۥ شَيْطَٰنًۭا فَهُوَ لَهُۥ قَرِينٌۭآیهٔ ۳۶ وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ ٱلسَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَآیهٔ ۳۷ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَنَا قَالَآیهٔ ۳۸ یا ليت بینی و بینک بعد المشرقین فبشس القرین (آیات ۳۶ تا ۳۸) جالب اینکه وقتی انکار فرعون را دربرابر پیام موسی که خود را رسول «رب العالمین» (آیه ۴۶) معرفی کرده بود نقل می‌نماید، دقیقاً در رابطه با سیاق سوره، موضع ظاهربینی و دنیا پرستی او را بیان می‌کند که ارزش را در قدرت و ثروت و برخورداری از ملک و مکن و طلا و جواهر می‌شناسد: وَنَادَىٰ فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِۦ قَالَ يَٰقَوْمِ أَلَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ وَهَٰذِهِ ٱلْأَنْهَٰرُ تَجْرِى مِن تَحْتِىٓ ۖ أَفَلَا تُبْصِرُونَآیهٔ ۵۱ أَمْ أَنَا۠ خَيْرٌۭ مِّنْ هَٰذَا ٱلَّذِى هُوَ مَهِينٌۭ وَلَا يَكَادُ يُبِينُآیهٔ ۵۲ فَلَوْلَآ أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌۭ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَآءَ مَعَهُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ مُقْتَرِنِينَآیهٔ ۵۳ و اتفاقاً پیروی از همین خصلت بود که منکرین خاتم النبین (ص) را که شاهد فقر و محرومیت او و ثروت و برخورداری اشراف قریش بودند، به ذکر این اعتراض و استفهام واداشت که: «لولا نُزُل هذا القرآن عَلَىٰ رَجُلٍۢ مِّنَ ٱلْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍآیهٔ ۳۱» (آیه ۳۱) و به آنها پاسخ داده می‌شود که تقسیم رحمت الهی همچون رزق او تابع مشیتی حکیماته است و اگر بنا به حکمتی با تغییر در میزان روزی (بسط یا قدر) یا اختلاف در استعدادها، بعضی را بر بعض دیگر در درجات دنیائی برتری بخشیده، به این دلیل است که با اختلاف در مشاغل و تخصص‌ها یکدیگر را در ابعاد مختلف یاری نمایند و به استخدام و تسخیر بگیرند ۱ و گرنه هیچیک از این مقامات و درجات ارزشی محسوب نمی‌گردد و رحمت الهی بهتر از چیزهایی است که مردم جمع آوری می‌نمایند: أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ ۚ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۚ وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْآیهٔ ۳۲ فوق بعض درجات لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًۭا سُخْرِيًّۭاآیهٔ ۳۲ و رحمة رَبِّكَ خَيْرٌۭ مِّمَّا يَجْمَعُونَآیهٔ ۳۲. (آیه ۳۲) و جالب تر اینکه بهشتی که در سوره زخرف توصیف شده، به تناسب سیاق سوره و برای آنکه دنیا طلبانی را که چشم دلشان از طلا و نقره و زن و اشتها و لذت و میوه سیر نمی‌شود، جلب نماید، دارای چنین امکاناتی معرفی می‌شود: ٱدْخُلُوا۟ ٱلْجَنَّةَ أَنتُمْ وَأَزْوَٰجُكُمْ تُحْبَرُونَآیهٔ ۷۰.

  1. همچنانکه کارگر معلم را استخدام می‌کند تا فرزندش را درس بدهد و معلم کارگر را استخدام می‌کند تا برای

او کاری کند و همینطور سایر مشاغل...

يُطَافُ عَلَيْهِم بِصِحَافٍۢ مِّن ذَهَبٍۢ وَأَكْوَابٍۢ ۖ وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ ٱلْأَنفُسُ وَتَلَذُّ ٱلْأَعْيُنُ ۖ وَأَنتُمْآیهٔ ۷۱ با خالدون... لَكُمْ فِيهَا فَٰكِهَةٌۭ كَثِيرَةٌۭ مِّنْهَا تَأْكُلُونَآیهٔ ۷۳

تقلید و تبعیت از سنتها و فرهنگ حاکم

عامل دیگری که در کنار دنیای پرستی موجب انصراف مشرکین از توحید در طول تاریخ گشته است، اسارت فکری و تقلید و تبعیت از سنت‌های آباء واجدادی و شیوه پدران بوده است، خداوند هیچ رسولی برای انذار قومی نفر ستاد مگر آنکه رفاه طلبان آن گفتند: ما پدران خویش را بر سنت و شیوه ای بافتیم و دنباله رو و پیرو همان آثار فکری و فرهنگی هستیم: وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِى قَرْيَةٍۢ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَآ إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٍۢآیهٔ ۲۳ انا علی آثارهم مقتدون (آیه ۲۳) و هنگامیکه به آنها گفته می‌شد: حتی اگر برای شما شیوه ای راهنما تر از آنچه برآیید بیاید بازهم به تقلید خود ادامه می‌دهید؟ با لجاجت و بی منطقی می‌گفتند: ما جداً به آنچه شما بخاطر آن فرستاده شده اید منکر هستیم !: قال أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِآیهٔ ۲۴ آباء کم قَالُوٓا۟ إِنَّا بِمَآ أُرْسِلْتُم بِهِۦآیهٔ ۲۴ کافرون (آیه ۲۴) و به این ترتیب اقوام مجرم و منحرفی که در اسارت و جمود فکری در جا می‌زدند مشمول انتقام الهی (نفی و طرد از نظام کمال پذیر هستی) گشتند و به عقوبت تکذیبشان رسیدند: فَٱنتَقَمْنَا مِنْهُمْ ۖ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُكَذِّبِينَآیهٔ ۲۵

ابراهیم (ع) انسان آزاده و شخصیت مستقل و ممتاز تاریخ

قبلاً گفته بودیم که خداوند حکیم حضرت ابراهیم (ع) را به عنوان انسان نمونه و الگو و اسوه خصال خدائی در هر سوره ای به تناسب سیاق آن معرفی نموده است و اینک در سوره زخرف که بحث توحید و جاذبه‌های منفی زینتها و زخارف دنیائی و تقلید و پیروی از پدران گذشته مطرح است او را به عنوان انسان موحدی که به فطرت خویش بازگشت نموده و با اراده و اعتماد به نفس شگفت آور و آزادگی و استقلالی بی نظیر از فرهنگ منحط شرک آمیز حاکم بیزاری می‌جوید، معرفی می‌نماید. یاد ابراهیم (ع) با سه آیه کوتاه و مختصر درست در متن آیانی مطرح می‌گردد که در ابتدای آن (آیات ۲۳ تا ۲۵) جریان تاریخی تقلید و سنت پیروی از شیوه پدران را مذمت می‌نماید و در انتهای آن همین شیوه را در مورد کفار همزمان پیامبر (ص) خاتم نشان می‌دهد. ابراهیم این شیوه استقلال و آزاد فکری را در رابطه با توحید به عنوان «کلمه ای» از خود باقی می‌گذارد تا شاید مشرکین

به حق برگردند: و اذ قال ابراهیم لاییه و قومه إِنَّنِى بَرَآءٌۭ مِّمَّا تَعْبُدُونَآیهٔ ۲۶ إِلَّا ٱلَّذِى فَطَرَنِى فَإِنَّهُۥ سَيَهْدِينِآیهٔ ۲۷ و جعلها کلمة با قیت فِى عَقِبِهِۦ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَآیهٔ ۲۸. (آیات ۲۶ تا ۲۸) و پس از سه آیه فوق که به عنوان جمله معترضه ای در وسط آیات بیان کننده روحیه تقلید انسانها آمده، مجدداً به اصل مطلب برگشته نشان می‌دهد علیرغم چنین نمونه‌های ممتازی هنوز هم مشرکین عرب (پس از گذشت هزاران سال) همان حرفها را تکرار می‌کنند: بَلْ مَتَّعْتُ هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمْ حَتَّىٰ جَآءَهُمُ ٱلْحَقُّ وَرَسُولٌۭ مُّبِينٌۭآیهٔ ۲۹ و لما جَآءَهُمُ ٱلْحَقُّ قَالُوا۟ هَٰذَا سِحْرٌۭآیهٔ ۳۰ و انا به کافرون (آیات ۲۹ تا ۳۰)

نادانی و جهالت عامل دیگری که در گمراهی مشرکین علاوه بر دنیاپرستی و تقلید مؤثر شناخته می‌شود، نداشتن علم و پیروی از حدس و گمان می‌باشد: وَقَالُوا۟ لَوْ شَآءَ ٱلرَّحْمَٰنُ مَا عَبَدْنَٰهُم ۗ مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَآیهٔ ۲۰ کسی که چشم و گوش خود را دربرابر حقایق بسته باشد رسول خدا هم نمی‌تواند او را هدایت کند (أَفَأَنتَ تُسْمِعُ ٱلصُّمَّ أَوْ تَهْدِى ٱلْعُمْىَ وَمَن كَانَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍۢآیهٔ ۴۰ به علت همین نادانی و جهالت است که بشارت فرزند دختر آوردن چهره‌های آنها را از خشم و شرم تیره می‌ساخت و فرشتگان را موجوداتی مؤنث می‌نامیدند! (آیه ۱۹)

آزادی و اختیار انسان علیرغم انحرافات عديده ای که از مشرکین در دنیاپرستی و تقلید و جهالت شمرده شد، خداوند حکیم بنا به مشینی که در مهلت بخشیدن به انسانها در زندگی دنیا، بخاطر ابتلاء و آزمایش، مقرر فرموده، آنها را آزاد گذاشته و به رسول خود نیز فرمان می‌دهد متعرض اختیارشان نشود. از همان آغاز و مقدمه سوره تأکید می‌کند که بخاطر اسراف آنها ذکر خود را از ایشان برنمی تابد (أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ ٱلذِّكْرَ صَفْحًا أَن كُنتُمْ قَوْمًۭا مُّسْرِفِينَآیهٔ ۵) بلکه متمتع و بهره مندشان نیز می‌گرداند (بَلْ مَتَّعْتُ هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمْآیهٔ ۲۹......) و رسولش را هم فرمان می‌دهد که کاری به کار آنها نداشته بگذارد در سرگرمی‌های خود فرورفته به کارهای بی هدف مشغول باشند (فدرهم)

۱. جالب اینکه هم اقوام پیشین با لجاجت و بی منطقی به رسولان جواب می‌دادند: «إِنَّا بِمَآ أُرْسِلْتُم بِهِۦآیهٔ ۲۴ کافرون» و

هم کفار همزمان پیامبر اسلام (ص) (آیات ۲۴ و ۳۰)

يَخُوضُوا۟ وَيَلْعَبُوا۟ حَتَّىٰ يُلَٰقُوا۟ يَوْمَهُمُ ٱلَّذِى يُوعَدُونَآیهٔ ۸۳ - آیه (۸۳). حتی در پاسخ شکوه و شکایت رسول (ص)، از اینکه قومش ایمان نمی‌آورند، او را بجای کناره گیری و اعراض توصیه به ندیده گرفتن و در گذشتن و گفتار توأم با سلامت می‌کند! و سوره را با همین کلام که مهمترین رهنمود در برخورد با مشرکین است خاتمه می‌دهد: و قیله یا ربّ انّ هؤلاء قوم لایؤمنون - فاصفح عنهم و قل سلام فسوف یعلمون.

پیروزی حتمی حق چنین نیست که با آزاد گذاشتن مشرکین و اختیار بخشیدن به آنها، جریان حق متوقف گردد، باطل از آنجایی که پایه و ریشه ای در نظام هستی ندارد، خودبخود زائل شونده است. فقط کافی است که حق در صحنه حضور و ظهور پیدا کند. همینکه حق آمد باطل رفتنی است. همچنانکه با آمدن نور، تاریکی می‌رود (جاه الحق و زهق الباطل إِنَّ ٱلْبَٰطِلَ كَانَ زَهُوقًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۱) و به همین دلیل است که رسول گرامی خود را توصیه می‌نماید انتظار پیروزی فوری حق را نداشته باشد، اگر هم در حیات او چنین امری رخ ندهد، در هر حال بدکاران از انتقام خدائی مصون نخواهند ماند. خداوند به دلیل اقتداری که بر آنها دارد ممکن است برخی هشدارها و وعده‌های عذاب خود را درباره آنها در زمان حیات پیامبر عملی سازد یا آنرا به تأخیر بیندازد. پس پیامبر شایسته نیست چشم به نتیجه کار و پیروزی فوری حق و نابودی مشرکین داشته باشد. وظیفه او چنگ زدن بر قرآن و اطمینان یافتن از راستی راه اش می‌باشد. همین کافی است که بداند موضعی درست اتخاذ کرده، نتیجه کار و بقیه قضایا را باید به خدا توکل نماید: فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُم مُّنتَقِمُونَآیهٔ ۴۱ ٱلَّذِى وَعَدْنَٰهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِم مُّقْتَدِرُونَآیهٔ ۴۲ فَٱسْتَمْسِكْ بِٱلَّذِىٓ أُوحِىَ إِلَيْكَ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢآیهٔ ۴۳ انتقام الهی در آیات فوق اشاره ای به انتقام الهی شد، معنای انتقام در مورد خدا با آنچه در مورد انسانها تصور می‌کنیم تفاوت اصولی دارد، خوی کینه و میل به انتقام که از غیض و غضب سرچشمه می‌گیرد، ناشی از احساسات بشری است، اما نتیجه انتقام را که دفع و طرد دیگری است می‌توان در مورد خداوند بکاربرد پس معنای انتقام الهی این است که خداوند کسانی را که هماهنگ با نظام هستی نشده باشند از آن دفع می‌نماید.

  1. برای توضیحات بیشتر می‌توانید به کتاب اسماء الحسنی (فصل انتقام) از همین قلم مراجعه نمائید. ناشر

شرکت قلم

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۷ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 7 connected thematic groups.

۱قرآن روشن و اعراض پیشینیانآیات ۱–۸

حمٓ

حاء، ميم.

وَٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِ

سوگند به كتاب روشنگر.

إِنَّا جَعَلْنَٰهُ قُرْءَٰنًا عَرَبِيًّۭا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

ما آن را قرآنى عربى قرار داديم، باشد كه بينديشيد.

وَإِنَّهُۥ فِىٓ أُمِّ ٱلْكِتَٰبِ لَدَيْنَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ

و همانا كه آن در كتاب اصلى [=لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پر حكمت است.

أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ ٱلذِّكْرَ صَفْحًا أَن كُنتُمْ قَوْمًۭا مُّسْرِفِينَ

آيا به [صِرف‌] اينكه شما قومى منحرفيد [بايد] قرآن را از شما باز داريم؟

وَكَمْ أَرْسَلْنَا مِن نَّبِىٍّۢ فِى ٱلْأَوَّلِينَ

و چه بسا پيامبرانى كه در [ميان‌] گذشتگان روانه كرديم.

وَمَا يَأْتِيهِم مِّن نَّبِىٍّ إِلَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ

و هيچ پيامبرى به سوى ايشان نيامد، مگر اينكه او را به ريشخند مى‌گرفتند.

فَأَهْلَكْنَآ أَشَدَّ مِنْهُم بَطْشًۭا وَمَضَىٰ مَثَلُ ٱلْأَوَّلِينَ

و نيرومندتر از آنان را به هلاكت رسانيديم و سنّت پيشينيان تكرار شد.

۲توحید خلقت و تقلید مشرکانآیات ۹–۲۵

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلْعَزِيزُ ٱلْعَلِيمُ

و اگر از آنان بپرسى: «آسمانها و زمين را چه كسى آفريده؟» قطعاً خواهند گفت: «آنها را همان قادر دانا آفريده است.»

ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ مَهْدًۭا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًۭا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

همان كسى كه اين زمين را براى شما گهواره‌اى گردانيد و براى شما در آن راهها نهاد، باشد كه راه يابيد.

وَٱلَّذِى نَزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢ فَأَنشَرْنَا بِهِۦ بَلْدَةًۭ مَّيْتًۭا ۚ كَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ

و آن كس كه آبى به اندازه از آسمان فرود آورد، پس به وسيله آن، سرزمينى مرده را زنده گردانيديم؛ همين گونه [از گورها] بيرون آورده مى‌شويد.

وَٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْأَزْوَٰجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلْفُلْكِ وَٱلْأَنْعَٰمِ مَا تَرْكَبُونَ

و همان كسى كه جفتها را يكسره آفريد، و براى شما از كشتيها و دامها [وسيله‌اى كه‌] سوار شويد قرار داد.

لِتَسْتَوُۥا۟ عَلَىٰ ظُهُورِهِۦ ثُمَّ تَذْكُرُوا۟ نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا ٱسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا۟ سُبْحَٰنَ ٱلَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُۥ مُقْرِنِينَ

تا بر پشت آن‌[ها] قرار گيريد، پس چون بر آن‌[ها] برنشستيد، نعمت پروردگار خود را ياد كنيد و بگوييد: «پاك است كسى كه اين را براى ما رام كرد و[گرنه‌] ما را ياراى [رام‌ساختن‌] آنها نبود.»

وَإِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ

«و به راستى كه ما به سوى پروردگارمان بازخواهيم گشت.»

وَجَعَلُوا۟ لَهُۥ مِنْ عِبَادِهِۦ جُزْءًا ۚ إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَكَفُورٌۭ مُّبِينٌ

و براى او بعضى از بندگان [خدا] را جزئى [چون فرزند و شريك‌] قرار دادند. به راستى كه انسان بس ناسپاس آشكار است.

أَمِ ٱتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍۢ وَأَصْفَىٰكُم بِٱلْبَنِينَ

آيا از آنچه مى‌آفريند، خود، دخترانى برگرفته و به شما پسران را اختصاص داده است؟

وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَٰنِ مَثَلًۭا ظَلَّ وَجْهُهُۥ مُسْوَدًّۭا وَهُوَ كَظِيمٌ

و چون يكى از آنان را به آنچه به [خداى‌] رحمان نسبت مى‌دهد خبر دهند، چهره او سياه مى‌گردد، در حالى كه خشم و تأسف خود را فرو مى‌خورد.

أَوَمَن يُنَشَّؤُا۟ فِى ٱلْحِلْيَةِ وَهُوَ فِى ٱلْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍۢ

آيا كسى [را شريك خدا مى‌كنند] كه در زر و زيور پرورش يافته و در [هنگام‌] مجادله، بيانش غير روشن است؟

وَجَعَلُوا۟ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمْ عِبَٰدُ ٱلرَّحْمَٰنِ إِنَٰثًا ۚ أَشَهِدُوا۟ خَلْقَهُمْ ۚ سَتُكْتَبُ شَهَٰدَتُهُمْ وَيُسْـَٔلُونَ

و فرشتگانى را كه خود، بندگان رحمانند، مادينه [و دختران او] پنداشتند. آيا در خلقت آنان حضور داشتند؟ گواهى ايشان به زودى نوشته مى‌شود و [از آن‌] پرسيده خواهند شد.

وَقَالُوا۟ لَوْ شَآءَ ٱلرَّحْمَٰنُ مَا عَبَدْنَٰهُم ۗ مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ

و مى‌گويند: «اگر [خداى‌] رحمان مى‌خواست، آنها را نمى‌پرستيديم.» آنان به اين [دعوى‌] دانشى ندارند [و] جز حدس نمى‌زنند.

أَمْ ءَاتَيْنَٰهُمْ كِتَٰبًۭا مِّن قَبْلِهِۦ فَهُم بِهِۦ مُسْتَمْسِكُونَ

آيا به آنان پيش از آن [قرآن‌] كتابى داده‌ايم كه بدان تمسك مى‌جويند؟

بَلْ قَالُوٓا۟ إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٍۢ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهْتَدُونَ

[نه،] بلكه گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى يافتيم و ما [هم با] پى گيرى از آنان، راه يافتگانيم.»

وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِى قَرْيَةٍۢ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَآ إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٍۢ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقْتَدُونَ

و بدين گونه در هيچ شهرى پيش از تو هشداردهنده‌اى نفرستاديم مگر آنكه خوشگذرانان آن گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى [و راهى‌] يافته‌ايم و ما از پى ايشان راهسپريم.»

۞ قَٰلَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ ءَابَآءَكُمْ ۖ قَالُوٓا۟ إِنَّا بِمَآ أُرْسِلْتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ

گفت «هر چند هدايت كننده‌تر از آنچه پدران خود را بر آن يافته‌ايد براى شما بياورم؟» گفتند: «ما [نسبت‌] به آنچه بدان فرستاده شده‌ايد كافريم.»

فَٱنتَقَمْنَا مِنْهُمْ ۖ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُكَذِّبِينَ

پس، از آنان انتقام گرفتيم. پس بنگر فرجام تكذيب‌كنندگان چگونه بوده است.

۳ابراهیم و بی‌ارزشی زخرف دنیاآیات ۲۶–۳۵

وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِۦٓ إِنَّنِى بَرَآءٌۭ مِّمَّا تَعْبُدُونَ

و چون ابراهيم به [نا]پدرى خود و قومش گفت: «من واقعاً از آنچه مى‌پرستيد بيزارم،

إِلَّا ٱلَّذِى فَطَرَنِى فَإِنَّهُۥ سَيَهْدِينِ

مگر [از] آن كس كه مرا پديد آورد؛ و البته او مرا راهنمايى خواهد كرد.»

وَجَعَلَهَا كَلِمَةًۢ بَاقِيَةًۭ فِى عَقِبِهِۦ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

و او آن را در پى خود سخنى جاويدان كرد، باشد كه آنان [به توحيد] بازگردند.

بَلْ مَتَّعْتُ هَٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمْ حَتَّىٰ جَآءَهُمُ ٱلْحَقُّ وَرَسُولٌۭ مُّبِينٌۭ

بلكه اينان و پدرانشان را برخودارى دادم تا حقيقت و فرستاده‌اى آشكار به سويشان آمد.

وَلَمَّا جَآءَهُمُ ٱلْحَقُّ قَالُوا۟ هَٰذَا سِحْرٌۭ وَإِنَّا بِهِۦ كَٰفِرُونَ

و چون حقيقت به سويشان آمد، گفتند: «اين افسونى است و ما منكر آنيم.»

وَقَالُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانُ عَلَىٰ رَجُلٍۢ مِّنَ ٱلْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ

و گفتند: «چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از [آن‌] دو شهر فرود نيامده است؟»

أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ ۚ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۚ وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍۢ دَرَجَٰتٍۢ لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًۭا سُخْرِيًّۭا ۗ وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌۭ مِّمَّا يَجْمَعُونَ

آيا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مى‌كنند؟ ما [وسايل‌] معاش آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده‌ايم، و برخى از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضى [ديگر] قرار داده‌ايم تا بعضى از آنها بعضى [ديگر] را در خدمت گيرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‌اندوزند بهتر است.

وَلَوْلَآ أَن يَكُونَ ٱلنَّاسُ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ لَّجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ بِٱلرَّحْمَٰنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفًۭا مِّن فِضَّةٍۢ وَمَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ

و اگر نه آن بود كه [همه‌] مردم [در انكار خدا] امتى واحد گردند، قطعاً براى خانه‌هاى آنان كه به [خداى‌] رحمان كفر مى‌ورزيدند، سقفها و نردبانهايى از نقره كه بر آنها بالا روند قرار مى‌داديم.

وَلِبُيُوتِهِمْ أَبْوَٰبًۭا وَسُرُرًا عَلَيْهَا يَتَّكِـُٔونَ

و براى خانه‌هايشان نيز درها و تختهايى كه بر آنها تكيه زنند.

وَزُخْرُفًۭا ۚ وَإِن كُلُّ ذَٰلِكَ لَمَّا مَتَٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۚ وَٱلْءَاخِرَةُ عِندَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ

و زر و زيورهاى [ديگر نيز]. و همه اينها جز متاع زندگى دنيا نيست، و آخرت پيش پروردگار تو براى پرهيزگاران است.

۴همنشین شیطانی و یادآوری رسولانآیات ۳۶–۴۵

وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ ٱلرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُۥ شَيْطَٰنًۭا فَهُوَ لَهُۥ قَرِينٌۭ

و هر كس از ياد [خداى‌] رحمان دل بگرداند، بر او شيطانى مى‌گماريم تا براى وى دمسازى باشد.

وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ ٱلسَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ

و مسلماً آنها ايشان را از راه باز مى‌دارند و [آنها] مى‌پندارند كه راه يافتگانند.

حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَنَا قَالَ يَٰلَيْتَ بَيْنِى وَبَيْنَكَ بُعْدَ ٱلْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ ٱلْقَرِينُ

تا آنگاه كه او [با دمسازش‌] به حضور ما آيد، [خطاب به شيطان‌] گويد: «اى كاش ميان من و تو، فاصله خاور و باختر بود، كه چه بد دمسازى هستى!»

وَلَن يَنفَعَكُمُ ٱلْيَوْمَ إِذ ظَّلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى ٱلْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ

و امروز هرگز [پشيمانى‌] براى شما سود نمى‌بخشد، چون ستم كرديد؛ در حقيقت، شما در عذاب، مشترك خواهيد بود.

أَفَأَنتَ تُسْمِعُ ٱلصُّمَّ أَوْ تَهْدِى ٱلْعُمْىَ وَمَن كَانَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍۢ

پس آيا تو مى‌توانى كران را شنوا كنى، يا نابينايان و كسى را كه همواره در گمراهى آشكارى است راه نمايى؟

فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُم مُّنتَقِمُونَ

پس اگر ما تو را [از دنيا] ببريم، قطعاً از آنان انتقام مى‌كشيم،

أَوْ نُرِيَنَّكَ ٱلَّذِى وَعَدْنَٰهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِم مُّقْتَدِرُونَ

يا [اگر] آنچه را به آنان وعده داده‌ايم به تو نشان دهيم؛ حتماً ما بر آنان قدرت داريم.

فَٱسْتَمْسِكْ بِٱلَّذِىٓ أُوحِىَ إِلَيْكَ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢ

پس به آنچه به سوى تو وحى شده است چنگ دَرْزَنْ، كه تو بر راهى راست قرار دارى.

وَإِنَّهُۥ لَذِكْرٌۭ لَّكَ وَلِقَوْمِكَ ۖ وَسَوْفَ تُسْـَٔلُونَ

و به راستى كه [قرآن‌] براى تو و براى قوم تو [مايه‌] تذكّرى است، و به زودى [در مورد آن‌] پرسيده خواهيد شد.

وَسْـَٔلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَآ أَجَعَلْنَا مِن دُونِ ٱلرَّحْمَٰنِ ءَالِهَةًۭ يُعْبَدُونَ

و از رسولان ما كه پيش از تو گسيل داشتيم جويا شو؛ آيا در برابر [خداى‌] رحمان، خدايانى كه مورد پرستش قرار گيرند مقرر داشته‌ايم؟

۵موسی و فرعونآیات ۴۶–۵۶

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِۦ فَقَالَ إِنِّى رَسُولُ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

و همانا موسى را با نشانه‌هاى خويش به سوى فرعون و سران [قوم‌] او روانه كرديم. پس گفت: «من فرستاده پروردگار جهانيانم.»

فَلَمَّا جَآءَهُم بِـَٔايَٰتِنَآ إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ

پس چون آيات ما را براى آنان آورد، ناگهان ايشان بر آنها خنده زدند.

وَمَا نُرِيهِم مِّنْ ءَايَةٍ إِلَّا هِىَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا ۖ وَأَخَذْنَٰهُم بِٱلْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

و [ما] نشانه‌اى به ايشان نمى‌نموديم مگر اينكه آن از نظير [و مشابه‌] آن بزرگتر بود، و به عذاب گرفتارشان كرديم تا مگر به راه آيند.

وَقَالُوا۟ يَٰٓأَيُّهَ ٱلسَّاحِرُ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ

و گفتند: «اى فسونگر، پروردگارت را به [پاس‌] آنچه با تو عهد كرده، براى ما بخوان، كه ما واقعاً به راه درست درآمده‌ايم.»

فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ ٱلْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ

و چون عذاب را از آنها برداشتيم، بناگاه آنان پيمان شكستند.

وَنَادَىٰ فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِۦ قَالَ يَٰقَوْمِ أَلَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ وَهَٰذِهِ ٱلْأَنْهَٰرُ تَجْرِى مِن تَحْتِىٓ ۖ أَفَلَا تُبْصِرُونَ

و فرعون در [ميان‌] قوم خود ندا درداد [و] گفت: «اى مردم [كشور] من، آيا پادشاهى مصر و اين نهرها كه از زير [كاخهاى‌] من روان است از آنِ من نيست؟ پس مگر نمى‌بينيد؟

أَمْ أَنَا۠ خَيْرٌۭ مِّنْ هَٰذَا ٱلَّذِى هُوَ مَهِينٌۭ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ

آيا [نه‌] من از اين كس كه خود بى‌مقدار است و نمى‌تواند درست بيان كند بهترم؟

فَلَوْلَآ أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌۭ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَآءَ مَعَهُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ مُقْتَرِنِينَ

پس چرا بر او دستبندهايى زرين آويخته نشده؟ يا با او فرشتگانى همراه نيامده‌اند؟

فَٱسْتَخَفَّ قَوْمَهُۥ فَأَطَاعُوهُ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَوْمًۭا فَٰسِقِينَ

پس قوم خود را سبك‌مغز يافت [و آنان را فريفت‌] و اطاعتش كردند، چرا كه آنها مردمى منحرف بودند.

فَلَمَّآ ءَاسَفُونَا ٱنتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَٰهُمْ أَجْمَعِينَ

و چون ما را به خشم درآوردند، از آنان انتقام گرفتيم و همه آنان را غرق كرديم.

فَجَعَلْنَٰهُمْ سَلَفًۭا وَمَثَلًۭا لِّلْءَاخِرِينَ

و آنان را پيشينه‌اى [بد] و عبرتى براى آيندگان گردانيديم.

۶عیسی و جدال قومآیات ۵۷–۶۵

۞ وَلَمَّا ضُرِبَ ٱبْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ

و هنگامى كه [در مورد] پسر مريم مثالى آورده شد، بناگاه قوم تو از آن [سخن‌] هِلهِله درانداختند [و اعراض كردند]،

وَقَالُوٓا۟ ءَأَٰلِهَتُنَا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ۚ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًۢا ۚ بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ

و گفتند: «آيا معبودان ما بهترند يا او؟» آن [مثال‌] را جز از راه جدل براى تو نزدند، بلكه آنان مردمى جدل‌پيشه‌اند.

إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنَٰهُ مَثَلًۭا لِّبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ

[عيسى‌] جز بنده‌اى كه بر وى منت نهاده و او را براى فرزندان اسرائيل سرمشق [و آيتى‌] گردانيده‌ايم نيست.

وَلَوْ نَشَآءُ لَجَعَلْنَا مِنكُم مَّلَٰٓئِكَةًۭ فِى ٱلْأَرْضِ يَخْلُفُونَ

و اگر بخواهيم قطعاً به جاى شما فرشتگانى كه در [روى‌] زمين جانشين [شما] گردند قرار دهيم.

وَإِنَّهُۥ لَعِلْمٌۭ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَٱتَّبِعُونِ ۚ هَٰذَا صِرَٰطٌۭ مُّسْتَقِيمٌۭ

و همانا آن، نشانه‌اى براى [فهم‌] رستاخيز است، پس زنهار در آن ترديد مكن، و از من پيروى كنيد؛ اين است راه راست!

وَلَا يَصُدَّنَّكُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ ۖ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ

و مبادا شيطان شما را از راه به در برد، زيرا او براى شما دشمنى آشكار است.

وَلَمَّا جَآءَ عِيسَىٰ بِٱلْبَيِّنَٰتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُم بِٱلْحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُم بَعْضَ ٱلَّذِى تَخْتَلِفُونَ فِيهِ ۖ فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ

و چون عيسى دلايل آشكار آورد، گفت: «به راستى براى شما حكمت آوردم، و تا در باره بعضى از آنچه در آن اختلاف مى‌كرديد برايتان توضيح دهم. پس، از خدا بترسيد و فرمانم ببريد.»

إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ رَبِّى وَرَبُّكُمْ فَٱعْبُدُوهُ ۚ هَٰذَا صِرَٰطٌۭ مُّسْتَقِيمٌۭ

در حقيقت، خداست كه خود پروردگار من و پروردگار شماست. پس او را بپرستيد؛ اين است راه راست.

فَٱخْتَلَفَ ٱلْأَحْزَابُ مِنۢ بَيْنِهِمْ ۖ فَوَيْلٌۭ لِّلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْ عَذَابِ يَوْمٍ أَلِيمٍ

تا [آنكه‌] از ميانشان، احزاب دست به اختلاف زدند، پس واى بر كسانى كه ستم كردند از عذاب روزى دردناك!

۷قیامت و خاتمه اعراضآیات ۶۶–۸۹

هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا ٱلسَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةًۭ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

آيا جز [اين‌] انتظار مى‌برند كه رستاخيز -در حالى كه حدس نمى‌زنند- ناگهان بر آنان در رسد؟

ٱلْأَخِلَّآءُ يَوْمَئِذٍۭ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلْمُتَّقِينَ

در آن روز، ياران -جز پرهيزگاران- بعضى‌شان دشمن بعضى ديگرند.

يَٰعِبَادِ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ ٱلْيَوْمَ وَلَآ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ

اى بندگان من، امروز بر شما بيمى نيست و غمگين نخواهيد شد.

ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَكَانُوا۟ مُسْلِمِينَ

همان كسانى كه به آيات ما ايمان آورده و تسليم بودند.

ٱدْخُلُوا۟ ٱلْجَنَّةَ أَنتُمْ وَأَزْوَٰجُكُمْ تُحْبَرُونَ

شما با همسرانتان شادمانه داخل بهشت شويد.

يُطَافُ عَلَيْهِم بِصِحَافٍۢ مِّن ذَهَبٍۢ وَأَكْوَابٍۢ ۖ وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ ٱلْأَنفُسُ وَتَلَذُّ ٱلْأَعْيُنُ ۖ وَأَنتُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ

سينيهايى از طلا و جام‌هايى در برابر آنان مى‌گردانند، و در آنجا آنچه دلها آن را بخواهند و ديدگان را خوش آيد [هست‌] و شما در آن جاودانيد.

وَتِلْكَ ٱلْجَنَّةُ ٱلَّتِىٓ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

و اين است همان بهشتى كه به [پاداش‌] آنچه مى‌كرديد ميراث يافتيد.

لَكُمْ فِيهَا فَٰكِهَةٌۭ كَثِيرَةٌۭ مِّنْهَا تَأْكُلُونَ

در آنجا براى شما ميوه‌هايى فراوان خواهد بود كه از آنها مى‌خوريد.

إِنَّ ٱلْمُجْرِمِينَ فِى عَذَابِ جَهَنَّمَ خَٰلِدُونَ

بى‌گمان، مجرمان در عذاب جهنم ماندگارند.

لَا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ

[عذاب‌] از آنان تخفيف نمى‌يابد و آنها در آنجا نوميدند.

وَمَا ظَلَمْنَٰهُمْ وَلَٰكِن كَانُوا۟ هُمُ ٱلظَّٰلِمِينَ

و ما بر ايشان ستم نكرديم، بلكه خود ستمكار بودند.

وَنَادَوْا۟ يَٰمَٰلِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ ۖ قَالَ إِنَّكُم مَّٰكِثُونَ

و فرياد كشند: «اى مالك، [بگو:] پروردگارت جان ما را بستاند.» پاسخ دهد: « شما ماندگاريد.»

لَقَدْ جِئْنَٰكُم بِٱلْحَقِّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَٰرِهُونَ

قطعاً حقيقت را برايتان آورديم، ليكن بيشتر شما حقيقت را خوش نداشتيد.

أَمْ أَبْرَمُوٓا۟ أَمْرًۭا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ

يا در كارى ابرام ورزيده‌اند؟ ما [نيز] ابرام مى‌ورزيم.

أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَىٰهُم ۚ بَلَىٰ وَرُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ

آيا مى‌پندارند كه ما راز آنها و نجوايشان را نمى‌شنويم؟ چرا، و فرشتگان ما پيش آنان [حاضرند و] ثبت مى‌كنند.

قُلْ إِن كَانَ لِلرَّحْمَٰنِ وَلَدٌۭ فَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلْعَٰبِدِينَ

بگو: «اگر براى [خداى‌] رحمان فرزندى بود، خود من نخستين پرستندگان بودم.»

سُبْحَٰنَ رَبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ رَبِّ ٱلْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ

پروردگار آسمانها و زمين [و] پروردگار عرش، از آنچه وصف مى‌كنند منزه است.

فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا۟ وَيَلْعَبُوا۟ حَتَّىٰ يُلَٰقُوا۟ يَوْمَهُمُ ٱلَّذِى يُوعَدُونَ

پس آنان را رها كن تا در ياوه‌گويى خود فرو روند و بازى كنند تا آن روزى را كه بدان وعده داده مى‌شوند ديدار كنند.

وَهُوَ ٱلَّذِى فِى ٱلسَّمَآءِ إِلَٰهٌۭ وَفِى ٱلْأَرْضِ إِلَٰهٌۭ ۚ وَهُوَ ٱلْحَكِيمُ ٱلْعَلِيمُ

و اوست كه در آسمان خداست و در زمين خداست، و هموست سنجيده‌كار دانا.

وَتَبَارَكَ ٱلَّذِى لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَعِندَهُۥ عِلْمُ ٱلسَّاعَةِ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

و خجسته است كسى كه فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است از آنِ اوست، و علم قيامت پيش اوست و به سوى او برگردانيده مى‌شويد.

وَلَا يَمْلِكُ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ ٱلشَّفَٰعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِٱلْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

و كسانى كه به جاى او مى‌خوانند [و مى‌پرستند] اختيار شفاعت ندارند، مگر آن كسانى كه آگاهانه به حق گواهى داده باشند.

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ ۖ فَأَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ

و اگر از آنان بپرسى: «چه كسى آنان را خلق كرده؟» مسلماً خواهند گفت: «خدا.» پس چگونه [از حقيقت‌] بازگردانيده مى‌شوند؟

وَقِيلِهِۦ يَٰرَبِّ إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ قَوْمٌۭ لَّا يُؤْمِنُونَ

و گويد: «اى پروردگار من، اينها جماعتى‌اند كه ايمان نخواهند آورد.»

فَٱصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلَٰمٌۭ ۚ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ

[و خدا فرمود:] از ايشان روى برتاب و بگو: «به سلامت.» پس زودا كه بدانند.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source