‹ همهٔ سوره‌ها العاديات
۱۰۰

العاديات

دونده‌ها

مکی۱۱ آیه

«عادیات» (۱۰۰)

ارتباط با سوره قبل

پیوند این دو سوره در زمینه ظهور و بروز اعمال آدمی در روز حساب و قابل رؤیت شدن آنچه در زندگی دنیائی انجام داده است جلوه می‌کند. موضوع «خبر» که آگاهی از رفتار انسان در زندگی دنیا می‌باشد در هر دو سوره به گونه‌ای مطرح شده است و برملا و آشکارشدن نهائی «اخبار»ی را که در هر حال در معرض علم خدا می‌باشد یادآوری می‌نماید:

زلزال: يَوْمَئِذٍۢ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَاسورهٔ زلزله، آیهٔ ۴ بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَىٰ لَهَاسورهٔ زلزله، آیهٔ ۵

عادیات: أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِى ٱلْقُبُورِآیهٔ ۹ وَحُصِّلَ مَا فِى ٱلصُّدُورِآیهٔ ۱۰ إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّخَبِيرٌۢآیهٔ ۱۱

به این ترتیب خداوندی که نسبت به انسان «خبیر» است، در روز برملا شدن رازهای درون، به زمین وحی می‌کند تا «خبرهای» خود را حدیث نماید.

شباهت دیگر این دو سوره در موضوع «برانگیخته شدن از قبرها» است که در سوره زلزال از روانه شدن از آن برای رؤیت اعمال و در سوره عادیات از برانگیخته و بلند شدن آنچه در قبرها است سخن می‌گوید:

زلزال: يَوْمَئِذٍۢ يَصْدُرُ ٱلنَّاسُ أَشْتَاتًۭا لِّيُرَوْا۟ أَعْمَٰلَهُمْسورهٔ زلزله، آیهٔ ۶

عادیات: أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِى ٱلْقُبُورِآیهٔ ۹ وَحُصِّلَ مَا فِى ٱلصُّدُورِآیهٔ ۱۰

در هر دو آیه فوق کلمه «صدر» بکار رفته است که در اولی فعل «یصدر» و در دومی اسم جمع «صدور» مشهود می‌باشد.

مسئله تحقق یافتن و به نتیجه و «محصول» رسیدن آنچه در سینه‌ها است (وَحُصِّلَ مَا فِى ٱلصُّدُورِآیهٔ ۱۰) که از جهاتی همانند خلقیات و صفات مکتسبه و ملکه شده انسان در زندگی دنیا است، هم در مورد آدمی صادق بوده در آخرت تحقق می‌یابد، و هم درمورد زمین که با چنان تحولاتی، آنچه در سینه (درون) دارد بصورت اثقالی که «محصول» نهائی فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیائی مستمر آن در طول میلیاردها سال است بیرون می‌ریزد... وَأَخْرَجَتِ ٱلْأَرْضُ أَثْقَالَهَاسورهٔ زلزله، آیهٔ ۲

در سوره زلزال از «محصول» نهائی زمین و در سوره عادیات از «محصول» نهائی آدمی سخن می‌گوید.

و بالاخره اینکه هر دو سوره ناظر به سرنوشت و خلقیات «انسان» (یا ناس) می‌باشد:

زلزال: وَقَالَ ٱلْإِنسَٰنُ مَا لَهَاسورهٔ زلزله، آیهٔ ۳ - يَوْمَئِذٍۢ يَصْدُرُ ٱلنَّاسُسورهٔ زلزله، آیهٔ ۶...

عادیات: إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لِرَبِّهِۦ لَكَنُودٌۭآیهٔ ۶

درضمن در هر دو سوره منحصراً نام «رب» (بصورت مضاف) بکار رفته است که تأکید مشترک آن دو را بر مسئله «ربوبیت» و تدبیر حکیمانه پروردگار در امر رشد و تربیت انسان نشان می‌دهد

زلزال: بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَىٰ لَهَاسورهٔ زلزله، آیهٔ ۵

عادیات: إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لِرَبِّهِۦ لَكَنُودٌۭآیهٔ ۶ - إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّخَبِيرٌۢآیهٔ ۱۱

تقسیمات سوره

این سوره را بر حسب سبک و سیاق متنوع و متغیر آن که در طول متوسط و آهنگ انتهایی آیاتش نیز آشکار است می‌توان در سه بخش به شرح ذیل بررسی کرد:

۱- آیات ۱ تا ۵ سوگند و صحنه آن (جملات دو کلمه‌ای که با الف ختم می‌شوند)

  • سوگند: وَٱلْعَٰدِيَٰتِ ضَبْحًۭاآیهٔ ۱
  • (سوگند به اسبان تیزتک به هنگام حمحمه حمله)
  • فَٱلْمُورِيَٰتِ قَدْحًۭاآیهٔ ۲
  • (پس به جرقه‌ای که از سم آنها می‌زند)
  • (فَٱلْمُغِيرَٰتِ صُبْحًۭاآیهٔ ۳)
  • (پس به یورشی که سپیده‌دم می‌برند)
  • فَأَثَرْنَ بِهِۦ نَقْعًۭاآیهٔ ۴
  • (پس به گرد و غباری که با حمله بر می‌انگیزند)
  • فَوَسَطْنَ بِهِۦ جَمْعًاآیهٔ ۵
  • (پس به یورشی که در وسط جمع دشمن می‌برند)

۲- آیات ۶ تا ۸ نتیجه سوگند (جملات چهار کلمه‌ای که با حرف «دال» ختم می‌شوند)

  • جواب سوگند
  • (۳ بار تأکید آن)
  • إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لِرَبِّهِۦ لَكَنُودٌۭآیهٔ ۶
  • (همانا انسان برای پروردگارش کامل و کند است)
  • وَإِنَّهُۥ عَلَىٰ ذَٰلِكَ لَشَهِيدٌۭآیهٔ ۷
  • وَإِنَّهُۥ لِحُبِّ ٱلْخَيْرِ لَشَدِيدٌآیهٔ ۸
  • (و اینکه بر چنین حالتی کاملاً گواه است)
  • (و اینکه او برای کسب منافع بس سختکوش است)

۳- آیات ۹ تا ۱۱ پرسش تنبّه‌آمیز (جملات ۴ تا ۶ کلمه‌ای که با حرف «ر» ختم می‌شوند)

(آیا می‌داند آنگاه که آنچه در قبور است برانگیخته شود) (و آنچه در سینه‌ها است حاصل گردد) (مسلماً پروردگارشان در آن روز به آنها بسیار آگاه است)

پرسش تنبّه‌آمیز

أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِى ٱلْقُبُورِآیهٔ ۹ وَحُصِّلَ مَا فِى ٱلصُّدُورِآیهٔ ۱۰

إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّخَبِيرٌۢآیهٔ ۱۱


سوگند و صحنه‌های آن (بخش ۱)

سوگند ابتدای این سوره به حالت حمحمه هجوم و شبهه یورش اسبان تیزتک، که با تصاویر چهارگانه‌ای (با فاء تفریع) از زوایای مختلف؛ جرقه‌زدن سم اسبان در برخورد با سنگ‌ها، تاخت آوردن سپیده‌دم، برانگیختن گرد و غبار از شدت و سرعت حمله، در قلب دشمن و مرکز تجمع آنان فرود آمدن، نشان داده شده است، مرکب فکر و خیال خوانندگان را نیز به جولان در صحنه‌های دل‌پسند و آمال و آرزو هائی در میدان شجاعت و غیرت و عزت و مبارزه و جهاد در راه خدا، که زمینه در فطرت انسان دارد (ولی غالباً پرورش نمی‌یابد یا سرکوب می‌شود) سوق می‌دهد. و گویا به همین دلیل هم مفسرین قدیم، وبه تبع آنها مفسرین بعدی، بدون آنکه قرینه‌ای در سوره وجود داشته باشد، سوگندهای این سوره را به اسبان مجاهدین (یا شتر حاجیان) منطبق ساخته و ستایش و تمجیدی از آن در شأن مؤمنین مجاهد استنباط کرده‌اند. درحالی که به دلائل عدیده‌ای که ذیلاً متذکر می‌گردد چنان برداشتی نمی‌تواند قانع‌کننده باشد:

۱- شکل ظاهری و قافیه‌دار بودن آیات این سوره، آغاز شدن آن با سوگند، طول متوسط و آهنگ آیات آن، شباهت تامی با آیات نازل شده در مکه، در اولین سالهای بعثت دارد. درحالیکه جهاد و قتال مربوط به دوران هجرت در مدینه است و مدنی شمردن این سوره خلاف سبک و سیاق آن می‌باشد.

۲- درحالیکه هیچیک از سوره‌های دو جزء آخر قرآن (به استثنای سوره نصر که حالتی خاص دارد) در مدینه نازل نشده است، چگونه می‌توان این سوره را که شکل و محتوای آن هماهنگی آشکاری با سوره‌های مکی نشان می‌دهد بطور استثنائی مدنی خواند؟

۳- گویا کسانی که سوگندهای این سوره را به اسبان مجاهدین نسبت داده‌اند، انتظار داشته‌اند سوگندهای خداوند حتماً ناظر به جنبه‌های مفید و مثبت و آثار و آیات پرخیر و برکت باشد، درحالیکه الزاماً چنین نیست و قسم‌های قرآن گهگاه بدون آنکه بخواهد ارزش‌گذاری نماید، به واقعیات و پدیده‌هایی برای عبرت و تذکر انسان تعلق می‌گیرد مثل: وَٱلْعَصْرِسورهٔ عصر، آیهٔ ۱، إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍسورهٔ عصر، آیهٔ ۲ - وَٱلتِّينِ وَٱلزَّيْتُونِسورهٔ تین، آیهٔ ۱... لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢسورهٔ تین، آیهٔ ۴ - وَوَالِدٍۢ وَمَا وَلَدَسورهٔ بلد، آیهٔ ۳، لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍسورهٔ بلد، آیهٔ ۴ - وَمَا خَلَقَ ٱلذَّكَرَ وَٱلْأُنثَىٰٓسورهٔ لیل، آیهٔ ۳، إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰسورهٔ لیل، آیهٔ ۴ - و...

۴- اگر سوگند این سوره ناظر به اسبان مجاهدین بود، قاعدتاً نتیجه و جواب قسم آن می‌بایست تشویق و تجلیلی متناسب با آن باشد (مثلاً گفته می‌شد: ان الانسان لربه لشکور)، درحالیکه جواب قسم توبیخ و تنبیهی هشدارآمیز است و انسان را نکوهش می‌نماید که برای پروردگارش کُند و کاهل است (إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لِرَبِّهِۦ لَكَنُودٌۭآیهٔ ۶) و خود نیز بر این امر کاملاً آگاه بوده بی‌خبر از احوال خود نیست (وَإِنَّهُۥ عَلَىٰ ذَٰلِكَ لَشَهِيدٌۭآیهٔ ۷). و علیرغم چنین سستی و تنبلی برای کسب منافع شخصی سخت‌کوش است (وَإِنَّهُۥ لِحُبِّ ٱلْخَيْرِ لَشَدِيدٌآیهٔ ۸). ملاحظه می‌فرمائید چنین اوصافی چقدر با آنچه در شأن سواران پیشتاز مجاهد قابل تصور است مغایرت دارد.

۵- شیوه جهاد اسلامی، آنچنان که قرآن ضوابط آنرا نشان می‌دهد و رسول اکرم در غزوات و سرایای خود سنت‌گذاری نموده و ائمه هدی (علی و حسن و حسین و ... علیهم السلام) عمل کرده‌اند، جز در مواردی که دشمن به تجهیز و تدارک سپاه برای شبیخون زدن بر مسلمین اقدام می‌کرد، هرگز ابتدا و آغازکردن حمله و هجوم و یورش غافلگیرانه سپیده‌دم و غارت ناگهانی (آنچنان که آیات ابتدای این سوره تصویر می‌نمایند) نبوده است. مجاهدین اولیه با تکیه بر تربیت قرآنی، ابتدا دشمن را دعوت به اسلام یا پیمان همزیستی مسالمت‌آمیز می‌کردند و درصورت تعرض و تجاوز آنها اقدام به دفاع می‌نمودند. چگونه ممکن است خداوند بدون آنکه از هدف و انگیزه و علت جهاد در سوره‌ای سخن گفته باشد منحصراً به شکل و قالب آن از نظر جرقه سم اسبان و گردوغبار غارت سواران سخن بگوید؟

۶- موضوع و محور مطالب سوره، هشدار دادن به انسان درمورد نتایج اعمال او است (همچون سوره‌های قبل و بعد)، و با لحنی هشدارآمیز او را مورد توبیخ قرار می‌دهد (أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَاآیهٔ ۹...) در حالیکه ستایش از اسبان مجاهدین تشویق‌آمیز و بی‌تناسب با نتیجه‌گیری نهایی سوره می‌باشد.

۱. مطابق محاسبات آماری کتاب «سیر تحول قرآن» و نظریات برخی از مفسرین در مورد سوره نصر نیز گرچه نظر عمومی مفسرین بر مدنی بودن آن استوار است اما استبعادی هم ندارد که سوره‌ای مکی باشد و از آینده نصرت الهی و فتح پیروزی برای مؤمنین خبر دهد. (إِذَا جَآءَ نَصْرُ ٱللَّهِ وَٱلْفَتْحُسورهٔ نصر، آیهٔ ۱...)

استنتاج و استنباط

با توجه به اشکالات و ایراداتی که نسبت به نظریات ابراز شده معمول گرفته شد، بنظر می‌رسد برای یافتن قرینه‌ای که مصداق سوگندهای سوره را نشان دهد باید تدبری در دیگر آیات آن نمود. مقدم بر همه، جواب سوگندها می‌باشد که بهترین راهنما برای این کار می‌باشد. این جواب گرچه یک مطلب است، اما از سه قسمت تشکیل شده که دقت در مضمون آن کلید گشایش قفل قسم را می‌تواند نشان دهد. ذیلاً این سه قسمت را مورد توجه قرار می‌دهیم:

إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لِرَبِّهِۦ لَكَنُودٌۭآیهٔ ۶ (مسلماً انسان نسبت به پروردگارش، در کارهای خدائی، کند و کاهل است)

وَإِنَّهُۥ عَلَىٰ ذَٰلِكَ لَشَهِيدٌۭآیهٔ ۷ (درحالیکه خود نیز بدون شک و تردید به چنین حالتی واقف است)¹

وَإِنَّهُۥ لِحُبِّ ٱلْخَيْرِ لَشَدِيدٌآیهٔ ۸ [درحالیکه در دوست داشتن «خیر» (اسب یا هر چیز خوب و منفعت‌داری) بسیار شیفته است]

آیات فوق که پاسخ سوگندهای ابتدای سوره می‌باشد، به وضوح ناسپاسی، بی‌همتی، سهل‌انگاری، تنبلی و کندکاری آگاهانه آدمی را در اموری که مربوط به پروردگارش بوده و موجب رشد و تربیت و کمال انسانی او می‌شود نشان می‌دهد، چرا؟ برای آنکه دلش شیفته و مجذوب محبوب نیست، درحالیکه همین آدم نسبت به «اسب» که مرکب پرتحرکی است و جسم او را به جولان در میدانهای سبقت و سرعت و غارت سوق می‌دهد (دربرابر مرکب ایمان به پروردگار در روح او را به اوجگیری در میدانهای سبقت و سرعت به سوی رحمت و مغفرت الهی سوق می‌دهد) بسیار شیفته و دلداده است (وَإِنَّهُۥ لِحُبِّ ٱلْخَيْرِ لَشَدِيدٌآیهٔ ۸).

¹ این سخن را به «ٱلْإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ بَصِيرَةٌۭسورهٔ قیامه، آیهٔ ۱۴ وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِيرَهُۥسورهٔ قیامه، آیهٔ ۱۵» (۱۵/۷۵) نیز علاوه بر آیه فوق تأیید می‌کند.
۲ هر چیز خوب و مفید و منفعت‌داری را می‌توان «خیر» نامید، اما اگر خواسته باشیم معنا و مصداق خاص آنرا در این سوره بفهمیم باید از شیوه تفسیر آیه با آیه کمک بگیریم. اتفاقاً در تنها مورد دیگری که جمله «حب الخیر» در قرآن بکار رفته است، مصداق «خیر» اسب می‌باشد. سوره ص آیه ۳۲ (فَقَالَ إِنِّىٓ أَحْبَبْتُ حُبَّ ٱلْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّى حَتَّىٰ تَوَارَتْ بِٱلْحِجَابِسورهٔ ص، آیهٔ ۳۲). سلیمان گفت من به اسبان بیش از یاد پروردگارم شیفته و (مشغول) شدم تا (خورشید) در حجاب پنهان شد (غروب کرد).

اکنون بدون پیشداوری و دلبستگی به نظریات سابق، خود بیندیشیم و قضاوت کنیم که آیا سوگند به «اسبان مجاهدین» تناسب بیشتری با مطالب فوق دارد یا سوگند به «اسبان اعراب غارتگر بدوی»؟!

اگر شرایط تاریخی و جغرافیایی عربستان، در دوران جاهلیت قبل از اسلام را در نظر بگیریم، مردمی خشن، فاقد عاطفه و احساس انسانیت، غارتگر و خونریز خواهیم یافت که کارشان یکسره شیبخون زدن و حمله و غارت قبائل همسایه بوده است، فقر و تنگدستی و زندگی در صحرا، با همه محرومیت‌های آن، از یکطرف خصلت‌های غرور، غیرت، شجاعت، عزت، جسارت و ... را در این مردم پرورش داده بود و ازطرف دیگر خصلت‌های خشونت، عداوت، سبعیت و تکبر و ظلم و تجاوز و غارتگری را.

اکنون چنین مردمی مخاطب پیام الهی و دعوت رسول او قرار گرفته‌اند تا از جهالت و ضلالت و عداوت و شیفتگی به اسب و اسلحه و شتر و شمشیر خارج شده با نور هدایت و رحمت و محبت پروردگار خویش آشنا شوند و با مرکب ایمان و عمل صالح به «اعلی علیین» سفر کنند. بدیهی است کسانی که با اسب و اسلحه خو کرده‌اند، براحتی از مرکب غرور و غفلت پائین نمی‌آیند و محبت «خیر» (اسب یا هرچیز خوب و منفعت‌آور دیگر) رابه محبت «رب» نمی‌فروشند. این سوره که در سومین سال بعثت نازل شده است، با چنین مردمی روبرو است، برای کارهای خدائی کند و کاهل و لابالی، و برای کارهای دنیائی (حمله و هجوم به همسایه و غارت قبیله) چست و چالاک و بیدار و هشیار.

آنچه در این سوره نشان داده شده نمونه‌ای مشخص از زمان و مکانی خاص است که «اسب» با حرکات هنرمندانه‌اش، از آهنگ حمحمه و شبهه یورش بردنش، تا جرقه زدن سم‌هایش به هنگام تاختن، تا گرد و غبار غارتش هنگامی که به سرعت در قلب دشمن فرود می‌آید، دلهای مردمی ایستا و خسته را بجای خدا مجذوب خود می‌نمود، اما «خیر» منحصر به اسب نیست، مصداق خیر در زمانها و مکانهای مختلف متفاوت است، هرآنچه مفید و منفعت‌آور باشد انسان آنرا «اختیار» می‌کند و ازمیان اشیاء برمی‌گزیند، اگر «خیر»ی که «اختیار» کرده ارزش و اصالتی برای او پیدا کند، محبتش را بسوی خود جلب می‌کند، گرچه بجای اسب، اتومبیل، بجای شتر، شغل و بجای خیمه، خانه جای آنرا گرفته باشد. آیا مضامین این سوره منحصراً ناظر به سوارکاران صدر اسلام یا دوران جاهلیت است؟ براستی تا چه حد خود را مخاطب هشدارهای همیشگی این سوره می‌دانیم؟

۱. ناگفته نماند چنین نظریه‌ای را نگارنده برای اولین بار در درس تفسیر قرآن آقای مهندس مهدی بازرگان در انجمن اسلامی مهندسین شنیده است و توضیحات فوق جسته گریخته و غیر مستقیم از نظریات ایشان اقتباس شده است، چه بسا مفسرینی هم چنین مطالبی را بیان کرده باشند.
۲. بر حسب جدول شماره ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن
۳. حضرت سلیمان با شیفته و مشغول شدن به اسبانی که برای جهاد فراهم کرده بود، از ذکر «رب» (نماز) بازماند و خورشید غروب کرد (إِنِّىٓ أَحْبَبْتُ حُبَّ ٱلْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّى حَتَّىٰ تَوَارَتْ بِٱلْحِجَابِسورهٔ ص، آیهٔ ۳۲) و مردم معاصر پیامبر (ص) با شیفته شدن به اسب و غارتگری از توجه به «رب» کند و کاهل شدند (إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لِرَبِّهِۦ لَكَنُودٌۭآیهٔ ۶... وَإِنَّهُۥ لِحُبِّ ٱلْخَيْرِ لَشَدِيدٌآیهٔ ۸). در هر دو مورد «حب الخیر» مانع ذکر «رب» گشته است.

پروردگارا! ازمیان انواع «خیر» که نازل کرده‌ای، ایمان را محبوب دلها و زیست قلبهای ما قرار ده تا در ابتلای انتخاب «خیر»، آنرا برگزینیم که رضایت تو است.

پروردگارا! ما را در محبت خودت آنچنان مشتاق کن که جاذبه آن، شیفتگی‌های شیطانی را زائل نماید و «کنود» بودنمان را نسبت به تو سرعت و سبقتی بسوی ایمان و عمل صالح بخشد.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۳ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 3 connected thematic groups.

۱سوگند و صحنه‌های آن (اسبان تیزتک)آیات ۱–۵

وَٱلْعَٰدِيَٰتِ ضَبْحًۭا

سوگند به ماديانهائى كه با همهمه تازانند و با سم‌[هاى‌] خود از سنگ آتش مى‌جهانند!

فَٱلْمُورِيَٰتِ قَدْحًۭا

و برق [از سنگ‌] همى جهانند،

فَٱلْمُغِيرَٰتِ صُبْحًۭا

و صبحگاهان هجوم آرند،

فَأَثَرْنَ بِهِۦ نَقْعًۭا

و با آن [يورش‌]، گردى برانگيزند،

فَوَسَطْنَ بِهِۦ جَمْعًا

و بدان [هجوم‌]، در دل گروهى درآيند،

۲جواب سوگند: کنود بودن انسان در برابر ربآیات ۶–۸

إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لِرَبِّهِۦ لَكَنُودٌۭ

كه انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است،

وَإِنَّهُۥ عَلَىٰ ذَٰلِكَ لَشَهِيدٌۭ

و او خود بر اين [امر]، نيك گواه است.

وَإِنَّهُۥ لِحُبِّ ٱلْخَيْرِ لَشَدِيدٌ

و راستى او سخت شيفته مال است.

۳پرسش تنبه‌آمیز: روز قیامت و آگاهی ربآیات ۹–۱۱

۞ أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِى ٱلْقُبُورِ

مگر نمى‌داند كه چون آنچه در گورهاست بيرون ريخته گردد،

وَحُصِّلَ مَا فِى ٱلصُّدُورِ

و آنچه در سينه‌هاست فاش شود،

إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّخَبِيرٌۢ

در چنان روزى پروردگارشان به [حال‌] ايشان نيك آگاه است؟

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source