«احزاب» (۳۳)
سوره احزاب همانطور که از اولین آیه آن (یا ایهای النبی اتق الله و لانتطع الکافرین والمنافقین...) و آخرین آیه (لیعذب …ٱلْمُنَٰفِقِينَ وَٱلْمُنَٰفِقَٰتِ وَٱلْمُشْرِكِينَ وَٱلْمُشْرِكَٰتِ…آیهٔ ۷۳...) و متن آن ۱ استنباط میشود، باتوجه به اینکه معمولاً آیات ابتدا و انتهای هر سوره فهرست و نتیجه گیری و خلاصه ای از آن سوره محسوب میشوند، دشمنان جامعه ایمانی را در دو گروه: ۱- کافر و مشرک، ۲- منافق، معرفی مینماید. همچنان که سوره توبه نیز (که قبلاً آن را بررسی کردیم) چنین سیاقی دارد.
این دشمنان در دو جبهه مختلف در صدد نابود کردن و امحاء نبی (ص) و نبوت بودند و از هیچ کوششی برای خاموش کردن نور حق فروگذاری نمیکردند، با این تفاوت که کافران در صدد کشتن پیامبر و «ترور جسدی» او بودند و منافقین در صدد لکه دار کردن و به اصطلاح «ترور شخصیتی» او در مسائل زناشوئی و خانوادگی. اگر در سوره «نور» خداوند قضیه «افک» و داستان اتهام وارد ساختن منافقین را به همسر پیامبر (ظاهراً عایشه) نقل میکند، در این سوره اتهامات این گروه را به شخص پیامبر (ص)، بخصوص در قضیه زید و زینب، بیان مینماید. بنابراین نباید از وفور آیات مربوط به مسائل درونی و خانوادگی شخص پیامبر در این سوره (از جمله مسئله زید، دنیاطلی همسران و ساده زیستی پیامبر، مسئولیت خطیر همسران و عذاب مضاعف آنها، زنان حلال برای پیامبر، ممنوعیت ازدواج با همسران او، حجاب همسران، صلوات فرستادن بر رسول، اذیت نکردن او...) تعجب کرد و
۱. آیات زیادی از جمله آیه ۵۰ (…بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًۭا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ ۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلًۭاآیات ۲–۳). الأحزاب · آیه ۵۰ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادونديَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ إِنَّآ أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَٰجَكَ ٱلَّٰتِىٓ ءَاتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّٰتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَٰلَٰتِكَ ٱلَّٰتِى هَاجَرْنَ مَعَكَ وَٱمْرَأَةًۭ مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِىِّ إِنْ أَرَادَ ٱلنَّبِىُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةًۭ لَّكَ مِن دُونِ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۗ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِىٓ أَزْوَٰجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌۭ ۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورًۭا رَّحِيمًۭا
اى پيامبر، ما براى تو آن همسرانى را كه مَهْرشان را دادهاى حلال كرديم، و [كنيزانى] را كه خدا از غنيمت جنگى در اختيار تو قرار داده، و دختران عمويت و دختران عمههايت و دختران دايى تو و دختران خالههايت كه با تو مهاجرت كردهاند، و زن مؤمنى كه خود را [داوطلبانه] به پيامبر ببخشد-در صورتى كه پيامبر بخواهد او را به زنى گيرد. [اين ازدواج از روى بخشش] ويژه توست نه ديگر مؤمنان. ما نيك مىدانيم كه در مورد زنان و كنيزانشان چه بر آنان مقرر كردهايم، تا براى تو مشكلى پيش نيايد، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.
- قابل توجه است که مشتقات کلمه «نفاق» در سوره احزاب ۷ بار بکار رفته که پس سوره «توبه» (۱۱ بار) بیش از سایر سورهها میباشد (حتی بیش از سورههای نساء ۶ بار و منافقون ۴ بار).
آن را نوعی مطرح ساختن مسائل شخصی و فرعی، که ارتباطی با مسائل جامعه ندارد، تلقی کرد. در این سری آیات که نزدیک به نیمی از سوره را تشکیل میدهد، از یک طرف شخص پیامبر (ص) را از اتهامات وارده تبرئه میکند، از طرف دیگر فرهنگ و سنتهای جاهلیت را (مثل فرزندخواندگی، ظهار، ممنوعیت ازدواج با همسر مطلّقه پسرخوانده و...) نقض مینماید و مرزبندی دقیقی در مسئله روابط اولوالارحام، ارث و سرپرستیهای اجتماعی ترسیم مینماید.¹
در این سوره بیش از بقیه سورههای قرآن کلمه «نبی» بکار رفته است. بطوریکه بیش از یک سوم کاربرد این کلمه در کل قرآن در این سوره قرار دارد (۴۳/۱۵) این موضوع میرساند که مسئله نبوت (نه رسالت) محور سوره است و موضع گیری مخالفین، اعم از کفار یا منافقین (دشمن خارجی و داخلی) در برابر شخص نبی (ص) و مسئله نبوت مطرح میباشد. آوج مخالفت و موضع گیری کافران (دشمنان خارجی) در جنگ احزاب (خندی) نمایش داده شده و اتفاقاً نام سوره از همین ائتلاف و اتحاد نیروهای کفر و شرک (احزاب) اخذ گردیده و حدود ۴/۱ آیات سوره (۹ تا ۲۵) به این مسئله اختصاص یافته است.
اما در مورد منافقین (دشمنان داخلی)، همانطور که گفته شد، توجه بیشتری مبذول گشته است، گویا خطر این گروه برای مجتمع اسلامی بیش از دشمنان خارجی میباشد. این گروه بدلیل نفوذ و حضورشان در همه مراسم و محافل مسلمانان، ضربه را از داخل بر آنها وارد میکنند و بیش از هر کس حرمت و قداست رهبر توحیدی جامعه را با شایعه سازی و داستان پردازی ساختگی و مغرضانه زیر سئوال میبرند و حتی کسانی نقشه میکشند با تصاحب برخی همسران او در آینده، برای خود مقام و موقعیتی دست و پا کنند.۵ مسلماً
- همه آیات این سوره با الف ختم میشوند به استثنای آیه ۴ (مَّا جَعَلَ ٱللَّهُ لِرَجُلٍۢ مِّن قَلْبَيْنِ…آیهٔ ۴... …وَٱللَّهُ يَقُولُ ٱلْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِى ٱلسَّبِيلَآیهٔ ۴) با حرف «ل». این استثناه نشان میدهد که موضوع «هدایت به سبیل حق» که در انتهای آیه مربوط به پسر خواندگی و ظهار (طلاق جاهلیت) آمده از محورهای مورد توجه سوره است.الأحزاب · آیه ۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
مَّا جَعَلَ ٱللَّهُ لِرَجُلٍۢ مِّن قَلْبَيْنِ فِى جَوْفِهِۦ ۚ وَمَا جَعَلَ أَزْوَٰجَكُمُ ٱلَّٰٓـِٔى تُظَٰهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَٰتِكُمْ ۚ وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَآءَكُمْ أَبْنَآءَكُمْ ۚ ذَٰلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَٰهِكُمْ ۖ وَٱللَّهُ يَقُولُ ٱلْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِى ٱلسَّبِيلَ
خداوند براى هيچ مردى در درونش دو دل ننهاده است، و آن همسرانتان را كه مورد «ظهار» قرار مىدهيد مادران شما نگردانيده، و پسرخواندگانتان را پسران [واقعى] شما قرار نداده است. اين، گفتار شما به زبان شماست، و[لى] خدا حقيقت را مىگويد، و او[ست كه] به راه راست هدايت مىكند.
- آیات: ۱-۶-۱۳-۲۸-۳۰-۳۲-۳۴-۳۸-۴۵-۵۰-۵۳-۵۶-۵۹ (در برخی آیات ۲ یا ۳ بار کلمه نبی تکرار شده است). همچنین سه بار اسم جمع «نبیین» در آیات: ۷-۴۰-۶۹ آمده است.
۳. در این سوره ۵ بار شخص پیامبر (ص) مخاطب «با ایهاالنی» قرار گرفته است.
- موضوع ارج نهادن و احترام عمیق گذاشتن به رسولان بخصوص پیامبر اسلام (ص)، سه بار در قرآن تحت عنوان و کلمه «عزرو» آمده که صریح ترین و روشن ترین آنها آیه ۹ سوره فتح میباشد (انا ارسالناک شاهداً و مبشراً و نذیراً. لتؤمنوا بالله و رسوله و تعزرو و توفرو و تسبحوه بکر و اصیلاً) و دو مورد دیگر آیه ۵ مائده و آیه ۱۵۷ اعراف میباشد.الأحزاب · آیه ۵ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
ٱدْعُوهُمْ لِءَابَآئِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ ٱللَّهِ ۚ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوٓا۟ ءَابَآءَهُمْ فَإِخْوَٰنُكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَمَوَٰلِيكُمْ ۚ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌۭ فِيمَآ أَخْطَأْتُم بِهِۦ وَلَٰكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ ۚ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورًۭا رَّحِيمًا
آنان را به [نام] پدرانشان بخوانيد، كه اين نزد خدا عادلانهتر است، و اگر پدرانشان را نمىشناسيد پس برادران دينى و موالى شمايند، و در آنچه اشتباهاً مرتكب آن شدهايد بر شما گناهى نيست، ولى در آنچه دلهايتان عمد داشته است [مسؤوليد ]و خداست كه همواره آمرزنده مهربان است.
- آنطور که از شان نزول آیه ۵۳ (…وَلَآ أَن تَنكِحُوٓا۟ أَزْوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعْدِهِۦٓ أَبَدًا ۚ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمًاآیهٔ ۵۳) بر میآید عدهای برای کسب قدرت آینده در چنین خیالاتی بودهاند.الأحزاب · آیه ۵۳ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَدْخُلُوا۟ بُيُوتَ ٱلنَّبِىِّ إِلَّآ أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَىٰ طَعَامٍ غَيْرَ نَٰظِرِينَ إِنَىٰهُ وَلَٰكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَٱدْخُلُوا۟ فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَٱنتَشِرُوا۟ وَلَا مُسْتَـْٔنِسِينَ لِحَدِيثٍ ۚ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ يُؤْذِى ٱلنَّبِىَّ فَيَسْتَحْىِۦ مِنكُمْ ۖ وَٱللَّهُ لَا يَسْتَحْىِۦ مِنَ ٱلْحَقِّ ۚ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَٰعًۭا فَسْـَٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٍۢ ۚ ذَٰلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ ۚ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا۟ رَسُولَ ٱللَّهِ وَلَآ أَن تَنكِحُوٓا۟ أَزْوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعْدِهِۦٓ أَبَدًا ۚ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمًا
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، داخل اتاقهاى پيامبر مشويد، مگر آنكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود، [آن هم] بىآنكه در انتظار پختهشدن آن باشيد؛ ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد، و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد بىآنكه سرگرم سخنى گرديد. اين [رفتار] شما پيامبر را مىرنجاند و[لى] از شما شرم مىدارد، و حال آنكه خدا از حق[گويى] شرم نمىكند، و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد؛ اين براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاكيزهتر است، و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد، و مطلقاً [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد، چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ است.
چنین رفتارهایی از ناحیه منافقین، بخصوص شایعه پراکنیهای ناموسی، پیامبر (ص) را مانند هر مرد صاحب عزت و غیرتی برافروخته میکند. اما از آنجایی که صبور و حلیم است و در رسالتش نمیخواهد متوسل به زور برای ساکت کردن مخالفان و مغرضان شود، رنج میبرد و زخم زبانها و «اذیت» های روانی را متحمل میگردد. ۱ بی جهت نیست که بیش از نیمی از مواردی که مسئله «اذیت» کردن پیامبر (ص) در قرآن مطرح گشته، در این سوره آمده است، منظور از «اذیت»، همانطور که گفته شد رنجاندن پیامبر از طریق بی حرمتی نسبت به او و وارد ساختن اتهامات مغرضانه به آن حضرت یا همسرانش در روابط خصوصی میباشد. ذیلاً مواردی که در این سوره به این مسئله اشاره کرده یا دأور میشویم:
آیه (۵۳) يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَدْخُلُوا۟ بُيُوتَ ٱلنَّبِىِّ إِلَّآ أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ…آیهٔ ۵۳... ان ذلك کان یؤذی النبی... و …مَّا كَانَ لَكُمْ أَن…سورهٔ نمل، آیهٔ ۶۰ تؤذوا رسول الله...
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَدْخُلُوا۟ بُيُوتَ ٱلنَّبِىِّ إِلَّآ أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَىٰ طَعَامٍ غَيْرَ نَٰظِرِينَ إِنَىٰهُ وَلَٰكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَٱدْخُلُوا۟ فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَٱنتَشِرُوا۟ وَلَا مُسْتَـْٔنِسِينَ لِحَدِيثٍ ۚ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ يُؤْذِى ٱلنَّبِىَّ فَيَسْتَحْىِۦ مِنكُمْ ۖ وَٱللَّهُ لَا يَسْتَحْىِۦ مِنَ ٱلْحَقِّ ۚ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَٰعًۭا فَسْـَٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٍۢ ۚ ذَٰلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ ۚ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا۟ رَسُولَ ٱللَّهِ وَلَآ أَن تَنكِحُوٓا۟ أَزْوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعْدِهِۦٓ أَبَدًا ۚ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمًا
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، داخل اتاقهاى پيامبر مشويد، مگر آنكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود، [آن هم] بىآنكه در انتظار پختهشدن آن باشيد؛ ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد، و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد بىآنكه سرگرم سخنى گرديد. اين [رفتار] شما پيامبر را مىرنجاند و[لى] از شما شرم مىدارد، و حال آنكه خدا از حق[گويى] شرم نمىكند، و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد؛ اين براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاكيزهتر است، و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد، و مطلقاً [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد، چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ است.
آیه (۵۷) إِنَّ ٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ ٱللَّهَ…آیهٔ ۵۷ و رسوله …لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا…آیهٔ ۵۷ و الاخرة و اعد لهم عذاباً مهیناً. آیه (۵۸) وَٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتِ بِغَيْرِ مَا ٱكْتَسَبُوا۟ فَقَدِ ٱحْتَمَلُوا۟ بُهْتَٰنًۭا وَإِثْمًۭا مُّبِينًۭاآیهٔ ۵۸.
إِنَّ ٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًۭا مُّهِينًۭا
بىگمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مىرسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفتآور آماده ساخته است.
آیه (۵۹) يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ قُل لِّأَزْوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰٓ أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ…آیهٔ ۵۹...
آیه (۶۹) یا ایهاالذین آمنوا لا تکونوا کالذین اذوا …مُوسَىٰ فَبَرَّأَهُ ٱللَّهُ مِمَّا قَالُوا۟…آیهٔ ۶۹ و کان عندالله وجیهاً.
آیات فوق تماماً به مسائل و موضوعات داخلی و خانوادگی شخص پیامبر، اعم از ناخوانده برای طعام وارد خانه او شدن و ساعتها به گپ زدن و جاخوش کردن گذراندن، تا بهتان وارد ساختن و ایجاد مزاحمت برای همسران او و حرفهای مغرضانه بی اساس بافتن مربوط میشود و دقیقاً به همین دلیل بنظر میرسد خداوند روابط خصوصی او را با محارمش این چنین بی پرده و آشکار مطرح ساخته تا راه هر گونه اتهام و داستانسرائی را برای
- این نکته نیز برای درک میزان آزادی مخالفین در دوران قدرت و حاکمیت پیامبر (ص) قابل توجه است که آنها حتی از نسبت دادن اتهامات مغرضانه به او و همسرانش فرو گذار نمیکردند. با این حال کسی متعرض آزادی و اختیارشان بخاطر این حرفها نمیشد.
- و در آیات مربوط به اذیت نبی جالب توجه است که وقتی شخص او مطرح میگردد، کلمه «نبی» بکار برده میشود. اما وقتی در ارتباط با خدا و مأموریتش عنوان میشود کلمه رسول بکار میرود.
- علاوه بر آیاتی که ذکر گردید، در مورد دیگری نیز در رابطه با شخص پیامبر اسلام مسئله اذیت آن حضرت مطرح گشته است: آیه ۹ سوره توبه درباره منافقین (و منهم الذین یؤذون النبی و یقولون هو اذن... …وَٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۭسورهٔ توبه، آیهٔ ۶۱). در مورد پیامبران نیز آیات ۶/۳۲-۱۲/۱۲-۵/۱/۱۵ آمده است.
منافقین حال و آینده ببندد و در مقابل، در متن آیات مربوط به اجتناب از ایذاه پیامبر است که توصیه مینماید بر او سلام و درود بفرستید (ان الله و ملائکته یصلون علی النبي یا ایهاالذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً).۱
با توجه به مطالب فوق بنظر میرسد دلیل عنایت فوق العاده این سوره به مسائل داخلی زندگی رسول الله روشن شده باشد. با این حال بیفایده نیست مواردی را که در سوره احزاب به این موضوع اختصاص یافته مورد بررسی قرار دهیم. این مطلب را نیز باید اضافه نمائیم که بیان این موضوعات، از یک طرف تبرئه شخص پیامبر است در برابر اتهامات منافقین، همچنین طبیعی و عادی جلوه دادن خصوصیات بشری آن حضرت، در برابر کسانی که با توجه به سنتهای منحرفانه رهبانیت و ترک دنیا در مسیحیت تحریف شده و إعراض کشیشان از ازدواج و تولید مثل و شیطانی دانستن روابط جنسی، انتظار داشتند پیامبر اسلام هم با دیگران در اینگونه مسائل تفاوت داشته باشد، از طرف دیگر بیان یک سلسله مسائل تشریحی برای مؤمنین در آداب معاشرت و مهمانی و ازدواج و حجاب و... در قالب توصیه به شخص پیامبر (ص) میباشد تا به مصداق «…لَكُمْ فِى رَسُولِ ٱللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌۭ…آیهٔ ۲۱» مؤمنین به آن حضرت اقتداء نمایند و از «سنت» او سرمشق بگیرند، و گرنه آنچه از مسائل مربوط به ازدواج و محرمیتها و فرائض خانوادگی به رسول اکرم توصیه شده، بجز یکی دو مورد درباره بقیه مؤمنین نیز صادق است و فریضهای عام تلقی میگردد.
ذیلاً آیات مربوط به مسائل داخلی آن حضرت را که در سوره احزاب آمده است فهرست وار بترتیب شماره آیه ذکر مینمائیم. برخی از این آیات با عنوان «یا نساء النبی» خطاب به همسران پیامبر است و برخی با عنوان «یا ایهاالنبى» خطاب به شخص آن حضرت و بالاخره برخی با عنوان «یا ایهاالذین آمنوا» خطاب به گروه مؤمنین میباشد:
۱- آیه (۶) خطاب به مؤمنین
ٱلنَّبِىُّ أَوْلَىٰ بِٱلْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ…آیهٔ ۶ و ازواجه امهاتهم و اولوا …ٱلْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍۢ فِى…آیهٔ ۶ …كِتَٰبِ ٱللَّهِ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُهَٰجِرِينَ…آیهٔ ۶ …إِلَّآ أَن تَفْعَلُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَوْلِيَآئِكُم مَّعْرُوفًۭا…آیهٔ ۶...
این آیه که اولویت پیامبر را نسبت به مؤمنین و جنبه مادرانه داشتن همسران او را تصریح و اولویت اولواالارحام را بر حسب نزدیکی خانوادگی تاکید مینماید، بدنبال سلسله آیاتی در مقدمه ۷ آیه ای سوره آمده که ضوابط مربوط به فرزند خواندگی و نگهداری و تعلیم و تربیت یتیمان و متکلفین را تشریح کرده است، بنابراین زمینهائی که سیاق آیات برای ولایت پیامبر
- معنای صلوات بر رسول، درود گفتن نیست. بلکه تایید و تمجید و عطف توجه به آن حضرت است. همچنانکه خدا و فرشتگان او را تایید و تمجید میکنند و بر او رحمت میفرستند.
و اولویت آن حضرت نسبت به نفس مؤمنین نشان میدهد، در مسائل خانوادگی و نگهداری و سرپرستی افراد بیپناه جامعه است، در آن شرایط که سازمانهای حمایت کننده اجتماعی و بیمه و پرورشگاه وجود نداشته، مجتمع اسلامی به خانوادهای تشبیه شده که پیامبر همچون پدر، سرپرستی و ولایت دارد و همسران او همچون مادران آنها هستند، نتیجتا او حق خواهد داشت از بیت المال حق و سهمی برای آنها تعیین نماید و آنها نیز از این بابت نباید احساس حقارت و وابستگی نمایند، در این حالت کوئی از پدر خود که بر آنها ولایت دارد سهم خود را میگیرند.
۲- آیات ۲۸-۳۴ (خطاب به همسران پیامبر) در ۵ بند
۱-۲- اعراض از دنیا طلبی و زینتهای آن و گرایش به ساده زیستی و آخرت جوئی (جنبه مادی زندگی)
۲-۲- آگاهی بر این امر که بدلیل نزدیکی با پیامبر و استفاده از تعلیمات او، عذاب کار زشتشان چند برابر، و در مقابل، اجر فروتنی و شایستگی شان مضاعف خواهد بود.
۳-۲- اشعار بر این امر که بدلیل توجه مردم به آنها و الگو قرار دادنشان، مسئولیت خطیری در گفتار و کردار داشته و با دیگر زنان در موضعی مساوی قرار ندارند و با رعایت تقوی در سخن گفتن باید مانع تحریک و سوء استفاده منافقین مغرض گردند.
۴-۲- بجاى سوء استفاده از موقعیت و تظاهر در اجتماع و خودآرائی و نمایش، باید بکارهای داخلی بپردازند و با اقامه صلوة و ایتاء زکوه و اطاعت از خدا و رسول، در جهت زدودن آثار رجس و پاک شدن کامل حرکت نمایند.
۵-۲- با حسن استفاده از موقعیت همسری با پیامبر خدا و حضور در خانهای که آیات وحی بر آن نازل میشود، باید خود را بسازند و آیات خدا و حکمت او را در ذهن خود همواره بیدار نگه دارند.
توصیههای پنجگانه فوق خطاب به همسران پیامبر (ص) است که بدلیل موقعیت خاص و حساس آنها، بطور ویژه بیان شده است، چون زندگی مادی و معنوی شخص رسول و به تبع او افراد وابستهاش، زیر ذره بین دوست و دشمن برای اقتداء یا ایراد قرار میگیرد، وضعیت خاصی برای همسران او بوجود میآورد که تکلیف و تعهدشان را دو چندان میکند.
۳- آیات ۶۳ تا ۴۰ (خطاب به پیامبر)
این سری آیات که با آیه ۳۶ (وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍۢ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمْرًا أَن يَكُونَ…آیهٔ ۳۶
وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍۢ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَن يَعْصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَٰلًۭا مُّبِينًۭا
و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستادهاش به كارى فرمان دهند، براى آنان در كارشان اختيارى باشد؛ و هر كس خدا و فرستادهاش را نافرمانى كند قطعاً دچار گمراهى آشكارى گرديده است.
…لَهُمُ ٱلْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ…آیهٔ ۳۶...) شروع میشود، شبیه آیه (۶)، نوعی اولویت و اختیار ویژه برای شخص پیامبر نسبت به مؤمنین قائل میشود. این ولايت طبق سیاق آیات، حداقل در این سوره، به مسائل خانوادگی محدود شده است، بخصوص آنکه این آیه در مقدمه آیات مربوط به جریان ازدواج زید و زینب و اختلاف آنها با یکدیگر قرار گرفته و نصایح پیامبر را به آن دو برای ادامه زندگی مشترک نقل مینماید.
آنچه در این سری آیات، در رابطه با جنجالی که منافقین آفریدند و مستشرقان مغرض یهودی برای بدنام کردن پیامبر دامن زدند، قابل توجه است، فلسفه و انگیزه ازدواج پیامبر با همسر مطلّقه فرزند خوانده اش (زید) میباشد. این امر برخلاف تبلیغات معاندین، که قضیه را با قیاس بنفس بصورت رمانتیک به عشق و دلدادگی پیامبر (ص) نسبت به زینب مرتبط کردهاند، فرمان و فریضهای الهی برای شکستن سنتی غلط و جاهلی در میان مردم بوده که در پیروی از شیوههای جاهلیت از ازدواج با همسر مطلّقه فرزند خوانده خود خودداری میکردند. درحالی که سزاوار چنین است که در صورت تمایل طرفین، چنین زنی از خانواده خارج نشود. تاکیدات صریح این آیات بر اینکه این قضیه فرمان مستقیم الهی بوده، برحسب نکات ذیل مسلم است:
۱- زوجناکها …لِكَىْ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌۭ فِىٓ…آیهٔ ۳۷ ازواج ادعیاائهم... (ما او را به ازدواج تو درآوردیم تا برای مؤمنین حرجی در ازدواج با همسران مطلقه پسر خوانده هایشان نباشد...)
۲- (…وَكَانَ أَمْرُ ٱللَّهِ مَفْعُولًۭاآیهٔ ۳۷) و «امر» خدا قطعا شدنی است.
۳- مَّا كَانَ عَلَى ٱلنَّبِىِّ مِنْ حَرَجٍۢ فِيمَا فَرَضَ ٱللَّهُ لَهُۥ…آیهٔ ۳۸ سُنَّةَ ٱللَّهِ فِى ٱلَّذِينَ خَلَوْا۟ مِن قَبْلُ…آیهٔ ۶۲ و کان امرالله قدراً مقدوراً (در آنچه خداوند بر پیامبر «فرض» نمود بر او حرجی نیست، این سنت خدا است که در مورد اقوام گذشته نیز جاری بوده و امر خدا اندازه گذاری شده و روی حساب است.)
آنچه اصلاً در آیات مطرح نشده تمایل عاشقانه پیامبر نسبت به زینب است، درهر حال آنحضرت از روی تمایل یا سرپرستی زینب بمصلحت میدیده او را نزد خود نگهدارد ولی سنتهای رایج چنین امری را مجاز نمیشمرده و آنحضرت بدلیل فرصت طلبی و
- بفرض اگر عشق و علاقه ای هم در کار بوده است، این امر مادام که از مجرای حق و شرع خارج نشده عملی طبیعی و بشری محسوب میگردد و گناهی ندارد. اما این نکته بدیهی را نیز نباید فراموش کرد که اگر پیامبر به زینب علاقه داشته چرا او را به عقد زید در آورده و علیرغم اصرار آن دو بر طلاق، بر آشتی و اصلاحشان پافشاری مینموده است. اگر علاقه ای در کار بوده پیامبر میبایست تسریعی در جدائی آنها بعمل میآورد.
غرض ورزی منافقین نگران سوءاستفاده آنها و تبلیغات زهرآگینشان بوده است که نهایتاً ممکن بوده به رسالتش ضربه ای وارد سازند بنابراین نگرانی و اضطرابی که چند بار در آیات این بخش مطرح گشته و سیر نگهداری رسول نه سرپوش گذاشتن بر یک ماجرای عاشقانه بلکه حفظ مکتب الهی از زخم زبان دشمنان بوده است (... …وَتُخْفِى فِى نَفْسِكَ مَا ٱللَّهُ مُبْدِيهِ…آیهٔ ۳۷ …وَتَخْشَى ٱلنَّاسَ وَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَىٰهُ…آیهٔ ۳۷...). انجام این امر که فریضهای الهی بشمار میرفته باتوجه به آیه (۳۹) جزئی از رسالت محسوب میگشته است (ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ…آیهٔ ۳۹ و یخشونه …وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَ ۗ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبًۭاآیهٔ ۳۹). فداکاری و ایثار است! چرا که انسان حاضر است برای حفظ آبرو و باقی گذاردن نام نیک حتی جان خود را هم فدا کند، اما از آبرو و حیثیت خود گذشت نمیکند.
ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُۥ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَ ۗ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبًۭا
همان كسانى كه پيامهاى خدا را ابلاغ مىكنند و از او مىترسند و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند. و خدا براى حسابرسى كفايت مىكند.
۴- آیات ۵۰ تا ۵۲ (باز هم خطاب به پیامبر در انتخاب همسر)
همانطور که گفته شد، پیامبر (ص) از نظر تمایلات بشری فردی عادی بوده است. در حالیکه برخی از مردم، باتوجه به تحقیر زن و تمایلات جنسی و ازدواج در مسیحیت تحریف شده کلیسا، انتظار داشتند رسول خدا بدلیل ارتباط با وحی از این تمایلات پست بشری آزاد باشد (همچنانکه در مورد پیامبران سلف نیز منکرین آنها بشر بودن و غذا خوردن و خرید از بازار و... آنها را زیر سئوال میبردند)، اما برای آنکه مغرضین حال یا آینده ایراد نگیرند، در این بخش مرزبندی مشخصی از زنانی که پیامبر میتواند با آنها ازدواج نماید ترسیم مینماید. در این مرزبندی هیچ امتیاز ویژه ای برای آن حضرت نسبت به سایر مومنین قائل نشده است و چه بسا در قالب این جلیت خواسته باشد قانونی کلی و عام را بر مسلمانان بیان نماید. پیامبر میتواند با کسانی که مهرشان را پرداخته باشد یا ملک یمین (اسرای جنگ) و دختر عمو و دختر عمه و... ازدواج نماید و همانند سایر مردان، هر که را تمایل داشت (نه صرفا بخاطر سرپرستی و وظائف اجتماعی) عقد نماید و یا برعکس از او جدا شود. و احتمالاً اگر تصمیم گرفت (همانند سایرین) رجوع مجدد نماید (هیچیک از این اعمال عیب و عاری برای او نیست و این مسائل ارتباطی به رسالت او ندارد) فقط یک استثناء وجود دارد! آنهم بدون مهر ازدواج کردن با زنی است که داوطلبانه تقاضای ازدواج مینماید (…وَٱمْرَأَةًۭ مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِىِّ إِنْ أَرَادَ ٱلنَّبِىُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا…آیهٔ ۵۰) اما این امر مختص پیامبر است (…خَالِصَةًۭ لَّكَ مِن دُونِ ٱلْمُؤْمِنِينَ…آیهٔ ۵۰)، چرا که شخص پیامبر بدلیل نبوت امتیاز ویژه ای دارد که ممکن است زنی حاضر باشد برای نزدیک شدن به خدا از مهریه صرفنظر نماید، اما حذف مهریه در سطح جامعه و برای کل مردان، که از چنین امتیازی برخوردار نیستند،
عوارض اجتماعی و اقتصادی سوئی را موجب میشود. اما خارج از این مرزبندی، ازدواج با زنان دیگر برای رسول (ص) (و برای مؤمنین) مجاز نیست هر چند زیبائی آنها شگفت آور باشد. (آیه ۵۲)
۵- آیات ۵۳ تا ۵۸ (خطاب به مؤمنین) آداب معاشرت و ضوابط ارتباط آنها با پیامبر و اهل بیتش
در این بخش دستورات چندی به مؤمنین داده که مطابق آن رفتار خود را با پیامبر اصلاح نمایند، ذیلاً این موارد به ترتیب آیات ذکر میگردد:
۱- ۵- برای انجام کار یا صرف غذا، بدون اجازه و دعوت قبلی که تدارک و آمادگی حاصل شده باشد، وارد خانه او نگردند. (قانون عمومی)
۲- ۵- پس از صرف غذا با گفتگوهای طولانی و جاخوش کردن وقت او را تلف نکنند (صاحبخانه شرم دارد مهمان را بیرون کند).
۳- ۵- اگر چیزی (مثلاً لوازم سفره غذا) از اهل بیت خواستند، باید از پشت پرده باشد (نه اینکه وارد اندرون خانه شوند) تا دلهای دو طرف نلغزد.
۴- ۵- پیامبر را با حرف و کردار خود نیازارند.
۵- ۵- هرگز پس از او با همسرانش ازدواج نکنند. (بدلیل سادگی مردم این امر امتیازی تلقی خواهد شد).
۶- ۵- همچون خدا و فرشتگانش بر او سلام و صلوات بفرستند.
۶- آیات ۵۹ تا ۶۱ (خطاب به پیامبر) درباره حجاب و حفظ عفت زنان در برابر بیمار دلی منافقین و ایداه آنها
آیات این بخش که برای حفاظت همسران و دختران پیامبر و زنان مؤمنین از شر منافقین نازل شده است، دستوری همیشگی و عمومی است که با نزدیک کردن مقنعهها به گردنها و سرسینهها، حجابى حاصل گردد. این توصیه ای است به زنان، در مقابل تهدیدی هم به منافقین شده که اگر از هرزه گری هایشان دست برندارند، با شدت عملی که به اخراج از شهر منجر میگردد، روبرو خواهند شد. سرنوشتی که با بیابانگردی و راهزنی سرانجام به دستگیری و قتل منجر خواهد شد.
۷- آیه ۶۹ و ۷۰ (خطاب به مؤمنین) عبرت گیری از تاریخ
پایان بخش آیات مربوط به زندگی داخلی پیامبر (ص)، توصیه ای است که با عنایت
تاریخی به رفتار سوء بنی اسرائیل با حضرت موسی (ع) به مسلمانان شده است. خداوند
حضرت موسی را از گفتار سخيف مخالفین تبرئه کرد و علیرغم تلاش آنها برای بی آبرو
کردن موسی (ع)، او را «وجیه» نزد خود قرار داد:
(یا ایهاالدین آمنوا لا تکونوا کالدین آذوا موسی فبراه الله مماقالوا و کان عبدالله وجیهاً. یا
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَقُولُوا۟ قَوْلًۭا سَدِيدًۭاآیهٔ ۷۰
نامهای نیکوی الهی
نام جلاله «الله» ۹۰ بار در این سوره بکار رفته است که از نظر تعداد پس از سورههای
نساء و آل عمران و توبه مقام چهارم را دارد. اما با توجه به حجم بسیار کمتر این سوره
نسبت به سورههای فوق، بطور نسبی در مقام بالاتری قرار دارد. (حدوداً بازای هر ۱۴ کلمه
یک «الله» وجود دارد).
از نامهای نیکوی الهی (…ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ…سورهٔ حشر، آیهٔ ۲۴) ۱۵ نام بترتیب ذیل در این سوره بکار رفتهاند
که با احتساب موارد تکراری، ۲۹ مورد میباشد.
رحیم (۶ بار)، غفور (۵ بار)، علیم (۴ بار)، خبیرو وکیل (۲ بار)، حکیم، بصیر، قوی،
عزیز، قدیر، لطیف، حسیب، حلیم، رقیب، شهید (هر کدام یکبار) که ۱۹ نام تکراری (بیش
از یکبار) و ۱۰ نام منفرد میباشند. علاوه بر آن، این اسماء در ۲۰ آیه آمده است که در ۱۹ آیه
بصورت مزدوج بکار رفته و در ۱۱ آیه بصورت تنها.
آهنگ خاتمه آیات
آیات این سوره بجز آیه (۴)، که با حرف «ل» ختم میشود (و دلیل آن در توضیحات
مربوط به سوره گفته شد)، کلاً با حرف الف ختم میشوند. بجز این سوره، سورههای نساء
و طلاق نیز که آیات آن همانند سوره احزاب پیرامون مسائل خانوادگی میباشد، با حرف
۱. بطور نسبی (تعداد الله به تعداد کلمات) پس از سورههای ۱۱۲- ۱۱۰- ۶۵- ۵۸- ۶۴- ۶۳- ۶۱- ۴۹- ۴۸ در مقام
دهم قرار دارد.
۲. بصورت مزدوج در آیات ۱- ۵- ۲۵- ۳۴- ۵۱- ۵۹- ۷۳- ۲۴- ۵۰ و بصورت تنها در آیات ۲- ۳- ۹- ۲۷
- ۳۹- ۴۰- ۴۸- ۵۲- ۵۲- ۴۳- ۵۵
الف ختم میشوند. تعداد دیگری از سورههای قرآن نیز بدون اینکه از نظر موضوع چنین اشتراکی با سوره احزاب داشته باشند، همین لحن و آهنگ را دارند.¹
سال نزول
سال نزول این بر حسب محاسبات و جداول کتاب سیر تحول قرآن به دو مقطع با فاصله زمانی زیاد در سال ۶ بعثت (در مکه) و سالهای ۵ و ۶ هجرت (۱۲ الی ۱۳ سال بعد در مدینه) مربوط میشود (و استثناء ۳ آیه ۵۳ تا ۵۵ در سال آخر یعنی ۱۱ هجری).
آیات مکی سال ۶ بعثت عبارتند از: ۱- ۳، ۷ و ۸، ۲۱- ۴۷، ۶۳- ۶۸
آیات مدنی سال ۵ و ۶ هجرت عبارتند از: ۴- ۶، ۹- ۱۶، ۱۷- ۴۰، ۴۸- ۵۲، ۵۶- ۶۲، ۶۹- ۷۳
آیات مکی که جزء کوچکی از سوره را تشکیل میدهند (۱/۶)، عمدتاً اصول و کلیات مطالب سوره را مشخص مینمایند، بخصوص ابتدا و انتهای سوره که تعیین کننده و معرف سوره میباشد، با آیات مکی آغاز و ختم میشوند.
کلمات کلیدی
کلمات کلیدی مهمی در این سوره بکار رفته است که عبارتند از:
نبی، نفاق، نساء، بیت، رسول و...
تقسیمات سوره
برای فهم مطالب سوره میتوانیم آیات آن را بر حسب سیاق و سال نزول گروههای مختلف آن به ۷ قسمت بشرح ذیل تقسیم نمائیم. در قسمتهای قبل پیرامون برخی از مطالب سوره، بخصوص مسائل خانوادگی زندگی پیامبر (ص)، توضیحاتی دادیم، بنابراین در این قسمت فقط بذکر عنوان آن اکتفا میکنیم و تنها به شرح قسمتهایی که پیرامون آن توضیحی لازم باشد میپردازیم:
¹. سورههای که تماماً با حرف الف ختم میشوند عبارتند از سورههای: فتح، جن، انسان و شمس.
۱ - مقدمه (آيات ۳ تا ۸)
آيات این قسمت باوجود قلت آن، خود از سه بخش (آيات ۱ تا ۳ - ۴ تا ۷ و ۸) تشكیل شده است که هر کدام یک اصل کلی مشرف بر کل سوره را توضیح میدهد. بخش اول و سوم در سال ۶ بعثت و بخش دوم (۴ تا ۷) در سالهای ۵ و ۶ هجرت نازل شدهاند.
اینک به توضیح جداگانه هر یک از بخشها میپردازیم:
الف - بخش ۱ - این بخش خطاب به پیامبر، ۴ توصیه مؤكد بترتیب ذیل به آن حضرت مینماید:
يا ايها النبي | ۱ - اتق الله
۲ - …وَلَا تُطِعِ ٱلْكَٰفِرِينَ وَٱلْمُنَٰفِقِينَ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًۭاآیهٔ ۱ ۳ - وَٱتَّبِعْ مَا يُوحَىٰٓ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًۭاآیهٔ ۲ ۴ - و توكل على الله و كفى بالله وكيلاً. |
--- | --- |
به این ترتیب وظیفه و سیاست دفاعی پیامبر را در برابر دشمنان داخلی و خارجی (منافقین و کفار) در ۴ بند: تقوی، عدم اطاعت، تبعیت از وحی و توكل ترسيم مینماید. بخش ۲ - این بخش را میتوان مقدمه و سرآغاز مسائل خانوادگی سوره تلقی کرد که با مرزبندی دقیق روابط میان اولواالارحام (بخاطر حقوق اجتماعی و ارث)، سنتهای غلط اجتماعی و فرهنگ منحط جاهلیت را در مورد پسرخواندگی و ظهار (طلاق جاهلیت) محکوم مینماید.
این سه آیه (۴ تا ۷) همانطور که گفته شد نازل شده در دوران مدينه میباشد که در وسط آيات دوران مكى در مقدمه قرار گرفته است. علت آن روشن است. در دوران مكه هنوز جامعه ايمانی تشكيل نشده بود كه قوانين تشريعى براى روابط اعضاى آن وضع گردد.
نکته قابل توجه در این آيات اختلاف آهنگ انتهای آیه (۴) نسبت به سایر آيات است (و هو يهدى السبيل). این استثنا همانطور که گفته شد بخاطر تأكيد روى «هدايت سبيل» توسط خداوند در روابط اجتماعى میباشد که تمامی سوره پیرامون این محور متمرکز میباشد.
بخش ۳ - این بخش متشکل از ۲ آیه است که بر اخذ پيمان محکم از تمامى پيامبران (بخصوص از ۵ پیامبر اولواالعزم که بنام متمایز شدهاند) تأکید میکند، این میثاق خاص انبياء (نه مردم) و در ارتباط با نبوت آنان و جداى از میثاق فطرى عموم انسانها میباشد. گرچه در این آيات بر موضوع میثاق (برخلاف موارد ديگر مثل آیه ۸۱ آل عمران) تصریح نکرده، اما با توجه به سیاق آيات که مربوط به مسائل داخلی زندگی پیامبر (ص) و روابط او
با همسرانش میباشد، و همچنین در روابط اجتماعی و برخوردی که با مخالفین و دشمنان داخلی و خارجی (منافقین و کفار) پیدا میکند شاید بتوان گفت این میثاق، «صداقت» بخرج دادن در قول و کردار در روابط زندگی درونی و بیرونی باشد (لیسنل الصادقین عن صدقهم...) گرچه برخی از مفسران، بدون این که قرینه و نشانه ای در آیه وجود داشته باشد، این میثاق را «وحدت کلمه در دین و اختلاف نکردن» حدس زدهاند، که البته این مطلب با سیاق آیات سوره بیگانه و بی ارتباط میباشد.¹
۲- آیات ۹ تا ۲۷ (ائتلاف نیروهای کفر و شرک علیه مسلمین)
پس از مقدمه ۸ آیه ای سوره، ابتدا به گروه کافران که در آیه سرآغاز سوره نام آنان را مقدم بر منافقین برده بود (لاتطع الکافرین والمنافقین) میپردازد. در این سری آیات از یک طرف ائتلاف و اتحاد نیروهای کفر و شرک (احزاب) را علیه مسلمانان نشان میدهد، از طرف دیگر موضع گیری و عملکرد منافقین را که در جبهه خودی قرار گرفتهاند تشریح مینماید. علیرغم کفر و نفاق دشمنان خارجی و داخلی، در این آیات نعمت خدا و امدادهای غیبی او را به مؤمنین یادآور میشود که در آینده روی نصرت الهی بیشتر تکیه نمایند و رسول الله را به عنوان اسوه حسنه در چنین مواردی الگو قرار دهند.
در این سری آیات بجای آن که به دشمن خارجی و دلائل و زمینههای ائتلاف آنها بپردازد، به جبهه داخلی نظر میکند و طیف وسیع جبهه خودی را از منافقین بی ایمان (…أُو۟لَٰٓئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا۟…آیهٔ ۱۹) گرفته تا مؤمنین استواری که صادقانه به عهد و پیمان خدائی ایستاده و آماده قبول خطرات جنگ و کشته شدن هستند، مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد. در وسط طیف، مؤمنین سست ایمان و قوام نایافته ای قرار دارند که هنوز ایمان بطور کامل در دل آنان حک نشده است. بنابراین علیرغم عهد و پیمان الهی، از برابر دشمن میگریزند و پشت به او میکنند و یا از ترس و نگرانی و به بهانههای واهی از پیامبر اجازه مرخصی برای گریز از خطر میخواهند.
این آموزش مخصوص قرآن است که برخلاف معمول بشری، که همواره دلائل شکست
- با توجه به آیات ۲۲ تا ۲۴ (ولما رای …ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُوا۟ هَٰذَا مَا…آیهٔ ۲۲ وعدناالله و رسوله و صدق الله و رسوله مازادهم الا ایمانا و تسلیماً. مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌۭ صَدَقُوا۟ مَا عَٰهَدُوا۟ ٱللَّهَ عَلَيْهِ…آیهٔ ۲۳... لِّيَجْزِىَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدْقِهِمْ…آیهٔ ۲۴...) که سه بار کلمه «صدق» تکرار شده و بر «عهد» خدا و جزای «صادقین» اشاره گردیده. شاید بتوان استنباط در سیاق کلی سوره طبیعی تر بنظر میرسد.
و عدم موفقیت را در عوامل خارجی، از جمله دشمن و عوامل و شرایط بیرونی جستجو میکند، آن را مقدم بر هر چیز در ضعفهای درونی و اختلافات داخلی سراغ میدهد. در جنگ احزاب (خندق) نیز با اینکه مسلمین شکست نخوردند، ولی لبه تیز انتقادها در این آیات متوجه منافقین و مؤمنین جبون و بیقرار گشته است.
با آیات پایانی این بخش (لِّيَجْزِىَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدْقِهِمْ…آیهٔ ۲۴ و یعذب المنافقین...) بنظر میرسد در این سری آیات و اصولاً در کل سوره، بیش از آنکه به کفار اهمیت بدهد، به منافقین و آثار سوء آنها اهمیت میدهد و نظر به اصلاح درونی و خودسازی دارد.
در دو آیه انتهایی این بخش (آیات ۲۶ و ۲۷) اشاره ای هم بسرکوبی یکی از طوائف یهودی هم پیمان احزاب میکند که در حاشیه مدینه زندگی میکردند و بدلیل خیانت در عهد و پیمان و ناجوانمردی که نسبت به مسلمانان مرتکب شدند، از قلاع مستحکم خود ب زیر کشیده شده و محکوم به مرگ یا اسارت گردیدند.
۳- آیات ۲۸ تا ۴۰ (مسئولیتهای همسران پیامبر)
در این مورد قبلاً توضیحاتی داده شد.
۴- آیات ۴۱ تا ۴۸ (خطاب به مؤمنین و پیامبر)
این سری آیات که خطاب به مؤمنین و پیامبر (ص) میباشد، در سال ۶ بعثت در مکه نازل شده و تکلیف مؤمنین را در برابر خدا و نقش پیامبر را در برابر مردم تشریح مینماید. مؤمنین باید خدا را همواره بیاد داشته و او را ذکر بسیار نمایند و بامدادان و شبانگاه منزهش شمارند (تسبیح). چنین ارتباط دائمی با خدا، آنها را از شر شیطان و لغزیدن در پرتگاه کفر و نفاق محافظت خواهد کرد. مؤمنین با ذکر خدا که صلوة (عطف توجه) میباشد، بخدا روی مینهند و خداوند رحیم (و فرشتگانش نیز) با صلوة (هوالذی یصلی علیکم و ملائکته...) به مؤمنین عطف توجه رحیمانه کرده آنها را از تاریکیها بسوی نور خارج میسازد (…لِيُخْرِجَكُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ ۚ وَكَانَ بِٱلْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًۭاآیهٔ ۴۳). این رحمت آنها را با نور خدائی داخل بهشتی میکند که روز لقاء الهی درود سلامت و اجر کریم خواهند داشت (تحییتهم یوم یلقونه سلام و اعد لهم اجرا کریماً).
و نقش پیامبر را در ۵ بند در آیات ۴۵ و ۴۶ تبیین مینماید:
۱. توضیح بیشتر راجع به این مطلب را در صفحات ۳۶ و ۳۷ کتاب «آزادی در قرآن»: از همین قلم میتوانید مطالعه فرمائید.
یا ایهالانیى انا ارسلناک ۱- شاهداً (ارائه الگو و مدل نمونه)
۲- و مبشراً (بشارت به نجات و رستگاری)
۳- و نذیراً (آگاه ساختن از عواقب گناه)
۴- و داعياً الى الله باذنه (دعوت بسوی خدا)
۵- و سراجاً منیراً (رهبری و امامت، روشنگری راه)
در برابر این نقش مردم دو دسته میشوند: ۱- مؤمنین، ۲- کافرین و منافقین پیامبر وظیفه دارد مؤمنین را به فضل کبیر الهی بشارت دهد (وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم…آیهٔ ۴۷ …مِّنَ ٱللَّهِ فَضْلًۭا كَبِيرًۭاآیهٔ ۴۷) و از مخالفین (کافرین و منافقین) اطاعت نکند (نه اینکه نابودشان سازد). پیامبر باید ایذاء و اذیتشان را رها کرده و در برابر دشمنیهای آنها بخدا توکل نماید. وَلَا تُطِعِ ٱلْكَٰفِرِينَ وَٱلْمُنَٰفِقِينَ وَدَعْ…آیهٔ ۴۸ اذاهم و توکل على الله و کفی بالله وکیلاً.
۵- آیات ۴۸ تا ۶۲ (خطاب به پیامبر)
در این مورد نیز قبلاً توضیحاتی داده شد.
۶- آیات ۶۳ تا ۶۸ (قیامت)
این آیات که در سال ۶ بعثت در مکه نازل شده، با وقوع ناگهانی لحظه قیامت (ساعة) آغاز میشود و توجه مردم را از این دنیا و اشتغالات آن معطوف به سرنوشت ابدی آخرت مینماید. انتقاد اصلی در این آیات متوجه روحیه تقلید و پیروی کورکورانه مردم از بزرگان و مهتران خویش و عدم اطاعت از خدا (کتاب) و رسول (سنت) میباشد.
۷- آیات ۶۹ تا ۷۳ (جمع بندی و نتیجه گیری)
این آیات که نازل شده در سالهای ۵ و ۶ هجری (در مدینه) میباشد، با اشاره به اذیت حضرت موسی (ع) توسط بنی اسرائیل، مسلمانان را به إعراض از شیوه آنها و تقوای در گفتار (سخن گفتن با پیامبر) توصیه مینماید و پس از آن با اشاره به امانت عظیمی که بر دوش انسان نهاده شده (اختیار)، دو مسیری را که انسان در کفر و ایمان طی خواهد کرد مشخص مینماید. سرانجام سوره را با این سخن تمام میکند که خداوند غفور و رحیم است (…وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورًۭا رَّحِيمًۢاآیهٔ ۷۳).
ارتباط سورههای احزاب و سبأ (۳۳ و ۳۴)
سوره احزاب بین دو مجموعه مستقل قرار گرفته است. چهار سوره قبل از آن دارای حروف مقطعه «الم» هستند، که با یکدیگر انسجام درونی آشکاری دارند. سه سوره بعد از آن (که سوره سبأ اولین آنها است) مجموعه دیگری را حول محور «تکذیب رسالت منذرین» تشکیل میدهند. این سوره که وضعیت شاخصی دارد، ظاهراً مستقل و منفرد (در گروه بندی سورهها) میباشد و بخش عمدهای از آن به مسائل داخلی و خانوادگی و همسران پیامبر اختصاص یافته بیش از آن که جنبه «رسالت» داشته باشد، جنبه «نبوت» دارد. بطوریکه کلمه «نبی» ۱۵ بار (که بیش از ۱/۳ کاربرد این کلمه در قرآن میباشد) در این سوره به تنهایی بکار رفته و خطاب «یا ایهالانی» و یا «نساء النبی» ۸ بار در آن تکرار شده است. در این آیات، هم وظیفه پیامبر را نسبت به همسرانش مشخص مینماید، هم وظیفه و مسئولیت خطری همسران را نسبت به خدا و رسول، در تقوای قول و فعل، در آرایش و خودنمایی نکردن، در منزل باقی ماندن، در قنوات و فرمانبرداری از خدا و رسول و اقامه صلوة و زکوة و استفاده کامل از محیط معنوی خانه و آیاتی که در آن تلاوت میشود و... معین فرموده تا به اراده خدا رجس و پلیدی از آنها رخت بربسته پاک و پاکیزه شوند (…إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ…آیهٔ ۳۳) لذاهب عنکم الرجز اهل البیت و یطهر کم تطهیراً و الگوی زنان جامعه گردند.
با وجود چنین استقلال و انفراد، از آنجایی که آرایش و نظم سورهها روی حکمتی استوار شده است، با شکفتی تمام میبینیم ارتباط و پیوند منطقی آن نیز با سورههای مجاور بخوبی برقرار گشته است. بطوری که خواننده احساس انفکاک و بریدگی میان این دو سوره نمینماید. ذیلاً به برخی وجوه مشترک یا محورهای ارتباطی اشاره مینماییم:
۱- نام سوره - این سوره با توجه به ائتلاف بزرگ کافران مکه با یهودیان و قبائل بدوی علیه مسلمانان و محاصره طولانی مدینه، نام «احزاب» یعنی جمعیتهایی که جنگ احزاب (خندقی) را برپا کردند، بخود گرفته است، از طرفی در سوره سبأ نیز برخورد اعتقادی با همین گروه مطرح است و دشمنیهای دینی آنها را با پیامبر شرح میدهد. بنابراین در سوره احزاب برخورد نظامی مورد نظر است و در سوره سبأ برخورد عقیدتی. ۲- همانطور که گفته شد، مضمون و محتوای اصلی سوره احزاب مسائل خانوادگی و بعبارتی «درون گروهی» میباشد و ۶ بار خطاب «یا ایهالانین امنوا»، ۵ بار «یا ایهالانی»، ۳ بار «یا نساء النبی» در آن بکار رفته است. اما در اواخر سوره بطور ناگهانی (و بدون ارتباط آشکار با قبل و بعد)، از آیات ۶۳ تا ۶۸ بحث کافران (که موضوع سوره بعدی است) پیش کشیده میشود و اولین مطلبی که آنها نقل مینماید، که اولین ایراد مطرح شده توسط
کافران در سرره بعدی (سبا) است، «ساعت» قیامت است! گوئی این چند آیه برای همین در انتهای سوره احزاب آمده است تا مقدمهای برای پیوند با سوره بعدی و زمینهسازی برای فهم بهتر آن، بخصوص در مسئله «ساعت» باشد:
آیات ۶۳ و ۶۴ احزاب – یسئلك الناس عن الساعة قل انما علمها عندالله و ما …يُدْرِيكَ لَعَلَّ ٱلسَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًاآیهٔ ۶۳ – إِنَّ ٱللَّهَ لَعَنَ ٱلْكَٰفِرِينَ…آیهٔ ۶۴ و اعدلههم سعیراً.
آیه ۳ سوره سبا – وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَا تَأْتِينَا ٱلسَّاعَةُ ۖ قُلْ بَلَىٰ وَرَبِّى لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَٰلِمِ ٱلْغَيْبِ…سورهٔ سبا، آیهٔ ۳...
۳- در هر دو سوره رسالت پیامبر برای بشارت و انذار مورد تاکید قرار گرفته است. با این تفاوت که در سوره سبا به رسالت جهانی آن حضرت اشاره و تنها به همین دو اصل «بشارت و انذار» اكتفا نموده، در حالیکه در سوره سبا به دلیل آنکه مسائل درونی جامعه اسلامی، از خانواده گرفته تا امت، مطرح است، ابعاد الگوی شاهد و نمونه بودن رسول و نقش دعوت و پیشوائی (سراج منیر) او و بشارت ویژهای که به مؤمنین باید بدهد، نیز اضافه شده است. به این ترتیب میتوان گفت در سوره احزاب رسالت آن حضرت در درون جامعه اسلامی مورد نظر است و در سوره سبا رسالت در خارج از جامعه:
سوره سبا (آیه ۲۸) وَمَآ أَرْسَلْنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةًۭ لِّلنَّاسِ بَشِيرًۭا وَنَذِيرًۭا وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَسورهٔ سبا، آیهٔ ۲۸.
سوره احزاب (آیه ۴۵ تا ۴۸) يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ إِنَّآ أَرْسَلْنَٰكَ شَٰهِدًۭا وَمُبَشِّرًۭا وَنَذِيرًۭا وَدَاعِيًا إِلَى ٱللَّهِ بِإِذْنِهِۦ وَسِرَاجًۭا مُّنِيرًۭاآیات ۴۵–۴۶ – و بشرالمؤمنین …بِأَنَّ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ…آیهٔ ۴۷ فصلاً کبیرا – ولا تطع الكافرین والكنافقین...
۴- موضوع «رسالت» از اصلی ترین موضوعات هر دو سوره است، در سوره سبا «تکذیب رسالت منذرین» مورد توجه است و در سوره احزاب رابطه مسلمانان (تصدیق کنندگان اعم از مؤمن و منافق) با رسول. در سوره احزاب به تنهائی ۱۰ بار کلمه «رسوله» بکار رفته است که بعد از سوره توبه از نظر آماری بالاترین رقم را در قرآن دارد. بنابراین هر دو سوره در این وجه مشترک هستند اما هر کدام از زاویهای. ۵- در هر دو سوره مشاجره و تخاصم مستضعف و مستکبر یا تابع و متبوع را در جهنم شرح میدهد. آیات ۶۶ تا ۶۸ سوره احزاب تأسف کافران را در روز قیامت، از اینکه بجای اطاعت از خدا و رسول از اشراف و بزرگان قوم پیروی کردند، نشان میدهد، که متناسب با سیاق داخلی سوره است. و در سوره سبا (آیات ۳۱ تا ۳۳) مشاجره مستضعفین و مستکبرین را، که تقصیر گمراهی را بگردن یکدیگر میاندازند، بیان میکند (که این نیز تناسب با سیاق
سوره دارد).
۶- بطور کلی مخاطب سوره سبا مکذبین رسالتاند و مخاطبین سوره احزاب
مصدقين آن، در اين سوره تجليل زيادی از مؤمنين شده و در آيات ۲۲ تا ۲۴، ۴۰ تا ۴۷ و ۶۹ تا ۷۰ رابطه آنها را با پيامبر تبيين نموده است: يادآوری نعمت نصرت در جنگ احزاب، ذکر زياد خدا و تسبيح او در صبح و شام، آداب ورود به خانه رسول، احتراز از ازدواج با همسران او (پس از رحلت)، درود فرستادن بر رسول، رعايت تقوی و گفتار استوار، اذيت نکردن رسول، رو در رو از همسران او چيزی درخواست نکردن و... همچنين پيامبر را به تقوای الهی و عدم اطاعت از کافران و منافقين و پيروی از وحی و توکل بر خدا توصيه نموده، وظيفه او را در برابر همسران و رسالت او را در ابعاد جهانی شرح میدهد.
مجموعه تکذیب رسالت نذیر
(سورههای سیا، فاطر، یس)
۳۶-۳۵-۳۴
همان طور که در بررسی و مقایسه سورههای سه گانه فوق ذکر گردید، وجه مشترک و محور اصلی این مجموعه را از کلمات کلیدی به کار رفته در آن که نقش اساسی را ایفا میکنند میتوان استخراج نمود. عمدهترین این کلمات که عبارتند از: رسول، نذیر، تکذیب، و عده الهی... پیامی را القاء مینمایند که خلاصه و عصاره این مجموعه به شمار میرود. این پیام چنین است: «خداوند عزیز و حکیم برای بیدارکردن مردم غافلی که پدرانشان انذار نشده بودند «رسولی» را به عنوان «نذیر» برای هشدار دادن به عواقب اعمال تباهشان برمیانگیزد و آنها را نسبت به آخرت و جزای اعمالشان بیم داده از احیای روز بعث و رسیدگی به حساب اعمال آگاهشان میسازد، اما به جز کسانی که از این هشدار بیمی در دلشان پیدا شده ایمان میآورند (اهل خشیت) بقیه مردم «وعده» الهی را «تکذیب» مینمایند، تکذیب آنها در این مجموعه، برخلاف مجموعه بعدی (سورههای ۳۷-۳۸-۳۹) که متوجه توحید بود، ناظر به احیای مجدد مردگان پس از پوسیدگی استخوانها و رسیدگی به حساب و کتاب است، آنها اصولاً «آخرت» را به عنوان مرحلهای فراتر از دنیا منکر بودند و زندگی را در همین دنیا خاتمه یافته تلقی میکردند. بنابراین از آنجایی که ثبت و ضبط و نگهداری اعمال را باور نمیکردند، نه تعهد و مستولیتی برای رفتار خود قائل بودند و نه بهشت و جهنمی را میپذیرفتند، بلکه این حرفها را اساطیرالاولین و خرافات باستانی میشمردند.
مطالب فوق اصول و کلیات این مجموعه را تشکیل میدهد که البته هر یک از سورههای سه گانه از زاویهای به آن پرداخته است و ما در مقایسه تک تک سورههای این مجموعه با یکدیگر شرح لازم را داده ایم که تکرار آن در اینجا ملالت آور خواهد شد. تنها برای آنکه یادآور وجوه مشترک سورههای این مجموعه شده باشیم. جدول زیر را که وجوه مربوطه و شماره آیههای مربوط به هر کدام را در هر یک از سه سوره نشان میدهد، ترسیم مینمائیم: اما نکته مهمی که در مقایسه سورهها به آن عنایتی نشده و باید پس از ترسیم جدول جداگانه درباره آن تحقیقی بشود، مبانی اعتقادی مکتب شرک است که همچون ابر تیرهای بر افکار جامعه جاهلی عربستان (و سایر نقاط عالم) سایه افکنده و مانع پذیرفتن نظام
توحید نوین میگردید. تا این چارچوب فکری دقیقاً شناخته نگردد و دیدگاه مشرکین نسبت به خدا و فرشتگان و جهان طبیعت و انسان درک نگردد، علت مخالفت آنان با پیامبر و مسلمین درست معلوم نمیشود. اکثر مردم تصور میکنند کافران خدا را قبول نداشتند و پیامبر برای اثبات وجود خدا برانگیخته شده است. در حالیکه به تصدیق قرآن کافران هرگز منکر خدا نبوده او را خالق آسمانها و زمین و خود میدانستند، بحث اصلی بر سر «ربویت» و «رحمانیت» او، یعنی دخالتی که بعد از آفرینش انسان در زندگی و در آینده او دارد بوده است. اصولاً هیچ پیامبری برای اثبات وجود خدا نیامده حرف اصلی انبیاء «أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّا ٱللَّهَ…سورهٔ هود، آیهٔ ۲» بوده است. این مطلب را به خواست خدا با توجه به آیاتیکه در هر سه سوره آمده است، مستقلاً مورد بحث قرار میدهیم:
| برکت باران | طبیعت | تذکر | انفاق | رزق | ابلیس | ایمان با علم | شکر | قیامت | حیاء مردگان | اعتقادات مشرکین | وعده الهی | تکذیب | نذیر | رسالت | موضوع |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ۴۵-۳۱-۸ | ۸ | ۸۱-۶ | ۸۵-۱۱ | ۱۱ | ۸۵-۵۵ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۴۵-۳۱-۸ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | نذیر | نام سوره |
| ۴۵-۳۱-۸ | ۸ | ۸۱-۶ | ۸۵-۱۱ | ۱۱ | ۸۵-۵۵ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۴۵-۳۱-۸ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | ۶-۱۱ | نذیر | نام سوره |
(جدول مقایسه آیات مربوط به وجوه مشترک در مجموعه فوق)
در ضمن این نکته نیز قابل توجه است که مجموعه مورد نظر که آن را «تکذیب رسالت» نذیر» نامیده ایم، بین سوره احزاب که مستقلاً واحدی را تشکیل داده و «تصدیق رسالت» و روابط داخلی جامه اسلامی را با رسول خدا مورد بحث قرار میدهد، و مجموعه سورههای (۳۷-۳۸-۳۹) که آن را مجموعه «تکذیب توحید» نامیده ایم، قرار گرفته است. به دنبال این دو مجموعه که از تکذیب رسالت (و آخرت) و تکذیب توحید سخن میگوید، مجموعه بعدی (سورههای ۴۰ تا ۴۶) موضوع تنزیل قرآن را از سرچشمه حکمت و رحمت برای هدایت مردم شرح میدهد.
مبانی فلسفه شرک
(پیوست سورههای فاطر - سبا - یس)
بسیاری از مردم تصور میکنند مشرکین معاصر پیامبر که بت پرستی را آئین خود گرفته بودند، منکر وجود خدا بوده و مجاهدات و فداکاریهای پیامبر برای اثبات وجود خداوند بوده است. درحالیکه نه تنها پیامبر اسلام، بلکه هیچ پیامبری برای اثبات وجود خدا مبعوث نگردیده است، بنی آدم بنا بفطرت خداجوی خود و روح پرستندهای که دارد، همواره خدا را میشناخته است. ولی به دلیل کوتاهی اندیشه، در وحدانیت او دچار گمراهی شده؛ پای شرکاء و انداد را (مثل فرشتگان، سلاطین، قدیسین، انبیاء، بتها و...) به عنوان واسطه و شفیع پیش کشیده، به جای خدا آنها را میخوانده و جلب منفعت و دفع ضرر را از آنها طلب میکرده است. بنابراین همه پیامبران برای کنار زدن این واسطههای خیالی و شاخ و برگهای شرک آمیز، که مانع شناخت توحید است، مبعوث شده همواره «لاتعبدوا الالله» و «لالله الالله» میگفتند، در مورد مشرکین معاصر پیامبر اسلام، قرآن در موارد متعددی (از جمله سورهها و آیات ۶۱/۲۶-۳۱/۳۸/۳۹) تصریح دارد که اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است، بدون شک و تردید و با تأکید خواهند گفت البته خدا! و حتی در یک مورد چنین آفرینشی را به خداوند عزیز و علیم نسبت میدهند (۴۳/۹) که نشان میدهد حتی خدا را بصفت عزت و علم بینهایت هم میشناختهاند. نه تنها خلقت آسمانها و زمین، بلکه خلقت خودشان را به تصدیق آیه ۸۷ سوره ۴۴ منتسب به خدا میدانستند. آنها پیامبر اسلام را به عنوان اینکه به خدا دروغ بسته و ادعای رسالت او را میکند تکذیب میکردند و میگفتند «بار خدایا اگر این همان حقی باشد که از جانب تو است برما از آسمان سنگ ببار...» (۸/۳۲). مشرکین خانه خدا را طواف میکردند ولی با مناسک و آدابی پوچ و بی جان مثل کف زدن و سوت کشیدن... اتفاقاً تلبیه هم میگفتند. ولی به جای «اللهم لبیک لاشریک لک لبیک...» که مسلمانان میگویند، میگفتند: «اللهم لبیک لاشریک لک الا هو لک تملکه و ماملک» (خداوندا لبیک. تو شریکی نداری مگر شریکی که متعلق به تو است و مالک او و مالک آنچه او مالک است هستی). فقط مسئله و اختلاف همانطور که قبلاً گفته شد، در توحید و نقش خدا بوده، نه در وجود و خالقیت او. مشرکین همه ادوار و ازمنه و در همه مکانهای عالم، بنا به قیاس بشری، تصورشان درباره خدا همچون تصوری بوده است که درباره پادشاهان و ارباب قدرت داشتهاند. همچنانکه سلاطین
مستقیماً کاری با رعایا و روستائیان و توده عادی مردم نداشته از طریق سلسله مراتب وزرا و امرا... تا کدخدا و ژاندارم، اوامرشان را ابلاغ میکردند. مردم نیز هیچ گاه مستقیماً با آنها امکان تماس نداشتند و برای دفع ضرر یا جلب منفعت به والیان و کارگزاران آنها مراجعه میکردند. اگر هم میخواستند به خود آنها دسترسی پیدا کنند، حتماً لازم بوده شفیع و واسطه و باصطلاح پارتی پیدا کنند (اتفاقاً در همان مقدمه سوره زمر تأکید میکند کسانی که بجز خدا غیر او را میخوانند و استدلالشان هم این است که ما اینها را جز به خاطر تقرب به درگاه خدا نمیخوانیم، چنین اعتقادی غیر واقعی و ناسپاسی به خدا است و او روز قیامت بر آن حکم خواهد کرد). در حالیکه خداوند از رگ گردن به انسان نزدیکتر بوده نیازی به واسطه و شفیع برای رفع حاجات بندگان ندارد و اصولاً چنین تصوری از خدا مبنای عظیم ترین انحرافات فکری شده است. مشرکین معاصر پیامبر، شأن خدا را اجل از دخالت در کار بندگان حقیری مثل آدمیان دانسته کار بنی آدم را واگذار شده به فرشتگان، که آنها را دختران خدا تصور میکردند، میدانستند و از آنجایی که فرشتگان نیز غیر مادی و غیر قابل دسترسی هستند، بت هائی را به نشانه آنها برای توسل و تمسک عوام میساختند، که البته به تدریج همین بت های سنگی و چوبی توسط عوام که بی خبر از فلسفه شرک و مقدمات منطقی قبلی آن بودند، نقش خدا را ایفا میکردند. با این ترتیب وقتی خداوند کاری به انسان نداشته و پس از خلقت اولیه او را رها و واگذار به فرشتگان و بت ها کرده باشد، دیگر مسئله آخرت و رسیدگی با اعمال خیر و شر منتفي میگردد و مستؤنیت و تعهد انسان نسب به رفتارش لوث میگردد. همینکه با قربانی به پای بت ها رضایت اراباب بتکده را جلب کرد، قضیه منتفي شده برای جلب روزی و منافع مادی یا دفع دشمنی و بیماری و... احساس موفقیت و رضایت میکند. در چنین آئینی توده مردم تحمیق شده همه چیز خود را باید به عنوان قربانی و ندورات بپای بت ها بریزند و عده ای سودجو به عنوان «شرکاء» و متولیان بتکده و نظام بت پرستی، همواره به استثمار آنها پرداخته بهره مند از چنین جهاتی باشند. طبیعی است که این متولیان در برابر پیامبرانی که اساس چنین نظامی را زیر سؤال میبردند، احساس خطر کرده برای حفظ منافع طبقاتی خود، با تمام قوا توده مردم را تحریک نموده و به حمایت از مذهب آباء و اجدادی، علیه آنها میشوراندند. مسئله شفاعت از ارکان فلسفه شرک بوده است، مشرکین بت ها و فرشتگان را شفیعانی بدرگاه خدا میدانستند که روزی آنها را تأمین کرده خطر را از آنها دور میکنند. (البته چون منکر آخرت بودند، منظورشان شفاعت همین دنیا بوده است). همچنین توسل و تمسک به آنها را وسیله ای برای رهائی خود میشمردند. در حالیکه در قرآن صراحت دارد
(سوریه بنی اسرائیل آیه ۵۷) آنهائی که شما به جز خدا میخوانید (فرشتگان یا پیامبران) آنها خودشان جویای وسیله ای برای تقرب به سوی خدا هستند تا کدامیک بیشتر باو نزدیک شوند. آنها امیدوار رحمت الهی هستند و از عذاب او که سخت باید از آن حذر کرد میترسند. بنابراین حتی فرشتگان و انبیاء نیز نمیتوانند مستقلاً مورد توسل و تمسک قرار گیرند و خدا ندیده گرفته شود. مگر آن طور که در دعاها خوانده میشود (انی اتقرب الی الله بحبکم و بالبرائة من اعدائکم من با دوست داشتن شما و بیزاری از دشمنانتان بخدا تقرب میجویم). اما بنی آدم از آنجائی که نمیتواند خدائی را که همه جا هست و هیچ کجا نیست، و اصولاً قابل توصیف و تصور نیست درک کند، همواره دنبال معبودهای محسوس و ملموس رفته است. اینکه در قرآن گفته میشود «وقتی واحد بودن خدا مطرح میشود» دلهای منکرین آخرت مشمئز میشود» (زمر ۴۵)، برای همین است که اولاً مجبور است از بی بندوباری و آزادی هوی و هوس دست بردارد و خود را برای حساب آخرت آماده کند، ثانیاً به جای تنبلی ذهنی و سطحی نگری و ساده پسندی، نیروی تعقل و تفکر خود را به کار اندازد و در نظام آفرینش و آیات بینهایت عالم هستی اندیشه کند.
إِنَّ ٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًۭا مُّهِينًۭا
بىگمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مىرسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفتآور آماده ساخته است.
یک دهانی در عین حالیکه منکر پادشاه کشور نیست، بلکه نهایت احترام را هم دارد، و چه بسا عکس او و خاندانش را هم به دیوار اطاق خود نصب میکند، اما سروکارش با کد اخدا و ژاندارم و ملای ده بوده همواره اوامر آنها را اطاعت میکند و امیدش به آنها است. همین آدم وقتی در ایام مذهبی به زیارت امامزاده اطراف ده میرود، همه حاجات خود را از آن امامزاده (واقعی، یا ساختگی) طلب میکند و عهد و پیمان و نذوراتش را با او بسته به ضریح و آستان او ریسمان میثاق گره میزند و اشک و آهش را برای جلب منفعت و دفع ضرر همانجا ادا میکند، این کار را انجام میدهد در حالیکه هرگز منکر خدا نیست و آن امامزاده را نیز بنده خدا میداند. ولی کاری با خدا ندارد، هرگز آن طور که برای امامزاده اشگ میریزد، بیاد خدا دلش نمیطید و احساس عشق و عبودیت نمیکند. در حالیکه قرآن خدا را رب الناس، ملک الناس، اله الناس معرفی میکند و آن سه نقش را که دهانی در ملا و کد خدا و ژاندارم میبیند همه را یکجا به خدا نسبت میدهد و همه بندگان را مستقیماً بدون حاجب و دربان به سراغ او میفرستد. تا او را بخوانند، او را ولی خود بدانند، از او بیم و به او امید داشته باشند.
قرآن خدا را «رب» مردم معرفی میکند یعنی همان ارباب مصطلح که مردم مستقیماً از او اطاعت میکنند و او را صاحب اختیار و همه کاره و خود را مطیع و رعیت و عبد او میدانند، او را «رحمن» معرفی میکند که رحمتش عام است و همه را در بر میگیرد، نه آنکه
منحصراً ملازمين و مقربينش را مورد لطف قرار دهد، او را ملك مردم مینامند. امّا آنچنان پادشاهی که با تک تک رعايا، همه روز بلکه در همه لحظات همراه بوده نظاره گر اعمال آنها و روزی رسان و پاور آنها در همه مسائل و مشکلات است. اگر کسی خدا را این چنین به خود نزدیک دانست و بدون واسطه بدرگاه او رفت، «موحد» است و گرنه اگر شرکاء و انداد و واسطه هائی برای تقرب و توسل اتخاذ کرد و روابطش را با آنها برقرار نمود، هرچند ادعای خداشناسی کند، تفاوتی با مشرکین معاصر پیامبر، که آنها نیز خود را خداشناس واقعی میدانستند نه مسلمانان را، ندارد.
ذیلاً آیاتی را که در سه سوره مورد نظر (سبأ، یس و فاطر) عنايت به افکار و نظريات شرک آمیز کافران معاصر پیامبر دارد (و البته به اشکال و انواع و اسامی دیگر در همه زمانها و مکانها وجود دارد) اشاره مینمائیم:
(۱۳) فاطر ۱۳ و ۱۴) يولج الليل في النهار و يولج النهار في الليل و سحْر الشمس و القمر …كُلٌّۭ يَجْرِى لِأَجَلٍۢ مُّسَمًّۭى…سورهٔ رعد، آیهٔ ۲ …ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ ٱلْمُلْكُ…سورهٔ زمر، آیهٔ ۶ و الذين تدعون من دونه مايملكون من قطمير ان تدعوهم لايسمعوا دعاوك م و لوسمعوا ما استجابوالكم و يوم القيمة يكفرون بشرككم …وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍۢسورهٔ فاطر، آیهٔ ۱۴.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ ۚ هَلْ مِنْ خَٰلِقٍ غَيْرُ ٱللَّهِ يَرْزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ ۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَسورهٔ فاطر، آیهٔ ۳
(۱۵) ۴۰) قُلْ أَرَءَيْتُمْ شُرَكَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَرُونِى مَاذَا خَلَقُوا۟ مِنَ ٱلْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌۭ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ أَمْ ءَاتَيْنَٰهُمْ كِتَٰبًۭا فَهُمْ عَلَىٰ بَيِّنَتٍۢ مِّنْهُ ۚ بَلْ إِن يَعِدُ ٱلظَّٰلِمُونَ بَعْضُهُم بَعْضًا إِلَّا غُرُورًاسورهٔ فاطر، آیهٔ ۴۰) اتخذ من دونه الهة …إِن يُرِدْنِ ٱلرَّحْمَٰنُ بِضُرٍّۢ لَّا…سورهٔ یس، آیهٔ ۲۳ تعنى عني شفاعتهم شيئاً ولا ينقذون
(وَٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةًۭ لَّعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُندٌۭ مُّحْضَرُونَسورهٔ یس، آیات ۷۴–۷۵.
سوره سبأ آیه (۷) ۴ و ۸) وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَىٰ رَجُلٍۢ يُنَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِى خَلْقٍۢ جَدِيدٍسورهٔ سبا، آیهٔ ۷... …بَلِ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ…سورهٔ سبا، آیهٔ ۸ بالاخره في العذاب و الضلال البعيد.
قُلِ ٱدْعُوا۟ ٱلَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ ۖ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍۢ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِن شِرْكٍۢ وَمَا لَهُۥ مِنْهُم مِّن ظَهِيرٍۢسورهٔ سبا، آیهٔ ۲۲
(۲۳) ۲۴) وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُۥ ۚ حَتَّىٰٓ إِذَا فُزِّعَ…سورهٔ سبا، آیهٔ ۲۳...
(۲۵) ۲۶) …قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ…سورهٔ سبا، آیهٔ ۲۴ السموات الارض قل الله و انا …أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَىٰ هُدًى…سورهٔ سبا، آیهٔ ۲۴ اوفى
ضلال مبین.
(۲۷) قُلْ أَرُونِىَ ٱلَّذِينَ أَلْحَقْتُم بِهِۦ شُرَكَآءَ…سورهٔ سبا، آیهٔ ۲۷ کلا بل هوالله العزیز الحکیم. (۳۳) و قال الذین استضعفواللذین استکبروا بل مکراللیل و النهار اذتاًمرونا ان نکفر بالله و نجعل لىاندادآ... (۴۰) وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًۭا ثُمَّ…سورهٔ سبا، آیهٔ ۴۰ نقول للملئکه ءهؤلاء ایاکم کانوا یعبدون. ون. (قَالُوا۟ سُبْحَٰنَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِم ۖ بَلْ كَانُوا۟ يَعْبُدُونَ ٱلْجِنَّ ۖ أَكْثَرُهُم بِهِم…سورهٔ سبا، آیهٔ ۴۱ مؤمنون.
همان طور که با دقت مختصری در آیات فوق معلوم میشود، در سوره فاطر روی خلقت آسمانها و زمین و گردش شبانه روزی ماه و خورشید که هر کدام عمر معینی دارند تأکید شده؟ و چنین تدبير و نظامی را ناشی از اراده واحدی میداند که شریکی در ملکاش وجود ندارد. همو روزی بندگان را از زمین و آسمان عنایت میکند و در هیچ یک از آنچه ذکر گردید، شرکاء (ملائک و بت ها) نقش و شرکتی ندارند. در سوره یس علت اتخاذ الهه را در دو موضوع سراغ داده است؛ یکی شفاعت برای جلب منافع مادی و دنیائی در پیشگاه خدا و دیگری دفع ضرر دشمن یا بیماریها و شرور و حوادث و مصائب... یعنی همان چیز هائی که باید از خدا درخواست نمود.
در سوره سبا که این مسئله مفصلتر مطرح شده، چند مسئله را مورد نظر قرار داده است:
۱- انکار احياء مجدد مردگان بدلیل انکار آخرت است.
۲- مشرکین برای ملائکه نقش مستقلی در اداره آسمانها و زمین قائل بودند (مثل نقش
مستقل کدخدا در حیطه روستای خود).
۳- آنها معتقد به شفاعت ملائکه برای جلب منفعت و دفع ضرر برای بندگان بودند.
۴- روزی خود را به واسطه ملائک تصور میکردند و با شفاعت آنها از قحط سالی
میخواستند نجات یابند.
۵- فرشتگان را یکپاهمکار و شریک خدا میدانستند.
۶- روز قیامت مستضعفین که فریب بافتههای ذهنی شرک آمیز مستکبرین را خورده
بودند، به مکر و حیله و تبلیغات شبانه روزی آنها در جهت چنین افکاری اعتراض مینمایند.
۷- در روز قیامت خداوند از فرشتگان میپرسد آیا واقعاً اینها شما را عبادت
میکردند؟ و فرشتگان با تسبیح خدا و تأکید بر ولایت او تصریح مینمایند که آنها در
حقیقت جن را میپرستیدند (موهومات و اندیشههای غیر واقعی بی اساس را مبنای عقیده
خود قرار داده بودند).