«علق» (۹۶)
ارتباط با سوره قبل
محور اصلی سوره «تین»، همانطور که گفته شد، تبیین زمینههای صعود و سقوط یا ارتقاء و انحطاط انسان بود که با آفرینش در بهترین تقویم و ظرفیت و استعدادی در کاملترین ترکیب برای برپائی و قیام، به جاذبه فرود و هبوط سپرده شده است، تا با حرکت درخلاف جهت این جاذبه و درگیر شدن با سختیها و دشواریهای صعود به ارتفاعات، خود را بسازد و هویت راستین خویش را احراز نماید. در آن سوره دو شرط «ایمان و عمل صالح» را نیز به عنوان دو رشته طنابی که کوهنورد ورزیده باید از آن برای بالارفتن استفاده کند معرفی کرده بود، اما مطلع بودن از وسائل نجات یک بُعد قضیه است، دسترسی به آن و آگاهی کار بستن و استفاده از آن، بُعد مهمتری که شرط لازم نخست را در جریان «عمل» کفایت میکند.
آنچه در سوره «علق» نشان داده میشود، همین وسیله نجات و توجیه نحوه استفاده از آن است. اگر در سوره تین به ایمان و عمل صالح به عنوان ابزار نجات و طناب صعود اشاره میکند، در این سوره این «حبل» (ریسمان) را در دسترس قرار میدهد (نزول کتاب با وحی) و شیوه «اعتصام» به آنرا که مستلزم «علم و قلم» و تعلیم و تربیت است میآموزد. در آنجا میفرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢسورهٔ تین، آیهٔ ۴» و در اینجا: «خَلَقَ ٱلْإِنسَٰنَ مِنْ عَلَقٍآیهٔ ۲ ... عَلَّمَ ٱلْإِنسَٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْآیهٔ ۵». یعنی با علم و آگاهی زمینههای قیام نفسانی را میتوان تحقق داد و کمال وجودی مخلوقی را که از علق آفریده شده با قلم میتوان تداوم بخشید.
همه اینها مستلزم آگاهی و اشعار به سقوط دائمی در مسیر «ثُمَّ رَدَدْنَٰهُ أَسْفَلَ سَٰفِلِينَسورهٔ تین، آیهٔ ۵» است. وگرنه با احساس بینیازی به حرکت خلاف جریان، که طبعاً سخت و دشوار و خطرناک است، سقوط شتابآور «خود بینیاز پنداران» به طغیان میکشد (كَلَّآ إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَيَطْغَىٰٓآیهٔ ۶، أَن رَّءَاهُ ٱسْتَغْنَىٰٓآیهٔ ۷). و نه تنها خود به انحطاط کشیده میشوند، بلکه بندگانی را نیز که با چشم دوختن به قله «غایت آمال العارفین» در طریق «هدایت»، گام «تقوی» گذاشتهاند، نهی میکنند:
أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يَنْهَىٰآیهٔ ۹ عَبْدًا إِذَا صَلَّىٰٓآیهٔ ۱۰، أَرَءَيْتَ إِن كَانَ عَلَى ٱلْهُدَىٰٓآیهٔ ۱۱، أَوْ أَمَرَ بِٱلتَّقْوَىٰٓآیهٔ ۱۲.
میدانیم که پس از هبوط آدم و آدمیان از مقام و مرتبه بهشتی، راه صعود و رجوع مجدد به جوار الهی، تبعیت از هدایت (کتاب و نبوت) معرفی شده است:
- قُلْنَا ٱهْبِطُوا۟ مِنْهَا جَمِيعًۭا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّى هُدًۭى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَسورهٔ بقره، آیهٔ ۳۸
- قَالَ ٱهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًۢا ۖ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّۭ ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّى هُدًۭى فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَاىَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَىٰسورهٔ طه، آیهٔ ۱۲۳
۱. بقره ۳۸ - گفتیم از آنجا همگی فرود آئید، پس هرگاه از جانب من برای شما هدایتی آمد، پس هرکس هدایت مرا پیروی کند ترس و اندوهی بر آنها نیست
۲. طه ۱۲۳ - گفتیم از آنجا شما دوتن فرود آئید (در حالیکه) برخی با برخی دیگر دشمنی میورزید. پس هرگاه از جانب من برای شما هدایتی آمد، پس هرکس پذیرای هدایت من باشد نه گمراه میشود و نه محروم از رحمت
در سوره تین به این حقیقت از بُعد هبوط انسان و استعداد و تقویم «تکوینی» او برای صعود به مقام نخستین نگاه میکند و در سوره علق از بُعد «هدایت» و استعداد «تشریعی» او در استفاده از علم و قلم برای پیروی از کتاب و پیامبری که توسل و تمسک به آنها موجب امنیت از خوف و حزن و گمراهی و شقاوت در چنین پرتگاهی میباشد.
چگونگی خواندن نام «رب»
این سوره که گفته میشود اولین سوره نازل شده بر پیامبر اکرم است، با فرمان «اقرء» (بخوان) آغاز میشود، درحالی که آن حضرت نه قبلاً خواندن میدانسته و نه پس از این تجربه، و تابش انوار وحی در مراتبی دیگر، سواد خواندن و نوشتن پیدا کرده و کسی از او چنین سابقهای سراغ داده است. بنابر این بنظر نمیرسد مقصود از خواندن، در اینجا همان خواندن متعارف حروف و کلمات ازروی لوح و صفحهای مشخص باشد. و اصولاً چنین خواندنی گرچه عمومیت و اختصاص به آدمیان دارد، ولی تنها راه و شیوه درک حقایق و اطلاع یافتن از مقصود نویسنده و انشاءکننده نیست، کما آنکه دیدن تصاویر و شنیدن اصوات نیز در عالم رؤیا، به گونه دیگری بدون آنکه از مجرای چشم و گوش عبور کرده باشد، از مجاری ناشناخته دیگری در صفحه ذهن نقش میبندد.
بر حسب آنچه قرآن توضیح میدهد، آهنگ وحی، نه بر گوش پیامبر، که بر قلب و فؤاد او طنین افکند و «قرائت» قلب نیز قرائت دیگری است که قواعد خاص خویش دارد.
قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّۭا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلْبِكَ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۹۷
نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلْأَمِينُسورهٔ شعراء، آیهٔ ۱۹۳ عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلْمُنذِرِينَسورهٔ شعراء، آیهٔ ۱۹۴.
۱. بقره ۹۷- بگو هرکس با جبرئیل دشمن باشد، پس همانا او آنرا بر قلب تو نازل کرد.
۲. شعراء ۱۹۴ - آنرا روح الامین بر قلب تو فرود آورد تا از جمله بیمدهندگان باشی
۳. این مطلب را میتوانید در این سورهها بررسی نمائید: ۳۶/۱۷-۷۸/۱۶-۲۳/۲۳-۹/۳۲-۲۶/۴۶-۲۶/۶۷/۲۳/۶۷
خداوند برای ارتباط انسان با دنیای خارج و آگاه شدن از حقایق بیرونی و فهم آیات ربوبی، سه وسیله شناخت (سمع و بصر و فؤاد) برای آدمی قرار داده است. «فؤاد» که تعبیری از قلب است، حس و حالتی دارد که میتواند به حقایق خارجی با ابزار و جوارح مرموز خود آگاهی یابد و اتفاقاً پیامبراکرم، آن «شديدالقوى» را که در «افق اعلى» قرار داشت، هنگام وحی، نه با چشم سر، که با چشم دل (فؤاد) دید:
فَأَوْحَىٰٓ إِلَىٰ عَبْدِهِۦ مَآ أَوْحَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۱۰، مَا كَذَبَ ٱلْفُؤَادُ مَا رَأَىٰٓسورهٔ نجم، آیهٔ ۱۱، أَفَتُمَٰرُونَهُۥ عَلَىٰ مَا يَرَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۱۲، وَلَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۱۳
۴. نجم (۱۰ تا ۱۳) پس وحی کرد بسوی بندهاش آنچه وحی کرد، هرگز فؤاد آنچه دیده بود دروغ نگفت، پس آیا با او در آنچه میبیند میستیزید؟ و هر آینه او را بار دیگری دید ...
و آنچه بر او وحی میشد برای همین بود که «فؤاد» او را برای مراحل دشوارتر بعدی تثبیت نماید و در اجرای رسالت آمادهاش سازد. به این ترتیب فرمان «بخوان» که در طلیعه وحی بر رسول اکرم نازل شد، او را به خواندن دیگری دعوت میکرد که با خواندن متعارف تفاوت میکرد.
۵. …كَذَٰلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِۦ فُؤَادَكَ ۖ وَرَتَّلْنَٰهُ تَرْتِيلًۭاسورهٔ فرقان، آیهٔ ۳۲ - وَكُلًّۭا نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنۢبَآءِ ٱلرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِۦ فُؤَادَكَ…سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۰
۶. اصولاً نام «رب» خواندنی (به معنای متعارف) نیست تا کسی الفاظ آنرا با لحن و صوت ادا نماید. این خواندن آنچنان که در سوره «اعلى» آمده (سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓسورهٔ اعلی، آیهٔ ۶) نوعی خودآگاهی و «ذكر» (یاد) است که با «نسيان» (ضد ذكر) در تقابل قرار گرفته است.
۷. راغب: القرائة - ضمّ الحروف و الكلمات بعضها الى بعض في الترتيل.
۸. قره الشيء قره أو قرآناً: جمعه و ضمّ بعضه الى بعض (قاموس قرآن قرشي)
برای آنکه به قواعد این قرائت و لحن و آهنگ آن آشناشویم، قبلاً لازم است به معنای لغوی و اصل و ریشه کلمه «قرّه» پی ببریم؛ علمای لغت، قرائت را جمع کردن حروف و کلمات و ترکیب نمودن آنها در ذهن معنا کردهاند و اصولاً منضم کردن و به مجموعه درآوردن اجزاء شئ را با همین کلمه توصیف میکنند، بطوری که حتی در قرآن، جمع شدن تدریجی قطرات خون رحم را (در ایام طهر) «قروه» نامیده شده است که مصداق و موردی است از مفهوم فوق.
۱. بقره ۲۲۸- وَٱلْمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٍۢ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۲۸.
۲. دعای کمیل: و بنور وجهک الذی اضاء له کلشی. (hadith/prayer — not tokenized)
با توضیحات فوق آدم با سواد به کسی میگویند که ربط میان حروف و کلمات تألیف شده را تشخیص دهد و با قرائت (جمع و منظم کردن) آن به مقصود و منظور نویسنده پی ببرد. کتاب هستی نیز از اجزائی (همچون حروف و کلمات) تشکیل شده است که در عین کثرت، وحدتی ناگسستنی دارند و جهت واحدی را برای کسی که سواد مخصوص آنرا داشته باشد نشان میدهد. همانطور که شخص عامی و غافل از «قرائت»، حروف و کلمات صفحه کتاب را علاماتی درهم برهم و بیشکل و محتوی میشناسد، کسی که خوانای کتاب هستی نباشد، اشکال و اشیاء آنرا، که هریک به فرموده علی (ع) همچون نورافکنی با تابش خود وجه خدا (جهت و راه او) را روشن کردهاند، مستقل و جدا و بیارتباط با یکدیگر میبیند. در این نگرش، جهان هستی مانند مشتی حروف سربی چاپخانه که بطور کاملاً اتفاقی با یکدیگر ترکیب شده باشند جلوه میکند، ترکیبی که هیچگونه پند و پیامی ندارد و هیچ قصد و غرض و حرف و هدفی القاء نمیکند.
به اجزاء کلمات کتاب نازل شده بر پیامبر «آیه» میگویند و به اجزاء کتاب هستی نیز «آیه»، آیه علامتی است که رهجوی طریق خدا را بسوی مقصد هدایت میکند. بنابر این هر دو کتاب، در جزء و کل، به یک هدف دعوت میکنند، همه اجزاء، اشکال، عناصر و اشیاء عالم در خدمت یک هدف هستند و همچون حروف، کلمات، جملات و سطور یک کتاب تماماً منظوری را که نویسنده از تألیف آن اراده کرده، یا خدا از آفرینش آن در مشیت حکیمانه خود درنظر گرفته نشان میدهند. پس دونوع خواندن و دو شیوه قرائت داریم، خواندن خطوط و خواندن رموز.
خواندن «رموز»، تشخیص رابطه میان اجزاء عالم و درک نظم و ترتیب هماهنگ و آراسته آن، و پی بردن به ناظم گرداننده این نظام و شناخت مشیت او است. یعنی شناخت «رب»، شناخت پروردگاری که علم و قدرت او چنین ترکیبی را تألیف کرده است. محصلی که اولین درسهای «خواندن» را فرا میگیرد بتدریج «خوانای» کتاب مدرسه میگردد و به منظور و مقصودی که معلم و «مربی» خواسته است پی میبرد. و اینک پیامبری که اولین درسهای کتاب هستی را آموزش میگیرد، با استعدادی که از خود بروز میدهد بتدریج خوانای حقایق کتاب هستی میگردد و با وعده «سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓسورهٔ اعلی، آیهٔ ۶»، بزودی همه حروف و کلمات این کتاب را درک میکند و با شناخت معانی آن به مقصود «مربی» خود (ربك) دقیقاً پی میبرد. نکته شگفت در وعده فوق (سنقرئك...) تحولی است که در وجود پیامبر (ص) برای خوانا شدن پدید میآید نه در خواندن چیزی بر او، که اگر کسی خوانا شد، خودبخود بر او خوانده میشود. در اینجا گفته نشده «سنقرءلك»، یا «سنقرءعليك» بلکه گفته شده «سنقرئك» تا بر تحولی که ممکن است انسان پیدا کند، همچنان که محصل بتدریج پیدا میکند، اشاره کرده باشد.
به این ترتیب چنین به نظر میرسد (والله اعلم) که آنچه پیامبر مأمور خواندن آن شده، نه الفاظ آیات پنجگانه ابتدای این سوره که خودش فرمان خواندن است، و نه حتی سوره حمد که خلاصه قرآن شمرده شده، و نه دیگر آیات و سورهها... که خواندن «اسم رب» است، همان ربی که آفریده... آنهم نه «لفظ» اسم «رب»، همچون القاب و اسامی بیمسمّی و بیمحتوائی که عادتاً میخوانیم، بلکه به معنای واقعی و با تمامی محتوای آن. اسماء و صفات الهی جلوههای متنوع ذات او هستند که برای ما تجلی مینمایند. ما خدا را با «اسماء»: رحمن، رحیم، رب، علیم، قدیر و... میشناسیم و دستور یافتهایم او را با نامهای نیکویش بخوانیم (وَلِلَّهِ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ فَٱدْعُوهُ بِهَا…سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۸۰...) امّا در این سوره ازمیان اسماء بیشتر او، پیامبر مخاطب وحی فرمان یافته است نام «رب» را بخواند (ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ…آیهٔ ۱...)، نام «رب» یادآور آثار گسترده «ربوبیت» او در صحنه هستی است که همه عناصر و اشیاء و ترکیبات آنها را همچون ریسمانی که دانههای تسبیح را به یکدیگر متصل کرده باشد، با علم و اراده و قدرت فراگرفته است. کسی که به «الله» ایمان دارد همچون محصلی است که تک حرف در شناخته است. امّا کسی که به «رب» ایمان دارد همچون محصلی است که به ترکیب حروف و کلمات و مقصود نویسنده پی برده است.
ولی آثار «ربوبیت» رب اعلی بیشمار است، مخاطب فرمان کدامین صفحه از این کتاب بیمنتها را بخواند؟ مطلق آفرینش را بخواند و نقش تدبیر و تربیت را در این روند از ابتدا تاکنون مشاهده نماید (ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَآیهٔ ۱)، و کمال آفرینش را بخواند که چگونه منتهی به پیدایش انسانی از علق گردید (خَلَقَ ٱلْإِنسَٰنَ مِنْ عَلَقٍآیهٔ ۲). باز هم به خواندن ادامه دهد، چرا که «ربوبیت» او همچنان ادامه دارد و انسانی را که آفریده، به رشد و کمال در ابعادی گستردهتر به مدد تعلیم (کاربرد) قلم رهنمون میگردد و از خزانه لایزال کرماش بر او افاضه رحمت مینماید (ٱقْرَأْ وَرَبُّكَ ٱلْأَكْرَمُآیهٔ ۳، ٱلَّذِى عَلَّمَ بِٱلْقَلَمِآیهٔ ۴، عَلَّمَ ٱلْإِنسَٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْآیهٔ ۵). به این ترتیب مخاطب فرمان (اقرء) باید فصل (ربوبیت) کتاب آفرینش را از ابتدای آن که دست تدبیری با اراده و علم و قدرتش عالم وجود را آفرید و در زیر چتر ربوبیتش اشیاء را به کمال وجودی و رشد و تربیت رهنمون شد، تا پیدایش موجود برتری بنام انسان از منشأ ناچیزی بنام علق، تا تعلیم گرفتن این موجود از (قلم) برای انتقال تجربیات و آموختههای علمی به نسل بعد، و تا آگاه شدن تدریجی آن از علوم و آیاتی که قبلاً نمیدانست (عَلَّمَ ٱلْإِنسَٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْآیهٔ ۵)، بخواند. و چنین است خواندن (اسم رب).
۱. سوره اعلی آیه (۶).
۲. اعراف ۱۸۰
گویا خیرهکنندهترین جلوه (ربوبیت) در همین بخش آخر تجلی میکند که پای (قلم) و (کتاب) و (بیان) پیش کشیده میشود، چنانکه در سورههای رحمن و قلم نیز بر چنین وجه امتیازی تأکید مینماید:
(قلم): نٓ ۚ وَٱلْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَسورهٔ قلم، آیهٔ ۱، مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍۢسورهٔ قلم، آیهٔ ۲.
(رحمن): ٱلرَّحْمَٰنُسورهٔ رحمن، آیهٔ ۱، عَلَّمَ ٱلْقُرْءَانَسورهٔ رحمن، آیهٔ ۲، خَلَقَ ٱلْإِنسَٰنَسورهٔ رحمن، آیهٔ ۳ عَلَّمَهُ ٱلْبَيَانَسورهٔ رحمن، آیهٔ ۴.
در سوره قلم کاربرد قلم را برای نوشتن (ما یسطرون) از نعمت و نشانههای (رب) و تدبیر او برای (تربیت) انسان میشمارد و در سوره (رحمن)، که (آموختن) قرآن را مقدم بر خلقت انسان و از بدیهیترین نشانههای (رحمانیت) ذکر نموده، بدنبال آن بر آموختن (بیان) اشاره کرده است که تکمیلکننده و رساننده دستاوردهای علم و قلم میباشد.
۱. احتمال دارد که منظور از کلمه قرآن در (علم القرآن) که مقدم بر خلقت انسان آمده، نه قرآن معروف و معهود، بلکه همان معنای لغوی آن که جمع شدن و منظم گشتن اجزاء یک کل با یکدیگر است باشد، در این صورت استعداد پیوستگی و ترکیب اجزاء و سلولها که هر کدام خوانای فرمان فطری و هدایت غریزی بودند منجر به پیدایش موجود بهمپیوسته و پیچیده و کاملتری بنام انسان شده (والله اعلم).
۲. مائده (۴): انعام (۱۱۸-۱۱۹-۱۲۱-۱۳۸) - حج (۲۸-۳۴-۳۶-۴۰)
پیوند با سوره اعلی
کسی که کتابی را میخواند و به هدف و مقصود متعالی نویسندهاش پی میبرد، او را از تصورات باطل و بدبینانهای که قبلاً به دلیل جهالت و ناآشنائی به او نسبت میداد پاک و منزه میشمارد. خواندن کتاب (ربوبیت) خداوند نیز خواننده را به تسبیح (رب) اعلی میکشاند و ذرات وجودش را به تحسین و تنزیه و تقدیس تألیفکننده آن وادار میسازد.
در قرآن ۹ بار (اسم الله) بکار رفته است و ۹ بار (اسم رب) (۸ بار ربک، ۱ بار ربه)، (اسم الله) به هنگام ذبح قربانی و یا مناسک حج و یا در مساجد یاد گشته است. اما (اسم رب) به تنهائی و یا همراه با صفات عظیم، اعلی، ذی الجلال والاكرام، برای توجهدادن به آثار عظمت و علو «ربوبیت» او یاد شده است. مثل:
تَبَٰرَكَ ٱسْمُ رَبِّكَ ذِى ٱلْجَلَٰلِ وَٱلْإِكْرَامِسورهٔ رحمن، آیهٔ ۷۸
فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِسورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۴ (و نیز ۵۲/۶۹)
سَبِّحِ ٱسْمَ رَبِّكَ ٱلْأَعْلَىسورهٔ اعلی، آیهٔ ۱
وَٱذْكُرِ ٱسْمَ رَبِّكَ…سورهٔ انسان، آیهٔ ۲۵ ...
وَذَكَرَ ٱسْمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰسورهٔ اعلی، آیهٔ ۱۵
ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَآیهٔ ۱
در آیات فوق به ترتیب بر مبارک و خجسته بودن اسم پروردگار صاحب جلال و کرامت، لزوم تسبیح نام رب (۴ بار)، ذکر (یاد) رب (۳ بار) و بالاخره خواندن نام رب (۱ بار) توصیه شده است.
خواندن «اسم رب» با «ذکر اسم رب» بنظر میرسد معنای نزدیک داشته باشد، اولی خواندن و فهمیدن و درک کردن است، دومی بیاد داشتن و حفظ و نگهداری خاطره آن بطور دائمی در ذهن، ولی «تسبیح اسم رب» نتیجه و غرضی است که از قرائت و ذکر باید حاصل گردد. تسبیح «اسم رب» در قرآن یا با صفت عظیم مترادف گشته است (فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِسورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۴) که آثار «عظیم» ربوبیت او را در آسمانها و زمین، به دنبال ارائه آیات یا هشدارهایی از عواقب انکار و عذاب جهنم نشان میدهد (سه بار)، و یا با صفت «اعلی» مترادف گشته است (سَبِّحِ ٱسْمَ رَبِّكَ ٱلْأَعْلَىسورهٔ اعلی، آیهٔ ۱) که «تعالی» ربوبیت او را در رشد و کمال بخشیدن به مخلوقاتش نشان میدهد.
از آنجایی که منحصراً یکبار در قرآن (در سوره اعلی) نام «رب» با صفت «اعلی» ترکیب گشته است و اتفاقاً زمینه ظهور و بروز آن (همچون سوره علق) در جریان «خلقت» نشان داده شده است، برای فهم دقیقتر مفاهیم سوره علق ناچاریم به مقایسه و مقابله این دو سوره بپردازیم. و شگفت اینکه از جهات عدیدهای (که ذیل آن خط کشیده شده) در مفاهیم: اسم رب، خلقت، هدایت، «قرائت»، علم، صلوة و ... این دو سوره با هم مشابهت دارند و یکدیگر را تفسیر مینمایند:
۱. مثل: واقعة (۷۴) ... فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِسورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۴...
واقعة (۹۶) إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ حَقُّ ٱلْيَقِينِسورهٔ واقعه، آیهٔ ۹۵، فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِسورهٔ واقعه، آیهٔ ۹۶ (درباره عظمت عذاب جهنم)
حاقه (۵۱-۵۲) وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلْيَقِينِسورهٔ حاقه، آیهٔ ۵۱، فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِسورهٔ حاقه، آیهٔ ۵۲ (درباره عظمت عذاب جهنم و انذار قرآن)
(علق) = ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَآیهٔ ۱، خَلَقَ ٱلْإِنسَٰنَ مِنْ عَلَقٍآیهٔ ۲، ٱقْرَأْ وَرَبُّكَ ٱلْأَكْرَمُآیهٔ ۳ ٱلَّذِى عَلَّمَ بِٱلْقَلَمِآیهٔ ۴، عَلَّمَ ٱلْإِنسَٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْآیهٔ ۵
(اعلى) = سَبِّحِ ٱسْمَ رَبِّكَ ٱلْأَعْلَىسورهٔ اعلی، آیهٔ ۱ ٱلَّذِى خَلَقَ فَسَوَّىٰسورهٔ اعلی، آیهٔ ۲ وَٱلَّذِى قَدَّرَ فَهَدَىٰسورهٔ اعلی، آیهٔ ۳ ... سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓسورهٔ اعلی، آیهٔ ۶.
(علق) = أَرَءَيْتَ إِن كَانَ عَلَى ٱلْهُدَىٰٓآیهٔ ۱۱ ... أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ ٱللَّهَ يَرَىٰآیهٔ ۱۴ ... عَبْدًا إِذَا صَلَّىٰٓآیهٔ ۱۰
(اعلى) = وَٱلَّذِى قَدَّرَ فَهَدَىٰسورهٔ اعلی، آیهٔ ۳ ... …إِنَّهُۥ يَعْلَمُ ٱلْجَهْرَ وَمَا يَخْفَىٰسورهٔ اعلی، آیهٔ ۷ .. وَذَكَرَ ٱسْمَ رَبِّهِۦ فَصَلَّىٰسورهٔ اعلی، آیهٔ ۱۵
طغیان انسان
پنج آیه مقدمه این سوره که سیاق واحدی داشته و نقش «ربوبیت» پروردگار را در تربیت انسان، ازطریق قرائت و قلم و علم نشان میدهد، این سئوال را برمیانگیزد که اگر علم و دانش و سواد و مدرسه انسان را به حقیقت و شناخت «ربوبیت» پروردگار نزدیک میکند، پس چرا قضیه برعکس است و در میان درسخواندهها نسبت بیدینی بیش از افراد امّی است؟ پاسخ این سئوال را تشبیه قدیمی علم به چراغ میدهد. علم و لوازم آن همچون کتاب و قلم و بیان و ... فقط راه را روشن میکنند، همچنانکه دزد با چراغ، گزیدهتر کالا میبرد، عالم دنیاطلب نیز، بیشتر به استثمار و استحمار خلق میپردازد. اتفاقاً قرآن نیز هدایت یافتن به قرآن را مشروط و مقید به سه شرط: تقوی، ایمان، و احسان کرده است و هرگز علم را شرط هدایت نشناخته است، (همچنانکه چراغ خودبخود رهرو را بجائی نمیرساند). آنچه انسان را به ایمان میکشاند، احساس و اشعار به «سقوط» و نگرانی و ترس، یا به اصطلاح قرآن «خشیت» و خوف از رهاشدن بسوی پرتگاه هلاکت است، کسی که درک نمیکند درحال سقوط است (ثُمَّ رَدَدْنَٰهُ أَسْفَلَ سَٰفِلِينَسورهٔ تین، آیهٔ ۵) و باور ندارد سرمایه عمر خود را میبازد (إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍسورهٔ عصر، آیهٔ ۲)، انگیزهای ندارد که خود را به زحمت و سختی بیندازد (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍسورهٔ بلد، آیهٔ ۴) و شیب تند «عقبه» تکلیف و مسئولیت را با کوشش جانفرسا (اقتحام) طی کند، او احساس بینیازی (استغناء) از هر تلاشی برای نجات میکند و با طغیان بر ارزشها و انذارهائی که اورا به پارهکردن و رهائی از بندهای اسارت هشدار میدهد، زندگی در دره دنیا را برمیگزیند و به جایگاه جهنمی آن خو میگیرد.
۱. بقره: ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَسورهٔ بقره، آیهٔ ۲ -
نمل: …تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْقُرْءَانِ وَكِتَابٍۢ مُّبِينٍسورهٔ نمل، آیهٔ ۱ هُدًۭى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَسورهٔ نمل، آیهٔ ۲
لقمان: تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ٱلْحَكِيمِسورهٔ لقمان، آیهٔ ۲ هُدًۭى وَرَحْمَةًۭ لِّلْمُحْسِنِينَسورهٔ لقمان، آیهٔ ۳
فَأَمَّا مَن طَغَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۷ وَءَاثَرَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَاسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۸، فَإِنَّ ٱلْجَحِيمَ هِىَ ٱلْمَأْوَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۹.
امّا استغنائی که در آیه ششم این سوره (…إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَيَطْغَىٰٓآیهٔ ۶، أَن رَّءَاهُ ٱسْتَغْنَىٰٓآیهٔ ۷) عامل طغیان شمرده شده است، از آنجائی که به دنبال «ٱلَّذِى عَلَّمَ بِٱلْقَلَمِآیهٔ ۴، عَلَّمَ ٱلْإِنسَٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْآیهٔ ۵» آمده است، بنظر میرسد در ارتباط با علم و قلم باشد. گرچه همواره «قدرت و ثروت» در گذشته تاریخ عامل طغیان بودهاند، ولی اولاً نمونههای «طاغی» نسبت به توده معتقد و تسلیم به ارزشهای دینی (گرچه شرکآمیز و خرافی) معمولاً در اقلیت بودهاند، ثانیاً طاغوتها با گردآوردن علماء و دانشمندان درباری تکیهگاهی برای خود میساختند و با استثمار علمی آنها بر قدرت و ثروت خود میافزودند و احساس بینیازی از علمای مستقل و متعهد میکردند. ثالثاً در دوران گذشته علم و قلم، به استثنای محافل محدود و بسته آکادمیهای علمی و مجالس درس و بحث دینی و فلسفی، راهی میان تودههای مردم نداشته تا عامل طغیان شمرده گردد. امّا پس از قرن ۱۹ که روند اکتشافات و اختراعات علمی شتاب روزافزون یافت و تاریکی قرون وسطای اروپا با نور علم روشن گردید، مکتب علمگرائی (ساینتیسم) جایگزین مذهب منحط کلیسا شد و به بشریت نوید بینیازی (استغناء) از هر دین و مذهب بخشید. تاجائیکه علم، خود بت بزرگی شد که بردگان بیشماری در آستانهاش قربانی گشتند. و اینکه که «علم و قلم» در ابعادی بسیار گسترده همه جوانب جوامع بشری را پر کرده و همچون چراغی خیرهکننده هر دو مسیر هدایت و ضلالت را تا فواصلی بسیار دور نورانی کرده است، کسانی بجای رفتن «در راه» روشن هدایت ترجیح میدهند مثل حشراتی که پیرامون شمع یکسره میگردند و میسوزند، برگرد بت «علم» آنقدر طواف نمایند تا قربانی شعلههای عصیان آن گردند و چنین است که برخلاف تمامی تاریخ گذشته، امروز با جوامعی «بیخدا» مواجه هستیم. اگر درد دیروز انحراف از «توحید» و شرک بود، درد امروز، احساس بیدردی و بینیازی (استغناء) از خدا است، طغیانی است که در عظیمترین جوامع بشری قرن بیستم، میلیونها (یا میلیاردها) انسان را به اتکاء ادعائی به «علم» از «خداپرستی» سقوط داده و با نسیان «خدا» به نسیان «خود» کشانده است.
۱. نازعات ۳۷ تا ۳۹
۲. گرچه خودپرستی، علمپرستی و انواع ایسمها و پرستشهای انحرافی خود نوعی «شرک» هستند.
رجعت، باطلکننده منطق «طغیان»
طغیان «خودبینیازبینی» انسان را تأکید: «إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلرُّجْعَىٰٓآیهٔ ۸» بلافاصله نفی میکند. آنکه طغیان میکند میپندارد که با پارهکردن حریم حق آزاد میشود و رشد میکند، درحالی که حریم و حدود، حافظ او از هلاکت نفسانی است. رود خروشان اگر در بستر رودخانه جریان یابد سرانجام به دریا میپیوندد و گرنه با طغیان از حدود خود، هرز میرود و حرث و نسل را زیر سیل خود هلاک میکند. خلائق همچون رودی بسوی خدا روانند (الیه ترجعون) و به او بازگشت مینمایند، بخار آبی که از دریا برخاسته و در دل توده ابری در سرزمینی دور باریده، پس از عبور از لایههای زمین یا شکاف کوه و دره و رودخانه، سرانجام به جایگاه نخستین خود بازمیگردد و مداری تازه آغاز میکند. قطره آب برای همین آفریده شده تا نقشی در صحنه هستی بازی کند و گرنه آب نیست. انسان نیز برای آنکه انسان باشد نیازمند رجوع بسوی خدا است. چرا که هستیاش حکایت از «نیاز» حرکت بسوی او میکند. ما همه نیازمندان (رفتن) بسوی خدا هستیم و تنها او است که بینیاز و ستوده است (…أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ ۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُسورهٔ فاطر، آیهٔ ۱۵). ما همه از آن خدا هستیم و «بسوی» او بازگشتکنندهایم (…إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۶).
۱. استغناء که باب استفعال غنی است از حالتی حکایت میکند که مستغنی بطور کاذب چنین تمایل یا احساسی را از خود بروز میدهد و این غیر از بینیازی (غناء) است.
۲. فاطر (۱۵)
شگفت از قطرهای که با طغیان از کناره رود، بر کرانهای ساکن و محروم از حرکت بسوی دریا، قطره دیگر را از رفتن نهی نماید و به سکون بخواند (أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يَنْهَىٰآیهٔ ۹)، گرچه آن قطره به جریان هستیبخش خود تن داده باشد (عبادت) و یکسره رو بسوی مبدأ و مقصد این جریان کرده باشد (صلوة)... «عَبْدًا إِذَا صَلَّىٰٓآیهٔ ۱۰». چگونه او را نهی میکند درحالی که چه بسا همو راه خود یافته و بر جریان حیاتبخش خویش سوار شده باشد (أَرَءَيْتَ إِن كَانَ عَلَى ٱلْهُدَىٰٓآیهٔ ۱۱) و یا (اگر نتوانسته به جریان بپیوندد و موج حوادث او را بر کناری افکنده) قطرات دیگر را که در معرض دورشدن از وسط رودخانه و طرد شدن به کنارهها هستند، به نگهداری خود (تقوی) در محور جریان فرمان دهد (أَوْ أَمَرَ بِٱلتَّقْوَىٰٓآیهٔ ۱۲).
اما قطره کنارهگرفته و طغیانکرده بر طبیعت خود، همچنان از سر لجبازی و جحود، جریان جاوید رود و حرکت و هدف آنرا انکار میکند و به آن پشت مینماید (أَرَءَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰٓآیهٔ ۱۳)، غافل از آنکه اراده جریاندهنده این حرکات، بیتفاوت در برابر کنارهگیری او نیست، چون او را که از اصل خویش دور مانده میبیند (أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ ٱللَّهَ يَرَىٰآیهٔ ۱۴)، اگر از طغیان خود دست برندارد با قوانین قاهرش به آنجا که باید به سختی میکشد (كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًۢا…آیهٔ ۱۵...)، چرا که نهی دیگران از رفتن و فریب آنها به وعده راحت و رفاه «کذب» است و کنار کشیدن خود و دیگران «خطا»، (نَاصِيَةٍۢ كَٰذِبَةٍ خَاطِئَةٍۢآیهٔ ۱۶). اینک قطره طغیانکرده، قطرات طغیانکرده دیگر را، که آنها نیز محکوم همان قوانیناند، میتواند بخواند (فَلْيَدْعُ نَادِيَهُۥآیهٔ ۱۷)، ولی چه سود که این قطرات گردآمده (نادیه) با رانش اشعه سوزان آفتاب بزودی محو میشوند (سَنَدْعُ ٱلزَّبَانِيَةَآیهٔ ۱۸). در پایان سوره، پیامبر مخاطب وحی، یا هر مخاطبی که پیام را دریابد، فرمان داده میشود، بیاعتناء و نافرمان به سخن «طاغی» برکنار شده یکسره تسلیم جریان باشد و به مقصد نزدیک شود: (كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَٱسْجُدْ وَٱقْتَرِب…آیهٔ ۱۹).
