‹ همهٔ سوره‌ها العنكبوت
۲۹

العنكبوت

عنکبوت

مکی۶۹ آیه

«عنكبوت» (۲۹)

شرایط زمانی

سوره عنكبوت به طور یکپارچه در فاصله سالهای ۱۰ و ۱۱ بعثت در مکه نازل شده است. شرایط زمانی نزول این سوره همانند سوره قبل (قصص) می‌باشد، با این تفاوت که حدود یکسال زودتر نازل شده و با هجرت فاصله بیشتری دارد. اوضاع و احوال سیاسی – اجتماعی سالهای آستانه هجرت، همانطور که درمورد سوره قصص گفته شد، قرین محنت و محرومیت با آزار و اذیت بوده و مسلمانان در منتهای شدت و سختی قرار داشتند و پیامبر همسر وفادار و پشتیبان مقتدر خود ابوطالب را به فاصله کمی ازدست داده بود.

۱. سال نزول از جدول شماره ۱۵ کتاب «سیر تحول قرآن» اخذ شده است.

روح کلی این دو سوره زمینه سازی مقدماتی برای هجرت و آماده نمودن مسلمانان برای قبول مشکلات و مصائب و شدائد راه ایمان می‌باشد. سوره قصص عمدتاً سیاق دلداری و امیدواری به آینده دارد و با یادآوری داستان موسی (ع) و فرعون قانونمندی پیروزی حق بر باطل، یا مستضعفین بر مستکبرین رانشان می‌دهد. در سرآغاز این سوره خداوند برای تسلی خاطر و تقویت روحیه پیامبر و مؤمنین، اراده همیشگی خود را برای رهائی مستضعفین و حاکم و وارث ساختن آنها بر سرنوشت و سرزمین خویش بیان می‌نماید (وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِسورهٔ قصص، آیهٔ ۵...) و نشان می‌دهد که مردمی اسیر و برده چگونه تحت رهبری حضرت موسی (ع) با اتکاء به «صبر» و «تقوی» بر مقتدرترین حکومت زمان چیره گشتند و علیرغم محرومیت و اسارت قبلی در سرزمین خود امکانات گسترده یافتند.

اما در این سوره توجه به بعد داخلی قضیه معطوف می‌شود و از آنجائیکه یکسال هم زودتر نازل شده، به خودسازی و آگاهی از سنت‌های الهی در جوامع بشری بیشتر تاکید می‌کند تا مسلمانان با شناخت این قوانین باستقبال مشکلات هجرت رهسپار شوند. گویا برخی از مؤمنان ساده‌اندیش چنین گمان می‌کردند که تنها با اظهار ساده و زبانی ایمان، در پناه خداوند عزیز و قهار قرار گرفته معاف از جهاد و تلاش علمی برای حفظ خود می‌شوند و به همین دلیل از همان ابتدای سوره چنین تصور باطلی را محکوم کرده مسئله «فتنه» را برای ابتلا و امتحان مردم و تشخیص صادقین از کاذبین و مؤمنین از منافقین مطرح می‌سازد و در آیات بعد تا انتهایی سوره همین هدف را در قالب‌های مختلف تعقیب می‌نماید. بنابراین می‌توان گفت که سوره عنکبوت طیف وسیع مؤمنین را در برابر «فتنه» ای که از ناحیه مشرکین وارد می‌شود نشان می‌دهد و میزان صداقت آنها را در اظهار ایمان یا کذب و نفاقشان را در کناره گیری از مسئولیت و فرار از خطر و مصیبت محک می‌زند.

در این سوره مسئله «جهاد» بمعنای صبر و استقامت در برابر ناملایمات و شدائد راه ایمان و بکار بستن نهایت طاقت و قدرت برای حفظ آن، هم در ابتدای سوره (آیه ۶ وَمَن جَٰهَدَ فَإِنَّمَا يُجَٰهِدُ لِنَفْسِهِۦٓآیهٔ ۶...) و هم در آخرین آیه آن که نتیجه و جمع بندی سوره بشمار می‌رود مطرح شده است (وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُوا۟ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَاآیهٔ ۶۹...) باید توجه داشته باشیم که نزول این سوره در دوران مکه است. بنابراین هنوز فرمان دفاع مسلحانه و جهاد نظامی صادر نشده و معنای «جهاد» در همان مفهوم عام و کلی آن که آمادگی برای قبول سختی و فداکاری و جانبازی در راه ایمان است خلاصه می‌شود.

گرچه شان نزول این سوره و مصداق تاریخی آن همان مسلمانان نخستین، با مسائل و گرفتاری‌های مختص به مقطع زمانی خودشان می‌باشد، اما اصول و کلیات و پیام‌های آن همیشگی و جاوید بوده هر گروه و جمعیت مؤمنی را که بخواهد پیام آور توحید و حامل پرچم آزادی و عدالت و رهائی توده‌ها از جهل و جور باشد و با انتقاد سالم و امر به معروف و نهی از منکر با مفاسد و مناسبات ظالمانه مبارزه کند در برگرفته راه رهائی و رستگاری را به آنها نشان می‌دهد.

مقدمه

آیات این سوره را که تماماً یک هدف را تبیین می‌نماید می‌توان بر حسب تنوع زمینه‌ها به بخش‌های متعددی تقسیم نمود. در اینجا تنها به مقدمه این سوره که از ۱۲ آیه تشکیل شده است اشاراتی کرده و درس‌هایی می‌گیریم.

در این مقدمه ۱۲ اصل و معیار زیربنایی را در ارتباط با آزمایش انسان در کوره ابتلائات (فتنه) بیان می‌کند. این گرفتاری‌ها و مشکلات که برای امتحان بندگان و تشخیص صداقت یا کذب آنها است، سنتی همیشگی و مبتنی بر مشیت حکیمانه الهی می‌باشد که رشد و کمال انسان در گرو آن قرار دارد.

لازم به یادآوری است که بخش بعدی این سوره (پس از مقدمه) هفت تن از رسولان الهی را در برابر امت‌هایشان معرفی می‌نماید و مسئله «فتنه» را به صورت جریانی تاریخی و پیوسته برای ابتلاء انسان نشان می‌دهد.

اینک دوازده درسی را که می‌توان از مقدمه سوره عنکبوت استخراج کرد به ترتیب بیان می‌کنیم. ذکر این نکته را هم مفید می‌دانیم که معمولاً آیات مقدمه هر سوره، که ممکن است از یک یا چندین آیه تشکیل شود، جنبه «فهرست مندرجات» و خلاصه و عصاره پیام‌های سوره را دارد و کلید فهم مطالب و مقاصد آن به شمار می‌رود.

اصل اول، ملازمت فتنه با ایمان

أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَآیهٔ ۲.

آیا مردم چنین می‌پندارند که به صرف گفتن «ایمان آوردیم» رها می‌شوند و به «فتنه» دچار نمی‌گردند؟

معنای لغوی «فَتْن» گذاشتن طلا یا هر سنگ قیمتی در آتش است تا مقدار خلوص و ناخالصی آن آشکار گردد. در کوره فتنه با بالا رفتن درجه حرارت، به تدریج ناخالصی‌ها ذوب می‌شوند و گوهر خالص باقی می‌ماند. انسان نیز در کوره مشکلات به تدریج راحت طلبی و رخوت و رسوباتش زائل گشته پاک و خالص می‌گردد. به طوریکه گفته‌اند: «فی تقلب الاحوال تعرف جواهر الرجال» (در زیر و رو شدن اوضاع و احوال جوهر شخصیت مردان شناخته می‌گردد).

در این آیه نشان می‌دهد که برخلاف تصور سطحی بیشتر مردم، ایمان، ادعا و لفظ و کلام نیست، بلکه حقیقتی «اکتسابی» می‌باشد که «عملاً» با عبور از کوره ابتلائات حاصل می‌شود و «تحقق» می‌یابد. پس انتظار این که بتوان با اسلام شناسنامه‌ای و ایمان موروثی خانوادگی، بدون اینکه قبول رنج و مصیبتی نمود، به رضوان الهی رسید، انتظاری باطل و بیهوده است.

حضرت علی (ع) در نهج البلاغه می‌فرماید:

ان الجنة حفّت بالمکاره و ان النار حفّت بالشهوات (بهشت با سختی‌ها پیچیده شده و آتش با امیال شهواتی).

اصل دوم، استمرار تاریخی «فتنه» به عنوان محک شناخت صدق و کذب ایمان

وَلَقَدْ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۖ فَلَيَعْلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ وَلَيَعْلَمَنَّ ٱلْكَٰذِبِينَآیهٔ ۳.

هر آینه ما کسانی را که قبل از آنها بودند (امت‌های پیشین) را به فتنه دچار ساختیم تا خدا کسانی را که راست گفتند و دروغگویان را بشناسد.

فتنه ای که خداوند مردم را به آن آگاه می‌سازد، منحصر به مؤمنان به پیامبر خاتم و پیروان بعدی این امت نیست، بلکه این جریانی تاریخی و سنتی همیشگی است و همه مومنان در همه ادوار مشمول این مشیت حکیمانه بوده‌اند. اصولا امتحان و آزمایش همچنان که در مدرسه معمول است، وسیله شناخت و ملاک ارزیابی تلاش‌های انجام شده و معیاری است که میان حق و باطل فرق گذاری می‌کند و با تشخیص و تمایز بین بد و خوب به مدرسه هستی معنا و منطق می‌بخشد.

اصولا کسی را شایسته امتحان می‌شناسند و آمادگی او را برای ورود به جلسه امتحان می‌پذیرند، که قبلاً مراحلی را طی کرده و خواهان ارتقاء به کلاس بالاتر باشد. بنابراین گرچه هر امتحانی دلهره آور و هولناک است، ولی همه نگرانی‌ها از نقص و ناتوانی و کاستی و کوتاهی‌های امتحان دهنده است و گرنه نه امتحان بد است و نه ممتحن بدخواه امتحان دهند گان.

به این ترتیب امتحان و اختیار و فتنه و تمحيص (پالایش در مسیر سختی‌ها) که همگی معنایی نزدیک دارند، وسیله ای برای کمال انسان و رسیدن او به مدارج متعالی هستند و به همین دلیل هم پیامبر (ص) فرمود:

از همه بندگان خدا انبیاء و پس از آنها اولیاء، بیشتر گرفتار و به «بلا» دچار می‌گردند و مؤمن بقدر ایمانش بلا می‌بیند، هرقدر ایمانش افزون گردد گرفتاری و مشکلاتش بیشتر می‌گردد.

اصل سوم، محکومیت محتوم جبهه بد کاران

أَمْ حَسِبَ ٱلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ أَن يَسْبِقُونَا ۚ سَآءَ مَا يَحْكُمُونَآیهٔ ۴

آیا کسانی که مرتکب کارهای زشت می‌گردند گمان می‌کنند از قوانین ما پیشی می‌گیرند؟ چه بد حکم می‌کنند.

محصلی که یکسره در سختی‌های درس و کلاس و فتنة آزمایش و امتحانات مکرر قرار دارد و از راحتی و آسایش باز می‌ماند، از اینکه می‌بیند شاگردانی آزاد و بی خیال به گردش و تفریح می‌پردازند و غمی به دل راه نداده و معلم و مدرسه نیز عملاً مانع آنها نمی‌شوند، اگر اطلاعی از امتحان آخر سال نداشته باشد، به یأس و ناامیدی دچار می‌شود و مدرسه را عبث و باطل می‌شمرد. اما اگر هشدار مدیر مدرسه را به غافلان بشنود که با غفلت و تبه کاریشان نمی‌توانند مقررات مدرسه را زیر پا گذاشته و به کلاس بالاتر روند، اطمینان قلبی پیدا کرده و با استحکام و استواری بیشتری به تلاش خود ادامه می‌دهد.

در صحنه هستی و مدرسه عالم نیز چنین است. در دو آیة قبل مؤمنان را به گام نهادن در مسیر سنگلاخ فتنه دعوت می‌کرد و در این آیة برای آن که خود را برای همیشه محکوم و مظلوم و فتنه گران تبهکار را حاکم و مسلط نپندارند، روی سخن به جبهه بدکاران نموده هشدار می‌دهد هرگز نپندارند اگر مهلت و مدتی در عمر کوتاه دنیائی (همانند سال تحصیلی) به آنها بخشیده و آزاد و مختارشان رها کرده تا آینده خود را رقم زنند، می‌توانند از قوانینی که بر عالم حاکم است پیشی گرفته مشیت خدا را نقض نمایند و نابرده رنج گنج به دست آورند. این حقیقتی است که همه مبارزان راه حق و رهائی انسان‌ها را دلگرمی و امید می‌بخشد و به پیروزی نهائی جبهه ایمان مطمئن می‌سازد.

اصل چهارم، آمادگی برای ملاقات خدا

مَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَءَاتٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُآیهٔ ۵.

آنکس که ملاقات خدا را امیدوار باشد پس همانا اجل محتوم خدائی فرا می‌رسد و او شنوای داناست.

محصلی که شیفته علم و آگاهی است، با هر درسی که از معلم می‌گیرد، به او نزدیک شده و در تلاقی با اندیشه و احساس معلم گوئی به ملاقات مرتبه ای از وجود او نائل می‌شود. مؤمن نیز در روند ایمانی خود، با عبور از کوره ابتلائات به تدریج خالص تر شده و صفات خدائی را در خود متجلی می‌سازد و در هر گامی در قرب به سوی خدا، به ملاقات مرتبه ای از انوار رحمت او نائل می‌شود.

پس اگر مؤمنی که گام در مسیر «فتنه» های راه ایمان گذارده، عاشق و امیدوار لقاء الهی است، چرا باید از مرگ در راه خدا بترسد و در بند عافیت طلبی و جان دوستی اسیر باشد؟ اکنون که فرا رسیدن اجل الهی قطعی است و هر انسانی به ناچار مرگ را می‌چشد (فان اجل الله لات) و می‌داند که خداوند شنوا و دانای اقوال و عملکرد بندگان است (وهو السمیع العلیم)، چرا نباید امیدوار ملاقات خدا و آماده قبول فتنه، که نهایتاً به جانبازی در راه او کشیده می‌شود، باشد؟

اصل پنجم، تلاش و رنج، نیاز ذاتی انسان

وَمَن جَٰهَدَ فَإِنَّمَا يُجَٰهِدُ لِنَفْسِهِۦٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَغَنِىٌّ عَنِ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۶.

و هر کس جهاد (تلاش با قبول سختی و رنج) نماید جز این نیست که به خاطر نفس خویش جهاد کرده و بی گمان خداوند از جهانیان بی نیاز است.

این آیه این سؤال مقدر را پاسخ می‌دهد که اصولاً چرا باید خداوند بندگان خود را به سختی و فشار مبتلا سازد و چه نیازی از این فتنه انگیزی داشته است!

حقیقت این است که خداوند بی نیاز از بندگان است و همه تلاشها را در راستای رهائی و رستگاری و رشد معنوى خود آنها توصیه کرده است.

اصل ششم، مکانیسم پاکسازی نفسانی در جریان ایمان و عمل

وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّـَٔاتِهِمْ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ ٱلَّذِى كَانُوا۟ يَعْمَلُونَآیهٔ ۷.

کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند، حتما بدی هایشان را از ایشان پاک نمائیم و حتما بهتر از آنچه عمل کردند پاداششان می‌دهیم.

این آیه را می‌توان توضیحی بر آیه قبل دانست که چرا جهاد (تلاش و فداکاری در راه حق) نیاز ذاتی انسان است. انسانی که سراپا آلوده به گناه است و دلش را زنگارهای خودپرستی و دنیاطلبی تیره کرده، با کدام وسیله می‌تواند خود را صیقل و صفا داده پذیرای نور خدا در قلب حقیقت طلبش باشد؟ در این آیه توضیح می‌دهد که تلاش و فداکاری در راه حق و مبارزه برای احیاء کلمه توحيد، که همراه با فتنه (مقابله با دشمن و قبول شکنجه و آزار) می‌باشد، زمینه و بستری است که ایمان را تحقق می‌بخشد و عمل را جهت می‌دهد و در برآیند این دو نیرو آثار رسوب گرفته تنبلی‌ها و غفلتها و گناهان گذشته پاک می‌شود و تولدی نوین آغاز می‌گردد.

اصل هفتم، موانع راه

وَوَصَّيْنَا ٱلْإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيْهِ حُسْنًۭا ۖ وَإِن جَٰهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِى مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌۭ فَلَا تُطِعْهُمَآ ۚ إِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَآیهٔ ۸.

و ما نیکوئی به پدر و مادر را به انسان سفارش کردیم و (اما) اگر به سختی کوشیدند تا تو را در چیزی که دانشی بر آن نداری به شرک وادار سازند، اطاعتشان مکن (و بدانکه) بازگشت همهٔ شما به سوی من است، پس به آنچه عمل می‌کردید آگاهتان خواهم ساخت.

این آیه که به ظاهر بیگانه با آیات قبل و بعد به نظر می‌رسد، پیام ظریف و زیبائی دارد. در زمان نزول این سوره جوانانی که به پیامبر اکرم (ص) گرویده بودند، از ناحیه پدران و مادران خود که آینده و راحت و رفاه فرزندان را در پیوستن به نهضت توحیدی به شدت در خطر می‌دیدند، با سخت گیری و ممانعت مواجه می‌شدند. به این ترتیب در دوراهی دلبستگی به خانواده و اطاعت از فرامین والدین، و پشت کردن به خانواده و پذیرفتن پیام رستگاری، قرار گرفته بودند، کما آنکه در جنگ بدر نیز برخی از جوانان مسلمان که جرات و جسارت بریدن از جامعه و خانواده و هجرت به سوی پیامبر را نداشتند، توسط پدران مشرک خود به جنگ علیه هم کیشان مسلمان کشیده و کشته شدند. رهنمودی که به این جوانان داده می‌شود، در عین احترام و احسان به والدین و بزرگداشت مقام و موقعیت آنها، تعیین مرزهای حق و باطل در روابط خانوادگی و تعیین اولویت در دو اصل: ۱- توحید، ۲- احسان به پدر و مادر، در مواردی است که با یکدیگر تعارض پیدا می‌کنند.

مسئله «شرک» در آیة فوق، اتخاذ اصنام و الهی معهود نیست، بلکه دلبستن به اهداف و انگیزه‌هایی است که مانع راه خدا می‌شوند، تشکیل خانواده و انتخاب همسر، شغل و مقام، زندگی و زینت و زیبائی و ... همه انگیزه‌هایی هستند که والدین به فرزندان عرضه می‌نمایند و آنها را از شرکت در مبارزه و عملی که آرمان‌های دنیائی آنها را به خطر بیندازد مانع می‌شوند.

در آیة فوق بدون آنکه جوازی برای جبهه گیری و تندی و خشونت به جوانان بیداردل و آگاه نسبت به والدین داده باشد، آنها را مجاز می‌شمارد که در چنین تعارضی میان دو اصل زیربنائی، اولویت را به مبارزه در راه حق و ایفای رسالت توحیدی و تعهد اجتماعی خویش بدهند. در انتها نیز بر این نکته تاکید می‌نماید که بازگشت همگی به سوی خداست و همو بندگان را به آنچه می‌کردند (در آخرت) آگاه می‌سازد، چنین تصریحی، هم استواری و اطمینان در اتخاذ موضع حق می‌بخشد و هم عظمت محکمه و محاسبه الهی را در رسیدگی به حساب بندگان هشدار می‌دهد. ذکر این نکته نیز بی فایده نیست که موانع راه حق متعدد هستند. در این آیه از مهم ترین آنها که ممکن است حتی پدر و مادر باشند یاد می‌کند، در موارد پائین تر از آنها می‌توان از برادران، دوستان، خویشاوندان، همکاران و ... نیز یاد کرد.

اصل هشتم، پیوستن به جبههٔ شایستگان

وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِى ٱلصَّٰلِحِينَآیهٔ ۹. و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته به جا آورده‌اند قطعاً آنها را در جرگهٔ شایستگان داخل می‌کنیم.

در دو آیهٔ قبل نیز اشاره ای به «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» شده بود. با این تفاوت که در آنجا نقش ایمان و عمل صالح را در پاکسازی نفس از آثار بدی‌ها نشان می‌داد و در اینجا نقش آن را در پیوند دادن به جبههٔ «صالحین». پس از بریدن وابستگی‌های غیر توحیدی از نزدیکان و آزاد و مستقل شدن از پیوندهای شرک آلود، اینک رهرو طریق حق با گام‌های بلند ایمان و عمل صالح، خود را به پیشتازان صالح که در امتداد خط الراس به سوی قله صعود می‌کنند ملحق می‌نماید و همگام با آنها راه خود را ادامه می‌دهد. عنوان «صالحین» در قرآن عمدتاً برای انبیاء به کار رفته است، بنظر می‌رسد چنین عنوانی به دلیل نقش اصلاح گری و مبارزه با فسادی بوده باشد که همه آنها در زندگی خود داشته‌اند، روشنفکران بیدار گری را که جوامع غافل و خفته را به مسئولیت‌های خود آگاه می‌سازند به همین دلیل «مصلح» می‌نامند. عنوان «صالحین» در قرآن علاوه بر آنکه به انبیاء و شایستگان امت آنها در دنیا تعلق می‌گیرد، صفت صنف ممتازی در آخرت می‌باشد که دعای همه انبیاء و اولیاء پیوستن به آنها بوده است. از جمله: وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْءَاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۳۰. (درباره حضرت ابراهیم) ۲/۱۳۰ و ۱۶/۱۲۲ وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّٰلِحِينَسورهٔ شعراء، آیهٔ ۸۳ (دعای ابراهیم) ادخلنی بِرَحْمَتِكَ فِى عِبَادِكَ ٱلصَّٰلِحِينَسورهٔ نمل، آیهٔ ۱۹ (دعای حضرت سلیمان).

۱. ابراهیم، اسمعیل، اسحق، یعقوب، لوط، یحیی، الیاس، ادریس، ذوالکفل، موسی و...

اصل نهم، رفیقان نیمه راه، مدعیان ضعیف النفس

وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ فَإِذَآ أُوذِىَ فِى ٱللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ ٱلنَّاسِ كَعَذَابِ ٱللَّهِ وَلَئِن جَآءَ نَصْرٌۭ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ ٱللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِى صُدُورِ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۱۰. از مردم هستند کسانی که می‌گویند به خدا ایمان آوردیم. اما همین که در راه خدا اذیت شدند، آزار (فتنه) مردم را همچون عذاب خدا قرار می‌دهند و اگر نصرتی از جانب پروردگار بیاید با تاکید می‌گویند که ما با شما بودیم، آیا خدا به آنچه در سینه‌های مردم است داناتر نیست؟

هر کسی در راه حقی گام برمی‌دارد باید واقع گرا بوده و از مطلق نگری و انتظار ایده‌آل داشتن نسبت به همراهان خود احتراز نماید، بطوری که اگر جمع خود را قلیل یافت و یا خود را تنها و بی‌یاور دید، غمی به دل راه ندهد و استوار و ثابت و با توکل به خدا به راه حق ادامه دهد. معمولاً وقتی جنبش و نهضتی حق طلبانه مراحل اولیه حرکت خود را آغاز می‌کند، داوطلبان زیادی که خواسته‌های قلبی خود را منطبق با آرمان‌ها و اهداف آن می‌یابند به آن می‌پیوندند، اما به‌تدریج که نهضت به مراحل جدی و پرخطر خود می‌رسد و نظام باطل، که موجودیت خود را در خطر می‌بیند، با آن در گیر می‌شود، زمان آزمایش فرا می‌رسد. در این مقطع که نیاز به فعالیت و فداکاری و قبول مصیبت و محرومیت بیشتر می‌گردد، صدق ایمان و ادعای افراد به محک امتحان آزموده می‌شود. به نسبتی که تهدیدها و تنبیه‌ها، فحش‌ها و فشارها، اخراج‌ها و اذیت و آزارها، زندان‌ها و شکنجه‌ها، محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها، محکومیت‌ها و اعدام‌ها بیشتر می‌گردد، جمع یاران بیشتر تقلیل می‌یابد. همچنان که در صحنه کربلا از لشکر امام حسین تنها ۷۲ نفر تا روز عاشورا باقی ماندند و یاران مسلم در کوفه وقتی تهدیدات ابن زیاد بالا گرفت همگی او را ترک کردند.

آیه فوق که جنبه مردم شناسی دارد، طیف اقبال کنندگان به جبهه ایمان را نمایش می‌دهد. عده‌ای زباناً اظهار ایمان می‌کنند، اما همین که از ناحیه مخالفان (عوام‌الناس تحریک شده، مردم جاهلی که آلت دست قدرت طلبان واقع می‌شوند.) به آزار و شکنجه کشیده می‌شوند، صحنه مبارزه را ترک می‌کنند! در حالی که نمی‌دانند رنج‌ها و ناراحتی‌های دنیائی محدود و موقت و گذرا است و عذاب الهی همیشگی و جاوید و سهمگین. کسی که به مرحله آگاهی رسیده و رنج‌ها و دردهای مردم را شناخته و فریب ظالمان مستکبر را فهمیده، نمی‌تواند و نباید به خاطر خطراتی که آینده او را تهدید می‌کند و مصیبت‌هایی که به او می‌رسد میدان را ترک کند. عذاب شانه خالی کردن قشر آگاه و مؤمن جامعه از تعهد و مسئولیتی که در قبال حق و سرنوشت مردم دارند، آن چنان است که هرگز نمی‌توانند به خاطر «فتنه‌الناس» آن را نادیده بگیرند.

آیه فوق در ضمن این راز را نیز افشاء می‌نماید که همان آدم‌های محافظه کار و عافیت طلب که خود را از دردسر دور می‌دارند و پای خود را از معرکه بیرون می‌کشند، همین که موفقیت و پیروزی نصیب مردان عمل شود، طلبکارانه خود را همرزم و همسنگر و شریک و شاهد همه مشکلات و مصیبت‌ها می‌شمرند. آنها غافلند که خدا راز دل آنها را بهتر می‌داند ...

اصل دهم، صحنه عمل میدان شناخت ایمان از نفاق است

وَلَيَعْلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَيَعْلَمَنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَآیهٔ ۱۱. تا خدا مؤمنین و منافقین را بشناسد. این آیه که توضیح و تفصیلی بر آیه قبل است، از این جهت قابل توجه می‌باشد که مؤمنین نیمه راهی را که به خاطر خطرات و مشکلات راه حق از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده و کنج عافیت اتخاذ می‌نمایند «منافق» می‌نامد. چرا که معنای «نفاق» همان دوگانگی در قول و فعل و عدم انطباق اظهار و ادعا با عمل می‌باشد.

اصل یازدهم، فریب حق پوشان برای جذب مؤمنین ساده اندیش

وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّبِعُوا۟ سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَٰيَٰكُمْ وَمَا هُم بِحَٰمِلِينَ مِنْ خَطَٰيَٰهُم مِّن شَىْءٍ ۖ إِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَآیهٔ ۱۲. و آنان که کفر ورزیدند به مؤمنین گفتند که از راه (خط فکری) ما پیروی کنید و (اگر فکر می‌کنید اشتباه باشد) ما حتماً اشتباه شما را به دوش می‌گیریم (نترسید به حساب ما بگذارید ما آن را تضمین می‌کنیم) در حالیکه کوچکترین چیزی از اشتباهات آنها را نمی‌توانند به دوش بگیرند، آنها قطعاً دروغ می‌گویند. معمولاً کسانی که حقایق را نادیده گرفته و آن را به خاطر منافع خود می‌پوشانند، با چهره ای خیرخواهانه و حق طلبانه، همچون معتادی که در تلاش معتاد کردن دیگران است، سعی می‌کنند مؤمنین را از پایبندی جدی به اهدافی که با منافع آنها سازگار نیست بازداشته و به سهل انگاری و لابالی گری گرفتار سازند. یکی از راهها همان ایمن شمردن مؤمنین نسبت به تعهدات و مسئولیت‌هایی است که در قبال خدا و خلق دارند و دعوت آنها به «تبعیت و تقلید» از راه خود. آیه فوق چنین فریبی را (که در مسیحیت با اعتراف به گناه در پیشگاه کشیش و سرسپردن به دستگاه کلیسا و خریدن بهشت معمول است و در مذهب ما با توسل و شفاعت انحرافی، نه به گونه ای که حقیقت دارد) برای همیشه افشاء ساخته و با دریدن ماسک دروغ گویان، مؤمنین را به خطیر بودن رابطه عمل با سرنوشت و تبعیت انحصاری از فرمان خدا هشدار می‌دهد.

اصل دوازدهم، سرنوشت گران بار فریبکاران

وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًۭا مَّعَ أَثْقَالِهِمْ ۖ وَلَيُسْـَٔلُنَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ عَمَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَآیهٔ ۱۳. و آنها (نه تنها) بارهای گناه خویش به دوش خواهند کشید (بلکه) بارهای دیگری را نیز مجبور به کشیدن خواهند بود و مسلماً در روز قیامت از چنین دروغی که بافته‌اند مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.

آخرین آیه مقدمه این سوره، خط بطلانی است بر تمامی تلاش‌های فریبکاران حق پوش و اطمینانی است به مؤمنین مبارز در راه حق که گرچه در دنیا بار مسئولیت و ابتلا و فتنه آنها سنگین است، در عوض سبکبار و آزاد در قیامت حاضر خواهند شد. و بر عکس کسانی که راه خطا رفتند، نه تنها سنگینی خطاهای خود را حمل می‌کنند، بلکه همان فریب و افترای آنها برای اغوای مردان عمل، بر سنگینی بار گناه آنان خواهد افزود و از ادعای بی پایه ای که بافته‌اند بازخواست خواهند شد.

***

آیات

پس از ذکر مقدمه ۱۳ آیه ایی، که جنبه مردم شناسی و تبیین اصول دارد، از آیات ۱۴ تا ۴۰ (بیش از یک سوم سوره) به ارائه شواهد مثال و نمونه‌های تاریخی از جریان همیشگی «فتنه» که در دومین آیه اشاره ای اجمالی بان کرده بود (وَلَقَدْ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْآیهٔ ۳...) می‌پردازد و ۷ تجربه تاریخی مربوط به اقوام و انبیاء گذشته را نقل می‌کند و نجات رسولان و هلاکت اقوام تکذیب کننده را به عنوان «آیه» ای برای مردم معرفی می‌نماید: در مورد نوح: فَأَنجَيْنَٰهُ وَأَصْحَٰبَ ٱلسَّفِينَةِ وَجَعَلْنَٰهَآ ءَايَةًۭ لِّلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۱۵ (آیه ۱۵)

  • ابراهیم ... فَأَنجَىٰهُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلنَّارِ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَآیهٔ ۲۴ (آیه ۲۴)
  • لوط: ... لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ ۖ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَآیهٔ ۳۳ ... وَلَقَد تَّرَكْنَا مِنْهَآ ءَايَةًۢ بَيِّنَةًۭ لِّقَوْمٍۢ يَعْقِلُونَآیهٔ ۳۵ (آیه ۳۵)
۱. نوح - ابراهیم - لوط - شعیب، قوم عاد، قوم ثمود، موسی (در برابر قارون و فرعون و هامان)

اینها آیات تاریخی هستند، اما آیات خدا بهمین نوع خلاصه نمی‌شود و انواع دیگر آن در آیات بعد معرفی شده‌اند. از جمله:

  • آیات تکوینی در طبیعت: (آیه ۴۴) ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لِّلْمُؤْمِنِينَآیهٔ ۴۴.
  • آیات کلامی (قرآن): (آیه ۴۹) بَلْ هُوَ ءَايَٰتٌۢ بَيِّنَٰتٌۭ فِى صُدُورِ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلظَّٰلِمُونَآیهٔ ۴۹.
  • آیه ۴۷: وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَآیهٔ ۴۷ ... وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلْكَٰفِرُونَآیهٔ ۴۷.
  • آیه به معنای معجزه: (آیه ۵۰) وَقَالُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَٰتٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ ۖ قُلْ إِنَّمَا ٱلْءَايَٰتُ عِندَ ٱللَّهِ وَإِنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٌۭ مُّبِينٌآیهٔ ۵۰.

علم

در این سوره به تناسب سیاق آن که جریان فتنه و ابتلای تاریخی انسان را تشریح می‌نماید به «علم» خداوند به عملکرد انسانها در این آزمایش خطیر اشاره می‌نماید و به اهمیت «علم» بعنوان چراغ راه در این مسیر تاریخی برای رستگاری انسان تأکید می‌کند. بطوریکه جمعاً ۱۹ بار این کلمه بصورتهای مختلف در سوره عنکبوت بکار رفته است. ذیلاً مواردی را که از علم خدا یا علم انسان سخنی رفته مورد توجه قرار می‌دهیم.

۱. این رقم با توجه به حجم کم سوره عنکبوت بسیار چشمگیر است و از نظر آماری نسبت فوق العاده‌ای دارد.
آیه (۳) - ولقد فتناالذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا وليعلمن الكاذبين
آیه (۵) - من كان يرجوا لقاء الله فان اجل الله لات و هوالسميع العليم
آیه (۱۰) ... اوليس الله باعلم بما فی صدورالعالمين.
آیه (۱۱) - وليعلمن الله الذين امنوا وليعلمن المنافقين.
آیه (۴۲) - إِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ مِن شَىْءٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُآیهٔ ۴۲.
آیه (۴۵) - ... وَلَذِكْرُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَآیهٔ ۴۵.
آیه (۵۲) - ... يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِآیهٔ ۵۲
آیه (۶۰) - ... ٱللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُآیهٔ ۶۰.
آیه (۶۲) - لَهُۥٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭآیهٔ ۶۲.

(آیه ۳۲) - قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطًۭا ۚ قَالُوا۟ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِيهَاآیهٔ ۳۲ ... (علم فرشتگان)

  • آیه (۸) - ... وَإِن جَٰهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِىآیهٔ ۸ مانیس لَكَ بِهِۦ عِلْمٌۭ فَلَا تُطِعْهُمَاسورهٔ لقمان، آیهٔ ۱۵ ...
  • آیه (۱۶) - و ابراهیم اذقال لقومه اعبدواالله واتقوه ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَسورهٔ توبه، آیهٔ ۴۱
  • آیه (۴۱) - ... وَإِنَّ أَوْهَنَ ٱلْبُيُوتِ لَبَيْتُ ٱلْعَنكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَآیهٔ ۴۱
  • آیه (۴۳) - وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ ۖ وَمَا يَعْقِلُهَآ إِلَّا ٱلْعَٰلِمُونَآیهٔ ۴۳
  • آیه (۶۴) - ... وَإِنَّ ٱلدَّارَ ٱلْءَاخِرَةَ لَهِىَ ٱلْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَآیهٔ ۶۴
  • آیه (۶۶) - لِيَكْفُرُوا۟ بِمَآ ءَاتَيْنَٰهُمْ وَلِيَتَمَتَّعُوا۟ ۖ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَآیهٔ ۶۶
  • آیه (۴۹) - بل هو آیات بينات فِى صُدُورِ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَآیهٔ ۴۹ ...

در آیات فوق آنجا که از علم خدا سخن می‌گوید قطعیت آنرا بیان می‌کند اما در مورد انسان بجز دو آیه ۴۹ و ۴۳ از نادانی و فقدان علم او سخن می‌گوید.

ایمان و کفر

موضوع ایمان از موضوعات اساسی و محوری مطرح شده در سوره عنکبوت می‌باشد. بطوریکه ۱۸ بار مشتقات این کلمه (عمدتاً: آمنوا و یومنون) در آیات آن بکار رفته است. همانطور که در مقدمه این بحث گفته شد، موضوع سوره آزمایش «ایمان» در کوره ابتلائات و «فتنه» می‌باشد که صدق و کذب یا ایمان و نفاق را محک می‌زند. در جهت مقابل نیز واژه «کفر» که جبهه مقابل ایمان را نشان می‌دهد ۱۰ بار در این سوره وارد شده که از نظر آماری رقم نسبی بالائی می‌باشد. تقابل ایمان و کفر یا مؤمن و کافر از مسائل کلیدی سوره عنکبوت به شمار می‌رود.

۱. آیات ۲-۷-۹-۱۰-۱۱-۱۲-۲۴-۲۶-۴۴-۴۶-۴۷-۵۱-۵۲-۵۶-۵۸-۶۷
۲. آیات ۷-۱۲-۲۳-۲۵-۴۷-۵۲-۵۴-۶۷-۶۸

ناس

در این سوره ۵ بار کلمه «ناس» و یکبار کلمه «انسان» تکرار شده که شمول و عمومیت سنت‌ها و قوانین اعلام شده در سوره را برای همه انسانها، نه تنها مسلمانان، نشان می‌دهد. آیات مورد نظر عبارتند از:

  • آیه (۲) أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَآیهٔ ۲
  • آیه (۸) وَوَصَّيْنَا ٱلْإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيْهِ حُسْنًۭاآیهٔ ۸ ...
  • آیه (۱۰) وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ فَإِذَآ أُوذِىَ فِى ٱللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ ٱلنَّاسِ كَعَذَابِ ٱللَّهِآیهٔ ۱۰...
  • آیه (۴۳) وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ ۖ وَمَا يَعْقِلُهَآ إِلَّا ٱلْعَٰلِمُونَآیهٔ ۴۳.
  • آیه (۶۷) أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا ءَامِنًۭا وَيُتَخَطَّفُ ٱلنَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْآیهٔ ۶۷...

نام‌های خدا

در سوره عنکبوت ۴۲ بار نام جلاله «الله» تکرار شده است که از نظر نسبی یا کمّی در ردیف ۱۰ سوره ای می‌باشد که بیش از بقیه سوره‌ها شامل این نام می‌باشند. بجز این نام اسماء دیگری نیز بشرح ذیل در سوره ذکر شده است:

ترکیب شمار
الله ۴۲
علیم ۳
سمیع ۲
عزیز ۲
حکیم ۲
غنی ۱
قدیر ۱
شهید ۱
ولی ۱
نصیر ۱
رب مضاف ۵
۱. از نظر تعداد بعد از سوره‌های ۴-۳-۹-۲۳-۸-۲۴-۲۲ و از نظر نسبی بعد از سوره‌های ۸-۹-۲-۴-۲۴

آهنگ انتهایی آیات

سوره عنکبوت از ۶۹ آیه تشکیل شده که بجز ۹ آیه، بقیه با حرف «ن» ختم شده‌اند، جالب اینکه نیمی از موارد استثناء در آیات پشت سر هم (۱۹ تا ۲۳) قرار گرفته‌اند که بعنوان جمله معترضه ای در وسط داستان حضرت ابراهیم وارد شده و از پیدایش آفرینش و نشئت مجدد آن سخن می‌گوید، گویا به دلیل اهمیت فوق العاده این موضوع برای شاخص کردن و نمایش بیشتر آن، آهنگ جداگانه ای درنظر گرفته است، شاید هم از ملحقات بعدی سوره باشد. آیات استثناء عبارتند از: آیات ۵ و ۶۰ و ۶۲ (علیم) آیه ۱۹ (یسیر)، ۲۰ (قدیر)، ۲۲ (نصیر)، ۲۳ (الیم)، ۲۶ و ۴۲ (حکیم).

العنكبوت · آیه ۱۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

أَوَلَمْ يَرَوْا۟ كَيْفَ يُبْدِئُ ٱللَّهُ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥٓ ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌۭ

آيا نديده‌اند كه خدا چگونه آفرينش را آغاز مى‌كند سپس آن را باز مى‌گرداند؟ در حقيقت، اين [كار] بر خدا آسان است.

تقسیمات سوره

این سوره را برحسب تغییر و تنوع موضوعات آن می‌توان به ۶ بخش بترتیب ذیل تقسیم کرد، این تقسیم بندی به فهم بیشتر روابط آیات با یکدیگر می‌تواند کمک مؤثری بنماید.

۱- مقدمه (آیات ۱ تا ۱۳)

در این قسمت اصول و معیارهای زیربنائی سوره را که در ارتباط با آزمایش انسان در کوره ابتلائات (فتنه) می‌باشد بیان می‌کند. این گرفتاریها و مشکلات که برای امتحان ایمان بندگان و تشخیص صداقت یا کذب و نفاق آنها عارض می‌شود، سنتی همیشگی و مبتنی بر مشیت حکیمانه الهی درجهت رشد و کمال انسان می‌باشد. در این مقدمه از یک طرف روحیه عافیت طلب و محافظه کار مؤمنینی را توصیف می‌کند که در برابر فتنه مخالفین تعهد و مسئولیت خود را کنار می‌گذارند، از طرف دیگر خصلت‌های فریبکارانه کافران را برای اغوای مؤمنان نشان می‌دهد. بنابراین این مقدمه از جهتی جنبه مردمشناسی یا روانشناسی اجتماعی دارد و طیف گسترده مدعیان ایمان را در میدان عمل نشان می‌دهد.

۲- بخش تاریخی (آیات ۱۴ تا ۴۰)

در این قسمت اجمالاً به سرنوشت ۷ تن از رسولان با امت هایشان می‌پردازد و مسئله «فتنه» و ابتلای انسان را بصورت جریانی پیوسته در روند تاریخ نشان می‌دهد. این امت‌ها هر کدام بخاطر تکذیب رسولان و ظلم و ستم به بندگان گرفتار نتایج و عواقب اعمال خود گشته به هلاکت افتادند اما خداوند رسولان خود و مؤمنین به آنها را نجات داد. بنابراین در این قسمت دو مسئله «نجات» و «هلاک» را در تاریخ گذشته بعنوان «آیه» ای برای عبرت گیری مؤمنین مطرح می‌سازد.

همه این اقوام بدلیل «ظلم» که شامل فسق و فساد و استکبار نیز می‌شود، به هلاکت افتادند (وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَآیهٔ ۴۰) و هر کدام به نوبه خود دچار نوعی عذاب شدند (فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنۢبِهِۦ ۖ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًۭا وَمِنْهُمآیهٔ ۴۰... و منهم... و منهم...).

در این میان فقط از هلاکت قوم حضرت ابراهیم سخنی بمیان نیاورده و تنها نجات او را از آتش ذکر می‌کند، گرچه از حضرت لوط که تصدیق کننده و مؤمن بحضرت ابراهیم بوده، و از عذاب قوم سدوم یاد می‌کند، اما قوم ابراهیم مردمی دیگر بوده‌اند، گویا این تفاوت به این دلیل باشد که انبیاء نام برده هر کدام رسولی بسوی قوم خویش بوده‌اند (وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦآیهٔ ۱۴... وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًۭاآیهٔ ۳۶... وَلَقَدْ جَآءَهُم مُّوسَىٰآیهٔ ۳۹) در حالی که ابراهیم به گونه دیگری مبارزه با بت پرستی را آغاز کرده از همان جوانی با رشد و استعداد خدادادی بصورت کاملاً خودجوش و استدلالی ابتدا خود به توحید خالص رسیده آنگاه به‌تدریج با پدر، قوم و خویش و حاکم و پادشاه (نمرود) به بحث و استدلال و احتجاج پرداخته و نهایتاً در اواخر عمر به امامت نائل شده است.

۱. در آیات موردنظر قوم نوح را به دلیل ظلم، قوم لوط را به دلیل فسق و فساد و ظلم، قوم شعیب را بدلیل فساد و قوم موسی را بدلیل استکبار مشمول عذاب معرفی نموده است.
۲. انبیاء ۵۱ (وَلَقَدْ ءَاتَيْنَآ إِبْرَٰهِيمَ رُشْدَهُۥ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِهِۦ عَٰلِمِينَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۵۱)
۳. بقره ۱۲۴ (وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭاسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۲۴)

امت‌هایی که رسولانی به سوی آنها فرستاده می‌شدند، حجت خدا پس از تکذیب آنها تمام می‌شد و عذاب نازل می‌گشت. در حالیکه حضرت ابراهیم از ابتداء چنین مأموریتی نداشته و بفکر و اندیشه خود از اعتقادات رایج ماه و خورشید و ستاره پرستی هجرت کرده است.

نکته جالب توجه در داستان حضرت ابراهیم (ع) ۵ آیه ای است که مانند جمله معترضه در وسط داستان می‌آید و از آغاز آفرینش تا نشئت مجدد در آخرت و لقای الهی یاد می‌کند (آیات ۱۹ تا ۲۳) این قسمت که باصطلاح ادبی شاه بیت سوره است، خطاب به پیامبر اسلام (ص) و قوم او نازل شده و شباهت ایراد گیری‌های قریش و استدلال‌های آنها را با کافران زمان حضرت ابراهیم نشان می‌دهد، گوئی پس از گذشت قرن‌های متمادی، اینها هیچگونه رشدی نیافته‌اند و همان حرفهای گذشته را تکرار می‌کنند، همان بت پرستی و بی تقوائی با فرهنگ خود ساخته (وَتَخْلُقُونَ إِفْكًاآیهٔ ۱۷) و اعتقاد به روزی رسانی بت ها (إِنَّ ٱلَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًۭا فَٱبْتَغُوا۟ عِندَ ٱللَّهِ ٱلرِّزْقَآیهٔ ۱۷...) همچنین انکار آخرت و لقای الهی. بنابراین با این آیات پنجگانه در وسط داستان حضرت ابراهیم، هم جواب مقدر آن پیامبر را بقومش نقل می‌کند و هم خطاب به پیامبر اسلام پاسخ قریش را می‌دهد.

شباهت دیگری هم داستان حضرت ابراهیم با زندگی پیامبر اسلام (ص) دارد و آن ایمان آوردن خواهرزاده اش لوط می‌باشد که بسوی خدا هجرت کرد، با ایمان آوردن حضرت علی عموزاده پیامبر به آن حضرت.

۳- نتیجه گیری (آیات ۴۰ تا ۴۴)

این چند آیه حاصل و نتیجه سرگذشت اقوام و انبیاء را برای عبرت گیری بیان می‌کند و آنچه را که بجز خدا می‌خوانند و بولايتش درمی آيند، به عنکبوت و خانه اش که سست ترین خانه‌ها است تشبیه می‌نماید و تصریح می‌کند خداوند همواره آگاه از چنین انحرافاتی است و این مثالها را برای تعقل مردمی که دانا باشند بیان می‌کند. علاوه بر این مثالهای تاریخی که آیه و نشانه راه خدا محسوب می‌شوند، در آفرینش آسمانها و زمین نیز برای مؤمنین نشانه‌هایی موجود است.

۴- برگشت سخن به پیامبر (ص) (آیات ۴۵ تا ۵۵)

در این بخش پس از بیان آیات و نشانه‌های تاریخی، روی سخن به رسول (ص) برگردانده وظیفه و تکلیف او را در برابر قوم و اهل کتاب معاصرش روشن می‌نماید، در برابر قوم خود باید آیات و حی و تلاوت نماید و نماز بیا دارد و در برابر اهل کتاب نیز باید آنها را به بهترین و نیکوترین شیوه دعوت و بر مشترکات هر دو شریعت در مجادله با آنها تصریح نماید. در این قسمت از یک طرف به ایمان و تصدیق اهل کتاب و برخی مشرکین به آن حضرت اشاره می‌کند و نشان می‌دهد جز ناسپاسان و ظالمان این حقیقت را انکار نمی کنند (وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلْكَٰفِرُونَآیهٔ ۴۷ - وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلظَّٰلِمُونَآیهٔ ۴۹) و ازطرف دیگر ايراد گیری و معجزه خواستن کافران را نقل می نمايد که قرآن را به عنوان نشانه خدا تلقى نكرده از سر انکار و استهزاء از پیامبر می خواهند اگر راست می گوید عذاب را بياورد.

۵- خطاب بمؤمنين (آیات ۵۶ تا ۶۰)

پس از معرفی کافران، در این قسمت روى سخن را متوجه مؤمنينى کرده که تحت فشار و شكنجه کافران در مکه قرار دارند و زندگى بر آنها سخت گشته است. به این مؤمنین تلويحاً دستور می دهد که زمين خدا وسيع است و اگر در سرزمينى عبادت خدا ميسر نشد هجرت نمايند (يَٰعِبَادِىَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ أَرْضِى وَٰسِعَةٌۭ فَإِيَّٰىَ فَٱعْبُدُونِآیهٔ ۵۶) از مرگ هم هراسى نداشته باشند که ناگزیر همه، هر چند در خانه باشند، مرگ را می چشند (كُلُّ نَفْسٍۢ ذَآئِقَةُ ٱلْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَآیهٔ ۵۷) و مطمئن باشند که اجر مؤمنينى که عمل صالح می کنند بهشت جاويد است (لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ ٱلْجَنَّةِ غُرَفًۭاآیهٔ ۵۸) همان مردان عمل که در برابر آزار مشرکین پایدارى و بر خدا توكل مى کنند (نِعْمَ أَجْرُ ٱلْعَٰمِلِينَآیهٔ ۵۸. ٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَآیهٔ ۵۹). در ضمن این اطمينان را هم به آنها مى دهد که بخاطر هجرت در راه خدا، در باره معيشت و روزى خود نگرانى نداشته باشند، چرا که خدا روزى رسان همه مخلوقات است و در هر موضع و موقعيت روزى آنها را مى رساند، خواه در وطن، خواه در غربت این چند آیه زمینه روحى هجرت را از سه سال مانده به این تحول عظيم فراهم مى سازد.

۱. در این آیه به جاى این که آنها را با جمله: «يا ايها الذين امنوا» خطاب كند، با جمله: «يا عبادى» (اى بند گان من) خطاب کرده که تجليل و تكريمى بشمار مى رود.

۶- اعتقادات و خصلت هاى کافران (آیات ۶۱ تا ۶۹)

در آخرین بخش سوره به تشريح اعتقادات شرك أميز كافران، که عليرغم اعتقاد به «الله» تدبیر عالم و روزى رسانى را به فرشتگان يا بت ها نسبت مى دادند مى پردازد و عامل اصلى این انحراف را در دنيا پرستى و لهو و لعب سراغ مى دهد. گرچه فطرت اينها زمینه توحيدى دارد و در گرفتارى هايى همچون موج دريا متوجه خداى واحد مى شوند؛ اما پس از نجات مجدداً عوامل دیگرى را مؤثر در سرنوشت خود مى گیرند و شرك مى ورزند، همچنین قدر نعمت امنيت مکه را نشناخته با كفران و ناسپاسى در همین شهر حق را انکار مى کنند. سرانجام آخرین آیه این سوره بازگشتى به مقدمه نخستين مى کند و سخن را با تأكيد بر جهاد خاتمه مى دهد (وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُوا۟ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلْمُحْسِنِينَآیهٔ ۶۹).

۲. منظور از جهاد همانطور که گفته شد، به کار بردن منتهاى طاقت در راه ایمان با قبول مشكلات این راه مى باشد.

ارتباط سوره‌های عنکبوت و روم

وجه مشترک میان این دو سوره همان اعتقادات شرک‌آمیزی است که مانع ایمان توحیدی و اعتقاد به آخرت و احساس وظیفه و تکلیف نسبت به سرنوشت جاوید، در جهنم یا بهشت، می‌شده است، البته در هر یک از سوره‌های چهارگانه این مجموعه از زاویه‌ای خاص به این مسئله برخورد شده است و بُعد معینی از موضوع محور مطالب قرار گرفته است. همانطور که در مقایسه سوره روم با سوره لقمان بررسی شده است، موضوع «وعده» الهی برای تحقق قطعی آخرت و ناباوری و انکار مردمی که تنها ظواهر دنیا را با علم سطحی خود دیده و از حقایق ورای آن غافل هستند، کلیدی ترین موضوع مشترک میان دو سوره فوق الذکر می‌باشد. اما در مقایسه با سوره عنکبوت، قضیه از بُعد زمینه‌های فکری که موجب چنین ناباوری و تکذیب شده مطرح می‌گردد و برخلاف سوره روم که به اقوام گذشته و تجربیات تاریخی اشاره‌ای گذرا می‌کند، این بخش را با شرح و تفصیل بیشتری بیان کرده نشان می‌دهد همواره آنچه به عنوان «مِن دُونِ ٱللَّهِآیهٔ ۱۷» به خاطر جلب رزق دنیائی و دفع ضرر مورد «تعبد» کافران قرار می‌گرفته و آنها را بعنوان «ولی» (اولیاء) اتخاذ و به آستانه آنها دعا و درخواست می‌کردند، نقش عمده‌ای در انکار دعوت توحیدی انبیاء و اعتقاد به آخرت داشته است، در احتجاجات ابراهیم با قوم خویش و در آخرین آیه بخش مباحث تاریخی این سوره، که خلاصه و جمع‌بندی تجربه ۷ امت به شمار می‌رود، ملاحظه می‌کنید همواره روی کلمه «مِن دُونِ ٱللَّهِآیهٔ ۱۷» و تعبد و تسلیم به آن بعنوان دلیل اصلی انحراف تاکید شده است:

عنکبوت (۱۶ و ۱۷) وَإِبْرَٰهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَٱتَّقُوهُ ۖ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَآیهٔ ۱۶. إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا ۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًۭا فَٱبْتَغُوا۟ عِندَ ٱللَّهِ ٱلرِّزْقَ وَٱعْبُدُوهُ وَٱشْكُرُوا۟ لَهُۥٓ ۖ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَآیهٔ ۱۷.

(۲۲ و ۲۵) وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّۢ وَلَا نَصِيرٍۢآیهٔ ۲۲ - فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ ٱقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنجَىٰهُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلنَّارِ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَآیهٔ ۲۴ وَقَالَ إِنَّمَا ٱتَّخَذْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا مَّوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَاآیهٔ ۲۵...

(۴۱ و ۴۲) مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلْعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتْ بَيْتًۭا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ ٱلْبُيُوتِ لَبَيْتُ ٱلْعَنكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَآیهٔ ۴۱ إِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ مِن شَىْءٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُآیهٔ ۴۲.

همانطور که در آیات فوق مشاهده می‌شود اتخاذ «مِن دُونِ ٱللَّهِآیهٔ ۱۷» توسط کافران در ادوار مختلف و «عبادات» نسبت به آنها (به جای اطاعت از پیامبران) برای چند منظور بوده است: ۱- تامین رزق، ۲- یاری در برابر مشکلات و بیماری‌ها و دشمنان (ولایت و نصرت)، ۳- ایجاد مودت و همبستگی اجتماعی در یک ایده مشترک (مودة بینکم)، ۴- ارضاء نیاز فطری پرستش (یدعون من دونه). به این ترتیب می‌توان موضوع کلی «مِن دُونِ ٱللَّهِآیهٔ ۱۷» را که در هر دوره ای به گونه ای بوده است، کلمه کلیدی سوره عنکبوت (بخش تاریخی آن) دانست. اما در سوره روم بجای «مِن دُونِ ٱللَّهِآیهٔ ۱۷» کلمه «شركاء» را به کار برده و روی واژه شرک تمرکز و تأکید زیادی کرده است. ذیلاً به برخی آیات آن اشاره می‌گردد: آیه (۱۳) وَلَمْ يَكُن لَّهُم مِّن شُرَكَآئِهِمْ شُفَعَٰٓؤُا۟ وَكَانُوا۟ بِشُرَكَآئِهِمْ كَٰفِرِينَسورهٔ روم، آیهٔ ۱۳. (۲۸) ضَرَبَ لَكُم مَّثَلًۭا مِّنْ أَنفُسِكُمْ ۖ هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُكُم مِّن شُرَكَآءَ فِى مَا رَزَقْنَٰكُمْ فَأَنتُمْ فِيهِ سَوَآءٌۭسورهٔ روم، آیهٔ ۲۸... (۳۱) مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَٱتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَلَا تَكُونُوا۟ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَسورهٔ روم، آیهٔ ۳۱. (۳۵) أَمْ أَنزَلْنَا عَلَيْهِمْ سُلْطَٰنًۭا فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِمَا كَانُوا۟ بِهِۦ يُشْرِكُونَسورهٔ روم، آیهٔ ۳۵. (۳۳) وَإِذَا مَسَّ ٱلنَّاسَ ضُرٌّۭ دَعَوْا۟ رَبَّهُم مُّنِيبِينَ إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَآ أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِيقٌۭ مِّنْهُم بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَسورهٔ روم، آیهٔ ۳۳. (۴۰) ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ۖ هَلْ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَفْعَلُ مِن ذَٰلِكُم مِّن شَىْءٍۢ ۚ سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَسورهٔ روم، آیهٔ ۴۰. (۴۲) قُلْ سِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلُ ۚ كَانَ أَكْثَرُهُم مُّشْرِكِينَسورهٔ روم، آیهٔ ۴۲ در اختلاف میان دو عنوان «مِن دُونِ ٱللَّهِآیهٔ ۱۷» و «شركاء»، شاید بتوان گفت که در اولی بکلی پای خدا کنار کشیده شده به جز او عبادت می‌گردد ولی در دومی لااقل چنین ادعا و اظهار می‌گردد که بت ها و فرشتگان وسیله‌های تقرب و توسل بدرگاه خدا هستند و با قربانی برای آنها خدا راضی می‌گردد. اگر چنین فرضی درست باشد، اعتقاد به شركاء یک گام جلوتر از اعتقاد به «مِن دُونِ ٱللَّهِآیهٔ ۱۷» می‌باشد. اما اینکه چرا در این دو سوره به این نسبت به این مسئله توجه شده است، با توجه به موقعیت مسلمانان در مکه، معلوم می‌گردد. این دو سوره که در سالهای ۹ و ۱۰ بعثت در مکه نازل شده‌اند ناظر به درگیری‌های گسترده اعتقادی با مشرکین و منازعات آرمانی با آنها در صحنه سنت‌های آباء و اجدادی بوده است که در این سالها به اوج خود رسیده بود. می‌دانیم عمده ترین دلیل توسل به بت ها و رشد افکار بت پرستی، با توجه به فقر شدید محیط عربستان، مسئله «رزق» و بقای حیات در جنگ و ستیز و قتل و غارت قبائل بوده که نصرت و ولایت و پناهندگی به قدرت برتر را بیش از نقاط دیگر عالم محسوس و ملموس می‌کرده است. در ضمن علاوه بر واژه «شرک» در این دو سوره، واژه «کفر» که ناسپاسی نسبت به نعمت‌های الهی و ناشکری نسبت به آن می‌باشد در هر دو سوره بکار رفته است که واضح ترین آنها در ارتباط با شرک آیات ذیل در هر دو سوره می‌باشد که قسمت انتهایی آن مشابه یکدیگر است:

عنکبوت (۶۵–۶۶) فَإِذَا رَكِبُوا۟ فِى ٱلْفُلْكِ دَعَوُا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمْ إِلَى ٱلْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَآیهٔ ۶۵ لِيَكْفُرُوا۟ بِمَآ ءَاتَيْنَٰهُمْ وَلِيَتَمَتَّعُوا۟ ۖ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَآیهٔ ۶۶.

روم (۳۳–۳۴) وَإِذَا مَسَّ ٱلنَّاسَ ضُرٌّۭ دَعَوْا۟ رَبَّهُم مُّنِيبِينَ إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَآ أَذَاقَهُم مِّنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِيقٌۭ مِّنْهُم بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَسورهٔ روم، آیهٔ ۳۳ لِيَكْفُرُوا۟ بِمَآ ءَاتَيْنَٰهُمْ ۚ فَتَمَتَّعُوا۟ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَسورهٔ روم، آیهٔ ۳۴.

علاوه بر موضوعات اساسی فوق، در وجوه ذیل نیز هماهنگی‌هایی میان دو سوره بچشم می‌خورد:

۱- تاریخ گذشتگان

در سوره روم تنها در ۴ آیه مشخص (۹ - ۱۰ - ۴۲ - ۴۷)، به صورت مجمل و موجز اشاراتی به اقوام گذشته شده مشرکین را به سیر در زمین برای بررسی سرنوشت کسانی که از آنها بس نیرومندتر و دارای آثار زمینی و آبادانی و عمر بیشتر بودند، ولی رسولان خود را با ظلم و ستم تکذیب کردند، دعوت می‌کند. سرانجام کسانی که در تبه کاری‌ها وارد می‌شوند جز تکذیب آیات الهی و استهزاء به آن نبوده است و خداوند از چنین مجرمین تکذیب کننده انتقام گرفته و سرانجام رسولان خود را یاری بخشیده است.

اما در سوره عنکبوت این موضوع با تفصیل بیشتری مورد توجه قرار گرفته و سرگذشت ۷ پیامبر بزرگ یا امت آنها را (نوح، ابراهیم و لوط، شعیب، هود، صالح، موسی) بطور اجمال با تفصیل بیان می‌نماید و در آیات ۴۰ تا ۴۲ نتیجه گیری و جمع بندی جالبی را با تشبیه زندگی کسانیکه بجز خدا اولیاء دیگری برگرفتند با خانه عنکبوت می‌نماید.

۲- آسانتر بودن اعاده خلق از ابداع آن

روم (۲۷) وَهُوَ ٱلَّذِى يَبْدَؤُا۟ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ ۚ وَلَهُ ٱلْمَثَلُ ٱلْأَعْلَىٰ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُسورهٔ روم، آیهٔ ۲۷.

عنکبوت (۱۹–۲۰) أَوَلَمْ يَرَوْا۟ كَيْفَ يُبْدِئُ ٱللَّهُ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥٓ ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌۭآیهٔ ۱۹ - قُلْ سِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ بَدَأَ ٱلْخَلْقَ ۚ ثُمَّ ٱللَّهُ يُنشِئُ ٱلنَّشْأَةَ ٱلْءَاخِرَةَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭآیهٔ ۲۰.

(جالب اینکه دستور سیر در زمین دوبار برای مشاهدات تاریخی و سرنوشت اقوام گذشته در این سوره توصیه شده است و یکبار در این آیه برای بررسی منشاء پیدایش حیات و شناخت علم زیست شناسی)

در توجه به مسئله «خلق» برای پی بردن به توحید و آخرت، در سوره روم تمرکز بیشتری انجام شده آیات ۸ - ۱۱ - ۱۹ - ۲۰ - ۲۵ - ۲۷ آموزش‌های بسیار گرانبهائی می‌دهد.

۳- حق و هدفدار بودن آفرینش (باطل و عبث نبودن)

عنکبوت (۴۴) خَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لِّلْمُؤْمِنِينَآیهٔ ۴۴

روم (۸) أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِم ۗ مَّا خَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّ وَأَجَلٍۢ مُّسَمًّۭى ۗ وَإِنَّ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلنَّاسِ بِلِقَآئِ رَبِّهِمْ لَكَٰفِرُونَسورهٔ روم، آیهٔ ۸.

در سوره عنکبوت تنها اشاره ای به این مسئله شده ولی در سوره روم علاوه بر حق بودن، محدود بودن عمر آنرا نیز که گویای انتها و آخرت داشتن است، برای عطف توجه به بقای الهی مورد نظر قرار می‌دهد.

۴- لقاء الهی

عنکبوت (۵) مَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَءَاتٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُآیهٔ ۵.

(۲۳) وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَلِقَآئِهِۦٓ أُو۟لَٰٓئِكَ يَئِسُوا۟ مِن رَّحْمَتِى وَأُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۭآیهٔ ۲۳.

روم (۱۶) وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا وَلِقَآئِ ٱلْءَاخِرَةِ فَأُو۟لَٰٓئِكَ فِى ٱلْعَذَابِ مُحْضَرُونَسورهٔ روم، آیهٔ ۱۶.

۵- اعتراف مشرکین به آفرینش آسمانها و زمین

عنکبوت (۶۱) وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ ۖ فَأَنَّىٰ يُؤْفَكُونَآیهٔ ۶۱.

(روم ۲۲) وَمِنْ ءَايَٰتِهِۦ خَلْقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَٰفُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَٰنِكُمْ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّلْعَٰلِمِينَسورهٔ روم، آیهٔ ۲۲.

۶- توجه به كتاب الهی

عنكبوت آیات ۴۵ تا ۵۱ روم آیات ۵۶ تا ۵۹

۷- علم خدا

عنكبوت آیات ۱۰ - ۴۲ - ۵۲ - ۶۲ روم آیه ۵۴

۸- اختيار و آزادی انسانها

۹- دو دسته شدن مردم در آخرت

عنكبوت ۲۱ روم ۱۴

۱۰- نادانی نسبت به آخرت

عنكبوت ۶۴ روم ۷

۱۱- نادانی کلی مشرکین

عنكبوت ۱۶ - ۴۱ - ۵۳ - ۶۳ - ۶۴ - ۶۶ سوره روم آیات ۲۸ - ۲۹ - ۳۰ - ۵۶ - ۵۹ - ۶۰

۱۲- شرک و افتراء

عنكبوت ۱۳ - ۶۸ سوره روم آیات ۱۳ - ۲۸ - ۳۵ - ۴۰ - ۳۳ - ۴۲

۱۳- ایمان و عمل صالح

عنكبوت ۷ - ۹ - ۵۸ روم ۱۵-۴۴-۴۵

۱۴- تبه کاری و ستم

عنكبوت ۴ - ۱۲ - ۲۳ - ۵۲ روم ۷-۱۴ تا ۱۶ و ۵۵ و ۵۶

۱۶- مبطلون

عنكبوت ۴۸ روم ۵۸

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۶ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 6 connected thematic groups.

۱امتحان ایمان و ادعاهای انسانیآیات ۱–۱۳

الٓمٓ

الف، لام، ميم.

أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ

آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‌شوند و مورد آزمايش قرار نمى‌گيرند؟

وَلَقَدْ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۖ فَلَيَعْلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ وَلَيَعْلَمَنَّ ٱلْكَٰذِبِينَ

و به يقين، كسانى را كه پيش از اينان بودند آزموديم، تا خدا آنان را كه راست گفته‌اند معلوم دارد و دروغگويان را [نيز] معلوم دارد.

أَمْ حَسِبَ ٱلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ أَن يَسْبِقُونَا ۚ سَآءَ مَا يَحْكُمُونَ

آيا كسانى كه كارهاى بد مى‌كنند، مى‌پندارند كه بر ما پيشى خواهند جست؟ چه بد داورى مى‌كنند.

مَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَءَاتٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ

كسى كه به ديدار خدا اميد دارد [بداند كه‌] اَجَل [او از سوى‌] خدا آمدنى است، و اوست شنواى دانا.

وَمَن جَٰهَدَ فَإِنَّمَا يُجَٰهِدُ لِنَفْسِهِۦٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَغَنِىٌّ عَنِ ٱلْعَٰلَمِينَ

و هر كه بكوشد، تنها براى خود مى‌كوشد، زيرا خدا از جهانيان سخت بى‌نياز است.

وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّـَٔاتِهِمْ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ ٱلَّذِى كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ

و كسانى كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته كرده‌اند، قطعاً گناهانشان را از آنان مى زداييم، و بهتر از آنچه مى‌كردند پاداششان مى‌دهيم.

وَوَصَّيْنَا ٱلْإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيْهِ حُسْنًۭا ۖ وَإِن جَٰهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِى مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌۭ فَلَا تُطِعْهُمَآ ۚ إِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند، و[لى‌] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى، از ايشان اطاعت مكن. سرانجامتان به سوى من است، و شما را از [حقيقت‌] آنچه انجام مى‌داديد باخبر خواهم كرد.

وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِى ٱلصَّٰلِحِينَ

و كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‌اند، البتّه آنان را در زمره شايستگان درمى‌آوريم.

وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ فَإِذَآ أُوذِىَ فِى ٱللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ ٱلنَّاسِ كَعَذَابِ ٱللَّهِ وَلَئِن جَآءَ نَصْرٌۭ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ ٱللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِى صُدُورِ ٱلْعَٰلَمِينَ

و از ميان مردم كسانى‌اند كه مى‌گويند: «به خدا ايمان آورده‌ايم» و چون در [راه‌] خدا آزار كشند، آزمايش مردم را مانند عذاب خدا قرار مى‌دهند؛ و اگر از جانب پروردگارت پيروزى رسد حتماً خواهند گفت: «ما با شما بوديم.» آيا خدا به آنچه در دلهاى جهانيان است داناتر نيست؟

وَلَيَعْلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَيَعْلَمَنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ

و قطعاً خدا كسانى را كه ايمان آورده‌اند مى‌شناسد، و يقيناً منافقان را [نيز] مى‌شناسد.

وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّبِعُوا۟ سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَٰيَٰكُمْ وَمَا هُم بِحَٰمِلِينَ مِنْ خَطَٰيَٰهُم مِّن شَىْءٍ ۖ إِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ

و كسانى كه كافر شده‌اند، به كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌گويند: «راه ما را پيروى كنيد و گناهانتان به گردن ما.» و[لى‌] چيزى از گناهانشان را به گردن نخواهند گرفت؛ قطعاً آنان دروغگويانند.

وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًۭا مَّعَ أَثْقَالِهِمْ ۖ وَلَيُسْـَٔلُنَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ عَمَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ

و قطعاً بارهاى گران خودشان و بارهاى گران [ديگر] را با بارهاى گران خود برخواهند گرفت، و مسلّماً روز قيامت از آنچه به دروغ برمى‌بستند پرسيده خواهند شد.

۲نوح و ابراهیم در تاریخ رسالتآیات ۱۴–۲۷

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًۭا فَأَخَذَهُمُ ٱلطُّوفَانُ وَهُمْ ظَٰلِمُونَ

و به راستى، نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس در ميان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد، تا طوفان آنها را در حالى كه ستمكار بودند فرا گرفت.

فَأَنجَيْنَٰهُ وَأَصْحَٰبَ ٱلسَّفِينَةِ وَجَعَلْنَٰهَآ ءَايَةًۭ لِّلْعَٰلَمِينَ

و او را با كشتى‌نشينان برهانيديم و آن [سفينه‌] را براى جهانيان عبرتى گردانيديم.

وَإِبْرَٰهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَٱتَّقُوهُ ۖ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ

و [ياد كن‌] ابراهيم را چون به قوم خويش گفت: «خدا را بپرستيد و از او پروا بداريد؛ اگر بدانيد اين [كار] براى شما بهتر است.»

إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا ۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًۭا فَٱبْتَغُوا۟ عِندَ ٱللَّهِ ٱلرِّزْقَ وَٱعْبُدُوهُ وَٱشْكُرُوا۟ لَهُۥٓ ۖ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

واقعاً آنچه را كه شما سواى خدا مى‌پرستيد جز بتانى [بيش‌] نيستند و دروغى برمى‌سازيد. در حقيقت، كسانى را كه جز خدا مى‌پرستيد اختيار روزى شما را در دست ندارند. پس روزى را پيش خدا بجوييد و او را بپرستيد و وى را سپاس گوييد، كه به سوى او بازگردانيده مى‌شويد.

وَإِن تُكَذِّبُوا۟ فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌۭ مِّن قَبْلِكُمْ ۖ وَمَا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلْبَلَٰغُ ٱلْمُبِينُ

و اگر تكذيب كنيد، قطعاً امّتهاى پيش از شما [هم‌] تكذيب كردند، و بر پيامبر [خدا] جز ابلاغ آشكار [وظيفه‌اى‌] نيست.

أَوَلَمْ يَرَوْا۟ كَيْفَ يُبْدِئُ ٱللَّهُ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥٓ ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌۭ

آيا نديده‌اند كه خدا چگونه آفرينش را آغاز مى‌كند سپس آن را باز مى‌گرداند؟ در حقيقت، اين [كار] بر خدا آسان است.

قُلْ سِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ بَدَأَ ٱلْخَلْقَ ۚ ثُمَّ ٱللَّهُ يُنشِئُ ٱلنَّشْأَةَ ٱلْءَاخِرَةَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ

بگو: «در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است سپس [باز ] خداست كه نشأه آخرت را پديد مى‌آورد؛ خداست كه بر هر چيزى تواناست.»

يُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ وَيَرْحَمُ مَن يَشَآءُ ۖ وَإِلَيْهِ تُقْلَبُونَ

هر كه را بخواهد عذاب و هر كه را بخواهد رحمت مى‌كند و به سوى او بازگردانيده مى شويد.

وَمَآ أَنتُم بِمُعْجِزِينَ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فِى ٱلسَّمَآءِ ۖ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّۢ وَلَا نَصِيرٍۢ

و شما نه در زمين و نه در آسمان درمانده‌كننده [او] نيستيد، و جز خدا براى شما يار و ياورى نيست.

وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَلِقَآئِهِۦٓ أُو۟لَٰٓئِكَ يَئِسُوا۟ مِن رَّحْمَتِى وَأُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ

و كسانى كه آيات خدا و لقاى او را منكر شدند، آنانند كه از رحمت من نوميدند و ايشان را عذابى پر درد خواهد بود.

فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ ٱقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنجَىٰهُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلنَّارِ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ

و پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «بكشيدش يا بسوزانيدش.» ولى خدا او را از آتش نجات بخشيد. آرى، در اين [نجات بخشى خدا] براى مردمى كه ايمان دارند قطعاً دلايلى است.

وَقَالَ إِنَّمَا ٱتَّخَذْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا مَّوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ ثُمَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُم بِبَعْضٍۢ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُم بَعْضًۭا وَمَأْوَىٰكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّٰصِرِينَ

و [ابراهيم‌] گفت: «جز خدا، فقط بتهايى را اختيار كرده‌ايد كه آن هم براى دوستى ميان شما در زندگى دنياست، آنگاه روز قيامت بعضى از شما بعضى ديگر را انكار و برخى از شما برخى ديگر را لعنت مى‌كنند و جايتان در آتش است و براى شما ياورانى نخواهد بود.»

۞ فَـَٔامَنَ لَهُۥ لُوطٌۭ ۘ وَقَالَ إِنِّى مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّىٓ ۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ

پس لوط به او ايمان آورد و [ابراهيم‌] گفت: «من به سوى پروردگار خود روى مى آورم، كه اوست ارجمند حكيم.»

وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِى ذُرِّيَّتِهِ ٱلنُّبُوَّةَ وَٱلْكِتَٰبَ وَءَاتَيْنَٰهُ أَجْرَهُۥ فِى ٱلدُّنْيَا ۖ وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْءَاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ

و اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و در ميان فرزندانش پيامبرى و كتاب قرار داديم و در دنيا پاداشش را به او بخشيديم و قطعاً او در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود.

۳لوط و نجات مؤمنانآیات ۲۸–۳۵

وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِۦٓ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلْفَٰحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍۢ مِّنَ ٱلْعَٰلَمِينَ

و [ياد كن‌] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت: «شما به كارى زشت مى‌پردازيد كه هيچ يك از مردم زمين در آن [كار] بر شما پيشى نگرفته است.

أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ ٱلسَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِى نَادِيكُمُ ٱلْمُنكَرَ ۖ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ ٱئْتِنَا بِعَذَابِ ٱللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ

آيا شما با مردها درمى‌آميزيد و راه [توالد و تناسل‌] را قطع مى‌كنيد و در محافل [اُنس‌] خود پليدكارى مى‌كنيد؟» و[لى‌] پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «اگر راست مى گويى عذاب خدا را براى ما بياور.»

قَالَ رَبِّ ٱنصُرْنِى عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْمُفْسِدِينَ

[لوط] گفت: «پروردگارا، مرا بر قوم فسادكار غالب گردان.»

وَلَمَّا جَآءَتْ رُسُلُنَآ إِبْرَٰهِيمَ بِٱلْبُشْرَىٰ قَالُوٓا۟ إِنَّا مُهْلِكُوٓا۟ أَهْلِ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةِ ۖ إِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا۟ ظَٰلِمِينَ

و چون فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند، گفتند: «ما اهل اين شهر را هلاك خواهيم كرد، زيرا مردمش ستمكار بوده‌اند.»

قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطًۭا ۚ قَالُوا۟ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِيهَا ۖ لَنُنَجِّيَنَّهُۥ وَأَهْلَهُۥٓ إِلَّا ٱمْرَأَتَهُۥ كَانَتْ مِنَ ٱلْغَٰبِرِينَ

گفت: «لوط [نيز] در آنجاست.» گفتند: «ما بهتر مى‌دانيم چه كسانى در آنجا هستند؛ او و كسانش را -جز زنش كه از باقى ماندگان [در خاكستر آتش‌] است- حتماً نجات خواهيم داد.»

وَلَمَّآ أَن جَآءَتْ رُسُلُنَا لُوطًۭا سِىٓءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًۭا وَقَالُوا۟ لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ ۖ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلَّا ٱمْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ ٱلْغَٰبِرِينَ

و هنگامى كه فرستادگان ما به سوى لوط آمدند، به علت [حضور] ايشان ناراحت شد و دستش از [حمايت‌] آنها كوتاه گرديد. گفتند: «مترس و غم مدار كه ما تو و خانواده‌ات را -جز زنت كه از باقى‌ماندگان [در خاكستر آتش‌] است- حتماً مى رهانيم.

إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَىٰٓ أَهْلِ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةِ رِجْزًۭا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ

ما بر مردم اين شهر به [سزاى‌] فسقى كه مى‌كردند، عذابى از آسمان فرو خواهيم فرستاد.

وَلَقَد تَّرَكْنَا مِنْهَآ ءَايَةًۢ بَيِّنَةًۭ لِّقَوْمٍۢ يَعْقِلُونَ

و از آن [شهر سوخته‌] براى مردمى كه مى‌انديشند نشانه‌اى روشن باقى گذاشتيم.

۴پیامبران و مثل عنکبوتآیات ۳۶–۴۴

وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًۭا فَقَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَٱرْجُوا۟ ٱلْيَوْمَ ٱلْءَاخِرَ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ

و به سوى [مردم‌] مَدْيَن، برادرشان شعيب را [فرستاديم‌]. گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد و به روز بازپسين اميد داشته باشيد و در زمين سر به فساد برمداريد.»

فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ ٱلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا۟ فِى دَارِهِمْ جَٰثِمِينَ

پس او را دروغگو خواندند و زلزله آنان را فرو گرفت و بامدادان در خانه‌هايشان از پا درآمدند.

وَعَادًۭا وَثَمُودَا۟ وَقَد تَّبَيَّنَ لَكُم مِّن مَّسَٰكِنِهِمْ ۖ وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَعْمَٰلَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ ٱلسَّبِيلِ وَكَانُوا۟ مُسْتَبْصِرِينَ

و عاد و ثمود را [نيز هلاك نموديم‌]. قطعاً [فرجام آنان‌] از سراهايشان بر شما آشكار گرديده است، و شيطان كارهايشان را در نظرشان بياراست و از راه بازشان داشت با آنكه [در كار دنيا] بينا بودند.

وَقَٰرُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَٰمَٰنَ ۖ وَلَقَدْ جَآءَهُم مُّوسَىٰ بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَٱسْتَكْبَرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا كَانُوا۟ سَٰبِقِينَ

و قارون و فرعون و هامان را [هم هلاك كرديم‌]. و به راستى موسى براى آنان دلايل آشكار آورد، و[لى آنها] در آن سرزمين سركشى نمودند و [با اين همه بر ما] پيشى نجستند.

فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنۢبِهِۦ ۖ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًۭا وَمِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ ٱلصَّيْحَةُ وَمِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ ٱلْأَرْضَ وَمِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا ۚ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

و هر يك [از ايشان‌] را به گناهش گرفتار [عذاب‌] كرديم: از آنان كسانى بودند كه بر [سر] ايشان بادى همراه با شن فرو فرستاديم؛ و از آنان كسانى بودند كه فرياد [مرگبار] آنها را فرو گرفت؛ و برخى از آنان را در زمين فرو برديم؛ و بعضى را غرق كرديم؛ و [اين‌] خدا نبود كه بر ايشان ستم كرد بلكه خودشان بر خود ستم مى‌كردند.

مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلْعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتْ بَيْتًۭا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ ٱلْبُيُوتِ لَبَيْتُ ٱلْعَنكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ

داستان كسانى كه غير از خدا دوستانى اختيار كرده‌اند، همچون عنكبوت است كه [با آب دهان خود] خانه‌اى براى خويش ساخته، و در حقيقت -اگر مى‌دانستند- سست‌ترين خانه‌ها همان خانه عنكبوت است.

إِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ مِن شَىْءٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ

خدا مى‌داند هر آنچه را كه جز او مى‌خوانند، و هم اوست شكست‌ناپذير سنجيده‌كار.

وَتِلْكَ ٱلْأَمْثَٰلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ ۖ وَمَا يَعْقِلُهَآ إِلَّا ٱلْعَٰلِمُونَ

و اين مَثَلها را براى مردم مى‌زنيم و[لى‌] جز دانشوران آنها را درنيابند.

خَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لِّلْمُؤْمِنِينَ

خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريد. قطعاً در اين [آفرينش‌] براى مؤمنان عبرتى است.

۵نماز و کتاب در برابر مجادلهآیات ۴۵–۵۲

ٱتْلُ مَآ أُوحِىَ إِلَيْكَ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ ۖ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنكَرِ ۗ وَلَذِكْرُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ

آنچه از كتاب به سوى تو وحى شده است بخوان، و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند باز مى‌دارد، و قطعاً ياد خدا بالاتر است، و خدا مى‌داند چه مى‌كنيد.

۞ وَلَا تُجَٰدِلُوٓا۟ أَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ ۖ وَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا بِٱلَّذِىٓ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَٰحِدٌۭ وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَ

و با اهل كتاب، جز به [شيوه‌اى‌] كه بهتر است، مجادله مكنيد -مگر [با] كسانى از آنان كه ستم كرده‌اند- و بگوييد: «به آنچه به سوى ما نازل شده و [آنچه‌] به سوى شما نازل گرديده، ايمان آورديم؛ و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم.»

وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ ۚ فَٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۖ وَمِنْ هَٰٓؤُلَآءِ مَن يُؤْمِنُ بِهِۦ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلْكَٰفِرُونَ

و همچنين ما قرآن را بر تو نازل كرديم. پس آنان كه بديشان كتاب داده‌ايم بدان ايمان مى‌آورند، و از ميان اينان كسانى‌اند كه به آن مى‌گروند، و جز كافران [كسى‌] آيات ما را انكار نمى‌كند.

وَمَا كُنتَ تَتْلُوا۟ مِن قَبْلِهِۦ مِن كِتَٰبٍۢ وَلَا تَخُطُّهُۥ بِيَمِينِكَ ۖ إِذًۭا لَّٱرْتَابَ ٱلْمُبْطِلُونَ

و تو هيچ كتابى را پيش از اين نمى‌خواندى و با دست [راست‌] خود [كتابى‌] نمى‌نوشتى، و گر نه باطل‌انديشان قطعاً به شك مى‌افتادند.

بَلْ هُوَ ءَايَٰتٌۢ بَيِّنَٰتٌۭ فِى صُدُورِ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلظَّٰلِمُونَ

بلكه [قرآن‌] آياتى روشن در سينه‌هاى كسانى است كه علم [الهى‌] يافته‌اند، و جز ستمگران منكر آيات ما نمى‌شوند.

وَقَالُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَٰتٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ ۖ قُلْ إِنَّمَا ٱلْءَايَٰتُ عِندَ ٱللَّهِ وَإِنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٌۭ مُّبِينٌ

و گفتند: «چرا بر او از جانب پروردگارش نشانه‌هايى [معجزه‌آسا] نازل نشده است؟» بگو: «آن نشانه‌ها پيش خداست، و من تنها هشداردهنده‌اى آشكارم.»

أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَرَحْمَةًۭ وَذِكْرَىٰ لِقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ

آيا براى ايشان بس نيست كه اين كتاب را كه بر آنان خوانده مى‌شود بر تو فرو فرستاديم؟ در حقيقت، در اين [كار] براى مردمى كه ايمان دارند، رحمت و يادآورى است.

قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًۭا ۖ يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۗ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱلْبَٰطِلِ وَكَفَرُوا۟ بِٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ

بگو: «كافى است خدا ميان من و شما شاهد باشد. آنچه را كه در آسمانها و زمين است مى‌داند، و آنان كه به باطل گرويده و خدا را انكار كرده‌اند همان زيانكارانند.»

۶عذاب و هجرت و جهادآیات ۵۳–۶۹

وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِٱلْعَذَابِ ۚ وَلَوْلَآ أَجَلٌۭ مُّسَمًّۭى لَّجَآءَهُمُ ٱلْعَذَابُ وَلَيَأْتِيَنَّهُم بَغْتَةًۭ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

و از تو به شتاب درخواست عذاب [الهى را] دارند، و اگر سرآمدى معين نبود، قطعاً عذاب به آنان مى‌رسيد و بى‌آنكه خبردار شوند غافلگيرشان مى‌كرد.

يَسْتَعْجِلُونَكَ بِٱلْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌۢ بِٱلْكَٰفِرِينَ

و شتابزده از تو عذاب مى‌خواهند، و حال آنكه جهنم قطعاً بر كافران احاطه دارد.

يَوْمَ يَغْشَىٰهُمُ ٱلْعَذَابُ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَيَقُولُ ذُوقُوا۟ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

آن روز كه عذاب از بالاى [سر] آنها و از زير پاهايشان آنها را فرو گيرد، و [خدا] مى‌فرمايد: « [نتيجه‌] آنچه را مى‌كرديد بچشيد.»

يَٰعِبَادِىَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ أَرْضِى وَٰسِعَةٌۭ فَإِيَّٰىَ فَٱعْبُدُونِ

«اى بندگان من كه ايمان آورده‌ايد، زمين من فراخ است؛ تنها مرا بپرستيد.»

كُلُّ نَفْسٍۢ ذَآئِقَةُ ٱلْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ

هر نفسى چشنده مرگ است، آنگاه به سوى ما بازگردانيده خواهيد شد.

وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ ٱلْجَنَّةِ غُرَفًۭا تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا ۚ نِعْمَ أَجْرُ ٱلْعَٰمِلِينَ

و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، قطعاً آنان را در غرفه‌هايى از بهشت جاى مى‌دهيم كه از زير آنها جويها روان است، جاودان در آنجا خواهند بود؛ چه نيكوست پاداش عمل‌كنندگان!

ٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ

همان كسانى كه شكيبايى ورزيده و بر پروردگارشان توكل نموده‌اند.

وَكَأَيِّن مِّن دَآبَّةٍۢ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا ٱللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ

و چه بسيار جاندارانى كه نمى‌توانند متحمّل روزى خود شوند. خداست كه آنها و شما را روزى مى‌دهد، و اوست شنواى دانا.

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ ۖ فَأَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ

و اگر از ايشان بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را [چنين‌] رام كرده است؟» حتماً خواهند گفت: «الله»؛ پس چگونه [از حق‌] بازگردانيده مى‌شوند؟

ٱللَّهُ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ وَيَقْدِرُ لَهُۥٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ

خدا بر هر كس از بندگانش كه بخواهد روزى را گشاده مى‌گرداند و [يا] بر او تنگ مى‌سازد، زيرا خدا به هر چيزى داناست.

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَحْيَا بِهِ ٱلْأَرْضَ مِنۢ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ ۚ قُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

و اگر از آنان بپرسى: «چه كسى از آسمان، آبى فرو فرستاده و زمين را پس از مرگش به وسيله آن زنده گردانيده است؟» حتماً خواهند گفت: «الله.» بگو: «ستايش از آنِ خداست با اين همه، بيشترشان نمى‌انديشند.

وَمَا هَٰذِهِ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَآ إِلَّا لَهْوٌۭ وَلَعِبٌۭ ۚ وَإِنَّ ٱلدَّارَ ٱلْءَاخِرَةَ لَهِىَ ٱلْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ

اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست، و زندگى حقيقى همانا [در] سراى آخرت است؛ اى كاش مى‌دانستند.

فَإِذَا رَكِبُوا۟ فِى ٱلْفُلْكِ دَعَوُا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمْ إِلَى ٱلْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ

و هنگامى كه بر كشتى سوار مى‌شوند، خدا را پاكدلانه مى‌خوانند، و[لى‌] چون به سوى خشكى رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرك مى‌ورزند.

لِيَكْفُرُوا۟ بِمَآ ءَاتَيْنَٰهُمْ وَلِيَتَمَتَّعُوا۟ ۖ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ

بگذار تا به آنچه بِديشان داده‌ايم انكار آورند و بگذار تا برخوردار شوند، زودا كه بدانند.

أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا ءَامِنًۭا وَيُتَخَطَّفُ ٱلنَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ ۚ أَفَبِٱلْبَٰطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ ٱللَّهِ يَكْفُرُونَ

آيا نديده‌اند كه ما [براى آنان‌] حرمى امن قرار داديم و حال آنكه مردم از حوالى آنان ربوده مى‌شوند؟ آيا به باطل ايمان مى‌آورند و به نعمت خدا كفر مى‌ورزند؟

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِٱلْحَقِّ لَمَّا جَآءَهُۥٓ ۚ أَلَيْسَ فِى جَهَنَّمَ مَثْوًۭى لِّلْكَٰفِرِينَ

و كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بندد يا چون حق به سوى او آيد آن را تكذيب كند؟ آيا جاى كافران [در] جهنم نيست؟

وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُوا۟ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلْمُحْسِنِينَ

و كسانى كه در راه ما كوشيده‌اند، به يقين راه‌هاى خود را بر آنان مى‌نماييم و در حقيقت، خدا با نيكوكاران است.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source