قصص (۲۸)
شرایط زمانی و مکانی نزول
سوره قصص در سالهای ۱۱ و ۱۲ بعثت یعنی آخرین سالهای مقاومت و پایداری در مکه نازل شده¹ و در آستانه هجرت به مدینه (سال ۱۳) زمینههای ذهنی و روحی این تحول عظیم را آماده میسازد. اکنون در فاصله کوتاهی خدیجه همسر وفادار پیامبر و ابوطالب پشتیبان و حامی بزرگ او وفات یافته و قریش در آزار و شکنجه محمد (ص) و یارانش گستاختر شدهاند، خود آن حضرت فرموده: «تاوقتی که ابوطالب زنده بود دست قریش از آزار من کوتاه بود»، اما در این شرایط که هنوز آثار سختیهای محاصره طولانی در شعب ابیطالب ترمیم نشده، شدائد تازهتری وارد میشود. پیامبر (ص) که از مخالفتها و ممانعتهای قوم خود در تنگنا قرار گرفته بود، برای تبلیغ و توسعه پیامش به طائف سفر میکند و در آنجا نیز با تحریک سردمداران ظالم شهر و دشانم و سنگباران اراذل و اوباش مجروح و مجبور به بازگشت میشود. در مراجعت به مکه برای سلامت جانش در جو خطرناکی که ساخته بودند، ناگزیر از امانخواهی از کسانی میشود که مورد احترام قریش بودند، اما تنها یک نفر (مطعم) او را امان میدهد تا به شهر خود وارد شود. در همین سال یازدهم شش تن خزرجی (یکی از دو طائفه شهری شرب، که بعد از هجرت رسول خدا «مدینه» نامگذاری شد) پیامبر را در عقبه ملاقات کردند و پیام او را در یشرب
به استثنای ۹ آیه (۷۶ تا ۸۴) که مربوط به داستان قارون میباشد و به عنوان تکملهای برای نشان دادن فساد
اقتصادی و نقش پایه سوم مثلث زر و زور و تزویر در سال هفتم و هشتم هجری به سوره قصص اضافه شده است. (گویا بعد اقتصادی که توسط مارکسیستها زیر بنا و اصل و مبنا تلقی شده، در اینجا بر عکس تابع زور و تزویر گشته و در آخر سوره آمده است)
(مدینه بعدی) نشر دادند و سال بعد این شش نفر با شش تن دیگر پیمان عقبه اولی را با پیامبر (ص) بستند. به این ترتیب مقدمات هجرتی که در سال سیزدهم پس از پیمان دوم عقبه رخ داد، در این سال فراهم میشود. بنابراین حالت روحی پیامبر (ص) و مؤمنین اولیه در این سالها توام با نگرانی از آینده و ابهام و اضطراب در برابر پیش آمدهای قریبالوقوع بوده است. شاید آیه ۸۵ این سوره (إِنَّ ٱلَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لَرَآدُّكَ إِلَىٰ مَعَادٍۢ ۚ قُل رَّبِّىٓ أَعْلَمُ مَن جَآءَ بِٱلْهُدَىٰ وَمَنْ هُوَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍۢآیهٔ ۸۵) که امیدواری و اطمینانی به بازگشت مجدد به مکه را میدهد، در صدد تقویت روحیه و تثبیت دل رسول و کسانی باشد که قرار است بزودی هجرت تاریخساز خود را با دل کندن از خانه و زمین آباء و اجدادی آغاز کنند و اتفاقاً نیمه دوم آیه فوق (قل ربی اعلم...) دقیقاً همان سخنی است که حضرت موسی پس از تکذیب فرعونیان و ساحر نامیدنش بیان داشت (وَقَالَ مُوسَىٰ رَبِّىٓ أَعْلَمُ بِمَن جَآءَ بِٱلْهُدَىٰ مِنْ عِندِهِۦ وَمَن…آیهٔ ۳۷) نزول سوره قصص که از همان ابتدا از نبأ ۱ موسی و فرعون آغاز و بر اراده همیشگی خدا در رهایی مستضعفان از چنگال مستکبران ظالم و فاسد تاکید میکند متناسب با نیاز زمان و شرایط روحی حاکم میباشد. داستان موسی و فرعون و بطور کلی سرگذشت بنی اسراییل در سورههای متعددی مطرح گشته است و اتفاقاً هر چهار سورهای که با حروف مقطع: طه، طس، طسم آغاز شدهاند، داستان حضرت موسی در طلیعه آن وارد گشته است. اما در هر سوره تنها بخشی از داستان که تناسب با سیاق کلی سوره و محور اصلی آن دارد نقل شده است. منحصراً در این سوره است که قبل از نقل داستان، در سه آیه کلی ابتدا زمینههای رشد استبداد را که از علو (خودبزرگبینی) آغاز شده و به تفرقه اندازی، استضعفان خلق و کشتار میانجامد، و درجهت مقابل، قانونمندی همیشگی تاریخ را که نشست گرفته از اراده خداوند بر نجات مستضعفان و پیشوایی و وراثت آنها در زمین میباشد، بیان میکند. ذکر این اصول و حقایق خدشه ناپذیر در رابطه با حرکتی که پیامبر اسلام با هجرت از مکه باید آغاز کند، بسیار هماهنگ و منطبق است.
رمز آغاز
سوره قصص همانند سوره شعراء با حروف مقطع «طسم» آغاز میشود. سوره «نمل» نیز که در میان این دو قرار گرفته، با حروف «طس» آغاز میشود که در دو حرف (ط و س) اشتراک دارد. بجز این سه سوره که مشتمل بر حرف «ط» در حروف مقطع هستند، قبلاً نیز
۱. معنای «نبأ» خبر مهم و شگفت انگیز است.
سوره «طه» را مطالعه کردیم. این چهار سوره مجموعهٔ مرتبط و مکملی را تشکیل میدهند که ذیلاً موضوعات مشترک آنها را ذکر مینماییم:
- ۱- هر چهار سوره خطاب به پیامبر است و به کتاب (قرآن) اشاره میکند:
- طه (۲۰) : طه مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لِتَشْقَىٰٓسورهٔ طه، آیات ۱–۲
- شعراء (۲۶) : طسٓمٓ تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِ لَعَلَّكَ بَٰخِعٌۭ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا۟ مُؤْمِنِينَسورهٔ شعراء، آیات ۱–۳.
- نمل (۲۷) : …هُمُ ٱلْأَخْسَرُونَ وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلْقُرْءَانَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍسورهٔ نمل، آیات ۵–۶.
- قصص (۲۸) : طسٓمٓ تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِ نَتْلُوا۟ عَلَيْكَ…آیات ۱–۳
- ۲- هر چهار سوره با داستان حضرت موسی شروع میشود و بخش مهمی از سوره
اختصاص به این داستان پیدا میکند:
- طه (۲۰) - از آیه (۹) وَهَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ مُوسَىٰٓسورهٔ طه، آیهٔ ۹ (۹۰ آیه از ۲۲۹ آیه)طه · آیه ۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
وَهَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ مُوسَىٰٓ
و آيا خبر موسى به تو رسيد؟
- شعراء (۲۶) - از آیه (۱۰) وَإِذْ نَادَىٰ رَبُّكَ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱئْتِ ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَسورهٔ شعراء، آیهٔ ۱۰ (۶۰ آیه از ۲۲۶ آیه)الشعراء · آیه ۱۰ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
وَإِذْ نَادَىٰ رَبُّكَ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱئْتِ ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ
و [ياد كن] هنگامى را كه پروردگارت موسى را ندا درداد كه به سوى قوم ستمكار برو:
- نمل (۲۷) - از آیه (۷) و إِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهْلِهِۦٓ إِنِّىٓ…سورهٔ نمل، آیهٔ ۷ است ناراً... (۸ آیه از ۹۳ آیه).النمل · آیه ۷ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
إِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهْلِهِۦٓ إِنِّىٓ ءَانَسْتُ نَارًۭا سَـَٔاتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ ءَاتِيكُم بِشِهَابٍۢ قَبَسٍۢ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ
[يادكن] هنگامى را كه موسى به خانواده خود گفت: «من آتشى به نظرم رسيد، به زودى براى شما خبرى از آن خواهم آورد، يا شعله آتشى براى شما مىآورم، باشد كه خود را گرم كنيد.»
- قصص (۲۸) - از آیه (۳) نَتْلُوا۟ عَلَيْكَ مِن نَّبَإِ مُوسَىٰ وَفِرْعَوْنَ بِٱلْحَقِّ لِقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَآیهٔ ۳ (۵۰القصص · آیه ۳ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
نَتْلُوا۟ عَلَيْكَ مِن نَّبَإِ مُوسَىٰ وَفِرْعَوْنَ بِٱلْحَقِّ لِقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ
[بخشى] از گزارش [حال] موسى و فرعون را براى [آگاهى] مردمى كه ايمان مىآورند، به درستى بر تو مىخوانيم:
آیه از ۸۸ آیه، بیش از نصف سوره)
- ۳- هر چهار سوره از نقل داستان موسی (ع) برای پیامبر (ص) نتیجهگیریهایی
میکند و در رابطه با ایمان و هدایت مردم رهنمودهایی به آن حضرت میدهد:
- سوره طه (۲۰) - آیه ۹۹ (كَذَٰلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنۢبَآءِ مَا قَدْ سَبَقَ ۚ وَقَدْ ءَاتَيْنَٰكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًۭاسورهٔ طه، آیهٔ ۹۹) و آیات ۱۱۳ و ۱۱۴ و ۱۳۰ تا ۱۳۲طه · آیه ۹۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
كَذَٰلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنۢبَآءِ مَا قَدْ سَبَقَ ۚ وَقَدْ ءَاتَيْنَٰكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًۭا
اين گونه از اخبار پيشين بر تو حكايت مىرانيم، و مسلماً به تو از جانب خود قرآنى دادهايم.
- سوره شعراء (۲۶) - إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَسورهٔ شعراء، آیهٔ ۸... وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَسورهٔ شعراء، آیهٔ ۱۹۲
- نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلْأَمِينُ عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلْمُنذِرِينَسورهٔ شعراء، آیات ۱۹۳–۱۹۴... و آیات ۲۱۳
تا ۲۲۰
- سوره نمل (۲۷) - آیه ۱۴ …فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَسورهٔ نمل، آیهٔ ۱۴... (۵۱) فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ مَكْرِهِمْ…سورهٔ نمل، آیهٔ ۵۱... و آیات ۵۹ - ۷۰ تا ۸۰ - ۹۰ تا ۹۳النمل · آیه ۱۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
وَجَحَدُوا۟ بِهَا وَٱسْتَيْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُمْ ظُلْمًۭا وَعُلُوًّۭا ۚ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَ
و با آنكه دلهايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند. پس ببين فرجام فسادگران چگونه بود.
- سوره قصص (۲۸) - آیه ۴۶ (وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَٰكِن رَّحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًۭا مَّآ أَتَىٰهُم مِّن نَّذِيرٍۢ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَآیهٔ ۴۶) و آیات ۵۶ - ۶۸ -القصص · آیه ۴۶ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَٰكِن رَّحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًۭا مَّآ أَتَىٰهُم مِّن نَّذِيرٍۢ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ
و آندم كه [موسى را] ندا درداديم، تو در جانب طور نبودى، ولى [اين اطّلاع تو] رحمتى است از پروردگار تو، تا قومى را كه هيچ هشداردهندهاى پيش از تو برايشان نيامده است بيم دهى، باشد كه آنان پندپذيرند.
۸۳ - ۸۵ - ۸۸. از مشترکات فوق که تنها بخشی از آن ذکر شده، میتوان دریافت که در این ۴ سوره با توجه به تجربه تاریخی رسالت حضرت موسی که در سلسله نبوتها کامل ترین حلقه آن
است، راهی که این امت بزرگ در طول تاریخ خود طی کردند میتواند برای مسلمانان درسهای گرانبهایی داشته باشد که همانند آنها دچار گمراهی و غضب الهی نگردند. حرف «ط» همانطور که در توضیحات سوره «طه» به تفصیل گفته شد (و در اینجا از تکرار آن خودداری میکنیم)، به نظر میرسد اشاره بداستان حضرت موسی داشته باشد که بیش از بقیه سورهها و موضوعات، مشتمل بر حرف ط میباشد (مثل: طور، طود، طغیان، طین، طوی، طائفه و ...) و حرف «س» در رابطه با رسالت حضرت موسی و عیسی (علیهم السلام) بسوی بنی اسرائیل است.¹
مطابق محاسبات و آمارگیریهای کامپیوتری که پروفسور «رشاد خلیفه» دانشمند مصری و استاد دانشگاه آریزونا روی حروف مقطعه قرآن کرده است، در رابطه با این ۴ سوره نتایج ذیل را میتوانیم استخراج نماییم:
۱- مجموع حرف «م» در سوره شعراء (۲۶) و قصص (۲۸) که با حروف مقطعه طسم آغاز شدهاند: $$ ۴۶۱ + ۴۸۹ = ۹۵۰ = ۱۹ \times ۵۰ $$
۲- مجموع حرف «ط» در سورههای ۲۰-۲۶-۲۷-۲۸: $$ ۱۰۷ = ۲۸ + ۲۷ + ۲۸ + ۱۹ + ۱۹ $$ (۱۹ + ۲۷ + ۳۳ + ۲۸)
مجموع حرف «س» در سورههای ۲۶-۲۷-۲۸-۳۶ (یس) و ۴۲ (شوری):
۱. از ۳۴ باری که کلمات: مرسلین، مرسلین ومرسلون در قرآن آمده است، ۱۷ مورد آن (۵۰٪) به ۴ سوره (۲۶-۲۷
و ۲۸ و ۳۶) که با حروف مقطعه طس و طسم و یس شروع میشوند، اختصاص دارد. سورههای ۳۶ و ۲۶ هر کدام ۶ بار سوره ۲۸ سه بار و سوره ۲۷، دوبار.
۲. حرف «س» در سورههای با حروف مقطعه شامل این حرف، بیشتر در کلمات: موسی، رسول، بنی اسرائیل،
سحر، ناس، اسری، استلکم، سلیمان، اسلام، مرسلون، فساد، فسق، سبیل و ... آمده است.
۳. سوره شوری (۴۲) که با حروف مقطعه «حم عسق» آغاز میشود، در ظاهر بنظر میرسد با سورههای ۲۶ و
۲۷ و ۲۸ و ۳۶ که بترتیب با طسم، طس، طسم، یس آغاز شده و پیرامون رسالت حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) برای بنی اسرائیل میباشند، ارتباطی نداشته باشد. اما از وجود حرف «س» در حروف مقطعه این سوره (حم عسق) در مییابیم که باید ارتباطی با سورههای ۴ گانه فوق داشته باشد. این ارتباط را میتوانیم در آیه ۱۳ این سوره بشرح ذیل کشف کنیم: …شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحًۭا وَٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِۦٓ إِبْرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓ ۖ أَنْ أَقِيمُوا۟ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا۟ فِيهِ…سورهٔ شوری، آیهٔ ۱۳
۴. دو سوره شعراء (۲۶) و یس (۳۶) شباهت زیادی با هم دارند. از جمله در هر دو سوره خداوند به صفت
«عزیز الرحیم» (تَنزِيلَ ٱلْعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ یس، آیهٔ ۵) ستوده شده و کلمه «مرسلین و مرسلون» در هر دو سوره بطور مساوی ۶ بار تکرار شده که از بقیه سورههای قرآن بیشتر است، علاوه بر آن در هر دو سوره شاعر بودن پیامبر را نفی میکند: در سوره یس آیه ۶۹ (وَمَا عَلَّمْنَٰهُ ٱلشِّعْرَ وَمَا يَنۢبَغِى لَهُۥٓ…سورهٔ یس، آیهٔ ۶۹) و در سوره شعراء آیه ۲۲۴
$$ (۲۸) \text{قصص} $$
$$ (۵۳ + ۴۸ + ۱۰۰ + ۹۳ + ۹۳) = ۳۸۷ $$
$$ ۹۵۰ + ۳۸۷ + ۱۰۷ = ۱۴۴۴ = (۱۹) \times ۷۶ $$
- ۳- مجموع حروف «ط»، «س» و «م» (طسم) در سورههای فوق
- ۹۵۰ + ۳۸۷ + ۱۰۷ = ۱۴۴۴ = (۱۹) × ۷۶
- ۳- مجموع حروف «ط»، «س» (طس) در سورههای فوق
$$ ۳۸۷ + ۱۰۷ = ۴۹۴ = (۱۹) \times ۲۶ $$
- ۴- مجموع حروف «ط»، «س» (طس) (و ۱۷ سورهای که حرف «م» در حروف مقطعه آن به کار رفته است:
$$ ۸۶۸۳ + ۳۸۷ + ۱۰۷ = ۹۱۷۷ = (۱۹) \times ۴۸۳ $$
- ۵- مجموع حرف ط و ه در سوره طه:
$$ ۳۱۴ + ۲۸ = ۳۴۲ = (۱۹) \times ۲۸ $$
علاوه بر ارقام فوق، در جمع بندی سوره طه به نتایج دیگری در همین زمینه رسیدهایم.
از جمله (سه ردیف بعد):
- ۶- تعداد کلماتی که در بخشی از سوره «طه» به حضرت موسی اختصاص یافته و حرف «ط» در آن بکار رفته مساوی است با عدد (۱۹)
- ۷- کلماتی که در سورههای ۲۰ - ۲۶ - ۲۷ - ۲۸ در آنها حرف «ط» بکار رفته (بدون احتساب حروف مقطعه) مساوی است با عدد:
$$ (۱۹) \times ۲ = ۳۸ $$
- ۱۰- تعداد حروف ط در سوره قصص (۲۸) مساوی است با عدد (۱۹)
تقسیمات سوره
نیمه اول سوره قصص بداستان موسی و فرعون و نیمه دوم آن به نتیجهگیری از این تجربه تاریخی در رابطه با قوم معاصر حضرت رسول (ص) (قریش) اختصاص دارد. هر دو نیمه این سوره، به ۶ بند تقریباً مساوی (از ۶ تا ۹ آیه و عمداً ۷ آیه) تقسیم شده است که سیاق مشخص و واحدی دارد.
۱- آیات ۱ - ۶ (۶ آیه) مقدمه و عصاره داستان ۲- آیات ۷ - ۱۳ (۷ آیه) دوران طفولیت موسی ۳- آیات ۱۴ - ۲۱ (۸ آیه) دوران جوانی موسی ۴- آیات ۲۲ - ۲۸ (۷ آیه) دوران هجرت به مدین ۵- آیات ۲۹ - ۳۵ (۷ آیه) در کوه طور - اخذ رسالت ۶- آیات ۳۶ - ۴۳ (۸ آیه) در صحنه عمل - برخورد با فرعون
۱. بند ۵ نیمه دوم (آیات ۷۶ تا ۸۲) که در باره قارون است، در سالهای ۶ و ۷ هجرت در مدینه نازل شده و به آیات مکی ملحق شده است.
(۱- آیات ۴۴ ← ۵۱ (۸ آیه) نتیجهگیری خطاب به پیامبر (۲- آیات ۵۲ ← ۵۹ (۸ آیه) معرفی مؤمنین اهل کتاب در برخورد با مخالفین. (۳- آیات ۶۰ ← ۶۷ (۸ آیه) قیامت و محکمه الهی (۴- آیات ۶۸ ← ۷۵ (۸ آیه) معارف توحیدی (۵- آیات ۷۶ ← ۸۲ (۷ آیه) داستان قارون (۶- آیات ۸۳ ← ۸۸ (۶ آیه) نتیجهگیری
۱- مقدمه سوره (آیات ۱ ← ۶) - در این مقدمه که پیام اصلی سوره را صریحاً منتقل نموده چند نکته مهم روشن میشود:
الف - حکومتهای فاسد فرعونی، در ۴ مرحله به ترتیب ذیل، براساس آیه «ان فرعون» …عَلَا فِى ٱلْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًۭا…آیهٔ ۴ مستقر میشوند:
۱- استعلای حاکم، ۲- تفرقه اندازی در بین ملت، ۳- استضعاف و بهره کشی از مردم، ۴- شکنجه و کشتار (تهدید و ارعاب دائمی)
ب - اراده خداوند در جهت آزاد سازی مستضعفان در ۵ مرحله تحقق مییابد: ۱- رهایی و آزادی از اسارت و بردگی (وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ…آیهٔ ۵) ۲- حاکم شدن بر سرنوشت خویش و پیشوایی و رهبری مردم (…وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةًۭ…آیهٔ ۵) ۳- وراثت در زمین و بهرهمند شدن از امکانات رژیم پیشین (…وَنَجْعَلَهُمُ ٱلْوَٰرِثِينَآیهٔ ۵) ۴- میدان عمل و تمکن (وجود امکانات) یافتن در زمین (علیرغم محدودیت و اسارت سابق). وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ…آیهٔ ۶ ۵- نشان دادن به ظالمان فاسد و مستکبر (رژیمهای فرعونی) آنچه را که از آن برحذر بودند (…وَنُرِىَ فِرْعَوْنَ وَهَٰمَٰنَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَحْذَرُونَآیهٔ ۶)
۱. معنای «منت» آنطور که در آیات ذیل نشان داده میشود، «آزاد ساختن» است که گران ترین نعمت میباشد:
محمد - ۴- فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَضَرْبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا۟ ٱلْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّۢا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَآءً…سورهٔ محمد، آیهٔ ۴ ص - ۳۹- وَءَاخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِى ٱلْأَصْفَادِ هَٰذَا عَطَآؤُنَا فَٱمْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍۢسورهٔ ص، آیات ۳۸–۳۹
۲- بند دوم (آیات ۷ تا ۱۴) طفولیت – در این قسمت که دوران طفولیت حضرت موسی را نقل میکند، نشان میدهد که چگونه نطفه حق در دل باطل پرورش میباید و با تغذیه از آن باطل را از درون متلاشی میسازد. (بَلْ نَقْذِفُ بِٱلْحَقِّ عَلَى ٱلْبَٰطِلِ فَيَدْمَغُهُۥ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌۭ…سورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱۸ – انبیاء ۱۸) این درسی است برای هر مؤمنی که در برابر نظامی باطل مبارزه میکند، اگر واقعاً باور داشته باشیم که حق اصالت و انطباق با قوانین هستی دارد، بنابراین رشد میکند و پیش میرود و باطل به دلیل تضادش با قوانین حاکم بر هستی نابود شدنی است و همین کافی است که با آمدن حق برود (…جَآءَ ٱلْحَقُّ وَزَهَقَ ٱلْبَٰطِلُ ۚ إِنَّ ٱلْبَٰطِلَ كَانَ زَهُوقًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۱)، دیگر ناامید و مایوس از جولان باطل نمیشویم و برای نابودی آن بر حقانیت خود (موضع صبر و تقوی) میافزاییم. این وعده خدا است و لیکن بیشتر مردم نمیدانند (……إِنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّۭ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَسورهٔ یونس، آیهٔ ۵۵).
۳- بند سوم (آیات ۱۵ تا ۲۱) دوران جوانی این بند که با اشاره به دوران بلوغ و قدرت جوانی موسی و رسیدن به حکمت و علم شروع میشود (وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَٱسْتَوَىٰٓ ءَاتَيْنَٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا…آیهٔ ۱۴) متناسب با ویژگیهای همین سنین میباشد. از یک طرف خشم (بطش) و خشونت و قدرت جوانی او را به شدت عمل دربرابر مخالفین میکشاند (اشاره به آیات ۱۵ و ۱۹)، از طرف دیگر علم و حکمت که خداوند به او بخشیده بود، موجب توبه و استغفار و متوجه خطا و اشتباهش نموده (آیات ۱۵ و ۱۶) و با خدا پیمان میبندد که به شکرانه نعمتِ آموزش گناهِ قتلِ قبطی، هرگز پشتیبان مجرمین نگردد. در همین ۸ آیه ۵ بار موسی (ع) نام «رب» را (با اشعار به ربوبیت او) تکرار میکند (آیات ۱۶، ۱۷، ۲۱، ۲۲، ۲۴). سرانجام از بیم دستگیری از شهر خارج میشود و از خدا میخواهد او را از قوم ظالم نجات دهد. (… …قَالَ رَبِّ نَجِّنِى مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَآیهٔ ۲۱).
۴- بند چهارم (آیات ۲۳ تا ۲۸) هجرت به مدین دوران ده ساله هجرت در صحرا و چوپانی در کوه و دشت، موسای جوان را که در شهر و کاخ فرعون پرورش یافته بود با طبیعت و عظمتهای پروردگار آشناتر میکند، بخصوص زندگی در خانه شعیب (ع) و بهره گیری از آموزشهای پدرزن پیر وباتجربه، موسی
را که ظرفیت و استعداد فراوانی در راه هدایت داشت، به رشد و کمال بیشتری سوق دهد. در آیات این بند بخوبی نشان داده میشود که تکیه گاه این جوان نیکوکار (محسن) همواره به پروردگارش میباشد. (آیات ۲۲ و ۲۴ و ۲۸) و از همین طریق است که بخانه پیامبر زمان راه پیدا میکند.
۵- بند پنجم (آیات ۲۹ تا ۳۶) در کوه طور - اخذ رسالت
آیات این بند تقریباً مشابه آیاتی است که در سوره نمل (۲۷) در مورد این مرحله از زندگی حضرت موسی آمده است. با این تفاوت اصلی که همراهی و معاضد هدرون (ع) هم در این سوره نقل شده است. همچنین در سوره نمل به رسالت موسی بسوی فرعون و قومش با ۹ معجزه اشاره شده و در اینجا به جای کلمه قوم، «ملاء» آمده و بجا ۹ معجزه ۲ معجزه (شاید به این دلیل که در سوره قصص عمدتاً موضع گیری فرعون در برابر حضرت موسی شرح داده شده و جنبه تقابل دارد).
در این مرحله است که خداوند رب العالمین خود را به موسی معرفی میکند (…إِنِّىٓ أَنَا ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۳۰) و او را برسالت نزد فرعون که منکر «رب العالمین» بود میفرستد.
۶- بند ششم (آیات ۳۷ تا ۴۳) در کاخ فرعون - برخورد حق و باطل
در این بخش مکالمات دو طرفه موسی و فرعون را نقل میکند. در برابر معجزات آشکار موسی، فرعون جز سحر نامیدن حق و اظهار بیخبری از آن و تمسخر و تکذیب موسی روى خوش نشان نمیدهد، این عکس العمل که از استکبار و ظلم و عدم اعتقاد به رجعت بسوی خدا ناشى میشود، عاقبت شومی را که همان غرق شدن در دریا و گرفتاری به لعنت دنیا و آخرت میباشد رقم میزند. دربرابر تکذیب فرعون موسی فقط بر تایید رسالتش توسط پروردگار و پیروزی حق و رستگارشدن ظالمین تاکید میکند (وَقَالَ مُوسَىٰ رَبِّىٓ أَعْلَمُ بِمَن جَآءَ بِٱلْهُدَىٰ مِنْ عِندِهِۦ وَمَن تَكُونُ لَهُۥ عَٰقِبَةُ ٱلدَّارِ ۖ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَآیهٔ ۳۷)
نیمه دوم سوره
بند هفتم (آیات ۴۳ تا ۵۱) نتیجهگیری از داستان موسی (ع)
بند قبل با تصریح بر این حقیقت که دادن کتاب به موسی، هدایت و رحمتی از جانب خدا برای بینش پیدا کردن مردم و متذکر (بیدار و آگاه) شدن آنها است، خاتمه پیدا کرد.
(…ٱلْقُرُونَ ٱلْأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدًۭى وَرَحْمَةًۭ لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَآیهٔ ۴۳). در این بند جمله «لعلهم یتذکرون» دوبار دیگر، اما این بار در رابطه با قرآن، تکرار میشود. آیه ۴۶ (...…وَلَٰكِن رَّحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًۭا مَّآ أَتَىٰهُم مِّن نَّذِيرٍۢ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَآیهٔ ۴۶). و آیه ۵۱ (…وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ ٱلْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَآیهٔ ۵۱). به این ترتیب رسالت حضرت موسی (ع) با رسالت حضرت محمد (ع) و کتاب تورات با قرآن پیوند میخورد و پیوستگی و وحدتی را در جریان تاریخی هدایت نشان میدهد.
وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَٰكِن رَّحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًۭا مَّآ أَتَىٰهُم مِّن نَّذِيرٍۢ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ
و آندم كه [موسى را] ندا درداديم، تو در جانب طور نبودى، ولى [اين اطّلاع تو] رحمتى است از پروردگار تو، تا قومى را كه هيچ هشداردهندهاى پيش از تو برايشان نيامده است بيم دهى، باشد كه آنان پندپذيرند.
۞ وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ ٱلْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ
و به راستى، اين گفتار را براى آنان پى در پى و به هم پيوسته نازل ساختيم، اميد كه آنان پند پذيرند.
در این بند که جنبه نتیجهگیری از داستان حضرت موسی در رابطه با قوم مخاطب پیامبر آخرالزمان دارد سه بار خطاب به پیامبر جمله «ماکنت...» به کار رفته است: آیه ۴۴ (وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلْغَرْبِىِّ إِذْ قَضَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَى ٱلْأَمْرَ وَمَا كُنتَ مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَآیهٔ ۴۴) احتمالاً اشاره به قضای الهی برای هلاکت فرعونیان هنگام فرار موسی از مصر آیه ۴۵ (…وَمَا كُنتَ ثَاوِيًۭا فِىٓ أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِنَا وَلَٰكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَآیهٔ ۴۵) اشاره به رسالت حضرت شعیب در مدین (پناه دهنده موسی) آیه ۴۶ (وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَٰكِن…آیهٔ ۴۶) اشاره به اخذ رسالت حضرت موسی در کوه طور
وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلْغَرْبِىِّ إِذْ قَضَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَى ٱلْأَمْرَ وَمَا كُنتَ مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ
و چون امر [پيامبرى] را به موسى واگذاشتيم، تو در جانب غربى [طور] نبودى و از گواهان [نيز] نبودى.
وَلَٰكِنَّآ أَنشَأْنَا قُرُونًۭا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ ٱلْعُمُرُ ۚ وَمَا كُنتَ ثَاوِيًۭا فِىٓ أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِنَا وَلَٰكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ
ليكن ما نسلهايى پديد آورديم و عمرشان طولانى شد. و تو در ميان ساكنان [شهر] مَدْين مقيم نبودى تا آيات ما را بر ايشان بخوانى، ليكن ما بوديم كه فرستنده [پيامبران] بوديم.
وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَٰكِن رَّحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًۭا مَّآ أَتَىٰهُم مِّن نَّذِيرٍۢ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ
و آندم كه [موسى را] ندا درداديم، تو در جانب طور نبودى، ولى [اين اطّلاع تو] رحمتى است از پروردگار تو، تا قومى را كه هيچ هشداردهندهاى پيش از تو برايشان نيامده است بيم دهى، باشد كه آنان پندپذيرند.
علاوه بر آن، در این بند توجیحات و بهانههای کافران را که به جای هدایت الهی از هوای نفس خود تبعیت و به گمراهی و ستم میافتد نقل مینماید و بر نقش «کتاب» در هدایت مردم تاکید مینماید.
بند هشتم (آیات ۵۲ تا ۵۹) معرفی مؤمنان واقعی اهل کتاب
پس از آنکه در بند هفتم از ناباوری و تکذیب کافران نشانههایی نقل کرد، اینک شیوه برخورد با آنان را آموزش میدهد، اما بتناسب موضوع سوره (قصه موسی و فرعون) از مؤمنان راستین اهل کتاب شاهد میآورد، همان مؤمنانی که به قرآن و اسلام گرویده و در برابر موج خشم و مخالفت قوم خود صبر و پایداری میکند و در برخورد با مخالفین دشنامگو با خونسردی و سلامت پاسخ میدهند. با ارائه چنین شاهد مثالی، به پیامبر اکرم (ص) تاکید میکند ایمان مردم به دلخواه او نیست. بلکه به مشیت خدایی است که به هدایت یافتگان داناتر است. (إِنَّكَ لَا تَهْدِى مَنْ…آیهٔ ۵۶
۱. عین همین قضا را در سوره حجر خطاب به حضرت لوط نقل میکند (وَقَضَيْنَآ إِلَيْهِ ذَٰلِكَ ٱلْأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَٰٓؤُلَآءِ مَقْطُوعٌۭ مُّصْبِحِينَسورهٔ حجر، آیهٔ ۶۶ - آیه ۶۶)
…أَحْبَبْتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهْدِى مَن يَشَآءُ ۚ وَهُوَ أَعْلَمُ بِٱلْمُهْتَدِينَآیهٔ ۵۶). از این پیام چنین میتوان دریافت که هدایت براى خود قانونمندی ویژهای در چارچوب مشیت الهی دارد که اجبار و اکراه یا اصرار و الحاج دیگران را در آن تاثیری نیست. تنها به میل و اختیار آزادانه و ایمان قلبی است که تحقق مییابد.
پس از بیان این اصل کلی، مهم ترین ایراد مخالفین را نقل میکند (وَقَالُوٓا۟ إِن نَّتَّبِعِ ٱلْهُدَىٰ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ…آیهٔ ۵۷) و در سه آیه از زوایای مختلف به رد چنین تصویری میپردازد.
بند نهم (آیات ۶۰ تا ۶۷) قیامت
به دنبال توضیح عملکرد مردم در رابطه با «مرسلین» اینک سرنوشت عوامالناسی را که دنباله رو و سرسپرده کسانی در زندگی دنیا شده و از توحید منحرف گشتند، شرح میدهد. آیات این قسمت نشان میدهد عمده ترین عامل انکار رسولان، میل به تمتع از حیات دنیایی و زینتها و زیباییهای آن است. این روحیه باعث میشود انسان برای تامین منافع خود وارد زد و بندها شده و به قدرتهای حاکم بپیوندد، سرانجام این جریان موجب دور شدن هرچه بیشتر از توحید و قائل شدن به نقش و اثر صاحبان قدرت در زندگی میگردد، این قدرتمندان که در اینجا «شرکاء» نامیده شدهاند، موجب گمراهی روزافزون پیروان خود میگردند.
در برابر این جریان تمتع طلب، جریان دیگری را نشان میدهد که رو به سوی بهرههای بهتر و باقیتر خدایی دارد و آخرت را میطلبد.
وَمَآ أُوتِيتُم مِّن شَىْءٍۢ فَمَتَٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتُهَا ۚ وَمَا عِندَ ٱللَّهِ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰٓ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَآیهٔ ۶۰ - أَفَمَن وَعَدْنَٰهُ وَعْدًا حَسَنًۭا فَهُوَ لَٰقِيهِ كَمَن مَّتَّعْنَٰهُ مَتَٰعَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا…آیهٔ ۶۱
بند دهم (آیات ۶۸ تا ۷۵) معارف توحیدی
در سه آیه اول این بند تاکید شد که اولاً خلقت و گزینش در انحصار خداست و احدى را نرسد که اختیاری در این امر داشته باشد، چنین تصوری شرک است و خدا منزه و متعالی از چنین شرکی است (وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ وَيَخْتَارُ ۗ مَا كَانَ لَهُمُ ٱلْخِيَرَةُ ۚ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَآیهٔ ۶۸). ثانیاً چون خدا خالق است، لاجرم به مخلوق خود «علم» دارد و میداند
۱. آیه ۶۵- وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبْتُمُ ٱلْمُرْسَلِينَآیهٔ ۶۵.
موجودی که آفریده است در آشکار و پنهان چه میکند (وَرَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَآیهٔ ۶۹). ثالثاً خالق بودن و عالم بودن به اعمال کلیه مخلوقات ۴ نتیجه را موجب میگردد: هم «وحدت» آفریننده را ثابت میکند (وهوالله لاله الا هو)، هم شایستگی انحصاری او را برای حمد و سپاس چه در دنیا و چه در آخرت نشان میدهد (…لَهُ ٱلْحَمْدُ فِى ٱلْأُولَىٰ وَٱلْءَاخِرَةِ…آیهٔ ۷۰)، هم حکم و قضاوت را لازمه عدالت و هدف دار بودن عالم معرفی میکند (وله الحکم) و هم بازگشت به سوی خالق مختار دانای حاکم را ثابت مینماید (والیه ترجعون).
مشرکین در عین آن که «الله» را قبول داشتند، ۴ نتیجه اخذ شده از آیه فوق را منکر بودند. یعنی هم برای خود اختیار قائل بودند، که هر چه میخواهند بکنند، هم به علم خدا بر اعمالی که در نهان میکنند اشعار و اعتراف نداشتند، هم بجای حمد خدا دیگران را ستایش میکردند، هم «حکم» و قضاوت در قیامت را منکر بودند. بنابراین خود را مسئول نمیشناختند، و هم منکر رجعت بسوی خدا و بعثت و نشور بودند. بنابراین روشن میشود که آیه فوق زیربنای چگونه افکاری را میخواهد درهم بریزد.
برای تفهیم معارف توحیدی فوق، مثال سادهای که برای هر آدم عامی هم قابل درک باشد، میزند، مثال «شب و روز» و توالی این دو، و در قالب این مثال مفهوم خلقت، علم، حمد، حکم و رجعت را که در مجموع ربوبیت و تدبیر عالم را میرساند تبیین مینماید. روز و شب که برای تلاش و تحرک و سکون و راحت انسان پشت هم تکرار میشود، مدبری جز خدا ندارد، او «خالق» خورشید و نور است، «علم» به حرکات خورشید و زمین دارد، برای آثار خیر و برکتی که از نور خورشید و توالی شب و روز عاید بشر میشود تنها او شایسته «حمد» است، تنها حکم خدا در جهان آفرینش جاری است و همه پدیدهها، از جمله خورشید، بسوی او و در جهتی که مشیتش مقدر فرموده حرکت و «رجعت» مینماید.
بند یازدهم (آیات ۷۶–۸۲) داستان قارون
آیات این قسمت برخلاف سایر قسمتهای سوره که در دوران مکه نازل شده، به سالهای ۶ و ۷ هجرت (در مدینه) مربوط میشود و جنبه الحاقی بعدی دارد، دلیلش هم روشن است، در دوران فقر و محرومیت مکه انحرافی در جهت ثروت اندوزی قارونی و دنیاپرستی برای مسلمانان اولیه وجود نداشته است که به چنین آموزشی در آن مرحله نیاز مبرم و فوری داشته باشند، برعکس در سالهای هفتم و هشتم هجرت که اسلام گسترش و قدرت یافته و غنائم سرشاری از فتوحات نصیب مسلمانها میشد، چنین آموزشی موضوعیت و اولویت پیدا میکرده است. شاید به همین دلیل باشد که این بخش از داستان
بنی اسراییل به جای این که در نیمه اول سوره، که کلاً اختصاص به داستان موسی و فرعون دارد، قرار گیرد، در اواخر سوره و در میان مباحث مربوط به قوم پیامبر اکرم قرار گرفته است.
در این قسمت بعد دیگری از فساد رژیم فرعونی را معرفی مینماید که همان فساد اقتصادی و بر هم خوردن قسط و عدالت در روابط مالی میباشد، در چنین رژیمی از یک طرف توده مردم فقیر و گرسنه میشوند، از طرف دیگر طبقه و اشخاصی با استفاده از روابط ناسالم پدیدار میشوند که حتی حمل کلید گنجینههای ثروت آنها نیازمند گروهی قوی هیکل میباشد. نکتهای که در اینجا جلب توجه میکند روبنا (نه زیر بنا) فرض کردن اقتصاد است. این قارون نیست که موجب پیدایش فرعون و هامان و لشکریانش میشود، بلکه بر عکس، نتیجه استعلای فرعونی فساد عمومی و از جمله فساد اقتصادی میباشد، اگر جز این بود لازم میشد داستان قارون در طلیعه سوره و نه در آخر آن بیاید، عامل اصلی انحراف «استعلا» میباشد که در آغاز داستان (آیه ۴) به آن اشاره شده است، نه «استثمار» که نتیجه و فرع قضیه معرفی شده، گرچه هر دو از مظاهر فساد هستند.
نکته دیگر این که در این بند مال و ثروت بطور مطلق مذموم شمرده نشده است. ایرادی که به قارون گرفته میشود این است که اولاً بجای احسان و کمک به دیگران به حقوق آنها تجاوز کرده (فبغی علیهم) و موجب فساد و بهم خوردن عدالت اقتصادی در جامعه شده (…وَلَا تَبْغِ ٱلْفَسَادَ فِى ٱلْأَرْضِ…آیهٔ ۷۷). ثانیاً با اتکاء به ثروت خود فخرفروشی و استعلا میکند و با نازیدن به مال و مکنت دیگران را تحقیر مینماید (…إِذْ قَالَ لَهُۥ قَوْمُهُۥ لَا تَفْرَحْ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ…آیهٔ ۷۶) …لَا يُحِبُّ ٱلْفَرِحِينَآیهٔ ۷۶. ثالثاً بجای این که این نعمت را که خدا به او داده (…وَءَاتَيْنَٰهُ مِنَ ٱلْكُنُوزِ…آیهٔ ۷۶) در راه او بکار ببرد و شکر نعمت کند، کفران کرده (.. …وَيْكَأَنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلْكَٰفِرُونَآیهٔ ۸۲) و آن را نتیجه کاردانی و لیاقت و علم و عرضه خود میشمرد (قَالَ إِنَّمَآ أُوتِيتُهُۥ عَلَىٰ عِلْمٍ عِندِىٓ…آیهٔ ۷۸). درحالی که اگر ثروت خود را وسیله آخرت جویی قرار میداد، و البته نصیب مشروع و معقول خود را هم فراموش نمیکرد (ریاضت و درویشی خواسته نشده)، در ضمن دیگران را هم دستگیری کرده نیکویی میکرد و در صدد بهم زدن تعادل اقتصادی هم نبود، با شرایط فوق ایرادی بر او وارد نبود.
۱. در مقدمه این سوره در بحث «شرایط زمانی و مکانی» نشان دادیم که نزول این سوره در رابطه با مشکلات
سالهای ۱۱ و ۱۲ بعثت در هنگام اوج گیری فشارها و آماده شدن شرایط برای هجرت بوده است و مطالب نیمه اول سوره هم که ذیل مقدمه ۶ آیه ۱۲ آن در جهت امیدوار بودن به نصرت خدا و پیروزی مستضعفان آمده، در همین رابطه است. ولی داستان قارون خارج از مسائل مذکور بوده است.
(وَٱبْتَغِ فِيمَآ ءَاتَىٰكَ ٱللَّهُ ٱلدَّارَ ٱلْءَاخِرَةَ ۖ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ ٱلدُّنْيَا ۖ وَأَحْسِن كَمَآ أَحْسَنَ ٱللَّهُ إِلَيْكَ…آیهٔ ۷۷) …وَلَا تَبْغِ ٱلْفَسَادَ فِى ٱلْأَرْضِ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْمُفْسِدِينَآیهٔ ۷۷) مشیت خدا چنین ایجاب مینماید که برای آزمایش انسانها روزی عده ای را بسط دهد و برای بعضی تنگ گیرد. انسان نه مغرور مال و ثروت باید گردد و نه مایوس فقر و محنت، که به سوی دیگرانش کشاند (…ٱللَّهَ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ وَيَقْدِرُ…آیهٔ ۸۲)
بند دوازدهم (آیات ۸۳ تا ۸۸) نتیجهگیری
اولین آیه این بند نتیجهگیری از آیات قبل در مورد فرعون و هامان و قارون است که بر محرومیت سرکشان و فاسدین از خانه آخرت تصریح میکند و از پیروزی و رستگاری پرهیزگاران خبر میدهد. (تِلْكَ ٱلدَّارُ ٱلْءَاخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّۭا فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فَسَادًۭا ۚ وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَآیهٔ ۸۳). این پیامی است برای رسول اکرم و مسلمانان اولیه، در رابطه با تجربه تاریخی بنی اسراییل، در آستانه هجرت و در جهت تقویت روحیه و تثبیت قدم در این راه دشوار. گرچه راه سخت است، اما اجر اخروی بهتر است (مَن جَآءَ بِٱلْحَسَنَةِ فَلَهُۥ خَيْرٌۭ مِّنْهَا…آیهٔ ۸۴) اینک که حقایق روشن و آشکار گردیده است چه بیم از مشکلات راه هجرت و صدمات محتملالوقوع! همان خدایی که قرآن را بر پیامبر فرض کرده، توانایی این را دارد که او را مجدداً به مکه (زاد گاهش) موفق و پیروز برگرداند، همچنان که موسی را بمصر (زاد گاهش) پس از هجرت به مدین باز گرداند (إِنَّ ٱلَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لَرَآدُّكَ إِلَىٰ مَعَادٍۢ…آیهٔ ۸۵) بنابراین محمد (ص) نیز همچون موسی (ع) که در برابر فرعون گفت: «…رَبِّىٓ أَعْلَمُ بِمَن جَآءَ بِٱلْهُدَىٰ مِنْ عِندِهِۦ وَمَن تَكُونُ لَهُۥ عَٰقِبَةُ ٱلدَّارِ ۖ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَآیهٔ ۳۷» (آیه ۲۷)، باید در برابر منکرین قریش اعلام نماید: «…رَّبِّىٓ أَعْلَمُ مَن جَآءَ بِٱلْهُدَىٰ وَمَنْ هُوَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍۢآیهٔ ۸۵» (آیه ۸۵).
دستور العمل هجرت و برنامه آینده مسلمانان در ساختن «مدینه النبی» (شهر نمونه) پیامبر) و الگو و اسوه شدن برای جهانیان در کجاست؟... این کتاب خدا است که به عنوان «رحمتی» از جانب خدا به پیامبری که هرگز در انتظار و امید آن نبوده، نازل شده، تا مردم را در این مسیر هدایت کند، پس اگر کسی قدر این نعمت (کتاب) را نشناخت و ناسپاسی (کفران) کرد نباید او را پشتیبانی و حمایت کرد:
وَمَا كُنتَ تَرْجُوٓا۟ أَن يُلْقَىٰٓ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبُ إِلَّا رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۖ فَلَا تَكُونَنَّ ظَهِيرًۭا لِّلْكَٰفِرِينَآیهٔ ۸۶. علاوه بر آن، ممانعت و بازداری مخالفین، پس از آنکه آیات و نشانههای روشن خدا
۱. جمله «فلا تکون ظهیراً للکافرین» که خطاب به پیامبر (ص) نازل شده، همان عهدی است که موسی با خدا
بست (قَالَ رَبِّ بِمَآ أَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًۭا لِّلْمُجْرِمِينَآیهٔ ۱۷)
نازل شده، نباید موجب توقف یا کندی حرکت گردد، باید بسوی خدا دیگران را دعوت کرد و ترس و نگرانی و جان دوستی را که از عوامل شرک هستند بدل راه نداد (وَلَا يَصُدُّنَّكَ عَنْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَيْكَ ۖ وَٱدْعُ إِلَىٰ رَبِّكَ ۖ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَآیهٔ ۸۷). و دیگر این که قطعاً هیچ معبودی که شایسته رو آوردن باشد جز «الله» وجود ندارد، چرا که همه چیز، از جمله تعلقات جان و مال دنیائی، در معرض هلاکت است جز وجه خدا که همان نمود او برای خلائق است، یعنی اسماء او، پس اگر متخلق باخلاق الله شدیم و رنگی از این صفات و اسماء گرفتیم،¹ تنها همین رنگ باقی میماند، آنچه برای انسان پس از نابودی دنیا و بیرنگ شدن رنگها میماند، منحصراً رنگ خدا و وجه اوست.² این «حکم» و قضاء نافذ او در عالم هستی است که تدبیر جهان بر آن قرار گرفته... و آخرین سخن این که سرانجام بسوی او برمیگردیم و باید جوابگوی نعماتش باشیم.
وَلَا تَدْعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ ۘ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ كُلُّ شَىْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُۥ ۚ لَهُ ٱلْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَآیهٔ ۸۸.
لحن انتهایی آیات
این سوره از ۸۸ آیه تشکیل شده است که ۸۲ آیه آن با حرف «ن» ختم میشود و ۶ آیه دیگر بشرح ذیل با حروف: «ل»، «ر» و «م» آیه ۱۶ (هو الغفور الرحیم)، ۲۲ (سواء السبیل)، ۲۳ (شیخ کبیر)، ۲۴ (فقیر)، ۲۸ (وکیل)، ۷۹ (ذوحظ عظیم)
قَالَ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى فَٱغْفِرْ لِى فَغَفَرَ لَهُۥٓ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ
گفت: «پروردگارا، من بر خويشتن ستم كردم، مرا ببخش.» پس خدا از او درگذشت كه وى آمرزنده مهربان است.
هر یک از کلمات فوق به دلیل خاصی از روند عادی سوره خارج شده و برای جلب توجه بیشتر آهنگ مستقلی پیدا کردهاند، رحمانیت خدا در آمرزش گناه و در هدایت مردم در سوره جلوه خاصی دارد، «سبیل» به معنای راهیابی از محورهای سوره است، حضرت شعیب (شیخ کبیر) نقش مهمی در پناه دادن به موسی و تربیت او ایفا میکند، نیاز انسان (فقیر) به خدا از موضوعات تربیتی مهم سوره است، عدم وکالت پیامبر در هدایت و ایمان مردم از اصول مهم مطرح شده در سوره برای اختیار و آزادی انسان است و بالاخره «حظ عظیم» موضوعی است که هر انسانی در زندگی بدنبال آن میرود. مردم دنیاپرست ثروت را حظ عظیم میشمارند اما کسانی که علم دارند «صبر» را حظ عظیم میشناسند.
نامهای الهی
در این سوره ۲۷ بار نام جلاله «الله»، (۱۹) بار رب مضاف و سه بار از هر کدام از اسماء غفور، رحیم، وکیل بکار رفته است. (۳ × ۹) = (۳ × ۳) + (۳ × ۹) = ۵۵ {{TABLE:stat}}
| نام | شمار |
|---|---|
| الله | ۲۷ |
| رب (مضاف) | ۱۹ |
| غفور | ۳ |
| رحیم | ۳ |
| وکیل | ۳ |
۱. بقره ۱۳۸ صِبْغَةَ ٱللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ ٱللَّهِ صِبْغَةًۭ ۖ وَنَحْنُ لَهُۥ عَٰبِدُونَسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۳۸ (رنگ خدا، کیست از خدا خوش رنگ ترا و ما منحصراً برای او پرستنده هستیم)
۲. رحمن ۲۷ - كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍۢ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو ٱلْجَلَٰلِ وَٱلْإِكْرَامِسورهٔ رحمن، آیات ۲۶–۲۷.
۳. آیه ۳۵ سوره فصلت (وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍۢسورهٔ فصلت، آیهٔ ۳۵) و آیه ۸۰ همین سوره (…وَلَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا…آیهٔ ۸۰)
مجموعه «دوران سخت فتنه و بلاء»
سورههای ۲۹ - ۳۰ - ۳۱ - ۳۲ (عنکبوت - روم - لقمان - سجده)
این ۴ سوره پشت سر هم که تماماً با حروف مقطعه الم افتتاح شدهاند، بین سالهای ۶ تا ۱۰ بعثت یعنی سالهای سخت گسترش دعوت و رسالت نازل شدهاند. (عنکبوت سال ۱۰ - روم ۹ - سجده ۷ - لقمان ۶) سالهای درگیری جدی عقیدتی با مشرکین و تبعید و شکنجه و آزار و مهاجرت به حبشه و انواع تهدیدها و تضییقات. مؤمنین در این سالها در متن ابتلاء و فتنه و در معرض دشوارترین امتحان الهی بودند. نیاز مبرم مسلمانان در این سالها دو چیز بود که در این چهار سوره بطور متمرکزی روی آن تاکید شده است: اول بُعد ایدئولوژی، یعنی عقیده و ایمان در برخورد با تفکرات شرکآمیز حاکم و فرهنگ جاهلی. دوم بُعد مقاومت و صبر و پایداری در برابر سختیها و توکل به پروردگار و یقین به وعده او برای پیروزی. جالب اینکه آخرین آیه سوره عنکبوت بر رابطه هدایت با تلاش و جهاد در راه خدا تکیه میکند (وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُوا۟ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلْمُحْسِنِينَسورهٔ عنکبوت، آیهٔ ۶۹) و آخرین آیه سوره روم بر صبر و ایمان به تحقق وعده الهی و سست نشدن (فَٱصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّۭ ۖ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ ٱلَّذِينَ لَا يُوقِنُونَسورهٔ روم، آیهٔ ۶۰)، دو آیه آخر سوره لقمان نیز روی یقین به تحقق وعده الهی و فریب دنیا را نخوردن و قیامت و مرگ را قطعی دانستن (..…إِنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّۭ ۖ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِٱللَّهِ ٱلْغَرُورُسورهٔ لقمان، آیهٔ ۳۳ ... …وَمَا تَدْرِى نَفْسٌۢ بِأَىِّ أَرْضٍۢ تَمُوتُ…سورهٔ لقمان، آیهٔ ۳۴ ...) و بالاخره آخرین آیه سوره سجده روی انتظار و حساب کردن روی عنصر زمان که مفهومی مشابه صبر دارد (فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَٱنتَظِرْ إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَسورهٔ سجده، آیهٔ ۳۰).
میدانیم که آخرین آیه هر سوره پیام ویژهای در رابطه با خلاصه و عصاره و نتیجه هر سوره دارد. مقایسه این ۴ آیه نشان میدهد که پیامهای هر ۴ سوره همآهنگ و در یک راستا است. از مشترکات دیگر این ۴ سوره، توجه دادن به سرنوشت هلاکت بار اقوام مشترک قبلی و سیر در زمین برای شناخت عاقبت مشرکین است تا مسلمانان دید روشنی نسبت به آینده
خود و مشرکینى که بر آنها تسلط داشتند پیدا کنند. اینها کلیات مشترک سورههای مورد نظر هستند. اما در عین حال هر سوره نیز بطور مستقل روی وجهى از اصول مشترک تأکید مى نماید. ذیلاً این موارد را مورد بررسى قرار مى دهیم:
۱- سوره عنکبوت - این سوره که به هجرت نزدیکتر است و مسلمانان باید آمادگى بیشتری براى ترک خانه و دیار و حتى همسر و فرزند داشته باشند، تأکید اصلى را روی اصل «فتنه» که قانونمندى الهى براى تشخیص میزان صدق و کذب ادعاى ایمان است قرار داده است. علاوه بر آن، بخش عمدهاى از سوره به تاریخ انبیاء گذشته، که در راه تبلیغ رسالت دچار فتنه و گرفتاری هاى زیاد شدند، اختصاص یافته است. در این سوره با اینکه هنوز سه سال به هجرت به مدینه و تماس نزدیک با اهل کتاب باقیمانده است، اشاراتى اجمالى به درگیرى هاى اعتقادى و جدال با اهل کتاب مى شود و آموزش هاى مقدماتى ارائه مى گردد.
۲- سوره روم - مقدمه این سوره روی حتمیت وعده هاى الهى (که یکى از آنها نصرت مؤمنین است) تصریح دارد. پس از آن، همانند سوره عنکبوت اشاراتى به اقوام گذشته مى شود تا با سیر در زمین سرنوشت هلاکت بار مشرکین شناخته گردد. موضوع احتراز از تفرقه و اقامه هدف گیرى به سوى دین استوار الهى و اتحاد و یکپارچگى از محورهاى دیگر سوره است، همچنین از رباخوارى که آفت جامعه و مسخ کننده شخصیت است، نهى شده است. و بالاخره تأکید بر اینکه نصرت مؤمنین بر عهده ما است (کان حقاً علینا نصرالمؤمنین) در این سوره بچشم مى خورد.
۳- سوره لقمان - محور این سوره همان تسلیم به خدا و یقین به وعده هاى او و احتراز از فریب دنیا است که در سه سوره دیگر نیز آمده است. مشخصه اصلى این سوره شناخت تیب هاى مختلف مردم در جریان این ابتلا بهى باشد و قسمت هاى ابتدائى آن به پندهاى حکیمانه لقمان که یکى از آنها نیز امر به معروف و نهى از منکر و صبر در راه مصیبتها مى باشد، اختصاص یافته است.
۴- سوره سجده - در این سوره بطور مشخصى روى این اصل که قانونمندى حاکم بر جهان تساوى مؤمن و کافر را نفى مى کند، بنابراین راه حق همان راه هدایت و پیروزى است، تأکید مى نماید و نشان مى دهد ایمان نیز کاملاً اختیارى و قلبى است و اکراه و اجبار را راهى در آن نیست. همچنین مانند سوره هاى قبل، هلاکت اقوام اعراض کننده از این حقایق را مورد تصریح قرار داده و در اواخر از «صبر» پیامبران بنى اسرائیل که در جریان آن به مقام پیشوائى رسیدند نشانه مى آورد.