«عصر» (۱۰۳)
ارتباط با سوره قبل
سوره تکاثر از فزون طلبی سرگرم کنندهای سخن میگوید که تا دم مرگ انسان حریص و غافل را از بنداسارت قدرت و ثروت رها نمیسازد و او را در اشتغال به چنین آمالی ازیاد خدا و خانه آخرت و مسئولیتهای انسانی بازمیدارد.
اصولاً هر تجارت و تکاثری به قصد سود و منفعت انجام میگردد، باید دید چنان معاملهای که به بهای عمر آدمی و سرمایه هستی او صورت میگیرد تا چه حد سودآور و مقرون بصرفه است؟ جواب این سئوال را سوره عصر که بدنبال سوره تکاثر قرار گرفته صریحاً و با سوگند به عصر مؤکداً اعلام میدارد: والعصر، إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍآیهٔ ۲ بفرموده پیامبر اکرم: بهای عمر آدمی بهشت است و نباید به ارزانی آنرا بفروشد. پس اگر عصر عمر انسان و عصاره وجود و نتیجه و حاصل حیات و حرکت او سرگرم و غافل شدن به زیادکردنهای دنیائی باشد، سرانجام که زمین با تمامی زینتهای آن فانی میشود، چه سودی در این تجارت باقی میماند؟ به این ترتیب رابطه منطقی و ساده «سرمایه گذاری» و «سودوزیان» در این دو سوره آشکارا بیان شده است. در سوره «تکاثر» از سرمایه گذاری حساب نشده و در سوره «عصر» از زیانباربودن چنان سرمایه گذاری سخن میگوید.
همانطور که در شرح سوره قبل دیدیم، قرآن میدان تکاثر را در زیادکردنهای اموال و
اولاد (ثروت و قدرت) معرفی کرده، و سرگرم و غافل شدن انسان را نیز در این زمینه سراغ داده است. اینک رابطه تکاثر و لهو (أَلْهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُسورهٔ تکاثر، آیهٔ ۱) را که محور سوره تکاثر میباشد، با «خسران» که محور سوره عصر است، مجموعاً در یک آیه که بگونه ای بیان کننده مقصود هردوسوره تکاثر و عصر و دلیل و راهنمای ارتباط و انسجام آنها است مشاهده مینمائیم:
یا ایها الذین آمنوا …لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَٰلُكُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُكُمْ عَن…سورهٔ منافقون، آیهٔ ۹ ذکرالله و من یفعل …ذَٰلِكَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَٰسِقُونَسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۸۲
علاوه بر آیه فوق آیاتی از سوره انعام و اعراف نیز رابطه لهو و لعب با خسران را که محور سورههای فوق الذکر میباشد نشان داده است:
انعام ۳۱ و ۳۲ - قَدْ خَسِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱللَّهِ ۖ حَتَّىٰٓ إِذَا…سورهٔ انعام، آیهٔ ۳۱ علی ظهورهم... و ماالحيوه الدنيا الا لعب و لهو... اعراف ۵۱ و ۵۳ - ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَهُمْ لَهْوًۭا وَلَعِبًۭا وَغَرَّتْهُمُ ٱلْحَيَوٰةُ…سورهٔ اعراف، آیهٔ ۵۱ الدنیا... …خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَسورهٔ هود، آیهٔ ۲۱
درضمن ارتباط «خسران» (محور سوره عصر) را با وزن اعمال و سنگینی و سبکی آن، که محور و محتوای اصلی سورههای قارعه و زلزال میباشد، میتوان در آیات ذیل ملاحظه کرد. به این ترتیب نه تنها پیوند سوره تکاثر و قرارگرفتن آنها به دنبال یکدیگر منطقی و طبیعی بنظر میرسد، بلکه ارتباط و هماهنگی آن با چندسوره قبل نیز آشکار میگردد. ابتدا آیات موردنظر در سورههای زلزال و قارعه را نقل میکنیم، آنگاه رابطه آنها را با موضوع «خسران» که در سورههای اعراف و مؤمنون آمده نشان میدهیم:
فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًۭا يَرَهُۥ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍۢ شَرًّۭا يَرَهُۥسورهٔ زلزله، آیات ۷–۸ قارعه: فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥسورهٔ قارعه، آیهٔ ۶... و امّا من خفت موازينه مؤمنون (۱۰۳) و اعراف (۹):... …فَمَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَسورهٔ اعراف، آیهٔ ۸ وَمَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ…سورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۱۰۳...
سرّ سوگند به عصر در اینکه منظور از سوگند به عصر، توجه دادن انسانها به شاهد و راهنمائی است که
۱. انما الحيوه الدنيا... و تکاثر فی الاموال و الاولاد
- منافقون ۹ - ای کسانیکه ایمان آورده اید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا سرگرم و غافل نکند و کسیکه چنین کند پس آنها همان زیانکارانند
دلالت بر خسران آدمی میکند شکی نیست، ولی در اینکه منظور از سوگند به عصر چیست، مفسرین اقوال گوناگونی اظهار داشتهاند که عمدتاً عنصر «زمان» در آن غالبیت دارد مثل: عصر روز، عصر عمل، عصر رسول خدا، عصر اسلام، عصر امام زمان، عصر قیامت، دهر، روزگار و غیره. گرچه چنین مصادیقی دور از مفهوم لغوی این کلمه نیست، اما اگر خواسته باشیم از خود قرآن برای شناخت صحیح «عصر» استفاده کنیم، باید به سراغ سایر آیاتی که این کلمه در آن بکار رفته است برویم. علاوه بر آیه فوق در چهار موردی که مشتقات کلمه عصر در آن آمده است بیش از هرچیز مفهوم «عصاره» و چکیده و نتیجه و محصول نهایی را مشاهده مینمائیم. ذیلاً این موارد را ذکر میکنیم:
۳۶/۱۲ - اعصر خمرا... (فشردن انگور برای گرفتن شراب) ۴۹/۱۲ - …فِيهِ يُغَاثُ ٱلنَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَسورهٔ یوسف، آیهٔ ۴۹ (گرفتن عصاره و میوه و محصول از زمین، پس از بارندگی) ۱۴/۷۸ - و انزلنا …مِنَ ٱلْمُعْصِرَٰتِ مَآءًۭ ثَجَّاجًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۱۴ (ریزش باران از میان ابرهای فشارنده، حالت تقطیر و عصاره گیری ابر) ۲۲۶…فَأَصَابَهَآ إِعْصَارٌۭ فِيهِ نَارٌۭ فَٱحْتَرَقَتْ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۶۶. (بادهای شدید و متراکم کننده)
در کلیه موارد فوق همانطور که ملاحظه میشود عامل فشار و عصاره گیری وجود دارد، انسان نیز به تعبیری مشمول چنین حالتی است، هستی او همان مایه حیاتش میباشد که در طول زندگی زیر فشار زندگی و مشکلات و مصائب آن مثل عصاره بتدريج چکیده میشود تا سرانجام همچون تفالهای که از میوه عصاره گیری شده باقی مانده باشد، کالبد از رمق افتاده بیجانش باقی میماند.
علاوه بر حالت ذکرشده، در مثالهای فوق جریان استحاله و تغییر و تحول دائمی هم مشاهده میشود، آب انگوری که بتدريج به سرکه و شراب تغییر حالت میدهد، بارانی که از آسمان میبارد موجب رشد گیاهان و میوه و محصول آنها میگردد، ابری که پس از فشرده شدن تقطیر و تنزیل میگردد، بادی که با وزش مستمر و شدید خود موجب انبساط هوا و ایجاد حرارت و احتراق میگردد. انسان نیز در طول زندگی بتدريج تغییر میکند و متحول میگردد، این همان «صیرورت» به معنای «شدن» دائمی انسان است که جهت آن
۱. توجیه علمی این مسئله را میتوانید در کتاب باد و باران در قرآن نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان صفحه ۱۲۷ مطالعه نمائید.
بسوی خدا باید باشد (…وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلْمَصِيرُسورهٔ نور، آیهٔ ۴۲). امّا بالاحراف از صراط مستقیم و عبادات خالصانه خدا، شدنی بسوی جهنم و آتش پیدا میکند:
…قُلْ تَمَتَّعُوا۟ فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى ٱلنَّارِسورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۳۰، فاولئك مأواهم جهنم و ساءت مصيراً
خسران عمومی
آیه «إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍآیهٔ ۲» با تأکید دوگانهای ۴ بر خسران عمومی انسانها حکایت میکند و موقعیت آدمی را در متن زیان نشان میدهد. بسیار فرق است میان اینکه به کسی گفته شود تو در معرض ضرر و زیان قرار داری، یا اینکه تو در متن خسران واقع شدهای و اگر به نجات خود نكوشی در حال زیان باقی خواهی ماند.
در قرآن اشارات فراوانی با تأکید «ان» به ویژگیهای انسان شده است ۵ امّا تنها در سه آیه (با حرف فی) به شرایط و موقعیتی که در آن بسر میبرد اشاره شده است. ازنظر زمان نزول گویا اولین آیه، همین آیه دوم سوره عصر باشد که در اولین سال بعثت شرایط خسرانآوری را که انسان درآن بسر میبرد نشان داده است (والعصر، إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍآیهٔ ۲). دومین آیه در سوره تین قرار دارد که به آفرینش انسان در نیکوترین حالت و استعداد برای برپائی و قیام (رشد و کمال) تصریح کرده است (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢسورهٔ تین، آیهٔ ۴) و بالاخره در سومین آیه در سوره بلد به شرایط سختی که انسان برای به فعّلیت رساندن استعدادهای بالقوه خود باید پذیرا شود اشاره کرده است (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍسورهٔ بلد، آیهٔ ۴). از مجموعه این سه آیه چنین برمیآید که انسان بطور کلی اگر بخود نیاید و تلاش نکند در خسران سرمایه عمر و حیات خود قرار دارد، امّا درعین حال دارای عالی ترین استعداد و توانائی برای قیام و برپائی و برآمدن از شرایط زیانبار میباشد، مشروط بر آنکه بپذیرد چنان قیامی مستلزم تحمل انواع سختیها (کبد) میباشد، حال اگر همت کند و پای درراه پرمخاطره مسئولیتها بگذارد، با هر قدمی قیامی درجهت قدر انسانی خویش خواهد نمود و از خسران نجات پیدا خواهد کرد. به این ترتیب آدمی هویت خویش را در حرکت و قبول سختیها کسب خواهد کرد و بدون قیام وقبول مشکلات راه، اسیر جاذبههای خسرانآور منازل میان راه خواهد گردید.
امّا به قوام رسیدن قوای درونی انسان و به قیام درآمدن او در بهترین تقویمی که
۲. ابراهیم ۳۰
۳. نساء ۹۷
۴. تأکید آن و لام (در لفی خسر)
۵. مثل …إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَظَلُومٌۭ كَفَّارٌۭسورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۳۴، لکفور مبین، خلق هلوعاً، لیطغی، لربه لکنود و...
پروردگار حکیم و علیم مقدرفرموده است، جز در سایه «ایمان و عمل صالح» مقدور نخواهد شد. و سخنی و مصیبتی (کبد) که متناسب با خلقتش (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍسورهٔ بلد، آیهٔ ۴) باید از کوره ابتلای آن عبور کند وآبدیده گردد، جز با توصیه به حق (موضع گیری دربرابر باطل) و توصیه به صبر (پایداری و مقاومت مستمر در راه حق دربرابر باطل) تحقق نخواهد یافت، و چنین است که بدنبال «والعصر إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍآیهٔ ۲»، استثنای «الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» راه نجات از خسران را نشان داده است.
استثنای الاالذين...
در سوره عصر بر خسران عمومی انسان، استثنائی درمورد کسانیکه ایمان آورده و کارهای شایسته کرده باشند و... قائل میشود و در سوره تین نیز چنین استثنائی را بر سقوط به اسفل سافلین قائل شده است.
لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢسورهٔ تین، آیهٔ ۴، ثُمَّ رَدَدْنَٰهُ أَسْفَلَ سَٰفِلِينَسورهٔ تین، آیهٔ ۵ الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهمّ اجر غیرممنون.
دو استثنای فوق در سورههای عصر و تین را استثنای سومی در آخرین آیه سوره انشقاق تکمیل مینماید که بجای «خسران» یا «اسفل سافلین»، «عذاب الیم» را بکار برده است:
بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُكَذِّبُونَ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍۭسورهٔ انشقاق، آیات ۲۲–۲۵.
به این ترتیب اولاً معلوم میشود که «خسران» سقوط «باسفل سافلینی» است که «عذاب الیم» درپی دارد و این سه کلمه هریک وجهی از یک حقیقت است، ثانیاً کافران به دلیل تکذیب حق به چنین خسرانی دچار میشوند.
اما شرط دوقسمتی «ایمان و عمل صالح» که در سوره عصر با شرط سوم و چهارمی (توصیه به حق و توصیه به صبر) تکمیل شده است، در سراسر قرآن و در سایر موارد نیز مورد تأکید قرار گرفته است. انسانی که در هبوط به دنیا و فرود به اسفل سافلین به قعر «هاویه» سقوط میکند، تنها با بال ایمان و عمل صالح است که میتواند بسوی بهشت و اعلی علیین عروج نماید. ایمانی که از آلودگی انواع شرک طیب و طاهرباشد، به نیروی
- معنای «هوی» سقوط است، و هوای نفس از آنجا که موجب سقوط انسان از منازل بلند گرامت انسانی بهه درههای پست شهوات و امیال شیطانی میگردد، هوی نامیده شده است، گویا هاویه پست ترین مراحل و عمیق ترین درههای انحطاط انسان باشد که جایگاه آتش است.
بالابرنده عمل صالح بسوی خدا صعود میکند و بنده را به عزت ۱ نائل مینماید:
...…إِلَيْهِ يَصْعَدُ ٱلْكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلْعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرْفَعُهُۥ…سورهٔ فاطر، آیهٔ ۱۰...
از ۶۲ باری که کلمه «صالحات» در قرآن بکار رفته است، بجز ۴ موردآن، بقیه همواره با
ایمان ترکیب شده است، ایمان، انگیزش قوا و استعدادهای انسان آفریده شده در احسن
تقویم، به قیام در راه رشد و کمال است، و عمل صالح تحقق دهنده چنان قیامی و
پیاده کننده نقش ایمان در زندگی میباشد. ایمانی که ظهور در عمل انسان نداشته باشد
ادعائی بیش نیست.
توصیه به حق و توصیه به صبر
ایمان و عمل صالح ممکن است در زمینه مسائل فردی متوقف میشود. از آنجائیکه افراد
در مجتمع انسانی تأثیرات متقابله ای بر یکدیگر دارند و مؤمنین برطبق آیه شریفه «المؤمنون
و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض» نسبت به هم «ولایت» ایمانی دارند، فرائض اجتماعی
گسترده ای، علاوه بر فرائض فردی پیدا میکنند که اهم آنها پاسداری از حق و مراقبت از
ارزشهایی است که جامعه ایمانی بخاطر آن برپا شده است. و از آنجائی که توصیه به حق
اغلب با مخالفت و ممانعت اهل باطل روبرو میشود، علاوه بر آن مستلزم پشتکار و پیگیری
و صرف وقت و سرمایه میباشد، باید با «صبر» که معنای پایداری و تحمل و حوصله
مستمر دارد تضمین گردد تا به نتیجه برسد. و به همین دلیل هم در نصایح حکیمانه لقمان به
فرزندش میبینیم که پس از ذکر نماز (ایمان) و امربه معروف و نهی از منکر (که همان توصیه
بحق است) بر «صبر» دربرابر مصیبتهایی که در این راه میرسد تأکید مینماید: یا بنی اقم
…ٱلصَّلَوٰةَ وَأْمُرْ بِٱلْمَعْرُوفِ وَٱنْهَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَآ أَصَابَكَ ۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ ٱلْأُمُورِسورهٔ لقمان، آیهٔ ۱۷
به این ترتیب نجات از خسران عمومی هنگامی میسر خواهد شد که مؤمنین پس از
آراسته شدن به ارزشهای ایمانی و عمل صادقانه به آن، دائماً یکدیگر را (دربرابر عوامل و
۱. به زمین بلند و مرتفع عزاز میگویند و عزت حالتی از توانمندی است که مانع مغلوبیت و شکست و خواری
میگردد.
عوارض باطل) به حق سفارش نمایند و به مقاومت و پایداری در راستای چنین هدفی توصیه نمایند ۲۴۱
(۱) اگر خواسته باشیم موارد و مصادیق توصیه بحق را بصورت جامع بفهمیم بهترین سند آن آیات ۱۵۱ تا ۱۵۳ سوره انعام است که سه بار با جمله تکراری «…ذَٰلِكُمْ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَسورهٔ انعام، آیهٔ ۱۵۱، تذکرون، تتقون، تذکرون، تتقون» ۱۰ موعظه و پند اساسی را که ناظر به ۱۰ حق بزرگ است مطرح مینماید. اینها حقوقی است که خداوند به انسان توصیه کرده است و انسانها نیز باید آنرا به یکد بگر دائماً توصیه نمایند تا مشمول نسیان و فراموشی یا توجیه و تفسیر و تأویل انحرافی نگردند. این حقوق عبارتند از: دوری از شرک، احسان بوالدین، نکشتن اولاد ازترس فقر، عدم نزدیکی به فواحش، احتراز از قتل نفس، نخوردن مال یتیم، وفای به کیل و میزان (رعایت عدالت اقتصادی)، عدالت در گفتار، وفای به عهد، تبعیت از صراط مستقیم و عدم تبعیت از راههای متفرق.
(۲) شگفت اینکه وعده هائی که خداوند به اهل ایمان و عمل صالح داده است، در هر سوره به تناسب آن، لحن و لفظ مستقلی پیدا کرده است. بطوریکه در ۴۵ آیه ای که از این وعدهها (در ارتباط با ایمان و عمل صالح) سخن گفته، ۳۸ لحن مختلف پیدا کرده است:
| لهم جنات تجرى من تحتها الانهار (۳ بار) …سَيَجْعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحْمَٰنُ وُدًّۭاسورهٔ مریم، آیهٔ ۹۶ | ||
|---|---|---|
| لهم مغفرة و اجر عظيم | فیو فیهم اجورهم | ادخل جنات |
| لهم مغفرة و اجر کبیر | سند خلهم جنات | یدخل جنات (۳ بار) |
| لهم مغفرة و رزق کریم (۲ بار) | لیستخلفنهم فی الارض | فی جنات النعیم |
| …لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍۢسورهٔ فصلت، آیهٔ ۸) | یهدیهم ربهم بایمانهم | انا لا نضيع اجر من احسن عملاً |
| لهم جنات النعیم | لنکفرن عنهم سیئاتهم | فلا یخاف ظلماً و لا هضماً |
| لهم جنات المأوى | سند خلهم فی الصالحین | فلا کفران لسعیه |
| لهم ما یشأون عند ربهم | لنبو ئنهم فی الجنة غرفاً | فهم فی روضة یحبرون |
| لهم درجات العلى | فیدخلهم ربهم فی رحمة | فی روضات الجنات |
| لهم اجراً کبیراً | کفر عنهم سیئاتهم | لیخرج الذین... من الظلمات الی النور |
| لهم اجراً حسناً | و یزید هم من فضله | اولئك هم خیرالبریه |
| لهم جنات الفروس نزلاً | لیجزى... من فضله |