‹ همهٔ سوره‌ها البقرة
۲

البقرة

گاو ماده

مدنی۲۸۶ آیه

«بقره» (۲)

سوره بقره که بزرگترین سوره قرآن به شمار می‌رود، جمعاً از ۲۸۶ آیه بلند تشکیل شده است. این آیات به صورت گروه‌های مستقل و متشکل از چندین آیه، از سال هفتم بعثت در مکه تا آخرین سال هجرت در مدینه، یعنی در طول هفده سال، به تدریج نازل شده است، البته در خلال این سال‌ها و در طول مدت تکمیل سوره بقره، آیات و سوره‌های دیگری نیز نازل گردیده و به دستور پیامبر در جایگاه مخصوص خود قرار گرفته است. به نظر نمی‌رسد هیچیک از سوره‌های قرآن در چنین گستره زمانی و با چنین تنوع و تفصیلی نازل شده باشد. بر حسب مطالعات علمی و آماری، چنین به نظر رسیده که این سوره از بیست گروه مستقل که هرکدام در مقطع زمانی معینی نازل شده‌اند تشکیل گردیده است. اما این بیست گروه از نظر موضوعی مغایر با یکدیگر نیستند، بلکه آنها را (در همان بررسی‌های آماری) در یک تقسیم بندی کلی قابل ادغام در پنج موضوع مشترک که هرکدام از یک یا چند گروه تشکیل گردیده به ترتیب ذیل تلقی نموده است:

۱- مردم شناسی و جهاد شامل ۵ گروه نازل شده در سال‌های ۷ و ۸ بعثت
۲- خلقت آدم و حکم جنگ ۲ اول هجرت
۳- بنی اسرائیل، ابراهیم و قبله ۱ ۵
۴- تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع ۷ ۹
۵- ایمانی و آیات بلند اهل کتاب ۵ ۱۰ و ۱۱
جمعاً ۲۰ گروه در طول ۱۷ سال
۱. انجام شده توسط آقای مهندس مهدی بازرگان در کتاب «سیر تحول قرآن» جلد اول جداول شماره ۱۴ و ۱۵

در این سوره و در تقسیم بندی مطالب آن در پنج موضوع، هیچیک از گروه‌های بیست گانه هم موضوع با یکدیگر ترکیب نشده‌اند، اما نظم ویژه ای دارند که قابل مطالعه است.

جدول صفحه مقابل ترتیب قرار گرفتن گروه‌های ۲۰ گانه را در سوره بقره نشان می‌دهد (بر حسب محاسبات کتاب سیر تحول قرآن). همانطور که مشاهده می‌شود در این سوره حتی در یک مورد هم دو گروه هم موضوع زیر هم قرار نگرفته‌اند. ۲ درست مثل ۲۰ کارت ۵ رنگ که به گونه ای با یکدیگر «بر» خورده باشند که نتوان دو رنگ مشابه را پشت سرهم یافت.

موضوعات پنجگانه. گرچه در ظاهر با یکدیگر بیگانه به نظر می‌رسند، اما اگر در مضمون و محتوای آنها تدبر و تعمقی بنمائیم ارتباط دقیق و ظریفی خواهیم یافت که انسجام و هماهنگی شگفت آور قرآن را نشان می‌دهد.

در میان سوره‌های قرآن، سوره بقره به دلیل تنوع مطالب و طولانی بودن آیات آن، بیشتر به چشم ظاهری چنان بی نظم و مغشوش می‌آید. به نظر رسید اگر بررسی و مطالعه ای مفصل تر روی این سوره و ارتباط منطقی اجزاء آن صورت گیرد، قبول هماهنگی و انسجام در دیگر سوره‌ها آسان تر گردد. نوشته حاضر که سوره بقره را بر حسب موضوعات کلی به ۱۶ بخش تقسیم نموده است، گامی است مختصر و مقدماتی در این زمینه، امید است به توفیق صاحب کتاب نواقص و کاستی‌های آن توسط برادران محقق اهل قرآن اصلاح و تکمیل گردد. در این توضیحات علاوه بر پی‌جویی ارتباط و انسجام آیات با یکدیگر، شرح مختصری نیز پیرامون محورهای اصلی و مقاصد کلیدی و پیام‌های اساسی هر بخش داده شده است.

من الله التوفیق و علیه التکلان.

  1. مثلاً موضوع ردیف ۵ (آیات بلند ایمانی و اهل کتاب) همیشه همراه موضوع ردیف ۴ (تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع) آمده است (قبل یا بعد از آن). نتیجه ای که می‌گیریم این است که مسائل ایمانی و تنذیر و تبشیر، به عبرت گیری تاریخی از اهل کتاب مربوط می‌باشد. همچنین ردیف ۱ (مردم شناسی و جهاد) با ردیف ۴ و ۵ کاملاً مربوط است (چهار مرتبه با ردیف ۴ و یک مرتبه با ردیف ۵ آمده است). ردیف ۲ (خلقت آدم و حکم جنگ) نیز هر دو بار بعد از ردیف ۴ (تنذیر و تبشیر...) آمده است و ردیف ۳ (بنی اسرائیل، قبله - ابراهیم) به دنبال ردیف ۲ (خلقت آدم و حکم جنگ) آمده است که از نظر زمانی و تاریخی ترتیب درستی دارد.
  1. حتی موضوع ردیف ۴ که از ۷ گروه و موضوع ردیف ۵ که از ۵ گروه تشکیل شده است.
  1. نه تنها در روابط منطقی موضوعات مطرح شده در یک سوره، بلکه در روابط اجزاء درونی یک گروه آیه نیز، با وجود جملات معترضه ای که در وسط آنها می‌آید، هماهنگی کامل وجود دارد.

ترتیب نزول آیات سوره بقره بر حسب شماره آیات

آیات موضوع سال نزول ترتیب در موضوعات پنجگانه
۱-۱۹ ۱ مردم شناسی و جهاد ۷ ب ۱
۱۹-۲۷ ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع ۹ هـ ۴
۲۸-۳۷ ۲ خلقت آدم و حکم جنگ ۱ هـ ۲
۳۸-۱۴۷ ۳ بنی اسرائیل - ابراهیم - قبله ۵ هـ ۳
۱۴۸-۱۵۲ ۱ مردم شناسی و جهاد ۷ ب ۱
۱۵۳ ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع ۹ هـ ۴
۱۵۴-۱۵۸ ۱ مردم شناسی و جهاد ۷ ب ۱
۱۵۹ ۵ ایمانی و اهل کتاب بلند ۱۰ هـ ۵
۱۶۰-۱۸۵ ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع ۹ هـ ۴
۱۸۶-۱۹۱ ۲ خلقت آدم و جنگ ۱ هـ ۲
۱۹۲-۱۹۹ ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع ۹ هـ ۴
۲۰۰-۲۰۵ ۱ مردم شناسی و جهاد ۷ ب ۱
۲۰۶-۲۴۳ ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع ۹ هـ ۴
۲۴۴ ۵ ایمانی و آیات بلند اهل کتاب ۱۰ هـ ۵
۲۴۵-۲۴۶ ۱ مردم شناسی و جهاد ۸ ب ۱
۲۴۷-۲۵۴ ۵ آیات بلند ایمانی و اهل کتاب بلند ۱۰ هـ ۵
۲۵۵ ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع ۹ هـ ۴
۲۵۶-۲۶۲ ۵ آیات ایمانی و اهل کتاب بلند ۱۱ هـ ۵
۲۶۳-۲۷۵، ۲۷۶-۲۸۳ ۴ تنذیر و تبشیر ایمانی و تشریع ۹ و ۱۰ هـ ۴
۲۸۴-۲۸۶ ۵ آیات ایمانی و اهل کتاب بلند ۱۱ هـ ۵

گروه اول (مردم شناسی) آیات ۱

سوره بقره با تعظیم کتابی که تردیدی در آن نیست آغاز می‌گردد و پس از آن به معرفی

سه دسته از مردم از نظر هدایت و ایمان به پیامهای آن می‌پردازد:

۱- متفقین، ۲- کافرین، ۳- منافقین.

در معرفی دسته اول به سه آیه و دسته دوم به دو آیه اکتفا می‌نماید ولی در مورد دسته

سوم به دلیل خطری که برای جامعه اسلامی دارند و پیچیدگی مواضع و مدعایشان، با شرح و

تفصیل بیشتری سیزده آیه را اختصاص می‌دهد. البته در این آیات که گویا در سال هفتم

بعثت و قبل از استقرار مسلمانان در مدینه و تشکیل حکومت و پیدایش طبقه فرصت طلب و

ریاکار منافقین نازل شده است، نامی از آنها برده نشده است ولی مشخصات آنها را در: اظهار

و ادعای دروغین ایمان، فریبکاری، بیماردلی، فساد در جامعه و ادعای اصلاح، بی شعوری و

نادانی، سفیه شمردن مؤمنین، دوگانگی در برخورد با مؤمنین از طریق اظهار همفکری در

حضور و استهزای در غیاب، فرو رفتن در کوردلی، خریدن کفر به بهای ایمان و... بیان

می‌نماید تا مؤمنین شناخت بیشتری نسبت به کسانی که در آیندو گسترش و قدرت اسلام با

فرصت طلبی به رنگ دین در می‌آیند پیدا نمایند.

به نظر می‌رسد مهمترین محورهای این ۲۰ آیه را بتوان در دو کلمه «هدایت» و «ایمان»

مشاهده نمود و موضع و موقعیت هر یک از گروه‌های فوق را در قبال آن مشخص کرد.

الف- هدایت- موضوع هدایت را آیات این گروه به ترتیب ذیل درباره سه گروه فوق بیان

کرده است:

دربراره متقین؛ ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَآیهٔ ۲... أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَىٰ هُدًۭى مِّن رَّبِّهِمْآیهٔ ۵...

• کافران: خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ ۖ وَعَلَىٰٓ أَبْصَٰرِهِمْ غِشَٰوَةٌۭآیهٔ ۷...

• منافقین: أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا۟ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَت تِّجَٰرَتُهُمْ وَمَا كَانُوا۟ مُهْتَدِينَآیهٔ ۱۶.

تنها به نیروی «تقوی» است که می‌توان از هدایت قرآن بهره مند شد و بر مرکب هدایت به فلاح و رستگاری رسید. کافران به دلیل آنکه در برابر هشدار بیداری بخش قرآن (انذار) از خود انفعال و عکس العملی نشان نمی‌دهند و بخاطر به کار نگرفتن ابزارهای شناخت (سمع و بصر و قلب) بر آن مهر تعطیل و «ختم» زده‌اند، تفاوتی نمی‌کند که مورد «انذار» قرآن قرار بگیرند یا از آن برکنار مانند. منافقان نیز که ادعای هدایت را وسیله و دکانی برای دنیا کرده‌اند به دلیل فرورفتگی عمیق در طغیان و فساد و فروش دین، هرگز در این تجارت سودآیی نبوده و هدایت شده محسوب نمی‌شوند.

ب- ایمان- در آیات این گروه ۱۱ بار مشتقات کلمه ایمان عطف به عملکرد سه گروه فوق الذکر تکرار شده است. درمورد متقین از ایمان مستمر آنها (با فعل مضارع) نسبت به نادیده (غیب) و آنچه بر پیامبر اسلام و سایر پیامبران الهی نازل شده است یاد می‌کند (ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱلْغَيْبِآیهٔ ۳... وَٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَآیهٔ ۴) درمورد کافران نیز به همین نحو، ولی درجهت منفی، ناباوری مستمر آنها (لایؤمنون) را تأکید می‌نماید، اما درمورد منافقین با تفصیل بیشتری از ادعای ایمان (بقول آمنا - قالوا امنا)، فریب دادن مؤمنان (يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟آیهٔ ۹) و سفیه شمردن مؤمنین (وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ ءَامِنُوا۟ كَمَآ ءَامَنَ ٱلنَّاسُ قَالُوٓا۟ أَنُؤْمِنُ كَمَآ ءَامَنَ ٱلسُّفَهَآءُآیهٔ ۱۳) نشانه می‌آورد.

گروه دوم (دعوت قرآن و نتایج اعراض یا گرایش) آیات ۲۱

در آیات گروه اول نشان داده شد که تنها گروه «متقین» از میان سه گروه یاد شده در معرض هدایت قرآنی قرار می‌گیرند. اینک این سئوال مطرح می‌گردد که چگونه می‌توان به «تقوی» آراسته شد؟... پاسخ این سئوال را با جمال در اولین آیه این گروه می‌دهد آنگاه در آیات بعدی با شرح و تفصیل بیشتری مسئله را تبیین می‌نماید.

در مطلع این آیات خطاب به «ناس» (نه فقط مسلمانان) اعلام می‌نماید که برای رسیدن به «تقوی» باید پروردگارشان را که آنها را آفریده است عبادت نمایند. دو واژه «عبادات» و «رب» کلید فهم پیام ابدی فوق می‌باشد. توضیح آنکه انحراف بزرگ و تاریخی بشر، شرک

در عبادت و پناه بردن به ارباب متفرق بوده است. فرعون‌های روزگار همواره خود را «رب» مردم، یعنی سرور و صاحب اختیار و گرداننده امور آنها معرفی می‌کردند و از همه می‌خواستند تسلیم و مطیع مطلق آنها بوده از منویات و فرامینشان پیروی نمایند. در حالیکه «تعبد» که همان تسلیم و هموار کردن نفس برای قبول فرامین است، تنها شایسته کسی است که آفریننده همان نفس است و هرچه هست از آن او است و «ربویت» به معنای سرپرستی و تدبیر و گردانندگی امور منحصر به ذات پروردگار عالم است. به این ترتیب راه رسیدن به تقوی، شناخت نقش خداوند در گردنندگی و تدبیر عالم هستی و زندگی انسان یعنی ایمان به «ربویت» و هموار کردن نفس برای انجام دستوراتی است که خالق مقرر فرموده است (عبادت).

يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَآیهٔ ۲۱.

در آیه بعد (۲۲) زمینه‌های دیگری از «ربویت» پروردگار را، علاوه بر خلقت انسان‌ها، نشان می‌هد تا بشر نادانی که به «انداد» پناهناده می‌شود، دست تدبیر مطلق او را در گسترش زمین و آمادگی آن برای حیات و حرکت موجودات، برافراشتن آسمان بلند و بی انتها، ریزش باران برکت از آسمان و رشد انواع گیاهان و محصولات و میوه‌هایی که رزق آدمی را تشکیل می‌دهد، مشاهده نماید و دست از شرک بردارد.

اینک که مردم به «عبادت» دعوت شده‌اند چرا باید نسبت به آنچه بر «عبد» او (عبدنا) نازل شده است تردید نمایند؟ در دو آیه بعد (۲۳ و ۲۴) که جنبه تحدی و تهدید دارد، سخن را به محور اصلی سوره که همان نقش هدایتگری کتاب است باز می‌گرداند و ناتوانی انسان‌ها را در آوردن مشابه قرآن تصریح می‌نماید. در این آیات پیامبر را با صفت «عبد» ستوده تا هم نشان دهد با عبودیت به چه مراحلی می‌توان رسید و هم مانع از شرک و ستایش بی حد یک بشر، حتی پیامبر، و انحراف از توحید گردد.

از آنجایی که آیه فوق با انذار کافران نسبت به آتشی که برای انکارکنندگان قرآن فراهم گشته ختم شده است، در آیه بعدی با بشارت مؤمنین شایسته کار به بهشت جاویدی که برخورداری بی پایان و بهره مندی بی شمار دارد آغاز می‌گردد و به این ترتیب دو سرنوشت مختلف را در پایان دو خط ایمان و کفر ترسیم می‌نماید. در این آیه سه بار کلمه «رزق» تکرار شده است و با توجه به تکرار این کلمه در آیه ۲۲ که شکر رزق را در احتراز از اتخاذ انداد برای خداوند روزی دهنده بیان می‌نماید، می‌توان چنین استنباط کرد که رابطه ای مستقیم میان رزق آخرت با چگونگی بهره برداری از رزق دنیائی در جهت خواسته خالق وجود دارد، کما آنکه در همین آیه تصریح می‌گردد که اهل بهشت روزی خود را از قبل گرفته‌اند (هذا

ٱلَّذِى رُزِقْنَا مِن قَبْلُآیهٔ ۲۵).

اکنون این سئوال پیش می‌آید که چگونه و چرا عده‌ای گرفتار آتش می‌شوند و عده‌ای به بهشت جاوید در می‌آیند؟ و چرا خداوند همه بندگان را به سعادت ابدی سوق نمی‌دهد؟ پاسخ را در آیه بعدی به این مضمون می‌دهد که خداوند با نمونه و مثال‌های متنوع، از (زندگی) پشه گرفته تا بالاتر از آن، تمامی انسان‌ها را با «ربویت» آشنا کرده‌است، اما این شرط لازم با اجابت بندگان به کفایت می‌رسد و سعادت هر نفسی بستگی به موضعی پیدا می‌کند که در برابر حق اتخاذ نماید، به عنوان نمونه و مثال، در مقابل یک فراز هدایتی از موجود ناچیزی همچون پشه یا بالاتر از آن، دو نوع عکس العمل متفاوت ممکن است نشان داده‌شود؛ مؤمنین از ظاهر این مثال، باطن آن، یعنی دست حکمت و تدبیر پروردگار را می‌بینند که چگونه در وجود پشه ریزی تجلی کرده‌است و به این وسیله به «ربویت» جهان شمول و مطلق او پی‌می‌برند و به حقانیت آن ایمان می‌آورند، اما کافران که منکر غیب و پدیده‌های نامحسوس برای حواس ظاهری خود هستند، هر معنا و حقیقت برتری را می‌پوشانند یا ندیده می‌گیرند و با بی‌اعتنائی و اعراض از آن می‌گذرند و به این ترتیب در برابر این مثال‌های هدایتی دچار تحیر و تردید می‌شوند (مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭاآیهٔ ۲۶) و این چنین است که عده‌ای هدایت و عده‌ای گمراه می‌شوند (نه آنکه پروردگار به قصد و غرض و تبعیض عده‌ای را هدایت و عده‌ای را گمراه کرده‌باشد). مشیت و قانونمندی حاکم بر هستی است که همچون مقررات مدرسه عده‌ای را قبول و عده‌ای را مردود می‌سازد. همچنانکه در مدرسه تنها بر سینه کسانی دست رد زده می‌شود که با غیبت از کلاس و عدم انجام تکالیف آن از مقررات مدرسه خارج شده باشند، در مدرسه هستی نیز تنها «فاسقین» از هدایت و ارشاد محروم می‌شوند (وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلْفَٰسِقِينَآیهٔ ۲۶). معنای لغوی «فسق» همان خروج از حریم و محدوده مقررات شرع می‌باشد.

حال که سخن به «فسق» (در چارچوب فرهنگ قرآنی) رسید لازم است توضیح بیشتری داده‌شود تا محصلین این مدرسه ابدی بهتر با ضوابط و مقررات آن آشنا گشته مراقب و محافظ قوانین باشند.

آیه (۲۷) سه نمونه اصلی و مهم از قانون شکنی و خروج از مقررات را که موجب خسران (رفوزگی محصل در مدرسه) می‌گردد بیان می‌دارد:

۱- نقض عهد خدائی پس از بستن آن (زیر پا گذاشتن تعهدات و مسئولیت‌های فطری، عقلی و دینی که توسط شرایع و پیامبران بیان گشته).

۲- بریدن آنچه خدا بر پیوندش فرمان داده (قطع رابطه انسان با دیگران و بریدن از نظام

و سیستم هستی).

۳- فساد در زمین (ایجاد بی نظمی و بی عدالتی و ناهمآهنگی در جهت زیان عمومی) محصل بازیگوش مدرسه ابتدا از انجام تعهدات و تکالیف مدرسه سرباز می‌زند (مرحله اول)، پس از آن به طور طبیعی از صف شاگردان منظم و منضبط خارج شده با پیوستن به جریگه بازیگوشان دیگر به تدریج و همچنان رابطه خود را با محیط علمی مدرسه و محصلین وظیفه شناس قطع می‌نماید (مرحله دوم). سرباز زدن از مقررات مدرسه و بریدن از معلمین و محصلین و محیط آموزشی آن، موجب آشفتگی و هرج و مرج و ناهمآهنگی (فساد) در مدرسه می‌گردد (مرحله سوم). در این حالت به خاطر مصلحت سایر محصلین و حفظ حرمت مدرسه چاره ای جز طرد و اخراج عصیان کنندگان از مقررات مدرسه باقی نمی‌ماند.

گروه سوم (مبدأ حیات و مقدمات آفرینش انسان و مراحل بعدی رشد و هدایت) آیات ۲۸ +

در آیات قبل (از ابتدا تا اینجا) بحث از شناخت گروه‌های سه گانه مردم در قبال هدایت قرآنی و دعوت توحیدی و بیان سرنوشت نهایی دو دسته اجابت کنندگان و انکار کنندگان این دعوت بود. اینک برای آنکه منکرین این حقیقت و ناسیسان نعمت هدایت را هشدار دهد و بیدار نماید، آنها را متوجه بدیهی ترین دلیل برای قبول قرآن و لزوم هدایت و ارشاد بندگان از طریق انزال کتب و ارسال رسل می‌نماید، و این دلیل جز این نیست که مرحله هدایت در راستای مراحل مختلف و متعددی است که به اطوار گوناگون بر این مخلوق برگزیده گذشته است. چگونه ممکن است آدمی نقش خداوند را در پیدایش خود نادیده بگیرد در حالیکه از عناصری بیجان حیات یافته، سپس می‌میرد، باردیگر زنده می‌شود و سرانجام به سوی او رجعت می‌نماید؟ مگر غیر از این است که این مراحل حیاتی، حرکت رو به کمالی را نشان می‌دهد که مراحل و لحظات آن نیازمند تدبیر و تربیت (ربوبیت) پروردگاری می‌باشد که علم و قدرتش همه چیز را فراگرفته است؟ پس با این هدایت‌های تکوینی چه جای انکار هدایت تشریعی است؟

كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِٱللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَٰتًۭا فَأَحْيَٰكُمْ ۖ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَآیهٔ ۲۸. پس از این مقدمه، به معرفی خالقی که طی مراحل و مقدمات مختلف زمینه آفرینش را فراهم ساخته می‌پردازد، اگر آدمی نیک بنگرد که حیاتش از کجا آغاز شده و چگونه به این مرحله رسیده و به کجا منتهی می‌شود و به چه غایتی رجعت می‌نماید، از راه طی شده به راه باقیمانده پی می‌برد و استوار در راه مستقیم حرکت می‌نماید.

آیه (۲۹) از فراهم شدن زمینه‌های حیات در زمین آغاز می‌نماید. برای پیدایش موجود

تکامل یافته‌ای همچون آدمی، ابتدا لازم بود زمین ناآرام و لرزان از زلزله آتشفشان‌ها و متلاطم از امواج اقیانوس‌ها آرام گیرد و از آذرخش آسمان اولین نشانه‌های حیات در ساده‌ترین شکل خود در کرانه‌های اقیانوس‌ها پدید آید تا به تدریج در طول صدها میلیون سال چرخه حیات آهنگ سریع تری به خود گیرد و انواع موجودات تکامل یافته و پیچیده‌تر که زمینه و مقدمه و در خدمت پیدایش تکامل یافته‌ترین نوع، یعنی آدم بودند در صحنه حیات ظاهر شوند (هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًۭاآیهٔ ۲۹) و اینک همه آنچه در زمین است در خدمت موجودی قرار گرفته که باید به سوی خدا حرکت نماید.

پس از آنکه زمین برای پذیرش حیات مهیا گردید، فضای پیرامون آن برای محافظت از عناصر حیاتی و مراقبت از آن در برابر عناصر و اشعه‌های کیهانی مزاحم و مخل حیات آماده گردید و آنچنان که در سوره‌های دیگر به تفصیل بیان گشته، هفت طبقه محافظ محکم بر آن پوشانده شد (ثُمَّ ٱسْتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَسَوَّىٰهُنَّ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ ۚ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭآیهٔ ۲۹).

اینک زمینه‌های پیدایش کامل ترین انواع و جعل خلیفه در زمین با تفویض اختیار و آزادی، که شرط لازم برای تداوم رشد و کمال این موجود برتر می‌باشد از هر جهت فراهم شده است. محصلی که کلاس‌ها و دروس مدرسه را باتمام می‌رساند خود معلم و مدرس نسل‌های بعدی می‌گردد و برای ایفای مسئولیت، اختیار کافی می‌گیرد. اینک او با آشنائی با «اسماء» و فراگرفتن «علم» می‌تواند «کلمات» هستی را دریافت کند و با خودجوشی و خلاقیت گام‌های سریع تری در راه رشد و کمال بردارد.

آیات ۳۰ تا ۳۹ ماجرای جانشینی این موجود برتر را در زمین شرح می‌دهد. شرح دقیق این آیات که کلید فهم بسیاری از مفاهیم و مقاصد قرآنی می‌باشد از حوصله این مختصر و از صلاحیت این قلم خارج می‌باشد، همینقدر به محورهای مختصات آن اشاره می‌گردد تا ارتباط آن با آیات قبل و بعد روشن گردد.

این آیات با یادآوری خاطره شکوهمند آگاهی دادن پروردگار به فرشتگان از دست اندرکاری خود در جهت قرار دادن جانشینی در زمین آغاز می‌گردد که استفهام و استعجاب آنها را برمی‌انگیزد. همچنانکه مسئولیت و اختیار مدیریت بخشیدن به یک کارمند تازه وارد با هوش و استعداد و میدان عمل گسترده بخشیدن به او برای سرپرستی و ادارة مؤسسه، تعجب و ناباوری کارمندان قدیمی را که فاقد چنین صلاحیت هستند برمی‌انگیزد و به ناچار از یادآوری مراتب خوش خدمتی و وظیفه شناسی خود می‌نماید. آنگاه همچنان که مدیر مؤسسه دلائل برگزیدگی و اختیار و مسئولیت دادن به کارمند جوان و با استعداد را برای سایر کارمندان توضیح می‌دهد تا قانع شوند و به مدیریت او تن دهند، خداوند علیم و

حکیم از آموختن «اسماء» به آدم یاد می‌کند که علم او را نسبت به جهان هستی فراتر از فرشتگان خواهد برد. پس از آگاهی و اعتراف فرشتگان به چنین امتیازی که از اختیار آدمی و امانتی که بر او عرضه شده ناشی می‌شود، از آنان خواسته می‌شود که در اختیار رشد و کمال او قرار گیرند (مفهوم سجده ملائک به آدم) و جز ابلیس که از این کار سرپیچید و بزرگی طلبید همه در خدمت آدمی قرار گرفتند.

و اینک با فرمان الهی، آدم با همسرش در بهشت اسکان یافته و مورد اولین آزمایش و امتحان عزم و اراده، یعنی «تقوی» قرار می‌گیرند. با وسوسه شیطان آدم و همسرش در اولین تجربه اختیار دچار لغزش می‌شوند و صلاحیت برخورداری از محیط بهشتی را که خداوند در برنامه و مشیت خود برای آنها مقدر کرده بود از دست می‌دهند. به این ترتیب از چنان مرتبه و مقامی در محیط بهشتی، به قرارگاه زمینی «هبوط» می‌نمایند و برای کسب صلاحیت و شایستگی احراز مجدد چنان مقامی، به همت و اراده خود، مهلت و مدتی در زندگی با برخورداری از امکانات دنیائی می‌گیرند.

البته «آدم» تأثیر تربیتی این تجربه و خطا را پذیرفت و به کلماتی از پروردگارش دست یافت و توانست توبه و بازگشت نماید که خداوند بس توبه پذیر مهربان است (آیه ۲۷)، آن بزرگوار از خطا عبرت گرفت و توبه و جبران کرد. اما ابناء او که در هبوط زمینی باقیمانند و نسل‌های بعد همچنان مخاطب این پیام هستند که هرگاه از پیام هدایت پیام آوران او که هر از چندی خواهند آمد پیروی نمایند، ترس و اندوهی (از زندگی در آن مهبط و سرنوشت بعدی) بر آنان نخواهد بود، و البته کسانیکه این حقایق را ندیده بگیرند و آنرا انکار نمایند (کفر و تکذیب) ملازم و مصاحب آتشی خواهند گردید که (درنتیجه عملکرد و مکتسبات خودشان) در آن جاوید خواهند ماند.

دو آیه انتهایی این گروه که از «هدایت» الهی، یعنی بیانات و کتبی که رسولان از جانب خدا می‌آورند، و کفر و تکذیب نسبت به «آیات» یاد می‌کند، درحقیقت بازگشتی به اولین آیات این سوره می‌باشد که هدایت قرآن را برای متفقین و ناباوری و نفاق کافران و منافقان بیان می‌نماید. به این وسیله پیام ابدی آفریدگار به آدمی را به هنگام هبوط به زمین برای پیروی از هدایتی که از جانب او خواهد آمد با مصداقی برای معاصرین آخرین پیام آور، در پیروی از قرآن تأکید می‌نماید.

گروه چهارم (تجربه تاریخی بنی اسرائیل) آیات ۴۰

پس از آیات مربوط به آفرینش و گزینش انسان و ماجرای اولین ابتلا و امتحان آدمی در

در برابر وسوسه شیطان، در این سری آیات که طولانی ترین بخش‌های سوره بقره را تشکیل می‌دهد و گویا به صورت یکپارچه در پنجمین سال هجرت نازل شده است، تجربه تاریخی اولین امت بزرگ تاریخ را در چهارچوب همان برنامه و مشیت الهی بیان می‌نماید. چنین تفصیل و تشریحی که به داستان بنی اسرائیل داده شده است، برحسب آنچه از پیامبر اکرم نقل شده و در لابلای همین آیات نیز مکرر بیان گشته، برای عبرت گیری مسلمانان است تا از لغزشگاه‌های امت‌های پیشین حذر نمایند و تجربیات آنها را آویزه گوش نمایند.

الگوئی را که در داستان اسکان آدم و همسرش در بهشت و هبوط از آن به دلیل لغزش، در بخش گذشته نشان داد، در این گروه آیات، تعمیم و تفصیل می‌دهد و تکرار آنرا در ابعادی گسترده در امت بنی اسرائیل به نمایش می‌گذارد. ذیل مشابهت این دو جریان را با مقابله و مقایسه آیات مربوط به هریک در جدولی نشان می‌دهیم:

موضوع داستان آفرینش انسان داستان بنی اسرائیل
برخورداری اولیه از انواع

(۵۸) وَإِذْ قُلْنَا ٱدْخُلُوا۟ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةَ فَكُلُوا۟ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًۭاآیهٔ ۵۸ | (۳۵) وَقُلْنَا يَٰٓـَٔادَمُ ٱسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ ٱلْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَاآیهٔ ۳۵ | (۵۸) وَإِذْ قُلْنَا ٱدْخُلُوا۟ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةَ فَكُلُوا۟ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًۭاآیهٔ ۵۸ |

آیات متعدد در نهی بنی اسرائیل (۳۵) وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَآیهٔ ۳۵ آیات متعدد در نهی بنی اسرائیل
(۵۷) و ما ظلمونا و لکن

کانوا انفسهم یظلمون | (۳۵) فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَآیهٔ ۳۵ | ظالم شدن |

(۵۹) فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ قَوْلًا غَيْرَ ٱلَّذِىآیهٔ ۵۹... (۳۶) فَأَزَلَّهُمَا ٱلشَّيْطَٰنُ عَنْهَاآیهٔ ۳۶ لغزش و نافرمانی
(۶۱) ٱهْبِطُوا۟ مِصْرًۭاآیهٔ ۶۱ (۳۶) وَقُلْنَا ٱهْبِطُوا۟آیهٔ ۳۶ هبوط
(۶۱) ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا۟ وَّكَانُوا۟ يَعْتَدُونَآیهٔ ۶۱ « بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّۭآیهٔ ۳۶ دشمنی و تعدی در زمین
(۶۱) فان لکم ماستلم « وَلَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّۭ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰآیهٔ ۳۶... بهره مندی موقت در زمین
(۵۴)... فتوبوا الی بارثکم...

فَتَابَ عَلَيْكُمْ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُآیهٔ ۵۴ | (۳۷) فَتَلَقَّىٰٓ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰتٍۢآیهٔ ۳۷ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُآیهٔ ۳۷ | توبه و باز گشت به راه |

(۴۱) وَءَامِنُوا۟ بِمَآ أَنزَلْتُ مُصَدِّقًۭا لِّمَا مَعَكُمْآیهٔ ۴۱ (۳۸)... فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّى هُدًۭى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَآیهٔ ۳۸ راه رهائی
(۶۲)... ان الذین آمنوا...

ولا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَآیهٔ ۶۲ | (۳۸)... فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَآیهٔ ۳۸ | رفع خوف و حزن |

تجزیه تحلیل و تقسیم بندی گروه چهارم

از آنجایی که قسمت مربوط به بنی اسرائیل در این سوره مفصل ترین قسمت‌های آن بوده و ۸۳ آیه به آن اختصاص داده شده است، لازم است برای فهم محورهای کلی و موضوعات متنوع این قسمت، به تجزیه و تفکیک فرعی تری میان مطالب آن، برحسب سیاق سخن بپردازیم. اتفاقاً کیفیت بیان موضوعات و شیوه ارائه آیات به گونه ای است که به راحتی می‌توان تفاوت تقسیمات فرعی را پیدا نمود، از جمله تکرار پانزده مرتبه حرف «اذ» (به یاد آور زمانی را که...) در ابتدای برخی آیات این قسمت، و سه بار تکرار جمله «یا بنی اسرائیل ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُآیهٔ ۴۷ علیکم»¹ نظم خاصی به آن بخشیده است که راهنمای کار می‌باشد. به طور خلاصه آیات این گروه را برحسب سیاق و سبک سخن به ۱۱ دسته به شرح ذیل تقسیم کرده ایم.

۱-۴ (آیات ۴۰ تا ۴۵) عهد و پیمان‌های الهی

آیات این قسمت از خطاب «یا بنی اسرائیل...» (آیه ۴۰) آغاز و به همین خطاب (در آیه ۴۶) که ابتدای قسمت دیگری را نشان می‌دهد ختم می‌شود. اصولاً تکرار این جمله خطابی در هر قسمت سرآغاز مطلبی جدید را خبر می‌دهد و تفاوت قسمت‌ها را برحسب مطلبی که پس از جمله «یا بنی اسرائیل ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْآیهٔ ۴۷»، در نیمه دوم آیه آمده است می‌توان دریافت.

اولین آیه این قسمت که پس از جمله فوق بر وفای به عهد الهی و بیم داشتن انحصاری و مستمر از او (... وَأَوْفُوا۟ بِعَهْدِىٓ أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّٰىَ فَٱرْهَبُونِآیهٔ ۴۰) تأکید کرده به خوبی محتوی و مضمون آیات آنرا که شرح عهد و پیمان‌های خدائی است نشان می‌دهد. این عهود را که از


  1. آیه (۴۰) يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا۟ بِعَهْدِىٓ أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّٰىَ فَٱرْهَبُونِآیهٔ ۴۰

(۴۶) وَأَنِّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۴۷ وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًۭا لَّا تَجْزِىآیهٔ ۴۸ نَفْسٌ عَن نَّفْسٍۢ شَيْـًۭٔا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَٰعَةٌۭ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌۭ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَآیهٔ ۴۸. (۱۲۲) يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۴۷ و اتقوا یوما لا تجزی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍۢ شَيْـًۭٔا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌۭ وَلَا تَنفَعُهَا شَفَٰعَةٌۭ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَآیهٔ ۱۲۳.

چهارده موضوع تشکیل شده و نیمی از آن جنبه سلبی (نفی و نهی) و نیمی دیگر جنبه ایجابی (مثبت واجب) دارد در آیات این قسمت به شرح ذیل می‌توان مشاهده کرد. عهد و پیمان‌های سلبی تماماً با حرف منفی «لا» آغاز شده یا با انحصار «ایای» و سیاق و مضمونی که آنرا می‌رساند مشخص شده‌اند.

پیمان‌های ایجابی

۱- پیمان‌های سلبی

۱- به خاطر داشتن نعمت‌های خدا (اذکروا نعمتی)

۱- نترسیدن از کسی جز خدا (ایای فارهبون = لا ترهبون الا الله)

۲- وفای به عهد الهی (واوفوا بعهدی...)

۲- اول کافر نبودن به قرآن (وَلَا تَكُونُوٓا۟ أَوَّلَ كَافِرٍۭ بِهِۦآیهٔ ۴۱)

۳- ایمان به کتاب مصدق (وامنوا بما انزلت مصدقاً معکم)

۳- نفروختن آیات به بهای اندک (ولا تشتروا بآیاتی...)

۴- اقامه صلوة (وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَآیهٔ ۴۳)

۴- پروانداشتن از کسی جز خدا (ایای فاتقون = لا تتقوا الا الله)

۵- ایتاء زکوة (واتوا الزکوة)

۵- نپوشاندن حق به باطل (وَلَا تَلْبِسُوا۟ ٱلْحَقَّ بِٱلْبَٰطِلِآیهٔ ۴۲)

۶- رکوع در صف مؤمنین (وارکعوا مع الراکعین)

۶- عدم کتمان آگاهانه حق (ولا... تکتموا الحق بالباطل)

۷- استعانت از دو عامل صبر و صلوة (استعینوا...)

۷- احتراز از توصیه مردم به حق و فراموشی خود (اتآمرون الناس بالبر... افلا تعقلون = لا تنسون انفسکم)

آیات فوق که خطاب به بنی اسرائیل معاصر پیامبر خاتم (ص) می‌باشد به گونه ای تفصیل همان نهی «وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَآیهٔ ۳۵» در داستان «آدم» (ع) می‌باشد و نعمت‌های هدایتی پروردگار را یادآور می‌شود.

۲-۴ (آیات ۴۶ تا ۷۴) نعمت‌های فضیلت‌بخش

آیات این قسمت نیز که با جمله: «يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْآیهٔ ۴۰...» آغاز می‌شود، دسته‌ای دیگر از نعمت‌های الهی را که بر قوم بنی‌اسرائیل ارزانی داشته است برمی‌شمرد. اگر در قسمت قبلی نعمات هدایتی و ارشادی پروردگار را یادآور می‌شد، در این قسمت نعمت‌های ویژه‌ای را که بر قوم بنی‌اسرائیل، ازمیان اقوام مختلف روی زمین در آن روزگار، اختصاصاً ارزانی داشته است برمی‌شمارد. از آنجایی که چنین عنایتی در زمان خود موجب فضیلت و برتری این قوم نسبت به اقوام و تمدن‌های معاصر شده بود در انتهای آیه فوق (یا بنی‌اسرائیل اذکروا...) تأکید کرده است که: «وَأَنِّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۴۷» و لازمه یادآورشدن به چنین نعماتی همانطور که در آیه بعد تصریح می‌نماید، پرواداشتن از روزی است که کسی برای کسی نه کاری انجام می‌دهد، نه شفاعتی پذیرفته می‌شود، نه جایگزین و بدلی گرفته می‌شود و نه کسی یاری می‌شود:

وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًۭا لَّا تَجْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍۢ شَيْـًۭٔا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَٰعَةٌۭ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌۭ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَآیهٔ ۴۸

پس از آیه فوق، با ۱۲ مرتبه تکرار حرف «اذ» در ابتدای آیات مربوطه، یادآور ۱۲ خاطره بزرگ از مصادیق مهم نعمت‌های الهی در تاریخ گذشته بنی‌اسرائیل می‌گردد. این آیات همانند آیات قسمت قبل خطاب به بنی‌اسرائیل معاصر پیامبر اسلام (ص) است. امّا با این تفاوت که توجه به سابقه تاریخی و گذشته این قوم در دوران حضرت موسی (ع) دارد.

ذیلاً این ۱۲ نعمت را به طور خلاصه ذکر می‌کنیم:

۱- آیه ۴۹ - نعمت نجات بنی‌اسرائیل از آل فرعون که با سربریدن پسران و زنده‌نگه داشتن دختران عذاب سختی بر آنها می‌پشاندند.

البقرة · آیه ۴۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَإِذْ نَجَّيْنَٰكُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوٓءَ ٱلْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَآءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَآءَكُمْ ۚ وَفِى ذَٰلِكُم بَلَآءٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌۭ

و [به ياد آريد] آنگاه كه شما را از [چنگ‌] فرعونيان رهانيديم؛ [آنان‌] شما را سخت شكنجه مى‌كردند؛ پسران شما را سر مى‌بريدند؛ و زنهايتان را زنده مى‌گذاشتند، و در آن [امر، بلا و] آزمايش بزرگى از جانب پروردگارتان بود.

۲- ۵۰ - نعمت شکافتن دریا و نجات بنی‌اسرائیل و غرق آل فرعون.

۳- ۵۱ - نعمت عفو بنی‌اسرائیل پس از آنکه به دنبال اعتکاف چهل شبه حضرت موسی در کوه طور گوساله‌ای را به پرستش گرفتند.

۴- ۵۳ - نعمت ایتاه کتاب و فرقان به حضرت موسی برای هدایت مردم.

۵- ۵۴ - نعمت پذیرش توبه بنی‌اسرائیل پس از فرمان موسی (ع) برای کشتن نفوس خویش و توبه به درگاه خدا.

۱. جالب اینکه تعداد اسباط بنی‌اسرائیل نیز ۱۲ تیره بوده است

نعمت زنده کردن مجدد بنی اسرائیل پس از آنکه به دلیل تقاضای ۶ نابخردانه شان در رؤیت خدا دچار صاعقه شدند و پس از آن ابر آرام بخشی بر آنها سایه افکن نمود و طعامی (من و سلوی) بر آنها پیشکش کرد تا از طیبات روزی‌های او بخورند و ظلم نکنند.

آیه ۵۷ و ۵۸ - نعمتی که بر آنها در فرمان داخل شدن «قریه» و خوردن آزاد و با اشتها از ۷ روزی‌های آن ارزانی داشت و آنها سفارش او را دراینکه با حالت سجده (مطیع) و استغفار وارد شهر شوند، رعایت نکردند و ظالمانه مرتکب فسق (قانون شکنی) و خروج از حریم مقررات شدند.

نعمت آب گوارائی که خداوند پس از دعای حضرت موسی برای «باران»، ۸ بر آنها ارزانی داشت و با شکافتن ۱۲ چشمه از دل کوه آبشخور هر گروهی را اختصاصاً مشخص نمود تا آنرا بشناسند و با خوردن و آشامیدن از رزق خدا در زمین فساد نکنند.

آیه ۶۰ تا ۶۲ - نعمت اجابت دعا و درخواست آنها برای تنوع طعام، پس از آنکه نسبت ۹ به یک نوع غذای ساده بی صبری نشان دادند و بهتر را با پست تر مبدل ساختند و به این ترتیب با واردشدن به «شهر» و «هبوط» در آن، گرچه به درخواست‌های (پست و مادی) خود رسیدند، اما گرفتار ذلت و مسکنت و بازگشت به غضب الهی شدند. چرا که آنها همواره (در شهر نشینی قبل از رشد و تربیت یافتن در صحرا با زندگی ساده) نسبت به نعمت‌های الهی ناسیباسی و کفران کرده، پیامبران او را به ناحق می‌کشتند، چرا که اصولاً اهل عصیان و تجاوز و تعدی بودند.

۱۰ آیه ۶۳ تا ۶۶ - نعمت فضل و رحمت خدا بر بنی اسرائیل در اخذ میثاق و رفع طور بر فراز آنها تا آنچه را به آنها داده بود (توراه) جدی و محکم بگیرند و محتویات آنرا به خاطر داشته باشند شاید اهل تقوی گردند. و اگر فضل و رحمت خدا بر آنها نبود، به دلیل پشت کردنشان (به کتاب) بس زیانکار می‌شدند. از آثار این نعمت، اینکه خداوند با شناخت تعدی کنندگان آنها از حرمت (کارکردن برای دنیا) در روز شنبه، آنها را به دلیل تقلید و دنباله روی میمون صفتانه شان از قانون شکنان اولیه، مشمول خصلت‌ها و خلقیات همان حیوان ساخت و مسخ نمود و این جریان عبرتی برای آگاهی حاضران و آیندگان و اندرزی برای پرهیزکاران قرار داد.

۱۱ آیات ۶۷ تا ۷۱ نعمت راهنمائی کردن بنی اسرائیل برای ذبح کردن یک گاو (گویا برای) اینکه با قربانی کردن آن تعلق و دلبستگی فوق العاده آنها به گاو که زمینه و موجب شرک و انحراف بوده بریده گردد (ولی آنها با ایرادهای بیجای) (بنی اسرائیلی) از این کار طفره می‌رفتند و با بهانه جوئی‌های واهی و پرسش‌های غیر ضروری کار را به تدریج بر خود مشکل ساختند.

۱۲ آیات ۷۲ تا ۷۴ نعمت احیاء نفسی که بنی اسرائیل به قتل رسانده بودند تا بر آنها «آیه» ای باشد و به عقل آیند. آنها گرچه این قتل را کتمان کرده و به یکدیگر نسبت می‌دادند، ولی خداوند با راهنمائی اینکه آنرا (گویا گاو) ذبح شده را به مقتول بزنند، مرده را زنده و راز مکتوم را (با شهادت او) علیه قاتل) برملا ساخت، با وجود چنین آیه و برهانی، دل های آنها به جای انعطاف در جهت استغفار، سخت شد مانند سنگ یا از آن سخت تر، چرا که به هر حال سنگ در برابر عوامل جوی ممکن است یکی از این حالات را نشان دهد: ۱- نهر هائی از آن (با منفجر شدن) جاری شود، ۲- با دو نیمه شدن آبی از آن خارج شود ۳- (حداقل در اثر سرما و یخبندان و نفوذ آب) از بلندی ارتفاعات با خشیت خدا از هم پاشیده و به نیروی باد و باران به صورت خاک و خورده سنگ به دره‌ها «هبوط» نماید.¹

۳-۴ (آیات ۷۵ تا ۸۲) جمله معترضه - ویژگی‌های بنی اسرائیل به دنبال شمارش نعمت‌های پیکران الهی در قسمت قبل و بیان ناسپاسی و سنگ دلی و بی تفاوتی بنی اسرائیل در برابر آن، در این قسمت به عنوان جمله معترضه ای رشته کلام را قطع کرده مسلمانان را مخاطب قرار می‌دهد و می‌پرسد با این بی تأثیری و انعطاف ناپذیری که این قوم در گذشته طولانی خود داشته‌اند و با این سوابق انکار و ناباوری که در برابر حقایق روشن از خود نشان داده‌اند، چگونه انتظار دارید حقانیت شما را باور کنند و


۱. در این تمثیل زیبا سه حالت مختلف که به ترتیب تأثیر پذیری انسان را در برابر حق و ذکر خدا نشان می‌دهد تبیین شده است. حالت اول انسان هائی را نشان می‌دهد که در برابر حقایق متقلب و متحول و منفجر شده چشمه‌های علم و عرفان و اخلاق... از آنها جاری می‌شود، حالت دوم کسانی را نشان می‌دهد که بالاخره از خود خیر و خدمتی نشان می‌دهند و به جای انفجار درونی حداقل انشقاق (دو نیمه شدن) پیدا می‌کنند. حالت سوم از کسانی نشانه می‌دهد که اگر خیر و خدمتی بروز نمی‌دهند، حداقل از قله کبر و بلند پروازی و خود بینی با خشیت خدا تواضع و فروتنی می‌یابند و این حداقل تأثیر پذیری است.

به شریعت شما گرایش پیدا نمایند؟ آنگاه برای آنکه معرفی کامل تری از این قوم کرده باشد به مواردی از انحراف ایمانی و اخلاقی آنها اشاره می‌نماید:

۱- شنیدن کلام خدا و تحریف آگاهانه آن پس از دریافتن و شناختن (خیانت آنها ناشی از ناآگاهی نیست).

۲- دورویی در اظهار ایمان به هنگام ملاقات با مؤمنین، و اعتراض و انتقاد به هم مسلکان خویش در خلوت، که چرا اطلاعات دینی خود را که خداوند مختص آنها بیان داشته، برای مسلمانان بازگو کرده‌اند تا روزی علیه آنها به عنوان برهان و سندی برای خیانت و انحراف نزد پروردگار به کار برند. گویا نمی‌دانند که خداوند نیازی به گواهی بندگان ندارد و خود بر نهان و آشکار آنها آگاه است.

۳- بی سواد و بی خبر (امّی) بودن بسیاری از آنان نسبت به کتاب دینی خود که جز افسانه‌ها و آرزوهائی خرافی چیزی از آن نمی‌دانند و جز گمان و پندار از حقیقتی پیروی نمی‌کنند.

۴- نوشتن مطالبی از جانب خود و نسبت دادن آن به خدا (تراوشات فکری و فقهی خود را برای فریب مقلدین صد درصد خالص و خدائی معرفی کردن) تا به این وسیله با کالای دین بهای ناچیزی به دست آورند. پس وای بر آنها، پس وای بر آنها از آنچه با دستهایشان می‌نویسند و وای بر آنها از آنچه (با فروش دین) به دست می‌آورند.

۵- ادعای غرور آمیز و خودپسندانه ای که: آتش (عذاب جهنم) جز چند روزی با ما تماس پیدا نخواهد کرد! باید از آنها پرسید مگر عهدی در این مورد با خدا بسته اید که خداوند وعده اش را خلاف نکند یا اینکه حرف نامربوطی می‌زنید که خود نمی‌فهمید؟ به دنبال بیان ویژگی‌های پنجگانه فوق که عمدتاً به کتاب دینی (تورات) آنها برمی‌گردد و جدی نگرفتن و بی خبری از آنرا نشان می‌دهد، در دو آیه انتهایی این قسمت رابطه سرنوشت نهایی هر نفسی را با عملکرد و مکسبات او نشان می‌دهد.

الف - سرنوشت بد: بَلَىٰ مَن كَسَبَ سَيِّئَةًۭ وَأَحَٰطَتْ بِهِۦ خَطِيٓـَٔتُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَآیهٔ ۸۱.

ب - سرنوشت خوب: وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَآیهٔ ۸۲.

۴-۴ (آیات ۸۳ تا ۸۶) یادآوری پیمانها و پیمانشکنیها

پس از آیات قسمت قبل که به عنوان جمله معترضه‌ای سیاق سخن و خطاب آنرا تغییر داده بود، بار دیگر بنی اسرائیل مخاطب قرار می‌گیرند و کارنامه ناسیباسی گذشتهشان همچون صفحات یک کتاب ورق می‌خورد، در قسمت (۲-۴) به نعمت‌های ویژه‌ای که بر این قوم ارزانی شده بود، در ۱۲ مورد اشاره کردیم. اینک بار دیگر، با دو بار تکرار حرف «اذ» از پیمانشکنی آنها در برابر میثاق الهی سخن می‌گوید. در این فصل که در ابتدای آن باز هم نام بنی اسرائیل به عنوان آغاز مطلب تکرارشده‌است، از میثاقی که شامل هفت بند بوده است یاد می‌کند و در همه موارد پیمانشکنی این قوم را متذکر می‌گردد. ذیلاً این میثاق و هفت بند آن مشخص می‌گردد:

اذ اخذنا میثاقکم
، لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَآیهٔ ۸۳ ۱- توحید
، وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَانًۭا وَذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِآیهٔ ۸۳ ۲- احسان
، وَقُولُوا۟ لِلنَّاسِ حُسْنًۭاآیهٔ ۸۳ ۳- سلوک نیکو
، وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَآیهٔ ۸۳ ۴- بپاداشتن نماز
، واتوالزکوة ۵- پرداخت زکات

ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّنكُمْ وَأَنتُم مُّعْرِضُونَآیهٔ ۸۳ و اذ اخذنا میثاقکم ، لَا تَسْفِكُونَ دِمَآءَكُمْآیهٔ ۸۴ ، وَلَا تُخْرِجُونَ أَنفُسَكُم مِّن دِيَٰرِكُمْآیهٔ ۸۴ ثم اقررتم و انتم تشهدون

پنج بند نخست را که عمدتاً جنبه مثبت و ایجابی دارد، ذیل یک میثاق قرار داده و دو بند بعدی را که جنبه سلبی دارد و در ارتباط با مخالفین داخلی است، ذیل میثاق دیگری (با تکرار حرف «اذ») که گویا ناظر به دوران بعدی بنی اسرائیل و گسترش تفرقه و اختلاف در آن امت باشد قرار داده است.

آیه ماقبل آخر این بخش که بسیار طولانی تر از سایر آیات آن می‌باشد، باردیگر

پیمان شکنی این قوم را این چنین شرح می‌دهد:

سپس همین شماها یکدیگر را می‌کشید و گروهی از خودهایتان را از خانه هایشان، با

پشتیبانی گناه آلود و ستمگرانه یکدیگر، اخراج و آواره می‌کنید، شما این کار حرام را علیه

یکدیگر انجام می‌دهید، درحالیکه اگر دشمن آنها را باسارت گرفته بود حاضر بودید

(به خاطر تعصب قومی) برای آزادی ایشان فدیه بدهید. آیا به برخی از دستورات کتاب خود

ایمان دارید و برخی را منکر هستید؟ پس جز خواری در زندگی دنیا چه نتیجه ای برای چنین

عملی متصور است؟ (این تازه جزا و نتیجه دنیائی آنها است) و روز قیامت به بدترین عذاب

برگردانده می‌شوند (چرا که خدا از آنچه می‌کنند بی خبر نیست.)

در آخرین آیه ریشه این انحراف و انحطاط را که همانا دنیاپرستی و فروش آخرت با

متاع دنیا است مورد تأکید قرار می‌دهد.

۵-۴ (آیات ۸۷-۸۸) دوران انبیاء پس از حضرت موسی (ع) تا حضرت عیسی (ع)

این دو آیه عملکرد بنی اسرائیل را در دوران پس از حضرت موسی (ع) تا دوران بعثت

پیامبر خاتم (ص) به طور خلاصه و اجمال نشان می‌دهد. در این دوران گرچه رسولان

متعددی برای هدایت این قوم فرستاده شدند و حتی رسولی همچون عیسی بن مریم (ع) که

با روح القدس تأیید شده بود بیناتی (انجیل و معجزات هدایتگر) برای آنها آورد، با این حال

این قوم به راه نیامدند که هیچ، بلکه رسولان را از آنجائی که موافق تمایلات نفسانی و هوی و

هوس خویش نمی‌یافتند یا تکذیب می‌کردند و یا می‌کشتند و چنین اظهار می‌داشتند که

گویا دلهایشان از فهم آنچه آنها می‌گویند در غلاف (پوشش) است (مطالب آنها را درست

درک نمی‌کنند) ولی حقیقت این بوده که به دلیل کفرشان از رحمت خدا دور شده و استعداد

ایمان را جز مختصری ازدست داده بودند.

۶-۴ (آیات ۸۹-۹۲) دوران نزول قرآن

در این چهار آیه موضع گیری منفی بنی اسرائیل را در برابر کتابی (قرآن) که تصدیق

کننده (نه معارض و متضاد) کتاب ایشان (توراه) بود، علیرغم آنکه خود قبل از نزول این

کتاب از خداوند طلب فتح و پیروزی علیه کافران می‌کردند، نشان می‌دهد. با این حال

همینکه رسولی، با مشخصاتی که برای آنها معلوم بود، مبعوث گردید، او را انکار کردند.

علت این انکار جز این نبود که به دلیل حسد و تعصب قومی و نژادی نمی‌خواستند قبول

کنند فضل خدا بر کسی جز خودشان نازل شده باشد و به این وسیله به جای پیروی از آنچه خدا نازل کرده و تسلیم به آن، نفس خویش را به قیمت خود محوری و انحصارطلبی فروختند و در نتیجه این عملکرد، به خشمی مضاعف (از ناحیه خدا و خلق) گرفتار شدند و به دلیل کفرشان دچار عذاب خوارکننده گشتند (مضمون آیه ۹۰)

اینها را وقتی به کتاب خدا (قرآن) دعوت می‌کنند، ادعا می‌نمایند که تنها به آنچه بر خودشان نازل شده (تورات) ایمان دارند و به این وسیله به آنچه پس از تورات آمده، علیرغم آنکه تصدیق کننده آن است، کفر می‌ورزند. واقعیت امر این است که به کتاب خودشان نیز اعتقادی ندارند. چرا که اگر براستی مؤمن بودند نمی‌بایست پیامبران خدا را می‌کشتند و پس از موسی، با اینکه دلائل روشنی برای هدایت آورده بود، گوساله پرست شوند و به خود و دیگران ظلم کنند (مضمون آیات ۹۱ و ۹۲)

۷-۴ (آیات ۹۳ تا ۱۰۳) ریشه‌ها و علل نفسانی انکار قرآن

آیات این قسمت به نظر می‌رسد عمدتاً در صدد بیان چرائی و چگونگی انکار آیاتی است که بر پیامبر خاتم (ص) نازل شده است. ذیلاً ریشه‌ها و عوامل این ناسپاسی و کفران را به ترتیبی که در آیات آمده است استخراج می‌نمائیم:

الف - آنها نسبت به کتاب خودشان هم حالت نافرمانی و بی اعتنائی دارند چه رسد به کتاب‌های دیگر.

در آیه ۹۳ مجدداً از پیمانی که توأم با ترس و تهدید (برافراشتن کوه طور) از بنی اسرائیل برای جدی و محکم گرفتن کتاب و گوش دل دادن به آن شده بود یاد میکند و اعتراف آنها را به شنیدن و نافرمانی کردن بازگو می‌نماید. ریشه این انحراف جز این نبود که عطش عشق و علاقه قلبی خود را به «گوساله» سیراب کرده و احساس تشنگی و رغبتی به حق نمی‌کردند.

ب - غرور جاهلانه دینی، حرص بر دنیا و برخورداری از آن، جان دوستی و میل به زندگی جاوید.

سه آیه ۹۴ تا ۹۶ بر ویژگی‌های فوق که از عوامل و ریشه‌های اصلی انکار هر حقیقتی می‌باشد تصریح می‌نماید.

آنها خود را قوم سوگلی و برگزیده خدا تصور می‌کردند و خانه آخرت را مختص و منحصر به خویش میدانستند. لازمه چنین اعتقادی این است که انسان آرزو کند هرچه زودتر دنیای فانی را ترک کرده و به خانه جاوید و مجلل خویش نزد معشوق باز گردد

اگر محصلی با معلم و مدیر و مدرسه و مقررات و... مخالف باشد، مخالفت مسئول مؤسسه آموزشی را علیه خود برانگیخته و اخراج می‌گردد. به همین نحو کسی که با خدا و فرشتگان و پیامبران و جبرئیل و میکائیل عداوت نماید، ناشکری و ناسپاسی (کفران) نموده و خداوند گرداننده این نظام نیز برای او جز عداوت خیری حاصل نخواهد کرد (مضمون آیه ۹۸)

آنچه بر پیامبر خاتم (ص) نازل شده، نشانه‌های بسیار روشنی از هدایت است. بنابراین هیچگونه بهانه و عذری برای انکار آن وجود ندارد و جز فاسقان (کسانی که از حریم و حدود مقررات الهی خارج شده‌اند) آنرا انکار نمی‌کنند (آیه ۹۹).

فاسقان چه کسانی هستند و کدامین کار آنها فسق شمرده می‌گردد؟ آیه بعد فسق آنها را همین پیمان شکنی مستمر و پشت سر انداختن عهد و قرار هائی معرفی می‌نماید که (با خدا و مردم) می‌بندند و مرتباً از تعهد و مسئولیت آن خارج می‌شوند (معنای فسق). و همینکه رسولی (حضرت عیسی یا حضرت محمد) تصدیق کننده آنچه با خودشان است (تورات) به سویشان آمد، به عادت همان بی اعتنائی سابقه دار، گروهی از آنها، انگار که اصلاً خبری و علم و اطلاعی ندارند، کتاب خدا را پشت سر (به جای دستورالعمل مقابل) انداختند!

اینک این سئوال مطرح می‌گردد که آنها با دور افکندن کتب آسمانی و حقایق روشن الهی، پس به چه چیز رو آوردند و از چه چیز تبعیت کردند؟... آیه بعد (۱۰۱) نشان می‌دهد. که چگونه بنی اسرائیل صراط مستقیم را گم کرده و به افسانه هائی که شیاطین گمراه کننده از صراط مستقیم درباره ملک سلیمان همی‌خواندند دل دادند و از آن پیروی کردند.۱. آنها به جای تبعیت از آیات روشنی که رسولان آوردند، از موهومات و سحر و جادوئی که گمراهان ریشه آنرا به حضرت سلیمان نسبت می‌دادند! پیروی کردند و با کج فهمی شگفتی هائی که در حکومت سلیمان وجود داشت، فرهنگ قدیم بابل را که آمیخته با جادو و طلسم و چشم بندی بود زنده کردند. (آیات ۱۰۱ تا ۱۰۳ این انحراف را شرح می‌دهد).

براستی اگر آنها، به جای این بیراهه رفتن‌ها، ایمان راستینی می‌آوردند و (از گناه) پروا می‌داشتند مسلماً بهره آنها، اگر می‌دانستند، نزد خدا بسی بهتر و برتر بود (آیه ۱۰۳)

۴-۴ (آیات ۱۰۴ تا ۱۱۰) عبرت گیری مؤمنین

۱. برای توضیحات بهتر و بیشتر می‌توانید به تفسیر پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی ذیل همین آیات مراجعه نمائید.

در حالیکه آنها بخاطر عملکرد و آرزوهای دنیاپرستانه شان هرگز چنین آرزوئی نمی‌کردند و بر عکس، حریص ترین مردم، حتی حریص تر از مشرکین، نسبت به هر زندگی (با عزت یا ذلت) بودند! بطوریکه بسی دوست می‌داشتند ای کاش می‌توانستند هرکدام هزار سال عمر کنند! با اینکه چنین عمری نیز مصون دارنده آنها از عذاب (نتیجه کردارشان) نیست و خداوندی که بینای به اعمال انسان است با مرور زمان آنرا فراموش نمی‌کند.

ح - دشمنی با جبرئیل

هر مدرسه ای بر حسب کلاس‌های متعدد خود، معلمین متعددی دارد که در عین تفاوت در تخصص‌ها و توانایی‌ها، با یکدیگر وحدت نظر و هدف دارند و هریک گوشه ای از نیاز تعلیماتی و تربیتی محصلین را در سال‌ها و دوره‌های مختلف تأمین می‌نمایند. حال اگر دانش آموزی با دلبستگی و تعلق تعصب آمیز به کلاس و معلم واحدی بخواهد در برابر انتقال و جابجایی و تغییر و تکامل مقاومت نماید و با معلم جدیدی که برای رشد و رهائی او آمده دشمنی نماید، درحقیقت با کسی که جز خیر و مصلحت او هدفی ندارد دشمنی نکرده است، بلکه دشمنی او با مدیر مدرسه، اداره آموزش و پرورش، وزیر فرهنگ و وزارت خانه ای است که چنین مقرر داشته‌اند و اصلاً با نظام آموزشی و سیستم تعلیماتی کل مملکت است که چرا تسلیم تمایلات ناشی از تنبلی او نشده‌اند!

آیات ۹۷ تا ۹۹ ریشه تعصب و تعلق بنی اسرائیل را نسبت به شریعت خود، علیرغم آنکه عموماً به آن عمل نمی‌کردند، نشان می‌دهد. شاگردان زرنگ و کوشای کلاس از آنجائیکه به محتوای دروس بیش از قالب و شکل و فرم و رنگ کتاب‌ها اهمیت می‌دهند، روح علمی و جان کلام کلاس و معلم را تعقیب کرده و به راحتی تغییر و تفاوتی را که در جهت رشد و کمال باشد می‌پذیرند. امّا شاگردان عقب افتاده به همان ظواهر و قالب‌ها و تشریفات و تماشاها دلبسته و اسیر می‌گردند و می‌گندند.

اینک امین وحی (جبرئیل) قرآن را بر قلب پیامبر نازل کرده است. او سرخود و مستقلاً این کار را نکرده است که بنی اسرائیل با او دشمنی بورزند، نزول قرآن به «اذن خدا» بوده است، پس دشمنی آنها به خدا برمی‌گردد. ثانیاً آنچه نازل کرده تصدیق کننده چیزی است که قبلاً نازل شده، پس چه جای انکار و اعتراض است؟ در برابر کسی یا چیزی می‌توان موضع گرفت که قصد رقابت و عداوت داشته باشد. ثالثاً این کتاب برای هدایت نازل شده است. آیا با هدایت هم سزاوار است مخالفت کردن؟ رابعاً بشارت است برای مؤمنین، و اگر کسی براستی مؤمن باشد آیا می‌تواند از بشارت خشمگین گردد؟

هفت آیه ۱۰۴ تا ۱۱۰، هفت پیام عبرت انگیز برای مؤمنین دارد. از این به بعد مخاطب آیات تغییر می‌کند و هشدار «یا ایها الذین آمنوا» ایمان آورندگان به شریعت محمدی (ص) را مخاطب قرار می‌دهد. ذیلاً این هفت پیام را به طور خلاصه به ترتیبی که در آیات مربوطه آمده است استخراج می‌نمائیم:

۱- مؤمنین نباید همچون ناسپاسان اهل کتاب خودمحوری داشته رعایت حالشان را از رسول طلب نمایند، بلکه باید اصلاح خویش را مدنظر داشته از او بخواهند به آنها نظر ارشادی و تربیتی نماید، پس از آن گوش دلشان شنوای نصایح او باشد و از او اطاعت نمایند (بعد تسلیم شدن به حق، نه حق را برای خود خواستن).

۲- مؤمنین باید بدانند که ناسپاسان اهل کتاب و مشرکین هرگز دوست نمی‌دارند خیری از جانب پروردگارشان بر آنها نازل گردد، درحالیکه خداوند رحمتش را بر هرکس بخواهد، مطابق مشیتش اختصاص می‌دهد و خداوند صاحب فضل بزرگی است. نتیجه این پیام توجه و توکل مؤمنین به خدا و فضل و رحمت او، و ترک تبعیت از کافران و اتخاذ ولایت و مودت آنها است. (بعد روابط خارجی و برقراری مناسبات سیاسی و اجتماعی با بیگانگان).

۳- مؤمنین باید بدانند، خداوند بر هر کاری توانا است، پس اگر آیه ای را یکسره بردارد یا از یادش ببرد، بهتر از آن یا مانندش را می‌آورد، (تغییر شرایع و تکمیل احکام آنها دلیلی بر نارسائی و نقص ذاتی شریعت قبلی نیست بلکه رشد انسان‌ها زمینه تفصیل و تکمیل احکام را فراهم می‌سازد – بعد اعتقاد به سلسله تکاملی شرایع و احکام و ایمان به قدرت کمال آفرین پروردگار).

۴- مؤمنین باید بدانند که ملک آسمانها و زمین منحصراً برای خدا است و به جز او برای آنها دوست سرپرست و یاوری نیست (بعد توحید عملی در ولایت و احتراز از اتخاذ ولایت بیگانگان و دست نیاز و یاری به سوی آنها دراز کردن).

۵- هرگز شایسته نیست مؤمنین، آنچنان که پیروان حضرت موسی از آن حضرت (در رؤیت آشکار خدا، در رفاه طلبی و تنوع در طعام و...) درخواست میکردند، درخواست نمایند. اینکار ناسپاسی و مبدل ساختن ایمان به کفر است که موجب گمراهی از راه خدا می‌گردد (بعد تسلیم به حق و تبعیت از رسول و خود را برای حق نه حق را برای خود خواستن).

۶- در پیش گرفتن شیوه «عفو» و «صفح» در ارتباط با اهل کتاب، علیرغم تلاشی که بسیاری از آنها برای بازگرداندن مسلمانان به کفر دارند و حسادتی که حتی پس از آشکار

شدن حق و شناختن آن، از درونشان نسبت به آنها می‌ورزند. (بعد اراده عملی در صبر و سلوک اجتماعی و رعایت حلم و تقوی در ارتباط با مخالفین).

۷- توجه به درون (به جای برون) و پرداختن به اصلاح خود (به جای نسبت دادن نواقص و نارسائی به دیگران) از طریق اقامه دسته جمعی نماز که در صفوف فشرده مؤمنین و رابطه و روکردن به خدا فاصله‌ها از بین میرود و دل ها مرتبط می‌گردند و از طریق پرداخت زکوة که موجب پاکی و پرورش نفس و آزادشدن آن از تعلقات دنیا می‌گردد و ایجاد محبت و پیوستگی در جامعه می‌نماید. و از طریق چشم داشتن به آینده و آخرت و دریافتن نتایج و تلاش‌های سازنده و سودمند.

۹-۴ (آیات ۱۱۱ تا ۱۱۸) باز هم ادعاهای و اظهارات واهی در این آیات که با نقل قول از بنی اسرائیل، ادعای واهی و بی اساس آنها را ابطال مینماید، عمدتاً سه زمینه اصلی انحراف این قوم را (هر سه بار با جمله «قالوا») شرح می‌دهد. الف - ادعای اختصاصی و انحصار بهشت برای یهود و نصاری. آنها برای این آرزوی خود ساخته برهان و دلیلی نداشتند در حالیکه راه رسیدن به بهشت رو کردن تسلیم وار به خدا و احسان (ایمان و عمل صالح) است.

ب - اختلاف درونی یهود و نصاری با یکدیگر (علیرغم وحدت قومی و نژادی و دینی). آنها با اینکه کتاب را تلاوت می‌کردند و می‌بایست در سایه آن برادروار زندگی می‌کردند، یکدیگر را نفی می‌نمودند و ارزشی برای هم قائل نمی‌شدند، (همچنانکه اشخاص نادان معاصر پیامبر چنین می‌کردند) و خداوند در روز قیامت در آنچه اختلاف می‌کنند حکم خواهد کرد.

آیه ۱۱۴ نیز آثار و نتایج چنین نگرشی را که همانا تعصب دینی و نفی ارزش‌های معنوی دیگران و مانع شدن از مساجد و تخریب عبادتگاه‌های آنها است نشان می‌دهد و در آیه ۱۱۵ علیرغم چنین تنگ نظری و کوردلی، تابش خورشید عالم تاب حق را به رخ آنها می‌کشد تا بفهمند رحمت الهی فراگیر و عام است و به هر طرف رو بگردانند همانجا روی خدا است.

ج - انحراف از توحید و شرک در عبادت - آیات ۱۱۶ تا ۱۱۸ که باز هم با کلمه «قالوا» آغاز می‌گردد، به اصلی ترین انحراف این قوم (و عوام الناس نادان و بی خبر اعراب و دیگران) اشاره می‌نماید که خدا را در تنگ نظری خود در قالب تصورات بشری معرفی می‌کردند و برای او فرزند قائل می‌شدند (تثلیث).

۱۰-۴ (آیات ۱۱۹ تا ۱۲۱) پیامی برای پیامبر

این سه آیه که در انتهای آیات مفصل (۸۰ آیه) مربوط به بنی اسرائیل آمده است، با تغییر خطاب و سیاق سخن و التفاتی از غایب (بنی اسرائیل در گذشته تاریخ) به حاضر (پیامبر آخر الزمان)، تکلیف آن حضرت (و مسلمانان) را در برابر این قوم روشن می‌سازد و ویژگی آنها را از نظر انکار رسالت نوین، یا ایمان به آن تشریح می‌نماید.

اولین سخن به پیامبر تأکید بر حقانیت رسالتش می‌باشد (إِنَّآ أَرْسَلْنَٰكَ بِٱلْحَقِّآیهٔ ۱۱۹) تا با روحیه‌ای استوار و محکم رسالت دشوار خود را از طریق بشارت و انذار ادامه دهد و بداند که مسئول گمراهان نمی‌باشد (نیازی نیست برای هدایت آنان متوسل به اجبار و اکراه شود).

دومین پیام، آب پاکی است که بر انتظار ایمان آوردن این قوم ریخته می‌شود و تأکیدی است بر اینکه یهود و نصاری هرگز از آن حضرت راضی نخواهند شد، مگر آنکه از شیوه‌های آنها پیروی نماید. وظیفه پیامبر در برابر چنین درخواستی اعلام این حقیقت است که هدایت فقط همان هدایت خدائی است (افکار و نظریات بشر ساخته آنان را انکار نماید) و بداند که اگر از نظریات هواپرستانه آنان، پس از آنکه علم و آگاهی یافته است، پیروی نماید، برای او از جانب خدا هیچ سرپرست و یاوری نخواهد بود.

و سومین پیام، امیدی است که علیرغم آن نا امیدی‌ها، به پیامبر داده می‌شود. با آنکه اکثریت یهود و نصاری با خودمحوری و تعصب، منتظر تبعیت حق از هواهای خود هستند، اقلیتی از آنان که کتاب را شناخته و در قلب و روحشان پیام‌های بیدارگر آن را جذب کرده‌اند، آنچنان که شایسته کتاب است تلاوتش خواهند کرد و به راستی به آن ایمان خواهند آورد. و منکرین نیز، با ناسپاسی و کفران، نه بر خدا و خلق او، که بر خود خسران وارد خواهند کرد.

۱۱-۴ (آیات ۱۲۲ و ۱۲۳) پیام پایان بخش بند بنی اسرائیل

دو آیه انتهایی مبحث مربوط به بنی اسرائیل، تکرار دو آیه‌ای است که در ابتدای آیات مربوط به شمارش نعمت‌های فضیلت بخش بر این قوم (آیات ۴۶ و ۴۷) آمده بود. به این ترتیب در آغاز و انجام داستان بنی اسرائیل، آنها را یادآور نعمت‌های فراوانی می‌کند که خداوند به این وسیله آنها را بر عالمیان برتری داده بود. شکر چنان نعماتی، همانطور که در آغاز سخن یادآوری گشت، پرواگرفتن از روزی است که هیچ نفسی به جای دیگری جزا داده نمی‌شود، نه معادل و جایگزینی قبول می‌شود، نه شفاعت و واسطه‌ای سود می‌دهد و نه

کسی یاری می‌شود.

۵- ابراهیم، الگو و اسوه انسان (آیات ۱۲۴ تا ۱۴۱)

پس از آیات طولانی فصل گذشته در یادآوری نعمت‌های فراوانی که به بنی اسرائیل در طول تاریخ پر فراز و نشیب آن ارزانی گردید، و شرح ناسپاسی‌ها و پیمان شکنی‌های مکرر و مستمر این قوم، در این سری آیات که ازنظر تاریخ نزول نیز همزمان با آن می‌باشد، به معرفی کسی که بنی اسرائیل ادعای انتساب و پیروی از او را دارند می‌پردازد تا اختلاف و انحراف آنها را نشان دهد. این شخص کسی جز حضرت ابراهیم (ع) نیست که همواره در هر سوره ای از قرآن، به تناسب سیاق سخن، الگوی یکی از کمالات انسانی معرفی شده است، و در این سوره نیز از آنجایی که خودخواهی و دنیاپرستی بنی اسرائیل در اشکال و انواع مختلف آن مطرح و مذمت شده است، لازم بوده درجهت مخالف نیز، اسوه ای برای دگرخواهی و خداپرستی نشان داده شود تا انسان‌های حق طلب مدل مجسمی برای پیروی داشته باشند. در برابر تنگ نظری و خودبینی فاحشی که در آیات قبل از بنی اسرائیل شرح داده شد، در این آیات سعه صدر و عمق بینش ابراهیم را که از «تسلیم» او به پروردگار ناشی شده بود نشان می‌دهد. بطوریکه در همین آیات محدود، هفت بار کلمه «تسلیم» و مشتقات آن به کار رفته است:

آیه (۱۲۸) رَبَّنَا وَٱجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةًۭ مُّسْلِمَةًۭ لَّكَآیهٔ ۱۲۸...

(۱۳۱) إِذْ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسْلِمْ ۖ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۱۳۱.

(۱۳۲) وَوَصَّىٰ بِهَآ إِبْرَٰهِۦمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُآیهٔ ۱۳۲... إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَآیهٔ ۱۳۲.

(۱۳۳) أَمْ كُنتُمْ شُهَدَآءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ ٱلْمَوْتُآیهٔ ۱۳۳... وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَآیهٔ ۱۳۳.

(۱۳۶) قُولُوٓا۟ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَاآیهٔ ۱۳۶... وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَآیهٔ ۱۳۶.

هرچند بنی اسرائیل رحمت و اسعه ربوبی را در حلقه تنگ تعصبات قومی و نژادی


۱. آخرین آیه مربوط به بنی اسرائیل با آیه ۴۷ که در ابتدای شرح نعمات آمده است تفاوت مختصری دارد که باید در آن توجه و تدبر نمود، هر دو این آیات به دنبال آیه «یا بنی اسرائیل ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْآیهٔ ۴۷ و انی فضلتکم علی العالمین» آمده است.

آیه ۴۷ - وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًۭا لَّا تَجْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍۢ شَيْـًۭٔا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَٰعَةٌۭ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌۭ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَآیهٔ ۴۸.

آیه ۱۲۳ - « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « « «

خود خلاصه و محدود می‌کردند، در این آیات دعاهای بلند و بلیغ ابراهیم را بیان می‌نماید که از مرز زمان و مکان گذشته برای بشریت آینده آرزوهای بلند پروازانه می‌نماید و برانگیخته شدن انسانی را دعا می‌کند که در قرون آتیه آیات قدرت ربویی را بر مردم تلاوت کند و تعلیم و تزکیه شان نماید. او در دعاهای خود که تماماً با تکیه بر نام «رب» ادا گردیده است، در عوض آنکه برای خود چیزی بخواهد، امنیت و برکت و روزی برای مردم محروم می‌خواهد و هدایت آنها را با تجدید بنای «بیت» پایه گذاری می‌نماید. تنها چیزی که برای خود و فرزندش طلب می‌نماید اقبال پروردگار و ارائه مناسک است تا بتوانند «تسلیم» مطلق او گردند و به او بازگشت نمایند.

*

مطالب این فصل را که از ۱۸ آیه تشکیل شده است می‌توان در چهار بند به شرح ذیل مورد بررسی قرار داد:

الف - طرح اجمالی موضوع و تعیین اهداف و برنامه‌ها - دو آیه ۱۲۴ و ۱۲۵ به طور کلی مسئله را مطرح می‌سازد. ابتدا از ابتلای بزرگ ابراهیم به کلمات ربویی و آزمایش سخت او برای طی طریق رشد و کمال و موفقیت کاملی که در «اتمام» این امتحانات به دست آورد یاد می‌کند و جعل امامت را در زمینه چنین شایستگی و لیاقت و ذریه صالح آن مطرح می‌نماید.

البقرة · آیه ۱۲۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

۞ وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِينَ

و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود، و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم.» [ابراهيم‌] پرسيد: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پيمان من به بيدادگران نمى‌رسد.»

اکنون که انسان نمونه ای با گذر از مراحل سخت «ابتلاه» به مقام امامت رسیده و «اسوه» تمام» در ارزش‌های انسانی گشته است، بر دیگران است که اگر می‌خواهند به سعادت و نجات برسند از او پیروی نمایند. امّا از آنجائی که همواره خطر شرک و شخصیت پرستی در کمین انسان است، خداوند پیروی از ابراهیم را در رو کردن به خانه ای که او برای زنده نگهداشتن «توحید» بپا کرد قرار داده است تا تجلی ارزش هائی را که در وجود ابراهیم (ع) متبلور شده بود در مناسک و آداب و شعائر این خانه بیابند و به همین خاطر در آیه (۱۲۴) بلافاصله پس از یادآوری ابتلای ابراهیم (ع)، از قراردادن این خانه برای مراجعه دائمی «ناس» و امنیت آن در میان قبائل وحشی مجاور و پاکیزه نگهداشتن آن برای طواف کنندگان و... سخن می‌گوید.

ب - دعاهای بلند ابراهیم - در این قسمت که شامل آیات ۱۲۶ تا ۱۲۹ می‌باشد دعا و درخواست‌های ابراهیم را از پیشگاه پروردگار شرح می‌دهد. در این دعاها که ابتدا به صورت متکلم وحده (با ذکر کلمه ربّ)، سپس به صورت جمع (ربّنا) به اتفاق اسمعیل (ع) بیان شده است، اندیشه‌های بلند این دو انسان برگزیده را نشان می‌دهد. تکرار نام «رب» در این آیات

که بیانگر ایمان به توحید در ربوبیت است با توجه به اینکه مردم آن عصر در باورهای شرک آمیز خود، علیرغم اعتقاد به خالق و صانع بودن «الله»، تدبیر عالم انسانها را به فرشتگان و یا عوامل دیگری نسبت می‌دادند، جالب توجه است. ج - تداوم رسالت در ذریّه ابراهیم (ع) (آیات ۱۳۰ تا ۱۳۴) - در این ۵ آیه ابتدا مراتب تصفیه و تسلیم ابراهیم را خاطرنشان می‌سازد و همین پالایش نفسانی را که موجب برگزیدگی او در دنیا و پیوستنش در آخرت به جرگه صالحان شده است به عنوان بالاترین دلیل برای میل و رغبت به ابراهیم و پیروی از او می‌شمارد که جز سبک نفسان از آن دوری نمی‌کنند، سپس تداوم چنین تسلیم و تعبدی را در آیات ۱۳۲ تا ۱۳۴ در چند نسل از ذریه ابراهیم مورد تأیید قرار می‌دهد، پیمان و تعهدی که نسل اندرنسل به یکدیگر توصیه و تأکید می‌کردند؛ ابراهیم به اسمعیل و اسحق، اسحق به یعقوب، و یعقوب به فرزندان. آخرین آیه این قسمت نتیجه گیری و جمع بندی جامعی است از آنچه درباره این بزرگواران گفته شده، خطاب به آیندگان و نسل‌های آتی، که آنها صحنه حیات را ترک کردند و رسالت خویش را به اتمام رساندند، اینک نوبت نسل‌های جانشین و پیروان راستین آنها است که چراغ هدایت آنها را در تسلیم و تعبد توحیدی فروزان نگه دارند، دستاورد آنها به سود خودشان و دستاورد ما به سود خودمان است. د - امت ناخلف بنی اسرائیل (آیات ۱۳۵ تا ۱۴۰) - پس از معرفی پیشگامان صالح در ذریه ابراهیم، در این آیات نسل‌های ناخلف بعدی را که تعلیمات و تلاش‌های آنها را ضایع کردند معرفی و مذمت می‌نمایند، آنها که خود را یهودی یا نصرانی می‌نامند، علیرغم بلند نظری و سعه صدر انبیاء امت خود، ادعای انحصار ایمان و هدایت می‌نمایند و با تنگ نظری دیگران را نفی می‌نمایند، آنها حتی ابراهیم (ع) را که آزاد از تعصبات قومی و نژادی و حق گرای شرک ستیز بود، همرنگ و هم مسلک خود می‌شمرند و او را به خود اختصاص و انحصار می‌دهند. در این آیات مسلمانان را به عبرت گیری از این قوم هشدار می‌دهد و توصیه می‌نماید برخلاف تعصبات قومی و نژادی آنان، اعلام نمایند که ما به همه آنچه بر پیامبران الهی نازل شده است ایمان داریم و فرقی میان رسولان او قائل نمی‌شویم. آنچه در این چند آیه جلب نظر می‌کند تکرار سه مرحله ای جملات: نحن له مسلمون، نحن له عابدون، نحن له مخلصون، می‌باشد که مسلمانان وظیفه دارند در مجادله و محاجّه با اهل کتاب بر آن تأکید نمایند. در ضمن آخرین آیه این بخش (تِلْكَ أُمَّةٌۭ قَدْ خَلَتْآیهٔ ۱۳۴...) که ناظر به عملکرد سوء امت بنی اسرائیل است، عیناً تکرار آیه ۱۳۴ می‌باشد که ناظر به عملکرد نیکری بابه گذاران این امت است.

۶- هدفگیری و سمت یابی (۱۴۲ تا ۱۵۲)

محور اصلی بخش گذشته در سه زمینه: ابتلاه و امامت و ادعیه حضرت ابراهیم (ع)، برافراشتن بنای توحید و بالاخره ادعاها و انحصارطلبی‌های بنی اسرائیل در انتساب به آن حضرت جریان داشت. به این ترتیب پس از معرفی ابراهیم به عنوان انسان نمونه ای که در مدرسه توحید و تسلیم، همه امتحانات را با موفقیت کامل طی کرده و به مقام امامت (الگوی پیش رو) نائل شده و معرفی خانه ای که او بنا کرده به عنوان مکانی که مردم باید از هر بیراهه ای به آن بازگشت و اقبال نمایند و از زندگی بانی آن که به طور سمبلیک در مناسک حج متبلور شده درس حیات و حرکت بگیرند، اینک در این آیات به طور متمرکز و مؤثری بر مسئله «قبله» و «رسالت جهانی مسلمانان» در سایه چنین جهت گیری و سمت یابی، و جبهه گیری اهل کتاب در برابر این تغییر جهت تأکید می‌نماید.

منظور از «قبله»، تنها جهت جغرافیائی مخصوص نیست و روکردن به آن تنها جانب صورت و جسم را به آن گرداندن نمی‌باشد، قبله جهت و هدفی است که روی روح و جان و درون را به آن متوجه می‌سازند و سمت و سوئی است که راه زندگی را توجیه می‌نماید. از این نظر آنچه مردم کعبه آمال قرار داده و به آن «اقبال» می‌نمایند می‌توان «قبله» آنان نامید، هرچند سلاطین جور را «قبله عالم» نامیده و دربار و دستگاه آنها را «مثابه» خود نمایند، یا آنکه ارباب زر و زور و تزویر را خانه امید و آرزوهای خود قرار دهند. برای بنی اسرائیل، بیت المقدس با سوابق طولانی تاریخ اش یادآور مفاخر و دوران مجد آنها بود و با رو کردن به آن، به جای زنده کردن خاطره پیامبران پیشتاز و پیروی از آنها، افتخارات و امتیازات قومی خود را به رخ می‌کشیدند و ادعای انحصار در ایمان و هدایت می‌کردند. چنین قبله ای برای قومی که رسالتش در سرزمین خود پایان می‌پذیرد کفایت می‌کند، اما برای مردمی که باید بار رسالت جهانی «امت وسط» را به دوش گیرند، قبله دیگری که از محدوده مفاخر قومی و نژادی فراتر بوده و متناسب و همآهنگ با هدف‌های جهانی باشد نیاز است، قبله ای که به تناسب تکمیل نبوت (در درون پیامبر خاتم) آثار هدایتی کامل تری داشته باشد. و چنین است که با فرمان رو کردن به سوی مسجدالحرام به پیامبری که به فطرت و ضمیر آگاه خود قبله قومی بنی اسرائیل را همآهنگ با رسالتی که به عهده اش گذاشته بود نمی‌دید، و با بیتابی و انتظار، آسمان و حی را نظاره می‌کرد، راه جدیدی گشوده می‌گردد.

گرچه مشرق و مغرب از آن خدا است و برای او زمان و مکان یا بیت المقدس و مسجدالحرام تفاوتی نمی‌کند، اما همین تغییر جهت وسیله ای است تا مردمی را از جمود و

تعصبات قومی و نژادی متوجه ارزش‌های برتر توحیدی نماید. قبله قریش و اعراب شبه جزیره در ابتدا همان کعبه بوده، اما کعبه‌ای خالی از محتوی و آلوده به شرک و بت پرستی جاهلیت. چنین قبله‌ای نمی‌توانست کوچکترین تحولی برای مسلمانان بیافریند، برای همین هم خداوند در ابتدا قبله مسلمانان را بیت المقدس قرار داد تا در این آزمایش میزان تعلق و دلبستگی آنها به فرهنگ و سنت‌های جاهلی و خانه مفاخر قومی و نژادی معلوم گردد و هدایت یافتگانی بتوانند با آزادشدن از بندهای عصبیت ملی و قبیلگی خود را آماده جهش تعالی بخش نمایند. وقتی آثار و رسوبات مخرب فرهنگ جاهلیت از دلها شسته شد و خود را از کعبه آلوده به شرک آزاد کردند، این بار راحت تر می‌توانند از بیت المقدس تغییر جهت داده مجدداً به مسجد الحرام، اما با نگاه و نیتی متفاوت از گذشته، اقبال نمایند. اکنون این خانه، گرچه همان خانه است، اما جهت و جاده دیگری را ارائه می‌کند و جاذبه و جمال جدیدی را جلوه می‌دهد، اینک این قبله باید مبنای تحول روحی نو مسلمانان باشد و با الهام از پایه گذار آن و ذریه پاکش که عهده دار تداوم رسالت او شده، مسئولیت جهانی خود را ایفا نمایند.

کلماتی که در این سری آیات به کار رفته است عمدتاً بیانگر هدف و حرکت به سوی آن می‌باشد که به دفعات در خلال مضامین آن به کار رفته است، ازجمله: قبله (جهت و جائی که به آن رو می‌کنند) ۶ بار وجه (جبهه و روى مقابل هرچیز) ۶ بار ولی ۱ (گرداندن روى خود از جهتى به جهت دیگر) ۷ بار شطر (در راستا و امتداد چیزى - جهت و سوى) ۴ بار مثابه (مکانى که بعد از هر انحراف و بیراهه به آن رو می‌کنند) آیات این بخش را بر حسب سیاق آن می‌توان در سه زمینه خلاصه کرد: سه آیه مقدمه آن طرح مسئله و شرح ماجرا می‌باشد که از ایراد گیری مردم فرومایه و بی خردی که از امت ابراهیم روى گردانده‌اند، نسبت به مسلمانان در مورد تغییر قبله از بیت المقدس به مسجد الحرام شروع می‌شود و به دنبال آن حکمت و اسرار این دگرگونی را که شاهد و واسط شدن مسلمانان برای مردم عالم از طریق توجه به قبله توحید ابراهیمی و تبعیت از رسول می‌باشد، همچنین شناخت پیروان راستین رسول از بازگشت کنندگان به سنت‌های تعصب آمیز جاهلی، نشان می‌دهد و بالاخره در سومین آیه تغییر قبله را

۱. (... فلنولینک قبله ترضیها... فُوُل و جهک شطره... فولووا و جوهکم شطره... لکل و جهه هم مولیها).

به عنوان اجابت نیاز درونی و دعای دائمی رسول و مؤمنین قلمداد می‌نماید که راضی به همسوئی با دشمنان حسود و حیله گر خود نبودند.

بخش دوم که از نیمه آیه ۱۷۴ شروع می‌شود تا آیه ۱۴۶ ادامه می‌یابد. در این آیات موضع گیری و جبهه بندی اهل کتاب را در برابر مسلمانان توضیح می‌دهد، آنها علیرغم آنکه به حقانیت مسجدالحرام علم و آگاهی داشتند و آنرا (یا رسول را) همچون فرزندان خود می‌شناختند، آگاهانه کتمانش می‌کردند. به این ترتیب در برابر چنین عناد و لجاجی، رسول خدا هر نشانه‌ای هم بیاورد آنها پیرو قبله او نخواهند گشت. حال که نه آنها از قبله پیامبر پیروی می‌کنند و نه او از قبله آنها، چاره‌ای نمی‌ماند جز آنکه رسول خدا از نظریات مبتنی بر هوی و هوس آنها هشیارانه خود را برکنار دارد.

در بخش سوم (آیات ۱۴۷ تا ۱۵۲) به تفصیل وظیفه و برنامه پیامبر و مسلمانان را در برابر چنین دشمنانی به ترتیب ذیل توضیح می‌دهد:

۱- هیچگونه شک و تردیدی درباره حقانیت این قبله نباید به خود راه دهند.

۲- به جای پاسخگویی و مجادله با اهل کتاب باید در خیرات با آنها مسابقه گذاشت (نه در تفاخر به امتیازات قومی).

۳- مراقبت جدی و دقیق برای رو کردن به مسجد الحرام در هر شرایط و حالت و همسوئی دائمی با این هدف و مقصد.

۴- بیم و اضطراب نداشتن از ظالمین و تنها از خدا ترسیدن که مقدمه اتمام نعمت و اکمال هدایت است.

۵- بیاد داشتن این حقیقت که با برانگیخته شدن رسول، آیات ربویی بر آنها خوانده شده و تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت یافته‌اند و بر آنچه نمی‌دانسته‌اند آگاه شده‌اند.

۶- به یاد دائمی خدا بودن و شکر (بهره‌برداری صحیح از نعمات) او را کردن (به جای نسیان و ناسپاسی بنی اسرائیل).

*

۷- آمادگی برای قبول مصیبت و شهادت ۱۵۳ تا ۱۵۹

پس از آیاتی که هدف و مقصد و جهت گیری مسلمانان را به سوی قبله توحید ابراهیمی، و رسالت آنان را در راستای اصول بعثت برای تحقق امت واسط و شاهد برای مردم عالم بیان می‌نماید، و پس از آیاتی که ظالمین اهل کتاب را در کتمان آگاهانه حق و دشمنی با مسلمانان معرفی می‌کند و نترسیدن از آنها، بلکه ترس انحصاری از خدا، را

به مؤمنین توصیه می‌فرماید، در این آیات مشکلات خطیر چنین رسالتی را مطرح ساخته مسلمانان را به استعانت از دو عامل صبر و صلوة که اولی نقش خود انسان در پایداری و مقاومت و دومی روکردن به خدا و پیوند دائمی با او است فرا می‌خواند. درست همچون باتری نور و نیروبخشی که از یک طرف روشنائی و گرمی می‌بخشد و از طرف دیگر با مخزن اصلی مرتبط بوده دائماً شارژ می‌گردد.

این آیات که با خطاب «یا ایها الذین آمنوا» آغاز می‌گردد وظیفه کسانی را که مأموریت یافته‌اند جهان را متحول سازند و مدل و گلوئی قابل مشاهده و پیروی برای جهانیان عرضه نمایند ترسیم می‌نماید. آنها برای انجام چنین رسالتی مجبور هستند از کوره انواع ابتلاتات عبور نمایند و در راه سخت و سازنده سعادت آبدیده گردند. جمله «و لنبلونکم...» که (با دو حرف لام و نون) از ابتلای مؤکد و بدون تردید مؤمنین در طی چنین طریقی حکایت می‌کند اشاره به انواع مصیبت هائی دارد که در انتظار رهروان چنین راهی است: خوف (انواع ترس) ها: شکنجه و آزار و تبعید و تهدید و...)، جوع (گرسنگی) از کار بیکارشدن، اخراج و آوارگی بریندن حقوق و مواجه و...)، نقص من الاموال (غارت و مصادره اموال، آتش زدن و نابودی خانه و کاشانه، جریمه و...)، والانفس (آسیب و جراحت تا از دست دادن جان)، والثمرات (گرفتن محصول و مایملک و بهره‌ها و سودهای کار و تلاش، کشتن فرزندان که ثمرات واقعی زندگی‌اند و...). آنگاه صابرین و پایدارانی را بشارت می‌دهد که تلقی آنها در برابر امواج بلاها و مصیبات، تعلقشان به خدا و باز گشتشان به سوی او است و این چنین با آغوش باز بلای رسیده از دوست را تحمل می‌کنند. پس درود و رحمت خدا شایسته آنها است و همانها هدایت یافتگان واقعی‌اند.

کسانی که با رسالت توحیدی، ایجاد تحول در توده‌های بی خبر را به عهده دارند، در برابر ظالمین فتنه گری که با احساس نگرانی از به خطر افتادن منافع نامشروعشان به مکر و توطئه و تجاوز به حریم ایمانی می‌پردازند باید آماده دفاع باشند و در میدان جهاد از مانع ایثار و جانبازی و شهادت بگذرند و کشته شدگان در راه خدا را حیات یافتگان واقعی بشمارند.

آخرین آیه این بخش که درباره صفا و مروه است، گرچه در ظاهر غریبه و بی ارتباط با قبل و بعد خود به نظر می‌رسد، ولی درحقیقت کاملاً مرتبط با آنها بوده، شاهد و مصداقی از صبر و صلوة به شمار می‌رود. مگر صفا و مروه که از شعائر الهی و مناسک حج است غیر از یادآوری تجربه هاجر، یعنی تلاش و مقاومت او برای یافتن آب به خاطر طفل خردسال خویش، و توکل و توجه او به پروردگار عالم برای اجابت دعا و درخواستش می‌باشد؟ و مگر

این تجربه غیر از تجلی روح و معنای واقعی صبر و صلوة است؟ و چنین است که مسلمانان وظیفه دارند تلاش و توکل این کنیز پاکدل را در ایفای رسالت جهانی خویش الگوی صبر و صلوة خویش قرار دهند.

*

۸- هشدار به کتمان کنندگان (آیات ۱۶۰ تا ۱۶۳)

در بخش گذشته رسالت جهانی مسلمانان را در راستای قبله توحید ابراهیمی بر طبق عملکرد و اسوه رسول خدا، بیان کرد و راه امت شاهد و واسط شدن را به خاطر مردم دنیا «ناس» نشان داد. چنین وظیفه ای مسئولیت بس سنگینی است که بیش از همه بر دوش کسانی نهاده شده است که آشنائی و آگاهی کافی نسبت به آن دارند، یعنی همان علمای دین و مبلغین رسالت‌های الهی که باید این هدف و مقصد را به توده‌های مردم برسانند. حال اگر این طبقه به دلیل انگیزه‌های دنیا پرستانه و پیروی از تمایلات راحت طلبانه خود و عوام الناس مقلد و مرید بخواهد از ابلاغ چنین رسالت سنگینی که البته مستلزم قبول رنج و مشقت و محرومیت است شانه خالی کند و دین را دکان دنیا نماید، برنامه شریعت معطل خواهد ماند و حقیقت دین کتمان خواهد گردید. کتمان دین و شریعت و سرپوش گذاشتن بر کتاب خدا و آیات او، محروم کردن مردم از «رحمتی» است که پروردگار آنها نازل کرده است و دور شدن و دور کردن از رحمت، در معنای حقیقی خود چیزی جز «لعنت» نیست که دامنگیر چنین کتمان کنندگانی می‌شود، کسی که دیگران را محروم از رحمت می‌کند خود گرفتار لعنت نازل کننده رحمت و لعنت کسانی قرار می‌گیرد که از دسترسی به این رحمت محروم شده‌اند (أُو۟لَٰٓئِكَ يَلْعَنُهُمُ ٱللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ ٱللَّٰعِنُونَآیهٔ ۱۵۹).

در مخاطب این هشدار، از آنجائی که ظاهر آیات اشاره ای مستقیم ندارد، اختلاف وجود دارد، بسیاری از مفسرین، اهل کتاب، یعنی یهود و نصاری را کتمان کنندگان بینات و هدایت معرفی کرده‌اند، همانا که به جای زنده و الهام بخش نگه داشتن ملت ابراهیم، که اینهمه ادعای انتساب و افتخار به او می‌کنند، آنرا ضایع کردند و به خاطر رقابت‌های قومی و نژادی خانه ای را که او بنا کرد از تورات و انجیل حذف نمودند و حقیقت پیام توحیدی آن پیامبر را کتمان کردند. گرچه از آیات دیگر همین سوره و همچنین سوره‌های دیگر به راحتی می‌توان چنین کتمانی را از آنها دریافت کرد، اما بدون آنکه در صدد انکار چنین نسبتی باشیم، به نظر می‌رسد با توجه به سیاق آیات، مخاطب اصلی، خود مسلمانان و علمای ابلاغ کننده رسالت آنان درمیان نسل‌های آینده باشند که همچون علمای یهود و نصاری از وظیفه سنگین و دشوار خود شانه خالی می‌نمایند و حقایق دین خدا را به خاطر مصالح دنیائی

خویش کتمان می‌کنند. از این صنف مگر کسانی که توبه نمایند و گمراهی و خطای خویش را برای مردمی که آنها را فریب دادهاند به زبان اقرار نمایند، بقیه مشمول لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان قرار می‌گیرند و آنها که یکسره در حق پوشی و کتمان آن زندگی می‌نمایند و با همین حالت دنیا را ترک می‌نمایند به لعنت سه گانه خدا، فرشتگان و مردم گرفتار می‌گردند و در عذاب جاویدی که کاستی نمی‌گیرد منزل خواهند گرفت.

آخرین آیه این بخش (وَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ ۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحْمَٰنُ ٱلرَّحِيمُآیهٔ ۱۶۳) که پیام آور توحید و اخلاص می‌باشد، هدف و مقصد رسالت جهانی مسلمانان را در راستای مسجد الحرام نشان می‌دهد، خدای مردم همان خداوند یکتائی است که به جز او، که رحمن و رحیم است خداوندی نیست. اشاره به دو نام نیکوی رحمن و رحیم در این آیه بی حکمت نیست، در بسیاری از آیات قرآن نزول کتاب را از سرچشمه رحمت ربوبی نشان داده است (ٱلرَّحْمَٰنُ عَلَّمَ ٱلْقُرْءَانَسورهٔ رحمن، آیات ۱–۲ - تَنزِيلٌۭ مِّنَ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فصلت، آیهٔ ۲ -...) به این ترتیب به نظر می‌رسد اشاره به رحمانیت عام و خاص (رحمن و رحیم) پروردگار در انتهای این بخش، اشاره به کتابی باشد که چنین رسالت بزرگی را برای مسلمانان تبیین کرده است (والله اعلم).

*

۹- آیات تکوینی (آیه ۱۶۴)

آیات قبل بطور کلی هدفداری و جدی بودن زندگی، و مقصد و قبله ای را که مسلمانان باید به سوی آن متوجه باشند نشان می‌داد و کتمان چنین حقیقتی را که خداوند حکیم برای بندگان تبیین نموده از بزرگترین گناهان و مشمول لعنت ابدی می‌شمرد. آنچه گفته شد «آیات تشریعی» یعنی دلائل و نشانه‌هایی است که برای آگاه ساختن آدمی به هدفداری و حرکت به سوی حق به صورت «الفاظ» و کلماتی از جانب پروردگار «نازل» شده است. اما آیات هدایت کننده انسان در کتاب شریعت خلاصه نمی‌شود، کتاب هستی و طبیعت پیرامون ما نیز سراسر نشانه‌هایی است که گوشه ای از «آیات تکوینی» را برای کسی که بخواهد هدفداری حکمت آمیز هستی را دریافت نماید نشان می‌دهد. و به همین دلیل هم به دنبال آیاتی که با یادآوری زندگی هدفدار و حنیف وار ابراهیم و رسالت جهانی مسلمانان در راستای قبله و مقصدی که او بنا کننده اش بود، جهت حرکت مسلمانان را مشخص می‌کرد، در این تک آیه ای که به صورت تنها و متمایز از سایر آیات قرار گرفته است، حرکت عمومی هدفدار عالم را به سوی مقصدی که مشیت رب العالمین مقدر فرموده است توضیح می‌دهد تا برهان و نشانه و عبرتی برای رهجویان حق طلب باشد.

در این آیه مستقل و منفرد، با وجود اختصار و ایجاز آن، هفت «آیه» که تماماً دلالت بر نوعی هدفداری و همآهنگی در پدیده‌های هستی و حرکت آنها به سوی مقصد معلوم می‌نماید وجود دارد. ابتدا آیه موردنظر را به صورتی که این نشانه‌ها را مشخص تر بنمایاند می‌نویسیم، آنگاه به ارتباط آنها با یکدیگر و درسی که می‌توان از آن گرفت می‌پردازیم:

إِنَّ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِآیهٔ ۱۶۴ وَٱخْتِلَٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِآیهٔ ۱۶۴ وَٱلْفُلْكِ ٱلَّتِى تَجْرِى فِى ٱلْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَآیهٔ ۱۶۴. وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٍۢ فَأَحْيَا بِهِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَاآیهٔ ۱۶۴ وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍۢآیهٔ ۱۶۴ وَتَصْرِيفِ ٱلرِّيَٰحِآیهٔ ۱۶۴ وَٱلسَّحَابِ ٱلْمُسَخَّرِ بَيْنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِآیهٔ ۱۶۴

لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَعْقِلُونَآیهٔ ۱۶۴

همانطور که در تحریر به شیوه فوق ملاحظه می‌نمائید، هفت نوع آیه و نشانه که تماماً با حرف «واو» از یکدیگر متمایز شده‌اند نشان داده می‌شود، جمله دو حرفی: «ان فی» (هماناً در این)، ناظر به همه آیات بوده به جای تکرار در همه موارد اصطلاحاً پرانتز گرفته شده است. همچنین جمله انتهایی «لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَعْقِلُونَآیهٔ ۱۶۴» نتیجه و حاصل همگی آیات می‌باشد.

در آیه فوق، هفت فعل که دلالت بر نوعی حرکت هدفدار می‌نماید به کار رفته است:

۱- آفرینش (خلقت) آسمان‌ها و زمین - آنچه در پیدایش پدیده‌های کیهانی و تولد ستاره‌ها و توسعه جهان بیش از همه قابل مشاهده است، «حرکت» عناصر گازی شکل و بسط و قبض آنها و ایجاد فعل و انفعالات هسته‌ای در میدان‌های تراکم یافته می‌باشد که تماماً نمایش حرکت هدفدار است.

۲- در پی هم درآمدن و تناوب شب و روز (اختلاف) - «حرکت» وضعی و انتقالی زمین به دور خورشید و خودش موجب پیدایش فصول و ایجاد اختلاف درجه حرارت می‌گردد که لازمه ایجاد حیات و حرکت در صحنه زمین می‌باشد.

۳- جریان یافتن مستمر کشتی در دریا به خاطر منفعت مردم - کشتی به نیروی باد و با استفاده از اختلاف وزن مخصوص و قوانین مربوطه می‌تواند در آب به سوی ساحل موردنظر «حرکت» نماید و از این حرکت هدفدار سودی برای مردم تحصیل نماید.

۴- نزول باران از آسمان - «حرکت» باران از آسمان به زمین که ناشی از نیروی «جاذبه» است موجب «احیاء» زمین مردم و حرکت گیاه از زمین به آسمان (به طرف خورشید)

می‌گردد، حرکاتی که بالاترین برکات را برای اهل زمین به بار آورده است.

۵- گسترش انواع جنیدگان - نزول باران محیط زمین را برای پیدایش و ادامه حیات انواع موجودات مساعد ساخت و حیات از نوع بسیار ساده تک سلو لى به انواع بسیار مفصل و پیچیده کنونى توسعه یافت، «حرکت تکاملى» موجودات در روى زمین نشانه شگفتى از حرکت هدفدار حیات مى باشد (نکته جالب اینکه در آیه موردنظر کلمه جنبندگان - دابه - به جاى موجودات به کار رفته است تا جنبیدن و حرکت را بیشتر برساند).

۶- گردش بادها (تصریف الریاح) - اختلاف حرکت وضعى و انتقالى زمین به دور خورشید موجب پیدایش فصول و شب و روز و درنتیجه اختلاف درجه حرارت مى شود و آن نیز به نوبه خود جوّ پیرامون زمین را به انبساط و انقباض مى کشاند و جریان هائى را به صورت منطقه اى از آسمان استوا به طرف آسمان قطبین یا به صورت محلى (دریا به ساحل، کوه به دشت و یا برعکس) به وجود مى آورد. همینکه باد حرکت حلقوى و گردشى (تصریف) دارد، نظمى در آسمان و زمین ایجاد کرده است که منافع بیشمارهى از آن عاید مى گردد. باد نیز همچون ماه و خورشید (و سایر اجرام آسمانى) در فلکى «در حرکت» است که هدف مشخصى را برآورده مى کند. اگر حرکتى مستقیم و بى هدف و بازگشت ناپذیر داشت، خیرى از آن حاصل نمى گردید.

۷- در اختیار قرار گرفتن ابر درمیان آسمان و زمین (و السحاب المسخربین السماه و الارض) - توده هاى سنگین ابر که میلیون‌ها متر مکعب آب را از سطح اقیانوس‌ها هزاران کیلومتر «حرکت» مى دهند، قاره‌ها و سرزمین هاى گسترده اى را در دوردست مشروب مى سازند. ابرها علیرغم سنگینى و حرکت سریع خود بسیار رام و در اختیار (تسخیر) مشتت پرورد گاراند و به سوى هدفى که براى آنها مقدر شده «حرکت» مى نمایند. همینکه ابرها در فاصله معینى میان زمین و آسمان حرکت مى کنند (نه از سطح چسبیده به زمین عبور مى کنند و نه از جوّ آسمان فرار مى نمایند) دلیل و نشانه اى است بر «حرکت» حکمت آمیز آنان.

آیات فوق که همه روزه به سادگى از آن مى گذریم و توجه و تدبرى عبرت انگیز در آن نمى کنیم، نشانه هائى است از قوانین منظم و محکمى که در هستى جریان دارد و همآهنگى هدفدارى را در تک تک پدیده‌ها نشان مى دهد. اینها همه نشانه است اما نه براى مردم غافل و جاهل، بلکه براى کسى که اندیشه خود را به کار اندازد و با تعقل در نظام شگفت عالم خود را به کاروان کمال برساند و به سوى مقصدى که براى او مقدر شده رهسپار گردد.

۱۰ - انحراف از توحید (آیات ۱۶۵ تا ۱۷۷)

پس از آنکه در پدیده‌های پیرامون خود و حکمت‌ها و قوانینی که آنها را دربر گرفته نظر کردیم و همآهنگی و هدفداری عمومی آنها را مشاهده نمودیم، این سئوال پیش می‌آید که مدیر و مدیر و گرداننده و به تعبیر قرآن، «رب» این عالم کیست و چه حکمتی در این حرکت عمومی نهاده است و ما چه نقشی در این نظام جدّی و به حق باید داشته باشیم؟ در آیات این بخش نشان می‌دهد که چگونه برخی از مردم به این سئوال مقدر، که از فطرت و ضمیر آنها نشئت می‌گیرد، پاسخ انحرافی و اشتباه می‌دهند و به جای آنکه دست «قدرت» و تدبیر پروردگار و علم و حکمت او را در این نظام حیرت‌آور مشاهده نمایند و به خالق عزیز و حکیم خویش که «رب» واقعی آنها است عشق و محبت و رزیده و او را عبادت نمایند، به اراباب قدرتمندی که مخلوقی همچون خودشان می‌باشند سرتسلیم و تعبد خم می‌کنند و مطیع و منقاد چشم و گوش بسته آنها می‌شوند. و در این مسیر انحرافی آن «انداد» (همانندها) را که صاحب زر و زور و تزویر هستند، آنچنان دوست می‌دارند (شاه پرست، مرشد و مرادپرست، مقلد و متعبد احبار و رهبان و روحانی می‌شوند) که باید خدا را دوست داشته باشند. و آنچنان حمد و ثنائی غلوآمیز درباره آنها می‌کنند که سزاوار کمال مطلق و ذات باریتعالی است. و ولایت مطلق برای آنها قائل می‌شوند که از آن «ولی حکیم» است.

این یک طرف قضیه است که مربوط به عوام الناس مقلد و چشم و گوش بسته می‌باشد، طرف دیگر آن قدرتمندان جاه طلبی هستند که با عوام فریب و سوءاستفاده از احساسات دینی مردم و با اتکاء به سوابق تاریخی و فرهنگی و سنت‌های آباء و اجدادی، خرافاتی را به نام دین به خورد مردم می‌دهند و برای آنها چارچوب هائی در «چه باید کرد» های فقهی فرعی، که هیچ نقش عمده‌ای در سوق دادن آنها به سوی پروردگارشان ندارد، تعیین می‌نمایند و اصول و معیارهایی در حلال و حرام بودن «خوردنی‌ها» که همه مردم به دلیل نیاز طبیعی با آن سروکار دارند، از جانب خود وضع می‌نمایند تا عوام الناس را کاملاً نیازمند نظریات و استنباطات مثلاً تخصصی خود بسازند و آنها را تا ابد در این بندهای دست و پا

گیر اسیر نمایند¹ و به سروری و سیادت خود ادامه دهند.

آنچه این مدعیان رهبری و ریاست مردم وضع می‌نمایند، به تدریج شکل قانون و مقررات الهی پیدا می‌کند و نسل اندرنسل مردم مظلوم را به بیراهه و انحراف می‌کشاند و کسی جرأت نمی‌کند در برابر سنتی که سابقه ای طولانی پیدا کرده است مخالفت نمایند.

اگر خداوند اصول و معیارهائی برای حلال و حرام بودن خوردنی‌ها و سایر امور تعیین نکرده بود، شاید این متولیان مردم فریب حق داشتند بدعت گذاری نمایند. امّا وقتی پروردگار مردم در کتابش به روشنی چارچوب‌های حلال و حرام را مشخص کرده است، پیروی از نظریات این مدعیان، پیروی از گام‌های شیطان شمرده می‌گردد.

همه این انحراف از آنجا ناشی می‌شود که مردم در شناخت مسائل و پیروی از نظریات دیگران «تعقل» نمی‌کنند. آخرین کلام از آخرین آیه بخش گذشته تأکید روی تعقل داشت (انّ فی... لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَعْقِلُونَآیهٔ ۱۶۴). در این بخش نیز دوبار روی عدم تعقل عوام الناس در پیروی از سنت‌های آباء و اجدادی و عدم تعقل وضع کنندگان آن سنت‌ها تصریح می‌نماید (آیات ۱۷۱ و ۱۷۲).

مقدمه فوق، مضمون مختصر و محتوای خلاصه شده آیات این بخش است که بنظر ناقص و نارسای این قلم می‌رسد. اگر توفیق الهی یار شده و چندان به خطا نرفته باشیم، می‌توانیم با توجه به این مقدمه و محورهای معین شده در آن، بار دیگر نگاهی به آیات این بخش بر حسب ترتیب آن بنمائیم و درس‌های عبرت آموزی برداشت نمائیم.

در آیه (۱۶۶) تلاش تباهی آور و تحییرآمیز عوام الناس نادان را در وابسته و سرسپرده شدن به همتایانی همنوع خودشان، به جای خداوند، مذمت می‌نماید و دل سپردن به این «انداد» و شیفته و شائق شدن به آنها را، آنچنان که فقط شایسته خدا است، محکوم می‌نماید. در حالیکه مؤمنین راستین، عشق و محبت شدیدشان برای خدا است و نسبت به مظاهر ناپایدار نیز از آن رو که از آن او است علاقه پیدا می‌کنند. غلوکنندگان در محبت که مرتکب ظلم می‌شوند، از آن جهت به «انداد» اظهار دوستی می‌نمایند که آنها را منشأ «قدرت» می‌شناسند. امّا آنگاه که در آخرت عذاب را به چشم خود مشاهده کنند خواهند دید که تمامی قدرت از آن خدا است و خداوند (در تنبیه ظالمان قدرت طلب) دارای عذاب شدیدی است.

در آیات ۱۶۷ و ۱۶۸ بیزاری جستن متقابله پیروی شدگان و پیروی کنندگان را از


¹ قرآن مثال‌های متعددی از چنین فقه و اصولی که کاهنان یهود و مسیحی یا اعراب قبل از اسلام وضع کرده بودند زده است (از جمله در سوره العام).

یکدیگر در آخرت شرح می‌دهد تا هنوز که دیر نشده زندگی آن را عبرتی باشد. جمله «و» تقطعت بهم الاسباب» (سبب‌ها در میانشان یکسره بریده شود) خط بطلانی بر همه زد و بندها، پارتی بازی‌ها و وابسته شدن به مراکز قدرت می‌کشد و سست بودن همه این روابط و رشته‌ها را بیان می‌کند. آگاهی بر این حقایق موقعی برای این منحرفین حاصل می‌شود که جز حسرت از دست دادن سرمایه عمر و زندگی نتیجه‌ای برای آنها ندارد و نمی‌توانند از آتشی که خود برافروخته‌اند خارج شوند.

آیات ۱۶۹ و ۱۷۰ فرمانی است به مؤمنین تا بی اعتنا به همه اصول و معیارها و حلال و حرام هائی که آن متولیان یافته و به جای دین خدا جا زده‌اند، از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورند و از گام‌های شیاطین (نظریات منحرفانه شیطان صفتان) پیروی نکنند که برای آنها دشمن آشکاری هستند و جز به بدی و زشتی و نسبت جاهلانه دادن به خدا آنها را فرمان نمیدهند.

آیات ۱۷۱ و ۱۷۲ سرسپردگی و بی خردی عوام الناس مقلد و چشم و گوش بسته را نسبت به همان متولیان منحرف نشان می‌دهد: وقتی به آنها گفته می‌شود (به جای پیروی از اراباب زر و زور و تزویر) از آنچه خدا نازل کرده (ما انزل الله) پیروی کنید، می‌گویند: خیر، ما از آنچه پدران خویش را بر آن یافته‌ایم، هرچند پدران ایشان نه اهل تعقل و نه هدایت یافته بوده باشند، پیروی می‌نمائیم. داستان و تمثیل این مردم، همانند کسی است که به چیزی بانگ می‌زند که جز خواندن و ندا مفهومی درک نمی‌کند (مثل حیوانات)، آنها کراند، گنگاند، کوراند، زیرا تعقل نمی‌کنند.

آیات ۱۷۳ و ۱۷۴ خطاب به مؤمنین (به جای ناس در آیه ۱۶۹)، حدود و ثغور حلال و حرام در خوردنی‌ها را مشخص می‌سازد: مؤمنین شایسته است گزیدو طیباتی را که خداوند برای آنها روزی کرده (به جای «مِمَّا فِى ٱلْأَرْضِ حَلَٰلًۭا طَيِّبًۭاآیهٔ ۱۶۸» که برای ناس به کار رفته بود) بخورند و اگر براستی و منحصراً نسبت به او تعبد دارند (سرسپرده و مقلد فتاوی کاهنان و عبد و عبید آنها نیستند) سپاس خدا را گذارند. و بدانند (که برخلاف مواردی که آنها حلال یا حرام کرده‌اند) منحصراً مردار و خون و گوشت خوک و آنچه برای غیر خدا ذبح شده است حرام می‌باشد، آنهم اگر کسی در حالت اضطرار باشد، بدون آنکه خواسته باشد زیاده‌روی و تجاوز از حد نماید، می‌تواند به مقداری که سدّ جوع و رفع خطر مرگ نماید از همان‌ها مصرف نماید.

سه آیه انتهای این بخش (آیات ۱۷۵ تا ۱۷۷) بار دیگر به مسئله کتمان قوانین خدائی (ما انزل الله) هشدار می‌دهد.

در آیه ۱۵۵ از کتمان «بینات و هدایت» که ناظر به راه و رسم توحیدی ابراهیم و خانه‌ای که او بنا کرده بود سخن می‌گوید و در این آیه از کتمان اصول حلال و حرام در خوردنی‌ها و نادیده گرفتن و تحریف آن به خاطر جلب رضایت مریدان دنباله‌رو یا مراعات مستکبران مشترک المنافع. و در هر حال انگیزه اصلی دنیاپرستی و فروش دین برای کسب کالای دنیا می‌باشد که نتیجه آن جز انباشتن درون از آتش دوزخ و محرومیت از تکلم و تزکیه الهی در روز رستاخیز نخواهد بود. چرا که خداوند برای رشد و رستگاری مردم کتاب هدایتی نازل کرده است که باید از آن پیروی نمایند و جداشدگان ازاین اصول، با قطع پیوند و همآهنگی با نظام هستی و ایجاد اختلاف در جوامع انسانی، مردم را دچار سرگردانی و تحییر و بلاتکلیفی می‌نمایند. آیا کیفر چنین ظالمانی جز عذاب آتش است؟

*

۱۱- آموزش‌های ایمانی (آیات ۱۷۸ - ۲۴۲)

پس از مباحث مفصل و مرتبط و منسجم بخش‌های گذشته در زمینه‌های:

۱- مردم شناسی (موقعیت مردم در برابر پیام قرآن)

۲- دعوت قرآن و نتایج اعراض یا گرایش

۳- مبدأ حیات و مقدمات آفرینش انسان

۴- تجربه تاریخی بنی اسرائیل (عبرت از گذشته)

۵- ابراهیم، الگو و اسوه انسان (ارائه مدل)

۶- هدفگیری و سمت یابی (قبله و حج)

۷- آمادگی برای قبول مصیبت و شهادت (رسالت عملی)

۸- هشدار به کتمان کنندگان هدف و حرکت

۹- آیات تکوینی (همآهنگی با طبیعت و هستی)

۱۰- انحراف از توحید

در این آیات که بسیار جامع و کامل و طولانی می‌باشد، با نتیجه گیری از آیات قبل که جنبه مقدمه چینی و زمینه سازی داشت، آموزش‌های مفصلی را در زمینه‌های متنوع، از اصول و پایه‌های اعتقادی و قوانین ثابت (کتاب) گرفته تا فروع و شاخه‌های گسترده تشریعی، مطرح می‌سازد و به جزئی ترین مسائل فقهی در زمینه روابط زناشوئی و حقوق همسران مطلقه می‌پردازد.

هدف از این آموزش‌ها را در خلال آیات این بخش با ۷ بار تکرار کلمه «لَعَل» (به امید

آنکه، باشدکه، شاید) در زمینه ابتلاء و آزمایشات مختلف بیان می‌نماید.

(آیه ۱۸۳) در زمینه روزه لعلکم تتقون

(۱۸۶) دعا لعلهم یرشدون

(۲۱۹) با ده و قمار لعلکم تتفکرون

(۲۴۲) حقوق زنان مطلقه لعلکم تعقلون

(۱۸۵) روزه لعلکم تشکرون

(۱۸۹) وقت شناسی لعلکم تفلحون

(۲۲۱) ازدواج با مشرکان لعلهم یتذکرون

آموزش‌های هفتگانه فوق را در هفت درس یا کلاس مختلف (به ترتیب آیات) در زمینه‌های: تقوی، شکر، رشد، فلاح، تذکر و تعقل می‌توان در آیات موردنظر پی گیری نمود.

قبل از آموزش دروس فوق، در اولین آیه این بخش، به طور کلی «بَر» (نیکی) را تعریف می‌کند تا فراگیرنده آن دریابد که آموخته‌های خود را در چه زمینه ای از ابعاد ایمانی و عملی یا فردی و اجتماعی باید به کار برد. این آیه را برحسب موضوعاتی که دربر دارد میتوان برای فهم دقیق تر به شکل زیر تجزیه و تحریر نمود:

۱۷۷ - لَّيْسَ ٱلْبِرَّ أَن تُوَلُّوا۟ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِآیهٔ ۱۷۷، و لکن البَر من ۱ آمن بالله ۲ والیوم الآخر ۳ والملثکة ۴ والکتاب ۵ والنبیین ۶ و اتی المال علی حبه ۷ و اقام الصلوة¹ ۸ و اتی الزکوه ۹ و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا ۱۰ والصابرین فی البأساء و الصّرّاء و حین البأس

(ارتباط با خدا) ۵ بند (ارتباط با مردم) ۴ بند (خودسازی) ۱ بند

بعد ایمانی (ارتباط با خدا) ۵ بند (ارتباط با مردم) ۴ بند

بعد فردی

آیه فوق در ۱۰ بند، دامنه گسترده «بر» را در ابعاد ایمانی، اجتماعی و فردی تعریف می‌کند و تنها کسانی را (در ادعای ایمان) صادق و صاحب نیروی «تقوی» می‌شناسد که ملتزم به برنامه فوق باشند. این موضوع قابل توجه است که از ۸ مرتبه ای که کلمه «بر» در قرآن به کار رفته است ۵ مورد آن مربوط به همین سوره می‌باشد. از این موارد، ۴ مورد آن در همین بخش درباره مؤمنین است و پنجمین مورد انتقادی است به بنی اسرائیل که چرا مردم را به «بر» فرمان می‌دهند و خود را فراموش می‌کنند:

آیه (۴۴) أَتَأْمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ ٱلْكِتَٰبَ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَآیهٔ ۴۴. اینک در آیه ای که مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت، یادآوری و تأکید می‌نماید که نیکوکاری (بر) روگرداندن ظاهری به مشرق و مغرب (قبله‌های مختلف شرایح) نیست بلکه عملاً انجام برنامه‌های فوق می‌باشد.

پس از معرفی «بر» در اولین آیه این بخش، بلافاصله با جمله «یا ایها الذین آمنوا...» مؤمنین را مخاطب قرار داده آموزش‌ها را در دو زمینه:

۱- اصول و پایه‌های ایمانی، ۲- فروغ و نتایج آن، آغاز می‌نماید. این آموزش‌ها را که می‌توان «دروس تقوی» نامید مطابق نظمی که در آیات مربوطه رعایت شده به ترتیب ذیل مورد تجزیه تحلیل قرار می‌دهیم:

آیه (۱۷۷) مقدمه

فصل اول (اصول و پایه‌ها) ۱۸ آیه الف (آیات ۱۷۸ - ۱۸۷) قوانین ثابت فردی (کُتبَ علیکم... ) مثل: قصاص، وصیت، روزه ب (آیات ۱۸۸ - ۲۰۶) قوانین ثابت اجتماعی مثل: رعایت زمان و مکان، قتال، حج، ولایت نتیجه گیری (آیات ۲۰۷ تا ۲۱۳)


۱. موضوع صلوه، از یک طرف در ارتباط با بعد ایمانی است و از طرف دیگر چون به صورت دسته جمعی اقامه می‌شود و تأثیرات متقابله گروهی دارد مرتبط با بعد اجتماعی است.
۲. آیه ۴۴ همین سوره (أَتَأْمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْآیهٔ ۴۴) که در مذمت یهود می‌باشد، ادعای «بر» بودن این قوم را شرح می‌دهد.
۳. آیات ۴۴ و ۱۷۷ (۲ بار) و ۱۸۹ (۲ بار)

فصل دوم (فروع شرعی) ۱۸ آیه

الف (آیات ۲۱۴ تا ۲۲۰) سئوالات فقهی (یسئلونک عن...) مثل: انفاق، قتال (برای ایجاد امنیت)، باده و قمار (سرگرمی‌ها)

ب (آیات ۲۲۱ تا ۲۴۲) همسر و خانواده (ازدواج با مشرکان، محیض، سوگندر) لغو در اختلافات، طلاق، شیردادن، زنان بیوه و مطلقه)

این بخش که مطابق تقسیم بندی فوق از دو فصل (و هر فصل شامل ۲ بند) تشکیل شده است، مشتمل بر «آیات» تشریحی است که تکلیف مسلمانان را در ارتباط با خدا و خلق او معین می‌سازد. جالب اینکه در پایان هربند از بندهای چهارگانه فوق، بر مسئله «تبیین آیات» تصریح می‌نماید و ما نیز همین آیات را فصل مشترک تقسیمات مورد نظر قرار داده ایم.

آیه ۱۸۷ (انتهای بند اول فصل اول) کذلک یبین الله آیاته للناس لعلهم یتقون آیه ۲۱۹ « لکم الایات لعلکم تتفکرون آیه ۲۲۱ (انتهای بند دوم فصل دوم) یبین الله لکم آیاته لعلکم تعقلون. همانطور که گفته شد موضوع «تقوى» در آموزش‌های فوق، درس اصلی را تشکیل می‌دهد، بطوریکه در نتیجه گیری از مسائلی که تبیین می‌شود، عمدتاً بر این اصل تأکید می‌گردد. ذیلاً رابطه این کلمه را با موضوعاتی که در این بخش مطرح گردیده نشان می‌دهد:

البقرة · آیه ۱۸۷ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمْ ۚ هُنَّ لِبَاسٌۭ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌۭ لَّهُنَّ ۗ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ ۖ فَٱلْـَٰٔنَ بَٰشِرُوهُنَّ وَٱبْتَغُوا۟ مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمْ ۚ وَكُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلْخَيْطُ ٱلْأَبْيَضُ مِنَ ٱلْخَيْطِ ٱلْأَسْوَدِ مِنَ ٱلْفَجْرِ ۖ ثُمَّ أَتِمُّوا۟ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيْلِ ۚ وَلَا تُبَٰشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَٰكِفُونَ فِى ٱلْمَسَٰجِدِ ۗ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

در شبهاى روزه، همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است. آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستيد. خدا مى‌دانست كه شما با خودتان ناراستى مى‌كرديد، پس توبه شما را پذيرفت و از شما درگذشت. پس، اكنون [در شبهاى ماه رمضان مى‌توانيد] با آنان همخوابگى كنيد، و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب كنيد. و بخوريد و بياشاميد تا رشته سپيد بامداد از رشته سياه [شب‌] بر شما نمودار شود؛ سپس روزه را تا [فرا رسيدن‌] شب به اتمام رسانيد. و در حالى كه در مساجد معتكف هستيد [با زنان‌] درنياميزيد. اين است حدود احكام الهى! پس [زنهار به قصد گناه‌] بدان نزديك نشويد. اين گونه، خداوند آيات خود را براى مردم بيان مى‌كند، باشد كه پروا پيشه كنند.

البقرة · آیه ۲۱۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

۞ يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْخَمْرِ وَٱلْمَيْسِرِ ۖ قُلْ فِيهِمَآ إِثْمٌۭ كَبِيرٌۭ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا ۗ وَيَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ ٱلْعَفْوَ ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلْءَايَٰتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ

در باره شراب و قمار، از تو مى‌پرسند، بگو: «در آن دو، گناهى بزرك، و سودهايى براى مردم است، و[لى‌] گناهشان از سودشان بزرگتر است.» و از تو مى‌پرسند: «چه چيزى انفاق كنند؟» بگو: «مازاد [بر نيازمندى خود] را.» اين گونه، خداوند آيات [خود را] براى شما روشن مى‌گرداند، باشد كه در [كار] دنيا و آخرت بينديشيد.

البقرة · آیه ۲۲۱ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَلَا تَنكِحُوا۟ ٱلْمُشْرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤْمِنَّ ۚ وَلَأَمَةٌۭ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌۭ مِّن مُّشْرِكَةٍۢ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ ۗ وَلَا تُنكِحُوا۟ ٱلْمُشْرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤْمِنُوا۟ ۚ وَلَعَبْدٌۭ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌۭ مِّن مُّشْرِكٍۢ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ ۗ أُو۟لَٰٓئِكَ يَدْعُونَ إِلَى ٱلنَّارِ ۖ وَٱللَّهُ يَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلْجَنَّةِ وَٱلْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِۦ ۖ وَيُبَيِّنُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

و با زنان مشرك ازدواج مكنيد، تا ايمان بياورند. قطعاً كنيز با ايمان بهتر از زن مشرك است، هر چند [زيبايى‌] او شما را به شگفت آورد. و به مردان مشرك زن مدهيد تا ايمان بياورند. قطعاً برده با ايمان بهتر از مرد آزاد مشرك است، هر چند شما را به شگفت آورد. آنان [شما را] به سوى آتش فرا مى‌خوانند، و خدا به فرمان خود، [شما را] به سوى بهشت و آمرزش مى‌خواند، و آيات خود را براى مردم روشن مى‌گرداند، باشد كه متذكر شوند.

۱- نیکی آیه (۱۷۷) لیس البر... اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون

البقرة · آیه ۱۷۷ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

۞ لَّيْسَ ٱلْبِرَّ أَن تُوَلُّوا۟ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلْكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۦنَ وَءَاتَى ٱلْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِى ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَٰهَدُوا۟ ۖ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِى ٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلْبَأْسِ ۗ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُتَّقُونَ

نيكوكارى آن نيست كه روى خود را به سوى مشرق و [يا] مغرب بگردانيد، بلكه نيكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانى‌] و پيامبران ايمان آورد، و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش، به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه‌ماندگان و گدايان و در [راه آزاد كردن‌] بندگان بدهد، و نماز را برپاى دارد، و زكات را بدهد، و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند؛ و در سختى و زيان، و به هنگام جنگ شكيبايانند؛ آنانند كسانى كه راست گفته‌اند، و آنان همان پرهيزگارانند.

۲- قصاص (۱۷۹) و لکم فی القصاص حیوه یا اولی الالباب لعلکم تنقون

۳- وصیت (۱۸۰) كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ إِن تَرَكَآیهٔ ۱۸۰ خیراً الوصیة... حقاً على المتقین

۴- روزه (۱۸۳) یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام... لعلکم تنقون


۱. آیات ۲۳۸ و ۲۳۹ که به صورت جمله معترضه ای در وسط آیات مربوط به خانواده و همسران (ازدواج،

اختلاف، طلاق و حقوق طلاق گرفتگان و...) آمده است بسیار پرمعنا می‌باشد. این دو آیه که درباره محافظت از نماز و ادای آن در هر شرایطی (پیاده یا سواره) می‌باشد، این حقیقت را تداعی می‌کند که اگر نماز محافظت شود، تضمین کننده صلح و صفا در محیط خانواده و در روابط زناشوئی خواهد بود.

۵- مباشرت با همسران (۱۸۷): أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمْآیهٔ ۱۸۷... لعلهم یتقون

۶- ورود به خانه (ومحل کار) (۱۸۹)... لیس البران... و لکن البر من اتقى... و اتقوا الله لعلکم تفلحون

۷- مقابه به مثل (۱۹۴): ٱلشَّهْرُ ٱلْحَرَامُ بِٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِآیهٔ ۱۹۴... و اتقوا الله و اعلموا أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُتَّقِينَسورهٔ توبه، آیهٔ ۱۲۳

۸- حج (قربانی) (۱۹۶): و اتموا الحج والعمرة الله... و شدید العقاب

۹- حج (آمیزش، فسق و جدال) (۱۹۷)... فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِى ٱلْحَجِّآیهٔ ۱۹۷... و وَتَزَوَّدُوا۟ فَإِنَّ خَيْرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقْوَىٰ ۚ وَٱتَّقُونِآیهٔ ۱۹۷...

۱۰- حج (ایام تشریق) (۲۰۳): و اذکروا الله... و من تَأَخَّرَ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِآیهٔ ۲۰۳ لمن اتقی و اتقوا الله...

۱۱- ولایت (۲۰۶): وَإِذَا قِيلَ لَهُ ٱتَّقِ ٱللَّهَ أَخَذَتْهُ ٱلْعِزَّةُ بِٱلْإِثْمِآیهٔ ۲۰۶ ... وَٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ فَوْقَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِآیهٔ ۲۱۲.

۱۲- تفوق در قیامت (۲۱۲): نساء کم حرث لکم... و قدموا لانفسکم و اتقوا الله...

۱۳- روابط زناشوئی (۲۲۳):

۱۴- مذمت سوگند به خدا (۲۲۴): وَلَا تَجْعَلُوا۟ ٱللَّهَ عُرْضَةًۭ لِّأَيْمَٰنِكُمْ أَن تَبَرُّوا۟ وَتَتَّقُوا۟آیهٔ ۲۲۴... و اذ طلقتم النساء... و اتقوا الله و اعلموا...

۱۵- نیکب با زنان مطلقه (۲۳۱): و الأوالدات یرضعن اولادهن... و اتقوا الله و اعلموا...

۱۶- بخشیدن مهریه (۲۳۷): وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّآیهٔ ۲۳۷... و ان تعفوا اقرب للتقوی.

در موارد فوق جمعاً ۲۱ بار مشتقات کلمه تقوی، که عمدتاً مربوط به فصل اول (اصول و پایه‌ها) می‌باشد، به کار رفته است. در این میان ۶ بار جمله «و اتقوا الله و اعلموا ان...» که بسیار هشدار آمیز و تهدید کننده است تکرار شده است ۱ که نیمی از آن در اواخر مبحث، در بخش مربوط به روابط با زنان (زناشوئی، شیردادن، طلاق) واقع شده است.

  1. آیات ۱۹۴-۱۹۶-۲۰۳-۲۲۳-۲۳۱-۲۳۳

نکات قابل توجه

در این بخش که آنرا «آموزش‌های ایمانی» نامگذاری کرده ایم، کلماتی به کار رفته است که جنبه کلیدی دارند، همچون «تقوی» که مورد بررسی قرار گرفت. توجه خاص به این کلمات و بررسی روابط آنها با سایر کلمات این بخش می‌تواند کمک مؤثری به فهم مقاصد سوره بنماید.

گذشته از خود کلمات، کاربرد آنها ازنظر آماری و دفعات تکرار آنها نیز جالب توجه می‌باشد؛ مثلاً همانطور که گفته شد، هفت بار کلمه «لعل» در زمینه آموزش‌های هفتگانه (تقوی، شکر، رشد، فلاح، تفکر، تذکر، تعقل) به کار رفته است. علاوه بر آن، هریک از کلمات یا جملات: «یسئلونک»، «حدودالله»، «لاجناح علیکم»، «کتب علیکم»، نیز هفت بار در این بخش از آیات به کار رفتهاند که ذیلاً لیست آنها را نشان می‌دهیم:

لازم به یادآوری است که کاربرد هر یک از کلمات و موضوعات فوق در سوره بقره ازنظر آماری نسبت به سوره‌های دیگر به مراتب بالاتر بوده و تمرکز فوق العاده این سوره را روی موضوعات موردنظر نشان می‌دهند.

۱- یسئلونک

آیه (۱۸۹) یسئلونک عن الاهله...

البقرة · آیه ۱۸۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

۞ يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْأَهِلَّةِ ۖ قُلْ هِىَ مَوَٰقِيتُ لِلنَّاسِ وَٱلْحَجِّ ۗ وَلَيْسَ ٱلْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا۟ ٱلْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنِ ٱتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا۟ ٱلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَٰبِهَا ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

در باره [حكمت‌] هلالها[ى ماه‌] از تو مى‌پرسند، بگو: «آنها [شاخص‌] گاه‌شمارى براى مردم و [موسم‌] حجّ‌اند.» و نيكى آن نيست كه از پشت خانه‌ها درآييد، بلكه نيكى آن است كه كسى تقوا پيشه كند، و به خانه‌ها از در [ورودى‌] آنها درآييد، و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار گرديد.

  • (۲۱۵) یسئلونک ماذا ینفقون...
  • (۲۱۷) يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ قِتَالٍۢ فِيهِآیهٔ ۲۱۷...
  • (۲۱۹) یسئلونک عن الخمر والمیسر... و یسئلونک ماذا ینفقون.
  • (۲۲۰)... و یسئلونک عن الیتامی...
  • (۲۲۲) و یسئلونک عن المحیض...

عنوان «یسئلونک» که اشاره به کنجکاوی و کمال جوئی مؤمنین دارد و رشد و بیداری آنها را برای شناخت ضوابط احکام شرع نشان می‌دهد، در این بخش به طور فشرده ای در موضوعات: ۱- شناخت تقویم و گذشت زمان (اهله)، ۲- چگونگی انفاق (به چه کسانی باید داد)، ۳- جنگ در ماه حرام، ۴- شراب و قمار، ۵- چگونگی انفاق (شیوه آن)، ۶- ارتباط با یتیمان، ۷- ناراحتی‌های زنانه، به کار رفته است.

۱. یسئلونک ۷ بار از ۱۵ بار در کل قرآن، جناح ۱۱ بار از ۲۵ بار، حدود ۷ بار از ۱۳ بار، کتب ۷ بار از ۱۳ بار

۲- حدوداﻓ

(۱۸۷) آیه... ولا تباشروهن و انتم عاﻛﻔون فی المساجد تلک حدوداﻓ فلا تقربوها کذلک یبین الله آیات للناس لعلهم یتقون

(۲۲۹) ٱلطَّلَٰقُ مَرَّتَانِآیهٔ ۲۲۹... الا یقیما حدوداﻓ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَاآیهٔ ۲۲۹ حدوداﻓ... تلک حدوداﻓ... و من یتعدّ حدوداﻓ

(۲۳۰) فان طلقها... إِن ظَنَّآ أَن يُقِيمَاآیهٔ ۲۳۰ حدوداﻓ و تلک حدوداﻓ یبینها لقوم یعلمون موضوع «حدوداﻓ» همانطور که در آیات فوق مشاهده می‌شود، تماماً در ارتباط با همسران و عمدتاً در مورد «طلاق» مطرح شده است، بطوریکه تنها در آیه (۲۲۹) چهار بار این عبارت تکرار شده که چنین تأکید و تمرکزی در سراسر قرآن بی نظیر می‌باشد.

۳- لاجناح علیکم

(۱۵۸) آیه إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلْمَرْوَةَآیهٔ ۱۵۸... فَمَنْ حَجَّ ٱلْبَيْتَ أَوِآیهٔ ۱۵۸ اعتم فلاجناح علیه... (۱۹۸) لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُوا۟ فَضْلًۭا مِّن رَّبِّكُمْ ۚ فَإِذَآ أَفَضْتُمآیهٔ ۱۹۸... (۲۲۹)... فان خفتم الایقیما حدوداﻓ فلا جناح علیهما... (۲۳۰)... فان طلقها فلاجناح علیهما ان یتراجعا... (۲۳۳)... فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَن تَرَاضٍۢ مِّنْهُمَاآیهٔ ۲۳۳ و تشاور فلاجناح علیهما... ... و ان أَرَدتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُوٓا۟ أَوْلَٰدَكُمْآیهٔ ۲۳۳ فلاجناح علیکم. (۲۳۴)... فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْآیهٔ ۲۳۴... (۲۳۵)... وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِۦ مِنْ خِطْبَةِ ٱلنِّسَآءِآیهٔ ۲۳۵... (۲۳۶)... لاجناح عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَآیهٔ ۲۳۶ مالم تمسوهن... (۲۴۰)... فَإِنْ خَرَجْنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْآیهٔ ۲۴۰ فِيمَا فَعَلْنَ فِىٓ أَنفُسِهِنَّآیهٔ ۲۳۴ (۲۸۲)... فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَاآیهٔ ۲۸۲

جمله فوق جمعاً ۱۱ بار در سوره بقره به کار رفته است (در کل قرآن ۲۵ مرتبه) که ۹ مورد آن در آیات مربوط به همین بخش قرار دارد (به جز آیات ۱۵۸ و ۲۸۲). در موارد یازده گانه فوق هفت بار «فلا جناح علیکم»، سه بار «فلاجناح علیهما» و یک بار «فلا جناح علیه» به کار رفته است. ذکر این نکته نیز مفید است که دو مورد نخست مربوط به مناسک حج، هشت مورد مربوط به زنان (اختلافات - طلاق، از شیر گرفتن و به دایه سپردن، ازدواج مجدد - خواستگاری، استقلال در ازدواج) و مورد آخر مربوط به عدم ضرورت مکتوب کردن

معاملات نقدی است. (درضمن گفته می‌شود کلمه «جناح» معرب گناه فارسی می‌باشد)

۴- کتب علیکم

آیه (۱۷۸) يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِصَاصُ فِى ٱلْقَتْلَىآیهٔ ۱۷۸...

۱ (۱۸۰) كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا ٱلْوَصِيَّةُآیهٔ ۱۸۰...

۲ (۱۸۳) يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْآیهٔ ۱۸۳.

۳ (۲۱۶) كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌۭ لَّكُمْآیهٔ ۲۱۶.

۴ (۲۴۶)... قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُآیهٔ ۲۴۶... فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقِتَالُآیهٔ ۲۴۶.

جمله «کتب علیکم» که وضع قانون و قطعی شدن حکم را معنا می‌دهد، در آیات فوق

۲ بار در مورد روزه، ۳ بار قتال، یکبار وصیت و یکبار هم درباره قصاص به کار رفته است.

*

۱۲- دفاع از مجتمع ایمانی (آیات ۲۴۳ – ۲۵۴)

در این بخش خطاب به مسلمانانی که؛ هدایت قرآن را پذیرفته، هدف حیات و آفرینش

خود را شناخته، از انحرافات بنی اسرائیل عبرت گرفته، ابراهیم را الگو و اسوه نمونه قرار

داده، قبله و حج را به عنوان جهت گیری و آهنگ به سوی توحید شناخته، آماده قبول مصیبت

و شهادت در راه رسالت انسانی شده، کتمان کنندگان چنین رسالتی را شناخته، به آیات

تکوینی در طبیعت پیرامون خود به عنوان علامات هدایت کننده راه آشننا شده، انحرافات از

توحید و آفات آنرا شناخته، دروس دهگانه تقوی را فرا گرفته‌اند... آموزش دیگری می‌دهد،

آموزش این حقیقت که «گل سرخ توحید را تیغ نگهبان است» این تیغ برای تجاوز به گیاهان

مجاور و آزار موجودات دیگر نیست، بلکه صرفاً برای حمایت از گل و جلوگیری از

پرپرشدن بی جهت و بی موقع آن است. در عالم انسانی نیز چنین است، اذن خدا برای قتال

موقعی صادر می‌شود که انسان مظلوم واقع شده و در خطر کشته شدن قرار گیرد: (أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا۟سورهٔ حج، آیهٔ ۳۹...).

آیات این بخش که مبتنی بر عملکرد تاریخی قوم بنی اسرائیل می‌باشد، دو نوع خطر

را که ممکن است به جنگ و قتال بکشد برای یک جامعه ایمانی برمی شمرد:

الف - خطر خارجی (از ناحیه بیگانگان) آیات ۲۴۳ تا ۲۵۲


۱. این تعبیر را که انطباق عالم انسانی را با عالم گیاهی در دفاع از خود نشان می‌دهد، از نوشته‌های یکی از برادران

مسلمان اقتباس کرده ام.

ب - خطر داخلی (با اختلافات درون گروهی) آیه ۲۵۳

مثال خطر خارجی را از بیگانگانی که بر قوم بنی اسرائیل، پس از حضرت موسی (ع)، به دلیل ترس و زبونی آنها چیره شدند، می‌آورد و مثال خطر داخلی را از اختلافات شدید درونی میان پیروان حضرت عیسی و تفرقه و تشتتی که منجر به قتال گردید! پس از ذکر هریک از تجربه‌های فوق نتیجه‌گیری عبرت آموزی برای مسلمانان می‌نماید.

تجربه نخست، بنی اسرائیل را در دوران پس از حضرت موسی (ع) نشان می‌دهد که چگونه علیرغم جمعیت کثیرشان (وهم الوف) به دلیل جان دوستی و جبن و بی جرأتی مقهور دشمنان گردیده، ازشهر و دیار خویش اخراج گشتند و فرزندانشان را به اسلحه و اسارت دشمن سپردند. آثار و نتایج چنین زبونی و ذلتی، این قوم را به تدریج بیدار کرده و متوجه غفلت و قصورشان ساخت تا جایی که پس از تنبه و هشیاری به سراغ پیامبرشان (ظاهراً یوشع) رفتند و از او تقاضای تعیین سرداری برای فرماندهی در جنگ علیه دشمن کردند. اما علیرغم چنین آمادگی و استقبالی، پس از آنکه پیامبرشان طالوت را به فرماندهی آنها برگزید، به دلیل آثار و رسوبات فرهنگ جاهلیت بنای مخالفت و نافرمانی با او را گذاشتند و از انضباط و اطاعت سرپیچی کردند. با این حال همینکه جمع قلیلی از آنها صبر و تقوی را پیشه ساخته و تا آخرین مرحله مطیع فرماندهی خود باقی ماندند، توانستند بر «جالوت» و لشکریان جبار او پیروز شوند.

نتیجه‌ای که از این تجربه گفته می‌شود این است که اولاً اگر ملتی اراده داشته باشد و بخواهد از موجودیت و حیات خود دفاع کند، هرچند افراد مصمم و متفق آنها در اقلیت هم باشند، می‌تواند بر دشمنان قوی تر از خود پیروز شود. ثانیاً پیدایش رهبران مؤمن و مجاهدی «همچون داود (ع)» تنها در میدان عمل و در برخورد رویاروی حق و باطل امکان پذیر می‌باشد.

در شرح این تجربه تاریخی، ابتدا بدون آنکه به ذکر جزئیات بپردازد و نام و نشانی بدهد، کلیات این ماجرا را به اطلاع پیامبر اسلام (ص) (و مسلمانان پیرو آن حضرت) می‌رساند و نتیجه و راه‌حلی برای پیش گیری از چنین خطری ارائه می‌دهد، آنگاه از آیه ۲۲۳ (الم تر الی الملاء بنی اسرائیل...) جریان را به تفصیل بیان می‌نماید.

البقرة · آیه ۲۲۳ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌۭ لَّكُمْ فَأْتُوا۟ حَرْثَكُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ ۖ وَقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُمْ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ

زنان شما كشتزار شما هستند. پس، از هر جا [و هر گونه‌] كه خواهيد به كشتزار خود [در]آييد، و آنها را براى خودتان مقدم داريد، و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه او را ديدار خواهيد كرد، و مؤمنان را [به اين ديدار] مژده ده.

اولین آیه این بخش با اجمال و ابهام کسانی را به پیامبر می‌شناساند که علیرغم جمعیت کثیرشان از ترس دشمن از شهر گریختند و به دلیل چنین ذلت و خفتی به انقراض و مرگ ملی دچار گشتند اما از آنجائی که خداوند بر مردم تفضل دارد، این قوم محکوم و مغلوب را پس از شکست، در کوره ابتلاء و عبرت بیدار و زنده ساخت و برای نجات خویش

به نهضت واداشت.

أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ خَرَجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ ٱلْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ ٱللَّهُ مُوتُوا۟ ثُمَّ أَحْيَٰهُمْآیهٔ ۲۴۳ ان الله للوفضل علی الناس و لکن الناس لا یشکرون. آنگاه پس از ذکر این مقدمه، دو نتیجه می‌گیرد که با رعایت آن مسلمانان می‌توانند از خطر دشمن خارجی مصون مانند: ۱- آمادگی برای دفاع از مجتمع ایمانی و قتال با دشمن (وَقَٰتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱعْلَمُوٓا۟آیهٔ ۲۴۴ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭسورهٔ حجرات، آیهٔ ۱). ۲- مایه گزاری مادی و تقویت بنیه اقتصادی نظام برای تأمین مایحتاج و پشتوانه‌های جهادی¹. مَّن ذَا ٱلَّذِى يُقْرِضُ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًۭا فَيُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥٓ أَضْعَافًۭا كَثِيرَةًۭآیهٔ ۲۴۵...

ب- خطر داخلی

پس از شرح داستان طالوت و جالوت و مجاهدت‌های داود (ع)، در آیه (۲۵۳) اشاره ای به فضیلت‌های برخی از پیامبران نسبت به بعض دیگر و ترفیع درجه بعضی از آنها می‌نماید و به طور اخص از حضرت موسی (ع) (مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ ٱللَّهُآیهٔ ۲۵۳) و حضرت عیسی (ع) نام می‌برد و به دنبال آن (در همین آیه) از قتال پیروان حضرت عیسی (ع) با یکدیگر پس از آن حضرت یاد می‌کند. و نشان می‌دهد علیرغم بیناتی که به حضرتش داده شده بود و تأییدی که از روح القدس گرفته بود، پیروانش به تفرقه و تشت و کشتار یکدیگر پرداختند. پس نه فضیلت یک پیامبر همچون موسی (ع) مانع از هجوم دشمنان به امتش می‌شود، و نه ترفیع درجه و تأیید روح القدسی پیامبری همچون عیسی (ع) از اختلاف و قتال پیروانش جلوگیری می‌نماید. جواب اینکه پس چه راه دفاعی وجود دارد را در مورد نخست گفتیم، که همان آمادگی امت برای جهاد و قتال دفاعی و تدارک بنیه مالی آن می‌باشد. در مورد اختلافات درونی نیز اتفاقاً همان راه حل را ارائه می‌دهد. اما چون اختلاف درونی است آمادگی برای قتال موردی ندارد، ولی انفاق که همان تزکیه نفس از طریق رسیدگی به مردم و دستگیری و کمک به نیازمندان می‌باشد، مهر و محبت و صمیمیت و صفائی ایجاد می‌کند که آثار اختلاف و تفرقه را می‌شوید و از درگیری و جنگ داخلی جلوگیری می‌نماید. يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَنفِقُوا۟ مِمَّا رَزَقْنَٰكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِىَ يَوْمٌۭ لَّا بَيْعٌۭ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌۭ وَلَا شَفَٰعَةٌۭآیهٔ ۲۵۴


¹. جالب اینکه در این سوره همواره آیات جهاد با آیات مربوط به انفاق به دنبال هم آمده‌اند و نقش و زمینه انفاق را

نشان می‌دهند.

وَٱلْكَٰفِرُونَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَآیهٔ ۲۵۴.

۱۳ - شناخت توحیدی [تبین راه رشد از گمراهه (غی)] آیات ۲۵۵-۲۵۷

محور اصلی بخش گذشته «ضرورت دفاع» از حریم مجتمع ایمانی و حفظ و حراست آن در برابر خطرات خارجی و داخلی بود، از آنجائی که «بودن»، و باقیماندن به خودی خود نمی‌تواند هدف و ارزش باشد، این سئوال مطرح می‌شود که دفاع از جامعه برای انجام چه منظور و مقصودی است و چه غایتی از این دفاع موردنظر می‌باشد؟ درست است که حفظ نفس و حراست از آن در برابر عوامل مخل حیات ذاتی است، اما بالاخره هر موجودی برای کاری ساخته شده که زنده ماندن به خاطر رشد یافتن در مسیر انجام آن کار است.

در آیات این بخش نیز به دنبال طرح مسئله «دفاع» از موجودیت خود، مسئله هدفیابی و راهی که به سوی آن هدف می‌رسد مطرح می‌شود. مهمترین هدف برای یک مؤمن شناخت خدا بدون پیرایه‌های شرکه آمیز، یعنی توحید، و پیدا کردن راهی به سوی او است که موجب رشد و رستگاری شده، سوق دهنده نفس از تاریکی‌های گوناگون به سوی نور الهی گردد. چه فرازی بالاتر از «آیة الکرسی» که در تبیین توحید و تشریح رشد و رهائی انسان، ممتاز در قرآن و معروف و مشهور درمیان مسلمانان می‌باشد.

به این ترتیب ارتباط این فصل با فصل قبل (و مطالب پیش از آن) روشن می‌گردد و نشان می‌دهد که جامعه ایمانی به کدام سو باید رهسپار باشد و چه هدف و رسالتی را بردوش دارد.

این بخش با آیه «الله لااله» لا هوالحی القیوم... آغاز می‌شود و توحید را در سایه دو نام نیکوی حی و قیوم تبیین می‌نماید. یکی حیات و سرچشمه جاوید آن و دیگری برپا دارندگی مستمر و ادامه حیات در جلوه‌های مختلف... همه موجودات، حتی کهکشان‌ها و ستاره‌های فروزانی که میلیاردها سال عمر می‌کنند میرا و موقت هستند، نه تنها حیاتشان قائم به ذات نیست، که حرکتشان نیز از حول و قوه الهی است، خداوند «قیوم» است که آنها را به برپائی و قیام و حرکت در مداری معین واداشته است. جهان هدفدار اسب و حیات و حرکت آن به سوئی است که پروردگار عالمیان مقدر فرموده است، هدف انسان چیست و حیات و حرکت و در چه زمینه ای است و چگونه می‌توان تجلی اسماء: «حی و قیوم» را در این احسن الخالقین مشاهده نمود؟...

اتفاقاً سوره آل عمران (که پس از سوره بقره قرار دارد و از زاویه دیگری همان حقایق را بیان می‌کند)، با عبارتی آغاز می‌شود که آیات این بخش آغاز گردید (الم - الله لااله الا

هوالحی القیوم ...) و به دنبال آن زمینه حیات معنوی و بریائی نفسانی انسان را در سایه صفات «حی و قیوم» در پیروی از آنچه خداوند برای هدایت او نازل کرده است سراغ می‌دهد: ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْحَىُّ ٱلْقَيُّومُ نَزَّلَ عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ مُصَدِّقًۭا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ ٱلتَّوْرَىٰةَسورهٔ آل عمران، آیات ۲–۳ الانجیل مِن قَبْلُ هُدًۭى لِّلنَّاسِسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۴ و انزل الفرقان... اگر به این نکته توجه داشته باشیم که اسماء «حی و قیوم» تنها در همین دو سوره، و همین دو آیه در کل قرآن تکرار شده است، ناچاریم از ارتباط میان آن دو به رمز حیات و قیام انسان پی ببریم. همانطور که گفته شد، این حیات و حرکت معنوی تنها در سایه «ما انزل الله» میسر می‌باشد. اینک به «آیة الکرسی» باز می‌گردیم و نشانه‌ها و آثار حی و قیوم بودن خدا را آنطور که شرح و بسط می‌دهد مدنظر قرار می‌دهیم. خداوند چگونه «حی» است؟... آنچنان زندهای که نه چرتش می‌گیرد و نه به خواب می‌رود (لَا تَأْخُذُهُۥ سِنَةٌۭ وَلَا نَوْمٌۭآیهٔ ۲۵۵) خداوند چگونه قیوم است؟... آنچنان قیومی که: اولاً - آنچه در آسمان‌ها و زمین است منحصراً از آن او است (مالکیت): لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِآیهٔ ۲۵۵. ثانیاً - بدون اذن (قانونمندی مجاز) او هیچ شفاعتی وجود ندارد (حاکمیت): مَن ذَا ٱلَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذْنِهِۦآیهٔ ۲۵۵. ثالثاً - علم به حال و گذشته دارد و بندگان احاطه ای به کوچکترین بخشی از علم او، مگر به مقداری که مشیتش اقتضا کرده باشد ندارند (علم): يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَىْءٍۢ مِّنْ عِلْمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَآیهٔ ۲۵۵. رابعاً - کرسی آسمان‌ها و زمین او بس وسیع است، با این حال حفظ و نگهداری آنها او را خسته نمی‌کند (علو و عظمت): وَسِعَ كُرْسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ ۖ وَلَا يَـُٔودُهُۥ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْعَظِيمُآیهٔ ۲۵۵) *

از چهار اصل فوق (مالکیت، حاکمیت، علم، علو و عظمت) که چهار پایه کرسی را تشکیل می‌دهد و ظرف شناخت توحید به شمار می‌رود، نتیجه ای حاصل می‌شود که تدبر در آن راه رشد را از گمراهی (غی) مشخص و جدا می‌سازد (قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشْدُ مِنَ ٱلْغَىِّآیهٔ ۲۵۶).

اینک که راه رشد انسان با نورافکن هدایت الهی ۱ از راههای ضلالت، که به انحطاط و سقوط می‌کشانند، متمایز شده است، چه نیازی است به اجبار و اکراه انسانها و توسل به زر و زور و تزویر برای دعوت آنها به سوی پروردگارشان؟... و چنین است که از «آیة الکرسی» درسی که می‌توان گرفت پیامی است در جهت آزادی و اختیار انسان. در این مکتب اجبار و اکراهی وجود ندارد و انسانها در میان دو جاذبه دنیا و آخرت، و برای نجات خویش از خطرات روزگار، مختاراند بنده ارباب قدرت و طاغوتهای زمان گشته، به ولایت آنها سرسپریند، یا مشروعیت طاغوت را انکار کرده به سایه قدرت و عزت رب خویش پناهنده شوند و به ریسمان نجات بخش او چنگ زنند:

فَمَن يَكْفُرْ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤْمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسْتَمْسَكَ بِٱلْعُرْوَةِ ٱلْوُثْقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَا ۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌآیهٔ ۲۵۶.

در انتخاب این دو «ولایت» (دوستی و سرپرستی)، کسانی که سرپرستی رب خویش را برگزیده باشند، همو که دوستدار و اداره کننده مؤمنین است، آنها را از تاریکی‌ها به سوی نور هدایت می‌کند (ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِآیهٔ ۲۵۷)

اما کسانی که ولایت خدائی را نادیده گرفته و عملاً منکر می‌شوند (معنای کفر)، از آنجائی که در هر حال انسان تکیه گاهی در زندگی می‌خواهد، ناگزیر به سایه ارباب قدرت و ثروت و دیانت شرک (همان مثلث فرعون و قارون و هامان یا زر و زور و تزویر) پناهنده می‌شوند، اربابی که با طغیان از حدود الهی در استیلا و استبداد بر بندگان و استثمار و استحمار آنان مصداق «طاغوت» نامیده می‌شوند. این روندی است که به سرسپردگی و تعبد و تسلیم مطلق منتهی گشته و انسانها از نور هدایت الهی و فطرت خداجوی به تاریکی‌های تن دادن به ذلت بی شخصیتی و دنیاپرستی و انواع انحرافات کفر و شرک و نفاق مبتلا خواهد نمود.

وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَوْلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِ ۗ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَآیهٔ ۲۵۷.

*

۱. تبیین از ریشه «بین» به معنای وضوح و روشنی می‌باشد.

۱۴ - آزمایش عملی برای تبیین توحید (آیات ۲۵۸ تا ۲۶۰) تجربه ابراهیم در شناخت

آیه الکرسی که جلوه گاه آثار حی و قیوم در آسمان‌ها و زمین می‌باشد، از بُعد نظری توحید را تبیین می‌نماید. اما همه انسان‌ها با منطق و برهان ذهنی تسلیم حقیقت نمی‌شوند و ترجیح می‌دهند خودشان، آنچنان که در قرون معاصر نیز معمول شده، به روش آزمایش و مشاهده آنرا تجربه نمایند. چنین انتظاری نه تنها مورد مذمت قرآن واقع نشده است، که آنرا در این سری آیات برای فهماندن نقش «ربوبیت» در جهان هستی به کار برده و تلویحاً توصیه کرده است. با این مقدمه می‌توان گفت که آیات این بخش از بُعد عملی توحید را در زمینه اسماء نیکوی حی و قیوم آموزش می‌دهد.

این بخش کلاً از سه آیه تشکیل شده که هر کدام از زاویه ای به خصوص و با مثالی مستقل، حیات و حرکت (جلوه‌های حی و قیوم) را به نمایش می‌گذارد. از یک طرف شک و تردید و ناباوری اغلب مردم در مسئله «حیات مجدد» و «برپائی» مردگان (در قیامتی که خداوند قیوم برپا می‌دارد) و عناد و احتجاج کافرانی همچون «نمرود» را برای انکار نقش «ربوبیت» نشان می‌دهد، از طرف دیگر انسان نمونه و اسوه نادری را که به مدد منطق عقلی و تجربه عملی به شناخت جلوه‌های حی و قیوم و آثار ربوبیت در آسمان‌ها و زمین، یعنی توحید، توفیق یافت معرفی می‌نماید. آیه اول و سوم به ابراهیم (ع) تعلق دارد و آیه دوم به انسان ناشناسی به عنوان نمونه ای از انسان‌های عادی روزگار.

سه آیه مورد نظر سه مثال عملی می‌باشد که هرسه در زمینه شناخت «مرگ و حیات» (در ارتباط با حی) و حرکت و پویائی و قیام زندگان (در ارتباط با قیوم) زده شده است، بطوریکه کلمات موت و حیات ۹ بار (و با احتساب کلمه بعثه ۱۰ بار) در این سه آیه تکرار شده و در هر سه به گونه ای حرکت و پویائی که نشانه ادامه حیات می‌باشد نشان داده شده است. اینک مستقلاً به هریک از مثال‌های سه گانه می‌پردازیم:

۱. فرعون‌ها و نمرودها و اصولاً مشرکین گذشته «الله» را انکار نمی‌کردند، بلکه نقش او را در عالم انسان‌ها و نتیجه این نقش را که مسئولیت، هدایت و نبوت و آخرت می‌باشد انکار می‌کردند، یعنی «ربوبیت» او را نفی کرده و خود را اراباب و صاحب اختیار مردم می‌دانستند.
۲. آیه (۲۵۸) رَبِّىَ ٱلَّذِى يُحْىِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحْىِۦ وَأُمِيتُآیهٔ ۲۵۸ - آیه (۲۵۹) قال انی یحیی هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَاآیهٔ ۲۵۹ فَأَمَاتَهُ ٱللَّهُ مِا۟ئَةَ عَامٍۢ ثُمَّ بَعَثَهُۥآیهٔ ۲۵۹... آیه (۲۶۰) رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰآیهٔ ۲۶۰
البقرة · آیه ۲۵۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

أَوْ كَٱلَّذِى مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍۢ وَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحْىِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا ۖ فَأَمَاتَهُ ٱللَّهُ مِا۟ئَةَ عَامٍۢ ثُمَّ بَعَثَهُۥ ۖ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ ۖ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍۢ ۖ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِا۟ئَةَ عَامٍۢ فَٱنظُرْ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ ۖ وَٱنظُرْ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ ءَايَةًۭ لِّلنَّاسِ ۖ وَٱنظُرْ إِلَى ٱلْعِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًۭا ۚ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ

يا چون آن كس كه به شهرى كه بامهايش يكسر فرو ريخته بود، عبور كرد؛ [و با خود مى‌]گفت: «چگونه خداوند، [اهل‌] اين [ويرانكده‌] را پس از مرگشان زنده مى‌كند؟». پس خداوند، او را [به مدت‌] صد سال ميراند. آنگاه او را برانگيخت، [و به او] گفت: «چقدر درنگ كردى؟» گفت: «يك روز يا پاره‌اى از روز را درنگ كردم.» گفت: «[نه‌] بلكه صد سال درنگ كردى، به خوراك و نوشيدنى خود بنگر [كه طعم و رنگ آن‌] تغيير نكرده است، و به درازگوش خود نگاه كن [كه چگونه متلاشى شده است. اين ماجرا براى آن است كه هم به تو پاسخ گوييم‌] و هم تو را [در مورد معاد] نشانه‌اى براى مردم قرار دهيم. و به [اين ]استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پيوند مى‌دهيم؛ سپس گوشت بر آن مى‌پوشانيم.» پس هنگامى كه [چگونگى زنده ساختن مرده‌] براى او آشكار شد، گفت: «[اكنون‌] مى‌دانم كه خداوند بر هر چيزى تواناست.»

۳. در آیه اول به حرکت خورشید از مشرق به مغرب به عنوان نظم در نمونه ای از اجرام آسمانی اشاره می‌کند، در آیه دوم از عالم انسان‌ها و حیوانات نشانه میآورد که چگونه با طعام و شراب حرکت حیاتی شان استمرار می‌یابد و در آیه سوم از عالم پرندگان مثال می‌زند و جاذبه ای را که بر تک تک عناصر زنده حاکم است نشان می‌دهد.

الف - برهان ابراهیم (ع) براى «اثبات» ربوبیت «الله» با ارائه آثار حیّ و قیوم

در این آیه انسان متفکرى را که به شناخت جلوه هاى ربوبیت توفیق یافته است، و در برابر کسى که به اتکاء پادشاهى و با غرور قدرت، چنین نقشى را انکار کرده خود را ارباب و سرور و صاحب اختیار مى دانست معرفى مى نماید. این انسان عاقل و اندیشمند کسى جز ابراهیم (ع) نیست و آنکه با ابراهیم بر سر «ربوبیت» احتجاج و جدال مى کرد، گرچه قرآن شایسته نام بردنش ندانسته و فقط ملک بودنش را تصریح کرده، بر حسب روایات «نمرود» است.

ابراهیم در اقامه دلیل براى اثبات انحصار ربوبیت براى «الله» و دعوت نمرود به توحید، ابتدا به «حى» بودن خداوند متوسل مى شود و از استمرار مرگ و حیات در عالم هستى (از جمله مرگ زمستانى طبیعت و حیات مجدد بهارى آن) که نشانه اى از استمرار نظارت، سرپرستى، مدیریت و رشد و تربیت (مفهوم کلى ربوبیت) مى باشد نشانه مى آورد و مرگ و حیات را نشئت گرفته از سرچشمه «حى» مى شمرد. در پاسخ به این برهان، نمرود که به اتکاى سلطنت و قدرت خویش، مرگ و حیات بندگان را وابسته به اراده و تصمیم خود مى دانست، با مغلطه و مدعاى گرفتن جان رعایا یا عفو محکومان به مرگ، حقیقت را نادیده گرفته کفر مى ورزد. این بار ابراهیم به «قیوم» بودن پروردگار متوسل مى شود و دلیلى از «حرکتِ» خورشید از مشرق به مغرف اقامه مى نماید و تغییر چنین گردشى را از مدعى مى طلبد. با این منطق محکم، نمرود محکوم و مبهوت مى گردد.

ب - انکار بعث و قیامت به دلیل نشناختن عنصر زمان و عامل بریائى و قیام زندگان

در دومین مثال که خداوند خواسته است نشانه اى براى هدایت مردم باشد (وَلِنَجْعَلَكَ ءَايَةًۭ لِّلنَّاسِآیهٔ ۲۵۹)، و از آن به قدیر بودن خداوند (قدرت در اندازه قرار دادن براى هر چیز) پى ببرند (أَعْلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭآیهٔ ۲۵۹)، رهگذرى را تصویر مى نماید که در عبور از خرابه هاى شهرى ویران، این سئوال به ذهنش خطور مى کند که با گذشت سالیانى دراز از مرگ مردم این شهر، چگونه خداوند آنها را زنده مى کند؟... این سئوالى است که براى هر انسانى که از آثار باستانى قرن هاى گذشته دیدن مى کند ممکن است پیش بیاید و قرآن به عنوان نمونه و مثال از فرد ناشناسى این ابهام و استفهام را نقل مى نماید. آنگاه در پاسخ به «هنگام احیاء» (انّى یحیى)، توجه را به عنصر «زمان» و تأثیرى که گذشت آن روى مواد و عناصر آلى مى گذارد جلب مى نماید و تجربه اى عملى براى اندیشه هاى عبرت آموز به نمایش مى گذارد. براى این کار خداوند او را مى میراند و بدون آنکه در کالبدش تغییر و تحولى

ایجاد شود تا صد سال نگه می‌دارد، آنگاه از خواب مرگ بیدارش می‌کند و در برابر این سئوالش قرار می‌دهد که چقدر خوابیده بودی (کم لبشت)؟ او که گذشت زمان را در خواب طولانی خویش احساس نکرده بود، می‌پندارد که یک روز یا ساعاتی از روز را در خواب بوده است! در حالیکه صد سال از زمان بیداری او گذشته بود. آنگاه توجه او را به توشه خوردنی و آشامیدنی که به همراه داشته جلب می‌کند که در این مدت فاسد و دگرگون نشده و همچنان تازه و مأکول باقی مانده بود، و در هشداری دیگر او را متوجه استرش می‌نماید (که گویا از گذشت زمان تأثیر پذیرفته و استخوان‌های پراکنده ای از آن باقی مانده بود) و بالاخره در نگاه سوم او را به «کیفیت» گردآوردن استخوان‌های پراکنده و پیوند دادن و گوشت رویاندن بر آنها جلب می‌کند تا رمز حیات و برانگیختن مردگان بر او آشکار شود (وَٱنظُرْ إِلَى ٱلْعِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًۭاآیهٔ ۲۵۹).

با مشاهده چنین تجربه ای، وقتی مسئله بر سئوال کننده تبیین گردید، اعتراف کرد که دانستم خداوند نسبت به هر چیز قدیر (نیرومند در اندازه گذاری و تعیین مقدار) است. فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭآیهٔ ۲۵۹.

از مثالی که زده شد اجمالاً نتایج ذیل حاصل می‌گردد:

مردمی که بعثت و برانگیخته شدن مردگان در روز قیامت را باورنکردنی می‌شمردند، دو مشکل اساسی دارند، یکی اینکه عامل «زمان» را حاکم بر عالم دانسته، همچنانکه خود و وابسته‌های به خود را محکوم و زوال پذیر زمان می‌بینند، با قیاس به نفس، خداوند را هم تأثیرپذیر از این عامل تصور می‌نمایند، در حالیکه زمان معیاری است از حرکت، و خداوند خالق حیات و حرکت، خالق زمان، نیز هست و پدید آورنده محکوم و تأثیرپذیر از پدیده نمی‌باشد، تجربه بیدارشدن از خواب صدساله و تحول نیافتن از گذشت زمان دست قدرتی را نشان می‌دهد که روال عادی سلسله علت و معلولی را در موردی خاص برای نشان دادن حقیقتی برتر استثناء به هم زده است.

اشکال دوم برای قبول قیامت و احیاء مردگان، استقلالی است که انسان برای تغییرات و تحولات عالم قائل است و عامل گرداننده آنرا نمی‌بیند. به قول مولوی در آن مثال معروفش از


۱. وقتی تئوری نسبیت اینشتین و روابط ماده و انرژی مطرح گردید، تازه برای انسان قرن بیستم معلوم شد که زمان نسبی است و مقدار آن با معیار سرعت نور سنجیده می‌شود، بطوری که اگر به فرض محال (یا معیارهای فعلی) کسی بتواند با موشکی با سرعت نور پرواز نماید، زمان بر او صفر می‌شود و پس از بازگشت از سفری صدساله همچنان جوان و سالم در سن قبلی خود باقی مانده است، همچنین در سرعت‌های نزدیک نور زمان متناسباً کند می‌شود.

بیرقی که به نیروی باد به اهتزاز درمی‌آید و بیننده حرکت را اشتباهاً به خود بیرق نسبت می‌دهد، همه ما خود و عوامل طبیعت را گرداننده و مؤثر در عالم می‌شناسیم. ما همه شیریم شیران عَلَم حمله مان از باد باشد دم به دم حمله مان از باد و ناپیدا است باد جان فدای آنچه ناپیداست باد درمثالی که زده شد، خوردنی و آشامیدنی مرد، همچون خودش، مصون از آثار گذشت زمان و تغییر و تحول بوده‌اند! در حالیکه گویا استر او در کنارش مشمول قوانین عادی گردیده جز استخوان‌ها، بقیه اعضاء حیوان پوسیده بود. این دو حالت در کنار یکدیگر، به خصوص پیوند استخوان‌ها و برآمدن گوشت‌های استر در زمانی کم، نشان می‌دهد دست دیگری است که فراتر از قوانین طبیعی عمل می‌کند و آن قوانین را نیز؛ همو قرار داده است. و این همان دست قدرت پرودگار «قیوم» است که حرکت و برپایانی هر موجودی از آثار او است.

ج - کیفیت احیاء مردگان (اشکال فاصله مکانی) در مثال قبل مسئله «فاصله زمانی» از هنگام مرگ تا رستاخیز و به عبارتی دیگر ناشناخته بودن عنصر «زمان» را به عنوان مشکلی برای باور کردن احیاء مردگان در روز قیامت مطرح می‌کرد و خواب صدساله هم در پاسخ به این اشکال بود، در سومین مثال مسئله «فاصله مکانی» را مطرح می‌نماید تا نشان دهد چگونه زمان و مکان اموری اعتباری و نسبی هستند و خداوند خالق و مسلط به آنها است. توضیح اینکه وقتی انسانی از دنیا می‌رود، اولاً اعضاء و جوارح او به تدریج پوسیده و با آثار خاک شده مردگان قبل مخلوط می‌گردد. ثانیاً همین آثار پوسیده تحت تأثیر عوامل مختلف طبیعی (آب و باد و حشرات زیرزمینی و...) انتقال مکانی پیدا می‌کنند، بطوریکه سلول‌های بدن یک انسان ممکن است قرن‌ها پس از مرگ او، هزاران کیلومتر با یکدیگر فاصله پیدا کنند، صرف نظر از اینکه برخی در دریا غرق می‌شوند و امواج دریا اجساد آنها را کاملاً پراکنده می‌سازد و برخی سوزانده می‌شوند و طوفان خاکستر آنها را به همه سو پراکنده می‌نماید. به نظر می‌رسد این مسئله برای حضرت ابراهیم (ع) نیز، با همه مقام ایمانی اش مطرح بوده است که از پروردگارش «کیفیت» احیاء مردگان را سئوال می‌کند (رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰآیهٔ ۲۶۰)، البته آن حضرت به موضوع احیاء مردگان در روز رستاخیز «ایمان» داشته است، اما می‌خواسته این ایمان اجمالی و عقلی اش با «مشاهده و تجربه» به ایمان تفصیلی و اطمینان قلبی تبدیل گردد. به همین دلیل هم «رؤیت» این پدیده را طلب می‌کند (آرنی) و در جواب

پروردگارش که می‌پرسد مگر ایمان نیاورده‌ای؟ پاسخ می‌دهد که، چرا و لیکن می‌خواهم اطمینان قلبی پیدا کنم (قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِىآیهٔ ۲۶۰).

در مثال قبلی سئوال کننده ناشناس اشکالش در مسئله «زمان» بود و به همین دلیل هم می‌پرسد «أَنَّىٰ يُحْىِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَاآیهٔ ۲۵۹» (چه وقت خداوند این شهر را پس از مرگش زنده می‌کند)، اما در این مورد اشکال در مسئله چگونگی (کیفیت) است و به همین دلیل هم حضرت ابراهیم می‌پرسد: «رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰآیهٔ ۲۶۰».

و خداوند نیز که به تربیت بندگان بیش از تعبد خشک و بی احساس آنها اهمیت می‌دهد، درخواست ابراهیم (ع) را با تجربه‌ای که به او نشان داد اجابت نمود؛ چهار پرنده بر گیر و آنها را با یکدیگر درهم آمیز و سپس اجزاء آنها را بر چهار کوه دور از هم قرار ده. سپس آنها را فراخوان، خواهی دید که شتابان به سویت گرد می‌آیند.

به نظر می‌رسد مخلوط کردن اجزاء پرندگان اشاره‌ای به مخلوط شدن اجزاء و سلول‌های پراکنده مردگان در خاک، قرار دادن آنها بر سر کوه‌های دور از هم، اشاره به پراکنده شدن اعضاء پوسیده مردگان در دورترین نقاط عالم باشد (والله اعلم). فراخواندن پرندگان نیز شبیه همان «نفحه صوری» است که در روز قیامت مردگان را فرا می‌خواند و همه را در محشر به سرعت گرد می‌آورد.

*

۱۵- روابط مالی (اقتصاد در اجتماع اسلامی) آیات ۲۶۱ - ۲۸۴

پس از آیات مربوط به توحید در ابعاد نظری (آیة الکرسی) و عملی آن (مثال‌های سه گانه) و نشان دادن سرچشمه‌های حیات و حرکت که از قله بلند اسماء «حی و قیوم» نشأت می‌گیرد، در این بخش حیات و حرکت اقتصادی یک جامعه اسلامی را مورد نظر قرار می‌دهد، چنین ترتیبی برخلاف اولویتی است که معمولاً به اقتصاد، به عنوان زیربنای تحولات اجتماعی داده می‌شود، در اینجا اقتصاد به عنوان روبنای یک جامعه و نتیجه و محصول معتقدات آن مطرح می‌گردد و جهان بینی مقدم بر آن قرار می‌گیرد. دلیل آن هم روشن است، مناسبات اقتصادی مردم مستقیماً به اخلاقیات و آرمان‌های آنها بستگی پیدا می‌کند. اگر مردمی با آموزش‌های توحیدی فقط خدا را «حی و قیوم» شناختند، نه زیر بار

۱. تفاوت ظریف دیگری نیز دارد. سئوال کننده ناشناس گوئی با پروردگارخویش بیگانه است و نقش ربوبیت او را نمی‌داند. می‌پرسد: چه وقت خدا آنرا زنده می‌کند؟ در حالیکه حضرت ابراهیم اولاً روى نام «رب» تکیه می‌کند، ثانیاً می‌گوید «پروردگار من» (رب)

طاغوت‌ها و جباران روزگار رفته آنها را جاوید و گرداننده واقعی امور می‌دانند، و نه زندگی دنیا را دائمی گرفته خود را قائم به ذات می‌بینند که یکسره به جمع مال و دنیاپرستی بپردازند. به این ترتیب به نظر می‌رسد این آیات در مناسب ترین جایگاه خود قرار گرفته و نقش اقتصاد سالم را بر پایه جهان بینی توحیدی نشان می‌دهد. آیات این بخش را که تماماً جنبه اقتصادی دارند می‌توان به سه گروه تقسیم کرد:

الف - انفاق (اموال و دارایی‌ها و سیله جلب محبت و احسان به همنوعان) آیات ۲۶۱ تا ۲۷۴ (۱۴ آیه)

ب - ربا (اموال و دارایی‌ها و سیله برتری جوئی و استثمار همنوعان) آیات ۲۷۵ تا ۲۸۱ (۷ آیه)

ج - تعهدات مالی و ضوابط قانونی آن آیات ۲۸۲ تا ۲۸۴ (۳ آیه)

ذیلاً هر گروه را مستقلاً مورد بررسی قرار می‌دهیم:

الف - انفاق

از مشتقات انفاق که ۷۴ مرتبه در قرآن به کار رفته است، ۲۰ مورد آن در سوره بقره قرار دارد (۲۷/۳) و از این ۲۰ مورد ۱۴ مورد آن در همین ۱۴ آیه (۲۶۱ تا ۲۷۴) به کار رفته است، به این ترتیب می‌توان گفت اولاً سوره بقره جامع ترین سوره‌های قرآن در تبیین مسئله «انفاق» است، ثانیاً دقیق ترین و تفصیلی ترین جنبه‌های آنرا می‌توان در آیات انتهایی آن (۲۶۱ تا ۲۷۴) مطالعه کرد. در بخش‌های دیگر سوره بقره که موضوع «انفاق» مطرح شده است، انفاق به طور کلی و عمومی و در همه ابعاد آن مطرح گردیده بطوری که می‌توان مباحث مربوط به آنرا در چهار زمینه: چرائی، چگونگی، چه چیزی، چه کسانی بررسی کرد:

الف ۱- چرائی، در اولین آیه این قسمت (۲۶۱) که جنبه مقدمه چینی دارد، در قالب مثالی از خوشه ای که هفت شاخه برویاند و در هر شاخه یکصد دانه بدهد، آثار رشد یابنده انفاق در راه خدا را که به اضعاف مضاعف می‌رسد نشان می‌دهد.

الف ۲- چگونگی، این قسمت که مفصل ترین بخش آیات مربوط به انفاق را تشکیل می‌دهد، به چگونگی انفاق و تبیین شیوه خدا پسندانه آن از شکل ریاکارانه اشاره می‌کند. از جهت مثبت تأکید می‌نماید که انفاق باید در راه خدا، از روی ایمان به خدا و آخرت، بخاطر ابتغاء مرضات الله و تثبیت انفس باشد و از جهت منفی، منت و آزار پس از انفاق و ریاکاری در این عمل را، که مبطل انفاق می‌باشد مذمت می‌نماید:

الف ۳- چه چیز - اینک که فلسفه انفاق و چگونگی آن بیان گردید، مؤمن آماده شده برای ایثار می‌خواهد بداند از چه چیزهایی باید انفاق کند و در چه زمینه ای این فریضه را بجای آورد؟ آیات این قسمت توضیح می‌دهد که از طیبات آنچه به دست می‌آید (آنچه مطبوع طبع است) و از آنچه از زمین خارج میشود (محصولات کشاورزی و کانی و...) باید انفاق کرد و از چیزهایی که خود انسان میل ندارد مصرف کند (از دورریختنی‌ها) نباید انفاق نمود، در آیه ۲۶۹ «حکمت» را که به معنای عملکرد صحیح و مطابق ایمان است مطرح می‌نماید تا بُعد مالی این فضیلت را نیز نشان داده باشد.

البقرة · آیه ۲۶۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

يُؤْتِى ٱلْحِكْمَةَ مَن يَشَآءُ ۚ وَمَن يُؤْتَ ٱلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِ

[خدا] به هر كس كه بخواهد حكمت مى‌بخشد، و به هر كس حكمت داده شود، به يقين، خيرى فراوان داده شده است؛ و جز خردمندان، كسى پند نمى‌گيرد.

الف ۴- چه کسانی - وقتی هدف از انفاق، شیوه این فریضه و زمینه آن روشن گردید، فقط باقی می‌ماند بدانیم به چه «کسانی» باید انفاق نمائیم که آنرا هم معرفی می‌نماید: به «نیازمندانی» که در راه خدا دچار تنگنا شده‌اند و نمی‌توانند تحرک و آمد و رفتی در زمین داشته باشند، کسانی که عزت نفس و عفت آنها مانع از درخواستشان از مردم می‌گردد و بی خبران آنها را بی نیاز می‌پندارند. ممکن است این سئوال پیش بیاید که چه دلیل دارد انسان از آنچه با تلاش و رنج خویش کسب کرده به رایگان به دیگری ببخشد؟ آیا این دستور خلاف عدالت و انصاف نیست؟ این سئوال مقدر را خداوند بلافاصله در همین آیات توضیح می‌دهد که: هر انفاقی بکنید به نفع خودتان کرده اید. وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ فَلِأَنفُسِكُمْآیهٔ ۲۷۲

  • پی جوئی روی خدا را کرده اید. وَمَا تُنفِقُونَ إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ ٱللَّهِآیهٔ ۲۷۲
  • تماماً به خودتان برمی‌گردد. و ما تنفقوا من خیر

و از حقتان کاسته نمی‌شود. یوف الیکم و انتم لائظلمون.

  • خداوند کاملاً به آن آگاه است. وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌآیهٔ ۲۷۳.

ب - ربا (اقتصاد بیمار) افراد یک جامعه به دلیل توانائی‌ها و استعدادهای مختلف، همچنین شرایط ناهمگون اجتماعی، درآمدهایی نابرابر کسب می‌نمایند، هرچند عدالت اقتصادی و سیاسی در جامعه حاکم بوده و قانون یا وجدان عمومی هم مانع سوء استفاده و بهره کشی گردد، با این حال اختلافی طبیعی و معقول و مشروع (هرچند محدود) مابین آحاد یک جامعه به وجود خواهد آمد. حال اگر روابط و مناسبات افراد مبتنی بر بینش توحیدی بوده، خود را بند خدائی واحد بدانند، احساس برادری می‌کنند و با

مهر و محبت و دستگیری از یکدیگر خلل و فرج‌های اقتصادی فیمابین را به نحوی پر کرده (مفهوم کلمه انفاق) متوسط درآمد سرانه را به حد متعادل و یکسانی خواهند رساند، اما اگر مناسبات آنها براساس دنیاپرستی و برتری جوئی و رقابت باشد، و اصالت به جای ایمان و تقوی بر درآمد و دارایی قرار گیرد، در این صورت اغنیاء همان سرمایه و امکانات مالی را هم وسیله ای برای بهره کشی و استثمار بیشتر بندگان قرار خواهند داد و به «ربا» و «ریح» بیشتر رو خواهند آورد و به جای دلسوزی بر بیچارگان و ترحم بر آنها، شیره جانشان را هم خواهند گرفت.

در آیات این قسمت خداوند مؤمنین را به پروا داشتن از خود (تقوی) و رهاکردن بهره حاصل از ربا فرمان می‌دهد و امتناع نکردن از این کردار زشت را به مثابه اعلام جنگ با خدا و رسول می‌شمارد! گرچه متعرض اصل سرمایه نشده مشروعیت آنرا امضاء می‌کند. همچنین به ربا خوارانیکه از تنگدستی و تعویق اقساط بدهکاران سوء استفاده کرده، بهره روی بهره می‌کشند، دستور می‌دهد اگر وام گیرنده نتوانست به موقع بدهی خود را پرداخت نماید مهلتی مناسب به او بدهید تا امکاناتش فراهم گردد، گرچه اگر صرف نظر کنید به نفع خودتان است.

در آخرین آیه این بخش با یادآوری روزی که بندگان به سوی خدا مراجعت می‌نمایند و هر نفسی بدون آنکه حقی از او کاسته شود دستاوردهای خود را پاداش می‌گیرد مؤمنین را متوجه خطیر بودن روابط مالی که با یکدیگر دارند می‌نماید.

ج - تعهدات مدت دارمالی (آیه ۲۸۲)

آخرین خطاب این سوره به مؤمنین که با عبارت «یا ایها الذین آمنوا» آغاز می‌گردد، طولانی ترین آیه قرآن را تشکیل می‌دهد. در این آیه که جنبه تعلیم و تربیتی دارد و با جمله «وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ۖ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُ ۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭآیهٔ ۲۸۲» ختم می‌شود و در متن آن تأکیداتی به آموزش الهی دارد (يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ ٱللَّهُآیهٔ ۲۸۲)، اصول و قوانین مناسبات اقتصادی را در جامعه اسلامی ترسیم می‌نماید. محور اصلی این مبحث موضوع «دین» (تعهد مالی) است و همینکه آنرا به صورت نکره به کار برده (دین) و قید مدت و سرآمد برای آن قائل شده است (الی اجل مسمّی)، نشان می‌دهد که منظور تنها وام و قرض الحسنه معمولی نیست، بلکه همه اشکال

مناسبات مالی غیرنقدی را که تعهد مدت داری در آن ملحوظ باشد دربرمی‌گیرد. مثل: رهن، اجاره، پیش فروش، قرض مدت دار، حواله، مشارکت، مضاربه، نسیه، عاریه، ودیعه و... به نوشته معلم عالیقدر قرآن، مرحوم طالقانی، این آیه به تنهایی مشتمل بر ۱۴ حکم منصوص راجع به ثبت و إسناد معاملات است که از آنها احکام فرعی بسیاری استنباط می‌شود ۱. تکرار مشتقات «کتابت» (۹ بار) و «شهادت» (۷ بار) در همین یک آیه نشان می‌دهد تا چه اندازه مسئله سند برداری و ثبت و ضبط معاملات و آشکار و علنی انجام دادن آن با حضور «شاهدان» عینی موردنظر شارع مقدس بوده و به این وسیله از زدوبندهای مخفیانه و معاملات صوری ریاکارانه جلوگیری کرده است.

*

۱۶- ایمان، استغفار و آهنگ حرکت

دو آیه انتهایی سوره بقره که پرونده طولانی ترین سوره قرآن را می‌بندد، خلاصه و عصاره آیات قبل و اعتراف به کوتاهی در انجام وظائف و استغفار و دعا برای توفیق در انجام تکالیفی است که در خلال سوره مطرح گردیده است. در اولین آیه، اسوه و الگوی اصلی و نمونه‌های ممتاز و بارز این مکتب و مراتب ایمان آنها را به اصول و کلیاتی که در این سوره آمده است معرفی می‌نماید. معمولاً برای ایجاد انگیزه در کسی که می‌خواهد کار مهمی انجام دهد یا مأموریت خطیری به عهده بگیرد،

۱. بر توی از قرآن جلد دوم صفحه ۲۷۲

کسانی را نشان می‌دهند که به عنوان پیشگام و رهگشا از عهده این کار به خوبی برآمده و مأموریت خود را با افتخار تمام به انجام رسانده‌اند. چنین تجربه و اطلاعی هم جرأت و اعتماد به نفس می‌دهد و هم راهنمائی و هدایت می‌کند.

در این آیه (ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِآیهٔ ۲۸۵...) ابتدا ایمان رهبر این مکتب را به آنچه بر او نازل شده تصریح می‌نماید تا نشان دهد او مقدم بر دیگران به اصول و اهداف و احکامی که آورده مؤمن بوده و از روی فرصت طلبی و فریبرمردم ادعایی نکرده است.

سپس مراتب باور دسته جمعی مؤمنان را به ارکان تفصیلی ایمان که از چهار پایه: ایمان به خدا، به فرشتگان او، به کتاب‌های او، و به رسولان او تشکیل شده است بیان می‌نماید (وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦآیهٔ ۲۸۵). و به این وسیله گرایش آنها را به وحدت و توحید در رسالت (علیرغم تنگ نظری‌ها و تفرقه طلبی‌های اهل کتاب) نشان می‌دهد. تربیت شدگان راستین این مکتب اهل تعصب قومی و نژادی و تمایز قائل شدن میان هیچیک از رسولان نبوده همه را معلمین یک مدرسه و حلقه‌های مختلف یک زنجیر که به کمال منتهی می‌شود می‌شناختند (لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّن رُّسُلِهِۦآیهٔ ۲۸۵). با چنین آگاهی و بصیرت و سعه صدری گوش دل را برای دریافت فرامین الهی (احکام و مسئولیت‌ها)، و اعضاء و جوارح را برای انجام وظائفی که دریافته‌اند یکسره تسلیم می‌کردند (وَقَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَاآیهٔ ۲۸۵). درخواست حال و قال آنها همین بود که پروردگارشان زنگارهای گناه از آنان بزداید تا در مسیر رشد و کمال و صیرورت به سوی او نور و نیرو گیرند و مشمول رحمت گردند (غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُآیهٔ ۲۸۵)

پس از معرفی مؤمنین ممتازی که چشم‌انداز و افق متعالی این مکتب را نشان داده و راه را برای پیروان بعدی هموار کرده‌اند، دومین آیه را با تناسب تکالیف الهی نسبت به استعداد و آمادگی بنده آغاز می‌نماید (لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَاآیهٔ ۲۸۶...) چرا که پس از معرفی رسول و مؤمنین ممتاز، چه بسا این سئوال برای کسانی که قدر خود ندانسته و استعدادهای بیکران خود نشانخته باشند پیش بیاید که ما کجا و رسول اکرم کجا، ما کجا و مؤمنین دست پرورده و تربیت شده نخستین کجا!... آنها معصوم و استثناء بوده‌اند و ما گرفتار هوای نفس! تأکید بر اینکه خداوند تکلیف نمی‌کند مگر به قدر وسعت، از یک طرف انصاف و عدالت و درنظر گرفتن امکانات را نشان می‌دهد، از طرف دیگر (که کمتر به آن عنایت می‌شود) بیکرانی استعداد و آمادگی (وسع) انسان را برای انجام تکالیف الهی و رسیدن به مقام واقعی بندگی. انسان ظرف بی‌نهایتی است که از سرچشمه اسماء الهی باید سیراب گردد و در این پیمانه گیری، هرچه کند به خود کرده است (لهاما کسبت و علیها ما

اکتسبت).

پس از اشعار به چنین آمادگی و استعداد، و احساس مسئولیت و تعهد نسبت به انجام تکالیف است که در انتهای سوره دست دعای مؤمنین شوریده حالی که به جاذبه عشق و عرفان توحیدی تقرب یافته‌اند بلند می‌شود و با دلی که از استغفار (غفرانک ربنا) انکسار و انعطاف یافته، سه بار پروردگار خویش می‌خوانند:

رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَاآیهٔ ۲۸۶ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَاآیهٔ ۲۸۶ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦآیهٔ ۲۸۶...

دعاهای فوق که تماماً به صیغه جمع ادا شده است، پیوستگی و تعهد متقابله و کفالت و ولایت ایمانی یک جامعه اسلامی را نشان می‌دهد. این دعاها تماماً حالت اعتذار، انابه، اذعان، اعتراف و اقرار به گناه داشته، آگاهی مؤمنین را بر عملکرد سوء خود بیان می‌کند، دعای اول اشاره ای است به فراموشی تعهدات و مسئولیت‌های ناشی از سرگرم شدن به دنیا و مشغولیات آن، و خطاکاری‌ها و اشتباهاتی که در انجام آن مسئولیت‌ها پیش می‌آید. همه اینها مستوجب «اخذ» الهی است که جز عفو او آنرا بی اثر نمی‌سازد.

دعای دوم که با عبرت از اقوام پیشین و اشعار بر انحرافات آنها ادا شده، هماهنگ است با درخواستی که در نمازهای یومیه از خدا می‌کنیم تا ما را به راه کسانی که نعمت داده هدایت کند نه غضب شدگان و نه گمراهان. بار گناهی که بر بنی اسرائیل، از پیروان حضرت موسی (ع) گرفته تا پیروان حضرت عیسی (ع)، حمل گردید باید چشم پیروان این امت برگزیده را به حد کافی روشن کرده باشد که ملازم صراط مستقیم باشند.

و بالاخره دعای سوم استغاثه ای است برای سبکباری از بار گران گناهانی که طاقتی برای حمل آن نیست.

پس از دعاهای سه گانه فوق که تماماً با حرف «لا» جنبه سلبی پیدا کرده‌اند (لاتواخذنا، لا تحمل علینا، لا تحملنا)، سه دعای دیگر نیز که جنبه مثبت و ایجابی دارد، درخواست دسته جمعی مؤمنین را از پروردگاری که به سایه ولایت او پناه برده‌اند تکمیل می‌نماید:

وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآآیهٔ ۲۸۶، این سه درخواست ایجابی به نظر می‌رسد جبران کننده همان سه درخواست سلبی باشد:

رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَاآیهٔ ۲۸۶ و اعف عنّا (عفو از مؤاخذه در برابر فراموشی و خطا)

رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥآیهٔ ۲۸۶... ← و اغفرلنا (پاک کردن و پوشاندن آثار گناه - اصر)

رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦآیهٔ ۲۸۶ و ارحمنا (دلسوزی و رحمت به کسی که طاقت و توان حمل بار ندارد)

اینک که در سایه بینش توحیدی، با دعاهای «ربنا»، «رب» خویش را از ارباب متفرق دنیائی شناخته و برای جبران کاستی‌های خود به سایه ولایت او، نه ولایت مدعیان رهبری و رهائی خلق‌ها، پناهنده شده ایم (انت مولینا - توئی یاور ما، نه دیگری)، می‌توانیم از او نصرت بر ناسپاسان را طلب نمائیم: فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَآیهٔ ۲۸۶.

لیست برخی واژه‌های که در سوره بقره بیش از سایر سوره‌ها به کار رفته است. توضیح: تعداد کاربرد هریک از این واژه‌ها نسبت به کل قرآن به صورت کسری نشان داده شده است. باید توجه داشت حجم کلی سوره بقره حدود ۷/۵٪ کل قرآن است. با این نسبت می‌توان به اهمیت ارقام ذیل بیشتر پی برد. بدیهی است تأکید هر سوره روی کلمات یا واژه‌های به خصوص، رهگشای درک و فهم بیشتر محورها و مطالب طرح شده در آن سوره می‌باشد، برای سهولت بررسی، واژه‌های موردنظر را برحسب موضوعات مطروحه در سوره دسته‌بندی کرده‌ایم: (کلیه ارقام اصلی و فرعی اکثریت را در کل قرآن دارند).

الف: اسامی خدا

اللَّهُ ۱۰۷ - اللَّهُ ۷۶ - اللَّهُ ۹۹ (جمعاً ۲۸۲ حدود ۱/۵٪) ۲۸۰ ۵۹۲ ۱۱۲۵ ۲۶۹۷ رحیم ۱۲ - سمیع ۷ - قدیر ۶ - حق ۱۹ - غفور ۸ - علیم ۲۱ ۹۵ ۴۳ ۳۹ ۲۲۷ ۷۱ ۱۴۰

ب: در رابطه با آفرینش آدم

هبوط ۴ - هدی ۱۱ - یهدی ۶ - علم (تعملون ۱۲ - یعملون ۱۳ - اعلموا ۱۱) ۷ ۷۹ ۵۱ ۵۶ ۳۹ ۲۷۱

عداوت (عدو ۴ - عدوان ۲ - یتعد ۱ - اعتدی ۳ - تعتدوا ۲) با تمام مشتقات ۲۰ ۶ ۱۰۶

اثم ۸ - عذاب ۱۸ - نار ۱۴ - ناس ۳۹ (٪۱۶) - غافل ۵ - مغفرت ۴ - سماء ۹ ۲۱ ۲۶۴ ۱۲۶ ۲۴۰ ۹ ۲۸ ۱۲۰

دنیا ۱۰ - آخرت ۱۰ (مساوی دنیا) - یوم الآخر ۷ - بینات ۹ - اذکرو ۹ ۱۱۵ ۱۱۵ ۲۸ ۵۲ ۲۹ ۲۹ ۲۹ ۲۹

سجده (ساجد ۲ - سجود ۱/۲ - مسجد ۶/۲۰)

ج: در رابطه با مسائل تشریحی و احکام

لعلکم ۱۴ (تنقون ۴ بار - تشکرون ۳ بار - تعقلون و تهتدون و تتفکرون ۲ بار - تفلحون ۱ بار) یسئلونک ۷ (حدود ۴۷٪) - حدوداللَّهُ ۷ (۵۰٪) - تسریح ۶ ۱۵ ۱۴

$$ \begin{aligned} & \text{جناح } \frac{۱۱}{۲۵} (\% ۴۴) - \text{معروف } \frac{۱۵}{۲۸} (\% ۴۰) - \text{اذی } \frac{۵}{۸} (\% ۶۲) - \text{زکاة } \frac{۵}{۲۲} - \text{کلوا } \frac{۶}{۲۲} \\ & \text{کُتب } \frac{۲}{۱۰} - \text{یکتب } \frac{۳}{۴} - \text{کاتب و کاتبا } \frac{۴}{۴} (\% ۱۰۰) - \text{مَثَل } \frac{۹}{۴۱} - \text{مِثل } \frac{۲}{۳۱} - \text{ملک } \frac{۶}{۴۲} \\ & \text{خیر } \frac{۲۲}{۱۳۹} - \text{وابل } \frac{۳}{۳} \\ & ۴ \end{aligned} $$

د: ارزش‌های انسانی

$$ \begin{aligned} & \text{عقل } \frac{۸}{۴۹} (\% ۱۶) - \text{انفاق } \frac{۲۰}{۲۲} (\% ۲۲۴) - \text{بَر } \frac{۶}{۲۰} - \text{آمن } \frac{۸}{۳۰} - \text{آمنوا } \frac{۲۸}{۲۵۸} - \text{عدل } \frac{۴}{۱۳} \\ & \text{صابرین } \frac{۴}{۱۵} - \text{صادقین } \frac{۴}{۵۰} - \text{نصاری } \frac{۲}{۱۴} - \text{ابراهیم } \frac{۱۵}{۶۹} - \text{تقوی } \frac{۳۳}{۲۳۹} \\ & ۱۳ \end{aligned} $$

سیر تحول موضوعی در سوره بقره

توضیح: همانطور که در کلّ قرآن موضوعات مطرح شده تابع نظم و سیر تحول به خصوصی بوده و از حالت مجمل و کلی به تدریج به حالت مفصل و جزئی شرح و بسط پیدا می‌کند (مثل آیات مربوط به تحریم مسکرات، ربا، زنا و غیره)، به نظر می‌رسد در تک تک سوره‌ها نیز این قانون حاکمیت داشته باشد. بطور نمونه چند موضوع از موضوعات اصلی سوره بقره را که کاربرد بیشتری نسبت به سایر سوره‌ها داشته باشد، انتخاب می‌کنیم و این آزمایش را انجام می‌دهیم:

الف - تقوى

أیه ۲ - ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَآیهٔ ۲. ۲۱ - يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَآیهٔ ۲۱ ۲۴ - فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا۟ وَلَن تَفْعَلُوا۟ فَٱتَّقُوا۟ ٱلنَّارَآیهٔ ۲۴... ۴۱ - وَءَامِنُوا۟ بِمَآ أَنزَلْتُ مُصَدِّقًۭاآیهٔ ۴۱... وَإِيَّٰىَ فَٱتَّقُونِآیهٔ ۴۱ ۴۸ -... واتقوا یوماً... ۴۳ - خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَٰكُم بِقُوَّةٍۢآیهٔ ۶۳... لعلکم تتقون ۴۶ -... وَمَوْعِظَةًۭ لِّلْمُتَّقِينَآیهٔ ۶۶ ۱۰۳ - وَلَوْ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا۟ وَٱتَّقَوْا۟آیهٔ ۱۰۳... ۱۲۳ - وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًۭا لَّا تَجْزِىآیهٔ ۴۸... ۱۷۷ - ٱلْبَأْسِ ۗ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُتَّقُونَآیهٔ ۱۷۷ ۱۷۹ - وَلَكُمْ فِى ٱلْقِصَاصِ حَيَوٰةٌۭ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَآیهٔ ۱۷۹ ۱۸۰ - كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ إِنآیهٔ ۱۸۰ ۱۸۳ - يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَآیهٔ ۱۸۳ ۱۸۷ -... تلک حدودالله... لعلهم یتقون ۱۸۹ - ٱلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَٰبِهَا ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَآیهٔ ۱۸۹. ۱۹۴ - عَلَيْكُمْ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُتَّقِينَآیهٔ ۱۹۴ ۱۹۶ - فَمَا ٱسْتَيْسَرَ مِنَ ٱلْهَدْىِ ۖ وَلَا تَحْلِقُوا۟آیهٔ ۱۹۶. ۲۰۱ - ٱللَّهُ ۗ وَتَزَوَّدُوا۟ فَإِنَّ خَيْرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقْوَىٰ ۚ وَٱتَّقُونِآیهٔ ۱۹۷ ۲۰۳ - فَمَن تَعَجَّلَ فِى يَوْمَيْنِ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ وَمَن تَأَخَّرَ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ ۚ لِمَنِ ٱتَّقَىٰ ۗ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَآیهٔ ۲۰۳ ۲۰۶ - وَإِذَا قِيلَ لَهُ ٱتَّقِ ٱللَّهَ أَخَذَتْهُ ٱلْعِزَّةُ بِٱلْإِثْمِآیهٔ ۲۰۶ ۲۱۲ - زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ۘآیهٔ ۲۱۲... ۲۰۱ - رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةًۭ وَفِى ٱلْءَاخِرَةِ حَسَنَةًۭ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِآیهٔ ۲۰۱ ۲۲۴ - وَلَا تَجْعَلُوا۟ ٱللَّهَ عُرْضَةًۭ لِّأَيْمَٰنِكُمْ أَن تَبَرُّوا۟ وَتَتَّقُوا۟آیهٔ ۲۲۴... ۲۲۳ - لِأَنفُسِكُمْ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَآیهٔ ۲۲۳ ۲۳۱ - و اذ طلقتم النساء... واتقوا الله ۲۳۳ - لا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمآیهٔ ۲۳۳ بالمعروف و اتقوا الله ۲۳۷ - و ان طلقتموهن... و ان تعفوا اقرب للتقوى ۲۴۱ - وَلِلْمُطَلَّقَٰتِ مَتَٰعٌۢ بِٱلْمَعْرُوفِ ۖ حَقًّا عَلَى ٱلْمُتَّقِينَآیهٔ ۲۴۱ ۲۷۸ - يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَذَرُوا۟ مَا بَقِىَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓا۟آیهٔ ۲۷۸ ۲۸۱ - وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًۭا تُرْجَعُونَآیهٔ ۲۸۱... ۲۸۲ -... و لیمثل الذی علیه الحق و لیتق الله ربه ۲۸۳ -... فلیؤد الذی اءتمن امانته و لیتق الله ربه

مریم شنااسى

(طلاق - مهریه - نفقه و غیره) مسائل اقتصادى

شرح: از ۲۶۹ باری که مشتقات تقوی در قرآن به کار رفته، ۳۶ مورد آن یعنی حدود ۱۳/۵٪ در سوره بقره است (سوره بقره از نظر حجم ۷/۵٪ قرآن است). آیات مشتمل بر تقوی، ابتدا به طور کلی ناظر به همه انسانها، اعم از مؤمن و کافر، آمده است، آنگاه در ۶ آیه از نظر تاریخی به قوم بنی اسرائیل عنایت نموده سپس با این عبرت و توجه تاریخی، به احکام متنوعی به ترتیب ذیل اشاره شده است:

قصاص - وصیت - روزه - حج - مردم شناسی - زنان - مسائل اقتصادی.

فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَآیهٔ ۳۸

عبارت فوق ۱۳ بار در قرآن به کار رفته که ۶ مورد آن در سوره بقره است:

آیه ۳۸ - قُلْنَا ٱهْبِطُوا۟ مِنْهَا جَمِيعًۭا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّى هُدًۭى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَآیهٔ ۳۸

۶۲ - وَٱلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلنَّصَٰرَىٰ وَٱلصَّٰبِـِٔينَ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَعَمِلَ صَٰلِحًۭاآیهٔ ۶۲

فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَآیهٔ ۶۲

۱۱۲ - بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌۭ فَلَهُۥٓ أَجْرُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَآیهٔ ۱۱۲

۲۶۲ - ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَآ أَنفَقُوا۟ مَنًّۭا وَلَآ أَذًۭى ۙ لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَآیهٔ ۲۶۲

۲۷۴ - ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُم بِٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ سِرًّۭا وَعَلَانِيَةًۭ فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَآیهٔ ۲۷۴

۲۷۷ - إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَآیهٔ ۲۷۷

توضیح: اولین آیه مربوط به هبوط آدم از بهشت و وعده ای است که خداوند به انسان‌های روى زمین، در صورت پیروی از هدایت داده است.

دومین آیه ناظر به عموم پیروان ادیان توحیدی می‌باشد که درصورت ایمان به خدا و آخرت و عمل صالح، که همان پیروی از هدایت می‌باشد، هیچگونه خوف و حزنی نخواهند داشت و سومین آیه نیز مربوط به یهود و نصاری می‌باشد که درصورت تسلیم به خدا و احسان، خوف و حزنی نخواهند داشت.

چهارمین و پنجمین آیه خطاب به مؤمنین است و با مطرح کردن مسئله انفاق، گوئی می‌خواهد راه وصول به امنیت و آرامش و نجات از خوف و حزن را در این فریضه سراغ دهد. و بالاخره در آخرین آیه (که به دنبال آیات مربوط به ربا آمده است) با جمع بندی کاملی در شکل اجتماعی، ضمن مطرح کردن مراحل ایمان، عمل صالح، اقامه صلوة و ایتاء زکوة، کامل ترین اجر و راحت ترین طریق وصول به امنیت را نشان می‌دهد.

عقل

آیه ۴۴ - أَتَأْمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَآیهٔ ۴۴ ۷۵ - أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُوا۟ لَكُمْآیهٔ ۷۵... ثم یحرفوفه مِنۢ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُآیهٔ ۷۵ و هم یعلمون ۷۳ - كَذَٰلِكَ يُحْىِ ٱللَّهُ ٱلْمَوْتَىٰ وَيُرِيكُمْ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَآیهٔ ۷۳ ۷۶ - و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا... افلا تعقلون ۱۶۴ - إِنَّ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِآیهٔ ۱۶۴ و... لایات لقوم یعقلون. ۱۷۰ - و اذا قیل لهم اتبعوا... او لوکان اباءهم لا یعقلون شیئاً ولا یهددون ۱۷۱ - مثل الذین کفروا... صُمٌّۢ بُكْمٌ عُمْىٌۭ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَآیهٔ ۱۷۱ ۲۴۲ - كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَآیهٔ ۲۴۲

انفاق

انفاق در سوره بقره سهم عمده ای را نسبت به کل قرآن دارد، با احتساب همه مشتقات این کلمه، ۲۰ مرتبه انفاق در قرآن مطرح شده است که نسبت به مجموع ۷۴ مرتبه کاربرد این کلمه، حدود ۲۷٪، یعنی بیش از یک چهارم کل آیات می‌باشد، بعد از سوره بقره سوره توبه با ۱۰ مرتبه در ردیف دوم و سوره آل عمران با ۵ مرتبه در ردیف سوم قرار دارند، شیوه بیان مسئله انفاق در قرآن نظم و سیر تحولی به خصوص دارد که قابل مطالعه است. به خصوص در ارتباط تنگاتنگی که با مسئله جهاد (اموال و انفس) دارد.

ذیلاً آیات مربوطه را به ترتیب شماره آیه ملاحظه می‌نمائیم:

آیه ۳ - ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱلْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَآیهٔ ۳ ۱۹۵ - وَأَنفِقُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا تُلْقُوا۟ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى ٱلتَّهْلُكَةِ ۛ وَأَحْسِنُوٓا۟ ۛ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُحْسِنِينَآیهٔ ۱۹۵. ۲۱۵ - يَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ ۖ قُلْ مَآ أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍۢ فَلِلْوَٰلِدَيْنِآیهٔ ۲۱۵ و... ۲۱۹ -... وَيَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ ٱلْعَفْوَآیهٔ ۲۱۹. ۲۵۴ - یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم... ۲۶۱ - مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِآیهٔ ۲۶۱... ۲۶۲ - الذین ینفقون اموالهم فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَآ أَنفَقُوا۟ مَنًّۭاآیهٔ ۲۶۲... ۲۶۴ - يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُبْطِلُوا۟ صَدَقَٰتِكُمآیهٔ ۲۶۴... کالذی ینفق ماله... ۲۶۵ - وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِآیهٔ ۲۶۵... ۲۶۷ - يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَنفِقُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا كَسَبْتُمْآیهٔ ۲۶۷... و لا تَيَمَّمُوا۟ ٱلْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَآیهٔ ۲۶۷. ۲۷۰ - وَمَآ أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍۢآیهٔ ۲۷۰ ۲۷۲ - وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ فَلِأَنفُسِكُمْآیهٔ ۲۷۲ و ما تنفقوا إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ ٱللَّهِآیهٔ ۲۷۲ و ما تنفقوا... ۲۷۳ -... وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌآیهٔ ۲۷۳. ۲۷۴ - الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سراً و علانیه فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْآیهٔ ۶۲ و...

همانطور که ملاحظه می‌شود ترتیب قرار گرفتن آیات فوق منطق روشنی دارد که به تدریج موضوع انفاق را معرفی می‌نماید. قابل توجه است که این نظم با وجود درهم پیچیدگی موضوعات و گروه‌های مختلف آیات در سوره مشاهده می‌شود.

علاوه بر این، آیات اولیه سوره که به عنوان فهرست و مقدمه‌ای برای کل سوره محسوب می‌شود، رهنمود روشنی برای کشف محتویات سوره می‌باشد. به عنوان مثال همانطور که تقوی در آیه «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین» حائز بیشترین تعداد کاربرد در قرآن و دارای نظم و سیر تحولی بخصوصی بود، عناوین به کار رفته در آیه یعنی «ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱلْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَآیهٔ ۳» نیز همین حالت را دارند، در اینجا انفاق را بررسی کردیم. می‌توان همین عمل را با ایمان به غیب، اقامه صلوة و... هم تکرار نمود. اتفاقاً اقامه صلوة بیشتر از سایر سوره‌ها در بقره آمده است (۴/۳۷) و ایمان به غیب هم فقط همین یک بار در کل قرآن آمده است.

ارتباط سوره‌های بقره و آل عمران (۳ و ۲)

این دو سوره که با حروف مقطع «الم» افتتاح می‌شوند، به دلیل تنوع موضوعات و طولانی بودن آن، در زمینه‌های مختلفی با یکدیگر مشابهت و مناسبت دارند که نیازمند بررسی و مطالعه جامعی روی کلیه آیات آن می‌باشد. در اینجا صرفاً به وجوه ارتباط و اتصال دو سوره، که معمولاً از آیات حدفاصل میان آنها شناخته می‌گردد، می‌پردازیم تا ادامه و استمرار مطالب سوره مقدم را در سوره مؤخر بیابیم. ذیلاً به چند نکته که به نظر می‌رسد اجمالاً اشاره می‌کنیم:

۱- صفات «حی و قیوم» و آثار آن - ترکیب این دو صفت تنها سه بار در قرآن به کار رفته است که به غیر از این دو سوره، مورد سوم آنرا در آیه ۱۱۱ سوره طه مشاهده می‌کنیم (وَعَنَتِ ٱلْوُجُوهُ لِلْحَىِّ ٱلْقَيُّومِ ۖ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًۭاسورهٔ طه، آیهٔ ۱۱۱) اما در این دو سوره، این دو نام جلوه و جایگاه مهمتری یافته است، در سوره بقره آیات معروف به «آیة الکرسی» که در عشر انتهای سوره قرار گرفته است (آیات ۲۵۵ تا ۲۵۸) با این نام ترکیبی آغاز می‌شود (ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْحَىُّ ٱلْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُۥ سِنَةٌۭ وَلَا نَوْمٌۭآیهٔ ۲۵۵...) و به دنبال آن تجربیات عملی حضرت ابراهیم را برای شناخت حیات و بریانی آن که نشانه‌ای برای ایمان به پروردگار حی و قیوم و توحید خالص است توضیح می‌دهد. سوره آل عمران که اصلاً با همین عبارت توحیدی (الله لاله إِلَّا هُوَ ٱلْحَىُّ ٱلْقَيُّومُسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۲) آغاز می‌شود و ذیل آن آثار حیات بخشی را که از این دو سرچشمه جاری شده آشکار می‌سازد. آنچه در آیة الکرسی (در سوره بقره) آمده است، جلوه‌های تکوینی «حی و قیوم» است که در آسمان‌ها و زمین و اداره کرسی وسیع آن با علم و احاطه کامل پروردگار یکتا مشاهده می‌گردد، در حالیکه در سوره آل عمران جلوه‌های تشریعی این دو نام را که در نزول کتاب‌های آسمانی (توراه و انجیل و فرقان) نورافشانی کرده نشان می‌دهد:

الٓمٓ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْحَىُّ ٱلْقَيُّومُ نَزَّلَ عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ مُصَدِّقًۭا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ ٱلتَّوْرَىٰةَ وَٱلْإِنجِيلَ مِن قَبْلُ هُدًۭى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ ٱلْفُرْقَانَسورهٔ آل عمران، آیات ۱–۴...

به این ترتیب در سوره بقره حیات مادی موجودات (آسمانها و زمین) و بریاثى و قیام آنها را که وابسته به اراده و قدرت حکیمانه پروردگار است یادآورى می‌کند و درسوره آل عمران حیات معنوى امت‌ها و قیام و بریاثى آنها را در راه حق و عدالت از طریق نزول کتاب هاى هدایت و ارسال انبیاء متذکر می‌گردد.

۲- ایمان به همه رسولان و کتاب هاى آسمانى - انبیاء و کتاب هاى هدایت، همچون معلمین و مدارک آموزشی یک مدرسه هستند که تفاوت میان آنها به دلیل تفاوت سطح درک و فهم شاگردان کلاس‌های مختلف است و گرنه با یکدیگر اختلاف و تعارضی نداشته تعلیقاتشان در طول یکدیگر قرار دارد (صرفنظر از تحریف کتاب‌های توراة و انجیل).

در انتهای سوره بقره (آیه ماقبل آخر) به ایمان مؤمنان به همه کتاب هاى آسمانى و رسولان او اشاره می‌کند (... وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦآیهٔ ۲۸۵...) و اینکه هیچگونه فرقی میان آنان قائل نمی‌شوند (لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّن رُّسُلِهِۦآیهٔ ۲۸۵...) و در سوره آل عمران (آیه ۳) نام کتاب هاى قبل را در کنار آخرین کتاب قرار می‌دهد.

نَزَّلَ عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ مُصَدِّقًۭا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ ٱلتَّوْرَىٰةَ وَٱلْإِنجِيلَ مِن قَبْلُ هُدًۭى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ ٱلْفُرْقَانَسورهٔ آل عمران، آیات ۳–۴...

۳- سوره بقره با کلمه «کافرین» ختم می‌شود (... أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَآیهٔ ۲۸۶) و سوره آل عمران در همان مطلع خود عذاب شدیدی را از طرف خداوند عزیز ذوانتقام به آنها وعده می‌دهد (... إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌۭ شَدِيدٌۭ ۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌۭ ذُو ٱنتِقَامٍسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۴). کفر در این آیه ظاهراً کفر نسبت به کتابهای آسمانی می‌باشد.

۴- در دو آیه ماقبل آخر سوره بقره و آیه چهارم سوره آل عمران از «مخفی» نبودن اعمال بند گان نزد خدا و به محاسبه کشیده شدن آن سخن به میان می‌آورد که هر دو یک مطلب ولی به دو بیان مختلف است. در سوره بقره آشکار بودن اعمال بند گان و در سوره آل عمران مطلق اشیاء را مورد نظر دارد:

بقره (۲۸۴) لِّلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۗ وَإِن تُبْدُوا۟ مَا فِىٓ أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ ٱللَّهُ ۖ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ ۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌآیهٔ ۲۸۴.

آل عمران (۴) إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَخْفَىٰ عَلَيْهِ شَىْءٌۭ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فِى ٱلسَّمَآءِسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۵.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۱۵ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 15 connected thematic groups.

۱مردم‌شناسی هدایت و ایمانآیات ۱–۲۰

الٓمٓ

الف، لام، ميم.

ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَ

اين است كتابى كه در [حقانيت‌] آن هيچ ترديدى نيست؛ [و] مايه هدايت تقواپيشگان است:

ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱلْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَ

آنان كه به غيب ايمان مى‌آورند، و نماز را بر پا مى‌دارند، و از آنچه به ايشان روزى داده‌ايم انفاق مى‌كنند؛

وَٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِٱلْءَاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ

و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده، و به آنچه پيش از تو نازل شده است، ايمان مى آورند؛ و آنانند كه به آخرت يقين دارند.

أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَىٰ هُدًۭى مِّن رَّبِّهِمْ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ

آنان برخوردار از هدايتى از سوى پروردگار خويشند؛ و آنان همان رستگارانند.

إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ سَوَآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

در حقيقت كسانى كه كفر ورزيدند -چه بيمشان دهى، چه بيمشان ندهى- بر ايشان يكسان است؛ [آنها] نخواهند گرويد.

خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ ۖ وَعَلَىٰٓ أَبْصَٰرِهِمْ غِشَٰوَةٌۭ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌۭ

خداوند بر دلهاى آنان، و بر شنوايى ايشان مُهر نهاده؛ و بر ديدگانشان پرده‌اى است؛ و آنان را عذابى دردناك است.

وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ

و برخى از مردم مى‌گويند: «ما به خدا و روز بازپسين ايمان آورده‌ايم»، ولى گروندگان [راستين‌] نيستند.

يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ

با خدا و مؤمنان نيرنگ مى‌بازند؛ ولى جز بر خويشتن نيرنگ نمى‌زنند، و نمى‌فهمند.

فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضًۭا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْذِبُونَ

در دلهايشان مرضى است؛ و خدا بر مرضشان افزود؛ و به [سزاى‌] آنچه به دروغ مى گفتند، عذابى دردناك [در پيش‌] خواهند داشت.

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ قَالُوٓا۟ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ

و چون به آنان گفته شود: «در زمين فساد مكنيد»، مى‌گويند: «ما خود اصلاحگريم.»

أَلَآ إِنَّهُمْ هُمُ ٱلْمُفْسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا يَشْعُرُونَ

بهوش باشيد كه آنان فسادگرانند، ليكن نمى‌فهمند.

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ ءَامِنُوا۟ كَمَآ ءَامَنَ ٱلنَّاسُ قَالُوٓا۟ أَنُؤْمِنُ كَمَآ ءَامَنَ ٱلسُّفَهَآءُ ۗ أَلَآ إِنَّهُمْ هُمُ ٱلسُّفَهَآءُ وَلَٰكِن لَّا يَعْلَمُونَ

و چون به آنان گفته شود: «همان گونه كه مردم ايمان آوردند، شما هم ايمان بياوريد»، مى‌گويند: «آيا همان گونه كه كم خردان ايمان آورده‌اند، ايمان بياوريم؟» هشدار كه آنان همان كم‌خردانند؛ ولى نمى‌دانند.

وَإِذَا لَقُوا۟ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْا۟ إِلَىٰ شَيَٰطِينِهِمْ قَالُوٓا۟ إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ

و چون با كسانى كه ايمان آورده‌اند برخورد كنند، مى‌گويند: «ايمان آورديم »، و چون با شيطانهاى خود خلوت كنند، مى‌گويند: «در حقيقت ما با شماييم، ما فقط [آنان را] ريشخند مى‌كنيم.»

ٱللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِى طُغْيَٰنِهِمْ يَعْمَهُونَ

خدا [است كه‌] ريشخندشان مى‌كند، و آنان را در طغيانشان فرو مى‌گذارد تا سرگردان شوند.

أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا۟ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَت تِّجَٰرَتُهُمْ وَمَا كَانُوا۟ مُهْتَدِينَ

همين كسانند كه گمراهى را به [بهاى‌] هدايت خريدند، در نتيجه داد و ستدشان سود[ى به بار] نياورد؛ و هدايت‌يافته نبودند.

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ ٱلَّذِى ٱسْتَوْقَدَ نَارًۭا فَلَمَّآ أَضَآءَتْ مَا حَوْلَهُۥ ذَهَبَ ٱللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِى ظُلُمَٰتٍۢ لَّا يُبْصِرُونَ

مَثَل آنان، همچون مَثَل كسانى است كه آتشى افروختند، و چون پيرامون آنان را روشنايى داد، خدا نورشان را برد؛ و در ميان تاريكيهايى كه نمى‌بينند رهايشان كرد.

صُمٌّۢ بُكْمٌ عُمْىٌۭ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ

كرند، لالند، كورند؛ بنابراين به راه نمى‌آيند.

أَوْ كَصَيِّبٍۢ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ فِيهِ ظُلُمَٰتٌۭ وَرَعْدٌۭ وَبَرْقٌۭ يَجْعَلُونَ أَصَٰبِعَهُمْ فِىٓ ءَاذَانِهِم مِّنَ ٱلصَّوَٰعِقِ حَذَرَ ٱلْمَوْتِ ۚ وَٱللَّهُ مُحِيطٌۢ بِٱلْكَٰفِرِينَ

يا چون [كسانى كه در معرض‌] رگبارى از آسمان -كه در آن تاريكيها و رعد و برقى است- [قرار گرفته‌اند]؛ از [نهيب‌] آذرخش [و] بيم مرگ، سر انگشتان خود را در گوشهايشان نهند، ولى خدا بر كافران احاطه دارد.

يَكَادُ ٱلْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَٰرَهُمْ ۖ كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم مَّشَوْا۟ فِيهِ وَإِذَآ أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا۟ ۚ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَٰرِهِمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ

نزديك است كه برق چشمانشان را بربايد؛ هر گاه كه بر آنان روشنى بخشد، در آن گام زنند؛ و چون راهشان را تاريك كند، [بر جاى خود] بايستند؛ و اگر خدا مى‌خواست شنوايى و بينايى‌شان را برمى‌گرفت، كه خدا بر همه چيز تواناست.

۲دعوت توحیدی و خلقت آدمآیات ۲۱–۳۹

يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

اى مردم، پروردگارتان را كه شما، و كسانى را كه پيش از شما بوده‌اند آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد.

ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ فِرَٰشًۭا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءًۭ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَخْرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزْقًۭا لَّكُمْ ۖ فَلَا تَجْعَلُوا۟ لِلَّهِ أَندَادًۭا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ

همان [خدايى‌] كه زمين را براى شما فرشى [گسترده‌]، و آسمان را بنايى [افراشته‌] قرار داد؛ و از آسمان آبى فرود آورد؛ و بدان از ميوه‌ها رزقى براى شما بيرون آورد؛ پس براى خدا همتايانى قرار ندهيد، در حالى كه خود مى‌دانيد.

وَإِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍۢ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍۢ مِّن مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‌ايم شك داريد، پس -اگر راست مى‌گوييد- سوره‌اى مانند آن بياوريد؛ و گواهان خود را -غير خدا- فرا خوانيد.

فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا۟ وَلَن تَفْعَلُوا۟ فَٱتَّقُوا۟ ٱلنَّارَ ٱلَّتِى وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُ ۖ أُعِدَّتْ لِلْكَٰفِرِينَ

پس اگر نكرديد -و هرگز نمى‌توانيد كرد- از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند، و براى كافران آماده شده، بپرهيزيد.

وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّٰتٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ ۖ كُلَّمَا رُزِقُوا۟ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍۢ رِّزْقًۭا ۙ قَالُوا۟ هَٰذَا ٱلَّذِى رُزِقْنَا مِن قَبْلُ ۖ وَأُتُوا۟ بِهِۦ مُتَشَٰبِهًۭا ۖ وَلَهُمْ فِيهَآ أَزْوَٰجٌۭ مُّطَهَّرَةٌۭ ۖ وَهُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ

و كسانى را كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته انجام داده‌اند، مژده ده كه ايشان را باغهايى خواهد بود كه از زير [درختان‌] آنها جويها روان است. هر گاه ميوه‌اى از آن روزىِ ايشان شود، مى‌گويند: «اين همان است كه پيش از اين [نيز ]روزىِ ما بوده.» و مانند آن [نعمتها] به ايشان داده شود؛ و در آنجا همسرانى پاكيزه خواهند داشت؛ و در آنجا جاودانه بمانند.

۞ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسْتَحْىِۦٓ أَن يَضْرِبَ مَثَلًۭا مَّا بَعُوضَةًۭ فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭا ۘ يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرًۭا وَيَهْدِى بِهِۦ كَثِيرًۭا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلْفَٰسِقِينَ

خداى را از اينكه به پشه‌اى -يا فروتر [يا فراتر] از آن- مَثَل زند، شرم نيايد. پس كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌دانند كه آن [مَثَل‌] از جانب پروردگارشان بجاست؛ ولى كسانى كه به كفر گراييده‌اند مى‌گويند: «خدا از اين مَثَل چه قصد داشته است؟» [خدا] بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مى‌كند؛ و[لى‌] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‌كند.

ٱلَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مِيثَٰقِهِۦ وَيَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِى ٱلْأَرْضِ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ

همانانى كه پيمان خدا را پس از بستن آن مى‌شكنند؛ و آنچه را خداوند به پيوستنش امر فرموده مى‌گسلند؛ و در زمين به فساد مى‌پردازند؛ آنانند كه زيانكارانند.

كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِٱللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَٰتًۭا فَأَحْيَٰكُمْ ۖ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

چگونه خدا را منكريد؟ با آنكه مردگانى بوديد و شما را زنده كرد؛ باز شما را مى ميراند [و] باز زنده مى‌كند؛ [و] آنگاه به سوى او بازگردانده مى‌شويد.

هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًۭا ثُمَّ ٱسْتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَسَوَّىٰهُنَّ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ ۚ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ

اوست آن كسى كه آنچه در زمين است، همه را براى شما آفريد؛ سپس به [آفرينش‌] آسمان پرداخت، و هفت آسمان را استوار كرد؛ و او به هر چيزى داناست.

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌۭ فِى ٱلْأَرْضِ خَلِيفَةًۭ ۖ قَالُوٓا۟ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّىٓ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ

و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمين جانشينى خواهم گماشت»، [فرشتگان‌] گفتند: «آيا در آن كسى را مى‌گمارى كه در آن فساد انگيزد، و خونها بريزد؟ و حال آنكه ما با ستايش تو، [تو را] تنزيه مى‌كنيم؛ و به تقديست مى‌پردازيم.» فرمود: «من چيزى مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد.»

وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ فَقَالَ أَنۢبِـُٔونِى بِأَسْمَآءِ هَٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ

و [خدا] همه [معانى‌] نامها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: «اگر راست مى‌گوييد، از اسامى اينها به من خبر دهيد.»

قَالُوا۟ سُبْحَٰنَكَ لَا عِلْمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَآ ۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ

گفتند: «منزهى تو! ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‌اى، هيچ دانشى نيست؛ تويى داناى حكيم.»

قَالَ يَٰٓـَٔادَمُ أَنۢبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ ۖ فَلَمَّآ أَنۢبَأَهُم بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّىٓ أَعْلَمُ غَيْبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ

فرمود: «اى آدم، ايشان را از اسامى آنان خبر ده.» و چون [آدم‌] ايشان را از اسماءشان خبر داد، فرمود: «آيا به شما نگفتم كه من نهفته آسمانها و زمين را مى‌دانم؛ و آنچه را آشكار مى‌كنيد، و آنچه را پنهان مى‌داشتيد مى‌دانم؟»

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِءَادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَٱسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلْكَٰفِرِينَ

و چون فرشتگان را فرموديم: «براى آدم سجده كنيد»، پس بجز ابليس -كه سر باز زد و كبر ورزيد و از كافران شد- [همه‌] به سجده درافتادند.

وَقُلْنَا يَٰٓـَٔادَمُ ٱسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ ٱلْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ

و گفتيم: «اى آدم، خود و همسرت در اين باغ سكونت گير[يد]؛ و از هر كجاى آن خواهيد فراوان بخوريد؛ و[لى‌] به اين درخت نزديك نشويد، كه از ستمكاران خواهيد بود.»

فَأَزَلَّهُمَا ٱلشَّيْطَٰنُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا ٱهْبِطُوا۟ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّۭ ۖ وَلَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّۭ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٍۢ

پس شيطان هر دو را از آن بلغزانيد؛ و از آنچه در آن بودند ايشان را به درآورد؛ و فرموديم: «فرود آييد، شما دشمن همديگريد؛ و براى شما در زمين قرارگاه، و تا چندى برخوردارى خواهد بود.»

فَتَلَقَّىٰٓ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰتٍۢ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ

سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود؛ و [خدا] بر او ببخشود؛ آرى، او[ست كه‌] توبه‌پذيرِ مهربان است.

قُلْنَا ٱهْبِطُوا۟ مِنْهَا جَمِيعًۭا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّى هُدًۭى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

فرموديم: «جملگى از آن فرود آييد. پس اگر از جانب من شما را هدايتى رسد، آنان كه هدايتم را پيروى كنند بر ايشان بيمى نيست و غمگين نخواهند شد.

وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ

و[لى‌] كسانى كه كفر ورزيدند و نشانه‌هاى ما را دروغ انگاشتند، آنانند كه اهل آتشند؛ و در آن ماندگار خواهند بود.»

۳بنی‌اسرائیل و پیمان‌های الهیآیات ۴۰–۱۰۳

يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا۟ بِعَهْدِىٓ أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّٰىَ فَٱرْهَبُونِ

اى فرزندان اسرائيل، نعمتهايم را كه بر شما ارزانى داشتم به ياد آريد، و به پيمانم وفا كنيد، تا به پيمانتان وفا كنم، و تنها از من بترسيد.

وَءَامِنُوا۟ بِمَآ أَنزَلْتُ مُصَدِّقًۭا لِّمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوٓا۟ أَوَّلَ كَافِرٍۭ بِهِۦ ۖ وَلَا تَشْتَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِى ثَمَنًۭا قَلِيلًۭا وَإِيَّٰىَ فَٱتَّقُونِ

و بدانچه نازل كرده‌ام -كه مؤيد همان چيزى است كه با شماست- ايمان آريد؛ و نخستين منكر آن نباشيد، و آيات مرا به بهايى ناچيز نفروشيد، و تنها از من پروا كنيد.

وَلَا تَلْبِسُوا۟ ٱلْحَقَّ بِٱلْبَٰطِلِ وَتَكْتُمُوا۟ ٱلْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ

و حق را به باطل درنياميزيد، و حقيقت را -با آنكه خود مى‌دانيد- كتمان نكنيد.

وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱرْكَعُوا۟ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ

و نماز را بر پا داريد، و زكات را بدهيد، و با ركوع‌كنندگان ركوع كنيد.

۞ أَتَأْمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ ٱلْكِتَٰبَ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

آيا مردم را به نيكى فرمان مى‌دهيد و خود را فراموش مى‌كنيد، با اينكه شما كتاب [خدا] را مى‌خوانيد؟ آيا [هيچ‌] نمى‌انديشيد؟

وَٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ ۚ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِينَ

از شكيبايى و نماز يارى جوييد. و به راستى اين [كار] گران است، مگر بر فروتنان:

ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ

همان كسانى كه مى‌دانند با پروردگار خود ديدار خواهند كرد؛ و به سوى او باز خواهند گشت.

يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ

اى فرزندان اسرائيل، از نعمتهايم كه بر شما ارزانى داشتم، و [از] اينكه من شما را بر جهانيان برترى دادم، ياد كنيد.

وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًۭا لَّا تَجْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍۢ شَيْـًۭٔا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَٰعَةٌۭ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌۭ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ

و بترسيد از روزى كه هيچ كس چيزى [از عذاب خدا] را از كسى دفع نمى‌كند؛ و نه از او شفاعتى پذيرفته، و نه به جاى وى بدلى گرفته مى‌شود؛ و نه يارى خواهند شد.

وَإِذْ نَجَّيْنَٰكُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوٓءَ ٱلْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَآءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَآءَكُمْ ۚ وَفِى ذَٰلِكُم بَلَآءٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌۭ

و [به ياد آريد] آنگاه كه شما را از [چنگ‌] فرعونيان رهانيديم؛ [آنان‌] شما را سخت شكنجه مى‌كردند؛ پسران شما را سر مى‌بريدند؛ و زنهايتان را زنده مى‌گذاشتند، و در آن [امر، بلا و] آزمايش بزرگى از جانب پروردگارتان بود.

وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ ٱلْبَحْرَ فَأَنجَيْنَٰكُمْ وَأَغْرَقْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ

و هنگامى كه دريا را براى شما شكافتيم و شما را نجات بخشيديم؛ و فرعونيان را -در حالى كه شما نظاره مى‌كرديد- غرق كرديم.

وَإِذْ وَٰعَدْنَا مُوسَىٰٓ أَرْبَعِينَ لَيْلَةًۭ ثُمَّ ٱتَّخَذْتُمُ ٱلْعِجْلَ مِنۢ بَعْدِهِۦ وَأَنتُمْ ظَٰلِمُونَ

و آنگاه كه با موسى چهل شب قرار گذاشتيم؛ آنگاه در غياب وى، شما گوساله را [به پرستش‌] گرفتيد، در حالى كه ستمكار بوديد.

ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُم مِّنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

پس از آن بر شما بخشوديم، باشد كه شكرگزارى كنيد.

وَإِذْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

و آنگاه كه موسى را كتاب و فرقان [=جداكننده حق از باطل‌] داديم، شايد هدايت يابيد.

وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُم بِٱتِّخَاذِكُمُ ٱلْعِجْلَ فَتُوبُوٓا۟ إِلَىٰ بَارِئِكُمْ فَٱقْتُلُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ

و چون موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من، شما با [به پرستش‌] گرفتن گوساله، برخود ستم كرديد، پس به درگاه آفريننده خود توبه كنيد، و [خطاكاران‌] خودتان را به قتل برسانيد، كه اين [كار] نزد آفريدگارتان براى شما بهتر است.» پس [خدا] توبه شما را پذيرفت، كه او توبه‌پذير مهربان است.

وَإِذْ قُلْتُمْ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهْرَةًۭ فَأَخَذَتْكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ

و چون گفتيد: «اى موسى، تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد.» پس -در حالى كه مى‌نگريستيد- صاعقه شما را فرو گرفت.

ثُمَّ بَعَثْنَٰكُم مِّنۢ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم؛ باشد كه شكرگزارى كنيد.

وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ ٱلْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ ٱلْمَنَّ وَٱلسَّلْوَىٰ ۖ كُلُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقْنَٰكُمْ ۖ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

و بر شما ابر را سايه‌گستر كرديم؛ و بر شما «گزانگبين» و «بلدرچين» فرو فرستاديم؛ [و گفتيم:] «از خوراكيهاى پاكيزه‌اى كه به شما روزى داده‌ايم، بخوريد.» و[لى آنان‌] بر ما ستم نكردند، بلكه بر خويشتن ستم روا مى‌داشتند.

وَإِذْ قُلْنَا ٱدْخُلُوا۟ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةَ فَكُلُوا۟ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًۭا وَٱدْخُلُوا۟ ٱلْبَابَ سُجَّدًۭا وَقُولُوا۟ حِطَّةٌۭ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَٰيَٰكُمْ ۚ وَسَنَزِيدُ ٱلْمُحْسِنِينَ

و [نيز به يادآريد] هنگامى را كه گفتيم: «بدين شهر درآييد، و از [نعمتهاى‌] آن، هر گونه خواستيد، فراوان بخوريد، و سجده‌كنان از در [بزرگ‌] درآييد؛ و بگوييد: [خداوندا،] گناهان ما را بريز. تا خطاهاى شما را ببخشاييم، و [پاداش‌] نيكوكاران را خواهيم افزود.»

فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ قَوْلًا غَيْرَ ٱلَّذِى قِيلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ رِجْزًۭا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ

اما كسانى كه ستم كرده بودند، [آن سخن را] به سخن ديگرى -غير از آنچه به ايشان گفته شده بود- تبديل كردند. و ما [نيز] بر آنان كه ستم كردند، به سزاى اينكه نافرمانى پيشه كرده بودند، عذابى از آسمان فرو فرستاديم.

۞ وَإِذِ ٱسْتَسْقَىٰ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ فَقُلْنَا ٱضْرِب بِّعَصَاكَ ٱلْحَجَرَ ۖ فَٱنفَجَرَتْ مِنْهُ ٱثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًۭا ۖ قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍۢ مَّشْرَبَهُمْ ۖ كُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ مِن رِّزْقِ ٱللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ

و هنگامى كه موسى براى قوم خود در پى آب برآمد، گفتيم: «با عصايت بر آن تخته‌سنگ بزن.» پس دوازده چشمه از آن جوشيدن گرفت، [به گونه‌اى كه‌] هر قبيله‌اى آبشخور خود را مى‌دانست. [و گفتيم:] «از روزى خدا بخوريد و بياشاميد، و[لى ]در زمين سر به فساد برمداريد.»

وَإِذْ قُلْتُمْ يَٰمُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍۢ وَٰحِدٍۢ فَٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضُ مِنۢ بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ۖ قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ ٱلَّذِى هُوَ أَدْنَىٰ بِٱلَّذِى هُوَ خَيْرٌ ۚ ٱهْبِطُوا۟ مِصْرًۭا فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ ۗ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ٱلذِّلَّةُ وَٱلْمَسْكَنَةُ وَبَآءُو بِغَضَبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا۟ يَكْفُرُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَيَقْتُلُونَ ٱلنَّبِيِّۦنَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ ۗ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا۟ وَّكَانُوا۟ يَعْتَدُونَ

و چون گفتيد: «اى موسى! هرگز بر يك [نوع‌] خوراك تاب نياوريم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مى‌روياند، از [قبيل‌] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز، براى ما بروياند» [موسى‌] گفت: «آيا به جاى چيز بهتر، خواهان چيز پست‌تريد؟ پس به شهر فرود آييد، كه آنچه را خواسته‌ايد براى شما [در آنجا مهيا]ست.» و [داغ‌] خوارى و نادارى بر [پيشانى‌] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند؛ چرا كه آنان به نشانه‌هاى خدا كفر ورزيده بودند، و پيامبران را بناحق مى‌كشتند؛ اين، از آن روى بود كه سركشى نموده، و از حد درگذرانيده بودند.

إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلنَّصَٰرَىٰ وَٱلصَّٰبِـِٔينَ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَعَمِلَ صَٰلِحًۭا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

در حقيقت، كسانى كه [به اسلام‌] ايمان آورده، و كسانى كه يهودى شده‌اند، و ترسايان و صابئان، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد، پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت، و نه بيمى بر آنان است، و نه اندوهناك خواهند شد.

وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَٰقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ ٱلطُّورَ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَٰكُم بِقُوَّةٍۢ وَٱذْكُرُوا۟ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

و چون از شما پيمان محكم گرفتيم، و [كوه‌] طور را بر فراز شما افراشتيم، [و فرموديم:] «آنچه را به شما داده‌ايم به جد و جهد بگيريد، و آنچه را در آن است به خاطر داشته باشيد، باشد كه به تقوا گراييد.»

ثُمَّ تَوَلَّيْتُم مِّنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ ۖ فَلَوْلَا فَضْلُ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُۥ لَكُنتُم مِّنَ ٱلْخَٰسِرِينَ

سپس شما بعد از آن [پيمان‌] رويگردان شديد، و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود، مسلما از زيانكاران بوديد.

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ ٱلَّذِينَ ٱعْتَدَوْا۟ مِنكُمْ فِى ٱلسَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا۟ قِرَدَةً خَٰسِـِٔينَ

و كسانى از شما را كه در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز كردند نيك شناختيد، پس ايشان را گفتيم: «بوزينگانى طردشده باشيد.»

فَجَعَلْنَٰهَا نَكَٰلًۭا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةًۭ لِّلْمُتَّقِينَ

و ما آن [عقوبت‌] را براى حاضران، و [نسلهاى‌] پس از آن، عبرتى، و براى پرهيزگاران پندى قرار داديم.

وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تَذْبَحُوا۟ بَقَرَةًۭ ۖ قَالُوٓا۟ أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًۭا ۖ قَالَ أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ ٱلْجَٰهِلِينَ

و هنگامى كه موسى به قوم خود گفت: «خدا به شما فرمان مى‌دهد كه: ماده گاوى را سر ببريد»، گفتند: «آيا ما را به ريشخند مى‌گيرى؟» گفت: «پناه مى‌برم به خدا كه [مبادا] از جاهلان باشم.»

قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِىَ ۚ قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌۭ لَّا فَارِضٌۭ وَلَا بِكْرٌ عَوَانٌۢ بَيْنَ ذَٰلِكَ ۖ فَٱفْعَلُوا۟ مَا تُؤْمَرُونَ

گفتند: «پروردگارت را براى ما بخوان، تا بر ما روشن سازد كه آن چگونه [گاوى‌] است؟» گفت: «وى مى‌فرمايد: آن ماده گاوى است نه پير و نه خردسال، [بلكه‌] ميانسالى است بين اين دو. پس آنچه را [بدان ]مأموريد به جاى آريد.»

قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا ۚ قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌۭ صَفْرَآءُ فَاقِعٌۭ لَّوْنُهَا تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَ

گفتند: «از پروردگارت بخواه، تا بر ما روشن كند كه رنگش چگونه است؟» گفت: «وى مى‌فرمايد: آن ماده گاوى است زرد يكدست و خالص، كه رنگش بينندگان را شاد مى‌كند.»

قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِىَ إِنَّ ٱلْبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهْتَدُونَ

گفتند: «از پروردگارت بخواه، تا بر ما روشن گرداند كه آن چگونه [گاوى‌] باشد؟ زيرا [چگونگى‌] اين ماده گاو بر ما مشتبه شده، و[لى با توضيحات بيشتر تو] ما ان شاء الله حتماً هدايت خواهيم شد.»

قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌۭ لَّا ذَلُولٌۭ تُثِيرُ ٱلْأَرْضَ وَلَا تَسْقِى ٱلْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌۭ لَّا شِيَةَ فِيهَا ۚ قَالُوا۟ ٱلْـَٰٔنَ جِئْتَ بِٱلْحَقِّ ۚ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُوا۟ يَفْعَلُونَ

گفت: «وى مى‌فرمايد: در حقيقت، آن ماده گاوى است كه نه رام است تا زمين را شخم زند؛ و نه كشتزار را آبيارى كند؛ بى‌نقص است؛ و هيچ لكه‌اى در آن نيست.» گفتند: «اينك سخن درست آوردى.» پس آن را سر بريدند، و چيزى نمانده بود كه نكنند.

وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًۭا فَٱدَّٰرَْٰٔتُمْ فِيهَا ۖ وَٱللَّهُ مُخْرِجٌۭ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ

و چون شخصى را كشتيد، و در باره او با يكديگر به ستيزه برخاستيد، و حال آنكه خدا، آنچه را كتمان مى‌كرديد، آشكار گردانيد.

فَقُلْنَا ٱضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا ۚ كَذَٰلِكَ يُحْىِ ٱللَّهُ ٱلْمَوْتَىٰ وَيُرِيكُمْ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

پس فرموديم: «پاره‌اى از آن [گاو سر بريده را] به آن [مقتول‌] بزنيد» [تا زنده شود]. اين گونه خدا مردگان را زنده مى‌كند، و آيات خود را به شما مى‌نماياند، باشد كه بينديشيد.

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِىَ كَٱلْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةًۭ ۚ وَإِنَّ مِنَ ٱلْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ ٱلْأَنْهَٰرُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ ٱلْمَآءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ ٱللَّهِ ۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

سپس دلهاى شما بعد از اين [واقعه‌] سخت گرديد، همانند سنگ، يا سخت‌تر از آن، چرا كه از برخى سنگها، جويهايى بيرون مى‌زند، و پاره‌اى از آنها مى‌شكافد و آب از آن خارج مى‌شود، و برخى از آنها از بيم خدا فرو مى‌ريزد، و خدا از آنچه مى‌كنيد غافل نيست.

۞ أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُوا۟ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌۭ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُۥ مِنۢ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

آيا طمع داريد كه [اينان‌] به شما ايمان بياورند؟ با آنكه گروهى از آنان سخنان خدا را مى‌شنيدند، سپس آن را بعد از فهميدنش تحريف مى‌كردند، و خودشان هم مى‌دانستند.

وَإِذَا لَقُوا۟ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍۢ قَالُوٓا۟ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ ٱللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِۦ عِندَ رَبِّكُمْ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

و [همين يهوديان‌] چون با كسانى كه ايمان آورده‌اند برخورد كنند، مى‌گويند: «ما ايمان آورده‌ايم.» و وقتى با همديگر خلوت مى‌كنند، مى‌گويند: «چرا از آنچه خداوند بر شما گشوده است، براى آنان حكايت مى‌كنيد تا آنان به [استناد] آن، پيش پروردگارتان بر ضد شما استدلال كنند؟ آيا فكر نمى‌كنيد؟»

أَوَلَا يَعْلَمُونَ أَنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ

آيا نمى‌دانند كه خداوند آنچه را پوشيده مى‌دارند، و آنچه را آشكار مى‌كنند، مى‌داند؟

وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لَا يَعْلَمُونَ ٱلْكِتَٰبَ إِلَّآ أَمَانِىَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ

و [بعضى‌] از آنان بى‌سوادانى هستند كه كتاب [خدا] را جز خيالات خامى نمى‌دانند، و فقط گمان مى‌برند.

فَوَيْلٌۭ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ ٱلْكِتَٰبَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰذَا مِنْ عِندِ ٱللَّهِ لِيَشْتَرُوا۟ بِهِۦ ثَمَنًۭا قَلِيلًۭا ۖ فَوَيْلٌۭ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌۭ لَّهُم مِّمَّا يَكْسِبُونَ

پس واى بر كسانى كه كتاب [تحريف‌شده‌اى‌] با دستهاى خود مى‌نويسند، سپس مى‌گويند: «اين از جانب خداست»، تا بدان بهاى ناچيزى به دست آرند؛ پس واى بر ايشان از آنچه دستهايشان نوشته، و واى بر ايشان از آنچه [از اين راه‌] به دست مى‌آورند.

وَقَالُوا۟ لَن تَمَسَّنَا ٱلنَّارُ إِلَّآ أَيَّامًۭا مَّعْدُودَةًۭ ۚ قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ ٱللَّهِ عَهْدًۭا فَلَن يُخْلِفَ ٱللَّهُ عَهْدَهُۥٓ ۖ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

و گفتند: «جز روزهايى چند، هرگز آتش به ما نخواهد رسيد.» بگو: «مگر پيمانى از خدا گرفته‌ايد؟ -كه خدا پيمان خود را هرگز خلاف نخواهد كرد- يا آنچه را نمى‌دانيد به دروغ به خدا نسبت مى‌دهيد؟»

بَلَىٰ مَن كَسَبَ سَيِّئَةًۭ وَأَحَٰطَتْ بِهِۦ خَطِيٓـَٔتُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ

آرى، كسى كه بدى به دست آورد، و گناهش او را در ميان گيرد، پس چنين كسانى اهل آتشند، و در آن ماندگار خواهند بود.

وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ

و كسانى كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته كرده‌اند، آنان اهل بهشتند، و در آن جاودان خواهند ماند.

وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَٰقَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَانًۭا وَذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَقُولُوا۟ لِلنَّاسِ حُسْنًۭا وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّنكُمْ وَأَنتُم مُّعْرِضُونَ

و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه: «جز خدا را نپرستيد، و به پدر و مادر، و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد، و با مردم [به زبان‌] خوش سخن بگوييد، و نماز را به پا داريد، و زكات را بدهيد»؛ آنگاه، جز اندكى از شما، [همگى‌] به حالت اعراض روى برتافتيد.

وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَٰقَكُمْ لَا تَسْفِكُونَ دِمَآءَكُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنفُسَكُم مِّن دِيَٰرِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ

و چون از شما پيمان محكم گرفتيم كه: «خون همديگر را مريزيد، و يكديگر را از سرزمين خود بيرون نكنيد»؛ سپس [به اين پيمان‌] اقرار كرديد، و خود گواهيد.

ثُمَّ أَنتُمْ هَٰٓؤُلَآءِ تَقْتُلُونَ أَنفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقًۭا مِّنكُم مِّن دِيَٰرِهِمْ تَظَٰهَرُونَ عَلَيْهِم بِٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَإِن يَأْتُوكُمْ أُسَٰرَىٰ تُفَٰدُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ ۚ أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ ٱلْكِتَٰبِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍۢ ۚ فَمَا جَزَآءُ مَن يَفْعَلُ ذَٰلِكَ مِنكُمْ إِلَّا خِزْىٌۭ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ وَيَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰٓ أَشَدِّ ٱلْعَذَابِ ۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

[ولى‌] باز همين شما هستيد كه يكديگر را مى‌كشيد، و گروهى از خودتان را از ديارشان بيرون مى‌رانيد، و به گناه و تجاوز، بر ضد آنان به يكديگر كمك مى‌كنيد. و اگر به اسارت پيش شما آيند، به [دادن‌] فديه، آنان را آزاد مى‌كنيد، با آنكه [نه تنها كشتن، بلكه‌] بيرون كردن آنان بر شما حرام شده است. آيا شما به پاره‌اى از كتاب [تورات‌] ايمان مى‌آوريد، و به پاره‌اى كفر مى‌ورزيد؟ پس جزاى هر كس از شما كه چنين كند، جز خوارى در زندگى دنيا چيزى نخواهد بود، و روز رستاخيز ايشان را به سخت‌ترين عذابها باز برند، و خداوند از آنچه مى‌كنيد غافل نيست.

أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا۟ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا بِٱلْءَاخِرَةِ ۖ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ ٱلْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ

همين كسانند كه زندگى دنيا را به [بهاى‌] جهان ديگر خريدند. پس نه عذاب آنان سبك گردد، و نه ايشان يارى شوند.

وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ وَقَفَّيْنَا مِنۢ بَعْدِهِۦ بِٱلرُّسُلِ ۖ وَءَاتَيْنَا عِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ٱلْبَيِّنَٰتِ وَأَيَّدْنَٰهُ بِرُوحِ ٱلْقُدُسِ ۗ أَفَكُلَّمَا جَآءَكُمْ رَسُولٌۢ بِمَا لَا تَهْوَىٰٓ أَنفُسُكُمُ ٱسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًۭا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًۭا تَقْتُلُونَ

و همانا به موسى كتاب [تورات‌] را داديم، و پس از او پيامبرانى را پشت سر هم فرستاديم، و عيسى پسر مريم را معجزه‌هاى آشكار بخشيديم، و او را با «روح القدس» تأييد كرديم؛ پس چرا هر گاه پيامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد، كبر ورزيديد؟ گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كشتيد.

وَقَالُوا۟ قُلُوبُنَا غُلْفٌۢ ۚ بَل لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًۭا مَّا يُؤْمِنُونَ

و گفتند: «دلهاى ما در غلاف است.» [نه، چنين نيست‌] بلكه خدا به سزاى كفرشان، لعنتشان كرده است. پس آنان كه ايمان مى‌آورند چه اندك‌شماره‌اند.

وَلَمَّا جَآءَهُمْ كِتَٰبٌۭ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٌۭ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا۟ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَلَمَّا جَآءَهُم مَّا عَرَفُوا۟ كَفَرُوا۟ بِهِۦ ۚ فَلَعْنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ

و هنگامى كه از جانب خداوند كتابى كه مؤيد آنچه نزد آنان است برايشان آمد، و از ديرباز [در انتظارش‌] بر كسانى كه كافر شده بودند پيروزى مى‌جستند؛ ولى همين كه آنچه [كه اوصافش‌] را مى‌شناختند برايشان آمد، انكارش كردند. پس لعنت خدا بر كافران باد.

بِئْسَمَا ٱشْتَرَوْا۟ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمْ أَن يَكْفُرُوا۟ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بَغْيًا أَن يُنَزِّلَ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ ۖ فَبَآءُو بِغَضَبٍ عَلَىٰ غَضَبٍۢ ۚ وَلِلْكَٰفِرِينَ عَذَابٌۭ مُّهِينٌۭ

وه كه به چه بد بهايى خود را فروختند كه به آنچه خدا نازل كرده بود از سر رشك انكار آوردند، كه چرا خداوند از فضل خويش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد [آياتى‌] فرو مى‌فرستد. پس به خشمى بر خشم ديگر گرفتار آمدند. و براى كافران عذابى خفت‌آور است.

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ ءَامِنُوا۟ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ قَالُوا۟ نُؤْمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَآءَهُۥ وَهُوَ ٱلْحَقُّ مُصَدِّقًۭا لِّمَا مَعَهُمْ ۗ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنۢبِيَآءَ ٱللَّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ

و چون به آنان گفته شود: «به آنچه خدا نازل كرده ايمان آوريد»، مى‌گويند: «ما به آنچه بر [پيامبر] خودمان نازل شده ايمان مى‌آوريم.» و غير آن را -با آنكه [كاملا] حق و مؤيد همان چيزى است كه با آنان است- انكار مى‌كنند. بگو: «اگر مؤمن بوديد، پس چرا پيش از اين، پيامبران خدا را مى‌كشتيد؟»

۞ وَلَقَدْ جَآءَكُم مُّوسَىٰ بِٱلْبَيِّنَٰتِ ثُمَّ ٱتَّخَذْتُمُ ٱلْعِجْلَ مِنۢ بَعْدِهِۦ وَأَنتُمْ ظَٰلِمُونَ

و قطعاً موسى براى شما معجزات آشكارى آورد، سپس آن گوساله را در غياب وى [به خدايى‌] گرفتيد، و ستمكار شديد.

وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَٰقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ ٱلطُّورَ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَٰكُم بِقُوَّةٍۢ وَٱسْمَعُوا۟ ۖ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا۟ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ ۚ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُم بِهِۦٓ إِيمَٰنُكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ

و آنگاه كه از شما پيمان محكم گرفتيم، و [كوه‌] طور را بر فراز شما برافراشتيم، [و گفتيم:] «آنچه را به شما داده‌ايم به جد و جهد بگيريد، و [به دستورهاى آن‌] گوش فرا دهيد.» گفتند: «شنيديم و نافرمانى كرديم.» و بر اثر كفرشان، [مِهر ]گوساله در دلشان سرشته شد. بگو: «اگر مؤمنيد [بدانيد كه‌] ايمانتان شما را به بد چيزى وامى‌دارد.»

قُلْ إِن كَانَتْ لَكُمُ ٱلدَّارُ ٱلْءَاخِرَةُ عِندَ ٱللَّهِ خَالِصَةًۭ مِّن دُونِ ٱلنَّاسِ فَتَمَنَّوُا۟ ٱلْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ

بگو: «اگر در نزد خدا، سراى بازپسين يكسر به شما اختصاص دارد، نه ديگر مردم، پس اگر راست مى‌گوييد آرزوى مرگ كنيد.»

وَلَن يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًۢا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ

ولى به سبب كارهايى كه از پيش كرده‌اند، هرگز آن را آرزو نخواهند كرد. و خدا به [حال‌] ستمگران داناست.

وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ ٱلنَّاسِ عَلَىٰ حَيَوٰةٍۢ وَمِنَ ٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ ۚ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍۢ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِۦ مِنَ ٱلْعَذَابِ أَن يُعَمَّرَ ۗ وَٱللَّهُ بَصِيرٌۢ بِمَا يَعْمَلُونَ

و آنان را مسلما آزمندترين مردم به زندگى، و [حتى حريص‌تر] از كسانى كه شرك مى‌ورزند خواهى يافت. هر يك از ايشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنين عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه مى‌كنند بيناست.

قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّۭا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ ٱللَّهِ مُصَدِّقًۭا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًۭى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ

بگو: «كسى كه دشمن جبرئيل است [در واقع دشمن خداست‌] چرا كه او، به فرمان خدا، قرآن را بر قلبت نازل كرده است، در حالى كه مؤيد [كتابهاى آسمانى‌] پيش از آن، و هدايت و بشارتى براى مؤمنان است.»

مَن كَانَ عَدُوًّۭا لِّلَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَىٰلَ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَدُوٌّۭ لِّلْكَٰفِرِينَ

هر كه دشمن خدا، و فرشتگان و فرستادگان او، و جبرئيل و ميكائيل است [بداند كه‌] خدا يقينا دشمن كافران است.

وَلَقَدْ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ءَايَٰتٍۭ بَيِّنَٰتٍۢ ۖ وَمَا يَكْفُرُ بِهَآ إِلَّا ٱلْفَٰسِقُونَ

و همانا بر تو آياتى روشن فرو فرستاديم، و جز فاسقان [كسى‌] آنها را انكار نمى‌كند.

أَوَكُلَّمَا عَٰهَدُوا۟ عَهْدًۭا نَّبَذَهُۥ فَرِيقٌۭ مِّنْهُم ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

و مگر نه اين بود كه [يهود] هر گاه پيمانى بستند، گروهى از ايشان آن را دور افكندند؟ بلكه [حقيقت اين است كه‌] بيشترشان ايمان نمى‌آورند.

وَلَمَّا جَآءَهُمْ رَسُولٌۭ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ مُصَدِّقٌۭ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌۭ مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ كِتَٰبَ ٱللَّهِ وَرَآءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

و آنگاه كه فرستاده‌اى از جانب خداوند برايشان آمد -كه آنچه را با آنان بود تصديق مى‌داشت- گروهى از اهل كتاب، كتاب خدا را پشت سر افكندند، چنانكه گويى [از آن هيچ‌] نمى‌دانند.

وَٱتَّبَعُوا۟ مَا تَتْلُوا۟ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلْكِ سُلَيْمَٰنَ ۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَٰنُ وَلَٰكِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ كَفَرُوا۟ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحْرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَٰرُوتَ وَمَٰرُوتَ ۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌۭ فَلَا تَكْفُرْ ۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ ۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ ۚ وَلَقَدْ عَلِمُوا۟ لَمَنِ ٱشْتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِى ٱلْءَاخِرَةِ مِنْ خَلَٰقٍۢ ۚ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا۟ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمْ ۚ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ

و آنچه را كه شيطان‌[صفت‌]ها در سلطنت سليمان خوانده [و درس گرفته‌] بودند، پيروى كردند. و سليمان كفر نورزيد، ليكن آن شيطان‌[صفت‌]ها به كفر گراييدند كه به مردم سحر مى‌آموختند. و [نيز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابِل فرو فرستاده شده بود [پيروى كردند]، با اينكه آن دو [فرشته‌] هيچ كس را تعليم [سحر] نمى‌كردند مگر آنكه [قبلا به او] مى‌گفتند: «ما [وسيله‌] آزمايشى [براى شما ]هستيم، پس زنهار كافر نشوى.» و[لى‌] آنها از آن دو [فرشته‌] چيزهايى مى‌آموختند كه به وسيله آن ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند. هر چند بدون فرمان خدا نمى‌توانستند به وسيله آن به احدى زيان برسانند. و [خلاصه‌] چيزى مى‌آموختند كه برايشان زيان داشت، و سودى بديشان نمى‌رسانيد. و قطعاً [يهوديان‌] دريافته بودند كه هر كس خريدار اين [متاع‌] باشد، در آخرت بهره‌اى ندارد. وه كه چه بد بود آنچه به جان خريدند-اگر مى‌دانستند.

وَلَوْ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا۟ وَٱتَّقَوْا۟ لَمَثُوبَةٌۭ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ خَيْرٌۭ ۖ لَّوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ

اگر آنها گرويده و پرهيزگارى كرده بودند قطعاً پاداشى [كه‌] از جانب خدا [مى‌يافتند] بهتر بود-اگر مى‌دانستند.

۴اهل کتاب و بازسازی ایمانآیات ۱۰۴–۱۲۱

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَقُولُوا۟ رَٰعِنَا وَقُولُوا۟ ٱنظُرْنَا وَٱسْمَعُوا۟ ۗ وَلِلْكَٰفِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، نگوييد: «راعنا»، و بگوييد: «انظرنا»، و [اين توصيه را] بشنويد؛ و [گر نه‌] كافران را عذابى دردناك است.

مَّا يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَلَا ٱلْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُم مِّنْ خَيْرٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ ۗ وَٱللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِۦ مَن يَشَآءُ ۚ وَٱللَّهُ ذُو ٱلْفَضْلِ ٱلْعَظِيمِ

نه كسانى كه از اهل كتاب كافر شده‌اند، و نه مشركان [هيچ كدام‌] دوست نمى‌دارند خيرى از جانب پروردگارتان بر شما فرود آيد، با آنكه خدا هر كه را خواهد به رحمت خود اختصاص دهد، و خدا داراى فزون‌بخشى عظيم است.

۞ مَا نَنسَخْ مِنْ ءَايَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍۢ مِّنْهَآ أَوْ مِثْلِهَآ ۗ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌ

هر حكمى را نسخ كنيم، يا آن را به [دست‌] فراموشى بسپاريم، بهتر از آن، يا مانندش را مى‌آوريم؛ مگر ندانستى كه خدا بر هر كارى تواناست؟

أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۗ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّۢ وَلَا نَصِيرٍ

مگر ندانستى كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداست؛ و شما جز خدا سرور و ياورى نداريد؟

أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْـَٔلُوا۟ رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبْلُ ۗ وَمَن يَتَبَدَّلِ ٱلْكُفْرَ بِٱلْإِيمَٰنِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ

آيا مى‌خواهيد از پيامبر خود همان را بخواهيد كه قبلا از موسى خواسته شد؟ و هر كس كفر را با ايمان عوض كند، مسلما از راه درست گمراه شده است.

وَدَّ كَثِيرٌۭ مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّنۢ بَعْدِ إِيمَٰنِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًۭا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّنۢ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلْحَقُّ ۖ فَٱعْفُوا۟ وَٱصْفَحُوا۟ حَتَّىٰ يَأْتِىَ ٱللَّهُ بِأَمْرِهِۦٓ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ

بسيارى از اهل كتاب -پس از اينكه حق برايشان آشكار شد- از روى حسدى كه در وجودشان بود، آرزو مى‌كردند كه شما را، بعد از ايمانتان، كافر گردانند. پس عفو كنيد و درگذريد، تا خدا فرمان خويش را بياورد، كه خدا بر هر كارى تواناست.

وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ ۚ وَمَا تُقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍۢ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ

و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد؛ و هر گونه نيكى كه براى خويش از پيش فرستيد، آن را نزد خدا باز خواهيد يافت؛ آرى، خدا به آنچه مى‌كنيد بيناست.

وَقَالُوا۟ لَن يَدْخُلَ ٱلْجَنَّةَ إِلَّا مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَٰرَىٰ ۗ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ ۗ قُلْ هَاتُوا۟ بُرْهَٰنَكُمْ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ

و گفتند: «هرگز كسى به بهشت درنيايد، مگر آنكه يهودى يا ترسا باشد.» اين آرزوهاى [واهىِ‌] ايشان است. بگو: «اگر راست مى‌گوييد، دليل خود را بياوريد.»

بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌۭ فَلَهُۥٓ أَجْرُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

آرى، هر كس كه خود را با تمام وجود، به خدا تسليم كند و نيكوكار باشد، پس مزد وى پيش پروردگار اوست، و بيمى بر آنان نيست، و غمگين نخواهند شد.

وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ لَيْسَتِ ٱلنَّصَٰرَىٰ عَلَىٰ شَىْءٍۢ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَىٰ لَيْسَتِ ٱلْيَهُودُ عَلَىٰ شَىْءٍۢ وَهُمْ يَتْلُونَ ٱلْكِتَٰبَ ۗ كَذَٰلِكَ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ ۚ فَٱللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ فِيمَا كَانُوا۟ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ

و يهوديان گفتند: «ترسايان بر حق نيستند.» و ترسايان گفتند: «يهوديان بر حق نيستند» -با آنكه آنان كتاب [آسمانى‌] را مى‌خوانند. افراد نادان نيز [سخنى‌] همانند گفته ايشان گفتند. پس خداوند، روز رستاخيز در آنچه با هم اختلاف مى‌كردند، ميان آنان داورى خواهد كرد.

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا ٱسْمُهُۥ وَسَعَىٰ فِى خَرَابِهَآ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَآ إِلَّا خَآئِفِينَ ۚ لَهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا خِزْىٌۭ وَلَهُمْ فِى ٱلْءَاخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌۭ

و كيست بيدادگرتر از آن كس كه نگذارد در مساجد خدا، نام وى برده شود، و در ويرانى آنها بكوشد؟ آنان حق ندارند جز ترسان-لرزان در آن [مسجد]ها درآيند. در اين دنيا ايشان را خوارى، و در آخرت عذابى بزرگ است.

وَلِلَّهِ ٱلْمَشْرِقُ وَٱلْمَغْرِبُ ۚ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ وَٰسِعٌ عَلِيمٌۭ

و مشرق و مغرب از آنِ خداست؛ پس به هر سو رو كنيد، آنجا روى [به‌] خداست. آرى، خدا گشايشگر داناست.

وَقَالُوا۟ ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ وَلَدًۭا ۗ سُبْحَٰنَهُۥ ۖ بَل لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ كُلٌّۭ لَّهُۥ قَٰنِتُونَ

و گفتند: «خداوند فرزندى براى خود اختيار كرده است.» او منزه است. بلكه هر چه در آسمانها و زمين است، از آن اوست، [و] همه فرمانپذير اويند.

بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ وَإِذَا قَضَىٰٓ أَمْرًۭا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ

[او] پديد آورنده آسمانها و زمين [است‌]، و چون به كارى اراده فرمايد، فقط مى‌گويد: «[موجود] باش»؛ پس [فوراً موجود] مى‌شود.

وَقَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا ٱللَّهُ أَوْ تَأْتِينَآ ءَايَةٌۭ ۗ كَذَٰلِكَ قَالَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ ۘ تَشَٰبَهَتْ قُلُوبُهُمْ ۗ قَدْ بَيَّنَّا ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍۢ يُوقِنُونَ

افراد نادان گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمى‌گويد؟ يا براى ما معجزه‌اى نمى‌آيد؟» كسانى كه پيش از اينان بودند [نيز] مثل همين گفته ايشان را مى‌گفتند. دلها [و افكار]شان به هم مى‌ماند. ما نشانه‌ها[ى خود] را براى گروهى كه يقين دارند، نيك روشن گردانيده‌ايم.

إِنَّآ أَرْسَلْنَٰكَ بِٱلْحَقِّ بَشِيرًۭا وَنَذِيرًۭا ۖ وَلَا تُسْـَٔلُ عَنْ أَصْحَٰبِ ٱلْجَحِيمِ

ما تو را بحق فرستاديم، تا بشارتگر و بيم‌دهنده باشى، و [لى‌] درباره دوزخيان، از تو پرسشى نخواهد شد.

وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ ٱلْيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ۗ قُلْ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلْهُدَىٰ ۗ وَلَئِنِ ٱتَّبَعْتَ أَهْوَآءَهُم بَعْدَ ٱلَّذِى جَآءَكَ مِنَ ٱلْعِلْمِ ۙ مَا لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّۢ وَلَا نَصِيرٍ

و هرگز يهوديان و ترسايان از تو راضى نمى‌شوند، مگر آنكه از كيش آنان پيروى كنى. بگو: «در حقيقت، تنها هدايت خداست كه هدايت [واقعى‌] است.» و چنانچه پس از آن علمى كه تو را حاصل شد، باز از هوسهاى آنان پيروى كنى، در برابر خدا سرور و ياورى نخواهى داشت.

ٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يَتْلُونَهُۥ حَقَّ تِلَاوَتِهِۦٓ أُو۟لَٰٓئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۗ وَمَن يَكْفُرْ بِهِۦ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ

كسانى كه كتاب [آسمانى‌] به آنان داده‌ايم، [و] آن را چنانكه بايد مى‌خوانند، ايشانند كه بدان ايمان دارند. و[لى‌] كسانى كه بدان كفر ورزند، همانانند كه زيانكارانند.

۵ابراهیم و قبلهٔ توحیدیآیات ۱۲۲–۱۵۲

يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ

اى فرزندان اسرائيل، نعمتم را، كه بر شما ارزانى داشتم، و اينكه شما را بر جهانيان برترى دادم، ياد كنيد.

وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًۭا لَّا تَجْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍۢ شَيْـًۭٔا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌۭ وَلَا تَنفَعُهَا شَفَٰعَةٌۭ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ

و بترسيد از روزى كه هيچ كس چيزى [از عذاب خدا] را از كسى دفع نمى‌كند، و نه بدل و بلاگردانى از وى پذيرفته شود، و نه او را ميانجيگرى سودمند افتد، و نه يارى شوند.

۞ وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِينَ

و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود، و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم.» [ابراهيم‌] پرسيد: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پيمان من به بيدادگران نمى‌رسد.»

وَإِذْ جَعَلْنَا ٱلْبَيْتَ مَثَابَةًۭ لِّلنَّاسِ وَأَمْنًۭا وَٱتَّخِذُوا۟ مِن مَّقَامِ إِبْرَٰهِۦمَ مُصَلًّۭى ۖ وَعَهِدْنَآ إِلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ وَإِسْمَٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِىَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلْعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ

و چون خانه [كعبه‌] را براى مردم محل اجتماع و [جاى‌] امنى قرار داديم، [و فرموديم:] «در مقام ابراهيم، نمازگاهى براى خود اختيار كنيد»، و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه: «خانه مرا براى طواف‌كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد.»

وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ رَبِّ ٱجْعَلْ هَٰذَا بَلَدًا ءَامِنًۭا وَٱرْزُقْ أَهْلَهُۥ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ مَنْ ءَامَنَ مِنْهُم بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۖ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُۥ قَلِيلًۭا ثُمَّ أَضْطَرُّهُۥٓ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلنَّارِ ۖ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ

و چون ابراهيم گفت: «پروردگارا، اين [سرزمين‌] را شهرى امن گردان، و مردمش را -هر كس از آنان كه به خدا و روز بازپسين ايمان بياورد- از فرآورده‌ها روزى بخش»، فرمود: «و[لى‌] هر كس كفر بورزد، اندكى برخوردارش مى‌كنم، سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش [دوزخ‌] مى‌كشانم، و چه بد سرانجامى است.»

وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَٰهِۦمُ ٱلْقَوَاعِدَ مِنَ ٱلْبَيْتِ وَإِسْمَٰعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّآ ۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ

و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‌هاى خانه [كعبه‌] را بالا مى‌بردند، [مى‌گفتند:] «اى پروردگار ما، از ما بپذير كه در حقيقت، تو شنواى دانايى.

رَبَّنَا وَٱجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةًۭ مُّسْلِمَةًۭ لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ ۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ

پروردگارا، ما را تسليم [فرمان‌] خود قرار ده؛ و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود [پديد آر]؛ و آداب دينى ما را به ما نشان ده؛ و بر ما ببخشاى، كه تويى توبه‌پذير مهربان.

رَبَّنَا وَٱبْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ ۚ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ

پروردگارا، در ميان آنان، فرستاده‌اى از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند، و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزه‌شان كند، زيرا كه تو خود، شكست‌ناپذير حكيمى.»

وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَٰهِۦمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُۥ ۚ وَلَقَدِ ٱصْطَفَيْنَٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا ۖ وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْءَاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ

و چه كسى -جز آنكه به سبك‌مغزى گرايد- از آيين ابراهيم روى برمى‌تابد؟ و ما او را در اين دنيا برگزيديم؛ و البته در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود.

إِذْ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسْلِمْ ۖ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسليم شو»، گفت: «به پروردگار جهانيان تسليم شدم.»

وَوَصَّىٰ بِهَآ إِبْرَٰهِۦمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَٰبَنِىَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصْطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ

و ابراهيم و يعقوب، پسران خود را به همان [آيين‌] سفارش كردند؛ [و هر دو در وصيتشان چنين گفتند:] «اى پسران من، خداوند براى شما اين دين را برگزيد؛ پس، البته نبايد جز مسلمان بميريد.»

أَمْ كُنتُمْ شُهَدَآءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ ٱلْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنۢ بَعْدِى قَالُوا۟ نَعْبُدُ إِلَٰهَكَ وَإِلَٰهَ ءَابَآئِكَ إِبْرَٰهِۦمَ وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ إِلَٰهًۭا وَٰحِدًۭا وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَ

آيا وقتى كه يعقوب را مرگ فرا رسيد، حاضر بوديد؟ هنگامى كه به پسران خود گفت: «پس از من، چه را خواهيد پرستيد؟» گفتند: «معبود تو، و معبود پدرانت، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق -معبودى يگانه- را مى‌پرستيم؛ و در برابر او تسليم هستيم.»

تِلْكَ أُمَّةٌۭ قَدْ خَلَتْ ۖ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ ۖ وَلَا تُسْـَٔلُونَ عَمَّا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ

آن جماعت را روزگار به سر آمد؛ دستاورد آنان براى آنان و دستاورد شما براى شماست؛ و از آنچه آنان مى‌كرده‌اند، شما بازخواست نخواهيد شد.

وَقَالُوا۟ كُونُوا۟ هُودًا أَوْ نَصَٰرَىٰ تَهْتَدُوا۟ ۗ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَٰهِۦمَ حَنِيفًۭا ۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ

و [اهل كتاب‌] گفتند: «يهودى يا مسيحى باشيد، تا هدايت يابيد»؛ بگو: «نه، بلكه [بر] آيين ابراهيم حق‌گرا [هستم‌]؛ و وى از مشركان نبود.»

قُولُوٓا۟ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَآ أُنزِلَ إِلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ وَٱلْأَسْبَاطِ وَمَآ أُوتِىَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَآ أُوتِىَ ٱلنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَ

بگوييد: «ما به خدا، و به آنچه بر ما نازل شده، و به آنچه بر ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل آمده، و به آنچه به موسى و عيسى داده شده، و به آنچه به همه پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده، ايمان آورده‌ايم؛ ميان هيچ يك از ايشان فرق نمى‌گذاريم؛ و در برابر او تسليم هستيم.»

فَإِنْ ءَامَنُوا۟ بِمِثْلِ مَآ ءَامَنتُم بِهِۦ فَقَدِ ٱهْتَدَوا۟ ۖ وَّإِن تَوَلَّوْا۟ فَإِنَّمَا هُمْ فِى شِقَاقٍۢ ۖ فَسَيَكْفِيكَهُمُ ٱللَّهُ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ

پس اگر آنان [هم‌] به آنچه شما بدان ايمان آورده‌ايد، ايمان آوردند، قطعاً هدايت شده‌اند، ولى اگر روى برتافتند، جز اين نيست كه سر ستيز [و جدايى ] دارند؛ و به زودى خداوند [شر] آنان را از تو كفايت خواهد كرد، كه او شنواى داناست.

صِبْغَةَ ٱللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ ٱللَّهِ صِبْغَةًۭ ۖ وَنَحْنُ لَهُۥ عَٰبِدُونَ

اين است نگارگرى الهى؛ و كيست خوش‌نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانيم.

قُلْ أَتُحَآجُّونَنَا فِى ٱللَّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ وَلَنَآ أَعْمَٰلُنَا وَلَكُمْ أَعْمَٰلُكُمْ وَنَحْنُ لَهُۥ مُخْلِصُونَ

بگو: آيا درباره خدا با ما بحث و گفتگو مى‌كنيد؟ با آنكه او پروردگار ما و پروردگار شماست؛ و كردارهاى ما از آن ما، و كردارهاى شما از آن شماست، و ما براى او اخلاص مى‌ورزيم.

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَٰهِۦمَ وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ وَٱلْأَسْبَاطَ كَانُوا۟ هُودًا أَوْ نَصَٰرَىٰ ۗ قُلْ ءَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ ٱللَّهُ ۗ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَٰدَةً عِندَهُۥ مِنَ ٱللَّهِ ۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

يا مى‌گوييد: «ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط [دوازده‌گانه‌] يهودى يا نصرانى بوده‌اند؟» بگو: «آيا شما بهتر مى‌دانيد يا خدا؟» و كيست ستمكارتر از آن كس كه شهادتى از خدا را در نزد خويش پوشيده دارد؟ و خدا از آنچه مى‌كنيد غافل نيست.

تِلْكَ أُمَّةٌۭ قَدْ خَلَتْ ۖ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ ۖ وَلَا تُسْـَٔلُونَ عَمَّا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ

آن جماعت را روزگار سپرى شد؛ براى ايشان است آنچه به دست آورده‌اند؛ و براى شماست آنچه به دست آورده‌ايد؛ و از آنچه آنان مى‌كرده‌اند، شما بازخواست نخواهيد شد.

۞ سَيَقُولُ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَ ٱلنَّاسِ مَا وَلَّىٰهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ ٱلَّتِى كَانُوا۟ عَلَيْهَا ۚ قُل لِّلَّهِ ٱلْمَشْرِقُ وَٱلْمَغْرِبُ ۚ يَهْدِى مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢ

به زودى مردم كم خرد خواهند گفت: «چه چيز آنان را از قبله‌اى كه بر آن بودند رويگردان كرد؟» بگو: «مشرق و مغرب از آن خداست؛ هر كه را خواهد به راه راست هدايت مى‌كند.»

وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَٰكُمْ أُمَّةًۭ وَسَطًۭا لِّتَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًۭا ۗ وَمَا جَعَلْنَا ٱلْقِبْلَةَ ٱلَّتِى كُنتَ عَلَيْهَآ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ ٱلرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ ۚ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُ ۗ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٌۭ رَّحِيمٌۭ

و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم، تا بر مردم گواه باشيد؛ و پيامبر بر شما گواه باشد. و قبله‌اى را كه [چندى‌] بر آن بودى، مقرر نكرديم جز براى آنكه كسى را كه از پيامبر پيروى مى‌كند، از آن كس كه از عقيده خود برمى‌گردد بازشناسيم؛ هر چند [اين كار] جز بر كسانى كه خدا هدايت‌[شان‌] كرده، سخت گران بود؛ و خدا بر آن نبود كه ايمان شما را ضايع گرداند، زيرا خدا [نسبت‌] به مردم دلسوز و مهربان است.

قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى ٱلسَّمَآءِ ۖ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةًۭ تَرْضَىٰهَا ۚ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ۚ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا۟ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُۥ ۗ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ

ما [به هر سو] گردانيدنِ رويت در آسمان را نيك مى‌بينيم. پس [باش تا] تو را به قبله‌اى كه بدان خشنود شوى برگردانيم؛ پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن؛ و هر جا بوديد، روى خود را به سوى آن بگردانيد. در حقيقت، اهل كتاب نيك مى‌دانند كه اين [تغيير قبله‌] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است؛ و خدا از آنچه مى‌كنند غافل نيست.

وَلَئِنْ أَتَيْتَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ بِكُلِّ ءَايَةٍۢ مَّا تَبِعُوا۟ قِبْلَتَكَ ۚ وَمَآ أَنتَ بِتَابِعٍۢ قِبْلَتَهُمْ ۚ وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍۢ قِبْلَةَ بَعْضٍۢ ۚ وَلَئِنِ ٱتَّبَعْتَ أَهْوَآءَهُم مِّنۢ بَعْدِ مَا جَآءَكَ مِنَ ٱلْعِلْمِ ۙ إِنَّكَ إِذًۭا لَّمِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ

و اگر هر گونه معجزه‌اى براى اهل كتاب بياورى [باز] قبله تو را پيروى نمى‌كنند، و تو [نيز] پيرو قبله آنان نيستى، و خود آنان پيرو قبله يكديگر نيستند، و پس از علمى كه تو را [حاصل‌] آمده، اگر از هوسهاى ايشان پيروى كنى، در آن صورت جداً از ستمكاران خواهى بود.

ٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يَعْرِفُونَهُۥ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَآءَهُمْ ۖ وَإِنَّ فَرِيقًۭا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ ٱلْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى‌] داده‌ايم، همان گونه كه پسران خود را مى‌شناسند، او [=محمد] را مى‌شناسند؛ و مسلماً گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مى‌دارند، و خودشان [هم‌] مى‌دانند.

ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ ۖ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُمْتَرِينَ

حق از جانب پروردگار توست. پس مبادا از ترديدكنندگان باشى.

وَلِكُلٍّۢ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا ۖ فَٱسْتَبِقُوا۟ ٱلْخَيْرَٰتِ ۚ أَيْنَ مَا تَكُونُوا۟ يَأْتِ بِكُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًا ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ

و براى هر كسى قبله‌اى است كه وى روى خود را به آن [سوى‌] مى‌گرداند؛ پس در كارهاى نيك بر يكديگر پيشى گيريد. هر كجا كه باشيد، خداوند همگى شما را [به سوى خود باز] مى‌آورد؛ در حقيقت، خدا بر همه چيز تواناست.

وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ۖ وَإِنَّهُۥ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ ۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

و از هر كجا بيرون آمدى، روى خود را به سوى مسجدالحرام بگردان، و البته اين [فرمان‌] حق است و از جانب پروردگار تو است و خداوند از آنچه مى‌كنيد غافل نيست.

وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ۚ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا۟ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُۥ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَٱخْشَوْنِى وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِى عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

و از هر كجا بيرون آمدى، [به هنگام نماز] روى خود را به سمت مسجدالحرام بگردان؛ و هر كجا بوديد رويهاى خود را به سوى آن بگردانيد، تا براى مردم -غير از ستمگرانشان- بر شما حجتى نباشد. پس، از آنان نترسيد، و از من بترسيد، تا نعمت خود را بر شما كامل گردانم، و باشد كه هدايت شويد.

كَمَآ أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًۭا مِّنكُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْكُمْ ءَايَٰتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا۟ تَعْلَمُونَ

همان طور كه در ميان شما، فرستاده‌اى از خودتان روانه كرديم، [كه‌] آيات ما را بر شما مى‌خواند، و شما را پاك مى‌گرداند، و به شما كتاب و حكمت مى‌آموزد، و آنچه را نمى‌دانستيد به شما ياد مى‌دهد.

فَٱذْكُرُونِىٓ أَذْكُرْكُمْ وَٱشْكُرُوا۟ لِى وَلَا تَكْفُرُونِ

پس مرا ياد كنيد، [تا] شما را ياد كنم؛ و شكرانه‌ام را به جاى آريد؛ و با من ناسپاسى نكنيد.

۶صبر و ایمان و معیار نیکیآیات ۱۵۳–۱۷۷

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از شكيبايى و نماز يارى جوييد؛ زيرا خدا با شكيبايان است.

وَلَا تَقُولُوا۟ لِمَن يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتٌۢ ۚ بَلْ أَحْيَآءٌۭ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ

و كسانى را كه در راه خدا كشته مى‌شوند، مرده نخوانيد، بلكه زنده‌اند؛ ولى شما نمى‌دانيد.

وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْءٍۢ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَٱلْجُوعِ وَنَقْصٍۢ مِّنَ ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِ ۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ

و قطعاً شما را به چيزى از [قبيلِ‌] ترس و گرسنگى، و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‌آزماييم؛ و مژده ده شكيبايان را:

ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌۭ قَالُوٓا۟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ

[همان‌] كسانى كه چون مصيبتى به آنان برسد، مى‌گويند: «ما از آنِ خدا هستيم، و به سوى او باز مى‌گرديم.»

أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَٰتٌۭ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌۭ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُهْتَدُونَ

بر ايشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‌يافتگان [هم‌] خود ايشانند.

۞ إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِ ۖ فَمَنْ حَجَّ ٱلْبَيْتَ أَوِ ٱعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا ۚ وَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًۭا فَإِنَّ ٱللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ

در حقيقت، «صفا» و «مروه» از شعاير خداست [كه يادآور اوست‌]؛ پس هر كه خانه [خدا] را حج كند، يا عمره گزارد، بر او گناهى نيست كه ميان آن دو سعى به جاى آورد. و هر كه افزون بر فريضه، كار نيكى كند، خدا حق شناس و داناست.

إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أَنزَلْنَا مِنَ ٱلْبَيِّنَٰتِ وَٱلْهُدَىٰ مِنۢ بَعْدِ مَا بَيَّنَّٰهُ لِلنَّاسِ فِى ٱلْكِتَٰبِ ۙ أُو۟لَٰٓئِكَ يَلْعَنُهُمُ ٱللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ ٱللَّٰعِنُونَ

كسانى كه نشانه‌هاى روشن، و رهنمودى را كه فرو فرستاده‌ايم، بعد از آنكه آن را براى مردم در كتاب توضيح داده‌ايم، نهفته مى‌دارند، آنان را خدا لعنت مى‌كند، و لعنت‌كنندگان لعنتشان مى‌كنند.

إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُوا۟ وَأَصْلَحُوا۟ وَبَيَّنُوا۟ فَأُو۟لَٰٓئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ ۚ وَأَنَا ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ

مگر كسانى كه توبه كردند، و [خود را] اصلاح نمودند، و [حقيقت را] آشكار كردند، پس بر آنان خواهم بخشود؛ و من توبه‌پذير مهربانم.

إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَمَاتُوا۟ وَهُمْ كُفَّارٌ أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ ٱللَّهِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجْمَعِينَ

كسانى كه كافر شدند، و در حال كفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.

خَٰلِدِينَ فِيهَا ۖ لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ ٱلْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ

در آن [لعنت‌] جاودانه بمانند؛ نه عذابشان كاسته گردد، و نه مهلت يابند.

وَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ ۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحْمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ

و معبود شما، معبود يگانه‌اى است كه جز او هيچ معبودى نيست، [و اوست‌] بخشايشگر مهربان.

إِنَّ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱلْفُلْكِ ٱلَّتِى تَجْرِى فِى ٱلْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٍۢ فَأَحْيَا بِهِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍۢ وَتَصْرِيفِ ٱلرِّيَٰحِ وَٱلسَّحَابِ ٱلْمُسَخَّرِ بَيْنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَعْقِلُونَ

راستى كه در آفرينش آسمانها و زمين، و در پى يكديگر آمدن شب و روز، و كشتيهايى كه در دريا روانند با آنچه به مردم سود مى‌رساند، و [همچنين‌] آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده، و با آن، زمين را پس از مردنش زنده گردانيده، و در آن هر گونه جنبنده‌اى پراكنده كرده، و [نيز در] گردانيدن بادها، و ابرى كه ميان آسمان و زمين آرميده است، براى گروهى كه مى‌انديشند، واقعاً نشانه‌هايى [گويا] وجود دارد.

وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادًۭا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ ٱللَّهِ ۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَشَدُّ حُبًّۭا لِّلَّهِ ۗ وَلَوْ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ إِذْ يَرَوْنَ ٱلْعَذَابَ أَنَّ ٱلْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًۭا وَأَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعَذَابِ

و برخى از مردم، در برابر خدا، همانندهايى [براى او] برمى‌گزينند، و آنها را چون دوستى خدا، دوست مى‌دارند؛ ولى كسانى كه ايمان آورده‌اند، به خدا محبت بيشترى دارند. كسانى كه [با برگزيدن بتها، به خود] ستم نموده‌اند اگر مى‌دانستند هنگامى كه عذاب را مشاهده كنند تمام نيرو[ها] از آنِ خداست، و خدا سخت‌كيفر است.

إِذْ تَبَرَّأَ ٱلَّذِينَ ٱتُّبِعُوا۟ مِنَ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوا۟ وَرَأَوُا۟ ٱلْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ ٱلْأَسْبَابُ

آنگاه كه پيشوايان از پيروان بيزارى جويند؛ و عذاب را مشاهده كنند، و ميانشان پيوندها بريده گردد.

وَقَالَ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوا۟ لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةًۭ فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا۟ مِنَّا ۗ كَذَٰلِكَ يُرِيهِمُ ٱللَّهُ أَعْمَٰلَهُمْ حَسَرَٰتٍ عَلَيْهِمْ ۖ وَمَا هُم بِخَٰرِجِينَ مِنَ ٱلنَّارِ

و پيروان مى‌گويند: «كاش براى ما بازگشتى بود تا همان گونه كه [آنان‌] از ما بيزارى جستند [ما نيز] از آنان بيزارى مى‌جستيم.» اين گونه خداوند، كارهايشان را -كه بر آنان مايه حسرتهاست- به ايشان مى‌نماياند، و از آتش بيرون‌آمدنى نيستند.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ كُلُوا۟ مِمَّا فِى ٱلْأَرْضِ حَلَٰلًۭا طَيِّبًۭا وَلَا تَتَّبِعُوا۟ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيْطَٰنِ ۚ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّۭ مُّبِينٌ

اى مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را بخوريد، و از گامهاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست.

إِنَّمَا يَأْمُرُكُم بِٱلسُّوٓءِ وَٱلْفَحْشَآءِ وَأَن تَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

[او] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى‌دهد، و [وامى‌دارد] تا بر خدا، چيزى را كه نمى‌دانيد بربنديد.

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱتَّبِعُوا۟ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ قَالُوا۟ بَلْ نَتَّبِعُ مَآ أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ ءَابَآءَنَآ ۗ أَوَلَوْ كَانَ ءَابَآؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْـًۭٔا وَلَا يَهْتَدُونَ

و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد»؛ مى‌گويند: «نه، بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافته‌ايم، پيروى مى‌كنيم.» آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمى‌كرده و به راه صواب نمى‌رفته‌اند [باز هم در خور پيروى هستند]؟

وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ كَمَثَلِ ٱلَّذِى يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَآءًۭ وَنِدَآءًۭ ۚ صُمٌّۢ بُكْمٌ عُمْىٌۭ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

و مَثَل [دعوت‌كننده‌] كافران چون مَثَل كسى است كه حيوانى را كه جز صدا و ندايى [مبهم، چيزى‌] نمى‌شنود بانگ مى‌زند. [آرى،] كرند، لالند، كورند. [و] درنمى‌يابند.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُلُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقْنَٰكُمْ وَٱشْكُرُوا۟ لِلَّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از نعمتهاى پاكيزه‌اى كه روزى شما كرده‌ايم، بخوريد و اگر تنها او را مى‌پرستيد خدا را شكر كنيد.

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحْمَ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ بِهِۦ لِغَيْرِ ٱللَّهِ ۖ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍۢ وَلَا عَادٍۢ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌ

[خداوند،] تنها مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه [هنگام سر بريدن‌] نام غير خدا بر آن برده شده، بر شما حرام گردانيده است. [ولى‌] كسى كه [براى حفظ جان خود به خوردن آنها] ناچار شود، در صورتى كه ستمگر و متجاوز نباشد بر او گناهى نيست، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است.

إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَيَشْتَرُونَ بِهِۦ ثَمَنًۭا قَلِيلًا ۙ أُو۟لَٰٓئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ إِلَّا ٱلنَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

كسانى كه آنچه را خداوند از كتاب نازل كرده، پنهان مى‌دارند و بدان بهاى ناچيزى به دست مى‌آورند، آنان جز آتش در شكمهاى خويش فرو نبرند. و خدا روز قيامت با ايشان سخن نخواهد گفت، و پاكشان نخواهد كرد، و عذابى دردناك خواهند داشت.

أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱشْتَرَوُا۟ ٱلضَّلَٰلَةَ بِٱلْهُدَىٰ وَٱلْعَذَابَ بِٱلْمَغْفِرَةِ ۚ فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى ٱلنَّارِ

آنان همان كسانى هستند كه گمراهى را به [بهاى‌] هدايت، و عذاب را به [ازاى‌] آمرزش خريدند، پس به راستى چه اندازه بايد بر آتش شكيبا باشند!

ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ نَزَّلَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ ۗ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخْتَلَفُوا۟ فِى ٱلْكِتَٰبِ لَفِى شِقَاقٍۭ بَعِيدٍۢ

چرا كه خداوند كتاب [تورات‌] را به حق نازل كرده است، و كسانى كه در باره كتاب [خدا] با يكديگر به اختلاف پرداختند، در ستيزه‌اى دور و درازند.

۞ لَّيْسَ ٱلْبِرَّ أَن تُوَلُّوا۟ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلْكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۦنَ وَءَاتَى ٱلْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينَ وَٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ وَٱلسَّآئِلِينَ وَفِى ٱلرِّقَابِ وَأَقَامَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَى ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَٰهَدُوا۟ ۖ وَٱلصَّٰبِرِينَ فِى ٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلْبَأْسِ ۗ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُتَّقُونَ

نيكوكارى آن نيست كه روى خود را به سوى مشرق و [يا] مغرب بگردانيد، بلكه نيكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانى‌] و پيامبران ايمان آورد، و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش، به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه‌ماندگان و گدايان و در [راه آزاد كردن‌] بندگان بدهد، و نماز را برپاى دارد، و زكات را بدهد، و آنان كه چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند؛ و در سختى و زيان، و به هنگام جنگ شكيبايانند؛ آنانند كسانى كه راست گفته‌اند، و آنان همان پرهيزگارانند.

۷تشریع اجتماعی و مناسک حجآیات ۱۷۸–۲۰۳

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِصَاصُ فِى ٱلْقَتْلَى ۖ ٱلْحُرُّ بِٱلْحُرِّ وَٱلْعَبْدُ بِٱلْعَبْدِ وَٱلْأُنثَىٰ بِٱلْأُنثَىٰ ۚ فَمَنْ عُفِىَ لَهُۥ مِنْ أَخِيهِ شَىْءٌۭ فَٱتِّبَاعٌۢ بِٱلْمَعْرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَٰنٍۢ ۗ ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌۭ ۗ فَمَنِ ٱعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، در باره كشتگان، بر شما [حق‌] قصاص مقرر شده: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن. و هر كس كه از جانب برادر [دينى‌]اش [يعنى ولىّ مقتول‌]، چيزى [از حق قصاص‌] به او گذشت شود، [بايد از گذشت ولىّ مقتول‌] به طور پسنديده پيروى كند، و با [رعايت‌] احسان، [خونبها را] به او بپردازد. اين [حكم‌] تخفيف و رحمتى از پروردگار شماست؛ پس هر كس، بعد از آن از اندازه درگذرد، وى را عذابى دردناك است.

وَلَكُمْ فِى ٱلْقِصَاصِ حَيَوٰةٌۭ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

و اى خردمندان، شما را در قصاص زندگانى است، باشد كه به تقوا گراييد.

كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا ٱلْوَصِيَّةُ لِلْوَٰلِدَيْنِ وَٱلْأَقْرَبِينَ بِٱلْمَعْرُوفِ ۖ حَقًّا عَلَى ٱلْمُتَّقِينَ

بر شما مقرر شده است كه چون يكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالى بر جاى گذارد، براى پدر و مادر و خويشاوندان [خود] به طور پسنديده وصيت كند؛ [اين كار] حقى است بر پرهيزگاران.

فَمَنۢ بَدَّلَهُۥ بَعْدَمَا سَمِعَهُۥ فَإِنَّمَآ إِثْمُهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُۥٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ

پس هر كس آن [وصيت‌] را بعد از شنيدنش تغيير دهد، گناهش تنها بر [گردن‌] كسانى است كه آن را تغيير مى‌دهند. آرى، خدا شنواى داناست.

فَمَنْ خَافَ مِن مُّوصٍۢ جَنَفًا أَوْ إِثْمًۭا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ

ولى كسى كه از انحراف [و تمايل بيجاى‌] وصيت‌كننده‌اى [نسبت به ورثه‌اش‌] يا از گناه او [در وصيت به كار خلاف‌] بيم داشته باشد و ميانشان را سازش دهد، بر او گناهى نيست، كه خدا آمرزنده مهربان است.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد كه پرهيزگارى كنيد.

أَيَّامًۭا مَّعْدُودَٰتٍۢ ۚ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍۢ فَعِدَّةٌۭ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ۚ وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ فِدْيَةٌۭ طَعَامُ مِسْكِينٍۢ ۖ فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًۭا فَهُوَ خَيْرٌۭ لَّهُۥ ۚ وَأَن تَصُومُوا۟ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۖ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ

[روزه در] روزهاى معدودى [بر شما مقرر شده است‌]. [ولى‌] هر كس از شما بيمار يا در سفر باشد، [به همان شماره‌] تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد]، و بر كسانى كه [روزه‌] طاقت‌فرساست، كفاره‌اى است كه خوراك دادن به بينوايى است. و هر كس به ميل خود، بيشتر نيكى كند، پس آن براى او بهتر است، و اگر بدانيد، روزه گرفتن براى شما بهتر است.

شَهْرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلْقُرْءَانُ هُدًۭى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَٰتٍۢ مِّنَ ٱلْهُدَىٰ وَٱلْفُرْقَانِ ۚ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ ۖ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍۢ فَعِدَّةٌۭ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ۗ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا۟ ٱلْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا۟ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

ماه رمضان [همان ماه‌] است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، [كتابى ] كه مردم را راهبر، و [متضمّن‌] دلايل آشكار هدايت، و [ميزان‌] تشخيص حق از باطل است. پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد، و كسى كه بيمار يا در سفر است [بايد به شماره آن،] تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد]. خدا براى شما آسانى مى‌خواهد و براى شما دشوارى نمى‌خواهد؛ تا شماره [مقرر ]را تكميل كنيد و خدا را به پاس آنكه رهنمونيتان كرده است به بزرگى بستاييد، و باشد كه شكرگزارى كنيد.

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْيَسْتَجِيبُوا۟ لِى وَلْيُؤْمِنُوا۟ بِى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ

و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را -به هنگامى كه مرا بخواند- اجابت مى‌كنم، پس [آنان‌] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.

أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمْ ۚ هُنَّ لِبَاسٌۭ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌۭ لَّهُنَّ ۗ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ ۖ فَٱلْـَٰٔنَ بَٰشِرُوهُنَّ وَٱبْتَغُوا۟ مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمْ ۚ وَكُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلْخَيْطُ ٱلْأَبْيَضُ مِنَ ٱلْخَيْطِ ٱلْأَسْوَدِ مِنَ ٱلْفَجْرِ ۖ ثُمَّ أَتِمُّوا۟ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيْلِ ۚ وَلَا تُبَٰشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَٰكِفُونَ فِى ٱلْمَسَٰجِدِ ۗ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

در شبهاى روزه، همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است. آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستيد. خدا مى‌دانست كه شما با خودتان ناراستى مى‌كرديد، پس توبه شما را پذيرفت و از شما درگذشت. پس، اكنون [در شبهاى ماه رمضان مى‌توانيد] با آنان همخوابگى كنيد، و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب كنيد. و بخوريد و بياشاميد تا رشته سپيد بامداد از رشته سياه [شب‌] بر شما نمودار شود؛ سپس روزه را تا [فرا رسيدن‌] شب به اتمام رسانيد. و در حالى كه در مساجد معتكف هستيد [با زنان‌] درنياميزيد. اين است حدود احكام الهى! پس [زنهار به قصد گناه‌] بدان نزديك نشويد. اين گونه، خداوند آيات خود را براى مردم بيان مى‌كند، باشد كه پروا پيشه كنند.

وَلَا تَأْكُلُوٓا۟ أَمْوَٰلَكُم بَيْنَكُم بِٱلْبَٰطِلِ وَتُدْلُوا۟ بِهَآ إِلَى ٱلْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا۟ فَرِيقًۭا مِّنْ أَمْوَٰلِ ٱلنَّاسِ بِٱلْإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ

و اموالتان را ميان خودتان به ناروا مخوريد، و [به عنوان رشوه قسمتى از] آن را به قضات مدهيد تا بخشى از اموال مردم را به گناه بخوريد، در حالى كه خودتان [هم خوب‌] مى‌دانيد.

۞ يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْأَهِلَّةِ ۖ قُلْ هِىَ مَوَٰقِيتُ لِلنَّاسِ وَٱلْحَجِّ ۗ وَلَيْسَ ٱلْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا۟ ٱلْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنِ ٱتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا۟ ٱلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَٰبِهَا ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

در باره [حكمت‌] هلالها[ى ماه‌] از تو مى‌پرسند، بگو: «آنها [شاخص‌] گاه‌شمارى براى مردم و [موسم‌] حجّ‌اند.» و نيكى آن نيست كه از پشت خانه‌ها درآييد، بلكه نيكى آن است كه كسى تقوا پيشه كند، و به خانه‌ها از در [ورودى‌] آنها درآييد، و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار گرديد.

وَقَٰتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوٓا۟ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ

و در راه خدا، با كسانى كه با شما مى‌جنگند، بجنگيد، ولى از اندازه درنگذريد، زيرا خداوند تجاوزكاران را دوست نمى‌دارد؛

وَٱقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ ۚ وَٱلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ ٱلْقَتْلِ ۚ وَلَا تُقَٰتِلُوهُمْ عِندَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ حَتَّىٰ يُقَٰتِلُوكُمْ فِيهِ ۖ فَإِن قَٰتَلُوكُمْ فَٱقْتُلُوهُمْ ۗ كَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلْكَٰفِرِينَ

و هر كجا بر ايشان دست يافتيد آنان را بكشيد، و همان گونه كه شما را بيرون راندند، آنان را بيرون برانيد، [چرا كه‌] فتنه [=شرك‌] از قتل بدتر است، [با اين همه‌] در كنار مسجد الحرام با آنان جنگ مكنيد، مگر آنكه با شما در آن جا به جنگ درآيند، پس اگر با شما جنگيدند، آنان را بكشيد، كه كيفر كافران چنين است.

فَإِنِ ٱنتَهَوْا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ

و اگر بازايستادند، البته خدا آمرزنده مهربان است.

وَقَٰتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌۭ وَيَكُونَ ٱلدِّينُ لِلَّهِ ۖ فَإِنِ ٱنتَهَوْا۟ فَلَا عُدْوَٰنَ إِلَّا عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ

با آنان بجنگيد تا ديگر فتنه‌اى نباشد، و دين، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمكاران روا نيست.

ٱلشَّهْرُ ٱلْحَرَامُ بِٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ وَٱلْحُرُمَٰتُ قِصَاصٌۭ ۚ فَمَنِ ٱعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَٱعْتَدُوا۟ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا ٱعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُتَّقِينَ

اين ماه حرام در برابر آن ماه حرام است، و [هتك‌] حرمتها قصاص دارد. پس هر كس بر شما تعدّى كرد، همان گونه كه بر شما تعدّى كرده، بر او تعدّى كنيد و از خدا پروا بداريد و بدانيد كه خدا با تقواپيشگان است.

وَأَنفِقُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا تُلْقُوا۟ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى ٱلتَّهْلُكَةِ ۛ وَأَحْسِنُوٓا۟ ۛ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُحْسِنِينَ

و در راه خدا انفاق كنيد، و خود را با دست خود به هلاكت ميفكنيد، و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست مى‌دارد.

وَأَتِمُّوا۟ ٱلْحَجَّ وَٱلْعُمْرَةَ لِلَّهِ ۚ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا ٱسْتَيْسَرَ مِنَ ٱلْهَدْىِ ۖ وَلَا تَحْلِقُوا۟ رُءُوسَكُمْ حَتَّىٰ يَبْلُغَ ٱلْهَدْىُ مَحِلَّهُۥ ۚ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ بِهِۦٓ أَذًۭى مِّن رَّأْسِهِۦ فَفِدْيَةٌۭ مِّن صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍۢ ۚ فَإِذَآ أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِٱلْعُمْرَةِ إِلَى ٱلْحَجِّ فَمَا ٱسْتَيْسَرَ مِنَ ٱلْهَدْىِ ۚ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَٰثَةِ أَيَّامٍۢ فِى ٱلْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ ۗ تِلْكَ عَشَرَةٌۭ كَامِلَةٌۭ ۗ ذَٰلِكَ لِمَن لَّمْ يَكُنْ أَهْلُهُۥ حَاضِرِى ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ

و براى خدا حجّ و عمره را به پايان رسانيد، و اگر [به علت موانعى‌] بازداشته شديد، آنچه از قربانى ميسر است [قربانى كنيد]؛ و تا قربانى به قربانگاه نرسيده سر خود را متراشيد؛ و هر كس از شما بيمار باشد يا در سر ناراحتيى داشته باشد [و ناچار شود در احرام سر بتراشد] به كفاره [آن، بايد] روزه‌اى بدارد، يا صدقه‌اى دهد، يا قربانيى بكند؛ و چون ايمنى يافتيد، پس هر كس از [اعمال‌] عمره به حجّ پرداخت، [بايد ]آنچه از قربانى ميسر است [قربانى كند]، و آن كس كه [قربانى ]نيافت [بايد] در هنگام حجّ، سه روز روزه [بدارد]؛ و چون برگشتيد هفت [روز ديگر روزه بداريد]؛ اين ده [روز] تمام است. اين [حجّ تمتّع ]براى كسى است كه اهل مسجد الحرام [=مكّه‌] نباشد؛ و از خدا بترسيد، و بدانيد كه خدا سخت‌كيفر است.

ٱلْحَجُّ أَشْهُرٌۭ مَّعْلُومَٰتٌۭ ۚ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِى ٱلْحَجِّ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ يَعْلَمْهُ ٱللَّهُ ۗ وَتَزَوَّدُوا۟ فَإِنَّ خَيْرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقْوَىٰ ۚ وَٱتَّقُونِ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ

حجّ در ماههاى معينى است. پس هر كس در اين [ماه‌]ها، حجّ را [برخود] واجب گرداند، [بداند كه‌] در اثناى حجّ، همبسترى و گناه و جدال [روا] نيست، و هر كار نيكى انجام مى‌دهيد، خدا آن را مى‌داند، و براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است، و اى خردمندان! از من پروا كنيد.

لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُوا۟ فَضْلًۭا مِّن رَّبِّكُمْ ۚ فَإِذَآ أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَٰتٍۢ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ عِندَ ٱلْمَشْعَرِ ٱلْحَرَامِ ۖ وَٱذْكُرُوهُ كَمَا هَدَىٰكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِۦ لَمِنَ ٱلضَّآلِّينَ

بر شما گناهى نيست كه [در سفر حجّ‌] از فضل پروردگارتان [روزىِ خويش‌] بجوييد؛ پس چون از عرفات كوچ نموديد، خدا را در مشعر الحرام ياد كنيد، و يادش كنيد كه شما را كه پيشتر از بيراهان بوديد، فرا راه آورد.

ثُمَّ أَفِيضُوا۟ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ وَٱسْتَغْفِرُوا۟ ٱللَّهَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ

پس، از همان جا كه [انبوه‌] مردم روانه مى‌شوند، شما نيز روانه شويد و از خداوند آمرزش خواهيد كه خدا آمرزنده مهربان است.

فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَٰسِكَكُمْ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَآءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًۭا ۗ فَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا وَمَا لَهُۥ فِى ٱلْءَاخِرَةِ مِنْ خَلَٰقٍۢ

و چون آداب ويژه حجّ خود را به جاى آورديد، همان گونه كه پدران خود را به ياد مى‌آوريد، يا با يادكردنى بيشتر، خدا را به ياد آوريد. و از مردم كسى است كه مى‌گويد: «پروردگارا، به ما، در همين دنيا عطا كن» و حال آنكه براى او در آخرت نصيبى نيست.

وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةًۭ وَفِى ٱلْءَاخِرَةِ حَسَنَةًۭ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ

و برخى از آنان مى‌گويند: «پروردگارا! در اين دنيا به ما نيكى و در آخرت [نيز] نيكى عطا كن، و ما را از عذاب آتش [دور] نگه دار.»

أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌۭ مِّمَّا كَسَبُوا۟ ۚ وَٱللَّهُ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ

آنانند كه از دستاوردشان بهره‌اى خواهند داشت و خدا زودشمار است.

۞ وَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ فِىٓ أَيَّامٍۢ مَّعْدُودَٰتٍۢ ۚ فَمَن تَعَجَّلَ فِى يَوْمَيْنِ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ وَمَن تَأَخَّرَ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ ۚ لِمَنِ ٱتَّقَىٰ ۗ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

و خدا را در روزهايى معيّن ياد كنيد، پس هر كس شتاب كند [و اعمال را] در دو روز [انجام دهد]، گناهى بر او نيست، و هر كه تأخير كند [و اعمال را در سه روز انجام دهد] گناهى بر او نيست. [اين اختيار ]براى كسى است كه [از محرمات‌] پرهيز كرده باشد. و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه شما را به سوى او گرد خواهد آورد.

۸دو چهرهٔ انسان و ابتلای جهادآیات ۲۰۴–۲۱۴

وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُۥ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَيُشْهِدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا فِى قَلْبِهِۦ وَهُوَ أَلَدُّ ٱلْخِصَامِ

و از ميان مردم كسى است كه در زندگى اين دنيا سخنش تو را به تعجّب وامى‌دارد، و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مى‌گيرد، و حال آنكه او سخت‌ترين دشمنان است.

وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِى ٱلْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ ٱلْحَرْثَ وَٱلنَّسْلَ ۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلْفَسَادَ

و چون برگردد [يا رياستى يابد] كوشش مى‌كند كه در زمين فساد نمايد و كِشت و نسل را نابود سازد، و خداوند تباهكارى را دوست ندارد.

وَإِذَا قِيلَ لَهُ ٱتَّقِ ٱللَّهَ أَخَذَتْهُ ٱلْعِزَّةُ بِٱلْإِثْمِ ۚ فَحَسْبُهُۥ جَهَنَّمُ ۚ وَلَبِئْسَ ٱلْمِهَادُ

و چون به او گفته شود: «از خدا پروا كن» نخوت، وى را به گناه كشاند. پس جهنم براى او بس است، و چه بد بسترى است.

وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ رَءُوفٌۢ بِٱلْعِبَادِ

و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‌فروشد، و خدا نسبت به [اين‌] بندگان مهربان است.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱدْخُلُوا۟ فِى ٱلسِّلْمِ كَآفَّةًۭ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيْطَٰنِ ۚ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، همگى به اطاعت [خدا] درآييد، و گامهاى شيطان را دنبال مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است.

فَإِن زَلَلْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْكُمُ ٱلْبَيِّنَٰتُ فَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

و اگر پس از آنكه براى شما دلايل آشكار آمد، دستخوش لغزش شديد، بدانيد كه خداوند تواناى حكيم است.

هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن يَأْتِيَهُمُ ٱللَّهُ فِى ظُلَلٍۢ مِّنَ ٱلْغَمَامِ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَقُضِىَ ٱلْأَمْرُ ۚ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ

مگر انتظار آنان غير از اين است كه خدا و فرشتگان، در [زير] سايبانهايى از ابر سپيد به سوى آنان بيايند و كار [داورى‌] يكسره شود؟ و كارها به سوى خدا بازگردانده مى‌شود.

سَلْ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ كَمْ ءَاتَيْنَٰهُم مِّنْ ءَايَةٍۭ بَيِّنَةٍۢ ۗ وَمَن يُبَدِّلْ نِعْمَةَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ

از فرزندان اسرائيل بپرس: چه بسيار نشانه‌هاى روشنى به آنان داديم و هر كس نعمت خدا را -پس از آنكه براى او آمد- [به كفران‌] بدل كند، خدا سخت‌كيفر است.

زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ۘ وَٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ فَوْقَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۗ وَٱللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍۢ

زندگى دنيا در چشم كافران آراسته شده است، و مؤمنان را ريشخند مى‌كنند و [حال آنكه‌] كسانى كه تقواپيشه بوده‌اند، در روز رستاخيز، از آنان برترند و خدا به هر كه بخواهد، بى‌شمار روزى مى‌دهد.

كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّۦنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ ٱلنَّاسِ فِيمَا ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ ۚ وَمَا ٱخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ أُوتُوهُ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَٰتُ بَغْيًۢا بَيْنَهُمْ ۖ فَهَدَى ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لِمَا ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ مِنَ ٱلْحَقِّ بِإِذْنِهِۦ ۗ وَٱللَّهُ يَهْدِى مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍ

مردم، امتى يگانه بودند؛ پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيم‌دهنده برانگيخت، و با آنان، كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد، تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند. و جز كسانى كه [كتاب‌] به آنان داده شد -پس از آنكه دلايل روشن براى آنان آمد- به خاطر ستم [و حسدى‌] كه ميانشان بود، [هيچ كس‌] در آن اختلاف نكرد. پس خداوند آنان را كه ايمان آورده بودند، به توفيق خويش، به حقيقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند، هدايت كرد. و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مى‌كند.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا۟ ٱلْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوْا۟ مِن قَبْلِكُم ۖ مَّسَّتْهُمُ ٱلْبَأْسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلْزِلُوا۟ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصْرُ ٱللَّهِ ۗ أَلَآ إِنَّ نَصْرَ ٱللَّهِ قَرِيبٌۭ

آيا پنداشتيد كه داخل بهشت مى‌شويد و حال آنكه هنوز مانند آنچه بر [سر] پيشينيان شما آمد، بر [سر] شما نيامده است؟ آنان دچار سختى و زيان شدند و به [هول و] تكان درآمدند، تا جايى كه پيامبر [خدا ]و كسانى كه با وى ايمان آورده بودند گفتند: «پيروزى خدا كى خواهد بود؟» هش دار، كه پيروزى خدا نزديك است.

۹احکام خانواده و انفاقآیات ۲۱۵–۲۴۲

يَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ ۖ قُلْ مَآ أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍۢ فَلِلْوَٰلِدَيْنِ وَٱلْأَقْرَبِينَ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌۭ

از تو مى‌پرسند: «چه چيزى انفاق كنند [و به چه كسى بدهند]؟» بگو: «هر مالى انفاق كنيد، به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مسكينان و به در راه‌مانده تعلّق دارد، و هر گونه نيكى كنيد البته خدا به آن داناست.»

كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌۭ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّوا۟ شَيْـًۭٔا وَهُوَ شَرٌّۭ لَّكُمْ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

بر شما كارزار واجب شده است، در حالى كه براى شما ناگوار است. و بسا چيزى را خوش نمى‌داريد و آن براى شما خوب است، و بسا چيزى را دوست مى‌داريد و آن براى شما بد است، و خدا مى‌داند و شما نمى‌دانيد.

يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ قِتَالٍۢ فِيهِ ۖ قُلْ قِتَالٌۭ فِيهِ كَبِيرٌۭ ۖ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفْرٌۢ بِهِۦ وَٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِۦ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ ٱللَّهِ ۚ وَٱلْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ ٱلْقَتْلِ ۗ وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ ٱسْتَطَٰعُوا۟ ۚ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌۭ فَأُو۟لَٰٓئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ

از تو در باره ماهى كه كارزار در آن حرام است مى‌پرسند. بگو: «كارزار در آن، گناهى بزرگ و باز داشتن از راه خدا و كفر ورزيدن به او و باز داشتن از مسجدالحرام [=حج‌]، و بيرون راندن اهل آن از آنجا، نزد خدا [گناهى‌] بزرگتر، و فتنه [=شرك‌] از كشتار بزرگتر است.» و آنان پيوسته با شما مى‌جنگند تا -اگر بتوانند- شما را از دينتان برگردانند. و كسانى از شما كه از دين خود برگردند و در حال كفر بميرند، آنان كردارهايشان در دنيا و آخرت تباه مى‌شود، و ايشان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.

إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ ٱللَّهِ ۚ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ

آنان كه ايمان آورده، و كسانى كه هجرت كرده و راه خدا جهاد نموده‌اند، آنان به رحمت خدا اميدوارند، خداوند آمرزنده مهربان است.

۞ يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْخَمْرِ وَٱلْمَيْسِرِ ۖ قُلْ فِيهِمَآ إِثْمٌۭ كَبِيرٌۭ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا ۗ وَيَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ ٱلْعَفْوَ ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلْءَايَٰتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ

در باره شراب و قمار، از تو مى‌پرسند، بگو: «در آن دو، گناهى بزرك، و سودهايى براى مردم است، و[لى‌] گناهشان از سودشان بزرگتر است.» و از تو مى‌پرسند: «چه چيزى انفاق كنند؟» بگو: «مازاد [بر نيازمندى خود] را.» اين گونه، خداوند آيات [خود را] براى شما روشن مى‌گرداند، باشد كه در [كار] دنيا و آخرت بينديشيد.

فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ ۗ وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْيَتَٰمَىٰ ۖ قُلْ إِصْلَاحٌۭ لَّهُمْ خَيْرٌۭ ۖ وَإِن تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَٰنُكُمْ ۚ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ ٱلْمُفْسِدَ مِنَ ٱلْمُصْلِحِ ۚ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ

و در باره يتيمان از تو مى‌پرسند، بگو: «به صلاح آنان كار كردن بهتر است، و اگر با آنان همزيستى كنيد، برادران [دينى‌] شما هستند. و خدا تباهكار را از درستكار بازمى‌شناسد.» و اگر خدا مى‌خواست [در اين باره‌] شما را به دشوارى مى‌انداخت. آرى، خداوند توانا و حكيم است.

وَلَا تَنكِحُوا۟ ٱلْمُشْرِكَٰتِ حَتَّىٰ يُؤْمِنَّ ۚ وَلَأَمَةٌۭ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌۭ مِّن مُّشْرِكَةٍۢ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ ۗ وَلَا تُنكِحُوا۟ ٱلْمُشْرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤْمِنُوا۟ ۚ وَلَعَبْدٌۭ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌۭ مِّن مُّشْرِكٍۢ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ ۗ أُو۟لَٰٓئِكَ يَدْعُونَ إِلَى ٱلنَّارِ ۖ وَٱللَّهُ يَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلْجَنَّةِ وَٱلْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِۦ ۖ وَيُبَيِّنُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

و با زنان مشرك ازدواج مكنيد، تا ايمان بياورند. قطعاً كنيز با ايمان بهتر از زن مشرك است، هر چند [زيبايى‌] او شما را به شگفت آورد. و به مردان مشرك زن مدهيد تا ايمان بياورند. قطعاً برده با ايمان بهتر از مرد آزاد مشرك است، هر چند شما را به شگفت آورد. آنان [شما را] به سوى آتش فرا مى‌خوانند، و خدا به فرمان خود، [شما را] به سوى بهشت و آمرزش مى‌خواند، و آيات خود را براى مردم روشن مى‌گرداند، باشد كه متذكر شوند.

وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْمَحِيضِ ۖ قُلْ هُوَ أَذًۭى فَٱعْتَزِلُوا۟ ٱلنِّسَآءَ فِى ٱلْمَحِيضِ ۖ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطْهُرْنَ ۖ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلْمُتَطَهِّرِينَ

از تو در باره عادت ماهانه [زنان‌] مى‌پرسند، بگو: «آن، رنجى است. پس هنگام عادت ماهانه، از [آميزش با] زنان كناره گيرى كنيد، و به آنان نزديك نشويد تا پاك شوند. پس چون پاك شدند، از همان جا كه خدا به شما فرمان داده است، با آنان آميزش كنيد.» خداوند توبه‌كاران و پاكيزگان را دوست مى‌دارد.

نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌۭ لَّكُمْ فَأْتُوا۟ حَرْثَكُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ ۖ وَقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُمْ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّكُم مُّلَٰقُوهُ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ

زنان شما كشتزار شما هستند. پس، از هر جا [و هر گونه‌] كه خواهيد به كشتزار خود [در]آييد، و آنها را براى خودتان مقدم داريد، و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه او را ديدار خواهيد كرد، و مؤمنان را [به اين ديدار] مژده ده.

وَلَا تَجْعَلُوا۟ ٱللَّهَ عُرْضَةًۭ لِّأَيْمَٰنِكُمْ أَن تَبَرُّوا۟ وَتَتَّقُوا۟ وَتُصْلِحُوا۟ بَيْنَ ٱلنَّاسِ ۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ

و خدا را دستاويز سوگندهاى خود قرار مدهيد، تا [بدين بهانه‌] از نيكوكارى و پرهيزگارى و سازش‌دادن ميان مردم [باز ايستيد]، و خدا شنواى داناست.

لَّا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغْوِ فِىٓ أَيْمَٰنِكُمْ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ ۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌۭ

خداوند شما را به سوگندهاى لغوتان مؤاخذه نمى‌كند، ولى شما را بدانچه دلهايتان [از روى عمد] فراهم آورده است، مؤاخذه مى‌كند، و خدا آمرزنده بردبار است.

لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍۢ ۖ فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ

براى كسانى كه به ترك همخوابگى با زنان خود، سوگند مى‌خورند [=ايلاء]، چهار ماه انتظار [و مهلت‌] است، پس اگر [به آشتى‌] بازآمدند، خداوند آمرزنده مهربان است.

وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ

و اگر آهنگ طلاق كردند، در حقيقت خدا شنواى داناست.

وَٱلْمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٍۢ ۚ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۚ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذَٰلِكَ إِنْ أَرَادُوٓا۟ إِصْلَٰحًۭا ۚ وَلَهُنَّ مِثْلُ ٱلَّذِى عَلَيْهِنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ ۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌۭ ۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

و زنان طلاق داده شده، بايد مدت سه پاكى انتظار كشند، و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان دارند، براى آنان روا نيست كه آنچه را خداوند در رحم آنان آفريده، پوشيده دارند؛ و شوهرانشان اگر سر آشتى دارند، به بازآوردن آنان در اين [مدّت‌] سزاوارترند. و مانند همان [وظايفى‌] كه بر عهده زنان است، به طور شايسته، به نفع آنان [بر عهده مردان‌] است، و مردان بر آنان درجه برترى دارند، و خداوند توانا و حكيم است.

ٱلطَّلَٰقُ مَرَّتَانِ ۖ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَٰنٍۢ ۗ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ ۗ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا ۚ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ

طلاق [رجعى‌] دو بار است. پس از آن يا [بايد زن را] بخوبى نگاه داشتن، يا بشايستگى آزاد كردن. و براى شما روا نيست كه از آنچه به آنان داده‌ايد، چيزى بازستانيد. مگر آنكه [طرفين‌] در به پا داشتن حدود خدا بيمناك باشند. پس اگر بيم داريد كه آن دو، حدود خدا را برپاى نمى‌دارند، در آنچه كه [زن براى آزاد كردن خود] فديه دهد، گناهى بر ايشان نيست. اين است حدود احكام الهى؛ پس، از آن تجاوز مكنيد. و كسانى كه از حدود احكام الهى تجاوز كنند، آنان همان ستمكارانند.

فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُۥ مِنۢ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُۥ ۗ فَإِن طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يَتَرَاجَعَآ إِن ظَنَّآ أَن يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ ۗ وَتِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍۢ يَعْلَمُونَ

و اگر [شوهر براى بار سوم‌] او را طلاق گفت، پس از آن، ديگر [آن زن‌] براى او حلال نيست، تا اينكه با شوهرى غير از او ازدواج كند [و با او همخوابگى نمايد]. پس اگر [شوهر دوم‌] وى را طلاق گفت، اگر آن دو [همسر سابق‌] پندارند كه حدود خدا را برپا مى‌دارند، گناهى بر آن دو نيست كه به يكديگر بازگردند. و اينها حدود احكام الهى است كه آن را براى قومى كه مى‌دانند، بيان مى‌كند.

وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ ۚ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ ۚ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ ۚ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا ۚ وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ

و چون آنان را طلاق گفتيد، و به پايان عدّه خويش رسيدند، پس بخوبى نگاهشان داريد يا بخوبى آزادشان كنيد. و[لى‌] آنان را براى [آزار و] زيان رساندن [به ايشان‌] نگاه مداريد تا [به حقوقشان‌] تعدّى كنيد. و هر كس چنين كند، قطعاً بر خود ستم نموده است. و آيات خدا را به ريشخند مگيريد، و نعمت خدا را بر خود و آنچه را كه از كتاب و حكمت بر شما نازل كرده و به [وسيله‌] آن به شما اندرز مى‌دهد، به ياد آوريد؛ و از خدا پروا داشته باشيد، و بدانيد كه خدا به هر چيزى داناست.

وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَٰجَهُنَّ إِذَا تَرَٰضَوْا۟ بَيْنَهُم بِٱلْمَعْرُوفِ ۗ ذَٰلِكَ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۗ ذَٰلِكُمْ أَزْكَىٰ لَكُمْ وَأَطْهَرُ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

و چون زنان را طلاق گفتيد، و عدّه خود را به پايان رساندند، آنان را از ازدواج با همسران [سابق‌] خود، چنانچه بخوبى با يكديگر تراضى نمايند، جلوگيرى مكنيد. هر كس از شما به خدا و روز بازپسين ايمان دارد، به اين [دستورها] پند داده مى‌شود. [مراعات‌] اين امر براى شما پربركت‌تر و پاكيزه‌تر است، و خدا مى‌داند و شما نمى‌دانيد.

۞ وَٱلْوَٰلِدَٰتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَٰدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ ۖ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ ٱلرَّضَاعَةَ ۚ وَعَلَى ٱلْمَوْلُودِ لَهُۥ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ ۚ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَا تُضَآرَّ وَٰلِدَةٌۢ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌۭ لَّهُۥ بِوَلَدِهِۦ ۚ وَعَلَى ٱلْوَارِثِ مِثْلُ ذَٰلِكَ ۗ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَن تَرَاضٍۢ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍۢ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا ۗ وَإِنْ أَرَدتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُوٓا۟ أَوْلَٰدَكُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُم مَّآ ءَاتَيْتُم بِٱلْمَعْرُوفِ ۗ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ

و مادران [بايد] فرزندان خود را دو سال تمام شير دهند. [اين حكم‌] براى كسى است كه بخواهد دوران شيرخوارگى را تكميل كند. و خوراك و پوشاك آنان [=مادران‌]، به طور شايسته، بر عهده پدر است. هيچ كس جز به قدر وسعش مكلف نمى‌شود. هيچ مادرى نبايد به سبب فرزندش زيان ببيند، و هيچ پدرى [نيز] نبايد به خاطر فرزندش [ضرر ببيند]. و مانند همين [احكام‌] بر عهده وارث [نيز] هست. پس اگر [پدر و مادر] بخواهند با رضايت و صوابديد يكديگر، كودك را [زودتر] از شير بازگيرند، گناهى بر آن دو نيست. و اگر خواستيد براى فرزندان خود دايه بگيريد، بر شما گناهى نيست، به شرط آنكه چيزى را كه پرداخت آن را به عهده گرفته‌ايد، به طور شايسته بپردازيد. و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه خداوند به آنچه انجام مى‌دهيد بيناست.

وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَٰجًۭا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍۢ وَعَشْرًۭا ۖ فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِىٓ أَنفُسِهِنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ ۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌۭ

و كسانى از شما كه مى‌ميرند و همسرانى بر جاى مى‌گذارند، [همسران‌] چهار ماه و ده روز انتظار مى‌برند؛ پس هرگاه عدّه خود را به پايان رساندند، در آنچه آنان به نحو پسنديده درباره خود انجام دهند، گناهى بر شما نيست، و خداوند به آنچه انجام مى‌دهيد آگاه است.

وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِۦ مِنْ خِطْبَةِ ٱلنِّسَآءِ أَوْ أَكْنَنتُمْ فِىٓ أَنفُسِكُمْ ۚ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَٰكِن لَّا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّآ أَن تَقُولُوا۟ قَوْلًۭا مَّعْرُوفًۭا ۚ وَلَا تَعْزِمُوا۟ عُقْدَةَ ٱلنِّكَاحِ حَتَّىٰ يَبْلُغَ ٱلْكِتَٰبُ أَجَلَهُۥ ۚ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِىٓ أَنفُسِكُمْ فَٱحْذَرُوهُ ۚ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌۭ

و در باره آنچه شما به طور سربسته، از آنان [در عدّه وفات‌] خواستگارى كرده، يا [آن را] در دل پوشيده داشته‌ايد، بر شما گناهى نيست. خدا مى‌دانست كه [شما] به زودى به ياد آنان خواهيد افتاد، ولى با آنان قول و قرار پنهانى مگذاريد، مگر آنكه سخنى پسنديده بگوييد. و به عقد زناشويى تصميم مگيريد، تا زمان مقرر به سرآيد، و بدانيد كه خداوند آنچه را در دل داريد مى‌داند. پس، از [مخالفت‌] او بترسيد، و بدانيد كه خداوند آمرزنده و بردبار است.

لَّا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا۟ لَهُنَّ فَرِيضَةًۭ ۚ وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى ٱلْمُوسِعِ قَدَرُهُۥ وَعَلَى ٱلْمُقْتِرِ قَدَرُهُۥ مَتَٰعًۢا بِٱلْمَعْرُوفِ ۖ حَقًّا عَلَى ٱلْمُحْسِنِينَ

اگر زنان را، مادامى كه با آنان نزديكى نكرده و بر ايشان مَهرى [نيز] معين نكرده‌ايد، طلاق گوييد، بر شما گناهى نيست، و آنان را به طور پسنديده، به نوعى بهره‌مند كنيد -توانگر به اندازه [توان‌] خود، و تنگدست به اندازه [وسع‌] خود. [اين كارى است‌] شايسته نيكوكاران.

وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةًۭ فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّآ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا۟ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ عُقْدَةُ ٱلنِّكَاحِ ۚ وَأَن تَعْفُوٓا۟ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۚ وَلَا تَنسَوُا۟ ٱلْفَضْلَ بَيْنَكُمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

و اگر پيش از آنكه با آنان نزديكى كنيد، طلاقشان گفتيد، در حالى كه براى آنان مَهرى معين كرده‌ايد، پس نصف آنچه را تعيين نموده‌ايد [به آنان بدهيد]، مگر اينكه آنان خود ببخشند، يا كسى كه پيوند نكاح به دست اوست ببخشد؛ و گذشت كردنِ شما به تقوا نزديكتر است. و در ميان يكديگر بزرگوارى را فراموش مكنيد، زيرا خداوند به آنچه انجام مى‌دهيد بيناست.

حَٰفِظُوا۟ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلْوُسْطَىٰ وَقُومُوا۟ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ

بر نمازها و نماز ميانه مواظبت كنيد، و خاضعانه براى خدا به پا خيزيد.

فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُكْبَانًۭا ۖ فَإِذَآ أَمِنتُمْ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا۟ تَعْلَمُونَ

پس اگر بيم داشتيد، پياده يا سواره [نماز كنيد]؛ و چون ايمن شديد، خدا را ياد كنيد كه آنچه نمى‌دانستيد به شما آموخت.

وَٱلَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَٰجًۭا وَصِيَّةًۭ لِّأَزْوَٰجِهِم مَّتَٰعًا إِلَى ٱلْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍۢ ۚ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِى مَا فَعَلْنَ فِىٓ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍۢ ۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ

و كسانى از شما كه مرگشان فرا مى‌رسد، و همسرانى بر جاى مى‌گذارند، [بايد] براى همسران خويش وصيّت كنند كه آنان را تا يك سال بهره‌مند سازند و [از خانه شوهر] بيرون نكنند. پس اگر بيرون بروند، در آنچه آنان به طور پسنديده در باره خود انجام دهند، گناهى بر شما نيست. و خداوند توانا و حكيم است.

وَلِلْمُطَلَّقَٰتِ مَتَٰعٌۢ بِٱلْمَعْرُوفِ ۖ حَقًّا عَلَى ٱلْمُتَّقِينَ

و فرض است بر مردان پرهيزگار كه زنان طلاق داده شده را بشايستگى چيزى دهند.

كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

بدين گونه، خداوند آيات خود را براى شما بيان مى‌كند، باشد كه بينديشيد.

۱۰طالوت و سنت جهادآیات ۲۴۳–۲۵۲

۞ أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ خَرَجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ ٱلْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ ٱللَّهُ مُوتُوا۟ ثُمَّ أَحْيَٰهُمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ

آيا از [حال‌] كسانى كه از بيم مرگ از خانه‌هاى خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نيافتى؟ پس خداوند به آنان گفت: «تن به مرگ بسپاريد» آنگاه آنان را زنده ساخت. آرى، خداوند نسبت به مردم، صاحب بخشش است، ولى بيشتر مردم سپاسگزارى نمى‌كنند.

وَقَٰتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ

و در راه خدا كارزار كنيد، و بدانيد كه خداوند شنواى داناست.

مَّن ذَا ٱلَّذِى يُقْرِضُ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًۭا فَيُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥٓ أَضْعَافًۭا كَثِيرَةًۭ ۚ وَٱللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْصُۜطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

كيست آن كس كه به [بندگان‌] خدا وام نيكويى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بيفزايد؟ و خداست كه [در معيشت بندگان‌] تنگى و گشايش پديد مى‌آورد؛ و به سوى او بازگردانده مى‌شويد.

أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلْمَلَإِ مِنۢ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ مِنۢ بَعْدِ مُوسَىٰٓ إِذْ قَالُوا۟ لِنَبِىٍّۢ لَّهُمُ ٱبْعَثْ لَنَا مَلِكًۭا نُّقَٰتِلْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۖ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ أَلَّا تُقَٰتِلُوا۟ ۖ قَالُوا۟ وَمَا لَنَآ أَلَّا نُقَٰتِلَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَٰرِنَا وَأَبْنَآئِنَا ۖ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقِتَالُ تَوَلَّوْا۟ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّنْهُمْ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ

آيا از [حال‌] سران بنى اسرائيل پس از موسى خبر نيافتى آنگاه كه به پيامبرى از خود گفتند: «پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پيكار كنيم»، [آن پيامبر] گفت: «اگر جنگيدن بر شما مقرر گردد، چه بسا پيكار نكنيد.» گفتند: «چرا در راه خدا نجنگيم با آنكه ما از ديارمان و از [نزد] فرزندانمان بيرون رانده شده‌ايم.» پس هنگامى كه جنگ بر آنان مقرر شد، جز شمارى اندك از آنان، [همگى‌] پشت كردند، و خداوند به [حال‌] ستمكاران داناست.

وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًۭا ۚ قَالُوٓا۟ أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ ٱلْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِٱلْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةًۭ مِّنَ ٱلْمَالِ ۚ قَالَ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصْطَفَىٰهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُۥ بَسْطَةًۭ فِى ٱلْعِلْمِ وَٱلْجِسْمِ ۖ وَٱللَّهُ يُؤْتِى مُلْكَهُۥ مَن يَشَآءُ ۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌۭ

و پيامبرشان به آنان گفت: «در حقيقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است.» گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنكه ما به پادشاهى از وى سزاوارتريم و به او از حيث مال، گشايشى داده نشده است؟» پيامبرشان گفت: «در حقيقت، خدا او را بر شما برترى داده، و او را در دانش و [نيروى‌] بدنى بر شما برترى بخشيده است، و خداوند پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد مى‌دهد، و خدا گشايشگر داناست.»

وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ ءَايَةَ مُلْكِهِۦٓ أَن يَأْتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌۭ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحْمِلُهُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ

و پيامبرشان بديشان گفت: «در حقيقت، نشانه پادشاهى او اين است كه آن صندوق [عهد] كه در آن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتان، و بازمانده‌اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون [در آن‌] بر جاى نهاده‌اند -در حالى كه فرشتگان آن را حمل مى‌كنند- به سوى شما خواهد آمد. مسلما اگر مؤمن باشيد، براى شما در اين [رويداد] نشانه‌اى است.»

فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِٱلْجُنُودِ قَالَ إِنَّ ٱللَّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍۢ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّى وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّىٓ إِلَّا مَنِ ٱغْتَرَفَ غُرْفَةًۢ بِيَدِهِۦ ۚ فَشَرِبُوا۟ مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّنْهُمْ ۚ فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ قَالُوا۟ لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ ۚ قَالَ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ ٱللَّهِ كَم مِّن فِئَةٍۢ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةًۭ كَثِيرَةًۢ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ

و چون طالوت با لشكريان [خود] بيرون شد، گفت: «خداوند شما را به وسيله رودخانه‌اى خواهد آزمود. پس هر كس از آن بنوشد از [پيروان‌] من نيست، و هر كس از آن نخورد، قطعاً او از [پيروان‌] من است، مگر كسى كه با دستش كفى برگيرد. پس [همگى‌] جز اندكى از آنها، از آن نوشيدند. و هنگامى كه [طالوت ] با كسانى كه همراه وى ايمان آورده بودند، از آن [نهر] گذشتند، گفتند:» امروز ما را ياراى [مقابله با ]جالوت و سپاهيانش نيست. «كسانى كه به ديدار خداوند يقين داشتند، گفتند:» بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسيار، به اذن خدا پيروز شدند، و خداوند با شكيبايان است.

وَلَمَّا بَرَزُوا۟ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ قَالُوا۟ رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًۭا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ

و هنگامى كه با جالوت و سپاهيانش روبرو شدند، گفتند: «پروردگارا، بر [دلهاى‌] ما شكيبايى فرو ريز، و گامهاى ما را استوار دار، و ما را بر گروه كافران پيروز فرماى.»

فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلْمُلْكَ وَٱلْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُۥ مِمَّا يَشَآءُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍۢ لَّفَسَدَتِ ٱلْأَرْضُ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ

پس آنان را به اذن خدا شكست دادند، و داوود، جالوت را كشت، و خداوند به او پادشاهى و حكمت ارزانى داشت، و از آنچه مى‌خواست به او آموخت. و اگر خداوند برخى از مردم را به وسيله برخى ديگر دفع نمى‌كرد، قطعاً زمين تباه مى‌گرديد. ولى خداوند نسبت به جهانيان تفضّل دارد.

تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِٱلْحَقِّ ۚ وَإِنَّكَ لَمِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ

اين‌[ها] آيات خداست كه ما آن را بحق بر تو مى‌خوانيم، و به راستى تو از جمله پيامبرانى.

۱۱رسالت و آیات بلند ایمانآیات ۲۵۳–۲۶۰

۞ تِلْكَ ٱلرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ ۘ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ ٱللَّهُ ۖ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَٰتٍۢ ۚ وَءَاتَيْنَا عِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ٱلْبَيِّنَٰتِ وَأَيَّدْنَٰهُ بِرُوحِ ٱلْقُدُسِ ۗ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقْتَتَلَ ٱلَّذِينَ مِنۢ بَعْدِهِم مِّنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَٰتُ وَلَٰكِنِ ٱخْتَلَفُوا۟ فَمِنْهُم مَّنْ ءَامَنَ وَمِنْهُم مَّن كَفَرَ ۚ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقْتَتَلُوا۟ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ

برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم. از آنان كسى بود كه خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد؛ و به عيسى پسر مريم دلايل آشكار داديم، و او را به وسيله روح القدس تأييد كرديم؛ و اگر خدا مى‌خواست، كسانى كه پس از آنان بودند، بعد از آن [همه‌] دلايل روشن كه برايشان آمد، به كشتار يكديگر نمى‌پرداختند، ولى با هم اختلاف كردند؛ پس، بعضى از آنان كسانى بودند كه ايمان آوردند، و بعضى از آنان كسانى بودند كه كفر ورزيدند؛ و اگر خدا مى‌خواست با يكديگر جنگ نمى‌كردند، ولى خداوند آنچه را مى‌خواهد انجام مى‌دهد.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَنفِقُوا۟ مِمَّا رَزَقْنَٰكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِىَ يَوْمٌۭ لَّا بَيْعٌۭ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌۭ وَلَا شَفَٰعَةٌۭ ۗ وَٱلْكَٰفِرُونَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از آنچه به شما روزى داده‌ايم انفاق كنيد، پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى. و كافران خود ستمكارانند.

ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْحَىُّ ٱلْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُۥ سِنَةٌۭ وَلَا نَوْمٌۭ ۚ لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۗ مَن ذَا ٱلَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذْنِهِۦ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَىْءٍۢ مِّنْ عِلْمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ ۖ وَلَا يَـُٔودُهُۥ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْعَظِيمُ

خداست كه معبودى جز او نيست؛ زنده و برپادارنده است؛ نه خوابى سبك او را فرو مى‌گيرد و نه خوابى گران؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آنِ اوست. كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت سرشان است مى‌داند. و به چيزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمى‌يابند. كرسى او آسمانها و زمين را در بر گرفته، و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست، و اوست والاى بزرگ.

لَآ إِكْرَاهَ فِى ٱلدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشْدُ مِنَ ٱلْغَىِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤْمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسْتَمْسَكَ بِٱلْعُرْوَةِ ٱلْوُثْقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَا ۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

در دين هيچ اجبارى نيست. و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است. پس هر كس به طاغوت كفر ورزد، و به خدا ايمان آورد، به يقين، به دستاويزى استوار، كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است. و خداوند شنواى داناست.

ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ ۖ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَوْلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِ ۗ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ

خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‌اند. آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مى‌برد. و[لى‌] كسانى كه كفر ورزيده‌اند، سرورانشان [همان عصيانگران=] طاغوتند، كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به در مى‌برند. آنان اهل آتشند كه خود، در آن جاودانند.

أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِى حَآجَّ إِبْرَٰهِۦمَ فِى رَبِّهِۦٓ أَنْ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ رَبِّىَ ٱلَّذِى يُحْىِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحْىِۦ وَأُمِيتُ ۖ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأْتِى بِٱلشَّمْسِ مِنَ ٱلْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ ٱلْمَغْرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِى كَفَرَ ۗ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ

آيا از [حال‌] آن كس كه چون خدا به او پادشاهى داده بود [و بدان مى‌نازيد، و] در باره پروردگار خود با ابراهيم محاجّه [مى‌]كرد، خبر نيافتى؟ آنكاه كه ابراهيم گفت: «پروردگار من همان كسى است كه زنده مى‌كند و مى‌ميراند.» گفت: «من [هم‌] زنده مى‌كنم و [هم‌] مى‌ميرانم.» ابراهيم گفت: «خدا[ى من‌] خورشيد را از خاور برمى‌آورد، تو آن را از باختر برآور.» پس آن كس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمى‌كند.

أَوْ كَٱلَّذِى مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍۢ وَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحْىِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا ۖ فَأَمَاتَهُ ٱللَّهُ مِا۟ئَةَ عَامٍۢ ثُمَّ بَعَثَهُۥ ۖ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ ۖ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍۢ ۖ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِا۟ئَةَ عَامٍۢ فَٱنظُرْ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ ۖ وَٱنظُرْ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ ءَايَةًۭ لِّلنَّاسِ ۖ وَٱنظُرْ إِلَى ٱلْعِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًۭا ۚ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ

يا چون آن كس كه به شهرى كه بامهايش يكسر فرو ريخته بود، عبور كرد؛ [و با خود مى‌]گفت: «چگونه خداوند، [اهل‌] اين [ويرانكده‌] را پس از مرگشان زنده مى‌كند؟». پس خداوند، او را [به مدت‌] صد سال ميراند. آنگاه او را برانگيخت، [و به او] گفت: «چقدر درنگ كردى؟» گفت: «يك روز يا پاره‌اى از روز را درنگ كردم.» گفت: «[نه‌] بلكه صد سال درنگ كردى، به خوراك و نوشيدنى خود بنگر [كه طعم و رنگ آن‌] تغيير نكرده است، و به درازگوش خود نگاه كن [كه چگونه متلاشى شده است. اين ماجرا براى آن است كه هم به تو پاسخ گوييم‌] و هم تو را [در مورد معاد] نشانه‌اى براى مردم قرار دهيم. و به [اين ]استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پيوند مى‌دهيم؛ سپس گوشت بر آن مى‌پوشانيم.» پس هنگامى كه [چگونگى زنده ساختن مرده‌] براى او آشكار شد، گفت: «[اكنون‌] مى‌دانم كه خداوند بر هر چيزى تواناست.»

وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِى ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةًۭ مِّنَ ٱلطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ ٱجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍۢ مِّنْهُنَّ جُزْءًۭا ثُمَّ ٱدْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًۭا ۚ وَٱعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ

و [ياد كن‌] آنگاه كه ابراهيم گفت: «پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده مى‌كنى؟» فرمود: «مگر ايمان نياورده‌اى؟» گفت: «چرا، ولى تا دلم آرامش يابد.» فرمود: «پس، چهار پرنده برگير، و آنها را پيش خود، ريز ريز گردان؛ سپس بر هر كوهى پاره‌اى از آنها را قرار ده؛ آنگاه آنها را فرا خوان، شتابان به سوى تو مى‌آيند، و بدان كه خداوند توانا و حكيم است.»

۱۲انفاق و تربیت مالیآیات ۲۶۱–۲۷۴

مَّثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنۢبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى كُلِّ سُنۢبُلَةٍۢ مِّا۟ئَةُ حَبَّةٍۢ ۗ وَٱللَّهُ يُضَٰعِفُ لِمَن يَشَآءُ ۗ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ

مَثَل [صدقات‌] كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌كنند همانند دانه‌اى است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه‌اى صد دانه باشد؛ و خداوند براى هر كس كه بخواهد [آن را] چند برابر مى‌كند، و خداوند گشايشگر داناست.

ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَآ أَنفَقُوا۟ مَنًّۭا وَلَآ أَذًۭى ۙ لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌كنند، سپس در پى آنچه انفاق كرده‌اند، منّت و آزارى روا نمى‌دارند، پاداش آنان برايشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، و بيمى بر آنان نيست و اندوهگين نمى‌شوند.

۞ قَوْلٌۭ مَّعْرُوفٌۭ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌۭ مِّن صَدَقَةٍۢ يَتْبَعُهَآ أَذًۭى ۗ وَٱللَّهُ غَنِىٌّ حَلِيمٌۭ

گفتارى پسنديده [در برابر نيازمندان‌] و گذشت [از اصرار و تندىِ آنان‌] بهتر از صدقه‌اى است كه آزارى به دنبال آن باشد، و خداوند بى‌نياز بردبار است.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُبْطِلُوا۟ صَدَقَٰتِكُم بِٱلْمَنِّ وَٱلْأَذَىٰ كَٱلَّذِى يُنفِقُ مَالَهُۥ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۖ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌۭ فَأَصَابَهُۥ وَابِلٌۭ فَتَرَكَهُۥ صَلْدًۭا ۖ لَّا يَقْدِرُونَ عَلَىٰ شَىْءٍۢ مِّمَّا كَسَبُوا۟ ۗ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْكَٰفِرِينَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، صدقه‌هاى خود را با منّت و آزار، باطل مكنيد، مانند كسى كه مالش را براى خودنمايى به مردم، انفاق مى‌كند و به خدا و روز بازپسين ايمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ خارايى است كه بر روى آن، خاكى [نشسته‌] است، و رگبارى به آن رسيده و آن [سنگ‌] را سخت و صاف بر جاى نهاده است. آنان [=رياكاران‌] نيز از آنچه به دست آورده‌اند، بهره‌اى نمى‌برند؛ و خداوند، گروه كافران را هدايت نمى‌كند.

وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُمُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ وَتَثْبِيتًۭا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍۭ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌۭ فَـَٔاتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌۭ فَطَلٌّۭ ۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

و مَثَل [صدقات‌] كسانى كه اموال خويش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‌كنند، همچون مَثَل باغى است كه بر فراز پشته‌اى قرار دارد [كه اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ريزى [براى آن بس است‌]، و خداوند به آنچه انجام مى‌دهيد بيناست.

أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُۥ جَنَّةٌۭ مِّن نَّخِيلٍۢ وَأَعْنَابٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ لَهُۥ فِيهَا مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ وَأَصَابَهُ ٱلْكِبَرُ وَلَهُۥ ذُرِّيَّةٌۭ ضُعَفَآءُ فَأَصَابَهَآ إِعْصَارٌۭ فِيهِ نَارٌۭ فَٱحْتَرَقَتْ ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلْءَايَٰتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ

آيا كسى از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زير آنها نهرها روان است، و براى او در آن [باغ‌] از هر گونه ميوه‌اى [فراهم‌] باشد، و در حالى كه او را پيرى رسيده و فرزندانى خردسال دارد، [ناگهان‌] گردبادى آتشين بر آن [باغ‌] زند و [باغ يكسر] بسوزد؟ اين گونه، خداوند آيات [خود] را براى شما روشن مى‌گرداند، باشد كه شما بينديشيد.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَنفِقُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّآ أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ ٱلْأَرْضِ ۖ وَلَا تَيَمَّمُوا۟ ٱلْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِـَٔاخِذِيهِ إِلَّآ أَن تُغْمِضُوا۟ فِيهِ ۚ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ غَنِىٌّ حَمِيدٌ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از چيزهاى پاكيزه‌اى كه به دست آورده‌ايد، و از آنچه براى شما از زمين برآورده‌ايم، انفاق كنيد، و در پى ناپاك آن نرويد كه [از آن‌] انفاق نماييد، در حالى كه آن را [اگر به خودتان مى‌دادند] جز با چشم‌پوشى [و بى‌ميلى‌] نسبت به آن، نمى‌گرفتيد، و بدانيد كه خداوند، بى‌نيازِ ستوده [صفات‌] است.

ٱلشَّيْطَٰنُ يَعِدُكُمُ ٱلْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِٱلْفَحْشَآءِ ۖ وَٱللَّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةًۭ مِّنْهُ وَفَضْلًۭا ۗ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌۭ

شيطان شما را از تهيدستى بيم مى‌دهد و شما را به زشتى وامى‌دارد؛ و[لى‌] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‌دهد، و خداوند گشايشگر داناست.

يُؤْتِى ٱلْحِكْمَةَ مَن يَشَآءُ ۚ وَمَن يُؤْتَ ٱلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِ

[خدا] به هر كس كه بخواهد حكمت مى‌بخشد، و به هر كس حكمت داده شود، به يقين، خيرى فراوان داده شده است؛ و جز خردمندان، كسى پند نمى‌گيرد.

وَمَآ أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍۢ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُهُۥ ۗ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ

و هر نفقه‌اى را كه انفاق، يا هر نذرى را كه عهد كرده‌ايد، قطعاً خداوند آن را مى‌داند، و براى ستمكاران هيچ ياورى نيست.

إِن تُبْدُوا۟ ٱلصَّدَقَٰتِ فَنِعِمَّا هِىَ ۖ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا ٱلْفُقَرَآءَ فَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۚ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّـَٔاتِكُمْ ۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌۭ

اگر صدقه‌ها را آشكار كنيد، اين، كار خوبى است، و اگر آن را پنهان داريد و به مستمندان بدهيد، اين براى شما بهتر است؛ و بخشى از گناهانتان را مى‌زدايد، و خداوند به آنچه انجام مى‌دهيد آگاه است.

۞ لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَىٰهُمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهْدِى مَن يَشَآءُ ۗ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ فَلِأَنفُسِكُمْ ۚ وَمَا تُنفِقُونَ إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ ٱللَّهِ ۚ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ

هدايت آنان بر عهده تو نيست، بلكه خدا هر كه را بخواهد هدايت مى‌كند، و هر مالى كه انفاق كنيد، به سود خود شماست، و[لى‌] جز براى طلب خشنودى خدا انفاق مكنيد، و هر مالى را كه انفاق كنيد [پاداش آن‌] به طور كامل به شما داده خواهد شد و ستمى بر شما نخواهد رفت.

لِلْفُقَرَآءِ ٱلَّذِينَ أُحْصِرُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًۭا فِى ٱلْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ ٱلْجَاهِلُ أَغْنِيَآءَ مِنَ ٱلتَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَٰهُمْ لَا يَسْـَٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلْحَافًۭا ۗ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌ

[اين صدقات‌] براى آن [دسته از] نيازمندانى است كه در راه خدا فرومانده‌اند، و نمى‌توانند [براى تأمين هزينه زندگى‌] در زمين سفر كنند. از شدّت خويشتن‌دارى، فرد بى‌اطلاع، آنان را توانگر مى‌پندارد. آنها را از سيمايشان مى‌شناسى. با اصرار، [چيزى‌] از مردم نمى‌خواهند. و هر مالى [به آنان‌] انفاق كنيد، قطعاً خدا از آن آگاه است.

ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَٰلَهُم بِٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ سِرًّۭا وَعَلَانِيَةًۭ فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

كسانى كه اموال خود را شب و روز، و نهان و آشكارا، انفاق مى‌كنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود؛ و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى‌شوند.

۱۳ربا و پاک‌سازی اقتصادآیات ۲۷۵–۲۸۱

ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ ٱلرِّبَوٰا۟ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِى يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيْطَٰنُ مِنَ ٱلْمَسِّ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْبَيْعُ مِثْلُ ٱلرِّبَوٰا۟ ۗ وَأَحَلَّ ٱللَّهُ ٱلْبَيْعَ وَحَرَّمَ ٱلرِّبَوٰا۟ ۚ فَمَن جَآءَهُۥ مَوْعِظَةٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ فَٱنتَهَىٰ فَلَهُۥ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ ۖ وَمَنْ عَادَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ

كسانى كه ربا مى‌خورند، [از گور] برنمى‌خيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس، آشفته‌سرش كرده است. اين بدان سبب است كه آنان گفتند: «داد و ستد صرفاً مانند رباست.» و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانيده است. پس، هر كس، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسيد، و [از رباخوارى‌] باز ايستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست، و كارش به خدا واگذار مى‌شود، و كسانى كه [به رباخوارى‌] باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.

يَمْحَقُ ٱللَّهُ ٱلرِّبَوٰا۟ وَيُرْبِى ٱلصَّدَقَٰتِ ۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ

خدا از [بركت‌] ربا مى‌كاهد، و بر صدقات مى‌افزايد، و خداوند هيچ ناسپاس گناهكارى را دوست نمى‌دارد.

إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و نماز بر پا داشته و زكات داده‌اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود؛ و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى‌شوند.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَذَرُوا۟ مَا بَقِىَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓا۟ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از خدا پروا كنيد؛ و اگر مؤمنيد، آنچه از ربا باقى مانده است واگذاريد.

فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا۟ فَأْذَنُوا۟ بِحَرْبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ۖ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَٰلِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ

و اگر [چنين‌] نكرديد، بدانيد به جنگ با خدا و فرستاده وى، برخاسته‌ايد؛ و اگر توبه كنيد، سرمايه‌هاى شما از خودتان است. نه ستم مى‌كنيد و نه ستم مى‌بينيد.

وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍۢ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍۢ ۚ وَأَن تَصَدَّقُوا۟ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۖ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ

و اگر [بدهكارتان‌] تنگدست باشد، پس تا [هنگام‌] گشايش، مهلتى [به او دهيد]؛ و [اگر به راستى قدرت پرداخت ندارد،] بخشيدن آن براى شما بهتر است-اگر بدانيد.

وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًۭا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَّهِ ۖ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفْسٍۢ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

و بترسيد از روزى كه در آن، به سوى خدا بازگردانده مى‌شويد، سپس به هر كسى [پاداش‌] آنچه به دست آورده، تمام داده شود؛ و آنان مورد ستم قرار نمى‌گيرند.

۱۴ثبت دین و امانت مالیآیات ۲۸۲–۲۸۳

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ مُّسَمًّۭى فَٱكْتُبُوهُ ۚ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌۢ بِٱلْعَدْلِ ۚ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَن يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ ٱللَّهُ ۚ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ ٱلَّذِى عَلَيْهِ ٱلْحَقُّ وَلْيَتَّقِ ٱللَّهَ رَبَّهُۥ وَلَا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْـًۭٔا ۚ فَإِن كَانَ ٱلَّذِى عَلَيْهِ ٱلْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُۥ بِٱلْعَدْلِ ۚ وَٱسْتَشْهِدُوا۟ شَهِيدَيْنِ مِن رِّجَالِكُمْ ۖ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌۭ وَٱمْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ ٱلشُّهَدَآءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَىٰهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَىٰهُمَا ٱلْأُخْرَىٰ ۚ وَلَا يَأْبَ ٱلشُّهَدَآءُ إِذَا مَا دُعُوا۟ ۚ وَلَا تَسْـَٔمُوٓا۟ أَن تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَىٰٓ أَجَلِهِۦ ۚ ذَٰلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ ٱللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَٰدَةِ وَأَدْنَىٰٓ أَلَّا تَرْتَابُوٓا۟ ۖ إِلَّآ أَن تَكُونَ تِجَٰرَةً حَاضِرَةًۭ تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا ۗ وَأَشْهِدُوٓا۟ إِذَا تَبَايَعْتُمْ ۚ وَلَا يُضَآرَّ كَاتِبٌۭ وَلَا شَهِيدٌۭ ۚ وَإِن تَفْعَلُوا۟ فَإِنَّهُۥ فُسُوقٌۢ بِكُمْ ۗ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ۖ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُ ۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، هر گاه به وامى تا سررسيدى معين، با يكديگر معامله كرديد، آن را بنويسيد. و بايد نويسنده‌اى [صورت معامله را] بر اساس عدالت، ميان شما بنويسد. و هيچ نويسنده‌اى نبايد از نوشتن خوددارى كند؛ همان گونه [و به شكرانه آن‌] كه خدا او را آموزش داده است. و كسى كه بدهكار است بايد املا كند، و او [=نويسنده‌] بنويسد. و از خدا كه پروردگار اوست پروا نمايد، و از آن، چيزى نكاهد. پس اگر كسى كه حق بر ذمه اوست، سفيه يا ناتوان است، يا خود نمى‌تواند املا كند، پس ولىّ او بايد با [رعايت‌] عدالت، املا نمايد. و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبيد، پس اگر دو مرد نبودند، مردى را با دو زن، از ميان گواهانى كه [به عدالت آنان‌] رضايت داريد [گواه بگيريد]، تا [اگر] يكى از آن دو [زن‌] فراموش كرد، [زنِ‌] ديگر، وى را يادآورى كند. و چون گواهان احضار شوند، نبايد خوددارى ورزند. و از نوشتن [بدهى‌] چه خرد باشد يا بزرگ، ملول نشويد، تا سررسيدش [فرا رسد]. اين [نوشتنِ‌] شما، نزد خدا عادلانه‌تر، و براى شهادت استوارتر، و براى اينكه دچار شك نشويد [به احتياط ]نزديكتر است، مگر آنكه داد و ستدى نقدى باشد كه آن را ميان خود [دست به دست‌] برگزار مى‌كنيد؛ در اين صورت، بر شما گناهى نيست كه آن را ننويسيد. و [در هر حال‌] هر گاه داد و ستد كرديد گواه بگيريد. و هيچ نويسنده و گواهى نبايد زيان ببيند، و اگر چنين كنيد، از نافرمانى شما خواهد بود. و از خدا پروا كنيد، و خدا [بدين گونه‌] به شما آموزش مى‌دهد، و خدا به هر چيزى داناست.

۞ وَإِن كُنتُمْ عَلَىٰ سَفَرٍۢ وَلَمْ تَجِدُوا۟ كَاتِبًۭا فَرِهَٰنٌۭ مَّقْبُوضَةٌۭ ۖ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضًۭا فَلْيُؤَدِّ ٱلَّذِى ٱؤْتُمِنَ أَمَٰنَتَهُۥ وَلْيَتَّقِ ٱللَّهَ رَبَّهُۥ ۗ وَلَا تَكْتُمُوا۟ ٱلشَّهَٰدَةَ ۚ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُۥٓ ءَاثِمٌۭ قَلْبُهُۥ ۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌۭ

و اگر در سفر بوديد و نويسنده‌اى نيافتيد وثيقه‌اى بگيريد؛ و اگر برخى از شما برخى ديگر را امين دانست، پس آن كس كه امين شمرده شده، بايد سپرده وى را بازپس دهد؛ و بايد از خداوند كه پروردگار اوست، پروا كند. و شهادت را كتمان مكنيد، و هر كه آن را كتمان كند قلبش گناهكار است، و خداوند به آنچه انجام مى‌دهيد داناست.

۱۵خاتمهٔ ایمانی و دعای امتآیات ۲۸۴–۲۸۶

لِّلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۗ وَإِن تُبْدُوا۟ مَا فِىٓ أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ ٱللَّهُ ۖ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ ۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌ

آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آنِ خداست. و اگر آنچه در دلهاى خود داريد، آشكار يا پنهان كنيد، خداوند شما را به آن محاسبه مى‌كند؛ آنگاه هر كه را بخواهد مى‌بخشد، و هر كه را بخواهد عذاب مى‌كند، و خداوند بر هر چيزى تواناست.

ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّن رُّسُلِهِۦ ۚ وَقَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُ

پيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده‌اند [و گفتند:] «ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى‌گذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم، پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم‌] و فرجام به سوى تو است.»

لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ

خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source