«ضُحی» (۹۳)
ارتباط با سوره قبل
سوره «لیل» با آیه: «و لسوف یرضی» ختم میشود و «رضایت» نهائی متقین را از نتیجه تلاشهای خود در آخرت مورد تأکید قرار میدهد، و سوره ضحی نمونه و مصداقی از این رضایت وتأویل و تحقق آن را درباره گریده ترین خلق خدا، یعنی محمد (ص) مصطفی با جمله: «وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰٓآیهٔ ۵» نشان میدهد. در آن سوره با بیانی کلی، تعلق مسلم آخرت و آفرینش نخستین را به خدا تأکید میکند (وَإِنَّ لَنَا لَلْءَاخِرَةَ وَٱلْأُولَىٰسورهٔ لیل، آیهٔ ۱۳)، و در این سوره بهتر بودن آخرت را نسبت به ابتدا درمورد خاصّ شخص رسول اکرم ص تصریح مینماید (وَلَلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ لَّكَ مِنَ ٱلْأُولَىٰآیهٔ ۴). در سوره «لیل» بلندنظری متقین را نشان میدهد که در انفاق به نیازمندان به «نعمت» و پاداشی از جانب آنان چشمداشت ندارند (وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعْمَةٍۢ تُجْزَىٰٓسورهٔ لیل، آیهٔ ۱۹) و در سوره ضحی از «نعمت» ویژه ربوبی که مختص آن اسوه تقوی گشته یاد میکند (وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْآیهٔ ۱۱).
در آنجا از وظیفه هدایتی که خدا برعهده خود گرفته یاد میکند (إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰسورهٔ لیل، آیهٔ ۱۲) و در اینجا از نمونه شاهد آن (وَوَجَدَكَ ضَآلًّۭا فَهَدَىٰآیهٔ ۷) در سوگندهای سوره قبل از شب و روز (در بُعد انفعالی) به هنگامی که (اشیاء را) میپوشاند یا تجلی میدهند نشانه میآورد (واللیل اذا یغشی، و النّهار اذا تجلی) و در سوگندهای این سوره (از بُعد فاعلی) به اصل نور و تابش (نه آثار آن و موقعیت زمین نسبت به خورشید) اشاره میکند (والضحی). همچون مقایسه موقعیت و موضع مردم دربرابر خورشید هدایت، نسبت به نور و تابشی که از آن تابیده میشود (نبوت). اگر در حالت کلی، شب تمامی اشیاء، وکافر، نور حق را میپوشاند (واللیل اذا یغشی)، در حالت
خاص (شخص پیامبر)، شب از بُعد آرام بخشی و سکونی که برای استراحت و تمدید و تجدید قوا دارد مطرح میگردد (واللیل اذا سچی) تا در تناسب با سیاق سوره که ذکر الطاف خاص ربویی به پیامبر است، هماهنگتر باشد. چرا که در آنجا سخن از ربویت مضاف خدا به شایستگان غائب است (إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِ ٱلْأَعْلَىٰسورهٔ لیل، آیهٔ ۲۰) و در اینجا سخن مکرر از ربویت مضاف او به مصداقی حاضر: (ما ودعک ربک... وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ…آیهٔ ۵... و امّا بنعمة ربک...) و بالاخره در هر دو سوره از «غنا» (مال بینیازکننده) نام میبرد، امّا همانطور که میان نام این دو سوره (لیل = شب. ضحی = تابش نور) تضاد و تقابل آشکار است، مال و ثروت برای کسانی بینیازی از حق و هلاکت ببار میآورد (و امّا من بخل و استغنی - وَمَا يُغْنِى عَنْهُ مَالُهُۥٓ إِذَا تَرَدَّىٰٓسورهٔ لیل، آیهٔ ۱۱) و برای کسانی همچون پیامبر (وَوَجَدَكَ عَآئِلًۭا فَأَغْنَىٰآیهٔ ۸) تشکر و تقرب را. ذیل آیات و مفردات مشابه این دو سوره را در جدولی نشان میدهیم.
| موضوع | سوره «لیل» | موضوع |
|---|---|---|
| واللیل اذا يغشی، والنهار اذا تجلی | واللیل اذا يغشی، والنهار اذا تجلی | ۱ |
| وان لنا اللاخرة والاولی | وَلَلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ لَّكَ مِنَ ٱلْأُولَىٰآیهٔ ۴ | ۲ |
| ولسوف یرضی | ولسوف یرضی | ۳ |
| وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعْمَةٍۢ تُجْزَىٰٓسورهٔ لیل، آیهٔ ۱۹ | وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعْمَةٍۢ تُجْزَىٰٓسورهٔ لیل، آیهٔ ۱۹ | ۴ |
| و امّا من بخل و استغنی... وما يغنی | و امّا من بخل و استغنی... وما يغنی | ۵ |
| إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰسورهٔ لیل، آیهٔ ۱۲ | ان علينا للهدی | ۶ |
محور و محتوی
محتوای این سوره، متناسب با نام و سوگند نخستین آن به بالا آمدن تدریجی تابش خورشید (۱ و الضحی)، به ظهور زمان به زمان (همراه قطع و وصل) تشعشع خیره کننده وحی الهی بر قلب پیامبر (ص) و تابش تدریجی نور نبوت در آفاق عالم انسانها ارتباط دارد و بر محور توجهات و الطاف خاص ربویی بر آن پیامبر پاک و پارسا مستقر میباشد. همچنانکه نور خورشید بهتدریج بالا میآید تا سراسر نیمکره را در تحرک و تداوم خود فرا گیرد، لطف و رحمت ربویی نیز بهتدریج و ترتیبی منظم زمینههای مساعد و مهیای وجود پاک پیامبر را دربر میگیرد و نهال نفس او را در فضای فضائل بالا میآورد. به این ترتیب آنچه در این سوره مورد تأکید قرار میگیرد، نه لطف و رحمتی ثابت و معین، که استمرار و
- کلمه ضحی را در آغاز بالا آمدن خورشید و تابش تدریجی نور آن بکار میبرند.
ادامه آن در مقاطع مختلف زمانی (از ابتدا تا انتها) میباشد و همچون بالآمدن تدریجی خورشید، کامل شدن این نعمت خاص را در زمینه روحی آن پیامبر اطهر به نمایش میگذارد. سه بار از الطاف گذشته پروردگار یاد میکند ۱، سه بار از الطاف حال و آینده ۲، و سه بار نیز از تعهد و مسئولیتی که در قبال این نعمات دارد ۳.
همانطور که قبلاً گفته شد، در سوره «لیل» اصول و معیارهائی را مطرح میسازد که انسان در هماهنگی با آن به آسانی (بسر) و در تضاد با آن به سختی (عسر) میرسد. در این سوره مصداق مشخص و تحقق عینی این موازین و معیارها را در وجود شاهد مشهودی مثل نبی اکرم نشان میدهد، که چگونه خداوند کار را بر اهل بخشش و تقوی و تصدیق آسان میکند و آنها را به هدایت، نعمت و رضایت میرساند. آن «عبد» خالص خدا که در کوره سختیهای یتیمی و فقر آبدیده شده بود، اینک به دلیل اعمال خالصانه اش مشمول الطاف خاص قرار میگیرد و مهبط وحی میگردد. به این ترتیب این سوره به گونه ای تأویل الهامات سوره «لیل» ۴ و تحقق وعدههای آن بشمار میرود.
در این سوره علیرغم اختصار آن (۱۱ آیه کوتاه)، ۹ بار ضمیر مخاطب «ک» ۵ و ۴ بار فعل امر ۶ (خطاب به پیامبر) بکار رفته است که به نظر نمیرسد چنین نسبتی در سایر سورهها بکار رفته باشد. این مسئله نهایت عنایت و توجه ربوبی را به آن حضرت نشان میدهد:
گویا قطع موقت وحی دراوان رسالت و بریده شدن کوتاه مدت رابطه حبیب با محبوب، نگرانی و اضطرابی برای رسول خدا پیش آورده بود که چنین دلداریهای آرام بخشی را موجب گردید. حبیب خدا از اینکه مبادا مورد بی مهری و ترک معشوق قرار گرفته باشد، پریشان بود و محبوب مطمئنتش میسازد که نه او را ترک کرده و نه هرگز با کسی (چه رسد به او) دشمنی میورزد. اگر در الهام آن آشنا، و القای وحی فترتی حاصل شده، حکمت درکار است
- أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًۭا فَـَٔاوَىٰآیهٔ ۶ - وَوَجَدَكَ ضَآلًّۭا فَهَدَىٰآیهٔ ۷ - وَوَجَدَكَ عَآئِلًۭا فَأَغْنَىٰآیهٔ ۸ (هرسه مورد با کلمه «وجدک»)
- مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ وَلَلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ لَّكَ مِنَ ٱلْأُولَىٰ وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰٓآیات ۳–۵
- فاها الیتیم فلا تقهر - وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنْهَرْآیهٔ ۱۰ - وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْآیهٔ ۱۱ (هرسه مورد با کلمه «اما»)
- اشاره به آیات کلیدی سوره لیل در محور مسیر حق: فاما من اعطی و اتنی و صدق بالحسنی، فسنبسره
للیسری... إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰ وَإِنَّ لَنَا لَلْءَاخِرَةَ وَٱلْأُولَىٰسورهٔ لیل، آیات ۱۲–۱۳ ... وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعْمَةٍۢ تُجْزَىٰٓسورهٔ لیل، آیهٔ ۱۹ ... وَلَسَوْفَ يَرْضَىٰسورهٔ لیل، آیهٔ ۲۱
- ما و دعک ربک... و للاخره خیر لک... و لسوف یعطیک ربک... الم یجدک یتیما... و وجدک ضالآ... و
وجدک عائلا... بنعمه ربک
- فترضی، تقهر، تنهر، فحدث
تا پس از آن القائات سنگین نخست (سورههای علق و مدثر و...) آرامش و استراحتی یابد و آماده تحمل بارهای سنگین تر «إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًۭا ثَقِيلًاسورهٔ مزمل، آیهٔ ۵» گردد. قطع و حی همچون شب که آرام بخش تن های خسته و فرسوده است (و الليل اذا سجی) ۲ فرصتی است تا آن مهبط و حی از فشار سنگین الهامات بیاساید و قلب و قدمش استوار گردد: کذلک و لنثبت به فؤادک و رتلناه تر تیلا ۳... ان ناشئه الليل هی اشد وطا و اقوم قبلاً...
این تقدیر و تدبیر آن «رب» بود که قبل از تربیت بندگان، بنده خاص خود را ازنظر جسمی و روحی تحت تأثیر ربویت قرار میداد و اندیشه و اعضاء و جسم و جانش را با این جهش ناگهانی و تغییر و تحول بنیادی همساز و هماهنگ میساخت. و مگر نه این است که مشیت حکیمانه او همواره در مجرای اسباب و علل طبیعی جریان مییابد و استعدادها را در بستر زمان بهتدریج و تأنی به فعلیت میرساند، پس چرا کمال رشد چنین استعدادی، ناگهانی و خارج از مجرای عمومی کمال تدریجی سایر پدیدهها صورت گیرد؟ اگر خورشید و حی و نبوت مشمول همان قوانینی است که خورشید منظومه شمسی را دربر گرفته است، لاجرم طلوع و غروب آن نیز، گرچه از درک ما غائب باشد، حکمتی دارد که تناوب شب و روز دارند.
و اینک پس از گذشت شبنتهائی و تاریکی، دست تقدیر و تدبیر پروردگار، یتیم نابسامان نیازمندی را که در بیابان حیرت آن روزگار، راه نجات از بیراهههای ظلمت و جهالت حاکم را میجست، دربر میگیرد و او را که در کوره ابتلائات به همه دردها و رنجها آموخته کرده بود برای هدایت دیگران میفرستد. اکنون آن یتیم کریم، درس محبت به یتیمان (فَأَمَّا ٱلْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْآیهٔ ۹)، مدارا با نیازمندان (وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنْهَرْآیهٔ ۱۰) و یادآوری مستمر نعمتهای ربویی (وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْآیهٔ ۱۱) را به پویندگان طریق نور میآموزد. باشد تا با پیروی از راه او و تبعیت از سنت اش از تاریکیها بسوی نور خارج شویم. چرا که: ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۵۷.
- مزمل ۵- ما بزودی بر تو گفتاری سنگین القاء میکنیم
- به دریائی که طوفانش آرام شده باشد، بحر ساج و به شبی که تاریکی و هوايش آرام گرفته باشد، لیله ساجيه میگويند
- فرقان ۳۲- این چنین است (بهتدریج نازل کردن قرآن) تا نیروهای قلبی تو استوار گردد و ما به تأنی آن را بر تو خواندیم.
- مزمل ۶- همانا آنچه در شب پدید آید در گام نهادن شدیدتر و در گفتار استوارتر است.