‹ همهٔ سوره‌ها الفيل
۱۰۵

الفيل

فیل

مکی۵ آیه

«فیل» (۱۰۵)

ارتباط با سوره قبل

وجه ارتباط و اتصال سوره فیل با سوره همزه بسیار ظریف است و باید دقت نظر بیشتری بکار برد. سوره همزه زمینه‌های دلبستگی به ثروت و قدرت را که از تمایل به جاودانگی و خلود ریشه گرفته و موجب طرد و تحقیر انسان‌ها و شکستن شخصیت آنها می‌شود یادآوری می‌کند و سوره فیل مصداق معین و شاخص محقق چنین خصلتی را در شکل گسترده و نظام یافته اجتماعی آن نشان می‌دهد. وقتی خودبینی و خودپرستی با جمع مال و شمارش آن مطلوب جامعه‌ای شد، روند چنین رفتاری نهایتاً منجر به بروز و ظهور نظامهایی می‌گردد که با استکبار و استعلا، به استعداد و استثمار انسان‌ها می‌پردازد. و اصحاب فیل مصداقی تاریخی از چنین نظامهایی بودند.

«ابره» که پس از پیروزی بر پادشاه یهودی یمن و تصرف سرزمین او و سرکوب تمامی مخالفین منطقه، به همراه بیل‌های جنگی، قصد حجاز و حاجیان کعبه کرده بود تا با ویران کردن خانه، دلهای اعراب را متوجه کلیسای باشکوه و عظیم «القلیس» نماید، درواقع فرمانده لشگر و فرمانبر نجاشی پادشاه مسیحی حبشه بود، و او نیز دست نشانده و تحت نفوذ امیراطور روم. در چنین ریسمانی از روابط استکباری، بندگان خدا لگدکوب جباران می‌شدند و حتی برای مراسم مذهبی خود آزادی و امنیت نداشتند. به این ترتیب ملاحظه می‌شود چگونه دلبستگی به قدرت و ثروت در آحاد یک جامعه و رقابت در تکاثر منجر به پیدایش چنین نظاماتی می‌گردد. در سوره همزه زمینه‌های این انحراف و در سوره فیل مصداق محقق آن را نشان می‌دهد.

برخی کلمات این دو سوره ارتباط ظریفی را میان مضامین آنها نشان می‌دهد که با

مختصرى دقت آشکار می‌گردد. از جمله کلمه «حطمه» در سوره همزه است (كَلَّا ۖ لَيُنۢبَذَنَّ فِى ٱلْحُطَمَةِ وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْحُطَمَةُسورهٔ همزه، آیات ۴–۵) که معنای آن همان عملی است که پیل‌های جنگی مورداشاره در سوره فیل انجام می‌دادند. کلمه «حطمه» در مورد لگد کوب و پایمال کردن و درهم شکستن بکار می‌رود، به هرچیز کوبیده و خورده شده نیز به همین دلیل حطم می‌گویند. در قرآن کریم این کلمه در هردو معنا (که در واقع دو وجه از یک معنا هستند) بکار رفته است. در مورد لگد کوب و پایمال شدن، سوره نمل سخن مورچه ای را خطاب به دیگر مورچگان نقل کرده است که از ترس پایمال شدن زیر لگدهای حضرت سلیمان و لشکریانش، آنها را به رفتن در لانه‌های خود هشدار می‌دهد:

حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَوْا۟ عَلَىٰ وَادِ ٱلنَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌۭسورهٔ نمل، آیهٔ ۱۸ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّمْلُ ٱدْخُلُوا۟ مَسَٰكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَٰنُ وَجُنُودُهُۥ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَسورهٔ نمل، آیهٔ ۱۸.

علاوه بر آیه فوق، سه مرتبه نیز کلمه «حطام» از همین ریشه در قرآن بکار رفته است که تماماً به معنای شاخ و برگ پوسیده و خشک و خوردشده درختان، پس از دوران سبزی و خرّمی می‌باشد، که وجه دوم کلمه حطم را نشان می‌دهد.

منظور «ابرهه» از آوردن پیل‌های جنگی در صف مقدم سیاه خود چیزی جز درهم شکستن و خورد کردن صفوف مقابل و لگد کوب کردن نفرات دشمن زیر پای سنگین پیلان نبوده است. اتفاقاً در چشم مورچگان نیز سلیمان و سیاهش همچون پیل به‌نظر می‌رسیدند که از ترس پایمال شدن زیر لگدهای آنها به لانه‌های خود فرار کردند. تناسب و تشابه نقش پیلان با کلمه حطمه (در سوره همزه)، ارتباط و انسجام ظریف این دو سوره را نشان می‌دهد. در سوره همزه، حطمه به عنوان عذابی درهم شکننده به دنیاپرستانی که به صفت شکننده شخصیت و منزلت انسانی دیگران با عیجویزی و نکوهش و توهین و تحقیر معرفی شده‌اند (وَيْلٌۭ لِّكُلِّ هُمَزَةٍۢ لُّمَزَةٍسورهٔ همزه، آیهٔ ۱)، بکار رفته است. از آنجایی که نوع عذاب هر فرد یا جامعه ای تناسب مستقیم با عملکرد و مکتببات آن فرد یا جامعه دارد، عذاب حطمه بازتاب مستقیم عمل خودشان محسوب می‌گردد. به این ترتیب کلمه حطمه، هم عذاب دنیاپرستان مورد نظر سوره همزه را نشان می‌دهد و هم تلویحاً عذاب پیلیاران سوره فیل را، همانهایی که بجای لگد کوب کردن دیگران و درهم شکستن و منهدم کردن خانه خدا، خود زیر باران گدازه‌های داغ و سنگین آتشفشان له و لگد کوب و همچون برگ پوسیده درخت یا خورده کاه درهم شکسته شدند (فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍۢ مَّأْكُولٍۭآیهٔ ۵). جالب اینکه معنای کلمه «عصف» در سوره

  1. ۲۰/۵۷ و ۳۹/۲۱/۳. تم بهیح فتراه مصفراً ثم یجمله (یکون) حطاماً...]، ۵۶/۲۵ (لونشاء لجعلاناه حطاماً).

فیل همان معنای حطمه در سوره همزه می‌باشد و کتاب‌های لغت هر دو کلمه را «خورده کاه» برگ پوسیده درخت یا هرچیز خشک خورد شده» معنا کرده‌اند، که این تقارن نیز دلیل دیگری بر پیوند و ارتباط دو سوره همزه و فیل می‌باشد.

علاوه بر نکات فوق، مفاهیم و مضامین مشترکی در دو سوره وجود دارد که ارتباط عذاب را با عملکرد انسان‌ها به‌طور ظریفی نشان می‌دهد، در سوره همزه از آتش افروخته خدائی (نَارُ ٱللَّهِ ٱلْمُوقَدَةُسورهٔ همزه، آیهٔ ۶) بیم می‌دهد و در سوره فیل از آتشفشانی که سپاه ابرهه را فراگرفت. در سوره همزه آتش خدائی را که بر دلها چیره می‌گردد بصورت دربسته درمیان ستون‌های کشیده توصیف کرده است (انها علیهم مؤصده، فی عمد ممدده) و آنچه مورخین از کنیسه باشکوه و بی‌سابقه ای که ابرهه در صنعاء یمن (بنام قَلْبِس) ساخته بود وصف می‌کنند؛ همان «بسته و محفوظ» بودن (مؤصده) و ستون‌های سنگی سربه فلک کشیده (عمد ممدده) داشتن می‌باشد (الله اعلم).

ذکر این نکته نیز در پایان این بخش بی فایده نخواهد بود که در سوره قلم بدنبال مذمت خودپرستی و عیب جوئی و درشتخوی و بی تباری ثروتمندان دنیاطلب، آنها را به علامتی که خداوند بر «خرطومشان» خواهد زد تهدید کرده است (ٱلْأَوَّلِينَ سَنَسِمُهُۥ عَلَى ٱلْخُرْطُومِسورهٔ قلم، آیات ۱۵–۱۶). به‌نظر می‌رسد همان‌طور که میمون معرف تقلید، خوک نشانه حرام خوری، سگ و گرگ سمبل درنده خوئی و... هستند، فیل صفتی نیز درخور کسانی باشد که با جمع آوری ثروت و قدرت می‌خواهند ضعفاء را زیر ستون‌های سنگین خود لگد کوب نمایند و هر موضع مخالفت و مقاومتی را به نیروی سنگین خود درهم شکنند. اگر چنین تشبیهی درست باشد، تأیید دیگری محسوب می‌شود بر ارتباط و انسجام مضامین دو سوره همزه و فیل.

محتوی و محور سوره

نام سوره و اولین آیه آن نشانگر حادثه ای است که عبرت گیری از آن پیام اصلی سوره را تشکیل می‌دهد. این ماجرا بدلیل اهمیت و ارزش فوق العاده ای که برای مردم عرب داشته و تأثیر عمیقی که در زندگی و مناسبات داخلی و خارجی آنها گذاشته، به عنوان «عام الفیل» مبدأ و سرفصل تاریخ عرب قرار گرفته است. بنابر این اصل داستان برای مردم معاصر پیامبر معروف و مشهور بوده، از چگونگی وقوع و جزئیات حادثه بدلیل تخلیه شهر مکه و اطراف آن

  1. خلاصه وقایع تاریخی مربوط به این جریان را مرحوم طالقانی رحمه الله علیه در تفسیر سوره فیل آورده‌اند.

(ازترس حمله لشكر ابرهم و مخفی بودن در شکاف کوه و دره‌ها)، بی خبر بوده‌اند. و به همین دلیل هم این سوره «کیفیت» فعل پروردگار را نسبت به متجاوزین شرح می‌دهد.

ازطرفی به شهادت کلیه مورخین، تولد پیامبر اکرم درست در همین سال اتفاق افتاده است. چنین تقارن و انطباقی که تاریخ جهان عرب، بلکه دنیای آنروز را زیرورو کرده است قاعدتاً نباید تصادفی و بی دلیل باشد. با نابود شدن مرموز سپاه ابرهم که با پیل‌های جنگی خود در مسیر مکه تمامی قبائل نیرومند عرب را یکی پس از دیگری مغلوب و منهدم کرده و شجاعان صحرا را از وحشت پیل خودباخته و تسلیم کرده بود، توجه توأم با تعظیم و تکریم اقوام عرب و همسایگان، به کعبه و شهر مکه و قبیله قریش جذب شد و مرکزیت آن بمراتب بیش از گذشته گردید. چنین مقدمه‌ای موجب گردآمدن بیشتر اعراب متخاصم حول محور خانه و تألیف قلوب رمیده آنان گردید و با ظهور و بعثت پیامبر اکرم در چهل سال بعد به‌تدریج زمینه وحدت را فراهم ساخت.

به‌نظر می‌رسد مخاطب قراردادن شخص رسول اکرم و اشاره به صفت «رب» (بجای الله) در اولین آیه این سوره (الم ترکیب فعل ربک...) مؤید همین مطلب باشد که اولًا ارتباط این واقعه و تقارن آن را با تولد پیامبر نشان دهد، ثانیاً دست تدبير و «ربوبیت» خداوندی را در ایجاد زمینه‌های تربیت و مقدمه سازی برای چنین بعثتی بیان نماید.

اما آنچه در این ماجرا بیشتر موردنظر است، گویا چگونگی وقوع و کیفیت (الم ترکیب فعل...) حادثه است نه اثبات آن، همان‌طور که گفته شد، این واقعه زبانزد همه اعراب بوده است و معاصرین پیامبر با خود شاهد آن بوده و با مستقیماً از پدران خویش داستان را شنیده بودند. اما کسی از «کیفیت» نابودی سپاه ابرهم و جزئیات آن خبر نداشت. گویا مدتی پس از آنکه از مخفیگاههای خود خارج شدند تا ببینند کعبه چگونه تخریب شده است، با اجساد متلاشی شده «اصحاب فیل» روبرو گشتند. به این ترتیب کسانی که با اتکاء و افتخار به پیل‌های جنگی و پیروی ازآن، موانع توسعه طلبی خویش را درهم شکسته و بندگان خدا را زیر پای سنگین فیل له می‌کردند، خود نیز زیر بار سنگینی از سنگ که محصول همان سنگدلیها بود همچون علف جویده شده له گردیدند.

در این ماجرا، سپاهیان ابرهم «اصحاب الفیل» نامیده شده‌اند. مصاحبت با هرچیز نوعی نزدیکی و ملازمت با آن را نشان می‌دهد که در مواردی بخاطر محفوظ ماندن و تکیه بر قدرت یا موقعیت برتر چیزی انجام می‌شود. مثل اصحاب کهف (پناه آورندگان به غار)، اصحاب الحجر (قوم عاد که با زندگی در منطقه کوهستانی و اتکاء به کاخهای سنگی، خانه هائی دردل کوه تراشیده و احساس شکست ناپذیری و خلود می‌کردند)، اصحاب الایکه

(قوم شعیب که با تکیه بر طبیعت پرباران و «جنگل» پربرکت، احساس بی‌نیازی می‌کردند)، اصحاب مدین (تکیه کنندگان بر تمدن و شهرنشینی و مدنیت)، اصحاب الرس (تکیه کنندگان بر چاه آب – مردم منطقه ای کم آب در نواحی جنوبی ایران). سپاه ابرهه نیز که «اصحاب الفیل» نامیده شده‌اند، با اتکاء به نیروی پیل‌های جنگی، خود را شکست ناپذیر و سیطره و غلبه خویش را جاوید می‌پنداشتند.

طرح و تدبیر و تاکتیک بی‌سابقه ای که آنها با قراردادن پیل (بجای اسب) در ارابه‌های جنگی اندیشیده بودند، گرچه مدتی باعث غلبه قهرآمیز آنها شد ولی سرانجام ره بجائی نبردند و نابود گشتند. ابرهه که گویا فرماندار یمن و نایب السلطنه حبشه بود، همه این لشکر گشائیها را به دستور پادشاه حبشه، واو نیز که دست نشانده امپراطور بود، به فرمان ارباب خود برای گسترش قلمرو کلیسا و توسعه نفوذ استعماری رومیان و ایجاد پایگاههایی در نزدیکی مرزهای ایران (ابرقدرت دیگر آن دوران) انجام می‌داد. و ساختن کنیسه عظیم و باشکوه نیز برای منصرف داشتن دلها از کعبه به صنعا بود تا بدینوسیله حکومت معنوی مکه و مرکزیت تجمع اعراب و مرجعیت قریش نابود گردد و موانع پیشبرد اهداف توسعه طلبانه امپراطور روم مرتفع شود. همه این طرح و تدبیرها و نقشه و نیرنگ‌های سیاسی برای نابودی مخالفین، که به اصطلاح قرآنی «کید» نامیده می‌شود، بدلیل آنکه منطبق با حق و نظام حکیمانه عالم نبود، بجائی نرسید و به تعبیر قرآن گم شد (أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِى تَضْلِيلٍۢآیهٔ ۲).

اصل «کید» قراردادن دیگری در مشقت است و در اصطلاح به طرحها و تدابیر مخفیانه دقیقی که علیه دشمن برنامه ریزی می‌شود اطلاق می‌گردد. در این عمل که معمولاً از موضع قهر و غلبه انجام می‌شود، عامل فکر و نظر نقش اصلی دارد. آنچه انسان در این راستا در زندگی فردی و اجتماعی خود علیه دشمنان انجام می‌دهد، اگر منطبق با حق و نظام حاکم بر هستی باشد، به نتیجه می‌رسد و گرنه بدلیل تضاد و تناقض با آن بلانتیجه می‌ماند و آثارش به خود شخص برمی‌گردد (أَمْ يُرِيدُونَ كَيْدًۭا ۖ فَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ هُمُ ٱلْمَكِيدُونَسورهٔ طور، آیهٔ ۴۲

کید اصحاب الفیل نیز از آنجائی که مبتنی بر ظلم و تجاوز و توسعه طلبی جابرانه بود بجائی نرسید و تباه شد.

قرآن در این مورد کلمه «تضلیل» را که (درباب تفعیل و) از مصدر «ضلالت» (گمراهی) است بکار برده است (أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِى تَضْلِيلٍۢآیهٔ ۲) و در جای دیگری نیز بجای این کلمه،

۲۶۲ / نظم قران

«هدایت نکردن» را بکار برده است (وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى كَيْدَ ٱلْخَآئِنِينَسورهٔ یوسف، آیهٔ ۵۲)¹ که هردو به یک معنا می‌باشد. کسی که هدایت شده باشد به مقصد و هدفی که دارد می‌رسد، اما شخص گمراه، سرگردان و بلاتکلیف باقی می‌ماند.

کلمه «تضلیل» در مورد کید اصحاب فیل نیز برای این منظور بکار رفته است تا نشان دهد طرحها و تدابیر آنها علیرغم پیچیدگی و ظرافتی که درآن بکار رفته بود بدلیل عدم انطباق با نظامات حکیمانه هستی بجائی نرسید و تباه گشت. چرا که اصولاً کید کافران در گمراهی بوده (و ما كَيْدُ ٱلْكَٰفِرِينَ إِلَّا فِىسورهٔ غافر، آیهٔ ۲۵ ضلال)² و خداوند سست کننده آن است (ذَٰلِكُمْ وَأَنَّ ٱللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ ٱلْكَٰفِرِينَسورهٔ انفال، آیهٔ ۱۸)۳ هرچند متکی به قدرت نظام فرعونی هم باشد، کیدی در تباهی و زیان مستمر خواهد بود (وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِى تَبَابٍۢسورهٔ غافر، آیهٔ ۳۷)۴.

چرا که اصولاً طرحها و تدابیر شیطانی سست و ضعیف و غیرقابل اتکاه می‌باشد (إِنَّ كَيْدَ ٱلشَّيْطَٰنِ كَانَ ضَعِيفًاسورهٔ نساء، آیهٔ ۷۶)۵.

شرح ماجرا

در آنچه از قدیم درباره «اصحاب الفیل» نقل شده، عمل هلاکت آنها به پرندگانی نسبت داده شده است که گویا با منقارهای خود سنگ‌های تیزی را حمل می‌کردند و با نشانه رفتن آن بسوی سپاهیان ابرهه موجب هلاکت آنها گشته‌اند. درباره نوع و اندازه این پرنده و رنگ و شکل آن اقوال پراکنده و متنوعی از گذشتگان نقل شده که دلالت از خیال پردازی و توهمات ناقلین اولیه می‌کند. از آنجایی که کسی از نزدیک شاهد حادثه نبوده است، آنچه گفته شده به‌نظر می‌رسد تصوری از دور و توهمی ذهنی بوده است که تناسبی با واقعیات طبیعی و قدرت بدنی پرندگان، مگر آنکه آن را معجزه ای غیرعادی بدانیم، ندارد. اصولاً سنگین ترین سنگی که پرنده ای مثل بلدرچین و چلچله می‌توانند حمل کنند، درحدی نیست که یک انسان، چه رسد به پیل‌های جنگی عظیم الجثه ای را همچون غذای جویده شده خورد و خمیر کند. پرندگان بزرگتر همچون عقاب نیز که قدرت بیشتر و منقار بزرگتری دارند، زندگی منفرد و جدایی داشته بصورت گروهی زندگی و پرواز نمی‌کنند.¹ گذشته از آن،

۱. ۵۲/۱۲
۲. ۴۵/۴۰
۳. ۱۸/۸
۴. ۳۷/۴۰
۵. ۷۶/۴
  1. بنابر این نمی‌تواند «طیراً»، ابایل باشند. چرا که معنای ابایل دسته دسته و گروه گروه می‌باشد.

حمل کردن سنگ آتشینی (سجیل) در منقار با ساختمان طبیعی پرندگان که نسبت به حرارت حساس هستند غیرممکن می‌باشد. صرفنظر از اینکه در آیات مربوطه سخن از «طیر» است نه «طیور»! آن هم طیر مخصوصی که نكره آمدن آن دلالت بر غیرمتعارف بودن آن می‌کند. اگر بتوانیم از خود قرآن برای شناخت حادثه ای که رخ داده کمک بگیریم و به شیوه تفسیر آیه با آیه، عمل می‌کنیم مطمئناً به شناخت مطمئن تری خواهیم رسید. خوشبختانه مفردات آیات این سوره همچون طیر، سجیل و ترمی در آیات و سوره‌های دیگری نیز بکار رفته است که با مراجعه به آنها می‌توانیم به فهم دقیق تر مطلب نزدیک شویم.

مقدمئناً از کلمه «سجیل» شروع می‌کنیم که علاوه بر این سوره، در سوره‌های هود و حجر، به عنوان سنگی که بر سر قوم لوط باریدن گرفت، از آن ذکری بمیان آمده است. به آیات ذیل توجه نمائید:

(هود ۸۲) فَلَمَّا جَآءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَاسورهٔ هود، آیهٔ ۸۲ عالیها سافلها و امطرنا عَلَيْهَا حِجَارَةًۭ مِّن سِجِّيلٍۢ مَّنضُودٍۢسورهٔ هود، آیهٔ ۸۲. مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ ۖ وَمَا هِىَ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ بِبَعِيدٍۢسورهٔ هود، آیهٔ ۸۳

(حجر ۷۴) فَأَخَذَتْهُمُ ٱلصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَسورهٔ حجر، آیهٔ ۷۳ فَجَعَلْنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَاسورهٔ حجر، آیهٔ ۷۴ عَلَيْهِمْ حِجَارَةًۭ مِّن سِجِّيلٍسورهٔ حجر، آیهٔ ۷۴ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّلْمُتَوَسِّمِينَسورهٔ حجر، آیهٔ ۷۵.

قرآن عذاب قوم لوط را با صیحه (صدای شدید) انفجارآمیزی که براثر آن زمین زیرورو شده و بارانی از سنگ «سجیل» بر سر آنها باریدن گرفته، تعریف کرده است. بنابر این با توجه به این دو آیه می‌توان فهمید که «سجیل» سنگ آتشینی است که از سخت شدن جسمی گداخته و مذاب حاصل شده است. و تنها آتشفشان کوه‌ها است که چنین آثاری را ایجاد می‌کند. این آتشفشانها که امروز در سطح زمین فراوان دیده می‌شوند، معمولاً با گازهای قابل اشتعال همراه هستند. اگر هنگام آتشفشانی این گازها متراکم شوند، بر فشار آنها افزوده و منفجر می‌شوند و در این انفجار جسم مذاب آتشفشانی به شکل قطعاتی به اطراف پرتاب می‌شوند. این قطعات درهوا سرد و سخت شده و به شکل پاره سنگ‌هائی لب تیز و درشت و ریز و یا توده ای ریزه سنگ بنام خاکستر آتشفشانی در فواصل دورتر فرو می‌ریزد. کلمه «امطرنا» که در آیات فوق بکار رفته قاعدتاً اشاره به همین سنگ باران است.

پاره سنگ‌های سخت شده آتشفشانی که به نام بمب‌های آتشفشانی معروف و موسوم گردیده، با ضربه شدیدی که پرتاب می‌شوند و لبه‌های تیزی که اغلب دارند هر جسم جامدی را که در مسیر آنها باشد متلاشی و ریزریز می‌کنند. اصحاب فیل که به مصداق «کعصف مأکول»، مذکور در آخر سوره فیل به شکل علف خورده شده درآمدند خارج از چنین تعبیر نمی‌باشد.

مضامين و کلمات دیگری که در سوره فیل آمده مؤید آن است که انهدام و قلع و قمع اصحاب فیل بوسیله انفجاری آتشفشانی صورت گرفته است. و امّا فعل «ارْسَلْ» در آیه: «وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًاآیهٔ ۳» نیز چندین بار در قرآن در مورد سنگ بکار رفته است در حالیکه موردی به‌نظر نمی‌رسد که این فعل در مورد پرندگان بکار رفته باشد. ذیلاً به برخی موارد اشاره می‌شود:

قَالُوٓا۟ إِنَّآ أُرْسِلْنَآ إِلَىٰ قَوْمٍۢ مُّجْرِمِينَ لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةًۭ مِّن طِينٍۢ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَسورهٔ ذاریات، آیات ۳۲–۳۴

للمسرفین۱

كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍۭ بِٱلنُّذُرِ إِنَّآ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِبًا إِلَّآ ءَالَ لُوطٍۢ ۖ نَّجَّيْنَٰهُم بِسَحَرٍۢسورهٔ قمر، آیات ۳۳–۳۴۲

فکلّا اخذنا بذنبه فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِسورهٔ عنکبوت، آیهٔ ۴۰ حاصلاً و منهم...۳

کلیه موارد فوق که درباره عذاب قوم لوط است، فعل «ارسلنا» را همچون سوره فیل با کلمه «علیهم» (یا علیه) که احاطه و تسلط را می‌رساند بیان کرده است. (وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَآیهٔ ۳). به این ترتیب معنای «ارسل»، در اینجا فرستادنی بصورت رهاکردن و پرتاب نمودن می‌باشد که دقیقاً با پرتاب گدازه‌های آتشفشانی انطباق دارد.

در مورد کلمه «ابابیل» نیز نظریات مختلفی داده‌اند، امّا اگر به معنای لغوی آن که دسته دسته و بی در پی بودن را (همچون دسته‌های علف یا هیمه) می‌رساند، توجه داشته باشیم، تناسب و همآهنگی آن را با دیگر کلمات بکار رفته بهتر درک می‌کنیم. از طرفی می‌دانیم، و در فیلم‌های گرفته شده از کوه‌های آتشفشان دیده‌ایم، که خروج مواد مذاب از مخروط آتشفشان، هرچند که ثابت و یکنواخت نیست ولی بصورت ضربه‌ای و دسته‌ای می‌باشد.

آخرین کلمه‌ای که باید درباره آن توضیح داده شود، کلمه «رمی» (در آیه: تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍۢ مِّن سِجِّيلٍۢآیهٔ ۴)۴ می‌باشد. معنای «رمی» نشانه‌گیری می‌باشد و از آن ارسال با ضربه و فشار فهمیده می‌شود، فشار و ضربه‌ای که در منقار و یا سر مرغان، حتی بزرگترین آنها، قابل تصور است حداکثر می‌تواند سوراخی در جسم هدفگیری شده ایجاد کند! در حالیکه پیل‌های کوه پیکر ابر‌ها به چیزی هدفگیری شده بودند که آنها را همچون علف جویده شده

  1. ذاریات ۳۳
  2. قمر ۳۱
  3. عنکبوت ۴۰
  4. اینکه فعل «ترمیهم» به صورت مؤنث استعمال شده، از قرینه و به اعتبار کلمه «طیراً» و نکره بودن آن است که مفهوم اسم جمع را دارد و فاعل جمع فعل را مؤنث می‌کند.

ریز ریز کرده بود! «رمی» پرتابی با فشار و نیروی اولیه است، در حالیکه رهاکردن سنگ توسط مرغان تنها نیروی جاذبه را به همراه دارد که چنین عملی با توجه به حجم و وزن آن بعید به‌نظر می‌رسد. اتفاقاً در تنها مورد دیگری که فعل مؤنث «ترمی» (علاوه بر این سوره) در قرآن بکاررفته است، چنین عملی دقیقاً به شراره هائی که از آتش می‌جهد (جرقه‌ای که پرتاب می‌شود) اطلاق شده است که عیناً همان شراره‌های پرتاب شده با انفجار آتشفشانی می‌باشد: مرسلات (۳۱ و ۳۲) لَّا ظَلِيلٍۢ وَلَا يُغْنِى مِنَ ٱللَّهَبِسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۳۱، تَرْمِى بِشَرَرٍۢ كَٱلْقَصْرِسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۳۲ آیه فوق ابرجهنمی‌را به گونه‌ای توصیف می‌نماید که نه خاصیت سایه دارد (پناهندگی) از گرمای تابش (و نه از شراره آتش بی‌نیاز می‌کند (مانع آن نمی‌شود)، آن (آتش) شراره هائی پرتاب می‌کند همچون قصر! آخرین آیه این سوره، بازماندگان اصحاب فیل را به شکل علف یا کاه خورده و نشخوار شده نشان می‌دهد (فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍۢ مَّأْكُولٍۭآیهٔ ۵). به‌نظر می‌رسد در بکاربردن کلمه «مأکول» عنایتی در توجه دادن اذهان به تشابه عمل جویدن با آنچه بر سر اصحاب فیل آمده است وجود داشته باشد. لقمه‌ای که می‌خوریم، قبلاً در دهان تحت تأثیر سه نیرو قرار گرفته آماده بلع می‌گردد: ۱- نیروی مکانیکی و ضربه‌ای که با حرکت فک صورت می‌گیرد و بوسیله نیروی سایش دندانها تکمیل می‌شود. ۲- نیروی شیمیائی (ترشحات بذاقی)، ۳- نیروی حرارتی (گرمای دهان). به‌نظر می‌رسد نیروی کوبنده و انفجاری گدازه‌های آتشفشانی نیز با ضربه اولیه پرتاب و وجود بخار آب فراوان که معمولاً همراه هر آتشفشان است و حرارت آتشفشانی باعث خرد و خمی‌شدن اصحاب فیل شده باشد.

شواهد طبیعی غیر از شباهت مورد اشتراکی که واقعه اصحاب فیل با قوم لوط ازنظر استعمال کلمه سجیل دارد و باعتبار آیات سوره‌های فیل و هود و حجر فوقاً به آن اشاره نمودیم، به تصریح قرآن واقعه اصحاب فیل در همان محلی روی داده که محل زندگی قوم لوط بوده و انهدام آنها در آنجا صورت گرفته است. آیاتی از سوره‌های حجر و صافات که ذیلاً به آن اشاره می‌گردد مؤید این واقعیت می‌باشد:

وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ وَبِٱلَّيْلِ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَسورهٔ صافات، آیات ۱۳۷–۱۳۸۱ فاخذتهم الصیحة مشرقين فجعلنا عالیها سافلها و امطرنا عَلَيْهِمْ حِجَارَةًۭ مِّن سِجِّيلٍسورهٔ حجر، آیهٔ ۷۴، ان فی ذلک لایات للمتوسمین، و انها لبسیل مقیم۲ موطن بودن سرزمین مکه برای قوم لوط با انفجار و آتشفشانی که همچون پرده‌ای بر فساد و فحشای آنان پوشانده شد، همچنین عذابی که با ریزش سجیل بر پیلیاران واقع شد، نشان می‌دهد که منطقه کوهستانی مکه اصولاً آمادگی و استعداد و سابقه چنین تحولاتی را از گذشته دور داشته و وضع فعلی آن نیز بخوبی نشانگر چنین سیمائی است. مردم این شهر نیز نسبت به آتشفشان و ریزش گدازه‌های آن از آسمان سابقه ذهنی و آشنائی قبلی داشته، مستقیماً بچشم خود (در واقعه اصحاب فیل) آن را دیده و یا غیرمستقیم از طریق پدران (در واقعه قوم لوط) نسبت به این مسئله علم پیدا کرده بودند، به‌طوریکه در تکذیب وحی و کتاب اظهار می‌داشتند، خدایا اگر قرار باشد این همان حق از جانب تو باشد پس بر ما از آسمان سنگ ببار... ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةًۭ مِّنَ ٱلسَّمَآءِسورهٔ انفال، آیهٔ ۳۲... سرزمین اطراف مکه آنطور که از آسمان مشاهده می‌شود، یکسره از سنگ‌های آذرین سیاهرنگی پوشیده شده که از سیل مواد گداخته آتشفشانهای قدیم تشکیل گردیده است. شکل انفجاری این آتشفشانها از تراکم گازهای درونی زمین نزدیک به سطح خارجی آن ناشی می‌شود. همان‌طور که ذکر گردید این گازها که از مواد گداخته تولید می‌شود، در لابلاي قشرهای فوقانی جمع شده و پس از ترکیب و تراکم‌های زیاد، در جستجوی راهی برای خروج و آزادشدن، به‌طور ناگهانی پوسته نازک خارجی را پس می‌زنند و با انفجار و خروش شدید (صیحه) رها گشته زمین را زیرور و می‌کنند (فجعلنا عالیها سافلها). آنچه به آسمان پرتاب شده (سجیل)، بصورت توده‌ای از ابر متحرک (طیراً) که به تناوب و قطعه قطعه (ابابیل) پرتاب می‌شود، در فواصل معینی در اطراف مرکز حادثه فرو می‌ریزد (امطرنا) و آنچه از گیاه و حیوان و انسان باشد زیر ضربات رگبار ریزه سنگ‌های داغ و سوزان مثل غذای جویده شده خورد و خمیر می‌کند. (فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍۢ مَّأْكُولٍۭآیهٔ ۵).۳

  1. صافات ۱۳۷ - و هر آینه شما بر آنها بامداد و شام می‌گذرید، آیا پس تعقل نمی‌کنید؟
  2. حجر ۷۶ - پس آنها را به هنگام تابش خورشید خروشی سهمگین برگرفت. پس آن را زیرور و کردیم و بارانی از

سنگ سجیل بر آنها باراندیم، همانا در این واقعه مسلماً نشانه‌هایی برای اهل تحقیق و بررسی وجود دارد. و هر آینه آن (دیار در مسیر) راهی پایدار است.

  1. آنچه در شرح این سوره، در ارتباط با واقعه‌ای که برای اصحاب فیل رخ داد، آمده است، کلاً مأخوذ از نظریات

دانشمند از جمند جناب آقای دکتر یدالله سحابی می‌باشد که با اتکاه به آگاهیهای عمیق خود از قرآن و تبحر و تخصصی که در علم زمین شناسی دارند، تحقیقات ارزنده‌ای در این زمینه نموده‌اند. خداوند ایشان را برای ملت ایران نگهدارد. اگر نقص و اشتباهی در مطالب ارائه شده باشد ناشی از نقص درک و فهم نویسنده از

واقعه‌ای که در ارتباط با قوم لوط و اصحاب فیل رخ داده، گرچه از نظر طبیعی و با علوم امروزی قابل توجیه و تبیین است و تاریخ نیز شواهد و نمونه‌های زیادی از آن در شهرهای پمپی، وزو، هرکولانا و غیره نشان داده است، اما آنچه در اینجا موردنظر است ارتباط این وقایع با اعمال و مکتسبات اقوام فوق می‌باشد. درست است که چنین وقایعی به‌طور عادی دائماً در گوشه و کنار عالم اتفاق می‌افتد ولی نمی‌توان انکار کرد که در جهان هستی با نظام پیچیده و حیرت‌آور آن، تمامی اجزاء نسبت به یکدیگر تأثیر متقابل دارند و همچون اجزاء یک ماشین در خدمت یک برنامه و هدف می‌باشند. به‌طوریکه خراب شدن جزء کوچکی از ماشین ممکن است به توقف کل آن منتهی شود.

برحسب تعالیم قرآن، اعمال انسان آثاری خارجی دارد که موجب فساد و برهم خوردن تعادل در زمین و آسمان می‌شود. در زمین خاکی ما میلیونها عامل دست به دست هم داده و هم آهنگ شده‌اند تا حیات انسان تداوم یابد. درصورت خارج شدن هریک از عوامل فوق از محور هم آهنگی که برای آن مقدر شده، اختلالی در سیستم بوجود می‌آید. این اختلال همان عذاب است که علت و انگیزه اصلی آن «انسان» می‌باشد. بنابر این زمینه هر اختلال و عذابی در طبیعت وجود دارد ولی برانگیختگی (بعثت) آن بستگی به عمل انسان دارد:

(قُلْ هُوَ ٱلْقَادِرُ عَلَىٰٓ أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًۭا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًۭاسورهٔ انعام، آیهٔ ۶۵)

به نظر می‌رسد استکبار و استعلای سپاه ابرهه با برنامه‌های توسعه طلبانه استعماری پادشاه حبشه و امیراطور روم، هم آهنگ و مقارن با چنین آمادگی و استعدادی در زمین مکه بوده است. آنچه «ابرهه» با اتکای به پیل‌های جنگی خود در لگدکوب کردن حیات انسان‌ها و درهم شکستن خانه و کاشانه بندگان خدا مرتکب شده بود، مقدمه ساز چنین زمینه‌ای شد و چنان عذابی را برانگیخت و از آنجائی که فاعل اصلی هر فعلی که در زمین و آسمان رخ می‌دهد خدا است، چنین عملی را بخود نسبت داده و فرموده: الم ترکیف فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَٰبِ ٱلْفِيلِآیهٔ ۱.

بار خدایا ما را از عواقب اعمالی که موجب برانگیختن عذاب در دنیا و آخرت می‌گردد بر کنار دار

(ربنا انّا امّا فاغفرلنا ذبوبنا و قنا عذاب النار...)

  1. انعام ۶۵ - بگو او قادر است که برشما عذابی از فراز شما یا زیر پایتان برانگیزد، یا شما را لباس نفرقه بهوشاند...

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۲ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 2 connected thematic groups.

۱پرسش از کیفیت نابودی اصحاب فیلآیات ۱–۳

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَٰبِ ٱلْفِيلِ

مگر نديدى پروردگارت با پيلداران چه كرد؟

أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِى تَضْلِيلٍۢ

آيا نيرنگشان را بر باد نداد؟

وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ

و بر سر آنها، دسته دسته پرندگانى «اَبابيل» فرستاد.

۲ابزار نابودی: طیر ابابیل با سنگ‌های سجیلآیات ۴–۵

تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍۢ مِّن سِجِّيلٍۢ

[كه‌] بر آنان سنگهايى از گل [سخت‌] مى‌افكندند.

فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍۢ مَّأْكُولٍۭ

و [سرانجام، خدا] آنان را مانند كاه جويده‌شده گردانيد.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source