‹ همهٔ سوره‌ها الهمزة
۱۰۴

الهمزة

عیب‌جو

مکی۹ آیه

«همزه» (۱۰۴)

ارتباط با سوره قبل

سوره همزه با دو سوره قبل خود (عصر و تکاثر) ارتباط آشکاری دارد، بطوری که این سه سوره را می‌توان در محور مشترک دنیاپرستی و مال‌دوستی مکمل یکدیگر دانست؛ سوره تکاثر مشغول شدن انسان را با فزون‌طلبی تصاعدی (در مال و اولاد – ثروت و قدرت) تا فرارسیدن مرگ مورد مذمت قرار می‌دهد، در سوره «عصر» به خسران آدمی در زندگی بی هدف و بی حاصل دنیائی سوگند می‌خورد و مؤمنین شایسته کاری را که با احساس مسئولیت در قبال جامعه، یکدیگر را به حق و صبر سفارش می‌کنند تجلیل می‌کند و بالاخره در سوره «همزه» با ویل و وای تأسف و هشدار، نکوهشگران عیب جوئی را سرزنش می‌نماید که یکسره به جمع و شمارش مال مشغول و به آن متکی و مطمئن هستند. به این ترتیب هر سه سوره پیرامون خسران آدمی در تجارت و تبادل سرمایه عمر با «مال» و ثروت می‌باشد.

نکته قابل توجهی که در مقایسه میان دوسوره عصر و همزه به چشم می‌خورد، تعارض و تقابل عملکرد مؤمنین با دنیا پرستان است، در سوره عصر از مردانی اهل ایمان و عمل یاد می‌کند که از پوسته تنگ خودبینی‌ها و خودخواهیها خارج شده در افقی گسترده تر از منافع شخصی، مصلحت کلی مجتمع ایمانی را درنظر می‌گیرند و با احساس تکلیف و «ولایت ایمانی» نسبت به دیگران با توصیه به حق (ارزش‌های تعالی بخشی که باید بر جامعه حاکم باشد) و توصیه به صبر (پایداری در پاسداری از ارزشها) دین خود را به جامعه ادا می‌نمایند، در سوره همزه، درجهت عکس، از کسانی نشانه می‌دهد که بجای دلسوزی و دوستی با دیگران و تلاش درجهت اصلاح معایب و مفاسد و جلوگیری از منکرات، یکسره عیبجویی و خرده گیری و دفع و طرد می‌نمایند و موجب شکستن پیوندها و تفرقه و تشتت

در جامعه می‌گردند (معنای همزه لمزه)، اینها از آنجائی که یکسره به جمع مال و حساب نگهداری آن خودرا گرفتار کرده‌اند، اصلاً حوصله و فرصتی برای فکرکردن به مفاسد و اصلاح آن ندارند.

همزه لمزه چه کسانی هستند؟

هماز که مبالغه همز است، خلق و خوی اشخاص ناهنجار و سرکوفت زنی می‌باشد که با شکستن شخصیت دیگران می‌خواهند موقعیت خود را تثبیت نمایند. این خصلت که مبتنی بر تحقیر و توهین انسان‌ها می‌باشد، پیوندهای دوستی و همکاری را پاره می‌کند و موجب تفرقه و تخاصم و اختلاف و عناد گشته بجای جذب افراد، منتهی به دفع و طرد آنها می‌گردد. اتفاقاً کار شیطان نیز همین شکستن پیوندهای محبت و افکندن انسان به پرتگاه سقوط می‌باشد.¹ کسانی که معایب دیگران رابه قصد افشاگری این طرف آن طرف نقل می‌کنند تا با طرد آنها موقعیت خود را تحکیم بخششند، به تعبیر قرآن انسان‌های پستی هستند که مشی آنها در زندگی همین عیب جوئی است:

وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍۢ مَّهِينٍسورهٔ قلم، آیهٔ ۱۰، هَمَّازٍۢ مَّشَّآءٍۭ بِنَمِيمٍۢسورهٔ قلم، آیهٔ ۱۱ (قلم ۱۱)

معنای «لمز» نیز خرده گیری و عیب جوئی با چشم و زبان به قصد تحقیر و تضعیف شخصیت دیگران می‌باشد.² با این تفاوت که گویا در معنای «همز» طرد و دفع و درهم شکستن غالب می‌باشد. روی هم رفته این دو صفت که با دنیا پرستی و جمع مال رشد می‌کند، روحیه کسانی است که نردبان ترقی مادی خود را حقوق و منزلت‌های انسانی دیگران قرار داده و پله پله بر آن گام می‌گذارند.

عوارض اخلاقی مال پرستی (روانشناسی رفتاری)

صفت «همزه لمزه» با توضیح بعدی «الذی جمع مالاً و عدده» مشخص شده است که ویژگی چه کسانی است. وقتی جمع آوری مال و ثروت و عشق و علاقه به شمارش آن دردل جای گرفت، به مصداق: دو عشق دریک دل نمی‌گنجد،³ خدا و خلق از آن خارج می‌شوند و از آنجائی که تکاثر و افزایش ثروت تناسب مستقیمی با استثمار دیگران دارد، روزبروز مهر و


  1. ۹۷/۲۳ و قل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۹۷ همزات الشياطين
  1. ۱۱/۴۹ وَلَا تَلْمِزُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا۟ بِٱلْأَلْقَٰبِسورهٔ حجرات، آیهٔ ۱۱ - ۵۸/۹ وَمِنْهُم مَّن يَلْمِزُكَ فِى ٱلصَّدَقَٰتِسورهٔ توبه، آیهٔ ۵۸... ٱلَّذِينَ يَلْمِزُونَ ٱلْمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فِى ٱلصَّدَقَٰتِسورهٔ توبه، آیهٔ ۷۹...
  1. مَّا جَعَلَ ٱللَّهُ لِرَجُلٍۢ مِّن قَلْبَيْنِ فِى جَوْفِهِۦسورهٔ احزاب، آیهٔ ۴... خدا برای کسی دودل در درونش قرار نداده است

محبت به مردم و حساسیت و علاقمندی به سرنوشت آنها زائل می‌گردد و چون محرومین و زیردستان و استثمارشدگان نیز به آسانی و با میل و رغبت تن به تسلیم و بهره کشی نمی‌دهند و بعضاً مخالفت و مقاومت می‌نمایند، روابط فیمابین روزبروز تیره تر و مادی تر می‌گردد و کینه و عداوت و بغض و بدبینی جایگزین روابط سالم انسانی می‌گردد. در چنین حالتی صاحبان ثروت و قدرت سعی می‌کنند با خرده گیری و عیبجویی و کم بها دادن به کار و شخصیت زیردستان و تحقیر و توهین و تضعیف روحیه آنان به بهره کشی خود ادامه دهند و همواره آنان را در موضع ذلت نگه دارند. نه تنها خود کمکی به گرفتاران نمی‌کنند، که ازبیم بد عادت شدن آنان، دیگران را نیز از این کار مانع می‌شوند و با تندخویی و فحش و فضيحت، سلطه متجاوزانه خود را ادامه می‌دهند. چنین حالتی را در سوره قلم به روشني و وضوح با تأکید بر موقعیت قدرت و ثروت بیان کرده است:

وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍۢ مَّهِينٍسورهٔ قلم، آیهٔ ۱۰، هَمَّازٍۢ مَّشَّآءٍۭ بِنَمِيمٍۢسورهٔ قلم، آیهٔ ۱۱، مَّنَّاعٍۢ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍسورهٔ قلم، آیهٔ ۱۲، عُتُلٍّۭ بَعْدَ ذَٰلِكَ زَنِيمٍسورهٔ قلم، آیهٔ ۱۳،

أَن كَانَ ذَا مَالٍۢ وَبَنِينَسورهٔ قلم، آیهٔ ۱۴

به تعبیر قرآن کسانی که ربا می‌خورند (ازدیاد مال برایشان هدف می‌گردد) برپا نمی‌شوند و استعدادهای انسانیشان به فعليت و قیام درجهت رشد و کمال نمی‌رسد مگر بصورت مسخ شده و منحرف:

ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ ٱلرِّبَوٰا۟ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِى يَتَخَبَّطُهُسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۷۵ الشيطان من المُس

میل به جاودانگی

سه آیه ابتدای این سوره، سه مرحله مشخص را که از یکدیگر ناشی می‌شوند، نشان می‌دهد، صفت نکوهشگری و عیبجویی (همزه لمزه) نتیجه جمع آوری مال و شمارش آن می‌باشد. توجه افراطی و انحرافی به مال و تزاید و تکاثر آن نیز از میل به جاودانگی و خلود و نگرانی از ناداری نشت می‌گیرد. بنابر این ریشه ناهنجاریهای رفتاری و مادیگرائی را در انحراف غریزه جاودانگی از آخرت و قرب الهی به دنیا و هوای نفس باید جستجو کرد و این همان انحراف و فریبى است که برای نخستین بار ابلیس آدم و همسرش را فریفت و با خوردن از «شجره خلد» از جنت خارجشان ساخت:


۱. قلم آیات ۱۰ تا ۱۴ - از هر فراوان سوگند خورنده یستی اطاعت مکن، عیب جوی پوینده به سخن چینی، بسیار بازدارنده از نیکی، تجاوز کننده گنهکار، درشتخوی، پس از آن بی تباری، (چرا چنین است؟ زیرا) دارای مال و پسرانی فراوان (قدرت) است.

فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ ٱلشَّيْطَٰنُ قَالَسورهٔ طه، آیهٔ ۱۲۰ یا آدم هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلْخُلْدِسورهٔ طه، آیهٔ ۱۲۰ و ملك لایبلى¹ فَوَسْوَسَ لَهُمَا ٱلشَّيْطَٰنُ لِيُبْدِىَ لَهُمَاسورهٔ اعراف، آیهٔ ۲۰ ماوری عنهما من سؤاتهما و قال ما نهاكما ربكما عَنْ هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةِ إِلَّآ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ ٱلْخَٰلِدِينَسورهٔ اعراف، آیهٔ ۲۰ و سرکشان تاریخ نیز همواره در فریفته شدن به چنین وسوسهای و در جستجوی مُلك و جاودانگی به ساختن برج و باروها و کاخهای باشکوه می‌پرداختند که قرآن به عنوان نمونه به قوم عاد اشاره کرده است: وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَسورهٔ شعراء، آیهٔ ۱۲۹³ حتى علم و آگاهی بر آیات الهی نیز، اگر تقوائی درکار نباشد، نمی‌تواند از انحراف غریزه جاودانگی بسوی دنیای خاکی مانع شود و آنرا مهار کند، مصداق چنین سقوطی، عالمی از بنی اسرائیل است که علیرغم آگاهی بر آیات الهی، میل به خلود زمینی کرد و پیرو هوای نفس خویش شد. قرآن این سرنوشت عبرت انگیز را در سوره اعراف به این شکل بیان کرده است: وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ٱلَّذِىٓ ءَاتَيْنَٰهُ ءَايَٰتِنَا فَٱنسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ ٱلشَّيْطَٰنُ فَكَانَ مِنَ ٱلْغَاوِينَسورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۷۵ وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَٰهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُۥٓ أَخْلَدَ إِلَى ٱلْأَرْضِ وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُسورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۷۶...

آتش درونی عذاب وجدانی تعریفی که در انتهای سوره از «حطمه» بعنوان عذاب عظیم غیرقابل درک و تصور (وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْحُطَمَةُآیهٔ ۵) ارائه داده است، کیفیت آنرا اجمالاً نشان می‌دهد. این عذاب آتش برافروخته خدا است که یکسره بر دلها چیره می‌شود (طلوع می‌کند) و بر آنها به گونه ای در ستون‌های کشیده شده گماشته و بسته شده است که راه نجات و خلاص از آن ممکن نمی‌باشد. وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْحُطَمَةُآیهٔ ۵، نَارُ ٱللَّهِ ٱلْمُوقَدَةُآیهٔ ۶ ٱلَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى ٱلْأَفْـِٔدَةِآیهٔ ۷، عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌۭآیهٔ ۸، فِى عَمَدٍۢ مُّمَدَّدَةٍۭآیهٔ ۹. این عذاب چیزی جز عکس العمل اعمال و بازتاب مکتسبات دنیائی کافران و شعله آتشی که خودشان در دنیا برافروختند نیست و اتفاقاً در قرآن ترکیب دو کلمه «نار» و «وقود» (افروختن آتش) علاوه بر عذاب جهنم، درمورد آتشی که آدمیان دردنیا برمی افروزند نیز بکار رفته است:

  1. طه ۱۲۰
  2. اعراف ۲۰
  3. شعراء ۱۲۹

ۚ كُلَّمَآ أَوْقَدُوا۟ نَارًۭا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا ٱللَّهُسورهٔ مائده، آیهٔ ۶۴ قُتِلَ أَصْحَٰبُ ٱلْأُخْدُودِسورهٔ بروج، آیهٔ ۴ ٱلنَّارِ ذَاتِ ٱلْوَقُودِسورهٔ بروج، آیهٔ ۵۲ همان آتش جنگهائی که در دنیا با دشمنی و ددمنشی شعله ور می‌سازند و انسان‌ها را در شر ره های آن به کشتن داده و روانه گورستانها می‌کنند، در آخرت از درون دل بیدار و هشیار شده خودشان بصورت عذاب وجدان زبانه می‌کشد و درونشان را می‌سوزاند. تعبیر «تطلع على الافئه» طلوع بی دری این عذاب را بر فؤاد (قلب و قوای درونی) انسان در تشبیه به خورشیدی که از پس شب طولانی، در صبحدم می‌تابد و با اشعه نافذ خود همه چیز را روشن می‌نماید، نشان می‌دهد. این عذاب گرچه در دنیا برای کافران مخفی بود ولی در آخرت با کنار رفتن پرده‌های غیب طلوع می‌کند و آثارش کافران را فرا می‌گیرد. نخستین آیه فوق (كُلَّمَآ أَوْقَدُوا۟ نَارًۭا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا ٱللَّهُسورهٔ مائده، آیهٔ ۶۴) در سوره مائده، در شأن يهودي ني است که با گناه و رشوه خواری و دنيابرستی و امتناع از دستگیری نیازمندان، بدلیل فقیرداستن خدا (در فرمان به انفاق) به طغيان و کفر در ادای فرائض اجتماعی کشیده شدند و در نتیجه این عمل (بی اعتنائی به سرنوشت محرومین و بروز اختلاف طبقاتی) عداوت و بغض میانشان برقرار و منتهی به جنگهای بی پایان و فساد و تباهی در سرزمینشان گرديد (مضمون آیه ۶۴ مائده). به این ترتیب نشان داده میشود چگونه زمینه‌های فردی میل به جمع آوری مال و شمارش آن به ناهنجاریهای رفتاری در روابط با دیگران کشیده شده (همزه لمزه)، سرانجام منجر به بغض و کینه طبقاتی و بروز در گیری و جنگ و کشتار می‌گردد. آتش چنین انحرافی بتدريج با هم ن اموال جمع آوری شده روشن می‌گردد و بتدريج شعله‌های سرکش آن به همه کس و همه جا سرایت می‌کند. إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَن تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوَٰلُهُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُهُم مِّنَ ٱللَّهِ شَيْـًۭٔا ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ وَقُودُسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۰ و من موردی که از برافروختن آتش در حیات دنیائی شاهد می‌آورد، آیات ابتدائی سوره بروج است که از سوزاندن مؤمنینی به جرم ایمان به خداوند عزتمند ستوده (بجای تمکین به قدرتمندان پوشالی ستمگر)، در گودالهائی از آتش یاد می‌کند. در حالیکه عاملین این جنایت در اطراف گوداله تماشاگر و شاهد این صحنه هولناک بودند.۴ قُتِلَ أَصْحَٰبُ ٱلْأُخْدُودِسورهٔ بروج، آیهٔ ۴، ٱلنَّارِ ذَاتِ ٱلْوَقُودِسورهٔ بروج، آیهٔ ۵، إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌۭسورهٔ بروج، آیهٔ ۶، وَهُمْ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَسورهٔ بروج، آیهٔ ۷


۱. مائده ۶۴- هرگاه آتشی برای جنگ برافروختند خدا آنرا خاموش کرد
۲. بررج ۵- اصحاب اخدود کشته شدند (در) آتشی برافروخته. (و با: مرگ بر اصحاب اخدود در آتش افروخته)
۳. آل عمران ۱۰

بِٱلْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌۭ وَمَا نَقَمُوا۟ مِنْهُمْ إِلَّآ أَن يُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَمِيدِسورهٔ بروج، آیات ۷–۸

وعده ای که به مقتضای چنین جنایتی و به عنوان بازتاب و عکس العمل طبیعی سوزاندن مؤمنین در دنباله آیات فوق به عاملین آن داده شده است، مستقیماً نفس همان عمل می‌باشد که به شکل حریقی دامنگیر خودشان می‌شود:

إِنَّ ٱلَّذِينَ فَتَنُوا۟ ٱلْمُؤْمِنِينَسورهٔ بروج، آیهٔ ۱۰ والمومنات ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا۟ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَسورهٔ بروج، آیهٔ ۱۰ و لهم عذاب الحریق به این ترتیب آشکار می‌گردد نوع عذاب هرکس متناسب با نوع ظلم و ستمی است که خود مرتکب شده است و به تعبیر قرآن گیرانه آتش نیز خود انسان می‌باشد (وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ وَقُودُ ٱلنَّارِسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۰). حال که چنین است، باید بپرهیزیم از آتشی که با آدم و سنگ برافروخته می‌شود:

فَٱتَّقُوا۟ ٱلنَّارَ ٱلَّتِى وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۴

از آنجائی که چنین آتشی از درون دل سنگ شده چنان قساوت پیشه گانی زبانه می‌کشد، عذاب آن خارجی نیست که بتوان از آن کناره گرفت و خارج شد. این آتش که از ضمیر ظالمان زبانه می‌کشد ملازم وجودی آنان بوده و با بسته شدن طبیعی به آنها (عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌۭآیهٔ ۸) بر سراسر وجودشان چیره می‌گردد. و به همین دلیل هم قرآن خروج کافران را از چنان آتشی بدلیل ماهیت آن که از درون خودشان همچون ستون‌های بلندی زبانه می‌کشد غیرممکن می‌شمارد:

مائده (۳۷) يُرِيدُونَ أَن يَخْرُجُوا۟ مِنَ ٱلنَّارِسورهٔ مائده، آیهٔ ۳۷ و ما هم بخارجین منها و لهم عذاب مقیم. حج (۲۲) كُلَّمَآ أَرَادُوٓا۟ أَن يَخْرُجُوا۟ مِنْهَآ أُعِيدُوا۟ فِيهَاسورهٔ سجده، آیهٔ ۲۰ و قیل لَهُمْ ذُوقُوا۟ عَذَابَ ٱلنَّارِسورهٔ سجده، آیهٔ ۲۰ ٱلَّتِى كُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَسورهٔ طور، آیهٔ ۱۴.

  1. بقره ۲۴ و تحریم ۶
  2. شاید تشبیه به ستون‌های کشیده (فِى عَمَدٍۢ مُّمَدَّدَةٍۭآیهٔ ۹) اشاره به ستون‌های کاخ جباراتی باشد که در پناه آن بناهای سربه فلك کشیده حکومت خود را تحکیم می‌بخشیدند (والله اعلم).

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍسورهٔ فجر، آیهٔ ۶ إِرَمَ ذَاتِ ٱلْعِمَادِسورهٔ فجر، آیهٔ ۷ ٱلَّتِى لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِىسورهٔ فجر، آیهٔ ۸ البلاد.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۳ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 3 connected thematic groups.

۱طرح محور و فضای اصلی سورهآیات ۱–۳

وَيْلٌۭ لِّكُلِّ هُمَزَةٍۢ لُّمَزَةٍ

واى بر هر بدگوى عيبجويى،

ٱلَّذِى جَمَعَ مَالًۭا وَعَدَّدَهُۥ

كه مالى گرد آورد و برشمردش.

يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُۥٓ أَخْلَدَهُۥ

پندارد كه مالش او را جاويد كرده،

۲گسترش مضمون و شواهدآیات ۴–۶

كَلَّا ۖ لَيُنۢبَذَنَّ فِى ٱلْحُطَمَةِ

ولى نه! قطعاً در آتش خردكننده فرو افكنده خواهد شد.

وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْحُطَمَةُ

و تو چه دانى كه آن آتش خردكننده چيست؟

نَارُ ٱللَّهِ ٱلْمُوقَدَةُ

آتش افروخته خدا[يى‌] است.

۳جمع‌بندی و فرجامآیات ۷–۹

ٱلَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى ٱلْأَفْـِٔدَةِ

[آتشى‌] كه به دلها مى‌رسد.

إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌۭ

آنان را در ميان فرامى‌گيرد.

فِى عَمَدٍۢ مُّمَدَّدَةٍۭ

[آتشى كه‌] در ستونهايى دراز است.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source