«انشقاق» (۸۴)
ارتباط با سوره قبل
این سوره از جهات عدیدهای مطالب سوره قبل (مطففین) را ادامه میدهد و از بُعد و زاویه دیگری به تبیین مسئله میپردازد. ذیلاً مشابهتهای این دو سوره را که انسجام و پیوستگی موضوعی، و تداوم محورهای مشترکشان را نشان میدهد یادآوری میکنیم:
۱- مشخص ترین محور مشترک این دو سوره موضوع «کتاب» اعمال انسان است که صورتهای ثبت و ضبط شده عملکرد او را با کیفیت بخصوصی که مکانیسم آن از دید علمی ما پنهان است در روز جزا ظاهر مینماید.
سوره مطففین:
- آیه (۷) کلاً ان کتاب انفجار لفی سجین
- آیه (۱۸) کلاً ان کتاب الابرارلفی علیین
سوره انشقاق:
- آیه (۷) فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦآیهٔ ۷
- آیه (۱۰) وَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهْرِهِۦآیهٔ ۱۰
در سوره مطففین کیفیت متضاد «کتاب» فجار و ابرار را شرح میدهد و در سوره انشقاق عکس العمل این دو گروه را هنگام دریافت کتاب عمل. مثل اینکه یکبار از تفاوت نمرات کارنامه قبولشدگان و مردودین صحبت کنند و یکبار از صحنه مشاهده کارنامهها در پایان سال تحصیلی.
۲- در هر دو سوره برانگیختگی دائمی و حرکت مستمر تحول آفرین انسان را در مسیر «شدن» و «کمال یافتن» نشان میدهد. با این تفاوت که در سوره مطففین برانگیختگی و از
قوه به فعل درآمدن۱ دائمی انسان را برای (یا درجهت) روز عظیمی که مردم برای پروردگار جهانیان قیام میکنند نشان میدهد (الایظن اولثک انهم مبعوثون، لیوم عظیم، يَوْمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ…سورهٔ مطففین، آیهٔ ۶ العالمین)، و در سوره انشقاق به چگونگی این برانگیختگی، که حرکتی مستمر و مؤثر (کدح) از طریق بکارگیری همه نیروهای جسمی و فکری برای وصول به مطلوب میباشد (يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًۭا فَمُلَٰقِيهِآیهٔ ۶) اشاره میکند. در هر حال در هر دو سوره ماهیت تحول پذیر نفس آدمی که نامه عمل، او را بر حسب تغییر و تحول دگرگون میسازد مورد تأکید قرار میگیرد.
در سوره مطففین ناباوری (ظن و احتمال ندادن) کافران را به برانگیختگی نقل میکند (الایظن انهم مبعوثون) و در سوره انشقاق همین ناباوری را نسبت به هر گونه دگرگونی و تغییر (إِنَّهُۥ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَآیهٔ ۱۴
۳- در هر دو سوره از سرور و خنده کافران در دنیا و (برعکس) از شادی و نشاط مؤمنین در آخرت خبر میدهد:
مطففین: کافران: إِنَّ ٱلَّذِينَ أَجْرَمُوا۟ كَانُوا۟ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يَضْحَكُونَسورهٔ مطففین، آیهٔ ۲۹... و اذانقلبوا …إِلَىٰٓ أَهْلِهِمُ ٱنقَلَبُوا۟ فَكِهِينَسورهٔ مطففین، آیهٔ ۳۱. تَعْرِفُ فِى وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ ٱلنَّعِيمِسورهٔ مطففین، آیهٔ ۲۴... فَٱلْيَوْمَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنَ ٱلْكُفَّارِ…سورهٔ مطففین، آیهٔ ۳۴ یضحکون (۲۴ و ۳۴)
إِنَّهُۥ كَانَ فِىٓ أَهْلِهِۦ مَسْرُورًاآیهٔ ۱۳ مؤمنین (درآخرت): و ینقلب الی اهله مسروراً (۹)
۴- مطالب هر دو سوره پیرامون مکتسبات و کارنامه عمل دو گروه «مؤمن و کافر» است. بنابراین نه بحث شرک در کار است و نه بحث نفاق. باورکردن و ایمان آوردن به بقای آثار اعمال در روز جزا (یوم الدین) و «ربویت» حاکم بر کلیه این تحولات، یا انکار آن و ناسپاسی و سرپوش گذاردن (کفر) بر این حقایق مسلم است. به این ترتیب صفت مؤمن و کافر در هر دو سوره غالب میباشد.۲
همچنین نتیجه کفر که «تکذیب» میباشد (بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُكَذِّبُونَآیهٔ ۲۲) در هر دو سوره
- معنای بعث، در کلیه حالات آن نوعی برانگیختگی و از قوه به فعل درآمدن است. بعثت پیامبران برانگیختن
استعدادهای پاک در زمین و زمانهای آلوده و تاریک است، بعثت روز قیامت، برانگیخته شدن و از قوه به فعل درآمدن ذرات وجود انسانها است، بیدار شدن از خواب یا فرستادن کسی برای انجام کاری (که هر دومورد با کلمه «بعث» در سوره کهف بکاررفته) به نوعی برانگیختن و استعدای را بکارانداختن میباشد.
۲. سوره مطففین آیات ۲۹-۳۴ و ۳۶ و سوره انشقاق آیات ۲۰-۲۲-۲۵
(بویژه در سوره مطففین) کاربرد مهمی پیدا کرده است و نشان میدهد ندیده گرفتن و انکار حقایق و واقعیات منجر به دروغ شمردن توحید و هدایت و آخرت میگردد:
مطففین: (۱۰) ویل للمکذبین، (۱۱) ٱلَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ ٱلدِّينِسورهٔ مطففین، آیهٔ ۱۱، (۱۲) و ما یکذب به الا... (۱۷) ثُمَّ يُقَالُ هَٰذَا ٱلَّذِى كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَسورهٔ مطففین، آیهٔ ۱۷
انشقاق: (۲۲) بل الذین کفروایکذبون
۵- موضوع به آتش درآمدن و چشیدن نتیجه عمل مورد تاکید هر دو سوره میباشد:
ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُوا۟ ٱلْجَحِيمِسورهٔ مطففین، آیهٔ ۱۶
انشقاق: (۱۲) وَيَصْلَىٰ سَعِيرًاآیهٔ ۱۲.
۶- ازمیان اسماء نیکوی الهی، نام «رب» بطور مشخص و چشم گیری در هر دو سوره جلوه دارد. بنابراین موضوع «ربوبیت» و مسئله تدبیر و اداره حکیمانه جهان هستی در تمامی مراحل حرکت کمال پذیر خود محور اصلی میباشد:
مطففین: (۶) يَوْمَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ…سورهٔ مطففین، آیهٔ ۶ العالمین (۱۵) كَلَّآ إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّمَحْجُوبُونَسورهٔ مطففین، آیهٔ ۱۵
انشقاق: (۲) و ۵) و اذنت لربها و حُقت (۱۵) بَلَىٰٓ إِنَّ رَبَّهُۥ كَانَ بِهِۦ بَصِيرًۭاآیهٔ ۱۵ لازم به تذکر است که در سوره مطففین بجز نام «رب» نام دیگری بکار نرفته و در سوره انشقاق منحصراً یکبار نام جلاله «الله» و یکبار نیز نام «بصیر» بکار رفته است.
حرکت، تغییر و تحوّل
محور اساسی سوره که در تمامی بخشهای آن، علیرغم تغییر ظاهری مضامین، جلوه میکند «حرکت» ذاتی و جوهری تمامی پدیدههای عالم وجود است که موجب تغییر، تحول، تطور و تکامل دائمی مخلوقات میگردد. جهان برخلاف تصور سطحی و دید ظاهری ما نهادی آرام و ایستا نیست، از ذره تا کهکشانش درحال حرکت و شناوری (سباحه) و هدفداری است که مبدأ و مقصد و مسیری را اثبات مینماید. انسان نیز به عنوان جزئی از عالم وجود و خلقی از مخلوقات خدا مشمول قانون حرکت و تغییر و تحول است که همچون مسافری در راهی بیپایان بسوی مقصدی بینهایت روان میباشد. وقتی حقیقت حرکت و تغییر و تحول ناشی از آنرا پذیرفتم ناگزیر سه اصل ملازم و منتج از آنرا نیز باید بپذیریم: ۱- وجود نیروی محرک در نقطه آغاز و در ادامه مسیر (توحید، ربوبیت و تدبیر)، ۲- هدایت و سوق دادن هر پدیده بسوی هدف (هدایت و کتاب و نبوت)، ۳- مقصد حرکت (آخرت).
از سه اصل عمومی فوق نتایج مهم دیگری نیز گرفته میشود که مطالب این سوره
عمدتاً درجهت تبیین آنها میباشد.
۱- انسان (یا اشیاء و پدیدههای مخلوق دیگر) مجموعههای از قوا و استعدادهای گوناگون است ۱ که در جریان «حرکت» و «ابتلا» به «فعلیت» میرسد و به اصطلاح ساخته میشود. این همان «صیرورت الی الله» (خداگونه شدن) است که در آیات زیادی به آن اشاره شده است ۲ و این سوره با تأکید «یا ایها انسان …إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ…آیهٔ ۶ کدحآفملاقیه» و سوره قبل (مطففین) با استفهام توبیخی «أَلَا يَظُنُّ أُو۟لَٰٓئِكَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ لِيَوْمٍ عَظِيمٍۢسورهٔ مطففین، آیات ۴–۵» برچنین حرکت و تلاش سخت پی گیر و برانگیختگی مستمر و دائمی (نه تنها آینده) اشاره میکند.
۳- وقتی نیروهای «بالقوه» هر پدیدههای در مرحله و دوره معینی از حیات آن به «فعلیت» رسید و استعداد و ظرفیت وجودی آن مملو گردید، آنچه از آفرینتر او اراده شده «تحقق» مییابد و از بدنه و محیطی که به آن بستگی داشته و از آن ارتزاق میکرده «انشقاق» پیدا میکند و منفصل و منفک میشود (إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتْآیهٔ ۱ وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْآیهٔ ۲).
همچنانکه میوه پس از رسیدن (به فعلیت رسیدن قوای درون هسته و تخم) و مملو شدن ظرفیت آن از مواد غذائی و آب و شیرینی و... «تحقق» مییابد (هدف درخت برآورده میگردد) و از شاخه جدا میشود (انشقاق) و دراختیار مصرف کننده برتر قرار میگیرد یا نسل را تداوم میبخشد. و به همین ترتیب جداشدن طفل از رحم مادر پس از ۹ ماه و جداشدنهای مشابهی که میلیونها نمونه آن در گیاهان و حیوانات و انسانها مشاهده میگردد... و چنین است جداشدن انسان از رحم دنیا در «یوم الفصل».
۲- هر پدیدههای وقتی به فعلیت رسید و ظرفیت وجودی اش برشد، در این مرحله تكوینی، به زبان حال اعلام و ابراز آمادگی برای جداشدن از نظام قبلی (انشقاق) و پیوستن به نظام جدید مینماید. درواقع هر استعدادی که از هر مستعدی بروز کند قول و سخنی است که آمادگی او را برای قدم گذاشتن به مرحله بالاتر اعلام میدارد. چنین حالتی را، که همواره رابطه ای دوطرفه دارد، در این سوره (و بطور کلی در قرآن) «اذن» مینامد. معنای اذن بقول مرحوم طالقانی (ره) «از مقام بالا و متصرف، اجازه یا رفع مانع برای کاری است که مأذون آماده آنست، و در مرتبه پائین و مورد تصرف ابراز آمادگی است». «اذن» مخلوقات الزاماً با زبان «قال» نیست، همچنانکه رنگ و بو و ظاهر میوه رسیدن آنرا اعلام مینماید، آسمانها و
- الانسان آیه (۲) انا خلقنا الانسان …مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍۢ نَّبْتَلِيهِ…سورهٔ انسان، آیهٔ ۲ ...
- جمعاً ۲۹ بار کلمه مصیر (ومصیراً، مصیرکم، تصیر) در قرآن بکار رفته است که ۱۳ مورد آن جهنمی و گرفتار آتش «شدن» است که با کلمات: ساءت مصیراً، وبش المصیر توصیف شده، بقیه آن که با کلمات: الی الله، الينا، الیک، الی، الیه (المصیر) آمده حرکت بسوی خدا را نشان میدهد.
زمین نیز هنگام رسیدن به مرحله نهایی خود با زبان حال و تکوینی خود ابراز آمادگی برای تغییر و تصرف مینمایند:... و اذنت لربها و حُقّت
۴- موجودات عالم در حرکت بسوی هدفی که از آفرینش آن ها مورد نظر بوده ارتباطی با محیط خارج برقرار مینمایند و در این مبادله خود را تغییر میدهند و متحول میسازند، همچنانکه درخت در ارتباط با آب و خاک و نور و هوا صاحب «مکتسباتی» میشود که در نهادش ضبط و ثبت میگردد و از طریق لایههای پوسته، رنگ برگها، طراوت با خشکی شاخهها و کیفیت میوهها «کتاب» عمل خود را در ارتباط با محیط خارج ظاهر میسازد، انسان نیز در ارتباط با خدا و خلق و خود، طی فرایند اراده و عمل، آنچه «کسب» میکند، حروف، کلمات، خطوط و صفحات «کتاب» وجود خود را رقم میزند و نامه اعمالش را برای روز برآگیخته شدن نهایی مینویسد. این همان کتابی است که در این سوره و سورههای دیگر نیز به آن اشاره شده است. اگر به معنای اصلی کتاب که ثبت و ضبط و حفظ از زوال است توجه داشته باشیم، بی جهت ذهنمان در تصویر خطوط نوشته شده در کتابی کاغذی با جلدی مقوایای خلاصه نمیشود. این کتابی است که در سجین یا علیین قرار دارد و به دست راست یا از پشت سر داده میشود: فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦآیهٔ ۷... وَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ…آیهٔ ۱۰
وراء ظهره...
کتاب عمل هر کسی در واقع چیزی است که در ظرف وجود خود کسب کرده و دستاوردی است که براساس آن مورد قضاوت قرار میگیرد. این مبادلات که تماماً مشهود علم الهی است (وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَآیهٔ ۲۳) بتدريج شخصیت انسان را میسازد و «صیرورت» او را تحقق میبخشد.
۵- محصل مدرسه، به نسبت تلاشی که برای فهم درس معلم میکند و از او فرا میگیرد، همانند او میشود و به او نزدیک میگردد تا جایی که کلیه معلومات معلم را در ظرف (وعايه) وجود خود جذب میکند و به سراغ کلاس و معلم دیگری میرود تا از نو آموزشی دیگر بگیرد. در حقیقت با هر سخنی که از معلم یاد میگیرد به «ملاقات» علمی او نائل شده و اندیشه خود را با اندیشه او «تلاقی» میدهد. ملاقات مستمر انسان با رب مضاف (زمینههای ربویی نهاد خویش ) چنین است، در تلاش سخت و مستمر انسان بسوی پروردگار خویش هر قدمی ملاقاتی است (یا ایها الانسان …إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًۭا…آیهٔ ۶
۱. فعل «بوعون» از ریشه وعی، حفظ و جمع آوری و ذخیره مستمر را میرساند. به ظرف از آن جهت «وعاء» میگویند که در آن اشیاء جمع آوری و ذخیره میگردد. همچنین به سینه انسان که مخزن جمع آوری علم و حکمت است و به گوش شنوا که نگهدار و حفظ کننده حقایق است (اذن و اعیه).
فملاقيه)، که تلقی و القاء حاصله از آن تناسب با فاصله ملاقات کننده دارد، در آیه فوق جملههای اسمی: کادح و فملاقيه، که محدود به زمان نیستند حالت دائمی چنین تلاش و ملاقاتی را نشان میدهد ۱، گذشته از آن، ملاقات کننده با «الله» ملاقات نمیکند، بلکه «رب» خود (ربک) را ملاقات میکند و این تفاوت ظریفی دارد که بر آگاهان به معانی اسماء الهی پوشیده نیست ۲ (همچنانکه محصل در آموزش از معلم به ملاقات شخص و ذات او نائل نمیشود، بلکه با القائات «مربی»، آثار «تربیتی» را تلقی مینماید و به ملاقات تراوشات تربیتی او نائل میگردد).
چنين برداشتی از مسئله «ملاقات» دقيقاً در راستای معنای «ربوبيت» قرار دارد و در جهان بینی توحیدی مرز میان توحید و شرک را تبیین مینماید، مشرکین نقش خدا را تنها در لحظه خلقت انسان تصور میکردند و ملاقاتهای بعدی و آخرت را انکار میکردند، در حالیکه یک موحد، خدا را همواره حاضر و ناظر و شاهد میبیند و خود را در هر لحظه ای مسافر ملاقات او مییابد.
تمثيل و تشبيه
پس بطور خلاصه، قبل از آنکه به محتوای سوره بپردازیم و جلوههای چنین نظام متحرک و متحول و متغیری را مشاهده کنیم، در قالب مثالی که از معلم و محصل و مدرسه زده شد جمع بندی و عصاره گیری مینمائیم:
- هر محصلی در پایان هر سال تحصیلی یا سرآمد اجل دبستان، دبیرستان، دانشگاه... از آن جدا میشود (انشقاق) و به کلاس و مدرسه ای بالاتر ترفیع درجه پیدا میکند. (إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتْآیهٔ ۱......)
- وقتی دوره ای به اتمام رسید و درس معلم تمام شد با زبان حال (یا قال) اعلام آمادگی برای امتحان و رفتن به کلاس بالاتر میکند و «اذن» تصرف (بکارگیری معلومات) میدهد (... و اذنت لربها...)
- در پایان هر دوره تحصیلی، استعدادهای بالقوه خویش را به فعليت نسبی رسانده و برطبق برنامه و نظام پیش بینی شده، با دریافت کارنامه «تحقّق» مییابد. (... و حُقّت)
- بخصوص حرف «ف» در فملاقيه (بجای ثم ملاقيه) نتیجه و فرع بودن فوری ملاقات را نسبت به تلاش نشان میدهد.
- نام نیکوی «رب» همواره در قرآن با ضمائر (ربک، ربه، ربنا، ربی...) یا مضاف اله (رب العالمین، رب السموات) و الارض (رب) آمده است و بصورت «رب» مستقلاً بکار نرفته است در حالیکه «الله» (نه اله) درست بر عکس است.
- در امتحان آخر سال هر محصل باید معلوماتی را که در ظرف سینه خویش انباشته
(وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَآیهٔ ۲۳، عرضه و «القاء» (بیرون افکندن) نماید و ذهن خویش را «تخلیه» کند تا بر اساس آنچه عرضه نموده نمره کسب نماید (و الفت ما فیها و تخلت) یا اینکه نیروهای خویش رادر پایان هردوره برای کسب علم مصرف کرده و همه را به فعلیت رسانده باشد.
- پس از طی هر کلاس ودوره ای، محصل علاقمند جذب مرحله ای بالاتر میگردد و
بسوی آن «کشیده» میشود (مُدّ الیه). به همین نحو زمین در پایان مرحله عمر دنیائی اش، از وضعیت ثابت فعلی خود خارج شده و بسوی مدار و جاذبه ای که پس از نابودی خورشید بوجود میآید کشیده میشود (و اذا الارض مدّت و...)
- هر محصل برای طی مدارج علمی باید تلاشی مستمر و پی گیر و سخت بر خود
تحميل نماید (یا ایها الانسان انک کادح...)
- این تلاش بسوی «تربیت» علمی و اخلاقی و فراگیری از «مربی» است (... …إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ…آیهٔ ۶...)
- به نسبت هر تلاشی به مرحله و درجه ای از آنچه مربی «القاء» کرده نائل میشود
(الی ربک فملاقیه)
- معلوماتی که فرا میگیرد، گرچه در ظاهر و سیمایش نمایان نمیگردد، اما در
نهادش همچون نوشته بر کاغذ حک میشود و ثبت و ضبط میگردد و «کتاب» مصون از زوال او را تشکیل میدهد.
- با هر درس و مشققی که میآموزد و کلاسی که بالا میرود صفحات کتاب
علمی اش متراکم تر میگردد و درجه به درجه و طبقه به طبقه بالاتر میرود. این طبقات هر یک از طبقه قبل ناشی شده و بر آن استوار است (لترکین طبقاً عن طبق)
- سرنوشت نیک و بد هر محصل وابسته به مکتبسیاتی است که نامه عمل و «کتاب» او
را تشکیل میدهد:
فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦآیهٔ ۷... و امّا …مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهْرِهِۦآیهٔ ۱۰...
- ورقه روشن و گویای محصل زرنگ دقت کمتری را از ممتحن و مصحح میگیرد و
به آسانی از آن میگذرد و گیرنده چنین کارنامه ای با خوشحالی و سرور بسوی هم ردیفان خود برمیگردد (... فسوف يحاسب حساباً پسيراً و ينقلب الى اهله مسروراً)
- محصلی که روزهای خوش بی خیالی را ابدی تصور میکرد و بر این تغییر و تحول
باور نداشت (إِنَّهُۥ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَآیهٔ ۱۴) حسابی از پشت سر و گذشته باید پس دهد و در قهقرا و
وازگونگی درحالیکه آرزوی مرگ میکند گرفتار آتش اعمالش میشود: (... فَسَوْفَ يَدْعُوا۟ ثُبُورًۭاآیهٔ ۱۱، وَيَصْلَىٰ سَعِيرًاآیهٔ ۱۲، إِنَّهُۥ كَانَ فِىٓ أَهْلِهِۦ مَسْرُورًاآیهٔ ۱۳، إِنَّهُۥ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَآیهٔ ۱۴، بَلَىٰٓ إِنَّ رَبَّهُۥ كَانَ بِهِۦ بَصِيرًۭاآیهٔ ۱۵)
جلوههای حرکت و تغییر و تحوّل
چنانکه گفته شد محور این سوره بر نمایش مراحل مختلف حرکت پدیدهها و چگونگی تغییر و تبدّل و تطور مقطعی آنها قرار دارد. کلّ سه موضوع متفاوت را به عنوان سه پرده و صحنه برمی گزیند که در هر کدام مرحلهای خاص از سیر حرکت تحولی را به نمایش میگذارد.
پرده اول
تحول در اسمان در این پرده صحنه پایانی عمر زمین و آسمان را ارائه میدهد که با انشقاق از نظام فعلی (کهکشان یا شاخه کهکشانی و یا منظومه شمسی) ابراز آمادگی برای تغییری بنیادی و پیوستن به نظامی و جاذبهای جدید میکند. در این مورد مرحوم طالقانی (ره) در تفسیر پرتوی از قرآن توضیحات عالمانه و دقیقی دادهاند که ما را از هر شرح اضافی بی نیاز میکند. بنابراین عیناً خلاصهای از نظریات ایشان را نقل میکنیم: «اکنون از کلمه آسمان جز فضاء و کهکشانهای در میان فضا، و ستارههای آنکه قسمت بیشتر کهکشانها را تشکیل میدهند چیز دیگر تصور نمیشود. مقصود از این آسمان (سماء) که آیات قرآن، انفطار و انشقاق آنرا اعلام نموده است، نمیتوان فضاء باشد زیرا فضاء آنچنان جسمی نیست که ازهم گسیخته و جدا شود، کهکشانهای دیگر هم ارتباط مستقیم با ما ندارند.... فرض دیگر این است که مقصود از «السماء» در این آیاتی که از انفطار و انشقاق آن و از هم گسیختن ستارههای آن و دگرگون شدن زمین به تبع آن خبر میدهد، قطعه یا خوشهای از کهکشان باشد که پیوست به آن است و خود متضمن ستارگان درخشان و منظومه شمسی ما میباشد. در این فرض آن اشکالاتی که در فرض تطبیقی آسمان (سماء) این آیات با فضاء کهکشان، یا منظومه شمسی است، پیش نمیآید. و مخالف با ظاهر این آیات نیست. و این نظر را از جهاتی آخرین تحقیقات و کشفیات کیهان شناسی تأیید مینماید... از مجموع این نظریات و مشاهدات علمی و تأیید این دو راویت میتوان فهمید که آسمان ما، منظومه شمسی ما و کواکب دیگری است که مانند آونگ انگور بهم پیوسته است و یکی از شاخههای پیچیده کهکشان ما میباشد چنانکه کهکشان ما
یکی از میلیونها کهکشان مارپیچ و شاخهای است که به مرحلهای از تکامل رسیدهاند. این مجموعهای اختری که با سیارات و خورشید ما و دیگر کواکب آن زمین را فرا گرفته و آسمان ما را بیا ساخته است، زمانی به آخرین مرحلهای تکامل و عمر خود میرسد و از پیکر بزرگ کهکشان جدا میشود: «اذا السماء انتقت».
در سراسر زنجیرهای اصلی و فرعی پدیدهها و به صورتهای گوناگون، اشتقاق (برآمدن) و انشقاق (جداشدن) و پیوستن مشهود است: هرگونه ترکیب عنصری آنگاه که بصورت کاملی درآمد از عناصر اصلی خود جدا میشود و بصورت مستقل و در دسترس پرورش دیگر درمیآید. بذر گیاهها و میوهدرختها و نطفه و جنین حیوانات در هر مرحلهای تا بصورت کامل و قابل بقاء در نیامده است از موطن و شاخه اصلی خود بطور طبیعی جدا نمیشوند، هر یک از اینها همین که بصورت کامل رسید از پوستها و پردههای خود بیرون میآید و از شاخه داخل خود جدا میشود و تحقق مییابد. این همان گاه است که رسیدن به کمال و قابلیت بقاء خود را اعلام میدارد. این نظام برآمدن و رسیدن و آمادگی و جدایی که از لوازم حرکت و تحول میباشد در محسوسات و مشهودات ما و در همه پدیدههای مادی با اشکال مختلف چون قوانین ثابت نمایان است، از این جهت در آنچه بیرون از دید ما میباشد نیز باید این قانون جاری باشد: درواقع این کهکشانهای عظیم مانند شاخههایی از درخت تنومند خلقت است که ریشههای آن در اعماق عناصر طبیعت جای دارد و تنه و شاخههای آن در اطراف فضا برآمده است و محصول و میوه آنها ستارهها و منظومهها و آنچه دربردارند و میپرورانند، میباشد؛ چون دوره پرورش هریک یا هر مجموعهای از آنها کامل گشت و آماده شد، و تحقق یافت از شاخه اصلی جدا میشود: «اذا... لربها و حقه».
بنابر این نظام و قانون طبیعی، گسیختن (انفطار) آسمانها و منظومهها و جداشدن (انشقاق) هریک از پیکرهای اصلی عالم خود نتیجه تکامل صورتهای مادی و رسیدن به غایات است. به این ترتیب که قوه که اصل جهان است تبدیل به ماده میشود و از ترکیبات مادی صورتها پدید میآید و در مسیر تکامل پیش میرود و چون به غایات خود رسیدند صورتهای تحقق یافته که از دید و اندیشه و علم ما بیرون است، مانند میوه و جنین از اصل خود جدا میگردند و از قشرها بیرون میآیند و به قدرت ربویی برتری پیوسته میشوند...
از این دید نهائی و نظر عالی قرآنی، انفطار و انشقاق آسمان مانند همه موجودات مادی، نتیجه تکامل و در مسیر آن است، و تحولات عنصری و داخلی هر موجودی از
آثار تحولات ذاتي آن میباشد
پرده دوّم (حرکت تکاملی انسان) - پرده گذشته عمدتاً نظر به زمان جداشدن (انشقاق) و تحقق پدیدههای آسمانی و زمین داشت و مرحله پایانی یک دوره را به نمایش میگذاشت، اما این پرده که اختصاص به انسان دارد و با آیه ایا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقيه، آغاز میگردد، ناظر به متن «حرکت» و تلاش سازنده و مستمر آدمی در مسیر ملاقات ربویی بوده و مفصل ترین بخش سوره (آیات ۶ تا ۱۵) را تشکیل میدهد
پرده قبل جداشدن از دنیا و رجعت بسوی خدا را به انسان میآموزد و این بخش نقش عمل و پیوستگی سرنوشت ابدی را به «کتاب» و «مکتسبات» بنابراین بیش از مقصد، تأکید
روی مسیر و چگونگی پیمودن آن و رابطه راه با مقصد دارد. حرکت بسوی راست (یمین = خیر و خجستگی و برکت و تعالی) نامه عملی از ناحیه راست دارد (فَأَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦآیهٔ ۷)، و حرکت قهقرائی و ارتجاعی (ظهر = پشت) نامه عملی واژگون و شرم آور (و اما …مَنْ أُوتِىَ كِتَٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهْرِهِۦآیهٔ ۱۰)
به این ترتیب هر گونه تغییر و تحولی در این پرده که به انسان اختصاص یافته، به خواست و اراده او (البته در چارچوب مشت به الهی) بستگی پیدا کرده، دگرگونی و تکامل و تعیین سرنوشت به «کتاب» او سپرده شده است. در این پرده مفاهیم: کتاب و حساب در ارتباط با سرور نهایی یا غم مرگ آور پایانی جنبه زیربنائی پیدا کرده است.
دو آیه انتهایی این پرده متضمن معانی و اشارات ظریفی است که منظور اصلی کارگردان نمایش را بیان میکند. ابتدا به کلمه «یحور» در آیه (إِنَّهُۥ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَآیهٔ ۱۴) میپردازیم که گویا جوهر و عصاره سوره را در نمایش «حرکت و دگرگونی» بروز میدهد. معنای «حُور» تغییر حالت و تبدیل موقعیتی است که بطرف کمال و بهتر شدن میل میکند، به شستن لباس و پاک کردن آن از آلودگی که تغییر حالتی مشت به است «حارالشوب» میگویند، دگردیسی و تغییر حالت برخی حشرات را از مرحله شفیره (کرم) به مرحله پروانه «حوراء» مینامند. که بهترین نمایش تحول و تغییر تکاملی است و گونههای دیگر آنرا در صدفها و امثالهم که با ترک پوسته و صدف به مرحله دیگری میرسند مشاهده میکنیم. همچنین «حوری» به سپیدرود، و حواری (یا حواریون) به پیروان حضرت مسیح که همچون پاک جامگان قلب و روح خود را از آلودگیها شسته و صیقل دادند و منقلب و «متحول»
۱. المنجد: حوراء = نُطلق في علم الحشرات على دور انتقالى بين اليرقاة والحشر، الكاملـ...
شدند گفته میشود ۱، به میله وسط نیز از آن جهت که چرخ پیرامون آن میگردد و عامل اصلی تغییر وضعیت و موقعیت آن در هر لحظه میباشد «محور» گویند.
جداشدن از نظام دنیائی (یوم الفصل) و پیوستن به نظامی دیگر (آخرت) که سراسر توأم با حرکت و تغییر و تحول است مورد انکار کافران میباشد (إِنَّهُۥ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَآیهٔ ۱۴)، درحالیکه عالم هستی یکسره جلوه گاه این قانون است.
و امّا آخرین آیه این بخش (بَلَىٰٓ إِنَّ رَبَّهُۥ كَانَ بِهِۦ بَصِيرًۭاآیهٔ ۱۵) با تأکید روی نام نیکوی «بصیر» حقیقت مهمّی را ارائه میدهد، منظور از ذکر این نام تنها تأکید بر علم و آگاهی خدا برای رسیدن به حساب بندگان در روز قیامت نیست، بلکه «فاعلیت» او را که با بینائی به ظاهر و باطن بندگان توأم است، تأکید مینماید. توضیح اینکه «بصیر» بودن بندگان الزاماً با عملی از آنها توأم نمیباشد. ممکن است انسان بینای وضعیت نیازمندی باشد ولی کمکی به او نکند درحالیکه بصیر بودن خدا پیوسته با رحمت و ربویت او میباشد و به گفته مرحوم طالقانی: «صفت بصیر... سامان دهنده و با دقت تنظیم کننده امور است، با فراهم نمودن اسباب و استعدادها زمینه پرورش و تصرف رب را فراهم میسازد: پس چون این دو صفت اضافی خداوند، «…رَبَّهُۥ كَانَ بِهِۦ بَصِيرًۭاآیهٔ ۱۵» پیوسته در کار خلق و تدبیر است و تعطیل نمیشود: «…كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍۢسورهٔ رحمن، آیهٔ ۲۹» انسان را که در جهت استعداد، مظهر کامل این صفات است، هیچگاه به یک وضع و حال باقی نمیگذارد و پیوسته او را از صورتی به صورت دیگر برمی گرداند و بارز مینماید، گرچه این انسان خود شعور به این برگشت «حور» نداشته باشد».
صفت «بصیر» در قرآن عمدتاً نسبت به اعمال انسان بکار رفته ۲ (…إِنَّهُۥ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭسورهٔ هود، آیهٔ ۱۱۲) و ۱۱ بار با نام «سمیع» و ۵ بار با نام «خبییر» ترکیب شده است. در کلیه این موارد «فاعلیت» ربویی را که متکی بر چنین اسمائی میباشد مورد تصریح قرار میدهد ۳.
پرده سوم (حرکت تدریجی تاریکی) - این پرده نیز همچون پرده نخست به طبیعت خارج از وجود انسان تعلق دارد، با این تفاوت که به زمان حال (نه آینده قیامت) تعلق داشته تغییرات و تحولات آن (تاریک شدن غروب، تاریک شدن شب و رخ نمودن ماه) مشهود و محسوس میباشد. شاید به همین دلیل هم مطالب این بخش با سوگند مؤکد
۱. در قرآن لفظ حوار یون فقط به پیروان حضرت مسیح (ع) اطلاق شده، امّا در روايات با تعمیم بیشتری به یاران پیامبر اسلام و ائمه اطهار نیز نسبت داده شده است.
۲. جمعاً ۱۹ بار (نزدیک به نیمی از کل موارد).
۳. در مثال محیط درس و مدرسه نیز این مطلب صدق میکند، معلمی که بی تفاوت و خنثی و بی اثر نیست و به وضعیت تحصیلی و تربیت شاگردان علاقمند است و احساس وظیفه و مسئولیت میکند، با هر نگاهی به موقعیت آنان و با هر استماعی به درس پس داد نشان راهنمائی و امدادی میکند
آغاز شده است (فلا اقسم بالخُسْ...).
شفق به واپسين لحظات روز که اشعه خورشيد برچيده مي شود و به دليل کم شدن زاويه آن با جو زمين طيف نوري به سمت رنگ قرمز ميل مي کند گفته مي شود، غروب آفتاب درواقع بيانگر تغيير نظام روز و مفصل آغاز شب است که يادآور نزديک شدن اجل هر پديده و روزهاي آخر عمر انسان است. پس از غروب، پرده تاريکي بتدريج بر زمين مسلط مي شود تا سرانجام همه اشياء را در ظلمات کامل خود مي پوشاند (والليل و ما وسق). همزمان با گسترش تاريکي که حرکتي درجهت دورشدن خورشيد است، ماه رخ مي نمايد و بتدريج و با حرکت در منازلي مقدّر (وَٱلْقَمَرَ قَدَّرْنَٰهُ مَنَازِلَ حَتَّىٰ عَادَ كَٱلْعُرْجُونِ ٱلْقَدِيمِسورهٔ یس، آیهٔ ۳۹) روشني انعکاس خود را به زمين مي تاباند و در طول ماه از شکل نازک هلالي تا قرص کامل تغيير و تحول پيدا مي کند.
همه اطوار و حالات شب، از غروب آغاز آن تا تاريکي نيمه شب و منازل و موقعيت هاي ماه دلالت بر «حرکت» و ماهيت متغير و تحول پذير پديده هاي آسمان مي کند که سراسر درس و عبرتي براي صاحبان بصيرت مي باشد.
و اما نتيجه اي که از سوگند به غروب و شب و ماه گرفته مي شود، برآمدن انسان از طبقه اي به طبقه ديگر مي باشد (لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍۢآیهٔ ۱۹). همانطور که رسوبات تنشّست شده، لايهها و طبقات متشکله کف درياها را تشکيل مي دهد، تلاشهاي انسان در زندگي دنيا آثار و عوارضي بجاي مي گذارد که همچون رسوب، عصاره و جوهرش باقي مي ماند و شخص با اتکاء بر آنها و سوار بر آنها (لترکبنّ) به مرحله بالاتر دسترسي پيدا مي کند (مثل محصل که با تکيه بر معلومات مکتسبه گوئي بر آنها سوار شده باشد، موفق به نيل به معلومات بالاتر مي گردد).
سجده به هنگام قرائت قرآن
اواخر سوره، پس از سوگند مؤکد به شفق و شب فراگير و ماه تمام، با استفهامي توبيخي کافران را با خطابي غائبانه و به ديگران، مذمت مي نمايد که پس چرا (با مشاهده حرکت و
- باز هم به نظريات مرحوم طالقاني در اين مورد اشاره مي کنيم: «اين برآمد فواصل شفق و شب از روز و بتدريج روي آوردن تاريکي و گردآوردن جنيندگان. قرار گرفتن آنها را زير پرده سياه خود و اين افزايش پيوسته و منظم نور ماه تا رسيدن به کمال آراستگي، که منشأ تبدل و تطابق پي درپي روشني و تاريکي و حرکت و سکون و جمع و تفريق مي گردد، چون شواهد آشکار و مشهود و دائمي است بر نظام متطابق و متغيري که بر ظاهر و باطن و سراسر جهان حاکم و جاريست. و چون انسان از اين نظام بيرون نيست و جزء کوچک حساس و اثريذير و محکوم آنست پس به يقين بصورت و وضعي درمي آيد که از وضع سابق برخاسته و مطابق آن مي باشد.
تغییر و تحول در سراسر پدیدههای عالم هستی) ایمان نمیآورند و آنگاه که قرآن خوانده میشود سجده نمیکند (فمالهم لایؤمنون، و اذا قری علیهم القرآن لایسجدون)
تا اینجای سوره نه بحثی از قرآن بود و نه سجده، از آن به بعد نیز دنباله این مطلب گرفته نمیشود، از آن گذشته، سجده هنگام قرائت قرآن به استثنای موارد معدودی که مشخص شده نه واجب است و نه مستحب شمرده شده، پس باید منظور از سجده در آیه فوق، همان معنای جامع و عمومی آن باشد نه الزاماً شکل ظاهری و سر بر خاک نهادن (که اصلاً انتظار چنین عملی از کافرانی که اهل نماز نبودند نامتناسب است). کما آنکه سجده عمومی و تکوینی موجودات مادی و غیرمادی عالم فراتر از تصور محدودی است که سجده را در شکل معینی قالب گیری مینماید. در قرآن تأکید میشود «تمامی موجودات عالم در آسمانها و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درخت و جنبندگان و بسیاری از مردم و... برای خدا سجده میکنند» (أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يَسْجُدُ لَهُۥ مَن فِى…سورهٔ حج، آیهٔ ۱۸ …ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِى ٱلْأَرْضِ وَٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ وَٱلنُّجُومُ وَٱلْجِبَالُ وَٱلشَّجَرُ وَٱلدَّوَآبُّ وَكَثِيرٌۭ مِّنَ ٱلنَّاسِ…سورهٔ حج، آیهٔ ۱۸ و...)
تصور اینکه پدیدههای فوق چگونه خدا را سجده میکنند، ذهنیتهای بسته و قالب گرفته شده را میشکند و آنرا آماده دریافت معنای عمیق و گسترده این کلمه مینماید. براستی سجده دوازده ستاره و خورشید و ماه که حضرت یوسف آنرا در عالم خواب دید چگونه بود؟ و سجده ملائک به آدم که حدود ۲۰ بار در قرآن تکرار شده چه شکل و حالتی داشته یا دارد؟
اگر درنظر بگیریم که همه موجودات عالم رام و تسلیم و درخدمت برنامه و هدفی هستند که از آفرینش آنها موردنظر بوده، سجده آنها را همین پیروی بیچون و چرا از مشیت حکیمانه الهی و «حرکت» در راستای این خدمت مییابیم.
سجده انسان نیز پیروی آگاهانه و عاشقانه از این مشیت و سرنهادن به خاک تسلیم و ذلت دربرابر اراده قاهر الهی است. آنچه در این عمل اهمیت دارد میزان شعور و درک و فهم ساجد از عملی که میکند و انطباق دل و جان با اعضاء و جوارحی است که شکل فیزیکی سجده را بجا میآورند.
و از آنجایی که تنها «قرآن» بازگوکننده کامل و تحریف نشده حقایق غیب است، دربرابر انذار و اشعاری که از تحولات حیرتآور مراحل پایانی عمر زمین و آسمان میدهد و تبیینی که از حاکمیت حرکت و تغییر و تحول در پدیدههای عالم میکند، اگر قلب خاشعی چشم بصیرت بگشاید، یاد بازگشت بسوی خدا او را به زمین سجده خواهد افکند و خاضعانه طلب مغفرت و رحمت خواهد نمود. (…سُبْحَٰنَ رَبِّنَآ إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۰۸)