‹ همهٔ سوره‌ها الليل
۹۲

الليل

شب

مکی۲۱ آیه

«لیل» (۹۲)

ارتباط با سوره قبل

شباهت این سوره با سوره شمس از جهات عدیده‌ای مشهود و مسلم است و نیاز چندانی به توضیح ندارد: در سوگندهای آغاز هر دو سوره که به روز هنگام تجلی آن و به شب، هنگام پوشاندنش اشاره شده است، در نقش محوری و متمرکزی که «تقوی» و «تزکیه» و «اعطای مال» در هر دو سوره پیدا کرده‌اند، و بالاخره در نشان دادن نقش و سرنوشت «اشقیاء» که همان پشت‌کنندگان به ارزشهای سه‌گانه مذکور و محرومان از آثار پربرکت آن هستند.

در هر دو سوره تغییر و تطور ناشی از «حرکت» و تناوب شب و روز را که موجب پیدایش نیروی «حیات» و تسویه و تکامل تدریجی آن تا ظهور موجود مختار و عاقلی گشته است نشان می‌دهد، همچنان که تضاد و تقابل درمیان پدیده‌های عالم و تناوب شب و روز و فصول، محرک این تحولات کمال‌بخش بوده است، در مورد نفس تسویه‌شده‌ای که اینک مجهز به ابزار شناخت سمع و بصر و فؤاد گشته و موهبت «اختیار» یافته، الهام دو راه فجور و تقوی و قرار دادن میان دو مسیر انتخابی دنیا و آخرت، تاریکی و نور، ظلم و عدل و ... محرک بسوی رشد و کمال درجهت تحقق استعدادهای بالقوه در کوره ابتلا و امتحان می‌باشد.

تفاوتی که این دو سوره دارند در نگرشی است که به دو نقطه مختلف از این حرکت ممتد شده است؛ در سوره شمس، همانطور که بجای خود گفته شد، توجه به محرکات این سفر سرنوشت است و از قوانین عمومی جاذبه و دافعه‌ای که میان کلیه مخلوقات، ازجمله انسان (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَاسورهٔ شمس، آیهٔ ۸) برقرار بوده حرکت و حیات را بوجود می‌آورد، صحبت می‌کند. و به همین دلیل قبل از پرداختن به لیل و نهار، از شمس (جرم و تشعشع = جاذبه و دافعه درونی) و قمر یاد می‌کند. اما در این سوره از همان ابتدا به لیل و نهار¹ و نتیجه آن که پیدایش انواع موجودات نر و ماده است سوگند می‌خورد. بنابراین نگرش این سوره عمدتاً به وجود دوگانگی و تقابل میان موجودات و محصول رشدیافته‌ای است که از این ترکیب حاصل می‌شود. به این مفهوم که در این سفر سرنوشت، وجود سختی‌ها و مصائب لازمه حرکت و معنی‌دهنده آسانی و راحتی و تضمین‌کننده ادامه راه می‌باشد.

کلمات کلیدی مهمی که بیانگر منازل و مراتب این سفر بوده و مشترکاً در هر دو سوره بکار رفته‌اند در جدول زیر نشان داده شده است:

موضوع سوره شمس سوره لیل
سوگند به روز و شب وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَاسورهٔ شمس، آیهٔ ۳ وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰهَاسورهٔ شمس، آیهٔ ۴ وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰآیهٔ ۱ وَٱلنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰآیهٔ ۲
تقوی فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَاسورهٔ شمس، آیهٔ ۸ فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَٱتَّقَىٰآیهٔ ۵وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلْأَتْقَىآیهٔ ۱۷
تزکیه قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَاسورهٔ شمس، آیهٔ ۹ ٱلَّذِى يُؤْتِى مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰآیهٔ ۱۸
تکذیب فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَاسورهٔ شمس، آیهٔ ۱۴ وَكَذَّبَ بِٱلْحُسْنَىٰآیهٔ ۹ٱلَّذِى كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰآیهٔ ۱۶
شقاوت إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشْقَىٰهَاسورهٔ شمس، آیهٔ ۱۲ لَا يَصْلَىٰهَآ إِلَّا ٱلْأَشْقَىآیهٔ ۱۵
۱. از نظر لغوی شقی و سعید مقابل یکدیگر هستند، سعید کسی است که در تبادل کاری، به دلیل انطباق و هماهنگی با شرایط توافق‌شده مساعده و کمک می‌گیرد (ساعد = بازو) و شقی برخلاف سعید به علت تضاد با آن محروم و برکنار می‌شود.
۱. در سوره شمس به دلیل تأکید روی اصالت نور ابتدا به نهار سوگند خورده شده بعد به لیل، ولی در سوره لیل که چنین مقایسه‌ای در کار نبوده ابتدا سوگند به لیل خورده است.

دو مسیر متنافر

پس از سوگندهای سه‌گانه به شب و روز و آنچه نرو ماده را آفریده و نتیجه‌گیری مؤکد بر گوناگون بودن تلاشهای انسان، دو مسیر متنافر این تلاشها را که نتایجی کاملاً متضاد دارند نشان می‌دهد. از آنجایی که انگیزه‌ها و اهداف انسان مختلف است، سعی و تلاش او برای رسیدن به مقصود و مطلوب انتخاب‌شده متفاوت می‌باشد (إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰآیهٔ ۴). اما این سعی و کوشش‌ها در هر حال، علیرغم تنوع و تفرّق فوق‌العاده، خارج از دوراه کلی دنیا یا آخرت نیستند.

کسانی که دنبال هریک از اهداف؛ ثروت، شهوت، شهرت و ... می‌روند درحقیقت از شعبات راه واحدی عبور می‌نمایند که به یک مقصد می‌رسد. همینطور کسانی که در راههای مختلف ایمان، اسلام، احسان و ... گام برمی‌دارند هرکدام از جانب مسیر واحدی گذر می‌نمایند. هریک از این دو راه سه نشانه دارد که وجه تمایز آنرا با دیگری نشان می‌دهد: نشانه‌ای در ارتباط با خلق، نشانه‌ای در ارتباط با خود و نشانه‌ای در ارتباط با خالق. ارتباط با خلق با میزان «عطا» کردن به نیازمندان یا «بخل» ورزیدن شناخته می‌شود (فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰآیهٔ ۵ ... وَأَمَّا مَنۢ بَخِلَآیهٔ ۸)، ارتباط با نفس خود با میزان پایبندی و تعهد نسبت به حدود و حریم الهی که مستلزم داشتن نیروی کنترل‌کننده «تقوی» می‌باشد نمودار می‌گردد و فقدان چنین مهاری از احساس بی‌نیازی و گردنکشی دربرابر قانون و قاعده‌ای که بخواهد بی‌بندوباری و لجام‌گسیختگی نفس را مهار بزند ناشی می‌شود (فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَٱتَّقَىٰآیهٔ ۵ ... وَأَمَّا مَنۢ بَخِلَ وَٱسْتَغْنَىٰآیهٔ ۸ ...). و بالاخره ارتباط با خالق با میزان تصدیق یا تکذیب ارزش‌های نیکوئی که جلوه «اسماء الحسنی» می‌باشد شناخته می‌گردد (وَصَدَّقَ بِٱلْحُسْنَىٰآیهٔ ۶ ... وَكَذَّبَ بِٱلْحُسْنَىٰآیهٔ ۹) گرچه تقسیم‌بندی فوق جامع و مانع نیست و با این تفکیک، حقایق گسترده آیات محدود نمی‌شود، امّا حداقل می‌توان گفت که سه جلوه مختلف یک حقیقت را نشان می‌دهد و همچون الماس درخشانی که وجوه متعدد دارد، برحسب زاویه نوری که بر آن تابیده می‌شود پرتوهای مختلف انعکاس می‌دهد. انسان رشدیافته نیز بر حسب آنکه روابطش با خالق، خلق و یا خود مورد قضاوت قرار گیرد، انعکاسات مختلف پیدا می‌کند. کما آنکه درمورد هدایت یافتن از قرآن نیز یکبار از متقین نام برده می‌شود، یکبار از مؤمنین، یکبار از محسنین و بالاخره یکبار از مسلمین. در ظاهر به نظر می‌رسد هرکدام گروهی مستقل هستند ولی درحقیقت جلوه‌های مختلف یک انسان رشدیافته‌اند:

بقره ۲ — الٓمٓسورهٔ بقره، آیهٔ ۱ ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِسورهٔ بقره، آیهٔ ۲ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَسورهٔ بقره، آیهٔ ۲

نمل ۱ — طسٓ ۚ تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْقُرْءَانِ وَكِتَابٍۢ مُّبِينٍسورهٔ نمل، آیهٔ ۱ هُدًۭى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَسورهٔ نمل، آیهٔ ۲

لقمان ۲ — الٓمٓسورهٔ لقمان، آیهٔ ۱ تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ٱلْحَكِيمِسورهٔ لقمان، آیهٔ ۲ هُدًۭى وَرَحْمَةًۭ لِّلْمُحْسِنِينَسورهٔ لقمان، آیهٔ ۳

نحل ۸۹ — وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ تِبْيَٰنًۭا لِّكُلِّ شَىْءٍۢسورهٔ نحل، آیهٔ ۸۹ وَهُدًۭى وَرَحْمَةًۭ وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَسورهٔ نحل، آیهٔ ۸۹

درواقع تقوی، ایمان و احسان سه بعد اصلی نفس انسان در ارتباط با خود، خدا و خلق می‌باشند که جامع همه آنها، اسلام یعنی تسلیم کامل به خدا و دستوراتی است که در ارتباط با سه بعد فوق‌الذکر تشریح نموده است.¹

با مقدمات فوق اینک برمی‌گردیم به توضیحات این سوره درباره سه خصلتی که ویژگی‌های انسان را تشکیل می‌دهد:

فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَٱتَّقَىٰ وَصَدَّقَ بِٱلْحُسْنَىٰ فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْيُسْرَىٰ وَأَمَّا مَنۢ بَخِلَ وَٱسْتَغْنَىٰ وَكَذَّبَ بِٱلْحُسْنَىٰ فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْعُسْرَىٰآیات ۵–۱۰

ویژگی‌های سه‌گانه توصیف‌شده درمورد دو گروه مختلف دقیقاً متضاد یکدیگر هستند. تضاد «اعطی» با «بخل»، و «صدق الحسنی» با «کذب الحسنی» آشکار است، ولی درمورد تقابل «اتقی» با «استغنی» باید دقت بیشتری کرد. تقوی پایبندی و تعهد به میزان و ملاک و مهار است و «استغنی» بی‌نیازی از متعهد شدن به هرگونه مقررات محدودکننده هوی و هوس نفسانی.

از آنجایی که آسانی و سختی اموری نسبی و وابسته به انسان‌اند و واقعیت مستقل خارجی ندارند، کسانی که راه نخست را بپیمایند، چون عطا کردن و تقوی و تصدیق خوبیها هماهنگ با فطرت انسان است، با هر گامی که در این طریق برمی‌دارند وجودشان مهیا و آماده‌تر برای راحت گام‌برداشتن‌های بعدی می‌گردد (فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْيُسْرَىٰآیهٔ ۷). این حقیقتی است که در امور دنیائی و کارها و مشکلات مختلف آن به تجربه آموخته‌ایم، عکس این قضیه هم صادق است یعنی گام نهادن در طریق منکرات نیز بزودی آدمی را دربرابر شرم و حیا و کنترلهای وجدانی وقیح‌تر و جسورتر و بی‌بندوبارتر می‌کند تاجائی که زشت‌ترین کارها را براحتی مرتکب می‌شود و از مفاسد و مظالم و جنایات خود احساس کوچکترین ناراحتی وجدان نمی‌کند. دزد تازه‌کاری که روز اول با ترس و لرز اقدام به ربودن کالائی ناچیز از فروشگاهی می‌کرد، بتدریج در سختی‌ها آنچنان آسان و ماهر می‌شود (فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْعُسْرَىٰآیهٔ ۱۰) که بزرگترین سرقت‌ها را با کمال خونسردی و آرامش انجام می‌دهد.

اما چنین نیست که انتخاب هر یک از این دو راه تفاوتی نداشته باشد، کسانی که راه بخل و بی‌نیازی و تکذیب را درپیش گرفته‌اند، درواقع به «مال» و موقعیتی تکیه کرده‌اند که ناپایدار و زوال‌پذیر است، گرچه بهره‌مندی و تمتّع موقت دارند، ولی به هنگام بسته‌شدن پرونده عمر و لغزیدن و سقوط در جهنم اعمال، مال دستگیره‌ای نیست که بتوان با اعتصام به آن نجات پیدا کرد (وَمَا يُغْنِى عَنْهُ مَالُهُۥٓ إِذَا تَرَدَّىٰٓآیهٔ ۱۱). آنکه به چنین دره‌ای از مکتسبات خود سقوط کند، کسی را جز خود نمی‌تواند مقصر بشناسد، چرا که مختصات هریک از دو راه برای رهروان این طریق قبلاً تشریح شده است (إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰآیهٔ ۱۲). حال که راه رشد از راه غی بازشناسانده شده است، اکراه و اجباری ضرورت ندارد، هر کس بر حسب انتخاب و «اختیار» خود و با آزادی و آگاهی در یکی از آن دو گام می‌نهد (لَآ إِكْرَاهَ فِى ٱلدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشْدُ مِنَ ٱلْغَىِّسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۵۶). این «اختیاری» است که در مدت دنیا خداوند به انسان عنایت کرده است تا در کوره امتحان و ابتلاء آبدیده شود، این سفری است که در ابتدا و انتهای آن مسافر نقشی ندارد. بدون اراده و اختیار خود در ابتدای دو راهه‌ای رها می‌شود تا خود برگزیند، تنها راهنما و دستورالعملی به دستش می‌دهند تا به کجا و چرا و چگونه برود! در انتهای مقصد نیز که توشه و توانش ازدست می‌رود و از حرکت و حیات باز می‌ایستد، بار دیگر همانکه در آغاز به حال خود رهایش کرده بود او را باز می‌گیرد و به حسابش می‌رسد. به این ترتیب آغاز و انجام از آن خدا و میانه راه (به موهبت اختیار خداداد) از آن بنده است: إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰ وَإِنَّ لَنَا لَلْءَاخِرَةَ وَٱلْأُولَىٰآیات ۱۲–۱۳. نه آنکه در میان راه هم اختیار مطلق داشته باشد، بلکه در محدوده مشیتی که مقرر فرموده میدان عمل پیدا می‌کند.

حال که به نیروی خدا در این راه وارد شده‌ایم و بعد از جولانی موقت سرانجام بسوی او بازگشته و سرنوشتی متناسب با مسیری که پیموده‌ایم پیدا می‌کنیم، لازم است از آتش عظیمی که پی‌درپی فروزانتر می‌شود و زبانه‌هایش منحرفین از راه مستقیم را می‌سوزاند «انذار» داده شویم (فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًۭا تَلَظَّىٰآیهٔ ۱۴). این خطری است که همواره در کمین رهروان این طریق قرار دارد و با هر انحرافی پر و بال و دست و پائی از آنان را می‌سوزاند و در ادامه راه ناتوان‌ترشان می‌سازد.

کسی که در زندگی با رهاکردن ترمز تقوی، و تکذیب خوبیها و پشت کردن به خلق،² کنترل نفس از دست داده باشد، محروم از مساعدتهای³ خدا و خلق می‌گردد و با انحراف از صراط مستقیم به آتش درمی‌آید: «لَا يَصْلَىٰهَآ إِلَّا ٱلْأَشْقَى ٱلَّذِى كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰآیات ۱۵–۱۶». و بر عکس، کسانی که به نیروی تقوی، خود را نیرومند، و با احسان و ایثاء مال به مردم، خود را سبکبار و تزکیه، و با ابتغاء وجه پروردگار، خود را هدفدار کرده باشند¹، در طی این طریق، نه منحرف می‌شوند، که به نیروی ترمز تقوی مجهز‌اند، نه خسته و وامانده می‌شوند، که با تزکیه مالی سبکبار شده‌اند. و نه دلزده از منازل و مناظر میان راه می‌شوند، که به مقصدی بلند و بی‌نهایت چشم دوخته و دل باخته‌اند.

به این ترتیب، از آن آتشی که دائماً زبانه می‌کشد، کسی که اتخاذ وقایه کرده باشد (اتقاء) و قوای متحرک نفس را در پناه سپر حفاظت گرفته باشد، بزودی کناره می‌گیرد و خود را حفظ می‌کند (وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلْأَتْقَىآیهٔ ۱۷). این همان کسی است که با ایثاء مال (تزکیه)، دائماً موتور محرک نفس را از آلودگیها پاک می‌کند (ٱلَّذِى يُؤْتِى مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰآیهٔ ۱۸) و با عشق و آرزوی رسیدن به جزای جزیل الهی در مقصد نهائی، جذب جزای جزئی دیگران و متوقف جاذبه‌های فرعی راه نمی‌گردد (وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعْمَةٍۢ تُجْزَىٰٓآیهٔ ۱۹) و با ترک چشمداشت به دیگران و توجه به حواشی راه منحصراً روی (جهت) پروردگار متعال خویش را جستجو می‌کند (إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِ ٱلْأَعْلَىٰآیهٔ ۲۰)، و البته که با رسیدن به مقصد نهائی بزودی راضی و خشنود خواهد شد (وَلَسَوْفَ يَرْضَىٰآیهٔ ۲۱).

بار خدایا ما را از پویندگان چنین راهی قرار ده تا به رضایت و رضوان تو نائل شویم.

۱. کلمه «استغناء» تنها احساس بی‌نیازی مالی نیست، بلکه هرگونه بی‌نیازی را دربر می‌گیرد. نیازها و بی‌نیازی‌های انسان متعدد است.
۱. به همین دلیل می‌بینیم درمورد متقین به ذکر هدایت اکتفا کرده است (هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَسورهٔ بقره، آیهٔ ۲)، درمورد مؤمنین، بشارت به ایمان اضافه شده است (هُدًۭى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَسورهٔ نمل، آیهٔ ۲) و درمورد محسنین رحمت به هدایت (هُدًۭى وَرَحْمَةًۭ لِّلْمُحْسِنِينَسورهٔ لقمان، آیهٔ ۳). اما نوبت که به مسلمین می‌رسد هر سه خصلت هدایت، بشارت و رحمت یکجا جمع شده‌اند (وَهُدًۭى وَرَحْمَةًۭ وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَسورهٔ نحل، آیهٔ ۸۹).
۱. مقدم آمدن آخرت بر اولی (آفرینش نخستین)، که خلاف قاعده است، به دلیل اهمیت موضوع برای انسان و ناباوری و انکار بیشتر آخرت در برابر انکار خالق دانستن خدا می‌باشد.
۲. همان سه خصلت: استغنی، تکذیب حسنی و بخل
۳. قبلاً گفتیم که دو کلمه سعید و شقی متضاد یکدیگر هستند، اشقیاء کسانی هستند که محروم از مساعدت نیروهای خیر می‌گردند.
۱. همان سه خصلت: تقوی، اعطاء و تصدیق حسنی

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۳ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 3 connected thematic groups.

۱طرح محور و فضای اصلی سورهآیات ۱–۷

وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰ

سوگند به شب چون پرده افكند،

وَٱلنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ

سوگند به روز چون جلوه‌گرى آغازد،

وَمَا خَلَقَ ٱلذَّكَرَ وَٱلْأُنثَىٰٓ

و [سوگند به‌] آنكه نر و ماده را آفريد،

إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰ

كه همانا تلاش شما پراكنده است.

فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَٱتَّقَىٰ

اما آنكه [حق خدا را] داد و پروا داشت،

وَصَدَّقَ بِٱلْحُسْنَىٰ

و [پاداش‌] نيكوتر را تصديق كرد،

فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْيُسْرَىٰ

بزودى راه آسانى پيش پاى او خواهيم گذاشت.

۲گسترش مضمون و شواهدآیات ۸–۱۴

وَأَمَّا مَنۢ بَخِلَ وَٱسْتَغْنَىٰ

و اما آنكه بخل ورزيد و خود را بى‌نياز ديد،

وَكَذَّبَ بِٱلْحُسْنَىٰ

و [پاداش‌] نيكوتر را به دروغ گرفت،

فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْعُسْرَىٰ

بزودى راه دشوارى به او خواهيم نمود.

وَمَا يُغْنِى عَنْهُ مَالُهُۥٓ إِذَا تَرَدَّىٰٓ

و چون هلاك شد، [ديگر] مال او به كارش نمى‌آيد.

إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰ

همانا هدايت بر ماست.

وَإِنَّ لَنَا لَلْءَاخِرَةَ وَٱلْأُولَىٰ

و در حقيقت، دنيا و آخرت از آن ماست.

فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًۭا تَلَظَّىٰ

پس شما را به آتشى كه زبانه مى‌كشد هشدار دادم.

۳جمع‌بندی و فرجامآیات ۱۵–۲۱

لَا يَصْلَىٰهَآ إِلَّا ٱلْأَشْقَى

جز نگون‌بخت‌تر[ين مردم‌] در آن درنيايد:

ٱلَّذِى كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ

همان كه تكذيب كرد و رخ برتافت.

وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلْأَتْقَى

و پاك‌رفتارتر[ين مردم‌] از آن دور داشته خواهد شد:

ٱلَّذِى يُؤْتِى مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ

همان كه مال خود را مى‌دهد [براى آنكه‌] پاك شود،

وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعْمَةٍۢ تُجْزَىٰٓ

و هيچ كس را به قصد پاداش‌يافتن نعمت نمى‌بخشد،

إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِ ٱلْأَعْلَىٰ

جز خواستن رضاى پروردگارش كه بسى برتر است [منظورى ندارد].

وَلَسَوْفَ يَرْضَىٰ

و قطعاً بزودى خشنود خواهد شد.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source