‹ همهٔ سوره‌ها المسد
۱۱۱

المسد

لیف خرما

مکی۵ آیه

«تبت» (۱۱۱)

ارتباط با سوره قبل

دو سوره نصر و تَبَت، دو عاقبت و سرانجام متفاوت و متنافر را می‌نمایانند؛ یکی با رنج و سختی و فشار و شکنجه آغاز می‌شود ولی پس از عبور از کوره ابتلائات و فتنه‌ها نهایتاً به نصرت الهی و فتح و پیروزی می‌رسد و دیگری، گرچه با پشتوانه قدرت و ثروت حرکت می‌کند، اما پس از ظلم و آتش افروزیهای فراوان، سرانجام به جائی نمی‌رسد و سلطه‌اش بریده و مقطوع می‌گردد. این همان دوراهی حق و باطل است که رهروان طریق آخرت را در انتخاب مسیر دچار سرگردانی و حیرت می‌کند. پیامبر و مؤمنین همراه او در راه حق گام نهادند و مشکلات خطیر آنرا با قلت نفرات و ذلّت نیروها به جان خریدند تا آنکه در زمینه و ظرف قابلیت‌های آنها شرایط فرارسیدن نصرت الهی فراهم شد و اسباب و عللی که خداوند بنا به مشت حکیمانه خود در عالم قرار داده آنها را به پیروزی رساند. راه ایمان گرچه در ابتدا با خارهای کافران مسدود و محدود بود، اما بتدريج هموار و همگانی شد و فوج فوج گروندگان به «دین الله» را در خود جای داد (وَرَأَيْتَ ٱلنَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ ٱللَّهِ أَفْوَاجًۭاسورهٔ نصر، آیهٔ ۲).

در طرف مقابل، راه باطل که با ظواهر و زینت‌های جذّاب خود رهروان را به راحت و رفاه و رستگاری نوید می‌داد، سرانجام به بن بست و بریدگی رسید و مسافران خود را در بیابان سرگشتگی و گمراهی تنها گذارد. اگر راه نخست به نصر و فتح منتهی می‌گردد، این راه علیرغم توشه مال و مکتسبات، به آتش پرمهیب منتهی می‌شود (مَآ أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُۥ وَمَا كَسَبَآیهٔ ۲، سَيَصْلَىٰ نَارًۭا ذَاتَ لَهَبٍۢآیهٔ ۳)

کلماتی که در این چند سوره پیاپی در توصیف دو گانگی‌های رفتار انسان‌ها بکار رفته

است دقیقاً بیانگر ویژگی‌های متضاد این دو راه می‌باشد. تلاشهای رهروان طریق باطل آنچنان که در سوره فیل بیان گردید، جز به گمگشتگی و سرگردانی نمی‌رسد (أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِى تَضْلِيلٍۢسورهٔ فیل، آیهٔ ۲) و تولید و تداوم و پیشرفتی نخواهد داشت. این حقیقتی است که با کلمه «ابتر» (بریده بودن) در سوره کافرون مورد تأکید قرار گرفته است (إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلْأَبْتَرُسورهٔ کوثر، آیهٔ ۳) و در این سوره با کلمه تبت (بریده باد) که شعاری علیه نیروهای (دستهای) آتش افروز است (تَبَّتْ يَدَآ أَبِى لَهَبٍۢ وَتَبَّآیهٔ ۱) بیان شده است. انسان در این راه «بن بست» و بریده جز به خسران نمی‌رسد (وَٱلْعَصْرِسورهٔ عصر، آیهٔ ۱ إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍسورهٔ عصر، آیهٔ ۲)

اما کلماتی که در توصیف ویژگی‌های راه حق بکار رفته معنایی کاملاً متفاوت با پوچی و بی حاصلی (تضلیل) و بریده و بن بست و مقطوع بودن (ابتر - تبت) دارد، در اینجا با کوثر و ماعون که هردو فزونی و سرشاری و جوشان بودن را می‌رساند مواجه می‌شویم. رهروان این طریق در پیوند دائمی با خدا و خلق او (لِرَبِّكَ وَٱنْحَرْسورهٔ کوثر، آیهٔ ۲) مشکلات سفر را متحمل شده و مرتباً از سرچشمه لایزال فیض الهی کسب نیرو می‌کنند. این راهی است که هرچه جلوتر می‌رویم بجای تنگی و بن بست راه باطل، به فراخی و فراوانی حق و افق‌های بیکران رحمت الهی نزدیکتر می‌شویم. این راهی است به قرب خدا و آن راهی به قعر جهنم.

بریده و کوتاه باد دست آتش افروزان

این سوره با شعاری علیه «ابی لهب» شروع می‌شود، هر شعاری دلالت بر اراده و آهنگی می‌نماید که آرزوی خود را، در جهت مثبت یا منفی، در قالب کلماتی کوتاه بیان می‌نماید. آرزوهای اعتقادی یا سیاسی انسان‌ها چنین نیست که همواره تحققی خارجی و عینی پیدا کند، سردادن شعار، تنها تمایلات قلبی و جهت حرکت آنها را نشان می‌دهد. اما آنچه خداوند به شکل شعار مطرح می‌نماید قطعی و مسلم است و جهت ثابت مشیت او را نشان می‌دهد. وگرنه خداوند منزه از تأثرات قلبی و انفعالات نفسانی است که علیه بندای شعار دهد. البته در قرآن دوبار عبارت «قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُ ۚ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَسورهٔ توبه، آیهٔ ۳۰» بکار رفته است که مترجمین جمله «قاتلهم الله» را «خدا بکشدشان» ترجمه کرده‌اند، در حالیکه خداوندی که حیات موجودات بدست او است اگر بخواهد کسی را بکشد نیازی به شعار ندارد. اصل این کلمه که به مفهوم جنگ نیز بکار رفته است، متوقف و بی اثر کردن حرکت دشمن است. کما آنکه در زبان عرب گرفتن تیزی و تندی شراب را نیز «قتل الخمر» گویند. معنای «تبت» (بریده و کوتاه باد) نیز بسیار نزدیک با «قاتلهم الله» می‌باشد و هردو خواسته، مشیت و اراده ای را برای متوقف و خنثی کردن تأثیرات آتش افروزی کافران نشان می‌دهد.

و امّا معنای «ید» در آیه «تبت یدا...» فراتر از دست بعنوان عضوی ازبدن است. اگر هم درمورد دست بکار می‌رود بدلیل آن‌است که دست وسیله و عامل بکاربردن نیرو می‌باشد. بنابراین معنای جامع این کلمه همان توانائی و نیرو و قوه می‌باشد. اگر هم بطور استعاره درمورد نعمت و ملک و امثالهم بکار می‌رود بدلیل قدرت و نیروئی است که عطای نعمت می‌کند و ملکی را حیازت می‌نماید.

این کلمه نه تنها درمورد انسان، که بکرات درمورد خداوند نیز بکار رفته است و همواره همان معنای استعاره‌ای کلمه را دارد. مثل: بیدک الخیر، ان الفضل بیدالله، یدالله فوق ایدیهم، بیده ملکوت کلشیء و...¹

گاهی نیز معنای تصمیم و اراده و اجازه را می‌دهد که بگونه‌ای نتیجه و اثر همان توانائی می‌باشد. مثل: والدی بیده عقده النکاح.² اعمال و مکتبسات انسان نیز گرچه ممکن است با زبان و چشم و گوش انجام شده باشد، به «ید» نسبت داده می‌شود و براساس آنچه دو دست او (یداه)، که نشان‌دهنده تجلی و تحقق اراده و تصمیم آدمی است انجام دهد، جزا داده می‌شود: ذَٰلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَسورهٔ حج، آیهٔ ۱۰...³

به این ترتیب معنایی که از آیه «تَبَّتْ يَدَآ أَبِى لَهَبٍۢ وَتَبَّآیهٔ ۱» می‌توان استنباط کرد، گسترده‌تر از بریده‌شدن دست چپ و راست ابی لهب می‌باشد. مشیت الهی چنین حکم کرده است که توان و تلاش و قدرت و قوت ابی لهب‌ها بریده و منقطع باشد و دست تجاوز و تعدی آنها به بندگان خدا سرانجام کوتاه گردد. اگر هم چند صباحی دست درازی و ظلم و ستم می‌کنند در میدان محدود مهلت و مدتی است که خداوند برای ابتلاء و امتحان انسان‌ها و با اختیاری که به آنها بخشیده مقرر فرموده است. گرچه به آنها میدان عمل و مهلت امتحان می‌دهد ولی طرح و تدبیر (کید) او استوار و محکم است (وَأُمْلِى لَهُمْ ۚ إِنَّ كَيْدِى مَتِينٌسورهٔ قلم، آیهٔ ۴۵) و کسی از چنگال عدالتش فرار نتواند کرد.

و امّا معنای «یدا» (تبت یدا...) که دو دست راست و چپ می‌باشد، گویا بطور استعاره اشاره به تلاشهای مثبت و منفی، افراط و تفریط، چپ روی و راست روی، بخشش و بخل و دیگر جنبه‌های متضاد رفتار آدمی داشته باشد، در هر حال از آنجائیکه نیت ابی لهب‌ها در تمامی تلاشهایشان باطل و بیهوده است کارهای به ظاهر پسندیده‌ای هم اگر انجام دهند

  1. آل عمران ۲۶- خیر بدست توست، آل عمران ۷۳- همانا فضل بدست خدا است - فتح ۱۰ - دست خدا بالای دست آنها است - پس ۸۳ - ملکوت هر چیز بدست او است.

۲. کسیکه گره زناشوئی بدست او است.

۳. حج ۱۰ - این همان چیزی است که دستهایت پیش فرستاده است.

بی نتیجه و بریده خواهد بود.

ابی لهب کُنیه کینه توزترین دشمنان رسول خدا، یعنی عبدالعزی بود، اگر محمد (ص) افتخار می‌کرد «عبدالله» است، نام دشمن او عبدالعزی، یعنی بنده بت (عزی، بت بزرگ قریش) بود! اینکه قرآن برخلاف روش متداول خود نام شخص را مطرح کرده است حتماً دلیلی دارد که نباید بی تفاوت از آن گذشت. نکته قابل توجه در این است که بجای نام، به کنیه او که اتفاقاً اسم بامسمائی است اشاره کرده است. کنیه ای که وصف جامع و خلاصه صفات ابی لهب می‌باشد و سیمای شخصیت او را بخوبی نشان می‌دهد. گویا مردمان معاصر و معاشرش او را بدلیل سرخ روئی یا آتش افروزی و آتشپارگی ابی لهب نامیده بودند! درهرحال این نام به هر دلیلی براو گذاشته شده باشد، آنچه از او در تاریخ نقل شده حکایت از آتش حقد و حسد سوزانی می‌کند که از درونش زبانه می‌کشیده است، آتشی که او را، علیرغم رسم و سنت زمان، به مقابله دربرابر قوم و خویشان نزدیکش وادار کرد. ابی لهب با اینکه از بنی هاشم و فرزندان عبدالمطلب (بزرگ قریش) بشمار می‌رفت و عموی پیامبر (علاوه بر حمزه و ابوطالب و عباس) و پدر دامادهای آن حضرت بود (پسران ابی لهب رقیه) وام کلثوم را به عقد خود درآورده بودند) با اینحال از همه قریش با او بیگانه تر رفتار می‌کرد. درحالیکه این پیوندها بطور طبیعی حکم می‌کرد حداقل همچون بنی هاشم که حتی قبل از اسلام آوردن، از محمد به عنوان خویشاوند خوشرفتار خود حمایت می‌کردند، از او دربرابر دشمنانش دفاع کند. امّا نه تنها چنین نکرد، که یکسر از بنی هاشم برید و به بنی امیه، که همسرش (ام جمیل خواهر ابوسفیان) از آنها بود، پیوست و با سنگدلی و لجاجت در توطئه و تصمیمی مشارکت کرد که طی آن پیامبر و مؤمنین در مدت دو یا سه سال منزوی و محکوم به محاصره اقتصادی و محبوس گشتن در شعب ابیطالب گشتند. ابی لهب دشمنی از درون و دست خیانتی بود که از پشت خنجر زهرآلود بر پیامبر فرود می‌آورد. او مصداق آشوبگری و آتش افروزی علیه رسول خدا بود که همواره در کمین او می‌نشست تا دعوتش را مانع شود و مجلسش را بهم زند. عجیب اینکه کلمه «لهب» دوبار در این سوره بکار رفته است که بار دوم عذاب آن کافر را که توصیف و تحقق نفس آتش افروزش می‌باشد نشان داده است: سَيَصْلَىٰ نَارًۭا ذَاتَ لَهَبٍۢآیهٔ ۳. و شگفت تر اینکه تصویر همسر او را، که آتش بیار معرکه بود، درحالیکه هیمه سنگینی را با ریسمانی خشن بر گردن حمل می‌کرد نشان می‌دهد. کلمات: نار، ذات لهب و حطب که در این آیات بکار رفته است تصویری از صحنه آتش افروزیهای ابی لهب را برای مقابله با راه حق نشان می‌دهد. ولی آتش دشمنی و حسدی که از درونش زبانه می‌کشید سرانجام خود او را از غصّه شکست بدر و بیماری سختی که بر جانش چیره

شده بود از پای درآورد و دست آتش افروزش از جان و مال مردم کوتاه شد. تَبَّتْ يَدَآ أَبِى لَهَبٍۢ وَتَبَّآیهٔ ۱.

او با تکیه بر مال ومقام، موفقیت خود رامسلم می‌دید، در حالیکه هیچیک از آن دو نتوانست او را در خاموش کردن نور حق و مصون ماندن از عواقب اعمالش بی نیاز گرداند (مَآ أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُۥ وَمَا كَسَبَآیهٔ ۲). این سرنوشت دنیائی اش بود، همچنان که دردنیا مال و مکتسبات نتوانست یاری اش نماید، در آخرت نیز به بیان قرآن از زبان اصحاب شمال: «مَآ أَغْنَىٰ عَنِّى مَالِيَهْسورهٔ حاقه، آیهٔ ۲۸، هلک عنی سلطانیه»¹، ثروت و سلطه او ازدست می‌رود و گرفتار عواقب آتش درون خویش می‌گردد (سَيَصْلَىٰ نَارًۭا ذَاتَ لَهَبٍۢآیهٔ ۳). همسر او نیز که آتش بیار معرکه و محرک و وسوسه گر اصلی فتنه‌ها بود همچون اسیر محکومی که با طنابی به هم تابیده و محکم، با گردن بسوی محاکمه اش بکشند، زندانی خلق وخوی آشفته و گرفتار بندهای بهم تابیده و محکم مکتسباتش بود. او که برخلاف طبیعت و فطرت عاطفی زنانه در چنین در گیریها و آشوبهای خشن مردانه شرکت می‌کرد، بنداسارتش به گفته مرحوم طالقانی بجای رقبه و عنق که نام اصلی گردن است، در «جید»اش که محل زیبائی و زینت گردن بند است افکنده می‌شود.

۱. حاقه ۲۸ و ۲۹ - دارالیم مرا بی نیاز نگردانید، فرمانروائی ام از من برفت.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۲ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 2 connected thematic groups.

۱طرح محورآیات ۱–۲

تَبَّتْ يَدَآ أَبِى لَهَبٍۢ وَتَبَّ

بريده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد.

مَآ أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُۥ وَمَا كَسَبَ

دارايى او و آنچه اندوخت، سودش نكرد.

۲نتیجه و جمع‌بندیآیات ۳–۵

سَيَصْلَىٰ نَارًۭا ذَاتَ لَهَبٍۢ

بزودى در آتشى پرزبانه درآيد.

وَٱمْرَأَتُهُۥ حَمَّالَةَ ٱلْحَطَبِ

و زنش، آن هيمه‌كش [آتش فروز]،

فِى جِيدِهَا حَبْلٌۭ مِّن مَّسَدٍۭ

بر گردنش طنابى از ليف خرماست.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source