‹ همهٔ سوره‌ها الماعون
۱۰۷

الماعون

کمک ناچیز

مکی۷ آیه

«ماعون» (۱۰۷)

ارتباط با سوره قبل

محور سوره «قريش» فرمانی است به قبیله قريش، که بخاطر الفتی که میان آنان برقرار شده، تا در نتیجه آن بتوانند در فصول مختلف در امنیت و آسودگی به نقاط دوردست سفرهای تجارتی نمایند، باید پروردگار این خانه (کعبه) را بپرسند. پروردگاری که به این وسیله (کانون قراردادند کعبه برای اهل ایمان و عشق و عرفان) سرزمینی را که فاقد استعداد کشاورزی و دامداری است (بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍسورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۳۷)، مرکز تجارت و دادوستد مهم منطقه قرارداده و از طریق رونق اقتصادی و جلب سرمایه و کالا، اهل آنرا از گرسنگی نجات بخشیده است (ٱلَّذِىٓ أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍۢسورهٔ قریش، آیهٔ ۴). و از ترس و توحشی که همواره برآن دیار حاکم بوده، به سایه امنیت بیت و حریم آن در تمامی سال، (و در کل شبه جزیره در چهارماه «حرام») پناه داده است (وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفٍۭسورهٔ قریش، آیهٔ ۴). این خلاصه مضمون و محتوای سوره قريش است.

سوره ماعون پرده بعدی نمایش یا برگ بعدی کتاب تاریخ آنان را در همان اولین سالهای بعثت، به پیامبر مخاطب وحی (یا هر مخاطبی) نشان می‌دهد. در این سوره با استفهامی اعجابی (از اینهمه ناسپاسی و قدرناشناسی)، کسانی را از آن قوم (همچون ابوسفیانها، ابوجهل‌ها و ولیدبن مغیره‌ها) معرفی می‌نماید که علیرغم نعمت اطعام از گرسنگی و ایمنی از ترس، که خداوند بر قریش ارزانی داشته، بجای آنکه شکرگزار و انعکاس دهنده این نعمات به بندگان محروم او باشند، نه یتیم بی پناه و بی کسی را که در معرض خوف و خطر است، در سایه امنیت خانه خود می‌گیرند، بلکه بشدت او را می‌رانند (فَذَٰلِكَ ٱلَّذِى يَدُعُّ ٱلْيَتِيمَآیهٔ ۲)، و نه به اطعام گرسنگان عاطفه و احساسی دارند و ترغیبی در این امر می‌کنند (وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِآیهٔ ۳). در حالیکه دو نعمت «امنیت و رزق» ایجاب

می‌کرد آنها را آشنای به طعم این محبت و اکرام و عامل به اجرای آن در مورد محرومین کرده باشد. همه این ناسپاسی‌ها از اینجا ناشی می‌شود که آنها بجای عبادت خالصانه به درگاه خدا (فَلْيَعْبُدُوا۟ رَبَّ هَٰذَا ٱلْبَيْتِسورهٔ قریش، آیهٔ ۳) که به آن فرمان یافته بودند (در سوره قبل)، سر بر آستان ارباب دنیائی (ابوسفیانها) سائیدند و نسبت به نماز، ساهی (غافل و فراموشکار و بی علاقه) و به انفاق و حقوق اجتماعی نمایش دهنده و ریاکار و ممانعت کننده گشتند:

ٱلَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَآیهٔ ۵، ٱلَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَآیهٔ ۶، وَيَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَآیهٔ ۷

به این ترتیب در سوره «قريش» از نعمات الهی بر قريش و حقی که به این دلیل از آنان خواسته شده سخن می‌گوید و در سوره «ماعون» از عملکرد (سران مالدار مستکبر آنان) و ناسپاسی‌های آن قوم در قبال چنان نعماتی ۱. گوئی اصلاً سوره ماعون سوره جداگانه ای نبوده بصورت کاملا طبیعی و منسجم ادامه و جواب سوره «قريش» بشمار می‌رود.

آیا می‌توانید سوره دیگری بجای این سوره قرار دهید که اینطور همآهنگ و راحت با سوره قريش پیوند داشته باشد؟

سبحانک رَبِّ ٱلْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۸۰ وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلْمُرْسَلِينَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۸۱ وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۸۲.

تکذیب عملی «دین»

معمولاً عادت کرده ایم تصدیق و تکذیب را در قلمرو اعتقادات قلبی و تراوشات ذهنی قرار داده، با زبان و کلام آنرا ادا نمائیم، در حالیکه در منطق قرآن تصدیق یک حقیقت یا تکذیب آن هنگامی معلوم می‌شود که در صحنه عمل و زندگی عینیت و تحقق پیدا کند. بنابر این کسی که حقیقتی را تصدیق می‌کند، اگر در ادعای خود صادق و خالص بوده، و قلبش به آن تمایل داشته باشد، بطور طبیعی آثار چنان اعتقاد و تصدیقی در اعمال و رفتارش ظاهر می‌گردد، و گرنه از حدّ زبان و ادعا تجاوز نکرده در قلب و ضمیرش وارد نشده است. همچنین است در مورد تکذیب.

قرآن کسانی را «صادق» به عهد خدا می‌شمارد که عملاً و با جان خود صداقت خویش را به اثبات رسانده باشند و گرنه هر مسلمانی ممکن است ادعای جهاد و جانبازی در راه خدا نماید:

مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌۭ صَدَقُوا۟ مَا عَٰهَدُوا۟ ٱللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُۥ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖسورهٔ احزاب، آیهٔ ۲۳

۱. در سوره «فجر» نیز چنین عکس العملی مورد مذمت قرار گرفته است. از یکطرف اکرام و انعام بروردگار را نشان می‌دهد (فَأَمَّا ٱلْإِنسَٰنُ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ رَبُّهُۥ فَأَكْرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥسورهٔ فجر، آیهٔ ۱۵) و از طرف دیگر اکرام نکردن انسان یتیمان را و اطعام نکردن او مسکینان را (كَلَّا ۖ بَل لَّا تُكْرِمُونَ ٱلْيَتِيمَسورهٔ فجر، آیهٔ ۱۷ وَلَا تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِسورهٔ فجر، آیهٔ ۱۸).

ما بدّلوا تبدیلاً ۱.

و کسانی را «مکذب» می‌شمارد که علیرغم ادعای ایمان و اعتقاد زبانی، عملاً رفتاری مغایر با مدعای خود داشته باشند. و این سوره مصداقی از تکذیب عملی دین را در زمینه رفتار اجتماعی نشان می‌دهد.

معنای اصلی دین «جزا و پاداش» است و اگر هم به معنای شریعت و آئین یا قانون و مقررات کشوری ۲ بکار رفته، به این دلیل است که با فرمانبرداری از قانون و شریعت یا نافرمانی نسبت به آن، انسان‌ها «جزای» نیک و بد می‌بینند. کسی که دین (به معنای جزا و کیفر اعمال) را در یک کشور تکذیب می‌کند، معنای تکذیب او، انکار حساب و کتاب و نظم و مقررات و مراقبت و پیگیری کارگزاران حکومت و مأمورین انتظامی می‌باشد. بنابر این اگر باکی از نقض قانون و مقررات و لجام گسیختگی و بی بندوباری نداشت، نشان می‌دهد عملاً کیفر و مجازات و جزای اعمال را «تکذیب» کرده است و مملکت را بی حساب و کتاب و بی صاحب می‌داند. یک کشور و یک جامعه، مدل و نمونه کوچکی از جهان آفرینش است و مقررات حکومتی و قراردادهای اجتماعی نیز مثالی محدود از شریعت جامع الهی. بنابر این اگر کسی در این عالم چنان عمل کند که گوئی حساب و کتابی درکار نیست و کسی او را نمی‌بیند و از او بازخواستی نمی‌شود، درحقیقت جزا و پاداش (دین) را در عالم تکذیب کرده و نظام هستی را بی در و پیکر و بی مراقب پنداشته است. مثال او مانند رانندهای است که بی خیال از مقررات رانندگی در شهر و بی خبر از پلیس راهنمائی، دائماً از چراغ قرمز عبور کند و درخلاف جهت مجاز حرکت نماید!! اگر نظم شهر و مقررات عبورو مرور در آن، چنین بی بندوباری و بی نظمی را تحمل نمی‌کند چگونه انتظار می‌رود نظام پیچیده عالم بی بندوباری و فساد ما را تحمل نماید؟

اما نشانه «تکذیب دین» در اعمال ما کدام است؟ و چه رفتاری همانند عبور از چراغ قرمز و حرکت درخلاف مسیر دلالت بر انکار عملی نظم و مقررات و کیفر و مجازات (دین) می‌نماید؟ آیا از راندن یتیمی بی پناه، آنهم با تندی و تلخی، و امتناع از سیر کردن شکم گرسنگان عملی آشکارتر برای انکار جزا و پاداش (دین) وجود دارد؟ چگونه ممکن است آدمی ایمان به رابطه عمل با آینده و آخرت داشته باشد، با اینحال از بدیهی ترین زمینه این فرآیند غافل باشد و اعتنائی به آثار و عواقب آنچه می‌کند نداشته باشد؟

أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِآیهٔ ۱، فَذَٰلِكَ ٱلَّذِى يَدُعُّ ٱلْيَتِيمَآیهٔ ۲، وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِآیهٔ ۳.


۱. از میان مؤمنین، مردانی بر آنچه با خدا پیمان بسته بودند صادقانه عمل کردند. پیمان برخی از آنان گذشت (شهید. شدند)، و برخی دیگر درانتظارند. آنها هرگز پیمان خدائی را تبدیل نکردند.
۲. از جمله: بومف (۷۶) و اکانا (۱) نشانه

کدام مصلّین؟

برخی از مفسرین گویا بدلیل آنکه «صلّوه» را مختص مؤمنین گرفته‌اند، مذمت‌های توبیخی این سوره را درباره «مصلّین»، در شأن مسلمانانی شمرده‌اند که بدون توجه به عمق و محتوای نماز، تنها به ظواهر و قالب الفاظ آن اکتفا کرده‌اند، در نتیجه تأثیر تربیتی از این فريضة نگرفته مرتکب اعمالی ناشایست همچون راندن یتیم، بی‌رغبتی در سیر کردن گرسنگان، سهو و غفلت در نماز، خودنمائی و ممانعت از ماعون (کار خیر) شده‌اند. حتی مفسر عالیقدری همچون طالقانی (رحمة الله علیه) در این باره فرموده است:

>... نباید این آیات راجع به کافران یا افرادی از کفار قریش... باشد... برای همین است که در آیات بعد کسانی نشان داده و توصیف شوند که به ظاهر آئین خود را می‌آرایند و احکام آن بخصوص نماز را انجام می‌دهند، ولی در واقع و باطن، دین را تکذیب می‌نمایند و از آنچه از آثار و لوازم روح آن است سر می‌تابند... چرا نماز می‌خوانند؟ - تا خود را به ظاهر الصلاحی بیارایند و تا در صف نماز گزاران وارد شوند و خود را بنمایاند و از برکات اجتماع آن پاکدلان بهره‌مند گردند.

در اینکه چنین برداشتی می‌تواند درباره گروندگان به هر آئینی که به آداب و تشریفات ظاهری آن اکتفا کنند، صادق باشد شکی نیست و در مورد مسلمانان گذشته و حال نیز مصادیق فراوانی از اینگونه اشخاص می‌توان نشان داد. اما صرفنظر از برداشت و نتیجه‌گیری از آیه و تعمیم و تسرّی آن، باید دید براستی مخاطب این آیات در زمان نزول آن چه کسی (یا کسانی) بوده‌اند؟ و پیامبر مخاطب وحی و مسلمانان از این اشارات به چه کسی متوجه می‌شده‌اند؟ به فرد یا افرادی در جمع محدود و مخلص مؤمنین، یا به اشخاصی از معاندين و منکرین؟ با توجه به اینکه این سوره مکی است و نزول آن در اوائل سال دوم بعثت واقع شده است، این سئوال مطرح می‌گردد که چگونه در آغاز دعوت پیامبر، اشخاصی با این مشخصات به آن حضرت گرویده‌اند؟ آنهم در شرایط سخت و خطرناکی که ایمان آوردن و نماز خواندن موجب هر گونه آزار و شکنجه می‌شده، در آن شرایط مؤمنین نماز خود را مخفیانه برپا می‌کردند و دلیلی وجود نداشت در این کار به ریا و خودنمائی (ٱلَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَآیهٔ ۶) بپردازند. گذشته از آن، گروه فقیر و مستضعفی که ایمان آورده بودند، در تهیه قوت لایموت خود در مضیقه بسر می‌بردند، چه رسد به آنکه خواسته باشند گرسنگانی را سیر

  1. تفسیر پرتوی از قرآن قسمت دوم از مجلد آخر صفحات ۲۷۲ و ۲۷۳

کنند و یتیمانی را پناه دهند!¹ صرفنظر از اینکه اصلاً چنین فعالیتهای اجتماعی به شکل رسمی و سازمان یافته در تمامی دوران مکه برای مؤمنین ممکن نبود. بنابر این بنظر می‌رسد مصداق این آیات را باید در زمان نزول آن و درمیان منکرین (نه مؤمنین) جستجو کرد. مگر آنکه مخاطب این آیات را بجای مسلمانان اولیه در مکه، منافقین یا مسلمانان سست ایمانی بدانیم که در دوره مدینه بدلیل قدرت سیاسی و امکانات اقتصادی مسلمانان به آنها پیوسته بودند و یا کسانی که در نسلها و قرنهای بعد اسلام آوردند. درهرحال، صرفنظر از مصادیق آن در زمان نزول، هرگز نمی‌توان انکار کرد که مسلمانان بیشماری در زمان ما، مسلمان به اصطلاح شناسنامه ای! مشمول مذمت‌های این سوره قرار می‌گیرند.

و امّا درمورد کلمه «مصلين»، که گفته شد برخی از مفسرین مصداق آنرا طبق عرف و عادت، به مسلمانان سهل انگار در نماز نسبت داده‌اند، باید گفت معنای «صلوة» الزامآ همان فریضه ای که مسلمانان در شبانه روز انجام می‌دهند نیست؛ اصل کلمه «صلوة» توجه قلبی به خدا و پیروی از اراده او می‌باشد. ازاین نظر همه موجودات دارای «صلوة» هستند. کما آنکه در سوره نور (آیه ۴۱) تسبیح و صلوة را به همه موجودات آسمان و زمین نسبت می‌دهد:

أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱلطَّيْرُ صَٰٓفَّٰتٍۢ ۖ كُلٌّۭ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُۥ وَتَسْبِيحَهُۥ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِمَا يَفْعَلُونَسورهٔ نور، آیهٔ ۴۱

مشرکین مکه نیز، برخلاف تصور عمومی، معتقد به «الله» بوده، مراسم و مناسکی به عنوان نماز و عبادت خدا بجای می‌آوردند، امّا نماز آنها با خرافات و پیرایه هائی که برآن بسته بودند، از حالت ذکر و توجه به خدا، به تشریفات و تظاهری در قالب سوت کشیدن و دست دادن و هلهله خلاصه می‌گردیده. قرآن تأیید می‌نماید که آنها «صلوة» داشته‌اند، امّا نمازی به شکل آنچه گفته شد:

وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ ٱلْبَيْتِ إِلَّا مُكَآءًۭ وَتَصْدِيَةًۭسورهٔ انفال، آیهٔ ۳۵


۱. اصولا در دومورد دیگری هم که در قرآن عدم ترغیب به اطعام گرسنگان مورد توبیخ قرار گرفته است، در هر دو مورد، مصداق این عمل اشخاص ثروتمند و قدرتمند معرفی شده‌اند: حاقه (۲۸ تا ۳۴) مَآ أَغْنَىٰ عَنِّى مَالِيَهْسورهٔ حاقه، آیهٔ ۲۸، هَلَكَ عَنِّى سُلْطَٰنِيَهْسورهٔ حاقه، آیهٔ ۲۹... إِنَّهُۥ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ ٱلْعَظِيمِسورهٔ حاقه، آیهٔ ۳۳ و لا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِآیهٔ ۳

فجر (۱۵ تا ۱۸) فَأَمَّا ٱلْإِنسَٰنُ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ رَبُّهُۥ فَأَكْرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥسورهٔ فجر، آیهٔ ۱۵... كَلَّا ۖ بَل لَّا تُكْرِمُونَ ٱلْيَتِيمَسورهٔ فجر، آیهٔ ۱۷ وَلَا تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِسورهٔ فجر، آیهٔ ۱۸.

۲. درمورد این منافقین نیز قرآن عینا همین مشخصات را ذکر کرده است:

وَإِذَا قَامُوٓا۟ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ قَامُوا۟ كُسَالَىٰ يُرَآءُونَ ٱلنَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ إِلَّا قَلِيلًۭاسورهٔ نساء، آیهٔ ۱۴۲

۳. همانطور که بارها در شرح سوره‌های قبل گفته شد، مشرکین ربوبیت و رحمانیت خدا را منکر می‌شدند نه وجود خدا و خالقیت و رازقیت او را.
۴. انفال ۳۵

آنها حرمت ماههای حرام را رعایت می‌کردند، انفاق می‌کردند، حتی غسل جنابت هم انجام می‌دادند و بطور خلاصه خود را صاحب دین و عقیده و مرام و مسلک الهی و نماز گزار اومی دانستند، ولی همه این اعمال را، همچون بسیاری از مسلمانان امروزی، آلوده به شرک و خرافات و بصورت منحرف شده خالی از محتوی و بصورت آداب و تشریفاتی ریاکارانه انجام می‌دادند. بنابر این «صلو» آنها اثری در تزکیه و رشدشان بوجود نمی‌آورد. طلو مشرکین پیوندی مستمر و مؤثر باخدا نبود، بلکه به تعبیر قرآن (ٱلَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَآیهٔ ۵) با غفلت و نسیان و ناخالصی ۱ توأم بوده است، علاوه برآن، این کار را از روی ریا و خودنمائی (ٱلَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَآیهٔ ۶) انجام می‌دادند و اخلاصی نداشتند. ۲ آنها حتی ذکر «اللهم» را نیز در دعا و توجهات به خدا بکار می‌بردند. ۳ ولی بخاطر استکبار و عناد و لجبازی رسول برگزیده او را انکار می‌کردند.

مصلین صادق

در این سوره مشخصات «مصلین» کاذب و سطحی و ظاهری را بیان کرده است، اتفاقاً در سوره دیگری نیز از بعد مثبت، مشخصات «مصلین» صادق و عمیق و باطنی را نیز برشمرده است که با مقایسه این دو سوره و انطباق آیات آن می‌توانیم به ویژگی‌های واقعی «مصلین» بهتر پی ببریم. آیات موردنظر در اواسط سوره معارج (آیات ۲۲ تا ۲۶) واقع شده است و برخلاف سوره ماعون که چنان نمازی را نتیجه «تکذیب دین» (أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِآیهٔ ۱) شمرده است، در این سوره چنین نمازی را نتیجه تصدیق دین (وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ ٱلدِّينِسورهٔ معارج، آیهٔ ۲۶) معرفی نموده است. علاوه برآن، همچون سوره ماعون که نماز سطحی و ظاهری را عبادت کسانی شمرده که با امکانات و وسع مالی خود یتیمی را پناه نداده و گرسنه ای را سیر نمی‌کنند و از ماعون ممانعت می‌نمایند، در این سوره نیز مصلین واقعی را از کسانی استثناء می‌کند که به جمع آوری و نگهداری مال می‌پردازند (و جمع فاوعی) و اگر خیری (مال و ثروتی) به آنها برسد از کمک به دیگران خودداری م کنند (وَإِذَا مَسَّهُ ٱلْخَيْرُ مَنُوعًاسورهٔ معارج، آیهٔ ۲۱) ذیل آیات مربوطه در این دو سوره را مطابقت می‌دهیم:

  1. کتاب لغت «المنجد» کلمه ساهون را اینطور معنی کرده است: سهوا فی الامر و عن الامر: غفل عنه و نسبه و ذهب قلبه الی غیره.
  2. در سوره نساء نیز به چنین ریائی در ذکر خدا اشاره کرده است. (آیه ۱۴۲) یراؤن الناس و لا يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ إِلَّا قَلِيلًۭاسورهٔ نساء، آیهٔ ۱۴۲.
  3. وَإِذْ قَالُوا۟ ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةًۭسورهٔ انفال، آیهٔ ۳۲

ماعون: فَوَيْلٌۭ لِّلْمُصَلِّينَآیهٔ ۴، ٱلَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَآیهٔ ۵، ٱلَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَآیهٔ ۶ وَيَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَآیهٔ ۷

معارج: إِلَّا ٱلْمُصَلِّينَسورهٔ معارج، آیهٔ ۲۲، ٱلَّذِينَ هُمْ عَلَىٰ صَلَاتِهِمْ دَآئِمُونَسورهٔ معارج، آیهٔ ۲۳، وَٱلَّذِينَ فِىٓ أَمْوَٰلِهِمْ حَقٌّۭ مَّعْلُومٌۭسورهٔ معارج، آیهٔ ۲۴ لِّلسَّآئِلِ وَٱلْمَحْرُومِسورهٔ معارج، آیهٔ ۲۵

از مقایسه آیات فوق چنین بنظر می‌رسد که مخالف معنای «ساهون»، «دائمون» باشد و

مخالف معنای «یمنعون الماعون»، «حق معلوم للسائل والمحروم».

معنای کلمه «ساهون» را از تنها مورد دیگری که این واژه در قرآن بکار رفته است نیز

می‌توان دریافت کرد. اتفاقاً در این مورد هم صفت «ساهون» به کسانی نسبت داده شده است

که «یوم الدین» را انکار می‌کردند.

قُتِلَ ٱلْخَرَّٰصُونَسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۱۰، ٱلَّذِينَ هُمْ فِى غَمْرَةٍۢ سَاهُونَسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۱۱، يَسْـَٔلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ ٱلدِّينِسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۱۲.

۱. ذاریات (آیات ۱۲ تا ۱۳)، مرگ بر خرّاصون (کسانیکه از روى تخمین و حدس و گمان درباره حقایق بدیهی اظهارنظر و انکار می‌کنند)، آنان که با حالت غفلت و نسیان و بی خبری (در زندگی دنیائی خود) فرو رفته‌اند و (با حالت انکار و تمسخر) می‌پرسند: روز جزا چه موقع است؟

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۲ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 2 connected thematic groups.

۱طرح محورآیات ۱–۳

أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِ

آيا كسى را كه [روز] جزا را دروغ مى‌خواند، ديدى؟

فَذَٰلِكَ ٱلَّذِى يَدُعُّ ٱلْيَتِيمَ

اين همان كس است كه يتيم را بسختى مى‌راند،

وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ

و به خوراك‌دادن بينوا ترغيب نمى‌كند.

۲نتیجه و جمع‌بندیآیات ۴–۷

فَوَيْلٌۭ لِّلْمُصَلِّينَ

پس واى بر نمازگزارانى

ٱلَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ

كه از نمازشان غافلند،

ٱلَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ

آنان كه ريا مى‌كنند،

وَيَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَ

و از [دادن‌] زكات [و وسايل و مايحتاج خانه‌] خوددارى مى‌ورزند.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source