«مُدْثَر» (۷۴)
سوره مَدْثَر از اولین سوره هائی است که در نخستین سالهای بعثت بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده است بطوریکه هفت آیه ابتدای آنرا دومین سروش الهی بعد از آیات سوره علق (اقرأ باسم ربک...) گرفتهاند.¹
این سوره از جهات زیادی، به خصوص در خطاب قیام آن به پیامبر²، توصیه به صبر در انجام رسالت³، معرفی مکذبین ثروتمند و قدرتمند⁴، توصیف جهنم کافران⁵، تذکره بودن انذارهای قرآن برای تحریک خواست انسان⁶، و بالاخره ختم شدن آن به «غفران» الهی⁷ با سوره «مزمل» که قبل از آن قرار گرفته مشابهت نزدیکی دارد⁸. همچنین از نظر وزن و آهنگ آیات، که عموماً با حرف «ر» ختم میشوند، با سوره «قمر» نیز همآهنگ میباشد.⁹
بطوری که انتهای برخی آیات هر دو سوره به کلمات مشترکی مثل: قمر، قدر، سفر، صبر (اصطبر) و عسر (عسير) ختم میشوند که دلالت بر پیوند مضامین آنها مینماید.
- بر حسب محاسبات آماری کتاب «سیر تحول قرآن» و نظریات برخی از مفسرین.
- یا ایها المزمل قم اللیل الاقلیلاَ – یا ایها المدثر، قم فاندر
- ٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ…سورهٔ ص، آیهٔ ۱۷... مدثر (۷) و لربک فاصبر
- مزمل (۱۱) وَذَرْنِى وَٱلْمُكَذِّبِينَ أُو۟لِى ٱلنَّعْمَةِ…سورهٔ مزمل، آیهٔ ۱۱... مدثر (۱۱) ذرنی و من خلقت وحیداً.
- مزمل آیات ۱۲-۱۳-۱۷-۱۸ مدثر آیات ۲۶ تا ۳۱-۴۲-۵۳
- مزمل (۱۹) ان هذه تذکره …فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلًاسورهٔ مزمل، آیهٔ ۱۹ – مدثر (۵۴ تا ۵۶) کلّا انه تذکره، …فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ…سورهٔ مزمل، آیهٔ ۱۹، وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ…آیهٔ ۵۶...
- مزمل (۲۰)... …وَٱسْتَغْفِرُوا۟ ٱللَّهَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۹۹... …هُوَ أَهْلُ ٱلتَّقْوَىٰ وَأَهْلُ ٱلْمَغْفِرَةِآیهٔ ۵۶
- گرچه سوره مزمل بر حسب محاسبات کتاب سیر تحول چهارسال بعد نازل شده است.
- از ۵۶ آیه این سوره ۳۱ آیه آن و تمامی آیات سوره قمر با حرف «ر» ختم میشوند.
محورهای سوره
در این سوره سه کلمه: «انذار»، «ذکر» و «بشر» مثلثی را تشکیل میدهند که مطالب سوره بر محور مشترک آنها میگردد. «انذار» که هشدار دادن و آگاه ساختن از خطری در کمین است، به عنوان اولین و اصلی ترین پیام رسالت (یا ایها المدثر، قم فانذر)، و نخستین نقش قرآن نشان داده شده است (نذیراً للبشر). آنچه خداوند از طریق وحی بر پیامبر نازل کرده «تذکره» نام دارد. کلمه «ذکر» که مقابل «نسیان» است نوعی «خودآگاهی» و یادآوری فطرت پاک نخستین میباشد. نقش این کتاب جز این نیست که او را از انحراف و گمراهی هشدار دهد (انذار) و به راه مستقیم که به دلیل اشتغال به دنیا و نسیان آخرت از آن دور شده متذکر سازد، راهی که در خمیره و ذانش به آن آگاهی دارد و فطرتاً متناسب پویائی آن خلق شده است:
شگفت اینکه کافران از این «تذکره» که یادآور فطرتشان میباشد، روی بر میتابند (فَمَا لَهُمْ عَنِ ٱلتَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَآیهٔ ۴۹) و از آنچه مصلحت و منفعتشان در آن است به دلیل استکبار و عدم خوف از آخرت همچون گورخری که از شیر میرمند میگریزند (آیات ۵۰ تا ۵۳)، در حالیکه اکراه و اجباری در پذیرش این تذکره (یادآوری فطرت)، جز آزادی و اختیار و انتخاب کسی که خود بخواهد (فمن شاء) نیست، گرچه همین یادآوری نیز به اختیار مطلق انسان و خارج از محدوده مشیت الهی نمیباشد، مشیتی که بر این تعلق گرفته تا با نزول «تذکره» ای برای انسان (قرآن)، او را از عواقب اعمال و عذاب آتش برکنار دارد (هو اهل التقوی)، و با هدایتهای آن، بنده را مشمول مغفرت نماید (و اهل المغفرة). چرا که خداوند اهل تقوی و مغفرت است و انسان نیز با کسب چنین اهلیتی یادآور او میشود:
کلاً انه تذکره فمن شاء ذكره، و ما يذكرون الاّ ان يشاءالله هواهل التقوی والمغفرة. تكرار سه بار كلمه «ذكر» در آخرين آيات اين سوره و طرح مشيت انسان (فمن شاء) در چارچوب مشيت الهی (يشاءالله)، آزادی و اختيار بنده را در پذیرش این «ذكر» يا هشدارناپذیری از «انذار»ی که در متن سوره به آن اشاره شده نشان میدهد:
نذیراً للبشر، لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَآیهٔ ۳۷
تأكيد مجدد بر خواست انسان (فمن شاء – لمن شاء) اختيار او را در پيش افتادن به راه خير يا عقب افتادن از آن تصريح مینماید.
و امّا سومین کلمه مثلثی که به آن اشاره شد «بشر» میباشد. کلمه بشر در این سوره،
علیرغم کوتاهی أن، چهار بار تکرار شده¹ که در هیچ سورهای چنین رقمی مشاهده نمیشود²، مطلب مهمی که از این تکرار و تأکید استنباط میگردد رسالت جهانی پیامبر و شمول انذار و تذکرات قرآن به تمامی ابناء «بشر» میباشد. جالب اینکه این حقیقت در نخستین سالهای بعثت، در شرایطی در مکه بیان شده است که پیامبر و یارانش در نهایت محدودیت و فشار قرار داشتند، اما در این آیات تأکید میشود: و ما هی الآذکری للبشر (۳۱)، نذیراً للبشر (۳۶).
تقسیمات سوره
این سوره را برحسب محتوا و آهنگ آیاتش برای تسهیل در تدبر و شناخت میتوان به هفت بخش به شرح ذیل تقسیم نمود:
۱- آیات ۱ تا ۷ (ابلاغ رسالت) - این هفت آیه که مقدم بر بقیه آیات و مستقل از آن، در اولین سال بعثت نازل شده است با ایجاز و اختصاری شگفت رسالت پیامبر را در هفت بند بیان میدارد:
۱- قیام و به پا خواستن از حالت در خود فرورفتگی و پوشیدگی (همچون شکفتن غنجه گل)،
۲- انذار مردم (بیم دهندگی و هشدار)،
۳- تکبیر پروردگار (بزرگتر شمردن او از خدایان و بتهای متنوع)،
۴- پاکسازی خویش (اصلاح معایب گذشته)،
۵- دوری از پلیدی (پاک ماندن)،
۶- بلند نظری (باند ک راضی نشدن)،
۷- پایداری در انجام رسالت.
۲- آیات ۸ تا ۱۰ (سختی آخرت) - موضوع «انذار»ی که در آغاز بخش نخست به آن فرمان داده میشود (قم فانذر)، خطر قریب الوقوع روز سختی است که هیچگونه آسانی برای کافران ندارد. این روز بطور ناگهانی همچون ضربه کوبنده چکش بر زنگ مدرسه که خبر از پایان ساعتی را میدهد، با کوبیدن در ناقور آغاز میگردد.
اگر آیات فوق دومین سروش الهی پس از سوره علق باشد، مطالب فوق اولین خبری
۱. آیات ۲۵-۲۹-۳۱-۳۶ (کلمه بشر در آیه ۲۹ را مفسرین پوست بدن ترجمه کردهاند درصورتی که در ۳۷ موردی که کلمه بشر در قرآن به کار رفته همواره منظور شکل ظاهری آدمی میباشد).
۲. در سورههای ۱۴-۱۹-۲۱-۲۳-۲۶-۱۷ نیز در هر کدام ۲ بار این کلمه تکرار شده است.
(۲۴) / ۰۰۲/ ۰۰۰۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵
است که وحی الهی از قیامت آینده میدهد و بدون آنکه کیفیت آنرا بیان نماید با جمال و اختصار تنها به سخت بودن آن برای کفار اکتفا میکند. ۳- آیات ۱۱ تا ۳۰ (مصداق مورد انذار) - در این قسمت که طولانی ترین بخش سوره را تشکیل میدهد ویژگیهای فردی را که مصداق و نمونه انحراف و گمراهی میباشد و بیش از همه نیازمند «اندار» است ذکر مینماید. فردی که ثروت بیکران و فرزندان (قدرت) آشکار و زمینه مساعد دارد و افزون طلب و معاند با آیات الهی است، کسی که با پشت کردن مستکبرانه (ادبر و استکبر) به قرآن، در حالیکه حالت تفکر و ارزیابی صاحب نظرانه به خود میگیرد، آنرا سحر مؤثری که جز گفتار بشر نیست معرفی مینماید. در انتهای این بخش از خصوصیات دوزخی که چنین فردی در آن دگرگون خواهد شد نشانه میآورد. ۴- آیه ۳۱ (اصحاب آتش) - در این آیه که طول متوسط آن به مراتب بیش از سایر آیات میباشد (نزدیک به ۲۰ برابر متوسط آیات سوره) و گویا سالیان بعد به عنوان توضیح و تکمیل نازل شده است، عدد ۱۹ را که در آخرین آیه بخش قبل به آن اشاره شده بود (عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَآیهٔ ۳۰) تبیین مینماید. ظاهر آیات نشان میدهد که عدد ۱۹ چیزی است که کافران با آن روبرو میشوند. یعنی کسی که میگوید قرآن جز گفتار بشر نیست (إِنْ هَٰذَآ إِلَّا قَوْلُ ٱلْبَشَرِآیهٔ ۲۵) گرفتار دوزخی خواهد شد که بر آن نوزده! میباشد (سر و کارش با ۱۹ خواهد بود، باید جوابگوی حقیقت ۱۹ در ادعای بشری بودن قرآن باشد). برحسب آنچه روایت کردهاند گویا همان شخص موردنظر (ولیدبن مغیره) که آیات بخش قبل در معرفی امثال او نازل شده، چنین پنداشته بود که منظور از نوزده تعداد موکلین برآتشاند و با ذهن سطحی نگر و کوتاه بین خود ادعا کرده بود همه آنها را با اعوان و انصاری که دارد از میدان به در خواهد کرد. بنابراین در این آیات که ظاهراً مدتی بعد نازل شده است پاسخ این اباطیل را اینگونه میدهد که کارگزاران دوزخ (اصحاب النار) جز فرشته نیستند (بشر نیستند که آنها بتوانند برایشان غلبه نمایند) و تعداد آنها را قرار ندادیم مگر به منظورهای ذیل:۱۱
وَمَا جَعَلْنَآ أَصْحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةًۭ ۙ وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةًۭ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِيَسْتَيْقِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَيَزْدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِيمَٰنًۭا ۙ وَلَا يَرْتَابَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۙ وَلِيَقُولَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ وَٱلْكَٰفِرُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭا ۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ ۚ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ ۚ وَمَا هِىَ إِلَّا ذِكْرَىٰ لِلْبَشَرِ
و ما موكّلان آتش را جز فرشتگان نگردانيديم، و شماره آنها را جز آزمايشى براى كسانى كه كافر شدهاند قرار نداديم، تا آنان كه اهل كتابند يقين به هم رسانند، و ايمان كسانى كه ايمان آوردهاند افزون گردد، و آنان كه كتاب به ايشان داده شده و [نيز] مؤمنان به شك نيفتند، و تا كسانى كه در دلهايشان بيمارى است و كافران بگويند: «خدا از اين وصفكردن، چه چيزى را اراده كرده است؟» اين گونه، خدا هر كه را بخواهد بيراه مىگذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى كند، و [شماره] سپاهيان پروردگارت را جز او نمىداند، و اين [آيات] جز تذكارى براى بشر نيست.
- شرح و توضیح ذیل را از کتاب «اعجاز قرآن در عصر کامپیوتر» تحقیق دکتر رشاد خلیفه و ترجمه دکتر محمد
جواد سهلانی با تغییراتی استفاده کرده ایم.
۱- برای آنکه عدد ۱۹ دستاویز و بازیچهای شود برای کسانی که کافر شدهاند (و ما جعلنا عدتهم الافتة للذين كفروا).
۲- پیروان ادیان قبلی که به آنان نیز کتاب آسمانی دادهشده است (ولی اکنون با آخرین کتاب آسمانی مغرضانه مخالفت میکنند) ناگزیر به این یقین برسند که قرآن سخن خداوند است (…لِيَسْتَيْقِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ…آیهٔ ۳۱).
۳- برای اینکه ایمان مؤمنین (به حقانیت و اصالت و آسمانی بودن قرآن) افزایش یابد (و یزداد الذين آمنوا ایماناً).
۴- کسانی از اهل کتاب (که برخورد مغرضانه با اسلام و قرآن ندارند) و نیز خود مؤمنین (مسلمانان) هرگونه شک و شبههای اگر در رابطه با اصالت و آسمانی بودن قرآن دارند از میان برود (…وَلَا يَرْتَابَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْمُؤْمِنُونَ…آیهٔ ۳۱).
۵- آن کسانی که دلهایشان بیمار است (منافقین که برای به راه انداختن هو و جنجال دنبال این گونه سوژهها میگردند) با کافران (مسلمانان سست ایمان و بیعقیده یا غیرمسلمانان بیگانه) هم صدا گردند و (از در انکار و استهزاء) بگویند، منظور خداوند از این عدد چیست؟ (…وَلِيَقُولَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ وَٱلْكَٰفِرُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭا…آیهٔ ۳۱).
خداوند به همین ترتیب هرکس را که سزاوار بداند گمراه میگرداند، و هرکس را که لایق بداند هدایت میکند (…كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ…آیهٔ ۳۱)، و تعداد لشگریان خدا را جز خود او نمیداند (۱۹ فقط بخشی از آن است) و این آیات جز یادآوری (برای اثبات حقانیت قرآن) برای بشریت نیست... …وَمَا هِىَ إِلَّا ذِكْرَىٰ لِلْبَشَرِآیهٔ ۳۱
در مورد رابطه عدد ۱۹ و نظم ریاضی قرآنی تحقیقات ارزندهای پرفسور رشاد خلیفه استاد مصری کامپیوتر در دانشگاه آریزونا کردهاست که علاقمندان میتوانند به کتاب سابق الذکر (اعجاز قرآن...) و سایر شرح و ترجمههایی که از تحقیقات او شده است مراجعه نمایند.
۱. همانند بهائیان که برای کتابهای آسمانی اعتباری قائل نبوده با انکار آنها از عدد ۱۹ برای خود اصالتی تراشیدهاند.
۲. از جمله نکات جالبی که در رابطه با عدد ۱۹ در قرآن در تحقیقات و محاسبات کامپیوتری او نشان دادهشده عبارتند از:
۱- جمله «بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱» که اولین آیه قرآن است دارای ۱۹ حرف میباشد.
۲- تک تک کلمات این جمله به تعدادی قابل تقسیم بر عدد ۱۹ در قرآن به کار رفتهاند (اسم ۱۹ بار، الله ۱۴۲×۱۹=۲۶۹۸ بار، رحمن ۱۹×۳=۵۷ بار، رحیم ۶×۱۹=۱۱۴ بار).
۵- آیات ۳۲ تا ۳۷ (سوگند به پدیدههای طبیعی برای اثبات اصالت و حقانیت قرآن) پس از بیان عکس العملهای مختلف مردم در برابر ذکر عدد ۱۹ در قرآن (که امروز
۳- قرآن درست دارای ۱۹ × ۶ = ۱۱۴ سوره است. ۴- سوره ناس که آخرین سوره قرآن (شماره ۱۱۴) و دارای ۶ آیه است تعداد حروف آن ۶ برابر عدد ۱۹ است ۱۱۴ = ۶ × ۱۹
۵- پنج آیه ابتدای سوره علق که اولین آیات نازل شده بر پیامبر میباشد (از اقرأ، تا، مالم يعلم) درست مشتمل بر ۱۹ کلمه میباشد.
۶- عجیب اینکه تعداد حروف این ۵ آیه نیز ضریب ۱۹ میباشد ۱۹ × ۴ = ۷۶ ۷- خود سوره علق نیز دارای ۱۹ آیه میباشد.
۸- سوره علق از ابتدای قرآن ردیف ۹۶ و از انتهای قرآن درست ردیف ۱۹ میباشد. ۹- سوره علق مطابق شمارش کامپیوتری از ۱۵ × ۱۹ = ۲۸۵ حرف تشکیل شده است. ۱۰- سوره نصر که به قولی گفته میشود آخرین سوره میباشد درست دارای ۱۹ کلمه میباشد. ۱۱- اولین آیه سوره نصر (إِذَا جَآءَ نَصْرُ ٱللَّهِ وَٱلْفَتْحُسورهٔ نصر، آیهٔ ۱) نیز از ۱۹ حرف تشکیل شده است. ۱۲- ۱۹ آیه ابتدای سوره قلم که گویا در همان اوائل نازل شده است دارای ۱۹ × ۲ = ۳۸ حرف میباشد. ۱۳- سوره مزمل از ۲۰ آیه تشکیل شده است که ۱۹ آیه آن در اوائل بعثت و آخرین آیه آن که هم طول متوسطی بین ۱۰ تا ۱۵ برابر متوسط بقیه آیات سوره دارد و هم آهنگ خاتمه آن بر خلاف بقیه که با الف ختم میشوند با «م» ختم میشود، چندین سال بعد (گویا در مدینه) به خاطر تکمیل و توضیح نازل شده است. ۱۴- ۱۰ آیه ابتدای سوره مزمل که گروه مستقلی به نظر میرسد دارای ۳ × ۱۹ = ۵۷ کلمه میباشد. ۱۵- سوره توبه فاقد «بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱» است. در عوض در سوره نمل ۲ بار جمله فوق آمده است. این دو سوره و سورههای مابین آنها درست ۱۹ سوره را تشکیل میدهند. ۱۶- ۲۹ سوره قرآن با حروف مقطعه آغاز شدهاند. این حروف مجموعاً از ۱۴ حرف تشکیل شده و ۱۴ ترکیب را (مثل الم - حم - الر - و غیره) تشکیل دادهاند ۱۹ × ۳ × ۱۴ + ۲۹ + ۱۴ ۱۷- در هر یک از ۲۹ سورهای که در افتتاح آن حروف مقطعه آمده است مجموع تعداد آن حرف یا حروف در آن سوره دقیقاً و بدون استثناء ضریب ۱۹ میباشد. (جدول این سورهها و تعداد حروف دقیقاً تهیه شده است). ۱۸- سوره هائی که حروف مقطعه مشترک دارند، یا یک حرف از حروف مقطعة آنها مشترک است در معانی نیز مشترک هستند و تعداد آن حرف در سورههای مذکور مجموعاً ضریب ۱۹ میباشند. ۱۹- اگر تعداد مواردی را که تک تک کلمات جمله «بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱» بعد از تقسیم بر عدد ۱۹ در قرآن به کار رفته است محاسبه کنیم باز هم به ضریب ۱۹ میرسیم.
ارتباط شگفت انگیز آن با ساختمان ظاهری قرآن ازنظر ریاضی با محاسبات دقیق کامپیوتری محاسبه گردیده) برای نشان دادن غیربشری بودن و عظمت قرآن سه بار سوگند میخورد. كَلَّا وَٱلْقَمَرِآیهٔ ۳۲، وَٱلَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَآیهٔ ۳۳، وَٱلصُّبْحِ إِذَآ أَسْفَرَآیهٔ ۳۴، …لَإِحْدَى ٱلْكُبَرِآیهٔ ۳۵. معمولاً سوگندهای قرآن تناسب و ارتباطی با جواب سوگند دارد. بنابر این بجاست که ببینیم چه تناسبی میان سه سوگند به ماه و شب و صبح، با جواب آن که تأکید بر بزرگداشت قرآن است (انها لاحدى الکبر) دارد؟... به نظر میرسد اگر نقش ماه در آسمان را که نور خورشید را شب هنگام به نیمه ای از زمین که پشت به خورشید است میتاباند، با نقش رسولان و کتابهای الهی که نور هدایت را به پشت کنندگان از خدا در روزگار تیره و تار جوامع میتاباندند، مقایسه کنیم، دریچه ای برای فهم اولین سوگند (کلا والقمر) گشوده گردد. اما دومین سوگند (واللیل اذا ادبر) از لحظاتی از شب که نزدیک به طلوع فجر است یاد میکند، در مقام تشبیه، واپسین لحظات یک دوره تاریک تاریخی را در جوامع انسانی که ظلم و ظلمت و جور و جهل جباران حاکم است تداعی مینماید. در این مرحله پرده تاریکی هنوز برچیده نشده ولی امید و انتظار آن از علامات و نشانههایی در افق ظاهر میگردد. و بالاخره سومین سوگند از مرحله ای یاد میکند که صبح صادق دمیده و نور خورشید از اشیاء پرده برداری کرده است. در این مرحله زمین کاملاً مقابل خورشید قرار گرفته و ماه تحت الشعاع این تابش شدید محو شده است. عظمت قرآن و غیربشری بودن آن برای مردم روزگار پیامبر (ص) که درتاریکی جهالت بسر میبردند روشن نبود، تنها ازطریق حضرتش که نور هدایت را، همچون ماه از خورشید، بر آنها میتاباند به آن ایمان میآوردند. اما به تدریج که با گردش زمین و روزگار، علم و آگاهی بشر بیشتر میشود و نور دانش از افق سر میزند، آثار و نشانههای عظمت قرآن آشکار میگردد. هم اکنون کشفیات حیرت آوری که از زوایا و ابعاد مختلف این کتاب شده آینده ای را بشارت میدهد که با طلوع خورشید علم و آگاهی در صبح امید آینده، عظمت و غیربشری بودن این کتاب در پرتو انوار هدایت
| بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱ | |||
|---|---|---|---|
| ۱۹ | ۲۶۹۸ | ۵۷ | ۱۱۴ |
| (۱۹) (۱۴۲×۱۹) | (۳×۱۹) (۱۴۲×۱۹) | (۶×۱۹) (۳×۱۹) | (۶+۳+۱۴۲+۱=۱۵۲=۸) |
۲۰ تعداد «بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱» در قرآن با آنکه سوره توبه فاقد آن است و سوره نمل ۲ بار این جمله را دارد، ضريب ۱۹ میباشد ۱۹×۶=۱۱۴ همچنین موارد بسیار دیگری که میتوان در این مورد پیدا کرد. ۱. معنای «اسفر» که با کلمات سفر، تفسیر، اسفار، هم ریشه است، نوعی گشودن و پرده برداری کردن و آشکار نمودن میباشد.
الهی برای همگان آشکار گردد.
بارخدایا ما را از کوردلان نسبت به کتابی که آنرا «نور» خوانده ای۱ قرار مده.
خدایا با ولایت خودت ما را از تاریکیهای افکار و اعمالمان به طرف نور خودت خارج
ساز۲
خدایا ما را از پیروان راستین این کتاب و ایمان آورندگان و ارج گذارندگان و
یاری دهندگان آورنده اش قرار ده تا رستگار شویم۳
خدایا کسی که تو نوری برای او قرار نداده باشی نوری ندارد۴، پس افسردگی و
و مرگ اخلاقی، روحی، روانی، علمی و... ما را با نور حیات بخشش به زندگی مبدل ساز تا
خط مشی خود را در جامعه و درمیان مردم بدانیم۵.
خدایا ما را از کسانی قرار مده که به خاطر بی توجهی به قرآن مشمول شکوه و گلایه
رسول اکرم به درگاهت گردیم۶.
سوگندهای سه گانه و جواب آن که نشان دهنده عظمت قرآن است، مقدمه ای است برای
بیان این حقیقت که قرآن برای تمامی بشریت هشدار دهنده است (نذیرآ للبشر)،
هشدار دهنده ای که جبر و اکراه یا تکلیف و تحمیلی در هشدار خود ندارد، این کتاب راه
رشد و غی را نشان میدهد، بقیه اش با انسانهاست که بخواهند پیشتاز باشند یا عقب
بمانند (لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَآیهٔ ۳۷، و این همان فلسفه اختیار و آزادی انسان و مهلت
الهی در مدت زندگی دنیا است که زیربنای روابط پیامبر با مردم بوده و امروز نیز باید در
جوامع اسلامی حاکم باشد.
(۶) - آیات ۳۸ تا ۴۸ (نقش عمل و مکتسبات انسان)
به دنبال بیان «خواست» انسان در پیش افتادن یا عقب ماندن در آخرین آیه بخش قبل، در
این بخش وابستگی سرنوشت انسان را به «مکتسبات» او نشان میدهد. بطور کلی هرنفسی
گرفتار و در گرو اعمال خویش است جز «اصحاب یمین» که با ایمان و عمل صالح، خود را
۱. ماثده (۱۵) …قَدْ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَّهِ نُورٌۭ وَكِتَٰبٌۭ مُّبِينٌۭسورهٔ مائده، آیهٔ ۱۵ (و سورهها و آیات اعراف ۱۵۷ توبه ۳۲ نساء ۱۷۴)
۲. بقره ۱۵۷ - ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۵۷.
۳. …فَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُوا۟ ٱلنُّورَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ ۙ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَسورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۵۷
۴. …ۗ وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ ٱللَّهُ لَهُۥ نُورًۭا فَمَا لَهُۥ مِن نُّورٍسورهٔ نور، آیهٔ ۴۰
۵. او من كان ميتاً فاحيىناه و جعلنا …لَهُۥ نُورًۭا يَمْشِى بِهِۦ فِى ٱلنَّاسِ…سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۲۲...
۶. فرقان ۳۰ - و قال الرسول يا رب …إِنَّ قَوْمِى ٱتَّخَذُوا۟ هَٰذَا…سورهٔ فرقان، آیهٔ ۳۰ القرآن مهجوراً.
از گرو آزاد کردهاند. به عبارتی همه انسانها زندانی عواقب اعمال خویشاند به استثنای اصحاب یمین (ملازمان با راستی و نیکوئی) که یا گرفتار نشدهاند و یا اگر شدهاند به دلیل سنگینی کفه راست اعمالشان مشمول عفو گشته و آزاد شدهاند. این بیان کلی و استثنای مترتب بر آن، شبیه همان آیات سوره «عصر» است (والعصر، إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍسورهٔ عصر، آیهٔ ۲، الالذین...). که شرطی را بر یک قانون عمومی استثناء مینماید. مطالب این بخش که سیاق آن نشان دادن وابستگی سرنوشت انسان با عمل خویش میباشد، با آیات بخش قبل که در شأن عظمت قرآن بود هماهنگی ظریفی دارد، نزول قرآن و تأکید بر حقانیت آن جز به این دلیل بیست که انسان به عنوان کتاب راهنما آنرا سرمشق قرار دهد و «اعمالش» را با احكام آن هماهنگ سازد. این کتاب «ارتباط» و پیوند انسان را با خدا و خلق و تاریخ گذشته و آخرت آینده برقرار مینماید (همچون گیاهی که برای زندهماندن باید با عناصر حیاتی خویش همچون نور، هوا، آب، خاک پیوند ارگانیک داشته باشد)، حیات معنوی انسان نیز موقعی تأمین خواهد شد که با خالق خود و عواملی که او تعیین کرده ارتباط داشته باشد. اما کسانی که در این آیات «مجرمین» معرفی شدهاند، به دلیل خودبینی، خودخواهی و خودپرستی، بندهای ارتباطی خود را با خدا و خلق و زمین و زمان قطع میکنند. اصولاً معنای اصلی و لغوی «جرم» قطع ثغره از درخت است که به طور استعاره به گناه، از آنجایی که عمل واجب الوصل را قطع میکند جُرم میگویند و گناهکار را از آن جهت که عمل صالح را قطع (یا ترک) میکند «مجرم» مینامند. اکنون به آیات این بخش برمیگردیم و ملاحظه میکنیم مجرمین در پاسخ «اصحاب الیمین» که به دلیل راستی و نیکوئی در بهشت قرار گرفتهاند، وقتی از آنها میپرسند چه عاملی شما را به «سقر» (دوزخ) درآورد، پاسخی میدهند که سراسر نشانه از انواع قطع رابطهها دارد:
كُلُّ نَفْسٍۭ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ إِلَّآ أَصْحَٰبَ ٱلْيَمِينِآیات ۳۸–۳۹، فی جنات یتسائلون عن المجرمین، مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَآیهٔ ۴۲
قالوا: ۱- …لَمْ نَكُ مِنَ ٱلْمُصَلِّينَآیهٔ ۴۳ (قطع ارتباط با خدا) صلوة = پیوند با خدا وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ ٱلْمِسْكِينَآیهٔ ۴۴ (قطع ارتباط با مردم - از دست دادن احساس و عاطفه حتی در برابر گرسنگان) وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ ٱلْخَآئِضِينَآیهٔ ۴۵ (قطع ارتباط با مسائل زمان - عدم عبرت گیری از تاریخ و فرورفتن غافلانه همچون کبک در هوسهای خود). وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ ٱلدِّينِآیهٔ ۴۶ (قطع ارتباط با آخرت که روز جزا و دین است، انکار مسئولیت (حساب و کتاب).
این بریدگیها را مجرمین تا هنگام مرگ ادامه دادند (حَتَّىٰٓ أَتَىٰنَا ٱلْيَقِينُآیهٔ ۴۷) و از آنجائی که در زندگی دنیائی از همه چیز قطع رابطه کرده و به چیزی پیوند نداشتند، در روز قیامت نیز از شفاعت (پیوند و منضم شدن چیزی به چیزی) بطور طبیعی محروم خواهند ماند (فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَآیهٔ ۴۸).
۷- آیات ۴۹ تا ۵۶ (نتیجه گیری - کتاب «تذکر») - در این قسمت که به نظر میرسد خلاصه و جمع بندی مطالب ذکر شده درباره قرآن است، این کتاب را دوبار به نام تذکره (وسیله یادآوری) معرفی مینماید: فَمَا لَهُمْ عَنِ ٱلتَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَآیهٔ ۴۹ (۴۹)، کلّا انها تذکرة (۵۴) همانطور که قبلاً گفته شد کلمه ذکر مقابل نسیان و به معنای خود آگاهی و یادآوری فطرت نیالوده است. نقش این کتاب (تذکرة) که کافران، همچون خری که از شیر میگریزد از آن رم میکنند! چیزی جز یادآور ساختن انسان به همان حقایقی که با ساختمان وجودی اش همآهنگی دارد، و اصلاً تنها راه رشد و حیات واقعی اش میباشد، نیست. گویا کافران به دلیل استکبار انتظار داشتند (و امروز نیز دارند) که به جای پیامبر، این کتاب مثل نامه ای سرگشاده به آنان داده میشد تا باور میکردند (آیه ۵۲)! ولی حقیقت این است که ناباوری و تکذیب آنان مهمتر از استکبار، به دلیل بی خیالی و بیم نداشتنشان از آخرت است (كَلَّا ۖ بَل لَّا يَخَافُونَ ٱلْءَاخِرَةَآیهٔ ۵۳).
تصورات و اظهارات آنها درباره قرآن (بشری بودن، سحر و جادو بودن، افک و افتری بودن و...) یکسره باطل است، این کتاب «تذکره» است بنابر این هرکه میخواهد بیدار شود از این «تذکره» ذکر گیرد، که جز در مشیت خداوند، بندگان متذکر نخواهند شد، همان خداوندی که این «تذکرة» را به دلیل اهل تقوی بودنش (برای نجات انسان از جهنم اعمال) و اهل مغفرت بودنش (برای آمرزش انسان و شایسته بهشت کردن) نازل نموده است. کلّا انها تذکره، فمن شاء ذكره، و ما یذکرون الا ان یشاءالله هو اهل التقوی و اهل المغفرة.
*
نامهای خدا
در این سوره ۳ بار نام جلاله «الله» (در آیات ۳۱ و ۵۶) و ۳ بار رب مضاف (ریک در آیات ۳، ۷ و ۳۱) تکرار شده است. در آخرین آیه نیز بر اهلیت خداوند نسبت به تقوی و مغفرت تأکید شده است (…هُوَ أَهْلُ ٱلتَّقْوَىٰ وَأَهْلُ ٱلْمَغْفِرَةِآیهٔ ۵۶).
آهنگ آیات سوره
از ۵۶ آیه این سوره ۳۱ آیه آن با حرف «ر»، ۱۰ آیه با حرف «ن»، ۸ آیه با حرف «ه»، یک آیه با حرف «و» و یک آیه با حرف الف (با تنوین) ختم شده است (جمعاً ۵ حرف) تنوع آهنگ آیات تناسب لطیفی با مضامین متنوع سوره دارد.
آخرین پیام
کلمه «مغفرة» که آخرین آیه سوره مدثر میباشد این حقیقت را نشان میدهد که تمامی برنامه و رسالتی که با جمله «یا ایها المدثر قم فانذر» آغاز شده، نشئت گرفته از نام نیکوی «غفور» میباشد. خداوند چون «اهل المغفرة» است راضی نمیشود بند گانش آلوده به گناه بمانند و گرفتار عذاب عواقب اعمال خود گردند: بنابر این برای پوشاندن این گناهان (معنای غفران) رسولی میفرستد تا آنان را انذار نماید و کتابی نازل میکند تا با پیروی از آن بندگان خود را پاک و شایسته بهشت گرداند.
و مگر جز این است که در همان ابتدای سوره پس از ابلاغ فرمان «برخاستن و انذار» (قم فانذر) و تکبیر پروردگار (و ربک فکبّر)، دستور پاک کردن جامه و دوری از چرک و پلیدی میدهد؟... و ثيابک فطهر، والرجز فاهجر.
آنکه رسول خدا بود، به این دستور با تمام وجود عمل کرد و مشمول «مغفرت» ربویی قرار گرفت، کتابی که ازجانب خدا آورد و برای ما باقی گذاشت، راههای پاکی و بیراههای پلشتی را با شیوههای پاکسازی و پروا از پلیدی نشان میدهد. به اختیار ما است که بخواهیم پیش برویم یا عقب بمانیم (لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَآیهٔ ۳۷) آیه ۳۷.
ارتباط سورههای مدثر و قیامة (۷۴ و ۷۵)
ارتباط میان سوره قیامه آنچنان که با سوره انسان آشکار است، واضح و ساده نمیباشد، با اینحال با دقت بیشتر میتوان زمینههای مشترکی در هر دوسوره یافت و محورهای همسوئی مشاهده نمود که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میشود.
۱- هر دو سوره از دنیابرستی کافران و بی اعتنائی به «آخرت» سخن میگویند ومسئله آخرت را به عنوان محور اصلی مطرح مینمایند:
كَلَّا ۖ بَل لَّا يَخَافُونَ ٱلْءَاخِرَةَآیهٔ ۵۳ قیامه (۲۰ و ۲۱) كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَسورهٔ قیامه، آیهٔ ۲۰ – و تذرون الاخرة در سوره مدثر از بیم نداشتن آنها نسبت به آخرت سخن میگوید و در سوره قیامه
(۳۴۵ / ۰۲۲) «مدثر»
نشان میدهد چون بیم ندارند، به دنیاپرستی روی آورده و آخرت را رها میکنند (تکمیل مطلب).
۲- ویژگیهای کفار در هر دو سوره بطور یکسان در چهار زمینه معرفی شده است: ۱- اهل نماز نبودن، ۲- اهل صدقه و اطعام و احسان به مردم نبودن، ۳- تکذیب روز دین، ۴- با همیالگیهای خود غافلانه مشغول بودن (قطع رابطه با خدا - قطع رابطه عاطفی با مردم - تکذیب مسئولیت و حساب و کتاب اعمال - مشغول شدن به هوی و هوس)
مدثر (۴۲ تا ۴۶) قَالُوا۟ لَمْ نَكُ مِنَ ٱلْمُصَلِّينَآیهٔ ۴۳ - وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ ٱلْمِسْكِينَآیهٔ ۴۴ - و کنا نخوض
مع الخائضین - و کنا نکرد ببوم الدین
قیامه (۳۱ تا ۳۳) فلا صدق و لا صلی - و لکن کذیب و تولی - ثُمَّ ذَهَبَ إِلَىٰٓ أَهْلِهِۦ يَتَمَطَّىٰٓسورهٔ قیامه، آیهٔ ۳۳
زمینه مشترک هر دو سوره موضوع آخرت و قیامت و بی اعتنائی و تکذیب آن میباشد که در هر کدام به گونهای مطرح شده و یکدیگر را تکمیل مینمایند. بطور کلی حدود ۴۰٪ سوره مدثر و ۶۰٪ سوره قیامت به این مسئله که محوریترین موضوع مشترک هر دو سوره میباشد اختصاص یافته است.
و اما حلقه ارتباطی میان دو سوره را با مختصری تدبر در آخرین آیات سوره مدثر و آیات اولیه سوره قیامه میتوان پیدا کرد، سوره مدثر با این پیام ختم میشود که خداوند به دلیل اهل تقوی و مغفرت بودنش (که ایجاب میکند بندگان را از عذاب دور نماید و آنها را بیامرزد) از طریق وحی و قرآن بندگان را متذکر آخرت و جدی بودن زندگی کرده است تا هرکسی میخواهد بیدار گردد (من شاء ذکره)، اما اکثر مردم از این کتاب که جز تذکر و یادآوری هدفی ندارد (كَلَّآ إِنَّهُۥ تَذْكِرَةٌۭآیهٔ ۵۴) اعراض مینمایند (فَمَا لَهُمْ عَنِ ٱلتَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَآیهٔ ۴۹) و بیمی از آخرت ندارند (كَلَّا ۖ بَل لَّا يَخَافُونَ ٱلْءَاخِرَةَآیهٔ ۵۳)
سوره بعدی (قیامه) پرده بعدی را نشان میدهد که این اعراض و بی اعتنائی چگونه وقتی قیامت تحقق یابد، موجب ملامت میگردد (وَلَآ أُقْسِمُ بِٱلنَّفْسِ ٱللَّوَّامَةِسورهٔ قیامه، آیهٔ ۲) و انسان در آن روز در جستجوی گریز گاهی میگردد تا خود را نجات دهد ولی با آگاه شدن از نتایج اعمالش چارهای جز پذیرش سرنوشت محتوم نمییابد.
لَآ أُقْسِمُ بِيَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ وَلَآ أُقْسِمُ بِٱلنَّفْسِ ٱللَّوَّامَةِسورهٔ قیامه، آیات ۱–۲... يَقُولُ ٱلْإِنسَٰنُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ ٱلْمَفَرُّسورهٔ قیامه، آیهٔ ۱۰ كَلَّا لَا وَزَرَسورهٔ قیامه، آیهٔ ۱۱
- إِلَىٰ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ ٱلْمُسْتَقَرُّسورهٔ قیامه، آیهٔ ۱۲ - ینبثوا …ٱلْإِنسَٰنُ يَوْمَئِذٍۭ بِمَا قَدَّمَ…سورهٔ قیامه، آیهٔ ۱۳ و آخر
به این ترتیب میتوان چنین نتیجه گرفت که در سوره مدثر تذکرات داده شده و مشیت الهی برای حفظ و نگهداری بندگان و آمرزش مؤمنان عنوان میگردد و در سوره قیامه نتایج
بی اعتنائی به تذکرات و هشدارها در قیامت ظاهر میگردد که همان ملامت نفس به هنگام آگاه شدن از عملکردها (ینبؤا الانسان یومئذ... ) و سیه روی گشتن هنگام مواجه با حساب اعمال میباشد (والله اعلم).