«قیامة» (۷۵)
محور اصلی سوره «قیامه» همانطور که از نام و سوگند ابتدای آن پیدا است، «روز قیامت» میباشد. اما نه قیامت ازنظر قطعیت وقوع و شرح تحولات و دگرگونیهایی که در نظام عالم بوجود میآورد (آنطور که مثلاً در سورههای واقعه، حاقه، طور و غیره بیان شده)، بلکه قیامت ازنظر «احیاء مردگان» و ترکیب مجدد سلولها و استخوانهای پوسیده. این مطلب را، هم در آیات ابتدائی سوره، که حکم مقدمه و مطلع دارد، پس از سوگند به قیامت و نفس لوّامه مطرح میسازند (أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَٰنُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُۥ بَلَىٰ قَٰدِرِينَ عَلَىٰٓ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَهُۥآیات ۳–۴) و هم در آخرین آیه سوره که حکم جمعبندی و نتیجهگیری را دارد (أَلَيْسَ ذَٰلِكَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحْۦِىَ ٱلْمَوْتَىٰآیهٔ ۴۰).
از آیات قرآن چنین برمیآید که عمدهترین مشکل و مانع باورداشتن قیامت همین مسئله احیای مجدد انسانهای پوسیده و خاکشده بوده است. در این سوره برای ردّ چنین تصوری اطمینان میدهد که حتی سرانگشتان نیز به حالت نخست درجای خویش قرار خواهد گرفت (بَلَىٰ قَٰدِرِينَ عَلَىٰٓ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَهُۥآیهٔ ۴) و میدانیم که خطوط انگشتان هر فردی ویژگیهای خود را داراست و در جهان دونفر یافت نمیشوند که در انگشتنگاری خطوطی یکسان از آنها مشاهده شود. چنین تأکیدی با همه ظرافت و لطافتی که دارد، دقیق بودن حیرتآور مکانیسم «بعث» و احیاء مردگان را برای اذهان ظاهربین و سطحینگری که پرونده عمر انسان را با مرگ بسته میپندارند ثابت مینماید. در ابتدای سوره به نکته فوق اشاره مینماید و در آخر آن از مراحل مختلف تکوین نطفه که از قطره آبی ناچیز آغاز میگردد و به موجودی کامل منتهی میشود نشانه میآورد تا تدبیر الهی را در تمامی مراحل حیات یادآور شود، آیا کسی که از هیچ موجودی را آفرید قادر به آفرینش مجدد او نیست؟
بیان خصلتهای انسان
اینکه انسان به راحتی نمیتواند امری بدیهی مانند قیامت را باور کند تا اندازه زیادی ناشی از خصلتهای بشری او است که عجول و ظاهربین میباشد. در این سوره به موازات طرح مسئله قیامت، روانشناسی «انسان» نیز به عنوان مسئلهای کلیدی و بنیادی مطرح شده است. بطوری که علیرغم کوتاهی حجم سوره، شش بار کلمه «انسان» در آن تکرار گردیده که چنین توجه و تمرکزی بیسابقه در قرآن میباشد. جالب اینکه در سوره بعدی که اصلاً به نام «انسان» میباشد فقط دوبار این کلمه به کار رفته است. البته ازنظر آماری سوره اسراء (بنیاسرائیل) با هفت بار تکرار این کلمه در جایگاه نخست قراردارد، ولی اگر حجم آنرا که بیش از ۱۰ برابر این سوره میباشد درنظربگیریم، متوجه میشویم تمرکز سوره قیامت روی مسئله خصلتهای «انسان» بطور نسبی به مراتب بیشتر است. ذیلاً آیات ناظر به این مسئله را مورد توجه قرار میدهیم:
آیه (۳) أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَٰنُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُۥآیهٔ ۳ آیه (۱۳) يُنَبَّؤُا۟ ٱلْإِنسَٰنُ يَوْمَئِذٍۭ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَآیهٔ ۱۳ آیه (۵) بَلْ يُرِيدُ ٱلْإِنسَٰنُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُۥآیهٔ ۵ (۱۴) بَلِ ٱلْإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ بَصِيرَةٌۭآیهٔ ۱۴ (۱۰) يَقُولُ ٱلْإِنسَٰنُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ ٱلْمَفَرُّآیهٔ ۱۰ (۳۶) أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَٰنُ أَن يُتْرَكَ سُدًىآیهٔ ۳۶
آیات ۳ و ۳۶ (ابتدا و انتها) که با جمله «ایحسب الانسان» شروع میشود پندار غلط انسان را در ناباوری مطلق زندهشدن مجدد و تصور باطلش را در رها و بیهدف بودن آن نشان میدهد. آیات ۵ و ۱۴ (ردیف دوم از اول و آخر) که با جمله «بل الانسان» آغاز میگردد زمینه مثبت و مساعدی را از انسان سراغ میدهد که برخلاف حیوانات، کنجکاوی و شور و شوق کشف و درک مجهولات دارد و علیرغم انکار قیامت مایل است بفهمد کی این واقعه اتفاق میافتد (يَسْـَٔلُ أَيَّانَ يَوْمُ ٱلْقِيَٰمَةِآیهٔ ۶)، دیگر اینکه با وجود پردهپوشی و صحنهسازی و قیافه حقبهجانب گرفتن و عذر و بهانهتراشیدن، بر نفس خویش آگاه است (بَلِ ٱلْإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ بَصِيرَةٌۭ وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِيرَهُۥآیات ۱۴–۱۵)
و بالاخره آیات ۱۰ و ۱۳ حالت انسان را در روز قیامت تصویر مینماید. حالت کسی که یکسره در جستجوی راه فراری است و با نگرانی و وحشت، از کسانی که همچون خودش در تحیر و سرگردانیاند مرتباً راه گریز را میگوید! این روزی است که هر انسانی به آنچه در زمان حیاتش پیش فرستاده، یا پس از مرگ، گفتار و کردار نیک و بدش در نسلهای بعد به صورت زنجیرهای بازتاب داشته، آگاه میگردد.
شتابزدگی
نقطه ضعف دیگری که در ارتباط با قبول قیامت از انسانهایی سراغ داده میشود، عجول بودن و دنیای عاجله را دوست داشتن و آخرت را رها کردن میباشد (كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَ وَتَذَرُونَ ٱلْءَاخِرَةَآیات ۲۰–۲۱) و اتفاقاً در سوره بعدی (انسان) نیز چنین ایرادی را با جملهای مشابه بیان مینماید (إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ يُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَ وَيَذَرُونَ وَرَآءَهُمْ يَوْمًۭا ثَقِيلًۭاسورهٔ انسان، آیهٔ ۲۷)
مسئله «عجول» بودن انسان و انتظار زود و فوری داشتن از تلاشهایی که میکند تنها در این سوره مطرح نشده، بلکه بطور واضح و آشکار در سورههای دیگر نیز تصریح شده است. از جمله:
انبیا ۳۷): خُلِقَ ٱلْإِنسَٰنُ مِنْ عَجَلٍۢ…سورهٔ انبیاء، آیهٔ ۳۷ اسراء ۱۱): وَيَدْعُ ٱلْإِنسَٰنُ بِٱلشَّرِّ دُعَآءَهُۥ بِٱلْخَيْرِ ۖ وَكَانَ ٱلْإِنسَٰنُ عَجُولًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۱
نکته جالب توجهی که در این سوره به چشم میخورد توصیهای است که از آیات ۱۶ تا ۱۹ در ارتباط با عدم عجله و شتابزدگی در تلاوت وحی به پیامبر اکرم (ص) شده است! در این آیات تأکید شده جمع و قرائت آیات با خدا است و رسول اراده خود را باید منطبق با اراده الهی ساخته با تسلیم مطلق نفس خویش، هرگاه او قرائت میکند، پیروی از قرائت نماید و بداند بیان آنچه تلاوت کرده نیز بر خدا است!
ظاهراً چنین توصیهای به رسول اکرم در وسط آیات مربوط به قیامت و احیاء مردگان و تغییر خطاب آن غیرعادی و عجیب به نظر میرسد و ارتباط و انسجام مطالب سوره با این چند آیه به ظاهر گسیخته و بریده جلوه میکند، اما درحقیقت هیچگونه بریدگی و انفصالی وجود ندارد و عجله پیامبر در تلاوت آیات، گرچه از وجد و شوقی بیتابکننده برای درک حقیقت و ابلاغ آن حکایت میکند، ولی به هر حال در راستای خصلت عمومی «عجول» بودن انسان قرار دارد، چرا که پیامبر نیز سوای مقام متعالی معنویاش، ازنظر ویژگیهای بشری به مصداق «…أَنَا۠ بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ…سورهٔ کهف، آیهٔ ۱۱۰» همانند دیگران به شمار میرفت. و اتفاقاً علاوه بر آیه موردنظر در این سوره، در سوره «طه» نیز خطاب به پیامبر (ص)، آن حضرت را از تعجیل در قرائت آنچه بر او وحی میشود نهی میکند:
طه (۱۱۴) …وَلَا تَعْجَلْ بِٱلْقُرْءَانِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰٓ إِلَيْكَ وَحْيُهُۥ ۖ وَقُل رَّبِّ زِدْنِى عِلْمًۭاسورهٔ طه، آیهٔ ۱۱۴. و نه تنها تعجیل و شتابزدگی در تلاوت وحی، بلکه تعجیل در ایمان آوردن مردم یا عذاب آنها را از حضرتش نهی میکند و به جای عجله او را به «صبر» یعنی پایداری و همراه «زمان» کارکردن دعوت مینماید:
فَٱصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُو۟لُوا۟ ٱلْعَزْمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ…سورهٔ احقاف، آیهٔ ۳۵ فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ ۖ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّۭاسورهٔ مریم، آیهٔ ۸۴.
آیات مکرری در قرآن نشان میدهد که پیامبر از یک طرف بر ایمان مردم حریص بود و از ناباوری و تکذیب آنها در رنجی جانکاه و کشنده بسر میبرد، از طرف دیگر از گفتههای آنها در حزن و اندوه قرار میگرفت. به این دلیل برای تسلط بر نفس و کنترل احساسات بشری، خداوند آن حضرت را به «صبر» و تحمل دعوت مینماید و جریان تدریجی و مرحلهای تغییر نفوس را متذکر میگردد. یک ساختمان را یکروزه میتوان درهم کوفت، اما بنای آن مستلزم طی مراحل تدریجی در مدت زمانی معین میباشد. سرنوشت ابدی انسان نیز سطر به سطر باید توسط خودش رقم بخورد. هر گونه شتابزدگی در این جریان قابل تشبیه به احساساتی شدن معلمی است که قبل از اتمام سال تحصیلی شاگردی را به خاطر یک بار بیانضباطی و تنبلی مردود نماید و بالعکس، شاگرد زرنگی را قبل از امتحان نهائی قبول کند.
گویا اشاره به شتابزدگی پیامبر (ص) در بیان آنچه بر او وحی میشد، با اینکه از نیتی پاک و خیرخواهانه برخوردار بود، برای بیان این حقیقت باشد که انسان ذاتاً عجول است، چه در کارهای خیر و چه شر، چرا که چنین آفریده شده است (خُلِقَ ٱلْإِنسَٰنُ مِنْ عَجَلٍۢ…سورهٔ انبیاء، آیهٔ ۳۷) جالب اینکه مطلب فوق را در سوره قیامه به عنوان مقدمهای برای بیان این حقیقت که انسان «عاجله» (دنیا) را دوست میدارد و آخرت را رها میکند (كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَ وَتَذَرُونَ ٱلْءَاخِرَةَآیات ۲۰–۲۱) قرار داده است تا زمینه ذاتی دنیاطلبی انسان را در شتابزدگیاش به خاطر رسیدن به نتایج فوری نشان دهد. از آنجائی که آخرت از نظر زمانی دور از دسترس است، باورداشتن نتیجه و ثوابی که در آخرت عاید میگردد دشوار میباشد، بنابراین دنیا که محصول فوری و قابل درک و لمس دارد محبوب دلهای نزدیکبین میگردد.
این مطلب نیز قابل توجه است که پیامبران دیگر نیز به خاطر رسیدن به اهداف و آرمانهای بلند توحیدی، گهگاه دچار ذوق و شوق و شتابزدگی میشدند و عجلهای در آنچه مصلحت تدریج و تأنی در آن اولویت داشته به خاطر کسب رضایت خدا به کار میبردند. از جمله درمورد حضرت موسی (ع)، شتاب آن حضرت برای باریافتن به آستانه الهی در کوه طور قبل از موعد تعیینشده این چنین بیان شده است:
طه (۸۳–۸۴): …وَمَآ أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ يَٰمُوسَىٰسورهٔ طه، آیهٔ ۸۳، قَالَ هُمْ أُو۟لَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِى وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَىٰسورهٔ طه، آیهٔ ۸۴
ارتباط قیامت با نفس لوّامه
در آغاز سوره به دنبال سوگند به روز قیامت، سوگند مؤکد دیگری به «نفس لوّامه» خورده است که ارتباط این دو سوگند با یکدیگر و با جواب آن که ناباوری احیاء مردگان است موضوع قابل مطالعهای است. گرچه حالت انتقاد از خود و ارزیابی و محاسبه نفس خویش و «ملامت» آن، برای انسانهای بیدار و حقطلب در زندگی دنیائی گهگاه حاصل میشود و ملامت دیگران نیز برای احاله تقصیر و گناه به آنها، صفت بیشتر مردم میباشد، اما به نظر میرسد با توجه به سیاق سوره، سوگندی که به «نفس لوّامه» خورده است ناظر به نقش آن در روز قیامت باشد، روزی که «یوم التغابن» و «یوم الحسرة» نامیده شده، روزی که با کنار رفتن پردهها و روشن شدن حقایق و آگاهی یافتن از دستاوردها (يُنَبَّؤُا۟ ٱلْإِنسَٰنُ يَوْمَئِذٍۭ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَآیهٔ ۱۳)، انسان احساس ندامت میکند، اگر در دنیا اهل محاسبه و مراقبه و انتقاد از خود بوده باشد خویشتن را ملامت مینماید که چرا بیش از آن پیش نفرستاده و اگر عادتش ملامت دیگران و جستجوی دلیل شکست و خطاهای خویش در غیره بوده باشد² در قیامت نیز شیطان را «ملامت» مینماید که چرا او را فریب داده است. و جالب اینکه قرآن جواب شیطان را در رد این «ملامت» و متوجهساختن آن به نفس خطاکاران در سوره ابراهیم (آیه ۲۲) نقل کرده است:
وَقَالَ ٱلشَّيْطَٰنُ لَمَّا قُضِىَ ٱلْأَمْرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ ٱلْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ ۖ وَمَا كَانَ لِىَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوْتُكُمْ فَٱسْتَجَبْتُمْ لِى ۖ فَلَا تَلُومُونِى وَلُومُوٓا۟ أَنفُسَكُم…سورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۲۲ ...
نشانههای قیامت
در آیات ۶ تا ۹ بطور کاملاً سربسته و مجملی نشانههایی از روز قیامت بیان مینماید: فَإِذَا بَرِقَ ٱلْبَصَرُآیهٔ ۷، وَخَسَفَ ٱلْقَمَرُآیهٔ ۸، وَجُمِعَ ٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُآیهٔ ۹، معنای «…بَرِقَ ٱلْبَصَرُآیهٔ ۷» را اهل لغت خیره شدن و مضطرب گشتن چشم معنی کردهاند.
ممکن است این حالت به دلیل ترس و وحشت باشد یا گشودن کامل چشم برای دیدن اشیاء در تاریکی. به خصوص حال دوم با دو آیه بعد که از خسوف ماه و در هم جمع شدن خورشید و ماه سخن میگوید متناسبتر میباشد. اگر خسوف را ماهگرفتگی فرض نمائیم ظاهراً این امر باید به دلیل خاموشی خورشید (إِذَا ٱلشَّمْسُ كُوِّرَتْسورهٔ تکویر، آیهٔ ۱) باشد که معنای جمع شدن خورشید و ماه، به قول مؤلف قاموس قرآن، قرار گرفتن هردو در تاریکی میشود. اما اگر خسوف را به همان معنای اصلی و لغوی آن که «فرو رفتن» میباشد، و در قرآن نیز تماماً به همین معنا به کار رفته بگیریم، در این صورت فرضیه دیگری مطرح میشود و آن اینکه در روز قیامت با به هم ریختن نظام فعلی جهان و تغییراتی که در جاذبه فیمابین ستارگان به وجود میآید، ماه در جاذبه خورشید «فرومیرود» تا سرانجام درنزدیکی به خورشید، در جرم آن جذب گشته و ماه و خورشید با یکدیگر جمع میشوند (وَجُمِعَ ٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُآیهٔ ۹). در چنین حالتی ماه دراثر نزدیک شدن به خورشید، قبل از برخورد با آن، به دلیل اختلاف جاذبه بر دو سوی قطر مقابل خورشید، دو نیمه شده و متلاشی میگردد، به نظر میرسد آیات ابتدائی سوره قمر نیز در ارتباط با این حالت باشد (ٱقْتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلْقَمَرُسورهٔ قمر، آیهٔ ۱).
اسماء الهی
در این سوره منحصراً سه بار نام «رب» به صورت مضاف (ریک - ربها) به کار رفته است که تجلی «ربوبیت» ذات باریتعالی را به هنگام مرگ (إِلَىٰ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ ٱلْمَسَاقُآیهٔ ۳۰) و روز قیامت (إِلَىٰ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ ٱلْمُسْتَقَرُّآیهٔ ۱۲ - إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌۭآیهٔ ۲۳) نشان میدهد.
آهنگ سوره
این سوره آهنگ متنوعی را متناسب با مضامین آن در انتهای آیات به گوش میرساند. حدود نیمی از آیات (۱۸ آیه) در ابتدا و وسط سوره با حرف «ه» ختم میشوند. یازده آیه در انتهای سوره (و یک آیه هم در وسط) با حرف «ی»، ۷ آیه با حرف «ر» و بالاخره ۴ آیه با حرف «ق» ختم میشود.
| ختم آیه | شمار |
|---|---|
| ه | ۱۸ |
| ی | ۱۱ (+۱ وسط) |
| ر | ۷ |
| ق | ۴ |
ارتباط سورههای «قیامة» و «انسان» (۷۵ و ۷۶)
ارتباط این دو سوره در مقایسه با سورههای مجاور آشکارتر و قابل فهمتر است، با اینکه نام سوره دوم «انسان» است، در سوره اول (قیامه) کلمه «انسان» بیش از بقیه سورههای قرآن (۶ مرتبه) به کار رفته است. با توجه به کوتاه بودن این سوره چنین تأکید و تمرکزی نشاندهنده کلیدی بودن مسئله «انسان» در رابطه با محتویات این سوره میباشد. ذیلاً آیاتی از هر دو سوره را که مشتمل بر کلمه «انسان» است مورد نظر قرار میدهیم:
سوره قیامة: [أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَٰنُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُۥآیهٔ ۳ (۳) ... بَلْ يُرِيدُ ٱلْإِنسَٰنُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُۥآیهٔ ۵ (۵) ... يَقُولُ ٱلْإِنسَٰنُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ ٱلْمَفَرُّآیهٔ ۱۰ (۱۰) ... يُنَبَّؤُا۟ ٱلْإِنسَٰنُ يَوْمَئِذٍۭ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَآیهٔ ۱۳ (۱۳) ... بَلِ ٱلْإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ بَصِيرَةٌۭآیهٔ ۱۴ (۱۴) أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَٰنُ أَن يُتْرَكَ سُدًىآیهٔ ۳۶ (۳۶)]
سوره انسان: هَلْ أَتَىٰ عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ حِينٌۭ مِّنَ ٱلدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْـًۭٔا مَّذْكُورًاسورهٔ انسان، آیهٔ ۱ - إِنَّا خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍۢ…سورهٔ انسان، آیهٔ ۲ ...
همانطور که ملاحظه میشود موضوع انسان محور مشترک هر دو سوره میباشد. اما انسان را از زوایای مختلفی میتوان نگاه کرد؛ زاویهای که در هر دو سوره مورد نظر قرار گرفته، مسئله قیامت و ناباوری نسبت به زندهشدن مجدد مردگان است. در سوره قیامه پندار انسان را برای محال بودن پیوند مجدد استخوانهای پوسیده بیان و تأکید مینماید: «ما قادریم حتی (خطوط) سرانگشتان او را بازسازی کنیم. با این وجود انسان عجول که میخواهد آینده را بگشاید دائماً از زمان قیامت سئوال میکند»:
(أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَٰنُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُۥآیهٔ ۳ - بَلَىٰ قَٰدِرِينَ عَلَىٰٓ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَهُۥآیهٔ ۴ - بَلْ يُرِيدُ ٱلْإِنسَٰنُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُۥآیهٔ ۵ - يَسْـَٔلُ أَيَّانَ يَوْمُ ٱلْقِيَٰمَةِآیهٔ ۶).
و در سوره بعدی (انسان) به هنگامی از زمان اشاره میکند که انسان در عدم بود و خدا او را از نطفهای خلق کرد. پس استبعادی ندارد این کار تکرار گردد، آفرینش مجدد از سلولهای خاکشده سادهتر از آفرینش از عدم است:
(هَلْ أَتَىٰ عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ حِينٌۭ مِّنَ ٱلدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْـًۭٔا مَّذْكُورًاسورهٔ انسان، آیهٔ ۱ - إِنَّا خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍۢ…سورهٔ انسان، آیهٔ ۲ ...)
اما نکته جالب، حلقه ارتباطی این دو سوره است که بسیار طبیعی و منطقی به نظر میرسد. آخرین آیات سوره قیامه درباره آفرینش انسان از نطفه و علقه، تا شکلگیری جنینی مذکر یا مؤنث است و اولین آیات سوره انسان نیز همین مطلب را از بعد استعداد و آمادگی این نطفه برای مراحل بعدی رشد معنوی تشریح مینماید. بنابراین در سوره اول عنایت به استعداد مادی و جسمی نطفه است، و در سوره دوم عنایت به استعداد معنوی و روحی آن، ذیلاً آیات موردنظر را نقل مینمائیم:
سوره قیامه: [أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَٰنُ أَن يُتْرَكَ سُدًىآیهٔ ۳۶ - أَلَمْ يَكُ نُطْفَةًۭ مِّن مَّنِىٍّۢ يُمْنَىٰآیهٔ ۳۷ - ثُمَّ كَانَ عَلَقَةًۭ فَخَلَقَ فَسَوَّىٰآیهٔ ۳۸ - فَجَعَلَ مِنْهُ ٱلزَّوْجَيْنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلْأُنثَىٰٓآیهٔ ۳۹ - أَلَيْسَ ذَٰلِكَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحْۦِىَ ٱلْمَوْتَىٰآیهٔ ۴۰]
سوره انسان: [هَلْ أَتَىٰ عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ حِينٌۭ مِّنَ ٱلدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْـًۭٔا مَّذْكُورًاسورهٔ انسان، آیهٔ ۱ - إِنَّا خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍۢ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَٰهُ سَمِيعًۢا بَصِيرًاسورهٔ انسان، آیهٔ ۲]
*
وجه تشابه دیگر این دو سوره اشارهای است که به کیفیت نزول تدریجی قرآن شده است. دربرابر چنین پدیده شگفتی، دوستی عاجله (دنیا) و رهاکردن آخرت توسط کافران را مذمت مینماید:
قیامة (آیات ۱۶ تا ۱۹ و ۲۰–۲۱) لَا تُحَرِّكْ بِهِۦ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِۦٓآیهٔ ۱۶ - إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُۥ وَقُرْءَانَهُۥآیهٔ ۱۷ - فَإِذَا قَرَأْنَٰهُ فَٱتَّبِعْ قُرْءَانَهُۥآیهٔ ۱۸ - ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُۥآیهٔ ۱۹ - كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَآیهٔ ۲۰ - وَتَذَرُونَ ٱلْءَاخِرَةَآیهٔ ۲۱.
انسان (۲۳ تا ۲۷) إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ تَنزِيلًۭاسورهٔ انسان، آیهٔ ۲۳ ... إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ يُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَ وَيَذَرُونَ وَرَآءَهُمْ يَوْمًۭا ثَقِيلًۭاسورهٔ انسان، آیهٔ ۲۷
*
بطور خلاصه سوره قیامت شناخت انسان را، در ارتباط با قیامت، از بُعد جسمی و مادی او مطرح مینماید و سوره انسان شناخت انسان را از بُعد استعدادهای روحی او که در نطفه امشاج قرار گرفته و در بوته ابتلا (…نَّبْتَلِيهِ…سورهٔ انسان، آیهٔ ۲) با ابزار سمع و بصر مجهز گردیده است.
۱. آیه ۲۷ سوره انسان (دهر).
۲. با حرف تأکید «ان».
۳. از این آیات میتوان فهمید نه تنها در نزول قرآن، بلکه در تلاوت و تحویل آن به مردم نیز جز اراده الهی، حتی اراده رسول هم دخالت نداشته است.
۱. روز مغبون شدن، روز حسرت.
۲. در سوره قلم این حالت را در وصف باغداران دنیاطلب پس از غرامتی که به آنها وارد شد نشان میدهد (فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ يَتَلَٰوَمُونَسورهٔ قلم، آیهٔ ۳۰ ...).