‹ همهٔ سوره‌ها المؤمنون
۲۳

المؤمنون

مؤمنان

مکی۱۱۸ آیه

«مؤمنون» (۲۳)

سال نزول

سوره مؤمنون از جمله سوره هائی است که در نیمه اول دوران مکه نازل شده است. مطابق جدول کتاب «سیر تحول قرآن» یازده آیه اول این سوره که شرح ویژگی مؤمنان است، و نام سوره از آن اقتباس شده، مربوط به سال سوم بعثت و بقیه آیات آن مربوط به سال پنجم بعثت می‌باشد.

تقسیمات سوره

اگر خواسته باشیم بر حسب محتوی و مضمون قسمت‌های مختلف سوره، آن را تجزیه و تفکیک نمائیم می‌توانیم به بخش‌های ذیل برسیم:

۱- آیات ۱-۱۱ - این قسمت که ذیل عنوان «قد افلح المؤمنون» اوصاف برگزیده انسان‌های رشد یافته را به ترتیب ذکر می‌کند، در آغاز سوره قرار گرفته و گوئی هدف و برنامه یا الگو و مدل قابل پیروی انسان را نصب العین می‌سازد. این آیات با هفت بار تکرار کلمه «الذین»، وظائف فردی و اجتماعی انسان را که تضمین کننده رستگاری (فلاح) او می‌باشد بیان می‌کند.

۲- آیات ۱۲-۱۶ (۵ آیه) - این چند آیه اختصاص به خلقت نوع انسان دارد و آیه معروف «فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحْسَنُ ٱلْخَٰلِقِينَآیهٔ ۱۴» که شاه بیت آیات آفرینش به شمار می‌رود، در همین قسمت (آیه ۱۴) قرار دارد. در این آیه ۵ بار کلمه خلق تکرار شده که در سراسر قرآن بی نظیر است (ثُمَّ خَلَقْنَا ٱلنُّطْفَةَ عَلَقَةًۭ فَخَلَقْنَا ٱلْعَلَقَةَ مُضْغَةًۭ فَخَلَقْنَا ٱلْمُضْغَةَ عِظَٰمًۭا فَكَسَوْنَا ٱلْعِظَٰمَ لَحْمًۭا ثُمَّ أَنشَأْنَٰهُ خَلْقًا ءَاخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحْسَنُ ٱلْخَٰلِقِينَآیهٔ ۱۴). پس از بیان مراحل مختلف خلقت انسان،

در دو آیه بعد قطعیت مرگ او را پس از طی این مراحل (با به کار بردن حروف تأکید آن و لام) در آیه: ثُمَّ إِنَّكُم بَعْدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَآیهٔ ۱۵ و حتمیّت برانگیختن او را تأکید می‌کند (ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ تُبْعَثُونَآیهٔ ۱۶). قرار گرفتن این آیات به دنبال مقدمه توصیفی مؤمنین، بازگشتی است به آغاز آفرینش انسان و نقل منزلگاه هائی که این موجود از عدم تا آراستگی به قامت فعلی طی کرده است، برای آنکه مغرور نشود و به یاد آورد که خالقش از کجا تا به اینجا او را پرورش داده.

۳- آیات ۱۷-۲۲ (۶ آیه) - به دنبال بیان خلقت نوع انسان، اینک در این سری آیات از خلقت آسمان‌های هفتگانه (طبقات جو زمین) که جنبه سیر حفاظتی از حیات مستقر در زمین را در برابر اجرام سماوی و اشعه‌های کشنده کیهانی و خورشیدی دارد، سخن می‌گوید. پیدایش جو که در دو مرحله زمانی انجام شده است، پوشش گلخانه ای برای زمین ایجاد نموده موجب می‌شود هوا و حرارت آن محفوظ بماند و رطوبت و بخارات آن به صورت باران به اندازه (نه سیل آسا و تخریبی) حیات گیاهی و حیوانی را مشروب نماید. آنگاه به زمین آنچنان خصوصیتی بخشید که آبرا در عمق قابل استفاده ای در سفره‌های زیرزمینی خود خزینه ساخته به تدریج در فصل گرما به صورت چشمه و رودخانه خارج سازد. در حالیکه اگر زمین غیرقابل نفوذ بود، آب جاری آثار حیات را در سطح زمین می‌شست و در فصل گرما و تشنگی رطوبتی نداشت. اگر هم زمین یکسره از طبقات قابل نفوذ آبرفتی تشکیل شده بود و لایه ایتی سخت (آمیر مآبل) نمی‌داشت، به آب های تحت الاراضی دسترسی پیدا نمی‌شد و حیات به خاموشی می‌گراید. آنگاه آبی را که در سفره‌های زمینی (فاسکنّاه فی الارض) ذخیره ساخته، از طریق رودخانه و چشمه وسیله پیدایش انواع درختان بلند و بوته‌های کوتاه قرار داد (فَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِۦ جَنَّٰتٍۢ مِّن نَّخِيلٍۢآیهٔ ۱۹ و اعناب... ) که انسان از میوه‌های متنوع آنها روزی بخورد. حیات گیاهی خود موجب حیات چارپایانی می‌گردد که در مراتع و سبزه زارها لبنیات تازه برای انسان تهیه می‌نمایند (وَإِنَّ لَكُمْ فِى ٱلْأَنْعَٰمِ لَعِبْرَةًۭ ۖ نُّسْقِيكُم مِّمَّا فِى بُطُونِهَاآیهٔ ۲۱) و منافع بیشماری را موجب می‌شوند که از آن جمله تأمین


  1. انبیاء ۳۲ (وَجَعَلْنَا ٱلسَّمَآءَ سَقْفًۭا مَّحْفُوظًۭا ۖ وَهُمْ عَنْ ءَايَٰتِهَا مُعْرِضُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۳۲) - نبأ ۱۲ (و بنیا فوقکم سیماً شداداً) ملک ۳ و نوح ۱۵ (خَلَقَ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ طِبَاقًۭاسورهٔ ملک، آیهٔ ۳).
  1. سوره فصلت آیه ۱۱ و ۱۲ - ثُمَّ ٱسْتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۹ و هی دخان... فَقَضَىٰهُنَّ سَبْعَ سَمَٰوَاتٍۢ فِى يَوْمَيْنِسورهٔ فصلت، آیهٔ ۱۲ و اوحی فِى كُلِّ سَمَآءٍ أَمْرَهَاسورهٔ فصلت، آیهٔ ۱۲ و زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِمَصَٰبِيحَسورهٔ ملک، آیهٔ ۵ و حفظاً ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِسورهٔ یس، آیهٔ ۳۸.
  1. مسئله سفره‌های زیرزمینی را قرآن در آیات دیگری ذکر کرده است. از جمله: حجر ۲۲ (فَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَسْقَيْنَٰكُمُوهُ وَمَآ أَنتُمْ لَهُۥ بِخَٰزِنِينَسورهٔ حجر، آیهٔ ۲۲)، زمر ۲۱ (أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَسَلَكَهُۥ يَنَٰبِيعَ فِى ٱلْأَرْضِسورهٔ زمر، آیهٔ ۲۱).
  1. اشاره به اینکه در انعام برای شما «عبرت» است (ان لَكُمْ فِى ٱلْأَنْعَٰمِ لَعِبْرَةًۭآیهٔ ۲۱...) بسیار آموزنده می‌باشد. انسانی که دنبال لغو و عبث است باید بداند حیوانات نیز محصول و هدفی دارند.

مؤمنون (۲۳) / ۱۳

گوشت برای تغذیه و امکان حمل و نقل می‌باشد.

۴- آیات ۲۳-۳۰ (۸ آیه) داستان نوح علیه السلام

پس از بیان اوصاف انسان ایده آل و ذکر مراحلی که از آغاز پیدایش بنی آدم در روی زمین گذشته و اشاره به انواع نعماتی که خداوند برای ادامه حیات این موجود از طریق استخدام سایر موجودات به او ارزانی داشته، اینک وارد بحثی تاریخی می‌شود و عکس العمل انسان را دربرابر خالق و رازق و پروردگار خویش از اولین تجربه نبوت یعنی بعثت نوح علیه السلام که هزار سال به طول انجامید، نشان می‌دهد.¹

این بخش که با آیه «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦٓسورهٔ هود، آیهٔ ۲۵» آغاز می‌گردد، همانند دو بخش سابق با حرف «و لقد» از فصول قبل و بعد خود جدا می‌شود (فصل ۲ - وَلَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَآیهٔ ۱۲... وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَآئِقَآیهٔ ۱۷) و در عین حال ارتباط ظریفی با آخرین کلمه آیه قبلی پیدا می‌کند. می‌دانیم پایان بخش فصل قبل آیه «وَعَلَيْهَا وَعَلَى ٱلْفُلْكِ تُحْمَلُونَآیهٔ ۲۲» بود که حمل و نقل با کشتی را ازجمله نعمات خدا شمرده بود. اکنون در این فصل مصداق تاریخی آشکاری از فایده کشتی را که وسیله ای برای نجات نوح و مؤمنین به او گشت، نشان می‌دهد.²

اولین آیه این قسمت اصلی ترین پیام حضرت نوح را که همان «توحید» می‌باشد، نشان می‌دهد. این امر ثابت می‌کند که حتی در دوره حضرت نوح مشکل اساسی بشر شرک و انحراف از توحید بوده است نه بی دینی و بی اعتقادی، انسان به طور فطری از قدیمی ترین ازمنه پیدایش خود، با پرستش زندگی می‌کرده و این اصل جزء لاینفک وجودش بوده است. اما به دلیل بی تقوائی و ظلم از این راه منحرف می‌شده است (... مَا لَكُم مِّنَ ٱللَّهِسورهٔ غافر، آیهٔ ۳۳ غَيْرُهُۥٓ ۖ أَفَلَا تَتَّقُونَآیهٔ ۲۳). در این سری آیات چند نکته را به طور مشخص می‌توان مورد توجه قرار داد:

۱- معمولاً ملّأ، یعنی اشراف و سرکردگان هر قوم در برابر هر فکر و فرهنگ انقلابی که منافع ظالمانه آنها را به خطر می‌اندازد جبهه گیری می‌کنند، ۲- این گروه همیشه به مردم چنین القاء می‌نمایند که او جز بشری عادی مثل خود شما نیست که قصد برتری جوئی دارد و اگر خدا می‌خواست فرشته ای را برای این کار مأمور می‌کرد. ۳- این مسئله امری من


  1. وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًۭاسورهٔ عنکبوت، آیهٔ ۱۴
  1. با توجه به آیه: فَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ أَنِ ٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَاآیهٔ ۲۷... (به او وحی کردیم که کشتی را زیر نظر و مطابق با وحی ما بساز...) شاید بتوان نتیجه گرفت پایه صنعت کشتی سازی به صورت پیشرفته و دارای گنجایش برای حمل و نقل دریایی از طریق وحی الهی و از زمان نوح (ع) ریخته شده باشد و از آن پس این صنعت معمول شده است.

درآوردی است و ما در این مورد از پدرانمان چیزی نشنیده ایم. ۴- اصلاً او دیوانه است که چنین ادعایی می‌نماید پس باید با بی اعتنایی منتظر سرآمد کارش شد. ۵- در برابر تبلیغات منفی و مکر و کید ظالمین، نوح تنها به خدا توکل می‌نماید و از او نصرت می‌جوید که جزئیات امداد الهی را دنباله آیات نقل می‌نماید. ۶- تمامی این جریانات وسیله ای برای ابتلاء انسان و آماده شدنش برای طی طریق به سوی کمال می‌باشد (ان فی ذلك لایات و ان کناً لمبتلین).

۵- آیات ۳۱ تا ۵۰ (۲۰ آیه) ادامه سیر ارسال رسولان تا دوران موسی و عیسی (علیهم السلام)

این بخش خود به ۴ قسمت فرعی که هرکدام با حرف «ثم» شروع می‌شوند منقسم می‌گردد:

قسمت اول با آیه ۳۱: «ثُمَّ أَنشَأْنَا مِنۢ بَعْدِهِمْ قَرْنًا ءَاخَرِينَآیهٔ ۳۱» آغاز می‌گردد. شامل ۱۱ آیه

دوم ۴۲ قروناً ۲
سوم ۴۴ ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَاآیهٔ ۴۴... ۱
چهارم ۴۵ ثم ارسلنا موسی و هارون... ۵

قسمت اول که نسبتاً مفصل و شامل یازده آیه می‌باشد، سرگذشت نسل بعدی مردم معاصر نوح، یعنی نجات یافتگان از طوفان را نقل می‌کند. در این قسمت بدون آنکه نام پیامبری که به سوی این مردم ارسال شده ذکر گردد ۱ عکس العمل مردم را در برابر پیام توحیدی او نقل می‌کند، عبارات تقریباً مشابه تجربه قبلی، یعنی مردم زمان نوح می‌باشد؛ تأکید بر توحید، تقوی، کفر و ناسپاسی مردم، مخالفت ملاً، انکار اطاعت از «بشر»ی عادی و طلب یاری رسول از خدا و سرانجام آمدن نصرت الهی و هلاکت قوم... با این تفاوت که در این قسمت، تکذیب «آخرت» اضافه می‌شود و ایرادها عمدتاً متوجه این وعده رسول می‌گردد:

أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًۭا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ ۞ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ إِنْ هِىَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَآیات ۳۵–۳۷

مشكل اصلی برای این مردم همان‌طور که آیه فوق نشان می‌دهد، ناباوری نسبت

  1. از ظاهر آیات با نشانه‌هایی که داده، می‌توان حدس زد این پیامبر باید «هود» علیه السلام باشد که بر قوم عاد مبعوث گشت.

مؤمنون (۲۳) / ۱۵

به ملاقات خدا، خروج از قبر و بعثت روز قیامت می‌باشد که نسبت به ایرادات مردم زمان نوح تفصیل بیشتری پیدا کرده است، گویا در زمان نوح که همزمان با دوران طفولیت نوع انسان بوده، درک مسئله قیامت برای بشر مشکل بوده و به این دلیل به اجمال و خلاصه بیان شده است. علاوه بر این، در این قسمت اتهام «افتری» هم به رسول داده می‌شود. به این قصد که حرف‌های او را ساخته شخصی معرفی نمایند (إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِآیهٔ ۳۸).

قسمت دوم که با آیه «ثُمَّ أَنشَأْنَا مِنۢ بَعْدِهِمْ قُرُونًا ءَاخَرِينَآیهٔ ۴۲» آغاز می‌گردد، تداوم مسائل فوق را در نسل‌های بعدی نشان می‌دهد (به جای کلمه قرن در آیه ۳۱ کلمه قرون در اینجا آمده است). این امت‌ها مشمول همان قوانین بوده از سرآمد اجل خود نه پیش و نه پس.

افتاده‌اند.

قسمت سوم (آیه ۴۴) استمرار و پیوستگی ارسال رسولان را در بستر تاریخ با تکذیب امت‌ها نشان می‌دهد. همه این امت‌ها از یک سرنوشت تبعیت کردند و هرکدام داستان و عبرتی برای آیندگان گشتند (ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَاآیهٔ ۴۴ کلما جَآءَ أُمَّةًۭ رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُآیهٔ ۴۴ فاتبعنا) بَعْضَهُم بَعْضًۭا وَجَعَلْنَٰهُمْ أَحَادِيثَ ۚ فَبُعْدًۭا لِّقَوْمٍۢ لَّا يُؤْمِنُونَآیهٔ ۴۴).

چهارمین قسمت در سلسله تکامل نبوات، به رسالت موسی و هارون (علیهم السلام) و به دنبال موسی، در همان امت به رسالت حضرت عیسی (ع) اشاره می‌کند. در این مرحله امت تشکیل شده است و این دیگر قوم نیست که او را تکذیب می‌کند، بلکه دستگاه ملّا و مترفین در سازمان پیشرفته و گسترده‌ای به شکل نظام فرعونی درآمده که مردم را اسیر و برده خود ساخته است. در این مرحله از رشد نوع بشر، که سازمان‌های اجتماعی و حکومتی پیشرفته و شهرنشینی و روابط گسترده اجتماعی پدید آمده، قانون و مقررات مورد نیاز می‌باشد. بنابر این حضرت موسی «کتاب» را به عنوان قانون و ضابطه برای هدایت مردم می‌آورد (و لقد اتینا) مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَآیهٔ ۴۹) و حضرت عیسی (ع) آن را تأیید و تصدیق می‌نماید.۲ ایتاه کتاب به رسولان، سرفصل جدید و حلقه مهمی در سلسله رسولان می‌باشد.


  1. نکته مهم اینکه هم منکرین حضرت نوح خود را خداشناس تر می‌دانستند و برای تکذیب حضرت نوح می‌گفتند: وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭآیهٔ ۲۴... و هم منکرین رسول بعدی می‌گفتند «إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِآیهٔ ۳۸»، گویا همیشه مذهب منحرف شده علیه مذهب خالص و پیام تازه مبارزه می‌کرده است. آنچنانکه بنی اسرائیل با رسالت حضرت عیسی (ع) مقابله می‌کنند.
  1. اینکه در آیه ۵۰ (وَجَعَلْنَا ٱبْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُۥٓ ءَايَةًۭآیهٔ ۵۰) فقط به آیه بودن این دو انسان برگزیده اشاره شده نه به رسالت حضرت عیسی، نشان می‌دهد این برنامه همان تصحیح و تداوم خط منحرف شده حضرت موسی (ع) بوده است.
    المؤمنون · آیه ۵۰ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

    وَجَعَلْنَا ٱبْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُۥٓ ءَايَةًۭ وَءَاوَيْنَٰهُمَآ إِلَىٰ رَبْوَةٍۢ ذَاتِ قَرَارٍۢ وَمَعِينٍۢ

    و پسر مريم و مادرش را نشانه‌اى گردانيديم و آن دو را در سرزمين بلندى كه جاى زيست و [داراى‌] آب زلال بود جاى داديم.

۶- آیات ۵۱-۵۴ (۵ آیه) امت واحد رسولان

آیات این بخش خطاب به رسولان آغاز می‌شود. ابتدا در برابر انتظاری که مردم معاصر آنها از ارسال ملئکه به عنوان رسول داشتند و نمی‌توانستند بشری عادی همانند خود را به عنوان رسول خدا بپذیرند، خداوند حکیم برای آنکه فرستادگانش به خاطر این انتظار و تصور مردم رفتاری زاهدانه و غیرمتعارف درپیش نگیرند فرمانشان می‌دهد: یا ایها ٱلرُّسُلُ كُلُوا۟ مِنَ ٱلطَّيِّبَٰتِآیهٔ ۵۱ و اعملوا صالحاً انی بما تعملون بصیره. آنگاه امت‌های پی درپی را یک امت معرفی کرده و رسولان را به عنوان معلمين کلاس‌های مختلف این مدرسه قرار می‌دهد (وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمْ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ وَأَنَا۠ رَبُّكُمْ فَٱتَّقُونِآیهٔ ۵۲) ولى پیروان رسولان مختلف، به جای آنکه احساس همکلاسی یا همدرسه ای کنند، با همکیشان خود یا پیروان شریعت‌های دیگر بنای ناسازگاری و تفرقه گذاشته و هرکدام به سهمی از حقيقت که می‌پنداشتند به آن دسترسی پیدا کرده‌اند می‌بالیدند. (فَتَقَطَّعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًۭا ۖ كُلُّ حِزْبٍۭ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَآیهٔ ۵۳).

۷- آیات ۵۵ تا ۹۱ (۳۷ آیه) عملکرد کافرین دوران پیامبر اسلام

این بخش که مفصل ترین قسمت سوره بوده و از مسائل تکوینی و تاریخی به مسائل جاری امت همزمان رسول اکرم (ص) تغییر مطلب می‌دهد، خود به چند قسمت فرعی قابل تقسیم است:

الف: آیات ۵۵ تا ۶۲ - در این قسمت اشتباه انسان را در ارزش پنداشتن ثروت و قدرت (مال و بنین) نشان می‌دهد. این مسئله ای است که در طول تاریخ همواره باعث فخرفروشی‌ها و ایجاد طبقات شریف و وضعی گشته است. درحالیکه اختلاف انسان‌ها وسیله ابتلاء آنهاست نه اینکه خداوند استثناء و تبعیضی برای بند گانش قائل شده باشد. در این سری آیات نشان داده می‌شود کسانی توفیق پیشتازی در خیرات را پیدا می‌کنند که... (آیات ۵۵ تا ۶۱) و توفیق در این امور درحد استطاعت و توانائی انسان می‌باشد. چرا که خداوند استعدادهای فرق العاده به او بخشیده است (وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَاآیهٔ ۶۲...).

ب - آیات ۶۳ تا ۷۷ - آیات این بخش مشخصات کافرین دوران اسلام را نشان می‌دهد؛ دل های اینها یکسره و به کلی از حقایق الهی پوشیده شده است به طوریکه فقط با مشاهده عذاب بیدار می‌شوند، در اینجا به ۴ برهان برای محکوم کردن آنها استناد می‌شود:

۱- عدم تدبر در قرآن. ۲- انکار رسولی که امانت و صداقت او به طور تجربی برای آنها آشکار بوده. ۳- اتهام دیوانگی به کسی بستن که برای آنها حق را مطرح ساخته و انتظار داشتن پیروی حق از خواسته‌های ایشان.

۴- عدم درک این مسئله که رسول برای ابلاغ رسالت خود مزدی از آنها نخواسته است.

مؤمنون (۲۳) / ۱۷

با وجود اینکه رسول آنها را به راه مستقیم دعوت می‌کند (و انک لت دوهم الی صراط المستقیم)، آنها چون به آخرت ایمان ندارند، از این راه کناره می‌گیرند (وَإِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِ عَنِ ٱلصِّرَٰطِ لَنَٰكِبُونَآیهٔ ۷۴). نه اینکه نعمت هدایت و ارشاد آنها را بیدار نمی‌کند، بلکه رحمت خدائی و رفع گرفتاری و بیچارگی هم از خیرگی و سرگردانی در طغیان خارجشان نمی‌سازد (وَلَوْ رَحِمْنَٰهُمْ وَكَشَفْنَا مَا بِهِم مِّن ضُرٍّۢ لَّلَجُّوا۟ فِى طُغْيَٰنِهِمْ يَعْمَهُونَآیهٔ ۷۵). با اینکه به عذاب‌های دنیائی گرفتار می‌شوند، از تکبر و فخرفروشی دست برنمی‌دارند و استکانت و تضرع پیدا نمی‌کنند (وَلَقَدْ أَخَذْنَٰهُم بِٱلْعَذَابِ فَمَا ٱسْتَكَانُوا۟ لِرَبِّهِمْ وَمَا يَتَضَرَّعُونَآیهٔ ۷۶). تا اینکه خداوند درهای نعمت خود را به روى آنها باز می‌کند تا وقتی که خوب مست قدرت و ثروت شدند، مأیوسشان می‌کند (حَتَّىٰٓ إِذَا فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَابًۭا ذَا عَذَابٍۢ شَدِيدٍ إِذَا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَآیهٔ ۷۷).

۸- آیات ۷۸ تا ۹۲ - در این بخش ابتدا در سه آیه که با جمله «و هو الذی...» شروع می‌شود، کافران را متوجه نعمت‌های خداوند و ربویت او می‌نماید شاید تعقل کنند. آنگاه گفتار آنها را در انکار قیامت، که همانند گفتار نسل‌های قبل است، بازگو می‌کند، گوئی با گذشت هزاران سال این مردم هنوز رشدی نکرده‌اند. به دنبال این مقدمات در ۷ آیه بعد در قالب مجادله و بحث دو طرفه ای، مطالبی را به رسول خود فرمان می‌دهد تا به آنها بگوید و پاسخ آنها را چون واضح و قطعی است خود نقل کند. (در آیات ۸۱ تا ۹۷ - هشت بار فرمان «قل» و جمعاً ۱۴ بار مشتقات این کلمه به کار رفته است که اهمیت برقرار کردن رابطه منطقی دو طرفه میان رسول و مردم را ثابت می‌کند).

در آیات ۹۳ تا ۹۷ مخاطب، شخص رسول اکرم است که به او فرمان داده می‌شود اولاً دعا کند هنگام تحقق وعده الهی بر عذاب قوم، در جرگه «ظالمین» قرار نگیرد. ثانیاً در برابر بد گوئی‌ها و بدرفتاری‌های آنها به زیباترین وجه عکس العمل نشان دهد (به‌طوریکه بدی‌های آنها را با نیکی جبران و تبدیل نماید)، ثالثاً در ادامه این رسالت همواره از شر شیطان به خدا پناه ببرد. این مطلب در واقع پایان بخش قسمت ۷ یعنی عملکرد کافرین دوران پیامبر اسلام می‌باشد.

۹- آیات ۹۹-۱۱۴ (۱۶ آیه) بحث قیامت آیات این بخش مرحله مرگ و دوران برزخ تا روز بعثت و صحنه‌های روز قیامت را نشان می‌دهد که به کلی سیاق مستقلی نسبت به آیات قبل دارد. در این بخش مناظری از محکمه الهی و سنجش اعمال را نشان می‌دهد و اعترافات ظالمین را بر گمراه بودن خود و آرزویشان را برای بازگشت به دنیا نقل می‌کند. از طرف دیگر رستگاری بندگان مؤمن را، که در دنیا چشم به مغفرت و رحمت الهی داشتند، تأکید می‌کند و بهشت را به عنوان جزای

آنها قرار می‌دهد.

در پایان این قسمت ناگهان گفتاری را نقل می‌کند که به نظر می‌رسد مانع اصلی نیل به این فوز و فلاح بوده است و آن چیزی جز تصور غیرممکن و دوربودن زمانی قیامت نمی‌باشد. در روز قیامت وقتی به کافران گفته می‌شود چقدر (در قبر) درنگ کرده اید؟ همگی پاسخ خواهند داد یک روز یا قسمتی از یک روز! در حالیکه با نسبی بودن زمان، این مدت کمتر از تصور آنها هم بوده است.

۱۰ - آیات ۱۱۵-۱۱۸ نتیجه گیری

۴ آیه آخر سوره را می‌توان به عنوان جمع بندی و نتیجه گیری سوره تلقی کرد؛ در اولین آیه آن بر عبث نبودن خلقت و هدفداری و رجعت آن به سوی خدا اشاره می‌کند (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَٰكُمْ عَبَثًۭا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَآیهٔ ۱۱۵). مسئله هدفدار بودن زندگی انسان را در گرایش از لغو (وَٱلَّذِينَ هُمْ عَنِ ٱللَّغْوِ مُعْرِضُونَآیهٔ ۳) و عبرت گیری از انعام که وجودشان یکسره خير و خدمت برای انسانهاست (و ان لَكُمْ فِى ٱلْأَنْعَٰمِ لَعِبْرَةًۭآیهٔ ۲۱...) در آیات ۳ و ۲۱ قبلاً مورد اشاره قرار داده بود. در مورد رجعت نیز علاوه بر آیه فوق در آیات ۶۰ و ۹۹ به این موضوع عنايت شده است، یک بار در مورد مؤمنین که در حیات دنیا چنین اعتقادی داشتند (وَٱلَّذِينَ يُؤْتُونَ مَآ ءَاتَوا۟ وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَٰجِعُونَآیهٔ ۶۰) و یک بار در مورد ظالمين که روز قیامت وقتی به سوی خدا رجعت می‌کنند، تمنای رجعت به سوی دنیا می‌نمایند (حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ ٱلْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ٱرْجِعُونِآیهٔ ۹۹).

آیه بعدی به این بخش (فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلْمَلِكُ ٱلْحَقُّ ۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلْعَرْشِ ٱلْكَرِيمِآیهٔ ۱۱۶)، برتری و تعالی خدا را از آنچه بشر در طول تاریخ تصور کرده نشان می‌دهد و او را به صفت مالکیت به حق (نه باطل و عبث) و ربوبیت و تدبير عرش که همان سیستم و نظام حاکم بر عالم است توصیف می‌نماید. همان‌طور که در مباحث تاریخی این سوره مشاهده کردیم، آنچه مورد تکذیب و ایراد منکرین در ادوار مختلف تاریخ بوده همین چهار مسئله به شمار می‌رفته است:

۱- مالکیت خدا بر زندگی و حیات ما. می‌دانیم که منحرفین از توحید همواره برای فرشتگان، بت ها، جن ها، قديسين و جباران قائل به مالکیت عالم انسان‌ها بوده و «الله» را رب الارباب و مالک خدایان می‌دانسته‌اند.

۲- حق بودن آفرینش. خلقت انسان برخلاف تصور کافرین بیهوده و عبث و باطل نیست بلکه با اعتقاد به قیامت، زندگی دنیائی مقدمه ای برای حیات جاودان دیگر می‌باشد. چون خدا حق است (ملک الحق) کارهای او مثل پادشاهان باطل و هوس نمی‌باشد، بلکه

آنچه از حق نشئت گرفته لاجرم حق می‌باشد.

۳- نفی خدایان. (لاله الاهو). در مباحث تاریخی سوره دیدیم که همواره اولین پیام رسولان دعوت انسانها به توحید و اعراض از شرک بوده است (درمود نوح: وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦ فَقَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۖ أَفَلَا تَتَّقُونَآیهٔ ۲۳ - درمورد هود: فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۖ أَفَلَا تَتَّقُونَآیهٔ ۳۲).

۴- اثبات ربوبیت. (هُوَ رَبُّ ٱلْعَرْشِ ٱلْكَرِيمِآیهٔ ۱۱۶). همان‌طور که در سابق اشاره کردیم کافرین منکر وجود «الله» نبودند، بلکه ربوبیت او را که به معنای اداره تمامی امور عالم به خصوص عالم انسانها باشد، منکر بودند. و او را به صفت رحمن و رحیم که از آن اقاضه دائمی رحمت به همه موجودات و ازجمله انسان مستفاد می‌شود و امکان ارتباط انسان با خدا را از طریق صلوة ثابت می‌کند، نمی‌شناختند. بنابراین در انتهای آیه فوق ربوبیت بر عرش عالم را که به معنای تسلط بر کل سیستم و نظام هستی می‌باشد و عالم انسانها جزئی از آن است بیان می‌کند.

در سومین آیه این بخش (وَمَن يَدْعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرْهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓ ۚ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلْكَٰفِرُونَآیهٔ ۱۱۷) به چند مسئله اشاره می‌کند: ۱- بی دلیل و منطق بودن شرک در کلیه وجوه و ابعاد آن. ۲- حساب هر انسانی نزد خدا محفوظ است. بنابر این در روز قیامت به دلیل شرک مورد عقاب قرار می‌گیرد. ۳- راه رستگاری انسان همان‌طور که در اولین آیه این سوره گفته شده، ایمان به خدا با التزام به وظائف فردی و اجتماعی در سایه توحید است (قد افلح المؤمنون الذین...) و اکنون در پایان سوره بار دیگر به مسئله «فلاح» که باید هدف انسان باشد، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد کفر انسان را به رستگاری نمی‌رساند.

آخرین آیه این سوره (وَقُل رَّبِّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَآیهٔ ۱۱۸) که خطاب به رسول اکرم است، درواقع بازگشت به کلامی است که در آیه ۱۰۹ در شأن بندگان واقعی خداوند که به فوز و رستگاری رسیده‌اند، گفته شده است (إِنَّهُۥ كَانَ فَرِيقٌۭ مِّنْ عِبَادِى يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَآیهٔ ۱۰۹). چون تأکید شده که این گروه به رستگاری نائل شده‌اند (إِنِّى جَزَيْتُهُمُ ٱلْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوٓا۟ أَنَّهُمْ هُمُ ٱلْفَآئِزُونَآیهٔ ۱۱۱) بنابر این رسول اکرم و هر مسلمانی باید از خدا غفران و رحمت طلب نمایند.

المؤمنون · آیه ۱۰۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

إِنَّهُۥ كَانَ فَرِيقٌۭ مِّنْ عِبَادِى يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَ

در حقيقت، دسته‌اى از بندگان من بودند كه مى‌گفتند: «پروردگارا، ايمان آورديم. بر ما ببخشاى و به ما رحم كن [كه‌] تو بهترينِ مهربانى.»

اسماء الحسنى

در این سوره نام جلاله «الله» فقط ۱۳ بار تکرار شده است. در صورتیکه نام رب (به صورت مستقل یا مضاف) جمعاً ۲۳ بار به کار رفته که دلالت بر تأکید بیشتر سوره روى

موضوع ربوبيت (و نه الوهیت) می‌نماید. اصولاً سوره هائی که مطالب آن در رابطه با کفار و مشرکین است، عموماً چنین حالتی دارند. درصورتی که سوره هائی که مخاطب آن مؤمنین هستند (مثل انفال، حج و...) روی نام جلاله «الله» تأکید دارند. علاوه بر «الله» و «رب»، نام‌های نیکوی ذیل در این سوره آمده است.

آیه ۱۴ - احسن الخالقین آیه ۹۱ - عالم الغیب و الشهاده ۵۱ - علیم ۱۰۹ و ۱۱۸ - خیرالراحمین. ۷۲ - خیر الرازقین ٱلْمَلِكُ ٱلْحَقُّ ۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلْعَرْشِ ٱلْكَرِيمِآیهٔ ۱۱۶

آهنگ انتهایی آیات

از ۱۱۸ آیه این سوره به استثنای ۴ آیه آن که ذیلاً عنوان می‌شود، بقیه با حرف «ن» ختم شده‌اند و این ۴ آیه با حرف «م» ختم می‌شوند:

آیه ۵۱ - إِنِّى بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌۭآیهٔ ۵۱ آیه ۸۶ - وَرَبُّ ٱلْعَرْشِ ٱلْعَظِيمِآیهٔ ۸۶. ۷۲ - انک لَتَدْعُوهُمْ إِلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢآیهٔ ۷۳ ۱۱۶ - ۵ الکریم.

از آنجایی که موضوع علم خدا بر جزئیات اعمال رسولان، صراط مستقیمی که نوع بشر در طول تاریخ به آن دعوت شده‌اند، همچنین مسئله ربوبيت بر عرش، که حاکمیت و تدبير نظام و سیستم آفرینش را می‌رساند، از عمده‌ترین مسائل کلیدی سوره می‌باشند، به نظر می‌رسد این تغییر آهنگ در انتهای آیه‌های فوق به وجود آمده است تا توجه خواننده را به خود جلب نماید (الله اعلم).

واژه‌های کلیدی

علاوه بر کلماتی که در فصول گذشته مورد بررسی قرار گرفت، چند واژه دیگر نیز اهمیت اساسی در این سوره دارند. ازجمله:

۱ - خلق - مشتقات این کلمه جمعاً ۱۰ بار در سوره مؤمنون به کار رفته است که ۸ مورد آن در آیات ۱۲ تا ۱۷ قرار گرفته و ۲ مورد دیگر در آیه ۹۱ (وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنْ إِلَٰهٍ ۚ إِذًۭا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهٍۭ بِمَا خَلَقَآیهٔ ۹۱) و آیه ۱۱۵ که عنوان نتیجه گیری دارد (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَٰكُمْ عَبَثًۭا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَآیهٔ ۱۱۵).

المؤمنون · آیه ۹۱ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٍۢ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنْ إِلَٰهٍ ۚ إِذًۭا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهٍۭ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ ۚ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ

خدا فرزندى اختيار نكرده و با او معبودى [ديگر] نيست، و اگر جز اين بود، قطعاً هر خدايى آنچه را آفريده [بود] باخود مى‌برد، و حتماً بعضى از آنان بر بعضى ديگر تفوّق مى‌جستند. منزه است خدا از آنچه وصف مى‌كنند.

۲ - ظالمین - مشتقات این کلمه ۶ بار در سوره به کار رفته است که نشان می‌دهد محکومیت کافرین به دلیل ظلم آنها بوده است نه صرفاً به خاطر عقیده ذهنی.

۳ - حق - موضوع «حق» که ۷ بار در سوره تکرار شده از مسائل زیربنائی مورد توجه آن می‌باشد (آیات ۴۱- ۷۰- ۷۱- ۹۰- ۴۱).

۱۰

مؤمنون (۲۳) / ۲۱

(سوره‌های ۳، ۷، ۵، ۲۸) بالاترین رقم را دارد. ۵- رجعت، آخرت، بعث، وعده - این کلمات که همگی دلالت بر بازگشت به سوی خدا و حیاتی دیگر می‌نماید جمعاً در ۱۳ آیه آمده است (آیات ۱۶- ۳۳- ۳۷- ۳۵- ۶۰- ۷۴- ۸۲- ۸۳- ۹۳- ۹۹- ۱۱۵- ۱۰۰).

عصاره خلاصه

با توجه به مطالب گفته شده در صفحات قبل، اکنون می‌توانیم محور اصلی سوره را در چند خط بیان کنیم: این محور را در ۵ عنوان خلاصه می‌نماییم. ۱- طرح و برنامه، ۲- گذشته انسان، ۳- وضعیت فعلی، ۴- سرنوشت آینده، ۵- دستورالعمل برای تحقق طرح ایده‌آل.

۱۱ آیه اول که توصیف مؤمنین است طرح و برنامه لازم برای رستگاری انسان ایده‌آل را ترسیم می‌نماید و به دنبال آن منشأ پیدایش و مراحل تحولی خلقت انسان را با انواع نعمت‌های خدائی بیان می‌کند - در قسمت دوم تاریخ گذشته نوع انسان را از دوران نوح تا عیسی (علیهم السلام) ورق می‌زند و انحرافات را نشان می‌دهد. در قسمت سوم به موضع گیری‌های کافران زمان پیامبر اسلام می‌پردازد. در قسمت چهارم سرنوشت انسان‌های نیک و بد را در روز قیامت نشان می‌دهد و بالاخره در قسمت پنجم خطاب به رسول اکرم توصیه‌هایی برای نیل به فوز و فلاح می‌نماید.

ارتباط سوره‌های مؤمنون و نور (۲۴ و ۲۳)

سوره مؤمنون با توصیه به پیامبر برای توسل به مغفرت و رحمت ربویی ختم می‌شود (وَقُل رَّبِّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَآیهٔ ۱۱۸) و سوره نور پس از بیان مصداقی از مجرمیت و گناه در روابط نامشروع جنسی، همین دو صفت را نجات بخش توبه کاران اصلاح کننده معرفی می‌نمایند (إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُوا۟ مِنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ وَأَصْلَحُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۸۹)

به این ترتیب به نظر می‌رسد موضوع «مغفرت و رحمت» محور مشترک و مرتبط میان دو سوره باشد. جالب اینکه کمی عقب‌تر در سوره مؤمنون (آیه ۱۰۹) همین دعا و درخواست را از مؤمنین نقل می‌نماید (إِنَّهُۥ كَانَ فَرِيقٌۭ مِّنْ عِبَادِى يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَآیهٔ ۱۰۹) و آیات بعدی سوره نور نیز مکرر بر فضل و رحمت خداوند نسبت به بندگان و توبه پذیری و مغفرت او نسبت به گناهکاران تأکید می‌نماید (از جمله آیات ۱۰- ۱۴- ۲۰- ۲۱- ۲۲)

وَلْيَعْفُوا۟ وَلْيَصْفَحُوٓا۟ ۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ ٱللَّهُ لَكُمْ ۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌسورهٔ نور، آیهٔ ۲۲

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۶ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 6 connected thematic groups.

۱صفات مؤمنان و فلاحآیات ۱–۱۱

قَدْ أَفْلَحَ ٱلْمُؤْمِنُونَ

به راستى كه مؤمنان رستگار شدند،

ٱلَّذِينَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خَٰشِعُونَ

همانان كه در نمازشان فروتنند،

وَٱلَّذِينَ هُمْ عَنِ ٱللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

و آنان كه از بيهوده رويگردانند،

وَٱلَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ

و آنان كه زكات مى‌پردازند،

وَٱلَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَٰفِظُونَ

و كسانى كه پاكدامنند،

إِلَّا عَلَىٰٓ أَزْوَٰجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ

مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى كه به دست آورده‌اند، كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست.

فَمَنِ ٱبْتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْعَادُونَ

پس هر كه فراتر از اين جويد، آنان از حد درگذرندگانند.

وَٱلَّذِينَ هُمْ لِأَمَٰنَٰتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَٰعُونَ

و آنان كه امانتها و پيمان خود را رعايت مى‌كنند،

وَٱلَّذِينَ هُمْ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمْ يُحَافِظُونَ

و آنان كه بر نمازهايشان مواظبت مى‌نمايند،

أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْوَٰرِثُونَ

آنانند كه خود وارثانند،

ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ

همانان كه بهشت را به ارث مى‌برند و در آنجا جاودان مى‌مانند.

۲خلقت انسان و نشانه‌های زندگیآیات ۱۲–۲۲

وَلَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِن سُلَٰلَةٍۢ مِّن طِينٍۢ

و به يقين، انسان را از عصاره‌اى از گِل آفريديم.

ثُمَّ جَعَلْنَٰهُ نُطْفَةًۭ فِى قَرَارٍۢ مَّكِينٍۢ

سپس او را [به صورت‌] نطفه‌اى در جايگاهى استوار قرار داديم.

ثُمَّ خَلَقْنَا ٱلنُّطْفَةَ عَلَقَةًۭ فَخَلَقْنَا ٱلْعَلَقَةَ مُضْغَةًۭ فَخَلَقْنَا ٱلْمُضْغَةَ عِظَٰمًۭا فَكَسَوْنَا ٱلْعِظَٰمَ لَحْمًۭا ثُمَّ أَنشَأْنَٰهُ خَلْقًا ءَاخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحْسَنُ ٱلْخَٰلِقِينَ

آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم. پس آن علقه را [به صورت‌] مضغه گردانيديم، و آنگاه مضغه را استخوانهايى ساختيم، بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم، آنگاه [جنين را در] آفرينشى ديگر پديد آورديم. آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است.

ثُمَّ إِنَّكُم بَعْدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ

بعد از اين [مراحل‌] قطعاً خواهيد مُرد.

ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ تُبْعَثُونَ

آنگاه شما در روز رستاخيز برانگيخته خواهيد شد.

وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ ٱلْخَلْقِ غَٰفِلِينَ

و به راستى [ما] بالاى سر شما هفت راه [آسمانى‌] آفريديم و از [كار] آفرينش غافل نبوده‌ايم.

وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢ فَأَسْكَنَّٰهُ فِى ٱلْأَرْضِ ۖ وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابٍۭ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَ

و از آسمان، آبى به اندازه [معيّن‌] فرود آورديم، و آن را در زمين جاى داديم، و ما براى از بين بردن آن مسلّماً تواناييم.

فَأَنشَأْنَا لَكُم بِهِۦ جَنَّٰتٍۢ مِّن نَّخِيلٍۢ وَأَعْنَٰبٍۢ لَّكُمْ فِيهَا فَوَٰكِهُ كَثِيرَةٌۭ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ

پس براى شما به وسيله آن باغهايى از درختان خرما و انگور پديدار كرديم كه در آنها براى شما ميوه‌هاى فراوان است و از آنها مى‌خوريد.

وَشَجَرَةًۭ تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَآءَ تَنۢبُتُ بِٱلدُّهْنِ وَصِبْغٍۢ لِّلْءَاكِلِينَ

و از طور سينا درختى برمى‌آيد كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است.

وَإِنَّ لَكُمْ فِى ٱلْأَنْعَٰمِ لَعِبْرَةًۭ ۖ نُّسْقِيكُم مِّمَّا فِى بُطُونِهَا وَلَكُمْ فِيهَا مَنَٰفِعُ كَثِيرَةٌۭ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ

و البته براى شما در دامها[ى گلّه درس‌] عبرتى است: از [شيرى‌] كه در شكم آنهاست، به شما مى‌نوشانيم، و براى شما در آنها سودهاى فراوان است و از آنها مى‌خوريد.

وَعَلَيْهَا وَعَلَى ٱلْفُلْكِ تُحْمَلُونَ

و بر آنها و بر كشتيها سوار مى‌شويد.

۳رسالت نوح و پیامبران پس از اوآیات ۲۳–۵۰

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦ فَقَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۖ أَفَلَا تَتَّقُونَ

و به يقين نوح را به سوى قومش فرستاديم. پس [به آنان‌] گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد. شما را جز او خدايى نيست. مگر پروا نداريد؟»

فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭ مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَ

و اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست، مى‌خواهد بر شما برترى جويد، و اگر خدا مى‌خواست قطعاً فرشتگانى مى‌فرستاد. [ما]در ميان پدران نخستين خود، چنين [چيزى‌] نشنيده‌ايم.»

إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌۢ بِهِۦ جِنَّةٌۭ فَتَرَبَّصُوا۟ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٍۢ

او نيست جز مردى كه در وى [حال‌] جنون است، پس تا چندى در باره‌اش دست نگاه داريد.

قَالَ رَبِّ ٱنصُرْنِى بِمَا كَذَّبُونِ

[نوح‌] گفت: «پروردگارا، از آن روى كه دروغزنم خواندند مرا يارى كن.»

فَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ أَنِ ٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَآءَ أَمْرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ ۙ فَٱسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّۢ زَوْجَيْنِ ٱثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ ٱلْقَوْلُ مِنْهُمْ ۖ وَلَا تُخَٰطِبْنِى فِى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ ۖ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ

پس به او وحى كرديم كه: زير نظر ما و [به‌] وحى ما كشتى را بساز، و چون فرمان ما دررسيد و تنور به فوران آمد، پس در آن از هر نوع [حيوانى‌] دو تا [يكى نر و ديگرى ماده‌] با خانواده‌ات -بجز كسى از آنان كه حكم [عذاب ] بر او پيشى گرفته است- وارد كن، در باره كسانى كه ظلم كرده‌اند با من سخن مگوى، زيرا آنها غرق خواهند شد.

فَإِذَا ٱسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى ٱلْفُلْكِ فَقُلِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى نَجَّىٰنَا مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ

و چون تو با آنان كه همراه تواند بر كشتى نشستى بگو: «ستايش خدايى را كه ما را از [چنگ‌] گروه ظالمان رهانيد.»

وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِى مُنزَلًۭا مُّبَارَكًۭا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْمُنزِلِينَ

و بگو: «پروردگارا، مرا در جايى پربركت فرود آور [كه‌] تو نيكترين مهمان‌نوازانى.»

إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ

در حقيقت، در اين [ماجرا] عبرتهايى است، و قطعاً ما آزمايش‌كننده بوديم.

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِنۢ بَعْدِهِمْ قَرْنًا ءَاخَرِينَ

سپس، بعد از آنان نسل‌[هايى‌] ديگر پديد آورديم.

فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۖ أَفَلَا تَتَّقُونَ

و در ميانشان پيامبرى از خودشان روانه كرديم كه: خدا را بپرستيد. جز او براى شما معبودى نيست. آيا سرِ پرهيزگارى نداريد؟

وَقَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱلْءَاخِرَةِ وَأَتْرَفْنَٰهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ

و اشراف قومش كه كافر شده، و ديدار آخرت را دروغ پنداشته بودند، و در زندگى دنيا آنان را مرفّه ساخته بوديم گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست: از آنچه مى‌خوريد، مى‌خورد؛ و از آنچه مى‌نوشيد، مى‌نوشد.

وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًۭا مِّثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًۭا لَّخَٰسِرُونَ

و اگر بشرى مثل خودتان را اطاعت كنيد در آن صورت قطعاً زيانكار خواهيد بود.

أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًۭا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَ

آيا به شما وعده مى‌دهد كه وقتى مُرديد و خاك و استخوان شديد [باز] شما [از گور زنده‌] بيرون آورده مى‌شويد؟

۞ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ

وه، چه دور است آنچه كه وعده داده مى‌شويد.

إِنْ هِىَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ

جز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست. مى‌ميريم و زندگى مى‌كنيم و ديگر برانگيخته نخواهيم شد.

إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًۭا وَمَا نَحْنُ لَهُۥ بِمُؤْمِنِينَ

او جز مردى كه بر خدا دروغ مى‌بندد نيست، و ما به او اعتقاد نداريم.»

قَالَ رَبِّ ٱنصُرْنِى بِمَا كَذَّبُونِ

گفت: «پروردگارا، از آن روى كه مرا دروغزن خواندند ياريم كن.»

قَالَ عَمَّا قَلِيلٍۢ لَّيُصْبِحُنَّ نَٰدِمِينَ

فرمود: «به زودى سخت پشيمان خواهند شد.»

فَأَخَذَتْهُمُ ٱلصَّيْحَةُ بِٱلْحَقِّ فَجَعَلْنَٰهُمْ غُثَآءًۭ ۚ فَبُعْدًۭا لِّلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ

پس فرياد [مرگبار] آنان را به حقّ فرو گرفت، و آنها را [چون‌] خاشاكى كه بر آب افتد، گردانيديم. دور باد [از رحمت خدا] گروه ستمكاران.

ثُمَّ أَنشَأْنَا مِنۢ بَعْدِهِمْ قُرُونًا ءَاخَرِينَ

آنگاه پس از آنان نسلهاى ديگرى پديد آورديم.

مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَـْٔخِرُونَ

هيچ امّتى نه از اجل خود پيشى مى‌گيرد و نه باز پس مى‌ماند.

ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا ۖ كُلَّ مَا جَآءَ أُمَّةًۭ رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ ۚ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًۭا وَجَعَلْنَٰهُمْ أَحَادِيثَ ۚ فَبُعْدًۭا لِّقَوْمٍۢ لَّا يُؤْمِنُونَ

باز فرستادگان خود را پياپى روانه كرديم. هر بار براى [هدايت‌] امتى پيامبرش آمد، او را تكذيب كردند؛ پس [ما امتهاى سركش را] يكى پس از ديگرى آورديم و آنها را مايه عبرت [و زبانزد مردم‌] گردانيديم. دور باد [از رحمت خدا] مردمى كه ايمان نمى‌آورند.

ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَٰرُونَ بِـَٔايَٰتِنَا وَسُلْطَٰنٍۢ مُّبِينٍ

سپس موسى و برادرش هارون را با آيات خود و حجتى آشكار فرستاديم،

إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِۦ فَٱسْتَكْبَرُوا۟ وَكَانُوا۟ قَوْمًا عَالِينَ

به سوى فرعون و سران [قوم‌] او، ولى تكبّر نمودند و مردمى گردنكش بودند،

فَقَالُوٓا۟ أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَ

پس گفتند: «آيا به دو بشر كه مثل خود ما هستند و طايفه آنها بندگان ما مى‌باشند ايمان بياوريم؟»

فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا۟ مِنَ ٱلْمُهْلَكِينَ

در نتيجه، آن دو را دروغزن خواندند، پس از زمره هلاك‌شدگان گشتند.

وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ

و به يقين، ما به موسى كتاب [آسمانى‌] داديم، باشد كه آنان به راه راست روند.

وَجَعَلْنَا ٱبْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُۥٓ ءَايَةًۭ وَءَاوَيْنَٰهُمَآ إِلَىٰ رَبْوَةٍۢ ذَاتِ قَرَارٍۢ وَمَعِينٍۢ

و پسر مريم و مادرش را نشانه‌اى گردانيديم و آن دو را در سرزمين بلندى كه جاى زيست و [داراى‌] آب زلال بود جاى داديم.

۴امت واحد و انکار مترفانآیات ۵۱–۷۷

يَٰٓأَيُّهَا ٱلرُّسُلُ كُلُوا۟ مِنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَٱعْمَلُوا۟ صَٰلِحًا ۖ إِنِّى بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌۭ

اى پيامبران، از چيزهاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته كنيد، كه من به آنچه انجام مى‌دهيد دانايم.

وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمْ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ وَأَنَا۠ رَبُّكُمْ فَٱتَّقُونِ

و در حقيقت، اين امّت شماست كه امتى يگانه است، و من پروردگار شمايم؛ پس، از من پروا داريد.

فَتَقَطَّعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًۭا ۖ كُلُّ حِزْبٍۭ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ

تا كار [دين‌]شان را ميان خود قطعه قطعه كردند [و] دسته دسته شدند: هر دسته‌اى به آنچه نزدشان بود، دل خوش كردند.

فَذَرْهُمْ فِى غَمْرَتِهِمْ حَتَّىٰ حِينٍ

پس آنها را در ورطه گمراهى‌شان تا چندى واگذار.

أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٍۢ وَبَنِينَ

آيا مى‌پندارند كه آنچه از مال و پسران كه بديشان مدد مى‌دهيم،

نُسَارِعُ لَهُمْ فِى ٱلْخَيْرَٰتِ ۚ بَل لَّا يَشْعُرُونَ

[از آن روى است كه‌] مى‌خواهيم به سودشان در خيرات شتاب ورزيم؟ [نه،] بلكه نمى‌فهمند.

إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ

در حقيقت، كسانى كه از بيم پروردگارشان هراسانند،

وَٱلَّذِينَ هُم بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ

و كسانى كه به نشانه‌هاى پروردگارشان ايمان مى‌آورند،

وَٱلَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمْ لَا يُشْرِكُونَ

و آنان كه به پروردگارشان شرك نمى‌آورند،

وَٱلَّذِينَ يُؤْتُونَ مَآ ءَاتَوا۟ وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَٰجِعُونَ

و كسانى كه آنچه را دادند [در راه خدا] مى‌دهند، در حالى كه دلهايشان ترسان است [و مى‌دانند] كه به سوى پروردگارشان بازخواهند گشت،

أُو۟لَٰٓئِكَ يُسَٰرِعُونَ فِى ٱلْخَيْرَٰتِ وَهُمْ لَهَا سَٰبِقُونَ

آنانند كه در كارهاى نيك شتاب مى‌ورزند و آنانند كه در انجام آنها سبقت مى‌جويند.

وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۖ وَلَدَيْنَا كِتَٰبٌۭ يَنطِقُ بِٱلْحَقِّ ۚ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

و هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف نمى‌كنيم، و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى‌گويد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.

بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَٰمِلُونَ

[نه،] بلكه دلهاى آنان از اين [حقيقت‌] در غفلت است، و آنان غير از اين [گناهان‌] كردارهايى [ديگر] دارند كه به انجام آن مبادرت مى‌ورزند.

حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِٱلْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْـَٔرُونَ

تا وقتى خوشگذرانانِ آنها را به عذاب گرفتار ساختيم، بناگاه به زارى درمى‌آيند.

لَا تَجْـَٔرُوا۟ ٱلْيَوْمَ ۖ إِنَّكُم مِّنَّا لَا تُنصَرُونَ

امروز زارى مكنيد كه قطعاً شما از جانب ما يارى نخواهيد شد.

قَدْ كَانَتْ ءَايَٰتِى تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُمْ عَلَىٰٓ أَعْقَٰبِكُمْ تَنكِصُونَ

در حقيقت، آيات من بر شما خوانده مى‌شد و شما بوديد كه همواره به قهقرا مى‌رفتيد.

مُسْتَكْبِرِينَ بِهِۦ سَٰمِرًۭا تَهْجُرُونَ

در حالى كه از [پذيرفتن‌] آن تكبّر مى‌ورزيديد و شب هنگام [در محافل خود] بدگويى مى‌كرديد.

أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا۟ ٱلْقَوْلَ أَمْ جَآءَهُم مَّا لَمْ يَأْتِ ءَابَآءَهُمُ ٱلْأَوَّلِينَ

آيا در [عظمت‌] اين سخن نينديشيده‌اند، يا چيزى براى آنان آمده كه براى پدران پيشين آنها نيامده است؟

أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا۟ رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُۥ مُنكِرُونَ

يا پيامبر خود را [درست‌] نشناخته و [لذا] به انكار او پرداخته‌اند؟

أَمْ يَقُولُونَ بِهِۦ جِنَّةٌۢ ۚ بَلْ جَآءَهُم بِٱلْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَٰرِهُونَ

يا مى‌گويند او جنونى دارد؟ [نه،] بلكه [او] حق را براى ايشان آورده و[لى‌] بيشترشان حقيقت را خوش ندارند.

وَلَوِ ٱتَّبَعَ ٱلْحَقُّ أَهْوَآءَهُمْ لَفَسَدَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ ۚ بَلْ أَتَيْنَٰهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ

و اگر حق از هوسهاى آنها پيروى مى‌كرد، قطعاً آسمانها و زمين و هر كه در آنهاست تباه مى‌شد. [نه!] بلكه يادنامه‌شان را به آنان داده‌ايم، ولى آنها از [پيروى‌] يادنامه خود رويگردانند.

أَمْ تَسْـَٔلُهُمْ خَرْجًۭا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌۭ ۖ وَهُوَ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَ

يا از ايشان مزدى مطالبه مى‌كنى؟ و مزد پروردگارت بهتر است، و اوست كه بهترين روزى‌دهندگان است.

وَإِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢ

و در حقيقت، اين تويى كه جدّاً آنها را به راه راست مى‌خوانى.

وَإِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِ عَنِ ٱلصِّرَٰطِ لَنَٰكِبُونَ

و به راستى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، از راه [درست‌] سخت منحرفند.

۞ وَلَوْ رَحِمْنَٰهُمْ وَكَشَفْنَا مَا بِهِم مِّن ضُرٍّۢ لَّلَجُّوا۟ فِى طُغْيَٰنِهِمْ يَعْمَهُونَ

و اگر ايشان را ببخشاييم، و آنچه از صدمه بر آنان [وارد آمده‌] است برطرف كنيم، در طغيان خود كوردلانه اصرار مى‌ورزند.

وَلَقَدْ أَخَذْنَٰهُم بِٱلْعَذَابِ فَمَا ٱسْتَكَانُوا۟ لِرَبِّهِمْ وَمَا يَتَضَرَّعُونَ

و به راستى ايشان را به عذاب گرفتار كرديم و[لى‌] نسبت به پروردگارشان فروتنى نكردند و به زارى درنيامدند.

حَتَّىٰٓ إِذَا فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَابًۭا ذَا عَذَابٍۢ شَدِيدٍ إِذَا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ

تا وقتى كه درى از عذاب دردناك بر آنان گشوديم، بناگاه ايشان در آن [حال‌] نوميد شدند.

۵دلایل توحید و نفی شرکآیات ۷۸–۹۲

وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنشَأَ لَكُمُ ٱلسَّمْعَ وَٱلْأَبْصَٰرَ وَٱلْأَفْـِٔدَةَ ۚ قَلِيلًۭا مَّا تَشْكُرُونَ

و اوست آن كس كه براى شما گوش و چشم و دل پديد آورد. چه اندك سپاسگزاريد.

وَهُوَ ٱلَّذِى ذَرَأَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَإِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

و اوست آن كس كه شما را در زمين پديد آورد، و به سوى اوست كه گرد آورده خواهيد شد.

وَهُوَ ٱلَّذِى يُحْىِۦ وَيُمِيتُ وَلَهُ ٱخْتِلَٰفُ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

و اوست آن كس كه زنده مى‌كند و مى‌ميراند، و اختلاف شب و روز از اوست. مگر نمى‌انديشيد؟

بَلْ قَالُوا۟ مِثْلَ مَا قَالَ ٱلْأَوَّلُونَ

[نه،] بلكه آنان [نيز] مثل آنچه پيشينيان گفته بودند، گفتند.

قَالُوٓا۟ أَءِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًۭا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ

گفتند: «آيا چون بميريم و خاك و استخوان شويم، آيا واقعاً باز ما زنده خواهيم شد؟

لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَءَابَآؤُنَا هَٰذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ

درست همين را قبلاً به ما و پدرانمان وعده دادند. اين جز افسانه‌هاى پيشينيان [چيزى‌] نيست.»

قُل لِّمَنِ ٱلْأَرْضُ وَمَن فِيهَآ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ

بگو: «اگر مى‌دانيد [بگوييد] زمين و هر كه در آن است به چه كسى تعلق دارد؟»

سَيَقُولُونَ لِلَّهِ ۚ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

خواهند گفت: «به خدا.» بگو: «آيا عبرت نمى‌گيريد؟»

قُلْ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبْعِ وَرَبُّ ٱلْعَرْشِ ٱلْعَظِيمِ

بگو: «پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ كيست؟»

سَيَقُولُونَ لِلَّهِ ۚ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ

خواهند گفت: «خدا.» بگو: «آيا پرهيزگارى نمى‌كنيد؟»

قُلْ مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍۢ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ

بگو: «فرمانروايى هر چيزى به دست كيست؟ و اگر مى‌دانيد [كيست آنكه‌] او پناه مى‌دهد و در پناه كسى نمى‌رود؟»

سَيَقُولُونَ لِلَّهِ ۚ قُلْ فَأَنَّىٰ تُسْحَرُونَ

خواهند گفت: «خدا.» بگو: «پس چگونه دستخوش افسون شده‌ايد؟»

بَلْ أَتَيْنَٰهُم بِٱلْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ

[نه!] بلكه حقيقت را بر ايشان آورديم، و قطعاً آنان دروغگويند.

مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٍۢ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنْ إِلَٰهٍ ۚ إِذًۭا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهٍۭ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ ۚ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ

خدا فرزندى اختيار نكرده و با او معبودى [ديگر] نيست، و اگر جز اين بود، قطعاً هر خدايى آنچه را آفريده [بود] باخود مى‌برد، و حتماً بعضى از آنان بر بعضى ديگر تفوّق مى‌جستند. منزه است خدا از آنچه وصف مى‌كنند.

عَٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ

داناى نهان و آشكار، و برتر است از آنچه [با او] شريك مى‌گردانند.

۶خاتمه دعا و پناه به رحمتآیات ۹۳–۱۱۸

قُل رَّبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى مَا يُوعَدُونَ

بگو: «پروردگارا، اگر آنچه را كه [از عذاب‌] به آنان وعده داده شده است به من نشان دهى،

رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِى فِى ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ

پروردگارا، پس مرا در ميان قوم ستمكار قرار مده.»

وَإِنَّا عَلَىٰٓ أَن نُّرِيَكَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَٰدِرُونَ

و به راستى كه ما تواناييم كه آنچه را به آنان وعده داده‌ايم بر تو بنمايانيم.

ٱدْفَعْ بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ ٱلسَّيِّئَةَ ۚ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ

بدى را به شيوه‌اى نيكو دفع كن. ما به آنچه وصف مى‌كنند داناتريم.

وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ

و بگو: «پروردگارا، از وسوسه‌هاى شيطانها به تو پناه مى‌برم.

وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ

و پروردگارا، از اينكه [آنها] به پيش من حاضر شوند به تو پناه مى‌برم.»

حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ ٱلْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ٱرْجِعُونِ

تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد، مى‌گويد: «پروردگارا، مرا بازگردانيد،

لَعَلِّىٓ أَعْمَلُ صَٰلِحًۭا فِيمَا تَرَكْتُ ۚ كَلَّآ ۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا ۖ وَمِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ

شايد من در آنچه وانهاده‌ام كار نيكى انجام دهم. نه چنين است، اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد.

فَإِذَا نُفِخَ فِى ٱلصُّورِ فَلَآ أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍۢ وَلَا يَتَسَآءَلُونَ

پس آنگاه كه در صور دميده شود، [ديگر] ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد، و از [حال‌] يكديگر نمى‌پرسند.

فَمَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ

پس كسانى كه كفه ميزان [اعمال‌] آنان سنگين باشد، ايشان رستگارانند.

وَمَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ فِى جَهَنَّمَ خَٰلِدُونَ

و كسانى كه كفه ميزان [اعمال‌]شان سبك باشد، آنان به خويشتن زيان زده [و] هميشه در جهنم مى‌مانند.

تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ ٱلنَّارُ وَهُمْ فِيهَا كَٰلِحُونَ

آتش چهره آنها را مى‌سوزاند، و آنان در آنجا ترش‌رويند.

أَلَمْ تَكُنْ ءَايَٰتِى تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ

آيا آيات من بر شما خوانده نمى‌شد و [همواره‌] آن را مورد تكذيب قرار نمى‌داديد؟

قَالُوا۟ رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًۭا ضَآلِّينَ

مى‌گويند: «پروردگارا، شقاوت ما بر ما چيره شد و ما مردمى گمراه بوديم.»

رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَٰلِمُونَ

پروردگارا، ما را از اينجا بيرون بر، پس اگر باز هم [به بدى‌] برگشتيم، در آن صورت ستمگر خواهيم بود.

قَالَ ٱخْسَـُٔوا۟ فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ

مى‌فرمايد: «[برويد] در آن گم شويد و با من سخن مگوييد.»

إِنَّهُۥ كَانَ فَرِيقٌۭ مِّنْ عِبَادِى يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَ

در حقيقت، دسته‌اى از بندگان من بودند كه مى‌گفتند: «پروردگارا، ايمان آورديم. بر ما ببخشاى و به ما رحم كن [كه‌] تو بهترينِ مهربانى.»

فَٱتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّىٰٓ أَنسَوْكُمْ ذِكْرِى وَكُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَكُونَ

و شما آنان [=مؤمنان‌] را به ريشخند گرفتيد، تا [با اين كار] ياد مرا از خاطرتان بردند و شما بر آنان مى‌خنديديد.

إِنِّى جَزَيْتُهُمُ ٱلْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوٓا۟ أَنَّهُمْ هُمُ ٱلْفَآئِزُونَ

من [هم‌] امروز به [پاس‌] آنكه صبر كردند، بدانان پاداش دادم. آرى، ايشانند كه رستگارانند.

قَٰلَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِى ٱلْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ

مى‌فرمايد: «چه مدت به عدد سالها در زمين مانديد؟»

قَالُوا۟ لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍۢ فَسْـَٔلِ ٱلْعَآدِّينَ

مى‌گويند: «يك روز يا پاره‌اى از يك روز مانديم. از شما گران [خود] بپرس.»

قَٰلَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًۭا ۖ لَّوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ

مى‌فرمايد: «جز اندكى درنگ نكرديد، كاش شما مى‌دانستيد.»

أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَٰكُمْ عَبَثًۭا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ

آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‌ايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‌شويد؟

فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلْمَلِكُ ٱلْحَقُّ ۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ ٱلْعَرْشِ ٱلْكَرِيمِ

پس والاست خدا، فرمانرواى برحق، خدايى جز او نيست. [اوست‌] پروردگار عرش گرانمايه.

وَمَن يَدْعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرْهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓ ۚ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلْكَٰفِرُونَ

و هر كس با خدا معبود ديگرى بخواند، براى آن برهانى نخواهد داشت، و حسابش فقط با پروردگارش مى‌باشد، در حقيقت، كافران رستگار نمى‌شوند.

وَقُل رَّبِّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَ

و بگو: «پروردگارا، ببخشاى و رحمت كن [كه‌] تو بهترين بخشايندگانى.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source