«مرسلات» (۷۷)
مضمون و محتوای محوری سوره
محور اصلی سوره مرسلات «یوم الفصل» است که سه بار در آیات آن تکرار گشته ۱ و تمرکز فوق العاده این سوره را روی قیامت از بُعد «فصل» بودن آن نشان میدهد ۲. معنای فصل، بریدن و جدا کردن دوچیز از یکدیگر است بطوریکه میان آن دو جدایی و فاصله ایجاد گردد، همچون فصول چهارگانه سال، باز گرفتن طفل از شیر (فصال)، جداشدن و خروج از خانه و شهر ۳، متمایز و روشن کردن کلام ۴ (تفصیل). به قیامت نیز از آنجایی که روز حکومت و قضاوت حق است و میان حق و باطل و عادل و ظالم فرق و فاصله گذاشته میشود و یا به دلیل آنکه فصل پایان حیات دنیائی است و بند ارتباط و ارتزاق انسان همچون طفلی که از شیر گرفته میشود ۵ با طبیعت و نظام فعلی دنیائی قطع میشود، «یوم الفصل» گفته میشود. روزی که با وقوع آخرت، خط «فاصلی» با حیات دنیائی کشیده میشود.
سوگندهای آغاز سوره
در ابتدای این سوره سوگندهایی به پدیدههای جوّی (و یا به فرشتگان مطابق نظر برخی
- آیات ۱۳ و ۱۴ (لیوم الفصل – و …مَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ…سورهٔ انفطار، آیهٔ ۱۸ الفصل) و آیه ۳۸ (هَٰذَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِ ۖ جَمَعْنَٰكُمْ وَٱلْأَوَّلِينَآیهٔ ۳۸)المرسلات · آیه ۳۸ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
هَٰذَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِ ۖ جَمَعْنَٰكُمْ وَٱلْأَوَّلِينَ
اين [همان] روز داورى است شما و [جمله] پيشينيان را گرد مىآوريم.
- از شش موردی که در قرآن به «یوم الفصل» اشاره شده، نیمی از آن متعلق به این سوره است (سه مورد دیگر صافات ۲۱ – دخان ۴۰ – نباه ۱۷)
- بقره ۲۴۹ (فلمّا فصل طاغوت بجنوده...) و یوسف ۹۴ (و وَلَمَّا فَصَلَتِ ٱلْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ…سورهٔ یوسف، آیهٔ ۹۴ ...)
- اسراء ۱۲ ... کل شیء فصلناه تفصیلاً.
- در سه آیه قرآن، از شیر گرفتن طفل را «فصال» نامیده که مرحله استقلال و جدایی او از ارتزاق از مادر است (بقره ۱۳۳ – لقمان ۱۴ – احقاف ۱۵)
مفسرين) تعلق گرفته است¹ که بايد در ارتباط ميان محتوى و محور اصلی سوره به اين قسمها تدبّر کرد. آنچه مسلم (و در بسياری از موارد مشهود و معلوم) است، ميان سوگندهای قرآن و جواب و نتيجه ای که ازآن گرفته میشود، ارتباطي مستقيم و منطقي وجود دارد که بايد قابل درک و فهم يا مشاهده و تجربه شنونده قسم باشد، همچنانکه به تين (انجیر) و زيتون، عصر، ماه و خورشيد، شب و روز و موارد محسوس و ملموس ديگری نيز سوگند خورده و از سوگندها به عنوان حجت و برهان بر حقانيت جواب سوگند دليل آورده است. البته رابطه همه سوگندها با جواب آن برای ما به وضوح و روشني مواردی که ذکر شد نيست، اما آنچه بديهي و بسيار طبيعي و منطقي است که برای اثبات يک دعوى غيرمحسوس و مستور مانند قيامت، قسم به اشياء محسوس و اموری که در نزد طرف مسلم است بخورند، و از آنچه مشهود و قابل اثبات است نمونه و شاهد بياورند، نه آنکه استشهاد و استناد به ملائکه نمايند که درک وجود و عمل آنها به همان اندازه محل ابهام و اشکال يا ايراد باشد. اتفاقاً معمول قرآن در موارد ديگر و از امتيازات خاص آن همين قسم خوردن به اشياء و امور و حوادث طبيعي است که غالباً وجه شباهت و تناسب هم با موضوع موردنظر دارد... ثانياً وقتی سوگندهای آيات اول و دوم و سوم به پديده طبيعي باد باشد و آيات بعد هم در همان رديف و روال بيايد و لفظاً و معناً قابل تعبير و تطبيق با باد باشد، معقول نيست که نظم آيات را بشکنيم و پای ملائکه جداکننده حق و باطل يا رساننده وحي را درميان آوريم...²
¹ اگر فرشتگان راعوامل محرکه نيروهاي برپاکننده پديدههای طبيعي، ازجمله بادها، بدانيم، تناقضی ميان نظريات مفسرينى که قسمهای اين سوره را به بادها يا فرشتگان نسبت دادهاند نخواهيم يافت. اتفاقاً تفسير و توضيحاتى هم که از ائمه هدى (عليهم السلام) رسيده بر اين امر گواهى میدهد. از جمله به دو متن ذيل که از نهج البلاغه و صحيفه سجاديه نقل شده توجه فرمائيد.
نهج البلاغه خطبه (۹۰) بند ۳۲ در وصف ملائک: و منهم من هو فى خلق الغمام الدّلح (برخی از آنها دستاند رکار پدیدآوردن ابرهای سنگین پرباران هستند) و فى عظم الجبال الشّمخ (و برخی ديگر در کوههاى عظيم و شامخ) و فى قتره الظّلام الايم (و برخی در تيرگى تاريخها) و منهم من خرقت اقدامهم تخوم الارض السّفلى، فهى کرايات بيض قد نفذت فى مخارق الهواء، (بعضى از فرشتگان هستند که قدمها يشان زمين را شکافته به پائين ترين هسته (تخم) زمين رسيده و قدمهايشان به علامتهای سفيدى ماند که درخلاء (جوّ آسمان نفوذ کرده) و تحتها ربح هفّافة تحبسها على حيث انتهت من الحدود المتناهية (وزير آن نيروى بادمانندى رقيق و سبک و بدون بخارات آب است (سحاب هف: رقيق لاماء فيه) که آنرا (نيروى جاذبه را) در حد و مرزى که گسترش يافته نگهداشته است... و ليس فى اطباق السماء موضع اهاب الاّ عليه ملک ساجد اوساع حافذ (در طبقات آسمان حتى جای پوستی خالی از فرشته ای که درحالت سجده يا انجام کاری به شتاب و کوشش باشد نيست).
- مطالب ميان دو گيومه عيناً از صفحات ۱۴۶ و ۱۴۷ کتاب باد و باران در قرآن نوشته آقای مهندس مهدی باز: گان نقا شده است.
وجه تشابه با سوره ذاريات
ميان سوگندها و جواب آن در اين سوره، با قسم هائي که در ابتدای سوره «ذاريات» آمده و نتيجه ای که از آن گرفته شده مشابهت نزدیکی وجود دارد. ابتدا برای تجدید خاطره، آيات مورد نظر را نقل میکنیم آنگاه وجوه اشتراک را یادآور میشویم:
والذاريات ذرواً (سوگند به پراکنده کنندگان که به نحوی خاص پراکنده میکنند). فالحاملات وقراً (پس از آن به بردارندگان بار). فالجاريات پسراً (سپس به جاری شوندگان آسان). فالمقسمات امراً (و بالاخره به تقسيم کنندگان امر). انما توعدون لصادق (جز اين نيست که آنچه وعده داده شده اید راست است). و ان الدين لواقع (و قطعاً جزا و پاداش واقع شدنی است).
جواب سوگند سوره ذاريات، (انما توعدون لصادق و ان الدين لواقع) با اين سوره (إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌۭآیهٔ ۷) در مسئله وقوع قطعی آنچه وعده داده شده انطباق دارد. با اين تفاوت که در سوره ذاريات تأکيد اصلی روي حساب و کتاب و جزا و پاداش در آن روز است (ان الدين لواقع) و در سوره مرسلات روي قطعيت وقوع آن و هولناکی تحولاتی که در زمين و آسمان رخ میدهد (إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌۭآیهٔ ۷) تأکيد مینمايد. در ذاريات «يوم الدين» محور سوره است و در مرسلات «يوم الفصل».
سوگندهای ابتدای سوره ذاريات اين حقيقت را القاء مینمايد که: «همچنانکه جريان باد و تشکيل ابر با بروز آثار حاصله برای مزارع و مردم به دنبال يک سلسله سوابق و تدارکات و طی مراحل بوده بالاخره با وجود بعد مسافت و طول مدت، نتايج منظور به وقوع و ظهور میپيوندد، جريانهای حوادث اين دنيا و سيری که ما و طبيعت محاط در آن هستيم سررسيد حتمی و سرانجام مهمی دارد که قيامت موعود است. قيامتی که موقع ظهور اعمال و تقسيم محصولات و محمولات هرکسی میباشد.»
اما قسمهای ابتدای اين سوره برخلاف قسمهای سوره ذاريات که جريان آرام و منظم بادهای مهاجر را تصوير مینمايد تحولی انقلابی و سريع و شديد و کوبنده را نشان میدهد
- مطالب مابين دو گيومه عينا از کتاب سابق الذکر نقل شده است.
که به طور ناگهانی با ارتفاع گرفتن تودههای هوا (وَٱلْمُرْسَلَٰتِ عُرْفًۭاآیهٔ ۱) موجب طوفان درهم شکننده (والعاصفات عصفا) و بادهای پخش کننده (والناشرات نشرآ) و درهم شکننده (فالفارقات فرقا) میگردد ... گویا این مثال و مصداق طبیعی به خاطر یادآوری این حقيقت بیان شده که نظام آرام دنیائی به هنگام فرارسیدن ساعت قیامت، همچون طوفان درهم شکننده ای که بطور ناگهانی آرامش محیط را برهم میزند دستخوش تحول و انقلاب زیر و رو کننده خواهد شد (اذا النجوم طمست، و وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ فُرِجَتْآیهٔ ۹، و وَإِذَا ٱلْجِبَالُ نُسِفَتْآیهٔ ۱۰) ...
توجیه و تبیین سوگندهای سوره
گفتیم میان سوگندهایی که در قرآن آمده و جواب و نتیجه ای که از آن گرفته شده رابطه ای منطقی و قابل درک و فهم برای کسانی که مخاطب سوگند هستند وجود دارد. اینک میخواهیم ببینیم میان سوگندهای ابتدای این سوره و جواب آن که تأکید روی قطعیت وقوع آنچه وعده داده شده (إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌۭآیهٔ ۷) و هولناکی انقلابات زیرور وکننده «یوم الفصل» در نظام ستارگان و آسمان و کوهها میباشد، چه رابطه ای برقرار است؟ با فرض اینکه این سوگندها میبایست قابل مشاهده و احساس و تجربه و بیم گرفتن انذارشدگان باشد، لازم است به طبیعت و آسمان اطراف خود نظری بیفکنیم و ببینیم آیا آیات و نشانههای موردقسم را در سرزمین خود یا سایر نقاط زمین میتوانیم مشاهده کنیم یا خیر؟ البته در این راه ناگزیر از شناخت علمی پدیدههای طبیعی و تحولات جوی میباشیم تا با نور چراغ علم صفحات کتاب طبیعت را ورق بزنیم.¹
ابتدا آیات قسم را با ترجمه دقیق تر آن نقل مینمائیم و با شرح مختصری بر بعضی مفردات آن، کوشش مینمائیم به فهم آیات نزدیک تر شویم:
وَٱلْمُرْسَلَٰتِ عُرْفًۭاآیهٔ ۱ (سوگند به فرستاده شدههای (بادهای) بالارونده ملایم و مطبوع.²
¹ در این راه از مطالبی که در بخش علمی و بخش قرآنی کتاب سابق الذکر آمده کمال استفاده شده است.
- کلمه «عرفا» جامع هر سه معنای فوق میباشد. بیش از همه معنای بلندشدن و ارتفاع گرفتن دارد بطوری که به یال اسب به دلیل بلندشدن موهای آن، به امواج دریا به خاطر ارتفاع گرفتن موج، قله کوه به دلیل اوج آن، طوفان رمل و غبار به خاطر بلندشدن ذرات آن، حزن و غصه به جهت بالا گرفتن آن نخل به دلیل بلند و گسترده شدن آن، مکان از جهت بلندی آن و ... مشتقات این کلمه را اطلاق مینمایند (عرفا الفرس = جز عرفه، البحر: ارتفعت امواج هفصارت له کالعرف، قله عرفا: مرتفع، ما ارتفع من رمل و مکان و نحو ذلک، حزن اعرف = مرتفع، النخل: کثف و التف کانه عرف الضبع و ...) المنجد
علاوه بر معنای «ارتفاع گرفتن»، معنای رام و ملایم (المنجد - اعترف: ذلّ و انقاد) و معنای مطبوع (المنجد - عرف: اکثر من الطیب، طاب ریحه) نیز دارد.
فَٱلْعَٰصِفَٰتِ عَصْفًۭاآیهٔ ۲ (پس از آن تندبادهای کوبنده شدید). وَٱلنَّٰشِرَٰتِ نَشْرًۭاآیهٔ ۳ (قسم به بادهای پراکنده کننده – یا باران زاینده). فَٱلْفَٰرِقَٰتِ فَرْقًۭاآیهٔ ۴ (پس از آن جدا کنندگان شکافنده)¹ فالملقیات ذکراً (سپس به القاء کنندگان یادی)². عُذْرًا أَوْ نُذْرًاآیهٔ ۶ (ازجهت عذر و بهانه² یا ازجهت اخطار و هشدار).³
آنچه از مجموع قسمهای فوق میتوان دریافت و خلاصه کرد، سخن از بالارفتن بادهایی است که با صعود و اوج گیری خود موجب پیدایش طوفان و تندبادهای شدید کوبنده میگردند و بادهایی که با منتشرشدن در سطح زمین یا دریا باعث جداکردن (تخریب خانهها و ...) و شکافتن (دریا) میشوند و با این عمل مطلب فراموش شده ای را القاء و یادآوری مینمایند که یا عذر و بهانه ای را موجب میشود و یا زنگ خطری را به صدا درمی آورد (نذر).
اینک ببینیم در طبیعت زمین ما و آسمانی که آنرا احاطه کرده، آیا تحولات و فعل و انفعالاتی که به قسمهای فوق شبیه باشد وجود دارد؟ و اگر جواب مثبت است چه رابطه ای میان آن و سوگندهای این سوره وجود دارد.
مشخصاتی که کتابهای هواشناسی از «کولاکهای دریاهای حاره در مناطق استوائی»⁵ ارائه میدهند، مشابهت شگفتی با نشانههای فوق دارد که با نقل مستقیم از کتاب «باد و باران در قرآن» ابتدا نشانههای این کولاکها را تعریف مینمائیم آنگاه به دلائل علمی پیدایش آن که دقیقاً منطبق با سوگندهای یاد شده است میپردازیم:
- فارق به معنای جداکننده و شکافنده بین دو چیز میباشد. از جمله مصادیق «فرق» که در آیات قرآن به کار
رفته است، شکافته شدن دریا (رود نیل) و جداشدن دو طرف آن در داستان حضرت موسی میباشد (شعراء ۶۳ - …فَٱنفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍۢ كَٱلطَّوْدِ ٱلْعَظِيمِسورهٔ شعراء، آیهٔ ۶۳ – و بقره ۵۰ – و اذ فرقتا بكم البحر فاتجيناكم و اغرقنا آل فرعون).
- القای ذکر به معنای یادآوری و هشیار کردن مردمی غافل و فراموشکار است. کلمه «القاء» در قرآن در مورد: سلم،
محبت، مودت، رعب، قول، کلمه، قلم، عصا، کتاب، کنز و ... نیز به کار رفته است.
- «عذر» حجت و دلیلی است که شخص خطاکار با آن پوزش میطلبد تا خود را تبرئه کند. بنابراین مثل توبه
است. اما گرچه هر توبه عذر است، ولی هر عذر توبه نیست. آیه ۱۶۴ سوره اعراف تصویر روشنی از عذرخواهی ارائه میدهد (…قَالُوا۟ مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمْ…سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۶۴ و لعلهم یتقون).
- معنای «نذر» که با انذار و نذیر هم خانواده است، هشدار و آگاهی خطر میباشد تا بیم گیرنده از خود مراقبت
نماید.
- اتفاقاً موقعیت جغرافیائی شبه جزیره عربستان در متن این تحولات قرار دارد.
- صفحات ۶۸ تا ۷۱ (بخش علمی) و ۱۴۴ تا ۱۴۹ (بخش قرآنی) کتاب مذکور.
کولاکهای استوائی
... ظاهراً بلامقدمه و بی جهت از نظام آرام و بی آزار هوا ناگهان حرکات شدید و نیروهای عظیم بیرون جسته نسیم ملایمی که در زیر آسمان درخشان، دست مهربان به پشت بادبان کشتیها میگذاشت و آنها را برای تجارت و سیاحتهای دلپذیر رهبری میکرد و یا حداکثر ابرهای لطیف باران رحمت بر دشتها و مزارع میریخت و همه را امیدوار و آرام میساخت، یکباره شورش سرکشی برپا میشود و از هرسو وحشت و ویرانی و مرگ بر زمین و زمان میبارد ... آرامش معمولی به هم میخورد و حفرههای عمیق ناگهانی (درفضا) پدیدار میشود. بادهای منظم مهاجر «آلیزه» که حرکت متقارب موافق داشتند حالت رمیدگی خصمانه و لجام گسیختگی عجیب پیدا کرده هوا در فاصله کمتر از یک ساعت به سرعت منقلب و دریا به شدت کولاک میشود. آب دریا همراه تندباد که سرعت آن به ۱۲۰ و حتی ۳۰۰ کیلومتر در ساعت میرسد کشیده میشود و به اندازه ۳ متر و گاهی ۵ متر بالا میآید.
این رودخانه دریائی پهناور شکافهای بزرگ برداشته گودی موجهای آن از یال تا قعر به ۱۰ تا ۱۵ متر میرسد! آب دریا و رگبار باران به سواحل و جزائر سرازیر شده زمینها را دربر میگیرد. دربرابر سیل عظیم آب که از زمین و آسمان در تاریکی وحشت زای طبقات ابرهای سیاه غرش و جهش پی درپی رعد و برق فرو میریزد و موجهای کوه پیکر دریا توأم با بادهای کوبنده و گردبادهای تنوره کشنده، هیچ ساختمان و درخت و هیچ کشتی هرقدر محکم و سنگین باشد تاب مقاومت نیاورده – پرتاب و تکه پاره و غرق میشود! آدمی نیز از این معرکه به زحمت و به ندرت میتواند جان به سلامت برد.
... در اینجا برخلاف آیات قسم سوره ذاریات تحول سریع و شدید نشان داده میشود،
- جالب اینکه در کتاب المنجد بالا آمدن امواج آب را نیز با همان عرف (و المرسلات عرفاً) بیان کرده است (البحر: ارتفعت امواج هضارت له کالعرف).
- همانطور که اشاره شد قرآن شکاف برداشتن رود نیل را با عصای موسی (ع) با کلمه «فرق» بیان کرده است و در اینجا شکافتن دریا را «فَٱلْفَٰرِقَٰتِ فَرْقًۭاآیهٔ ۴»
- گردبادهای عظیم دهشتناک فوق بیشتر در اقیانوس هند (مخصوصاً در خلیج بنگال) یا در اقیانوس اطلس (مخصوصاً در خلیج فلوریدا) روی میدهد. در آسیای شرقی و جنوب شرقی به نام «تیفون» (که قاعدتاً لغت طوفان از آن گرفته شده) خوانده میشود، در هندوستان آنرا «سیکلون» میگویند، «امریکاییها» «هریکن» و در سواحل مدیترانه «تورناد» نام نهادهاند. در هر حال و در هر جا و به هر اسم که باشد وحشت و هلاک همراه آن است.
در هریک ۱۹۳۸ نیوانگلند خسارات وارده از ۴۰۰ میلیون دلار متجاوز بوده است، ضمناً ۲۰۰۰ کشتی، ۱۴۰۰۰ خانه و ۵۰۰ نفر را از بین برده و ۱۷۵۰ نفر را مجروح و مصدوم کرده است.
بلافاصله بعد از آیه اول که صحبت بادهای ملایم عادی است یک مرتبه قسم روی بادهای کوبدنده میرود، پس از آن بادهای پخش کننده، شکننده و بالاخره یادآورنده خاطرات عبرت انگیز که موجب عذر و مانع میشوند، یا بیم دهنده و اخطارکنندهاند. همه اینها همانطور که در تفاسیر و لغت آورده شده باد است. ولی بادهایی که اولی ... منظم و متوالی و ملایم است (یا به تعبیری بالارونده) و میتوانیم آنرا همان بادهای الیزه یا بادهای ثابت آرام دریاهای حارّه بدانیم، ولی بعدیها پشت سرهم تند و شکننده و کوبدنده شده رگبار میریزاند، دریاها را چون کوه میشکافد، و موجهای بلند از آن جدا میکند، کشتیها و خانهها را میشکند، تا آنجا که ذکر و یادش سالهای سال در خاطرهها و نوشتهها باقی میماند، یا وقایع گذشته را به خاطر میآورد ۱. بهترین بیم دهنده یا زنگ خطر برای قیامت میباشد ۲. شاید در تمام پدیدههای طبیعی و صحنههای دنیای فعلی حادثه انقلابی زیر و رو کننده نیرومندتر و سریع التحول تر از این کیفیت وجود نداشته باشد تا به عنوان نمونه ای از امکانات خارق العاده طبیعت و شاهدی برای وقوع قیامت انتخاب شود. والله اعلم بحقایق الامور.»
توجیه هواشناسی کولاکهای دریاهای حاره (ضمیمه)
در آبهای استوایی و حاره که بادهای معتدل منظمی از نیمکرههای شمالی و جنوبی میرسند و بیش از پیش گرم میشوند و متفقاً با باد رطوبتی خود، سر به آسمان میگذارند غالباً از نوع ابرهای انباشته دیده میشود و بارانهای سیل آسا زیاد میریزد. ولی گاهی اوقات دراثر تغییر شرایط حرارت و فشار یا جلو عقب رفتن جبهه تلاقی جناحهای شمال و جنوب آرامش معمولی به هم میخورد و حفرههای عمیق ناگهانی پدیدار میشود ...
ازنظر هواشناسی حوادث طوفانی را معلول یک حالت ناپایدار هوا و انقلاب تصاعدی زائیده از آن میدانند. توضیح آنکه دراثر تشعشع داغ از بالا و پائین ... از دریا یا زمین، و رسیدن بادهای گرم تر از هوای محل، تودههای وسیع سبکی از هوا عزم سفر به ارتفاعات بالا مینمایند و «جا خالی میکند». در آن ناحیه فشار هوا به این ترتیب تنزل جدیدی مینماید. از هرطرف مکش و وزش بیشتر به آن سمت متوجه میشود و بادهای تندتری برمی خیزد. توده متصاعد هوای گرم شده چون حامل رطوبت فراوان است به زودی اشباع و تبدیل به ابر میگردد. تقطیر بخار آب همانطور که اشاره کرده بودیم سبب تخفیف تبرید یعنی
- والملقیات ذکرآ ۲. عذرآ و نذرآ
گرم نگاه داشتن نسبی توده ابر متصاعد شونده میگردد. گرمی یعنی سبکی، سبکی یعنی اختلاف وزن بیشتر نسبت به فضاهای اطراف و نیرو و سرعت صعود بالاتر، تعجیل در صعود یعنی جاخالی کردن تندتر، سقوط فوق العاده فشار و کشیده شدن و تلاطم باد از هرطرف. ضمناً دوش آب خنکی که از رگبار باران نازل شده از طبقات سرد بالا پخش میشود ایجاد برودت و انقباض نموده بر شدت خلاء و عمق حفره میافزاید ... به این ترتیب انقلاب هوا که با تلنگری شروع شده بود هرچه پیش میرود و هر حرکتی که رخ میدهد عامل موجده آن یعنی کسر فشار و حفره اولیه را شدیدتر و گردباد را تندتر و سرسام انگیز تر مینماید. چنان تهاجم و تلاطم و تصادم از ذرات ظاهراً بی مقدار هوا و دانههای ریز و نرم آب بروز میکند که کشتیها، کاخها و حتی کوهها را میکوبد و میدرد!¹.
هنگام وقوع یوم الفصل
در قسمت قبل گفتیم طوفانهای درهم شکننده و زیر و رو کننده ای که موردقسم قرار گرفتهاند «ذکری» را القاء میکنند (والملقیات ذکراً) که دو حالت دارد؛ یا موجب عذر میشود یا انذار و هشداری را آگهی میدهد (عُذْرًا أَوْ نُذْرًاآیهٔ ۶). این عذر و نذر برای متوجه ساختن مردم به قطعیت وقوع آن چیزی است که وعده داده شده است (إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌۭآیهٔ ۷). اما معنای «عذر» را از آیات ۳۵ و ۳۶ همین سوره (هذا یوم لاینطقون - وَلَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَآیهٔ ۳۶) میتوان استنباط کرد. معمولاً وقوع چنان طوفانهای درهم شکننده، همراه با ریزش باران سیل آسا و رعد. و برق که کشتار و خرابی فراوان به بار میآورد، مردم بیداردلی را متوجه مرگ و یادآور قیامت و سرنوشت ابدی ساخته به توبه و انابه و «عذر» تقصیر به درگاه الهی وادار میسازد² و این لطف الهی است که قبل از وقوع روزی که در آن امکان سخن گفتن و عذر خواستن سلب میگردد (آیات ۳۵ و ۳۶)، فرصتی برای بازگشت و «عذر» خواهی برای بندگان، از طریق ارائه وقایع و حوادثی برای درک گوشه ای از تحولات یوم الفصل، فراهم میسازد.
این حوادث برای بیداردلان موجب عذر خواهی میگردد. اما غافلان را هشداری
¹ کلیه مطالب بین دو گیومه این صفحه و صفحه قبل همانطور که گفته شد از کتاب باد و باران در قرآن نوشته آقای مهندس مهدی بازرگان خلاصه برداری شده است.
۲ معمولأ انسان در گرفتاریها و هنگام خطر به یاد خدا و آخرت میافتد و قرآن به کرات این خصلت انسان را در خشکی و دریا بیان کرده است.
تکان دهنده میدهد تا خود را از عواقب اعمالشان بر حذر دارند (عذراً اونذراً). اما نشانههای وقوع وعده (إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌۭآیهٔ ۷) را با چهار آیه بعد (که با فاء تفریح شروع میشود) ارائه میدهد:
فَإِذَا ٱلنُّجُومُ طُمِسَتْآیهٔ ۸ و وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ فُرِجَتْآیهٔ ۹ و اذَا الجبال نسفت وَإِذَا ٱلرُّسُلُ أُقِّتَتْ لِأَىِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ لِيَوْمِ ٱلْفَصْلِ وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِآیات ۱۱–۱۴
نشانههای اول تا سوم مربوط به تحولاتی است در نظام طبیعت اطراف؛ خاموش شدن و زائل شدن نور ستارگان ۱، شکافته شدن آسمان ۲ و کنده و پراکنده شدن ذرات کوهها ۳ اما در نشانه چهارم سخن از رسولان و وقت و اجل است. قرآن قیامت را «یوم الوقت» ۴، یا «میقات یوم معلوم» ۵ خوانده که در وقتش تجلی میکند ۶. در آن روز وقت شهادت رسولان بر اعمال امت خود فرا میرسد تا این سئوال توبیخ آمیز مطرح شود که محاکمه و رسیدگی به تکذیب آنان چرا و تا چه سرآمدی به تأخیر افتاد؟ ... و پاسخ را به دلیل قطعیت و وضوحش خداوند میدهد که: لیوم الفصل و وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِآیهٔ ۱۴... تکذیب کنندگان دعوت رسولان، از اختیار و مهلتی که خداوند علیم و حکیم برای آزمایش بندگان به آنها عنايت کرده بود مغرور شده گمان میکردند مسئولیت و حساب و کتابی در کار نیست تا اینکه اجل عمرشان و اجل دنيا فرارسيد و اينک هنگام محاکمه و شهادت رسولان (که وقت آن رسیده) علیه آنها میباشد (والله اعلم).
در مورد پرسش از رسولان در ارتباط با عملکرد امت هایشان آیاتی از قرآن شواهدی ارائه میدهد از جمله:
- طمس و طموس محو و نابود شدنی است که با استحاله و تغییر ماهیت توأم باشد (به قول راغب: ازاله اثر به طور محو). مکانیسم خاموش شدن ستارگان را که به دلیل اتمام هلیوم موجود در هسته مرکزی ستاره میباشد در شرح سوره نجم توضیح دادیم.
- در شرایط فعلی آسمان همچون بنای مستحکمی یکپارچه و محفوظ است و هیچ گونه خلل و فرجی در آن برای نفوذ اشعههای مضر حیات و اجرام سماوی وجود ندارد. سوره ق آیه ۶ (أَفَلَمْ يَنظُرُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَٰهَا…سورهٔ ق، آیهٔ ۶ و زیناها و ما لها من فروج)
- نسف یعنی کندن و پراکندن، همچنانکه باد ذرات خاک را در هوا پراکنده میسازد.
- قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ ٱلْمُنظَرِينَ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْوَقْتِ ٱلْمَعْلُومِسورهٔ حجر، آیات ۳۷–۳۸
- لَمَجْمُوعُونَ إِلَىٰ مِيقَٰتِ يَوْمٍۢ مَّعْلُومٍۢسورهٔ واقعه، آیهٔ ۵۰ - نبأ ۱۷ (إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ كَانَ…سورهٔ نبا، آیهٔ ۱۷ میقاتاً) - دخان ۲۰ (إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ مِيقَٰتُهُمْ أَجْمَعِينَسورهٔ دخان، آیهٔ ۴۰)
- اعراف ۱۸۷ (…قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّى…سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۸۷ لایجیلیها لوقتها الاهو).
مائده ۱۰۹ (…يَوْمَ يَجْمَعُ ٱللَّهُ ٱلرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَآ أُجِبْتُمْ…سورهٔ مائده، آیهٔ ۱۰۹) روزی که خدا رسولان را جمع بندی میکند و از آنها میپرسد چه جوابی به شما دادند؟ اعراف ۶ (فلنستلنّ الذین ارسل الیهم و لنستلن المرسلین) بطور قطع از مردمی که رسولان بسوی آنها فرستاده شدند و از خود رسولان پرسش خواهیم کرد.
ابعاد سه گانه تکذیب دومین محوری که در این سوره پس از «یوم الفصل» (و در رابطه با آن) مطرح است مسئله «تکذیب» میباشد، تکذیب آنچه وعده داده شده (إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌۭآیهٔ ۷)، تکذیب یوم الفصل. جالب اینکه در آن روز چنین وقوعی را با اشاره به آنچه منکر بودند یعنی گردآوری مجدد مردگان به رخشان میکشند تا بلکه شرمنده گردند (ویل یومئذ للمکذبین - هذا یوم الفصل جمعناکم والاولین).
کلمه «مکذبین» ۲۰ بار در قرآن تکرار شده است در حالیکه در هیچ سوره ای بیش از یک بار این کلمه به کار نرفته، در این سوره ۱۰ بار مورد استفاده قرار گرفته است. ۱. مکذبین همه حقایق از جمله: یوم الفصل، بهشت متقین، جهنم مجرمین و ... را تکذیب مینمایند. اما در این سوره روی تکذیب سه موضوع اساسی که علت سایر تکذیبها و جلوه گر «ربویت» الهی میباشد، و میتواند انسان را به وقوع قیامت آگاه سازد تأکید بیشتری کرده و با توضیح و تفصیل کامل تری مطلب را بیان کرده است. این سه تکذیب که در ارتباط با تاریخ، خلقت و طبیعت میباشد به ابزار شناخت انسان در زندگی دنیا و مشاهده و تجربه و آزمایش بستگی داشته و مقدم بر سایر تکذیبهای یادشده در سوره که عمدتاً در رابطه با بهشت و جهنم و قیامت میباشد و جنبه اعتقادی و ایمانی دارد، آمده است. جالب اینکه پس از ذکر تکذیب این سه موضوع، که هر کدام چون نوری هدایتگر مردم به سوی خدا و لزوم قیامت است، مکذبین را به سایه تاریکی سه گانه ای که با انکار آن در زندگی دنیا به آن خزیده بودند فرا میخواند:
و یل یومئذ للمکذبین، ٱنطَلِقُوٓا۟ إِلَىٰ مَا كُنتُم…آیهٔ ۲۹ تکذبین، ٱنطَلِقُوٓا۟ إِلَىٰ ظِلٍّۢ ذِى ثَلَٰثِ شُعَبٍۢآیهٔ ۳۰ چنین به نظر میرسد که هریک از سه شعبه: تاریخ، خلقت وطبیعت، برای متوجه ساختن انسان به توحید و استمرار ربویت، به عنوان چراغی روشنگر، کافی باشد، هریک از موضوعات فوق به روشنترین وجه تسلسل و تداوم ربویت را به نمایش میگذارد. نتیجه ای
- عدد ۱۰ را به طور سمبلیک عدد تمام مینامند (...و اتممناها …بِعَشْرٍۢ فَتَمَّ مِيقَٰتُ رَبِّهِۦٓ…سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۴۲)، گوئی تکذیب آنها نیز
به تمام و کمال رسیده بود.
که از این مثالها میتوان گرفت قطعیت وقوع یوم الفصل به عنوان حلقه ای از این مدار پیوسته میباشد:
(۱) تاریخ: الم نهلک الاولین، ثم نتبعهم الاخرین، کذلک نفعل بالمجرمین، ویل یومئذ للمکذبین
(۲) أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّآءٍۢ مَّهِينٍۢ فَجَعَلْنَٰهُ فِى…آیات ۲۰–۲۱ قرار مکین، الی قدر معلوم، فقدرنا فنم القادرون ویل یومئذ للمکذبین
(۳) طبیعت: أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ كِفَاتًاآیهٔ ۲۵، احیاء و امواتاً، و جعلنا فیها رواسی شامخات و اسقیناکم ماء فراتاً ویل یومئذ للمکذبین
سه شعبه فوق که با سئوال توبیخی «الم ...» آغاز شده و با «ویل» هراسناک آنچه در آن روز بر مکذبین وارد میشود ختم میگردد، به عنوان سه درس عبرت و آگاهی مطرح شده است:
۱- هلاکت امتهای ظالم و فاسدی که رسولان را تکذیب میکردند و جایگزین شدن امتی دیگر به جای آنان، و تبعیت تکراری این جریان تاریخی از قانون و فرایند «هلاک مجرمین» (إِنَّا كَذَٰلِكَ نَفْعَلُ بِٱلْمُجْرِمِينَسورهٔ صافات، آیهٔ ۳۴)، این درس را به عبرت آموزان میدهد که خالق انسانها، خلق را به حال خود رها نکرده است، بلکه ربوبیت او مستمراً آنها را فراگرفته و براساس مشیتی که مقدر فرموده بریده شدگان از نظام تکوینی و تشریعی عالم را، همچون خاروخاشاکی که برای بازشدن فضای رشد گلها باید کنده و دورانداخته شود، طردمیکند. این جریان خود الگو و نمونه ای است برای باور کردن استمرار ربوبیت الهی و قطعیت وقوع قیامت، چگونه میتوان ربوبیت خداوندی را که در طول هزاران سال اقوام و امتهای گذشته را تحت نظر داشته برای آینده انکار کرد؟ وقتی قسمت اول یعنی گذشته قطعی باشد، ناگزیر قسمت دوم یعنی آینده نیز مسلم میباشد.
۲- آغاز آفرینش انسان از آبی پست و بی مقدار (نطفه)، سپس قرار گرفتن این آب در قرار گاهی دارای مکانت و منزلت که استعداد و آمادگی پذیرش و تربیت نطفه را تا مدتی معین (الی قدر معلوم) داشته باشد، همچنین رشد تدریجی این نطفه که مراحل مختلفی را از «قدر» و اندازههای پیچیده حیرت آور میگذراند (فقدرنا فنم القادرون) تا به صورت طفل از رحم خارج گردد، نمونه و مثالی کوچکتر از قرار گرفتن انسان در رحم دنیا و طی مراحل «تقدیری» گوناگون میباشد. پیدایش انسان اولیه در روی زمین همچون نطفه انسان امروزی
- معنای لغوی جرم همانطور که بارها یادآور شده جداشدنی از نظام الهی است که منجر به گناه میشود.
از چیزی عفن و بدبو (همچون لجن) بوده است (إِنَّا خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِن…سورهٔ انسان، آیهٔ ۲ صلصال من حماء مسنون ۱)، نشو و نما و رشد و کمال او نیز مثل نطفه در رحم، در زمین گسترده ای که از هرجهت متناسب با استعدادهای وجودی او میباشد انجام گرفته است. ۲ مدت حیات انسان نیز در روی زمین، همچون نطفه در رحم، تابع «مقدار» زمانی مشخص است. وقتی طفل سرانجام در یوم الفصلی که پس از ۹ ماه فرا میرسد از رحم «فاصله» میگیرد و با ترک نظامی که در آن زندگی کرده بود به نظام نوینی واردمیشود، چرا در یوم الفصلی دیگر از رحم دنیا فاصله نگرفته و در نظامی دیگر متولد نگردد؟ وقتی همه مراحل مثال فوق قابل انطباق بود چرا آخرین مرحله آن قابل انطباق نباشد؟
۳- وضعیت طبیعی کره زمین نیز دلیل دیگری بر اثبات استمرار ربوبیت الهی و لزوم «یوم الفصل» میباشد. فعل و انفعالات و تغییر و تحولات فیزیکی و شیمیائی که دائماً در زمین جریان دارد اهل بصیرت را بس عبرتها دارد. در این زمین دائماً مرگ و حیات صورت میگیرد و حلقه پیوسته ای از زنجیره حیاتی مشاهده میشود. از یک طرف انسان از زمین ارتزاق مینماید (سبزیجات، میوه جات، لبنیات، گوشت و غیره) و از طرف دیگر دورریختنیها و فضولات او، بدل مایتحلل شده با استحاله ای حیرت آور مجدداً تبدیل به مواد خوراکی میگردد! اگر قرار بود دورریختنیها و فضولات و اجساد انسانها به حالت خود در روی زمین باقی میماند، تعفن و فساد حاصله زندگی را ممتنع میساخت. اما پروردگار عالم دست اندرکار حیات و رحمت مستمر است. در عین آنکه زمین فراگیرنده زندگان و مردگان (بطور عموم از جماد و گیاه و حیوان) است ۳ (أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ كِفَاتًاآیهٔ ۲۵، احیاء و امواتاً)، در همان حال آب پاکیزه و گوارا را که مایه حیات انسان است، بدون آنکه تغییری در رنگ و بوی آن کرده باشد، از (میان برفهای انباشته در) قلههای شامخ سرازیر کرده و پس از عبور از لایههای زمینی به صورت چشمه و رودخانه به سقایت تشنگان میفرستد (وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَٰسِىَ شَٰمِخَٰتٍۢ…آیهٔ ۲۷ و اسقیناکم ماء فراتاً) ۴ اگر قرار بود آب در تبخیر
- سوره حجر آیات ۲۶-۲۸-۳۳
- همچنانکه خداوند نطفه را در قرار گاهی مکین قرار میدهد (…جَعَلْنَٰهُ نُطْفَةًۭ فِى قَرَارٍۢ مَّكِينٍۢسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۱۳) انسان را نیز در زمین تمکن میبخشد و موجبات زندگی او را در آن فراهم میسازد (ولقد مکناکم …فِى ٱلْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا…سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۰ معايش) ۷/۱۰
- صفت «کفاتاً» برای زمین به دلیل جمع کردن و منضم کردن آن است (کفا الشيء: جمعه و ضمه)
- معنای «فرات» گوارائی مزه آب (به جای شوری و تلخی) است که در ۲ آیه دیگر نیز مورد اشاره قرار گرفته است ۱- فرقان ۵۳ (و …وَهُوَ ٱلَّذِى مَرَجَ ٱلْبَحْرَيْنِ هَٰذَا عَذْبٌۭ…سورهٔ فرقان، آیهٔ ۵۳ فرات و هذا ملح اجاج) ۲- فاطر ۱۲ (وَمَا يَسْتَوِى ٱلْبَحْرَانِ هَٰذَا عَذْبٌۭ فُرَاتٌۭ سَآئِغٌۭ شَرَابُهُۥ…سورهٔ فاطر، آیهٔ ۱۲.)
و صعود خود آلودگیها را نیز به همراه میبرد چه وضعیتی میداشتیم؟ آیا تحولات و دگرگونیهایی که در مواد زمینی مستمراً رخ میدهد و تجدید حیات دائمی پدیدهها دلیلی بر امکان تحول و دگرگونی بزرگتری که در یوم الفصل باید رخ دهد و احیای مجدد مردگان نمیباشد؟ ... پس وای بر تکذیب کنندگان (فویل یومئذ للمکذبین).
سایههای قیامت
در این سوره از دو نوع سایه (ظل) سخن گفته است؛ سایه ای برای مکذبین که نه خاصیت سایه دارد و نه مانع حرارت آتش میشود (ٱنطَلِقُوٓا۟ إِلَىٰ ظِلٍّۢ ذِى ثَلَٰثِ شُعَبٍۢآیهٔ ۳۰ - لاظلیل …وَلَا يُغْنِى مِنَ ٱللَّهَبِآیهٔ ۳۱)، و سایه ای برای متقین (إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى ظِلَٰلٍۢ…آیهٔ ۴۱ و عیون)، اصل لغت «ظل» ستر است که از آفتاب میپوشاند و اصطلاحاً پناه گرفتن از ناخوشایند را زیر سایه کسی یا چیزی رفتن مینامند. و ظل ظلیل به پناه واقعاً پناه آور و به عبارتی، به لذت و رفاه و زندگی امن و عزت بخش دائمی میگویند که سایه مکذبین فاقد این معنا میباشد.
در قرآن اشاراتی به سایههای مختلف قیامت کرده است که ذیلاً به آن اشاره میشود:
سوره واقعه: | درباره اصحاب شمال: | فی سموم و حمیم، و ظل من یحموم، لابارد
…وَلَا كَرِيمٍ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَبْلَ ذَٰلِكَ مُتْرَفِينَسورهٔ واقعه، آیات ۴۴–۴۵ (در آتش نفوذ کننده وآبی جوشان وسایه ای از دود که نه خنک است و نه گرامی. همانا ایشان قبل از این هوسران بودند). |
| --- | --- | --- |
| درباره اصحاب یمین: | فی سدر مخضود و طلح منضود و ظل ممدود |
و ... (در زیر درخت سدری بی خار، و موهای به هم پیچیده و سایه ای ادامه دار و ... |
سایههای بهشتی | نساء (۵۷): | ... لهم فيها ازواج و ندخلهم ظلاً ظليلاً.
(درباره اهل ایمان و عمل صالح) |
| رعد (۳۵): | ... تجری من تحتها الانهار اکلها دائم و ظلها ...
(درباره متقین). |
| یس (۵۶): | هم و ازواجهم فی ظلال علی الارائک متکثون
(درباره اصحاب الجنة). |
| انسان: متکثین فيها علی الارائک لایرون فيها شمساً و
(۱۳ و ۱۴) لازمهريراً - و دانیة علیهم ظلالها و ذللت قطوفها تذليلاً (درباره ابرار) | |
در قرآن به سایه اهل بهشت چندین بار اشاره شده است ولی در مورد سایه اهل دوزخ تنها آیه سوره واقعه (و ظل من یحموم - سایه ای از دود) و آیات ۳۰ و ۳۱ این سوره وجود دارد که توضیحات بعدی آن (در آیات ۳۲ و ۳۳) در تشبیه شرارههای آتش به قصر ! و به شتر زردفام ! برای نگارنده معلوم نیست. اگر این آیات را با آیات مربوطه در سوره واقعه مقایسه کنیم (با توجه به مترف بودن مکذبین) شاید کلمات قصر (خانه و عمارت عالی و اشرافی)، جماله (از ریشه جمال به معنای زیبائی) و صفر (رنگ زرد مسرت آور)¹ اشاره به خوشگذرانی و کامرانیهای مکذبین در زندگی دنیا باشد که در آخرت به صورت عذاب تحقق مییابد.
(والله اعلم)
دو صنف مختلف
در این سوره تکذیب کنندگان را «مجرمین» و تقوی پیشه گان را «محسنین» نامیده است. به این ترتیب در برابر تکذیب به جای تصدیق، تقوی را قرار داده و در برابر مجرم، محسن را.
آیه (۱۸) کذلک نفعل بالمجرمین.
كَذَٰلِكَ نَفْعَلُ بِٱلْمُجْرِمِينَ
با مجرمان چنين مىكنيم.
- (۴۱) إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى ظِلَٰلٍۢ…آیهٔ ۴۱ و عیون.
- (۴۴) …إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۰۵
- (۳۰) ٱنطَلِقُوٓا۟ إِلَىٰ ظِلٍّۢ ذِى ثَلَٰثِ شُعَبٍۢآیهٔ ۳۰)
آنچه مکذبین را به هلاکت میافکند جرم آنها است (آیه ۱۸ - کذلک نفعل بالمجرمین - آیه ۴۶ - کلوا و تمتعوا قلیلًا انكم مجرمون) و معنای جرم همانطور که گفته شد بریدن از نظام الهی و جداشدن از عوامل حیات بخش (عبادت خدا، خدمت به مردم، درک زمان، توجه به آخرت و ...) میباشد و احسان درست و درجهت عکس پیوستن به نظام الهی از طریق عبادت نیکوی خالق و خدمت به خلق و ... میباشد.
كُلُوا۟ وَتَمَتَّعُوا۟ قَلِيلًا إِنَّكُم مُّجْرِمُونَ
[اى كافران،] بخوريد و اندكى برخوردار شويد كه شما گناهكاريد.
معنای رکوع
اواخر این سوره حالتی را از تکذیب کنندگان بیان میکند که وقتی به آنها گفته میشود رکوع کنید نمیکنند ! (و وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱرْكَعُوا۟ لَا يَرْكَعُونَآیهٔ ۴۸)، رکوع خم شدن و سرفرود آوردنی است به علامت تواضع و تذل که در نماز صورت میگیرد، گرچه شکل ظاهری این عمل را رکوع میگویند ولی منظور از این عمل و نیت آن، اظهار مطیع بودن و ترک نافرمانی و
¹. مسرت بخش بودن رنگ زرد را در آیه ۶۹ سوره بقره بیان کرده است (قاله …إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌۭ صَفْرَآءُ فَاقِعٌۭ لَّوْنُهَا…سورهٔ بقره، آیهٔ ۶۹ تسرال ناظرین)
عصيان است. همچنان که قرآن کسانی را که به خاطر اطاعت فرمان الهی، زکوة میدهند ستایش کرده و اطاعت و انقيادشان را در اين امر رکوع نامیده است (۵۰/۵) …ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمْ رَٰكِعُونَسورهٔ مائده، آیهٔ ۵۵). رکوع عموماً در قرآن همراه و قبل از سجود آمده است، رکوع اظهار انقياد و اطاعت و تواضع و تذلل است و سجود يکسره تسليم شدن و به خاک مذلت و بندگی افتادن. ذکر رکوع تسبيح پروردگار اعلی و ستایش او است (سبحان ربي الاعلی و بحمده) و ذکر، سجود تسبيح او ازجهت عظمتش (سبحان ربي العظيم و بحمده). بار خدايا غفلت ما را از اين معانی و اشارات، با عفو و مغفرت بهوشان تا در روز حسرت شرمنده نشويم!
معنای حديث
آخرين آيه اين سوره (فَبِأَىِّ حَدِيثٍۭ بَعْدَهُۥ يُؤْمِنُونَآیهٔ ۵۰) (که عيناً در آيه ۱۸۵ سوره اعراف نيز تکرار شده) سئوالی است توبيخ آميز درباره تکذيب کنندگان. آنان قول پيامبر (ص) و قرآن و قيامت و ... را اساطير الاولين و مطالب کهنه باستانی میشمردند. درحاليکه سخني نو و تازه است (معنای حديث). پس وقتی همه حقايق زنده و حال را تکذيب میکنند پس از آن به چه چيز ايمان میآورند؟!... (درحقيقت به هيج چيز). حديث عنواني است بر قرآن که نيكوتزين حديث است و بر رسالت پيامبران و برخدا و آياتش:
(۲/۶ ۴۵) تلک آيات …ٱللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِٱلْحَقِّ…سورهٔ جاثیه، آیهٔ ۶ فبای حديث بعدالله و آياته يؤمنون.
آهنگ آيات سوره
اين سوره از ۵۰ آيه تشکيل شده که مجموعاً با ۸ حرف ختم میشوند: ۲۸ آيه با «ن»، ۹ آيه با «الف»، ۵ آيه با «ت»، ۲ آيه با «ب»، ۲ آيه با «ر»، ۲ آيه با «ع» و يک آيه با «م».
نامهای خدا - در اين سوره هيج نامیاز نامهای خدا نيامده ولى جمعاً ۱۲ بار با ضمير اول شخص جمع (نا - ن) افعال الهی نشان داده شده است.
۱ زمر ۲۳ - ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ ٱلْحَدِيثِ كِتَٰبًۭا مُّتَشَٰبِهًۭا مَّثَانِىَ…سورهٔ زمر، آیهٔ ۲۳ ...
ارتباط سورههای نبأ و مرسلات (۷۸ و ۷۷)
۱- هر دو سوره از «یوم الفصل» که روز جدایی عالم دنیا و آخرت است سخن میگویند و این انفصال را همراه با تحولات عظیمی در زمین و آسمان نشان میدهند (جالب اینکه ترکیب «یوم الفصل» فقط ۶ بار در کل قرآن تکرار شده است که ۴ مورد آن در این دو سوره قرار دارد. این تمرکز نشاندهنده کلیدی بودن این موضوع در متن هر دو سوره میباشد). مرسلات (آیات ۷ تا ۱۴) إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌۭآیهٔ ۷ - فَإِذَا ٱلنُّجُومُ طُمِسَتْآیهٔ ۸ - و اذا السماء فرجت - و وَإِذَا ٱلْجِبَالُ نُسِفَتْآیهٔ ۱۰ - و اذا الرسل اقت - لای یوم اجلت - لیوم الفصل - و ما اریک ما یوم الفصل ... و آیه (۳۸) هَٰذَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِ ٱلَّذِى كُنتُم…سورهٔ صافات، آیهٔ ۲۱ به تکذبون
نبأ (آیات ۱۷ تا ۲۰) إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ كَانَ…سورهٔ نبا، آیهٔ ۱۷ میقاتاً - يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۱۸ و فتحت السماء فکانت ابواباً - و سیرت الجبال فکانت سراباً)
۲- در هر دو سوره موضوع تکذیب چنین روزی از طرف کافران مطرح میباشد، بطوریکه در سوره مرسلات ده بار ترجیح بند «ویل یومئذ للمکذبین» تکرار شده است (که ٪۲ آیات آن میباشد) و در سوره نبأ نیز پندار مکذبین را بر بی حساب و کتاب دانستن عالم و انکار همه نشانههای جدی و حق بودن آفرینش بیان مینماید (۲۷ و ۲۸ و ۲۹ - انهم) کانوا لایرجون حساباً - و کذّبوا بایاتنا کذاباً - و کل شیء احصیناه کتاباً)
۳- در هر دو سوره دربرابر جبهه مکذبین، متقین را قرار میدهد (به جای مصدقین) و این گروه را برخوردار از نعمتهای بهشتی معرفی مینماید: مرسلات (۴۱ تا ۴۴) إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى ظِلَٰلٍۢ…آیهٔ ۴۱ و عیون - و فواکه مماً یشتهون - کلوا و …وَهَٰرُونَ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَسورهٔ صافات، آیات ۱۲۰–۱۲۱ نبأ (۳۱ تا ۳۶) ان للمتقین مفازاً - حدائق و اعشاباً - و کواعب اتراباً - و کاساً دهاقاً - لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا…سورهٔ مریم، آیهٔ ۶۲ و لا کذاباً - جَزَآءًۭ مِّن رَّبِّكَ عَطَآءً…سورهٔ نبا، آیهٔ ۳۶ حساباً. به نظر میرسد علت توصیف جبهه مقابل مکذبین به متقین (به جای مصدقین)، توجه روی نیروی تقوی و اراده انسانی است که موجب تصدیق حقیقت و مقابله با هوای نفس میشود. کما آنکه مکذبین را نیز در سوره مرسلات با توجه به انگیزه و علت تکذیب آنها،
«مجرمين» (بريدگان از خدا و خلق) و در سوره نبأ «طاغين» (ضد متقين) معرفی کرده است. ۲- در هر دو سوره برای توجه دادن به آخرت، از پدیدههای طبیعی در آسمان و زمین ازجمله ابر و باد و باران و تحولات مربوط به آن سخن میگوید: مرسلات (۱) تا (۷) وَٱلْمُرْسَلَٰتِ عُرْفًۭاآیهٔ ۱ - فَٱلْعَٰصِفَٰتِ عَصْفًۭاآیهٔ ۲ - وَٱلنَّٰشِرَٰتِ نَشْرًۭاآیهٔ ۳ - فالفارقات فرقاً - فَٱلْمُلْقِيَٰتِ ذِكْرًاآیهٔ ۵ - عُذْرًا أَوْ نُذْرًاآیهٔ ۶ - إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌۭآیهٔ ۷. نبأ (۵) تا (۱۷) أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَٰدًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۶ والجبال اوتاداً - ... و بنينا فوقكم سبعاً شداداً - وجعلنا سراجاً وهاجاً - و انزلنا …مِنَ ٱلْمُعْصِرَٰتِ مَآءًۭ ثَجَّاجًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۱۴ ... إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ كَانَ مِيقَٰتًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۱۷ همانطور که ملاحظه میشود، آیات مربوط به سوره مرسلات با جمله «انما توعدون» لواقع» و آیات سوره نبأ با «إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ كَانَ…سورهٔ نبا، آیهٔ ۱۷ ميقاتاً» ختم میگردد. همانطور که پدیدههای ملموس و مشهود در طبیعت دنیائی، حرکت هدفدار و غایت و جهتی را نشان میدهد که چگونه اختلاف شب و روز و حرکت باد سرانجام منتهی به باران حیات بخش و نتیجه و محصول غذائی میگردد، حرکت کل عالم نیز نمیتواند بدون حاصل و نتیجه، یعنی جزا و پاداش و عقاب (دین و حساب و کتاب) باشد. ۵- در هر دو سوره به موضوع خلقت انسان اشاره شده است: مرسلات ۲۰ تا ۲۳ (أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّآءٍۢ مَّهِينٍۢآیهٔ ۲۰ - فَجَعَلْنَٰهُ فِى قَرَارٍۢ مَّكِينٍآیهٔ ۲۱ - الی قدر معلوم) فقدرنا فنمم القادرون) نبأ ۸ (و خلقناكم ازواجا) ۶- در هر دو سوره به زمین و کوهها و مهیا گشتن آنها برای زیست انسان و ریزش باران حیات بخش استناد شده است: مرسلات ۲۵ تا ۲۷ (أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ كِفَاتًاآیهٔ ۲۵ - احياء و امواتاً - وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَٰسِىَ شَٰمِخَٰتٍۢ…آیهٔ ۲۷ و اسقیناکم ماء فراتاً) نبأ ۶ تا ۱۶ (أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَٰدًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۶ - والجبال اوتاداً - ... و انزلنا …مِنَ ٱلْمُعْصِرَٰتِ مَآءًۭ ثَجَّاجًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۱۴) ۷- در هر دو سوره به سرنوشت نهائی و جزای نیک و بد مکذبین و متقين اشاره شده است: مرسلات (آیات ۲۹ تا ۴۶). نبأ (آیات ۲۲ تا ۳۶).
- مرسلات ۱۸- کذلک نفعل بالمجرمين. ۴۶- کلوا و …وَتَمَتَّعُوا۟ قَلِيلًا إِنَّكُم مُّجْرِمُونَآیهٔ ۴۶ و نبأ ۲۱ و ۲۲- ان جهنم کانت