«انسان» (۷۶)
مشیّت و سرنوشت
نام این سوره «انسان» و پیامش بیان مشیت الهی و چگونگی آفرینش ابتدائی و سرنوشت نهایی «انسان» است که دو حالت متضاد شاکر و کافر پیدا میکند، انسانی که از عدم مطلق (لم یکن شیئاً مذکوراً) به عالم وجود قدم نهاد و از حالت نطفهای درهم آمیخته، در روند تکاملی خویش، مجهز به مهمترین ابزار شناخت یعنی سمع و بصر گردید و به راهی که بتواند متناسب با خلقتش حرکت نماید راهنمائی شد. در هیچیک از مراحل فوق انسان نقش و ارادهای از خود نداشته یکسره تابع مشیت خداوند علیم و حکیم (که ۸ بار با ضمیر «نا» مورد تأکید قرار گرفته) بوده است.
انا خلقنا الانسان ... نیتلیه فجعلناه ... انا هدیناه ... انا اعتدنا ...
و جالب اینکه در اواخر سوره نیز ۸ بار دیگر حاکمیت انحصاری اراده الهی را در آفرینش و آینده و هدایت انسان با مقدم آوردن ضمائر «انّا» و «نحن» مورد تأکید قرار میدهد:
انّا نحن نزلنا ... نحن خلقناهم و شددنا اسرهم و اذا …شِئْنَا بَدَّلْنَآ أَمْثَٰلَهُمْ تَبْدِيلًاآیهٔ ۲۸.
و این یک طرف قضیه است که مشیت الهی را برای داخل کردن بندگان در رحمتش از طریق هماهنگ کردن مشیت آنها با مشیت خود نشان میدهد:
ان هذة تذکرة …فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلًاسورهٔ مزمل، آیهٔ ۱۹ - و ما تشاؤن إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ…سورهٔ کهف، آیهٔ ۲۴ …إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًۭاآیهٔ ۳۰ - …يُدْخِلُ مَن يَشَآءُ فِى رَحْمَتِهِۦ…سورهٔ شوری، آیهٔ ۸...
آیات فوق که در انتهای سوره قرار گرفته و خلاصه پیام و ماحصل مطالب آنرا بیان میکند با ۴ مرتبه تمرکز روی کلمه «شاء»، فلسفه خلقت و مشیت حکیمانه آفریدگار دانا را نشان میدهد.
و امّا انسان که طرف دیگر ترازوی «مشیت» است، دوخواست مختلف پیدا کرده و دو راه متضاد میپیماید:
۱- راه شکر (بهره برداری از نعمت در جهت منعم) درپیش میگیرد و از استعداد پیچیده و شگفتی که در نطفه و نهاد اولیه اش به ودیعه سپرده شده، و ابزار شناختی که به آن تجهیز شده، و هدایتی که به آن رهنمون گشته، استفاده کرده راهی به سوی «رب»اش پیش میگیرد (فمن شاه …ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلًاسورهٔ مزمل، آیهٔ ۱۹).
۲- راه کفر (ناسپاسی و نادیده انگاشتن نعمت) درپیش میگیرد و از امکانات خود درجهت ظلم و تجاوز به بندگان دیگر استفاده مینماید.
در این سوره چگونگی پیمودن این دو راه (امّا شاکرآ اما کفورآ) ۱، و سرمنزلی را که به آن منتهی میشود دقیقاً تبیین نموده و نشان میدهد چگونه هرکس به فراخور راهی که درپیش گرفته و عملی که مرتکب شده به نتیجه عمل خود میرسد، گرچه هدف خلقت انسان، درآمدن در رحمت الهی میباشد، امّا کسانی که خود چنین نخواسته باشند به جای رحمت گرفتار عذاب میگردند.
عملکرد دنیائی
گروه نخست که راه «شکر» را درپیش میگیرند و خواست خود را با «مشیت» الهی هماهنگ میسازند، در این سوره به نام «ابرار» معرفی شدهاند. معنای «بر» نیکوکاری سرشار و وسیع است. ۲. نیکی دربرابر خدا و دربرابر مردم، دربرابر خدا، ابرار او را (نه طاغوتها را) بند گی میکنند (عیناً یشرب بهاد عباد الله ...) و از احسانی که به مردم مینمایند بدون تظاهر و ریا و انتظار تشکر و پاداش، خالصانه روی او را میجویند (إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ ٱللَّهِ…آیهٔ ۹ لازرید …مِنكُمْ جَزَآءًۭ وَلَا شُكُورًاآیهٔ ۹) و با وفای به نذر (یوفون بالنذر) از پروردگار خویش به خاطر
- نکته قابل ملاحظه ای که در این آیه وجود دارد این است که «شاکرآ» را به صورت اسم فاعل به کار برده ولی «کفورآ» را به صیغه مبالغه. گویا علت آن این باشد که انسان دربر ابر نعمتهای پروردگار هرگز نمیتواند شکرگذار کامل باشد که صفت «شکور» (دربرابر کفور) به اواطلاق شود. دُرَحالیکه در کفران نعمت میتواند مبالغه کند و همه چیز را انکار نماید. سعدی علیه الرحمه چه زیبا ناتوانی انسان را در ادای شکر بیان کرده است: منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو میرود مُمد حیات است و چون بر میآید مفرح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب ... از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید ...
- گفته میشود معنای اصلی این کلمه خشکی (بر) میباشد که توأم با وسعت باشد و به همین جهت به ترسّخ در خیرونیکی فراوان، بر (مصدر) گفته میشود و شخص بسیار نیکی کننده را «بر» مینامند. درضمن این کلمه یکی از اسماء الحسنى میباشد (…إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْبَرُّ ٱلرَّحِيمُسورهٔ طور، آیهٔ ۲۸).
روز هراسناک قیامت بیمناک میگردند (... و یخافون …يَوْمًۭا كَانَ شَرُّهُۥ مُسْتَطِيرًۭاآیهٔ ۷ .. انا نخاف …رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًۭا قَمْطَرِيرًۭاآیهٔ ۱۰) و امّا دربرابر مردم، به شکرانه احسانی که خدا به آنها کرده و با عاطفه و احساس محبت و مسئولیتی که درقبال مساکین و یتیمان و اسیران دارند، باطعام ایثارگرانه آنها (علیرغم نیاز و میل خود) اقدام مینمایند (و یطعمون …ٱلطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ مِسْكِينًۭا…آیهٔ ۸ و یتیماً و اسیراً) و نه تنها منت و آزاری نمینهند، که حتی پاداش و تشکر آنها را نیز طلب نمیکنند ۱.
و امّا گروه دوّم، که برخلاف مشیت الهی راه کفر درپیش میگیرند، به جای بندگی خدا شیفته و بنده دنیای گذرا میگردند و بی توجه و غافل از عواقب عمل، خطرات سنگین روز آخرت را نادیده میگیرند (إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ يُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَ…آیهٔ ۲۷ و یذرون وراءهم یوماً ثقیلاً). امّا کفر و ناسپاسی آنها در انکار پروردگارشان خلاصه نمیشود، دامنه چنین انحرافی به ظلم به خویشتن و ظلم به دیگران کشیده میشود که البته نتیجه طبیعی و بازتاب «ظلم» که معنای اصلی آن «قراردادن هرچیز در غیرموضع خویش» و «ایجاد کسری و نقصان» و تجاوز ستمگرانه از حدود حق است، عذاب دردناک میباشد ... و الظالمین …أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًۢاآیهٔ ۳۱. انسانی که فطرتاً به گونه ای آفریده شده تا منطبق با مشیت الهی در رحمت او داخل گردد، اگر استعداد وجودی خود را در غیرراهی که برآن آفریده شده به کار اندازد درحقیقت نفس خویش را در غیرموضع طبیعی آن قرار داده و با نقص و آسیبی که برخود وارد کرده به انحراف از سلامتش کشانده است. بنابر این در آثار سوئی که از این انحراف بطور طبیعی دامنگیرش میشود کسی جز خودش مؤثر و مقصر نیست.
حقیقت و باطن اعمال دنیائی
هریک از دو دسته کافر و شاکر تلاشی که در دنیا میکنند آثاری در نفسشان به جای میگذارد که حقیقتی نامحسوس و ناخودآگاه دارد. کافران با ناسپاسی نسبت به خالق و اعراض از «عبودیت» او، بر نفس خویش «ظلم» میکنند و به نسبتی که شیفته دنیا و غافل از آخرت میگردند (إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ يُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَ…آیهٔ ۲۷ و یذرون وراءهم یوماً ثقیلاً)، دست و پای خویش
- یعنی اگر به ازای این احسان، از ناحیه آنها بدی و ناسپاسی دیدند به دل نمیگیرند و قطع احسان نمیکنند چرا
که منظورشان کسب رضایت خدا است نه مخلوق.
- در آیه ۳۳ سوره کهف کم بار دادن درخت را «ظلم» نامیده است. این تعبیر گویا از این جهت اطلاق گردیده که
علت غائی و نتیجه وجودی درخت، میوه و محصول دادن است. حال اگر درختی میوه ندهد یا کم بار باشد درحقیقت نقشی غیر از طبیعت خویش ایفا کرده و کسری و نقصانی نسبت به استعداد و توانائی وجودی خویش پیدا کرده است. انسان نیز چنین است و میوه و محصول او احسان و نیکوکاری میباشد.
را به زنجیرهای اسارت دنیا میبندند و گردنهای خود را به بند عبودیت صاحبان زر و زور و تزویر خم میکنند (إِنَّآ أَعْتَدْنَا لِلْكَٰفِرِينَ سَلَٰسِلَا۟ وَأَغْلَٰلًۭا وَسَعِيرًاآیهٔ ۴).
کلمه غُل (مفرد اغلال) به معنای طوقی است که برای ذلت و شکنجه به گردن مجرمین مینهند و به طور استعاره و تمثیل به فرهنگ و سنتهای جاهلانه ناپاکی که گریبانگیر فرد یا ملتی میشود اطلاق میگردد. همچنانکه قرآن رسالت پیامبر اسلام (ص) را بر داشتن تکالیف شاق و سنگین و رسومات ناهنجاری که مانند طوق بندگی بر گردن اهل کتاب (بنی اسرائیل) سنگینی میکرد معرفی مینماید: (ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِىَّ ٱلْأُمِّىَّ ٱلَّذِى يَجِدُونَهُۥ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِى…سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۵۷ التوراة و الانجیل ... و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم) و در سورههای دیگری نیز که ذیلاً اشاره میشود، نتیجه کفر و ناباوری حق را پیدایش چنین غل و زنجیرهائی در زندگی دنیائی معرفی مینماید:
پس ۷ و ۸ - لَقَدْ حَقَّ ٱلْقَوْلُ عَلَىٰٓ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَسورهٔ یس، آیهٔ ۷ - إِنَّا جَعَلْنَا فِىٓ أَعْنَٰقِهِمْ أَغْلَٰلًۭا…سورهٔ یس، آیهٔ ۸ …فَهِىَ إِلَى ٱلْأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَسورهٔ یس، آیهٔ ۸.
رعد ۵ - …وَإِن تَعْجَبْ فَعَجَبٌۭ قَوْلُهُمْ أَءِذَا كُنَّا تُرَٰبًا أَءِنَّا لَفِى خَلْقٍۢ جَدِيدٍ…سورهٔ رعد، آیهٔ ۵ …أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِرَبِّهِمْ…سورهٔ رعد، آیهٔ ۵ …وَأُو۟لَٰٓئِكَ ٱلْأَغْلَٰلُ فِىٓ أَعْنَاقِهِمْ…سورهٔ رعد، آیهٔ ۵ و ...
کلمه «غُل» که به ضم غین معنای طوق گردن را میدهد، به کسرغین (غل) معنای عداوت و کینه دارد و خیانت را نیز «غلول» میگویند. اصل غلول از «غلل» به معنی آبی که به میان درختان روان میشود گرفته شده است و به خیانت از آن جهت که به طور مخفی و غیر حلال (همچون آبی که بی سروصدا به زمینی نفوذ میکند) به ملک دیگری وارد میشود غلول و به عداوت و کینه که در سینهها همچون آب درمیان درختان میگردد «غل» میگویند. با خویشاوندی که مابین کلمات: غُل (طوق گردن) و غل و غلول وجود دارد میتوان گفت کینه و عداوت و خیانتی که کافران در دنیا میورزند همچون طوقی که بر گردن میزنند آنان را وابسته و اسیر این اعمال میکند.
کلمه «سعیر» نیز که در انتهای آیه چهارم (إِنَّآ أَعْتَدْنَا لِلْكَٰفِرِينَ سَلَٰسِلَا۟ وَأَغْلَٰلًۭا وَسَعِيرًاآیهٔ ۴) آمده است، الزاماً آتش جهنم آخرت نمیباشد (گرچه این کلمه عمدتاً در ارتباط با آتش جهنم آمده است). در سوره سبا و داستان حضرت سلیمان از تنبیه جن هائی که از فرمان خدا سرپیچی میکردند به صورت حال با کلمه «عذاب السعیر» یاد میکند (... و من …يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا…سورهٔ سبا، آیهٔ ۱۲ ندّقه عذاب السعیر) و در سوره ملک (آیه ۵) نیز بار دیگر از عذاب سعیر جن هائی که به آسمان زمین نفوذ کنند سخن میگوید (وجعلناها رجوماً للشیاطین …وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِسورهٔ ملک، آیهٔ ۵) اصولاً آتشی که در آخرت دامنگیر مجرمین میگردد زمینه و شعله
نخستینش در زندگی دنیائی برافروخته شده است، این معنا را از آیه ۱۰ سوره نساء درباره کسانیکه اموال یتیمان را میخورند به خوبی استنباط میکنیم:
إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًۭا قَمْطَرِيرًۭا
ما از پروردگارمان از روز عبوسى سخت، هراسناكيم.»
إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَٰلَ ٱلْيَتَٰمَىٰ…سورهٔ نساء، آیهٔ ۱۰ …ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَارًۭا…سورهٔ نساء، آیهٔ ۱۰ و سیصلون سعیراً.
*
و امّا «شاکران» (امّا شاکراً امّا کفوراً) که در این سوره به صفت «ابرار» معرفی شدهاند، حقیقت اعمالشان به گونه ای دیگر در عالم وجود تحقق مییابد. اینها از جامی مینوشند که آمیزش آن از کافور است و (این جام) از چشمه مخصوص بندگان خدا (نه بندگان شیاطین و طاغوتها و دنیا) که به دست خودآنها به گونه ای خاص حفاری و شکافته گشته و به رگههای آب حیات رسیده پر میشود.
إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍۢ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًاآیهٔ ۵ - عَيْنًۭا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ ٱللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًۭاآیهٔ ۶.
اغلب مفسرین این آیات را مربوط به قیامت دانستهاند و نوشیدن ابرار را از چشمه ای که آبش آمیخته با کافور است و شکافتن آنرا به آخرت نسبت دادهاند. در حالیکه سیاق آیات و
- جامع ترین وصف ابرار را در آیه ۱۷۷ سوره بقره ارائه داده است که در آن «بر» بودن آنها را در رابطه با خدا، در ایمانشان به او و آخرت و فرشتگان و کتاب و پیامبران، و در رابطه با مردم (همانند این سوره) در دادن مال علیرغم علاقه به آن، به نزدیکان و یتیمان و مساکین و ... وفای به عهد و صبر معرفی مینماید:
…لَّيْسَ ٱلْبِرَّ أَن تُوَلُّوا۟…سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۷۷ و جوه کم قبل المشرق والمغرب و لکن البر من امن بالله والیوم الاخر والملائکة والکتاب والنبیین و اتی …ٱلْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ ذَوِى ٱلْقُرْبَىٰ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۷۷ والیتامی والمساکین و ابن السبیل والسائلین و فی الرقاب و اقام الصلوة و اتی …ٱلزَّكَوٰةَ وَٱلْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا…سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۷۷ عاهدوا والصابرین …فِى ٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَحِينَ ٱلْبَأْسِ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۷۷ اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون.
- البته مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان (جلد ۳۹ صفحه ۳۵۴) با استدلالهایی احتمال داده است آیات مورد نظر مربوط به حقیقت اعمال ابرار در دنیا باشد که ذیل ملاحظه مینمائید:
«... بعید نیست که این دو آیه در مقام بیان حقیقت عمل صالح آنان بر اساس تجسم اعمال باشد و بفهماند وفاء به نذر و اطعام طعام برای رضای خدا ظاهرش وفاء و اطعام است امّا باطنش نوشیدن از کأسی است که مزاجش کافوری است، آن هم از چشمه ای که لا یزال خودشان با اعمال صالح خود میشکافند، و به زودی حقیقت عملشان در جنة الخلد برایشان ظاهر میشود، هرچند که در دنیا به صورت وفاء و اطعام است، در نتیجه دو آیه مورد بحث در مجرای امثال آیه (إِنَّا جَعَلْنَا فِىٓ أَعْنَٰقِهِمْ أَغْلَٰلًۭا…سورهٔ یس، آیهٔ ۸ …فَهِىَ إِلَى ٱلْأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَسورهٔ یس، آیهٔ ۸) (یس ۸) است.
مؤید این معنا ظاهر جمله (یشربون) و جمله (یشرب بها) است که میفهماند همین حال مشغول نوشیدند نه اینکه در قیامت مینوشند و گرنه میفرمود (سیشربون)، و (سیشربوا بها)، علاوه براینکه نوشیدن و وفاء کردن و اطعام نمودن و ترسیدن، همه را در یک سیاق آورده و فرموده: یشربون، یوفون، یخافون، یطعمون، و نیز ذکر تفسیر در جمله: (یفجرونها تفسیراً) مؤید دیگری است برای اینکه ظهور دارد در اینکه شکافتن چشمه و جاری ساختن آب آنرا با اسباب این کار انجام میدهند که همان وفاء، و اطعام و خوف است. پس حقیقت این اعمال همان تفسیر عین است.»
موقعیت این آیه درمیان آیات قبل و بعد، چنین نشان می دهد (الله اعلم) که این صحنهها مربوط به دوران زندگی دنیائی ابرار باشد. افعال مضارع یشربون و یفجّرون (ان الابرار یشربون ... یفجرونها تفجیراً) با افعال مضارع دیگری چون: یوفون بالنذر و یخافون ... یطعمون ... نطعمکم ... انا نخاف ... که به وضوح عمل دنیائی ابرار را نقل می کند تعقیب شده است که مجموعه این اعمال توصیف کننده نقش مستمر ابرار در حیات دنیائی می باشد. دو فعل یشربون و یفجّرون حقیقت نامحسوس اعمال آنان را بیان می کند و بقیه افعال حقیقت محسوس و مشهود اعمال آنان را.
برای درک بهتر مسئله لازم است مفردات آیه فوق را ازنظر لغوی توضیح مختصری بدهیم:
معنای «یشربون» الزاماً آشامیدن مایعات از راه دهان نیست. کما آنکه تشنگی و عطش نیز منحصر به آب نمی باشد. این اصطلاح را در فارسی هم زیاد به کار می بریم که فلانی تشنه قدرت یا تشنه انتقام و قصاص است و فلان کودک از محبت سیرآب شده است. حضرت علی (ع) شیرین ترین جرعة را فروبردن خشم توصیف کرده است ۱ و اتفاقاً در قرآن نیز این کلمه خارج از معنای متعارف آن، که همان نوشیدن مایعات باشد، آمده است: در سوره بقره شیفتگی قوم موسی (ع) را به گوساله و دلبستگی و محبت آنها را به این حیوان سراسرفائده، به نوشیدن گوساله در قلب! تشبیه کرده است (…وَأُشْرِبُوا۟ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْعِجْلَ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۹۳ ۲/۹۳). بنابرین جامی که ابرار می نوشند، چه بسا جام محبت الهی و اسماء نیکوی او و به زبانی دیگر جام اخلاق و معنویات باشد. تشنگی احساسی قلبی است، تشنگی محبت، تشنگی انتقام و تشنگی شهوات یا تشنگی معمولی ناشی از عطش به آب، اما تشنگی قلبی ابرار به چیزهائی است که نزد خدا است و کاسه عطش خود را از آن سیراب می کنند، از این چشمه فقط «عبادالله» که عشق عبودیت او را دارند می نوشند و بندگان دنیا و عبدالطاغوت را به آن دسترسی نیست. آمیزش این جام با کافور است. کلمه کافور از همان ریشه کفر است که معنای پوشاندن دارد. صرف نظر از اینکه کافور ازنظر واقعی چه خواص و آثاری داشته باشد، اگر به ریشه لغوی این کلمه برگردیم و معنای پوشاندن گی و فراگیری آنرا درنظر بگیریم می توانیم بگوئیم بوی خوش کافور همه بدبوئیها ۱ و تعفنها را می پوشاند (همانطور که
- نهج البلاغة نامه ۳۱ (انی لم ارجرعة احلى منها)
- «بو» نیز معنای عمیقی دارد که فراتر از اصطلاح متعارف است. بوئی که یعقوب (ع) از یوسف (ع) می یابد (۱۲/۹۳) انی لا جدریج یوسف) با بوی معمولی تفاوت دارد. مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که زانفاس خوشش بوی کسی می آید.
در غسالخانه جنازه رابا سدر و کافور میشوند). ابرار نیز از جامی مینوشند که آمیزش آن با کافور است و بوی ناخوش خطاها و گناهان آنها را میپوشاند (والله اعلم). جالب اینکه در بخش دوم سوره که بهشت ابرار را توصیف مینماید به جای لفظ «کافور»، لفظ «زنجبیل» را میآورد (یسقون …فِيهَا كَأْسًۭا كَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلًاآیهٔ ۱۷ عَيْنًۭا فِيهَا تُسَمَّىٰ سَلْسَبِيلًۭاآیهٔ ۱۸) اگر آمیزش آنچه ابرار در دنیا مینوشیدند کافور بود و عطر آن بوی ناخوش خطاهای نسبی آنان را میپوشاند، در بهشت بوی ناخوشایندی از نفوس آنان استشمام نمیشود که عطر پوشانندهای نیاز باشد، عطر آنچه در بهشت مینوشند عطر دیگری است که زنجبیل نام گرفته و تیزی و گرمای ویژهای دارد که روح و جان را تسخیر مینماید.۲
حال که سخن از امتزاج شرابهای بهشتی بمیان آمد و کافرو زنجبیل معرفی شد، خوب است از سومین و تنها مورد دیگری که مطلب امتزاج شراب بهشتی در قرآن به کار رفته نیز یادی بکنیم و آن امتزاج شراب مقربون با «تسنیم» است که در سوره مطففین به آن اشاره شده است:
إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍسورهٔ مطففین، آیهٔ ۲۲ ... يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍۢ مَّخْتُومٍسورهٔ مطففین، آیهٔ ۲۵ ... و مزاجه من تسنیم، عَيْنًۭا يَشْرَبُ بِهَا ٱلْمُقَرَّبُونَسورهٔ مطففین، آیهٔ ۲۸
اصل کلمه «تسنیم» بالابردن است (سنم الشی = رفعه) کما آنکه درمورد سنام شتر به خاطر بلندی آن، متصاعد شدن دود به خاطر ارتفاع آن، قد کشیدن گیاه از روی زمین به دلیل رشد آن و ... مشتقات این کلمه را به کار میبرند و به انسان عالیقدر «سنیم» میگویند و «تسنیم» که شراب بهشتی با آن آمیزش یافته، علو مقام و مرتبه میبخشد و اندیشه را به عوالم ملکوتی عروج میدهد. اگر شرابهای دنیائی اهل مستی را از خود بیخود و نشته و خمار میکند و از درد و رنج شکستها به عوالم لذتبخش واهی و خیالی سیر میدهد، شراب بهشتی، ابرارو مقربان را به عوالم متعالی و کمال بخش معنویات عروج میدهد. ابرار از جامی مینوشند که با تسنیم مخلوط شده است درحالیکه مقربان به سرچشمه آن رسیده دائماً از تسنیم مشروب میشوند (عَيْنًۭا يَشْرَبُ بِهَا ٱلْمُقَرَّبُونَسورهٔ مطففین، آیهٔ ۲۸).
- این لفظ فقط یک بار در قرآن به کار رفته است و قرینه دیگری ندارد که بتوان به فهم آن نزدیک شد. در هر حال باید دید این گیاه هندی الاصل که ریشههای خود را از زمین تسری میدهد و برجستگیهایی از آن به نام زنجبیل متولد میشود که گرمی و تندی و عطری خاص دارد دارای چه ویژگی است که به طور استعاره صفت شراب بهشتی گشته.
تأویل یا تحقق اعمال دنیائى در آخرت
همانطور که در مقدمه مطلب گفته شد از محورهای اصلی این سوره بیان چگونگی سرنوشت نهائی انسان با اعمال دنیائى اش۱ مى باشد و اصولاً نعمت یا عذاب یوم الدین چیزی جز تحقق وعدههای الهی و تأویل آنچه رؤیا و افسانه شمرده میشد نیست. ذیلاً مواردی را که به طور آشکار میتوان در این سوره انطباق عمل دنیائى و جزای آنرا در آخرت مشاهده کرد یادآور میشویم:
(۱) عمل شاکرین در دنیا آیه (۹) إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ ٱللَّهِ…آیهٔ ۹ لاترید …مِنكُمْ جَزَآءًۭ وَلَا شُكُورًاآیهٔ ۹. جزای شاکرین در آخرت آیه (۲۲) إِنَّ هَٰذَا كَانَ لَكُمْ جَزَآءًۭ…آیهٔ ۲۲ و کان سعیکم مشکوراً احسان بی ریا و خالصانه شاکرین در دنیا که از اطعام شدگان پاداش و تشکری (جزاء او شکوراً) نمیخواستند نتیجه اش جزا و شکر الهی است. چرا که «شکور» نامی از نامهای نیکوی الهی است و او تلاش بندگان خود را بی جواب و بی نتیجه نمیگذارد (به اصطلاح بشری بی تشکر نمیگذارد).
(۲) آشامیدن ابرار در دنیا آیه (۵) یشربون …فِيهَا كَأْسًۭا كَانَ مِزَاجُهَا…آیهٔ ۱۷ کافوراً در آخرت (۱۷) یسقون …فِيهَا كَأْسًۭا كَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلًاآیهٔ ۱۷ در مورد تفاوت کافور و زنجبیل توضیحاتی دادیم و گفتیم که تناسب آنها با دنیا و آخرت چگونه است. نکته دیگری که در اینجا باید اضافه کنیم تفاوت افعال یشربون و یسقون میباشد. دنیا چون دار عمل است ابرار خود باید از جام تعالی بخش بنوشند امّا در آخرت چون دار مکافات است این جام به آنها نوشانده میشود. کما آنکه نعمتهای دیگری که نامبرده شده عموماً با فعل مجهول بیان شده است (ذُللت، یُطاف، یسقون، تسمّى، حلوا) و جالب اینکه «شراب طهور» را نیز که پاک کننده کلیه رسوبات و زنگارهای گناه است نه به دست خود، که با سقایت پروردگارشان نوشانده میشوند. (و سقیهم ربهم شراباً طهوراً).
(۳) چشمه حیات بخش دنیائى (۶) عَيْنًۭا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ ٱللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًۭاآیهٔ ۶. آخرت (۱۸) عَيْنًۭا فِيهَا تُسَمَّىٰ سَلْسَبِيلًۭاآیهٔ ۱۸.
- در آیه ۱۶ (قواریر …مِن فِضَّةٍۢ قَدَّرُوهَا تَقْدِيرًۭاآیهٔ ۱۶) به نکته شگفتی اشاره میکند که اندازه و ظرفیت جامهائی که ابرار در بهشت بر میدارند دقیقاً به اندازه تلاشی است که در دنیا کردهاند. آنها در زندگی خود با اعمالشان قدر و اندازه جام حیات بخش خود را تقدیر کردهاند ... قدروها تقدیراً.الإنسان · آیه ۱۶ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند
قَوَارِيرَا۟ مِن فِضَّةٍۢ قَدَّرُوهَا تَقْدِيرًۭا
جامهايى از سيم كه درست به اندازه [و با كمال ظرافت] آنها را از كار در آوردهاند.
ابرار در زندگی دنیائی خود باید با کند و کاو و حفاری این چشمه را بشکافند و به رگههای آب حیات قطره قطره دسترسی پیدا کند (یفجرونها تفجیراً)، درحالیکه چشمه بهشتی هم نرم است که احتیاج به کندن ندارد و هم جریانش سریع است. در معنای کلمه سلسبیل راغب میگوید «نام هر چشمه ای است که جریانش سریع باشد» و در «اقرب» آمده: «سلسبیل چیز نرم را میگویند که کلفتی در آن نباشد» و نیز در جوامع الجامع به نهایت سلاست و نرمی این شراب اشاره شده است.
نعمتهای بهشتی
گرچه در این سوره دو راه مختلف کفر و شکر و دو گروه کافران و شاکران معرفی شدهاند، اما از آنجایی که مشیت خداوند علیم و حکیم از آفرینش انسان، داخل کردن او به رحمتش بوده است، از سرنوشت کافران به اشاره ای درآخرین آیه بسنده شده و درعوض بهشت ابرار (شاکران) را در ۱۱ آیه (یعنی ۳۵٪ سوره) توضیح داده است. همانطور که هدف از ایجاد مدارس و دانشگاهها آموزش علوم به محصلین است و مردود شدن عده ای بی توجه خدشه ای به این هدف متعالی وارد نمیسازد، محروم شدن کافران از رحمت الهی و عذاب آنها حکیمانه بودن این مشیت را زیر سئوال نمیبرد. و ایسن سوره از آنجایی که درمقام تمجید قبول شدگان و ذکر نمرات و درجات عالی آنها است، عمدتاً به بهشت ابرار پرداخته است.
اگر مختصری دقت کنیم نعمتهایی که از بهشت یاد میکند، تماماً چیزهایی است که «ابرار» در حیات دنیائی خویش از آن محروم بوده و یا با زهد و تقوی و قناعت و ساده زیستی نفس خود را از طلب آن باز میداشتند. اما در بهشت به خاطر «صبر» شان دربرابر تمایلات نفس و زهد دربرابر این نعمات، همانها را به صورت پاک و سالم و کامل به مقیاسی بس عظیم و تصورنکردنی دراختیارشان قرار میدهند (و جزاهم بما صبروا جنه و حریراً).
جای تردید نیست که آنچه از بهشت سراغ داده شده، گرچه در قالب همان مشتهیات دنیائی وصف شده، فراتر از درک دنیائی و اندیشه کوتاه بین ما است، نه آنکه سنخیتی با لذّات دنیائی نداشته باشد، بلکه در ابعادی به مراتب گسترده تر و جامع تر میباشد، و گرنه این سئوال به ذهن خطور میکرد که اگر نعمتهای بهشت هم از این قبیل باشند، چرا نقد را فدای نسبه کنیم و چرا ابرار در دنیا از این نعمتها که قابل دسترس بود کناره میگرفتند؟ ذیلاً این نعمتها را، که حقیقتش البته برای ما درک کردنی نیست، در قالب نسبتها
و تصورات دنیائی، به ترتیب نقل مینمائیم تا معلوم شود ابرار چگونه در حیات دنیائی خویش از آنها که ذرهای دربرابر عظمت نعمتهای آخرت نیست صرف نظر میگردند:
دل بستن به باغ و بوستان، لباس حریر، تکیهزدن و لم دادن به بالینها، کنارهگیری از گرمای آفتاب یا سرمای زمستان (در راه عبادت خدا، یا خدمت به خلق)، زیر سایه خوش کردن و به میوهخوری مشغول شدن، ظروف نقرهای و جامهای شیشهای، نوشیدن از جام شراب، رفت و آمد پسربچههای خدمتگزار، مُلک و ثروت، لباسهای ابریشمی یا حریر، زینتهای نقرهای و ...
همه اینها در شکل دنیائی خود چون آلوده و سکرآور و غافل کننده و تنبلی زا است مکروم و ابرار» میباشد، اما از آنجایی که احساس و اشتهای این لذتها توسط خالق انسان در نفس او نهاده شده، در روز قیامت پاک و کامل آنها را که به جای غفلت و تنبلی، بیداری و کمال بیافریند به ابرار جزا میدهد.
نتیجه گیری
۹ آیه انتهای سوره، سیاق و خطاب دیگری دارد. تاکنون از انسان و بهشت ابرار سخن میگفت، اینکه پیامبر اکرم مخاطب قرار میگیرد و از آنچه گفته شد برای ایفای رسالتش نتیجه گرفته میشود. در آغاز از نزول تدریجی قرآن (که مشتمل بر حقایق ذکرشده در مقدمات سوره است) سخن گفته میشود (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ…آیهٔ ۲۳ القرآن تنزیلاً) تا مشیت الهی و نبوت او را تأکید نماید. آنگاه فرمان صبر و پایداری دربرابر کافران تا زمانی که حکم پروردگار فرارسد، و عدم اطاعت از گناهکاران و ناسپاسان داده میشود. (آیه ۲۴). این وظیفه پیامبر دربرابر کافران است. اما برای آنکه قلب و قدمش در ایفای این رسالت ثابت و محکم گردد، باید با ذکر پروردگار در بامداد وشامگاه، و سجده و تسبیح او در نیمههای شب خود را بسازد و آماده این بار سنگین گردد (آیات ۲۶ و ۲۷). تا اینجا خود پیامبر مورد سفارش قرار گرفته بود، دو آیه بعد نشانههایی هم از دنیاپرستی کافران و غفلت آنها از آخرت سراغ میدهد تا علت مخالفت آنها را نیز بیان کرده باشد و بالاخره سه آیه آخر سوره نقش یادآوری کننده قرآن (ان هذه تذکرة) و مشیت الهی را تبیین مینماید.
اسماء الحسنى
در این سوره به جز ۵ بار نام جلاله «الله» و ۵ بار نام «رب» (ربنا، ربک، ربهم) فقط نام نیکوی «علیمًا حکیمًا» در آیه ۳۰ آمدهاست. که در رابطه با سیاق سوره مشیت خداوند را در
آفرینش انسان، نشئت گرفته از نام علیم و حکیم او نشان میدهد.
آهنگ سوره
کلیه آیات این سوره با حرف الف (توأم با تنوین) ختم شده است و از این نظر با سوره اسراء (بنیاسرائیل) همآهنگی دارد (به خصوص آیه ۹۱ آن: …فَتُفَجِّرَ ٱلْأَنْهَٰرَ خِلَٰلَهَا تَفْجِيرًاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۹۱، با آیه ۶ این سوره: یفجرونها تفجیراً).
ارتباط سورههای مرسلات و انسان (۷۶ و ۷۷)
مطابق جدول کتاب سیر تحول قرآن، سوره انسان (دهر) در سال پنجم و سوره مرسلات در سال دوم بعثت نازل شده است. ولی اختلاف زمان نزول ربطی به انسجام و پیوند مضامین این دو سوره که پشت سرهم قرار گرفتهاند ندارد. سوره انسان عمدتاً به سرنوشت ابرار در آینده و نعماتی که در بهشت از آن برخوردار خواهند شد، اختصاص یافته است. بطوریکه در برابر ۱۸ آیه مربوط به ابرار (۶۰٪ کل سوره) فقط ۳ آیه به کافران تعلق دارد، درحالیکه در سوره مرسلات قضیه برعکس است، در اینجا در برابر ۳۲ آیه (۶۰٪ کل سوره) که در شأن مکذبین و خطاب به آنها آمده، تنها ۴ آیه به متقین اختصاص پیدا کرده است. به این ترتیب میتوان گفت نیمی از مطلب در سوره انسان و نیمه دیگر در سوره مرسلات بیان شده است. اولی از بُعد مثبت نتیجه ایمان را نشان میدهد و دومی از بُعد منفی حاصل نهائی کفر را در قیامت بیان مینماید.
در ابتدای سوره انسان، پس از اشاره به خلقت انسان از نطفهای به هم آمیخته، دو مسیر متنافر را نشان میدهد که انسانها در یکی از این دو راه گام خواهند نهاد: ۱- مسیر شکر (بهرهبرداری از نعمتهای خدا در جهت خواست او) ۲- ناسپاسی و نادیده گرفتن آیات و نعمات او
اناخلقتاً …ٱلْإِنسَٰنَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍۢ…آیهٔ ۲ نبتیلیه فجعلناه سمیعاً بصیراً إِنَّا هَدَيْنَٰهُ ٱلسَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًۭا…آیهٔ ۳ و اماکفوراً سوره انسان عمدتاً عهده دار شرح و بسط منزلگاه نهائی مسیر شکر، و سوره مرسلات عهده دار توضیح و تبیین قرارگاه نهائی مسیر کفر است. در سوره انسان پویندگان مسیر شکر را «ابرار» نامیده است، بر کسی است که وجودش منشاء نیکوکاری و خیر و خدمت و احسان به دیگران است، یعنی شکر نعمات الهی و پاسخ به آن خدمت به بندگان او میباشد. در همین سوره نشان میدهد که چگونه ابرار اهل اطعام به مسکین و یتیم و اسیر هستند و از خود برای آنها مایه میگذارند. درحالیکه در سوره مرسلات پویندگان مسیر کفر را «مکذبین» نامیده که
به دلیل ناسپاسی و حق پوشی، همه آیات و نشانهها را تکذیب مینمایند، اینها به جای احسان به دیگران، یکسره و منحصراً در خوردن و بهرهمندی از متاع دنیا مشغولاند (کلوا و تمتعوا قلیلاً ...).
معنای مقابل «بر» در قرآن «اثم» است، بر کسی است که با خروج از قفس تنگ خودخواهیها آزاد شده و در فضای بیکران معنویات به دیگران احسان میکند، اما «اثم» کسی است که با خودخواهی تمام در پیله تنگ منیت خویش محبوس گردیده و گرفتاریهای بندگان خدا و حقایق را نمیبیند. جالب اینکه در سوره انسان هر دو واژه «ابرار» و «اثم» به کار رفته است و هر دو جبهه را معرفی مینماید (فاصبر لحکم ربک و لا تطع منهم آثماً اوکفوراً).
علاوه بر واژههای متضاد: شکر و کفر، بر و اثم، دو واژه دیگر نیز در این دو سوره، در ارتباط با این دو مسیر متنافر، به کار رفته است، یکی محسنین و دیگری مجرمین. محسن کسی است که به دیگری توجه دارد و به او محبت و نیکی مینماید. اما مجرم (با توجه به معنای ریشهای کلمه که بریدن و جداشدن را میرساند) هیچگونه احساس و رابطهای میان خود و محرومین برقرار نمیکند.
به این ترتیب در دو سوره موردنظر، برای هریک از دو مسیر و پویندگان آن، ۵ خصلت را معرفی کرده است که هر کدام ضد دیگری هستند.
مسیر شکر: شاکر - ابرار - محسنین - مؤمنین - متقین ↓ مسیر کفر: کافر - اثم - مجرمین - مکذبین - ظالمین ↓ شکر - بر - احسان - ایمان - تقوی ↓ کفر - اثم - جرم - تکذیب - ظلم
و اما حلقه ارتباطی میان دو سوره، سوره انسان با این آیه ختم میشود:
…يُدْخِلُ مَن يَشَآءُ فِى رَحْمَتِهِۦ…سورهٔ شوری، آیهٔ ۸ و الظالمین …أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًۢاآیهٔ ۳۱.
اما رحمتی که بندگان خود را در آن داخل میکند، در سوره اول (انسان) با شرح بهشت ابرار معرفی کرد، میماند عذابی که برای ظالمین فراهم ساخته است. این عذاب را نیز در سوره بعدی (مرسلات) معرفی مینماید. درست است که در سوره مرسلات ۱۰ بار ترجیح بند «مکذبین» تکرار شده است، اما عذاب آنها به دلیل نتیجه تکذیبشان یعنی ظلم به دیگران و به نفس خود است. کما آنکه بهشت متقین به دلیل احسان آنها به دیگران بود.
این دو سوره ارتباط آشکار دیگری هم دارند و آن مسئله آفرینش انسان است که در هر دو سوره روی مرحله نطفه اولیه و مراحل شگفت آور تقسیم دقیق سلولی و اندازه و استعداد رشد آن تأکید مینماید:
سوره انسان: هَلْ أَتَىٰ عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ…آیهٔ ۱ …حِينٌۭ مِّنَ ٱلدَّهْرِ لَمْ يَكُن…آیهٔ ۱ شیئاً مذکوراً – انا خلقنا الانسان …مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍۢ نَّبْتَلِيهِ…آیهٔ ۲ فجعلناه سمیعاً بصیراً
سوره مرسلات: أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّآءٍۢ مَّهِينٍۢسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۲۰ – فَجَعَلْنَٰهُ فِى قَرَارٍۢ مَّكِينٍسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۲۱ – الی قدر معلوم – فقدرنا فنم القادرون
همین آب پست و متعفن که منشاء پیدایش انسان است، به دلیل ترکیبات و آمیختههای حیرت آوری که روی مقدار و اندازه دقیق دارد، به دست قدرت پروردگار حکیم در قرارگاه محکم رحم گذاشته میشود و با عبور از مراحل رشد، دارای ابزار شناخت سمع و بصر گردیده و پس از خروج از رجم مادر، پوینده یکی از دو طریق شکر و کفر میشود. در مسیر اول همین نطفه پست از ملائک برتر میگردد و به اعلی علیین اوج میگیرد و در مسیر دوم پیرو شیطان گشته به اسفل السافلین سقوط میکند. سوره انسان مسیر اول این نطفه مستعد را نشان میدهد و سوره مرسلات مسیر دوم را.