‹ همهٔ سوره‌ها النبأ
۷۸

النبأ

خبر

مکی۴۰ آیه

«نبأ» (۷۸)

ارتباط با قبل و بعد

سوره‌های قرآن همچون گردنبندی که با بند و بستی به یکدیگر متصل شده‌اند، تماماً در یک نظام مرتبط و منسجم، حول محور توحید با یکدیگر پیوند خورده‌اند، به طوری که با جابجا کردن فرضی آنها این هماهنگی به هم می‌خورد. به عبارت دیگر قرآن از ۱۱۴ موضوع و مقاله به نام «سوره» تشکیل شده که هر کدام در عین استقلال، مانند فصول مختلف یک کتاب، به ترتیب خاصی به دنبال یکدیگر قرار گرفته‌اند. اعتقاد به چنین نظمی کمک شایانی به فهمیدن منظورهای سوره در ارتباط با سوره‌های قبل و بعد آن می‌نماید. اینک به عنوان مثال و آزمایشی تجربی ارتباط سوره نبأ را با سوره قبل (مرسلات) و بعد (نازعات) بررسی می‌نماییم:

الف- ارتباط با سوره مرسلات - در بررسی سوره مرسلات گفتیم اصلی‌ترین محور آن «یومالفصل» می‌باشد که به عنوان جواب قسم‌های سوره در آیات ۱۳ و ۱۴ (همچنین ۳۸) تکرار شده است. در سوره «نبأ» نیز این معنا را در آیة هفدهم، به عنوان نتیجه‌گیری از ۱۶ آیه مقدمه آن مشاهده می‌نماییم (ان یومالفصل کان میقاتاً). به این ترتیب ملاحظه می‌کنیم موضوع آخرت از بُعد «فصل» بودن آن که سررسید و اجل حیات دنیایی می‌باشد در هر دو سوره جنبة زیربنایی دارد.

علاوه بر موضوع یومالفصل، موضوعات دیگری نیز مشترکاً در هر دو سوره مورد تأکید قرار گرفته‌اند. از جمله:

۱- تکذیب - در سوره مرسلات ده بار جمله ترجیع بند «وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۳۷»، در ارتباط با انکار یومالفصل و عوارض آن تکرار شده است و در رد آیة ۲۸ سوره نبأ نیز این معنا مورد توجه قرار گرفته است (و کذبوا بایاتنا کذاباً).

۲- وقت و زمان - عامل زمان در ظهور يوم الفصل و شهادت پیامبران در هر دو سوره مورد اشاره قرار گرفته است: لِأَىِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ لِيَوْمِ ٱلْفَصْلِ وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِسورهٔ مرسلات، آیات ۱۲–۱۴ إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ كَانَ مِيقَٰتًۭاآیهٔ ۱۷

۳- تدبير حيات زمينى براى رشد و تربيت انسان - در هر سوره ربوبيت الهى را در مساعد ساختن زمين و آسمان و كوهها در جهت پرورش انواع موجودات، كه كمال آن به انسان منتهى مى شود، نشان مى دهد و از آن به عنوان مقدمه اى براى اثبات توحيد و يوم الفصل مدد مى گيرد: أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ كِفَاتًاسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۲۵... و جعلنا فيها رواسى شامخات و اسقينا كم ماءً فراتاً. نبأ: ۱۰: ۸: ۸: ۸: ۸: سِرَاجًۭا وَهَّاجًۭا وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلْمُعْصِرَٰتِ مَآءًۭ ثَجَّاجًۭاآیات ۱۳–۱۴.

۴- توصيف متقين: مرسلات (إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى ظِلَٰلٍۢسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۴۱ و عيون). نبأ (إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًاآیهٔ ۳۱).

۵- انداز: مرسلات (عُذْرًا أَوْ نُذْرًاسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۶) نبأ (انا انذرنَا كم عذاباً قريباً).

ب - ارتباط با سورة نازعات - در سورة نبأ انسان‌ها بر حسب عملكردشان به دو گروه: ۱- متقين ۲- طاغين معرفى مى شوند و سرنوشت هر دو دسته در بهشت و جهنم به تفصيل بيان مى گردد، اما به جز اشاره اى كوتاه، نقش و عمل آنها سربسته گذاشته مى شود. در سورة نازعات به طور آشكارى مصداق واقعى و تاريخى «طغيان» معرفى مى گردد تا صف بندی‌ها قطعى شود. اين مصداق كه سمبل طغيان شمرده شده كسى جز فرعون نيست!

(۱۷) ٱذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰسورهٔ طه، آیهٔ ۲۴. فَأَمَّا مَن طَغَىٰ وَءَاثَرَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا فَإِنَّ ٱلْجَحِيمَ هِىَ ٱلْمَأْوَىٰسورهٔ نازعات، آیات ۳۷–۳۹ در هر دو سورة نبأ و نازعات جهنم را جزاي طاغين قرار داده است: سَرَابًا إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًۭا لِّلطَّٰغِينَ مَـَٔابًۭاآیات ۲۰–۲۲ نازعات (۳۷) فاما من طغى... فَإِنَّ ٱلْجَحِيمَ هِىَ ٱلْمَأْوَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۹.

  1. در سورة طه نيز كه بر محور رسالت حضرت موسى (ع) قرار دارد، فرعون مرتباً به صفت طغيان معرفى شده است:

(۲۴) ٱذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰسورهٔ طه، آیهٔ ۲۴. (۴۳) ٱذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰسورهٔ طه، آیهٔ ۲۴. قَالَا رَبَّنَآ إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَآ أَوْ أَن يَطْغَىٰسورهٔ طه، آیهٔ ۴۵

در هر دو سوره از انذار نسبت به قیامت سخن می‌گوید: نبأ (انا انذرنام عذاباً قريباً...) نازعات (إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخْشَىٰهَاسورهٔ نازعات، آیهٔ ۴۵).

محور سوره

به نظر می‌رسد همان نام سوره که مأخوذ از دومین آیه (عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلْعَظِيمِآیهٔ ۲) می‌باشد، محور سوره را تشکیل می‌دهد. این واقعه شگفت که نام «خبر عظيم» در ابتدای سوره گرفته، در آیات بعد به نام‌های دیگری معرفی شده است: آیه (۱۷) روز جدایی (فصل)إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ كَانَ مِيقَٰتًۭاآیهٔ ۱۷. » (۱۸) روز دمیدن در صور (حیات مجدد)يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِآیهٔ ۱۸... » (۳۸) روز برپایی (قیامت): يَوْمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ صَفًّۭاآیهٔ ۳۸... » (۳۹) روز حق: ذلك اليوم الحق... قَرِيبًۭا يَوْمَ يَنظُرُ ٱلْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُآیهٔ ۴۰

نام‌های فوق که هر کدام از زاویه و جهتی خاص بر آن «نبأ عظيم» تعلق گرفته به ترتیب بر مراحل متوالی آن روز عظيم دلالت می‌نماید. ابتدا جدایی (فصل) از حیات دنیایی حاصل می‌شود، سپس نفخه در صور و حیات و حشر مجدد و جمع شدن انسان‌ها برای تعیین سرنوشت، آنگاه قیام روح و ملائکه برای شهادت علیه یا له انسان، و تحقق جزا و پاداش، و بالاخره مشاهده کارنامه عمل.

علاوه بر اشارة این سوره به آن «نبأ عظيم»، در سوره «ص» نیز چنین واقعه عظیمی را بر لازمة توحید خداوند یکتای چیره و ربوبیت (سرپرستی) انحصاری پروردگار عزیز و غفار بر تمامی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است می‌شمارد: آیه (۶۷) قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ مُنذِرٌۭ ۖ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَاسورهٔ ص، آیات ۶۵–۶۶ بَيْنَهُمَا ٱلْعَزِيزُ ٱلْغَفَّٰرُسورهٔ ص، آیهٔ ۶۶. قل هو نبأ عظيم - أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَسورهٔ ص، آیهٔ ۶۸... (۸۸) و لتعلمن نبأ بعد حين.

ربوبیت و رحماتیت

در این سوره نام جلاله «الله» که معرف الوهیت خالق عالم است، اصلاً نیامده و به جای آن سه بار نام «رب» (به صورت مضاف) و دو بار نام «رحمن» تکرار گشته که گویا تأکید سوره بر «ربوبیت» و «رحمانیت» آفریدگار عالم می‌باشد. این نام‌ها در ۴ آیه انتهای سوره که ذیلاً مشاهده می‌کنید آمده است:

۱. این آیه، آیات ۴ و ۵ سوره نبأ (كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَآیات ۴–۵) را تداعی می‌کند.

جَزَآءًۭ مِّن رَّبِّكَ عَطَآءً حِسَابًۭاآیهٔ ۳۶ - رب السموات والأرض و ما بينهما الرحمن لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًۭاآیهٔ ۳۷ - يَوْمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ صَفًّۭا ۖ لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًۭاآیهٔ ۳۸ - ذلك اليوم الحق فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ مَـَٔابًاآیهٔ ۳۹.

همانطور که به کرات در جمع بندی سوره‌های قبل گفته شد، مشرکین عربستان منکر وجود الله نبودند، بلکه با اعتقاد به نقش تدبیری مستقل فرشتگان، که آنها را دختران خدا می‌شمردند، و مؤثر شناختن جنها، بت‌ها، متولیان بتکده و... در زندگی، عملاً سرپرستی و مدیریت مستمر خدا (ربوبیت) را بر زندگی روزمره خود انکار می‌کردند و با «رب الاراباب» قلمداد کردن پروردگار عالم و محال شمردن ایجاد ارتباط بشر با پروردگار عالم و خالق فرشتگان، «رحمانیت» او را که به معنای افاضه دائمی رحمت بر کلیه موجودات عالم (نه فقط فرشتگان) است، تکذیب می‌کردند، چون عبادت و قربانی خود را در آستانه بت‌ها (به عنوان سمبل فرشتگان) انجام می‌دادند و مسئولیت و حساب و کتاب و جزا و عقابی در ارتباط با پروردگار عالم قائل نبودند، «آخرت» یعنی یوم الدین، یوم الحساب، یوم القیامة و... را نیز باور نمی‌کردند.

با این مقدمات آشکار می‌گردد که چرا در این سوره مسئله «یوم الفصل» را ناشی از ربوبیت و رحمانیت (نه الوهیت) پروردگار مطرح می‌سازد. رابطه رب مضاف، یعنی سرپرستی و سروری و سیادت پروردگار از یک طرف و تربیت پذیری و تسلیم شده از طرف دیگر ایجاب می‌نماید که سرانجام و حساب و کتاب و جزا و عقابی در کار باشد. (جَزَآءًۭ مِّن رَّبِّكَ عَطَآءً حِسَابًۭاآیهٔ ۳۶ - فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ مَـَٔابًاآیهٔ ۳۹) همچنین افاضه لا يزال رحمت عام او (رحمانیت) اقتضا می‌نماید که هر پدیده و موجودی به تناسب ظرفیت و شایستگی و لیاقتی که کسب کرده، برتر آید و به درجات رشد و کمال نائل گردد. بنابراین اگر جزا می‌دهد و عطاء و بخشش می‌نماید از «ربوبیت» او ناشی می‌شود که نامش «رب» است. و اگر «ربوبیت» خود را إعمال می‌نماید، نیازی به سروری و سیادت ندارد که رحمتش چنین اقتضاء می‌نماید و نامش «رحمن» است.

جلوه‌های رحمانیت و ربوبیت در صحنه حیات

پس از ۵ آیه افتتاح سوره که ناظر به نبأ عظیم و اختلاف مردم در آن است، از آیات ۶ تا ۱۶ جلوه‌هایی از ربوبیت رحمانیت خالق عالم را در روی زمین که تماماً خط سیر و حرکتی را تصویر می‌نماید، نشان می‌دهد، حرکتی که لا يزال ادامه دارد و ناگزیر هدف و غایتی را تعقیب می‌نماید که به آخرت منتهی می‌شود. «ربوبیت» پروردگار در اداره و

۱۳ / نأ

سرپرستی و آماده کردن و نظم بخشیدن به پدیده‌ها جلوه می‌کند و «رحمانیت» او که از مبدأ لطف و فیض سرشارش سرازیر می‌گردد، هر مستعدی را به فراخور استعدادش در بر می‌گیرد و در جهت خیر و کمال وجودی اش برتر می‌آورد. نقش انسان همانند طفل دانش آموز، منطبق ساختن خود با نظامات و قوانین قاهر و حاکم بر مدرسه، به خاطر بهره‌برداری و استفاده هر چه بیشتر از امکانات و لوازم موجود برای هدایت و رشد است تا در پایان سال جزای تلاش خود را با کارنامه درخشانی تحویل گیرد. همین که او «بخواهد» (شاء) و راهی به سوی عوامل تربیت خود در پیش گیرد، نقطه آغاز سعادت است (فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦسورهٔ مزمل، آیهٔ ۱۹ مابأ).¹

ذیلاً آیات ۶ تا ۱۶ سوره را که جلوه‌گر نشانه‌های ربوبیت و دلالت کننده بر منزلگه نهایی است، مورد نظر قرار می‌دهیم. آیات مورد نظر بر ۹ نشانه و نعمت اشاره می‌کند که سلسله مراتب تدبير الهی را در فراهم ساختن شرايط حيات در روی زمين نشان می‌دهد. در این سری آیات چهار بار فعل «جعلنا» به کار رفته است که اشعار بر تغيير و تحول بعدی پدیده‌ها دارد. چرا که فعل جعل به معنای قرار دادن از وضع و حالتی به وضع و حالت دیگر است که با تکوین و ایجاد متفاوت می‌باشد.

۱- آماده شدن شرايط زمينی برای پيدايش حيات (أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَٰدًۭاآیهٔ ۶)
اگر در روزگار نزول قرآن مخاطبين و حی از ديرين شناسی و تاريخ تحولاتی که بر کره
ارض گذشته خبر نداشتند، امروزه دانشمندان زمين شناس با مطالعه طبقات رسوبی زمین
و فسيلها و سنگواره‌های قديمی، کتاب طبيعت را ورق می‌زنند و حوادثی را که بر زمين
از ابتدای پرورش آن تابه امروز گذشته بازگو می‌نمایند. اکنون آشکار شده است که از ۴/۶
ميليارد سالی که از عمر زمين می‌گذرد، دورانی طولانی تمامی زمين را آب فراگرفته و با
طوفان و رگبارهای سيل آسا و اشعه‌های مرگبار کیهانی هيچ گونه موجودی، حتی گیاهان
ساده، امکان حيات نداشته‌اند.

¹. تکیه و تأکید بر «خواست» انسان به عنوان شرط اول نجات، در سوره‌های دیگری نیز تصریح شده است. از جمله: ۱وَقُلِ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ ۖ فَمَن شَآءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَآءَ فَلْيَكْفُرْسورهٔ کهف، آیهٔ ۲۹ ۲۵/۵۷ قل لا استلكم عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَآءَ أَن يَتَّخِذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلًۭاسورهٔ فرقان، آیهٔ ۵۷. ۷۳/۱۹-۷۶/۲۹-ان هذه تذكره فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلًاسورهٔ مزمل، آیهٔ ۱۹. ۷۴/۵۵-۱۲/۸۰ كلا انها (انه) تذكره فمن شاء ذكره. ۷۸/۳۹ - ذَٰلِكَ ٱلْيَوْمُ ٱلْحَقُّ ۖ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ مَـَٔابًاآیهٔ ۳۹ ۸۱هُوَ إِلَّا ذِكْرٌۭ لِّلْعَٰلَمِينَ لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَسورهٔ تکویر، آیات ۲۷–۲۸

کلمه «مهاد» مطلق و کلی ذکر شده است که دلالت بر آماده شدن زمین برای پرورش انواع موجودات می‌نماید. البته تکامل جسمی و روحی موجودات زمینی به نوع انسان که پیچیده ترین و کامل ترین آنها می‌باشد منتهی می‌گردد. در ضمن فعل «نجعل» (به جای جعلنا) نشان می‌دهد که این آمادگی همچنان کامل تر می‌گردد و پرورشگاه زمین روز به روز مجهز تر می‌شود.

در آیه فوق کلمه مهاد اشراف کلی بر موجودات زمینی دارد. اما در دو آیه دیگر ضمیر «کم» آن را اختصاص به انسان داده است: ۲۰ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ مَهْدًۭا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًۭاسورهٔ طه، آیهٔ ۵۳ ۴۳/۱۰ و جعل «» و جعل «» و

کلمه جعل نشان می‌دهد که قبلاً زمین فاقد خشکی و راه‌هایی برای سلوک و حرکت انسان بود و بعداً با عقب‌نشینی دریاها چنین وضعیتی پیش آمده زمین همچون فرشی به تدریج گسترده و مهیای حیات شد (والارض فرشناها فنهم الماهدون) ۴۸/۵۱ ذاریات.

نکته مهم دیگری که از «مهاد» نامیدن زمین می‌توان برداشت کرد، ارتباط معنایی این کلمه با هدف و غایتی است که از آن منظور می‌گردد. در قرآن سه بار کلمه مهد به معنای گهواره به کار رفته است. گهواره با حرکات متناوب و موزونی که دارد آرام بخش جان و روان طفل است و آسایش و راحتی را موجب می‌گردد. حرکت وضعی و انتقالی زمین نیز که موجب پیدایش شب و روز و فصول می‌گردد، خستگی و یکنواختی را از روان انسان دور می‌سازد. همچنان که هیچ عاقلی گهواره را منزلگاه همیشگی طفل و محیط پرورشگاه را مقصد دائمی پرورش یابنده نمی‌داند، گهواره زمین نیز جایگاه موقت پرورش انسان به شمار می‌رود و همین که عمرش به پایان رسید، همچون جنینی که پس از ۹ ماه از رحم مادر خارج شده و به دنیای دیگری، کاملاً مغایر با دنیای تاریک و بسته سابق، وارد می‌گردد، تغییر محیط و میدان داده در شرایط متفاوتی، که برای ما قابل درک نیست، داخل می‌گردد (و ننشئكم فيما لا تعلمون). اگر ناظری رشد تدریجی اعضاء و جوارح جنین را، که عموماً غیرمتناسب با زندگی در رحم مادر است تحت مطالعه قرار دهد، مسلماً می‌تواند نتیجه بگیرد که پیدایش این اعضاء برای محیطی دیگر غیر از محیط و مهد رحم است. مطالعه حالات و اطوار تکاملی انسان و رشد عقل و اخلاق و آمال بلندپروازانه و نامحدود او در زمان و مکان، نشان می‌دهد منزلگهی غیر از مهد و گهواره زمین در پیش دارد.

۲- نقش کوه‌ها در استقرار زمین (والجبال اوتادا)

پیدایش سلسله جبال بلند و کوتاه که همچون میخ، پوستهٔ جامد زمین را به قشر مذاب زیرین متصل نموده و به حالت تعادل درآورده، از جمله نعمت‌های ناشناخته و جلوه‌های بارز ربوبیت الهی می‌باشد. این چین و چروک‌های طبیعی که کاملاً حساب‌شده و منظم می‌باشد، زلزله‌ها و انفجارهای دائمی دوران قبل را به آرامش کشانده و هم اکنون نیز طبق قانون ارشمیدس تعادل بین پوستهٔ جامد و قشر مذاب زیرین را مستمراً برقرار می‌نماید. فعل مضارع «الم نجعل...» که علاوه بر زمین به کوه‌ها نیز تعمیم پیدا می‌کند، مکانیسم مستمری را نشان می‌دهد که از نظر علمی نیز ثابت شده است. برحسب نظریات تجربه‌شده زمین شناسی، پوستهٔ جامد زمین در قسمتی که کوه‌ها قرار گرفته‌اند، به مراتب ضخیم‌تر از پوستهٔ کف دریاها می‌باشد. درست مثل درختان تنومند که ریشهٔ گسترده و عمیق‌تری نسبت به درختان کوتاه دارند. از این نظر کوه‌ها همچون میخی بزرگ در پوستهٔ زمین فرورفته و خیمه (مهد) زمین را از تکان و لرزش محفوظ ساخته‌اند. اما از آنجایی که دائماً در اثر فرسایش (یخ‌بندان زمستان و جریان باد و باران) سطح کوه‌ها متلاشی و ساییده شده و با سیلاب رودخانه‌ها به دریاها رسوب می‌نماید، بتدريج با کاسته شدن ارتفاع و حجم کوه‌ها از یک طرف و ضخیم شدن قشر زیرین دریاها از طرف دیگر، تعادل موجود به هم می‌خورد و کوه‌ها و اقیانوس‌ها به یکسانی میل می‌کنند. بنابراین تدبير ديگری لازم است که از اين يکنواختي ممانعت به عمل آورده اختلاف ارتفاع کوه‌ها و قسمت‌های ديگر زمين را حفظ نمايد. اين تدبير از نظر زمين شناسی با جابجايی قشرهای زيرين زمين و قد کشيدن دائمی کوه‌ها امروزه کاملاً ثابت شده است. کوه‌ها همچنان حالت ميخ‌مانند خود را حفظ کرده و می‌کنند (به فعل مضارع «الم نجعل» توجه کنيد). کلمه اوتادا (وَٱلْجِبَالَ أَوْتَادًۭاآیهٔ ۷) علاوه بر اين سوره، در دو سوره ديگر به اهرام مصر که شکل کوه‌مانند داشته و به عنوان مقبره فراعنه ساخته می‌شده اطلاق شده است:

اما لنگر (راسيه) ناميدن کوه‌ها در ۱۰ آية قرآن مورد تأکيد قرار گرفته است. همانطور که لنگر کشتي، آن را در وسط دریا از جابجايی و حرکت در جریان امواج بازمی‌دارد، لنگر بودن کوه‌ها مانع جابجايی خشکی‌ها و قاره‌های زمين می‌گردد. اگر غير از اين بود خشکی‌های زمين همچون قطعات چوبی که روی آب شناور هستند، روی قشر مذاب

زمین جابجا می‌شدند. قرآن زمین را متشکل از قطعات مجاور هم معرفی نموده (۱۳/۴) و فی الارض قطع متجاورات (۱) و علم زمین شناسی نیز این مطلب را کاملاً تأیید کرده است که این قطعات در مفاصلی به یکدیگر متصل شده و در مجاورات یکدیگر حرکات دائمی نامحسوس دارند و آثار آنها در بررسی طبقات زمین کاملاً هویدا است.¹

ذیلاً برخی آیات را که نقش لنگر بودن کوه‌ها را بیان می‌کنند ذکر می‌نماییم. در این آیات به خوبی نشان داده می‌شود کوه‌ها مانع کشیده شدن اقامتگاه انسان‌ها به این طرف و آن طرف (همچون تخته‌ای روی آب) شده و آن را ثابت نگه می‌دارند.

۱۵/۱۴ و ۱۰/۳۱ وَأَلْقَىٰ فِى ٱلْأَرْضِ رَوَٰسِىَ أَنسورهٔ نحل، آیهٔ ۱۵ تمیدبکم.

۲۱/۳ و جعلنا ه و ه و

۷۷/۲۷ و جعلنا فی رواسی شامخات...

۵۰/۷ و ۱۵/۱۹ وَٱلْأَرْضَ مَدَدْنَٰهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَٰسِىَسورهٔ حجر، آیهٔ ۱۹...

۱۳/۳ هو الذی مد الارض و جعل فیها رواسی و انهارا.

وَٱلْجِبَالَ أَرْسَىٰهَاسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۲.

۴۱/۱۰ و جعل فِيهَا رَوَٰسِىَ مِن فَوْقِهَاسورهٔ فصلت، آیهٔ ۱۰ و بارك فیها.

۲۷/۶۱ أَمَّن جَعَلَ ٱلْأَرْضَ قَرَارًۭاسورهٔ نمل، آیهٔ ۶۱ و جعل خلالها انهاراً و جعل لها رواسی.

۳- آفرینش ازواج (و خلقناکم ازواجاً)

در نخستین ترجمه و برداشت از آیه فوق چنین می‌فهمیم که دوگانه بودن نوع آدمی و به زن و مرد تقسیم شدن آن، به عنوان یکی از نعمت‌های دلالت کننده بر ربوبیت و رحمانیت خدا یادآوری گشته است. گرچه این مطلب سخن درستی است، که در آیات دیگری نیز به آن اشاره شده، اما به نظر می‌رسد مسئله جامع تر و کلی تر از این حد باشد. قرار گرفتن این آیه به دنبال دو آیه‌ای که از مراحل تکوینی آرام شدن زمین (مهد) و استقرار کوه‌ها (اوتاد) یاد می‌کند.

  1. نظریة ذکرشده و برداشت از آیه فوق مأخوذ از ارشادات جناب آقای دکتر سحابی استاد زمین شناسی است که نظریات علمی و قرآنی ایشان روشنگر اشکالات فراوانی بوده است.
  1. جالب اینکه قرآن این مطلب را به دنبال مرحلة گسترش پوستة زمین و پیدایش کوه‌ها ذکر کرده است ولی مفسرین نظریات دیگری در مورد آیه فوق الذکر کرده‌اند (هو الذی مد الارض و جعل فیها رواسی... و فی الارض قطع متجاورات...).
  1. از جمله: وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْسورهٔ نحل، آیهٔ ۷۲ ازواجاً (۱۶/۷۲)، و من آیاتة أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْسورهٔ روم، آیهٔ ۲۱ ازواجاً لتسكنوا البها (۲۱/۳۰)، فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجًۭاسورهٔ شوری، آیهٔ ۱۱).

راهنمای خوبی برای درک عمیق تر مسئله می‌باشد. اگر منظور آیه همین دوگانگی نوع آدمی در زمان حال باشد، به کاربردن فعل ماضی (و خلقناکم ازواجا) و قرارگرفتن در کنار این دو پدیده تکوینی ایجاد سوال و ابهام می‌نماید. اما اگر نظم ویژه قرآن را در بیان دقیق تحولات و تغییرات پدیده‌های طبیعی براساس ترتیب زمانی آن درنظر بگیریم، از اشاره به آفرینش ازواج پس از طی دو مرحله تکوینی زمین و کوه‌ها، نکات عمیق تری کشف خواهیم کرد.

گرچه ضمیر «کم» (در آیه خلقناکم ازواجا) به مخاطبین حال برمی‌گردد. ولی اولاً در آیات دیگری که به وضوح از مراحل اولیه پیدایش انسان سخن می‌گوید، همین ضمیر را به کار برده انسان‌های امروز را مخاطب قرار می‌دهد، ۱ ثانیاً از آنجایی که انواع مختلف و گونه‌های متعدد حیات در روی زمین تماماً زمینه و مقدمه برای پیدایش نوع کامل تر و پیچیده تر حیات، یعنی انسان، بوده‌اند، می‌توان همه آنها را در طول (نه در عرض و کنار) آفرینش انسان قرار داد. ثانیاً علیرغم آنکه دهها هزار میلیون نوع شناخته شده از ملکول‌های آلی وجود دارد، اساساً همه گیاهان و حیوانات (و انسان‌ها) از ملکول‌های یکسانی ساخته شده‌اند. به عبارتی دیگر، یک آدم از همان موادی ساخته شده است که یک درخت! ۲ بنابراین حیات واحد است.

مطلب بسیار شکفت آوری که در ارتباط با مسئله ازواج در سالیان اخیر کشف شده، نقش دگرگون کننده این پدیده در سرعت گرفتن حرکت حیاتی و تکامل انواع در روی زمین می‌باشد. اکنون معلوم شده است که از چهار میلیارد سالی که از پیدایش حیات در روی زمین می‌گذرد، در نیمی از آن (۲ میلیارد سال) هیچگونه زوجی وجود نداشته و ارگانیسم‌های حیاتی با تقسیم سلولی تولید مثل کرده و بندرت موجب پیدایش اشکال تکامل یافته تر (به طریق جهش = موتاسیون) می‌شدند. اما با ظهور «دو جنس» و تولید مثل جنسی که مبادله انبوه عظیمی از اطلاعات ژنتیک را امکان پذیر کرد و تنوع سرسام آوری را در اشکال و گونه‌های متنوع حیات موجب شد، «جنسیت» که به عنوان یک مکانیسم زیست شناختی به وسیله جلبک‌های سبز ایجاد شد در دو میلیارد سال بعدی به صورت

  1. از جمله: هوالذی خَلَقَكُم مِّن طِينٍۢ ثُمَّ قَضَىٰٓ أَجَلًۭاسورهٔ انعام، آیهٔ ۲ (۲/۶/۲)، إِنَّا خَلَقْنَٰهُم مِّن طِينٍۢسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۱ لاذب (۱۱/۳۷/۱)، وَلَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِن صَلْصَٰلٍۢ مِّنْسورهٔ حجر، آیهٔ ۲۶ حماه مسنون (۲۶/۲۵/۲)، و بده خَلْقَ ٱلْإِنسَٰنِ مِن طِينٍۢسورهٔ سجده، آیهٔ ۷ (۷/۳۲/۷).
  2. بر اساس نظریات زیست شناسان، در دل حیات زمین، پروتئین‌هایی که شیمی سلولی را کنترل می‌کنند و اسید‌های نوکلئیکی که رهنمودهای توارثی را حمل می‌کنند، در همه گیاهان و جانوران یکسانند و اگر به حد کافی به عقب برگردیم نیای مشترکی داریم.
(مقاله راز حیات نوشته کارل ساگان در شماره ۱۷۳ مجله پیام یونسکو)

حیرت آوری چرخ جهش تکاملی (موتاسیون) را به حرکت درآورد.

۴- خواب، وسیله استراحت و آرامش (وجعلنا نومکم سباتاً)

علاوه بر سوره «نباء»، در سوره‌های دیگری نیز به «خواب» به عنوان آیتی از آیات الهی اشاره شده است که اهل تفکر و اندیشه را نشانه و رهنمودی برای شناخت آثار رحمت ربویی می‌باشد:

(۴۷): فوقان وهوالذی جعل لكم الليل لباساً والنوم سباتاً و جعل النهار نشوراً.

وَمِنْ ءَايَٰتِهِۦ مَنَامُكُم بِٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱبْتِغَآؤُكُم مِّن فَضْلِهِۦٓ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَسْمَعُونَسورهٔ روم، آیهٔ ۲۳

يَتَوَفَّى ٱلْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَٱلَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا ۖ فَيُمْسِكُ ٱلَّتِى قَضَىٰ عَلَيْهَا ٱلْمَوْتَ وَيُرْسِلُ ٱلْأُخْرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ مُّسَمًّى ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَتَفَكَّرُونَسورهٔ زمر، آیهٔ ۴۲

در اولین آیه، همچون آیه مربوط به سوره نبأ، به قرار دادن (جعل) خواب و «سبات» بودن آن اشاره کرده است، هر یک از ما حدود یک سوم عمر خویش را در خواب بسر می‌بریم و صبح روز بعد بانشاط و نیروی تازه ای عازم کار و تلاش روزانه می‌شویم. از آنجایی که همواره از چنین نعمتی برخوردار بوده ایم، کمتر به ارزش و اثر شگفت آور آن در تجدید حیات و تمدد اعصاب و جوارح بی می‌بریم. خواب به تعبیر قرآن نوعی «سبات» است که خداوند به آدمیان عنايت فرموده است. سبات یعنی تعطیل و توقف موقت. کما آنکه تعطیل روز شنبه را در شریعت یهود «بوم السبت» می‌نامیدند و قرآن ماجرای شکستن این عهد و پیمان را که برای دست کشیدن از کار دنیا و درآمد مادی، و پرداختن به عبادت خدا و خدمت به خلق، مقرر شده بود در سوره اعراف ذیل داستان «اصحاب السبت» به تفصیل بیان کرده است. ۴ اگر قرار بود یکسره کار می‌کردیم و استراحت و انقطاعی نمی‌داشتیم،

  1. او کسی است که برای شما شب را به عنوان پوشش و خواب را تعطیلی (برای فعالیت‌های بدنی) و روز را برای روانه شدن به سوی کار قرار داد.
  1. از جمله نشانه‌های او همین خواب شما در شب و جستجو یتان برای کسب نعمت‌های الهی (در روز) است و در این مطلب بس نشانه‌ها است برای مردمی که (حقايق) می‌شنوند.
  1. خداوند جانها را هنگام فرا رسیدن مرگ درمی‌یابد و آنکه در خوابش نمرده است (ظاهراً بی حرکت و مرده است) همان کسی که مرگ را بر او گذرانده، جانش را نگه داشته و بار دیگر تا سرآمد و اجلی معین جان او را می‌فرستد. در این مطلب بس نشانه‌ها است برای مردمی که تفکر می‌نمایند.
  1. آیات ۱۶۳ تا ۱۶۸ همچنین آیات: ۶۵، بقره، ۴۷ و ۱۵۴، نساء، ۱۲۴، نحل، اشاراتی به این ماجرا دارند.

۱۹ / نبأ

به زودی از پا در میآمدیم، اما خداوند مکانیسمی در بدن ما قرار داده است که در اثر کار و تلاش ذهنی یا جسمی سم مخصوصی توسط سلول‌های خسته ترشح می‌گردد که وقتی مقدار آن به حد معینی رسید به طور اتوماتیک خواب را بر بدن مسلط می‌گرداند و شخص را به استراحت و انقطاع از کار مجبور می‌سازد. مقدار این ماده بسیار دقیق و حساب شده است، به طوری که پس از خنثی شدن آن، باید بستر را ترک کرد و گرنه سمومات دیگری ترشح می‌شود که خود باعث خستگی و کسالت می‌گردد. چنین عملکردی که تضمین کننده توان روحی و جسمی آدمی است، از آیات و نشانه‌های بارز پروردگار بشمار می‌رود، نشانه و نعمتی که کمتر به ارزش آن واقف هستیم و هنگامی متوجه اش می‌شویم که به علت خستگی اعصاب و نگرانی و اضطراب، موقتاً دچار اختلال خواب گردیم.

آیه ردیف دوم (روم ۲۳) خواب شبانه و تلاش روزانه را نشانه و آیتی برای مردمی که گوش شنوا داشته باشند، و آیه ردیف سوم (زمر ۴۲)، از خود بیخودی و از دست دادن احساس و ادراک را در خواب، آیه ای برای مردمی که «تفکر» نمایند شمرده است. از آنجایی که اکثر مردم شنوای حقایق ایمانی نیستند و تفکری در نفس خویش برای پی بردن به منشاء و مقصود نعماتی که از آن برخوردار هستند نمی‌کنند، نعمت «نوم» (خواب) نیز بر آنان پوشیده مانده است. آدمی می‌پندارد صاحب اختیار و کنترل کننده اعضاء و جوارح خویش است، اما اگر لختی بیندیشد که هنگام خواب، که در مرگی موقت فرو رفته است، چه کسی جان او را نگه داشته اعضاء و جوارحش را بدون اراده او به گردش درمی آورد، می‌فهمد چه دستی گهواره او را به حرکت درآورده است.

۵- پرده شب (وجعلنا الليل لباساً)

خداوند شب و روز را دو آیه و دو نشانه برای پی بردن به ریوبیتش قرار داده است. روز ۱elnگام تلاش و تکاپو است و شب هنگام آرامش و استراحت و تجدید قوا برای روز بعد. فصل بندی و تفکیک دو هنگام را خورشید به عهده گرفته است که با انوار حیات بخشش این دو اقلیم را مرزبندی می‌کند. اگر شب نبود و روز یکسره ادامه می‌یافت، کار و تلاش را زمان توقفی جز احساس خستگی و فرسودگی باقی نمی‌ماند. در این صورت چون احساس خستگی برای اشخاص مختلف متفاوت است، هرگز آرامش و سکوتی برای کسانی که می‌خواهند استراحت کنند، به دلیل سر و صدای کسانی که مشغول کار هستند، حاصل

نمی‌گردید. اما پرده شب به طور طبیعی با پوشاندن زمین و آنچه بر آن است، انسان‌ها را موظف و مجبور به تعطیل کار و دعوت به استراحت می‌کند و به دلیل سکوت همگانی زمینه آرامش و خواب فراهم می‌گردد.

قرآن در مواردی اصطلاح «غشاء» (پرده) را برای شب به کار برده است۲ اما در اینجا تعبیر «لباس» را به کار برده که علاوه بر مفهوم پوششی، معنای محافظت و مراقبت را نیز می‌دهد. کما آنکه زن و مرد را به دلیل وظایف محافظتی متقابله، لباس یکدیگر نامیده۳ و «تقوی» را نیز پوششی در برابر وسوسهها و تحریکات شیطانی قرار داده است.

۶- هنگام زندگی و کسب روزی (وجعلنا النهار معاشاً)

در پناه شب و خواب آرام بخش آن، خستگی تن و جان برطرف شده و تازگی و طراوتی پدید می‌آید که آدمی را آماده تلاش و تکاپوی مجدد می‌نماید. طلوع خورشید در سپیده دم صبح، هنگامه کار و زندگی را اعلام و بیدار شدگان را برای جستجوی اهداف مادی و معنوی روانه بر و بحر می‌نماید. این زمان را که قرین بیداری و بینائی در پرتو نور روشنی بخش روز است، قرآن عمدتاً با کلمه «مبصراً» توصیف کرده است۵ (والنهار مبصراً)، که همه چیز قابل رویت می‌باشد. اما از آنجایی که با روشنایی روز امکان حرکت و جابجایی و سیر و سیاحت و منتشرشدن در نقاط مختلف زمین فراهم می‌آید آن را «نشور» نیز نامیده است، ۶ در این سوره روز را با کلمه «معاش» که اسم زمان «عیش» یعنی زندگی است توصیف نموده است (وَجَعَلْنَا ٱلنَّهَارَ مَعَاشًۭاآیهٔ ۱۱). معیشت و معایش نیز که در قرآن به دفعات تکرار شده از همین ریشه است که معنای رزق و روزی و مایحتاج زندگی را می‌دهد. «معاش» نامیدن روز از آن جهت است که امکان به کارگیری اعضاء و جوارح را برای حرکت راحت و آسوده در راههای زمینی۷ در جستجوی آنچه خدا از فضل خویش به بنی آدم عنايت

  1. فَالِقُ ٱلْإِصْبَاحِ وَجَعَلَ ٱلَّيْلَ سَكَنًۭا وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ حُسْبَانًۭا ۚ ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِسورهٔ انعام، آیهٔ ۹۶
  2. مثل: ۹۱/۴ والليل اذا يغشيها... و ۵۴/۷ يغشي الليل النهار.
  3. بقره ۱۸۷: هن لباس لكم و انتم لباس لهن.
  4. اعراف ۲۶: يا بني آدم قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًۭاسورهٔ اعراف، آیهٔ ۲۶ يواري سؤاتكم و ريشاً و لباس التقوى ذلك خير...
  5. ۱۰هُوَ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلَّيْلَ لِتَسْكُنُوا۟ فِيهِ وَٱلنَّهَارَ مُبْصِرًاسورهٔ یونس، آیهٔ ۶۷... همچنین در ۸۶/۲۷ و ۲۰/۴۱.
  6. ۲۵وَهُوَ ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلَّيْلَ لِبَاسًۭا وَٱلنَّوْمَ سُبَاتًۭا وَجَعَلَ ٱلنَّهَارَ نُشُورًۭاسورهٔ فرقان، آیهٔ ۴۷
  7. ۶/۶۰: و هو الذي يتوفاكم بالليل و يعلم ما جرحتم بالنهار.
  8. ۱۳/۱۰: سَوَآءٌۭ مِّنكُم مَّنْ أَسَرَّسورهٔ رعد، آیهٔ ۱۰ بالقول و من جهر به و من هو مستخف بالليل و سارب بالنهار (سارب = راه رونده به آسانی).

کرده ۱ ممکن می‌سازد.

۷- سیر محافظتی زمین (و بنیا فوقکم سبعاً شداداً)

موضوع طبقات فوقانی جو و آسمانی که همچون چتر محافظ زمین را فرا گرفته، ۲ در سوره‌های متعددی مطرح شده است، ۳ اما هفتگانه بودن آن حداقل در ۹ آیه مورد تصریح قرار گسرفته ۴ که در آنها به طبقه طبقه بودن، ۵ ارتباط و هماهنگی داشتن با طبقات هفتگانه زمین، ۶ و نقش حساب شده ای که پروردگار بر آن و حی نموده ۷ اشاره کرده است. این نقش را که با پیشرفت علم جوشناسی تاحدودی روشن شده، می‌توان در: حفاظت حیات زمینی در برابر اجرام سرگردان آسمانی، امواج و اشعه‌های مضر و مرگبار کیهانی، حفاظت از حرارت زمین (نقش گلخانه ای) و ممانعت از فرار عناصر مفید هوا و... ملاحظه کرد.

۸- چراغ روشني بخش (وجعلناسراجاوهاجا)

از نعمت‌های بزرگ دیگری که قدر و قیمتش را نمی‌شناسیم و شکر پروردگاری که آن را وسیله روشني و گرمایش زندگی ما قرار داده نمی‌گذاریم، خورشید جهان افروز است. این منبع انرژی که تامین کننده و سرچشمه بسیاری از نیازهای آدمی و تضمین کننده حیات زمینی است، در آیه فوق با کلمه «وهاج» توصیف شده است. اصل این کلمه «وَهَجَ» می‌باشد که به نور و حرارت ساطع شده از آتش اطلاق می‌گردد، وهاج مبالغه وهج است که عنایت به افروختگی و تشعشع عظیم خورشید دارد. جالب اینکه قرآن همواره روشنایی ماه را که اکتسابی و انعکاسی است با کلمه «نور» توصیف کرده و روشنایی خورشید را که ذاتی است با کلمه ضوء و ضیاء ۸ خورشید سراجی (چراغی) است که لایزال مهد پرورش آدمی را زیر

۱. ۲۸/۷۲... وَمِن رَّحْمَتِهِۦ جَعَلَ لَكُمُ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ لِتَسْكُنُوا۟ فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا۟ مِن فَضْلِهِۦسورهٔ قصص، آیهٔ ۷۳.
۲. ۲۱وَجَعَلْنَا ٱلسَّمَآءَ سَقْفًۭا مَّحْفُوظًۭا ۖ وَهُمْ عَنْ ءَايَٰتِهَا مُعْرِضُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۳۲

۳. از جمله: ۱۲:۴۱/۵،۴۷/۶،۳۷/۶

۴. ۲۹/۱۲،۷۱/۱۵،۶۷/۳،۶۵/۱۲،۴۱/۱۲،۲۳/۱۷ و ۲۹/۱۲

۵. ۳۷/۳: ٱلَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ طِبَاقًۭاسورهٔ ملک، آیهٔ ۳... و ۱۵/۷۱: أَلَمْ تَرَوْا۟ كَيْفَ خَلَقَ ٱللَّهُ سَبْعَسورهٔ نوح، آیهٔ ۱۵ سموات: طبقا.
۶۵ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ وَمِنَ ٱلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّسورهٔ طلاق، آیهٔ ۱۲...
۷. ۱۲فَقَضَىٰهُنَّ سَبْعَ سَمَٰوَاتٍۢ فِى يَوْمَيْنِ وَأَوْحَىٰ فِى كُلِّ سَمَآءٍ أَمْرَهَاسورهٔ فصلت، آیهٔ ۱۲...
  1. مثل: ۱۰/۵: هُوَ ٱلَّذِى جَعَلَ ٱلشَّمْسَ ضِيَآءًۭ وَٱلْقَمَرَ نُورًۭاسورهٔ یونس، آیهٔ ۵ - ۹۱/۱ والشمس و ضحیها والقمر اذا تلیها - ۲۵/۶۱
سَمَٰوَٰتٍۢ طِبَاقًۭا وَجَعَلَ ٱلْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًۭا وَجَعَلَ ٱلشَّمْسَ سِرَاجًۭاسورهٔ نوح، آیات ۱۵–۱۶

چتر گرما و روشنفش خود قرار داده است.

۹- باران حیات بخش (وانزلنا من المعصرات ماه ثجاجا) تشعشع خورشید و تابش آن بر سطح زمین موجب انبساط هوا در کوه و دشت، دریا و ساحل و جنگل و جلگه می‌گردد و همین عامل باعث جریان یافتن توده‌های هوا و گردش آن که «باد» نامیده می‌شود می‌گردد. باد به نوبه خود بخار آب و ذرات مرطوب هوا را که از سطح دشت و دریا تبخیر می‌گردد صعود می‌دهد و آن را به صورت توده‌های متراکم ابر به سوی سرزمین‌های خشک و تفتیده به حرکت درمی آورد. ابر وقتی به تراکم و فشردگی لازم رسید آماده ریزش می‌گردد.

آیه فوق اشاره به مرحله ای از ابر دارد که به حالت فشردگی کامل (معصرات) رسیده و آماده ریزش می‌باشد. «ثجاج» از ریشه ثج، پی در پی و به شدت جاری شدن را می‌رساند. این باران که حیات بخش زمین مرده است سه نتیجه به بار می‌آورد:

۱- لنخرج به حباً (انواع حبوبات و گیاهان دانه دار) ۲- ونباتاً (انواع روئیدنی‌ها و مراتع و مزارع سبز و خرم) ۳- وجنت الفافا (باغ‌های پیچیده و درهم، جنگل‌ها) که نعمات فوق قوت و غذای بنی آدم و چارپایان تحت اختیار او را تامین و تضمین می‌نماید.

*

۱۶ آیه ابتدای این سوره، همانطور که ملاحظه گردید، اشاره و عنايت به عوامل و قوای مؤثر در حیات دنیائی داشت و نعمت‌های پروردگار را در ۹ زمینه مختلف شرح می‌داد. این نعمت‌ها را می‌توان در سه دسته به تائی به ترتیب ذیل جمع بندی نمود:

۱- نعمت‌های زمینی برای ایجاد حیات در کره زمین (مهد قرار دادن زمین، استقرار) کوه‌ها، آفرینش ازواج) ۲- نعمت‌های ویژه انسان (خواب آرام بخش، پوشش شب، تلاش روزانه برای زندگی) ۳- نعمت‌های آسمانی (هفت طبقه محافظ زمین، خورشید تابان، باران پربرکت). نعمات فوق تماماً دنیائی و موقت و محدود است، همانطور که میوه برآمده از درخت در «وقت» رسیدن «منفصل» و جدای از شاخ و برگ مأنوس و مألوف گشته و نتیجه مکتبسات خود از آب و خاک و نور و حرارت و سایر عوامل مؤثر را در اختیار مصرف کننده بالاتر قرار می‌دهد، انسان نیز در «میقات» روز «فصل» با دگرگونی در نظامات آسمان و زمین و نفحه در

۲۳ / نأ

صوره، به عرصه قیامت گام می‌گذارد و روانه سرنوشت ابدی خود می‌گردد. آیات ۱۷ تا ۴۰ (انتهای سوره) پرده دوم یا عالم آخرت را تصویر می‌نماید. این بخش را می‌توان به چهار قسمت فرعی تقسیم نمود که قسمت اول و آخر آن ناظر به تحولات قیامت و مسیر نهایی حیات آدمی است و قسمت‌های دوم و سوم سرنوشت طاغین و متقین را رقم می‌زند.

۱- آیات ۱۷ تا ۲۰ عالم آخرت (میقات یوم الفصل با نفحه در صور، آغاز انقلاب زمین و آسمان).
۲- «۲۱ تا ۳۰ تصویری از جهنم «طاغین»
۳- «۳۱ تا ۳۶ تصویری از بهشت «متقین»
۴- «۳۷ تا ۴۰ قیامت کبرای عالم»

آهنگ سوره

آیات سوره نبأ به استثنای پنج آیه مقدمه آن، تماماً با حرف الف ختم می‌شوند، از پنج آیه ابتدای سوره، چهار آیه که به عملکرد انسان مربوط می‌شود با حرف «ن» (مختلفون، یتسائلون، سیعملون) و یک آیه با حرف «م» ختم می‌شود (نبأ العظیم).

نام‌های الهی

در این سوره ۳ بار نام «رب» (به صورت مضاف: ربک، ربه، رب السموات والارض) و دو بار نام «رحمن» به کار رفته است که دلالت بر تمرکز سوره روی ربوبیت و رحمانیت خداوند می‌نماید.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۶ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 6 connected thematic groups.

۱مقدمه: نبا عظیم و اختلاف مردم درباره آنآیات ۱–۵

عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ

درباره چه چيز از يكديگر مى‌پرسند؟

عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلْعَظِيمِ

از آن خبر بزرگ،

ٱلَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ

كه در باره آن با هم اختلاف دارند.

كَلَّا سَيَعْلَمُونَ

نه چنان است، به زودى خواهند دانست.

ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ

باز هم نه چنان است، بزودى خواهند دانست.

۲جلوه‌های ربوبیت و رحمانیت در حیات دنیاییآیات ۶–۱۶

أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَٰدًۭا

آيا زمين را گهواره‌اى نگردانيديم؟

وَٱلْجِبَالَ أَوْتَادًۭا

و كوهها را [چون‌] ميخهايى [نگذاشتيم‌]؟

وَخَلَقْنَٰكُمْ أَزْوَٰجًۭا

و شما را جفت آفريديم.

وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًۭا

و خواب شما را [مايه‌] آسايش گردانيديم.

وَجَعَلْنَا ٱلَّيْلَ لِبَاسًۭا

و شب را [براى شما] پوششى قرار داديم.

وَجَعَلْنَا ٱلنَّهَارَ مَعَاشًۭا

و روز را [براى‌] معاش [شما] نهاديم.

وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًۭا شِدَادًۭا

و بر فراز شما هفت [آسمان‌] استوار بنا كرديم.

وَجَعَلْنَا سِرَاجًۭا وَهَّاجًۭا

و چراغى فروزان گذارديم.

وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلْمُعْصِرَٰتِ مَآءًۭ ثَجَّاجًۭا

و از ابرهاى متراكم، آبى ريزان فرود آورديم،

لِّنُخْرِجَ بِهِۦ حَبًّۭا وَنَبَاتًۭا

تا بدان دانه و گياه برويانيم،

وَجَنَّٰتٍ أَلْفَافًا

و باغهاى در هم پيچيده و انبوه.

۳آغاز عالم آخرت: میقات یوم‌الفصلآیات ۱۷–۲۰

إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ كَانَ مِيقَٰتًۭا

قطعاً وعدگاه [ما با شما] روز داورى است:

يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًۭا

روزى كه در «صور» دميده شود، و گروه گروه بياييد؛

وَفُتِحَتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتْ أَبْوَٰبًۭا

و آسمان، گشوده و درهايى [پديد] شود؛

وَسُيِّرَتِ ٱلْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا

و كوهها را روان كنند، و [چون‌] سرابى گردند.

۴تصویری از جهنم طاغینآیات ۲۱–۳۰

إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًۭا

[آرى،] جهنم [از دير باز] كمينگاهى بوده،

لِّلطَّٰغِينَ مَـَٔابًۭا

[كه‌] براى سركشان، بازگشتگاهى است.

لَّٰبِثِينَ فِيهَآ أَحْقَابًۭا

روزگارى دراز در آن درنگ كنند.

لَّا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًۭا وَلَا شَرَابًا

در آنجا نه خنكى چشند و نه شربتى،

إِلَّا حَمِيمًۭا وَغَسَّاقًۭا

جز آب جوشان و چركابه‌اى.

جَزَآءًۭ وِفَاقًا

كيفرى مناسب [با جرم آنها].

إِنَّهُمْ كَانُوا۟ لَا يَرْجُونَ حِسَابًۭا

آنان بودند كه به [روز] حساب اميد نداشتند؛

وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا كِذَّابًۭا

و آيات ما را سخت تكذيب مى‌كردند.

وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَٰهُ كِتَٰبًۭا

و حال آنكه هر چيزى را برشمرده [به صورت‌] كتابى در آورده‌ايم.

فَذُوقُوا۟ فَلَن نَّزِيدَكُمْ إِلَّا عَذَابًا

پس بچشيد كه جز عذاب، هرگز [چيزى‌] بر شما نمى‌افزاييم.

۵تصویری از بهشت متقینآیات ۳۱–۳۶

إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا

مسلماً پرهيزگاران را رستگارى است:

حَدَآئِقَ وَأَعْنَٰبًۭا

باغچه‌ها و تاكستانها،

وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًۭا

و دخترانى همسال با سينه‌هاى برجسته،

وَكَأْسًۭا دِهَاقًۭا

و پياله‌هاى لبالب.

لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًۭا وَلَا كِذَّٰبًۭا

در آنجا نه بيهوده‌اى شنوند، و نه [يكديگر را] تكذيب [كنند].

جَزَآءًۭ مِّن رَّبِّكَ عَطَآءً حِسَابًۭا

[اين است‌] پاداشى از پروردگار تو، عطايى از روى حساب.

۶قیامت کبری و حساب نهاییآیات ۳۷–۴۰

رَّبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ٱلرَّحْمَٰنِ ۖ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًۭا

پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است، بخشايشگرى كه كس را ياراى خطاب با او نيست.

يَوْمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ صَفًّۭا ۖ لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًۭا

روزى كه «روح» و فرشتگان به صف مى‌ايستند، و [مردم‌] سخن نگويند، مگر كسى كه [خداى‌] رحمان به او رخصت دهد، و سخن راست گويد.

ذَٰلِكَ ٱلْيَوْمُ ٱلْحَقُّ ۖ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ مَـَٔابًا

آن [روز]، روز حق است؛ پس هر كه خواهد، راه بازگشتى به سوى پروردگار خود بجويد.

إِنَّآ أَنذَرْنَٰكُمْ عَذَابًۭا قَرِيبًۭا يَوْمَ يَنظُرُ ٱلْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ ٱلْكَافِرُ يَٰلَيْتَنِى كُنتُ تُرَٰبًۢا

ما شما را از عذابى نزديك هشدار داديم: روزى كه آدمى آنچه را با دست خويش پيش فرستاده است بنگرد؛ و كافر گويد: «كاش من خاك بودم.»

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source