‹ همهٔ سوره‌ها النجم
۵۳

النجم

ستاره

مکی۶۲ آیه

«نجم» (۵۳)

هنگام فروپاشی ستارگان (والنجم اذا هوى)

آخرین آیه سوره «طور» با کلمه «نجوم» ختم می‌شود (... و ادبار النجوم) و اولین آیه سوره «نجم» با کلمه «نجم» (وَٱلنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰآیهٔ ۱) آغاز می‌گردد. چنین پیوند و ارتباطی میان دو سوره پشت هم نمی‌تواند خالی از ظرافت و عنایتی خاص به رمزی توجه برانگیز باشد.

در پایان سوره طور فرمان تسبیح خداوند در لحظات خاموشی ستارگان، قبل از طلوع خورشید، صادر می‌گردد تا اندیشه تسبیح کننده را از تدبر و تفکر در حرکت مستمر شبانه روزی ماه و خورشید و ستارگان و خاموش و روشن شدن متناوب آنها به خاموشی محتومی که در ورای این ظواهر و در پایان عمر هر ستاره، مانند هر پدیده و مخلوق و مصنوعی، وجود دارد رهنمون گردد و در آغاز این سوره از آن مرحله بخصوص یاد می‌کند:

وَٱلنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰآیهٔ ۱...

اصولاً تولد و مرگ هر ستاره، و مواقع و مواضعی که در حیاتش رخ می‌دهد، با آنکه تحولات و تغییرات شگفت آور و حیرت انگیزی را موجب می‌شود، از آنجائیکه درک و فهم آن مستلزم آشنائی با علم «کیهان شناسی» و داشتن اطلاعی در این زمینه می‌باشد، متأسفانه بعلت بی خبری و محرومیت از آن کمتر مورد توجه و حساسیت قرار گرفته است. در حالیکه خداوند علیم در کتاب حکیمش توجه مسلمانان را معطوف به عظمت مواقع ستارگان (مراحل مختلف پیدایش، حیات و مرگ آنها) نموده و با سوگند به چنین عظمتی تصریح فرموده که اگر «علم» و شناختی به این «مواقع» داشتید عظمت آن را درک می‌کردید:

فَلَآ أُقْسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٌۭ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌسورهٔ واقعه، آیات ۷۵–۷۶ ۱ (سوره واقعه آیه ۷۵)

عظيم بودن اين سوگند براى كسى آشكار مى گردد كه با تناسبات و ارقام نجومى

آشنائى داشته ناچيزى و خردى باورنكردنى زمين را در مقايسه با عظمت ستارگان و فواصل

آنها كه به ميليونها سال نورى مى رسد درك كرده باشد.

ستارگان نيز عليرغم عظمت حيرت آورشان، همچون ريزترين : ذرات عالم، تولد و

حيات و مرگى دارند كه بخصوص مرگ آنها از آنجائيكه توأم با فعل و انفعالات و تحولات

شگرفى است حيرت آورتر مى باشد. و گويا اشاره اى كه در آغاز اين سوره به فرود ستاره شده

عنايت به اين مرحله دارد (وَٱلنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰآیهٔ ۱ - سوگند به ستاره هنگاميكه به مرحله «هوى»

مى رسد).

به‌نظر مى رسد ضرورت داشته باشد در ابتدا توضيح مختصرى درباره كلمه «هوى»

از نظر لغوى بدهيم تا شناخت اين مرحله از عمر يك ستاره كه مورد قسم پروردگار قرار

گرفته آسان تر گردد. اتفاقاً در همين سوره جمعاً ۴ بار كلمه «هوى» به‌کار رفته است (بيش از

بقيه سوره‌ها) ۲ كه مى تواند مفهوم واقعى كلمه «هوى» را توضيح دهد. ۳ دوبار از «هواى

نفس» سخن گفته شده (وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلْهَوَىٰٓ إِنْ هُوَ إِلَّاآیات ۳–۴) و يكبار از هواى (ساقط

كردن) شهرهاى زير و رو شده قوم لوط (وَٱلْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَىٰآیهٔ ۵۳) و چهارمين بار هم از فرود ستاره

(وَٱلنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰآیهٔ ۱).

كتابهاى لغت كلمه «هوى» را دو معناى متضاد كرده‌اند، صعود و سقوط. هم بالارفتن

را «هوى» مى گويند و هم فرودآمدن را. راغب در مفردات هوى (باضم) را فرود دانسته و

هوى (بافتحه) را بالارفتن، گرچه برخى برعكس معنا كرده‌اند يا بالارفتن را غالب گرفته‌اند.

اگر خواسته باشيم اين دو مفهوم متضاد را در مورد آيات مشتمل بر كلمه «هوى» در

سوره نجم اعمال نمائيم به نتايج ذيل مى رسيم:

  1. پس بمواقع ستارگان سوگند نمى خورم (يا مؤكداً سوگند مى خورم) و اين (سوگند) اگر علم داشتيد

سوگندى بس عظيم است!

مواقع كه جمع مكسر موقع است از ريشه «وقع» مى باشد كه معناى آن را ثبوت يا سقوط گفته‌اند. ثبوت و حتميت

مثل: إِذَا وَقَعَتِ ٱلْوَاقِعَةُسورهٔ واقعه، آیهٔ ۱ لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌسورهٔ واقعه، آیهٔ ۲ (واقعه ۱ و ۲) سقوط مثل: وَيُمْسِكُ ٱلسَّمَآءَ أَن تَقَعَ عَلَى ٱلْأَرْضِسورهٔ حج، آیهٔ ۶۵ (حج

(۶۵

در تمامى موارد مفهوم اين كلمه نوعى فرودآمدن و از بالا به پائين نازل شدنى است كه حالت ثبوت و دوام بخود

بگيرد از اين نظر قريب المعنا با كلمه «هوى» مى باشد.

  1. در سوره هاى مائده و اعراف نيز مساوى سوره نجم مشتقات هوى ۴ مرتبه تكرار شده است.
  1. اين اتفاقى نيست كه در سوره كوچكى مانند نجم چندين بار كلمه هوى تكرار شده است، شايد هدف تفهيم

معناى اين كلمه در ابعاد مختلفش بوده باشد.

۱- «هوای نفس» انبساط خاطر موقتی است که به هنگام ارتکاب شهوات برای شخص گناهکار پدید می‌آید و به دنبال آن سقوط از مقام و منزلت انسانی را به دنبال می‌آورد، انبساطی موقت و انقباض و سقوطی دائمی.

۲- آیه «والموتفکاه اهوی» که به گفته مفسرین بیانگر عذاب قوم لوط و سرانجام شهر «سدوم» است به زلزله و آتش فشان مهیبی اشاره می‌کند که گویا شهر سدوم را زیر و رو و واژگون کرده سپس درمیان شکافهای حاصل از زلزله یا جریان مذاب گدازه‌های آتشفشانی مدفون ساخته است. چنین واقعه‌ای در آغاز باعث انبساط و متلاشی شدن خانه‌ها سپس سقوط و فرود آن در دل زمین گشته است (فجعلنا عالیها سافلها – ما قسمت فوقانی آن را به قسمت تحتانی فرو بردیم ۱۵/۷۴ و ۱۱/۸۲)

۳- هوای نجوم نیز که در اولین آیه سوره به آن اشاره شده (والنجم اذا هوی)، مشمول مفهوم فوق می‌باشد. ستارگان نیز در پایان دوره حیات خود هنگامیکه سوخت هسته مرکزی آنها (ثیدروژن) به اتمام می‌رسد، انبساط و انقباض عظیمی خواهند داشت. انبساط موقتی که حجم آنها را به بیش از یکصد برابر افزایش می‌دهد و آنگاه انقباض فوق العاده‌ای که علیرغم ثابت بودن جرم، حجم هسته مرکزی را هزاران (یامیلیون‌ها) برابر کوچکتر می‌کند.

توجیه علمی تحولات عظیم ستارگان از آنجاییکه نام این سوره «نجم» (ستاره) است و علاوه بر نخستین آیه آن که اشاراتی به مرحله پایانی عمر یک ستاره دارد، در آیه (۴۹) از ستاره «شعری» یاد می‌کند (وَأَنَّهُۥ هُوَ رَبُّ ٱلشِّعْرَىٰآیهٔ ۴۹) که ستاره‌ای در نهایت جوانی و بلوغ است و درخششی ۲۰ برابر خورشید ما دارد و نورانی ترین ستاره‌ای است که با چشم غیرمسلح از زمین دیده می‌شود، مفید دانستیم توضیح مختصری از مراحل تولد و مرگ ستارگان به زبان ساده در حد دانش محدود خود و ظرفیت این نوشته بدهیم. ابتدا خلاصه‌ای از این مراحل را بیان می‌کنیم آنگاه دیدگاههای قرآن را در این زمینه نقل می‌نماییم:

۱- تولد ستارگان در فضای کهکشان‌ها ابرهای گازی شکلی وجود دارند که تحت تأثیر نیروهای مختلفی از جمله نیروی مارپیچی کهکشانی گرد می‌آیند. این گازها که در ابتدا فوق العاده رقیق و مولکولی هستند، به‌تدریج فشرده و متراکم می‌شوند تا سرانجام کره‌ای گازی متشکل از ثیدروژن و هلیوم و برخی عناصر دیگر تشکیل می‌دهند. این ذرات که اکنون متمرکز

شده‌اند، به‌تدریج تحت تأثير نيروى جاذبه مركزى فشرده‌تر مى گردند تا جائيكه حرارت مركز اين كره از ۱۷۳ درجه زير صفر به ۱۰ ميليون درجه مى‌رسد. چنين حرارت عظيمى موجب واكنشهاى هسته اى مى گردد و دراثر فعل و انفعالات حاصله ثيدروژن تبديل به هليوم مى شود و انرژى فوق العاده‌اى آزاد مى گردد. اين انرژى كه از مركز ستاره به خارج آن با درخششندگى ساطع مى شود، با نيروى جاذبه مقابله كرده و ستاره را به حال تعادل درمى آورد. اين امر كه يك يا دو ميليون سال طول مى كشد منجر به تولد ستاره مى گردد.

۲- حیات ستارگان

تعادل و توازن میان دو نيروى جاذبه و انرژى انفجارى مركزى، كره گازى را از انقباض بيشتر مانع شده آن را ثابت و پايدار نگه مى دارد. اين آغاز عمر يك ستاره است كه برحسب جرم آن تا ۱۰ ميليارد سال (بيشتر يا كمتر) زندگى مى كند. هرچه جرم ستاره سنگين تر باشد به دليل جاذبه شديدتر فعل و انفعال هسته اى شديدترى را در مركز آن ايجاد مى كند درنتيجه زودتر سوخت ثيدروژن آن به اتمام مى رسد و ستاره عمر كوتاهترى را طى مى كند. براى مثال ستاره «شعرا» كه فقط دوبرابر خورشيد است، براى جبران جاذبه چند برابرى كه در هسته اش ايجاد مى شود، مجبور است ۲۰ برابر خورشيد توليد انرژى نمايد. به‌طوريكه حرارت پوسته خارجى آن درمقايسه با ۵۵۰۰ درجه پوسته خورشيد بيش از ۱۰۰,۰۰۰ درجه سانتى گراد مى باشد.

۳- مرگ ستارگان

مرگ يك ستاره هنگامى نزديك مى شود كه ثيدروژن موجود در هسته آن رو به اتمام رود و به اصطلاح سوخت ستاره تمام شود. اكنون نيروهائيكه از تبديل هيدروژن به هليوم در حرارت فوق العاده هسته ستاره بدست مى آمد، رو به نقصان مى رود و نيروى جاذبه از خارج به داخل غلبه كرده تعادل و توازن ستاره را با نيروى انقباضى به هم مى زند. در اين حالت هسته مركزى براى تأمين سوخت خود پوسته نازك اطراف هسته را مى سوزاند تا از ثيدروژن آن استفاده كند. لايه هاى بيرونى ستاره براى جبران چنين فشردگى مجبور مى شوند تا حدود يكصد برابر اندازه قبلى خود منبسط شوند. اكنون تابش صادرشده از هسته بايد بر گازهاى سطحى بيشترى گسترده گردد بنابراين درجه حرارت آن تا حدود ۳۰۰۰ درجه سانتيگراد (نصف خورشيد ما) تنزل مى كند و رنگ آن از سفيد يا زرد (همچون زمان جوانى) به قرمز تيره اى تغيير پيدا مى كند. اگر حجم ستاره بسيار بزرگ باشد ممكن است اين انبساط

به چند صد برابر حجم اولیه ستاره هم برسد. چنین ستاره‌ای را در اصطلاح علمی «غول سرخ» یا «آبر غول سرخ» می‌نامند. سرنوشت یک ستاره پس از رسیدن به مرحله «غول سرخ» بر حسب جرم آن ۳ حالت مختلف ممکن است پیدا کند:

۳-۱- اگر جرم ستاره به اندازه خورشید ما ۱ یا حداکثر ۱/۴ برابر آن باشد ۲ در این حالت پوسته رقیق شده گازی شکل بصورت حلقه فروزانی به تدریج رقیق‌تر و سبک‌تر از ستاره دور می‌شود و هسته ستاره بصورت یک جرم کوچک بسیار فشرده‌ای که در اصطلاح علمی «کوتوله سفید» نامیده می‌شود باقی می‌ماند. این هسته جرمی به اندازه خورشید دارد ولی در کره‌ای تنها به اندازه زمین تراکم یافته‌است (حدود یک میلیون بار کوچکتر). کوتوله سفید که دیگر نه واکنش هسته‌ای دارد و نه منبع انرژی برای آن باقی مانده، به تدریج حرارت اولیه خود را از دست می‌دهد و سرانجام سرد و تاریک به مرگ محتوم خود می‌رسد.

۳-۲- اگر جرم ستاره بین ۱/۴ تا ۲/۳ برابر خورشید ما باشد، در این حالت پس از رسیدن به مرحله انبساط پوسته خارجی (غول سرخ)، واکنش‌های هسته‌ای نزدیک به مرکز آن ناپایدار می‌گردد و ستاره به‌طور ناگهانی منفجر می‌گردد. این پدیده را در اصطلاح علمی سوپرنوا (آبرنواختر) می‌نامند که در خششی معادل یک میلیارد خورشید! بوجود می‌آورد (۱۰ تا ۱۰۰ میلیارد هم گفته‌اند!) چنین واقعه‌ای که مطابق محاسبات دانشمندان هر هزار سال ۳ بار در هر کهکشان رخ می‌دهد، با تبدیل ۷۰ تا ۸۰ درصد جرم ستاره به انرژی آنچنان نوری ساطع می‌کند که در روز روشن نیز قابل مشاهده است. ۳ پوسته و قسمت عمده جرم ستاره به شکل توده‌های گاز بی‌شکل پراکنده شده در فضای کهکشان خود موجب تولد ستاره‌های دیگری می‌گردند اما هسته این ستاره بشدت فشرده گشته و آنقدر منقبض می‌شود تا به قطر ۲۰ کیلومتر! (از میلیون‌ها کیلومتر) برسد! ۴ در طی این فشردگی فاصله


  1. اینکه می‌گوئیم خورشید ما، به دلیل آن است که فقط در کهکشان ما (راه‌شیری) یکصد میلیارد خورشید وجود دارد که فاصله هر کدام از یکدیگر به‌طور متوسط ۵ سال نوری است (باتوجه به اینکه فاصله زمین تا خورشید ۸ دقیقه و ۱۳ ثانیه نوری است). زمین آنقدر کوچک است که یک میلیون آن در خورشید جای می‌گیرد.
  1. ستاره‌های بزرگتر از خورشید فراوانند اما کوچکترین ستاره (فروزانی) که تاکنون دیده شده ۱/۲۵ خورشید جرم دارد (زمین و ماه و مشتری و... ستاره نیستند سیاره سرد و خاموش هستند).
  1. عکسی از یکی از این انفجارات توسط دوربین‌های نجومی گرفته شده است که فاصله ستاره مورد نظر با ما ۴۵۰۰ سال نوری می‌باشد!
  1. خورشید ما اگر قرار بود به این مرحله می‌رسد قطرش فقط ۱۴ کیلومتر می‌شد.

میان الکترون‌ها و پروتون‌های اتم از بین می‌رود و نوترون ساخته می‌شود. وقتی نوترون‌ها با یکدیگر ترکیب شدند فشردگی متوقف می‌شود و ماده استحاله یافته‌ای باقی می‌ماند که «ستاره نوترونی» نامیده می‌شود، ستاره‌ای که علیرغم کوچکی کمی بیش از خورشید وزن دارد به‌طوریکه سرسوزنی از ماده آن یک میلیون تن وزن دارد! ستاره نوترونی که ستاره تپنده نیز نامیده شده، با سرعت فوق‌العاده‌ای به دور خود می‌چرخد و در هر چرخش پرتوهایی از اشعه ایکس یا گاما و درخشش‌هایی از نور ساطع می‌نماید که از زمین نیز توسط دوربین‌های رادیوئی قابل مشاهده است. گرچه در سال ۱۹۳۰ اخترشناسان گروه اپنهایم۱ از طریق ریاضیات وجود ستاره‌ها و نوترونی را اعلام کردند، اما واقعی این نظریه به اثبات رسید که در سال ۱۹۶۷ اخترشناسان رادیوئی در کمبریج ابن بیش‌ها را ثبت کردند. اکنون بیش از ۳۰۰ ستاره نوترونی کشف شده است که برخی از آنها با سرعت باورنکردنی ۶۴۲ بار در ثانیه به دور خود می‌گردند (زمین هر ۲۴ ساعت!)

۳-۳ اگر جرم ستاره‌ای بیش از ۲/۲ برابر خورشید باشد، سرنوشت حیرت‌آورتری را پیدا می‌کند. در این حالت به دنبال مرحله انبساط ویف کردن پوسته خارجی (مرحله غول سرخ)، به دلیل نیروی جاذبه فوق‌العاده‌ای که بخاطر حجم بزرگ ستاره بوجود می‌آید، ماده تشکیل دهنده هسته آنچنان فشرده می‌گردد که حتی از مرحله نوترونی هم می‌گذرد. این نهایت فرم ماده است که سنگینی حیرت‌آوری دارد. فرضاً اگر کره زمین را خواسته باشند به این مرحله درآورند، قطران ۷/۸ میلی متر خواهد شد (کوچکتر از فندق). این ستاره‌ها را «حفره سیاه» می‌نامند. حفره به این دلیل که بخاطر نیروی جاذبه فوق‌العاده‌اش همه چیز را درخود فرو می‌کشد، و «سیاه» به این دلیل که هرگز دیده نمی‌شود، حتی نور نیز با سرعت ۳۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه نمی‌تواند از نیروی جاذبه آن فرار کند.۲. گرچه این ستاره‌ها دیده نمی‌شوند، اما از سالها قبل حتی با مکانیک نیوتونی، «لاپلاس» به چنین فرضیه‌ای رسیده بود و بعدها نیز اینشتن در نسبت عام خود (۱۹۱۵-۱۹۱۹) از طریق ریاضیات وجود چنین ستاره‌هایی را طرح و پیش‌بینی نمود. تا اینکه دانشمند دیگری (شوارتز چاید) این قضیه را در اواخر عمر اثبات کرد و سرانجام دانشمند دیگری (استیون هاکینگ) که ازدست و با فلج بود و قدرت نوشتن نداشت از طریق «کوانتوم مکانیک» بیشترین کشفیات را در زمینه حفره سیاه انجام داد. اما اطمینان بیشتر بر وجود چنین ستارگانی درسال ۱۹۶۵ پیدا شد.


  1. پدر بمب انمی! (دانشمند آلمانی مقیم آمریکا).
  1. می‌توانید مقایسه کنید که یک موشک فقط با سرعت ۱۱/۲ کیلومتر در ثانیه از جو زمین آزاد می‌شود در حالیکه نور با سرعت ۳۰۰ هزار کیلومتر در ثانیه از حفره سیاه نمی‌تواند بگریزد.

(۵۷) نجم

اخترشناسان که آگاهی علمی از ساطع شدن اشعه ایکس از ناحیه «حفره‌های سیاه» داشتند، ماهواره‌ای برای کشف این اشعه به فضا فرستادند که موفق به کشف موقعیت یک «غول آبی» (حفره سیاه) شدند که با جرمی معادل ۳۰ برابر خورشید بیش از ۱۰ هزار سال نوری با ما فاصله دارد!

برای درک وزن سنگین ستاره «حفره سیاه» همین بس که فقط یک ذره آن (هسته یک نوترون) یک میلیارد تن وزن دارد!!

اشارات قرآنی

در مقدمه این بحث وعده داده بودیم در مورد مراحل مختلف عمر یک ستاره از قرآن نیز شواهدی بر تأیید برخی کشفیات علم کیهان شناسی (Cosmology) بیاوریم و اینک در حد اختصار و اشاره برخی آیات را متذکر می‌شویم. یادآوری این نکته نیز ضروری است که خداوند با این اشارات نخواسته به ما علم کیهان شناسی بیاموزد، بلکه در آیاتی که از پایان جهان و قیامت سخن می‌گوید، به تناسب موضوع حقایقی را بیان داشته که ما امروز با دستاوردهای علمی‌آن را بهتر درک می‌کنیم. از آنجائیکه این آیات عمدتاً مربوط به قیامت است، بیشتر مرحله فروپاشی و مرگ یک ستاره را می‌توان از آنها استنباط کرد. ذیلاً به مواردی از آنها بر حسب موضوع می‌پردازیم:

خاموش شدن و درهم پیچیدن خورشید

إِذَا ٱلشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَإِذَا ٱلنُّجُومُ ٱنكَدَرَتْسورهٔ تکویر، آیات ۱–۲

(آنگاه که خورشید درهم پیچیده و متراکم می‌شود و آنگاه که ستارگان حالت تیرگی بخود می‌گیرند).

کتابهای لغت معنای تکویر را درهم پیچیده و جمع شدن گرفته‌اند (مثل پیچیدن عمامه دورسر – کارالعمامه کوراً: ادارها علی رأسه)

قابل توجه است که با خاموش شدن خورشید، پوسته خارجی آن آنچنان انبساطی پیدا می‌کند که به بیش از یکصد برابر حجم فعلی خواهد رسید. در این حالت زمین و سایر سیارات این منظومه در این طیف گازی شکل که حرارت‌ش به حدود ۳۰۰۰ درجه سانتیگراد می‌رسد غرق شده و محو و نابود می‌گردند.


  1. یک حفره سیاه کوچک (Mini Black Hole)
  2. فاصله خورشید با زمین حدود ۱۵۰ میلیون کیلومتر است
  3. نسبت زمین با شعله‌های که از سطح خورشید بلند می‌شود نسبت یک پشه با شعله‌های آتش برافروخته است!

مرحله انبساط ستاره (غول سرخ)

۱-۲- سرخ شدن رنگ آسمان

(میل کردن طیف نور از سفید و زرد به طرف قرمز به دلیل افزایش انبساط پوسته و پائین آمدن انرژی حرارتی)

سوره معارج آیه (۸): يَوْمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلْمُهْلِسورهٔ معارج، آیهٔ ۸... (روزی که آسمان چون آهن و مس یا روغن گداخته سرخ رنگ می‌گردد)

سوره رحمن آیه (۲۷) فَإِذَا ٱنشَقَّتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتْ وَرْدَةًۭ كَٱلدِّهَانِسورهٔ رحمن، آیهٔ ۳۷ (روزی که آسمان شکافته شود و گلگون همچون روغن گداخته گردد)¹

توضیح: همان‌طور که گفته شد پوسته منبسط شده خورشید که صدها برابر بزرگ شده (پُف کرده) به رنگ قرمز متمایل به زرد درمی‌آید و با حرارتی معادل ۳۰۰۰ درجه سانتیگراد زمین را دربر می‌گیرد. در اینجالت جو زمین شکافته شده (انشقت) و محو می‌گردد، یا اینکه پوسته زمین دچار این حالت می‌گردد.

۲-۲- کنده و محو شدن کوهها

سوره قارعه آیه (۵) وَتَكُونُ ٱلْجِبَالُ كَٱلْعِهْنِ ٱلْمَنفُوشِسورهٔ قارعه، آیهٔ ۵ (در آن روز کوهها همچون الیاف پشم حلاجی شده می‌گردند).²

سوره معارج آیه (۹) وَتَكُونُ ٱلْجِبَالُ كَٱلْعِهْنِسورهٔ معارج، آیهٔ ۹ (کوهها همچون پشم می‌گردند)

سوره کهف آیه (۲۷) یوم نسیر الجبال و... (روژیکه کوهها را جاری سازیم...)

۱ تکویر آیه (۳) وَإِذَا ٱلْجِبَالُ سُيِّرَتْسورهٔ تکویر، آیهٔ ۳. (و زمانیکه کوهها جاری شوند) ۲ نباء آیه (۲۰) وَسُيِّرَتِ ٱلْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًاسورهٔ نبا، آیهٔ ۲۰ [و کوهها جاری شوند و همچون سراب (بخار مانند) گردند] ۳ طور آیه (۱۰) يَوْمَ تَمُورُ ٱلسَّمَآءُ مَوْرًۭا وَتَسِيرُ ٱلْجِبَالُ سَيْرًۭاسورهٔ طور، آیات ۹–۱۰ (روزی که آسمان حرکت سریع گازی شکل نماید و کوهها جاری شوند) |

--- |

(مثل سراب)


  1. کلمه «وردة» را در مورد رنگ قرمز متمایل به زرد، زعفران، زن سرخ رو بکار می‌بردند. «دهان» نیز روغن سرخ رنگی است که از شیره درخت یا چیزهای دیگر می‌گیرند.
  1. معنای «عهن» پشم به‌طور کلی یا پشم رنگارنگ است و معنای «منفوش» حلاجی کردن و گستراندن است (مثل رهاشدن و متفرق گشتن یک گله گوسفند بی چوپان در صحرا - اذ نقشت فیه غنم القوم)

لرزش شدید زمین و کوهها کنده شدن کوهها و متلاشی و ریزریز شدن آن

مزمل آیه (۱۴) ٱلْأَرْضُ وَٱلْجِبَالُ وَكَانَتِ ٱلْجِبَالُ كَثِيبًۭا مَّهِيلًاسورهٔ مزمل، آیهٔ ۱۴ (روزی که زمین و کوهها بشدت دچار لرزش شوند و کوهها همچون تل شن بی شکلی که درحال ریزش است گردند) زلزال آیه (۱) إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَاسورهٔ زلزله، آیهٔ ۱ (زمانیکه زمین بلرزد به لرزه خاص خود) واقع آیه (۵) اذا رجّت۲ الارض رجآ و بسّت۲ الجبال بسآ – فکانت هباء ۴ منبثآ (آنگاه که زمین به طرز هولناکی بلرزد و کوهها ریز و متلاشی گردند – پس در این حالت همچون غباری شوند) طه آیه (۱۰۶) وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَاسورهٔ طه، آیهٔ ۱۰۵ (از تو درباره کوهها می‌پرسند پس بگو پروردگارم آن را از ریشه همچنانکه باد خاک را می‌پراکند به گونه خاصی می‌پراکند) فَإِذَا ٱلنُّجُومُ طُمِسَتْ وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ فُرِجَتْ وَإِذَا ٱلْجِبَالُ نُسِفَتْسورهٔ مرسلات، آیات ۸–۱۰ (پس آنگاه که ستاره‌ها تغییر ماهیت می‌دهند و زمانیکه آسمان شکافته می‌گردد و کوهها متلاشی می‌گردند) حاقه آیه (۱۴) و حملت الارض و الجبال فدکتآ۲ دکه واحدة – فَيَوْمَئِذٍۢ وَقَعَتِ ٱلْوَاقِعَةُسورهٔ حاقه، آیهٔ ۱۵... (و زمین و کوهها از جا کنده شوند و هر دو به یکباره متلاشی گردند، پس در آن روز «واقعه»! واقع شود) فجر آیه (۲۱) كَلَّآ إِذَا دُكَّتِ ٱلْأَرْضُ دَكًّۭا دَكًّۭاسورهٔ فجر، آیهٔ ۲۱ (نه چنین است آنگاه که زمین کوبیده و نرم شود کوبیده شدنی) ۖ فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ رَبِّى جَعَلَهُۥ دَكَّآءَ ۖ وَكَانَ وَعْدُ رَبِّى حَقًّۭاسورهٔ کهف، آیهٔ ۹۸ (پس آنگاه که وعده پروردگارم بیاید آن رابه صورت کوبیده و نرم شده قرار خواهد داد و وعده پروردگارم حق است.) نحل آیه (۸۸) وَتَرَى ٱلْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةًۭ وَهِىَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِسورهٔ نمل، آیهٔ ۸۸... (کوهها را جامد می‌پنداری درحالیکه همچون ابر حرکت می‌کند)

  1. ترجف از ریشه رجّف به معنای تکان و لرزه شدید است – «کشیب» به تل شن بی قراری می‌گویند که ذراتش

به یکدیگر اتصالی ندارند و درحال ریزش هستند.

  1. رجّت از ماده «رج» به معنای حرکت شدید می‌باشد. تحرک و اهتزّ (راغب).
  2. بسّت از ماده «بس» به معنای کوبیده و نرم شدن و ریز ریز و متلاشی شدن می‌باشد.
  3. معنای «هباء» غبار و معنای منبث از ریشه «بث» پراکندن و منتشر کردن است.
  4. نسف یعنی کندن و پراکندن (نسف الریح التراب: فرقه و ذره)، (نسف البناء نسفآ: قلعه من اصله). لنحرفنه ثم

لنسفنه فی الیم نسفآ (آن گوساله طلائی را آتش خواهیم زد سپس خاکستر آن را در دریا خواهیم پراکند).

  1. طمس و طموس محو و نابود شدنی است که با استحاله و تغییر ماهیت توأم باشد (راغب: ازاله اثر به‌طور محو)

همچنانکه در مسخ شدن باطن انسان تغییر می‌کند (فطمسنا علی اعینهم) نوردیده آنها را محو کردیم.

حرکت سریع | طور ۵۲/۱۰ | يَوْمَ تَمُورُ ٱلسَّمَآءُ مَوْرًۭاسورهٔ طور، آیهٔ ۹... (روزیکه آسمان حرکت سریع

گازی شکل به شیوه‌ای خاص نماید) |

--- --- ---
پارگی انفطار ۸۲/۱ إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتْسورهٔ انفطار، آیهٔ ۱ وَإِذَا ٱلْكَوَاكِبُ ٱنتَثَرَتْسورهٔ انفطار، آیهٔ ۲ (روزیکه آسمان

حالت پارگی و شکافتگی به خود گیرد و ستارگان حالت پراكندگی غبارمانند) |

پرده‌برداری | تكوير ۱ تا ۸۱/۱۱ | إِذَا ٱلشَّمْسُ كُوِّرَتْسورهٔ تکویر، آیهٔ ۱... وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ كُشِطَتْسورهٔ تکویر، آیهٔ ۱۱ (زمانیکه خورشید

درهم پیچیده شود و... و آسمان همچون پوستی كه از روی چیزی كنده می‌شود یا پرده‌ای كه برداشته می‌شود از روی زمین برداشته می‌شود) |

شکافتن | مرسلات ۷۷/۸:۹ | فَإِذَا ٱلنُّجُومُ طُمِسَتْ وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ فُرِجَتْسورهٔ مرسلات، آیات ۸–۹

ستاره‌ها تغییر ماهیت دهند و آسمان شکافته گردد) |

سست شدن | حاقه ۶۹/۱۶ | وَٱنشَقَّتِ ٱلسَّمَآءُ فَهِىَ يَوْمَئِذٍۢ وَاهِيَةٌۭسورهٔ حاقه، آیهٔ ۱۶

خواهد شد پس در آن روز سست خواهد گشت) |

شقه شدن | فرقان ۲۵/۲۵ | وَيَوْمَ تَشَقَّقُ ٱلسَّمَآءُ بِٱلْغَمَٰمِسورهٔ فرقان، آیهٔ ۲۵... (روزیکه آسمان به ابرها

بشکافد و...) |

حرکت مارپیچی | انبیا ۲۱/۱۰۴ | يَوْمَ نَطْوِى ٱلسَّمَآءَ كَطَىِّ ٱلسِّجِلِّ لِلْكُتُبِ ۚ كَمَا بَدَأْنَآ أَوَّلَ خَلْقٍۢسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱۰۴

نمیده وعداً علینا انا کتا فاعلین روزی که آسمان را درهم پیچیم همچنانکه نامه‌ها را در نامه‌دان (سجل) لوله می‌کنند، همانسان که در ابتدای آفرینش چنین کردیم به حالت نخستین باز می‌گردانیم (اشاره به حرکت دورانی و مارپیچی کهکشانی) |

سرخ شدن | معارج | (يَوْمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلْمُهْلِسورهٔ معارج، آیهٔ ۸) روزیکه آسمان همچون روغن

(یا آهن) گداخته سرخ می‌گردد. |

شکافته شدن | مزمل ۷۳/۱۸ | السماء منفطربه‌ه کان وعده مفعولاً (آسمان بدان شکافته

گردد، وعده او شدنی است) |

گشوده‌شدن | نبأ ۷۸/۱۸ و ۱۹ | يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِسورهٔ طه، آیهٔ ۱۰۲... وَفُتِحَتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتْ أَبْوَٰبًۭاسورهٔ نبا، آیهٔ ۱۹

آسمانها گشوده‌می‌گردد و دره‌ائی می‌شود) |

  1. «وهی» به معنای بی قوام و ضعیف شدن در اثر انشقاق آسمان است.

وضعیت هسته مرکزی

طه ۲۰/۱۰۶

بستلونک عَنِ ٱلْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّى نَسْفًۭاسورهٔ طه، آیهٔ ۱۰۵ - فیذرها قاعاً

صفصفاً - لاتری فیها عوجاً و لامتاً

(از تو درباره کوهها می‌پرسند. بگو پروردگارم آن را ازجا خواهد

کند سپس زمین را به صورت هموار کاملاً صافی به حال خود

رها می‌کند که در آن کوچکترین پستی و بلندی نمی‌بینی)

توضیح: مطابق نظریات مسلم شده علمی، هسته باقیمانده

ستاره‌ها پس از انبساط و پف کردن پوسته (مرحله غول سرخ)

به شدت کوچک و منقبض شده و دارای آنچنان جاذبه ای

می‌گردد که هیچ بلندی در سطح آن به دلیل اختلاف ارتفاع

نسبت به هسته نمی‌تواند باقی بماند. کره زمین در این مرحله

فقط ۷/۸ میلیمتر قطر خواهد داشت و سطح آن کاملاً صیقل

می‌باشد، صاف صاف (صفصفاً)، صاف تر از آئینه!

کهف ۱۸/۴۷

وَيَوْمَ نُسَيِّرُ ٱلْجِبَالَ وَتَرَى ٱلْأَرْضَ بَارِزَةًۭسورهٔ کهف، آیهٔ ۴۷... (روژیکه کوهها را

به حرکت درمی‌آوریم و زمین را خالی می‌بینی...)

حرکت دورانی مار پیچی کهکشانی که موجب تولد ستارگان می‌گردد

انیباه ۲۰/۱۰۴

زمر ۳۹/۶۷

يَوْمَ نَطْوِى ٱلسَّمَآءَ كَطَىِّ ٱلسِّجِلِّ لِلْكُتُبِ ۚ كَمَا بَدَأْنَآ أَوَّلَ خَلْقٍۢسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱۰۴

نعیده...

...والسموات مطویات بیمینه... و آسمانها به نیروی او پیچیده

شده است.

وافعه ۱ تا ۵۶/۶

وافعه ۱ تا ۵۶/۶

(انبساط و انقباض مرحله وقوع)

اذا وقعت الواقعه، لیس لوقعتها کاذبه، خافضه ۲ و رافعة، إِذَا رُجَّتِ ٱلْأَرْضُ رَجًّۭاسورهٔ واقعه، آیهٔ ۴ و بست الجبال بساً، فکانت هباء منبتاً.

آنگاه که واقعه (قیامت یا پایان عمر زمین) واقع شود، واقع شدن

آن دروغ نیست، حالت انقباض و انبساط (فرود آورنده و

بالابرنده) خواهند داشت، آنگاه که زمین بلرزد لرزیدنی و

کوهها ریز ریز و نرم گردند همانند غبار

  1. معنای «براز» زمین خالی است که ظاهر و آشکار می‌گردد. همچون مبارزه که به میدان آمدن دو حریف و ظاهر

شدن آنها در برابر یکدیگر است.

  1. خافضه از ریشه «خفض» به معنای فرودآمدن و انقباض است. مثل: «وَٱخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَسورهٔ حجر، آیهٔ ۸۸» (بال محبت

خود را برای مؤمنین: ف. د. آ. د)

توضیح: همان‌طور که در بخش توضیحات علمی گفته شد، در مرحله پایانی عمر ستاره (روز قیامت)، پوسته آن حالت انبساط فوق العاده و هسته آن حالت انقباض (خافضه) شدید پیدا خواهد کرد.

فَلَآ أُقْسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٌۭ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌسورهٔ واقعه، آیات ۷۵–۷۶. (پس سوگند به مواقع ستارگان که آن اگر علم داشتید سوگندی بس عظيم است).

فَإِذَا ٱلنُّجُومُ طُمِسَتْ وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ فُرِجَتْ وَإِذَا ٱلْجِبَالُ نُسِفَتْسورهٔ مرسلات، آیات ۸–۱۰... پس آنگاه که ستاره‌ها تغییر ماهیت دهند (استحاله پیدا کنند) و آنگاه که آسمان شکافته گردد و آنگاه که کوهها برکنده شوند.

توضیح: معنای «طمس» در قرآن نوعی مسخ و تغییر حالت را نشان می‌دهد. مثل: ۴/۴۷ (مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًۭاسورهٔ نساء، آیهٔ ۴۷ فردد‌ها على ادبارها... قبل از آنکه صورت‌هائی را واژگونه نمائیم و به پشت برگردانیم) همچنین کورشدن و از دست دادن بینائی را «طمس عین» گویند (فطمسنا على اعینهم - نور دیده شان را بردیم) یا اینکه محو و نابود کردن اموال و تغییر دادن آن را از ثروت به فقر گویند (رَبَّنَا ٱطْمِسْ عَلَىٰٓ أَمْوَٰلِهِمْسورهٔ یونس، آیهٔ ۸۸) ولی مناسب تر از همه در رابطه با «طمس نجوم» همان کورشدن و از دست دادن بینائی است که با خاموشی ستارگان انطباق دارد.

وضعیت دریاها

  1. کلمه «سجر» به معنای افروختن آتش، سرخ کردن تنور و... می‌باشد (۴۰/فِى ٱلْحَمِيمِ ثُمَّ فِى ٱلنَّارِ يُسْجَرُونَسورهٔ غافر، آیهٔ ۷۲ - در آب جوش سپس در آتش گداخته می‌شوند)

انفطار ۸۲/۳ و اذا البحار فجرت (قسم به دریاها هنگامیکه شکافته می‌شوند)

تکویر ۸۱/۶ و اذا البحار سجّرت (و سوگند به دریاها هنگامیکه افروخته می‌شوند)

طور ۵۲/۶ والبحر المسجور إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَٰقِعٌۭسورهٔ طور، آیهٔ ۷ (و سوگند به دریای افروخته که همانا عذاب پروردگارت قطعاً واقع شدنی است)

۱.

(۵۳) ۱۰۳

ارتباط سوره‌های نجم و قمر (۵۳ و ۵۴)

سوره نجم همان‌طور که در قسمت قبل گفته شد جهان پس از مرگ و احیای مجدد را به نام «آخرت» (دربرابر دنیا) مطرح می‌کند. اما در سوره قمر این مرحله اساسی حیات به نام «ساعة» که آغاز آن است (والله اعلم)، خوانده می‌شود، هم در شروع سوره و هم در اواخر آن: ٱقْتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلْقَمَرُسورهٔ قمر، آیهٔ ۱ (۴۶) بل الساعة موعدهم و الساعة ادهی و امر محور عمده سوره نجم و علت تکذیب کافران را «دنیا» پرستی و فراموشی و انکار آخرت، به دلیل اعتقادات باطل پندار گرایانه و محدودیت علم و دانش کافران، می‌توان تلقی کرد و محور عمده سوره قمر را در اعراض از آیات و انذارها و تکذیب رسولان می‌توان دید، که در بخش تاریخی آن (که ۶۰٪ سوره را تشکیل می‌دهد) به خوبی به چشم می‌خورد. در این بخش که به هلاکت و «عذاب» پنج قوم در گذشته تاریخ اشاره می‌کند، پس از شرح هرکدام، ترجیح بند «فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِسورهٔ قمر، آیهٔ ۳۰ - و لقد یسّرنا القرآن للذكر فهل من مذكر» را تکرار می‌کند و بر استمرار «انذار» در طول تاریخ برای بیدار و متوجه ساختن بنی آدم به «مسئولیت» دربرابر اعمال و تقوای الهی و بر ساده بودن قرآن برای «تذكر» و یادآوری این حقيقت تأکید می‌نماید. به‌طوریکه در این سوره با حجم مختصر آن ۱۰ بار واژه «ذكر» و ۱۲ بار انذار (نذر و انذارهم) تکرار شده است.

اتصال این دو سوره به وجه بسیار ظریفی انجام شده است؛ انتهایی سوره نجم از نزدیک شدن چیزی که نزدیک است خبر می‌دهد (ازفت الازفه) و ابتدای سوره قمر نیز با واژه مشابهی از همین نزدیک شدن خبر می‌دهد (اقتربت الساعة...)، در سوره نجم قبل از آیه فوق پیامبر خاتم را هشداردهنده‌ای از سلسله هشدار دهندگان پیشین معرفی می‌نماید (هَٰذَا نَذِيرٌۭ مِّنَ ٱلنُّذُرِ ٱلْأُولَىٰٓآیهٔ ۵۶) و در سوره قمر کلمه «نذر» ۱۱ بار تکرار شده است و در همان اوائل سوره بر بی‌فائدگی این هشدارهاو حکمت‌های بالغه برای مردم هوی پرست و خوش خیالی مردم علیرغم بالغة فما تغن النذر). در انتهایی سوره نجم از غفلت و بی خبری و خوش خیالی مردم علیرغم بسیار نزدیک بودن این پدیده نزدیک پرده بر می‌دارد و در ابتدای سوره قمر همین احساس را با ذکر اینکه هر نشانه‌ای هم از وقوع این حادثه بینند باز هم بیدار نمی‌شوند بیان می‌نماید. مشابهت‌های دیگری نیز میان دو سوره به چشم می‌خورد که به آنها اشاره می‌کنیم:

۱- وظیفه پیامبر به حال خود رها کردن و آزاد گذاردن تکذیب کنندگان است:

فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّىٰ عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَاآیهٔ ۲۹

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ ۘ يَوْمَ يَدْعُ ٱلدَّاعِ إِلَىٰ شَىْءٍۢ نُّكُرٍسورهٔ قمر، آیهٔ ۶

  1. در کل قرآن ۱۴ بار این کلمه به کار رفته است که ۱۱ مورد آن در سوره قمر است

۲- هرکس جزای عمل خویش را می‌بیند - در هر دو سوره روى رابطه عمل انسان با جزای نهائی و سرنوشت ابدی او تأکید شده است:

(۳۱) علم (نجم) وَلِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ لِيَجْزِىَ ٱلَّذِينَ أَسَٰٓـُٔوا۟ بِمَا عَمِلُوا۟ وَيَجْزِىَآیهٔ ۳۱ ٱلَّذِينَ أَحْسَنُوا۟ بِٱلْحُسْنَىآیهٔ ۳۱ (۱۴) تَجْرِى بِأَعْيُنِنَا جَزَآءًۭ لِّمَن كَانَ كُفِرَسورهٔ قمر، آیهٔ ۱۴ (۳۵) نِّعْمَةًۭ مِّنْ عِندِنَا ۚ كَذَٰلِكَ نَجْزِى مَن شَكَرَسورهٔ قمر، آیهٔ ۳۵

۳- در سوره نجم فقط اسماء الله و رب به کار رفته است. امّا دو سوره قمر از آنجائی که مرتباً روى هلاک و عذاب امت‌ها اشاره و به کرات انذار داده شده است، روى اسماء اقتدار و عزت و ملیک بودن خداوند تأکید گردیده و سوره با کلمه مقتدر ختم می‌گردد:

(۴۲) وَنَهَرٍۢ فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍۢ مُّقْتَدِرٍۭسورهٔ قمر، آیات ۵۴–۵۵ کلمه مقتدر از همان ریشه «قدر» است. جالب اینکه در این سوره، هم فرمان جریان یافتن آبهای آسمان و زمین را در قضیه غرق شدن قوم نوح روى «قدر» (اندازه) قرار داده، و هم فرمان جریان یافتن روز جزا را:

(۱۱) آیات (۱۲) فَفَتَحْنَآ أَبْوَٰبَ ٱلسَّمَآءِ بِمَآءٍۢ مُّنْهَمِرٍۢسورهٔ قمر، آیهٔ ۱۱ - وَفَجَّرْنَا ٱلْأَرْضَ عُيُونًۭا فَٱلْتَقَىسورهٔ قمر، آیهٔ ۱۲. ٱلْمَآءُ عَلَىٰٓ أَمْرٍۢ قَدْ قُدِرَسورهٔ قمر، آیهٔ ۱۲

(۴۹ و ۵۰) انا کلشی خلقناه بقدر - و ما أَمْرُنَآ إِلَّا وَٰحِدَةٌۭ كَلَمْحٍۭ بِٱلْبَصَرِسورهٔ قمر، آیهٔ ۵۰

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۵ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 5 connected thematic groups.

۱وحی و مشاهدهٔ آیات بزرگآیات ۱–۱۸

وَٱلنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ

سوگند به اختر [= قرآن‌] چون فرود مى‌آيد،

مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَىٰ

[كه‌] يار شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده؛

وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلْهَوَىٰٓ

و از سر هوس سخن نمى‌گويد.

إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌۭ يُوحَىٰ

اين سخن بجز وحيى كه وحى مى‌شود نيست.

عَلَّمَهُۥ شَدِيدُ ٱلْقُوَىٰ

آن را [فرشته‌] شديدالقوى به او فرا آموخت،

ذُو مِرَّةٍۢ فَٱسْتَوَىٰ

[سروش‌] نيرومندى كه [مسلّط] درايستاد.

وَهُوَ بِٱلْأُفُقِ ٱلْأَعْلَىٰ

در حالى كه او در افق اعلى بود؛

ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ

سپس نزديك آمد و نزديكتر شد،

فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ

تا [فاصله‌اش‌] به قدر [طول‌] دو [انتهاى‌] كمان يا نزديكتر شد؛

فَأَوْحَىٰٓ إِلَىٰ عَبْدِهِۦ مَآ أَوْحَىٰ

آنگاه به بنده‌اش آنچه را بايد وحى كند، وحى فرمود.

مَا كَذَبَ ٱلْفُؤَادُ مَا رَأَىٰٓ

آنچه را دل ديد انكار[ش‌] نكرد.

أَفَتُمَٰرُونَهُۥ عَلَىٰ مَا يَرَىٰ

آيا در آنچه ديده است با او جدال مى‌كنيد؟

وَلَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَىٰ

و قطعاً بار ديگرى هم او را ديده است،

عِندَ سِدْرَةِ ٱلْمُنتَهَىٰ

نزديك سدرالمنتهى،

عِندَهَا جَنَّةُ ٱلْمَأْوَىٰٓ

در همان جا كه جنةالمأوى است.

إِذْ يَغْشَى ٱلسِّدْرَةَ مَا يَغْشَىٰ

آنگاه كه درخت سدر را آنچه پوشيده بود، پوشيده بود.

مَا زَاغَ ٱلْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ

ديده [اش‌] منحرف نگشت و [از حدّ] در نگذشت.

لَقَدْ رَأَىٰ مِنْ ءَايَٰتِ رَبِّهِ ٱلْكُبْرَىٰٓ

به راستى كه [برخى‌] از آيات بزرگ پروردگار خود را بديد.

۲نقد بت‌ها و گمان مشرکانآیات ۱۹–۳۰

أَفَرَءَيْتُمُ ٱللَّٰتَ وَٱلْعُزَّىٰ

به من خبر دهيد از لات و عزّى،

وَمَنَوٰةَ ٱلثَّالِثَةَ ٱلْأُخْرَىٰٓ

و منات آن سومين ديگر،

أَلَكُمُ ٱلذَّكَرُ وَلَهُ ٱلْأُنثَىٰ

آيا [به خيالتان‌] براى شما پسر است و براى او دختر؟

تِلْكَ إِذًۭا قِسْمَةٌۭ ضِيزَىٰٓ

در اين صورت، اين تقسيم نادرستى است.

إِنْ هِىَ إِلَّآ أَسْمَآءٌۭ سَمَّيْتُمُوهَآ أَنتُمْ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَٰنٍ ۚ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَمَا تَهْوَى ٱلْأَنفُسُ ۖ وَلَقَدْ جَآءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ ٱلْهُدَىٰٓ

[اين بتان‌] جز نامهايى بيش نيستند كه شما و پدرانتان نامگذارى كرده‌ايد [و] خدا بر [حقّانيّت‌] آنها هيچ دليلى نفرستاده است. [آنان‌] جز گمان و آنچه را كه دلخواهشان است پيروى نمى‌كنند، با آنكه قطعاً از جانب پروردگارشان هدايت برايشان آمده است.

أَمْ لِلْإِنسَٰنِ مَا تَمَنَّىٰ

مگر انسان آنچه را آرزو كند دارد؟

فَلِلَّهِ ٱلْءَاخِرَةُ وَٱلْأُولَىٰ

آن سرا و اين سرا از آن خداست.

۞ وَكَم مِّن مَّلَكٍۢ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ لَا تُغْنِى شَفَٰعَتُهُمْ شَيْـًٔا إِلَّا مِنۢ بَعْدِ أَن يَأْذَنَ ٱللَّهُ لِمَن يَشَآءُ وَيَرْضَىٰٓ

و بسا فرشتگانى كه در آسمانهايند [و] شفاعتشان به كارى نيايد، مگر پس از آنكه خدا به هر كه خواهد و خشنود باشد اذن دهد.

إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِ لَيُسَمُّونَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ تَسْمِيَةَ ٱلْأُنثَىٰ

در حقيقت، كسانى كه آخرت را باور ندارند، فرشتگان را در نامگذارى به صورت مؤنّث نام مى‌نهند.

وَمَا لَهُم بِهِۦ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ ۖ وَإِنَّ ٱلظَّنَّ لَا يُغْنِى مِنَ ٱلْحَقِّ شَيْـًۭٔا

و ايشان را به اين [كار] معرفتى نيست. جز گمان [خود] را پيروى نمى‌كنند، و در واقع، گمان در [وصول به‌] حقيقت هيچ سودى نمى‌رساند.

فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّىٰ عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا

پس، از هر كس كه از ياد ما روى برتافته و جز زندگى دنيا را خواستار نبوده است، روى برتاب.

ذَٰلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ ٱلْعِلْمِ ۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِۦ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ ٱهْتَدَىٰ

اين منتهاى دانش آنان است. پروردگار تو، خود به [حال‌] كسى كه از راه او منحرف شده داناتر، و او به كسى كه راه يافته [نيز] آگاه‌تر است.

۳جزا و مسئولیت فردیآیات ۳۱–۴۱

وَلِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ لِيَجْزِىَ ٱلَّذِينَ أَسَٰٓـُٔوا۟ بِمَا عَمِلُوا۟ وَيَجْزِىَ ٱلَّذِينَ أَحْسَنُوا۟ بِٱلْحُسْنَى

و هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است از آن خداست، تا كسانى را كه بد كرده‌اند، به [سزاى‌] آنچه انجام داده‌اند كيفر دهد، و آنان را كه نيكى كرده‌اند، به نيكى پاداش دهد.

ٱلَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلْإِثْمِ وَٱلْفَوَٰحِشَ إِلَّا ٱللَّمَمَ ۚ إِنَّ رَبَّكَ وَٰسِعُ ٱلْمَغْفِرَةِ ۚ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ ٱلْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌۭ فِى بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمْ ۖ فَلَا تُزَكُّوٓا۟ أَنفُسَكُمْ ۖ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ ٱتَّقَىٰٓ

آنان كه از گناهان بزرگ و زشتكاريها -جز لغزشهاى كوچك- خوددارى مى‌ورزند، پروردگارت [نسبت به آنها] فراخ‌آمرزش است. وى از آن دم كه شما را از زمين پديد آورد و از همان‌گاه كه در شكمهاى مادرانتان [در زهدان‌] نهفته بوديد به [حال ]شما داناتر است، پس خودتان را پاك مشماريد. او به [حال‌] كسى كه پرهيزگارى نموده داناتر است.

أَفَرَءَيْتَ ٱلَّذِى تَوَلَّىٰ

پس آيا آن كسى را كه [از جهاد] روى برتافت ديدى؟

وَأَعْطَىٰ قَلِيلًۭا وَأَكْدَىٰٓ

و اندكى بخشيد و [از باقى‌] امتناع ورزيد.

أَعِندَهُۥ عِلْمُ ٱلْغَيْبِ فَهُوَ يَرَىٰٓ

آيا علم غيب پيش اوست و او مى‌بيند؟

أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِى صُحُفِ مُوسَىٰ

يا بدانچه در صحيفه‌هاى موسى [آمده‌] خبر نيافته است؟

وَإِبْرَٰهِيمَ ٱلَّذِى وَفَّىٰٓ

و [نيز در نوشته‌هاى‌] همان ابراهيمى كه وفا كرد:

أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ

كه هيچ بردارنده‌اى بار گناه ديگرى را بر نمى‌دارد.

وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ

و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست.

وَأَنَّ سَعْيَهُۥ سَوْفَ يُرَىٰ

و [نتيجه‌] كوشش او به زودى ديده خواهد شد.

ثُمَّ يُجْزَىٰهُ ٱلْجَزَآءَ ٱلْأَوْفَىٰ

سپس هر چه تمامتر وى را پاداش دهند.

۴ربوبیت خدا و سرگذشت اقوامآیات ۴۲–۵۵

وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلْمُنتَهَىٰ

و اينكه پايان [كار] به سوى پروردگار توست.

وَأَنَّهُۥ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَىٰ

و هم اوست كه مى‌خنداند و مى‌گرياند.

وَأَنَّهُۥ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْيَا

و هم اوست كه مى‌ميراند و زنده مى‌گرداند.

وَأَنَّهُۥ خَلَقَ ٱلزَّوْجَيْنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلْأُنثَىٰ

و هم اوست كه دو نوع مى‌آفريند: نر و ماده،

مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَىٰ

از نطفه‌اى چون فرو ريخته شود.

وَأَنَّ عَلَيْهِ ٱلنَّشْأَةَ ٱلْأُخْرَىٰ

و هم پديد آوردن [عالم‌] ديگر بر [عهده‌] اوست.

وَأَنَّهُۥ هُوَ أَغْنَىٰ وَأَقْنَىٰ

و هم اوست كه [شما را] بى‌نياز كرد و سرمايه بخشيد.

وَأَنَّهُۥ هُوَ رَبُّ ٱلشِّعْرَىٰ

و هم اوست پروردگار ستاره «شِعرى».

وَأَنَّهُۥٓ أَهْلَكَ عَادًا ٱلْأُولَىٰ

و هم اوست كه عاديان قديم را هلاك كرد.

وَثَمُودَا۟ فَمَآ أَبْقَىٰ

و ثمود را [نيز هلاك كرد] و [كسى را] باقى نگذاشت.

وَقَوْمَ نُوحٍۢ مِّن قَبْلُ ۖ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَىٰ

و پيشتر [از همه آنها] قوم نوح را، زيرا كه آنان ستمگرتر و سركش‌تر بودند.

وَٱلْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَىٰ

و شهرها[ى سَدوم و عاموره‌] را فرو افكند.

فَغَشَّىٰهَا مَا غَشَّىٰ

پوشاند بر آن [دو شهر، از باران گوگردى‌] آنچه را پوشاند.

فَبِأَىِّ ءَالَآءِ رَبِّكَ تَتَمَارَىٰ

پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگارت ترديد روا مى‌دارى؟

۵انذار نزدیک و فرمان سجدهآیات ۵۶–۶۲

هَٰذَا نَذِيرٌۭ مِّنَ ٱلنُّذُرِ ٱلْأُولَىٰٓ

اين [پيامبر نيز] بيم‌دهنده‌اى از [جمله‌] بيم‌دهندگان نخستين است.

أَزِفَتِ ٱلْءَازِفَةُ

[وه چه‌] نزديك گشت قيامت.

لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ ٱللَّهِ كَاشِفَةٌ

جز خدا كسى آشكاركننده آن نيست.

أَفَمِنْ هَٰذَا ٱلْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ

آيا از اين سخن عجب داريد؟

وَتَضْحَكُونَ وَلَا تَبْكُونَ

و مى‌خنديد و نمى‌گرييد؟

وَأَنتُمْ سَٰمِدُونَ

و شما در غفلتيد.

فَٱسْجُدُوا۟ لِلَّهِ وَٱعْبُدُوا۟ ۩

پس خدا را سجده كنيد و بپرستيد.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source