‹ همهٔ سوره‌ها القمر
۵۴

القمر

ماه

مکی۵۵ آیه

«قمر» (۵۴)

محورهای سوره

محور اصلی سوره «قمر» انذار کافران است از عذابی که در دنیا و آخرت بخاطر تکذیب منذرین در انتظارشان می‌باشد. بنابراین نقش «منذرین» (هشدار دهندگان الهی)، تکذیب کافران، و عذابی که به عنوان نتیجه و عاقبت تکذیب در دنیا و آخرت دامنگیرشان می‌شود موضوع اصلی سوره را تشکیل می‌دهد.

معنای لغوی «انذار» برخلاف آنچه مترجمین قرآنها به فارسی برگرداندهاند، «ترس» نیست، گو اینکه ترس می‌تواند نتیجه و اثر آن تلقی گردد. «انذار» هشداری است از خطری قریب الوقوع که هنوز فرصت برای حذرکردن از آن باقی است. به این ترتیب مفهوم «علم و آگاهی» از مسئله ای خطری و سرنوشت ساز، در این کلمه بر مفهوم «ترس» غلبه دارد. اعلام وضعیت قرمز و هشدار در مورد حمله هوائی دشمن «انذاری» دنیائی است که می‌تواند معنای این کلمه را در برابر عواقب خطری تکذیب حق و ظلم و ستم در دنیا و در آخرت (عذاب جهنم) روشن نماید.

کلمه «نُذُر» بطور چشمگیری در این سوره تکرار شده است (۱۱ بار) بطوریکه در هیچیک از سوره‌های قرآن چنین تأکید و تمرکزی دیده نمی‌شود. ۱. در مورد سرنوشت دردناک عذاب و هلاکت دنیائی اقوام تکذیب کننده پیشین، چهار بار ترجیح بند «فکیف کان عذابی و نذر» تکرار شده است، دوبار نیز مشابه همین معنا را با جمله «فذوقوا عذابی و نذر» آورده و در آغاز داستان هریک از پنج قومی که سرنوشت هلاکتبارشان را توضیح داده، بر تکذیب نذر (هشداردهندگان – یا اصل هشدار) تصریح کرده است.


  1. مشتقات کلمه «نذر» ۱۲ بار در این سوره تکرار شده که از نظر آماری از بقیه سوره‌های قرآن بیشتر است.
قوم نوح كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍۢ فَكَذَّبُوا۟ عَبْدَنَاآیهٔ ۹... فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِآیهٔ ۱۶
عاد كَذَّبَتْ عَادٌۭ فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِآیهٔ ۱۸... فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِآیهٔ ۲۱
ثمود كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِٱلنُّذُرِآیهٔ ۲۳... فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِآیهٔ ۳۰
قوم لوط كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍۭ بِٱلنُّذُرِآیهٔ ۳۳... وَلَقَدْ أَنذَرَهُم بَطْشَتَنَا فَتَمَارَوْا۟ بِٱلنُّذُرِآیهٔ ۳۶... فذوقوا

عَذَابِى وَنُذُرِآیهٔ ۳۷... فَذُوقُوا۟ عَذَابِى وَنُذُرِآیهٔ ۳۹ آل فرعون وَلَقَدْ جَآءَ ءَالَ فِرْعَوْنَ ٱلنُّذُرُآیهٔ ۴۱، كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا كُلِّهَا فَأَخَذْنَٰهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍۢ مُّقْتَدِرٍآیهٔ ۴۲

انتخاب ابن ۵ قوم ازمیان اقوام مختلف تاریخ، همانطور که قبلاً در جمع بندی برخی سوره‌ها گفته شد، به دلیل همزمانی آنها با سرفصل‌ها و نقطه عطف‌های تاریخی نوع انسان در مسیر رشد و تکامل خود می‌باشد. گوئی هریک از اقوام پنجگانه سرآغاز و حلقه اولیه انحرافی بوده‌اند که تا قرنها اقوام منحرف بعدی در گمراهی مشابه آنها گام برداشته‌اند. همانند یک انسان واحد که در مراحل مختلف سنی خود به تناسب نیازهای غریزی در معرض انواع انحرافات: به بازی مشغول شدن، اشتغالات لهو و بی حاصل، زینت گرایی (انحرافات جنسی دوران جوانی)، تفاخر (انحرافات دوران کار و تلاش) و تکاثر (انحرافات دوران متمایل به پیری) قرار دارد ۱ و جالب اینکه این مراحل پنجگانه فردی قابل انطباق به اقوام پنجگانه فوق می‌باشند.

ذکر - در رابطه با موضوع انذار، مسئله «ذکر» در این سوره به عنوان یکی از محورهای اساسی آن مطرح می‌باشد. پیامبران الهی برای نجات گمراهان از عواقب تکذیب و ظلم و ستم، آنها را از فراموشی دنیا و اشتغالات آن، به فطرت خداجویشان «تذکر» می‌دادند. کلمه «ذکر» که مفهومی مخالف «نسیان» (فراموشی) دارد به یادآوردن مطلب و موضوعی در زبان یا قلب است که زمینه و سابقه آن بطور فطری یا اکتسابی در نفس وجود دارد. بنابر این منذرین الهی بشر را به چیزی که با فطرتش انس و آشنائی دارد ولى بخاطر

  1. أَنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ وَزِينَةٌۭ وَتَفَاخُرٌۢ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌۭ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَٰدِسورهٔ حدید، آیهٔ ۲۰. (حدید ۲۰)

غفلت‌ها فراموشش کرده تذکر می‌دادند ۱.

در این سوره علیرغم کوتاهی آن، ۱۱ بار کلمه ذکر تکرار شده است ۲ و ۶ مورد آن که به صورت «مذکر» بکاررفته در سوره‌های دیگر مشاهده نمی‌شود. کلمه «مذکر» دراصل «مذکر» بوده که در باب افتعال تاء به دال مبدل شده و دال و ذال نیز درهم ادغام شده‌اند. باب افتعال آمادگی و پذیرش و زمینه قبول چیزی را می‌رساند ۳. بنابر این کلمه مذکر حالت آمادگی و پذیرش ذکر را در فرد موردنظر نشان می‌دهد. این معنا را ۴ بار در سوره قمر پس از شرح داستان اقوام گذشته به عنوان آخرین آیه نتیجه گیری بصورت ترجیح بندی به شکل زیر بکار برده است:

ولقد پسَرا القرآن للذكر فهل من مذكر (هر آینه قرآن را برای پند گیری آسان کردیم پس آیا پند پذیری هست؟)

اصولاً زمینه ذکر در این سوره «تاریخ اقوام گذشته» می‌باشد که بهترین پند و عبرت برای کسانی است که آمادگی تذکر دارند. علاوه بر ترجیح بند تکراری فوق در آیات دیگر این سوره نیز کلمه ذکر در ارتباط با هلاکت اقوام گذشته قرار گرفته است:

(آیه ۱۵) وَلَقَد تَّرَكْنَٰهَآ ءَايَةًۭ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢآیهٔ ۱۵ (ما کشتی نوح یا این ماجرا را به عنوان نشانه ای باقی گذاردیم پس آیا پند پذیری هست؟)

(آیه ۵۱) و لقد أَهْلَكْنَآ أَشْيَاعَكُمْ فَهَلْ مِنآیهٔ ۵۱ مذکر (ما پیروان خط فکری شما را نیز در گذشته هلاک کردیم پس آیا پند پذیری هست؟)

و درست به همین دلیل که محتوای آنچه رسولان ازجانب خدا می‌آوردند «تذکر» انسان به حقایق و هدایت‌های فطری بوده است، نام کتاب یا رهنمود‌های آن عنوان «ذکر» گرفته است:

«انزل عَلَيْهِ ٱلذِّكْرُ مِنۢ بَيْنِنَاسورهٔ ص، آیهٔ ۸ بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌۭآیهٔ ۲۵ (آیا فقط بر او ازمیان ما ذکر نازل شده است؟) نه چنین است بلکه او دروغگوئی برتری جو می‌باشد) آیه ۲۵

آنچه انسان باید ذکر پذیرد، یا تاریخ اقوام گذشته است (وَلَقَدْ جَآءَهُم مِّنَ ٱلْأَنۢبَآءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌآیهٔ ۴) و یا حکمت بالغه ای (قرآن یا کتابهای آسمانی دیگر) که توسط رسولان برای هدایت


  1. کلمه «ذکر» با «حفظ» نزدیکی دارد. با این تفاوت که حفظ به اعتبار نگهداشتن موضوع در حافظه است ولی ذکر به اعتبار حاضر کردن آن در ذهن و مذنظر داشتن.
  1. گرچه در چند سوره بلند قرآن تعداد بیشتری از این کلمه بکاررفته است ولی بطور نسبی باتوجه به حجم سوره اهمیت سوره قمر هویدا می‌گردد.
  1. مثل: اشتعال (شعله ور شدن آمادگی برای سوختن)، انقلاب، افتخار و...

انسانها آورده می‌شود (حِكْمَةٌۢ بَٰلِغَةٌۭ ۖ فَمَا تُغْنِ ٱلنُّذُرُآیهٔ ۵).

آسانی قرآن برای ذکر

علیرغم کسانیکه ادعا می‌کنند قرآن برای خواص و علما و فقها و روحانیون نازل شده و بقیه مردم باید به گفته‌ها و نوشته‌های آنها مراجعه نمایند و نظریات و برداشت‌ها و تفاسیر آنها را ملاک عمل قرار دهند، در این سوره ۴ بار ترجیح بند تکراری «وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢآیهٔ ۱۷» را بکار برده تا همه مردم را در لحنی توبیخی و انتقادی دعوت به ذکر پذیری از قرآن و تدبر درآن نماید. شگفت اینکه عده ای عقیده دارند قرآن به دلیل برداشتهای مختلفی که از آن می‌شود خود موجب تفرقه و اختلاف می‌گردد! بنابر این باید بجای قرآن به اشخاصی که مورد اطمینان هستند تمسک کرد و خط فکری آنها را تقلید نمود. و حتی فراتر رفته تدبر در قرآن را کاری عبث و گمراه کننده می‌شمرند و اظهار می‌دارند قرآن را کسی فهمیده که مخاطب آن بوده (انما یعرف القرآن من خوطب به) و به اهل بیت خود تعلیم فرموده است، بنابر این بجای قرآن باید به احادیث و روایت معصومین مراجعه کرد، در حالیکه توجه ندارند ملاک صحت و سقم احادیث و روایات قرآن می‌باشد و پیامبر فرموده است روایات را بر قرآن عرضه کنید و اگر با آن سازگار نبود رهایش نمائید. علاوه برآن، برداشتهای غلط و متناقضی که احیاناً از قرآن می‌شود، تقصیر قرآن نیست و حرف تازه ای هم نیست، خود قرآن صراحت دارد که سوء استفاده کنندگان یعنی کسانیکه در دلشان انحراف است، بخاطر فتنه جوئی و تأویل دنبال آیات متشابه می‌روند، گذشته از آن، مگر از احادیث و روایات یا نظریات و رهنمودهای اشخاص سوءاستفاده نمی‌شود؟ اگر عده ای بی سواد و بی اطلاع برای اغراض خاص سیاسی اجتماعی یا فردی خود افکارشان را بر قرآن تحمیل کرده آیاتی را برای اثبات نظریاتشان مورد استفاده قرار داده باشند، این اشکال قرآن نیست، کدام مطلب و موضوع مقدس و مفید را سراغ دارید که منحرفین از آن سوءاستفاده نکرده باشند؟... شگفتا، کتابی را موجب اختلاف می‌شمرند که نقش خود را حل اختلاف معرفی کرده است:

شوری (۱۰) وَمَا ٱخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَىْءٍۢ فَحُكْمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِسورهٔ شوری، آیهٔ ۱۰ بقره (۲۱۳)... و انزل معهم الکتاب بِٱلْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ ٱلنَّاسِ فِيمَا ٱخْتَلَفُوا۟سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۱۳ (قانونمندی درمورد کتاب کلیه پیامبران)

  1. آل عمران (۷)... فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌۭ فَيَتَّبِعُونَسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۷ ماتشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأویله...

نحل (۶۴) و ما انزلتا علیک الکتاب إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ ٱلَّذِى ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِسورهٔ نحل، آیهٔ ۶۴... (درمورد قرآن) قرآن نه تنها اختلافات مسلمانان، بلکه اختلافات و اشکالات بنی اسرائیل را نیز رفع می‌کند:

نحل (۷۲) ان هذا القرآن یقصّ علی بنی اسرائیل أَكْثَرَ ٱلَّذِى هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَسورهٔ نمل، آیهٔ ۷۶ کسانیکه با پیروی چشم و گوش بسته از اشخاص، هرچند منزّه و مهذّب، به بهانه سوء برداشت از قرآن، عملاً کتاب خدا را که تنها ریسمان محکم و مطمئن خداوند بسوی بندگان است¹ کنار می‌گذارند، خود موجب اختلاف بزرگ و شقاق بعیدی می‌شوند که هشدار شدید ذیل شامل آنها می‌گردد: وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخْتَلَفُوا۟ فِى ٱلْكِتَٰبِ لَفِى شِقَاقٍۭ بَعِيدٍۢسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۷۶. پس همگی باهم به ریسمان محکم الهی چنگ زنیم و از آن متفرق نگردیم: وَٱعْتَصِمُوا۟ بِحَبْلِ ٱللَّهِ جَمِيعًۭا وَلَا تَفَرَّقُوا۟سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۰۳.

ارتباط سوره قمر با سوره‌های مجاور گرچه سوره‌های قرآن تماماً با یکدیگر مرتبط بوده مجموعه منسجمی را تشکیل می‌دهند، اما علاوه بر ارتباطات کلی در برخی از سوره‌ها، زمینه‌های مشترکی وجود دارد که قابل تفکر و تدبر می‌باشد. ازجمله مشابهت سوره قمر با چند سوره قبل و بعد خود در اشاره به حوادث و رویدادهای عظیم زمین و آسمان در آستانه قیامت می‌باشد. بطوریکه در هر سوره اشاره به گوشه ای از آن واقعه عظیم شده است. ذیلاً به برخی مشابهتها اشاره می‌شود. در ضمن نام بیشتر این سوره‌ها نیز از موضوعات طبیعی گرفته شده است: ذاریات، طور، نجم، قمر، واقعه و ... سوره (ق) آیات ۴۱ و ۴۲ واستمع یوم بندالمناد من مکان قریب. يَوْمَ يَسْمَعُونَ ٱلصَّيْحَةَ بِٱلْحَقِّسورهٔ ق، آیهٔ ۴۲ ذلک یوم الخروج « ذاریات آیه (۴۷) والسماء بنیناها باید وانا لموسعون - إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌۭسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۵ و ان ٱلدِّينَ لَوَٰقِعٌۭسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۶ (آیات ۵ و ۶) « طور آیات ۵ تا ۱۰ ... وَٱلسَّقْفِ ٱلْمَرْفُوعِسورهٔ طور، آیهٔ ۵ وَٱلْبَحْرِ ٱلْمَسْجُورِسورهٔ طور، آیهٔ ۶ - إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَٰقِعٌۭسورهٔ طور، آیهٔ ۷ ... يَوْمَ تَمُورُ ٱلسَّمَآءُ مَوْرًۭاسورهٔ طور، آیهٔ ۹ و تسیرالجبال سیراً « نجم آیه (۱) وَٱلنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۱ - آیه (۴۹) وانه رب الشعری.

القمر · آیه ۴۷ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

إِنَّ ٱلْمُجْرِمِينَ فِى ضَلَٰلٍۢ وَسُعُرٍۢ

قطعاً بزهكاران در گمراهى و جنونند.


¹ کتاب الله حبل ممدود من الله الی خلقه (حدیث نبوی) نهج البلاغه: و تمسک بحبل القرآن - فانه الحبل المتین - والاعتصام بحبله ...

شق القمر (شکافته شدن ماه)

نام این سوره از اولین آیه آن که اشاره ای به نزدیک شدن قیامت و شقه شدن ماه است گرفته شده است. موضوع شقه شدن ماه از مسائلی است که همواره مورد بحث بوده و نظریات مختلفی پیرامون آن ابراز گردیده است. در تفسیر مجمع البیان نام مفسرینی را از گذشته ذکر می‌کند که منکر چنین پدیده ای بوده‌اند ۱ اما بقیه مفسرین از گذشته و حال، با استناد و اتکاء به روایاتی که نقل شده، چنین واقعه ای را پذیرفته‌اند و پیرامون آن استدلال هائی نیز کرده‌اند. ما در اینجا قصد اثبات یا انکار چنین روایاتی را نداریم و نقد و بررسی آنها را به عهده کسانی می‌سپاریم که متخصص علم رجال و درایه هستند و می‌توانند صحت و سقم آنها را تشخیص دهند.

از آنجائی که هدف این نوشته بررسیهای قرآنی است، و در کتاب خدا درباره چنین واقعه عظیمی که فوق معجزات سایر انبیاء می‌باشد ۲ سخن دیگری نرفته و در همین سوره نیز بجز اشاره به «انشقاق قمر» نتیجه گیری و بحث و برداشت دیگری که بتوان با صراحت و اطمینان آنرا به دو نیمه شدن ماه انطباق داد نشده است، مجبور هستیم مستقل از آنچه گفته شده، و بدون پیش داوری، از خود سوره باتوجه به سیاق آن و سایر آیات، مطلب را بفهمیم. علاوه بر آن باید به این تناقض نیز توجه داشته باشیم که قرآن تأکید می‌نماید معجزه پیامبر اسلام کتاب است و نه چیز دیگر.

چیزی که مفسرین کمتر به آن توجه کرده‌اند رابطه تنگاتنگ شقه شدن قمر با

  1. از جمله حسن و غطاء و بلخی که گفته‌اند منظور این است که بزودی در هنگام قیامت قمر دونیم می‌شود و ماضی بودن فعل به دلیل حتمیت واقعه می‌باشد.
  2. معجزات سایر انبیاء مربوط به همین دنیای خاکی و در حد مسائل محسوس و ملموس بشری مثل زنده کردن

مرده، شفای مریض، اژدهاشدن مار، گوساله صالح و ... بوده است

  1. آیات فراوانی معجزه داشتن به شکل سایر انبیاء را از پیامبر اسلام نفی می‌کند. از جمله سوره اسرى آیات ۵۹ و ۹۳ (۵۲)

نزدیک شدن قیامت است که در یک آیه بدون فاصله بیان شده است (ٱقْتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلْقَمَرُآیهٔ ۱)، یعنی این دو پدیده مرتبط با یکدیگر بوده با نزدیک شدن قیامت چنین اتفاقی رخ می‌دهد. باید توجه داشت کلمه «اقتربت» در باب افتعال، آمادگی، پذیرش و قبول را می‌رساند و کلمه «انشق» که بجای «شق» (به صورت انفعال) بکاررفته فعل پذیری و مهیا گشتن و تن دادن را نشان می‌دهد¹ یعنی با پایان گرفتن عمر زمین و آمادگی آن برای لحظه قیامت (ساعة) که به تدریج نزدیکتر می‌شود (اقتربت الساعة)، ماه نیز از چنین تحولی منفعل شده و از هم گسیخته می‌گردد (و انشق القمر).

چنین توجیهی صرفنظر از صحت و سقم دونیم شدن ماه، درعهد رسول اکرم (ص)، ازنظر علمی روشن است. می‌دانیم کره ماه در تعادلی مابین جاذبه خورشید و زمین در ۲۴۰ هزار مایلی زمین قرار دارد. اگر این تعادل به دلیلی ازبین برود و ماه بخواهد به زمین نزدیک شود، قبل از برخورد با زمین به دلیل اختلاف نیروی جاذبه ای که زمین برپشت و روی ماه وارد می‌کند، متلاشی و «شقه» خواهد شد.²

علاوه برآن، فاصله ماه با زمین آنچنان حساب شده و دقیق است که نه تنها شقه شدن، بلکه هرگونه تغییری در موقعیت فعلی آن موجب تحولات فوق العاده ای می‌شود که حیات زمینی را نابود می‌سازد. جذر و مد حاصل از نزدیک شدن ماه به زمین آنچنان خواهد بود که آب اقیانوسها همه خشکی‌ها را دربر گرفته سطح زمین را دراثر فشار وارده خرد می‌کند.³


  1. مثل انقلاب (آمادگی برای تغییر و تحول)، اشتعال (آمادگی برای شعله ور شدن) و ...
  1. به مطلب زیر که عیناً از کتاب «راز آفرینش انسان» نوشته کرسی موریسن ترجمه آقای محمد سعیدی نقل شده توجه بفرمائید:

ستاره شناسان برطبق قواعد و قوانین فلکی اعتقاد دارند که در روز گاری خیلی بعید ماه دوم رتبه به مجاورت زمین بازمی گردد و چون به نزدیکی آن رسید منفجر می‌شود و از قطعات شکسته و پراکنده خود حلقه‌هایی زیبا مانند حلقه‌های زحل در اطراف زمین مرده و غیر مسکون ما به گردش درمی آورد.

  1. بد نیست اطلاعات علمی بیشتری در مورد ماه از کتاب فوق الذکر نقل نمائیم: (صفحات ۱۶ و ۱۷) فاصله ماه تا زمین ۲۴۰۰۰۰ میل است و هر روز دو مرتبه تولید جذر و مد می‌کند. جذر و مد دریاها دریابۀ نقاط تا ۶۰ پا می‌رسد و حتی قشر خاکی زمین هر روزی دو مرتبه بر اثر جاذبه ماه به قدر چند اینج کشیده می‌شود. همه این اتفاقات بطوری منظم و آرام رخ می‌دهد که ما هرگز متوجه قدرت قاهره و عظیمی که آب دریاها را اینقدر بالا می‌برد و حتی سطح زمین را با همه سختی و صلابت آن خم می‌کند نمی‌شویم... اگر ماه ما بجای مسافت فعلی مثلاً پنجاه هزار میل با زمین فاصله داشت آن وقت ارتفاع جذر و مد به قدری زیاد می‌شد که همه دشتهای پنج قاره زمین را روزی دوبار آب فرامی گرفت و فشار آب در هر نوبت به قدری شدید می‌بود که کوهها بزودی از روی زمین شسته می‌شد و هیچیک از قاره‌ها فرصتی نمی‌یافت که از زیر آب بیرون بیاید و وجود خارجی پیدا کند. سطح زمین در زیر فشار این انقلابات خرد می‌شد و جریان هوائی که دراثر این جذر و مدهای عظیم پیدا می‌شد هر روز گرد بادهای هولناک در اطراف زمین پدید می‌آورد.

گذشته از آیه «اقتربت الساعه و انشق القمر»، دنباله آن نیز که اشاره ای به اعراض مردم از آیات خدا و سحر مستمر نامیدنش می‌باشد (وَإِن يَرَوْا۟ ءَايَةًۭ يُعْرِضُوا۟ وَيَقُولُوا۟ سِحْرٌۭ مُّسْتَمِرٌّۭآیهٔ ۲) قابل بررسی است. مفسرینی که معتقد به دونیمه شدن ماه در زمان رسول اکرم می‌باشند، این آیه را چنین تفسیر کرده‌اند که «کافران علیرغم مشاهده چنین معجزه ای ایمان نیاورده و آنرا سحر مستمری نامیده‌اند» بنابر این ضروری است این آیه را نیز مورد تدبر قرار دهیم:

۱- می‌گویند چون جمله «ان یروا» آمده نشان می‌دهد که معجزه ای دیدنی بوده است. درحالیکه در برخی آیات می‌بینیم جمله «ان یروا» دررابطه با آیات قرآن گرفته است. مثل: (انعام ۲۵ و اعراف ۱۴۶) - وَإِن يَرَوْا۟ كُلَّ ءَايَةٍۢ لَّا يُؤْمِنُوا۟ بِهَاسورهٔ انعام، آیهٔ ۲۵ و ان يَرَوْا۟ سَبِيلَ ٱلْغَىِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًۭاسورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۴۶

۲- کلمه «یعرضوا» نشان می‌دهد اعراض کافران از آیات قرآن بوده است و گرنه شقه شدن ماه موضوعی جالب برای استقبال و مشاهده می‌باشد.

۳- با اتکاء به کلمه سحر (یقولوا سحر مستمر) می‌گویند کافران علیرغم دیدن معجزه شق القمر آنرا سحر نامیدند. درحالیکه در آیات فراوانی نشان داده می‌شود که اتهام سحر ازناحیه کافران درموارد زیادی متوجه قرآن بوده است ۱ مثل: انبیاء ۳- سبا ۴۳- زخرف ۳۰- محمد ۷- مزمل ۲۴ و اتفاقاً برجسته ترین ایراد آن به اصطلاح هوشمند و مغز متفکر قریش به قرآن، سحر مؤثر بودن این کتاب بوده است (فقال ان هذا الاسحر یؤثر)

جالب اینکه علیرغم چهاربار تکرار ترجیح بند «وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢآیهٔ ۱۷» در سوره قمر و سیاق سوره و محور بودن موضوع قرآن و تکذیب و اعراض کافران ازآن، بازهم کسانی آیه موردنظر را (و ان یروا آیة یعرضوا...) را که به وضوح دررابطه با اعراض از آیات قرآن قرار دارد، به قضیه شق القمر مرتبط می‌نمایند. درحالیکه مشابه این ارتباط را که غفلت و اعراض مردم را علیرغم نزدیک شدن قیامت نشان می‌دهد، در اولین آیات سوره انبیاء می‌خوانیم ۲

۴- تأکیدی که در آیه فوق بر مستمر بودن سحر کرده (یقولوا سحر مستمر) نشان می‌دهد که منظور همان نزول تدریجی و مرتب آیات قرآن درطول مدت رسالت است و گرنه معجزه دونیمه شدن ماه، آنطور که نقل می‌کنند، مستمر نمی‌توانسته باشد.

۵- دنباله آیات نیز نشان می‌دهد مسئله تکذیب قرآن و «پیروی» از نظریات خود به جای پیروی از قرآن مطرح می‌باشد (وکذّبوا و اتبعوا اهوائهم...) درحالیکه اگر منظور دونیمه شدن


  1. ازجمله آیه ۷ سوره انعام (وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَٰبًۭا فِى قِرْطَاسٍۢ فَلَمَسُوهُسورهٔ انعام، آیهٔ ۷ باید یهم لَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌۭ مُّبِينٌۭسورهٔ انعام، آیهٔ ۷)
  1. ٱقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِى غَفْلَةٍۢ مُّعْرِضُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱. مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍۢ مِّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا ٱسْتَمَعُوهُسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۲ و هم یلعبون

ماه بود «تبعیت از آن» بی مفهوم می‌گشت

۶- آیات ۶ و ۵ نیز با تأکید بیشتری ضمن اشاره به انباء گذشته (کتب انبیاء سلف) و حکمت رسائی که در آنها بوده (ولقد جآه هم مِّنَ ٱلْأَنۢبَآءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌآیهٔ ۴ - حِكْمَةٌۢ بَٰلِغَةٌۭ ۖ فَمَا تُغْنِآیهٔ ۵

الذر) نشان می‌دهد که موضوع اصلی انکار «کتاب» است نه معجزه نیمه شدن ماه.

۷- جمله «اقتربت الساعه» به صورت ماضی مستقبل آمده تا حتمیت وقوع این حادثه را

برساند. به همین نحو جمله «وانشق القمر» نیز تبعیت از زمان گذشته کرده تا قطعی بودن آنرا

نشان دهد. در مورد قیامت که روشن است هنوز واقع نشده و مربوط به آینده است. اگر قرار بود

نصف آیه مربوط به زمان آینده می‌شد (قیامت) و نصف دیگر آن (نیمه شدن ماه) به زمان

گذشته، با فصاحت و بلاغت قرآن تناقض پیدا می‌کرد. پس همانطور که قیامت مربوط

به آینده است پیوستگی دو جزء آیه نشان می‌دهد که انفجار ماه نیز مربوط به زمان قیامت

می‌باشد.

۸- از ارتباط میان قیامت و سحر نامیدن آیات شاید بتوان گفت کافران عمدتاً آیاتی را

منکر می‌شدند و سحر می‌نامیدند که مسئله بعثت و قیامت را مطرح می‌کرده است. این

موضوع را در آیات دیگر قرآن نیز می‌خوانیم از جمله: هود ۷ و طور ۱۵

۹- معمولاً معجزات انبیاء گذشته در صورتی که اقوام آنها ایمان نمی‌آورند، منجر

به هلاکت و عذاب می‌شده است و عجیب اینکه چنین معجزه عظیمی را کافران منکر

شده باشند و عذابی بر آنان واقع نشده باشد!

۱۰- خلاصه اینکه چطور ممکن است امری را به راحتی پذیرفت که نه زندگی روشن

پیامبر که تاریخ جزئیات آنرا نقل کرده، بر آن گواهی مسلم می‌دهد، نه تاریخ از آن یاد کرده و

نه اقوام دیگری که درسایر کشورها (مثل ایران و روم و هند و غیره) زندگی می‌کردند بر آن

شهادت داده‌اند، و نه با عقل و منطق و علم و مشیت خدا که هرکاری را از مجرای اسباب

طبیعی خود جریان می‌دهد (ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها) سازگار است و نه ... آیا

چنین امری از کم بهادادن به معجزه جاوید قرآن که عظیم ترین معجزه است و دست کم

گرفتن آن در برابر معجزه فرضی دونیمه شدن ماه ناشی نمی‌شود؟! ...

تقسیمات سوره

سوره قمر را برای فهم ساده تر آن می‌توان به ۳ بخش اصلی تقسیم نمود:

۱- مقدمه (آیات ۱-۸۴) بیان کفر و اعراض اعراب معاصر پیامبر و اشاره به سرنوشت

آینده آنها در جهنم.

۲- متن سوره (آیات ۹ تا ۴۲) مباحث تاریخی با ذکر نمونه‌های مهمی از تکذیب رسولان هشدار دهنده الهی و عذاب دنیائی کافران شامل: ۱- (آیات ۹ تا ۱۷) داستان تکذیب نوح (ع) ۲- (آیات ۱۸ تا ۲۲) ، قوم عاد ۲- (آیات ۲۳ تا ۳۲) ، ثمود ۲- (آیات ۳۳ تا ۴۰) ، لوط ۲- (آیات ۴۰ تا ۴۲) ، آل فرعون

۳- نتیجه گیری و بازگشت به وضع حال (آیات ۴۳ تا ۵۵). مقایسه حال و گذشته، بیان ادعها، وقوع ساعة قیامت و سرنوشت نهائی مجرمین و متقین در جهنم یا بهشت.

نام‌های الهی در این سوره تنها نام رب (فد عا رَبَّهُۥٓ أَنِّى مَغْلُوبٌۭ فَٱنتَصِرْآیهٔ ۱۰) بکار رفته و اثری از نام جلاله «الله» نیست. اما در آیه ۴۲ (كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا كُلِّهَا فَأَخَذْنَٰهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍۢ مُّقْتَدِرٍآیهٔ ۴۲) و آیه ۵۵ (فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍۢ مُّقْتَدِرٍۭآیهٔ ۵۵ (نام نیکوی «مقتدر» در دو حالت ترکیبی با عزیز (در رابطه با اخذ و عذاب مکذبین) و ملیک (در رابطه با بهشت متقین) آمده است که در رابطه با سیاق سوره و کلمه محوری «نذر» که ۱۱ بار تکرار شده عبرت انگیز است. آهنگ سوره - کلیه آیات این سوره با ریتم و قافیه شگفت انگیزی با حرف «ر» ختم می‌شوند.

القمر · آیه ۴۲ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا كُلِّهَا فَأَخَذْنَٰهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍۢ مُّقْتَدِرٍ

[اما آنها] همه معجزات ما را تكذيب كردند، تا چون زبردستى زورمند [گريبان‌] آنان را گرفتيم.

القمر · آیه ۵۵ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍۢ مُّقْتَدِرٍۭ

در قرارگاه صدق، نزد پادشاهى توانايند.

ارتباط سوره‌های قمر و رحمن (۵۴ و ۵۵) وجه مشترک میان این دو سوره نیز همچون بقیه سوره‌های این مجموعه سرنوشت انسان در جهان ابدی آخرت است، اما این دو سوره از دو جهت کاملاً متفاوت به قضیه نگاه می‌کنند، سوره قمر عمدتاً به سرنوشت تیره بختان، که همان تکذیب کنندگان آیات هستند، می‌پردازد و سوره رحمن به سرنوشت رستگاران. هرچند در هر دو سوره به هر دو دسته عنایت شده است، ولی نسبت‌ها تفاوت می‌کند. مثلاً در سوره قمر که یکپارچه تا انتها درباره هلاکت اقوام تکذیب کننده رسولان و انذار عذاب و تذکرات پیاپی است، تنها ۲ آیه در شأن متقین دارد. در حالیکه در سوره قمر نسبت وارونه می‌شود. یعنی در برابر کل سوره که آثار رحمانیت را معرفی می‌کند، فقط ۴ آیه درباره مجرمین است. صفات و نام‌های نیکوی الهی که در این دو سوره آمده است نیز بیان کننده تفاوت میان دو سوره می‌باشد. در سوره قمر به دلیل فضا و جو سراسر تهدید و هشدار آن، که توأم با شرح عذاب اقوام سلف می‌باشد،

اسماء:عزیز، مقتدر و ملیک به کار رفته است: [۴۲] كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا كُلِّهَا فَأَخَذْنَٰهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍۢ مُّقْتَدِرٍآیهٔ ۴۲ (۵۵) فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍۢ مُّقْتَدِرٍۭآیهٔ ۵۵] که اقتدار و شکست ناپذیری پادشاه به حق را می‌رساند، در حالیکه در سوره رحمن سراسر شرح آلا، ربوبی است. همانطور که گفته شد، در سوره قمر تنها دو آیه انتهائی به متقین اختصاص یافته است: (إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّٰتٍۢ وَنَهَرٍۢآیهٔ ۵۴ - فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍۢ مُّقْتَدِرٍۭآیهٔ ۵۵). این اشاره کوتاه و موجز در سوره بعدی (رحمن) با شرح و تفصیل زیاد، که نیمه دوم سوره را تشکیل می‌دهد، بیان شده و نشان می‌دهد نزد ملیک مقتدر و در بهشت جاوید او بودن چه مشخصاتی دارد. چنین رابطه‌ای منطقی و طبیعی میان دو سوره اصالت نظم فعلی قرآن را ثابت می‌کند. علاوه بر آن، در همان مقدمه سوره رحمن از قمر و نجم نام می‌برد، (ٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ بِحُسْبَانٍۢسورهٔ رحمن، آیهٔ ۵ و وَٱلنَّجْمُ وَٱلشَّجَرُ يَسْجُدَانِسورهٔ رحمن، آیهٔ ۶) و می‌دانیم نام دو سوره قبل از سوره رحمن نیز قمر و نجم است که این هم ارتباط دیگری را می‌رساند. همچنین می‌دانیم در سوره قمر ۴ بار جمله «وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنآیهٔ ۱۷» تکرار شده و در سوره الرحمن بلافاصله پس از نام رحمن تعلیم قرآن را به عنوان مهمترین نشانه رحمانیت پروردگار معرفی نموده است: (ٱلرَّحْمَٰنُسورهٔ رحمن، آیهٔ ۱، عَلَّمَ ٱلْقُرْءَانَسورهٔ رحمن، آیهٔ ۲ ...). وجوه مشترک دیگری نیز دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم ازجمله: ۱- هر دو سوره اهل جهنم را «مجرمین» نام نهاده‌اند، مجرم کسی است که رابطه خود را با خدا و خلق او و با حقایق و واقعیات‌های جهان قطع کرده‌است: قمر (۴۷) إِنَّ ٱلْمُجْرِمِينَ فِى ضَلَٰلٍۢ وَسُعُرٍۢآیهٔ ۴۷ رحمن (۴۱) يُعْرَفُ ٱلْمُجْرِمُونَ بِسِيمَٰهُمْ فَيُؤْخَذُ بِٱلنَّوَٰصِى وَٱلْأَقْدَامِسورهٔ رحمن، آیهٔ ۴۱ ۲- در هر دو سوره خبر از «انشقاق» در مرحله پایانی عمر زمین داده‌است. انشقاق همان جدایی و قطع شدن نظم و ارتباط فعلی است. قمر (۱) ٱقْتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلْقَمَرُآیهٔ ۱ رحمن (۳۶) فَإِذَا ٱنشَقَّتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتْ وَرْدَةًۭ كَٱلدِّهَانِسورهٔ رحمن، آیهٔ ۳۷ ۳- در سوره قمر تماماً از بی اعتنائی و سهل انگاری مجرمین یاد می‌کند که هر نشانه‌ای، هرچند عظیم، در رابطه با قیامت بینند آنرا سحر می‌شمارند و ترس و واهمه‌ای از آن به خرج نمی‌دهند، اما در سوره رحمن وقتی بهشت را معرفی میکند، به جای آنکه نام متقین را که همه جا به کار برده مطرح می‌نماید، از کسانی نام می‌برد که از مقام خدا می‌ترسند (و لمن خاف مقام ربه جننان)

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۷ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 7 connected thematic groups.

۱مقدمهٔ اقتربت و اعراض منکرانآیات ۱–۶

ٱقْتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلْقَمَرُ

نزديك شد قيامت و از هم شكافت ماه.

وَإِن يَرَوْا۟ ءَايَةًۭ يُعْرِضُوا۟ وَيَقُولُوا۟ سِحْرٌۭ مُّسْتَمِرٌّۭ

و هر گاه نشانه‌اى ببينند روى بگردانند و گويند: «سحرى دايم است.»

وَكَذَّبُوا۟ وَٱتَّبَعُوٓا۟ أَهْوَآءَهُمْ ۚ وَكُلُّ أَمْرٍۢ مُّسْتَقِرٌّۭ

و به تكذيب دست زدند و هوسهاى خويش را دنبال كردند، و [لى‌] هر كارى را [آخر] قرارى است.

وَلَقَدْ جَآءَهُم مِّنَ ٱلْأَنۢبَآءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ

و قطعاً از اخبار، آنچه در آن مايه انزجار [از كفر] است به ايشان رسيد.

حِكْمَةٌۢ بَٰلِغَةٌۭ ۖ فَمَا تُغْنِ ٱلنُّذُرُ

حكمت بالغه [حق اين بود]، ولى هشدارها سود نكرد.

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ ۘ يَوْمَ يَدْعُ ٱلدَّاعِ إِلَىٰ شَىْءٍۢ نُّكُرٍ

پس، از آنان روى برتاب. روزى كه داعى [حق‌] به سوى امرى دهشتناك دعوت مى‌كند،

۲نوح و طوفان تکذیبآیات ۷–۱۷

خُشَّعًا أَبْصَٰرُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ ٱلْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌۭ مُّنتَشِرٌۭ

در حالى كه ديدگان خود را فروهشته‌اند، چون ملخهاى پراكنده از گورها[ى خود] برمى‌آيند.

مُّهْطِعِينَ إِلَى ٱلدَّاعِ ۖ يَقُولُ ٱلْكَٰفِرُونَ هَٰذَا يَوْمٌ عَسِرٌۭ

به سرعت سوى آن دعوتگر مى‌شتابند. كافران مى‌گويند: «امروز [چه‌] روز دشوارى است.»

۞ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍۢ فَكَذَّبُوا۟ عَبْدَنَا وَقَالُوا۟ مَجْنُونٌۭ وَٱزْدُجِرَ

پيش از آنان، قوم نوح [نيز] به تكذيب پرداختند و بنده ما را دروغزن خواندند و گفتند: «ديوانه‌اى است.» و [بسى‌] آزار كشيد.

فَدَعَا رَبَّهُۥٓ أَنِّى مَغْلُوبٌۭ فَٱنتَصِرْ

تا پروردگارش را خواند كه: «من مغلوب شدم؛ به داد من برس!»

فَفَتَحْنَآ أَبْوَٰبَ ٱلسَّمَآءِ بِمَآءٍۢ مُّنْهَمِرٍۢ

پس درهاى آسمان را به آبى ريزان گشوديم.

وَفَجَّرْنَا ٱلْأَرْضَ عُيُونًۭا فَٱلْتَقَى ٱلْمَآءُ عَلَىٰٓ أَمْرٍۢ قَدْ قُدِرَ

و از زمين چشمه‌ها جوشانيديم تا آب [زمين و آسمان‌] براى امرى كه مقدّر شده بود به هم پيوستند.

وَحَمَلْنَٰهُ عَلَىٰ ذَاتِ أَلْوَٰحٍۢ وَدُسُرٍۢ

و او را بر [كشتى‌] تخته‌دار و ميخ‌آجين سوار كرديم.

تَجْرِى بِأَعْيُنِنَا جَزَآءًۭ لِّمَن كَانَ كُفِرَ

[كشتى‌] زير نظر ما روان بود. [اين‌] پاداش كسى بود كه مورد انكار واقع شده بود.

وَلَقَد تَّرَكْنَٰهَآ ءَايَةًۭ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢ

و به راستى آن [سفينه‌] را بر جاى نهاديم [تا] عبرتى [باشد]؛ پس آيا پندگيرنده‌اى هست؟

فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِ

پس چگونه بود عذاب من و هشدارها[ى من‌]؟

وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢ

و قطعاً قرآن را براى پندآموزى آسان كرده‌ايم؛ پس آيا پندگيرنده‌اى هست؟

۳عاد و عذاب تندبادآیات ۱۸–۲۲

كَذَّبَتْ عَادٌۭ فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِ

عاديان به تكذيب پرداختند. پس چگونه بود عذاب من و هشدارها[ى من‌]؟

إِنَّآ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًۭا صَرْصَرًۭا فِى يَوْمِ نَحْسٍۢ مُّسْتَمِرٍّۢ

ما بر [سر] آنان در روز شومى، به طور مداوم، تندبادى توفنده فرستاديم،

تَنزِعُ ٱلنَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍۢ مُّنقَعِرٍۢ

[كه‌] مردم را از جا مى‌كند؛ گويى تنه‌هاى نخلى بودند كه ريشه‌كن شده بودند.

فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِ

پس چگونه بود عذاب من و هشدارها[ى من‌]؟

وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢ

و قطعاً قرآن را براى پندآموزى آسان كرده‌ايم، پس آيا پندگيرنده‌اى هست؟

۴ثمود و ناقهٔ آزمونآیات ۲۳–۳۲

كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِٱلنُّذُرِ

قوم ثمود هشداردهندگان را تكذيب كردند.

فَقَالُوٓا۟ أَبَشَرًۭا مِّنَّا وَٰحِدًۭا نَّتَّبِعُهُۥٓ إِنَّآ إِذًۭا لَّفِى ضَلَٰلٍۢ وَسُعُرٍ

و گفتند: «آيا تنها بشرى از خودمان را پيروى كنيم؟ در اين صورت، ما واقعاً در گمراهى و جنون خواهيم بود.»

أَءُلْقِىَ ٱلذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنۢ بَيْنِنَا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌۭ

«آيا از ميان ما [وحى‌] بر او القا شده است؟ [نه،] بلكه او دروغگويى گستاخ است.»

سَيَعْلَمُونَ غَدًۭا مَّنِ ٱلْكَذَّابُ ٱلْأَشِرُ

به زودى فردا بدانند دروغگوى گستاخ كيست.

إِنَّا مُرْسِلُوا۟ ٱلنَّاقَةِ فِتْنَةًۭ لَّهُمْ فَٱرْتَقِبْهُمْ وَٱصْطَبِرْ

ما براى آزمايش آنان [آن‌] ماده‌شتر را فرستاديم و [به صالح گفتيم:]«مراقب آنان باش و شكيبايى كن.

وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ ٱلْمَآءَ قِسْمَةٌۢ بَيْنَهُمْ ۖ كُلُّ شِرْبٍۢ مُّحْتَضَرٌۭ

و به آنان خبر ده كه آب ميانشان بخش شده‌است: هر كدام را آب به نوبت خواهد بود.»

فَنَادَوْا۟ صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَىٰ فَعَقَرَ

پس رفيقشان را صدا كردند و [او] شمشير كشيد و [شتر را] پى كرد.

فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِى وَنُذُرِ

پس چگونه بود عذاب من و هشدارها[ى من‌]؟

إِنَّآ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةًۭ وَٰحِدَةًۭ فَكَانُوا۟ كَهَشِيمِ ٱلْمُحْتَظِرِ

ما بر [سر]شان يك فرياد [مرگبار] فرستاديم و چون گياه خشكيده [كومه‌ها] ريزريز شدند.

وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢ

و قطعاً قرآن را براى پندآموزى آسان كرديم؛ پس آيا پندگيرنده‌اى هست؟

۵لوط و عذاب قوم اوآیات ۳۳–۴۰

كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍۭ بِٱلنُّذُرِ

قوم لوط هشداردهندگان را تكذيب كردند.

إِنَّآ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِبًا إِلَّآ ءَالَ لُوطٍۢ ۖ نَّجَّيْنَٰهُم بِسَحَرٍۢ

ما بر [سر] آنان سنگبارانى [انفجارى‌] فروفرستاديم [و] فقط خانواده لوط بودند كه سحرگاهشان رهانيديم.

نِّعْمَةًۭ مِّنْ عِندِنَا ۚ كَذَٰلِكَ نَجْزِى مَن شَكَرَ

[و اين‌] رحمتى از جانب ما بود؛ هر كه سپاس دارد، بدين‌سان [او را] پاداش مى‌دهيم.

وَلَقَدْ أَنذَرَهُم بَطْشَتَنَا فَتَمَارَوْا۟ بِٱلنُّذُرِ

و [لوط] آنها را از عذاب ما سخت بيم داده بود، و[لى‌] در تهديدها[ى ما] به جدال برخاستند.

وَلَقَدْ رَٰوَدُوهُ عَن ضَيْفِهِۦ فَطَمَسْنَآ أَعْيُنَهُمْ فَذُوقُوا۟ عَذَابِى وَنُذُرِ

و از مهمان‌[هاى‌] او كام دل خواستند، پس فروغ ديدگانشان را سترديم و [گفتيم:] «[مزه‌] عذاب و هشدارهاى مرا بچشيد.»

وَلَقَدْ صَبَّحَهُم بُكْرَةً عَذَابٌۭ مُّسْتَقِرٌّۭ

و به راستى كه سپيده‌دم عذابى پيگير به سر وقت آنان آمد.

فَذُوقُوا۟ عَذَابِى وَنُذُرِ

پس عذاب و هشدارهاى مرا بچشيد.

وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢ

و قطعاً قرآن را براى پندآموزى آسان كرديم؛ پس آيا پندگيرنده‌اى هست؟

۶آل فرعون و اخذ الهیآیات ۴۱–۴۲

وَلَقَدْ جَآءَ ءَالَ فِرْعَوْنَ ٱلنُّذُرُ

و در حقيقت هشداردهندگان به جانب فرعونيان آمدند.

كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا كُلِّهَا فَأَخَذْنَٰهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍۢ مُّقْتَدِرٍ

[اما آنها] همه معجزات ما را تكذيب كردند، تا چون زبردستى زورمند [گريبان‌] آنان را گرفتيم.

۷مقایسهٔ حال مخاطبان و فرجام متقینآیات ۴۳–۵۵

أَكُفَّارُكُمْ خَيْرٌۭ مِّنْ أُو۟لَٰٓئِكُمْ أَمْ لَكُم بَرَآءَةٌۭ فِى ٱلزُّبُرِ

آيا كافران شما، از اينان [كه برشمرديم‌] برترند، يا شما را در نوشته‌ها[ى آسمانى‌] خط امانى است؟

أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌۭ مُّنتَصِرٌۭ

يا مى‌گويند: «ما همگى انتقام‌گيرنده [و يار و ياور همديگر]يم!»

سَيُهْزَمُ ٱلْجَمْعُ وَيُوَلُّونَ ٱلدُّبُرَ

زودا كه اين جمع در هم شكسته شود و پشت كنند.

بَلِ ٱلسَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَٱلسَّاعَةُ أَدْهَىٰ وَأَمَرُّ

بلكه موعدشان قيامت است و قيامت [بسى‌] سخت‌تر و تلخ‌تر است.

إِنَّ ٱلْمُجْرِمِينَ فِى ضَلَٰلٍۢ وَسُعُرٍۢ

قطعاً بزهكاران در گمراهى و جنونند.

يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِى ٱلنَّارِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا۟ مَسَّ سَقَرَ

روزى كه در آتش به رو كشيده مى‌شوند [و به آنان گفته مى‌شود:] «لهيب آتش را بچشيد [و احساس كنيد].»

إِنَّا كُلَّ شَىْءٍ خَلَقْنَٰهُ بِقَدَرٍۢ

ماييم كه هر چيزى را به اندازه آفريده‌ايم.

وَمَآ أَمْرُنَآ إِلَّا وَٰحِدَةٌۭ كَلَمْحٍۭ بِٱلْبَصَرِ

و فرمان ما جز يك بار نيست [آن هم‌] چون چشم به هم زدنى.

وَلَقَدْ أَهْلَكْنَآ أَشْيَاعَكُمْ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍۢ

و هم مسلكان شما را سخت به هلاكت رسانديم؛ پس آيا پندگيرنده‌اى هست؟

وَكُلُّ شَىْءٍۢ فَعَلُوهُ فِى ٱلزُّبُرِ

و هر چه كرده‌اند در كتابها[ى اعمالشان درج‌] است.

وَكُلُّ صَغِيرٍۢ وَكَبِيرٍۢ مُّسْتَطَرٌ

و هر خرد و بزرگى [در آن‌] نوشته شده.

إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّٰتٍۢ وَنَهَرٍۢ

در حقيقت، مردم پرهيزگار در ميان باغها و نهرها،

فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍۢ مُّقْتَدِرٍۭ

در قرارگاه صدق، نزد پادشاهى توانايند.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source