«انشراح» (۹۴)
ارتباط با سوره قبل
شباهت این سوره و نزدیکی مضامین آن با سوره قبل (ضحی) چنانست که بسیاری از مفسرین شیعه این دو سوره را یکی شمرده و قرائت هر دو را (با حذف بسم الله...دومی) در رکعات نماز پس از حمد یک سوره محسوب کردهاند. گرچه این ارتباط آشکار است ولی تفکیک و توضیح موارد آن میتواند به درک مفاهیم سوره کمک نماید و مقایسه وجوه اشتراک و تدبر در تفاوت و تمایز ظریف میان آنها، فرق این دو سوره را با یکدیگر نشان دهد. هر دو سوره خطاب به پیامبر اکرم است و الطاف ربوبی را به حضرتش متذکر میگردد. در سوره ضحی (همانطور که گفته شد) ۹ بار ضمیر «ک» بکار رفته و در این سوره نیز ۸ بار ضمیر متصل «ک»² و یکبار ضمیر منفصل «انت»³ (جمعاً ۹ بار) تکرار شده است.⁴ که یادی است از عنایت ویژه پروردگار به پیامبر اکرم در هر دو سوره. امّا تفاوتی که دارد در نوع نعمات و الطاف است. در سوره ضحی از عنایات محسوس و مشهود ربوبی به حضرتش، همچون پناه دادن از یتیمی، هدایت کردن از گمراهی و بینیاز کردن از نیازمندی و فقر یاد میکند، که جنبه عینی برای خودش و دیگران دارد. امّا در سوره انشراح از نعمات
۱. علاوه بر این دو سوره، سورههای دوگانه قریبالمضمون دیگری مثل اعراف و توبه وجود دارند که در قرآن دو سوره محسوب شدهاند، این سورهها در عین آنکه بسیار با یکدیگر مربوط و مشابه هستند، امّا کاملاً مستقل و مجزا میباشند بنابراین منطقی به نظر نمیرسد آنها را یکی تلقی کنیم.
۲. ...…لَكَ صَدْرَكَآیهٔ ۱ ...…عَنكَ وِزْرَكَآیهٔ ۲، ظهرک، لک ذکرک، ربک
۳. فَإِذَا فَرَغْتَ فَٱنصَبْآیهٔ ۷
۴. گرچه این تعداد در هردوسوره مساوی است، ولی باتوجه به طول ۱/۵ برابر سوره ضحی، نسبت عنایت ربوبی به شخص پیامبر، از این نظر، در سوره انشراح بیشتر است.
دیگری همچون: انشراح صدر، وضع وزر و رفع ذکر، سخن میگوید که تصور و تجسم آن برای کسانی که از عوالم «ماده» به «معنا» سیر نکردهاند مشکل و بلکه محال است. تفاوت دیگری هم دارد که در تخصیص و تعمیم الطاف مشهود است. در سوره ضحی سه بار با ذکر کلمه «ربک»، ربوبیت ویژه پروردگار را (با رب مضاف) نسبت به آن حضرت نشان میدهد و در سوره انشراح نیز سه بار با ذکر ضمیر جمع متکلم «نا»، دستاندرکار بودن قوا و نیروهای مرموز دیگری را در چنین امداد و عنایتی آشکار میسازد (أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ…آیهٔ ۱... وَوَضَعْنَا عَنكَ…آیهٔ ۲... وَرَفَعْنَا لَكَ…آیهٔ ۴).
آن عنایات ویژهای که در سوره ضحی یاد شد، مخصوص آن حضرت بود و این عنایات عمومی که در سوره انشراح یاد میشود به سایر پیامبران نیز ارزانی شده و به هر مستعدی به تناسب استعداد و ظرفیتش ارزانی میگردد.
و بالاخره در سوره ضحی با یادآوری دوران یتیمی و فقر کودکی و پناه یافتن و بینیازی بعدی، پیامبر را متوجه عنایات ربوبی در رفع مشکلات و رفع مصائب میکند و به مهربانی با یتیم و برآوردن نیاز سائل و ذکر نعمات امر میدهد و در سوره انشراح پس از ذکر الطافی خفیتر او را به اصل «معیت سختی با آسانی» مؤکداً یادآور میشود (فَإِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًاآیهٔ ۵. إِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًۭاآیهٔ ۶) و بخاطر آمادهشدن مجدد برای انجام مسئولیتی دیگر، پس از هر فراغت، و رغبت و حرکت بسوی هدفی متعالی، که همان رب مضاف است، فرمان میدهد (فَإِذَا فَرَغْتَ فَٱنصَبْآیهٔ ۷ وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَٱرْغَبآیهٔ ۸)
محور و محتوای سوره
همانطور که گفته شد در سوره ضحی از سه نعمت گذشته و سه نعمت حال و آینده نسبت به شخص پیامبر (ص) نام میبرد، که آثار و نشانههای آن محسوس و مشهود همگان است و در سوره انشراح از سه نعمت غیرمادی که تصور و تصدیق آن نیازمند درک و فهمی بالاتر است. این سه نعمت که لطف و کرمی گستردهتر است عبارتند از: گشادگی سینه (أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَآیهٔ ۱)، سبکباری (وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَآیهٔ ۲، ٱلَّذِىٓ أَنقَضَ ظَهْرَكَآیهٔ ۳) و نامآوری (وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَآیهٔ ۴).
کوهنوردی که در تلاش جانفرسا برای صعود به قله است، گشادگی سینه برای تنفس در ارتفاعات میخواهد تا تنگنفسی او را از پیمودن تند شیب بلندیها باز ندارد، کولهباری
۱. مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ…سورهٔ ضحی، آیهٔ ۳... وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ…سورهٔ ضحی، آیهٔ ۵... وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ…سورهٔ ضحی، آیهٔ ۱۱
سبک میخواهد تا پشت او را در پرتگاههای این پرش روحی خم نکند و بالاخره، پس از طی این دشواریها، عنوان پرافتخاری میخواهد که بنام فاتح این قله بیاد او ثبت گردد. خواستههای سهگانه فوق که برای هر تلاشگری در هر مسیر سخت و طاقتفرسا صادق است، بطور اخص برای پیامبران الهی که دشوارترین مسئولیت و سنگینترین بار تکلیفها را بدوش داشتند مصداق دارد. حضرت موسی که بخاطر قتل قبطی از سرزمین مصر گریخته بود، وقتی عهدهدار رسالت رفتن بسوی فرعون و انذار و ارشاد او و نجات بنیاسرائیل میگردد، مقدمتاً همین سه خواسته را مطرح میسازد: …رَبِّ ٱشْرَحْ لِى صَدْرِىسورهٔ طه، آیهٔ ۲۵، وَيَسِّرْ لِىٓ أَمْرِىسورهٔ طه، آیهٔ ۲۶، وَٱحْلُلْ عُقْدَةًۭ مِّن لِّسَانِىسورهٔ طه، آیهٔ ۲۷ يَفْقَهُوا۟ قَوْلِىسورهٔ طه، آیهٔ ۲۸. این انشراح صدر همان انشراح صدری است که در: «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَآیهٔ ۱» یاد شد. آسانکردن امر (وَيَسِّرْ لِىٓ أَمْرِىسورهٔ طه، آیهٔ ۲۶) همان برداشتن بار سنگین آثار قبل از رسالت است که انجام این مأموریت را دشوار میساخت (وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ٱلَّذِىٓ…آیات ۲–۳...) و بالاخره بازکردن گره از زبان برای ابلاغ پیام (وَٱحْلُلْ عُقْدَةًۭ مِّن لِّسَانِىسورهٔ طه، آیهٔ ۲۷ يَفْقَهُوا۟ قَوْلِىسورهٔ طه، آیهٔ ۲۸) بخاطر پایدار ماندن آن درمیان مردم و عدم نسیان و فراموشی آن است (وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَآیهٔ ۴). آیا بلند کردن ذکر پیامبر، چیزی جز زنده نگهداشتن ارزشهائی که حامل آن بود، یعنی کتاب و سنت میباشد؟ انشراح صدر در برابر ضیق صدری است که به شکل تنگی نفس در دویدن و صعود به بلندیها در جسم انسان و بیصبری و بیحوصلگی و یأس و نومیدی در روح انسان ظاهر میگردد، آنچه در صعود از بلندیهای نبوت تنگی نفس میآورد، تحمل حرفهای انکار و استهزاء و تکذیب و تمسخر معاندین است (وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَسورهٔ حجر، آیهٔ ۹۷¹) که رسول خدا فرمان یافته در برابر سختترین آنها تحمل خود را از دست ندهد (فَلَعَلَّكَ تَارِكٌۢ بَعْضَ مَا يُوحَىٰٓ إِلَيْكَ وَضَآئِقٌۢ بِهِۦ صَدْرُكَ أَن يَقُولُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَآءَ مَعَهُۥ مَلَكٌ…سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲...²) و دیگر در برابر مکر و حیله آنها (…وَلَا تَكُ فِى ضَيْقٍۢ مِّمَّا يَمْكُرُونَسورهٔ نحل، آیهٔ ۱۲۷) و تلاشها و ترفند هائی است که منکرین بکار میبرند. رسول خدا در ابلاغ رسالت باید از انفعالات و تأثرات نفسانی رها شده، حزن و اندوه (لاتحزن علیهم)، ضیق صدر (…وَلَا تَكُ فِى ضَيْقٍۢ…سورهٔ نحل، آیهٔ ۱۲۷)، عجله (لا تعجل علیهم، لاتستعجل لهم)، حرص برایمان (و ما اکثر الناس و لو حرصت بمؤمنین)، اندوه
۱. حجر ۹۷- ما بخوبی میدانیم که تو سینهات از آنچه میگویند تنگ میشود
۲. هود ۱۲ شاید تو پارهای از آنچه را بسویت وحی میشود ترک کنی و سینه خود را بدان تنگ داری از اینکه میگویند چرا بر او گنجی نازل نشده یا فرشتهای به همراه او نیامده است (بدان که) تو فقط بیمدهنده هستی و خدا عهدهدار همه چیز است.
کشنده (لعلک باخع نفسک...) و... را بدل راه ندهد و درمقابل، از صبر و توکل و تسبیح و سجده و عبادت مدد بگیرد:
فَٱصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ…سورهٔ قلم، آیهٔ ۴۸... و توکل علی الله... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ ٱلسَّٰجِدِينَسورهٔ حجر، آیهٔ ۹۸ وَٱعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ ٱلْيَقِينُسورهٔ حجر، آیهٔ ۹۹
این معنای انشراح صدر است، اما مفهوم «وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَآیهٔ ۲...» را از نقشی که خود پیامبر دربرابر مردم داشت (از آیه ۱۵۷ سوره اعراف) میتوان دریافت:
ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِىَّ ٱلْأُمِّىَّ…سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۵۷... …وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَٱلْأَغْلَٰلَ ٱلَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْ…سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۵۷...
درست است که پیامبر اکرم به عنوان پاکترین و پارساترین خلق خدا هرگز چنین «اصر» و اغلالی نداشت، اما باتوجه به بار سنگین رسالت و نسبی بودن «وزر»، بخصوص توقعات و انتظاراتی که پروردگار از برگزیدهترین خلق خود داشت، معنای آیه «وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَآیهٔ ۲ ٱلَّذِىٓ أَنقَضَ ظَهْرَكَآیهٔ ۳» بهتر فهمیده میشود.
و بالاخره رفع ذکر پیامبر (وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَآیهٔ ۴)، با فراگیر شدن مکتبی که آورده بود و جاودانگی نام و یاد و سنت او تحقق یافت. بطوری که امروز هیچ یاد و نامی همچون نام او در جهان بلندآوازه نیست.
این «رفع ذکر» درواقع آثار و نتایج همان «رفع درجهای» است که پیامبر به آن نائل گردید و از ترفع علم و ایمان حضرتش حاصل شد:
…يَرْفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ دَرَجَٰتٍۢ…سورهٔ مجادله، آیهٔ ۱۱ (مجادله ۱۱)
…نَرْفَعُ دَرَجَٰتٍۢ مَّن نَّشَآءُ ۗ وَفَوْقَ كُلِّ ذِى عِلْمٍ عَلِيمٌۭسورهٔ یوسف، آیهٔ ۷۶. (يوسف ۷۶)
*
اینک پیامبری که مشمول این همه الطاف آشکار و نهان (از دیده دیگران) گردیده و تجربه تلخ یتیمی و فقر و شیرینی رحمت و نعمت را چشیده، میتواند معنای عمیق اصل «معیت سختی با آسانی» را دریابد و به دیگران ابلاغ نماید:
إِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًۭاآیهٔ ۶، فَإِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًاآیهٔ ۵.
حال که چنین است، پس از انجام هر مسئولیت سنگین و فراغت از آن، همچون کوهنوردی که پس از دمی آسودن و نفس تازهکردن، آهنگ صعود مجدد میکند، باید باستقبال مسئولیتهای سنگینتر رفت و گامی جلوتر برداشت (فَإِذَا فَرَغْتَ فَٱنصَبْآیهٔ ۷). اما به کجا و به عشق کی؟... برای کسی که قله بینهایت بلند پروردگار خویش را شناخته، رغبت
۱. کسانی که از رسول پیامبر امی پیروی میکنند... بارهای سنگین و غل و زنجیرهائی را که بر (دست و پای) آنها است برمیدارد...
چنین صعودی چنان کشش و جاذبه ایجاد میکند که هر گامش لذت وصولی دارد.
پس: «وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَٱرْغَبآیهٔ ۸»