‹ همهٔ سوره‌ها الشعراء
۲۶

الشعراء

شاعران

مکی۲۲۷ آیه

«شعراء» (۲۶)

محتوا و مضمون

اگر خواسته باشیم محور اصلی و مضمون مشترکی برای آیات سوره «شعراء» در نظر بگیریم، به‌نظر می‌رسد موضوع «تکذیب رب العاليمن» شاخص ترین محور آن باشد، چرا که این مسئله در تمامی بخش‌های سوره به عنوان موضوع فیمابین رسولان و امتشان در طول تاریخ مطرح گشته است و از نظر آماری نیز مشتقات «تکذیب» و «رب العالمین» در این سوره بیش از دیگر سوره‌های قرآن بکار رفته است. ۱ علاوه بر آن، موضوع بی تقوائی (الا تتقون) و ناباوری و بی ایمانی (ماکان اکثر هم مومنین، ماکانوا به مومنین) که در ارتباط با موضوع تکذیب قرار دارد، در این سوره بیش از سوره‌های دیگر مورد توجه قرار گرفته است. ۲ موضوع تکذیب در آیات مقدمه سوره در رابطه با رسالت حضرت خاتم النبیین (ص) مطرح گشته و ناباوری مشرکان را نسبت به آیات مبین و آشکار کتاب و اعراضشان را نسبت به یادآوری رحمانیت خداوند نشان می‌دهد. در این مقدمه از یک طرف رسول را دلداری و تسلی خاطر می‌دهد تا از تکذیب قوم افسرده و محزون نگردد، از طرف دیگر مشرکان را


  1. مشتقات «تکذیب» ۱۲ مرتبه در این سوره بکار رفته که برخی موارد آن مانند: کذبت و کذبوه بیش از سایر سوره‌های قرآن می‌باشد. از آن مهمتر ترکیب «رب العالمین» است که بیش از یک سوم کاربرد این جمله در کل قرآن اختصاص به این سوره دارد (۱۱ بار از ۳۱ بار)
  1. در این سوره ۵ بار جمله الا تتقون (در آیات: ۱۰۶ - ۱۲۴ - ۱۴۲ - ۱۶۱ - ۱۷۷) به کار رفته که بیش از بقیه سوره‌ها می‌باشد. همچنین ۱۰ بار فعل امر «اتقوا» تکرار شده که پس از سوره‌های بقره و مائده (۱۳ و ۱۲ مرتبه) از دیگر سوره‌ها بیشتر است (در مقایسه حجم سوره شعراء با بقره اهمیت نسبی این سوره معلوم می‌شود). علاوه بر آن، ۱۵ بار کلمه مومنین در این سوره بکار رفته است که ۱۰ بار آن بصورت منفی (ماکان اکثر هم مومنین، ماکانوا به مومنین) می‌باشد. این تعداد نیز از بقیه سوره‌ها بیشتر است.

نسبت به عواقب استهزاء و انکارشان هشدار می‌دهد. پس از این مقدمات، در بقیه سوره روند تکذیب را در جریان تاریخی انبیاء و اقوام نشان می‌دهد و از ۷ پیامبر و تجربه برخورد آنها با ناوران، مشال و عبرت تاریخی می‌آورد تا هم پیامبر را دلگرمی‌باشد و همین مومنین را بصیرت و شناختی تا بدانند منطق و رویه مشرکان همواره یکسان بوده و برای آنها جز هلاکت و برای متقیان جز پیروزی و رستگاری حاصل نشده است.

پس از بیان تجربیات تاریخی که %۸۰ کل سوره را تشکیل می‌دهد، مجدداً در آخر سوره (۳۶ آیه انتهایی) به زمان رسول اکرم (ص) بازگشت و به نزول قرآن از طرف «رب العالمین» و ناباوری قوم اشاره نموده و در این رابطه حقایقی را تبیین می‌نماید. جالب این که پس از داستان هر یک از انبیاء و اقوامشان، خطاب به رسول اکرم می‌فرماید: وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُآیهٔ ۹.

در این سوره عبارت: «إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُآیات ۸–۹»، ۸ بار در انتهای موضوعات مطرح شده در سوره قرار گرفته است، همچنین ۵ بار عبارت پنج آیه ای: (كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ ٱلْمُرْسَلِينَ إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌۭ فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَآیات ۱۰۵–۱۰۹) در ابتدای شرح رسالت ۵ تن از انبیاء بزرگ (نوح، هود، صالح، لوط و شعیب) عیناً تکرار شده است ۱ که بدلیل اهمیت این عبارت در مجموعه، سعی می‌کنیم نکات اساسی سوره را از آنها استخراج نمائیم.

عبارت تکراری فوق الذکر اصول و محورهای مطروحه در سوره را بشرح ذیل نشان می‌دهد:

۱- اولاً جریان تاریخی برخورد رسولان با اقوام مختلف، هر کدام آیه ایی مستقل برای عبرت گیری قوم همزمان پیامبر اسلام (ص) و آیندگان بشریت بشمار می‌رود. آیه «ان فی ذلك لایة...» با تاکید: ان و لام، در ۸ بار تکرار خود، ۷ بار عنایت به هلاک اقوام تکذیب کننده دارد و یکبار (آیه ۸ در مقدمه سوره) به طبیعت و رویش گیاهان زیبا.

۲- با توجه به جمله «وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَآیهٔ ۸» معلوم می‌شود علیرغم هلاک اقوام


  1. با این تفاوت که همه جا انبیاء را برادران اقوام خود نامیده (اخاهم) به استثنای شعیب که چون به جای نام قوم او (مدین) صفت یا ملازمت و پیوند آنها را با جنگل ذکر کرده (اصحاب لیکه) در چنین صفتی شعیب همانند و برادر آنها نبوده است (توضیح بیشتر در سوره حجر) همچنین تفاوتی در معرفی اقوام به چشم می‌خورد. عاد و ثمود را بنام مشخص کرده، اما مردم مخاطب نوح و لوط را بنام رسولشان یعنی قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَسورهٔ هود، آیهٔ ۸۹ لوط نامیده است. مردم مخاطب شعیب را نیز «اصحاب لیکه» (یاران جنگل و بیشه) نام گذاشته است.

مکذب، نسل بعدی متنبه و بیدار نشده بیشتر آنها در همان راه انحرافی پدران و اجداد خود گام برداشتند.

۳- جمله: «وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُآیهٔ ۹» نشان می‌دهد اولا این امتحان و ابتلای تاریخی که با اختیار و مهلت قرین گشته، از منشاء «ربوبیت» و در جهت رشد و کمال نوع انسان و «تربیت» او ناشی شده، ۱ ثانیاً خداوند عزیز و رحیم است ۲ یعنی بدلیل عزیز بودنش از تکذیب و بی ایمانی مشرکان درمانده و عاجز نمی‌شود و بدلیل رحیم بودنش مومنین و مصدقین رسولان را مشمول رحمت مخصوص خود می‌کند. تاکید سه جانبه: ان، لام و ضمیر هو در جمله فوق، هم قطعیت را نشان می‌دهد و هم انحصار را، یعنی تنها خدا است که عزیز و رحیم است نه فرعونها و جباران تاریخ.

۴- از آیه تکراری: «کذبت...المرسلین» فهمیده می‌شود اقوام مختلف تاریخ با تکذیب رسول خود در حقیقت کلیه رسولان و اصل «رسالت» را تکذیب می‌کردند. از اعتراضات آنها در متن آیات استفاده می‌شود که اصولاً باور نمی‌کردند بشری عادی همانند آنان پیام آور پروردگار باشد. اعتقاد مشرکین همواره بر این پایه استوار بوده که شأن الله اجل از آنست که با انسان رابطه ای داشته باشد یا بتوان با او رابطه برقرار کرد. تنها فرشتگان و جن ها و... هستند که می‌توانند وسیله تقرب و شفاعت گردند.

۵- از آیه تکراری: «إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْآیهٔ ۱۴۲... الاتنتقون» از یک طرف می‌توان فهمید که رابطه رسولان با مردم رابطه ای برادرانه (نه حاکمانه) بوده و به خاطر مهربانی و دلسوزی نسبت به آنها خود را به رنج می‌افکندند، از طرف دیگر مبنای اعتراض و انتقادشان به قوم خود بی تقوایی آنها (نه صرف اعتقاد ذهنی) بوده است که جنبه عملی و آثار و نتایج اعتقادشان را مورد ایراد قرار می‌دادند. البته موضوع بی تقوایی هر قوم بتناسب رشد تاریخی آنها متغیر بوده است، بی تقوایی قوم نوح در طرد ضعف و بینش طبقاتی آنها بوده است که جنبه زورگویی و قلدری داشته، قوم عاد با توجه به هنر عبث و بی فایده برای مردم (اتبنون بکل

  1. موضوع «ربوبیت» از موضوعات اساسی این سوره است، به طوری که نام رب ۳۶ بار به صورت مضاف اله یا در

ترکیب با ضمایر، در آیات آن به کار رفته است که از نظر تعداد پس از سوره‌های بلند: اعراف (۶۵)، انعام (۵۲)، بقره (۴۹)، هود (۴۳)، آل عمران (۳۸)، کهف (۳۸) در مقام هفتم قرار دارد. اما به صورت مضاف اله (۲۰) «از همه سوره‌ها بیشتر است (۱۵) بار از ۸۴ بار در کل قرآن».

  1. ترکیب دو نام «عزیز و رحیم» ۹ بار در این سوره بکار رفته که از بقیه سوره‌ها بیشتر است. بصورت مفرد نیز نام

«عزیز» در این سوره بالاترین رقم را دارد و نام رحیم پس از سوره بقره (۱۲) در رديف دوم قرار دارد. ترکیب فوق ۸ بار پس از بیان تجربه برخورد انبیاء با اقوام آنها آمده و در آخرین بار خطاب به رسول اکرم به عنوان نتیجه گیری: وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱلْعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ ٱلَّذِى يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُآیات ۲۱۷–۲۱۸.

ریع آية تعبثون) و ساختن قصرها و قلاع برافراشته، به خيال جاودانگي و خلود (وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَآیهٔ ۱۲۹)، همچنين خشم آوري و جباريت (وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَآیهٔ ۱۳۰) از جاده تقوا خارج شدند و سرمست امدادهاي الهي در انعام و بنين وجنات وعيون گشتند (دوران دامداري).

قوم ثمود علاوه بر امدادهاي فوق، برخورد از مواهب زراعت و نخل بودند (وَزُرُوعٍۢ وَنَخْلٍۢ طَلْعُهَا هَضِيمٌۭآیهٔ ۱۴۸) که متناسب با دوران کشاورزي و گسترش زراعت و باغداري می‌باشد – کشاورزي و محصولات فراوان زمینی موجب رفاه و راحتی و استقرار (به جاي کوج) در زمين و ساختن خانه هاي مجلل و مستحکم شده (وَتَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًۭا فَٰرِهِينَآیهٔ ۱۴۹) و اين مسئله نيز خود زمينه اي براي پيدايش طبقه مسرف استيلاگر گرديد. آنها نيز براي تامين منافع خود به استثمار و بردگي مردم با اتکاء به قدرت طبقاتی مسرفين پرداختند (ولا تطيعوا امرالمسرفين – ٱلَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَآیهٔ ۱۵۲)، موضوع تقوي در اين دوران در رابطه با اطاعت از امر مسرفين و دنياپرستي مطرح می‌گردد.

مسئله تقوا در مورد قوم لوط به گونه ديگري در رابطه با غرائز و شهوات جنسي قرار دارد (دوران رشد غرائز جنسي و انحراف آن). ترتيب انحرافات اقوام و تقدم و تاخر زمينه هاي انحراف بسيار جالب و قابل مطالعه است. در مورد قوم ثمود ديديم که رفاه و راحتی و فراوانی چگونه آنها را به اسراف و استثمار کشاند و چگونه سرزمین خود را به جاي اصلاح (با استفاده کشاورزي از زمين) به فساد کشاندند. بديهي است که پس از سير شدن شکم، بشر به شهوت روي می‌آورد. به اين ترتيب قوم لوط در زمينه رفاه حاصله به انحراف و زياده روي در شهوت کشيده شدند تا جايي که وقتي در طريق صحيح خود ارضاء نگشتند، به همچنس بازي پناه بردند (همچون بسياري از کشاورز و مرفه غربي در زمان ما).

«اصحاب ليکه» که مردم همزمان و مخاطب پيام «شعب» بودند، به گونه ديگري «تقوي» را زير يا گذاشتند، در اين دوره خريد و فروش و مبادله کالا و تجارت رونق گرفته و توليدات کشاورزي که مازاد بر احتياجات افراد و اقوام بود، با مواد يا مصنوعات ديگر معاوضه می‌گرديد. گويا قبلاً چنين رسمي در ميان جوامع انسانی سابقه نداشته و جنبه عمومی و اجتماعي به خود نگرفته بود و تقواي انسانها در اين دوره بر محک تزازو و خريد و فروش آزمايش می‌شد (أَوْفُوا۟ ٱلْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا۟ مِنَ ٱلْمُخْسِرِينَ وَزِنُوا۟ بِٱلْقِسْطَاسِ ٱلْمُسْتَقِيمِآیات ۱۸۱–۱۸۲) و پيام

اصلى شعيب «وَلَا تَبْخَسُوا۟ ٱلنَّاسَ أَشْيَآءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَآیهٔ ۱۸۳» بود.

به اين ترتيب در آيات مربوط به ۵ دوره مختلف، ۵ نقطه عطف مهم در زمينه تغييرات و تحولات اساسى در جوامع بشرى مطرح گشته است که موضوع «تقوا» را در هر دوره جدا گانه مورد بحث قرار می‌دهد. اين ادوار را می‌توان با مراحل رشد يک انسان در سال هاى مختلف عمرش مقايسه کرد که آيه ۲۰ سوره حديد آن را در ۵ مرحله خلاصه کرده است:

ٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ وَزِينَةٌۭ وَتَفَاخُرٌۢ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌۭ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَٰدِسورهٔ حدید، آیهٔ ۲۰. انطباق اين آيه را با اقوام پنجگانه تاريخى فوق الذكر می‌توان بشرح ذيل بيان داشت:

قوم نوح: لعب (بى هدفي و به بازى مشغول شدن)، پوچى و بازى بچگانه.

قوم عاد: لهو (به موضوعات عبث و بيهوده ذوقى مشغول شدن)، هنر براى هنر (نه مردم)، (اتينون بكل ربع آية تعبثون). اشتغالات ذوقى و وابستگى و تعصبى که ايجاد مى کند، زمينه خشم و عصبانيت مى گردد (وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَآیهٔ ۱۳۰)

قوم ثمود: زينت (توجه به زيبايى هاى ظاهرى دنيا) و کامرانى در خانه هاى مجلل (انتركون في ماهيهنا آمنين... وَتَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًۭا فَٰرِهِينَآیهٔ ۱۴۹)

قوم لوط: تفاخر - پس از مرحله زينت که متناسب با آستانه بلوغ جنسى انسان و حيوانات (براى خودنمايى و جلب زوج يا زوجه) است، تفاخر و چشم همچشمى نسبت به آنچه حاصل شده، شروع مى شود، (يز دادن از موقعيت و شغل و درآمد شوهر يا شكل و شمايل همسر) انحراف قوم لوط از زينت و خودنمايى گذشته و به زياده طلبى و کجروى در اين امر کشيده شده بود

قوم شعيب (تكاثر في الاموال والاولاد) موضوع تكاثر عيناً در انحراف مردم «ايكه» در تجارت و داد و ستد و خيانت در ترازو مشهود بود.

۶- از آيه: «إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌۭآیهٔ ۱۷۸» امين بودن رسولان در ابلاغ رسالت مستفاد مى شود. بدين معنا که هيچگونه خيانتى اعم از تغيير يا کتمان در رساندن پيام الهى مرتکب نشدند و عينا کلام الهى را براى مردم بازگو نمودند. اين امر اطمينان و اعتمادى به سخنان آنها به وجود آورده حقانيت مکتبشان را نشان مى دهد. نکته مهم اين که از ۱۳ موردى که کلمه «امين» در کل قرآن به کار رفته، ۶ مورد آن در اين سوره قرار دارد (بيش از بقيه سوره‌ها).

  1. با توجه به کلمه «اشياءهم» در آيه فوق مى توان فهميد که گويا پول يا ابزار و لوازم صنعتى و کالاهاى مختلف با محصولات کشاورزى مبادله مى شده است.

شعراء (۲۶/۶۹)

این صفت ۵ بار به پیامبران نامبرده در سوره اطلاق گشته و یک بار به جبریل به عنوان امین وحی (نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلْأَمِينُآیهٔ ۱۹۳، عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلْمُنذِرِينَآیهٔ ۱۹۴). همان‌طور که پیامبران در ابلاغ وحی بمردم خود خیانت نکردند، جبریل نیز در رساندن پیام خدا به رسول اکرم (ص) خیالتی نکرده است. این مطلب برای مشرکین زمان خاتم الانبیاء نکته آموز است.

۷- از آیه «فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِآیهٔ ۱۷۹»، هم تقوای جهت دار الهی و هم اطاعت از رسول استنباط می‌شود. اولین بار که رسولان تقوی را مطرح می‌کردند، کلی و عام بود «الاتتقون». این امر نشان می‌دهد قوم آنها در انحرافات خود ملاحظه هیچ اصل و مرامی را نمی‌کردند. اما در این مرحله تقوا در برابر خدا مطرح می‌شود. «فاتقوا الله» (با «ف» تفريع که در نتیجه امین بودن رسول حاصل می‌شود). کلمه «اطیعون» (مرا اطاعت کنید) موضوع پیشوايی و رهبری معنوی را نشان می‌دهد که بدنبال پرهیز از خدا قرار دارد.

۸- آیه مفصل «وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۱۸۰» که آخرين آیه این مجموعه تکرارى است، چند نکته را روشن می‌سازد:

اولا نشان می‌دهد منظور از اطاعتی که در آیه قبل مطرح شده کسب امتیاز برای تسلط بر مردم نیست. چرا که رسولان هیچگونه اجر و پاداشی در ازای تبلیغ رسالت درخواست نمی‌کردند. این اصل ثابت می‌کند دین نباید دکان دنیا باشد و پیروان رسولان نیز حق ندارند برای تبلیغ دینی اجر و مزد دریافت نمایند. نکته دیگر تاکیدی است که هماهنگ با سیاق سوره روى جمله «رب العالمين» شده. در حالیکه ساده تر بود اگر گفته می‌شود «إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِسورهٔ سبا، آیهٔ ۴۷»، می‌دانیم مشرکین منکر «الله» نبودند بلکه ربوبیت فراگیر او را بر عالمین انکار می‌کردند. لذا این تأکید جوابى است به اعتقادات شرک آمیز مخالفین.

آهنگ انتهایی آیات

سوره شعراء ۲۲۷ آیه دارد که پس از سوره بقره از نظر تعداد آیات (نه کلمات) از بقیه سوره‌های مکی قرآن بیشتر است و از این نظر در سوره‌های مکی مقام اول را دارد. آیات این سوره عمدتاً به حرف «ن» ختم می‌شوند. به استثنای ۳۰ آیه که با حرف «م» و ۴ آیه که با حرف «ل» (بنی اسراییل) تمام شده است. مواردی که با حرف «م» ختم شده تماماً بیانگر نام خدا یا پیامبر و صفات و کیفیاتی از انسان یا موضوعات مربوط به او یا عمل خدا می‌باشد.

نام‌های نیکوی الهی

در این سوره نام رب (بصورت مضاف) ۳۶ بار تکرار شده است. پس از آن عزیز و رحیم

قرار دارد که هر کدام ۹ بار تکرار شده. نام رحمن، سمیع و علیم نیز هر کدام یک بار بکار رفته است. نام جلاله «الله» ۱۳ بار در این سوره آمده که به‌طور نسبی از نام «رب» بسیار کمتر است و تاکید سوره را روی موضوع ربوبیت «رب العالمین» نشان می‌دهد.

سال نزول

بیشتر مفسرین آیات این سوره را تماما به استثنای ۴ آیه آخر، مربوط به دوران مکه گرفته‌اند. جدول شماره ۱۵ کتاب سیر تحول قرآن نیز تمامی سوره را می‌گرفته است. با این ترتیب که آیات ۱ تا ۵۱ را مربوط به سال ۵، آیات ۵۲ تا ۱۴۵ را مربوط به سال ۳ و آیات ۱۴۶ تا آخر را مربوط به سال ۴ بعثت دانسته است.

تقسیمات سوره

برای ساده تر شدن فهم سوره و درک ارتباط بخش‌های مختلف آن، می‌توانیم تقسیم بندی‌های ذیل را بر حسب موضوعات مطروحه قائل شویم:

۱ - مقدمه سوره (۹ آیه)

این بخش کلاً به دوران اسلام و تکذیب خاتم النبیین (ص) اختصاص دارد. از یک طرف حالت رسول را نشان می‌دهد که چگونه از ناباوری مردم، جان خود را به اندوه و هلاکت انداخته و از طرف دیگر اعراض قوم او را نسبت به هر ذکر (یادآوری و پند) نوینی که از جانب پروردگارشان بیاید نشان می‌دهد. البته اگر خدا می‌خواست می‌توانست معجزه ای نازل کند که همه گردنها در برابر آن خاضع گردند. اما حکمت او ایجاب می‌کند انسان با اراده و اختیار آگاهانه راه خود را برگزیند تا لیاقت و شایستگی بهشت را کسب نماید و آنهایی که حقایق را تکذیب و مسخره می‌کنند، به طور طبیعی پیامد عمل خود را در قیامت دریافت نمایند. راهی که برای بیداری وجدان آنها در این بخش نشان داده شده، توجه به نشانه‌های (آیات) خدا در انواع گل و گیاهان زیبای زمینی است که بغفلت از آن می‌گذرند. مطالب بخش‌های بعد از این مقدمه، سیری است تاریخی بر جریان مستمر تکذیب «رب العالمین».

۲ - رسالت موسی (ع) در برابر فرعون (۵۹ آیه)

مفصل ترین بخش سوره همین قسمت می‌باشد، گویا کامل ترین مصداق تکذیب «رب العالمین» توسط فرعون و نظام او تحقق یافته است. دقت مختصری در آیات این بخش

شعره (۲۶/۷۱)

نشان می‌دهد موضوع اصلی همان ایمان به «رب العالمین» بوده است. ۱ اولین پیامی که خداوند به موسی فرمان می‌دهد به فرعون ابلاغ نماید، همین سخن است (فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۱۶) و جواب فرعون نیز تجاهل از همین معنا است (قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۲۳). سلسله استدلالهای حضرت موسی نیز در برابر فرعون تماماً پیرامون اثبات ربوبیت الهی است (قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَآآیهٔ ۲۴... قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلْأَوَّلِينَآیهٔ ۲۶... قَالَ رَبُّ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَآآیهٔ ۲۸...) سخنان فرعون هم تماماً تکذیب جنبه‌های مختلف ربوبیت می‌باشد. ۲ نکته حائز اهمیت آثار تکذیب رب العالمین است نه تکذیب ذهنی و اعتقادی آن. ندای خداوند به موسی و رسالت او به سوی قوم ظالمی است که تقوی ندارند (واذنادی ربک موسی ان اثت القوم الظالمین - قوم فرعون الا تتقون) یعنی چون عاملی جلودارشان نیست، به حقوق مردم تجاوز می‌کنند. بنابراین اگر خداوند می‌خواهد بند گانش به ربوبیت او ایمان بیاورند، نه اینکه نیازی به ایمان آنها داشته باشد، بلکه این امر لازمه سلامت زندگی فردی و اجتماعی است.

در پایان داستان پس از آنکه بر نجات موسی (ع) و همراهان او و غرق شدن فرعونیان اشاره می‌کند، بر آیه بودن این جریان و عزیز و رحیم بودن خدا تاکید می‌نماید. رحمت او در نجات مومنین تجلی می‌کند و عزتش در هلاکت ظالمین قوم فرعون، همان فرعونی که قومش عزت را از آن او می‌دانستند (وَقَالُوا۟ بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ ٱلْغَٰلِبُونَآیهٔ ۴۴) ذکر داستان موسی (ع) و فرعون بدنبال مقدمه سوره که از تکذیب قوم خاتم النبیین یاد می‌کند، بهترین تسلی برای آن حضرت و عبرتی برای مومنین است تا روشن ترین و گسترده ترین مصداق پیروزی حق بر باطل را مشاهده نمایند.

۳- نبأ ابراهیم (واقعه مهم و شگفت آور پیدایش ابراهیم) آیات ۶۹ تا ۱۰۴ (۳۶ آیه). در بخش قبل فرعون را به عنوان شاخص ترین مصداق تکذیب رب العالمین معرفی کرد و اینک در جهت مقابل، شاخص ترین مصداق تصدیق رب العالمین را معرفی می‌کند. ۳ این مصداق کسی جز ابراهیم (ع) نیست که داستان زند گیش یک نبأ (خبر عظیم)


  1. تنها در ۱۹ آیه ابتدای این بخش ۱۰ بار نام رب تکرار شده است.
  1. جالب این که فرعون وقتی می‌خواهد بر موسی منت گذارد، از همین مفهوم استفاده کرده ربوبیت را به خود نسبت می‌دهد (قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًۭاآیهٔ ۱۸).
  1. جالب این که در ابتدای این بخش خطاب به پیامبر می‌فرماید «وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَٰهِيمَآیهٔ ۶۹» قوم همزمان پیامبر در برابر جریان تکذیب مستمر اقوام از روش ابراهیم باید الگو بگیرند.

می‌باشد. خداوند ماجرای ابراهیم را، از جلوه‌های متنوع، در سوره‌های متعددی نقل کرده است که هر جلوه در رابطه با روح کلی وسیاق اصلی سوره می‌باشد، از آنجایی که محور سوره شعراء رب العالمین است، برخورد صادقانه این انسان نمونه را با این حقیقت بنمایش می‌گذارد تا برای قوم پیامبر (ص) و همه انسانها الگو و اسوه‌ای باشد.

آیات این بخش با انتقاد ابراهیم از پدر و قومش بخاطر «تعبد» آنها نسبت به اصنام آغاز می‌شود. موضوع عبادت که همان سرسپردگی و هموار کردن نفس برای تسلیم به خدا و اطاعت از اوست، موضوع کلیدی این بخش بوده و سلسله استدلال‌هایی که در این سوره از ابراهیم نقل شده کلا در همین راستا قرار دارد. وقتی بی خاصیتی بتان را برهان می‌آورد، باز هم بر رب العالمین تکیه کرده (فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّۭ لِّىٓ إِلَّا رَبَّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۷۷) و ربوبیت او را در تمامی مراحل و مراتب عمر خود بیان می‌کند (در خلقت، در هدایت تکوینی و تشریعی، در اطعام و اسقاء، در اشقاء، در اماته و احیاء و در غفران ذنوب). به این ترتیب نشان می‌دهد نه تنها آفرینش اولیه و رهیابی شناخت وسائل مادی ومعنوی مورد نیاز انسان، بلکه تغذیه دائمی او که ضامن رشد و ادامه حیاتش می‌باشد، شفای بیماری‌ها در جهت ترمیم عوارض و جبران نواقص، مرگ و حیات مجدد در قیامت و آموزش خطاها و ذنوب تماماً به دست رب العالمین بوده زمینه‌های ربوبیت او را نشان می‌دهد.

بر خلاف فرعون و منکرین «ربوبیت» خدا که اعتقادی به رحمانیت و امکان برقراری رابطه با خالق نداشتند، در اینجا دعاهای پر شور و بلیغ ابراهیم را نقل می‌کند (آیات ۸۳ تا ۸۹) که به دلیل اعتقاد به «ربوبیت» الله همه چیز را از او می‌خواهد، مقدم بر هرچیز، از خداوند «حكم» و توفیق الحاق به صالحین را طلب می‌کند. حکم که همان علم و آگاهی و شناخت حق و باطل و قضاوت در امور است «حكمت نظری» نامیده شده و الحاق به صالحین که جنبه عملی دارد «حكمت عملی». پس از آن، خوشنامی و ذکر خیری از خدا می‌خواهد تا صدق او را در برخورد با حقیقت به نسل‌های آینده منتقل نموده امتی به این ترتیب پایه گذاری شود که الگو و اسوه اش صداقت در ایمان به رب العالمین باشد. دعاهای دیگرش؛ نائل شدن به بهشت، آموزش پدر و شرمگین نشدن در روز بعثت است، روزی که مال و فرزند سودی نمی‌رسانند، جز قلب سلیمی که سرمایه نجات گردد. (وَلَا تُخْزِنِى يَوْمَ يُبْعَثُونَ يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌۭ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلْبٍۢ سَلِيمٍۢآیات ۸۷–۸۹).

از این به بعد (آیات ۹۰ تا ۱۰۲)، جمله معترضه‌ای است که خداوند پس از دعای ابراهیم، «یوم البعثی» را که او با خشیت آگاهانه اش مورد توجه قرار داده بود، توضیح بیشتر می‌دهد تا آیندگان دقیق تر متوجه خطیر بودن موقف گردند. در این سری آیات بهشت

شعراء (۲۶/۷۳)

متفقین و جهنم گمراهان را مطرح می‌سازد و سرنوشت دردناک محکومین را اعم از رهبران مجرم و پیروان مقلد و بیشعور آنها توصیف می‌نماید. در این موقف است که پیروان گمراه خطاب به رهبران فکری خود که موجب گمراهی آنان شدند، در مخاصمه و مشاجره‌های که در گرفته، می‌گویند: بخدا سوگند که ما در چه گمراهی آشکاری بودیم که شما را با رب العالمین یکسان می‌داشتیم.

قالوا وهم فیها پختصمون، تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍآیهٔ ۹۷، اذنسویکم برب العالمین...

در اینجا نیز مجدداً بربوبیت «رب العالمین» تاکید شده، ربوبیتی که مشرکین و گمراهان به فرعونها نسبت می‌دهند و قدرتمندان را به جای خدا حاکم بر سرنوشت خویش می‌سازند (إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۹۸). به‌نظر می‌رسد ذکر این جمله معترضه برای اثبات درستی راه ابراهیم در توجهش بسرنوشت آینده انسان و تصدیق بهشت و جهنم باشد.

انتهای این بخش همان جمله تکراری «إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُآیات ۸–۹» که ۸ بار در سوره آمده است، نبأ ابراهیم را خاتمه می‌بخشد. این جمله که پس از آیات مربوط به بهشت و جهنم آمده، ظاهراً به نظر می‌رسد عطف بر آن بوده منظور از «ان فی ذلک لایة...» همان یوم البعث باشد. اما بیشتر محتمل است که «آیه» مورد بحث که مردم باید به آن ایمان بیاورند، برخورد صادقانه یک انسان (ابراهیم) با موضوع «رب العالمین» است. اگر عزت خدا در غرق شدن فرعون تجلی کرد، «رحیم» بودن او دربارة ابراهیم تحقق و عینیت پیدا می‌کند (وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُآیهٔ ۹).

۴- ادوار پنجگانه تاریخ (روند برخورد اقوام گوناگون با «رب العالمین» در مقاطع و سرفصل‌های تحول آفرین تاریخ).

عمر نوع انسان در روی کره زمین، همانند عمر یک انسان واحد، مشمول سلسله مراتب رشد و کمال می‌باشد، همان‌طور که آدمی از طفولیت تا پیری خلقیات مختلفی پیدا می‌کند که در آیه شریفه «ٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ وَزِينَةٌۭ وَتَفَاخُرٌۢ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌۭ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَٰدِسورهٔ حدید، آیهٔ ۲۰» در ۵ خلق و خوی بتناسب سالیان عمر خلاصه شده، نوع انسان نیز در مراحل تاریخی خود ازاین گذرگاه‌های پنجگانه عبور کرده تا به مرحله بلوغ رسیده است. همان‌طور که در زیست شناسی این اصل علمی ثابت شده که مراحل تکاملی هر موجود، از انعقاد نطفه تا تکمیل و تولد، منطبق بر مراحلی است که طی میلیون‌ها سال بر آن «نوع» گذشته، در اینجا می‌توان گفت علاوه بر تحول مادی و فیزیکی نوع انسان، تحول فکری و معنوی او نیز مشمول همین قاعده می‌باشد. یعنی مراحل پنجگانه ای که در آیات فوق الذکر در مورد

تحولات تدريجی فکری و مشغولیت ذهنی یک انسان ذکر شده عیناً در طول تاریخ در مورد نوع انسان هم تحقق یافته است.

اکنون با توجه به مقدمات فوق بسراغ آیات ۱۰۵ تا ۱۹۱ این سوره که ۵ تجربه مهم تاریخی را شرح می‌دهد می‌رویم، تجربیاتی که مقارن با تحول روحی نوع انسان در مقاطع و سرفصل‌های مهم تاریخ می‌باشد. این ۵ تجربه را آیات مورد نظر در مطرح ساختن موضوع «رب العالمین» توسط انبیاء بزرگواری همچون: نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، و تکذیب «رب العالمین» توسط قوم معاصر آنها نشان می‌دهد. همه این بزرگواران از «رب» سخن می‌گفتند و همگی اجر خود را از «رب العالمین» طلب می‌کردند (نان اجری الاعلی رب العالمین).

آیاتی که در این بخش آمده است به ۵ قسمت تقریباً مساوی (از ۱۶ تا ۱۹ آیه) تقسیم شده که هر قسمت بیک پیامبر اختصاص یافته است.

همان‌طور که قبلاً گفته شد، رسالت موسی و نبأ ابراهیم خارج از چارچوب طراحی شده فوق قرار دارد. آن دو داستان را گویا خداوند برای ارائه مهم ترین مصادیق تکذیب و تصدیق «رب العالمین» ذکر کرده است. اتفاقاً سیاق داستان این دو پیامبر نیز با انبیاء پنجگانه تفاوت کلی دارد و به سبک دیگری بیان شده است. آن چنان که ذکر گردید، در ابتدای داستان انبیاء پنجگانه، بدون استثناء ۶ آیه معین تکرار شده است. ۳ ولی در مورد موسی و ابراهیم چنین قاعده ای رعایت نشده است، گرچه نتیجه گیری از داستان هر ۷ پیامبر با ۲ آیه معین خلاصه شده است.

مذاکرات رسولان با اقوام معاصر خود و پاسخهای آنها که بتناسب وضعیت روحی و رشد فکری نوع بشر در دوران مختلف بیان شده، زمینه مطالعه و تحقیق آموزنده ای برای آگاهان می‌باشد.

  1. در صفحات قبل این فصل توضیحات بیشتری در این مورد داده شده است.
  1. نکته قابل توجه این است که داستان موسی و ابراهیم (علیهم السلام) که بسیار مفصل تر از انبیاء پنجگانه نقل شده است خارج از ادوار پنجگانه تاریخ مذکور می‌باشد. انبیاء پنجگانه یاد شده که از نوح شروع می‌شوند، در سر فصل و مقاطع تحول آفرین تاریخ مبعوث شده‌اند و رسالتشان ناظر به انحراف نوع بشر در آن دوران بوده است. مثلاً ابراهیم و لوط با اینکه خویشاوند و همدوره بوده‌اند (لوط خواهر زاده ابراهیم) ولی رسالت لوط ناظر به انحراف جنسی قومش بوده و ابراهیم که به پای خود به توحید رسیده و خود ساخته گشته، امام و پیشوای آیندگان و نوع انسان می‌شود و نقشی فراتر از تاریخ پیدا می‌کند.
  1. کذبت قوم... المرسلین، اذقال لهم... الاتنتقون، إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌۭآیهٔ ۱۰۷، فاتقواالله و اطیعون، وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۱۰۹.
  1. إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُآیات ۸–۹

۵- تلقی معاصرین پیامبر اسلام از «رب العالمین»

۳۶- آیه آخر سوره بازگشتی است به ۹ آیه ابتدایی آن که ناظر به رسالت خاتم النبیین می‌باشد. در ابتدای سوره وضعیت قوم همزمان آن حضرت را تشریح نمود که چگونه از هر ذکر نوینی که از جانب خداوند رحمن نازل شود اعراض می‌نمایند. پس از این مقدمه، برای تسلای پیامبر و تقویت روحیه مومنین ازیک طرف، و هشدار مکذبین از طرف دیگر، تاریخ را ورق می‌زند و عاقبت زیانبار اقوام ظالم و مجرم را نشان می‌دهد. اینک پس از ارائه لوازم شناخت و عبرت گیری، به پیامبر خاتم و معاصرین آن حضرت خطاب و جمع بندی و نتیجه گیری می‌نماید.

شگفت این که شروع این بخش با نام رب العالمین است (وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۱۹۲) و محور اصلی مطلب در قبول ربوبیت «الله» جلوه می‌کند. نزول تدریجی قرآن برای هدایت مردم نیز شاهد و دلیل و لازمه ربوبیت «الله» می‌باشد، خداوند بدلیل رحمانیتش برای تربیت انسانها کتاب نازل می‌کند تا به راه راست هدایت شوند. این همان حقیقتی است که مشرکین باور نداشتند.

آیات این بخش، بخصوص در نیمه اول آن، در محور اثبات حقانیت قرآن قرار دارد و این که بزبانی سلیس و آشکار برای انذار مردم نازل شده است و نشانه‌های حقانیت آن را علمای بنی اسرائیل نیز علیرغم تکذیب می‌شناسند. ولی این قوم به آن ایمان نمی‌آورند تا این که گرفتار عذاب دردناک گردند، سپس نشانه‌های عذاب و حالت برخورد آنها را با این عذاب پیش بینی می‌کند تا در حیات دنیایی خود توبه نمایند. آنگاه تکلیف رسول را در برابر این جریان در چهار بند روشن می‌کند:

۱- انذار خویشان نزدیک (خودسازی از نزدیکترین مرحله)

۲- فروتنی و مهربانی نسبت به گروندگان (حفظ و تربیت کادرهای اولیه)

۳- اعلام براثت از عصیان ناباوران (بجای مقابله و ستیز با مخالفین)

۴- توکل بر خداوند عزیز و رحیم (در برابر مکرها و توطئه‌های مخالفین).

گویا توضیحات پس از فرامین فوق، زمینه تحقق این اهداف را در اقامه صلوة در جمع مسلمین نشان می‌دهد:

ٱلَّذِى يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَكَ فِى ٱلسَّٰجِدِينَ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُآیات ۲۱۸–۲۲۰

در ۷ آیه انتهایی سوره به مهم ترین ایراد تکذیب کنندگان قرآن که آن را بافته‌های شعرگونه و القاء شده توسط شیاطین بر ذهن و روح پیامبر می‌پنداشتند، پاسخ می‌دهد ۱ و نزول شیاطین را بر خود آنها که دروغ پرداز گنهکار هستند ثابت می‌نماید. (هل انبثکم عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ ٱلشَّيَٰطِينُآیهٔ ۲۲۱تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍۢآیهٔ ۲۲۲يُلْقُونَ ٱلسَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَٰذِبُونَآیهٔ ۲۲۳)، قبلاً نیز تاکید کرده بود که قرآن نازل شده ازطرف رب العالمين (نه شیاطین) است (وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۱۹۲) و بر رسول اکرم هرگز شیاطین نازل نشده‌اند (وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ ٱلشَّيَٰطِينُآیهٔ ۲۱۰) آنگاه ویژگی‌های شاعران و دنباله روان گمراه آنها را که در هر حال و هوایی سرگردان‌اند و به ادعاهای و حرفهای خود عمل نمی‌کنند توصیف می‌نماید تا مقایسه کنند و بینند آیا وضعیت و حالت پیامبر (ص) و گروندگان به او، قابل مقایسه با شاعران و شاعر پرستان هست یا خیر! البته در مورد شعرای مومن و نیک کرداری که بسیار بیاد خدا هستند و هنر خود را متعهدانه در ظلم ستیزی و یاری مردم به کار می‌برند، استثنایی هم قائل می‌شود تا چنین استعدادی را به جای انحراف، در راه حق شکوفان سازد. شگفت این که این سوره نیز با توجه به دو جهت مثبت و منفی شاعری «شعراء» نام گرفته است. و سرانجام سوره شعراء با این وعده الهی خاتمه پیدا می‌کند که بزودی ظالمین خواهند فهمید به کجا برمی‌گردند (وَسَيَعْلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ أَىَّ مُنقَلَبٍۢ يَنقَلِبُونَآیهٔ ۲۲۷). منظور از ظالمین فرعون‌ها و اقوام پیرو آنها هستند (و از نَادَىٰ رَبُّكَ مُوسَىٰٓ أَنِآیهٔ ۱۰ اثت القوم الظالمین) که در اولین خطاب به موسی معرفی شده‌اند. این نتیجه عمل خود آنهاست و گرنه خداوند هرگز به بندگان خود ظلم نمی‌کند (ذکری و ما کنا ظالمین – آیه ۲۰۹).


  1. شعرای جاهلیت ادعا می‌کردند با جن ها ارتباط دارند و اشعارشان القاء شده توسط آنها است. بنابراین فوق بشری و غیر قابل تقلید است، اغلب آنها به نام اجنه تخلص می‌کردند و برای خود اسم مستعاری در این رابطه قرار می‌دادند. به همین دلیل است که مردم همزمان پیامبر سخنان او را در زمینه چنین فرهنگی جن زدگی و شعر شیاطین می‌نامیدند.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۹ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 9 connected thematic groups.

۱مقدمهٔ کتاب و انذارآیات ۱–۹

طسٓمٓ

طا، سين، ميم.

تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِ

اين است آيه‌هاى كتاب روشنگر.

لَعَلَّكَ بَٰخِعٌۭ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا۟ مُؤْمِنِينَ

شايد تو از اينكه [مشركان‌] ايمان نمى‌آورند، جان خود را تباه سازى.

إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ ءَايَةًۭ فَظَلَّتْ أَعْنَٰقُهُمْ لَهَا خَٰضِعِينَ

اگر بخواهيم، معجزه‌اى از آسمان بر آنان فرود مى‌آوريم، تا در برابر آن، گردنهايشان خاضع گردد.

وَمَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍۢ مِّنَ ٱلرَّحْمَٰنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا۟ عَنْهُ مُعْرِضِينَ

و هيچ تذكر جديدى از سوى [خداى‌] رحمان برايشان نيامد جز اينكه همواره از آن روى برمى‌تافتند.

فَقَدْ كَذَّبُوا۟ فَسَيَأْتِيهِمْ أَنۢبَٰٓؤُا۟ مَا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ

[آنان‌] در حقيقت به تكذيب پرداختند، و به زودى خبر آنچه كه بدان ريشخند مى كردند، بديشان خواهد رسيد.

أَوَلَمْ يَرَوْا۟ إِلَى ٱلْأَرْضِ كَمْ أَنۢبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍۢ كَرِيمٍ

مگر در زمين ننگريسته‌اند كه چه قدر در آن از هر گونه جفتهاى زيبا رويانيده‌ايم؟

إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ

قطعاً در اين [هنرنمايى‌] عبرتى است و[لى‌] بيشترشان ايمان‌آورنده نيستند.

وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ

و در حقيقت، پروردگار تو همان شكست‌ناپذير مهربان است.

۲موسی و فرعونآیات ۱۰–۶۸

وَإِذْ نَادَىٰ رَبُّكَ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱئْتِ ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ

و [ياد كن‌] هنگامى را كه پروردگارت موسى را ندا درداد كه به سوى قوم ستمكار برو:

قَوْمَ فِرْعَوْنَ ۚ أَلَا يَتَّقُونَ

قوم فرعون؛ آيا پروا ندارند؟!

قَالَ رَبِّ إِنِّىٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ

گفت: «پروردگارا، مى‌ترسم مرا تكذيب كنند،

وَيَضِيقُ صَدْرِى وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِى فَأَرْسِلْ إِلَىٰ هَٰرُونَ

و سينه‌ام تنگ مى‌گردد، و زبانم باز نمى‌شود، پس به سوى هارون بفرست.

وَلَهُمْ عَلَىَّ ذَنۢبٌۭ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ

و [از طرفى‌] آنان بر [گردن‌] من خونى دارند و مى‌ترسم مرا بكشند.»

قَالَ كَلَّا ۖ فَٱذْهَبَا بِـَٔايَٰتِنَآ ۖ إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ

فرمود: «نه، چنين نيست؛ نشانه‌هاى ما را [براى آنان‌] بِبَريد كه ما با شما شنونده‌ايم.»

فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولُ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

پس به سوى فرعون برويد و بگوييد: «ما پيامبر پروردگار جهانيانيم،

أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ

فرزندان اسرائيل را با ما بفرست.»

قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًۭا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ

[فرعون‌] گفت: «آيا تو را از كودكى در ميان خود نپرورديم و ساليانى چند از عمرت را پيش ما نماندى؟

وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ ٱلَّتِى فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ ٱلْكَٰفِرِينَ

و [سرانجام‌] كار خود را كردى، و تو از ناسپاسانى.»

قَالَ فَعَلْتُهَآ إِذًۭا وَأَنَا۠ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ

گفت: «آن را هنگامى مرتكب شدم كه از گمراهان بودم،

فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِى رَبِّى حُكْمًۭا وَجَعَلَنِى مِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ

و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، تا پروردگارم به من دانش بخشيد و مرا از پيامبران قرار داد.

وَتِلْكَ نِعْمَةٌۭ تَمُنُّهَا عَلَىَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ

و [آيا] اينكه فرزندان اسرائيل را بنده [خود] ساخته‌اى نعمتى است كه منّتش را بر من مى‌نهى؟»

قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَ

فرعون گفت: «و پروردگار جهانيان چيست؟»

قَالَ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَآ ۖ إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ

گفت: «پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است-اگر اهل يقين باشيد.»

قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُۥٓ أَلَا تَسْتَمِعُونَ

[فرعون‌] به كسانى كه پيرامونش بودند گفت: «آيا نمى‌شنويد؟»

قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلْأَوَّلِينَ

[موسى دوباره‌] گفت: «پروردگار شما و پروردگار پدران پيشين شما.»

قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ ٱلَّذِىٓ أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌۭ

[فرعون‌] گفت: «واقعاً اين پيامبرى كه به سوى شما فرستاده شده، سخت ديوانه است.»

قَالَ رَبُّ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَآ ۖ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ

[موسى‌] گفت: «پروردگار خاور و باختر و آنچه ميان آن دو است-اگر تعقّل كنيد.»

قَالَ لَئِنِ ٱتَّخَذْتَ إِلَٰهًا غَيْرِى لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ ٱلْمَسْجُونِينَ

[فرعون‌] گفت: «اگر خدايى غير از من اختيار كنى قطعاً تو را از [جمله‌] زندانيان خواهم ساخت.»

قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَىْءٍۢ مُّبِينٍۢ

گفت: «گر چه براى تو چيزى آشكار بياورم؟»

قَالَ فَأْتِ بِهِۦٓ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ

گفت: «اگر راست مى‌گويى آن را بياور.»

فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِىَ ثُعْبَانٌۭ مُّبِينٌۭ

پس عصاى خود بيفكند و بناگاه آن اژدرى نمايان شد.

وَنَزَعَ يَدَهُۥ فَإِذَا هِىَ بَيْضَآءُ لِلنَّٰظِرِينَ

و دستش را بيرون كشيد و بناگاه آن براى تماشاگران سپيد مى‌نمود.

قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُۥٓ إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٌ عَلِيمٌۭ

[فرعون‌] به سرانى كه پيرامونش بودند گفت: «واقعاً اين ساحرى بسيار داناست.

يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِۦ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ

مى‌خواهد با سحر خود، شما را از سرزمينتان بيرون كند، اكنون چه رأى مى‌دهيد؟»

قَالُوٓا۟ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَٱبْعَثْ فِى ٱلْمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ

گفتند: «او و برادرش را در بند دار و گردآورندگان را به شهرها بفرست،

يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍۢ

تا هر ساحر ماهرى را نزد تو بياورند.»

فَجُمِعَ ٱلسَّحَرَةُ لِمِيقَٰتِ يَوْمٍۢ مَّعْلُومٍۢ

پس ساحران براى موعدِ روزى معلوم گردآورى شدند.

وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ

و به توده مردم گفته شد: «آيا شما هم جمع خواهيد شد؟

لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ ٱلسَّحَرَةَ إِن كَانُوا۟ هُمُ ٱلْغَٰلِبِينَ

بدين اميد كه اگر ساحران غالب شدند از آنان پيروى كنيم؟»

فَلَمَّا جَآءَ ٱلسَّحَرَةُ قَالُوا۟ لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ ٱلْغَٰلِبِينَ

و چون ساحران پيش فرعون آمدند، گفتند: «آيا اگر ما غالب آييم واقعاً براى ما مزدى خواهد بود؟»

قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًۭا لَّمِنَ ٱلْمُقَرَّبِينَ

گفت: «آرى، و در آن صورت شما حتماً از [زمره‌] مقرّبان خواهيد شد.»

قَالَ لَهُم مُّوسَىٰٓ أَلْقُوا۟ مَآ أَنتُم مُّلْقُونَ

موسى به آنان گفت: «آنچه را شما مى‌اندازيد بيندازيد.»

فَأَلْقَوْا۟ حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا۟ بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ ٱلْغَٰلِبُونَ

پس ريسمانها و چوبدستى‌هايشان را انداختند و گفتند: «به عزّت فرعون كه ما حتماً پيروزيم.»

فَأَلْقَىٰ مُوسَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِىَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ

پس موسى عصايش را انداخت و بناگاه هر چه را به دروغ برساخته بودند بلعيد.

فَأُلْقِىَ ٱلسَّحَرَةُ سَٰجِدِينَ

در نتيجه، ساحران به حالت سجده درافتادند.

قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

گفتند: «به پروردگار جهانيان ايمان آورديم:

رَبِّ مُوسَىٰ وَهَٰرُونَ

پروردگار موسى و هارون.»

قَالَ ءَامَنتُمْ لَهُۥ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَكُمْ ۖ إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِى عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ۚ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَٰفٍۢ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ

گفت: « [آيا] پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ قطعاً او همان بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است. به زودى خواهيد دانست. حتماً دستها و پاهاى شما را از چپ و راست خواهم بريد و همه‌تان را به دار خواهم آويخت.»

قَالُوا۟ لَا ضَيْرَ ۖ إِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ

گفتند: «باكى نيست، ما روى به سوى پروردگار خود مى‌آوريم.

إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَٰيَٰنَآ أَن كُنَّآ أَوَّلَ ٱلْمُؤْمِنِينَ

ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را بر ما ببخشايد، [چرا] كه نخستين ايمان‌آورندگان بوديم.»

۞ وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِىٓ إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ

و به موسى وحى كرديم كه: «بندگان مرا شبانه حركت ده، زيرا شما مورد تعقيب قرار خواهيد گرفت.»

فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِى ٱلْمَدَآئِنِ حَٰشِرِينَ

پس فرعون مأمورانِ جمع‌آورىِ [خود را] به شهرها فرستاد،

إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَشِرْذِمَةٌۭ قَلِيلُونَ

[و گفت:] «اينها عده‌اى ناچيزند.

وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَآئِظُونَ

و راستى آنها ما را بر سر خشم آورده‌اند،

وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَٰذِرُونَ

و[لى‌] ما همگى به حال آماده‌باش درآمده‌ايم.»

فَأَخْرَجْنَٰهُم مِّن جَنَّٰتٍۢ وَعُيُونٍۢ

سرانجام، ما آنان را از باغستانها و چشمه‌سارها،

وَكُنُوزٍۢ وَمَقَامٍۢ كَرِيمٍۢ

و گنجينه‌ها و جايگاه‌هاى پر ناز و نعمت بيرون كرديم.

كَذَٰلِكَ وَأَوْرَثْنَٰهَا بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ

[اراده ما] چنين بود، و آن [نعمتها] را به فرزندان اسرائيل ميراث داديم.

فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ

پس هنگام برآمدن آفتاب، آنها را تعقيب كردند.

فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدْرَكُونَ

چون دو گروه، همديگر را ديدند، ياران موسى گفتند: «ما قطعاً گرفتار خواهيم شد.»

قَالَ كَلَّآ ۖ إِنَّ مَعِىَ رَبِّى سَيَهْدِينِ

گفت: «چنين نيست، زيرا پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد.»

فَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱضْرِب بِّعَصَاكَ ٱلْبَحْرَ ۖ فَٱنفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍۢ كَٱلطَّوْدِ ٱلْعَظِيمِ

پس به موسى وحى كرديم: «با عصاى خود بر اين دريا بزن.» تا از هم شكافت، و هر پاره‌اى همچون كوهى سترگ بود.

وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ ٱلْءَاخَرِينَ

و ديگران را بدانجا نزديك گردانيديم.

وَأَنجَيْنَا مُوسَىٰ وَمَن مَّعَهُۥٓ أَجْمَعِينَ

و موسى و همه كسانى را كه همراه او بودند نجات داديم؛

ثُمَّ أَغْرَقْنَا ٱلْءَاخَرِينَ

آنگاه ديگران را غرق كرديم.

إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ

مسلماً در اين [واقعه‌] عبرتى بود، و[لى‌] بيشترشان ايمان‌آورنده نبودند.

وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ

و قطعاً پروردگار تو همان شكست‌ناپذير مهربان است.

۳ابراهیم و نقد بت‌پرستیآیات ۶۹–۱۰۴

وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَٰهِيمَ

و بر آنان گزارش ابراهيم را بخوان.

إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِۦ مَا تَعْبُدُونَ

آنگاه كه به پدر خود و قومش گفت: «چه مى‌پرستيد؟»

قَالُوا۟ نَعْبُدُ أَصْنَامًۭا فَنَظَلُّ لَهَا عَٰكِفِينَ

گفتند: «بتانى را مى‌پرستيم و همواره ملازم آنهاييم.»

قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ

گفت: «آيا وقتى دعا مى‌كنيد، از شما مى‌شنوند؟

أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ

يا به شما سود يا زيان مى‌رسانند؟»

قَالُوا۟ بَلْ وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا كَذَٰلِكَ يَفْعَلُونَ

گفتند: «نه، بلكه پدران خود را يافتيم كه چنين مى‌كردند.»

قَالَ أَفَرَءَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ

گفت: «آيا در آنچه مى‌پرستيده‌ايد تأمّل كرده‌ايد؟

أَنتُمْ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلْأَقْدَمُونَ

شما و پدران پيشين شما؟

فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّۭ لِّىٓ إِلَّا رَبَّ ٱلْعَٰلَمِينَ

قطعاً همه آنها -جز پروردگار جهانيان- دشمن منند.

ٱلَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهْدِينِ

آن كس كه مرا آفريده و همو راهنماييم مى‌كند،

وَٱلَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَيَسْقِينِ

و آن كس كه او به من خوراك مى‌دهد و سيرابم مى‌گرداند،

وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ

و چون بيمار شوم او مرا درمان مى‌بخشد،

وَٱلَّذِى يُمِيتُنِى ثُمَّ يُحْيِينِ

و آن كس كه مرا مى‌ميراند و سپس زنده‌ام مى‌گرداند،

وَٱلَّذِىٓ أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِى خَطِيٓـَٔتِى يَوْمَ ٱلدِّينِ

و آن كس كه اميد دارم روز پاداش، گناهم را بر من ببخشايد.»

رَبِّ هَبْ لِى حُكْمًۭا وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّٰلِحِينَ

پروردگارا، به من دانش عطا كن و مرا به صالحان ملحق فرماى،

وَٱجْعَل لِّى لِسَانَ صِدْقٍۢ فِى ٱلْءَاخِرِينَ

و براى من در [ميان‌] آيندگان آوازه نيكو گذار،

وَٱجْعَلْنِى مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ ٱلنَّعِيمِ

و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان،

وَٱغْفِرْ لِأَبِىٓ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلضَّآلِّينَ

و بر پدرم ببخشاى كه او از گمراهان بود،

وَلَا تُخْزِنِى يَوْمَ يُبْعَثُونَ

و روزى كه [مردم‌] برانگيخته مى‌شوند رسوايم مكن:

يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌۭ وَلَا بَنُونَ

روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمى‌دهد،

إِلَّا مَنْ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلْبٍۢ سَلِيمٍۢ

مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بياورد.

وَأُزْلِفَتِ ٱلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ

و [آن روز] بهشت براى پرهيزگاران نزديك مى‌گردد.

وَبُرِّزَتِ ٱلْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ

و جهنم براى گمراهان نمودار مى‌شود.

وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ

و به آنان گفته مى‌شود: «آنچه جز خدا مى‌پرستيديد كجايند؟

مِن دُونِ ٱللَّهِ هَلْ يَنصُرُونَكُمْ أَوْ يَنتَصِرُونَ

آيا ياريتان مى‌كنند يا خود را يارى مى‌دهند؟

فَكُبْكِبُوا۟ فِيهَا هُمْ وَٱلْغَاوُۥنَ

پس آنها و همه گمراهان در آن [آتش‌] افكنده مى‌شوند،

وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ

و [نيز] همه سپاهيان ابليس.

قَالُوا۟ وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ

آنها در آنجا با يكديگر ستيزه مى‌كنند [و] مى‌گويند:

تَٱللَّهِ إِن كُنَّا لَفِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍ

«سوگند به خدا كه ما در گمراهى آشكارى بوديم،

إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مى‌كرديم،

وَمَآ أَضَلَّنَآ إِلَّا ٱلْمُجْرِمُونَ

و جز تباهكاران ما را گمراه نكردند،

فَمَا لَنَا مِن شَٰفِعِينَ

در نتيجه شفاعتگرانى نداريم،

وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍۢ

و نه دوستى نزديك.

فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةًۭ فَنَكُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ

و اى كاش كه بازگشتى براىِ ما بود و از مؤمنان مى‌شديم.

إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ

حقاً در اين [سرگذشت درس‌] عبرتى است و[لى‌] بيشترشان مؤمن نبودند.

وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ

و در حقيقت، پروردگار تو همان شكست‌ناپذير مهربان است.

۴نوح و قوم اوآیات ۱۰۵–۱۲۲

كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ ٱلْمُرْسَلِينَ

قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند.

إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ

چون برادرشان نوح به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟

إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌۭ

من براى شما فرستاده‌اى در خور اعتمادم؛

فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ

از خدا پروا كنيد و فرمانم ببريد،

وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

و بر اين [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌كنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست.

فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ

پس، از خدا پروا كنيد و فرمانم ببريد.»

۞ قَالُوٓا۟ أَنُؤْمِنُ لَكَ وَٱتَّبَعَكَ ٱلْأَرْذَلُونَ

گفتند: «آيا به تو ايمان بياوريم و حال آنكه فرومايگان از تو پيروى كرده‌اند؟»

قَالَ وَمَا عِلْمِى بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ

[نوح‌] گفت: «به [جزئيات‌] آنچه مى‌كرده‌اند چه آگاهى دارم؟

إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّى ۖ لَوْ تَشْعُرُونَ

حسابشان -اگر درمى‌يابيد- جز با پروردگارم نيست.

وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلْمُؤْمِنِينَ

و من طردكننده مؤمنان نيستم.

إِنْ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٌۭ مُّبِينٌۭ

من جز هشداردهنده‌اى آشكار [بيش‌] نيستم.»

قَالُوا۟ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَٰنُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمَرْجُومِينَ

گفتند: «اى نوح، اگر دست برندارى قطعاً از [جمله‌] سنگسارشدگان خواهى بود.»

قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِى كَذَّبُونِ

گفت: «پروردگارا، قوم من مرا تكذيب كردند؛

فَٱفْتَحْ بَيْنِى وَبَيْنَهُمْ فَتْحًۭا وَنَجِّنِى وَمَن مَّعِىَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ

ميان من و آنان فيصله ده، و من و هر كس از مؤمنان را كه با من است نجات بخش.»

فَأَنجَيْنَٰهُ وَمَن مَّعَهُۥ فِى ٱلْفُلْكِ ٱلْمَشْحُونِ

پس او و هر كه را در آن كشتى آكنده با او بود، رهانيديم؛

ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ ٱلْبَاقِينَ

آنگاه باقى‌ماندگان را غرق كرديم.

إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ

قطعاً در اين [ماجرا درس‌] عبرتى بود، و[لى‌] بيشترشان ايمان‌آورنده نبودند.

وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ

و در حقيقت، پروردگار تو همان شكست‌ناپذير مهربان است.

۵عاد و رسالت هودآیات ۱۲۳–۱۴۰

كَذَّبَتْ عَادٌ ٱلْمُرْسَلِينَ

عاديان، پيامبران [خدا] را تكذيب كردند.

إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ

آنگاه كه برادرشان هود به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟

إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌۭ

من براى شما فرستاده‌اى در خور اعتمادم.

فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ

از خدا پروا كنيد و فرمانم ببريد.

وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

و بر اين [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌كنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست.

أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةًۭ تَعْبَثُونَ

آيا بر هر تپه‌اى بنايى مى‌سازيد كه [در آن‌] دست به بيهوده‌كارى زنيد؟

وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ

و كاخهاى استوار مى‌گيريد به اميد آنكه جاودانه بمانيد؟

وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ

و چون حمله‌ور مى‌شويد [چون‌] زورگويان حمله‌ور مى‌شويد؟

فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ

پس، از خدا پروا داريد و فرمانم ببريد.

وَٱتَّقُوا۟ ٱلَّذِىٓ أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ

و از آن كس كه شما را به آنچه مى‌دانيد مدد كرد پروا داريد:

أَمَدَّكُم بِأَنْعَٰمٍۢ وَبَنِينَ

شما را به [دادن‌] دامها و پسران مدد كرد،

وَجَنَّٰتٍۢ وَعُيُونٍ

و به [دادن‌] باغها و چشمه‌ساران؛

إِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍۢ

من از عذاب روزى هولناك بر شما مى‌ترسم.

قَالُوا۟ سَوَآءٌ عَلَيْنَآ أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ ٱلْوَٰعِظِينَ

گفتند: «خواه اندرز دهى و خواه از اندرزدهندگان نباشى براى ما يكسان است.

إِنْ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلْأَوَّلِينَ

اين جز شيوه پيشينيان نيست.

وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ

و ما عذاب نخواهيم شد.»

فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَٰهُمْ ۗ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ

پس تكذيبش كردند و هلاكشان كرديم. قطعاً در اين [ماجرا درس‌] عبرتى بود، و[لى‌] بيشترشان ايمان‌آورنده نبودند.

وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ

و در حقيقت، پروردگار تو همان شكست‌ناپذير مهربان است.

۶ثمود و رسالت صالحآیات ۱۴۱–۱۵۹

كَذَّبَتْ ثَمُودُ ٱلْمُرْسَلِينَ

ثموديان، پيامبران [خدا] را تكذيب كردند؛

إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَٰلِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ

آنگاه كه برادرشان صالح به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟

إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌۭ

من براى شما فرستاده‌اى در خور اعتمادم.

فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ

از خدا پروا كنيد و فرمانم ببريد.

وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

و بر اين [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌كنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست.

أَتُتْرَكُونَ فِى مَا هَٰهُنَآ ءَامِنِينَ

آيا شما را در آنچه اينجا داريد آسوده رها مى‌كنند؟

فِى جَنَّٰتٍۢ وَعُيُونٍۢ

در باغها و در كنار چشمه‌ساران،

وَزُرُوعٍۢ وَنَخْلٍۢ طَلْعُهَا هَضِيمٌۭ

و كشتزارها و خرمابنانى كه شكوفه‌هايشان لطيف است؟

وَتَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًۭا فَٰرِهِينَ

و هنرمندانه براى خود از كوهها خانه‌هايى مى‌تراشيد.

فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ

از خدا پروا كنيد و فرمانم ببريد.

وَلَا تُطِيعُوٓا۟ أَمْرَ ٱلْمُسْرِفِينَ

و فرمان افراطگران را پيروى مكنيد:

ٱلَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ

آنان كه در زمين فساد مى‌كنند و اصلاح نمى‌كنند.»

قَالُوٓا۟ إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلْمُسَحَّرِينَ

گفتند: «قطعاً تو از افسون‌شدگانى.

مَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِـَٔايَةٍ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ

تو جز بشرى مانند ما [بيش‌] نيستى. اگر راست مى‌گويى معجزه‌اى بياور.

قَالَ هَٰذِهِۦ نَاقَةٌۭ لَّهَا شِرْبٌۭ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍۢ مَّعْلُومٍۢ

گفت: «اين ماده‌شترى است كه نوبتى از آب او راست و روزى معين نوبت آب شماست.

وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٍۢ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍۢ

و به آن گزندى مرسانيد كه عذاب روزى هولناك شما را فرو مى‌گيرد.

فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا۟ نَٰدِمِينَ

پس آن را پى كردند و پشيمان گشتند.

فَأَخَذَهُمُ ٱلْعَذَابُ ۗ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ

آنگاه آنان را عذاب فرو گرفت. قطعاً در اين [ماجرا] عبرتى است، و[لى‌] بيشترشان ايمان‌آورنده نبودند.

وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ

و در حقيقت، پروردگار تو همان شكست‌ناپذير مهربان است.

۷لوط و قوم اوآیات ۱۶۰–۱۷۵

كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ ٱلْمُرْسَلِينَ

قوم لوط فرستادگان را تكذيب كردند.

إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ

آنگاه برادرشان لوط به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟

إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌۭ

من براى شما فرستاده‌اى در خور اعتمادم.

فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ

از خدا پروا داريد و فرمانم ببريد.

وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

و بر اين [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌كنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست.

أَتَأْتُونَ ٱلذُّكْرَانَ مِنَ ٱلْعَٰلَمِينَ

آيا از ميان مردم جهان، با مردها در مى‌آميزيد؟

وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُم مِّنْ أَزْوَٰجِكُم ۚ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ

و آنچه را پروردگارتان از همسرانتان براى شما آفريده وامى‌گذاريد؟ [نه،] بلكه شما مردمى تجاوزكاريد.

قَالُوا۟ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَٰلُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُخْرَجِينَ

گفتند: «اى لوط، اگر دست برندارى، قطعاً از اخراج‌شدگان خواهى بود.»

قَالَ إِنِّى لِعَمَلِكُم مِّنَ ٱلْقَالِينَ

گفت: «به راستى من دشمن كردار شمايم.

رَبِّ نَجِّنِى وَأَهْلِى مِمَّا يَعْمَلُونَ

پروردگارا، مرا و كسان مرا از آنچه انجام مى‌دهند رهايى بخش.»

فَنَجَّيْنَٰهُ وَأَهْلَهُۥٓ أَجْمَعِينَ

پس او و كسانش را همگى، رهانيديم-

إِلَّا عَجُوزًۭا فِى ٱلْغَٰبِرِينَ

جز پيرزنى كه از باقى‌ماندگان [در خاكستر آتش‌] بود.

ثُمَّ دَمَّرْنَا ٱلْءَاخَرِينَ

سپس ديگران را سخت هلاك كرديم.

وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًۭا ۖ فَسَآءَ مَطَرُ ٱلْمُنذَرِينَ

و بر [سر] آنان بارانى [از آتش گوگرد] فرو ريختيم. و چه بد بود باران بيم‌داده‌شدگان.

إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ

قطعاً در اين [عقوبت‌] عبرتى است، و[لى‌] بيشترشان ايمان‌آورنده نبودند.

وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ

و در حقيقت، پروردگار تو همان شكست‌ناپذير مهربان است.

۸شعیب و اصحاب ایکهآیات ۱۷۶–۱۹۱

كَذَّبَ أَصْحَٰبُ لْـَٔيْكَةِ ٱلْمُرْسَلِينَ

اصحاب ايكه فرستادگان را تكذيب كردند.

إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ

آنگاه كه شعيب به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟

إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌۭ

من براى شما فرستاده‌اى در خور اعتمادم.

فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُونِ

از خدا پروا داريد و فرمانم ببريد.

وَمَآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

و بر اين [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌كنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست.

۞ أَوْفُوا۟ ٱلْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا۟ مِنَ ٱلْمُخْسِرِينَ

پيمانه را تمام دهيد و از كم‌فروشان مباشيد.

وَزِنُوا۟ بِٱلْقِسْطَاسِ ٱلْمُسْتَقِيمِ

و با ترازوى درست بسنجيد.

وَلَا تَبْخَسُوا۟ ٱلنَّاسَ أَشْيَآءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ

و از ارزش اموال مردم مكاهيد و در زمين سر به فساد بر مداريد.

وَٱتَّقُوا۟ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلْجِبِلَّةَ ٱلْأَوَّلِينَ

و از آن كس كه شما و خلق [انبوه‌] گذشته را آفريده است پروا كنيد.»

قَالُوٓا۟ إِنَّمَآ أَنتَ مِنَ ٱلْمُسَحَّرِينَ

گفتند: «تو واقعاً از افسون‌شدگانى.»

وَمَآ أَنتَ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ ٱلْكَٰذِبِينَ

«و تو جز بشرى مانند ما [بيش‌] نيستى، و قطعاً تو را از دروغگويان مى‌دانيم.

فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًۭا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ

پس اگر از راستگويانى، پاره‌اى از آسمان بر [سر] ما بيفكن.»

قَالَ رَبِّىٓ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ

[شعيب‌] گفت: «پروردگارم به آنچه مى‌كنيد داناتر است.»

فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْمِ ٱلظُّلَّةِ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ

پس او را تكذيب كردند، و عذابِ روزِ ابر [آتشبار] آنان را فرو گرفت. به راستى آن، عذاب روزى هولناك بود.

إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ ۖ وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ

قطعاً در اين [عقوبت درسِ‌] عبرتى است، و[لى‌] بيشترشان ايمان آورنده نبودند.

وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ

و در حقيقت، پروردگار تو همان شكست‌ناپذير مهربان است.

۹نزول قرآن و مرزبندی شاعرانآیات ۱۹۲–۲۲۷

وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

و راستى كه اين [قرآن‌] وحى پروردگار جهانيان است.

نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلْأَمِينُ

«روح الامين» آن را بر دلت نازل كرد،

عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلْمُنذِرِينَ

تا از [جمله‌] هشداردهندگان باشى؛

بِلِسَانٍ عَرَبِىٍّۢ مُّبِينٍۢ

به زبان عربى روشن،

وَإِنَّهُۥ لَفِى زُبُرِ ٱلْأَوَّلِينَ

و [وصف‌] آن در كتابهاى پيشينيان آمده است.

أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ ءَايَةً أَن يَعْلَمَهُۥ عُلَمَٰٓؤُا۟ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ

آيا براى آنان، اين خود دليلى روشن نيست كه علماى بنى‌اسرائيل از آن اطّلاع دارند؟

وَلَوْ نَزَّلْنَٰهُ عَلَىٰ بَعْضِ ٱلْأَعْجَمِينَ

و اگر آن را بر برخى از غير عرب زبانان نازل مى‌كرديم،

فَقَرَأَهُۥ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا۟ بِهِۦ مُؤْمِنِينَ

و پيامبر آن را برايشان مى‌خواند به آن ايمان نمى‌آوردند.

كَذَٰلِكَ سَلَكْنَٰهُ فِى قُلُوبِ ٱلْمُجْرِمِينَ

اين گونه در دلهاى گناهكاران، [انكار را] راه مى‌دهيم:

لَا يُؤْمِنُونَ بِهِۦ حَتَّىٰ يَرَوُا۟ ٱلْعَذَابَ ٱلْأَلِيمَ

كه به آن نگروند تا عذاب پردرد را ببينند،

فَيَأْتِيَهُم بَغْتَةًۭ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

كه به طور ناگهانى -در حالى كه بى‌خبرند- بديشان برسد.

فَيَقُولُوا۟ هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ

و بگويند: «آيا مهلت خواهيم يافت؟»

أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ

پس آيا عذاب ما را به شتاب مى‌خواهند؟

أَفَرَءَيْتَ إِن مَّتَّعْنَٰهُمْ سِنِينَ

مگر نمى‌دانى كه اگر سالها آنان را برخوردار كنيم،

ثُمَّ جَآءَهُم مَّا كَانُوا۟ يُوعَدُونَ

و آنگاه آنچه كه [بدان‌] بيم داده مى‌شوند بديشان برسد،

مَآ أَغْنَىٰ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يُمَتَّعُونَ

آنچه از آن برخوردار مى‌شدند، به كارشان نمى‌آيد [و عذاب را از آنان دفع نمى‌كند]؟

وَمَآ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ

و هيچ شهرى را هلاك نكرديم مگر آنكه براى آن هشداردهندگانى بود.

ذِكْرَىٰ وَمَا كُنَّا ظَٰلِمِينَ

[تا آنان را] تذكر [دهند]؛ و ما ستمكار نبوده‌ايم.

وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ ٱلشَّيَٰطِينُ

و شيطانها آن را فرود نياورده‌اند.

وَمَا يَنۢبَغِى لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ

و آنان را نسزد و نمى‌توانند [وحى كنند].

إِنَّهُمْ عَنِ ٱلسَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ

در حقيقت آنها از شنيدن، معزول [و محروم‌]اند.

فَلَا تَدْعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ فَتَكُونَ مِنَ ٱلْمُعَذَّبِينَ

پس با خدا، خداى ديگر مخوان كه از عذاب‌شدگان خواهى شد.

وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ ٱلْأَقْرَبِينَ

و خويشان نزديكت را هشدار ده.

وَٱخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ

و براى آن مؤمنانى كه تو را پيروى كرده‌اند، بال خود را فرو گستر.

فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّى بَرِىٓءٌۭ مِّمَّا تَعْمَلُونَ

و اگر تو را نافرمانى كردند، بگو: «من از آنچه مى‌كنيد بيزارم.»

وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱلْعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ

و بر [خداىِ‌] عزيزِ مهربان توكل كن،

ٱلَّذِى يَرَىٰكَ حِينَ تَقُومُ

آن كس كه چون [به نماز] برمى‌خيزى تو را مى‌بيند،

وَتَقَلُّبَكَ فِى ٱلسَّٰجِدِينَ

و حركت تو را در ميان سجده‌كنندگان [مى‌نگرد].

إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ

او همان شنواى داناست.

هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ ٱلشَّيَٰطِينُ

آيا شما را خبر دهم كه شياطين بر چه كسى فرود مى‌آيند؟

تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍۢ

بر هر دروغزن گناهكارى فرود مى‌آيند،

يُلْقُونَ ٱلسَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَٰذِبُونَ

كه [دزدانه‌] گوش فرا مى‌دارند و بيشترشان دروغگويند،

وَٱلشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلْغَاوُۥنَ

و شاعران را گمراهان پيروى مى‌كنند.

أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِى كُلِّ وَادٍۢ يَهِيمُونَ

آيا نديده‌اى كه آنان در هر واديى سرگردانند؟

وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ

و آنانند كه چيزهايى مى‌گويند كه انجام نمى‌دهند.

إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُوا۟ ٱللَّهَ كَثِيرًۭا وَٱنتَصَرُوا۟ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟ ۗ وَسَيَعْلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ أَىَّ مُنقَلَبٍۢ يَنقَلِبُونَ

مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و خدا را بسيار به ياد آورده و پس از آنكه مورد ستم قرار گرفته‌اند يارى خواسته‌اند. و كسانى كه ستم كرده‌اند به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source