‹ همهٔ سوره‌ها طه
۲۰

طه

طه

مکی۱۳۵ آیه

«طه» (۲۰)

حروف مقطعه

سوره طه نیز همچون بسیاری از سوره‌های قرآن، با حروف مقطعه آغاز می‌گردد. در مورد کلمه «طه» که نام این سوره¹ و رمز ابتدای آیات آن می‌باشد، مفسرین نظریات بسیار مختلف و متنوعی داده‌اند که هیچکدام متکی به دلائل قانع‌کننده قرآنی یا علمی نمی‌باشد، البته برخی به روایتی از امام صادق (ع) متوسل شده‌اند که کلمه «طه»، همچنین کلمه «یس»، را از اسماء و صفات آسمانی و باطنی رسول خدا (ص) که مختص آن حضرت بوده، به عنوان رمزی میان خداوند و رسولش، که واقعیت آن را دیگران نمی‌دانسته‌اند، شمرده‌است.

به گفته مرحوم علامه طباطبائی (در تفسیر المیزان) «سوره‌هایی که حروف مقطعه بر سر آن آمده است با یکدیگر ارتباط دارند و اشتراک این حروف میان چند سوره دلالت بر اشتراک مضامین آنها می‌نماید» این سخن که شواهد بسیاری از طریق تحقیق و بررسی آن را تأیید می‌کند می‌تواند راهنمای مفید و مؤثری برای کشف حروف مقطعه این سوره و سایر سوره‌های قرآن قرار گیرد. به خصوص اگر توجه داشته باشیم تک تک حروف تشکیل دهنده


  1. به جز این سوره، ۳ سوره دیگر نیز نام آنها از حروف مقطعه آغاز آن اخذ شده است: «یس»، «ص» و «ق». این مطلب نشان می‌دهد اهمیت این حروف به قدری است که به عنوان یک رمز نام سوره شده است.

این کلمات معنای خاصی دارد. ۱. مهم تر از آن اینکه برخی از حروف مقطع یک آیه محسوب شده و برخی دیگر قسمتی از آیه اول سوره را تشکیل می‌دهند و در سوره شوری ۲ آیه به حروف مقطع اختصاص داده شده است.

  1. جمعاً (۶) سوره قرآن با حروف مقطع آغاز شده که در (۹) سوره آن حروف مقطع به عنوان یک آیه مستقل

محسوب شده‌اند (سوره شوری دو نوع حروف مقطع دارد) و ۱۰ مورد دیگر بخشی از آیه اول هستند. ذیلاً حروف مقطع و سوره‌هایی که با آن آغاز شده‌اند نام برده می‌شوند:

(۱۰) سوره (مهم) (۲) سوره (مهم) (۳) سوره (مهم)

(۱۱) سوره (مهم) (۲) سوره (مهم)

(۱۲) سوره (مهم) (۳) سوره (مهم)

(۱۳) سوره (مهم)

(۱۴) سوره (مهم)

(۱۵) سوره (مهم)

  1. سوره‌هایی که حروف مقطع آن یک آیه مستقل محسوب نشده‌اند عبارتند از: یونس، هود، یوسف، ابراهیم،

حجر، رعد، ص، طس، ق، ن. به این ترتیب معلوم می‌شود حروف: «الر»، «المر»، «ص»، «ق»، «ن»، «طس» به عنوان یک آیه محسوب نشده‌اند. (۱۰) سوره

(۲۰) طه

اینک با توجه به نکات فوق می‌توانیم به سراغ سوره «طه» برویم و با استفاده از خود قرآن گوشه‌ای از این رمز را درک نمائیم. قدر مسلم این است که اگر این کلمات تنها رمزی میان خدا و رسولش بوده و برای سایر مسلمانان (گذشته و آینده) پیامی و فایده‌ای نداشته است، در قرآن نمی‌آمد، همینکه برای قرائت مسلمانان ثبت و ضبط شده باید در آن تدبر و تفکر نمود و به اشارات و رموز آن پی برد.

کلمه «طه» از دو حرف «ط» و «ه» تشکیل شده است، اگر فرضیه ارتباط مضامین بین سوره‌هائی که حروف مقطعه مشترک دارند، درست باشد، باید از یک طرف بین سوره «طه» با سوره‌هائی که حرف ط در حروف مقطعه آنها به کار رفته، مثل سه سوره پشت سرهم: شعراء، نمل و قصص، که با «طس» یا «طسم» شروع شده‌اند، از طرف دیگر با سوره مریم که حرف «ه» در حروف مقطعه آن به کار رفته است (کهیعض) ارتباطی برقرار باشد.

با بررسی و مطالعه ۳ سوره: شعراء، نمل و قصص، به زودی به اشتراک مهمی میان این سوره‌ها با سوره «طه» پی می‌بریم؛ مهمترین موضوع هر چهار سوره، شرح زندگی و رسالت حضرت موسی (ع) است. و این داستان محور اساسی سوره‌های مذکور را تشکیل می‌دهد. شگفت اینکه کلماتی که در این سوره‌ها، به خصوص در داستان حضرت موسی (ع) به کار رفته، بیش از همه جای قرآن حرف «ط» در آن به کار رفته است. مثل: طور، طوی، طود، طغیان، طریقه، طین، طیبات و غیره.

اگر خواسته باشیم به کمک محاسبات آماری رابطه‌ای بین حرف «ط» در این سوره و ۳ سوره دیگر پیدا کنیم به ارقام شگفت‌انگیزی می‌رسیم، که تماماً ضریبی از عدد «۹» و «۱۹»


  1. در سوره طه ۹۰ آیه از ۱۳۵ آیه، در شعراء ۶۰ آیه از ۲۲۶ آیه، در نمل ۸ آیه از ۹۳ آیه و در قصص ۱۵ آیه از ۸۸ آیه به داستان حضرت موسی اختصاص یافته است. در سوره نمل این نسبت کم است. شاید به همین دلیل هم حروف مقطعه آن یک آیه محسوب نشده است.

بوده قانونمندی این فاکتور را در کل سوره هائی که با حروف مقطعه آغاز شده‌اند تأیید می‌کند (مطابق محاسبات دکتر رشاد خلیفه استاد کامپیوتر دانشگاه آریزونا تعداد این حروف در تمامی ۲۸ سوره قرآن بدون استثناء ضريب (۱۹) می‌باشد).¹

  • تعداد آیاتی که در بخشی از سوره «طه» به حضرت موسی اختصاص یافته ۹۰ آیه (۱۰) ۹۷ از ۱۳۵ (۹۷) ۹۸ آیه می‌باشد و حرف «ط» در این آیات (۱۹) بار به کار رفته است.

مثل:

طه، طوی، طغی (۲ بار)، اصطنعتک، اعطی، طریقتکم، فلاقطعن، فطرنا، خطایانا، طریقاً، طور، طیبات، تطغوا، افطال، اطیعوا، خطبک، یفرط، یطغی.

  • در کل سوره ۲۷ (۳×۹) کلمه با حرف ط به کار رفته است که علاوه بر کلمات فوق عبارتند از: صراط، طلوع، طریق، یحیظون، اطراف، اصطبر، طفقا، اهبطا
  • تعداد کلماتی که در بخشی از سوره‌های شعراء، نمل و قصص به حضرت موسی (ع) اختصاص یافته و در آنها حرف ط به کار رفته (۱۹) کلمه می‌باشد که عبارتند از:

در سوره شعراء (ینطلق، لاقطعن، خطایانا، کالطود)، در سوره نمل (تصطلون)، در سوره قصص (طائفه، فالتقطه، خاطئين، ربطنا، شیطان، یبطش، خطبکما، طور، تصطلون)، شاطی، سلطاناً، طین، فاطلع، فتطاول).

  • اگر مجموع کلماتی را که در هر چهار سوره شامل حرف می‌باشد درنظر بگیریم (بدون احتساب حروف مقطعه) ۳۸=۱۹×۲ می‌باشد. تعداد کلماتی که در هر چهار سوره ریشه آنها با حرف «ط» آغاز می‌شود دقیقاً (۱۹) کلمه می‌باشد که عبارتند از:

طوی، طغی (۲ بار)، طریقتکم، طریقاً، طور (۳ بار)، طیبات، تطغوا، طال، اطیعوا، یطغی، ینطلق، طود، طائفه، طین، فاطلع، فتطاول.

تعداد حرف «ط» در ۴ سوره (طه - شعراء - قصص - نمل) ۱۰۷ و تعداد حرف «ه» در ۲ سوره طه و مریم ۴۸۲ است که جمعاً ۵۸۹=۱۹×۳ می‌باشد.

*

با توجه به ارتباط دقیق موضوعی در چهار سوره موردنظر و کاربرد حساب شده حرف «ط» در این چهار سوره (در رابطه با رسالت حضرت موسی) می‌توانیم چنین احتمال دهیم که حرف «ط» رمزی است برای یادآوری رسالتی که حضرت موسی در رابطه با امت


  1. مطابق محاسبات نامبرده تعداد حرف ط در سوره طه ۲۸ و تعداد ه ۳۱۴ می‌باشد که جمع آن ضريب ۱۹ است (۳۴۲=۱۸=۱۹) همچنین مجموع کلمات دارای حرف ط در ۴ سوره قرآن و حرف ه در دو سوره ۳۱=۱۹×۳ می‌باشد.

(۲۰) ۳۶۱

بنی اسرائیل به عهده داشته است. امّا حرف «ه»، می‌دانیم به جز سوره طه، تنها سوره مریم حروف مقطعه ای شامل حرف «ه» دارد (کهیعص). در جمع بندی و خلاصه سوره مریم دیدیم که موضوع «صلوة» در معنای وسیع آن که شامل: دعا، مناجاة، تسبیح، تقرب، سجده و... است، محور اساسی و از مهمترین موضوعات سوره می‌باشد. اینک اگر خواسته باشیم ارتباط این دو سوره را، که حرف «ه» در آغاز آنها به کاررفته، پیدا کنیم، باید مضمون مشترک میان دو سوره را بیابیم. در سوره «طه» ۲ آیه وجود دارد که انطباق با موضوع اصلی سوره مریم (صلوة) دارد که عبارتند از: آیه (۱۴) - إِنَّنِىٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعْبُدْنِى وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكْرِىٓآیهٔ ۱۴ (خطاب به حضرت موسى) آیه (۱۳۲) - وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱصْطَبِرْ عَلَيْهَا ۖ لَا نَسْـَٔلُكَ رِزْقًۭاآیهٔ ۱۳۲... (۵) محمد (ص) در نخستین آیه، اولین پیام وحی در کوه طور به حضرت موسى را نقل می‌کند که با خطاب: «فَٱسْتَمِعْ لِمَا يُوحَىٰٓآیهٔ ۱۳» مقدم بر هر کلام، بر «عبادت» و اقامه «صلوة» تأکید می‌نماید. آیه بعد که در اواخر سوره طه آمده است، همین سفارش را در آغاز رسالت حضرت ختمی مرتبت (ص) به آن بزرگوار می‌نماید. علاوه بر کلمه «صلوة»، موضوع «ذكر» (تذكرة) نیز (که در مفهوم وسیع صلوة قرار دارد) در هر دو سوره بسیار به کار رفته است (۸ بار در طه ۷ بار در مریم). از آنجائی که در کلمات: «صلوة» و «تذكرة» حرف «ه» به کار رفته است، رابطه آن را با حرف ه در «طه» پیدا می‌کنیم. از آنجائی که هم حرف «ط» و هم حرف «ه» در این سوره‌ها، در رابطه با رسالت حضرت موسى می‌باشد، به نظر می‌رسد حروف مقطعه «طه»، در آغاز سوره طه، یادآوری کننده جریان تاریخی رسالت حضرت موسى، در رابطه با بنی اسرائیل، برای حضرت محمد (ص) باشد و به عنوان رمزی کوتاه در آغاز سوره، ذهن آن حضرت (و شاید بقیه مسلمانان را) متوجه این رسالت سازد. با این تفاوت که در سوره «طه» رسالت موسى (ع) را در ارتباط با توجهات عبادی آن پیامبر و «صلوة» و «ذكر» او بیان می‌کند (و در مقدمه آن، قرآن را که یادآوری کننده این حقایق است، تذکری برای اهل خشيت می‌شمارد: (إِلَّا تَذْكِرَةًۭ لِّمَن يَخْشَىٰآیهٔ ۳) و در سوره‌های شعراء، نمل و قصص، که پس از حرف «ط»، حروف «س» و «م» آمده است (طسم - طس)، از بُعد و زاویه دیگری (که باید تحقیق شود) رسالت حضرت موسى (ع) را تبیین می‌نماید. (والله اعلم).

*

اکنون که به نظر می‌رسد گوشه ای از رمز «طه» از زاویه محدودی گشوده شده باشد

خوب است مختصری هم به رمز «یس» بپردازیم که این کلمه نیز مانند طه خطاب به پیامبر است و مفسرین درمورد هر دو کلمه نظریات مشابهی ابراز نموده‌اند.

سوره طه: طه، ما انزلنا علیک القرآن لتشتق، إِلَّا تَذْكِرَةًۭ لِّمَن يَخْشَىٰآیهٔ ۳، تَنزِيلًۭا مِّمَّنْ خَلَقَ ٱلْأَرْضَآیهٔ ۴ و السموات العلی.

سوره یس: یس، والقرآن الحکیم انک لمن المرسلین، علی صراط مستقیم، تنزیل العزیز الرحیم.

حرف «ی» تنها در سوره یس و مریم به کار رفته است. اگر این دو سوره را با یکدیگر مقایسه کنیم به سادگی درمی یابیم که رسالت حضرت عیسی (ع) در هر دو سوره بیان شده است. سوره مریم علاوه بر آنکه به نام مادر حضرت عیسی (ع) است، از زکریا و یحیی نیز نام برده است که در رابطه و مصدق آن حضرت بوده‌اند. داستان این بزرگواران که حلقه مرتبطی را تشکیل دهند مهمترین بخش سوره مریم بوده و با آن آغاز می‌شود و ۴۰ آیه (از ۹۸ آیه) سوره به آن اختصاص می‌یابد.

در سوره «یس» گرچه نامی از حضرت «عیسی» برده نشده است، اما رسولان سه گانه ای که به سوی قریه (انطاکیه) فرستاده شدند (در این سوره داستان آنها نقل شده) آنطور که مفسرین گفته‌اند، در دوره حضرت عیسی بوده و از طرف آن حضرت مأموریت یافته‌اند. بنابر این این سوره به رسالت عمومی حضرت عیسی ارتباط پیدا می‌کند و حروف «ی» و «س» در عیسی و یس مشترک هستند.

تعداد «ی» در سوره یس ۲۳۷ و حرف «س» ۴۸ می‌باشد که ضریب (۱۹) است (۲۸۵: ۱۵=۱۹). حرف «ی» نیز در سوره مریم ۳۴۵ بار بکار رفته که مجموع این حرف در دو سوره یس و مریم ۵۸۲ عدد می‌باشد. از طرفی جمع تعداد حرف «س» در ۵ سوره (شعراء، نمل، قصص، یس، شوری) ۳۸۷ می‌باشد که مجموع حرف «ی» در دو سوره و حرف «س» در ۵ سوره ۵۱×۱۹= ۹۶۹= ۳۸۷+ ۵۸۲ می‌باشد.

از آنجایی که هر دو سوره طه و یس متفقاً با ۳ سوره شعراء (۲۶)، نمل (۲۷) و قصص (۲۸) که با حروف مقطعه طسم و طس آغاز شده‌اند، در یک حرف اشتراک داشته و مضامین آنها مشترک می‌باشد، می‌توان این ۵ سوره را مجموعه مرتبطی شمرد که از داستان تاریخی بنی اسرائیل یاد می‌کند، در بخشی از این مجموعه رسالت حضرت موسی (ع) را در رابطه با این امت توضیح می‌دهد و در بخشی دیگر رسالت حضرت عیسی (ع) را که تکمیل کننده همان دین بوده است.

به این ترتیب روشن می‌شود که در سوره طه خداوند رسالت حضرت موسی را به پیامبر

(۲۰) طه

ختمی مرتبت یادآور می‌شود و در سوره «یس» رسالت حضرت عیسی (ع) را. مطابق جداول کتاب سیر تحول قرآن سوره طه در سال چهارم بعثت و سوره «یس» در سال پنجم بعثت نازل شدهاند، یعنی در فاصله یک سال خداوند رمز رسالت این دو پیامبر را به ترتیب بعثت آنها، به حضرت محمد (ص) یادآوری می‌نماید و در سال‌های بعد (در سوره‌های شعراء، نمل، قصص که با همین حروف مقطعه آغاز شدهاند) تفصیل این دو رسالت را بیان می‌کند.¹ به نظر می‌رسد دو رمز: طه و یس اشاره به همان آیه «غَيْرِ ٱلْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا ٱلضَّآلِّينَسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۷» سوره حمد داشته باشد.

محتوای سوره

این سوره را برای تسهیل فهم روابط آیات آن، به طور کلی می‌توان به پنج قسمت تقسیم نمود:

۱- مقدمه (۸ آیه) - این قسمت که خطاب به رسول اکرم است، با نوعی دلداری و تقویت روحیه نسبت به آن حضرت آغاز می‌شود تا در جریان دعوت و منکرین، خود را به رنج و تعب نیفکند و بداند جز کسانی که اهل خشیت باشند از سخن او تذکر نمی‌گیرند. سپس بر مسئله خالقیت، رحمانیت، مالکیت و علم خداوند، به ترتیب در ۴ آیه بعد، تأکید می‌نماید و سرانجام با ذکر توحید و نام‌های نیکوی الهی مقدمه را تمام می‌کند.

۲- رسالت حضرت موسی (ع) (۹۰ آیه) - درست دوسوم سوره به این موضوع اختصاص یافته است. این بخش که تحت عنوان «حدیث موسی» پس از مقدمه فوق قرار گرفته، از ابتدای رسالت حضرت موسی و اخذ مأموریتش در کوه طور آغاز می‌شود و تا نجات بنی اسرائیل و فتنه گوساله پرستی ادامه پیدا می‌کند. البته در اواسط داستان اشاره ای هم به دوران تولد حضرت موسی می‌شود، اما جنبه یادآوری دارد و از محور داستان خارج می‌باشد. پس از مقدمه ۸ آیه ای ابتدای سوره، این داستان مفصل به عنوان مصداق تاریخی و شاهد مثالی برای یادآوری و عبرت پیامبر (ص) ذکر می‌شود تا در ابلاغ رسالت از این تجربه تاریخی پند گیرد و دل قوی دارد.

۳- قیامت (۱۶ آیه) - به دنبال داستان رسالت حضرت موسی (ع)، آیات ۹۹ تا ۱۱۴ سوره طه به سرنوشت بعدی انسان‌ها در قیامت اشاره می‌کند و به این ترتیب اذهان مسلمانان را از گذشته ای دور، مربوط به تاریخ بنی اسرائیل، به آینده ای دورتر مربوط به قیامت متوجه


¹ در سوره شوری (۴۲) نیز که با حروف مقطعه «حم عسق» آغاز شده به دلیل وجود حرف «س» اشاره ای هم به حضرت عیسی (ع) شده است (آیه ۱۳).

می‌سازد. در این سری آیات از سنگینی بار گناه در روز قیامت، نفحه صور و حشر مجرمین، اشتباه انسان در تشخیص مدت درنگ در زندگی دنیا، وضعیت کره زمین در روز قیامت، مسئله شفاعت و علم و احاطه خدا به بندگان و... یاد می‌کند. این سری آیات با ذکر قرآن آغاز می‌شود (وقد اتیناک من لدنا ذکراً) و با همین تذکر خاتمه می‌یابد (و کذلک انزلناه قُرْءَانًا عَرَبِيًّۭا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ ٱلْوَعِيدِآیهٔ ۱۱۳... و لا تعجل بالقرآن...). در واقع این بخش نتیجه گیری از مطالب گذشته است.

۴ - داستان آدم (۱۲ آیه) - از موضوع قیامت که مربوط به آینده ای ناپیداست، مجدداً به گذشته ای دور، از تجربه زندگی حضرت آدم در بهشت و هبوطش به زمین بازگشت می‌نماید. به این ترتیب اولین نسیان و بی ارادگی نوع انسان (فَنَسِىَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُۥ عَزْمًۭاآیهٔ ۱۱۵) را از منشأ پیدایش سراغ می‌دهد تا زمینه‌ها و عواملی را که منجر به فریب انسان توسط شیطان می‌شود نشان دهد. خداوند فرشتگان را مسجود و او را در بهشت اسکان می‌دهد و با او عهد می‌کند پیروی از هوای نفس نکرده پایبند فرمان خدا باشد. امّا وسوسه شیطان او را به فراموشی و عهدشکنی می‌افکند و از آن مقام و منزل به زمین هبوط می‌کند تا مجدداً با توبه و تلاش و به پای خود شایسته نیل مجدد به آن مقام گردد. این سری آیات با ذکر خدا و سرنوشت اعراض کنندگان از یاد او در روز قیامت خاتمه پیدا می‌کند.

۵ - نتیجه گیری (۹ آیه) - آخرین بخش سوره، مجموعه ای از حجّت و حکمت است که به عنوان نتیجه گیری از آیات گذشته مطرح گشته و سوره را جمع بندی و خلاصه گیری می‌کند. این بخش که خطاب به رسول اکرم می‌باشد، از یک طرف توصیه‌هایی برای تقویت روحیه آن حضرت می‌نماید، از طرف دیگر انحرافات قوم او را بیان می‌کند. در مورد منکرین رسالت او اظهار می‌دارد که چرا اینها از هلاکت نسل‌های گذشته که از خرابه‌های آثار تمدن آنها عبور می‌کنند عبرت نمی‌گیرند و دست از گناه برنمی‌دارند؟ و اینکه قرآن را آیه خدا و معجزه نشمرده معجزات مشابه انبیاء سلف تقاضا می‌نمایند و... در برابر چنین مردمی خداوند پیامبرش را به صبر و تسبیح و عدم توجه به ناز و نعمت‌های آنها توصیه می‌نماید و برای ابلاغ رسالت متوجه کانون خانواده اش می‌سازد تا با فرمان دادن آنها به «صلو» و پایداری در آن، حرکت توحیدی را از نقطه مطمئنی آغاز نماید. موضوع «صلو» (در معنای وسیع آن) که همه نوع ارتباط انسان با خدا را دربر می‌گیرد، در این سوره نیز همانند سوره مریم، جنبه اساسی و زیربنائی دارد. سوره با اتمام حجت و اعلام انتظاری که دلالت بر اختیار و آزادی منکرین در مدت حیات دنیا می‌کند خاتمه می‌یابد.

کلمات کلیدی

در این سوره برخی از کلمات کاربرد زیادی پیدا کردهاند که دقت در آنها میتواند

به فهم محورهای اساسی سوره کمک شایانی بنماید. اهم این کلمات به قرار ذیل هستند:

۱- طغیان - مشتقات این کلمه در این سوره از سایر سُور قرآن بیشتر است. فرعون

به عنوان سمبل استکبار و استعلا در برابر فرمان خدا و رسالت موسی طغیان می‌کند.

۲- نسیان - مشتقات این کلمه پس از سوره کهف از سایر سوره‌های قرآن بیشتر است.

آدم به دلیل نسیان مرتکب خطا شد، سامری به دلیل نسیان دیگران را گمراه کرد و انسان

به دلیل نسیان، کور محشور می‌گردد.

۳- ذکر - مشتقات این کلمه ۷ بار در سوره طه به کار رفته که موقعیت کلیدی آن را در

رابطه با موضوعات مطرح شده در سوره نشان می‌دهد.

۴- سحر - بعد از سوره شعراء کلمه سحر در این سوره بیش از سایر سوره‌ها به کار

رفته است (۹ بار)

۵- شقاوت - در هر یک از دو سوره طه و مریم که متصل به یکدیگر هستند، سه بار

مشتقات کلمه شقاوت به کار رفته که بیش از بقیه سوره‌ها می‌باشد.

۶- «لاالله الاالله» - کلمه توحید ۳ بار در مقاطع مختلف سوره تکرار شده که قابل توجه

می‌باشد (آیات ۸-۹۸-۱۴)

۷- خشیت - پس از سوره‌های نساء و مائده، موضوع خشیت در این سوره با ۴ بار

تکرار مقام بالائی دارد (آیات ۳-۴۴-۷۷-۹۴)

۸- رحمن - پس از سوره مریم (۱۶ بار) و سوره زخرف (۷ بار) و سوره فرقان (۵ بار) در

سوره‌های طه، ملک و پس هر کدام چهار بار نام رحمن ذکر شده است.

اسماء الحسنى

در این سوره ۲۵ بار نام «رب» تکرار شده که عمدتاً در ترکیب با ضمائر می‌باشد،

همچنین ۷ بار کلمه اله، الهک و الهکم به کار رفته است. نام جلاله «الله» فقط ۶ بار تکرار شده

که به طور چشمگیری در مقایسه با سایر سوره‌ها کم است. وفور نام «رب» و قُلْت نام «الله»

نشان می‌دهد موضوع ربویت در این سوره بیش از الوهیت مورد توجه می‌باشد. به غیر از

این دونام، فقط «رحمن» ۴ بار در این سوره آمده است و اثری از سایر اسماء الحسنى دیده

نمی‌شود.

آهنگ انتهایی آیات

سوره طه ۱۳۵ آیه دارد که به استثنای ۲۸ آیه آن، بقیه با حرف «ی» ختم می‌شوند. موارد استثنا به جز آیه (۷۸) که با حرف «م» ختم می‌شود، ۳۷ آیه دیگر با «الف» تمام می‌شوند. دو کلمه «ی» و «الف» در نوشتن با یکدیگر تفاوت می‌کنند، اما در خواندن اگر «ی» به صدای بالا باشد (که در این سوره عمدتاً چنین است)، هم آهنگ خواهند بود. نکته قابل توجه در این است که در بخش سوم سوره، که مربوط به آیات قیامت می‌باشد، لحن انتهایی آیات تغییر نموده است. آیه ۷۸ که به طور استثنایی با حرف «م» ختم شده به نظر می‌رسد برای جلب توجه به نظم عددی حروف مقطعه سوره باشد (کلمه غشیهم تعداد حرف «ه») را ضریب عدد ۱۹ کرده است).

سال نزول

همه مفسرین اتفاق نظر دارند که این سوره در مکه نازل شده است، البته برخی از مفسرین تعداد کمی از آیات آن را (ازجمله آیات ۱۲۰ و ۱۳۱) مدنی گرفته‌اند. مطابق جداول کتاب سیر تحول قرآن، این سوره در سال‌های ۴ و ۷ بعثت نازل شده است. به این ترتیب که آیات ۱-۵۵ مربوط به سال ۴ بعثت و بقیه مربوط به سال هفتم بعثت می‌باشد.

موقعیت برخی کلمات در سوره

حمل

  • آیه ۸۷ - وَلَٰكِنَّا حُمِّلْنَآ أَوْزَارًۭا مِّن زِينَةِ ٱلْقَوْمِآیهٔ ۸۷

مَّنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُۥ يَحْمِلُ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وِزْرًاآیهٔ ۱۰۰ خَٰلِدِينَ فِيهِ ۖ وَسَآءَ لَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ حِمْلًۭاآیهٔ ۱۰۱ وَعَنَتِ ٱلْوُجُوهُ لِلْحَىِّ ٱلْقَيُّومِ ۖ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًۭاآیهٔ ۱۱۱

قرآن

  • آیات ۲-۴ مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لِتَشْقَىٰٓآیهٔ ۲، إِلَّا تَذْكِرَةًۭآیهٔ ۳...
  • آیه ۱۱۳ - وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَٰهُ قُرْءَانًا عَرَبِيًّۭا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ ٱلْوَعِيدِآیهٔ ۱۱۳...
  • ۱۱۴ -... وَلَا تَعْجَلْ بِٱلْقُرْءَانِآیهٔ ۱۱۴ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰٓ إِلَيْكَ وَحْيُهُۥآیهٔ ۱۱۴...
  • ۱۳۳ - و قالوا لولا یأتیننا بایة من ربه او لم تَأْتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِى ٱلصُّحُفِ ٱلْأُولَىٰآیهٔ ۱۳۳
  • ۹۹ - وَقَدْ ءَاتَيْنَٰكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًۭاآیهٔ ۹۹

(۲۰) طه

نکته جالب توجه

در رابطه با حروف مقطعه «طه»، به نظر می‌رسد عمدی در کار بوده تا تعداد هریک از حروف ط و هـ، همانند سایر حروف مقطعه قرآن، ضریب (۹) باشد. در این سوره کلماتی همچون «اصطنعتک» و «اصطبر» به کار رفته است که از ریشه صنع و صبر می‌باشند و در باب افتعال حرف «ط» گرفته‌اند. کلمه «اصطنعتک» منحصراً در همین سوره به کار رفته، اما کلمه «اصطبر» در دو سوره دیگر هم آمده است (مریم ۶۵ و قمر ۲۷). اگر این دو کلمه با حرف ط به کار نرفته بودند، نظم عددی سوره به هم می‌خورد. علاوه بر آن، آیه ۷۸ این سوره برخلاف سایر آیات آن که با «الف» و «ی» ختم شده‌اند، به طور استنشاقی با «م» ختم می‌شود (فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِۦ فَغَشِيَهُم مِّنَ ٱلْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْآیهٔ ۷۸) کلمه آخر این آیه، کاملاً غیرعادی و ظاهراً نامأنوس است. اگر به جای «غشیهم»، «غشی» می‌آمد، هم ریتم سوره حفظ می‌شد و هم آهنگ مأنوس تری پیدا می‌کرد. کما آنکه در دو مورد دیگری که در قرآن این کلمه آمده به همین صورت است. این دو مورد در سوره نجم قرار گرفته: آیه ۱۶ - إِذْ يَغْشَى ٱلسِّدْرَةَ مَا يَغْشَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۱۶. آیه ۵۴ - وَٱلْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۵۳ فَغَشَّىٰهَا مَا غَشَّىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۵۴. شاید علت این تغییر که احتمالاً برای جلب توجه مسلمانان به همین رموز بوده است، در این باشد که اگر کلمه «غشیهم» تبدیل به «غشی» می‌شد نظم عددی حرف «هـ» (در سوره طه) که ضریب عدد (۱۹) است به هم می‌خورد.

نکات بعدی: نام حضرت موسی (ع) ۱۳۶ بار در قرآن در ۳۴ سوره و حدود سیصد آیه به کار رفته است، اما تنها در بعضی از آنها حرف ط به کار رفته است.

نازعات طوی، طغی، صافات: صراط نساء، سلطانا، طور، طبع. مؤمنون سلطان

ذاریات سلطان: کهف ۹ بار نه در رابطه با بنی اسرائیل، بلکه در رابطه با عبد خدا.

زخرف: فاطاعوه، یونس سیبطله - اطمس - طیبات.

غافر: سلطان، یطبع، فاطلع، اعراف: بطل، لاقطعن، یطیروا، طائرهم، طوفان، اصطفیتک، حبطت، سقط، طیبات، قطعناهم (دوبار)، اسباطا، حطه، خطبئاتکم، باطل

بقره: طیبات، حطه، خطایا، طعام، اهبطوا، طور (۲ بار) یهبط.

در ۳۰ سوره از ۳۴ سوره، در رابطه با رسالت حضرت موسی حدود ۳۶ بار حرف ط به کار رفته (به جز کهف). در حالیکه در ۴ سوره دیگر در همین رابطه (۱۹)×۲ به کار رفته است تنها در دو سوره که با حروف مقطعه الم (بقره) و المص (اعراف) شروع شده، تعداد حرف ط در این رابطه زیاد است ولی در مقایسه با ۴ سوره نامبرده این مقدار کم است. به خصوص اگر

توجه داشته باشیم در ۶۹ آیه سوره اعراف حدود ۱۵ بار «ط» به کار رفته و در آیات بسیار طولانی و مفصل سوره بقره فقط ۸ بار.

به طور کلی تعداد حرف «ط» به طور نسبی در سوره طه به مراتب بیشتر از بقیه سوره‌ها است (البته در اعراف و بقره هم زیاد است).

ارتباط سوره‌های طه و انبیاء (۲۱ و ۲۲)

موضوع آیات انتهایی سوره طه (۱۲۴ تا ۱۳۵)، «اعراض» کافران از «ذکر» خدا و نسیانشان نسبت به آخرت و بی توجهی نسبت به تاریخ گذشتگان و هلاکت نسل‌های منحرف گذشته می‌باشد. همچنین کم بها دادن به قرآن و انتظار معجزه ای همچون معجزات پیامبران گذشته داشتن.

در برابر چنین اعمال و انتظاراتی خداوند پیامبر خود را به صبر و تحمل گفتار آنها و تسبیح به حمد پروردگار در اوقات مختلف شبانه روز و چشم ندوختن به مال و ثروت و بهره مندی‌های دنیائی آنها و... توصیه می‌نماید.

سوره انبیاء نیز با تأکید بر نزدیک شدن روز حساب و غفلت توأم با اعراض کافران از ذکر پروردگار و به لهو و لعب مشغول بودن آنان افتتاح می‌گردد:

ٱقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِى غَفْلَةٍۢ مُّعْرِضُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱ - مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍۢ مِّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا ٱسْتَمَعُوهُسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۲ وَهُمْ يَلْعَبُونَ لَاهِيَةًۭ قُلُوبُهُمْسورهٔ انبیاء، آیات ۲–۳...

بنابر این می‌توان گفت دنباله مطالب سوره طه به طور منطقی و طبیعی در سوره انبیاء پیگیری و تعقیب شده و با سیاق و سخن دیگری بی توجهی و غفلت کافران مذمت گردیده است.

در برابر چنین رفتاری، در سوره طه خداوند پیامبر را به انتظار برای به نتیجه و سرآمد رسیدن و مکتبستات و عمر کافران دعوت می‌نماید:

قُلْ كُلٌّۭ مُّتَرَبِّصٌۭ فَتَرَبَّصُوا۟ ۖ فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَٰبُ ٱلصِّرَٰطِ ٱلسَّوِىِّ وَمَنِ ٱهْتَدَىٰآیهٔ ۱۳۵

و در سوره انبیاء گفتار آن حضرت را در مورد علم خدا بر هر سخنی در آسمان‌ها و زمین نقل می‌نماید:

قَالَ رَبِّى يَعْلَمُ ٱلْقَوْلَ فِى ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ ۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۴

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۵ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 5 connected thematic groups.

۱مقدمهٔ دلداری و یادآوریآیات ۱–۸

طه

طه.

مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لِتَشْقَىٰٓ

قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به رنج افتى،

إِلَّا تَذْكِرَةًۭ لِّمَن يَخْشَىٰ

جز اينكه براى هر كه مى‌ترسد، پندى باشد.

تَنزِيلًۭا مِّمَّنْ خَلَقَ ٱلْأَرْضَ وَٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلْعُلَى

[كتابى است‌] نازل شده از جانب كسى كه زمين و آسمانهاى بلند را آفريده است.

ٱلرَّحْمَٰنُ عَلَى ٱلْعَرْشِ ٱسْتَوَىٰ

خداى رحمان كه بر عرش استيلا يافته است.

لَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ ٱلثَّرَىٰ

آنچه در آسمانها و آنچه در زمين و آنچه ميان آن دو و آنچه زير خاك است از آنِ اوست.

وَإِن تَجْهَرْ بِٱلْقَوْلِ فَإِنَّهُۥ يَعْلَمُ ٱلسِّرَّ وَأَخْفَى

و اگر سخن به آواز گويى، او نهان و نهان‌تر را مى‌داند.

ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ

خدايى كه جز او معبودى نيست [و] نامهاى نيكو به او اختصاص دارد.

۲حدیث موسی و فتنهٔ گوسالهآیات ۹–۹۸

وَهَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ مُوسَىٰٓ

و آيا خبر موسى به تو رسيد؟

إِذْ رَءَا نَارًۭا فَقَالَ لِأَهْلِهِ ٱمْكُثُوٓا۟ إِنِّىٓ ءَانَسْتُ نَارًۭا لَّعَلِّىٓ ءَاتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى ٱلنَّارِ هُدًۭى

هنگامى كه آتشى ديد، پس به خانواده خود گفت: «درنگ كنيد، زيرا من آتشى ديدم، اميد كه پاره‌اى از آن براى شما بياورم يا در پرتو آتش راه [خود را باز] يابم.

فَلَمَّآ أَتَىٰهَا نُودِىَ يَٰمُوسَىٰٓ

پس چون بدان رسيد، ندا داده شد كه: «اى موسى،

إِنِّىٓ أَنَا۠ رَبُّكَ فَٱخْلَعْ نَعْلَيْكَ ۖ إِنَّكَ بِٱلْوَادِ ٱلْمُقَدَّسِ طُوًۭى

اين منم پروردگار تو، پاى‌پوش خويش بيرون آور كه تو در وادى مقدس «طُوى‌» هستى.

وَأَنَا ٱخْتَرْتُكَ فَٱسْتَمِعْ لِمَا يُوحَىٰٓ

و من تو را برگزيده‌ام، پس بدانچه وحى مى‌شود گوش فرا ده.

إِنَّنِىٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعْبُدْنِى وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكْرِىٓ

منم، من، خدايى كه جز من خدايى نيست، پس مرا پرستش كن و به ياد من نماز برپا دار.

إِنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍۭ بِمَا تَسْعَىٰ

در حقيقت، قيامت فرارسنده است. مى‌خواهم آن را پوشيده دارم، تا هر كسى به [موجب‌] آنچه مى‌كوشد جزا يابد.

فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَن لَّا يُؤْمِنُ بِهَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ فَتَرْدَىٰ

پس هرگز نبايد كسى كه به آن ايمان ندارد و از هوس خويش پيروى كرده است، تو را از [ايمان به‌] آن باز دارد، كه هلاك خواهى شد.

وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَٰمُوسَىٰ

و اى موسى، در دست راست تو چيست؟»

قَالَ هِىَ عَصَاىَ أَتَوَكَّؤُا۟ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِى وَلِىَ فِيهَا مَـَٔارِبُ أُخْرَىٰ

گفت: «اين عصاى من است، بر آن تكيه مى‌دهم و با آن براى گوسفندانم برگ مى تكانم، و كارهاى ديگرى هم براى من از آن برمى‌آيد.»

قَالَ أَلْقِهَا يَٰمُوسَىٰ

فرمود: «اى موسى، آن را بينداز.»

فَأَلْقَىٰهَا فَإِذَا هِىَ حَيَّةٌۭ تَسْعَىٰ

پس آن را انداخت و ناگاه مارى شد كه به سرعت مى‌خزيد.

قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ ۖ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا ٱلْأُولَىٰ

فرمود: «آن را بگير و مترس، به زودى آن را به حال نخستينش بازخواهيم گردانيد،

وَٱضْمُمْ يَدَكَ إِلَىٰ جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَآءَ مِنْ غَيْرِ سُوٓءٍ ءَايَةً أُخْرَىٰ

و دست خود را به پهلويت ببر، سپيد بى‌گزند برمى‌آيد، [اين‌] معجزه‌اى ديگر است،

لِنُرِيَكَ مِنْ ءَايَٰتِنَا ٱلْكُبْرَى

تا به تو معجزات بزرگ خود را بنمايانيم.

ٱذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ

به سوى فرعون برو كه او به سركشى برخاسته است.

قَالَ رَبِّ ٱشْرَحْ لِى صَدْرِى

گفت: «پروردگارا، سينه‌ام را گشاده گردان،

وَيَسِّرْ لِىٓ أَمْرِى

و كارم را براى من آسان ساز،

وَٱحْلُلْ عُقْدَةًۭ مِّن لِّسَانِى

و از زبانم گره بگشاى،

يَفْقَهُوا۟ قَوْلِى

[تا] سخنم را بفهمند،

وَٱجْعَل لِّى وَزِيرًۭا مِّنْ أَهْلِى

و براى من دستيارى از كسانم قرار ده،

هَٰرُونَ أَخِى

هارون برادرم را،

ٱشْدُدْ بِهِۦٓ أَزْرِى

پشتم را به او استوار كن،

وَأَشْرِكْهُ فِىٓ أَمْرِى

و او را شريك كارم گردان،

كَىْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًۭا

تا تو را فراوان تسبيح گوييم،

وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا

و بسيار به ياد تو باشيم،

إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًۭا

زيرا تو همواره به [حال‌] ما بينايى.»

قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَٰمُوسَىٰ

فرمود: «اى موسى، خواسته‌ات به تو داده شد.»

وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَىٰٓ

و به راستى، بار ديگر [هم‌] بر تو منت نهاديم،

إِذْ أَوْحَيْنَآ إِلَىٰٓ أُمِّكَ مَا يُوحَىٰٓ

هنگامى كه به مادرت آنچه را كه [بايد] وحى مى‌شد وحى كرديم:

أَنِ ٱقْذِفِيهِ فِى ٱلتَّابُوتِ فَٱقْذِفِيهِ فِى ٱلْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ ٱلْيَمُّ بِٱلسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّۭ لِّى وَعَدُوٌّۭ لَّهُۥ ۚ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةًۭ مِّنِّى وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِىٓ

كه او را در صندوقچه‌اى بگذار، سپس در دريايش افكن تا دريا [=رود نيل‌] او را به كرانه اندازد [و] دشمن من و دشمن وى، او را برگيرد. و مِهرى از خودم بر تو افكندم تا زير نظر من پرورش يابى.

إِذْ تَمْشِىٓ أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ مَن يَكْفُلُهُۥ ۖ فَرَجَعْنَٰكَ إِلَىٰٓ أُمِّكَ كَىْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ ۚ وَقَتَلْتَ نَفْسًۭا فَنَجَّيْنَٰكَ مِنَ ٱلْغَمِّ وَفَتَنَّٰكَ فُتُونًۭا ۚ فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِىٓ أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَىٰ قَدَرٍۢ يَٰمُوسَىٰ

آنگاه كه خواهر تو مى‌رفت و مى‌گفت: آيا شما را بر كسى كه عهده‌دار او گردد دلالت كنم؟ پس تو را به سوى مادرت بازگردانيديم تا ديده‌اش روشن شود و غم نخورد، و [سپس‌] شخصى را كُشتى و [ما] تو را از اندوه رهانيديم، و تو را بارها آزموديم، و سالى چند در ميان اهل «مدين» ماندى، سپس اى موسى در زمان مقدر [و مقتضى‌] آمدى.

وَٱصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِى

و تو را براى خود پروردم.

ٱذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوكَ بِـَٔايَٰتِى وَلَا تَنِيَا فِى ذِكْرِى

تو و برادرت معجزه‌هاى مرا [براى مردم‌] ببريد و در يادكردن من سستى مكنيد.

ٱذْهَبَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ

به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته،

فَقُولَا لَهُۥ قَوْلًۭا لَّيِّنًۭا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَىٰ

و با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد.

قَالَا رَبَّنَآ إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَآ أَوْ أَن يَطْغَىٰ

آن دو گفتند: «پروردگارا، ما مى‌ترسيم كه [او] آسيبى به ما برساند يا آنكه سركشى كند.»

قَالَ لَا تَخَافَآ ۖ إِنَّنِى مَعَكُمَآ أَسْمَعُ وَأَرَىٰ

فرمود: «مترسيد، من همراه شمايم، مى‌شنوم و مى‌بينم،

فَأْتِيَاهُ فَقُولَآ إِنَّا رَسُولَا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ ۖ قَدْ جِئْنَٰكَ بِـَٔايَةٍۢ مِّن رَّبِّكَ ۖ وَٱلسَّلَٰمُ عَلَىٰ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلْهُدَىٰٓ

پس به سوى او برويد و بگوييد: ما دو فرستاده پروردگار توايم، پس فرزندان اسرائيل را با ما بفرست، و عذابشان مكن، به راستى ما براى تو از جانب پروردگارت معجزه‌اى آورده‌ايم، و بر هر كس كه از هدايت پيروى كند درود باد.

إِنَّا قَدْ أُوحِىَ إِلَيْنَآ أَنَّ ٱلْعَذَابَ عَلَىٰ مَن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ

در حقيقت به سوى ما وحى آمده كه عذاب بر كسى است كه تكذيب كند و روى گرداند.

قَالَ فَمَن رَّبُّكُمَا يَٰمُوسَىٰ

[فرعون‌] گفت: «اى موسى، پروردگار شما دو تن كيست؟»

قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِىٓ أَعْطَىٰ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ

گفت: «پروردگار ما كسى است كه هر چيزى را خلقتى كه درخور اوست داده، سپس آن را هدايت فرموده است.»

قَالَ فَمَا بَالُ ٱلْقُرُونِ ٱلْأُولَىٰ

گفت: «حال نسلهاى گذشته چون است؟»

قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّى فِى كِتَٰبٍۢ ۖ لَّا يَضِلُّ رَبِّى وَلَا يَنسَى

گفت: «علم آن، در كتابى نزد پروردگار من است. پروردگارم نه خطا مى‌كند و نه فراموش مى‌نمايد.»

ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ مَهْدًۭا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًۭا وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَخْرَجْنَا بِهِۦٓ أَزْوَٰجًۭا مِّن نَّبَاتٍۢ شَتَّىٰ

همان كسى كه زمين را برايتان گهواره‌اى ساخت، و براى شما در آن، راهها ترسيم كرد و از آسمان آبى فرود آورد، پس به وسيله آن رستنيهاى گوناگون، جفت جفت بيرون آورديم.

كُلُوا۟ وَٱرْعَوْا۟ أَنْعَٰمَكُمْ ۗ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّأُو۟لِى ٱلنُّهَىٰ

بخوريد و دامهايتان را بچرانيد كه قطعاً در اينها براى خردمندان نشانه‌هايى است.

۞ مِنْهَا خَلَقْنَٰكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَىٰ

از اين [زمين‌] شما را آفريده‌ايم، در آن شما را بازمى‌گردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مى‌آوريم.

وَلَقَدْ أَرَيْنَٰهُ ءَايَٰتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَىٰ

در حقيقت، [ما] همه آيات خود را به [فرعون‌] نشان داديم، ولى [او آنها را] دروغ پنداشت و نپذيرفت.

قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَٰمُوسَىٰ

گفت: «اى موسى، آمده‌اى تا با سحر خود، ما را از سرزمينمان بيرون كنى؟

فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍۢ مِّثْلِهِۦ فَٱجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًۭا لَّا نُخْلِفُهُۥ نَحْنُ وَلَآ أَنتَ مَكَانًۭا سُوًۭى

ما [هم‌] قطعاً براى تو سحرى مثل آن خواهيم آورد، پس ميان ما و خودت موعدى بگذار كه نه ما آن را خلاف كنيم و نه تو، [آن هم‌] در جايى هموار.»

قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحًۭى

[موسى‌] گفت: «موعد شما روز جشن باشد كه مردم پيش از ظهر گرد مى‌آيند.»

فَتَوَلَّىٰ فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُۥ ثُمَّ أَتَىٰ

پس فرعون رفت و [همه‌] نيرنگ خود را گرد آورد و بازآمد.

قَالَ لَهُم مُّوسَىٰ وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًۭا فَيُسْحِتَكُم بِعَذَابٍۢ ۖ وَقَدْ خَابَ مَنِ ٱفْتَرَىٰ

موسى به [ساحران‌] گفت: «واى بر شما، به خدا دروغ مبنديد كه شما را به عذابى [سخت‌] هلاك مى‌كند، و هر كه دروغ بندد نوميد مى‌گردد.»

فَتَنَٰزَعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا۟ ٱلنَّجْوَىٰ

[ساحران‌] ميان خود، در باره كارشان به نزاع برخاستند و به نجوا پرداختند.

قَالُوٓا۟ إِنْ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ ٱلْمُثْلَىٰ

[فرعونيان‌] گفتند: «قطعاً اين دو تن ساحرند [و] مى‌خواهند شما را با سحر خود از سرزمينتان بيرون كنند، و آيين والاى شما را براندازند.»

فَأَجْمِعُوا۟ كَيْدَكُمْ ثُمَّ ٱئْتُوا۟ صَفًّۭا ۚ وَقَدْ أَفْلَحَ ٱلْيَوْمَ مَنِ ٱسْتَعْلَىٰ

پس نيرنگ خود را گرد آوريد و به صف پيش آييد. در حقيقت، امروز هر كه فايق آيد خوشبخت مى‌شود.»

قَالُوا۟ يَٰمُوسَىٰٓ إِمَّآ أَن تُلْقِىَ وَإِمَّآ أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَىٰ

[ساحران‌] گفتند: «اى موسى، يا تو مى‌افكنى يا [ما] نخستين كس باشيم كه مى اندازيم؟»

قَالَ بَلْ أَلْقُوا۟ ۖ فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ

گفت: «[نه،] بلكه شما بيندازيد.» پس ناگهان ريسمانها و چوبدستى‌هايشان، بر اثر سِحْرشان، در خيال او، [چنين‌] مى‌نمود كه آنها به شتاب مى‌خزند.

فَأَوْجَسَ فِى نَفْسِهِۦ خِيفَةًۭ مُّوسَىٰ

و موسى در خود بيمى احساس كرد.

قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْأَعْلَىٰ

گفتيم: «مترس كه تو خود برترى؛

وَأَلْقِ مَا فِى يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوٓا۟ ۖ إِنَّمَا صَنَعُوا۟ كَيْدُ سَٰحِرٍۢ ۖ وَلَا يُفْلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيْثُ أَتَىٰ

و آنچه در دست راست دارى بينداز، تا هر چه را ساخته‌اند ببلعد. در حقيقت، آنچه سرهم‌بندى كرده‌اند، افسون افسونگر است، و افسونگر هر جا برود رستگار نمى شود.»

فَأُلْقِىَ ٱلسَّحَرَةُ سُجَّدًۭا قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا بِرَبِّ هَٰرُونَ وَمُوسَىٰ

پس ساحران به سجده درافتادند. گفتند: «به پروردگار موسى و هارون ايمان آورديم.»

قَالَ ءَامَنتُمْ لَهُۥ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَكُمْ ۖ إِنَّهُۥ لَكَبِيرُكُمُ ٱلَّذِى عَلَّمَكُمُ ٱلسِّحْرَ ۖ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَٰفٍۢ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِى جُذُوعِ ٱلنَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَآ أَشَدُّ عَذَابًۭا وَأَبْقَىٰ

[فرعون‌] گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم، به او ايمان آورديد؟ قطعاً او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است، پس بى‌شك دستهاى شما و پاهايتان را يكى از راست و يكى از چپ قطع مى‌كنم و شما را بر تنه‌هاى درخت خرما به دار مى‌آويزم، تا خوب بدانيد عذاب كدام يك از ما سخت‌تر و پايدارتر است.»

قَالُوا۟ لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَآءَنَا مِنَ ٱلْبَيِّنَٰتِ وَٱلَّذِى فَطَرَنَا ۖ فَٱقْضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ ۖ إِنَّمَا تَقْضِى هَٰذِهِ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَآ

گفتند: «ما هرگز تو را بر معجزاتى كه به سوى ما آمده و [بر] آن كس كه ما را پديد آورده است، ترجيح نخواهيم داد؛ پس هر حكمى مى‌خواهى بكن كه تنها در اين زندگى دنياست كه [تو] حكم مى‌رانى.

إِنَّآ ءَامَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَٰيَٰنَا وَمَآ أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ ٱلسِّحْرِ ۗ وَٱللَّهُ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰٓ

ما به پروردگارمان ايمان آورديم، تا گناهان ما و آن سحرى كه ما را بدان واداشتى بر ما ببخشايد، و خدا بهتر و پايدارتر است.»

إِنَّهُۥ مَن يَأْتِ رَبَّهُۥ مُجْرِمًۭا فَإِنَّ لَهُۥ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ

در حقيقت، هر كه به نزد پروردگارش گنهكار رود، جهنم براى اوست. در آن نه مى‌ميرد و نه زندگى مى‌يابد.

وَمَن يَأْتِهِۦ مُؤْمِنًۭا قَدْ عَمِلَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فَأُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلدَّرَجَٰتُ ٱلْعُلَىٰ

و هر كه مؤمن به نزد او رود، در حالى كه كارهاى شايسته انجام داده باشد، براى آنان درجات والا خواهد بود:

جَنَّٰتُ عَدْنٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا ۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ مَن تَزَكَّىٰ

بهشتهاى عدن كه از زير [درختان‌] آن جويبارها روان است. جاودانه در آن مى‌مانند، و اين است پاداش كسى كه به پاكى گرايد.

وَلَقَدْ أَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِى فَٱضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًۭا فِى ٱلْبَحْرِ يَبَسًۭا لَّا تَخَٰفُ دَرَكًۭا وَلَا تَخْشَىٰ

و در حقيقت به موسى وحى كرديم كه: «بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشك در دريا براى آنان باز كن كه نه از فرارسيدن [دشمن‌] بترسى و نه [از غرق‌شدن‌] بيمناك باشى.»

فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِۦ فَغَشِيَهُم مِّنَ ٱلْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ

پس فرعون با لشكريانش آنها را دنبال كرد، و[لى‌] از دريا آنچه آنان را فرو پوشانيد، فرو پوشانيد.

وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُۥ وَمَا هَدَىٰ

و فرعون قوم خود را گمراه كرد و هدايت ننمود.

يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ قَدْ أَنجَيْنَٰكُم مِّنْ عَدُوِّكُمْ وَوَٰعَدْنَٰكُمْ جَانِبَ ٱلطُّورِ ٱلْأَيْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكُمُ ٱلْمَنَّ وَٱلسَّلْوَىٰ

«اى فرزندان اسرائيل، در حقيقت، [ما] شما را از [دست‌] دشمنتان رهانيديم، و در جانب راست طور با شما وعده نهاديم و بر شما ترنجبين و بلدرچين فرو فرستاديم.

كُلُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقْنَٰكُمْ وَلَا تَطْغَوْا۟ فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِى ۖ وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِى فَقَدْ هَوَىٰ

از خوراكيهاى پاكيزه‌اى كه روزى شما كرديم، بخوريد و[لى‌] در آن زياده‌روى مكنيد كه خشم من بر شما فرود آيد، و هر كس خشم من بر او فرود آيد، قطعاً در [ورطه‌] هلاكت افتاده است.

وَإِنِّى لَغَفَّارٌۭ لِّمَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحًۭا ثُمَّ ٱهْتَدَىٰ

و به يقين، من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند و ايمان بياورد و كار شايسته نمايد و به راه راست راهسپر شود.»

۞ وَمَآ أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ يَٰمُوسَىٰ

«و اى موسى، چه چيز تو را [دور] از قوم خودت، به شتاب واداشته است؟»

قَالَ هُمْ أُو۟لَآءِ عَلَىٰٓ أَثَرِى وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَىٰ

گفت: «اينان در پى منند، و من -اى پروردگارم- به سويت شتافتم تا خشنود شوى.»

قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنۢ بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ ٱلسَّامِرِىُّ

فرمود: «در حقيقت، ما قوم تو را پس از [عزيمت‌] تو آزموديم و سامرى آنها را گمراه ساخت.»

فَرَجَعَ مُوسَىٰٓ إِلَىٰ قَوْمِهِۦ غَضْبَٰنَ أَسِفًۭا ۚ قَالَ يَٰقَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا ۚ أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ ٱلْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِى

پس موسى خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود برگشت [و] گفت: «اى قوم من، آيا پروردگارتان به شما وعده نيكو نداد؟ آيا اين مدت بر شما طولانى مى‌نمود، يا خواستيد خشمى از پروردگارتان بر شما فرود آيد كه با وعده من مخالفت كرديد؟»

قَالُوا۟ مَآ أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَٰكِنَّا حُمِّلْنَآ أَوْزَارًۭا مِّن زِينَةِ ٱلْقَوْمِ فَقَذَفْنَٰهَا فَكَذَٰلِكَ أَلْقَى ٱلسَّامِرِىُّ

گفتند: «ما به اختيار خود با تو خلاف وعده نكرديم، ولى از زينت‌آلات قوم، بارهايى سنگين بر دوش داشتيم و آنها را افكنديم و [خود] سامرى [هم زينت‌آلاتش را] همين گونه بينداخت.

فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًۭا جَسَدًۭا لَّهُۥ خُوَارٌۭ فَقَالُوا۟ هَٰذَآ إِلَٰهُكُمْ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِىَ

پس براى آنان پيكر گوساله‌اى كه صدايى داشت بيرون آورد، و [او و پيروانش‌] گفتند: «اين خداى شما و خداى موسى است، و [پيمان خدا را] فراموش كرد.»

أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًۭا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّۭا وَلَا نَفْعًۭا

مگر نمى‌بينند كه [گوساله‌] پاسخ سخن آنان را نمى‌دهد و به حالشان سود و زيانى ندارد؟

وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَٰرُونُ مِن قَبْلُ يَٰقَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِۦ ۖ وَإِنَّ رَبَّكُمُ ٱلرَّحْمَٰنُ فَٱتَّبِعُونِى وَأَطِيعُوٓا۟ أَمْرِى

و در حقيقت، هارون قبلا به آنان گفته بود: «اى قوم من، شما به وسيله اين [گوساله‌] مورد آزمايش قرار گرفته‌ايد، و پروردگار شما [خداى‌] رحمان است، پس مرا پيروى كنيد و فرمان مرا پذيرا باشيد.»

قَالُوا۟ لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَٰكِفِينَ حَتَّىٰ يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَىٰ

گفتند: «ما هرگز از پرستش آن دست بر نخواهيم داشت تا موسى به سوى ما بازگردد.»

قَالَ يَٰهَٰرُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوٓا۟

[موسى‌] گفت: «اى هارون، وقتى ديدى آنها گمراه شدند چه چيز مانع تو شد،

أَلَّا تَتَّبِعَنِ ۖ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِى

كه از من پيروى كنى؟ آيا از فرمانم سر باز زدى؟»

قَالَ يَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِى وَلَا بِرَأْسِىٓ ۖ إِنِّى خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِى

گفت: «اى پسر مادرم، نه ريش مرا بگير و نه [موى‌] سرم را، من ترسيدم بگويى: ميان بنى‌اسرائيل تفرقه انداختى و سخنم را مراعات نكردى.»

قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَٰسَٰمِرِىُّ

[موسى‌] گفت: «اى سامرى، منظور تو چه بود؟»

قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا۟ بِهِۦ فَقَبَضْتُ قَبْضَةًۭ مِّنْ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتْ لِى نَفْسِى

گفت: «به چيزى كه [ديگران‌] به آن پى نبردند، پى بردم، و به قدر مشتى از رد پاى فرستاده [خدا، جبرئيل‌] برداشتم و آن را در پيكر [گوساله‌] انداختم، و نفس من برايم چنين فريبكارى كرد.»

قَالَ فَٱذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِى ٱلْحَيَوٰةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ ۖ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًۭا لَّن تُخْلَفَهُۥ ۖ وَٱنظُرْ إِلَىٰٓ إِلَٰهِكَ ٱلَّذِى ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًۭا ۖ لَّنُحَرِّقَنَّهُۥ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُۥ فِى ٱلْيَمِّ نَسْفًا

گفت: «پس برو كه بهره تو در زندگى اين باشد كه [به هر كه نزديك تو آمد] بگويى: [به من‌] دست مزنيد و تو را موعدى خواهد بود كه هرگز از آن تخلف نخواهى كرد، و [اينك‌] به آن خدايى كه پيوسته ملازمش بودى بنگر، آن را قطعاً مى‌سوزانيم و خاكسترش مى‌كنيم [و] در دريا فرو مى‌پاشيم.»

إِنَّمَآ إِلَٰهُكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِى لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ وَسِعَ كُلَّ شَىْءٍ عِلْمًۭا

«معبود شما تنها آن خدايى است كه جز او معبودى نيست، و دانش او همه چيز را در بر گرفته است.»

۳قرآن و صحنهٔ قیامتآیات ۹۹–۱۱۴

كَذَٰلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنۢبَآءِ مَا قَدْ سَبَقَ ۚ وَقَدْ ءَاتَيْنَٰكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًۭا

اين گونه از اخبار پيشين بر تو حكايت مى‌رانيم، و مسلماً به تو از جانب خود قرآنى داده‌ايم.

مَّنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُۥ يَحْمِلُ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وِزْرًا

هر كس از [پيروى‌] آن روى برتابد، روز قيامت بار گناهى بر دوش مى‌گيرد.

خَٰلِدِينَ فِيهِ ۖ وَسَآءَ لَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ حِمْلًۭا

پيوسته در آن [حال‌] مى‌ماند، و چه بد بارى روز قيامت خواهند داشت.

يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِ ۚ وَنَحْشُرُ ٱلْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍۢ زُرْقًۭا

[همان‌] روزى كه در صور دميده مى‌شود، و در آن روز مجرمان را كبودچشم برمى‌انگيزيم.

يَتَخَٰفَتُونَ بَيْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًۭا

ميان خود به طور پنهانى با يكديگر مى‌گويند: «شما [در دنيا] جز ده [روز، بيش‌] نمانده‌ايد.»

نَّحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا يَوْمًۭا

ما داناتريم به آنچه مى‌گويند، آنگاه كه نيك‌آيين‌ترين آنان مى‌گويد: «جز يك روز، بيش نمانده‌ايد.»

وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّى نَسْفًۭا

و از تو در باره كوهها مى‌پرسند، بگو: «پروردگارم آنها را [در قيامت‌] ريز ريز خواهد ساخت،

فَيَذَرُهَا قَاعًۭا صَفْصَفًۭا

پس آنها را پهن و هموار خواهد كرد،

لَّا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجًۭا وَلَآ أَمْتًۭا

نه در آن كژى مى‌بينى و نه ناهموارى.

يَوْمَئِذٍۢ يَتَّبِعُونَ ٱلدَّاعِىَ لَا عِوَجَ لَهُۥ ۖ وَخَشَعَتِ ٱلْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَٰنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًۭا

در آن روز، [همه مردم‌]، داعى [حق‌] را -كه هيچ انحرافى در او نيست- پيروى مى‌كنند، و صداها در مقابل [خداى‌] رحمان خاشع مى‌گردد، و جز صدايى آهسته نمى‌شنوى.

يَوْمَئِذٍۢ لَّا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَٰنُ وَرَضِىَ لَهُۥ قَوْلًۭا

در آن روز، شفاعت [به كسى‌] سود نبخشد، مگر كسى را كه [خداى‌] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد.

يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلْمًۭا

آنچه را كه آنان در پيش دارند و آنچه را كه پشت سر گذاشته‌اند مى‌داند، و حال آنكه ايشان بدان دانشى ندارند.

۞ وَعَنَتِ ٱلْوُجُوهُ لِلْحَىِّ ٱلْقَيُّومِ ۖ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًۭا

و چهره‌ها براى آن [خداى‌] زنده پاينده خضوع مى‌كنند، و آن كس كه ظلمى بر دوش دارد نوميد مى‌ماند.

وَمَن يَعْمَلْ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌۭ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًۭا وَلَا هَضْمًۭا

و هر كس كارهاى شايسته كند، در حالى كه مؤمن باشد، نه از ستمى مى‌هراسد و نه از كاسته شدن [حقّش‌].

وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَٰهُ قُرْءَانًا عَرَبِيًّۭا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ ٱلْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْرًۭا

و اين گونه آن را [به صورت‌] قرآنى عربى نازل كرديم، و در آن از انواع هشدارها سخن آورديم، شايد آنان راه تقوا در پيش گيرند، يا [اين كتاب‌] پندى تازه براى آنان بياورد.

فَتَعَٰلَى ٱللَّهُ ٱلْمَلِكُ ٱلْحَقُّ ۗ وَلَا تَعْجَلْ بِٱلْقُرْءَانِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰٓ إِلَيْكَ وَحْيُهُۥ ۖ وَقُل رَّبِّ زِدْنِى عِلْمًۭا

پس بلندمرتبه است خدا، فرمانرواى بر حق، و در [خواندن‌] قرآن، پيش از آنكه وحى آن بر تو پايان يابد، شتاب مكن، و بگو: «پروردگارا، بر دانشم بيفزاى.»

۴آدم و هشدار نسبت به نسیانآیات ۱۱۵–۱۲۷

وَلَقَدْ عَهِدْنَآ إِلَىٰٓ ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِىَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُۥ عَزْمًۭا

و به يقين پيش از اين با آدم پيمان بستيم، و[لى آن را] فراموش كرد، و براى او عزمى [استوار] نيافتيم.

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِءَادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ أَبَىٰ

و [ياد كن‌] هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: «براى آدم سجده كنيد.» پس، جز ابليس كه سر باز زد [همه‌] سجده كردند.

فَقُلْنَا يَٰٓـَٔادَمُ إِنَّ هَٰذَا عَدُوٌّۭ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ ٱلْجَنَّةِ فَتَشْقَىٰٓ

پس گفتيم: «اى آدم، در حقيقت، اين [ابليس‌] براى تو و همسرت دشمنى [خطرناك‌] است، زنهار تا شما را از بهشت به در نكند تا تيره‌بخت گردى.»

إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَىٰ

در حقيقت براى تو در آنجا اين [امتياز] است كه نه گرسنه مى‌شوى و نه برهنه مى‌مانى.

وَأَنَّكَ لَا تَظْمَؤُا۟ فِيهَا وَلَا تَضْحَىٰ

و [هم‌] اينكه در آنجا نه تشنه مى‌گردى و نه آفتاب‌زده.

فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ ٱلشَّيْطَٰنُ قَالَ يَٰٓـَٔادَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلْخُلْدِ وَمُلْكٍۢ لَّا يَبْلَىٰ

پس شيطان او را وسوسه كرد، گفت: «اى آدم، آيا تو را به درخت جاودانگى و مُلكى كه زايل نمى‌شود، راه نمايم؟»

فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِ ۚ وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ

آنگاه از آن [درخت ممنوع‌] خوردند و برهنگى آنان برايشان نمايان شد و شروع كردند به چسبانيدن برگهاى بهشت بر خود. و [اين گونه‌] آدم به پروردگار خود عصيان ورزيد و بيراهه رفت.

ثُمَّ ٱجْتَبَٰهُ رَبُّهُۥ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَىٰ

سپس پروردگارش او را برگزيد و بر او ببخشود و [وى را] هدايت كرد.

قَالَ ٱهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًۢا ۖ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّۭ ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّى هُدًۭى فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَاىَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَىٰ

فرمود: «همگى از آن [مقام‌] فرود آييد، در حالى كه بعضى از شما دشمن بعضى ديگر است، پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى رسد، هر كس از هدايتم پيروى كند نه گمراه مى‌شود و نه تيره‌بخت.

وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةًۭ ضَنكًۭا وَنَحْشُرُهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ أَعْمَىٰ

و هر كس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت، زندگى تنگ [و سختى‌] خواهد داشت، و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى‌كنيم.»

قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِىٓ أَعْمَىٰ وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًۭا

مى‌گويد: «پروردگارا، چرا مرا نابينا محشور كردى با آنكه بينا بودم؟»

قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتْكَ ءَايَٰتُنَا فَنَسِيتَهَا ۖ وَكَذَٰلِكَ ٱلْيَوْمَ تُنسَىٰ

مى‌فرمايد: «همان طور كه نشانه‌هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى، امروز همان گونه فراموش مى‌شوى.»

وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِنۢ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِۦ ۚ وَلَعَذَابُ ٱلْءَاخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَىٰٓ

و اين گونه هر كه را به افراط گراييده و به نشانه‌هاى پروردگارش نگرويده است سزا مى‌دهيم، و قطعاً شكنجه آخرت سخت‌تر و پايدارتر است.

۵خاتمهٔ صبر و انتظارآیات ۱۲۸–۱۳۵

أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ ٱلْقُرُونِ يَمْشُونَ فِى مَسَٰكِنِهِمْ ۗ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّأُو۟لِى ٱلنُّهَىٰ

آيا براى هدايتشان كافى نبود كه [ببينند] چه نسلها را پيش از آنان نابود كرديم كه [اينك آنها] در سراهاى ايشان راه مى‌روند؟ به راستى براى خردمندان در اين [امر] نشانه‌هايى [عبرت‌انگيز] است.

وَلَوْلَا كَلِمَةٌۭ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَامًۭا وَأَجَلٌۭ مُّسَمًّۭى

و اگر سخنى از پروردگارت پيشى نگرفته و موعدى معين مقرر نشده بود، قطعاً [عذاب آنها] لازم مى‌آمد.

فَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ ٱلشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا ۖ وَمِنْ ءَانَآئِ ٱلَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ ٱلنَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَىٰ

پس بر آنچه مى‌گويند شكيبا باش، و پيش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن، با ستايش پروردگارت [او را] تسبيح گوى، و برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نيايش پرداز، باشد كه خشنود گردى.

وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِۦٓ أَزْوَٰجًۭا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ ۚ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰ

و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ايشان را از آن برخوردار كرديم [و فقط] زيور زندگى دنياست تا ايشان را در آن بيازماييم، ديدگان خود مدوز، و [بدان كه‌] روزىِ پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.

وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱصْطَبِرْ عَلَيْهَا ۖ لَا نَسْـَٔلُكَ رِزْقًۭا ۖ نَّحْنُ نَرْزُقُكَ ۗ وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ

و كسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكيبا باش. ما از تو جوياى روزى نيستيم، ما به تو روزى مى‌دهيم، و فرجام [نيك‌] براى پرهيزگارى است.

وَقَالُوا۟ لَوْلَا يَأْتِينَا بِـَٔايَةٍۢ مِّن رَّبِّهِۦٓ ۚ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِى ٱلصُّحُفِ ٱلْأُولَىٰ

و گفتند: «چرا از جانب پروردگارش معجزه‌اى براى ما نمى‌آورد؟» آيا دليل روشن آنچه در صحيفه‌هاى پيشين است براى آنان نيامده است؟

وَلَوْ أَنَّآ أَهْلَكْنَٰهُم بِعَذَابٍۢ مِّن قَبْلِهِۦ لَقَالُوا۟ رَبَّنَا لَوْلَآ أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًۭا فَنَتَّبِعَ ءَايَٰتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَىٰ

و اگر ما آنان را قبل از [آمدن قرآن‌] به عذابى هلاك مى‌كرديم، قطعاً مى‌گفتند: «پروردگارا، چرا پيامبرى به سوى ما نفرستادى تا پيش از آنكه خوار و رسوا شويم از آيات تو پيروى كنيم؟»

قُلْ كُلٌّۭ مُّتَرَبِّصٌۭ فَتَرَبَّصُوا۟ ۖ فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَٰبُ ٱلصِّرَٰطِ ٱلسَّوِىِّ وَمَنِ ٱهْتَدَىٰ

بگو: «همه در انتظارند. پس در انتظار باشيد. زودا كه بدانيد ياران راه راست كيانند و چه كسى راه‌يافته است.»

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source