تکویر (۸۱)
مقارنات قیامت
چهارده آیه مقدمه این سوره که وزن و آهنگ یکنواختی دارد و تماماً با «تاء ساکنه» ختم میشود خبر از حوادث و تحولات عظیمی در آستانه قیامت و پس از آن میدهد که بکلی نظام آسمانها و زمین و عوالم دنیائی را درهم میریزد. در دوسوره قبل (عبس و نازعات) اشاره ای کوتاه و اجمالی با کلمه «اذا» به زمان واقع شدن این فراگیرنده بسیار بزرگ (فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلْكُبْرَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۴)، و خروش عظیم انفجار آن (فَإِذَا جَآءَتِ ٱلصَّآخَّةُسورهٔ عبس، آیهٔ ۳۳) شده بود و اینک با شرح و تفصیل کاملتری در سوره تکویر نشانههای بیشتری از آن را بیان مینماید. در این سوره با ۱۲ بار تکرار کلمه «اذا»، مراحل گوناگونی را که در آستانه قیامت و پس از آن رخ میدهد مینمایند. نمایش این مراحل نظم ویژه ای دارد که مغایر نظمی است که بآن عادت کرده ایم. انتظار چنین است که ابتدا تغییراتی که در آسمانها رخ میداد گفته میشد، آنگاه در زمین و سپس در عوالم انسانها و حیوانات... اما این ترتیب در آیات مقدمه سوره رعایت نشده و اختلاطی در شرح تحولات عوالم طبیعی و عالم انسانها صورت گرفته است، گویا عنایت و قصدی در کار بوده تا هماهنگی و پیوند این دو عالم را نشان دهد (والله اعلم). بنظر میرسد در این سوره تحولاتی را که در منظومه شمسی واقع میشود با انقباض و درهم پیچیدگی خورشید و تیره شدن ستارگان (نجوم) این منظومه نشان میدهد و در سوره بعدی (انفطار) در گسترده وسیعتری این حادثه عظیم را در کهکشان (یا کهکشانها) بیان مینماید. باین ترتیب کاملترین شرح تحولات آستانه قیامت را در سوره تکویر (با دوازده بار تکرار کلمه «اذا») و سوره انفطار (با چهاربار تکرار اذا) میتوانیم بررسی نمائیم.
۱. آیات ۶ (وَإِذَا ٱلْبِحَارُ سُجِّرَتْآیهٔ ۶) و ۱۱ (وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ كُشِطَتْآیهٔ ۱۱) که مربوط به تحولات طبیعی است در وسط آیات مربوط به تحولات عالم انسانها آمدهاند.
۱. در سوره انفطار از گسسته شدن بندهای (جاذبه) آسمان و در نتیجه جدا شدن و درهم ریختن خورشیدها (کواکب)، نه ستارگان (نجوم) سخن میگوید که در هر کهکشان میلیونها خورشید (ستاره فروزان) وجود دارد.
نتیجه گیری
آخرین آیه مقدمه، که بدنبال سلسله «اذا» های مرتب و منظم شده آمده است، هشدار دادن انسان به بقای اعمال و مکتسبات دنیائی او است که پس از تحول و تکامل عالم طبیعت و بروز قیامت، در جهت سعادت یا شقاوت او تکامل و عینیت مییابد ... آنگاه که خورشید درهم پیچیده شد، ... و و ... آنگاه که جهنم برافروخته شد و آنگاه که بهشت نزدیک شد، هرکسی برآنچه حاضر کرده آگاه میشود.
... وَإِذَا ٱلْجَحِيمُ سُعِّرَتْآیهٔ ۱۲ وَإِذَا ٱلْجَنَّةُ أُزْلِفَتْآیهٔ ۱۳ عَلِمَتْ نَفْسٌۭ مَّآ أَحْضَرَتْآیهٔ ۱۴
و جالب اینکه در سوره انفطار نیز پس از اشاره به این مراحل و بدنبال چهاربار تکرار «اذا»، نتیجهای مشابه نتیجه فوق میگردد، ... عَلِمَتْ نَفْسٌۭ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْسورهٔ انفطار، آیهٔ ۵
هدف از همه مقدمات و مطالبی که در کیفیت تحولات قیامت گفته میشود برای همین است که انسان متذکر این حقیقت گردد که به عبث و باطل آفریده نشده و حساب و کتابی در وراء اعمال و رفتارش وجود دارد. گرچه مکانیسم بقاء آثار اعمال و کیفیت ثبت و ضبط آن برای آدمی روشن نیست ولى همینکه هشدار داده میشود همزمان با تحولات بنیادین در نظام آسمانها و زمین، صحیفه اعمال او گشوده میگردد، برای صاحبان اندیشه و اهل خوف و خشیت بس تکان دهنده است.
هدف از هشدار
در دوسوره گذشته دیدیم که موضوع آگاهی انسان بحقایق (ذکر)، از اساسی ترین اهداف نزول قرآن میباشد. در سوره نازعات از آگاه شدن انسان در روز قیامت (فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلْكُبْرَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۴ يَوْمَ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَٰنُ مَا سَعَىٰسورهٔ نازعات، آیهٔ ۳۵) و یاد ساعت قیامت (يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَىٰهَاسورهٔ نازعات، آیهٔ ۴۲ فِيمَ أَنتَ مِن ذِكْرَىٰهَآسورهٔ نازعات، آیهٔ ۴۳) نشانه میآورد و در سوره عبس از ذکریذیری انسانهای مساعد و نگران (أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ ٱلذِّكْرَىٰٓسورهٔ عبس، آیهٔ ۴) و «تذکره» بودن قرآن برای کسانیکه بخواهند ذکر بگیرند (كَلَّآ إِنَّهَا تَذْكِرَةٌۭسورهٔ عبس، آیهٔ ۱۱ فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥسورهٔ عبس، آیهٔ ۱۲). و اینک در پایان سوره تکویر، بدنبال ذکر سلسله وار حوادث مقارن قیامت، این هشدارها را «ذکری» برای عالمیان میشمارد تا هرآنکس که میخواهد مستقیم شود: إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌۭ لِّلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۲۷ لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَآیهٔ ۲۸ وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۲۹
به این ترتیب روشن میگردد که هدف از بیان این تحولات چیزی جز ذکر (إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌۭ…آیهٔ ۲۷...) نیست. از آنجائیکه خداوند «رب العالمین» است و اقتضای ربوبیت، مدیریت، سرپرستی و تربیت و کمال بخشی است، بندگان خود را به راهی که به تربیت و سعادت و نجات آنها منتهی میگردد یادآور میشود. و از آنجائیکه ب انسان «اختیار» و آزادی بخشیده و به او در مهلت زندگی دنیا «مهلت» عنایت فرموده، لازمه چنین موهبتی، نه اجبار و اکراه در سوق دادن به ایمان و آگاهی، که تحریک خواست انسان (لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَآیهٔ ۲۸) برای مستقیم شدن و تبیین محدودیت خواسته او در چارچوب خواسته رب العالمین میباشد (وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۲۹).
در سه آیه انتهایی سوره دوبار کلمه «عالمین» و سه بار کلمات شاء، تشاؤن و یشاء، تکرار شده است. انسان بدلیل اشتغالات دنیائی و لهوولعب دچار فراموشی و «نسیان» میگردد و منزلگاه نهایی خود را از یاد میبرد. اشارات این سوره به برخی صحنههای قیامت «ذکر»ی است برای مردم عالم (عالمین) تا به مشیت «رب العالمین» از این تغییر و تحول که در مسیر کمال و تربیت میباشد پی برند و خواسته خود را با خواسته او منطبق سازند تا مستقیم گردند و از چپ و راست مصون مانند.
پاسخی بر سئوال مقدّر
در برابر نشانههایی که از قیامت سراغ داده شده، این سئوال از طرف منکرین و مکذبین و یا کسانیکه در شکّ و تردید هستند مطرح میشود که از کجا معلوم این وعدهها راست باشد؟ چه کسی از آن عالم خبر آورده؟ چگونه علم بشری میتواند این وقایع را تأیید نماید؟ و ... از آنجائیکه همه نشانههای ذکر شده مربوط به آینده ای است که هنوز تحقق نیافته و قابل تجربه و آزمایش علمی نیست، چاره ای جز باور داشتن گوینده آن نیست. اما این سئوال همچنان باقی میماند که شخص پیامبر که بشری عادی همانند آنها است و هنوز عوالم آخرت را درک نکرده چگونه چنین وقایعی را خبر میدهد؟ بنابراین نه تنها صداقت پیامبر، بلکه صداقت و امانت واسطه ای که سخنان را به او تعلیم داده مطرح میباشد. به این دلیل آن واسطه (جبرئیل) را با شش ویژگی معرفی مینماید: اولاً او نیز خود واسطه و رسولی از جانب خدا است که پیام الهی را در ظرف استعداد و آمادگی پیامبر نازل میکند، ثانیاً کریم است (إِنَّهُۥ لَقَوْلُ رَسُولٍۢ كَرِيمٍۢآیهٔ ۱۹) و بخل و حیدی از رساندن وحی و فیض و کرم الهی نمیورزد. ثالثاً دارای نیرویی بس عظیم (ذی قوه) است و توانائی غیرقابل وصفی برای انجام این مأموریت دارد به طوری که هیچ نیرویی مانع آن نمیشود. رابعاً، در پیشگاه پروردگار صاحب عرش مقام آنچنان بلندی دارد (…عِندَ ذِى ٱلْعَرْشِ مَكِينٍۢآیهٔ ۲۰) که میتواند بدون واسطه و حاجب، علم و قدرت و اسرار ربویی را دریابد. به عبارت دیگر باتوجه به معنای «عرش» و «ربویت»، در نظام هستی و سیستم اداره عالم نقش محوری بسیار مهمی دارد. خامساً مقام و موقعیت او در تدبیر عالم به گونه ای است که نیروها و فرشتگان مادون، فرمان و اراده را از اطاعت و اجرا مینمایند (مطاع) و از آن شانه خالی نمیکنند. و بالاخره چون امین است، امانت الهی را بی کم و کاست بر طبق مشیت الهی به شایستگان، بر حسب ظرفیت و استعداد آنها میرساند (... …ثَمَّ أَمِينٍۢآیهٔ ۲۱).
آنچه در اوصاف آن «رسول کریم» گفته شد مقدمه ای است برای ذکر این مطلب که آنچه پیامبر (ص) از مبدء وحی دریافت کرده القائات چنین معلمی است که را در افقی آشکار (به چشم عقل و یقین) دیده است (وَلَقَدْ رَءَاهُ بِٱلْأُفُقِ ٱلْمُبِينِآیهٔ ۲۳). بنابراین آنچه از وحی بر آنها تلاوت میکند، نه آثار جنون است (که مصاحبت دروان گذشته با حضرتش این اتهام را رد میکند)، نه نشانه ای از بخل در آن آشکار است و نه گفته شیطان رانده شده است.
وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍۢآیهٔ ۲۲ وَلَقَدْ رَءَاهُ بِٱلْأُفُقِ ٱلْمُبِينِآیهٔ ۲۳
وَمَا هُوَ عَلَى ٱلْغَيْبِ بِضَنِينٍۢآیهٔ ۲۴
وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَٰنٍۢ رَّجِيمٍۢآیهٔ ۲۵ فَأَيْنَ تَذْهَبُونَآیهٔ ۲۶
سوگند تأکید و تضمین
با وجود همه این توضیحات و تبیینات، ذهن شکاک و کنجکاو، دلیلی علمی و قابل مشاهده و تجربه میطلبد تا وعدههای قیامت را باور کند، گویا قول آن رسول کریم که از مبدء وحی بر قلب پاک پیامبر نازل شده و آن حضرت آن را برای مردم تلاوت کرده، هنوز دلهائی را به قدر کافی به باور یقینی نرسانده است که برای وصول به مرحله اطمینان قلبی شواهدی قابل تجربه و آزمایش از طبیعت آسمانها وزمین، مورد استثناء و سوگند مؤکد قرار میگیرد:
فَلَآ أُقْسِمُ بِٱلْخُنَّسِآیهٔ ۱۵ ٱلْجَوَارِ ٱلْكُنَّسِآیهٔ ۱۶ وَٱلَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَآیهٔ ۱۷ وَٱلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَآیهٔ ۱۸ إِنَّهُۥ لَقَوْلُ رَسُولٍۢ كَرِيمٍۢآیهٔ ۱۹
جوهر و مایه اصلی سوگندهای فوق «حرکت» و جریان دائمی پدیدهها (الجوار) است که خود محکم ترین دلیل اثبات قیامت است. از آنجایی که هر حرکتی مبده و مسیر و مقصدی دارد، جهانی که انسان در آن زندگی میکند با افاضه حیات وجودی از ناحیه پروردگار عالم حرکت خود را آغاز کرده و در مسیری که خالق آن اراده کرده است، بسوی کمال خود سوق داده میشود. این حرکت تکاملی مسلماً نمیتواند تا بینهایت بدون آنکه هدف و مقصدی داشته باشد ادامه پیدا کند و از آنجایی که مخلوق ومصنوع است، به سوی سرآمدی که پدیدآورنده اش اراده نموده میل میکند، سرآمدی که نشانه هایش در مطلع سوره نشان داده شده است.
در سوگند فوق از دو زاویه به پدیدههای در حال حرکت نگاه شده است؛ زاویه ای که پدیده ای را در حال افول، واپس رفتن و پنهان شدن میبیند (فَلَآ أُقْسِمُ بِٱلْخُنَّسِآیهٔ ۱۵ ٱلْجَوَارِ ٱلْكُنَّسِآیهٔ ۱۶)، و زاویه ای که آن را در حال طلوع، پیش آمدن و آشکار شدن مییابد (وَٱلَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَآیهٔ ۱۷ وَٱلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَآیهٔ ۱۸). بسته به این که در چه «زمان» و «مکانی» باشیم، «حرکت» پدیدههایی چون خورشید و ماه و ستارگان و ... را متفاوت میبینیم. اگر اندیشه خود را از حصار زمان و مکان آزاد سازیم، بدیهی ترین حقیقتی که مشاهده میکنیم حرکت مستمر و منظم پدیدهها است که مستقل از موقعیت، مشاهده و میل ما میباشد. صرفنظر از اینکه معنا و مصداق واقعی «…بِٱلْخُنَّسِآیهٔ ۱۵ ٱلْجَوَارِ ٱلْكُنَّسِآیهٔ ۱۶» چیست و مفسرین چه نظریاتی دادهاند، همینقدر مسلم و آشکار است که چیزی در حال افول و واپس رفتن و رخ نهان کردن (معنای خنس) است. به طوری که حرکت و جریانی به طرف پنهان شدن و از دید غائب گشتن دارد. غروب خورشید در پایان روز و پنهان شدن ستارگان به هنگام طلوع خورشید مصادیقی از این اشاره هستند. برعکس، زمان و مکانی وجود دارد که همان پدیده در حال افول را در حال ظهور میبینیم. درست در همان زمانی که ساکنین نیمی از کره زمین شاهد غروب خورشید و طلوع ستارگان هستند، ساکنین نیمه دیگر طلوع خورشید و غروب ستارگان را مشاهده میکنند. و چنین است حرکت ذاتی عالم و غائب بودن آن از چشم ظاهری یا باطنی انسان و چنین است غروب نهایی و پایان عمر خورشید و جهان ما و طلوع آفتاب قیامت و ظهور و بروز آثار اعمال و مکتسبات انسان!
در مورد حرکت و جریانی که در آیه «ٱلْجَوَارِ ٱلْكُنَّسِآیهٔ ۱۶» مورد اشاره گرفته، مفسرین نظریات گوناگونی دادهاند. ولی با توجه به آیات دیگری که در آنها کلمه «تجری» به کار رفته، میتوان گفت منظور حرکت دائمی و شبانه روزی ماه و خورشید است که اختلاف تاریکی و روشنائی (ذاتی و انعکاسی) را موجب میشوند (والله اعلم). چنین حرکت هماهنگی را سه بار در سورههای مختلف مورد عنایت قرار داده است: …وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ كُلٌّۭ يَجْرِى لِأَجَلٍۢ مُّسَمًّۭى…سورهٔ فاطر، آیهٔ ۱۳ (الی اجل). و از همه آشکارتر آیات ۳۶ تا ۴۰ سوره «یس» است که چنین «جریان» منظم و مقدری را که موجب پیدایش شب و روز شده و حرکتی شناورانه در مداری بسته دارد (…وَكُلٌّۭ فِى فَلَكٍۢ يَسْبَحُونَسورهٔ یس، آیهٔ ۴۰) تبیین مینماید:
۱. این کلمه یکبار دیگر در قرآن به معنای خود و نهان کردن آمده است... مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِسورهٔ ناس، آیهٔ ۴ (سوره ناس)
۱. سورههای لقمان ۲۹/۳۱، فاطر ۳۵/۱۳ و زمر ۳۹/۵.
وَءَايَةٌۭ لَّهُمُ ٱلَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ ٱلنَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَسورهٔ یس، آیهٔ ۳۷
وَٱلشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرٍّۢ لَّهَا ۚ ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِسورهٔ یس، آیهٔ ۳۸
وَٱلْقَمَرَ قَدَّرْنَٰهُ مَنَازِلَ حَتَّىٰ عَادَ كَٱلْعُرْجُونِ ٱلْقَدِيمِسورهٔ یس، آیهٔ ۳۹
لَا ٱلشَّمْسُ يَنۢبَغِى لَهَآ أَن تُدْرِكَ ٱلْقَمَرَ وَلَا ٱلَّيْلُ سَابِقُ ٱلنَّهَارِ ۚ وَكُلٌّۭ فِى فَلَكٍۢ يَسْبَحُونَسورهٔ یس، آیهٔ ۴۰
اکنون که جریان دائمی خورشید و ماه و حرکت هدفدار آنها در مداری خاص، که برای ما بر حسب موقعیت زمانی و مکانی، آشکار یا پنهان، روکننده یا پشت کننده است، روشن گردید، مناسب است برای درک بیشتر رابطه این حقیقت با ظهور و بروز قیامت (همچنین جریان متغیر حاکمیت حق و باطل در جوامع انسانی) نگاهی به آیات مشابهی بیفکنیم که از این واقعیت به عنوان پایه ای محکم برای اثبات مقصد و مقصود حرکت استفاده کرده است: در سوره حاقه (آیه ۳۸) برای اثبات گفتار رسول (إِنَّهُۥ لَقَوْلُ رَسُولٍۢ كَرِيمٍۢآیهٔ ۱۹)، که عیناً در سوره تکویر مورد سوگند میباشد، به آنچه مردم میبینند و نمیبینند سوگند میخورد:
فَلَآ أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَسورهٔ حاقه، آیهٔ ۳۸ وَمَا لَا تُبْصِرُونَسورهٔ حاقه، آیهٔ ۳۹ إِنَّهُۥ لَقَوْلُ رَسُولٍۢ كَرِيمٍۢسورهٔ حاقه، آیهٔ ۴۰
و همانطور که گفتیم بر حسب موضع زمانی و مکانی، ما چیزهائی را میبینیم یا نمیبینیم. ولى در هرحال دیدن یا ندیدن ما تأثیری در واقعیت خارجی حرکت پدیدهها نمیگذارد. و انکار و تکذیب ما، کبک وار سر در برف کفر و جهالت فرو بردن است. از این روشن تر، آیات سوره قمر است که به جای «وَٱلَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَآیهٔ ۱۷»، «وَٱلَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَسورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۳» را به کار میبرد و به جای «وَٱلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَآیهٔ ۱۸»، «وَٱلصُّبْحِ إِذَآ أَسْفَرَسورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۴» را.
كَلَّا وَٱلْقَمَرِسورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۲ وَٱلَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَسورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۳ وَٱلصُّبْحِ إِذَآ أَسْفَرَسورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۴ إِنَّهَا لَإِحْدَى ٱلْكُبَرِسورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۵ نَذِيرًۭا لِّلْبَشَرِسورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۶
معنای «عسى» رقیق شدن تاریکی شب است که همزمان با پشت کردن شب (وَٱلَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَسورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۳) تحقق مییابد و معنای تنفس (وَٱلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَآیهٔ ۱۸) دمیدن نسیم صبح است که همزمان با پرده برداری از شب (وَٱلصُّبْحِ إِذَآ أَسْفَرَسورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۴) پیش میآید و اشعه خورشید با بالآمدن از افق زمین، بدلیل حرارتی که دارد موجب انبساط هوا و حرکت باد و نسیم روحیخش صبح میگردد.
در سوره تکویر برای اثبات کریم بودن آن رسول گرامی سوگندی مؤکد عنوان میشود (فَلَآ أُقْسِمُ بِٱلْخُنَّسِآیهٔ ۱۵ ... إِنَّهُۥ لَقَوْلُ رَسُولٍۢ كَرِيمٍۢآیهٔ ۱۹) و در سوره واقعه برای اثبات کریم بودن قرآن، که آن رسول نازل کرده، به «مواقع النجوم» سوگند خورده میشود:
…فَلَآ أُقْسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِسورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۵ وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٌۭ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌسورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۶ إِنَّهُۥ لَقُرْءَانٌۭ كَرِيمٌۭسورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۷
گفته میشود «مواقع النجوم» موقعیتهای زمانی و مکانی متنوع و متحول ستارگان و درهم شدن و فروریختن آنها به هنگام سررسید اجلشان میباشد. ماهیت و جوهر چنین سوگندی همچون سوگندهای فوق بیانگر حرکت و جریانی است که درنهایت به قیام و قیامت، خاص هر پدیده منجر میشود.
گویا جریان و حرکت دائمی خورشید و ماه و تداوم شب و روز و تناوب طلوع فجر و غروب آفتاب و ... علاوه بر دلیل و برهانی که در ماهیت خود برای اثبات قیامت دارد، جریان متناوب حاکمیت حق و باطل را در جوامع بشری، برحسب عملکرد و موقعیت انسانها نشان میدهد. سوگندهای ابتدای سوره فجر که قبل از بیان سرنوشت اقوام عاد و ثمود و فرعون بیان شده نشانه ای است از این واقعیت:
وَٱلْفَجْرِسورهٔ فجر، آیهٔ ۱ وَلَيَالٍ عَشْرٍۢسورهٔ فجر، آیهٔ ۲ وَٱلشَّفْعِ وَٱلْوَتْرِسورهٔ فجر، آیهٔ ۳ والليل اذا پسر، هَلْ فِى ذَٰلِكَ قَسَمٌۭ لِّذِى حِجْرٍسورهٔ فجر، آیهٔ ۵...
ابتدای سوگندهای چهارگانه، طلوع «فجر» است و انتهای آن حرکت شب، آنگاه که به سمت روشنایی میل میکند (والليل اذا پسر). نظامهای باطل نیز، هرگاه مردان مؤمن و مجاهدی قیام نمایند و پرده کفر و استکبار را با طلوع خود شکافته و بنای ظلم را منفجر سازند، همچون شب که در وابسین لحظات خود، با رقیق شدن تاریکی، روشنائی صبح امید را نوید میبخشد، سست و متلاشی خواهند شد و طلوع خورشید حق و حاکمیت مردم را بر سرنوشت خویش تحقق خواهد بخشید. تاریخ قوم عاد و ثمود و سرنوشت فرعونهای روزگار گواه صادقی بر این مدعا است که: أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍسورهٔ فجر، آیهٔ ۶ ... و ثمود ... و فرعون ... ٱلَّذِينَ طَغَوْا۟ فِى ٱلْبِلَٰدِسورهٔ فجر، آیهٔ ۱۱ فَأَكْثَرُوا۟ فِيهَا ٱلْفَسَادَسورهٔ فجر، آیهٔ ۱۲ فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍسورهٔ فجر، آیهٔ ۱۳
اکنون که جریان دائمی خورشید و ماه و ستارگان عبرتهایی این چنین درارتباط با تاریخ و طبیعت و تبیین قیامت دارد چرا در سرفصلهای این تحول شبانه روزی خدا را تسبیح نکنیم و به درگاه او سجده عبودیت ننمائیم؟
وَمِنَ ٱلَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَٰرَ ٱلنُّجُومِسورهٔ طور، آیهٔ ۴۹ (بخشی از شب را به تسبیح او بگذران و همچنین به هنگام پشت کردن ستارگان، بعد از طلوع فجر) طور /۴۹ ۵۲
وَمِنَ ٱلَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَٰرَ ٱلسُّجُودِسورهٔ ق، آیهٔ ۴۰ (بخشی از شب را به تسبیح او بگذران و همچنین بدنبال سجودها) ق /۴۰ ۵۰
موقعیت سوره در ارتباط با سورههای قبل و بعد
همانطور که گفته شد پیوند این سوره با سوره قبل در مفهوم «ذکر» و آگاهی و بیداری انسان نسبت به منزل و مقصد نهائی خویش آشکار می گردد، علاوه بر آن در هر دو سوره اشارهای به «صُحُف» شده است. در سوره تکویر از گشوده شدن صحف در روز رستاخیز (وَإِذَا ٱلصُّحُفُ نُشِرَتْآیهٔ ۱۰) و در سوره عبس از نقش گرفتن قرآن در صحف گرامی (فِى صُحُفٍۢ مُّكَرَّمَةٍۢسورهٔ عبس، آیهٔ ۱۳) سخن می گوید.
ارتباط این سوره با سوره بعدی (انفطار) به مراتب آشکارتر است، گذشته از اشاراتی که در هر دو سوره بطور سلسله وار به مراحل مختلف مقارنات قیامت شده (تکرار فراوان کلمه «اذا» در هر دو سوره) نتیجه یکسانی نیز از این نشانهها در هر دو سوره می گیرد: تکویر (عَلِمَتْ نَفْسٌۭ مَّآ أَحْضَرَتْآیهٔ ۱۴) انفطار (عَلِمَتْ نَفْسٌۭ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْسورهٔ انفطار، آیهٔ ۵) علاوه برآن، نام «رب» و صفت کریم که گرامی بودن تدبیر ربوبی را نشان می هد، در هر دو سوره بکار رفته است: تکویر: إِنَّهُۥ لَقَوْلُ رَسُولٍۢ كَرِيمٍۢآیهٔ ۱۹ ... وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۲۹ انفطار: يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلْكَرِيمِسورهٔ انفطار، آیهٔ ۶
اسماءَ الهی
منحصراً در آخرین آیه این سوره که خلاصه و جمع بندی نهائی مضامین آن بشمار می رود نام جلاله «الله» و صفت «رب» آمده است: وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۲۹ به این ترتیب سوره تکویر با نام «رب العالمین» ختم می شود و مشیت خداوند عالم را در تدبیر و تربیت مخلوقات خود مورد اشاره قرار می دهد. علاوه بر این سوره، سورههای صافات (۳۷) و زمر (۳۹) نیز با این نام ختم شدهاند که مطالعه و مقایسه انطباقی مطالب آنها، که در بسیاری از موضوعات اشتراک دارند، می تواند نکات بسیاری را آشکار سازد.
آهنگ انتهائی آیات
۲۹ آیه این سوره جمعاً با ۴ حرف به ترتیب ذیل ختم میشوند که دقیقاً با تغییر مضمون و محتوای آن هماهنگی دارد
- آیات ۱ تا ۱۴ با حرف «ت»
- آیات ۱۴ تا ۱۸ با حرف «س»
- آیات ۱۹،۲۵،۲۸ با حرف «م»
- آیات ۲۰ تا ۲۴ و ۲۶ تا ۲۷ و ۲۹ با حرف «ن»
۱. توضیح روشن و مستدل این سخن را میتوانید در تفسیر همین سوره در کتاب «برنوی از قرآن» مرحوم طالقانی ملاحظه فرمائید.