«تین»
ارتباط با سوره قبل
ارتباط این سوره با سوره قبل (انشراح) به وضوح و روشني ارتباط سوره هاي گذشته با يكديگر نيست و كلمه اي در سوره «تین» يافت نمي شود كه در سوره «انشراح» نيز بكار رفته باشد. اما با سوره بلد كه به فاصله نزديكي نسبت به آن قرار گرفته است،¹ مشابهت ظاهري بيشتري دارد، بطوري كه هر دو سوره با سوگند به شهر مكه، نتيجه اي در ارتباط با خلقت انسان گرفتهاند:
سوره بلد: لَآ أُقْسِمُ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِسورهٔ بلد، آیهٔ ۱... لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍسورهٔ بلد، آیهٔ ۴ سوره تين: وَهَٰذَا ٱلْبَلَدِ ٱلْأَمِينِ لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢآیات ۳–۴.
با اين همه، گرچه در ظاهر دوسوره انشراح وتين با يكدگير غيرمرتبط بنظر مي رسند، امّا اگر محتوي و محور مضامين آنها را مقايسه كنيم، وجه اشتراك آشكاري را مشاهده مي كنيم كه پيوند عميق اين دو سوره را نشان مي دهد. توضيح آنكه پيام اصلي سوره انشراح، پس از مقدمات مربوط به الطاف ربوبي نسبت به پيامبر، تأكيد بر همراهي و معيّت آساني با سختي است (فَإِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًاسورهٔ شرح، آیهٔ ۵. إِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًۭاسورهٔ شرح، آیهٔ ۶)، تا انسان در برخورد با مصائب و مشكلات نااميد و مأيوس نگردد و شوق راحتي پس از رنج در دل داشته باشد. و چون زندگي سراسر زنجيره اي از حلقه هاي گرفتاري و ابتلاء است، بايد پس از فراغت از هر سختي و انجام هر وظيفه دشوار، خود را آماده و مهايي سختي و مسئوليت مهمتري نموده به
¹ به فاصله چهار سوره: شمس، ليل، ضحي و انشراح
انگیزه حرکت بسوی هدف بینهایت ربویی گام بلندتری بردارد: فَإِذَا فَرَغْتَ فَٱنصَبْ وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَٱرْغَبسورهٔ شرح، آیات ۷–۸ در سوره «تین» نیز همین برنامه را که «حرکت و تلاش دائمی انسان بسوی هدف متعالی» میباشد، به شکل دیگری نشان میدهد. انسانی که در بهترین تقویم (استعداد و آمادگی قیام و برتر آمدن در حرکت بسوی خدا) آفریده شده و دارای قویترین موتور و محرک صعود بسوی ارزشهای متعالی و «اعلی علیین» است، به جاذبهای سقوطدهنده سپرده میشود که اگر نیروی بازدارنده (ترمز تقوی) خود را بکار نیندازد و خلاف جاذبه زمین و زمان (دنیاپرستی در زمان حیات) حرکت نکند، به «اسفل سافلین» ساقط میشود (ثم رددناه اسفل السافلین. الا الذین...). مسلماً با هر صعود و اوج گرفتنی، تأثیر نیروی جاذبه کاهش مییابد و بطور نسبی راحتی حاصل میگردد. این همان اصل «إِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًۭاسورهٔ شرح، آیهٔ ۶» ی سوره انشراح است که بیان شد. بقیه و دنباله آیات هر دو سوره نیز دقیقاً انگیزه و هدف و نیروی محرک این سفر ابدی بسوی پروردگار را تبیین مینمایند.
سوگندها
از آنجایی که معمولاً میان سوگندهای ابتدای هر سوره با جواب آن رابطهای برقرار است، درباره سوگندهای سوره «تین» نیز میتوان از نتیجه «لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢآیهٔ ۴» برای فهم مقصود سوگندهای آن استفاده کرد. در سورههای دیگر قرآن به تناسب موضوع و مضمون آن، از جنبههای مختلفی به خلقت انسان اشاره شده است اما در اینجا به «احسن تقویم» بودن این آفرینش تأکید گردیده است. کلمه «تقویم» که از «قیام» است، زمینه و استعدادهایی را در نهاد انسان نشان میدهد که میتواند موجب برپائی و ایستائی (قیام) او در جهت رشد و کمال گردد، بطوری که هیچیک از مخلوقات عالم چنین استعداد و آمادگی را ندارند. پس به این ترتیب محور سوگندها باید در جهت تبیین و تشریح قابلیت قیام و برپائی انسان و قدرت تحرک و تکامل او باشد. اینک ببینیم چه ارتباطی میان سوگندهای سهگانه ابتدای این سوره با محور مذکور وجود دارد.
نخستین آیه مشتمل بر دو سوگند به انجیر و زیتون است (وَٱلتِّينِ وَٱلزَّيْتُونِآیهٔ ۱). معمولاً چنین بنظر میرسد که شرط لازم و کافی برای دادن میوه و محصول، دسترسی به آب و کود فراوان است. گرچه این شرایط قابل انکار نیست، اما گیاهان مقاومی وجود دارند که با حداقل آب و مواد آلی حداکثر بهره وجودی خود را عرضه مینمایند. اصولاً شرایط سخت طبیعی، درخت را به تحمل کمبودها عادت داده و حرکات خود را با مشکلات خارجی
هماهنگ میسازد. چه زیبا این حقیقت را امیرالمؤمنین علی (ع)، بیان میکند، هنگامی که ایراد میگیرند: «اگر این است خوراک پسر ابوطالب پس ضعف و سستی او را از جنگ و معارضه با رقیبان و دلیران باز میدارد»، میفرماید: «بدانید درخت بیابانی (که آب کم به آن میرسد) چوبش سخت تر است و درختهای سبز و خرم (که در باغات آبیاری میشوند) پوستشان نازکتر است. و گیاهان دشتی (که بصورت دیمی فقط از آب باران بهره میگیرند)، شعله آتش آنها افروخته تر و خاموشی آنها دیرتر است».
دو درخت تین (انجیر) و زیتون نیز ازجمله درختانی هستند که به دلیل ساختمان «قوام» یافته خود، دربرابر شرایط سخت خارجی «مقاوم» هستند و علیرغم نامساعد بودن محیط، میوه و محصول مقوی و ممتازی میدهند که دارای خواص غذائی و دارویی مختلفی میباشند. انجیر که عمدتاً در شهرهای مرکزی و حاشیه کویر ایران روئیده میشود، در آن هوای گرم و خشک، طراوت و سرسبزی خود را حفظ میکند و با گستردن ریشههای محکمی که دارد هرجا نمیباشد بخود میکشد.
زیتون نیز، که در کوهستانهای رودبار گیلان روئیده میشود، درخت مقاوم و محکمی است که در دل صخرهها و سراشیبیهای تند خود را حفظ میکند و با رطوبتی که از هوا میگیرد محصول فراوانی میدهد. این درخت که اکنون در ایتالیا و لبنان و ترکیه و
- آلا و آن الشجرة البريّة اصْلبُ عُودَا، و الرَّوائحُ الخَضرةُ أَرْقُ جُلُودَا، و النِّباتاتُ البَدِويَّةُ أقوى وُقُودَا و أبطأ حُمُودَا
نهج البلاغه نامه ۴۵)
- زیتون از درختان جنگلی ایران است که در منطقه رودبار گیلان ومحدوده منجیل رشد میکند. عمر این درخت متجاوز از ۱۰۰۰ سال است و در سالهای آخر، هر درخت بیش از ۲۰۰ کیلو محصول میدهد و ارتفاع آن به ۱۰ تا ۱۵ متر میرسد. میوه این درخت جنبه خوراکی و صنعتی داشته و چوب آن برای مصارف منبت کاری و خراطی استعمال میشود.
از شگفتیهای درخت زیتون، استحکام و قابلیت انعطاف پذیری فوق العاده آن در برابر بادهای شدید است. بطوریکه این درخت دربرابر طوفانهای وحشتناک منطقه منجیل که اتومبیلها را گهگاه واژگون میکند براحتی میتواند مقاومت نماید. علت این امر به نظر میرسد عمدتاً مربوط به روغنی باشد که در ساقه و شاخ و برگ آن وجود دارد، قابلیت انعطاف و فنریت شاخهها به دلیل همین ماده، موجب میشود علیرغم آنکه هنگام طوفان شاخهها در رخت دائماً به سطح زمین میرسد و به چپ و راست خم میشود، پس از آرامش هوا حتی یک برگ هم از آن کنده نمیشود، محلیهای رودبار مقاومت این درخت دربرابر باد را که به حالت آئرودینامیکی انجام میشود «بادشکن» میگویند.
ریشه این درخت برخلاف تصور چندان گسترده و عمیق نیست. اما نهال این درخت را بر روی تخته سنگی در عمق نزدیک زمین قرار میدهند تا هم بصورت پنجهای و افشان ریشههای خود را دور سنگ قلاب کند و هم از رطوبت و گندیدگی در امان ماند. ریشه این درخت دربرابر رطوبت بسیار حساس است و به اصطلاح محلیها نباید «آب گز» شود. درخت زیتون با چنین پایهای که حداکثر در طول ۱/۵ متر پراکنده است شاخ و برگ بسیار
کشورهای دیگری بسیار مورد استفاده قرار میگیرد، جایگاه آن در قرآن دامنههای کوه طور معرفی شده است:
وَشَجَرَةًۭ تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَآءَ تَنۢبُتُ بِٱلدُّهْنِ وَصِبْغٍۢ لِّلْءَاكِلِينَسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۲۰
و میدانیم کوه طور و صحرای سینا همان منطقه خشک و محرومی است که حضرت موسی بنی اسرائیل را پس از نجات از آل فرعون به آن دیار برد تا به سختی زندگی در صحرا و فقر و محرومیت عادتشان دهد و رخوت و سستی دوران اسارت و بردگی را به شجاعت و دلایوری دوران استقلال و آزادی و عزت و کرامت انسانی مبدل سازد و آنها دائماً از طعام واحد شکوه کرده دلشان هوای سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز شهر را میکرد.۲
و امّا سوگند سوم به «طور سینین»؛ گویا «طور» نام کوهی مشخص۳ و «سینا» (سینین) دامنه یا دشتی است که مقابل آن قرار داشته است. این منطقه نه تنها درخت محکم و مقاومی مثل زیتون پرورش میدهد (وَشَجَرَةًۭ تَخْرُجُ مِن طُورِ سَيْنَآءَ…سورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۲۰...)، بلکه انسانهای قوام یافته ای نیز در دامنه آن به مقام تقرب خدا نائل شدهاند. یکی از آنها جوانی به نام موسی (ع) است که پس از هشت سال چوپانی گوسفندهای شعیب (ع) در دل این کوه و صحرا و زندگی در متن سختیهای و محرومیتهای منطقه، اینک که پس از گذراندن دوران اجیری و کار دشوار، به همراه همسر خود از پدرزن و معلم و مربی خویش جدا و رهسپار زندگی مستقلی میشود، از جانب راست (جهت برکت و خجستگی) کوه طور مخاطب ندای الهی قرار میگیرد:
گستردهای میدهد که در تمام طول سال سبز و خرم باقی میماند.
چوب این درخت آنقدر محکم است که میخ در آن فرو نمیرود و در خراطی و کارهای دستی مجبور هستند آنرا با منه سوراخ کنند و با چفت و بست متصل نمایند. این چوب از خوش نقش ترین چوبهای منطقه گیلان است و در برابر آتش شعله و حرارت فوق العاده ای از خود بروز میدهد. علاوه بر آن مقاومت فوق العاده ای در برابر پوسیدگی و فشار دارد.
(توضیحات فوق را بر ادراند یشمند و آزادام آقای بهرام عظیمی که خود فرزند گیلان هستند در اختیار نویسنده قرار دادهاند.)
۱. مؤمنون ۲۰ و درختی که از طور سینا خارج میشود (که) با روغن و رنگی (خورش) برای خورندگان روئیده میشود.
۲. بقره ۶۱
- از آیات قرآن چنین بر میآید که طور نام کوهی بوده است که (گویا در معرض آتشفشانی) بالای منطقه ای که بنی اسرائیل زندگی میکردند از دل زمین (بصورت ناگهانی آتشفشانی = رفعنا) خارج شده بوده است تا همواره به عنوان تهدیدی بنی اسرائیل را هشدار دهنده باشد:
نساء ۱۵۴ و رفعنا فوتهام الطور بميثاقهم و قلنا …لَهُمُ ٱدْخُلُوا۟ ٱلْبَابَ سُجَّدًۭا…سورهٔ نساء، آیهٔ ۱۵۴...
بقوه ۶۳ و ۹۳ - اذا خدنا مشاقکم و رفعنا فوتهام الطور خذواما اتیناکم بقوه...
۱۶۷ / تین
*وَنَٰدَيْنَٰهُ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ ٱلْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَٰهُ نَجِيًّۭاسورهٔ مریم، آیهٔ ۵۲
…فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى ٱلْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِۦٓ ءَانَسَ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ نَارًۭا…سورهٔ قصص، آیهٔ ۲۹... فَلَمَّآ أَتَىٰهَا نُودِىَ مِن…سورهٔ قصص، آیهٔ ۳۰ شَاطِیءِ …ٱلْوَادِ ٱلْأَيْمَنِ فِى ٱلْبُقْعَةِ…سورهٔ قصص، آیهٔ ۳۰ …ٱلْمُبَٰرَكَةِ مِنَ ٱلشَّجَرَةِ أَن…سورهٔ قصص، آیهٔ ۳۰ یا موسی …إِنِّىٓ أَنَا ٱللَّهُ رَبُّ…سورهٔ قصص، آیهٔ ۳۰ العالمین.
وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا…سورهٔ قصص، آیهٔ ۴۶...
به این ترتیب این کوه و دامنه آن شاهد قوام یافتن قابلیتهای انسانی مستعد و مهتدی و متفق میگردد که اینک مخاطب مستقیم کلام الهی و دریافت کننده شریعتی کامل برای بشریت آن دوران گشته است. اهمیت این سوگند (طور سینین) گویا از این جهت است که قبلاً چنین قابلیت و «قیامی» برای دریافت پرتو وحی کامل وجود نداشته است؛ و این تحول به عنوان نقطه عطف تعیین کننده ای در تاریخ بشر محسوب گشته است. اینک این ابر مرد قائم و استوار مأموریت مییابد با نجات بنی اسرائیل از سلطه فرعون، امت مستضعفی را امامت نموده به هدف و مقصودی که همان قیام و برآمدن وجودی (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ…آیهٔ ۴) احسن تقویم) بسوی توحید و تسلیم است رهنمون سازد.
و بالاخره آخرین سوگند به «بلد امین» (مکه) سرزمینی را نشان میدهد که همواره در طول تاریخ، از آدم تا ابراهیم (ع) و از ابراهیم تا محمد (ص)، تنها حریم «امن» در روی زمین بروده است. کعبه که اولین خانه «ناس» (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍۢ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى…سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۹۶ بیکه مبارکاً و هدی) للعالمین) بشمار میرود، بر حسب روایات از زمان آدم (علیه السلام) بناشده و مأمنی برای انسانهای رمیده از ظالمین گمراه بوده است. ابراهیم که اولین امام انسان و مؤسس امت موحد مسلمان بود، این خانه امن را تجدید بنا نموده زمینه بعثت و قیام خاتم النبیین را که بهترین شاهد و نمونه «لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢآیهٔ ۴» است فراهم ساخت. اگر کوه «طور» مهبط اولین پرتو وحی و شریعت کامل بود، کوه «نور» (جبل النور – غار) حرام (مهبط آخرین پرتو و کاملترین شریعتها میباشد).
و چنین است که در سایه «امنیت» این شهر، زمینههای قیام انسانی که در بهترین تقویم
۱. مریم ۵۲ - ما او را از جانب راست طور ندادادیم و نجواکنان نزد بکش گردانیدیم.
۲. قصص ۲۹ - پس هنگامی که موسی (ع) سرآمد (چوپانی) را به پایان رساند و به همراه اهلش روان گشت از
کناره طور آتشی را احساس کرد... پس زمانی که نزد آن رسید از کنار راست دره در سرزمین فرخنده از درخت
نداداده شد که ای موسی همانا منم خدای پروردگار جهانیان.
۳. قصص ۴۶ - تو (ای پیامبر) در کنار طور نبودی هنگامی که (موسی را) ندادادیم و...
۴. البته انبیاء گذشته هر یک به سهم خود چنین قابلیت و قیامی را بروز دادهاند، امّا قیام موسی (ع) جهشی بلند در
امتداد نبوت بوده است.
ساخته شده است فراهم آمد و از سلاله پاک ابراهیم (ع) و به دعا و درخواست او ۱، از ورای هزاران سال، نهال برومندی سربرآورد و فرمان «قم فانذر» یافت. و شگفت اینکه این مرد همچون موسی (ع) دوران چوپیانی خود را در دشت و صحرا و دامنه کوهها گذراند و همچون او که در کودکی از کانون پرمهر خانواده دور گشت و دوران جوانی را از ترس فرعون با دربدری و فقر و محرومیت در «مَدِیْن» گذراند، از همان طفولت با یتیمی و فقر و محرومیت و زندگی در صحرا آشنا شد. آنچه بیش از هر چیز در جریان زندگی این دو پیامبر به چشم میخورد، سختیها و مصیبتها و مشکلاتی است که همواره گرفتار آن بوده و در متن آن استعدادهای بالقوه خود را به فعیت درآوردند.
به این ترتیب سرزمین خشک و سوزان مکه که فاقد همه گونه استعداد کشاورزی است (۲) و اد غیر ذی زرع در دل سختیها و محرومیتهای خود، همین که دارای امنیت است (۲). (بلد الامین)، انسان قوام یافته ای همچون «محمد امین (ص)» را پرورش میدهد. آنچه از این چهار سوگند در ارتباط با جواب (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢآیهٔ ۴) نتیجه میگیریم، همانا رشد و شکوفائی استعدادهای بالقوه انسان و برآمدن شاخسارهای شاداب و استوار و قائم گشتن ساقه اصلی ایمان در سخت ترین شرایط و با حداقل امکانات میباشد.
سوگند به دو درخت «تین» و «زیتون» و به دو سرزمین «طور سینین» و «بلد الامین» و ارتباط درخت با زمین، و زمین با انسان، آخرین آیه سوره فتح را در ذهن زنده میکند که رشد یافتگان در بستر «بلدامین» (محمد (ص) و مؤمنین همراه او) را همچون رشد یافتگان در بستر طور سینا (مؤمنین راستین به موسی و عیسی علیهم السلام) به گیاه برومندی که بوته خویش را از زمین خارج کرده و پس از استواری و سطبری بر ساقه سختی استوار کرده است تشبیه مینماید:
…مِّنْ أَثَرِ ٱلسُّجُودِ ۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِى ٱلْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ…سورهٔ فتح، آیهٔ ۲۹
- بقره ۱۲۹ - ربنا و ابعث فیهم رسولاً...
- در این مورد در سوره بلد به قدر کافی توضیح داده ایم که برای احتراز از اطناب کلام از تکرار آن خودداری میکنیم.
- جالب اینکه کوه طور را نیز قرآن در چند مورد با صفت ایمن (جهت راست) که خجستگی و برکت را میرساند معرفی کرده است:
- مریم ۵۲ (و نادیناه …مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ ٱلْأَيْمَنِ…سورهٔ مریم، آیهٔ ۵۲...) طه ۸۰... …مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ ٱلْأَيْمَنِ…سورهٔ مریم، آیهٔ ۵۲) قصص ۳۰... فودی من
…شَٰطِئِ ٱلْوَادِ ٱلْأَيْمَنِ…سورهٔ قصص، آیهٔ ۳۰). و در این وادی است که به حضرت موسی «امنیت» از ترس بخشیده میشود (اقبل و لا تخف انک من الامنین)
۱۶۹ / نین
شطته …فَـَٔازَرَهُۥ فَٱسْتَغْلَظَ فَٱسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعْجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلْكُفَّارَ…سورهٔ فتح، آیهٔ ۲۹...
صعود و سقوط انسان
پاسخ «لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢآیهٔ ۴» به سوگندهای ابتدای اين سوره، قابليت استعدادهای قوام يافته انسان را برای برترآمدن و بپاشدن (قيام) و عروج به مقامات «اعلى عليين» و صعود به قله رفيع كمال انسانی نشان میدهد. ازميان تمامی گياهان و حيوانات تنها انسان است كه روح خدائي در او دميده شده و به مدد موهبت «اختيار» قابليت چنين صعودی يافته است. نتيجه «اختيار»، «انتخاب» است و لازمه انتخاب، تنوع در راهها و روشها. بنابر اين صعود تنها انتخاب انسان نيست، راه سقوط نيز پيش پاي او كشيده شده است تا به اختيار خود راهی درپيش گيرد. به اين ترتيب انسان همچون آهني كه ميان دو قطب آهن ربا قرار گرفته باشد، تحت تأثير دو ميدان جاذبه، كه از دو سوی مخالف او را بسوی خود میكشند قرار دارد. قطب نخست او را به نقطه ای مركزی (آفريدگار عالم) میكشاند و در شعاع محدوده و حريم (حدودالله) نگه میدارد، ديگری به خروج از اين محدوده و طغيان از موازين آن و دورشدن از حريم میكشاند. اين دو نيرو، همان انگيزههای متضاد تقوی و فجور است كه خداوند توأما در نهاد انسان الهام كرده است (فالهمهافجورها و تقويها) ۱، «تقوی» ترمز طغيان و نيروی نگهدارنده انسان در ميدان جاذبه الهی است و «فجور» مقدمه طغيان و نيروی خروج از حريم و حدود الهی و دخول در جاذبه شيطانی. آدمی آنگاه لياقت و شايستگي رحمت و رضوان الهی را كسب مینمايد كه با اختيار و انتخاب و اراده خود از جاذبه شيطانی به جاذبه رحمانی درآيد و هرچه بيشتر به سرچشمه آن تقرب جويد. همين سعی و تلاش است كه ساختمان قوام يافته وجودی او را (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢآیهٔ ۴) به قيام و شكوفائي در جهت خداگونه شدن (الی المصير) وامی دارد و اگر همچون فرشتگانی که يکسره به تسبیح و تقديس پروردگار عالم مشغولاند، تنها تحت تأثير جاذبههای رحمانيت قرار داشت، از خود نقشی بروز نداده و قابليتهای قيامش به فعليت نمیرسيد و در همان مقام و منزل ملكي باقی میماند. پس به اين دليل است که پروردگار عليم و حكيم پس از آنكه او را با بهترين قابليتها در احسن تقويم آفريد به جاذبه سقوطش سپرد كه يا به اعلى عليين صعود کند و يا در اسفل سافلين سقوط نمايد. (ثُمَّ رَدَدْنَٰهُ أَسْفَلَ سَٰفِلِينَآیهٔ ۵).
۱. سوره شمس آیه ۸
در مقام تمثیل و تشبیه، برای درک دقیق تر مسئله، میتوان به تماشای پرواز دادن طیارههای کوچک تفریحی نشست که از بلندی بام به بالا فرستاده میشوند. تجهیزات تعبیه شده در این طیاره قابلیت و استعداد پرواز در فضای آسمان را فراهم ساخته است. امّا اگر کنترل کننده آن نتواند بدرستی از این دستگاهها استفاده و آنرا بسوی آسمان هدایت نماید، بزودی به نیروی جاذبه زمین طیاره به پائین میل میکند و با سرعتم «تدریجی» شتاب آوری (ثم رددناه) به سقوط و انهدام کشیده میشود.
این مثال میتواند محیط «ثم رددناه» اسفل "سافلیین" را مجسم نماید، «ثم»، "تدریجی بودن شتاب این سقوط را نشان میدهد. «رددناه» که بصورت ماضی بیان شده، «رهاشدن و سپردن ابتدائی انسان را به جاذبه سقوط بیان میکند» (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا…سورهٔ شمس، آیهٔ ۸...) و بالاخره «اسفل سافلیین» پائین ترین مقام پائین شدگان را مینمایند که با سقوط شتاب آور انسان از مقام بلند انسانی تحقق مییابد. چنین مقام و مرتبه ای بنظر نمیرسد در عالم خارج واقعیت و وجود عینی داشته باشد، بلکه انسان ساقط شده از عوالم ملکوت است که آنرا عینیت میبخشد و به همین دلیل هم بجای «سفلی» اسم فاعل «سافلیین» را بکار برده است (همچنین است مقام «علیین» در اعلی علیین).
سرگذشت صعود و سقوط انسان و قیام و قعود او، داستان «هبوط» آدم را از بهشت تداعی مینماید. مشت به الهی چنین مقرر شده بود که این موجود «مختار»، در محیط امن و آزاد بهشت سکنی گزیند و از هرچه میخواهد به فراوانی بهره گیرد، امّا عصیان آدم باعث سقوط او از آن مرتبه و منزل شد و به هبوط در زمین محکوم گردید تا بار دیگر به نیروی اراده و «اختیار» خود و با قابلیت و قوائی که خداوند در نهادش به ودیعه گذاشته، سقوط از ارتفاع آن مقام را با صعود ایمان و عمل صالح جبران کند و شایستگی مجدد سکنی گزیدن در بهشت را با خودسازی و تزکیه احراز نماید.
بقره ۳۶ تا ۳۸ - فَأَزَلَّهُمَا ٱلشَّيْطَٰنُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا…سورهٔ بقره، آیهٔ ۳۶ کانافیه و قلنا …ٱهْبِطُوا۟ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّۭ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۳۶ و لكم فی الارض مستقر و متاع الی حین. فتلقی آدم …مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰتٍۢ فَتَابَ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۳۷ …عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُسورهٔ بقره، آیهٔ ۳۷
۱. تفاوت ساختمان وجودی انسان با طیاره در این است که در پرواز خود را میسازد و ماهیت انسانی خود را
بتدریج با اوج گرفتن احراز مینماید.
۲. معنای «رد» مخالف «رجوع» است. اولی برگشتن از وضع و حالت طبیعی و شایسته به حالت نامناسب است و
دومی بر عکس، انسان در رجوع بسوی خدا (…إِلَيْنَا تُرْجَعُونَسورهٔ عنکبوت، آیهٔ ۵۷) در واقع به وضع و حالت متناسب با ساختمان فطری
وجودی اش برگشت مینماید.
۱۷۱ / نین
…ٱهْبِطُوا۟ مِنْهَا جَمِيعًۭا…سورهٔ بقره، آیهٔ ۳۸ …فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّى هُدًۭى فَمَن تَبِعَ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۳۸ هدای{{/A}} فلاخوف علیهم
و لا هم یحزنون¹.
چنین هبوطی منحصر به داستان «آدم» و تبعید به زمین نیست، بنی آدم نیز، هرگاه قدر
نعمت و کرامت نشناخته، همچون آدم «عصیان» نمایند، هبوطی مضاعف خواهند کرد و به
ذلت و مسکنتی افزون گرفتار خواهند شد. چنین سرنوشتی را قرآن از ناسپاسان بنی اسرائیل
سراغ میدهد که قدر عزّت و استقلال زندگی در صحرا را، که وسیله ای برای ساخته شدن و
احراز شخصیت، و پاک شدن از رسوبات ذلت و ترس از طاغوت و تهدیدهای فرعونی بود،
نشناختند و با شکم پرستی و ترک طعام واحد و طمع به طعام متنوع²، به زندگی در شهر که
دارای امکانات فراوان و لی فاقد زمینههای انسانساز صحرا است «هبوط» نمودند:
…ٱهْبِطُوا۟ مِصْرًۭا فَإِنَّ لَكُم…سورهٔ بقره، آیهٔ ۶۱ ماسثلتم و ضربت عليهم الذلة و المسكنة و باؤبعضب
من الله... (۶۱/۲)
و چنین است که «هبوط» انسان همچون صعود او دائمی و لایزال است و حرکت در دو سوی اعلی علیین و اسفل سافلین به نیروی تقوی با فجور، همچنان ادامه دارد.
استثنائی بر قاعده سقوط
کلیت کلام قطعی «ثُمَّ رَدَدْنَٰهُ أَسْفَلَ سَٰفِلِينَآیهٔ ۵» با آیه بعد «إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟…آیهٔ ۶ الصالحات...» استثناء زده میشود. چنین استثنائی را در سوره «عصر» نیز با جمله «الاالذين» ملاحظه مینمائیم:
والعصر إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍسورهٔ عصر، آیهٔ ۲ الاالذين امنوا و عملوا الصالحات و... در سوره فوق با سوگند به عصر که عنصری از «زمان» است، به سرنوشت زیانبار «انسان» تأکید مینماید و در سوره تین با سوگند به «مکان» (طور سینین و بلدامین) به آفرینش «انسان» در بهترین تقویم تصریح مینماید.
مکان پرورش آدمی و زمینی که در آن زندگی میکند، «شاهد» ی است بر امکانات و زمینههای متنوع رشد انسانی که در «احسن تقویم» آفریده شده است و «زمانی» که بر او میگذرد «شاهد» ی است بر خسران عمومی انسانها در بهره وری و شکر این امکانات و نعمات.
دو آیه فوق را که یکی بر استعداد رشد و قیام و دیگری بر خسران انسان تأکید میکند،
۱. آیه ۱۲۳ سوره طه و آیه ۲۶ سوره اعراف نیز حکایت این «هبوط» را بیان مینمایند.
۲. آیه ۶۱ سوره بقره، جالب اینکه آدم نیز درلغزشگاه «خوردن» به طمع گندم سقوط کرد.
آیه سومی از سوره «بلد» تکمیل مینماید که بر آفرینش انسان در متن سختی اشاره مینماید. بجز این سه آیه بنظر نمیرسد آیه دیگری وجود داشته باشد که شرایط محیط بر انسان را (با حرف فی) نشان دهد. ۱ و اتفاقاً مورد سوّم نیز با سوگند به «مکان» مکه از بُعد سختی و دشواری به مسئله توجه میکند. ذیلاً این سه مورد را در کنار هم مورد مقایسه قرار میدهیم:
(بلد) لَآ أُقْسِمُ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِسورهٔ بلد، آیهٔ ۱... لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ…آیهٔ ۴ كبد (وَطُورِ سِينِينَ وَهَٰذَا ٱلْبَلَدِ ٱلْأَمِينِ لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢآیات ۲–۴ (عصر) والعصر إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍسورهٔ عصر، آیهٔ ۲
به این ترتیب به سه حقیقت در آفرینش انسان اشاره شده است:
۱- انسان در بهترین تقویم آفریده شده است تا در جهت رشد و کمال وجودی خویش قیام نماید.
۲- قیام انسان جز در متن سختی و دشواری امکان پذیر نیست.
۳- انسان اگر در سختیها خود را برتر نیاورد و ایستادگی و قیام نکند قطعاً زیانکار خواهد شد.
همانطور که گفته شد، استثنائی بر این خسران و سقوط به اسفل سافلین وجود دارد که همان «ایمان و عمل صالح» است (الالذین آمنوا و عملوا الصالحات). این دو عامل به عنوان نیروی درونی و موتور محرک انسان، از یک طرف با جاذبه منفی سقوط زمینی مقابله میکند و از طرف دیگر باعث «صعود» به ارتفاعات بالا میگردد. چه زیبا این حقیقت را خداوند در سوره فاطر بیان کرده است:
مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلْعِزَّةَ فَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ جَمِيعًا ۚ إِلَيْهِ يَصْعَدُ ٱلْكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلْعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرْفَعُهُۥ…سورهٔ فاطر، آیهٔ ۱۰... چنین «ارتفاع گرفتن» و بالاً رفتنی را در آیات دیگری نیز از زبان و زاویه دیگری بیان کرده است که هر کدام مصداق و موردی از ایمان و عمل صالح را نشان میدهد. از جمله:
نور (۳۶) فِى بُيُوتٍ أَذِنَ ٱللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا ٱسْمُهُۥ يُسَبِّحُ لَهُۥ فِيهَا بِٱلْغُدُوِّ وَٱلْءَاصَالِسورهٔ نور، آیهٔ ۳۶، رجال لاتلهمی تجارة و لابیع عن ذکرالله و اقام الصلوة و ایتاه الزکوة …يَخَافُونَ يَوْمًۭا تَتَقَلَّبُ فِيهِ…سورهٔ نور، آیهٔ ۳۷
- البته با حرف «من» به زمینههای خلقت انسان اشارات زیادی شده است (مثل: خَلَقَ ٱلْإِنسَٰنَ مِنْ عَلَقٍسورهٔ علق، آیهٔ ۲، من صلصال من حماه مسنون، من نطفه، …مِن سُلَٰلَةٍۢ مِّن طِينٍۢسورهٔ مؤمنون، آیهٔ ۱۲، من عجل) که عمدتاً به بُعد مادی قضیه توجه دارد، درحالی که با حرف «فی» به زمینههای روحی عنایت مینماید.
- آنکه عزت (مقام و موقعیت بالا - سرزمین بلند و رفیع) میگوید (پس بداند که عزت تماماً از آن خدا است) و از این طریق حاصل میشود که کلام پاک بسوی او صعود میکند و عمل صالح آنرا بالا میبرد.
القلوب و الابصار.
نشانه ایمان در آیه فوق، ذکر اسماء الهی، تسبیح صبح و شب و خوف از قیامت است و نشانه عمل صالح پرداختن زکوه و مشغول نشدن به کار و کسب.
…يَرْفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ دَرَجَٰتٍۢ ۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌۭسورهٔ مجادله، آیهٔ ۱۱
حقیقت فوق که به دنبال توصیه در رعایت آداب شرکت در مجالس و احتراز ازجا خوش کردن است، احترام به حقوق دیگران و قدر قائل شدن برای علم و علما و محیط علمی را نشانه ای از ایمان و عمل صالح میشمارد که سبب ترفیع درجه انسان میگردد. اصولاً تعلیم و تعلّم از مصادیق آشکار عمل صالح است که موجب بالارفتن انسان به مقامات عالیه میگردد. کما آنکه «ادریس» پیامبر (ع)، که نامش نشانه ای از درس خواندن (یا درس دادن) های متوالی اواست، از این طریق به مکان بلندی رسید. وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ إِدْرِيسَ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقًۭا نَّبِيًّۭاسورهٔ مریم، آیهٔ ۵۶. و رفعناه مکاناً علیاً). مریم ۵۶
این نکته نیز جالب توجه است که دربرابر «ایمان و عمل صالح» که ترفیع دهنده انسان است، «کفر و تکذیب» نیز موجب سقوط و هبوط میگردد. این مطلب را در آیاتی ذکر کرده است که بعضاً استثناء «الاالذين» در آن بکار رفته است.¹
(بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُكَذِّبُونَ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍۭسورهٔ انشقاق، آیات ۲۲–۲۵
(۳۸/۲) قُلْنَا ٱهْبِطُوا۟ مِنْهَا جَمِيعًۭا…سورهٔ بقره، آیهٔ ۳۸... والذين کفروا و کذبوا …بِـَٔايَٰتِنَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۳۹ وبارزترین کفر و تکذیب، شرک به خدا است که موجب سقوط انسان از بلندی آسمان به پستی درهها میگردد: (حج ۳۱)
و من …يُشْرِكْ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخْطَفُهُ ٱلطَّيْرُ أَوْ تَهْوِى بِهِ ٱلرِّيحُ فِى مَكَانٍۢ سَحِيقٍۢسورهٔ حج، آیهٔ ۳۱
- استثنای «الا الذین»... علاوه بر سورهای عصر و تین در سورهای ذیل نیز بکار رفته است: هود (۱۱) و لئن اذقنا الانسان منارحمه... الاالذين صبروا و عملوا …ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌۭ…سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱ و اجر کبیر شعراء (۲۲۷) و الشعراء یتبعهم الغاوون... الاالذين امنوا و عملوا الصالحات و ذکروالله کثیراً و... ص (۲۴)... …وَإِنَّ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلْخُلَطَآءِ لَيَبْغِى بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ…سورهٔ ص، آیهٔ ۲۴ الاالذين امنوا و عملوا الصالحات و قليل ما هم. انشقاق (۲۵) بَلِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ يُكَذِّبُونَسورهٔ انشقاق، آیهٔ ۲۲... فبشرهم بعذاب الیم الاالذين امنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیرممنون.
- آیه کامل «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیرممنون» منحصراً در سوریه تین و انشقاق آمده است که مقابله و مقایسه آیات قبل آن به فهم مطلب کمک میکند.
تکذیب دین چگونه است
پس از بیان قانونمندیهای صعود و سقوط انسان و به دنبال تعیین اجر بی پایان (…أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍۢآیهٔ ۶) برای مؤمنین شایسته کار، اینک پیامبر (ص)، یا هر انسان آفریده شده در احسن تقویم را مخاطب قرار داده میپرسد: «فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِٱلدِّينِآیهٔ ۷». معنای اصلی کلمه «دین» آنطور که ادبای لغت شناس میگویند «اجر و پاداش» است. اگر به قوانین حکومتی و یا شریعت الهی هم دین میگویند به دلیل اجر و پاداش یا تعقیب و تنبیهی است که در آن برای نیکوکاران متعهد به قوانین یا خطاکاران نقض کننده آن مقرر داشتهاند. بنابراین منظور از تکذیب دین در آیه فوق باید تکذیب رابطه عمل و اکتساب انسان با صعود و سقوطش باشد، نه تکذیب یوم الدین یا شریعت الهی۱.
وقتی انسان در احسن تقویم آفریده شده و میتواند با قیام به حق و تحت تأثیر جاذبه آن، به نیروی ایمان و عمل صالح صعود، یا با تسلیم و تندادن به جاذبههای دنیائی در منجلاب فساد سقوط کند، دیگر چه جای انکار رابطه عمل با اجر و پاداش است (فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِٱلدِّينِآیهٔ ۷). وقتی انسان در «حرکت» ماهیت خود را میسارد و در کساکش سختیها و زیر و روشدن اوضاع و احوال جوهر انسانی و هویت صیقل یافته خود را بروز میدهد، چه جای تکذیب حاکمیت حساب و کتاب و میزان عدل و انصاف است؟ اگر خدا «احکم الحاکمین» است۲ حکم او آنچنان دقیق و محکم است که کوچکترین عملی را نادیده نمیگیرد. چرا که دستگاه عالم را آنچنان نظامی بخشیده که هر کس بر حسب عملش «جزا» داده شود؛ ام حسب الدین اجتر حوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا …وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَوَآءًۭ مَّحْيَاهُمْ…سورهٔ جاثیه، آیهٔ ۲۱ و مماتهم ساء ما یحکمون و خلق الله السموات و الارض بالحق و …لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍۭ بِمَا…سورهٔ طه، آیهٔ ۱۵ کسبت و هم لایظلمون۳ جاثیه (۲۲ و ۲۱)
- «تکذیب دین» علاوه بر این سوره، در سورههای دیگری نیز بکار رفته است که عمدتاً در ارتباط با عمل و باور نداشتن نتیجه منفی آن است نه تکذیب دین به معنای شریعت یا یوم الدین.
أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِ فَذَٰلِكَ ٱلَّذِى يَدُعُّ ٱلْيَتِيمَ وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِسورهٔ ماعون، آیات ۱–۳
كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِٱلدِّينِ وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَٰفِظِينَ كِرَامًۭا كَٰتِبِينَ يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَسورهٔ انفطار، آیات ۹–۱۲
إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌۭ وَإِنَّ ٱلدِّينَ لَوَٰقِعٌۭ وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْحُبُكِ إِنَّكُمْ لَفِى قَوْلٍۢ مُّخْتَلِفٍۢسورهٔ ذاریات، آیات ۵–۸
- یکبار دیگر نیز صفت «احکم الحاکمین» در قرآن از زبان حضرت نوح بیان شده است، آنگاه که با غرق شدن پسرش پروردگار خویش را به وعده ای که داده بود با این صفت ندا میدهد: (هود ۴۵) …رَبِّ إِنَّ ٱبْنِى مِنْ أَهْلِى وَإِنَّ وَعْدَكَ ٱلْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ ٱلْحَٰكِمِينَسورهٔ هود، آیهٔ ۴۵.
- آیا کسانی که بد بها را فراهم کردند (وجود خود را انباشته از آثار و رسوبات بدی کردند) چنین میپندارند که آنها را همچون کسانی که ایمان آورده و کردار شایسته کردند قرار میدهیم (بطوریکه) زندگی و مرگشان یکسان باشد؟ چه حکم بدی میکنند! در حالی که خداوند آسمانها و زمین را به حق (نه به باطل و بازی) آفریده
(…فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍۢآیهٔ ۶) = جزا (فلمهم اجرا غیر ممنون) = ۲۲ (فلمهم اجرا غیر ممنون) = ۲۲