«طور» (۵۲)
ارتباط با سوره قبل
سوره «طور» همانند سوره «ذاريات» (سوره قبل) پیرامون حیات آخرت و سرنوشت بعدی انسان میباشد. با این تفاوت که در سوره ذاریات تأکید و تمرکز روی مسئله جزا و پاداش است، و روز آخرت «یومالدین» (روز جزا) نامیده شده، و در سوره «طور» تأکید روی مسئله کیفیت وقوع «عذاب» و عظمت تحولاتی است که در آستانه قیامت رخ میدهد. بنابراین محور سوره ذاریات شناخت قیامت از بُعد جزا و پاداش، یعنی «یومالدین» بودن آنست، و محور سوره طور شناخت قیامت از بُعد عذاب جهنم یا بهشت نعیم میباشد. مثل اینکه معلمی برای شاگردان یکبار از لزوم امتحان و فلسفه تمایز قائل شدن میان محصلین سخن بگوید، و بار دیگر از حالات و روحیات و سرنوشت کسانیکه کارنامه نیک یا بد اعمال خود را در آخر سال دریافت میدارند، یعنی مرحله تحقق عمل.
ذیلاً مشابهتهای این دو سوره را برمیشمریم.
۱- قسمهای سوره ذاریات ناظر به ابر و باد و باران و نتیجه و محصول (دین) پدیدههای طبیعی است، برای متوجهساختن انسانها به رابطه عمل و سرنوشت (چه در دنیا چه در آخرت)، در حالیکه قسمهای سوره طور برای متوجهساختن اذهان به قدرت خدا و عظمتهای آن روز است
۲- در سوره ذاریات از انکار «یومالدین» سخن میگوید (يَسْـَٔلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ ٱلدِّينِسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۱۲) در حالیکه در سوره طور از انکار عذاب (هَٰذِهِ ٱلنَّارُ ٱلَّتِى كُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَآیهٔ ۱۴)
۳- در سوره ذاریات عرضه کافران را بر آتش با عبارت «يَوْمَ هُمْ عَلَى ٱلنَّارِ يُفْتَنُونَسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۱۳» تعریف میکند و در سوره طور با عبارت «يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلَىٰ نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّاآیهٔ ۱۳». در اوّلی با تصریح بر کلمه «فتنه» از بُعد امتحان و آزمایش مسئله مطرح گشته و در دومی با تأکید بر کلمه «یدّعون» از بعد سختی.
۴- در سوره ذاریات منکرین «یوم الدین» را «خراصون» نامیده است. خراص کسی است که از روی تخمین و حدس و گمان و پندارگرائی اظهارنظر میکند. این واژه تناسب با موضوع رابطه عمل انسان با سرنوشتش دارد، در حالیکه در سوره طور منکرین را «مکذبین» خوانده است که عذاب آتش و بهشت و جهنم را منکر میشدند.
۵- سرنوشت متقین را در هر دو سوره شبیه به هم توصیف کرده است:
ذاریات (۱۵ تا ۱۷) إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّٰتٍۢ وَعُيُونٍسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۱۵ - ءَاخِذِينَ مَآ ءَاتَىٰهُمْ رَبُّهُمْ…سورهٔ ذاریات، آیهٔ ۱۶ - …إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَبْلَ ذَٰلِكَ مُحْسِنِينَسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۱۶
طور (۱۷ و ۱۸) إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّٰتٍۢ وَنَعِيمٍۢآیهٔ ۱۷ - فَٰكِهِينَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمْ رَبُّهُمْ وَوَقَىٰهُمْ رَبُّهُمْ عَذَابَ ٱلْجَحِيمِآیهٔ ۱۸
در سوره ذاریات چون مسئله کارنامه عمل و نتیجه و محصول مطرح است، کلمه «اخذین» آمده است، در حالیکه در سوره طور بدلیل تحقق نتیجه عمل و جهنم و بهشت کلمه «فاکهین» آمده که حالت برخورداری و نشاط متقین را در بهشت نشان میدهد. علاوه بر آن در سوره ذاریات به «محسن» بودن آنها در دنیا تأکید میکند که مربوط به کیفیت عمل در امتحان الهی میباشد و در سوره طور به نتیجه منفی عمل (عذاب الجحیم).
۶- در هر دو سوره از گذشته متقین در زندگی دنیا یاد میکند و به دلیل اشاره مینماید که موجب دخول آنها در بهشت شده است. سوره ذاریات چون ناظر به نتیجه و محصول عمل انسان و خیر و خدمت و احسان به دیگران است، متقین را در زندگی دنیا به صفت «محسنین» ستوده است (…إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَبْلَ ذَٰلِكَ مُحْسِنِينَسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۱۶) در حالیکه سوره طور چون ناظر به قیامت و جهنم و بهشت آخرت است، متقین را به صفت «خوف و رجاء» یعنی بیم از عذاب و امید به رحمت توصیف کرده است: (…إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِىٓ أَهْلِنَا مُشْفِقِينَآیهٔ ۲۶ - إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلُ نَدْعُوهُ ۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْبَرُّ ٱلرَّحِيمُآیهٔ ۲۸)
۷- در هر دو سوره فرمان «تذکر» به پیامبر داده شده است:
ذاریات (وَذَكِّرْ فَإِنَّ ٱلذِّكْرَىٰ تَنفَعُ ٱلْمُؤْمِنِينَسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۵۵).
طور (فَذَكِّرْ فَمَآ أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍۢ وَلَا مَجْنُونٍآیهٔ ۲۹).
سیاق سوره ذاریات با کلمه «نفع» همآهنگی دارد و سیاق سوره طور بدلیل طرح ایرادات مشرکین با «کاهن و مجنون».
۸- در هر دو سوره از شرک و انحراف از توحید که علت اصلی انکار آخرت است یاد میکند:
ذاریات (۵۱) وَلَا تَجْعَلُوا۟ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ ۖ إِنِّى لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌۭ مُّبِينٌۭسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۵۱. طور (۴۳) أَمْ لَهُمْ إِلَٰهٌ غَيْرُ ٱللَّهِ ۚ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَآیهٔ ۴۳
۹- در هر دو سوره فرمان کنارهگیری از مشرکان و به حال خود رهاکردن آنها داده میشود تا به اختیار و آزادی سرنوشت خود را تعیین نمایند. ذاریات (۵۴) فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَآ أَنتَ بِمَلُومٍۢسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۵۴ طور (۴۵) فَذَرْهُمْ حَتَّىٰ يُلَٰقُوا۟ يَوْمَهُمُ ٱلَّذِى فِيهِ يُصْعَقُونَآیهٔ ۴۵
۱۰- پایان بخش هر دوسوره اشارهای است به سرنوشت ظالمان، گرچه صحبت از مشرکین است، ولی از آنجائیکه نتیجه و عاقبت شرک جز ظلم و تعدی به مردم نخواهد بود، عذاب الهی نیز بر عمل ستمگرانه تعلق میگیرد نه بر فکر مشرکانه. ذاریات (۵۹) فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ ذَنُوبًۭا مِّثْلَ ذَنُوبِ أَصْحَٰبِهِمْ فَلَا يَسْتَعْجِلُونِسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۵۹. طور (۴۷) وَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ عَذَابًۭا دُونَ ذَٰلِكَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَآیهٔ ۴۷ در سوره ذاریات نصیب ظالمان را ذنوب (بهره عمل) شمرده که در رابطه با سیاق سوره قرار دارد و در سوره طور نصیب آنان را «عذاب» نامیده است که آن نیز مستقیماً در رابطه با سیاق سوره قرار دارد.
تقسیمات سوره
سوره طور را بر حسب محتوی و موضوعات آن میتوان به ۴ بخش تقسیم نمود. در این حالت رابطه آیات با یکدیگر بهتر درک میگردد:
۱- آیات ۱-۱۰ (قسمهای ابتدای سوره)
در این قسمت با سوگند به پنج موضوع ابهامانگیز و سربسته قدرت خدا را در عالم تکوین و تولد و مرگ زمین مطرح میسازد. جواب این سوگندها و نتیجه آن قطعیت وقوع عذاب میباشد (إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَٰقِعٌۭآیهٔ ۷ - مَّا لَهُۥ مِن دَافِعٍۢآیهٔ ۸). سپس ظرف زمانی وقوع این عذاب را که مقارن تحولاتی بنیادین در نظام آسمانها و زمین میباشد، با اشاره به صحنههایی از حرکت سریع گازیشکل آسمان (يَوْمَ تَمُورُ ٱلسَّمَآءُ مَوْرًۭاآیهٔ ۹) و روان شدن کوهها (جریان یافتن مواد مذاب هسته درونی زمین یا بهم خوردن تعادل) و وَتَسِيرُ ٱلْجِبَالُ سَيْرًۭاآیهٔ ۱۰ تصویر مینماید. این نشانهها که علامتهای پایانی عمر زمین است و در سورههای دیگری نیز اشاراتی به آن شده، دقیقاً با دستاوردهای جدید علم کیهانشناسی قابل توجیه و توضیح است.
ذیل برخی اشارات دیگر را یادآور میشویم:
سوره قارعه: ٱلْقَارِعَةُسورهٔ قارعه، آیهٔ ۱، مَا ٱلْقَارِعَةُسورهٔ قارعه، آیهٔ ۲ - وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْقَارِعَةُسورهٔ قارعه، آیهٔ ۳ - يَوْمَ يَكُونُ ٱلنَّاسُ كَٱلْفَرَاشِ ٱلْمَبْثُوثِسورهٔ قارعه، آیهٔ ۴ - وَتَكُونُ ٱلْجِبَالُ كَٱلْعِهْنِ ٱلْمَنفُوشِسورهٔ قارعه، آیهٔ ۵
سوره زلزال: إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَاسورهٔ زلزله، آیهٔ ۱ وَأَخْرَجَتِ ٱلْأَرْضُ أَثْقَالَهَاسورهٔ زلزله، آیهٔ ۲ ...
سوره انفطار / تکویر: إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتْسورهٔ انفطار، آیهٔ ۱ - وَإِذَا ٱلْكَوَاكِبُ ٱنتَثَرَتْسورهٔ انفطار، آیهٔ ۲ - وَإِذَا ٱلْبِحَارُ سُجِّرَتْسورهٔ تکویر، آیهٔ ۶ ... و وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ كُشِطَتْسورهٔ تکویر، آیهٔ ۱۱
سوره مرسلات: إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌۭسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۷ - فَإِذَا ٱلنُّجُومُ طُمِسَتْسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۸ - وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ فُرِجَتْسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۹ - وَإِذَا ٱلْجِبَالُ نُسِفَتْسورهٔ مرسلات، آیهٔ ۱۰.
سوره مزمل: يَوْمَ تَرْجُفُ ٱلْأَرْضُ وَٱلْجِبَالُ وَكَانَتِ ٱلْجِبَالُ كَثِيبًۭا مَّهِيلًاسورهٔ مزمل، آیهٔ ۱۴
سوره معارج: سَأَلَ سَآئِلٌۢ بِعَذَابٍۢ وَاقِعٍۢسورهٔ معارج، آیهٔ ۱ - لِّلْكَٰفِرِينَ لَيْسَ لَهُۥ دَافِعٌۭسورهٔ معارج، آیهٔ ۲ - مِّنَ ٱللَّهِ ذِى ٱلْمَعَارِجِسورهٔ معارج، آیهٔ ۳ - تَعْرُجُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيْهِ فِى يَوْمٍۢ كَانَ مِقْدَارُهُۥ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍۢسورهٔ معارج، آیهٔ ۴ - فَٱصْبِرْ صَبْرًۭا جَمِيلًاسورهٔ معارج، آیهٔ ۵ - إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُۥ بَعِيدًۭاسورهٔ معارج، آیهٔ ۶ وَنَرَىٰهُ قَرِيبًۭاسورهٔ معارج، آیهٔ ۷ - يَوْمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلْمُهْلِسورهٔ معارج، آیهٔ ۸ - وَتَكُونُ ٱلْجِبَالُ كَٱلْعِهْنِسورهٔ معارج، آیهٔ ۹.
سوره طه (۱۰۵ تا ۱۰۷) وَيَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّى نَسْفًۭاسورهٔ طه، آیهٔ ۱۰۵ - فَيَذَرُهَا قَاعًۭا صَفْصَفًۭاسورهٔ طه، آیهٔ ۱۰۶ - لَّا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجًۭا وَلَآ أَمْتًۭاسورهٔ طه، آیهٔ ۱۰۷
سوره انبیاء (۱۰۴) يَوْمَ نَطْوِى ٱلسَّمَآءَ كَطَىِّ ٱلسِّجِلِّ لِلْكُتُبِ ۚ كَمَا بَدَأْنَآ أَوَّلَ خَلْقٍۢ نُّعِيدُهُۥ…سورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱۰۴ ...
زمر (۶۷) وَمَا قَدَرُوا۟ ٱللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِۦ وَٱلْأَرْضُ جَمِيعًۭا قَبْضَتُهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطْوِيَّٰتٌۢ بِيَمِينِهِۦ…سورهٔ زمر، آیهٔ ۶۷ ...
۲- آیات ۱۱ - ۲۸ (سرنوشت انسان در جهنم یا بهشت)
این بخش که با آیه «فَوَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَآیهٔ ۱۱» شروع میشود، تا آیه ۱۶ سرنوشت مکذبین را در جهنم نشان میدهد و از آن به بعد از آیه ۱۷ (إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّٰتٍۢ وَنَعِيمٍۢآیهٔ ۱۷) تا آیه ۲۸ از بهشت متقین یاد میکند و ده ویژگی به شرح زیر از آن میشمرد:
إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّٰتٍۢ وَنَعِيمٍۢ
پرهيزگاران در باغهايى و [در] ناز و نعمتند.
| # | ویژگی |
|---|---|
| ۱ | …جَنَّٰتٍۢ وَنَعِيمٍۢآیهٔ ۱۷ |
| ۲ | فَٰكِهِينَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمْ رَبُّهُمْ…آیهٔ ۱۸ |
| ۳ | …وَوَقَىٰهُمْ رَبُّهُمْ عَذَابَ ٱلْجَحِيمِآیهٔ ۱۸ |
| ۴ | مُتَّكِـِٔينَ عَلَىٰ سُرُرٍۢ مَّصْفُوفَةٍۢ…آیهٔ ۲۰ |
| ۵ | …وَزَوَّجْنَٰهُم بِحُورٍ عِينٍۢآیهٔ ۲۰ |
| ۶ | …أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ…آیهٔ ۲۱ |
| ۷ | وَأَمْدَدْنَٰهُم بِفَٰكِهَةٍۢ…آیهٔ ۲۲ |
| ۸ | …وَلَحْمٍۢ مِّمَّا يَشْتَهُونَآیهٔ ۲۲ |
| ۹ | يَتَنَٰزَعُونَ فِيهَا كَأْسًۭا…آیهٔ ۲۳ ... |
| ۱۰ | …وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌۭ…آیهٔ ۲۴ ... |
این نعمتها بدلیل بیم متقین از عذاب خدا و امیدشان به رحمت او در زندگی دنیا حاصل شده است (آیات ۲۶ تا ۲۸)
۳- آیات ۲۹ - ۴۴ (نقد اعمال و اعتقادات مشرکین)
در این بخش که با فرمان «فَذَكِّرْ…آیهٔ ۲۹...» برسول اکرم آغاز میگردد، به شکل محاکمهای غیابی اعمال و نظریات مشرکین با نظم و ترتیبی خاص سلسلهوار مورد بازجویی فرضی قرار میگیرد و راههای توجیه آینده بسته میگردد. در این قسمت در ازاء چهار اتهامی که به پیامبر میبستند، ۱۳ سئوال درباره آنها مطرح میشود.
اتهامها: ۱- اتهام کاهن بودن (…فَمَآ أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍۢ…آیهٔ ۲۹) ۲- جنون (…وَلَا مَجْنُونٍآیهٔ ۲۹) ۳- شاعری (أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌۭ…آیهٔ ۳۰...) ۴- از خود ساختن (أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُۥ…آیهٔ ۳۳...)
سؤالات (ام): ۱- أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَٰمُهُم بِهَٰذَآ…آیهٔ ۳۲ ۲- …أَمْ هُمْ قَوْمٌۭ طَاغُونَآیهٔ ۳۲ ۳- أَمْ خُلِقُوا۟ مِنْ غَيْرِ شَىْءٍ…آیهٔ ۳۵ ۴- …أَمْ هُمُ ٱلْخَٰلِقُونَآیهٔ ۳۵ ۵- أَمْ خَلَقُوا۟ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ…آیهٔ ۳۶ ۶- أَمْ عِندَهُمْ خَزَآئِنُ رَبِّكَ…آیهٔ ۳۷ ۷- …أَمْ هُمُ ٱلْمُصَۣيْطِرُونَآیهٔ ۳۷ ۸- أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌۭ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ…آیهٔ ۳۸ ۹- أَمْ لَهُ ٱلْبَنَٰتُ وَلَكُمُ ٱلْبَنُونَآیهٔ ۳۹ ۱۰- أَمْ تَسْـَٔلُهُمْ أَجْرًۭا…آیهٔ ۴۰... ۱۱- أَمْ عِندَهُمُ ٱلْغَيْبُ…آیهٔ ۴۱... ۱۲- أَمْ يُرِيدُونَ كَيْدًۭا…آیهٔ ۴۲... ۱۳- أَمْ لَهُمْ إِلَٰهٌ غَيْرُ ٱللَّهِ…آیهٔ ۴۳...
جالب اینکه در این سوره ۱۶ بار کلمه «ام» بکار رفته است که بینظیر در بقیه سورهها میباشد. وفور این کلمه دلالت بر سبک و سیاق جدلی سوره در رابطه با انحرافات مشرکین مینماید. در ابتدای بازپرسی غیابی خصلتهای نکوهیده آنان را زیر سئوال میبرد (…أَمْ أَنتُمْ لَا تُبْصِرُونَآیهٔ ۱۵ - أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَٰمُهُم بِهَٰذَآ ۚ أَمْ هُمْ قَوْمٌۭ طَاغُونَآیهٔ ۳۲ - …بَل لَّا يُؤْمِنُونَآیهٔ ۳۳ - …إِن كَانُوا۟ صَٰدِقِينَآیهٔ ۳۴ - …بَل لَّا يُوقِنُونَآیهٔ ۳۶...) و به این وسیله عدم بصیرت، نداشتن حلم، سرکش بودن، ایمان نداشتن، عدم صداقت، یقین نداشتن و... آنها را اثبات مینماید، آنگاه سطح بازپرسی را بالاتر برده برای نشان دادن کوتاهی فکرشان از درک توحید در ربوبیت، سه مسئله اساسی: خلق (آیات ۳۵ و ۳۶) رزق و رحمت (آیه ۳۷) و علم (آیه ۳۸) را که مختص خدا است مطرح میسازد. بار دیگر به خصلتهای انحرافی و اعتقادات جاهلانه آنها برگشته ۴ سئوال دیگر درباره: دختران را برای خدا و پسران را برای خود پنداشتن، تصور اجر خواستن پیامبران، پندارگرایی و ادعاهای ذهنی، برنامهریزی علیه پیامبر در ضدیت با نبوت را مطرح میسازد و در خاتمه بازپرسی را با این جمله به پایان میبرد که ریشه همه انحرافات ذکر شده از انحراف از توحید ناشی میشود (أَمْ لَهُمْ إِلَٰهٌ غَيْرُ ٱللَّهِ ۚ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَآیهٔ ۴۳) – تا جائیکه همه واقعیات را انکار کرده عوامل عذابی را که بسرعت بسویشان در حرکت است بسود خود میپندارند (وَإِن يَرَوْا۟ كِسْفًۭا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ سَاقِطًۭا يَقُولُوا۟ سَحَابٌۭ مَّرْكُومٌۭآیهٔ ۴۴)
۴- آیات ۴۵ – ۴۹ (نتیجهگیری در رابطه با وظیفه رسالت)
در خاتمه سوره تکلیف پیامبر را در رابطه با چنین مردمی روشن مینماید. طبق معمول اختیار و آزادی بخشیدن به آنها تا حصول نتایج اعمالشان مورد توصیه میباشد. معنای «ذرهم» رها کردن به حال خود و عدم ممانعت و جلوگیری میباشد، رسول خدا باید آنها را آزاد بگذارد تا به روزی که وعده دادهشدهاند برسند (۴۵ و ۴۶). علاوه بر آن روز، ظالمین عذاب دیگری در همین دنیا خواهند داشت که اکثرشان به رابطه عملکردشان با چنین عذابی آگاهی ندارند (۴۷). تنها وظیفهای که شخص رسول اکرم دارد همین است که در راه تحقق حکم و فرمان الهی «صبر» کند و با علم باینکه در محضر و رؤیت پروردگار خویش است، هنگامی که به کاری قیام میکند و شبانگاه و واپسین لحظات خاموشی ستارگان به ستایش او تسبیح گوید.
دستور به «صبر و تسبیح» فرمانی برای خودسازی و تقویت روحی است که در دوران مکه مرتباً به پیامبر القاء شده است. آخرین جمله این سوره (…وَإِدْبَٰرَ ٱلنُّجُومِآیهٔ ۴۹) که از خاموشی ستارگان یاد میکند، اشاره لطیفی به پایان عمر کهکشانها که در ابتدای سوره در تقارن عذاب الهی از آن یاد کرده بود دارد. ظهور ستارگان در شب و ادبارشان در طلوع صبح، ابدی و لایزال نبوده اجل محتومی خواهد داشت. پس بیاد آن روز عظیم و هولناک باید خدا را تسبیح کرد، «وَمِنَ ٱلَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَٰرَ ٱلنُّجُومِآیهٔ ۴۹»!
***
اسماء الهی
در این سوره ۳ بار نام جلاله الله بکار رفته است (۲ بار در آیه کلیدی ۴۳) و ۷ بار رب مضاف (۵ بار آن «ربک» میباشد). به غیر از آن فقط دو نام نیکوی «…ٱلْبَرُّ ٱلرَّحِيمُآیهٔ ۲۸» در آیه ۲۸ آمده است که فلسفه اصلی و حکمت ابتلاء انسان را در رابطه با «رحمت» الهی نشان میدهد. این امر آشکارا میسازد که هدف اصلی، نائل شدن انسان به رحمت الهی و بهشت موعود است. اگر عدهای گرفتار عذاب میشوند، درحقیقت عوارض اعمال خودشان میباشد و خالق انسان را برای چنین سرنوشتی نیافریده است.
| نام | شمار |
|---|---|
| الله | ۳ |
| رب (مضاف) | ۷ |
| از آن «ربک» | ۵ |
| البر الرحیم | ۱ (آیه ۲۸) |
آهنگ انتهایی آیات
۴۹ آیه این سوره کلاً با ۵ حرف ختم میشوند: ۳۰ آیه با حرف «ن»، ۸ آیه با حرف «م»، ۵ آیه با حرف «ر»، ۳ آیه با حرف «الف» و ۳ آیه با حرف «ع». تنوع عمده در ۱۰ آیه اول است و بقیه سوره بطور عادی با حروف «ن» و «م» ختم میشوند.
| ختم آیه | شمار |
|---|---|
| ن | ۳۰ |
| م | ۸ |
| ر | ۵ |
| الف | ۳ |
| ع | ۳ |
ارتباط سورههای طور و نجم (۵۲ و ۵۳)
سوره طور با کلمه «نجوم» ختم میشود و سوره نجم با کلمه «نجم»، در آنجا از ادبار نجوم (به هنگام رقیق شدن تاریکی و طلوع سپیدهدم)، که پنهان شدن ظاهری از چشم بیننده است، سخن میگوید و در اینجا از فرود ستاره (پایان حیات آن)، که پنهان شدن همیشگی است. یکی از ظاهر پرده برمیدارد دیگری از باطن. مثل خواب که مرگی موقت دربرابر مرگ دائمی است. درباره وحی و رسالت نیز دیدگاه مردم این چنین مختلف است و اغلب غافل از عمق قضایا هستند.
آیات نیمه دوم سوره طور (۲۹ تا انتها) تماماً ناظر به تکذیبکنندگان رسالت پیامبر و کتاب او است و اتهامات آنها را، که به انواع مختلف از قبیل: کهانت، جنون، شاعری، از خودساختن (تقول) به پیامبر وارد میساختند، نقل مینماید و از آنها میخواهد سخنی مثل آن بیاورند. [در همین مجموعه ۱۴ بار (با ذکر کلمه «ام») اعتقادات و رفتار آنها را به زیر سئوال کشیده محکوم مینماید]. به دنبال چنین مقدماتی (از جریان تکذیب مستمر وحی و رسالت) است که سوره نجم را با واقعه شگفت نزول وحی توسط جبرئیل امین بر پیامبر اکرم آغاز مینماید. و آنچه را که آن بنده خالص خدا با چشم دل دید شرح میدهد. به این ترتیب آیات نیمه دوم سوره طور با آیات نیمه اول سوره نجم ارتباطی منطقی و تنگاتنگ و طبیعی پیدا میکند.
غیر از مسئله وحی و رسالت که مشترک در هر دو سوره میباشد، وجوه دیگری نیز در آنها میتوان یافت که پیوند دو سوره را اثبات مینماید، مهمترین این وجوه که مشترک میان همه سورههای این مجموعه میباشد همان مسئله زندهشدن مجدد پس از زندگی دنیا و رسیدگی به حساب اعمال است که در هر سورهای از یک زاویه به آن پرداخته است. چنانکه گفته شد در سوره «ق» تأکید عمده روی اصل احیاء مجدد است، در سوره ذاریات روی جزای اعمال یعنی «یوم الدین» و در سوره طور روی مسئله «عذاب» کافران، اما در سوره نجم موضوع از بعد «دنیا و آخرت» مطرح میشود. اگر در سورههای قبل تکذیب کافران را نسبت به زندهشدن مجدد، مسئولیت دربرابر اعمال و رسیدگی به آن یا عذاب آتش بیان میکرد، در اینجا انکار آنها را نسبت به آخرت، یعنی آنچه ماوراء دنیا است مطرح مینماید. اگر ملائکه را از جنس مؤنث میدانند و پسران را به خود اختصاص میدهند و از روی نادانی و پندارگرایی فرضیاتی برای اداره جهان قائل میشوند، به دلیل آنست که به آخرت ایمان نداشته و با رویگرداندن از یاد خدا حیات دنیا را اراده کردهاند:
إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِ لَيُسَمُّونَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ تَسْمِيَةَ ٱلْأُنثَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۲۷ وَمَا لَهُم بِهِۦ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ ۖ وَإِنَّ ٱلظَّنَّ لَا يُغْنِى مِنَ ٱلْحَقِّ شَيْـًۭٔاسورهٔ نجم، آیهٔ ۲۸ فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّىٰ عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَاسورهٔ نجم، آیهٔ ۲۹
جالب اینکه در این سوره وقتی میخواهد مالکیت خدا را هم نشان دهد، باز چنین تقابلی را عنوان مینماید: «أَمْ لِلْإِنسَٰنِ مَا تَمَنَّىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۲۴، فَلِلَّهِ ٱلْءَاخِرَةُ وَٱلْأُولَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۲۵». همچنین حیات آینده را با عنوان نشئه آخرت (وَأَنَّ عَلَيْهِ ٱلنَّشْأَةَ ٱلْأُخْرَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۴۷) بیان میکند. به این ترتیب این دو سوره با اینکه از دیدگاه کلی روی یک موضوع اشراف دارد ولی در سوره طور انکار عذاب را مورد توجه قرار میدهد و در سوره نجم انکار آخرت و بیاعتنائی به آن را.
مشابهتهای دیگری نیز این دو سوره دارند که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میشود:
۱- عبادت خدا تنها راه نجات - انتهای هر دو سوره چنین راهی را نشان میدهد: در سوره طور پیامبر را به نماز شب و تسبیح او تا غروب ستارگان میخواند و در سوره نجم غافلان از روز قیامت را به سجده و عبادت دعوت میکند:
طور (۴۸ و ۴۹) وَٱصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا ۖ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُآیهٔ ۴۸ - وَمِنَ ٱلَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَٰرَ ٱلنُّجُومِآیهٔ ۴۹.
نجم (۶۲) فَٱسْجُدُوا۟ لِلَّهِ وَٱعْبُدُوا۟…سورهٔ نجم، آیهٔ ۶۲.
۲- در هر دو سوره اشارهای به مؤنث شمردن فرشتگان از طرف کافران شده است:
طور (۳۹) أَمْ لَهُ ٱلْبَنَٰتُ وَلَكُمُ ٱلْبَنُونَآیهٔ ۳۹.
نجم (۲۱) أَلَكُمُ ٱلذَّكَرُ وَلَهُ ٱلْأُنثَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۲۱.
(۲۷) إِنَّ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِ لَيُسَمُّونَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ تَسْمِيَةَ ٱلْأُنثَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۲۷ ...
۳- در هر دو سوره زندگی پس از دنیا مورد تکذیب قرار گرفته است. در فلسفه شرک شأن خدا اجل از آن فرض میشود که به اعمال انسانها بخواهد رسیدگی کند، آنها معتقداند خدا رب الارباب است. او همچون پادشاهان که اوامر خود را از طریق وزراء و امراء ابلاغ مینماید و کاری با کارمندان و سربازان ندارد، امر خود را به ملائکه واگذار کرده و انسانها باید به فرشتگان تقرب بجویند و شفاعت آنان را بطلبند. و چون فرشتگان قابل دسترسی نیستند، بتهائی که سمبل آنها باشند در زمین ساخته میشوند و با قربانی به آستانه آنها جلب منفعت و دفع ضرر میگردد. در این فلسفه که براساس نادانی و فرض و گمان و پندار بافته شده است (و در این سوره چندین مرتبه روی همین جهالت و پندارگرائی آنها تأکید شده)، جائی برای آخرت و رسیدگی به حساب و کتاب باقی نمیماند، همه حسابها در همین دنیا تسویه میشود (با قربانی به پیشگاه بتها و در واقع برای متولیان بتکدهها). آیات ۱۹ تا ۳۱ این سوره با طرح مسئله بتهای سهگانه و شفاعت فرشتگان و پندارگرائی آنها اشارهای به این فلسفه شده است.