«واقعه» (۵۶)
سوره «واقعه» همانطور که از نامش پیدا است بر محور واقعه عظیم قیامت نازل شده و با اشاره به تحولات زیرو روکننده آستانه چنین انقلابی افتتاح میگردد، واقعه ای که با انقباض و انبساطی عظیم موجب لرزش شدید زمین و از بن کننده شدن و پراکندگی آن همچون ذرات هوا میشود (لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ خَافِضَةٌۭ رَّافِعَةٌ إِذَا رُجَّتِ ٱلْأَرْضُ رَجًّۭا وَبُسَّتِ ٱلْجِبَالُ بَسًّۭا فَكَانَتْ هَبَآءًۭ مُّنۢبَثًّۭاآیات ۲–۶) بار دیگر در ربع آخر سوره (آیات ۷۵ و ۷۶) در تأکید به اهمیت و کرامت قرآن، سوگند به «مواقع النجوم» میخورد و اضافه مینماید که این سوگند اگر علم و اطلاعی از ماهیت آن داشتید سوگندی بس عظیم است. (…فَلَآ أُقْسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٌۭ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌآیات ۷۵–۷۶).
توجیه علمی
قبلاً در بررسی اولین آیه سوره نجم (وَٱلنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰسورهٔ نجم، آیهٔ ۱)، توضیحاتی پیرامون فروپاشی و مرگ ستارگان دادیم و اشاره ای اجمالی به آیات فوق الذکر از این سوره نیز کردیم، به نظر میرسد برای فهم بهتر مطالب این سوره یادآوری برخی از آن نکات مفید باشد.
میدانیم حیات هر ستاره فروزان بستگی به ثیدروژن موجود در مرکز آن دارد که در حرارت ۱۰ الی ۱۵ میلیون درجه ناشی از نیروی جاذبه مرکزی و در فعل و انفعال هسته اثی تبدیل به هلیوم گشته مقداری انرژی آزاد میکند. این انرژی که حالت انفجاری و گریز از مرکز دارد به صورت نور و حرارت (چندین هزار درجه) از سطح خارجی ستاره ساطع گردیده و بانیروی جاذبه ای که میخواهد ستاره را منقبض و فشرده نماید مقابله میکند. تولد ستاره هنگامی است که این دو نیرو به حالت توازن و تعادل درآیند و مرگ آن
هنگامی است که نیروی مقابله کننده با جاذبه یعنی ثیدروژن (که در تبدیل به هلیوم انرژی آزاد میکرد) روبه اتمام گذارد. در این حالت نیروی جاذبه غلبه میکند و ابتدا قشرهای داخلی ستاره به شدت منقبض میشوند، پس از آن قشر خارجی برای رسیدن به تعادل و دورشدن از نیروی جاذبه هسته، به شدت منبسط میگردد و به اصطلاح عامیانه تا صدبرابر و حتی بیشتر پف میکند، در این حالت پوسته خارجی به صورت حلقه ای گاز در فضای اطراف ستاره قرار میگیرد و بقیه آن با همان وزن سابق ولی درحجمی فوق العاده کوچکتر با چگالی هزاران برابر باقی میماند.
به نظر میرسد آیه «خافضة رافعه» که به عنوان اولین اثر وقوع آن واقعه عظیم و مقدمه و عامل لرزش شدید زمین و پراکندگی کوهها معرفی شده، بیان مختصر همان انقباض و انبساط عمومی ۱ ستارگان هنگام فروپاشی باشد. نتیجه چنین تحولی اولاً بهم خوردن تعادل زمین و ایجاد لرزشهای فوق العاده شدید در قشرهای آن است (إِذَا رُجَّتِ ٱلْأَرْضُ رَجًّۭاآیهٔ ۴)، ثانیاً کنده شدن کوهها که در قشر خارجی قرار دارند و تبدیل آن در پروسه انبساط به عناصری با وزن مخصوص فوق العاده کمتر همانند ذرات گردو غبار درهوا میباشد (و بست الجبال بساً، فکانت هباء منبثاً).
برخی از مفسران آیه «خافضة رافعه» را به زیر و روشدن نظامات دنیائی و روابط و ارزشها و معیارها و حالات بدکاران و نیکوکاران در قیامت (که بر عکس وضع دنیائی آنها است) و امثال آن تفسیر کردهاند. در حالیکه سیاق و مفهوم آیات قبل و بعد آن به وضوح میرساند که صحبت از وضع طبیعی زمین و آثار عینی آن «واقعه» میباشد.
و امّا آیه «فلااقسم بمواقع النجوم، وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٌۭ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌآیهٔ ۷۶، اشاره دیگری به تحولات شگفت انگیز نجوم میباشد. کلمه «مواقع» را علمای لغت به دو معنا گرفتهاند: ۱ - محل و مکان ۲- سقوط (مصدر میمی وقوع). در مورد اول که اسم مکان (و شاید هم اسم زمان) مورد نظر میباشد، مراحل مکانی (ماهیت مادی) و مراحل زمانی (ادوار مختلف عمر) ستاره را مورد نظر دارد که هرکس آشنائی مختصری با علم کیهان شناسی داشته باشد، عظمت آنرا درمییابد. در مورد دوم که معنای وقوع و «سقوط» مورد نظر میباشد مرحله انقباض ستاره را که سقوطی به مرکز ثقل آن میباشد مورد نظر دارد. در این صورت کلمه «مواقع» همانند «هوی» (والنجم اذاهوی) به فروپاشی ستارگان و سقوط آنها اشاره دارد. (والله اعلم).
- اتفاقاً همانطور که از نظر علمی انقباض ستارگان مقدم و موجب انبساط آنها میباشد در آیه فوق «خافضة» مقدم بر «رافعه» آمده است. (۵۶)
قیامت
محور اصلی این سوره که ۳/۴ مطالب آنرا تشکیل میدهد (۵۶ آیه ابتدا و ۹ آیه انتهای سوره) درباره قیامت و سرنوشت نهایی انسانها در نشته آخرت است. اشاراتی هم که در ابتدای سوره به واقعه زیر و رو کننده زمین و در انتها به «مواقع نجوم» دارد، هر دو مورد در مقدمه آیات مربوط به قیامت و برای متوجه ساختن اذهان به عظمت تحولاتی است که در آستانه این انقلاب رخ میدهد. آنگاه با تفکیک انسانها به سه دسته ۱- سابقین (مقرهین) ۲- اصحاب الیمین (یا میمنه) ۳- اصحاب المشتمه (…ٱلْمُكَذِّبِينَ ٱلضَّآلِّينَآیهٔ ۹۲)، سرنوشت آنها را در آخرت توصیف مینماید. باید توجه داشت، همچنانکه در آیات مشابه این معانی در سوره الرحمن گفتیم، شرح واقعی نعمتهای بهشتی یا عذاب جهنم، در قالب محدود لغاتی که برای حوائج دنیائی وضع شدهاند، نمیگنجد، لاجرم از زبان تمثیل و تشبیه باید مدد گرفته شود، همچنانکه در آیه (۶۱) تصریح شده (.. و ننشئكم فيماالتعلمون) نشته آخرت برای ما مجهول است و علمی به آن نداریم. بنابراین مشخصات واقعی آنرا نیز نمیتوانیم دریابیم، همین قدر تأکید میشود که تمامی غرائز و خواستههای نفسانی انسان که خداوند در نهاد او وضع کرده، همانند میل به غذا، میوه، لذت از باغ و طبیعت، استراحت، میل به جنس مخالف و امثالهم به حد اشباع ارضاء میگردد و کمبود و نقصان و محرومیتنی از هیچ بابت نخواهد داشت. حال کیفیت و مکانیسم آن چگونه است فقط خدا میداند!
عَلَىٰٓ أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَٰلَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِى مَا لَا تَعْلَمُونَ
[و مىتوانيم] امثال شما را به جاى شما قرار دهيم و شما را [به صورت] آنچه نمىدانيد پديدار گردانيم.
در سوره «الرحمن» نیز توصیفاتی شگفتآور با عباراتی مشابه این سوره، از بهشت نیکوکاران و جهنم بدکاران وجود دارد که دلیل پیوستگی این دو سوره را روشن مینماید. با این تفاوت که در سوره الرحمن از آنجائیکه سیاق آن ذکر نعمتهای پروردگار رحمن است (فَبِأَىِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِسورهٔ رحمن، آیهٔ ۶۳)، توجه عمده روی بهشت و محاسن آن است و جهنم هم از بُعد نعمت بودن آن (برای متقین و در حکمت آفرینش) مطرح میشود، ولی در اینجا بهشت و جهنم از بُعد عظمتهای قیامت و تحولات پایانی دنیا مطرح میباشد. این نکته در این رابطه قابل توجه است که در سوره رحمن دوبار نام «ذوالجلال والاكرام» (بخاطر نعمتهای ربوبی) ذکر شده و در سوره واقعه دوبار نام «عظیم» (فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِآیهٔ ۹۶). مخاطب هر دو آیه (در هر دو سوره) شخص رسول اکرم میباشد که او را متوجه اسمی از اسماء «رب» مینماید:
سوره «الرحمن» آیه (۲۷) و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاكرام آیه آخر (۷۸) تبارک الاسم …رَبِّكَ ذِى ٱلْجَلَٰلِ وَٱلْإِكْرَامِسورهٔ رحمن، آیهٔ ۷۸
سوره «واقعه» آیه (۷۴) فسیح یاسم ربك العظیم آیه آخر (۹۶) فسیح یاسم ربك العظیم.
جالب اینکه در این دو سوره نام دیگری از نامهای نیکوی پروردگار بجز آنچه در آیات فوق ذکر شده (به «رب» اضافه شده) نیامده است و هر دو سوره نیز باهمین نامها ختم میشوند. سوره رحمن با اسم «…ذِى ٱلْجَلَٰلِ وَٱلْإِكْرَامِسورهٔ رحمن، آیهٔ ۷۸» پروردگار و سوره واقعه با اسم «عظیم» پروردگار.
تفاوت دیگری که وجود دارد در پیام دو سوره است. در سوره الرحمن چون سخن از تکذیب نعمتهای ربوبی است (فَبِأَىِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِسورهٔ رحمن، آیهٔ ۶۳)، برکت و خجستگی اسم پروردگار (تبارک الاسم ربك) و بقای وجه او (وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ…سورهٔ رحمن، آیهٔ ۲۷) مورد تأکید قرار میگیرد و در سوره واقعه چون سخن از تکذیب قیامت است فرمان تسبیح (فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِآیهٔ ۹۶) بخاطر منزه شمردن خدا از باطل و عبث و بی سرانجام آفریدن جهان به رسول اکرم صادر میشود.
توحید
گفتیم محور سوره واقعه، قیامت و حیات مجدد انسانها در نشئه آخرت است، امری که بیش از هر چیز مورد تکذیب گمراهان قرار داشته و دارد. کسانیکه مست و مغرور هوسرانی و «رفاه» هستند (إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَبْلَ ذَٰلِكَ مُتْرَفِينَآیهٔ ۴۵) و پروائی از شکستن هیچ عهد و پیمان ندارند و نه به خطا و اشتباه، بلکه عالماً عامداً برگناه اصرار میورزند (و کانوا …يُصِرُّونَ عَلَى ٱلْحِنثِ ٱلْعَظِيمِآیهٔ ۴۶)، همواره (در گذشته تاریخ و اكنون) میگویند: آیا براستی وقتی مردیم و خاک و استخوان شدیم، ما و پدران پیشینمان مبعوث خواهیم شد؟... وقتی بعثت تکذیب گردید هرکاری مجاز میگردد و مسئولیت و تعهد لوث میشود چرا که اگر پس از مرگ خبری نباشد چرا درحیات خود حداکثر لذت را نبریم؟ چه دلیل دارد من بخاطر سعادت دیگران محرومیت بکشم و آسایش و مال و جان خود را فدا کنم؟... جالب اینکه در این سوره آن روز موعود را «یوم الدین» (روز جزا) نامیده تا به منکرین قیامت تأکید کند علیرغم اعتقاد آنها حساب و کتاب و جزا و عقابی در کار است. هَٰذَا نُزُلُهُمْ يَوْمَ ٱلدِّينِآیهٔ ۵۶ (این جهنم پیشکش آنها در روز جزا است)فَلَوْلَآ إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَآیهٔ ۸۶ (پس اگر چنین میپندارید که کیفر داده نمیشوید...).
شیوه ای که در این سوره برای تفهیم قیامت به تکذیب کنندگان در پیش گرفته شده تبیین توحید است. توضیح اینکه مشرکین به «الله» اعتقاد داشتند ولی ربوبیت او را منکر
میشدند ۱. به این ترتیب برای خدا نقشی محدود در آفرینش نخستین قائل بودند و شهود و حضور دائمی او را نسبت به آفریدهها درک نمیکردند، بدیهی است با چنین بینشی ایستا که خدا را فقط در گذشته خود میبیند، نه تنها آینده دور (قیامت)، که حتی زمان حال هم خارج از حیطه قدرت خدا قرار میگیرد. اما هستی حرکتی دائمی و مستمر (دینامیک) و روبه رشد و کمال دارد و خدا، نه تنها خالق اولیه انسان و همه موجودات است، بلکه حیات خلقتی دائمی است ۲. و پروردگار در تمامی لحظات آفریدههای خود را زیرنظر رحمت دارد و هر موجودی را به کمال وجودی آن که مقدر فرموده سوق میدهد، آخرت نیز که مرحله دیگری از حیات است ظرف تحقق کمالات وجودی انسان میباشد.
برای تفهیم و توجیه این مطلب که حیات انسان با مرگ متوقف نمیشود و هستی حرکتی تکاملی و مستمر دارد و زنده شدن در روز بعثت مرحله ای مسلم از آن است، چند مثال ساده دنیائی که برای هرانسان بیسوادی هم قابل درک باشد ذکر میگردد، در تمامی این مثالها آنچه جلوه میکند مرحله ای بودن و تطور و تنوع حالات مختلف یک پدیده موردنظر میباشد. این مثالها در چهارزمینه بیان شده که ذیلاً نقل میگردد: (هر چهار مرحله با جمله سئوالی «افرایتم» آغاز میشود)
۱- مراحل مختلف بوجود آمدن انسان - در این قسمت که آیات ۵۷ تا ۶۲ ناظر به آن است، پیدایش نوع انسان را از دوران نطفه (أَفَرَءَيْتُم مَّا تُمْنُونَآیهٔ ۵۸) که سرانجام پس از تولد و جوانی و پیری به مرگ منتهی میشود و مجدداً این عمل در مورد نسل بعد نیز تکرار میگردد، یادآوری مینماید و سئوال میکند آیا شما نطفه ناچیز را تبدیل به انسانی کامل کردید یا ما (مانتم …تَخْلُقُونَهُۥٓ أَمْ نَحْنُ ٱلْخَٰلِقُونَآیهٔ ۵۹)، علاوه بر آن، مرگ نیز عاملی مخالف مشیت خدا و متضاد با حیات نیست، بلکه آن نیز به تقدیر الهی برای انتقال حیات به مرحله قیامت تقدیر شده است (نحن قدرتنا بینکم الموت و ما نحن بمسبوقین). حال که چنین است و تمامی مراحل آفرینش انسان به دست خدا است، چرا مرحله آتی آنرا تصدیق نکنیم (نَحْنُ خَلَقْنَٰكُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَآیهٔ ۵۷) و چرا از شناخت نشته دنیایی بیدار نشویم و به نشته آخرت پی نبریم (و لقد علمتم النشا الاولی فلولا تذکرون).
۲- مراحل مختلف بوجود آمدن محصولات گیاهی - آیات ۶۳ تا ۶۷ مراحل مختلف
- همانطور که در سوراهای قبل به کرات توضیح داده شده، مشرکین خدا را ربا الارباب و خالق خود و آسمانها و زمین میدانستند ولی معتقد بودند خداوند اداره عالم و رزق مخلوقات خود را (معنای ربوبیت) به خدایان دیگر (الهه و ارباب انواع) سپرده است و ما چون دسترسی به او نداریم آنها را عبادت میکنیم.
۲. در هر ساعتی هزاران یا میلیونها سلول در بدن انسان متولد میشوند و سلولهای دیگری نیز میمیرند.
رشد یک گیاه را از کاشتن تا رشد و نمو و دانه دادن متذکر میگردد، هیچیک از این مراحل بجز کاشتن آن به خواست انسان انجام نمیشود، اگر مشیت او بر خشکاندن گیاه تعلق گیرد برای انسان جز احساس غرامت و محرومیت چیزی باقی نمیماند. گیاهان نیز همانند انسانها در نوع خود نسل اندرنسل تکرار میگردند (نبدل امثالکم) و کمال وجودی خویش را که میوه و محصول است ظهور و بروز میدهند. این مثالی است برای متوجه ساختن اندیشه منکرین آخرت به «ربوبیت» خدا در تمامی مراحل حیاتی پدیدهها و اثبات قیامت به عنوان مرحله ای از حیات انسان.
۳- مراحل مختلف بوجود آمدن آب - همین آبی که همه مینوشند، کمتر کسی توجه کرده که چه مراحلی گذشته تا به صورت آب آشامیدنی گوارا به دست ما رسیده است. تبخیر آب دریاها در اثر حرارت خورشید، تشکیل ابر، تراکم ابرها و حرکت آنها بسوی سرزمینهای تشنه تا نزول باران و جریان یافتن آن در رودخانهها یا ذخیره شدن در سفرههای زیرزمینی مراحل مختلفی است که باید اندیشه را متوجه مدیر دانائی نماید. این همان توحید الوهیت و ربوبیت است که مشرکین آنرا تفکیک میکردند. ۴- مراحل مختلف انرژی (آتش) - تبدیل ماده به انرژی که شکل ساده آن سوزاندن هیزم خشک است، نمونه دیگری از مراحل مختلف و اشکال متنوع پدیدهها میباشد. اینکه درخت سبز پس از خشک شدن میتواند تبدیل به آتش و حرارت گردد، نشانه دیگری است که نه تنها کمیات بلکه کیفیات مختلف نیز در دائره مشیت الهی قرار دارد. مگر قیامت جز تغییری کمی و کیفی است، که مشابه آنرا درطبیعت فراوان میبینیم؟ آتش که انرژی حرارتی است پائین ترین و نازل ترین مرتبه انرژیها است و به تعبییری مرگ ماده تبدیل آن به انرژی حرارتی است. شگفت اینکه در سه مثال قبلی نیز نوعی «نزول» و افول از بالا به پائین مشاهده میشود:
۱- در مورد انسان از حیات به مرگ رسیدن
۲- در مورد زراعت از طراوت و سبزی به خشکی و پوسیدگی رسیدن
۳- در مورد باران از بالا به پائین نازل شدن (انتمام انزلت موم …مِنَ ٱلْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ ٱلْمُنزِلُونَآیهٔ ۶۹).
حال که در افاضه حیات به هر پدیده ای کلیه مراحل آن مشمول «ربوبیت» میباشد، پس الوهیت و ربوبیت لازم و ملزوم یکدیگراند و خالق هر موجودی مدیر و مدیر آن در تمامی مراحل حیاتش میباشد و قیامت نیز که ظرف تحقق کمالات وجودی انسان میباشد، ناگزیر حقانیت و حتمیت پیدا میکند (إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ حَقُّ ٱلْيَقِينِآیهٔ ۹۵) آیه (۹۵). پس باید پروردگار عظیم را از تصوراتیکه تکذیب کنندگان قیامت در ذهن کوتاه نگر خود میپرورانند تسبیح
کرد. «فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِآیهٔ ۹۶»
قرآن کریم
گفتیم در مثالهای توحیدی فوق الذکر همواره نوعی «نزول» مطرح میباشد. خداوندی که تدبیر خلق را از آفرینش نخستین با تضمین ادامه حیات از طریق روزی نباتی (مثال ۲) و آب آشامیدنی (مثال ۳) و گرما و نور آتش (مثال ۴) به عهده گرفته است، نمیتواند نسبت به هدایت و راهنمائی انسانها، به سوی مقصد و مقصودی که کمال وجودی آنها درآن مسیر تحقق پیدا میکند، بی تفاوت باشد. بنابراین همچنانکه نعمات مادی فوق را «نازل» میکند، نعمت هدایت و رزق معنوی آنها را نیز نازل میکند. این نعمت همان قرآن (خواندنی) کریمی است که گرچه مقامی بس بلند نزد خدا دارد ۱ و درکتاب مکنون (پوشیده و دور از عقول عادی بشری) قرار دارد و جز پاکشدگان را دسترسی به آن نیست (لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَآیهٔ ۷۹)، ولى خداوند «رب العالمین» آنرا برای هدایت انسانها درحد درک و فهم آنها نازل کرده است (تَنزِيلٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۸۰) و چه تأسف عظیمی که انسان این قرآن کریم» را که نام حدیث (تازه و جدید و نو) دارد، سخنان کهنه بشمارد و دربرابر «کرامت» آن مداهنه (سهل انگاری، کم بهادادن، بی توجهی، بی اعتنائی) نماید (أَفَبِهَٰذَا ٱلْحَدِيثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَآیهٔ ۸۱). و نسبت به این رزق معنوی موضع تکذیب بگیرد (وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَآیهٔ ۸۲) و به رزق مادی بدون آنکه به رازق آن عنايت داشته باشد اکتفا نماید.
به این ترتیب با عنايت به «کرامت قرآن» در اواخر سوره که برای متوجه ساختن عقول به عظمت آن، به عظمت «مواقع نجوم» سوگند خورده است، رکن سوم مثلث توحید، قیامت، کتاب (نبوت) را ترسیم مینماید و پیوستگی این سه رکن را با یکدیگر نشان میدهد. تا اعتقاد به توحید نباشد قیامت باور نمیگردد و تا قرآن نباشد توحید و قیامت تبیین نمیگردد.
پس این کتاب با توحیدی که تبیین میکند، و قیامتی که نشان میدهد، حقیقتی قطعی و یقینی است (إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ حَقُّ ٱلْيَقِينِآیهٔ ۹۵). پس دربرابر بی توجهی و بی اعتنائی مردم
- این مطلب را آیات ابتدای سوره زخرف بهوضوح نشان میدهد که این کتاب در «ام الکتاب» (مادر و منشأ اصلی) نزد خدا میباشد که مقامی بس بلند و حکیم (به هم پیوسته غیر تفصیلی) دارد و لی از جانب خداوند برای تعقل انسانها به صورت کتاب خواندنی نازل شده است (حم، والکتاب المبین، انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون، و انه …فِىٓ أُمِّ ٱلْكِتَٰبِ لَدَيْنَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌسورهٔ زخرف، آیهٔ ۴.
…فَلَآ أُقْسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ وَإِنَّهُۥ لَقَسَمٌۭ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ إِنَّهُۥ لَقُرْءَانٌۭ كَرِيمٌۭآیات ۷۵–۷۷...
به چنین حقایقی باید پروردگار عالم را به اسم عظیمش تسبيح کرد (فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِآیهٔ ۷۴).
نامهای نیکو
در این سوره همانند سوره قبل نام جلاله «الله» بکار نرفته است، آنچه موردنظر است «ربوبیت» خداوند میباشد که دوبار با صفت عظیم توصیف شده (فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِآیهٔ ۷۴). و یکبار جهانشمولی آن مورد تأکید قرار گرفته است (تَنزِيلٌۭ مِّن رَّبِّ ٱلْعَٰلَمِينَآیهٔ ۸۰).
آهنگ انتهایی آیات
آیات این سوره با ۷ حرف مختلف ختم میشوند که تنوع آهنگ آنرا که در رابطه با تنوع موضوعات میباشد، نشان میدهد. بیش از همه حرف «ن» ختم کننده آیات میباشد (۵۶ بار). پس از آن به ترتیب «م» (۱۸ بار)، «ه» (۹ بار)، «الف» (۸ بار)، «د» (۳) و «پ» و «ل» (هرکدام یک بار).
برخی ملاحظات
۱- از وصف «…ٱلضَّآلُّونَ ٱلْمُكَذِّبُونَآیهٔ ۵۱» (یا المکذبین الضالین) آیات ۵۱ و ۹۱ میتوان فهمید که اصحاب المشتمه همان گمراهان تکذیب کننده هستند. تقدم کلمه «ضالون» در آیه نخست برکلمه «مکذبون» به دلیل رابطه این آیه با مسئله قیامت میباشد که گمراهی و نادانی موجب تکذیب گشته، اما در قیامت که یوم الدین است، جهنم را بخاطر «عمل» تکذیب خود میچشند نه «فکر» گمراهانه. گرچه فکر مقدمه عمل شده است. ۲- اینکه در روز قیامت مقربان جمع کثیری از اولین و قلیلی از آخرین میباشند، ولی اصحاب الیمین جمع کثیری از اولین و آخرین هستند، نکته ای مهم و قابل تحقیق و بررسی میباشد.
۳- موضوع تکذیب که درآیات ۲-۵۱-۸۲ و ۹۲ به آن اشاره شده و موضوع تصدیق (…فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَآیهٔ ۵۷) از محورهای قابل توجه سوره میباشد.
ارتباط سورههای واقعه و حدید (۵۶ و ۵۷)
این دو سوره حذف اصل میان دو مجموعه مستقل میباشند. سوره واقعه آخرین سوره از مجموعهای است که محور آن موضوع حیات پس از مرگ و تحولات عظیم آخرت و تعیین سرنوشت انسانها در جهنم یا بهشت میباشد و سوره حدید اولین سوره از مجموعهای است که محور اصلی آن «رسالت» میباشد و مجموعه «مسبحات» نامیده شده است. بنابراین هرکدام از این دو سوره سبک و سیاق مستقلی دارند و نباید دنبال وجود مشترک بگردیم. نگاهی ظاهری به هرکدام از این دو سوره تفاوت عمیق آنها را میرساند، با اینحال همچنانکه دو فصل متفاوت یک کتاب، که پشت سر هم قرار گرفتهاند از جهاتی تکمیلکننده هم بوده و دنبال دیگری محسوب میشوند، در این مورد نیز سوره حدید باید دنباله و تعقیبکننده مطالب سوره واقعه باشد. اتفاقاً آخرین آیه سوره واقعه با تسبیح ختم میشود (فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِآیهٔ ۹۶) و اولین کلمه سوره حدید نیز تسبیح میباشد (سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ…سورهٔ صف، آیهٔ ۱...). اولی دستوری است به پیامبر (یا هر مسلمان) که با توجه به عظمت تحولاتی که در قیامت واقع میشود، و خطیر بودن مرحله تعیین سرنوشت، خداوند را به صفت ربوبیت عظیمش یادآور شود و او را منزه از عیب و نقص بداند. با چنین مقدمه و در چنین زمینهای است که مسئله رسالت میتواند مطرح شود و اهمیت حیاتی خود را نشان دهد. وقتی ثابت شد آفرینش این جهان باطل نیست، همه آفریدهها اجل و سرآمدی به سوی خدا دارند، زمین و آسمان نیز روزی به پایان حیات خود میرسند، بنی آدم هم عبث و بیهوده آفریده نشده و سرانجام نتیجه عمل خود را میبیند، نیاز به هدایت و راهنمائی احساس میگردد تا راه سعادت از گمراهی تبیین گردد. در اینحالت همچون تشنهای که دنبال آب میگردد، کسی که مجموعه اول را قرائت نماید و عمیقاً در مفاهیم آن بیندیشد، عظمت نشانههایی از حیات آخرت فرا راهش قرار میگیرد و مسیرش را برای سعادت در آخرت و نائل شدن به رضوان الهی روشن مینماید. در مجموعه دوم سه مسئله: ۱- رسالت، ۲- تسبیح، ۳- عزیز و حکیم، تبیین میگردد و نشان داده میشود خداوند عزیز و حکیم برای نجات بندگانش از ذلت پیروی از شیطان و برای پاک شدن از شرک و کفر و نفاق و آراسته شدن به «حکمت» (عملکرد پسندیده استوار)، رسولانی میفرستد تا انسانها را با آیات الهی آشنا کرده، تزکیه و تعلیمشان دهند و در مصیر الی الله به پاکی و طهارت نفس توفیق یابند.
۱. شبیه این آیه را با مختصری تفاوت در سوره آل عمران مییابیم:
آیه (۱۳۳) - و سار عه اال. مغفر قمی: بکم و حنة عرضها السموات، الارض اعدت للمتقین.
مجموعه مسیحکات
در قرآن مجموعاً ۷ سوره با کلمه «تسبيح» آغاز میگردند که این سورهها را «مسبحات» مینامند. از این تعداد ۵ سوره که پشت سرهم (اغلب با یک سوره فاصله به صورت یک درمیان) قرار گرفتهاند. سنخیت و هماهنگی کاملی داشته، مجموعه مرتبط و منسجمی را تشکیل میدهند. تمامی این ۵ سوره با اشاره به «تسبيح» تمامی آنچه در زمین و آسمان است برای خداوند عزیز و حکیم «افتتاح میگردند و دو صفت عزیز و حکیم کلید گنجینه مفاهیم آنها به شمار میرود. دو سوره دیگر که به صورت پراکنده و بافاصله ای زیاد با این ۵ سوره قرار گرفتهاند، یکی سوره اعلی است که تسبيح به صورت فعل امر خطاب به شخص رسول اکرم (ص) آمده است (سَبِّحِ ٱسْمَ رَبِّكَ ٱلْأَعْلَىسورهٔ اعلی، آیهٔ ۱)، دیگری سوره اسری که کلمه سبحان در آن به کار رفته است. (سُبْحَٰنَ ٱلَّذِىٓ أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِۦ…سورهٔ اسراء، آیهٔ ۱...). بنابراین میتوانیم آنها را خارج از این گروه بندی فرض کرده ارتباط آن دو را از محور دیگری جستجو نمائیم. از طرفی بین این ۵ سوره، ۳ سوره مجادله، ممتحنه و منافقون قرار گرفتهاند که آنها نیز (بدون آنکه با چنان جمله ای آغاز شوند) دارای همان مفاهیم و مضامین بوده، «عزت و حکمت» را
۱. سورههای اسری ۱۷ - حدید ۵۷ - حشر ۵۹ - صف ۶۱ - جمعه ۶۲ - تغابن ۶۴ - اعلی ۸۷
۲. حدید - حشر - صف - جمعه - تغابن. (جمعه و صف به هم چسبیدهاند)
- در حالیکه ۵ سوره دیگر تماماً به صورت سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ…سورهٔ حدید، آیهٔ ۱... (و یا يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ…سورهٔ جمعه، آیهٔ ۱ و الارض) میباشد.
تبين مي نمايند¹
به اين ترتيب مابين سوره هاي هشتگانه ۵۷ تا ۶۴ (حديد، مجادله، حشر، ممتحنه، صف، جمعه، منافقين و تغابن) وجه اشتراكي در صفت «عزيز و حكيم» مي يابيم كه سرنخي را براي تحقيق در رابطه تسبيح با «صفات عزيز و حكيم» به دست مى دهد². با تدبر بيشتر و با هدايت آيات ۲ و ۳ سوره جمعه (هوالذي …بَعَثَ فِى ٱلْأُمِّيِّۦنَ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ…سورهٔ جمعه، آیهٔ ۲ آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان …كَانُوا۟ مِن قَبْلُ لَفِى…سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۶۴ ضلال مبين - وَءَاخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا۟ بِهِمْ ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُسورهٔ جمعه، آیهٔ ۳) بعثت رسول امى را ناشي از صفت «عزيز و حكيم» بودن خدا مي يابيم. يعني صفت عزيز بودن او بندگان را از ذلت بردگي شيطان و هواي نفس و دنياپرستي به عزت بندگي خدا، و حكيم بودن او، گمراهي و آلودگي آنها را به شرك و نفاق و كفره به رفتار حكمت آميز رهنمون مي سازد.
همچنين دعاي حضرت ابراهيم هنگام بناي كعبه براي برانگيخته شدن رسولي از ميان مردم، به خاطر تلاوت آيات و تزكيه و تعليم آنها، با توسل به همين دو نام انجام گرفته است.
رَبَّنَا وَٱبْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ ۚ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۲۹
اين دعا نشان مي دهد كه حضرت ابراهيم به خوبي رابطه رسالت پيامبري را با دو صفت عزيز و حكيم درك كرده بود. اگر با اين علامت و فلشي كه اين آيه مي دهد مجدداً به سراغ سوره هاي هشتگانه (۵۷ و ۶۴) رفته به جستجوي موضوع «رسالت» در آنها بپردازيم، با شگفتي تمام مشاهده مي كنيم كه اين موضوع نيز از محورهاي اساسي اين مجموعه به شمار مي رود. به اين
- اولاً تمامي مطالب اين سورهها رفتارهاي حكيماته را تبيين مي نمايد و مفهوم حكمت در قرآن برخلاف آنچه فهميده مي شود، از مقوله فلسفه و ذهنيات نيست، بلكه «دانش رفتاري» و علم به عمل است. ثانياً در هر سه سوره اشاراتي به شرح ذيل به عزت شده است:
كَتَبَ ٱللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا۠ وَرُسُلِىٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌۭسورهٔ مجادله، آیهٔ ۲۱
رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةًۭ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَٱغْفِرْ لَنَا رَبَّنَآ ۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُسورهٔ ممتحنه، آیهٔ ۵
منافقون (۸)... و له العز و لرسوله و للمومنين و لكن المنافقين لا يعلمون
- در اولين آيه سوره ۵۷ و آخرين آيه سوره ۶۴ نام عزيز الحكيم به كار رفته است. به اين ترتيب اين مجموعه ۸ سوره اي با اين دو صفت آغاز و ختم مي شود (مثل جلد كتاب)
۳. بقره ۱۲۹
ترتيب معلوم میشود بين موضوع رسالت و صفات عزيز و حكيم و مسئله تسبيح رابطه ای برقرار است. ابتدا نگاهی به جداول صفحه بعد كه كاربرد كلمات رسالت و «عزيز و حكيم» را در مجموعه موردنظر نشان میدهد میافکنیم آنگاه به نتایج حاصله میپردازیم.
***
همانطور که گفته شد، صفت عزیز الحكیم بودن خداوند ایجاب مینماید انسانها را از ذلت بردگی غیرخدا به عزت بندگی او و از گمراهی و جهالت به «حكمت» (شناخت وظیفه و عمل) راهنمائی کند. برای این کار رسولانی در طول تاریخ برای هدایت انسانها فرستاده است که با بشارت و انذار این مهم را ابلاغ نمایند. به این ترتیب ملاحظه میکنیم پیامبری و رسالت چگونه از دو سرچشمه حیات بخش جاری شده و چگونه از قله مرتفع «عزیز الحكیم» آب خالص هدایت را به دشتهای تشنه رسانده است.
پس کار انبیاء ارتباطی مستقیم با دو صفت عزیز و حكیم داشته و ماهیت «رسالت» را باید در این دو زمینه جستجو کرد. برای این کار سورههای هشتگانه موردنظر بهترین زمینه و بستر این بررسی میباشند و ضروری است آنها را از این زاویه مورد دقت قرار دهیم.
میدانیم «عزیز» به کسی میگویند که بالاترین قدرت را داشته باشد، مثل عزیز مصر که سلطان و پادشاه آن سرزمین بود، به زمین بلندی نیز که آب بر آن سوار نشود «عزاز» گویند. خداوند «عزیز» است، یعنی شکست ناپذیر و فوق همه قدرتها بوده هرگز در مشیتش مغلوب نمیگردد. حكیم نیز به کسی میگویند که در کارش رخنهای برای اشکال و ایراد نباشد، آنچنان محکم و استوار عمل کند که هیچگاه به فساد و تباهی نینجامد.
کار رسولان نیز که حامل این دو ارزش هستند، رساندن امت به عزت و حكمت است، یعنی نجات آنها از ذلت بردگی فراعنه و قیصرها و کسریها (همچنین هوای
۱. همانطور که تنزیل قرآن از دو سرچشمه حكمت و رحمت نششت میگیرد (شرح آنرا در سورههای دارای
حروف مقطعه حم داده ایم)
جدول کاربرد مشتقات کلمه «رسول» در سورههای ۵۷ تا ۶۴
| تعداد مشتقات رسول | متن آیه | شماره آیه | نام سوره شماره آن |
|---|---|---|---|
| ۱۰ | ءَامِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَأَنفِقُوا۟ مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ…سورهٔ حدید، آیهٔ ۷... | ۷ | حدید (۵۷) |
| و ما لكم لاتومنون بالله والرسول يدعوكم لتومنا بربكم... | ۸ | ||
| والدین آمنوا بالله ورسوله اولئک هم الصدیقون... | ۱۹ |
سَابِقُوٓا۟ إِلَىٰ مَغْفِرَةٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ…سورهٔ حدید، آیهٔ ۲۱
| لقد ارسلنا رسلنا بالبینیات و انزلنا معهم... و لیعلم الله من بنصره ورسله بالغیب... | ۲۵ | ||
| و لقد ارسلنا نوحآ و ابراهیم و... | ۲۶ | ||
| ثم قفینا علی آثارهم برسلنا و... | ۲۷ | ||
| یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله... | ۲۸ | ||
| إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحَآدُّونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ كُبِتُوا۟…سورهٔ مجادله، آیهٔ ۵... | ۵ | ||
| ۸ | أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نُهُوا۟ عَنِ ٱلنَّجْوَىٰ…سورهٔ مجادله، آیهٔ ۸... یتناجون بالاثم و العدون و معصیت الرسول... | ۸ | مجادله (۵۸) |
| یا ایها الذین آمنوا اذا تناجیتم فلا تتناچوا بالاثم والعدون و معصیت الرسول و... | ۹ | ||
| …نَٰجَيْتُمُ ٱلرَّسُولَ فَقَدِّمُوا۟ بَيْنَ يَدَىْ نَجْوَىٰكُمْ صَدَقَةًۭ…سورهٔ مجادله، آیهٔ ۱۲... | ۱۲ |
…فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ…سورهٔ مجادله، آیهٔ ۱۳
| إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحَآدُّونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَٰٓئِكَ فِى ٱلْأَذَلِّينَسورهٔ مجادله، آیهٔ ۲۰ | |||
| كَتَبَ ٱللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا۠ وَرُسُلِىٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌۭسورهٔ مجادله، آیهٔ ۲۱ | |||
| لاتجد قوماً یؤمنون بالله و الیوم الاخر یوادون من حادالله ورسوله... | ۲۲ | ||
| ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ…سورهٔ حشر، آیهٔ ۴... | ۴ | ||
| ۷ | وَمَآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْهُمْ فَمَآ أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍۢ وَلَا رِكَابٍۢ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُۥ…سورهٔ حشر، آیهٔ ۶ | ||
| من اهل القری فله و للرسول... و ما اتیکم الرسول فخذوه... | ۷ | ||
| للفقراء المهاجرين الذین اخرجوا من دیارهم... و ینصرون الله ورسوله... | ۸ | ||
| یا ایها الذین آمنوا... یخرجون الرسول، و ایاکم ان تومنا بالله ربكم... | ۱ | ||
| ۶ | وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِى وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُمْ…سورهٔ صف، آیهٔ ۵... | ۵ | صف (۶۰) |
| و اذ قال عیسی بن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیكم... و مصدقاً برسول... | ۶ |
تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ…سورهٔ صف، آیهٔ ۱۱
| | ۱۱ | |
| ۱ | هوالذی بعث فی الأمیین رسولاً منهم... | ۲ | جمعه (۶۲) |
|---|---|---|---|
| ۵ | إِذَا جَآءَكَ ٱلْمُنَٰفِقُونَ قَالُوا۟ نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ…سورهٔ منافقون، آیهٔ ۱ | ||
| وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا۟ يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ ٱللَّهِ…سورهٔ منافقون، آیهٔ ۵... | ۵ | ||
| هُمُ ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا۟ عَلَىٰ مَنْ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ…سورهٔ منافقون، آیهٔ ۷... | ۷ | ||
| يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ ۚ وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ…سورهٔ منافقون، آیهٔ ۸... | ۸ | ||
| ۴ | ذلك بانهم کانت رسلهم بالبينات.. | ۶ | تغابن (۶۴) |
| فامنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا | ۸ | ||
| وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ ۚ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا ٱلْبَلَٰغُ ٱلْمُبِينُسورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۲ |
جمع ۴۲
جدول کاربرد اسماء عزیز و حکیم در سورههای ۵۷ تا ۶۴
| تعداد حکیم | تعداد عزیز | متن آیه | شماره آیات |
|---|---|---|---|
| ۱ | ۲ | سبع الله ما فی السموات و الأرض و هو العزیز الحکیم | ۱ |
| لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِٱلْبَيِّنَٰتِ…سورهٔ حدید، آیهٔ ۲۵... ان الله قوی عزیز | ۲۵ |
كَتَبَ ٱللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا۠ وَرُسُلِىٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌۭسورهٔ مجادله، آیهٔ ۲۱
| | سبع الله ما فی السموات و ما فی الأرض و هو العزیز الحکیم | ۲۳ |
…ٱلْمُهَيْمِنُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْجَبَّارُ ٱلْمُتَكَبِّرُ ۚ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَسورهٔ حشر، آیهٔ ۲۳
| هو الله... یسبع له ما فی السموات و الأرض و هو العزیز الحکیم | ۲۴ | ||
| رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةًۭ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَٱغْفِرْ لَنَا رَبَّنَآ ۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُسورهٔ ممتحنه، آیهٔ ۵ | |||
| ۱ | ۱ | سبع الله ما فی السموات و ما فی الأرض و هو العزیز الحکیم | ۱ |
| ۱ | ۱ | سبع الله ما فی السموات و ما فی الأرض و هو العزیز الحکیم | ۱ |
| يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ٱلْمَلِكِ ٱلْقُدُّوسِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِسورهٔ جمعه، آیهٔ ۱ | |||
| ۲ | ۲ | وَءَاخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا۟ بِهِمْ ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُسورهٔ جمعه، آیهٔ ۳ | |
| يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ ۚ وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ…سورهٔ منافقون، آیهٔ ۸ | |||
| ۱ | ۱ | عالم الغیب و الشهاده العزیز الحکیم | ۱۸ |
جمع ۹۱
نفس) به عزت بندگی خدا، و هدایت آنها از جهل و خرافه و آلودگی به شرک و کفر و نفاق به علم و آگاهی و رفتار حکیمانه خالی از خودخواهی و خلل دنیاپرستی.
در مفهوم «عزت»، قدرت و قاهریت و غلبه خوابیده و در مفهوم حکمت، تزکیه و تربیت و آگاهی. به همین دلیل کار رسولان از یک طرف جهاد و مبارزه علیه متجاوزان برای دفاع از حوزه ایمانی و مؤمنین به مکتب توحید بوده، از طرف دیگر تعلیم و تربیت و کار به اصطلاح امروزی فرهنگی.
معنای «تسبیح» آسمانها و زمین برای خداوند عزیز و حکیم که در ابتدای بیشتر سورههای این مجموعه آمده همین است، تمامی موجودات عالم خدا را تسبیح میکنند، رعد خدا را تسبیح میکند (وَيُسَبِّحُ ٱلرَّعْدُ بِحَمْدِهِۦ…سورهٔ رعد، آیهٔ ۱۳)، پرندگان خدا را تسبیح میکنند (کل قد علم صلوته و تسبیحه) و کوه و دشت و دریا خدا را تسبیح میکنند، تسبیح همان حرکت جوهری و ذاتی موجودات به سوی پروردگار در مسیری است که برای آنها تعیین کرده است. همانطور که ماه و خورشید با حرکت در مدار خود به تقدیر الهی تعیین شده درحقیقت در حال تسبیح هستند (…كُلٌّۭ فِى فَلَكٍۢ يَسْبَحُونَسورهٔ انبیاء، آیهٔ ۳۳). کار رسالت نیز نوعی تسبیح در عالم انسانی است، همانطور که تسبیح موجودات، تنزیه و تقدیس ذات پاک الهی یعنی پاکسازی محیط از عیب و نقص و تباهی و انجام عمل مثبت و خیر و سازنده است، کار رسولان نیز این دو بُعد را در حرکت تسبیحی دارا میباشد. از یک طرف با متجاوزین به حریم انسانی و ایمانی باید بجنگند تا محیط جوامع را از شرک طاغوتها پاک سازند، از طرف دیگر با تعلیم و تربیت انسانهای آزاد شده از بردگی طواغیت و طغیان نفس، آنها را به فلاح و رستگاری سوق دهند.
و چنین است که در سورههای این مجموعه هر دو بُعد را مشاهده مینمائیم. کافی است نگاهی سطحی و گذرا به ظواهر آیات آن نموده دو بازوی شمشیر و کتاب را ملاحظه نمائیم. هم عزّت میآموزد و هم حکمت، هم جهاد و قتال با کفار و مشرکین است و هم اخلاق و ایمان. نام برخی از آنها حکایت از بازوی عزت میکند؛ حدید (آهن = اسلحه)، حشر (بسیج نیروی نظامی)، صف (آرایش منظم سپاه). و نام برخی دیگر دلالت از بازوی حکمت، یعنی چگونگی رفتار در زمینههای مختلف: مجادله (روابط همسر)، ممتحنه (روابط با دوست و دشمن - ولایت و برائت)، جمعه (رابطه عبادی با خدا)، منافقون (شناخت دشمنان دوست نما)، تغابن (رهائی از دنیا و تعلق به مال و اولاد).
البته چنین نیست که این دو موضوع بطور تفکیک شده در دو دسته از سورههای
این مجموعه آمده باشد. بلکه هر دو دسته اغلب شامل هر دو موضوع (با شدت و ضعف) میباشند. ذیلاً واژههایی را که مفهوم جهادی (بازوی شمشیر) دارد، همچنین واژهها یا موضوعاتی را که جنبه حکمت دارد (بازوی کتاب) استخراج نموده مورد مقایسه قرار میدهیم، کلمات به کار رفته در هر دو سوره، نشانه و علامتی برای شناخت روح حاکم بر آن میباشد.
سوره حديد: فتح، حديد (آهن، اسلحه)، انفاق جهادی (تدارک مالی جنگ)، مصیبت، نصرت و یاری خدا
سوره مجادله: حزب الله و حزب الشيطان، دشمنی با خدا و رسول (پحادثالله و الرسول)، غضب خدا و رسول
سوره حشر: حشر (بسیج نیرو)، حصون (قلاع جنگی)، ترس از حمله (قذف فی قلوبهم الرعب)، جلاء (ترک دیار پس از شکست)، شاق (ستیزه) فی (غنائم جنگی)، او جفتم (ناختن بر دشمن)، خیل و رکاب (اسب و شتر جنگی)، هجرت، خروج (حرکت به سوی دشمن) - قتال، رهبت (ترس)، محصنه (قلعه بندی شده)، وراء جدر (پشت دیوارهای بلند دفاعی)، بأس (خشم و خشونت)
سوره ممتحنه: جهاد، یثقفوكم (سنگر گرفتن و با مهارت کمین کردن)، عداوت و بغضاء، فتنه، قتال، خروج (حرکت به سوی دشمن)، ظاهروا (پشتیبانی کردن)
سوره صف: قتال، صف (آرایش نظامی سپاه)، بنیان مرصوص (زیربنای از سرب ریخته شده)، جهاد، نصر من الله و فتح قریب، فایدنا الذین آمنوا …عَلَىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا۟ ظَٰهِرِينَسورهٔ صف، آیهٔ ۱۴
در سه سوره منافقون، جمعه و تغابن و اژههای جهادی که دلالت بر روح حماسی و عزت بخش آن بنماید، دیده نمیشود. اما در عوض هریک از این سه سوره به یک گروه از طیف دشمنان توجه داشته آنها را معرفی مینماید: سوره منافقون به معرفی نقابداران نفوذی، یعنی همان کافران به لباس ایمان درآمده و زیر چتر حمایتی اسلام پنهان شده میپردازد، سوره جمعه یهودیان را معرفی مینماید و بالاخره سوره تغابن، کافران (قریش و قبائل دیگر)
را توصیف مینماید. جالب اینکه پنج سورهای هم که کلمات جهادی در آنها دیده میشود، هر کدام ناظر به مقابله با یکی از این سه گروه است: سورههای حشر و صف و دربرابر یهود، سوره ممتحنه در برابر کافران و سورههای حدید و مجادله در برابر منافقین. به این ترتیب در این مجموعه هشت سورهای، راه شناخت و مقابله با دشمنان را (که در زمان پیامبر خارج از این سه گروه هم نبودهاند) نشان داده از دو بازوی شمشیر و کتاب، در سایه اسماء «عزیز و حکیم» بازوی شمشیر را برای رهائی از ذلت تسلط بیگانگان و رسیدن به عزت استقلال و آزادی و بازوی کتاب را برای پرستش خالص پروردگار، تقویت مینماید. تا اینجا توضیحات داده شده بر محور نام «عزیز» و آثار پربرکت و عزت بخش آن، که نیمی از مطلب و یکی از دو سرچشمه رسالت میباشد، دور میزد. لازم است پیرامون آثار آگاهی بخش نام نیکوی «حکیم» نیز جستجویتی در مجموعه موردنظر بنمائیم:
همانطور که قبلاً گفته شد، معنای حکیم و حکمت در قرآن با آنچه به تدریج در طول قرنها عبور فرهنگ اسلامی از بستر تمدنها و ترجمه آثار فلسفی آنها، اکنون فهمیده میشود. تفاوت دارد. مردم معمولاً به کسی حکیم میگویند که شناخت بیشتری نسبت به افکار و اندیشههای بشری داشته صاحب نظر و اهل علم و دانش و منطق و فلسفه باشد، مثل حکیم ابوعلی سینا. مثل ارسطو و افلاطون و سقراط، شاید علت اینکه در قدیم به اطباء حکیم میگفتند، به دلیل ذوالفنون بودن آنان و احاطهشان به دانشهای مختلف و محدود زمان بوده است. امّا حکیمی که قرآن سراغ میدهد ممکن است اصلاً سوادی هم نداشته و بیاطلاع از سیر تحول افکار بشری و دانش و فلسفه باشد. قرآن لقمان را حکیم مینامد و حکمت او را نه در افکار و اندیشههای فلسفی، بلکه در نصایحی که به فرزندش مینماید، نشان میدهد، نصایحی که تماماً جنبه عملی داشته وظیفه و تکلیف او را در رابطه با خدا (اعراض از شرک)، والدین (احسان به آنها)، آخرت و بازگشت به سوی خدا (حساب و کتاب اعمال)، اقامه صلوة، امر به معروف و نهی از منکر و پایداری دربرابر مصائب ناشی از آن، چهره دژم
- در این سوره منحصراً به گروه کافران که با تکذیب آیات الهی و احساس بینیازی به حق پشت میکنند (دربرابر مؤمنین) پرداخته است. به آیات ذیل توجه کنید. (۲) هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌۭ وَمِنكُم مُّؤْمِنٌۭ ۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌسورهٔ تغابن، آیهٔ ۲) أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَبْلُ…سورهٔ تغابن، آیهٔ ۵ فداقوا وبال امرهم و لهم عذاب الیم - ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم…سورهٔ غافر، آیهٔ ۲۲ بالبینیات فقالوا ابشر یهودینا فکفروا و تولوا و استغنی الله والله غنی حمید. زَعَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَن لَّن يُبْعَثُوا۟…سورهٔ تغابن، آیهٔ ۷... (۱۰) والذین کفروا و کذبوا …بِـَٔايَٰتِنَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۳۹ ۲. به آیات ۲ تا ۷ و ۱۱ تا ۱۴ سوره حشر و آیات ۳ تا ۹ سوره صف نگاه کنید
۳. این سوره اصلاً ناظر به جریان فتح مکه و پیروزی بر کفار است
۴. به آیات ۱۴ تا ۱۶ سوره حدید و آیات ۸ و ۱۲ تا آخر سوره نگاه کنید.
نساختن، خرامان و متكبر راه نرفتن، میانه روى در زندگی، کوتاه کردن صدا (ادب در معاشرت) بیان میکند.
در آیات تربیتی سوره بقره نیز هنگامی که ابعاد و جزئیات طلاق را بیان میکند میفرماید:
... …وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ…سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۳۱... و زمانی که بحث مفصل و مستوفای انفاق را باتمام میرساند، نتیجه گیری میکند که: «بؤتی الحکمة من يشاء و من …يُؤْتَ ٱلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا…سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۶۹ و ما يذكر الا اولوالالباب۲ ».
در سوره بنی اسرائیل نیز وقتی وظائف بندگان را در ۱۲ بند: توحید، احسان به پدر و مادر، پرداخت حقوق خویشاوند و مسکین و ابن سبیل، میانه روى در انفاق، عدم قتل اولاد به دلیل فقر، دوری از زنا، احتراز از آدم کشی، نزدیک نشدن به مال یتیم، وفاى به عهد، انصاف در ترازو و معاملات، عدم پیروی از چیزی که علمی بر آن نیست، با تکبر و خرامان راه رفتن در بین مردم، تشریح مینماید، در خاتمه همه این وظائف را «حکمت» مینامد.
ذَٰلِكَ مِمَّآ أَوْحَىٰٓ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ ٱلْحِكْمَةِ ۗ…سورهٔ اسراء، آیهٔ ۳۹
بنابراین منظور از حکمت در قرآن آگاهی انسان به شیوه عمل و انجام تکالیف و وظائف فردی و اجتماعی میباشد.
باتوجه به مقدمه فوق، به سراغ سورههای هشتگانه مجموعه مورد نظر میرویم و آثار نام نیکوی «حکیم» را در آنها جستجو مینمائیم. ذیلاً موضوعاتی را که در هر کدام وجود دارد فهرست وار ذکر مینمائیم:
۱- سوره حید: ایمان به خدا و رسول و تقوی، انفاق و صدقه و قرض الحسنه، خشوع قلبی، آخرت گرائی و پیشتازی به بهشت، مصیبت پذیری، زهد (عدم تأسف از نداشتن و خوشحالی نکردن از بدست آوردن)، دوری از بخل، قیام به قسط و عدالت اجتماعی، احتراز از رهبانیت و ترک دنیا و...
سوره مجادله: اختلاف و مجادله زن و شوهر (حکمت رفتار زناشوئی)، گفتار ناپسند و زور (منکراً من القول و زوراً)، ظهار و کفاره آن (طلاق جاهلیت)، نجوی و سخنان در گوشی (شیوههای صحیح و غلط آن)،
- بقره ۲۳۱
- بقره ۲۶۱
- بنی اسرائیل ۳۹
بر و تقوی دربرابر ائم و عدوان (دو شیوه رفتاری)، توكل، آداب شرکت در مجالس عمومی، چگونگی ارتباط با بیگانگان (مسئله ولایت و برائت)، حرکتهای منافقانه زیر چتر ایمان، ویژگیهای حزب الله و حزب شیطان دربرابر تولی و تبری. نحوه تقسیم غنائم جنگی (فیء)، ایثارمالی انصار، محبت قلبی نسبت به پیشتازان اولیه، شناخت منافقین، تقوی، مهیا شدن برای آخرت. روابط با دوست و دشمن (تولی و تبری یا ولایت و برائت) و مرزبندی و شناخت آنان، امتحان زنان مهاجر، بیعت با زنان، مرز عشق و علاقه به زن (عقیده مقدم بر عشق - تولی و تبری در رابطه با زن)، عدم اتخاذ ولایت یهود. سوره صف: شیوه مقابله دربرابر دشمن، ایمان و جهاد دو بال پرواز به سوی رستگاری آخرت و پیروزی دنیا، یاری رسول و دین حق. سوره جمعه: معرفی یهود، توصیه به اقامه نماز جمعه و شیوه شرکت در آن، ترک موقت تجارت. سوره منافقون: توصیف منافقین (شناخت ابعاد نفاق)، هشدار برای سرگرم نشدن به اموال و اولاد، انفاق در دنیا. سوره تغابن: ایمان به خدا و رسول و نور هدایت، مصیبتها، اطاعت از خدا و رسول، عفو و صفح و غفران دربرابر دشمنی ازواج و اولاد، فتنه اموال و اولاد، تقوی با تمام نیرو، شنیدن و اطاعت کردن حق، انفاق و قرض الحسنه در برابر شخ نفس. همانطور که در قسمت فوق ملاحظه میشود، تمامی روابط داخلی و خارجی مسلمانان (یا اهم آنها) در این مجموعه آمده و چیزی از حکمت فروگذار نشده است. * اکنون با توجه به وجوه مشترک میان این هشت سوره و رابطهای که بین رئوس مثلث: تسبیح، رسالت و صفت عزیزالحکیم برقرار است، به سراغ تک تک سورههای مجموعه یادشده میرویم و رابطه اختصاصی آنها را نیز با یکدیگر مورد شناسائی قرار میدهیم.