‹ همهٔ سوره‌ها يس
۳۶

يس

یس

مکی۸۳ آیه

«یس» (۳۶)

حروف مقطعه «یس»

قبلاً در بررسی سوره طه (۲۰)، در بحث مربوط به حروف مقطعه، اشاره‌ای به «یس» کرده بودیم. اینک مجدداً به مناسبت مطرح شدن سوره «یس» قسمت‌هایی از آن بحث را که به این حروف مقطعه مربوط می‌گردد، با توضیح و تفصیل بیشتر تکرار می‌کنیم. همان‌طور که نقل گردید، به گفته مرحوم علامه طباطبائی (در تفسیر المیزان): «سوره‌هایی که حروف مقطعه بر سر آن آمده است با یکدیگر ارتباط دارند و اشتراک این حروف میان چند سوره دلالت بر اشتراک مضامین آنها می‌نماید». این حقیقت را همان‌طور که ذکر کردیم محاسبات کامپیوتری دکتر رشاد خلیفه (دانشمند مصری استاد دانشگاه آریزونا) تأیید می‌نماید. مطابق آمارگیری‌های رشاد خلیفه در میان ۲۹ سوره‌ای که با حروف مقطعه آغاز شده‌اند، از نظر ریاضی رابطه کمیتی ثابتی برقرار است که به عدد ۱۹ قابل تقسیم می‌باشد. طبق جدولی که نامبرده ارائه داده است مجموع عددی حروف مقطعه مشترک در سوره‌ها رابطه ریاضی فوق را نشان می‌دهد. اینک قبل از آن که به مفهوم حروف مقطعه «یس» بپردازیم، بد نیست اشاره‌ای به نظریات رشاد خلیفه در مورد رابطه حروف مقطعه این سوره با عدد ۱۹ بنمائیم:

  • ۱- مجموع حروف «ی» و «س» در سوره «یس» (ی ۲۳۷ بار - س ۴۸ بار) = ۲۸۵ = ۱۵ × ۱۹
  • ۲- حرف «ی» فقط در حروف مقطعه سوره «مریم» (کهیعص) و سوره «یس» به کار رفته است که مجموع آن ۳۴۵ + ۲۳۷ = ۵۸۲ می‌باشد.
  • ۲- حرف «س» در حروف مقطعه ۵ سوره به کار رفته که مجموع آن‌ها عبارتست از:

سوره شعراء (طسم) = ۹۳ سوره نحل (طس) = ۹۳ سوره قصص (طسم) = ۱۰۰ سوره یس (یس) = ۴۸ سوره شوری (حم عسق) = ۵۳

(مجموع حرف «س») ۳۸۷ + (مجموع حرف «ی») ۵۸۲ = ۹۶۹ = ۵۱ × ۱۹

آنچنان که از آمار فوق هویدا است، مجموع حروف ی و س نه تنها در سوره «یس» بلکه در ۶ سوره دیگر نیز ضریب ۱۹ می‌باشد! بنابراین می‌توان گفت این ۷ سوره مجموعه مرتبط و مکملی را تشکیل می‌دهند که در دو موضوع، که با حروف ی و س به صورت رمزوار و سمبلیک مشخص شده‌اند در مضمون و محتوی اشتراک دارند.

اشتراک عددی این سوره‌ها با ضریب ۱۹ توسط رشاد خلیفه نشان داده شده است، اشتراک مفهومی‌آنها را نیز می‌توانیم با بررسی ساده آماری به شرح ذیل نشان دهیم:

حرف «ی» - همان‌طور که گفته شد، حرف «ی» منحصراً در حروف مقطعه دو سوره مریم (کهیعض) و یس به کار رفته است. با بررسی ساده ای می‌توان فهمید موضوع مشترک هر دو سوره رسالت حضرت «عیسی» بن مریم می‌باشد. سوره مریم به نام مادر حضرت عیسی است و از زکریا و یحیی (علیهم السلام) که یکی کفیل مادر عیسی و دیگری تصدیق کننده آن حضرت بوده نام می‌برد و از ۹۸ آیه این سوره ۴۰ آیه آن به این خاندان پاک اختصاص یافته است. اما در سوره «یس» گرچه اسمی از حضرت «عیسی» برده نشده، اما داستان سه رسولی که آن حضرت به فرمان خدا به سوی شهر انطاکیه فرستاد، در این سوره به تفصیل آمده است. بنابراین محور اصلی این سوره نیز در رابطه با رسالت حضرت عیسی (ع) می‌باشد.

حرف «س» - درمیان ۴۸ کلمه مشتمل بر حرف «س» که در سوره «یس» به کار رفته است بیش از همه مشتقات کلمه «رَسْل» به چشم می‌خورد. به طوری که ۹ بار با ترکیبات مختلف این کلمه برخورد می‌کنیم. در حالی که هیچیک از کلمات دیگر این سوره بیش از ۳ بار تکرار نشده‌اند، از میان مشتقات کلمه «رسل» برخی مانند «مرسلون» بیش از بقیه


  1. در خود کلمه عیسی نیز ۲ بار حرف «ی» به کار رفته است.
  2. ۴ بار مرسلون، ۲ بار مرسلین، ۲ بار رسول و یکبار ارسلنا
  3. مشتقات کلمات: «استطاعت» و «سبحان هر کدام ۳ بار و مشتقات کلمات: مستقیم، شمس، سموات، نفس، سبقت و سدا هر کدام ۲ بار و بقیه کلمات مثل: سواه، یسئلکم، حسرة، یستهزون، نسلخ، مستقر، ینسلون، سلام، یکسبون، طمسنا، مسخنا، ننکسه، یسرون، انسان، نسی، لیس هر کدام یکبار.

سوره‌های قرآن بکار رفته‌اند (۴ بار از ۹ بار در کل قرآن)، کلمه مرسلین نیز ۲ بار در این سوره به کار رفته است (جمعاً با مرسلون ۶ بار)، علاوه بر آن، سوره یس با قسم به قرآن، بر مرسل بودن پیامبر آغاز می‌گردد (يسٓ وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ إِنَّكَ لَمِنَ ٱلْمُرْسَلِينَآیات ۱–۳). به این ترتیب تاکید سوره «یس» بر مسئله رسالت و نقش «مرسلین» آشکار می‌گردد.

از طرفی در مطالعه ۴ سوره دیگری که دارای حروف مقطعه مشتمل بر حرف «س» هستند (شعراء، نمل، قصص و شوری)، مشاهده می‌کنیم مشتقات این کلمه در سوره‌های مذکور نیز به وفور به کار رفته‌اند. به‌طوریکه کلمات: رسول و مرسلین در تمامی‌آنها آمده است و از ۳۳ موردی که کلمات مرسلین و مرسلون در قرآن به کار رفته ۱۶ مورد آن (حدود ۵۰٪) در این ۵ سوره قرار دارد. اگر کلمه «مرسلون» در سوره یس بیش از بقیه سوره‌ها می‌باشد، کلمه «مرسلین» در سوره شعراء با ۶ بار تکرار بیش از سایر سوره‌ها به کار رفته است.۲

در مجموع ۴۰ بار مشتقات کلمه رَسْلَ در این ۵ سوره به کار رفته است که عدد کامل می‌باشد.۳

اکنون با توجه به سمبل حرف «ی» که در نام حضرت عیسی (ع) خلاصه شده، و سمبل حرف «س» که نشانه «رسالت» و «مرسلون» می‌باشد، می‌توانیم بگوئیم سوره «یس» به طور سمبلیک اشاره به رسالت حضرت عیسی بن مریم دارد (والله اعلم)، همچنانکه در بررسی سوره «طه» دیدیم که به رسالت حضرت موسی (ع) اشاره داشت (هر دو سوره به داستان بنی اسرائیل در دو دوره تاریخی).

جالب اینکه در سوره شوری (۴۲) که حرف «س» قسمتی از حروف مقطعه آن (حم عسق) را تشکیل می‌دهد، گرچه سیاق سوره دور از مسئله رسالت می‌باشد، اما به طور غیر منتظره به صورت جمله معترضه‌ای در آیه سیزدهم آن اشاره به نقش این دو پیامبر می‌کند و علت حضور حرف «س» را در حروف مقطعه سوره نشان می‌دهد:

  1. بار کلمه مرسلین در سوره‌های ۲۶ و ۲۸ و ۳۶ و ۶ بار مرسلین در سوره‌های ۲۷ و ۳۶ (در حالیکه حجم این ۵ سوره حدود ۷٪ کل قرآن است)
  1. در آیات شماره ۲۱-۱۰۵-۱۲۳-۱۴۱-۱۶۰-۱۷۶ و در آیات ۱۰ و ۳۵ سوره نمل و آیات ۷ و ۴۵ و ۶۵ سوره قصص.
  1. اعداد علاوه بر نمایش کمیت، معنای کیفیتی خاصی را در قرآن دارا هستند. اعداد ۷ و ۷۰ دلالت بر کثرت، عدد ۱۰ دلالت بر تمامیت و عدد ۴۰ دلالت بر کمال می‌کند همچنان که در ۴۰ سالگی انسان به کمال خود می‌رسد (حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَسورهٔ احقاف، آیهٔ ۱۵) و موسی ۴۰ شب با خدا وعده کرد (وَٰعَدْنَا مُوسَىٰٓ أَرْبَعِينَ لَيْلَةًۭسورهٔ بقره، آیهٔ ۵۱) و بنی اسرائیل ۴۰ سال آواره شدند. (أَرْبَعِينَ سَنَةًۭ ۛ يَتِيهُونَ فِى ٱلْأَرْضِسورهٔ مائده، آیهٔ ۲۶)

شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِسورهٔ شوری، آیهٔ ۱۳... و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى). سوره طه در سال ۴ و ۷ و سوره يس در سال ۵ بعثت نازل شده‌اند (مطابق محاسبات) كتاب سير تحول قرآن)، در رابطه با آخرين آيه سوره حمد (صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۷) غَيْرِ ٱلْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا ٱلضَّآلِّينَسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۷) كه پيامبر (ص) و مسلمانان همه روزه در نمازهای خود تكرار می‌كنند، اين دو سوره به طور سمبليك به دو پيامبری كه قومشان دچار غضب الهی (قوم موسى) و گمراهى (قوم عيسى) شدند در سالهای نخستين بعثت اشاره می‌نمايد. هر دو سوره خطاب به پيامبر اكرم و با تاكيد بر تنزيل قرآن آغاز شده است: سوره طه: طه، مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لِتَشْقَىٰٓسورهٔ طه، آیهٔ ۲. إِلَّا تَذْكِرَةًۭ لِّمَن يَخْشَىٰ تَنزِيلًۭا مِّمَّنْسورهٔ طه، آیات ۳–۴ خَلَقَ ٱلْأَرْضَ وَٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلْعُلَىسورهٔ طه، آیهٔ ۴. سوره يس: يس، وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِآیهٔ ۲، إِنَّكَ لَمِنَ ٱلْمُرْسَلِينَآیهٔ ۳، عَلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢآیهٔ ۴، تَنزِيلَ ٱلْعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِآیهٔ ۵

محتواي سوره

سوره «يس» با سوگند بر قرآن حكيم بر مرسل بودن و بر راه راست قرار داشتن پيامبر (ص) آغاز می‌گردد، سوگند به قرآنی كه از جانب خداوند عزيز و رحيم نازل شده است. چنين خطابي به پيامبر با استناد به قرآن اين سئوال را مطرح می‌سازد كه مگر پيامبر در مرسل بودن يا در راه راست قرار داشتن خود شك داشته است كه خداوند با قسم و استناد به قرآن او را مطمئن می‌سازد؟... براي پاسخ به اين سئوال لازم است شرايط زمانی نزول اين سوره و همچنين دنباله مقدمه آن را درنظر بگيريم. نزول اين سوره در سال پنجم بعثت مقارن با علني كردن دعوت و بسط آن بوده است، پس از سه سال دعوت مخفيانه اينك دستور دعوت آشكار رسيده است، اكنون پيامبر مواجه با شديدترين عكس العمل‌های تكذيب و تمسخر قوم خود شده و به خاطر شكنجه و قتل پيروانش به ناچار دستور مهاجرت به حبشه را صادر كرده است، به قولي محبوس شدن بني هاشم و مسلمانان در شعب ابي طالب نيز قبل از اين تاريخ صورت گرفته و پيامبر از همه جهت در تنگنا و محاصره قرار داشته است. در ۷ آيه (۶ تا ۱۲) مقدمه سوره (پس از ۵ آيه آغاز آن) از انذار قوم غافلی كه پدرانشان نيز هشداری داده نشده‌اند، باد می‌كند، اين قوم كه غل و زنجيرهای وابستگی به دنيا به گردنشان بسته شده (آيه ۸) و جهل و نادانی پرده اي از جلو و عقب بر چشم بصيرتشان

آویخته (آیه ۹) یکسره رسول اکرم را تکذیب می‌نمایند و چه انذارشان بدهد یا ندهد، ایمان نمی‌آورند (آیه ۱۰ و ۷). به این ترتیب قول الهی بر عذاب مردم بی ایمان بر آنها تحقق یافته است (آیه ۷).

این وضعیت اعتقادی مردمی است که پیامبر اسلام در سال پنجم با آنها مواجه بوده است، به دنبال این مقدمه خداوند داستان سه رسولی را بازگو می‌نماید که به گفته مفسرین به فرمان خدا توسط حضرت عیسی (ع) برای هدایت مردم انطاکیه فرستاده شدند اما مردم آن شهر، به استثنای مردی (مؤمن آل یاسین) که با اشتیاق از دورترین نقطه شهر به سوی رسولان شناخته و آنها را تصدیق می‌نماید، رسولان را تکذیب و تهدید می‌نمایند و به استهزا می‌کشند. (فکذبوها... ان اتم الا تکذبون... لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا۟ لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌۭآیهٔ ۱۸... کانوا به یستهزؤن) و حتی تنها شخص تصدیق کننده را نیز با فجیع ترین وضع به قتل می‌رسانند... گویا حروف مقطعه «یس» در ابتدای سوره، با مفهومی که برای آن در رابطه با رسالت حضرت عیسی (ع) بیان داشتیم، خطاب به پیامبر برای دلداری و تسلای خاطر آن حضرت باشد تا بداند همه رسولان چنین گرفتاری هائی با مردم زمان خود داشته‌اند ولی صبر و پایداری کردند. خداوندی که قرآن را نازل کرده عزیز و رحیم است، عزیز در برابر تکذیب کنندگان، به این معنا که صاحب عزت است و هرگز مغلوب نمی‌گردد و رحیم در برابر تصدیق کنندگان که آنها را داخل بهشت می‌کند (سلام قَوْلًۭا مِّن رَّبٍّۢ رَّحِيمٍۢآیهٔ ۵۸ – آیه ۵۸).

با توجه به مطالب فوق، بدون آنکه خواسته باشیم شک و تردیدی را از اطمینان پیامبر (ص) بر مرسل بودن و بر صراط مستقیم قرار داشتنش بیان کنیم، می‌توانیم بگوئیم این سوره خطاب به پیامبر، در صدد تقویت روحی و دلداری آن حضرت در رسالتش می‌باشد، بهترین دلیلی که گواه بر این معنا است قرآن حکیم می‌باشد که رخنه و اختلافی در آن نبوده و بهترین سند برای اثبات رسول بودن و در صراط مستقیم قرار داشتن پیامبر اسلام می‌باشد. (یس والقرآن الحکیم انک لمن المرسلین علی صراط مستقیم)

همان‌طور که علیرغم تکذیب فرعونیان، مؤمن آل فرعون موسی (ع) را تصدیق کرد و علیرغم تکذیب مردم انطاکیه، مؤمن آل یسین رسولان حضرت عیسی را تصدیق نمود، علیرغم تکذیب اعراب، مؤمن آل محمد، یعنی علی (ع) صادقانه رسالت پیامبر اسلام را تصدیق نمود و او را صادقانه یاری کرد.


  1. شاید اصطلاح عامیانه یاسین به گوش... خواندن اشاره به همین بی تفاوتی در برابر انذار باشد.
  1. توجه به دو آیه دیگری که مشتمل بر کلمه عزیز می‌باشد رهگشای مفیدی است: آیه ۱۴ (فکذبوها فعززنا بثالث) و آیه ۳۸ (وَٱلشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرٍّۢ لَّهَا ۚ ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِآیهٔ ۳۸).
    يس · آیه ۱۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

    إِذْ أَرْسَلْنَآ إِلَيْهِمُ ٱثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍۢ فَقَالُوٓا۟ إِنَّآ إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ

    آنگاه كه دو تن سوى آنان فرستاديم، و[لى‌] آن دو را دروغزن پنداشتند، تا با [فرستاده‌] سومين [آنان را] تأييد كرديم، پس [رسولان‌] گفتند: «ما به سوى شما به پيامبرى فرستاده شده‌ايم.»

    يس · آیه ۳۸ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

    وَٱلشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرٍّۢ لَّهَا ۚ ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِ

    و خورشيد به [سوى‌] قرارگاه ويژه خود روان است. تقدير آن عزيز دانا اين است.

همان‌طور که گفته شد، در مقدمه ۱۲ آیه ای سوره پس از «انذار» مردم و بی ایمانی و ناباوری اکثریت آنها نسبت به این هشدار سخن گفته می‌شود. محتوای انذار همان‌طور که در سوره‌های دیگر نیز چنین است، در باره مثلث توحید، نبوت و آخرت می‌باشد. اما به نظر می‌رسد باور کردن مسئله آخرت و رجعت به سوی خدا دور از ذهن ترین مسئله کافران بوده باشد ۱ و شاید به همین دلیل هم در سوره «پس» بر مسئله «رجعت» و احضار نزد خدا به شدت تأکید کرده است. مسئله رجعت ۵ بار در سوره پس تکرار شده که پس از سوره بقره (۹ بار) بیش از سایر سوره‌ها می‌باشد ۲، همچنین آخرین آیه سوره که جمع بندی آن بشمار می‌رود بر مسئله رجعت تاکید کرده است (فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍۢ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَآیهٔ ۸۳). علاوه بر مسئله رجعت از ۷ باری که کلمه «محضرون» در قرآن به کار رفته ۳ بار آن در این سوره قرار دارد ۳ و شاید به دلیل تاکید سوره بر مسئله رجعت و حاضر شدن بندگان نزد خداوند باشد که سوره «پس» را معمولاً شب های جمعه برای اهل قبور می‌خوانند تا به یاد بازگشت به سوی خداوند حی قیوم بیفتند.

برای تفهیم رجعت به سوی خدا، به کافرانی که زنده شدن پس از مرگ را باور ندارند، از طبیعت اطراف و مخلوقات خداوند مثال می‌آورد که چگونه پس از مرگ زمستانی بیدار می‌شوند و تولید مثل می‌کنند (و آیه لهم الارض الميتة احیانها و اخرجنا مِنْهَا حَبًّۭا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَآیهٔ ۳۳) و تاکید می‌کند انواع گل و گیاهان رنگارنگ و درخت و میوه‌های متنوع همگی مخلوق خداوند هستند (سُبْحَٰنَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْأَزْوَٰجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَآیهٔ ۳۶). به این ترتیب با استناد به خلقت عمومی موجودات، ساده بودن خلقت مجدد انسانها را در آخرت تصریح می‌نماید. در این سوره با حجم مختصری که دارد، ۱۰ بار کلمه خلق به کار رفته است که عمدتاً در جهت تفهیم خلقت مجدد در آخر می‌باشد. ذیلاً به آیات مورد نظر به ترتیب شماره آیه اشاره می‌کنیم: (۴ آیه آخری دقیقاً بر مسئله مورد نظر تصریح دارند).

آیه (۳۶) سُبْحَٰنَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْأَزْوَٰجَآیهٔ ۳۶ كُلَّهَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضُآیهٔ ۳۶ و من انفسهم و مما لا يعلمون. آیه (۴۲) و آیه لَّهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِى ٱلْفُلْكِ ٱلْمَشْحُونِآیهٔ ۴۱ وَخَلَقْنَا لَهُم مِّن مِّثْلِهِۦ مَا يَرْكَبُونَآیهٔ ۴۲. آیه (۶۸) وَمَن نُّعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِى ٱلْخَلْقِ ۖ أَفَلَا يَعْقِلُونَآیهٔ ۶۸. آیه (۷۱) اولم بر ٱلْإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقْنَٰهُ مِن نُّطْفَةٍۢآیهٔ ۷۷ فاذاهو خصیم مبین،

  1. آیات ۴۸ و ۷۸ و ۷۹ این سوره بر این موضوع حکایت می‌کند.
  2. آیات ۳۲ (جَمِيعٌۭ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَآیهٔ ۵۳)، ۵۳ (فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌۭ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَآیهٔ ۵۳) و ۷۵ (وَهُمْ لَهُمْ جُندٌۭ مُّحْضَرُونَآیهٔ ۷۵).
  3. آیات: ۲۲، ۳۱، ۳۷، ۵۰، ۶۷ و ۸۳

آیه (۷۸) وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًۭا وَنَسِىَ خَلْقَهُۥ ۖ قَالَ مَن يُحْىِ ٱلْعِظَٰمَ وَهِىَ رَمِيمٌۭآیهٔ ۷۸. آیه (۷۹) قُلْ يُحْيِيهَا ٱلَّذِىٓ أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٍۢ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌآیهٔ ۷۹. آیه (۸۱) أَوَلَيْسَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِقَٰدِرٍآیهٔ ۸۱ عَلَىٰٓ أَن يَخْلُقَ مِثْلَهُمآیهٔ ۸۱ بلی و هو الخلاق العلیم.

کلمات کلیدی علاوه بر کلمات «رجعت»، «محضرون»، «مرسلون» و «خلق» که در این سوره به نسبت بسیار بالائی بکار رفته است. کلمات دیگری نیز می‌توانند به عنوان کلید فهم مطالب سوره مورد توجه قرار گیرند. از جمله نام «رحمن» است که ۴ بار در این سوره تکرار شده است و پس از سوره‌های مریم، زخرف و فرقان در ردیف چهارم (همراه سوره‌های طه، انبیاء و ملک) قرار دارد. از آنجائی که مشرکین علیرغم اعتقاد به «الله» رحمانیت را منکر می‌شدند، تاکید این سوره (که جنبه ایدئولوژیک دارد) بر نام «رحمن» برای بطلان فلسفه شرک معنای خاصی دارد. پس از آن کلمات: صراط، انذار، قرآن و مبین جلب توجه می‌کند. برخی از این کلمات مثل «مبین» در این سوره بیش از بقیه سوره‌ها بکار رفته است (۷ بار) و برخی مانند صراط در ردیف دوم قرار دارد (۳ بار پس از سوره انعام). توجه به جنبه‌های آماری و تعداد کاربرد هر کلمه می‌تواند ابعاد ویژه ای از سوره را روشن سازد.

نام‌های نیکوی الهی در این سوره ۱۹ بار اسماء الحسنی بکار رفته است (با احتساب بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱) که به ترتیب عبارتند از: رحمن (۵ بار) علیم (۳ بار) عزیز (۲ بار). رحیم (۳ بار) رب (۱ بار) الله (۴ بار) خلاق (۱ بار)

آهنگ انتهائی آیات از ۸۳ آیه سوره پس ۷۰ آیه آن با حرف «ن» و ۱۲ آیه به ترتیب ذیل با حرف «م» ختم شده‌اند: آیه ۲- قرآن الحکیم آیه ۱۱- اجر کریم آیه ۳۹- عرجون القديم آیه ۷۹- علیم آیات ۴۶- صراط المستقیم آیه ۱۸- عذاب اليم آیه ۵۸- رب رحیم آیه ۸۱- خلاق العلیم آیه ۵- عزیز الرحیم آیه ۳۸- عزیز العلیم آیه ۷۸- رحیم و فقط اولین آیه سوره که حروف مقطعه «پس» است با حرف «س» ختم شده است.

تقسيمات سوره

سوره «پس» را بر حسب موضوعات مطرح شده در آن، می‌توان به ۵ بخش عمده تقريباً مساوی به شرح ذیل تقسیم کرد. اين تقسيم بندی به فهم دقيق تر سوره و درک روابط مابين آيات آن کمک زیادی می‌کند. (در ضمن در پایان هر بخش نتیجه گیری در جهت آخرت و رجعت به سوی خدا می‌نماید.)

۱- آيات ۱ - ۱۲ مقدمه (کلیات و بیان موضع گیری در برابر قرآن و رسالت) ۲- آيات ۱۳ - ۳۲ تاريخ (ارائه مصداق تاریخی برای کلیات مقدمه) ۳- آيات ۳۳ - ۵۰ طبيعت (ارائه آيات تکوینی برای تفکر و تعقل) ۴- آيات ۵۱ - ۶۸ آخرت (زندگی پس از مرگ) ۵- آيات ۶۹ - ۸۳ زمان حال (بررسی وضع اعتقادی اعراب)

$$ \begin{cases} \text{گذشته} \\ \text{آینده} \\ \text{حال} \end{cases} $$

۱- مقدمه (آيات ۱ - ۱۲)

محور اصلی مقدمه همان‌طور که گفته شد، رسالت پیامبر برای هدایت مردم به صراط مستقیم و تنزیل قرآن از جانب خداوند عزیز رحیم برای انذار اعراب غافل زمان پیامبر می‌باشد. این مردم به دلیل غل و زنجیرهای وابستگی به دنیا و جهل و نادانی نسبت به آيات آفاق و انفس، ایمان نمی‌آورند و مصداق تحقق قول الهی در عذاب مردم کافر می‌گردند، بنابراین چه انذار داده شوند یا نشوند، تفاوتی نمی‌کند. البته همه مردم چنین نیستند. بلکه کسانیکه پیام قرآن را تبعیت نموده و در نهان از خداوند خشیت داشته باشند، انذار پیامبر را درک کرده خود را از عواقب گناه برحذر می‌دارند. (آیه ۱۱)

در آخرین آیه این مقدمه بر سنت دائمی احياء مردگان و نوشتن اعمال انسان، چه آنچه پیش فرستاده یا آثاری که برجای گذاشته، تاکید می‌کند تا تلویحاً آخرت و بعثت را نصب العین قرار داده بر هدف داشتن عالم از این آزمایش و تفاوت سرنوشت نیکان و بدان تصریح نماید. (إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا۟ وَءَاثَٰرَهُمْ ۚ وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَٰهُ فِىٓ إِمَامٍۢ مُّبِينٍۢآیهٔ ۱۲).

پس (۳۶) / ۲۴۳

۲- تاریخ (آیات ۱۳ - ۳۲)

دومین بخش سوره «پس»، پس از مقدمه ای که از تکذیب شدید پیامبر اسلام (ص) و غفلت و ناباوری اعراب جاهل و غافل یاد می‌کند، به شرح مصداقی تاریخی از اوج تکذیب رسولان اختصاص می‌یابد. بیان این واقعه تاریخی خطاب به پیامبر (و تلویحاً به سایر مسلمانان) برای همین است که مطمئن شود تکذیب رسولان جریانی تاریخی است و به او اختصاص ندارد. بنابراین ضروری است صبر و استقامت نماید. در این تجربه تاریخی، که به گفته مفسرین به زمان حضرت عیسی (ع) تعلق دارد، آن حضرت به فرمان خدا رسولانی برای هدایت قومی که گویا در شهر انطاکیه زندگی می‌کردند می‌فرستد. ابتدا دو رسول بودند که به خاطر تکذیب مردم با سومین نفر نیز تقویت می‌شوند. با این حال قوم مذکور ایمان نمی‌آورند و رسولان را تکذیب و تهدید می‌کنند، پس اگر مردمی نخواسته باشند ایمان بیاورند، حتی ارسال سه نفر رسول هم بی فائده خواهد بود. اما در برابر این تکذیب عمیق و گسترده و جهل تاریک و همه جانبه، در این سری آیات از یک تصدیق عمیق و خالصانه و یک آگاهی عالمانه نام می‌برد که توسط یک انسان رشد یافته، که گویا حبیب نجار نام داشته، تحقق پیدا می‌کند. این که در قرآن تاکید می‌کند این فرد از دورترین نقطه شهر دوان دوان و به شتاب ۱ خود را به رسولان رسانید عشق و ایمان و داوطلبی جدی او را برای شناخت حق و هدایت نشان می‌دهد. علیرغم مردمی که کلام مستقیم سه رسول را شنیدند و با وجود نزدیک بودن و مشاهده و مکالمه با آنها ایمان نیاوردند، این شخص همین که خبر آنها را از دور می‌شنود، به شتاب برای شنیدن سخنشان خود را به آنها می‌رساند. نقل پیشتازی این تصدیق کننده آگاه برای رسول اکرم نقطه امیدی است که مطمئن باشد علیرغم تکذیب اکثریت مردم و شرایط سخت و دشوار، مؤمنینی مصمم و بیدار او را تصدیق خواهند کرد.

احتجاجات و استدلال‌های این مرد با قوم خود (که در آیات ۲۰ تا ۲۵ آمده) از یک طرف عمق ایمان و آگاهی عقلانی او را نشان می‌دهد و از طرف دیگر جرات و جسارت و شجاعتش را در ابراز ایمان و عقیده، علیرغم تمامی مردمی که رسولان را تکذیب می‌کردند. البته پس از ابراز توحید، مشرکین در حمایت از «الهه» خود و با تحریک احساسات عوام الناس و تعصبات جاهلانه آنها، او را به قتل می‌رسانند و تنها مصدق رسولان را معدوم


  1. شبیه این آیه یکبار دیگر درشان یکی از طرفداران حضرت موسی (ع)، در قرآن آمده است. سوره قصص آیه ۲۰ - وَجَآءَ رَجُلٌۭ مِّنْ أَقْصَا ٱلْمَدِينَةِ يَسْعَىٰسورهٔ قصص، آیهٔ ۲۰... تفاوتي که با آیه مورد نظر در سوره پس دارد، به گفته مرحوم علامه طباطبائي در جمله «اقصاالمدينه» است که در سوره پس به خاطر اهميت دادن بيشتر به مسئله دور بودن شخص مورد نظر از رسولان مقدم بر کلمه رجل آمده است.

می‌کنند اما خداوند عزیز و رحیم به دلیل عزتش شعله حیات آن مردم را خاموش می‌سازد و به دلیل رحمتش آن مرد را داخل بهشت می‌نماید.

و این حقیقت برای رسول اکرم (ص) تبیین می‌گردد که در ابلاغ رسالت‌های الهی کیفیت مقدم بر کمیت است. گرچه تنها مصدق رسولان کشته شد و هر سه رسول تکذیب گشتند، اما ابتلای الهی انجام شد و قول او تحقق یافت، هم مکذبین نابود شدند و هم درخت ایمان با خون مؤمنی آبیاری گردید و شعله حق همچنان روشن و فروزان باقی ماند.

دو آیه ماقبل آخر این بخش، با حسرت از سرنوشت بندگانی که در طول تاریخ رسولان را تکذیب کردند، تکذیب کنندگان حال (زمان پیامبر) را به عبرت گیری تاریخی از آنها فرامی خواند تا ببینند همه آنها علیرغم قدرت و شوکتشان هلاک شدند و دیگر برنمی‌گردند.

بالاخره آخرین آیه این بخش، همانند آخرین آیه مقدمه، به تاکید بر رجعت انسان به سوی خدا پایان می‌یابد و احیاء مجدد و حاضر شدن در پیشگاه الهی را در یوم آخر مطرح می‌سازد:

وَإِن كُلٌّۭ لَّمَّا جَمِيعٌۭ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَآیهٔ ۳۲

۳ - طبیعت (آیات ۳۳ - ۴۷)

در این بخش با ۳ بار تکرار جمله: «و آیة لهم» سه دسته از نشانه‌های خدا را برای تنبه و آگاهی مردم بیان می‌نماید. اولین دسته از آیات از زمین مرده مثال می‌زند که با نزول باران زنده می‌گردد و حبوباتی می‌رویاند که انسان‌ها از آن می‌خورند (ولی هرگز فکر نمی‌کنند که چگونه بوجود آمده). در این زمین احیاء شده انواع باغات با میوه‌های مختلف احداث می‌گردد و نهرها جریان می‌یابد تا انسان از ثمرات این درختان و آنچه خود از آن به عمل می‌آورد (مثل شیره و شکر و سرکه و غیره) بهره مند شده شکر نعمت به جای آورد. حال که تنها خداوند خالق ازواج (انواع مختلف روئیدنی‌های زمین، انسان‌ها و چیزهایی است که بشر نمی‌شناسد، پس منزه است از شرک و پندارها و اعتقاداتی که تدبير عالم را به فرشتگان نسبت می‌دهند. تنها او خالق و رازق انسان‌ها و مدبر امور بندگان می‌باشد. در این سری آیات توحید در رازقیت و تدبير حیات استدلال می‌گردد.

در دومین سری از آیات که ذیل آیه «و آیة لهم الليل...» می‌آید، تقدیر و تدبير بسیار


  1. در آیات: طه ۵۳، فاطر ۱۱، شوری ۱۱، واقعه ۷ نیز به نظر می‌رسد معنای ازواج همان انواع فراوان باشد.

منظم و شگفت آور شب و روز و خورشید و ماه را نشان می‌دهد که حکایت از رب واحدی می‌کند که جهان را اداره می‌نماید. در ضمن این آیات اشاره ای به حرکت وضعی و انتقالی کره زمین دارد که با تغییر تدریجی ساعات شب و روز و دوری و نزدیکی با خورشید و ماه در مداری معین باعث ایجاد فصول ۴ گانه و در نتیجه استمرار حیات در زمین می‌گردد. سومین سری نشانه‌ها که ذیل آیه: «و آیه لَّهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْآیهٔ ۴۱...» آمده است نجات انسان را از بلایای زمینی و آسمانی نشان می‌دهد. پس خداوند نه تنها خالق و رازق انسان است و او را برخوردار از نعمت‌های بی شمار می‌کند، بلکه انسان اگر تقوی پیشه کند از بلایای مختلف که به دلیل عملکرد مردم نازل می‌شود، در امان می‌ماند و این خود نعمت بزرگ دیگری است که دلالت بر رحمت خدا و در نتیجه ربوبیت و تدبیر او (که مشرکین منکر این امر بودند) می‌کند. در اینجا شاهد مثالی که از نجات مؤمنین آورده می‌شود، نجات نسل بشر پس از طوفان نوح است که از ذریه آنها قوم موحد بنی اسرائیل بوجود می‌آیند (ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍسورهٔ اسراء، آیهٔ ۳... سوره بنی اسرائیل آیه ۳) و ساختن کشتی هائی همانند آن، که نسل‌های بعد رفت و آمد و حمل و نقل‌های دریائی انجام می‌دهند. ناگفته نماند بسیاری از مفسرین آیه فوق (و آیه لَّهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِى ٱلْفُلْكِ ٱلْمَشْحُونِآیهٔ ۴۱) را مسافرت و حمل و نقل دریائی اعراب زمان نزول قرآن یا عموم انسان‌ها تفسیر کرده و آیه بعد از آن (وَخَلَقْنَا لَهُم مِّن مِّثْلِهِۦ مَا يَرْكَبُونَآیهٔ ۴۲) را خلقت چارپایان که انسان‌ها همانند کشتی بر آنها سوار می‌شوند معنا کرده‌اند! در حالی که اولاً اکثریت قریب به اتفاق مردم مخاطب پیامبر نه تنها مسافرت دریائی نکرده بودند، بلکه اصلاً دریا را هم ندیده بودند که این امر برای آنها «آیه لهم» باشد. در ثانی هرگز چارپایان را نمی‌توان خلقتی همانند کشتی (وَخَلَقْنَا لَهُم مِّن مِّثْلِهِۦآیهٔ ۴۲) دانست. اما اگر این آیه را با توجه به آیات مشابه دیگری که در باره همین موضوع است، تفسیر کنیم، به نظر می‌رسد عنايت آیه مورد نظر به کشتی نوح و نجات مؤمنین روشن گردد از جمله: آیات ۱۰۵ و ۱۱۹ سوره شعراء كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ ٱلْمُرْسَلِينَسورهٔ شعراء، آیهٔ ۱۰۵ فی الفلك المشحون. آیه ۳ سوره بنی اسرائیل (اسراء) ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ عَبْدًۭا شَكُورًۭاسورهٔ اسراء، آیهٔ ۳ آیه ۵۸ سوره مریم وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍۢ وَمِن ذُرِّيَّةِ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْرَٰٓءِيلَسورهٔ مریم، آیهٔ ۵۸ همان‌طور که در آیات فوق مشهود است، کلمات: فلك المشحون، ذریة، حملنا که عیناً در آیه ۴۱ سوره یس آمده، در مورد نجات نوح و مؤمنین به او تکرار شده است. همچنین آیه ۴۳ (وَإِن نَّشَأْ نُغْرِقْهُمْآیهٔ ۴۳) که از غرق و هلاکت سخن می‌گوید ارتباط آیه ۴۱ را به نجات نوح

يس · آیه ۳ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

إِنَّكَ لَمِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ

كه قطعاً تو از [جمله‌] پيامبرانى،

يس · آیه ۴۳ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَإِن نَّشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِيخَ لَهُمْ وَلَا هُمْ يُنقَذُونَ

و اگر بخواهيم غرقشان مى‌كنيم و هيچ فريادرسى نمى‌يابند و روى نجات نمى‌بينند.

روشن می‌نماید. بنابراین به‌نظر می‌رسد عنايت آیه سوره پس به نجات ذریة نوع بشر در طوفان نوح باشد که مصداق روشني از نعمت‌های خداوند و بُعد رحیم بودن او می‌باشد. اما آیه: «وَخَلَقْنَا لَهُم مِّن مِّثْلِهِۦ مَا يَرْكَبُونَآیهٔ ۴۲» باید اشاره‌ای به ساختن کشتی‌های مشایه کِشتی نوح در زمان‌های بعد باشد، گویا قبل از نوح صنعت کشتی‌سازی وجود نداشته یا در حد بسیار ابتدائی و ساده در حد بهم وصل کردن چند تخته پاره بوده است که برای سفرهای دریایی و حمل و نقل نمی‌توانسته کارساز باشد، آنطور که از آیات قرآن، بخصوص آیه ۳۷ سوره هود (وَٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَاسورهٔ هود، آیهٔ ۳۷) و مشابه آن در آیه ۲۷ سوره مؤمنون استنباط می‌گردد تکنولوژی کشتی را خداوند به حضرت نوح و حی کرده است که تحت نظر و به فرمان او بسازد، به نظر می‌رسد نجات یافتگان از طوفان این صنعت الهامی را به نسل‌های بعد منتقل کرده باشند.

يس · آیه ۲۷ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

بِمَا غَفَرَ لِى رَبِّى وَجَعَلَنِى مِنَ ٱلْمُكْرَمِينَ

كه پروردگارم چگونه مرا آمرزيد و در زمره عزيزانم قرار داد.»

امکان مسافرت دریایی و نجات از طوفان و گرداب، خود آیه ۱۰۱ است که باید مشرکین را کفایت کننده باشد. اتفاقاً آیه ۴۴ این سوره (وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱتَّقُوا۟ مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَآیهٔ ۴۵) که محاط بودن انسان را در خطراتی از مقابل و پشت سر مطرح و نجات او را به وسیله تقوی نشان می‌دهد، مؤید عرایضی است که در باره ارتباط آیه ۴۱ این سوره با داستان نجات نوح و مؤمنین از خطر طوفان اظهار داشتیم.

۵ آیه انتهائی این بخش بازگشتی از آیات طبیعی به وضعیت اعتقادی مشرکین زمان رسول الله محسوب می‌شود.

در این آیات تصریح می‌کند که هر آیه‌ای برای این مردم بیاید (آیات تاریخی، طبیعی، لفظی و...) از آن روی می‌گردانند (آیه ۴۶) و نه تنها توجهی به آیات خدا ندارند بلکه به مردم فقیر و نیازمند نیز توجه و باطعام آن هم علاقه‌ای ندارند، وقتی به آنها گفته می‌شود از آنچه خدا روزی تان داده اتفاق کنید (همان رزقی که در آیات قبل نشان داد خداوند یکتا تنها نازل کننده آن می‌باشد) با اعتقاد به جبر، ثروت خود را ناشی از مشیت خدا می‌دانند و بی اعتنایی خود را به زندگی فلاکت بار مستمندان توجیه و ناصحان را نیز با برچسب گمراهی طرد می‌کنند (آیه ۴۷). نتیجه چنین بینشی انکار وعده خدا و آخرت است (آیه ۴۸) در حالی که ممکن است به دلیل همین شرک و کفر و انکارشان و درست در بحبوحه ستیز و خصومتشان گرفتار صبحه شوند (آیه ۴۹) که نه امکان توصیه‌ای همانند شیوه‌های پارتی بازی و زد و بند و رابطه‌های دنیائی داشته باشند و نه امکان بازگشت به دنیا (آیه ۵۰).

  1. در توضیح آیه ۹ سوره سبا نیز مطالبی مشابه بیان داشتیم که می‌توان به آن مراجعه کرد. (أَفَلَمْ يَرَوْا۟ إِلَىٰ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ ۚ إِن نَّشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ ٱلْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفًۭا مِّنَ ٱلسَّمَآءِسورهٔ سبا، آیهٔ ۹).

این بخش نیز همانند دو بخش سابق با مرحله مرگ و رجوع به سوی خدا (و عدم امکان رجوع به دنیا) پایان می‌یابد. مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةًۭ وَٰحِدَةًۭ تَأْخُذُهُمْآیهٔ ۴۹... وَلَآ إِلَىٰٓ أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَآیهٔ ۵۰.

۴- آخرت (آینده پس از مرگ) آیات ۵۰ تا ۶۸ این بخش که از آیه: «ونفح فی الصور...» آغاز می‌گردد، پرده دیگری از حیات اخروی انسان را در روز بعشت نشان می‌دهد که یوم البعث نامیده شده و با خروشی واحد آغاز می‌شود. اولین سئوال اعجاب آوری که برانگیخته شدگان، با وای و ویل از خود یا دیگری خواهند پرسید، در باره فاعل این برانگیختگی است. پاسخ خواهند شنید این همان وعده خدا و گفتار صدق فرستادگان است. در این هنگام که همه نزد خدا احضار شده‌اند، بدون آنکه کوچکترین ظلمی به کسی روا گردد، هر فردی بر حسب اعمالش جزا داده خواهد شد، یاران بهشت، کامران و برخوردار از آنچه اراده کنند به سلامی مخصوص از جانب پروردگار رحیم نائل خواهند شد. اما مجرمین، متمایز و جدای از مؤمنین در پیشگاه عدل الهی احضار خواهند شد، در این محکمه حق، ابتدا از عهد و پیمان فطری و تکوینی شان با خدا، در اجتناب از عبادت شیطان و عبادت انحصاری خدا (یعنی همان صراط مستقیم) مورد باز خواست قرار می‌گیرند و به دلیل عدم تعقل در سرنوشت انسان‌های بی شماری که به دلیل پیروی از شیطان گمراه شدند توبیخ خواهند شد، پس از این پرسشها که طبعاً پاسخی نخواهند داشت، جهنمی‌که برای کافران وعده داده شده به آنها نشان داده می‌شود و روانه منزلگاهشان خواهند کرد. این روزی است که دهانها مهر خورده و دست و پای انسان بر آنچه کسب کرده سخن خواهند گفت و شهادت خواهند داد. سه آیه انتهائی این بخش (۶۶ تا ۶۸) نوعی نتیجه گیری و تعلیل محسوب می‌گردد که سرنوشت شوم کافران را به حساب خودشان می‌گذارد، قطعاً سرنوشتی که به آن دچار شده‌اند نتیجه مستقیم عملکرد خودشان می‌باشد، خداوند در مدت حیات دنیا به انسان مهلت و اختیار داده بود تا آزادانه و آگاهانه راه خود را برگزیند. کافران با گام نهادن در طریق گمراهی، خود سرنوشت خویش را رقم زدند. در آیات ۶۷ و ۶۶ دو بار جمله «ولونشاء» آمده است. البته اگر خدا می‌خواست در همان زندگی دنیا آنها را به خاطر اعمالشان گرفتار کوری و مسخ می‌کرد تا نه راهی را تشخیص دهند و نه امکان رفتن و بازگشت داشته باشند. اما به دلیل همان فلسفه «مهلت» او را اختیار داد تا خود به نتیجه اعمالش برسد و بالاخره آخرین

أيه (وَمَن نُّعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِى ٱلْخَلْقِ ۖ أَفَلَا يَعْقِلُونَآیهٔ ۶۸) همانند آخرين آيه بخش‌های گذشته، منطقی را برای درک رجعت به سوی خدا بيان می‌کند، همان‌طور که به نسبت گذران عمر نیروهای انسان کاهش می‌یابد و از دست می‌رود و به تدريج به دوران ضعف و جهل و بی حافظگی دوران طفولت بازگشت می‌کند، دایره حیات دنیائی و اخروی انسان نیز چنین است.

۵- زمان حال (بررسی وضع اعتقادی مخاطبین و انذار آنها) آیات ۸۳ ← ۶۹

آخرین بخش این سوره که پس از بررسی تاریخ گذشته و سرنوشت آینده، به زمان حال و گمراهی‌های مشرکین زمان پیامبر ناظر گشته، به نحوی به اصول و کلیات و آیات ابتدای سوره برگشت می‌نماید. اولین آیه این بخش (و ما علمناه الشعر... ان هوالاذکر و قرآن مبین) که از قرآن و رسالت سخن می‌گوید، در واقع بازگشتی به اولین آیات سوره (یس. والقرآن الحکیم. إِنَّكَ لَمِنَ ٱلْمُرْسَلِينَآیهٔ ۳) محسوب می‌گردد و دومین آیه این بخش (لِّيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّۭا وَيَحِقَّ ٱلْقَوْلُ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَآیهٔ ۷۰)، در حقیقت توضیح دیگری بر دو آیه (لِتُنذِرَ قَوْمًۭا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمْ فَهُمْ غَٰفِلُونَ لَقَدْ حَقَّ ٱلْقَوْلُ عَلَىٰٓ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَآیات ۶–۷) به حساب می‌آید. به این ترتیب ابتدای سوره که مقدمه آن محسوب می‌شود، با انتهای آن که خلاصه و جمع بندی می‌باشد ارتباط پیدا می‌کند.

پس از آن ذهن مشرکین را متوجه یکی از بدیهی و قابل فهم ترین نعمات الهی می‌کند تا بفهمند تنها خدا خالق و رازق است و تدبير زندگی و ارتزاقشان به دست اوست. این نعمت همان انعام (چارپایان) است ۱ که خداوند آنها را مملوک و رام و مسخر بنی آدم کرده تا بر آن سوار شوند و از گوشت و شیرش بخورند و از منافع سرشار دیگرش بهره مند شوند در حالی که ممکن بود چارپایان مانند سایر حیوانات وحشی، سرکش و غیرقابل تسخیر می‌شدند یا گوشت و شیرشان با دستگاه گوارش انسان ناسازگار می‌گشت. همین نعمت ساده که هر انسان ابتدائی و بی سوادی نیز با آن سر و کار دارد، برای وجوب شکرگذاری خالق و رازق کفایت می‌کند (اولم یروا... افلا یشکرون).

ولی مشرکین به جای شکر نعمت، کسانی (بت های سنگی و گوشتی) را به جای خدا به عنوان الهه اتخاذ کردند تا شاید در برابر سختی‌های روزگار و خطرات و پیشامدها توسط آنان یاری و حمایت شوند (آیه ۷۴) در حالیکه آنها نه تنها چنین توانائی ندارند، بلکه بر عکس نیازمند کمک همان مشرکین هستند. عبارت: «وهم لهم چند محضرون» این معنی

  1. اتفاقاً سوره ای در قرآن به نام «انعام» به خاطر یادآوری همین نعمت بزرگ نام گذاری شده است.

پس (۳۶) / ۲۴۹

را می‌رساند که طاغوتها و بت‌های جاندار از پیروان خود به عنوان سیاهی لشکری که طبق فرمان باید احضار شوند۱ استفاده می‌کنند و نه تنها به نصرت و حمایت آنها علاقه‌ای ندارند که هدفشان تنها استثمار و بهره‌کشی آنها می‌باشد.۲

آیه بعد (فَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْآیهٔ ۷۶) وظیفه پیامبر را در برابر مشرکین روشن می‌کند. همین که خداوند به نهان و آشکار آنها عالم است کافی است. نه اندوهی از سخنان آنها به دل پیامبر باید راه پیدا کند و نه برخلاف مهلت و اختیار خدائی مجاز است به جبر و اکراه به ایمان وادارشان نماید.

آیات از این به بعد تا انتهای سوره (جمعاً ۶ آیه) که با عبارت: «اولم یرالانسان...» آغاز می‌گردد تماماً به خلقت و حیات مجدد انسان در آخرت مربوط می‌گردد. در این مجموعه هماهنگ ۶ بار کلمه خلق تکرار شده و با جمله: «اولم یرالانسان» همگی انسانها (نه تنها کافران) مخاطب قرار گرفته‌اند، شگفتی در همین است که انسان خلقت خود را از نطفه‌ای ناچیز مشاهده می‌کند و علیرغم این آگاهی، آشکارا با حق خصومت می‌کند و برای انکار خلقت مجدد مثال‌های جاهلانه می‌زند. در حالیکه نه تنها انشاء و پیدایش نخستین از خلق مجدد آسان‌تر است، بلکه شگفتی در این است که چرا مشرکین از خداوند خالق آسمانها و زمین که خلاق علیم است، چنین امری را باور ندارند و نمی‌دانند شأن او در خلق و ایجاد احتیاج به اسباب و وسیله و مقدمه‌ای ندارد. همین که چیزی را اراده کند می‌شود. پس خداوندی که نظام حیات و هستی هر چیزی به دست قدرت اوست از چنین تصوراتی منزه است (فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍۢ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَآیهٔ ۸۳).


  1. علامه طباطبائی در تفسیر المیزان موضوع احضار را در آیه: «وَهُمْ لَهُمْ جُندٌۭ مُّحْضَرُونَآیهٔ ۷۵» به احضار بت‌ها و حاکمان ظالم در قیامت تفسیر کرده است.
  1. گرچه بت سنگی شعور چنین کاری ندارد، ولی متولیان بتکده همچون ابوسفیانها و ابوجهلها در پشت بت‌ها چنین نقشی بازی می‌کنند.

ارتباط سوره‌های «یس» و «صافات» (۳۶ و ۳۷)

محور اصلی سوره صافات موضوع «توحید» و محور اصلی سوره یس موضوع «رجعت» به سوی خدا است¹ که هر کدام روی یک راس از مشت توحید، نبوت و آخرت (که) اصلی ترین مبانی قرآن است) تکیه دارند، با این حال آنچنان اتصال و ارتباط این دو سوره طبیعی و منطقی برقرار شده است که هرگز احساس انفکاک و جدائی میان آنان نمی‌شود. کافی است به آیات انتهای سوره یس و ابتدای سوره صافات که این پیوند را تشکیل داده‌اند نگاهی بکنیم. آشکارا نشان داده می‌شود که موضوع بی توجهی انسان به مبدأ پیدایش خویش از خاک و نطفه، او را از احیاء مجدد استخوان‌های پوسیده به تعجب واداشته و بعث را انکار می‌کند. این موضوع دقیقاً در دو قسمت ذکر شده آمده است:

سوره یس آیات (۷۷) اولم یرالانسان انا خلقناه مِن نُّطْفَةٍۢ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌۭآیهٔ ۷۷.

  • (۷۸) وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًۭا وَنَسِىَ خَلْقَهُۥ ۖ قَالَ مَن يُحْىِ ٱلْعِظَٰمَ وَهِىَ رَمِيمٌۭآیهٔ ۷۸
  • (۷۹) قُلْ يُحْيِيهَا ٱلَّذِىٓ أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٍۢ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌآیهٔ ۷۹...
  • (۸۲) إِنَّمَآ أَمْرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيْـًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُآیهٔ ۸۲

سوره صافات (۱۱) فَٱسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَآ ۚ إِنَّا خَلَقْنَٰهُم مِّن طِينٍۢ لَّازِبٍۭسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۱.

  • (۱۲) تا (۱۶) بل عجبت و يسخرون... هاذا متنًا و كنا تراباً و عظاماً

انا لمبعوثون...

  • (۱۸) قل نعم و انتم داخرون.
  • (۱۹) فَإِنَّمَا هِىَ زَجْرَةٌۭ وَٰحِدَةٌۭ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۹

همان‌طور که ملاحظه می‌شود، همه ارکان موضوع عیناً در هر دو سوره با عبارت‌های مشابه تکرار شده است و استدلالها یکی است. به این ترتیب سوره صافات ابتدا موضوع اصلی سوره یس را مورد تایید قرار می‌دهد، سپس به موضوع توحید می‌پردازد (درست مثل دو فصل هماهنگ یک کتاب داستان). انکار توحید به انکار قیامت و جزای عمل می‌انجامد. مشرکین که خدا را «رب الارباب» می‌دانستند، به دلیل آنکه شأن او را اجل از نظارت بر کار بندگان تصور می‌کردند، فرشتگان را موکل بر امور انسان‌ها شناخته شفاعت آنها را (از طریق بت‌ها که مجسمه و سمبل خدایان شمرده می‌شدند) طلب می‌کردند و به این وسیله جلب منفعت و دفع ضرر دنیائی


¹. کلمه رجعت از اصلی ترین کلمات کلیدی سوره یس به شمار می‌رود. (که ۵ بار در آیات ۲۲-۳۱-۶۷-۶۲ و ۸۳ تکرار شده است.)

(به خیال خود) می‌کردند، در چنین نظام فکری و جهان بینی بافته شده، جائی برای خدا باقی نمی‌ماند و دلیلی برای ثبت و ضبط اعمال و رسیدگی به حساب بندگان در یوم الدین به چشم نمی‌خورد، چون کار به دست فرشتگان (دختران خدا؟) است و آنها نیز با قربانی کردن به پای بت ها راضی می‌شوند (البته متولیان بتکده راضی می‌شوند). پس بی دلیل نیست که به دنبال بحث «رجعت» و احیاء مردگان و حساب و کتاب در سوره یس، بحث توحید در سوره بعدی مطرح گردد تا مسئله از زیربنا و به طور اساسی حل شود. چرا که تا جهان بینی و چارچوب‌های اعتقادی تغییر نکند محال است نتایج حاصله از یک نظام بسته و منجمد تغییر کند. البته در سوره صافات نقش فرشتگان انکار نمی‌گردد، بلکه استقلال ذاتی آنها نفی می‌گردد. در همان ابتدای سوره نتیجه ای که از نقش فرشتگان دست اندر کار طبیعت گرفته می‌شود، یکی بودن خدا یعنی توحید است:

والصافات صفا، فالزاجرات زجراً، فالتالیات ذکراً، ان الهکم لواحد.

و در انتهای سوره نیز با مذمت مشرکین از اینکه بین خدا و نیروهای نادیدنی (فرشتگان) نسبت پدر و دختری برقرار کرده‌اند، در حالیکه خود فرشتگان می‌دانند از احضار شدگان (در روز قیامت) خواهند بود، اعتراف آنها را بر اینکه ما هر کدام وظیفه و کاری داریم؛ برخی از جمله «صافون» هستند و برخی «مسبحون» بیان می‌کند که دلالت بر مأموریت و واسطگی (نه استقلال) آنها می‌نماید:

صافات (۱۵۸) وَجَعَلُوا۟ بَيْنَهُۥ وَبَيْنَ ٱلْجِنَّةِ نَسَبًۭا ۚ وَلَقَدْ عَلِمَتِ ٱلْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلْمُخْلَصِينَ فَإِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مَآ أَنتُمْ عَلَيْهِ بِفَٰتِنِينَ إِلَّا مَنْ هُوَ صَالِ ٱلْجَحِيمِ وَمَا مِنَّآ إِلَّا لَهُۥ مَقَامٌۭ مَّعْلُومٌۭ وَإِنَّاسورهٔ صافات، آیات ۱۵۸–۱۶۵

لَنَحْنُ ٱلصَّآفُّونَ وَإِنَّا لَنَحْنُ ٱلْمُسَبِّحُونَسورهٔ صافات، آیات ۱۶۵–۱۶۶

از این جهت نیز می‌بینیم در سوره صافات جواب اعتقادات مشرکین، که انکار آنها عمدتاً در سوره یس مطرح شده است، داده شده و این ارتباط هماهنگی سوره‌ها را ثابت می‌کند.

آنچه گفته شد، تأیید محور سوره یس توسط سوره صافات است، قضیه در جهت عکس هم صادق است. می‌بینیم در سوره یس نیز مسئله «توحید» (موضوع اصلی سوره صافات) مورد توجه قرار گرفته است. از جمله آیه ۷۴ (وَٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةًۭ لَّعَلَّهُمْ يُنصَرُونَآیهٔ ۷۴). در موارد دیگری نیز وجوه انطباق و اشتراک در دو سوره می‌توان یافت که ذیلاً به ۴ مورد آن اشاره می‌کنیم:

يس · آیه ۷۴ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةًۭ لَّعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ

و غير از خدا[ى يگانه‌] خدايانى به پرستش گرفتند، تا مگر يارى شوند.

۱- در هر دو سوره اتهام به شاعربودن پیامبر توسط کافران را نقل کرده است:

يس ۶۹ (وَمَا عَلَّمْنَٰهُ ٱلشِّعْرَ وَمَا يَنۢبَغِى لَهُۥٓ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌۭ وَقُرْءَانٌۭ مُّبِينٌۭآیهٔ ۶۹). وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوٓا۟ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٍۢ مَّجْنُونٍۭسورهٔ صافات، آیهٔ ۳۶

۲- مسئله اخلاص در عبادت و تسليم کامل خدا بودن در هر دو سوره آمده است: يس ۶۰ تا ۶۲ (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا۟ ٱلشَّيْطَٰنَ ۖ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭآیهٔ ۶۰ - وان اعبدوني هذا صراط مستقيم).

صافات ۷۱ تا ۷۴ (وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ ٱلْأَوَّلِينَ وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ فَٱنظُرْسورهٔ صافات، آیات ۷۱–۷۳ كيف كان عاقبة المندرين - إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلْمُخْلَصِينَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۲۸).

۳- موضوع انكار احياء و اموات در روز قيامت در چند آيه از هر دو سوره (به غير از آنچه فوقاً اشاره شد) آمده است: يس ۱۲ (إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا۟ وَءَاثَٰرَهُمْ ۚ وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَٰهُ فِىٓ إِمَامٍۢآیهٔ ۱۲ مبين

آيه ۳۳ و آيه لهم الارض احييناها و اخرجنا مِنْهَا حَبًّۭا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَآیهٔ ۳۳. وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًۭا وَنَسِىَ خَلْقَهُۥ ۖ قَالَ مَن يُحْىِ ٱلْعِظَٰمَ وَهِىَ رَمِيمٌۭآیهٔ ۷۸ سوره صافات (۱۶) «أَءِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًۭا وَعِظَٰمًاسورهٔ صافات، آیهٔ ۵۳» انا لمبعوثون. آيه (۵۳) اذا متنا و كنا تراباً عظاماً انا لمدينون.

۴- ناگهاني بودن مرحله احياء مردگان در هر دو سوره آمده است: مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةًۭ وَٰحِدَةًۭ تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَآیهٔ ۴۹ إِن كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةًۭ وَٰحِدَةًۭ فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌۭ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَآیهٔ ۵۳ صافات (۱۹) فَإِنَّمَا هِىَ زَجْرَةٌۭ وَٰحِدَةٌۭ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۹.

مجموعه توحیدی

(سوریه‌های ۳۷ - ۳۸ - ۳۹)

سه سوره: صافات، ص و زمر که بین سوریه‌های: الف - مجموعه دارای حروف مقطعه «حم» (حواميم) و ب - سوره پس (با حروف مقطعه پس) قرار گرفته‌اند، به دلیل همگونی بسیار نزدیک در مسئله توحید به نظر می‌رسد مجموعه مستقلی را تشکیل دهند. تمرکز و تاکید این سوره‌ها روی «وحدانیت» خدا و ابعاد مختلف این موضوع، به قدری آشکار است که با نگاهی گذرا به ظاهر آن، می‌توان این مسئله را دریافت کرد.

اولاً در همه آنها «واحد» بودن خدا تصریح شده است.

صافات (۴) از الهکم لواحد - ص (۶۵)... وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُسورهٔ ص، آیهٔ ۶۵ - زمر (۴) سبحانه هُوَ ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُسورهٔ زمر، آیهٔ ۴.

در ضمن صفت ترکیبی «واحد القهار» فقط ۶ بار در قرآن به کار رفته است که سه مورد آن در سوره‌های ۳۸ - ۳۹ و ۴۰ می‌باشد. همچنین تعجب و تنفر مشرکین را نسبت به اعتقاد واحد بودن خدا نشان می‌دهد:

ص (۵) اجعل الالهه الهی واحدا از هذا لشی عجاب

وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحْدَهُ ٱشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِ ۖ وَإِذَا ذُكِرَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦٓ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَسورهٔ زمر، آیهٔ ۴۵

بقيه سوره‌های قرآن به کار رفته است. اما در هر کدام از بعدی مخصوص، در سوره زمر اخلاص را در دین مورد تاکید قرار می‌دهد. یعنی راه و رسم و قاعده و قانون زندگی خالص توحیدی را تبیین می‌نماید و سه بار بر «مُخْلِصًۭا لَّهُ ٱلدِّينَسورهٔ زمر، آیهٔ ۲» (که منحصر به همین سوره است) توصیه می‌نماید. ۱ در سوره «ص» استثنای اغوای ابلیس را در مورد بندگان نیالوده نقل می‌نماید (قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِينَسورهٔ ص، آیات ۸۲–۸۳) و در سوره صافات ۵ بار از «عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلْمُخْلَصِينَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۶۹» به عنوان تصدیق کنندگان رسولان یاد می‌کند و بُعد اخلاص را در عمل به حق و تصدیق رسولان نشان می‌دهد. ۲ ثالثاً کلمه «عبد» و «عباد» و مشتقات آن در این سه سوره ۳۴ بار تکرار شده است که به طور نسبی رقم بسیار بالایی می‌باشد، معنای عبادت هموار کردن نفس برای تسلیم و تن دادن قلبی به چیزی است که محبوب واقع می‌شود. «عبد» کسی است که هیچگونه مقاومت و ممانعتی در دلش برای تسلیم به خدا نباشد در این مجموعه، به خصوص در سوره‌های صافات و زمر، این کلمه نقش کلیدی داشته با معرفی انبیاء و مراتب عبودیت و اخلاص آنها عملاً «عبد» بودن را نشان می‌دهد. آنها دائماً به یاد خدا بودند و از آنجائیکه همواره پس از هر لحظه نسیان و ترک اولی توبه کرده و به خدا برمی‌گشتند «اواب» نامیده شده‌اند.

در ارتباط با توحید، موضوعاتی همچون: شفاعت، تقرب، تسلیم، اولیاء، انذار، من دون الله، دعا (تدعون) در سوره‌های این مجموعه مورد توجه قرار گرفته است. در این مجموعه برای تبیین مسئله «توحید» و اینکه هیچ نیروی مؤثر مستقل دیگری وجود ندارد، بارها اشاره به آسمان‌ها و زمین از بُعد خلقت آن، مالکیت، ربوبیت، فطرت و... اشاره شده است تا اذهان بسته و محدود به منافع مادی را متوجه عظمت‌های فوق دنیائی کند. ذیلاً به آیات مربوطه اشاره می‌کنیم:

الف - ربوبیت آسمان‌ها و زمین رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ ٱلْمَشَٰرِقِ إِنَّا زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِزِينَةٍ ٱلْكَوَاكِبِسورهٔ صافات، آیات ۵–۶ رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ٱلْعَزِيزُ ٱلْغَفَّٰرُسورهٔ ص، آیهٔ ۶۶

  1. آیات ۱۱-۱۴.
  2. آیات ۲-۱۲۸، ۱۲۸-۱۶۰، ۱۶۹.

يس

ب- مالكيت آسمانها و زمين أَمْ لَهُم مُّلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ۖ فَلْيَرْتَقُوا۟ فِى ٱلْأَسْبَٰبِسورهٔ ص، آیهٔ ۱۰ زمر (۴۴) قُل لِّلَّهِ ٱلشَّفَٰعَةُ جَمِيعًۭا ۖ لَّهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَسورهٔ زمر، آیهٔ ۴۴.

ج- خلقت آسمانها و زمين وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَآءَ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَٰطِلًۭا ۚ ذَٰلِكَ ظَنُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ۚ فَوَيْلٌۭسورهٔ ص، آیهٔ ۲۷ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنَ ٱلنَّارِسورهٔ ص، آیهٔ ۲۷ زمر (۵) خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ ۖ يُكَوِّرُ ٱلَّيْلَ عَلَى ٱلنَّهَارِ وَيُكَوِّرُ ٱلنَّهَارَ عَلَى ٱلَّيْلِسورهٔ زمر، آیهٔ ۵ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَسورهٔ لقمان، آیهٔ ۲۹... (۳۸) وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّسورهٔ زخرف، آیهٔ ۹. (۴۶) قُلِ ٱللَّهُمَّ فَاطِرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ عَٰلِمَ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ أَنتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَسورهٔ زمر، آیهٔ ۴۶ فيها كانوا فيه يختلفون. (۴۳) لَّهُۥ مَقَالِيدُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۗ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَسورهٔ زمر، آیهٔ ۶۳. (۴۷) وَمَا قَدَرُوا۟ ٱللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِۦ وَٱلْأَرْضُ جَمِيعًۭا قَبْضَتُهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطْوِيَّٰتٌۢسورهٔ زمر، آیهٔ ۶۷ بيمينه سبحانه و تعالى عما يشركون.

آيات توحيدي در سوره‌ها ۱- سوره صافات (آيه ۴ و ۵) ان الهكم لواحد - ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَاسورهٔ زخرف، آیهٔ ۸۵ رب المشارق. (۳۲) ٱحْشُرُوا۟ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ وَأَزْوَٰجَهُمْ وَمَا كَانُوا۟ يَعْبُدُونَسورهٔ صافات، آیهٔ ۲۲ دون الله... (۳۵) كَانُوٓا۟ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَسورهٔ صافات، آیهٔ ۳۵ (۳۶) وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوٓا۟ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٍۢ مَّجْنُونٍۭسورهٔ صافات، آیهٔ ۳۶ (۴۰) - ۷۴ - ۱۲۸ - ۱۶۰ إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلْمُخْلَصِينَسورهٔ صافات، آیهٔ ۷۴. (۵۱) أَلَآ إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ وَلَدَ ٱللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَسورهٔ صافات، آیات ۱۵۱–۱۵۲. (۵۸) وَجَعَلُوا۟ بَيْنَهُۥ وَبَيْنَ ٱلْجِنَّةِ نَسَبًۭا ۚ وَلَقَدْ عَلِمَتِ ٱلْجِنَّةُ إِنَّهُمْسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۵۸ لمحضرون. سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَسورهٔ طور، آیهٔ ۴۳. (۸۰) سُبْحَٰنَ رَبِّكَ رَبِّ ٱلْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۸۰ وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلْمُرْسَلِينَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۸۱ وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَسورهٔ صافات، آیهٔ ۱۸۲

سوره ص (۵) أَجَعَلَ ٱلْءَالِهَةَ إِلَٰهًۭا وَٰحِدًا ۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَىْءٌ عُجَابٌۭسورهٔ ص، آیهٔ ۵.

(۶) وَٱنطَلَقَ ٱلْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ ٱمْشُوا۟ وَٱصْبِرُوا۟ عَلَىٰٓ ءَالِهَتِكُمْ ۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَىْءٌۭ يُرَادُسورهٔ ص، آیهٔ ۶

(۶۳) قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ مُنذِرٌۭ ۖ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُسورهٔ ص، آیهٔ ۶۵

(۸۳) قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِينَسورهٔ ص، آیات ۸۲–۸۳

سوره زمر آيه (۲) إِنَّآ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ فَٱعْبُدِ ٱللَّهَ مُخْلِصًۭا لَّهُ ٱلدِّينَسورهٔ زمر، آیهٔ ۲.

(۳) أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلْخَالِصُ ۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلْفَىٰٓسورهٔ زمر، آیهٔ ۳

(۴) لَّوْ أَرَادَ ٱللَّهُ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًۭا لَّٱصْطَفَىٰ مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ ۚ سُبْحَٰنَهُۥ ۖ هُوَ ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُسورهٔ زمر، آیهٔ ۴

(۸) وَإِذَا مَسَّ ٱلْإِنسَٰنَ ٱلضُّرُّسورهٔ یونس، آیهٔ ۱۲ دَعَا رَبَّهُۥ مُنِيبًا إِلَيْهِسورهٔ زمر، آیهٔ ۸... و جعل الله انداداً...

(۱۱) قُلْ إِنِّىٓ أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ ٱللَّهَ مُخْلِصًۭا لَّهُ ٱلدِّينَ وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ ٱلْمُسْلِمِينَسورهٔ زمر، آیات ۱۱–۱۲

(۱۵ و ۱۴) قُلِ ٱللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًۭا لَّهُۥ دِينِى فَٱعْبُدُوا۟ مَا شِئْتُم مِّن دُونِهِۦسورهٔ زمر، آیات ۱۴–۱۵

(۱۷) وَٱلَّذِينَ ٱجْتَنَبُوا۟ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَاسورهٔ زمر، آیهٔ ۱۷ و انابوا إِلَى ٱللَّهِ لَهُمُ ٱلْبُشْرَىٰسورهٔ زمر، آیهٔ ۱۷...

(۳۶) أَلَيْسَ ٱللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُۥ ۖ وَيُخَوِّفُونَكَ بِٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦسورهٔ زمر، آیهٔ ۳۶

(۳۸) قُلْ أَرَءَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِسورهٔ احقاف، آیهٔ ۴

(۴۳) أَمِ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِسورهٔ زمر، آیهٔ ۴۳

(۴۵) وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحْدَهُ ٱشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِسورهٔ زمر، آیهٔ ۴۵

(۶۴) قل اغير ٱللَّهِ تَأْمُرُوٓنِّىٓ أَعْبُدُ أَيُّهَاسورهٔ زمر، آیهٔ ۶۴ الجاهلون...

(۶۵) لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَسورهٔ زمر، آیهٔ ۶۵بَلِ ٱللَّهَ فَٱعْبُدْ وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَسورهٔ زمر، آیهٔ ۶۶.

(۶۷)... سبحانه و تعالى عما يشركون.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۶ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 6 connected thematic groups.

۱مقدمهٔ رسالت و احیای مردگانآیات ۱–۱۲

يسٓ

يس‌[/ياسين‌]

وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ

سوگند به قرآن حكمت‌آموز،

إِنَّكَ لَمِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ

كه قطعاً تو از [جمله‌] پيامبرانى،

عَلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢ

بر راهى راست!

تَنزِيلَ ٱلْعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ

[و كتابت‌] از جانب آن عزيز مهربان نازل شده است،

لِتُنذِرَ قَوْمًۭا مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمْ فَهُمْ غَٰفِلُونَ

تا قومى را كه پدرانشان بيم‌داده نشدند و در غفلت ماندند، بيم دهى.

لَقَدْ حَقَّ ٱلْقَوْلُ عَلَىٰٓ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

آرى، گفته [خدا] در باره بيشترشان محقق گرديده است، در نتيجه آنها نخواهند گرويد.

إِنَّا جَعَلْنَا فِىٓ أَعْنَٰقِهِمْ أَغْلَٰلًۭا فَهِىَ إِلَى ٱلْأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ

ما در گردنهاى آنان، تا چانه‌هايشان، غُلهايى نهاده‌ايم، به طورى كه سرهايشان را بالا نگاه داشته و ديده فرو هشته‌اند.

وَجَعَلْنَا مِنۢ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّۭا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّۭا فَأَغْشَيْنَٰهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ

و [ما] فراروى آنها سدى و پشت سرشان سدى نهاده و پرده‌اى بر [چشمان‌] آنان فرو گسترده‌ايم، در نتيجه نمى‌توانند ببينند.

وَسَوَآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

و آنان را چه بيم دهى [و] چه بيم ندهى، به حالشان تفاوت نمى‌كند: نخواهند گرويد.

إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكْرَ وَخَشِىَ ٱلرَّحْمَٰنَ بِٱلْغَيْبِ ۖ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍۢ وَأَجْرٍۢ كَرِيمٍ

بيم دادن تو، تنها كسى را [سودمند] است كه كتاب حق را پيروى كند و از [خداى‌] رحمان در نهان بترسد. [چنين كسى را] به آمرزش و پاداشى پر ارزش مژده ده.

إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا۟ وَءَاثَٰرَهُمْ ۚ وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَٰهُ فِىٓ إِمَامٍۢ مُّبِينٍۢ

آرى! ماييم كه مردگان را زنده مى‌سازيم و آنچه را از پيش فرستاده‌اند، با آثار [و اعمال‌]شان درج مى‌كنيم، و هر چيزى را در كارنامه‌اى روشن برشمرده‌ايم.

۲اصحاب قریه و پیام‌آورانآیات ۱۳–۳۲

وَٱضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا أَصْحَٰبَ ٱلْقَرْيَةِ إِذْ جَآءَهَا ٱلْمُرْسَلُونَ

[داستان‌] مردم آن شهرى را كه رسولان بدانجا آمدند براى آنان مَثَل زن:

إِذْ أَرْسَلْنَآ إِلَيْهِمُ ٱثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍۢ فَقَالُوٓا۟ إِنَّآ إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ

آنگاه كه دو تن سوى آنان فرستاديم، و[لى‌] آن دو را دروغزن پنداشتند، تا با [فرستاده‌] سومين [آنان را] تأييد كرديم، پس [رسولان‌] گفتند: «ما به سوى شما به پيامبرى فرستاده شده‌ايم.»

قَالُوا۟ مَآ أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُنَا وَمَآ أَنزَلَ ٱلرَّحْمَٰنُ مِن شَىْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ

[ناباوران آن ديار] گفتند: «شما جز بشرى مانند ما نيستيد، و [خداى‌] رحمان چيزى نفرستاده، و شما جز دروغ نمى‌پردازيد.»

قَالُوا۟ رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّآ إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ

گفتند: «پروردگار ما مى‌داند كه ما واقعاً به سوى شما به پيامبرى فرستاده شده‌ايم.»

وَمَا عَلَيْنَآ إِلَّا ٱلْبَلَٰغُ ٱلْمُبِينُ

و بر ما [وظيفه‌اى‌] جز رسانيدن آشكار [پيام‌] نيست.

قَالُوٓا۟ إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ ۖ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا۟ لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌۭ

پاسخ دادند: «ما [حضور] شما را به شگون بد گرفته‌ايم. اگر دست برنداريد، سنگسارتان مى‌كنيم و قطعاً عذاب دردناكى از ما به شما خواهد رسيد.»

قَالُوا۟ طَٰٓئِرُكُم مَّعَكُمْ ۚ أَئِن ذُكِّرْتُم ۚ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌۭ مُّسْرِفُونَ

[رسولان‌] گفتند: «شومىِ شما با خود شماست. آيا اگر شما را پند دهند [باز كفر مى‌ورزيد]؟ نه! بلكه شما قومى اسرافكاريد.»

وَجَآءَ مِنْ أَقْصَا ٱلْمَدِينَةِ رَجُلٌۭ يَسْعَىٰ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱتَّبِعُوا۟ ٱلْمُرْسَلِينَ

و [در اين ميان‌] مردى از دورترين جاى شهر دوان دوان آمد، [و] گفت: «اى مردم، از اين فرستادگان پيروى كنيد.

ٱتَّبِعُوا۟ مَن لَّا يَسْـَٔلُكُمْ أَجْرًۭا وَهُم مُّهْتَدُونَ

از كسانى كه پاداشى از شما نمى‌خواهند و خود [نيز] بر راه راست قرار دارند، پيروى كنيد.

وَمَا لِىَ لَآ أَعْبُدُ ٱلَّذِى فَطَرَنِى وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

آخر چرا كسى را نپرستم كه مرا آفريده است و [همه‌] شما به سوى او بازگشت مى‌يابيد؟

ءَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةً إِن يُرِدْنِ ٱلرَّحْمَٰنُ بِضُرٍّۢ لَّا تُغْنِ عَنِّى شَفَٰعَتُهُمْ شَيْـًۭٔا وَلَا يُنقِذُونِ

آيا به جاى او خدايانى را بپرستم كه اگر [خداى‌] رحمان بخواهد به من گزندى برساند، نه شفاعتشان به حالم سود مى‌دهد و نه مى‌توانند مرا برهانند؟

إِنِّىٓ إِذًۭا لَّفِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍ

در آن صورت، من قطعاً در گمراهى آشكارى خواهم بود.

إِنِّىٓ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمْ فَٱسْمَعُونِ

من به پروردگارتان ايمان آوردم. [اقرار] مرا بشنويد.»

قِيلَ ٱدْخُلِ ٱلْجَنَّةَ ۖ قَالَ يَٰلَيْتَ قَوْمِى يَعْلَمُونَ

[سرانجام به جرم ايمان كشته شد، و بدو] گفته شد: «به بهشت درآى.» گفت: «اى كاش، قوم من مى‌دانستند،

بِمَا غَفَرَ لِى رَبِّى وَجَعَلَنِى مِنَ ٱلْمُكْرَمِينَ

كه پروردگارم چگونه مرا آمرزيد و در زمره عزيزانم قرار داد.»

۞ وَمَآ أَنزَلْنَا عَلَىٰ قَوْمِهِۦ مِنۢ بَعْدِهِۦ مِن جُندٍۢ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ

پس از [شهادت‌] وى هيچ سپاهى از آسمان بر قومش فرود نياورديم و [پيش از اين هم‌] فروفرستنده نبوديم.

إِن كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةًۭ وَٰحِدَةًۭ فَإِذَا هُمْ خَٰمِدُونَ

تنها يك فرياد بود و بس. و بناگاه [همه‌] آنها سرد بر جاى فسردند.

يَٰحَسْرَةً عَلَى ٱلْعِبَادِ ۚ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ

دريغا بر اين بندگان! هيچ فرستاده‌اى بر آنان نيامد مگر آنكه او را ريشخند مى‌كردند.

أَلَمْ يَرَوْا۟ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ ٱلْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لَا يَرْجِعُونَ

مگر نديده‌اند كه چه بسيار نسلها را پيش از آنان هلاك گردانيديم كه ديگر آنها به سويشان بازنمى‌گردند؟

وَإِن كُلٌّۭ لَّمَّا جَمِيعٌۭ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ

و قطعاً همه آنان در پيشگاه ما احضار خواهند شد.

۳آیات طبیعت و ربوبیتآیات ۳۳–۴۴

وَءَايَةٌۭ لَّهُمُ ٱلْأَرْضُ ٱلْمَيْتَةُ أَحْيَيْنَٰهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّۭا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ

و زمين مرده، برهانى است براى ايشان، كه آن را زنده گردانيديم و دانه از آن برآورديم كه از آن مى‌خورند.

وَجَعَلْنَا فِيهَا جَنَّٰتٍۢ مِّن نَّخِيلٍۢ وَأَعْنَٰبٍۢ وَفَجَّرْنَا فِيهَا مِنَ ٱلْعُيُونِ

و در آن [زمين‌] باغهايى از درختان خرما و تاك قرار داديم و چشمه‌ها در آن روان كرديم.

لِيَأْكُلُوا۟ مِن ثَمَرِهِۦ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ ۖ أَفَلَا يَشْكُرُونَ

تا از ميوه آن و [از] كاركرد دستهاى خودشان بخورند، آيا باز [هم‌] سپاس نمى‌گزارند؟

سُبْحَٰنَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْأَزْوَٰجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ

پاك [خدايى‌] كه از آنچه زمين مى‌روياند و [نيز] از خودشان و از آنچه نمى‌دانند، همه را نر و ماده گردانيده است.

وَءَايَةٌۭ لَّهُمُ ٱلَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ ٱلنَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَ

و نشانه‌اى [ديگر] براى آنها شب است كه روز را [مانند پوست‌] از آن برمى‌كنيم و بناگاه آنان در تاريكى فرو مى‌روند.

وَٱلشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرٍّۢ لَّهَا ۚ ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِ

و خورشيد به [سوى‌] قرارگاه ويژه خود روان است. تقدير آن عزيز دانا اين است.

وَٱلْقَمَرَ قَدَّرْنَٰهُ مَنَازِلَ حَتَّىٰ عَادَ كَٱلْعُرْجُونِ ٱلْقَدِيمِ

و براى ماه منزلهايى معين كرده‌ايم، تا چون شاخك خشك خوشه خرما برگردد.

لَا ٱلشَّمْسُ يَنۢبَغِى لَهَآ أَن تُدْرِكَ ٱلْقَمَرَ وَلَا ٱلَّيْلُ سَابِقُ ٱلنَّهَارِ ۚ وَكُلٌّۭ فِى فَلَكٍۢ يَسْبَحُونَ

نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد، و نه شب بر روز پيشى جويد، و هر كدام در سپهرى شناورند.

وَءَايَةٌۭ لَّهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِى ٱلْفُلْكِ ٱلْمَشْحُونِ

و نشانه‌اى [ديگر] براى آنان اينكه: ما نياكانشان را در كشتى انباشته، سوار كرديم.

وَخَلَقْنَا لَهُم مِّن مِّثْلِهِۦ مَا يَرْكَبُونَ

و مانند آن براى ايشان مركوبها[ى ديگرى‌] خلق كرديم.

وَإِن نَّشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِيخَ لَهُمْ وَلَا هُمْ يُنقَذُونَ

و اگر بخواهيم غرقشان مى‌كنيم و هيچ فريادرسى نمى‌يابند و روى نجات نمى‌بينند.

إِلَّا رَحْمَةًۭ مِّنَّا وَمَتَٰعًا إِلَىٰ حِينٍۢ

مگر رحمتى از جانب ما [شامل آنها گردد] و تا چندى [آنها را] برخوردار سازيم.

۴انذار و غفلت از قیامتآیات ۴۵–۵۰

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱتَّقُوا۟ مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

و چون به ايشان گفته شود: «از آنچه در پيش رو و پشت سر داريد بترسيد، اميد كه مورد رحمت قرار گيريد» [نمى‌شنوند].

وَمَا تَأْتِيهِم مِّنْ ءَايَةٍۢ مِّنْ ءَايَٰتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا۟ عَنْهَا مُعْرِضِينَ

و هيچ نشانه‌اى از نشانه‌هاى پروردگارشان بر آنان نيامد، جز اينكه از آن رويگردان شدند.

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا۟ مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللَّهُ قَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ أَطْعَمَهُۥٓ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍۢ

و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا به شما روزى داده انفاق كنيد»، كسانى كه كافر شده‌اند، به آنان كه ايمان آورده‌اند، مى‌گويند: «آيا كسى را بخورانيم كه اگر خدا مى‌خواست [خودش‌] وى را مى‌خورانيد؟ شما جز در گمراهىِ آشكارى [بيش‌] نيستيد.»

وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ

و مى‌گويند: «اگر راست مى‌گوييد، پس اين وعده [عذاب‌] كى خواهد بود؟»

مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةًۭ وَٰحِدَةًۭ تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ

جز يك فرياد [مرگبار] را انتظار نخواهند كشيد كه هنگامى كه سرگرم جدالند غافلگيرشان كند.

فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةًۭ وَلَآ إِلَىٰٓ أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ

آنگاه نه توانايى وصيّتى دارند و نه مى‌توانند به سوى كسان خود برگردند.

۵حشر و سرنوشت دو گروهآیات ۵۱–۶۸

وَنُفِخَ فِى ٱلصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ ٱلْأَجْدَاثِ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ

و در صور دميده خواهد شد، پس بناگاه از گورهاى خود شتابان به سوى پروردگار خويش مى‌آيند.

قَالُوا۟ يَٰوَيْلَنَا مَنۢ بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا ۜ ۗ هَٰذَا مَا وَعَدَ ٱلرَّحْمَٰنُ وَصَدَقَ ٱلْمُرْسَلُونَ

مى‌گويند: «اى واى بر ما، چه كسى ما را از آرامگاهمان برانگيخت؟ اين است همان وعده خداى رحمان، و پيامبران راست مى‌گفتند.»

إِن كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةًۭ وَٰحِدَةًۭ فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌۭ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ

[باز هم‌] يك فرياد است و بس؛ و بناگاه همه در پيشگاه ما حاضر آيند.

فَٱلْيَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌۭ شَيْـًۭٔا وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

امروز بر كسى هيچ ستم نمى‌رود، جز در برابر آنچه كرده‌ايد پاداشى نخواهيد يافت.

إِنَّ أَصْحَٰبَ ٱلْجَنَّةِ ٱلْيَوْمَ فِى شُغُلٍۢ فَٰكِهُونَ

در اين روز، اهل بهشت كار و بارى خوش در پيش دارند.

هُمْ وَأَزْوَٰجُهُمْ فِى ظِلَٰلٍ عَلَى ٱلْأَرَآئِكِ مُتَّكِـُٔونَ

آنها با همسرانشان در زير سايه‌ها بر تختها تكيه مى‌زنند.

لَهُمْ فِيهَا فَٰكِهَةٌۭ وَلَهُم مَّا يَدَّعُونَ

در آنجا براى آنها [هر گونه‌] ميوه است و هر چه دلشان بخواهد.

سَلَٰمٌۭ قَوْلًۭا مِّن رَّبٍّۢ رَّحِيمٍۢ

از جانب پروردگار[ى‌] مهربان [به آنان‌] سلام گفته مى‌شود.

وَٱمْتَٰزُوا۟ ٱلْيَوْمَ أَيُّهَا ٱلْمُجْرِمُونَ

و اى گناهكاران، امروز [از بى‌گناهان‌] جدا شويد.

۞ أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا۟ ٱلشَّيْطَٰنَ ۖ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ

اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد، زيرا وى دشمن آشكار شماست؟

وَأَنِ ٱعْبُدُونِى ۚ هَٰذَا صِرَٰطٌۭ مُّسْتَقِيمٌۭ

و اينكه مرا بپرستيد؛ اين است راه راست!

وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّۭا كَثِيرًا ۖ أَفَلَمْ تَكُونُوا۟ تَعْقِلُونَ

و [او] گروهى انبوه از ميان شما را سخت گمراه كرد؛ آيا تعقل نمى‌كرديد؟

هَٰذِهِۦ جَهَنَّمُ ٱلَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ

اين است جهنّمى كه به شما وعده داده مى‌شد!

ٱصْلَوْهَا ٱلْيَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ

به [جرم‌] آنكه كفر مى‌ورزيديد، اكنون در آن درآييد.

ٱلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَىٰٓ أَفْوَٰهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَآ أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ

امروز بر دهانهاى آنان مُهر مى‌نهيم، و دستهايشان با ما سخن مى‌گويند، و پاهايشان بدانچه فراهم مى‌ساختند گواهى مى‌دهند.

وَلَوْ نَشَآءُ لَطَمَسْنَا عَلَىٰٓ أَعْيُنِهِمْ فَٱسْتَبَقُوا۟ ٱلصِّرَٰطَ فَأَنَّىٰ يُبْصِرُونَ

و اگر بخواهيم، هر آينه فروغ از ديدگانشان مى‌گيريم تا در راه [كج‌] بر هم پيشى جويند؛ ولى [راه راست را] از كجا مى‌توانند ببينند؟

وَلَوْ نَشَآءُ لَمَسَخْنَٰهُمْ عَلَىٰ مَكَانَتِهِمْ فَمَا ٱسْتَطَٰعُوا۟ مُضِيًّۭا وَلَا يَرْجِعُونَ

و اگر بخواهيم، هرآينه ايشان را در جاى خود مسخ مى‌كنيم [به گونه‌اى‌] كه نه بتوانند بروند و نه برگردند.

وَمَن نُّعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِى ٱلْخَلْقِ ۖ أَفَلَا يَعْقِلُونَ

و هر كه را عمر دراز دهيم، او را [از نظر] خلقت فروكاسته [و شكسته‌] گردانيم، آيا نمى‌انديشند؟

۶قرآن و قدرت احیای الهیآیات ۶۹–۸۳

وَمَا عَلَّمْنَٰهُ ٱلشِّعْرَ وَمَا يَنۢبَغِى لَهُۥٓ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌۭ وَقُرْءَانٌۭ مُّبِينٌۭ

و [ما] به او شعر نياموختيم و در خور وى نيست، اين [سخن‌] جز اندرز و قرآنى روشن نيست.

لِّيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّۭا وَيَحِقَّ ٱلْقَوْلُ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ

تا هر كه را [دلى‌] زنده است بيم دهد، و گفتار [خدا] در باره كافران محقق گردد.

أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّا خَلَقْنَا لَهُم مِّمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَآ أَنْعَٰمًۭا فَهُمْ لَهَا مَٰلِكُونَ

آيا نديده‌اند كه ما به قدرت خويش براى ايشان چهارپايانى آفريده‌ايم تا آنان مالك آنها باشند؟

وَذَلَّلْنَٰهَا لَهُمْ فَمِنْهَا رَكُوبُهُمْ وَمِنْهَا يَأْكُلُونَ

و آنها را براى ايشان رام گردانيديم. از برخى‌شان سوارى مى‌گيرند و از بعضى مى‌خورند.

وَلَهُمْ فِيهَا مَنَٰفِعُ وَمَشَارِبُ ۖ أَفَلَا يَشْكُرُونَ

و از آنها سودها و نوشيدنيها دارند. پس چرا شكرگزار نيستيد؟

وَٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ ءَالِهَةًۭ لَّعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ

و غير از خدا[ى يگانه‌] خدايانى به پرستش گرفتند، تا مگر يارى شوند.

لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُندٌۭ مُّحْضَرُونَ

[ولى بتان‌] نمى‌توانند آنان را يارى كنند و آنانند كه براى [بتان‌] چون سپاهى احضار شده‌اند.

فَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ ۘ إِنَّا نَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ

پس، گفتار آنان تو را غمگين نگرداند كه ما آنچه را پنهان و آنچه را آشكار مى‌كنند، مى‌دانيم.

أَوَلَمْ يَرَ ٱلْإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقْنَٰهُ مِن نُّطْفَةٍۢ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌۭ مُّبِينٌۭ

مگر آدمى ندانسته است كه ما او را از نطفه‌اى آفريده‌ايم، پس بناگاه وى ستيزه‌جويى آشكار شده است.

وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًۭا وَنَسِىَ خَلْقَهُۥ ۖ قَالَ مَن يُحْىِ ٱلْعِظَٰمَ وَهِىَ رَمِيمٌۭ

و براى ما مَثَلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد؛ گفت: «چه كسى اين استخوانها را كه چنين پوسيده است زندگى مى‌بخشد؟»

قُلْ يُحْيِيهَا ٱلَّذِىٓ أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٍۢ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ

بگو: «همان كسى كه نخستين‌بار آن را پديد آورد و اوست كه به هر [گونه‌] آفرينشى داناست.»

ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُم مِّنَ ٱلشَّجَرِ ٱلْأَخْضَرِ نَارًۭا فَإِذَآ أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ

همو كه برايتان در درخت سبزفام اخگر نهاد كه از آن [چون نيازتان افتد] آتش مى‌افروزيد.

أَوَلَيْسَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يَخْلُقَ مِثْلَهُم ۚ بَلَىٰ وَهُوَ ٱلْخَلَّٰقُ ٱلْعَلِيمُ

آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريده توانا نيست كه [باز] مانند آنها را بيافريند؟ آرى، اوست آفريننده دانا.

إِنَّمَآ أَمْرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيْـًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ

چون به چيزى اراده فرمايد، كارش اين بس كه مى‌گويد: «باش»؛ پس [بى‌درنگ‌] موجود مى‌شود.

فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍۢ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

پس [شكوهمند و] پاك است آن كسى كه ملكوت هر چيزى در دست اوست، و به سوى اوست كه بازگردانيده مى‌شويد.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source