‹ همهٔ سوره‌ها الزمر
۳۹

الزمر

گروه‌ها

مکی۷۵ آیه

«زمر» (۳۹)

اصلی ترین محورها و موضوعات مطرح شده در سوره «زمر» به ترتیب عبارتند از:

۱- توحید و اخلاص در دین، ۲- قیامت، ۳- کتاب (قرآن)

سوره زمر که بخشی از آن در سال ۸ بعثت و قسمت عمده آن (۶۰٪) در اولین سال هجرت¹ در بحبوحه جدال اعتقادی با مشرکین مکه نازل شده، همانند سوره‌های انعام و یونس شکل جدلی و استدلالی دارد.² در این سوره مبانی فلسفه شرک با براهین علمی و با ارائه نشانه‌هایی از طبیعت آفاق و انفس زیر سئوال قرار گرفته و هدایت از ضلالت تبیین می‌گردد.

تکرار ۴۹ بار نام جلاله «الله» و ۱۷ بار نام «رب» در این سوره کوتاه نشانگر این حقیقت است که مسئله «الوهیت» در رابطه با مسئله «ربوبیت» (که مشرکین منکر آن بودند) مطرح می‌باشد. مشرکین خداوند را خالق هستی می‌شناختند اما تدبیر عالم انسانها را به فرشتگان، جن ها، قدیسین، سلاطین و ... نسبت می‌دادند. به همین دلیل مباحث توحیدی سوره زمر در رد چنین پندار باطل و اثبات ربوبیت انحصاری خدا بر تمامی هستی استوار گشته است.

در این سوره در رابطه با اعتقادات خرافی و نظریات من درآوردی مشرکین ۱۵ بار فرمان


  1. آیه دهم این سوره تلویحاً سیاقی در رابطه با هجرت و صبر و مقاومت در برابر مشکلات این راه دارد.
  1. مطابق محاسبات کتاب «سیر تحول قرآن»

«قل» خطاب به رسول اکرم صادر شده¹ تا آن حضرت آیات وحی را به عنوان نظریه قاطع توحیدی و موضع محکم اعتقادی در برابر نظریات باطل آنها اعلام دارد. در مورد تاکید سوره روی مسئله «قیامت»، فعلاً یادآوری همین نکته آماری کافی است که کلمه قیامت با ۶ بار تکرار در این سوره، از تمامی سوره‌های قرآن نسبت بالاتری دارد. قیامت و آخرت لازمه توحید است. اگر جهان باطل نیست و هدف دار است لاجرم سرنوشت نیکوکار و بدکار نمی‌تواند مساوی باشد. آخرت به عنوان نتیجه دنیا و غایت آن امری حتمی و بدیهی است.

کتاب - اما سومین محور و موضوع اصلی سوره یعنی «کتاب» از این جهت مورد تاکید قرار گرفته است که راهنمای انسان‌ها به سوی شناخت توحید و قیامت می‌باشد. به عبارت دیگر اگر هدایت الهی، که از طریق وحی به صورت لفظ و کلام در قرآن تبلور یافته، نبود انسان به تشخیص خود نمی‌توانست راهی به سوی شناخت توحید و قیامت بگشاید. به این ترتیب ارتباط منطقی سه موضوع: توحید، قیامت و کتاب روشن می‌گردد. اتفاقاً در همان ابتدای سوره بر این موضوع تصریح می‌گردد که نزول کتاب به پیامبر برای همین است که مردم خدا را، درحالی که دین را برای او خالص کرده باشند، عبادت کنند، یعنی از طریق کتاب هدایت شده، در جهت توحید، پیرایه‌های شرک و ناخالصی را از خود بزدایند.

تنزیل الکتاب مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِآیهٔ ۱. إِنَّآ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّآیهٔ ۲ فاعبدالله مخلطاً له الدین. و راه تذکر انسان به حقایق هستی و پروای از خطاها و انحرافات به فراخور درک و فهم هر کس در قالب تمثیلات این کتاب تبیین گشته است:

وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِى هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٍۢ لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِى عِوَجٍۢ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَآیات ۲۷–۲۸

تأکید بر «لعلهم يتذكرون» و «لعلهم يتفقون» در آیات فوق (آیات ۲۷ و ۲۸)، با توجه به آیات قبل و بعد آن در سوره زمر، که از قیامت و توحید سخن می‌گوید، مبین این معنی است که تنها از طریق قرآن می‌توان «متذكر» توحید و «متقي» نسبت به آخرت گردید. این کتاب همان نوری است که خداوند فرا راه کسانی قرار می‌دهد که دلشان پذیرای ذکر او باشد و سینه‌شان در هوای او تنفس نماید.


  1. البته فرمان «قل» (بگو) خطاب به رسول اکرم در سوره‌های انعام (۴۴ مرتبه)، یونس (۲۴ مرتبه)، آل عمران (۲۳ مرتبه)، اسراء (۲۱ مرتبه)، بقره (۱۸ مرتبه) به کار رفته است که از نظر تعداد بیش از ۱۵ مرتبه سوره زمر است اما با توجه به حجم نسبی بسیار کمتر سوره زمر اهمیت چشمگیر این رقم هویدا می‌گردد.

أَفَمَن شَرَحَ ٱللَّهُ صَدْرَهُۥآیهٔ ۲۲ للاسلام فَهُوَ عَلَىٰ نُورٍۢ مِّن رَّبِّهِۦآیهٔ ۲۲ فَوَيْلٌۭ لِّلْقَٰسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّنآیهٔ ۲۲ ذكرالله أُو۟لَٰٓئِكَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍآیهٔ ۲۲.

از آثار ضلالت، آنچنان که آیه فوق تشبیه می‌کند، قساوت قلب یعنی سخت شدن و انجماد (دگماتیسم و تعصب) آن است. در این حالت قلب که باید خاصیت انعطاف و تغییر و تأثیر پذیری از عوامل خارجی داشته باشد، همچون سنگ دچار یک نواختی و ثبوت می‌گردد و نمی‌تواند در برابر مطالب جدید و سخنان تازه آمادگی و انعطاف نشان دهد تا اگر نور حقیقتی در آن بود پذیرایش گردد. این همان جمود و سخت سری و تعصبی است که دریچه قلب انسان را به روى هر فکر تازه ای مسدود می‌نماید. کسانی که دلشان برخلاف سختی و قساوت گروه نخست منعطف و شکل پذیر در برابر ذکر الهی باشد و سینه شان به جای ضیق صدر و تنگی، ظرفیت و گشایش تسلیم در برابر حق داشته باشد (أَفَمَن شَرَحَ ٱللَّهُ صَدْرَهُۥآیهٔ ۲۲ للاسلام). انسان‌های حر و آزاداه ای هستند که با آزاد فکری و سعه صدر و نرم دلی در پرتو نور الهی قرار گرفته (فَهُوَ عَلَىٰ نُورٍۢ مِّن رَّبِّهِۦآیهٔ ۲۲) و با این چراغ هدایت مسیر خود را روشن می‌نمایند.

آیه بعد (ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ ٱلْحَدِيثِآیهٔ ۲۳ كِتَٰبًۭا مُّتَشَٰبِهًۭا مَّثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُآیهٔ ۲۳ جلودالذين يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْآیهٔ ۲۳ و قلوبهم الى ذكرالله ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهْدِى بِهِۦسورهٔ انعام، آیهٔ ۸۸ مَن يَشَآءُ ۚ وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنْآیهٔ ۲۳ هاد) نشان می‌دهد که برخلاف سخت دلی گمراهان که در برابر هر سخن تازه (حديث) عکس العمل و موضع مخالف نشان می‌دهند، کسانی که نسبت به پروردگارشان خشیت دارند، آنچنان تحت تأثیر این سخنان نو (ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ ٱلْحَدِيثِآیهٔ ۲۳) قرار می‌گیرند، که موی بر اندامشان راست می‌گردد و قلبشان از عظمت ربویی از قله کبر و خودبینی فرو می‌ریزد و درون و برونشان (قلب و پوست) برای پذیرش ذکر الهی نرم و خاشع می‌گردد (برخلاف قساوت گروه گمراهان).

این حالت (انعطاف قلب در برابر حرف تازه و پس نزدن آن و گشادگی سینه برای تسلیم دربرابر حق و عدم جبهه گیری و استکبار در برابر آن) همان هدایت الهی است که مطابق قانون مندی و مشیت او فرا راه کسانی می‌گردد که سینه گشاده (شرح صدر) برای اسلام و (تسلیم در برابر حق) و دل نرم برای حق پذیری داشته باشند. ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهْدِى بِهِۦ مَن يَشَآءُسورهٔ انعام، آیهٔ ۸۸ و وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنْ هَادٍآیهٔ ۲۳.

هدایت به این ترتیب روشن گردید که نقش اساسی کتاب «هدایت» انسان به سوی همان دو

مجور توحيد و قيامت است که به آن اشاره کردیم، با توحيد راه و رسم زندگی و عبودیت انسان در زندگی دنیا روشن می‌گردد و با قيامت دورنمای سرنوشت آینده او نشان داده می‌شود.

در آیه فوق (۲۳ زمر) سه بار کلمه هدایت تاکید و تصریح شده است که با توجه به شش مورد دیگری که مشتقات این کلمه در سوره زمر تکرار شده، به اهمیت بنیادین این موضوع در رابطه با محورهای اصلی سوره پی می‌بریم. ذیلاً برای شناخت بیشتر موضع و مقام این کلمه در سوره به موارد کاربرد آن در آیات مختلف اشاره می‌کنیم:

آیه (۳) ...ان الله لایهدی مَنْ هُوَ كَٰذِبٌۭ كَفَّارٌۭآیهٔ ۳ - در این آیه سخن از کسانی است که خدا را قبول دارند. اما برای تقرب به درگاه او، به جای آن که دین خود را یکسره برای خدا خالص کرده (الالله الدین الخالص) و فقط از او امید داشته باشند، اولیائی اتخاذ می‌کنند و از توحيد به شرک منحرف می‌گردند. نقش قائل شدن برای غیر خدا ادعائی دروغ و ناسپاسی به درگاه منعم است که خداوند چنین بندگان را (هر چند معتقد به او باشند) هدایت نمی‌کند. پس اولین شرط هدایت توحيد و اخلاص در دین است.

الزمر · آیه ۳ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلْخَالِصُ ۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلْفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِى مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى مَنْ هُوَ كَٰذِبٌۭ كَفَّارٌۭ

آگاه باشيد: آيين پاك از آنِ خداست، و كسانى كه به جاى او دوستانى براى خود گرفته‌اند [به اين بهانه كه:] ما آنها را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند، نمى‌پرستيم، البته خدا ميان آنان در باره آنچه كه بر سر آن اختلاف دارند، داورى خواهد كرد. در حقيقت، خدا آن كسى را كه دروغ‌پرداز ناسپاس است هدايت نمى‌كند.

آیه ۱۸ - الدین يَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓآیهٔ ۱۸ اولئک الدین هدیپهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.

الزمر · آیه ۱۸ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

ٱلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَىٰهُمُ ٱللَّهُ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِ

به سخن گوش فرامى‌دهند و بهترين آن را پيروى مى‌كنند؛ اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان.

همانطور که گفته شد، از شرک و شخصیت پرستی راهی به سوی هدایت نمی‌توان گشود. پس راه هدایت کدامست؟...

آیه ۱۷ نشان می‌دهد که اجتناب از تعبد نسبت به طاغوت (سمبل‌های شرک، قدرتمندان حاکم، زمامداران مستبد و ...) و بازگشت به خدا، تنها راه قابل بشارت و شرط بندگی خدا است. در آیه بعد تصریح می‌نماید که تنها با آزادفکری و استماع اقوال مختلف و تبعیت از بهترین آنها می‌توان به آگاهی (هدایت) رسید ... آیا اگر در وسائل ارتباط جمعی و رسانه‌های گروهی، مطبوعات، منابر، مساجد و ... جز یک سخن و یک فکر ارائه نشود راه‌های هدایت بسته نشده و طاغوت که همان سمبل طغیان از موازین الهی است، بوجود نمی‌آید؟

منحصراً کسانی که با پشت کردن به طاغوت و اعراض از تعبد نسبت به او، به خدا رو کرده و به او اظهار بندگی می‌نمایند، پرهیزگار هستند، همان کسانی که به جای پیروی از «منویات ملوکانه» سخن را می‌شنوند و به تشخیص خود بهترینش را پیروی می‌کنند، منحصراً همین گروه هدایت یافته و صاحب خرد هستند.

اولئک الدین هدیپهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.

  • آیات: ۳۶ - أَلَيْسَ ٱللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُۥآیهٔ ۳۶ و یخوفونک بالذین من دونه و وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنْ هَادٍۢآیهٔ ۳۶.

آیات: ۳۷ - و وَمَن يَهْدِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن مُّضِلٍّ ۗ أَلَيْسَ ٱللَّهُ بِعَزِيزٍۢ ذِى ٱنتِقَامٍۢآیهٔ ۳۷.

البته وقتی طاغوت وجود دارد پیمودن راه توحید بی دغدغه و دردسر نخواهد بود،¹ محافطه کاران ترسو و سازشکاران جبون نیز برای توجیه موضع بی حرکتی و قعود خود و انقیاد و تسلیمی که در برابر ظالمین اتخاذ کرده‌اند، مؤمنین قیام کننده به توحید را از قدرت و شوکت طاغوتیان برحذر داشته از عواقب خشم و خشونت آنان می‌ترسانند (وَيُخَوِّفُونَكَ بِٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦآیهٔ ۳۶) در حالی که نه آنکه گمراه شده ره به جائی می‌برد (غلطی می‌تواند بکند) و نه آنکه هدایت شده راهی عوضی می‌رود! آیا براستی خدا کفایت کننده کسی که تنها نسبت به او تعبد داشته باشد نیست؟... أَلَيْسَ ٱللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُۥآیهٔ ۳۶؟...

  • آیه ۴۱ (إِنَّآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ لِلنَّاسِ بِٱلْحَقِّ ۖ فَمَنِ ٱهْتَدَىٰ فَلِنَفْسِهِۦآیهٔ ۴۱ و من ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَاآیهٔ ۴۱ و ما انت-علیهم بوکیل).
    الزمر · آیه ۴۱ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

    إِنَّآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ لِلنَّاسِ بِٱلْحَقِّ ۖ فَمَنِ ٱهْتَدَىٰ فَلِنَفْسِهِۦ ۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا ۖ وَمَآ أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ

    ما اين كتاب را براى [رهبرى‌] مردم به حق بر تو فروفرستاديم. پس هر كس هدايت شود، به سود خود اوست، و هر كس بيراهه رود، تنها به زيان خودش گمراه مى‌شود، و تو بر آنها وكيل نيستى.

آیه فوق همان مضمون آیه معروف «لا اکراه فِى ٱلدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشْدُ مِنَ ٱلْغَىِّسورهٔ بقره، آیهٔ ۲۵۶» را بیان می‌کند، وقتی انسان‌ها آزاد و مختار آفریده شده باشند و راه رشد و گمراهی هم برای آنان بیان شده باشد، دیگر اکراه و اجباری نیاز نیست. در آیه مورد بحث (۴۱) زمر) که از جهاتی مشابه آیه دوم همین سوره است۲ نزول کتاب را بر پیامبر (ص) به خاطر مردم (للناس) معرفی می‌کند تا برحسب ظرفیت وآمادگی، هر کسی پذیرای هدایت آن گردد۳ (فمن اهتدی فلنفسه...) و البته هر کس علاقه و اعتقادی نداشته باشد به ضرر خود عمل کرده و کار بندگان به رسولی که تنها وظیفه ابلاغ پیام دارد، سپرده نشده تا احیاناً به اکراه آنان را به ایمان سوق دهد:

و من ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَاآیهٔ ۴۱ وَمَآ أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍآیهٔ ۴۱.

  • آیه أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ ٱللَّهَ هَدَىٰنِى لَكُنتُ مِنَ ٱلْمُتَّقِينَآیهٔ ۵۷.

این آیه که پایان بخش آیات مربوطه به «هدایت» در سوره زمر است، پرده نهائی


  1. از نظر ترتیبی، برای اینکه سیر تحول موضوعی مسئله هدایت در سوره زمر بهتر فهمیده شود بهتر است قبل از آیات ۳۶ و ۳۷ آیات ۱۶ و ۱۷ که در ابتدا توضیح داده شد، مطالعه گردد تا ارتباط و تقدم و تاخر آیات بهتر درک گردد.
  1. با این تفاوت که در آیه دوم «إِنَّآ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّآیهٔ ۲» است و در اینجا به جای «الیک» علیک آمده وظیفه و بار گران ابلاغ رسالت را نشان می‌دهد و کلمه «للناس» نیز اضافه شده است.
  1. در اینجا به جای کلمه هدی، اهتداء آمده که در باب افتعال حالت هدایت پذیری را می‌رساند. (مثل اشتعال)

سرنوشت گمراهان را در قیامت نشان می‌دهد، هشداری است در همین دنیا که مبادا در قیامت حسرت بخورید که «اگر خدا مرا هدایت کرده بود از متفق بود»! در حالی که جریان بر عکس است! تقوی موجب هدایت می‌گردد نه هدایت موجب تقوی! و قرآن نیز، کتاب هدایت است. اما برای چه کسی؟ ...برای متفق! بقره (۱) الم ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتفق.

اركان چهار گانه ايمان، احسان، تقوی، تسليم

در آغاز سه سوره از قرآن کریم نقش هدایت کننده این کتاب برای انسان هائی که دارای سه خصلت لازم باشند نشان داده شده است:

۱- بقره: الم ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتفق.

۲- نمل: طس تلك آيات القرآن و کتاب مبین هدي و بشری للمومنین.

۳- لقمان: الم تلك آيات الكتاب الحكيم. هدي و رحمة للمحسنين.

سه گروه: متفق، مؤمنين و محسنين که در سرآغاز سوره‌های فوق، به عنوان کسانی که قرآن برای آنها هدایت (یا هدایت و بشارت و یا هدایت و رحمت) است، قطعاً سه گروه متفاوت نیستند. بلکه تقوی و ایمان و احسان جلوه‌های سه گانه از انسان رشد یافته ای است که در برابر خدا ایمان دارد، در برابر مردم اهل احسان است و در برابر شیطان به نیروی تقوی مسلط است.¹

سه خصلت فوق همانطور که گفته شد، در سرآغاز سه سوره قرآن آمده است. اما جامع این سه خصلت را که در کلمه «تسليم» خلاصه شده، در متن سوره نحل می‌تواند دید:

آیه (۸۹) ...وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ تِبْيَٰنًۭا لِّكُلِّسورهٔ نحل، آیهٔ ۸۹ شي وهدي و رحمة و بشري للمسلمين.

آیه (۱۰۲) قُلْ نَزَّلَهُۥ رُوحُ ٱلْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِٱلْحَقِّ لِيُثَبِّتَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟سورهٔ نحل، آیهٔ ۱۰۲ و هدي و بشري للمسلمين.

این کتاب برای متفق «هدایت است»، برای مؤمنين «هدایت» به اضافه بشارت، برای محسنين «هدایت» به اضافه رحمت و برای مسلمين «هدایت» به اضافه رحمت و به اضافه بشارت!،

به این ترتیب می‌توان گفت انسانی که با انوار هدایت قرآن خود را در ابعاد: ایمان و تقوی و احسان ساخته باشد، همان بنده مسلمی‌است که یکسره «تسليم» خالق خود شده


  1. احسان دو بعد دارد: انجام وظیفه و تکلیف به نیکوترین و زیباترین وجه (حسن = زیبائی) و دوم خدمت به دیگران و اخلاق و اتفاق پسندیده.

باشد.

تقوی به خودی خود حرکتی نیست، خویشتن داری و ترمزی در برابر گناه است و مقدمه ایمان، به ایمان که رسید بهشت را بشارت می‌آورد (هدی و بشری للمومنین)، و ایمان، اگر به نیکوئی و کمال رسید و از درون نفس خارج شده آثارش مفید حال دیگران شد و رحمت و مهربانی به بار آورد به احسان می‌رسد که اوج ایمان است (هدی و رحمة للمسلمین) و همه اینها وقتی خالصانه برای خدا شد (الالله الدین الخالص) و ایمان توحیدی روح انسان را مسخر خود کرد، یکسره «تسلیم» پروردگار می‌گردد و از «من» به «ما» و از «ما»، به «او» می‌رسد که «رب» همه چیز و همه کس است. این همان سلم و سلامتی و تسلیمی است که هدایت و رحمت و بشارت ببار می‌آورد. (هدی و رحمة و بشری للمسلين).

آنچه گفته شد، مقدمه و کلیاتی بود در باب چهار رکن «تقوی، ایمان، احسان و تسلیم» که وسائل هدایت پذیری از قرآن هستند. اکنون ببینیم این مفاهیم چه نقشی در سوره زمر و چه ارتباطی با محورهای اصلی مطرح شده در آن، یعنی توحید و قیامت دارند.

از ۴ رکن فوق، تقوی، ایمان و احسان، سه پایه مثلثی را تشکیل می‌دهند که موضوع «تسلیم» به عنوان برآیند و نتیجه آن در وسط مثلث قرار گرفته است.

شکل (نظم قرآن)

سه کلمه: تقوی، ایمان و احسان، در سوره زمر معمولاً به اتفاق یا دو به دو با هم بکار رفته‌اند. حال یا مستقیماً این سه کلمه در کنار هم قرار گرفته‌اند یا غیر مستقیم در سیاق آیات در کنار هم قرار دارند.

از همه واضح تر آیه دهم می‌باشد که بالصراحه این سه مفهوم را در کنار هم قرار داده است:

قُلْ يَٰعِبَادِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ رَبَّكُمْ ۚ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا۟ فِى هَٰذِهِ ٱلدُّنْيَا حَسَنَةٌۭآیهٔ ۱۰ ايمان اتقوى ايمان اتقوى

اگر این شرط فراهم شد، دین برای خدا خالص می‌گردد و «تسلیم» به معنای واقعی

تحقّق می‌پذیرد. به همین دلیل هم به دنبال آیه فوق، از خلوص در دین و «تسلیم» که رکن چهارم یا قلب و مرکز مثلث می‌باشد، یاد می‌کند:

قُلْ إِنِّىٓ أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ ٱللَّهَ مُخْلِصًۭا لَّهُ ٱلدِّينَآیهٔ ۱۱

وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ ٱلْمُسْلِمِينَآیهٔ ۱۲

به این ترتیب در سه آیه (۱۰ تا ۱۲) سوره زمر چهار رکن نام برده تبیین گشته است. همچنین در آیات دیگری از این سوره که ذیلاً متذکر می‌گردد (بدون شرح و توضیح) ارکان فوق در یک آیه یا چند آیه پشت سر هم با یکدیگر ترکیب شده‌اند:

آیات ۱۸ تا ۱۸ ...ذَٰلِكَ يُخَوِّفُ ٱللَّهُ بِهِۦ عِبَادَهُۥآیهٔ ۱۶ یا يَٰعِبَادِ فَٱتَّقُونِ وَٱلَّذِينَ ٱجْتَنَبُوا۟ ٱلطَّٰغُوتَ أَنآیات ۱۶–۱۷

یعبدوها ... .ٱلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓآیهٔ ۱۸ ...

(ترکیب مفهومی احسان و ایمان و تقوی)

آیات ۲۸ و قُرْءَانًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِى عِوَجٍۢ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَآیهٔ ۲۸.

ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًۭا رَّجُلًۭا فِيهِ شُرَكَآءُ مُتَشَٰكِسُونَ وَرَجُلًۭا سَلَمًۭا لِّرَجُلٍآیهٔ ۲۹

(ترکیب تقوی با سلم)

آیات ۳۳ و وَٱلَّذِى جَآءَ بِٱلصِّدْقِآیهٔ ۳۳ و صدق به اولئك هم المتقون.

لهم مایشاؤن عند ربهم ذلک جزاؤ المحسنین. (ترکیب تقوی و احسان)

آیات ۵۲ ...ان فی ذلک لایات لقوم یؤمنون.

۵۴ - وَأَنِيبُوٓا۟ إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا۟ لَهُۥآیهٔ ۵۴

۵۵ - وَٱتَّبِعُوٓا۟ أَحْسَنَ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمآیهٔ ۵۵

۵۷ - أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ ٱللَّهَ هَدَىٰنِى لَكُنتُ مِنَ ٱلْمُتَّقِينَآیهٔ ۵۷

۵۸ - أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى ٱلْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِى كَرَّةًۭ فَأَكُونَ مِنَ ٱلْمُحْسِنِينَآیهٔ ۵۸

(ترکیب چهار گانه ایمان، اسلام، تقوی و احسان).

ارکان چهار گانه یاد شده خصلت‌های انسان رشد یافته ای است که وسیله هدایت به سوی توحید و قیامت می‌گردد. پس برای درک یگانگی خدا و بازگشت به سوی او بشر نیازمند هدایتی از جانب پروردگار است که این هدایت از طریق انبیاء به اشکال مختلف که مهم ترین آن «کتاب» است، نازل گشته شده است. این یک طرف قضیه است که مربوط به خدا می‌باشد. در طرف مقابل انسان قرار دارد که برای کسب هدایت زمینه و ظرفیت و آمادگی لازم را باید کسب کرده باشد. این آمادگی از طریق همان ارکان چهار گانه ای که ذکر گردید

تامین می‌گردد.

در صورت فقدان این آمادگی، به جای هدایت، ضلالت حاصل می‌گردد و در مسیر ضلالت، به جای توحید، شرک و به جای قیامت، دنیاپرستی جایگزین می‌شود. خصلت هائی که از جهت منفی به جای ارکان چهارگانه فوق در سوره زمر مطرح گردیده در مثلث مشابهی قابل تصویر است که هر دو حالت را در کنار یکدیگر ترسیم می‌کنیم.

شکل (نظم قرآن)

عبادت

تصویر فوق دو مسیر را نشان می‌دهد. دربرابر مثلث خدا، نبوت (کتاب) و آخرت، گروهی به توحید و تصدیق نبوت و قیامت گرایش پیدا می‌کنند و از طریق کتاب هدایت می‌گردند. اینها همان کسانی هستند که به نیروی ایمان، تقوی و احسان، «تسلیم» پروردگار خود می‌شوند و او را «عبادت» می‌کنند. گروهی دیگر با شرک و دنیاپرستی راه ضلالت را می‌پیمایند و به جای ایمان به حقایق، کفر می‌ورزند و به جای احسان به مردم ظلم می‌کنند و به جای تقوا و پرهیز از گناه به تکذیب و تمسخر کتاب و نبوت می‌پردازند. اینها به جای «الله» به طاغوت تعبند می‌ورزند و سر بر آستان قدرتمندان زر و زور و تزوير خم می‌کنند

(الذين يجتنبون الطاغوت ان يعبدوها...). معنای «تعبد» هموار کردن نفس و تسليم آن در راه

معبودی است که پرستش می‌شود، معبود یا خدا است یا خود! وقتی خودپرستی غایت

آمال شد، بشر ناگزیر برای تامین وسائل رفاه و راحتی بنده صاحبان زر و زور می‌گردد و

احساس تعبد (وادادگی و تسليم و همواری) به آنها پیدا می‌کند. و چنین است که موضوع

«عبادت» مهمترین نقش انسان در برابر خالق هستی می‌باشد.

وَمَا خَلَقْتُ ٱلْجِنَّ وَٱلْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِسورهٔ ذاریات، آیهٔ ۵۶

اگر خواسته باشیم تصویر فوق را ادامه دهیم، می‌توانیم در انتهای دو مسیر مختلف،

پس از «تسليم»، عبودیت نسبت به خدا و پس از استکبار، عبودیت نسبت به طاغوت را

اضافه نمائیم.

شکل (نظم قرآن)
شکل (نظم قرآن)

آنچه مهم است عبادت باید خالصاً مخلصاً برای خدا باشد، هر عامل و انگیزه دیگری

که در این جریان وارد شود، به اصل قضیه صدمه وارد کرده و آن را تباه می‌سازد. بی جهت

نیست که در سوره «زمر»، که به نظر می‌رسد بیش از سایر سوره‌های قرآن مشتمل بر مشتقات

کلمه «عبادت» باشد، بیش از هر چیز بر «خلوص» آن تاکید شده است. ذیلاً آیات مربوط به

عبادت را به ترتیب شماره آیه ذکر می‌کنیم و سیر تحول موضوعی و ارتباط موارد مختلف

آن را با یکدیگر مورد نظر قرار می‌دهیم (لازم به یادآوری است که مشتقات این کلمه ۱۶ بار

در سوره زمر به کار رفته است).

آیه (۲) - إِنَّآ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّآیهٔ ۲ فاعبدالله مخلصاً له الدین. (۳) - أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلْخَالِصُ ۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّاآیهٔ ۳ (۷) - إِن تَكْفُرُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِىٌّ عَنكُمْ ۖ وَلَا يَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ ٱلْكُفْرَآیهٔ ۷ (۱۰) - قل یا عبادالدین امنوا اتقوا ربکم... (۳۳) قُلْ إِنِّىٓ أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ ٱللَّهَ مُخْلِصًۭا لَّهُ ٱلدِّينَآیهٔ ۱۱ (۱۵) فَٱعْبُدُوا۟ مَا شِئْتُم مِّن دُونِهِۦآیهٔ ۱۵ (۱۶) ...ذلک یخوفالله به عباده یا عباد فاتقون. (۱۷) والذين یجتنبون الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الی الله لهم البشی فبشر عباد. (۳۶) البس الله بکاف عبده... (۴۶) ... أَنتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِى مَا كَانُوا۟ فِيهِ يَخْتَلِفُونَآیهٔ ۴۶ (۵۳) - قُلْ يَٰعِبَادِىَ ٱلَّذِينَ أَسْرَفُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا۟آیهٔ ۵۳ (۶۴) - قل افغیرالله تامرونی اعبد ایهاالجاهلون. (۶۶) - بل الله فاعبد و کن من الشاکرین.

در چهار مورد از آیات فوق (۲ و ۳ و ۱۱ و ۱۴)، عبادت، با اخلاص در دین توام شده است،¹ عبادت خالصانه شکر بنده به درگاه خالق خویش است که در آخرین آیه (۶۶) به آن تصریح شده است، کسانی که خدا را می‌پرستند ولی در عبادت او به جای آنکه یکسره تسلیم و تعبدشان به خدا باشد و نفس خویش هموار فرامین او کرده باشند، سرسپرده و تابع و مقلد اشخاص می‌شوند، در واقع اختلافی (با موحدین) در جامعه ایجاد کرده‌اند که حکمشان در قیامت با خدا است. این حقيقت را در انتهای آیه ۲ و ۴۶ به وضوح بیان داشته است.

در آیات فوق آنچه در برابر خدا قرار داده شده طاغوت است که ۲ بار بیم نداشتن از آن در مسیر مبارزهٔ توحیدی مورد تاکید قرار گرفته است (آیات ۱۶ و ۳۶).

علم - در این سوره ۱۰ بار از علم یاد شده است. برخی از این موارد از علم خدا بر امور بندگان یاد می‌کند ولی عمدتاً علم نداشتن انسان را در مسائل مربوط به توحید و قیامت با عناوینی همچون «لا یعلمون» و «لوکانوا یعلمون» نشان می‌دهد. ذیلاً آیات مربوط به این کلمه را در دو زمینه فوق الذکر یادآوری می‌نمائیم:

  1. این سوره از نظر تاکید روی اخلاص دینی با سوره ص و صافات اشتراک مضمون دارد. در سوره صافات ۵ بار کلمه مخلصین تکرار شده که بالاترین رقم را در قرآن دارد و در سوره ص ۳ بار.

(۷) إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِسورهٔ هود، آیهٔ ۵ أيه (۴۹) قُلِ ٱللَّهُمَّ فَاطِرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ عَٰلِمَ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِآیهٔ ۴۶. وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَآیهٔ ۷۰

(۹) هَلْ يَسْتَوِى ٱلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَآیهٔ ۹ أيه (۲۶) ... ولعذاب الاخره اكبر لو كانوا یعلمون. ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَسورهٔ نحل، آیهٔ ۱۰۱ أيه (۳۹) قُلْ يَٰقَوْمِ ٱعْمَلُوا۟ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنِّى عَامِلٌۭ ۖ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَسورهٔ انعام، آیهٔ ۱۳۵. مِّنَّا قَالَ إِنَّمَآ أُوتِيتُهُۥ عَلَىٰ عِلْمٍۭ ۚ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌۭ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَآیهٔ ۴۹

همانطور که ملاحظه می‌شود، ۳ بار جمله «لا یعلمون» تكرار شده است و جملات «لو كانوا یعلمون» يا «فسوف تعلمون» هم بيانگر بی خبری نسبت به حقايق می‌باشد.

اولو «الالباب» در رابطه با علم موضوع «اولو «الالباب» مطرح می‌گردد که آنان را صاحبان خرد می‌نامند. اما اگر اولو «الالباب» فقط صاحب علم و دانش بودند، کلمه «اولوا العلم» (که در موارد دیگری هم به کار رفته) درباره آنان استعمال می‌شد. پس اولو «الالباب» علاوه بر علم چیز دیگری هم دارند که آنان را از اولوا العلم مجزا و ممتاز نموده است. این امتیاز چیست؟ ... اگر به آیاتی که این دسته در قرآن معرفی شده‌اند مراجعه کنیم مشاهده می‌نمائیم که زمینه آیات حکایت از تقوی و اراده ای دارد که آنها را متذکر به حقايق می‌کند. علم به تنهایی کارساز نیست، علم همچون چراغی است که راه را روشن می‌کند، چراغ ممکن است در کف زنگی مست هم قرار گیرد. چه بسیار پزشکانی که به مضرات مشروبات الکلی به خوبی واقف‌اند و دیگران را نیز از آن بر حذر می‌دارند ولی خود آلوده و معتاد هستند. پس صرف علم و اطلاع کافی نیست تا انسان از گناهی پروا نماید، داشتن علم شرط لازم است اما کافی نیست. آنچه انسان را پس از آگاهی یافتن، از گناه بازمی دارد نیروی تقوی است و کسی که این دو را درهم بیامیزد از اولوا «الالباب» محسوب می‌گردد.

این تعریف را معنای لغوی کلمه «اولوا «الالباب» نیز نشان می‌دهد، اولوا «الالباب» یعنی صاحبان «لَب» و لُب هر چیز مغز و هسته آن را می‌گویند. هسته به نوبه خود دلالت از پوسته می‌کند و پوسته بدون هسته معنا ندارد، همانطور که میوه‌های مغزدار مثل گردو و بادام و غیره چنین هستند. پوسته ای که «اولوا «الالباب» را در حصار خود گرفته و از فساد و خرابی محافظت می‌کند، همان حدود الله و حریم حلال و حرام خدائی است و «اولوا «الالباب» به نیروی تقوی که ترمز و خویشتن داری می‌باشد، از پاره کردن این حدود و ضوابط خودداری

(۳۹) زم

می‌کنند و در حریم الهی و حدود او باقی می‌مانند. در سوره زمر سه بار از این گروه یاد شده است که بیش از سایر سوره‌های قرآن می‌باشد (در بقره هم سه بار یاد شده). ذیلاً این موارد را یادآور می‌شویم و ارتباط آن را با موضوعات مطرح شده ذکر می‌کنیم. ۱- آیه (۹) امن هو قانت آناء الليل ساجدا و قائما يحذر الاخره و يرجوا رحمة ربه قل هَلْ يَسْتَوِى ٱلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِآیهٔ ۹ در آیه قبل (۸) سخن از کسانی است که هنگام گرفتاری به یاد خدا می‌افتند ولی در نعمت و رفاه، دوران گرفتاری و نجات را فراموش کرده دچار کفران و شرک می‌شوند. در مقابل این گروه اولوا الالباب مطرح می‌شوند که با شناخت علمی (هَلْ يَسْتَوِى ٱلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَآیهٔ ۹) به این حقيقت پی می‌برند که در همه حال تنها مؤثر در عالم وجود خدا است. بنابراین باید شکر گذار نعمت او بود. همین شناخت است که آنان را در نیمه‌های شب از بیم آخرت و امید رحمت الهی بیدار نگه می‌دارد و به نیروی تقوی متذکر حقایق می‌نماید (إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِآیهٔ ۹). این آیه را نیز باید با دو آیه قبل بررسی کرد. در اینجا نیز سخن از کسانی است که به نیروی تقوی از تعبد نسبت به طاغوت اجتناب می‌نمایند و از طریق استماع گفتار و انتخاب احسن آن، به علم و آگاهی و هدایت می‌رسند (ترکیب تقوی و علم). ۳- آیه (۲۱) الم تران ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَسَلَكَهُۥآیهٔ ۲۱ يَنَٰبِيعَ فِى ٱلْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُآیهٔ ۲۱ بِهِۦ زَرْعًۭا مُّخْتَلِفًا أَلْوَٰنُهُۥآیهٔ ۲۱ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصْفَرًّۭاآیهٔ ۲۱ ثُمَّ يَجْعَلُهُۥ حُطَٰمًا ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِآیهٔ ۲۱. آیه فوق دایره بسته حیاط گیاهی در طبیعت را از نزول باران تا پر شدن منابع زیرزمینی (تامین کننده قنوات و چشمه‌ها و رودخانه)، رويش انواع گیاهان در بهار، رشد و نمو در تابستان، زرد شدن در پائیز و خشک و نابود شدن در زمستان، نشان می‌دهد. این نمونه و مدلی است که انسان هوشمند را باید متوجه زندگی خود کند و به مرحله بعدی حیات، که مرگ و پس از آن بعثت و حیات مجدد است، رهنمون سازد. اما این امر از یک طرف نیازمند «علم» و آگاهی به مراحل تطوری در عالم هستی است، از طرف دیگر اراده و توانی به نام «تقوی» می‌خواهد که از مشغولیت به دنیا و هوی و هوس انسان را بازدارد. اولوا الالباب کسانی هستند که به نیروی علم و تقوی این بیداری و آگاهی را دریافت می‌دارند: (إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِأُو۟لِىآیهٔ ۲۱ الالباب).

الزمر · آیه ۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

أَمَّنْ هُوَ قَٰنِتٌ ءَانَآءَ ٱلَّيْلِ سَاجِدًۭا وَقَآئِمًۭا يَحْذَرُ ٱلْءَاخِرَةَ وَيَرْجُوا۟ رَحْمَةَ رَبِّهِۦ ۗ قُلْ هَلْ يَسْتَوِى ٱلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِ

[آيا چنين كسى بهتر است‌] يا آن كسى كه او در طول شب در سجده و قيام اطاعت [خدا] مى‌كند [و] از آخرت مى‌ترسد و رحمت پروردگارش را اميد دارد؟ بگو: «آيا كسانى كه مى‌دانند و كسانى كه نمى‌دانند يكسانند؟» تنها خردمندانند كه پندپذيرند.

کلمات کلیدی دیگر

در این سوره علاوه بر کلماتی که ذکر گردید، کلمات دیگری نیز به نسبتی قابل توجه به کار رفته‌اند که بررسی آنها می‌تواند به فهم و درک بیشتر سوره کمک کند. از جمله می‌توان به کلمات زیر اشاره کرد.

  • کفر (آیات ۳ - ۷ - ۸ - ۳۲ - ۳۵ - ۵۹ - ۶۳ - ۷۱)
  • ظلم (آیات ۲۴ - ۳۲ - ۴۷ - ۵۱ - ۶۹)
  • قیامت (آیات ۱۵ - ۲۶ - ۳۱ - ۴۷ - ۶۰ - ۶۷) بیش از بقیه سوره‌ها.
  • ذکر (آیات ۲۲ - ۲۳ - ۲۷ - ۴۵ - ۲۱) ۶ بار.
  • نزول (آیات ۲ - ۶ - ۲۱ - ۲۳ - ۴۱ - ۵۵)
  • خلق (آیات ۴ - ۵ - ۶ - ۳۸ - ۶۲) ۸ بار.
  • عذاب (آیات ۱۳ - ۱۹ - ۲۴ - ۲۵ - ۲۶ - ۴۰ - ۴۷ - ۵۵ - ۵۸ - ۷۱) ۱۲ بار پس از
  • بقره (۱۸ بار) آل عمران (۱۵ بار) و هود (۱۳ بار).
  • تقوی (آیات ۱۰ - ۱۶ - ۲۰ - ۲۴ - ۲۸ - ۳۳ - ۵۷ - ۶۱ - ۷۳) ۹ بار.

در میان کلمات فوق برخی مانند «قیامت» در این سوره بیش از سایر سوره‌های قرآن به کار رفته است و برخی مانند تقوی، خلق و عذاب به طور نسبی (با توجه به حجم سوره) در مقایسه با سوره‌های دیگر قابل توجه هستند. فرضاً کلمه عذاب گرچه در این سوره کمتر از سوره‌های بقره و آل عمران و هود به کار رفته است، ولی با توجه به حجم بسیار کمتر این سوره نسبت به سوره‌های مورد نظر، به اهمیت نسبی این موضوع پی می‌بریم. مسئله عذاب در این سوره در کنار کلماتی همچون جهنم، نار، خزی و غیره در ارتباط با مسئله قیامت و آخرت قرار گرفته سرنوشت مشرکینی را که وحدانیت خدا و نبوت و معاد را منکر می‌شوند نشان می‌دهد. البته به موازات آن از بهشت متفقین نیز بتفصیل یاد می‌کند و سرنوشت نیکان را نیز تصویر می‌نماید. جالب اینکه نام سوره «زمر» از دو آیه ای اخذ شده است که به سرنوشت نهائی این دو گروه در آخرت مربوط می‌شود:

  • آیه (۷۱) و سیق ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِلَىٰ جَهَنَّمَ زُمَرًاآیهٔ ۷۱ ... حَقَّتْ كَلِمَةُ ٱلْعَذَابِ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَآیهٔ ۷۱.
  • آیه (۷۳) و وَسِيقَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ رَبَّهُمْ إِلَى ٱلْجَنَّةِآیهٔ ۷۳ زمراً ... سَلَٰمٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَٱدْخُلُوهَا خَٰلِدِينَآیهٔ ۷۳.

دو گروه متفقین و کافرین که در دو سر طیف قرار دارند، در این سوره به کرات معرفی شده‌اند. بنابراین واژه‌های کفر و تقوی که هر کدام درست ۹ بار در سوره زمر به کار رفته‌اند از کلمات کلیدی آن محسوب می‌شوند که باید موقعیت و موضع آنها را در سوره و نیز در ارتباط با تک تک موارد کاربرد آنها بررسی کرد. اتفاقاً بیشترین مواردی که کلمه تقوی در

زمر (۳۹)

سوره زمر به کار رفته است، در مفهومی متضاد کفر قرار دارد. معنای تقوی در این موارد عمدتاً اعراض از کفر و تکذیب و تکبر و انکار کتاب و نبوت بوده و در مفهوم ایمان و تصدیق به کار رفته است. درست است که تقوی فقط یکی از ارکان چهارگانه «ایمان، احسان، تقوی و تسلیم» می‌باشد، اما گویا صفت تقوی شرط لازم یا زمینه اصلی بقیه می‌باشد. می‌دانیم وراثت بهشت تنها به «متقین» وعده داده شده است، یعنی ایمان و احسان مقدمه و موجب تقویت تقوی می‌گردد.

وَسِيقَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ رَبَّهُمْ إِلَى ٱلْجَنَّةِآیهٔ ۷۳ زمراً.

اگر ویژگی انسان نمونه را در ارتباط با مردم «احسان» (محسنین) شمرده، در جهت مقابل ویژگی کافران را در این ارتباط «ظلم» نامیده است و به همین دلیل واژه «ظلم» نیز از کلمات مهم سوره می‌باشد.

و اما در ارتباط با کلمه «خلق» که کاربرد نسبتاً بالاتی در این سوره دارد، از آنجایی که محور اصلی سوره بحث توحیدی با مشرکینی است که در عین اعتقاد به «الله» و خالق دانستن او منکر «ربوبیت» و دخالت دائمی پروردگار در زندگی انسان و جهان آفرینش می‌شدند، پیوسته بر استمرار خلق که دلالت بر تدبير عالم هستی و ربوبیت می‌کند، اشاره می‌نماید. ذیلاً آیات مربوط به این کلمه را نقل می‌نمائیم:

آیه (۴) لوارادالله أَن يَتَّخِذَ وَلَدًۭا لَّٱصْطَفَىٰ مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ ۚ سُبْحَٰنَهُۥ ۖ هُوَ ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُآیهٔ ۴.

آیه (۵) خلق السموات والارض...

آیه (۶) خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍۢ وَٰحِدَةٍۢ ثُمَّآیهٔ ۶... يَخْلُقُكُمْ فِى بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمْآیهٔ ۶ خلقامن بعد خلق...

آیه (۳۸) وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَسورهٔ عنکبوت، آیهٔ ۶۱...

آیه (۶۲) الله خالق کل شی و هو علی کل شی قدیر.

سال نزول

برحسب محاسبات کتاب سير تحول قرآن، آيات اين سوره در ۵ گروه در سه مقطع زمانی مختلف نازل شده‌اند که عبارتند از:

۱- آيات ۱ تا ۲۹ در سال اول هجرت (در مدينه) (مقطع ب).

۲- آيات ۳۰ تا ۳۸ در سال هشتم بعثت (در مکه) (مقطع الف).

۳- آيات ۳۹ تا ۵۳ در سال اول هجرت (مقطع ب).

۴- آيات ۵۴ تا ۶۶ در سال هشتم بعثت (مقطع الف).

۵- آيات ۶۷ تا ۷۵ در سال چهارم هجرت (مقطع ج).

تقسيمات سوره

با توجه به سال نزول و تغيير سياق، موضوعات، سوره زمر را می‌توان، برای تسهيل در فهم بیشتر، به ۵ گروه مطابق تقسيمات سال نزول مجزا نمود. در برخی از این تقسيمات (بخصوص ۳ رديف آخر) تغيير سياق به وضوح به چشم می‌خورد.

اسماء الحسنى

در اين سوره ۴۹ بار نام جلاله الله به كار رفته است كه رقم نسبتاً بالاتى است، همچنين ۱۷ بار نام رب به صورت مضاف اليه يا در تركيب با ضمائر تكرار شده است. به غير از اين دو مورد، نام هاى نيكوى زير نيز در اين سوره آمده است.

آیه (۱) عزیز. حکیم آیه (ٱللَّهُ بِعَزِيزٍۢ ذِى ٱنتِقَامٍۢآیهٔ ۳۷

آیه (۴) هوالواحد القهار آیه (۴۶) فاطر

آیه (۵) هوالعزیزالغفار آیه (۴۷) عالم الغيب والشهاده.

آیه (ۚ إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِآیهٔ ۷ (۵۳) هوالغفور الرحيـم.

آیه (۶۲) الله خالق كلشى و هو على كل شى وكيل.

الزمر · آیه ۶۲ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَىْءٍۢ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ وَكِيلٌۭ

خدا آفريدگار هر چيزى است، و اوست كه بر هر چيز نگهبان است.

مجموعه «حواميم» (سوره‌های ۴۰ تا ۴۷)

هفت سوره در قرآن کریم با حروف مقطعه «حم» افتتاح می‌شوند. این سوره‌ها که پشت سرهم قرار گرفته و مجموعه منسجم و مرتبطی را تشکیل می‌دهند عبارتند از: مؤمن (۴۰)، فصّلت (۴۱)، شوری (۴۲)، زخرف (۴۳)، دخان (۴۴)، جاثیه (۴۵) و احقاف (۴۶).

حروف مقطعه ابتدای سوره‌ها همانطور که قبلاً در شرح سوره‌های گذشته توضیح داده شد، و در مواردی نیز مورد آزمایش و تجربه قرار گرفت، به گفته مرحوم علامه طباطبائی (ره): «با یکدیگر ارتباط دارند و اشتراک این حروف میان چند سوره دلالت بر اشتراک مضامین آنها می‌نماید. این سخن که شواهد بسیاری از طریق تحقیق و بررسی آن را تأیید می‌کند می‌تواند راهنمای مفید و مؤثری برای کشف حروف مقطعه این سوره و سایر سوره‌های قرآن قرار گیرد. به خصوص اگر توجه داشته باشیم تک تک حروف تشکیل دهنده این کلمات مقطعه معنای خاصی دارد.»

چنین به نظر می‌رسد که سوره‌های متعددی که با حروف مقطعه مشابه آغاز می‌شوند، علاوه بر هماهنگی کلی و ارتباط عمومی مفاهیم و مقاصد آنها، ویژگی مستقل نیز داشته هرکدام از زاویه بخصوصی بر مسئله واحد می‌تابند و آنرا تبیین می‌نمایند. برخی از حروف مقطعه مانند: «ن» (در سوره قلم) یا «ک» تنها در یک سوره به کار رفته‌اند، برخی نیز مانند ق، ص، ع، ه، ی در دو سوره به کار رفته‌اند و برخی دیگر مانند «م» در ۱۶ سوره. ترکیب این حروف چنین حالتی دارند، کلمات طه، طس، یس، کهیعص، المص، المر، عسق تنها در افتتاح یک سوره آمده‌اند، اما برخی مانند «طسم» در دو سوره و برخی نیز مانند «الر» یا «الم» در آغاز پنج یا شش سوره به کار رفته‌اند. اما کلمه «حم» بیش از بقیه کلمات مقطعه، افتتاح کننده هفت سوره می‌باشد. بنابراین راحت‌تر می‌توان وجوه مشترک این سوره‌ها را پیدا کرد. در اولین نگاه ملاحظه می‌نمائیم که در غالب ۲۹ سوره‌ای که دارای حروف مقطعه هستند بلافاصله پس از این حروف در همان آغاز سوره، نام «کتاب» یا «قرآن» و یا «وحی» و

  1. استناداً سوره‌شوری (۴۲) علاوه بر «حم» حروف مقطعه دیگری مرکب از سه حرف «عسق» دارد.
  2. تفسیر المیزان جلد ۳۵ فارسی (صفحه ۷) مربوط به سوره‌شوری
  3. حرف اول حروف مقطعه (کهیعص) سوره مریم
  • ق (در سوره ق و حرف سوم «عسق» سوره‌شوری)، ص (سوره ص و حرف سوم المص سوره اعراف)، ع (مریم کهیعص و شوری حم عسق)، ه (طه - کهیعص)، ی (مریم کهیعص ویس)، م (سوره‌های دارای حروف مقطعه)
  • الم، طسم، المر، حم و المص)

قلم برده شده است؛ و در متن سه سوره (مریم، عنکبوت و روم) که استثناء دارای چنین حروفی در آغاز سوره نیستند، ۴۵۳، مرتباً مسئله کتاب و قرآن به عنوان محور اصلی سوره مطرح گشته است. به این ترتیب معلوم می‌گردد که محتوای سوره‌هایی که دارای حروف مقطعه هستند پیرامون «کتاب» می‌باشد. اما همانطور که ذکر گردید، هر سوره از زاویه بخصوصی بر مسئله ای واحد می‌نگرد. مثلاً سوره‌هایی که با کلمه «الر» آغاز می‌شوند عمدتاً روی «آیه» (نشانه) بودن کتاب و مبین بودن آن از نظر خارج ساختن انسان از تاریکی‌ها به سوی نور اشاره داشته، اغلب با جمله «تلک آیات الکتاب» آغاز می‌شوند، ۹، در حالیکه سوره‌هایی که با کلمه «الم» (و طس) آغاز می‌شوند تأکید اصلی را روی مسئله «هدایت» (در ابعاد ایمان، احسان و تقوی) گذاشته بر «لاریب فیه» بودن این کتاب برای چنین نقشی تصریح می‌نمایند. ۵. اما سوره‌های دارای حروف مقطعه «حم» دارای ویژگی دیگری بوده از زاویه متفاوتی بر مسئله کتاب نگاه می‌کنند. این تفاوت در عنایت خاص بر مسئله «تنزیل»، یعنی کیفیت نزول تدریجی قرآن و موضوع «تفصیل»، «تفریق»، حکیم بودن، عربی بودن و چگونگی نزول آن در شب قدر می‌باشد.

درست همانطور که سوره‌های دارای «الر» بطور متمرکز روی مسئله «نزول» (القاء دفعی و ناگهانی) کتاب روشنگری نموده رابطه «وحی» را با شخص «رسول» اکرم تبیین می‌نماید،

  1. در آغاز ۲۰ سوره نام کتاب و ۴ سوره نام «قرآن» آمده است. جالب اینکه در سوره‌های فاقد حروف مقطعه تنها در آغاز سه سوره (کهف، زمر، طور) نام کتاب و در آغاز یک سوره (رحمن) نام قرآن برده شده است.
  1. همانطور که از ۲۹ سوره دارای حروف مقطعه تنها در آغاز سه سوره اشاره ای به کتاب و قرآن و وحی نشده است در میان ۸۵ سوره فاقد حروف مقطعه تنها در آغاز سه سوره (کهف و زمر و طور) نام کتاب و یک سوره (رحمن) نام قرآن برده شده است. در ضمن در ابتدای سوره‌های نحل، فرقان و علق نیز اشاره ای به فرقان و نزول سوره و روح شده است. برای شناخت کتاب و قرآن علاوه بر سوره‌های دارای حروف مقطعه، به این سوره‌ها نیز باید مراجعه کرد.
  1. این مسئله دلیل ظریفی دارد که کنجکاوان را دعوت به تدبر و تحقیق می‌نماید.
  1. از ۶ سوره (یونس، هود، یوسف، رعد، ابراهیم و حجر) که با حروف مقطعه «الر» آغاز می‌شوند، در ۴ سوره به دنبال آن جمله «تلک آیات الکتاب»، و یک سوره جمله «کتاب احکمت آیات» آمده است که تأکیدی روی کلمه «آیه» می‌باشد، استثناء در سوره حجر به جای این کلمه مفهوم آنرا که هدایت انسان از تاریکی‌ها به سوی نور است به کاربرد است.
  1. بهره (الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین)، آل عمران (الم ... نزل علیک الکتاب ... هدی للناس)، اعراف (المص ... و و ذکری للمومنین)، لقمان (الم تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمة للمحسنین)، سجده (الم تنزیل الکتاب لاریب فیه ... لعلهم یهتدون) نمل (طس - تلک آیات القرآن و کتاب مبین هدی و بشری للمؤمنین) همچنین دو سوره عنکبوت و روم نیز گرچه مستقیماً با کلمه «هدایت» شروع نشده‌اند ولی بر این محور می‌گردند.

سوره‌های دارای کلمات «حم» بطور مشخص روی مسئله «تنزیل» (نزول تدریجی در ۲۳ سال) کتاب عنایت داشته نتیجه «وحی»، «امر»، «حدیث» و «تلاوت» تدریجی قرآن را برای «مردم» بیان می‌نماید.

نگاهی سطحی به آیات ابتدای سوره‌های موردنظر، آشکار می‌سازند که در بیشتر آنها روی موضوع «تنزیل کتاب» (نزول تدریجی) و همچنین روی موضوعات: وحی مستمر (یوحی الیک)، تفصیل نزول اولیه (کتاب فصلت آیات) و تفریق دائمی آن در شبهای قدر آینده (فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴) تصریح شده است:

سوره مؤمن (۴۰) - حم - تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِسورهٔ غافر، آیهٔ ۲. فصلت (۴۱) - حم - تنزیل الکتاب من الرحمن الرحیم. کتاب فصّلت آیات قرآناً عربياً لقوم یعلمون. حمٓ عٓسٓقٓ كَذَٰلِكَ يُوحِىٓ إِلَيْكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكَ ٱللَّهُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُسورهٔ شوری، آیات ۱–۳ زخرف (۴۳) - حم - والکتاب المبین - انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون، و انه فِىٓ أُمِّ ٱلْكِتَٰبِ لَدَيْنَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌسورهٔ زخرف، آیهٔ ۴. دخان (۴۴) - حم - والکتاب المبین - إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةٍۢ مُّبَٰرَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَسورهٔ دخان، آیهٔ ۳ - فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴، امرأ من عندنا انا کنا مرسلین. تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِآیهٔ ۱ تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِآیهٔ ۱

این ویژگی موقعی آشکارتر می‌گردد که توجه داشته باشیم سوره‌های دارای حروف مقطع «الر» با عنایت به مسئله «نزول» کتاب (نه تنزیل) همواره از پدیده مذکور با فعل ماضی یاد کرده‌اند (انا انزلناه ... والذی انزل الیک ... کتاب انزلناه ... اوحینا الی رجل ... کتاب احکمت آیات ...). درحالیکه سوره‌های دارای حروف مقطع «حم» با افعال مضارع «یوحی» و یُفرق، برفرودآمدن تدریجی این کتاب در مرحله «تنزیل» تکیه دارند.

ازطرف دیگر مشاهده می‌نماییم سوره‌های موردنظر «تنزیل کتاب» را ناشی از اسماء مزدوج: عزیز العليم، رحمن الرحیم و عزیز الحکیم معرفی کرده‌اند، بنابراین چنین نتیجه می‌گیریم که باید رابطه‌ای میان اسماء: عزیز، علیم، رحمن، رحیم و حکیم با مسئله «تنزیل کتاب» و محتویات و مقاصد سوره‌های مذکور وجود داشته باشد. با بررسی دقیق تری متوجه می‌شویم که از میان پنج نام نیکوی موردنظر دوتای آنها که اتفاقاً مشتمل بر دو حرف

  1. دخان (حم تنزیل الکتاب مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِسورهٔ غافر، آیهٔ ۲)، فصلت (حم تنزیل الکتاب من الرحمن الرحیم)، جاثیه و احقاف (تنزیل الکتاب مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِسورهٔ احقاف، آیهٔ ۲).

«ح» و «م» (حم) نیز می‌باشند، در متن سوره غالبیت داشته، محور اصلی آنرا تشکیل می‌دهند و اسماء دیگر در طول آن قرار می‌گیرند. این دو نام که «رحیم» و «حکیم» می‌باشد بیانگر «رحمت» و «حکمت» پروردگار می‌باشد که «کتاب» را برای هدایت انسانها به تدریج (باتوجه به شأن نزول) تنزیل داده است. بنابر این تفصیل آنچه بر پیامبر «نازل» شده و تفریق آن به صورت آیه آیه برای هدایت انسانها حکایت از «رحمت» ویژه (رحیم) و «حکمت» بالغه ای می‌نماید که سزاوار پروردگار است. چنین تدبیری اولاً دلالت بر توانائی و عزت او می‌نماید، ثانیاً علم و آگاهی او را بر نیاز‌های تکوینی و تشریعی بندگان نشان می‌دهد. پس تنزیل کتاب علاوه بر آنکه به «رحمن و رحیم» و «حکیم» نسبت داده می‌شود، به «عزیز و علیم» نیز ارتباط پیدا می‌کند و چنین است که در اولین سوره از سوره‌های هفتگانه مورد نظر بر این ویژگی عنایت شده است: مؤمن (حم - تنزیل الكتاب مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِسورهٔ غافر، آیهٔ ۲).

مشتقات پنج نام نیکوی فوق در کلیه سوره‌های هفتگانه تکرار شده است، اما شکل زیر نشان می‌دهد که چگونه این پنج اسم و اسماء نیکوی دیگری که در ترکیب دو به دو در ۱۸ حالت در سوره تکرار شده‌اند، تماماً از دو نام رحیم و حکیم نتیجه و ناشی شده و اهمیت کلیدی این دو نام را (حداقل در مورد موضوعات مربوط به سوره‌های دارای «حم» و در ارتباط با تنزیل کتاب) نشان می‌دهند، بطوریکه می‌توان گفت سوره‌های مورد نظر تماماً نمایش جلوه‌های رحمت و حکمت الهی در هدایت انسانها است.

تعداد ۱۸ نام نیکوی مشخص شده در تصویر را ۱ که در ۱۸ ترکیب مزدوج از یکدیگر منشعب شده‌اند ۲ اگر با نام جلاله «الله» که همه این اسماء نشانه ای از او بوده و تعریفی از او به شمار می‌روند جمع کنیم ۳ به رقم ۱۹ می‌رسیم که مقسوم علیه مشترک تعداد حروفی از کلمات مقطعه می‌باشد که در سوره‌های دارای این حروف به کار رفته‌اند ۴


  1. نام‌های: رحیم، حکیم، عزیز، علی، حمید، علیم، غفور، رحمن، عظیم، کبیر، ولی، قدیر، سمیع، بصیر، خبیر، قوی، غفار، شکور (۲ نام رحمن و رحیم از ریشه رحمت و دو نام غفور و غفار از ریشه مغفرت می‌باشند که به کاربردن دو حالت این اسماء دلالت بر تأکید سوره‌ها روی رحمت و مغفرت به صورت عام و خاص می‌نماید)
  1. عزیز الحکیم - عزیز الرحیم - علی حکیم - حکیم حمید - علیم حکیم - عزیز العلیم - قوی عزیز - عزیز الغفار - غفور الرحیم - رحمن الرحیم - علی العظیم - علی کبیر، ولی الحمید - علیم القدیر - سمیع العلیم - سمیع البصیر، خبیر بصیر، غفور شکور.
  1. اتفاقاً نام «عزیز» که رابط و به اصطلاح «واسطه العقد» دو شاخه رحمت و حکمت می‌باشد با نام جلاله «الله» ترکیب شده است (تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِآیهٔ ۱ - یا علیم)
  1. در این مورد می‌توانید به جداول کامپیوتری تهیه شده توسط پروفسور مصری «رشاد خلیفه» استاد دانشگاه آریزونا که سالها قبل به فارسی ترجمه شده است مراجعه نمائید.
شکل (نظم قرآن)

اینک برای اینکه ببینیم چگونه سوره‌های هفتگانه دارای حروف مقطعه «حم»، تنزیل کتاب را ناشی از نام‌های نیکوی رحمت و حکمت معرفی کرده‌اند نگاهی به کاربرد مشتقات «رحمت» و «حکمت» در آنها می‌نمائیم تا مطلب آشکار گردد.

الف تنزیل کتاب ناشی از «رحمت»

۱- سوره مؤمن (۴۰) آیه (۷) - الذین يحملون العرش و من حَوْلَهُۥ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْسورهٔ غافر، آیهٔ ۷ و وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَىْءٍۢ رَّحْمَةًۭسورهٔ غافر، آیهٔ ۷ و علماً فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک و فهم عذاب الجحیم. آیه (۹) - وقهم السیئات و من تق السیئات یومئذ فقد رحمته و ذلک هوالفوز العظيم.

غافر · آیه ۷ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

ٱلَّذِينَ يَحْمِلُونَ ٱلْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُۥ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِۦ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَىْءٍۢ رَّحْمَةًۭ وَعِلْمًۭا فَٱغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا۟ وَٱتَّبَعُوا۟ سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ ٱلْجَحِيمِ

كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى‌كنند، و آنها كه پيرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبيح مى‌گويند و به او ايمان دارند و براى كسانى كه گرويده‌اند طلب آمرزش مى‌كنند: «پروردگارا، رحمت و دانش [تو بر] هر چيز احاطه دارد؛ كسانى را كه توبه كرده و راه تو را دنبال كرده‌اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار.»

غافر · آیه ۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَقِهِمُ ٱلسَّيِّـَٔاتِ ۚ وَمَن تَقِ ٱلسَّيِّـَٔاتِ يَوْمَئِذٍۢ فَقَدْ رَحِمْتَهُۥ ۚ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ

و آنان را از بديها نگاه دار، و هر كه را در آن روز از بديها حفظ كنى، البته رحمتش كرده‌اى؛ و اين همان كاميابى بزرگ است.»

الزمر · آیه ۹ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

أَمَّنْ هُوَ قَٰنِتٌ ءَانَآءَ ٱلَّيْلِ سَاجِدًۭا وَقَآئِمًۭا يَحْذَرُ ٱلْءَاخِرَةَ وَيَرْجُوا۟ رَحْمَةَ رَبِّهِۦ ۗ قُلْ هَلْ يَسْتَوِى ٱلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِ

[آيا چنين كسى بهتر است‌] يا آن كسى كه او در طول شب در سجده و قيام اطاعت [خدا] مى‌كند [و] از آخرت مى‌ترسد و رحمت پروردگارش را اميد دارد؟ بگو: «آيا كسانى كه مى‌دانند و كسانى كه نمى‌دانند يكسانند؟» تنها خردمندانند كه پندپذيرند.

سوره مؤمن که مقدم بر سایر سوره‌های این گروه قرار گرفته‌است بطور زیربنائی و اصولی دست اندرکاری و نقش تسبیحی فرشتگان را برای استغفار مؤمنین، یعنی پاکسازی و

ایجاد زمینه‌های رشد و کمال و تقرب آنها نشان می‌دهد، به این ترتیب در این سوره واسطه نزول رحمت و عامل رساندن آنرا در دنیا و آخرت معرفی می‌نماید.

۲- حمٓ تَنزِيلٌۭ مِّنَ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فصلت، آیات ۱–۲ (آیات ۳۰ تا ۳۲) إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّسورهٔ احقاف، آیهٔ ۱۳ استقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا۟سورهٔ فصلت، آیهٔ ۳۰ و لا تَحْزَنُوا۟ وَأَبْشِرُوا۟ بِٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَسورهٔ فصلت، آیهٔ ۳۰. نحن اولیاءکم فی الحیوه الدنیا و الاخره و لکم فیهاما تشتهی انفسکم و لکم فیها ما تدعون نُزُلًۭا مِّنْ غَفُورٍۢ رَّحِيمٍۢسورهٔ فصلت، آیهٔ ۳۲.

در این سوره نیز همچون سوره قبل از نقش حمایت کننده و امداد فرشتگان برای موحدین و نزول مستمر آنها بر استقامت کنندگان در راه توحید حکایت می‌کند و ولایت آنها را نسبت به موحدین در دنیا و آخرت نشان می‌دهد. همه اینها مقدمه‌ای است تا مؤمنین بدانند در دنیا تنها نیستند و فرشتگان الهی همواره همراه آنها هستند. اولین آیه این سوره نیز به وضوح نشان می‌دهد که تنزیل کتاب از جانب «رحمن الرحیم» نشانه و مصداقی از همین امدادها می‌باشد که از رحمت عام (رحمن) و خاص (رحیم) پروردگار نشئت گرفته‌است.

۳- سوره شوری (۴۲) آیه (۵) تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ ۚ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْسورهٔ شوری، آیهٔ ۵ و یستغفرون لمن فی الارض أَلَآ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُسورهٔ شوری، آیهٔ ۵. آیه (۸) وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭسورهٔ شوری، آیهٔ ۸ و لکن يُدْخِلُ مَن يَشَآءُ فِى رَحْمَتِهِۦسورهٔ شوری، آیهٔ ۸ والظالمون مالهم من ولی ولایضر

الشورى · آیه ۵ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ ۚ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِى ٱلْأَرْضِ ۗ أَلَآ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ

چيزى نمانده كه آسمانها از فرازشان بشكافند و [حال آنكه‌] فرشتگان به سپاس پروردگارشان تسبيح مى‌گويند و براى كسانى كه در زمين هستند آمرزش مى‌طلبند. آگاه باش، در حقيقت خداست كه آمرزنده مهربان است.

آیه (۲۸) هوالذی ینزل الغیث و ینشر رحمته و هو الولی الحمید آیه (۴۸) ... و وَإِنَّآ إِذَآ أَذَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ مِنَّا رَحْمَةًۭ فَرِحَ بِهَاسورهٔ شوری، آیهٔ ۴۸ و ... اگر در سوره‌های قبل، از استغفار و امداد فرشتگان برای مؤمنین و موحدین یاد می‌کرد، در این سوره بطور گسترده‌تری نقش ملائک را در استغفار برای تمامی اهالی زمین یاد می‌کند و چنین مکانیسمی را ناشی از نامهای نیکوی «غفورالرحیم» معرفی می‌نماید. به این ترتیب معلوم می‌شود که اصلًا نیروهای تدبير کننده عالم تمامًا زمینه‌ساز پاک‌شدن و رشد و تعالی انسان هستند و علاوه بر نزول «باران رحمت» که نیاز جسمی و حیات مادی انسان را تأمین می‌نماید و طبیعت آلوده را پاک می‌کند، نیاز روحی و حیات معنوی او را نیز از طریق نزول وحی و کتاب و ارسال رسل برآورده می‌سازد و به این طریق آنرا که منطبق با مشیت او شده باشد در رحمت ویژه‌اش داخل می‌کند (يُدْخِلُ مَن يَشَآءُ فِى رَحْمَتِهِۦسورهٔ شوری، آیهٔ ۸)

الزمر · آیه ۴۸ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَبَدَا لَهُمْ سَيِّـَٔاتُ مَا كَسَبُوا۟ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ

و [نتيجه‌] گناهانى كه مرتكب شده‌اند، برايشان ظاهر مى‌شود، و آنچه را كه بدان ريشخند مى‌كردند، آنها را فرا مى‌گيرد.

ع- سوره زخرف (۴۳) آیه (۳۲) قالوا لَوْلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانُ عَلَىٰ رَجُلٍۢ مِّنَ ٱلْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍسورهٔ زخرف، آیهٔ ۳۱ أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۳۲ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَاسورهٔ زخرف، آیهٔ ۳۲ و وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍۢ دَرَجَٰتٍۢ لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًۭا سُخْرِيًّۭاسورهٔ زخرف، آیهٔ ۳۲ و رحمت رَبِّكَ خَيْرٌۭ مِّمَّا يَجْمَعُونَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۳۲

الزخرف · آیه ۳۲ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ ۚ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۚ وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍۢ دَرَجَٰتٍۢ لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًۭا سُخْرِيًّۭا ۗ وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌۭ مِّمَّا يَجْمَعُونَ

آيا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مى‌كنند؟ ما [وسايل‌] معاش آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده‌ايم، و برخى از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضى [ديگر] قرار داده‌ايم تا بعضى از آنها بعضى [ديگر] را در خدمت گيرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‌اندوزند بهتر است.

آیه (۱۷) وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَٰنِ مَثَلًۭاسورهٔ زخرف، آیهٔ ۱۷ ... • (۱۹) وجعلوا الملثکة ٱلَّذِينَ هُمْ عِبَٰدُ ٱلرَّحْمَٰنِسورهٔ زخرف، آیهٔ ۱۹ ... • (۲۰) و قالوا لوشاء ٱلرَّحْمَٰنُ مَا عَبَدْنَٰهُم ۗ مَّا لَهُم بِذَٰلِكَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۲۰ •{{/A}} (۳۶) و من یعش عن ذکرالرحمن ... أَجَعَلْنَا مِن دُونِ ٱلرَّحْمَٰنِ ءَالِهَةًۭسورهٔ زخرف، آیهٔ ۴۵ قُلْ إِن كَانَ لِلرَّحْمَٰنِ وَلَدٌۭسورهٔ زخرف، آیهٔ ۸۱

الزمر · آیه ۱۷ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

وَٱلَّذِينَ ٱجْتَنَبُوا۟ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ لَهُمُ ٱلْبُشْرَىٰ ۚ فَبَشِّرْ عِبَادِ

و[لى‌] آنان كه خود را از طاغوت به دور مى‌دارند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشته‌اند آنان را مژده باد، پس بشارت ده به آن بندگان من كه:

ردیف اول آیات فوق به خوبی نشان می‌دهد که قرآن رحمتی ازجانب پروردگار است. کافران ایراد می‌گیرند که چرا این قرآن بر شخصیت مهمی از دو شهر (مکه و مدینه) نازل نشده است؟ و پاسخ پروردگار این است که مگر آنها «رحمت» پروردگار را تقسیم می‌کنند؟ بلکه ما معیشت (مادی و معنوی) آنها را در زندگی دنیا تقسیم می‌نمائیم... در آیات بعدی که هفت بار نام «رحمن» تکرار شده است، رحمت عام و جهان شمول پروردگار را که سایه لطفش همواره بر سر آدمی است مورد تأکید قرار می‌دهد:

۵- سوره دخان (۴۴) آیات ۱ تا ۶ - حم و الکتاب المبین - إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةٍۢ مُّبَٰرَكَةٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۳ انا کنا منذرین. فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴ - امرأ من عندنا انا کنا مرسلین - رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُسورهٔ دخان، آیهٔ ۶

آیه (۴۲) یوم لایغنی مولی عن مولی ... إِلَّا مَن رَّحِمَ ٱللَّهُ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُسورهٔ دخان، آیهٔ ۴۲.

به جز سوره قدر که از نزول قرآن یاد می‌کند، سوره دخان تنها سوره ای است که از ابتدا به این مهم پرداخته است. در آیات ابتدائی این سوره به وضوح نشان داده شده است که نزول قرآن در شب مبارک قدر و جداجدا شدن آیات امر یکپارچه اولیه «رحمتی» ازجانب پروردگاری بوده است که شنوای دعاها و درخواست‌های بندگان و عالِم به مصلحت و رشد آنها است (هو السمیع العلیم) - آیه ۴۲ رحمت ویژه پروردگار را در آخرت نشان می‌دهد:

۶- سوره جاثیه آیه (۲۰) هذا بصائر للناس و هدی و رحمة لقوم یوقنون

(۳۰) فاما الذین آمنوا و وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِى رَحْمَتِهِۦ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْمُبِينُسورهٔ جاثیه، آیهٔ ۳۰.

در آیه اول صریحاً نشان می‌دهد که قرآن بصیرتهائی برای مردم و هدایت و «رحمتی» است برای کسانی که به یقین آوری بپردازند و در آیه دوم (همچون سوره قبل) از رحمت اخروی که همان رضایت و بهشت الهی است یاد می‌کند:

۷- سوره احقاف آیه (۸) ام يقولون افتره ... و هو الغفور الرحیم.

(۱۲) و من قَبْلِهِۦ كِتَٰبُ مُوسَىٰٓ إِمَامًۭاسورهٔ احقاف، آیهٔ ۱۲ و رحمة و هذا کتاب ...

آیه اول از مغفرت و رحمت الهی در برابر گناه بندگان یاد می‌کند و آیه بعدی نشان می‌دهد که نه تنها قرآن بلکه همه کتب دینی، ازجمله تورات حضرت موسی نیز رهبری کننده و «رحمتی» از جانب خدا بود.

ب - تنزیل کتاب از سرچشمه حکمت

در آیات مختلف سوره‌های هفتگانه، به کرات بر تنزیل کتاب از منشأ حکمت پروردگار تصریح شده و نام نیکوی «حکیم» مورد تأکید قرار گرفته است. ذیلاً به برخی از این آیات اشاره می‌شود:

فصلت آیه (۴۲) لَّا يَأْتِيهِ ٱلْبَٰطِلُ مِنۢ بَيْنِ يَدَيْهِسورهٔ فصلت، آیهٔ ۴۲ و من خلفه تَنزِيلٌۭ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍۢسورهٔ فصلت، آیهٔ ۴۲

كَذَٰلِكَ يُوحِىٓ إِلَيْكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكَ ٱللَّهُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُسورهٔ شوری، آیهٔ ۳

(۵۱) وَرَآئِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًۭا فَيُوحِىَ بِإِذْنِهِۦ مَا يَشَآءُ ۚ إِنَّهُۥ عَلِىٌّ حَكِيمٌۭسورهٔ شوری، آیهٔ ۵۱

تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِآیهٔ ۱

احقاف (۱) (۲)

خداوند چون علی و حکیم است (انه علیم حکیم)، کتابی هم که برای هدایت بندگان می‌فرستد در اصل و نزد او دارای چنان مقام و مرتبه ای است ولی برای فهم و درک بندگان، در سطح اندیشه آنان پائین آورده از مرحله «محکم و یکپارچه» (کتاب احکمت آیات) به صورت تفصیلی (ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍسورهٔ هود، آیهٔ ۱) نازل می‌نماید. آیات ذیل این معنا را نشان می‌دهد:

زخرف - حم والكتاب المبين - انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون - و انه فِىٓ أُمِّ ٱلْكِتَٰبِ لَدَيْنَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌسورهٔ زخرف، آیهٔ ۴.

دخان - حم والكتاب المبين - إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةٍۢ مُّبَٰرَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَسورهٔ دخان، آیهٔ ۳ - فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴.

این کتاب چون از منشأ «حکمت» نازل شده پس سرشار از مواعظ و مبانی حکیمانه است و مؤمنین باید در اختلافات به «حکم» آن گردن نهند. نه تنها قرآن، که تمامی کتب الهی برای این نازل شده‌اند تا بندگان در مناسبات اجتماعی فیمابین براساس چنان سند «محکمی» رفتار نمایند و اختلافات خویش را با موازین حکیمانه و عادلانه آن حل و فصل نمایند.

در سور‌های هفتگانه موردنظر مرتباً بر این منظور تصریح می‌گردد که ذیلاً به آن اشاره می‌شود.

شوری آیه (۱۰) و ما اختلافتم فیه من شی فحکمه الی الله. زخرف (۶۳) و لمّا جاء عیسی بالبینات قد جشتكم بالحکمة ولا بین لكم بعض الذی یختلفون فیه. جاثیه آیه (۱۶) و لقد اتینا بنی اسرائیل الكتاب والحكم والنبوة ... و اتیناهم بینات من الامر فاختلفوا

الزمر · آیه ۱۶ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

لَهُم مِّن فَوْقِهِمْ ظُلَلٌۭ مِّنَ ٱلنَّارِ وَمِن تَحْتِهِمْ ظُلَلٌۭ ۚ ذَٰلِكَ يُخَوِّفُ ٱللَّهُ بِهِۦ عِبَادَهُۥ ۚ يَٰعِبَادِ فَٱتَّقُونِ

آنها از بالاى سرشان چترهايى از آتش خواهند داشت و از زير پايشان [نيز] طبق‌هايى [آتشين است‌]، اين [كيفرى‌] است كه خدا بندگانش را به آن بيم مى‌دهد. اى بندگان من، از من بترسيد.

اشارات دیگری در سور‌های موردنظر شده است که نه تنها خداوند حکیم برای تبیین حق و باطل در اختلافات، کتاب مبینی نازل کرده است تا ظالم و مظلوم و حاکم و محکوم را معرفی نماید، بلکه در آخرت نیز «حکم» سرنوشت ساز که تکیف نهائی بندگان را معلوم می‌کند به ید قدرت حکیمانه او است.

مؤمن (آیه ۱۲) ذَٰلِكُم بِأَنَّهُۥٓ إِذَا دُعِىَ ٱللَّهُ وَحْدَهُۥ كَفَرْتُمْسورهٔ غافر، آیهٔ ۱۲ و ان یشرک به تؤمنوا فَٱلْحُكْمُ لِلَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْكَبِيرِسورهٔ غافر، آیهٔ ۱۲.

(۴۸) قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسْتَكْبَرُوٓا۟ إِنَّا كُلٌّۭ فِيهَآ إِنَّ ٱللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ ٱلْعِبَادِسورهٔ غافر، آیهٔ ۴۸. (۸) ربنا و ادخلهم جنات عدن التی و عدتهم و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم انکانت العزیزالحکیم.

این حکم حکیمانه و عادلانه پروردگار در دنیا و آخرت است که موازین و معیارهای آنرا در کتاب خود تبیین کرده است تا بندگان سعادت دنیا و آخرت خویش را براساس آن بجویند. امّا «حکم» سست و بی منطق بدکاران چنین است که تفاوت و تمایزی میان زندگی و مرگ آنها و نیکوکاران وجود ندارد. درحالیکه خداوند آسمانها و زمین را به «حق» (نه باطل) آفریده و آفرینش او جدی و هدفدار است و هرکس بدون آنکه ذرهای از حقش پایمال شود به نتیجه مکسبات خویش (اعم از بد و خوب) خواهد رسید:

آیات ۲۰ تا ۲۲ سوره جاثیه این حقیقت را به روشني بیان می‌نماید:

هذا بصائر للناس و هدی و رحمة لقوم یوقنون.

أَمْ حَسِبَ ٱلَّذِينَ ٱجْتَرَحُوا۟ ٱلسَّيِّـَٔاتِ أَن نَّجْعَلَهُمْ كَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَوَآءًۭسورهٔ جاثیه، آیهٔ ۲۱ محياهم و مماتهم ساه ما يحكمون و خَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّسورهٔ عنکبوت، آیهٔ ۴۴ و لتجزى كل نَفْسٍۭ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَسورهٔ جاثیه، آیهٔ ۲۲

***

کلمات مشترک و مرتبط با دو محور حکمت و رحمت در ۷ سوره آياتی که مورد اشاره قرار گرفت تماماً در ارتباط با دو زمينه حکمت و رحمت بود که علت «تنزيل كتاب» را از جانب خداوند حکيم و رحيم توضيح می‌داد. اين دو کلمه همانطور که دیده می‌شود شامل دوحرف «ح» و «م» می‌باشند و بقيه اسماء به نحوی از آن منشعب گشته‌اند. در ميان هفت سوره ای که با «حم» افتتاح می‌شوند به جز اين دو کلمه، کلمه ديگری را نمی‌توان يافت که شامل حروف ح و م بوده و مشتقات آن در همه اين سوره‌ها به کار رفته باشد. اما به نظر می‌رسد در مورد هريک از دوحرف ح و م بتوان کلماتی يافت که مشترک در اين سوره‌ها باشد. برای بررسی اين امر جدولی بايد تهيه کنيم که کاربرد کلماتی را که شامل حرف ح يا م هستند در اين سوره‌ها نشان دهد. جدول صفحه بعد نشان می‌دهد که حداقل مشتقات دو کلمه که مشتمل بر حرف «ح» هستند، و شش کلمه ديگر که مشتمل بر حرف «م» هستند، در تمامی سوره‌های هفتگانه به کار رفته‌اند. ابتدا نگاهی به اين کلمات در جدول می‌افکنيم آنگاه توضيح مختصری در ارتباط آنها با دو شاخه رحمت و حکمت می‌دهيم.

مجموع كلماتي که در سوره‌های هفتگانه مشتمل بر حرف «ح» می‌باشند سوره مؤمن: رحمن - رحيم - حم - نوح - احزاب - ليد حضوا - حق - حفت - اصحاب (۶۴ مرتبه) - يحملون - حوله - يسبحون - بحمد - رحمة - جحيم - صلح - حکيم - رحمته - احييتنا - وحده - حکم - روح - واحد - حساب - حناجر - حميم - حق - ساحر - حق - استحيوا - حساب - احزاب - نوح - حتى - صرحاً - حيوه - صالحاً - حساب - اصحاب - حاق - يتحاجون - حکم - حيوه - حق - سبح - حمد - صالحات - يجحدون - فاحسن - حي - الحمد - يحيى - يسحبون - حميم - تفرحون - حق - تمرحون - حق - حق - حاجة - تحملون - فرحوا - حاق - وحده (حق ۸ بار - وحده ۲ بار

  • حساب ۳ بار - نوح ۲ بار - احزاب ۲ بار).

۶۴+۴۷+۸۳+۴۴+۱۶+۳۱+۳۵

سوره فصلت: (۴۷ مرتبه)

مصابيح - حفظاً - حق - يجحدون - ريحاً - نحسات - حيوه - فاستحبوا - يحشر - حتى - فاصبحتم - حق - يجحدون - تحت - تحزنوا - نحن - حيوه - رحيم - احسن - صالحاً - حسنه - احسن - حميم - حظ - يسبحون - احياها - لمحي - يلحدون - حكيم - حميد - صالحاً - تحمل - محيص - رحمة - للحسنى - حتى - حق - محيط.

رحمن - رحيم - حم - يوحي - حكيم - يسبحون - بحمد - رحيم - حفيظ - اوحينا - حولها - واحده - رحمته - يحيى - فحكمه - نوحاً - اوحينا - حجة - يحاجون - حجتهم - داخضه - حق - حق - حرة - حرة - صالحات - حسنه - حسناً - يمح - يحق - الحق - صالحات - رحمته - حميد - بحر - ريح - محيص - حيوه - فواحش - اصلح - يحب - حق - حفيظاً - رحمة - فرح - وحياً - حجاب - يوحي - حكيم - اوحينا - روحاً.

رحمن - رحيم - حم - حكيم - صفحاً - سبحان - احدهم - رحمن - حليه - رحمن - رحمن - حتى - حق - حق - سحر - رحمت - نحن - حيوه - رحمت - واحده - رحمن - حيوه - رحمن - يحسبون - حتى - اوحي - رحمن - يضحكون - ساحر - تحتى - حكمة - احزاب - تحزنون - تحبرون - بصحاف - حق - للحق - يحسبون - سبحان - حتى - حكيم - حق - فاصفح.

رحمن - رحيم - حم - حكيم - رحمة - يحيى - بحر - نحن - حق - رحم - رحيم - حميم - جحيم - حميم - بحور - حجيم

رحمن - رحيم - حم - حكيم - فاحيا - رياح - حق - حديث - بحر - صالحاً - حكم - رحمة - حسب - اجترحوا - صالحات - محياهم - يحكمون - بالحق - حياتنا - نحيا - حجتهم - يحييكم - حق - صالحات - رحمته - حق - نحن - حاق - حيوه - حمد - حكيم

رحمن - رحيم - حم - حكيم - حق - حشر - للحق - سحر - رحيم - يوحي - رحمة - محسنين - يحزنون - اصحاب - احساناً - حملته - حمله - حتى - صالحاً - اصلح - احسن - اصحاب - حق - حق - حياتكم - حق - احقاف - ريح - فاصبحوا - يجحدون - حاق - حولكم - حضروه - حق - يحيى - حق

سوره شوری: (۵۳ مرتبه)

زخرف: (۴۴ مرتبه)

دخان: (۱۶ مرتبه)

جائيه: (۳۱ مرتبه)

احقاف: (۳۶ مرتبه)

نام سوره‌ها کلمات دارای حروف «ح» و «م» در سوره‌های هفتگانه
مؤمن (۴۰)

۱۷ کلمه | حم - رحمن - رحیم - يحملون - حمد (۲ بار) - رحمة - جحيم - حكيم

  • رحمتة - حكم - حميم (۲ بار) - حكم - الحمد - تمرحون - تحملون |

فصلت (۴۱)

۱۶ کلمه | حم - رحمن (۲ بار) - رحیم (۳ بار) - مصابیح - فاسبحتم - حميم - لمحی - حكيم - حميد - تحمل - محيص - رحمة - محيط |

شوری (۴۲)

۱۵ کلمه | حم - رحمن - رحیم (۲ بار) - حكيم (۲ بار) - بحمد - رحمتة (۲ بار) - فحكمه - حجتهم - يمح - حميد - محيص - رحمة |

زخرف (۴۳)

۱۶ کلمه | حم - رحمن (۸ بار) - رحیم - حكيم (۲ بار) - احدهم - رحمت (۲ بار)

  • حكمت |

دخان (۴۴)

۱۱ کلمه | حم - رحمن - رحیم (۲ بار) - حكيم - رحمة - رحم - حميم (۲ بار) - جحيم |

جاثیه (۴۵)

۱۳ کلمه | حم - رحمن - رحیم - حكيم (۲ بار) - حكم - رحمة - محياهم - يحكمون - حجتهم - يحييكم - رحمتة - حمد |

احقاف (۴۶)

۱۱ کلمه | حم - رحمن - رحیم (۲ بار) - حكيم - رحمة - محسنين - حملته - حمله

  • حياتكم - حولكم |

تعداد کلمات با حروف ح و م در ۷ سوره (۹×۱۱×) = ۹۹ = ۱۱ + ۱۳ + ۱۶ + ۱۸ + ۱۶ + ۱۷ + ۱۷ + ۱۱ = تعداد نامه‌ای رحمن و رحیم در ۷ سوره (۹×۳) = ۲۷ = (۱۲) رحیم + (۱۵) رحمن تعداد نامه «حكیم» تعداد نامه عليم تعداد نامه‌های منفرد در سوره‌ها (به غیر از واحد) ۹ بار ۹ بار ۹ نام (لطيف - حفيظ - محيط - قدير - ولى - حى)

  • رحمن - عليم - بصير)

۱۹ حالت

  1. البته کلمه حكيم ۱۰ بار در ۷ سوره تكرار شده است ولى مورد دهم (دخان ۴) حكيم صفت كتاب است نه نام خدا (فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴)
  2. آیه ۲۲ سوره مؤمن (إِنَّهُۥ قَوِىٌّۭ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِسورهٔ غافر، آیهٔ ۲۲) از آنجائی که حالت متفاوتی با بقیه ترکیب‌های مزدوج دارد و علاوه بر آن شدید العقاب به نظر نمی‌رسد از اسماء الحسنى باشد آنرا در محاسبه منظور نکردیم. بقیه اسماء بقرار ذیل‌اند: (عزیز الحكيم - عزیز الرحیم - على حكيم - حكيم حميد - عليم حكيم - عزیز العلیم - قوی عزیز - عزیز الغفار - غفور الرحیم - رحمن الرحیم - على العظيم - على کبیر - ولى الحميد - عليم القدير - سمیع العلیم - سمیع البصیر - خبير بصير - غفور شکور - واحد القهار.
    الزمر · آیه ۲۲ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

    أَفَمَن شَرَحَ ٱللَّهُ صَدْرَهُۥ لِلْإِسْلَٰمِ فَهُوَ عَلَىٰ نُورٍۢ مِّن رَّبِّهِۦ ۚ فَوَيْلٌۭ لِّلْقَٰسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ ٱللَّهِ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍ

    پس آيا كسى كه خدا سينه‌اش را براى [پذيرش‌] اسلام گشاده، و [در نتيجه‌] برخوردار از نورى از جانب پروردگارش مى‌باشد [همانند فرد تاريكدل است‌]؟ پس واى بر آنان كه از سخت‌دلى ياد خدا نمى‌كنند؛ اينانند كه در گمراهى آشكارند.

مشترکات با حرف «م» با حرف «ح» با حرف «م» و «م»
بوم موسی ایمان علم موت حق حیوة حق حکمت رحمت
نام سوره ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵
مؤمن (۴۰) ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵
فصلت (۴۱) ۳ ۱ ۲ ۴ ۱ ۴ ۵ ۱ ۳ ۴
شوری (۴۲) ۳ ۳ ۴ ۲ ۱ ۵ ۹ ۱ ۳ ۷
زخرف (۴۳) ۹ ۳ ۵ ۲ ۲ ۵ ۲ ۱ ۳ ۵
دخان (۴۴) ۲ ۱ ۱ ۱ ۴ ۳ ۵ ۱ ۴ ۴
جاثیه (۴۵) ۱ ۴ ۴ ۵ ۴ ۶ ۵ ۱ ۶ ۷
احقاف (۴۶) ۲ ۱ ۶ ۲ ۱ ۳ ۳ ۲ ۶ ۳

(درضمن صفاتی نیز در این سوره‌ها آمده است که در مجموع اسماءالحسنی به حساب آورده نشده است مش: غافرالذنب - قابل التوب - شدیدالعقاب - ذیالطول - سریع الحساب)

درمورد مشتقات کلمات رحمت و حکمت و دو نام رحیم و حکیم که حروف «ح» و «م» مشترکاً در هر دو به کار رفته‌اند مطالبی عرضه داشتیم. اینک لازم است توضیحات مختصری نیز درباره کلماتی که یکی از دو حرف مذکور در آنها به کار رفته و مشتقات آن در سوره‌های هفتگانه تکرار شده است اضافه نمائیم. لازم به یادآوری است که کلمات زیادی با حروف ح و م وجود دارند که در بیشتر این سوره‌ها به کار رفته‌اند (مثل حمید، صالحات، امر، قوم، امت و ...) اما ما تنها کلماتی را در جدول آوردهایم که مشترک در تمامی سوره‌های موردنظرباشد.

۱- حق - مسئله حق در سوره‌های فوق الذکر در رابطه با موضوعات متعددی آمده است. بیش از همه (۱۰ بار) به کتابی که ازجانب خدا آمده اطلاق شده است ۱ و حق بودن آنرا دربرابر بطلان هرآنچه غیرخدائی است نشان می‌دهد. در سهآیه نشان داده می‌شود که آفرینش جهان حق است ۲ و اگر قرار بود حساب و کتابی نسبت به اعمال و مکتبسات انسانها وجود نداشته باشد خلقت عبث و بیهوده می‌گشت. بنابراین لازم است کتابی به عنوان میزان و معیار حق و باطل ازجانب خداوند رحیم حکیم فرستاده شود تا انسانها خود را منطبق برآن سازند.

در آیات زیادی وعده خدا را که تحقق نصرت رسولان و مؤمنین در دنیا یا عذاب

  1. مؤمن ۲۵ - فصلت ۵۳ - شوری ۱۷ - ۲۴ و ۱۸ زخرف ۲۹ - ۳۰ - ۷۸ احقاف ۷
  2. دخان ۳۹ - جاثیه ۲۲ - احقاف ۳

کافران و نجات مؤمنان در آخرت است و قضای سرنوشت ساز او را در یوم الدین و سخن۱ گفتن نامه اعمال را حق می‌نامد. آنچه از نقش کتاب در دنیا و آخرت بازگو می‌نماید تماماً «حق» است، اما درجهت مقابل، از اعمال «ناحق» کافران دربرابر حقیقت، با جملات: تفرحون بغیر الحق، فاستکبروا بغیر الحق، یظلمون الناس و يَبْغُونَ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّسورهٔ یونس، آیهٔ ۲۳ و یا کفر به حق و کراهت از آن یاد می‌کند۲

۲- موت و حیات - در سوره‌های هفتگانه مرتباً مسئله کتاب حیات بخش هدایت۳ و یا مستقل از آن مطرح گشته است و در پاسخ کافران که ارسال رسل و انزال کتب را امری غیرممکن و محال می‌شمردند دائماً تأکید می‌نماید؛ خداوند «حی» و قادر است و همانطور که تدبیر مرگ و حیات در جلوه‌های مادی طبیعت را برعهده دارد، تدبیر مرگ و حیات معنوی بندگان نیز در کف قدرت او است و برای احياء آنها کتاب حیات و هدایت نازل می‌کند و از آنجایی که آفرینش آسمانها و زمین بر موازین حق است، علیرغم قول و قضاوت بدکاران که «زندگی و مرگ» خویش را با مؤمنین شایسته کار یکسان می‌دانند تفاوت و تمایزی میان دو نوع مرگ و حیات قائل می‌شود:

جاثیه ۲۱ و ۲۲ - أَمْ حَسِبَ ٱلَّذِينَ ٱجْتَرَحُوا۟سورهٔ جاثیه، آیهٔ ۲۱ السیثات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحكمون و خلق الله ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ وَلِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍۭ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْسورهٔ جاثیه، آیهٔ ۲۲ لا یظلمون.

در سوره‌های هفتگانه موردنظر ۲۳ بار مشتقات «حیات» و ۱۵ بار مشتقات «موت» به کار رفته است. در این آیات برای آگاهی دادن به کسانی که به دلیل جاذبه‌های دنیائی از ایمان به «کتاب» و اطاعت از رسولان او اعراض می‌نمایند، از یکطرف ناچیز و «دُون» بودن «حیات دنیا» را دربرابر آخرت که «دار قرار» است تذکر می‌دهد و ازطرف دیگر ناچیز بودن تمتع گذران دنیا و مغرور شدن به آن را هشدار می‌دهد.

۳- علم - موضوع علم و مشتقات این کلمه نیز ۴۸ بار در ۷ سوره موردنظر به کار رفته و خداوند نیز ۹ بار به صفات عزیز العلیم (۳ بار)، انه هوالسمیع العلیم (۲ بار)، هو الحکیم العلیم، انه علیم قدیر، انه بکلشیه، علیم، إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِسورهٔ ملک، آیهٔ ۱۳ در این سوره‌ها ستوده شده است. علیم بودن خداوند نیز همچون حکیم و رحیم بودن او، در این سوره‌ها در ارتباط با


  1. مؤمن ۶-۷۷-۷۸-۲۰ فصلت ۲۵ شوری ۲۴ جاثیه ۲۹-۳۲ احقاف ۱۷-۱۸
  2. مؤمن ۷۵ فصلت ۱۵ شوری ۴۲- زخرف ۳۰ و ۷۸ دخان ۳۹- احقاف ۷
  3. بعنوان مثال به مضمون و پیام این آیات توجه فرمائید: مؤمن ۱۹

مسئله «تنزیل کتاب» به کار رفته است و در اولین آیه از اولین سوره از این مجموعه ۷ سوره‌ای، براین امر تصریح شده است (مؤمن: حم - تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِآیهٔ ۱ العز: العلیم).

در آیات ابتدای سوره دخان پس از آنکه از نزول قرآن در شب مبارک قدر و تفریق هر امر حکیمی در آن شب یاد می‌کند، چنین موهبتی را ناشی از رحمت پروردگار معرفی می‌نماید که شنوای دعا و درخواست و زبان حال و قال بندگان و دانای به نیازهای مادی و معنوی آنها است:

رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُسورهٔ دخان، آیهٔ ۶

و اصولاً «رحمت و علم» آنچنان که فرشتگان حامل عرش در دعای خود اظهار داشته‌اند (ربنا وسعت كل شي رحمة و علماً) دو مقوله مرتبط و مقارن هستند.

دربرابر خداوندی که ۹ بار او را به صف «عليم» در این مجموعه ستوده و در آیات مختلف آن تصریح نموده است که: يعلم خائنة الاعين و ۞ إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ ٱلسَّاعَةِسورهٔ فصلت، آیهٔ ۴۷ ... يعلم ما تفعلون ۲ ... بشر جاهل و نادانی را که منکر حقانیت کتاب و رسولان می‌گردد در آیات دیگری با عبارات: اكثر الناس لايعلمون ۳، اكثر هم لايعلمون ۴، ظننتم ان الله لايعلم كثيراً مما تعملون ۵، فَرِحُوا۟ بِمَا عِندَهُم مِّنَ ٱلْعِلْمِسورهٔ غافر، آیهٔ ۸۳ ۶، اذا علم من آیاتنا شيئاً ۷، اضله الله على علم ۸، مَّا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنْ عِلْمٍسورهٔ زخرف، آیهٔ ۲۰ ۹، اهواه الذين لايعلمون ۱۰ و ... مورد نکوهش قرار داده و تأکید نموده است که «گرچه در دنیا گرفتار جهل و نادانی نسبت به وعده‌های خدا هستند اما بزودی خواهند دانست»:

الذين كذبوا بالكتاب و بما ارسلنا به رُسُلَنَا ۖ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَسورهٔ غافر، آیهٔ ۷۰ (مؤمن ۷۰)

۴- ايمان - مشتقات ايمان ۴۶ بار در اين مجموعه به كار رفته است كه بيش از ساير كلمات می‌باشد. رابطه «ايمان» با مسئله «كتاب» آنچنان بديهي است كه نيازی به توضيح اضافي ندارد، چرا كه اصولاً تنزيل كتاب برای هدايت و ايمان بندگان به حقايقي است كه

  1. فصلت ۴۷
  2. شوری ۲۵
  3. مؤمن ۵۷ و جاثیه ۲۶
  4. دخان ۳۹
  5. فصلت ۲۲
  6. مؤمن ۷۰
  7. جاثیه ۹
  8. جاثیه ۲۳
  9. جاثیه ۲۴
  10. جاثیه ۱۸

لازمه حیات ابدی آنان است. با این حال اشارات مختصری هم به ابعادی از این ارتباط می‌نمائیم.

اولین سوره این مجموعه به افتخار «مؤمن» متوکلی از خاندان فرعون که به پیام حضرت موسی (ع)، علیرغم فرعون و جوّ تهدید آمیز دربارش شجاعانه «ایمان» آورد، «مؤمن» نامیده شده است تا برای همه مردم عالم تا ابد حجتی باشد که حتی از کاخ فرعون نیز می‌توان خود را جدا کرد و به خدا پیوست و هیچ عذر و بهانه‌ای در قیامت نزد خدا برای توجیه اعراض از کتاب و رسولان او پذیرفته نیست.

در آخرین سوره این مجموعه (احقاف) نیز بار دیگر یاد این مؤمن بیدار دل را برای کافران مستکبری که کتاب و رسالت پیامبر خاتم (ص) را منکر می‌شدند یادآوری می‌نماید که او در زمان خویش به مانند چیزی که امروز آنها مستکبرانه انکار می‌نمایند ایمان آورد: قل ارایتم ان کان من عندالله و کفرتم به و شهد شاهد من بنی اسرائیل علی مثله فامن و استکبرتم ... (احقاف ۱۰)

ارتباط «ایمان» را با «کتاب» در آیات متعددی از سوره‌های هفتگانه موردنظر می‌توان یافت که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌گردد.

شوری (۱۵) ... و وَقُلْ ءَامَنتُ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِن كِتَٰبٍۢسورهٔ شوری، آیهٔ ۱۵ ... (۲۶) و یستجیب الذین آمنوا و عملوا الصالحات. فصلت (۴۴) قل هو للذین آمنوا هدی و شفاء احقاف (۱۱) و قَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَىُّسورهٔ مریم، آیهٔ ۷۳ خَيْرًۭا مَّا سَبَقُونَآ إِلَيْهِسورهٔ احقاف، آیهٔ ۱۱ و اذ لَمْ يَهْتَدُوا۟ بِهِۦ فَسَيَقُولُونَ هَٰذَآ إِفْكٌۭ قَدِيمٌۭسورهٔ احقاف، آیهٔ ۱۱. مؤمن (۵۸) و ما یستوی الاعمی و البصیر والذین آمنوا و عملوا الصالحات و لا المسیء قلیلاً ما تذکرون.

۵- موسی (ع) و بنی اسرائیل - گرچه نام حضرت موسی (ع) در ۵ سوره از ۷ سوره موردنظر آمده است. امّا رسالت آن حضرت و کتابی که ازجانب خدا آورده بود و عملکرد بنی اسرائیل دربرابر این کتاب، در تمامی سوره‌های هفتگانه مورد توجه قرار گرفته است. ۱.


  1. البته در سوره دخان نیز آن حضرت را به نام «رسول کریم» یاد کرده است و در سوره جائیه به کتاب و حکم و

«نبوتی» که به بنی اسرائیل داده شده اشاره نموده است.

  1. اصولاً رسالت حضرت موسی (ع) و داستان بنی اسرائیل در قرآن عمدتاً در سوره‌های با حروف مقطعه

آمدت است، بطوریکه از ۴۳ بار نام بنی اسرائیل ۳۱ بار آن و از ۱۳۶ بار نام حضرت موسی ۱۰۸ مورد آن در این سوره‌ها آمده است. این امر نشان می‌دهد که طرح مسئله بنی اسرائیل و رسالت حضرت موسی در قرآن به عنوان مقدمه و تجربه‌ای برای شناخت قرآن و رسالت حضرت خاتم النبین (ص) بوده است.

در بعضی از این سوره‌ها همچون سوره مؤمن منحصراً رسالت آن حضرت، ازمیان بقیه رسالت‌ها، شرح و بسط داده شده است و در برخی دیگر بطور غالب و چشمگیر این رسالت تفصیل داده شده است (سوره‌های زخرف و دخان و احقاف).

بطور کلی مطرح کردن رسالت حضرت موسی (ع) در این سوره‌ها به دلیل کتاب جامع هدایت و امت بزرگی است که قبل از پیامبر خاتم (ص) وجود داشته و بزرگترین تجربه را برای مسلمانان می‌توانسته و می‌تواند دربر داشته باشد. به جز کتاب عهدین (تورات و انجیل) و امت بنی اسرائیل، کتاب موجود یا امت مؤمن مشهودی¹ برای معاصرین پیامبر مطرح نبوده است تا مقایسه و مقابله‌ای انجام شود.

ذیلاً نمونه‌هایی از آیات ناظر به رسالت و «کتاب» حضرت موسی و عملکرد بنی اسرائیل را در برابر «کتاب» نقل می‌نماییم:

سوره مؤمن (۴۰) | آیه (۲۳) لقد ارسلنا موسی بایاتنا و سلطان مبین

» (۵۳) لقد آتینا موسی الهدی و اورثنا بنی اسرائیل الكتاب |

--- ---
سوره فصلت (۴۱) آیه (۴۵) و لقد اتینا موسی الكتاب فاختلف فیه ...
سوره شوری (۴۲) » (۱۳) شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰسورهٔ شوری، آیهٔ ۱۳ به نوحاً والذي اوحينا

الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ... وَإِنَّ ٱلَّذِينَ أُورِثُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ مِنۢ بَعْدِهِمْ لَفِى شَكٍّۢ مِّنْهُسورهٔ شوری، آیهٔ ۱۴

سوره زخرف (۴۳) | » (۴۶) و لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦسورهٔ اعراف، آیهٔ ۵۹ و ملاله ...

» (۵۹) ان هو الاعبد أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنَٰهُ مَثَلًۭا لِّبَنِىٓسورهٔ زخرف، آیهٔ ۵۹ اسرائیل |

سوره دخان (۴۴) | آیات (۳۰ تا ۳۳) و لقد نجینا بنی اسرائیل الكتاب و الحکم و النبوة و

... و اتینا هم من الایات ما فیه بلّاء مبین. |

سوره جاثیه (۴۵) | آیه (۱۶) و لقد آتینا بنی اسرائیل الكتاب و الحکم و النبوة و

الزمر · آیه ۱۶ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

لَهُم مِّن فَوْقِهِمْ ظُلَلٌۭ مِّنَ ٱلنَّارِ وَمِن تَحْتِهِمْ ظُلَلٌۭ ۚ ذَٰلِكَ يُخَوِّفُ ٱللَّهُ بِهِۦ عِبَادَهُۥ ۚ يَٰعِبَادِ فَٱتَّقُونِ

آنها از بالاى سرشان چترهايى از آتش خواهند داشت و از زير پايشان [نيز] طبق‌هايى [آتشين است‌]، اين [كيفرى‌] است كه خدا بندگانش را به آن بيم مى‌دهد. اى بندگان من، از من بترسيد.

... و اتیناهم بینات من الامر ... |

سوره احقاف (۴۶) | » (۱۰) قل ارايتم ان كان من عندالله و كفرتم به و شهد شاهد

من بنی اسرائیل علی مثله فامن و استكبرتم ... » (۱۲) و من قَبْلِهِۦ كِتَٰبُ مُوسَىٰٓ إِمَامًۭاسورهٔ احقاف، آیهٔ ۱۲ و رحمة و هذا كتاب ... |

همانطور که در آیات فوق مشاهده می‌شود همواره رسالت حضرت موسی (ع) در


¹ در این سوره‌ها بر فضیلت و برتری بنی اسرائیل بر امت‌های پیشین تأکید شده است: ۱- دخان آیه ۳۰ (و لقد اخترنا هم علی علم العالمین) جاثیه (۱۶) ... و فصّلنا هم علی العالمین.

الزمر · آیه ۳۰ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

إِنَّكَ مَيِّتٌۭ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ

قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نيز] خواهند مُرد؛

ارتباط با کتاب (۵ بار)، آیات (۴ بار)، بینات، هدایت، وصیت و ... آمده است که تماماً به آنچه بر آن حضرت برای هدایت مردم وحی شده بود عنایت دارد. در سوره احقاف که آخرین سوره از مجموعه سوره‌های دارای «حم» است مقایسه ای میان کتاب موسی (ع) و ایمان و کفر به آن، با کتاب پیامبر خاتم (ص) و ایمان و کفر به آن شده است.

۶- یوم - مهمترین پیام کتاب پس از توحید، آخری است که پس از دنیا رخ می‌نماید. در این مجموعه ۳۹ بار کلمه «یوم» تکرار شده است که غالباً مربوط به مرحله پس از حیات دنیا می‌باشد. این موارد عبارتند از یوم القیامة (۴ بار)، یوم الحساب، یوم تقوم الساعه (۲ بار)، یوم يقوم الاشهاد، یوم التلاق، یوم الازفه، یوم التناد، یوم الجمع، یوم الفصل، یوم عظیم، یوم تجزون، يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَسورهٔ احقاف، آیهٔ ۳۵، یوم هم بارزون، یوم تولون مدبرین، یوم لاینفع الظالمین معذرتهم، یوم يحشر اعداء الله، یوم ينادیهم، یوم لامردّ له، یوم الیم، يَوْمَ تَأْتِى ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٍۢ مُّبِينٍۢسورهٔ دخان، آیهٔ ۱۰، يَوْمَ نَبْطِشُ ٱلْبَطْشَةَ ٱلْكُبْرَىٰٓسورهٔ دخان، آیهٔ ۱۶، یوم يُعْرَضُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ عَلَى ٱلنَّارِسورهٔ احقاف، آیهٔ ۲۰، یوم الوعید، یوم الاحزاب، یوم لایغنی مولی عن مولی شیئاً، اليوم...

۷- سماء و سموات - موضوع آسمان (یا آسمانها) نیز ۳۴ بار در سوره‌های هفتگانه تکرار شده است که اشتراک آنها را با این امر و نیز ارتباط آسمان را با تنزیل کتاب که محور اصلی سوره‌های موردنظر می‌باشد نشان می‌دهد. در بسیاری از این آیات مسئله «آفرینش» آسمان و زمین و «حق» بودن چنین خلقتی را مطرح می‌نماید و نتیجه می‌گیرد که آفرینش انسان نیز نمی‌تواند عبث و باطل و بدون راهنمائی و هدایت، یعنی کتاب و رسالت باشد و عملکرد انسان نیز قطعاً در ترازوی عدالت در روز حساب و جزا مورد سنجش قرار خواهد گرفت.

در آیات دیگری از انحصار مالکیت آسمانها و زمین برای آفریدگار، و الوهیت و ربویت مطلقه ۴ او در این عوالم و آنچه میان آنها است، و تسخیر آن دو برای بنی آدم ۵، و نزول رزق و باران رحمت برای آدمیان سخن می‌گوید و همه اینها را مقدمه و دلیلی قرار می‌دهد تا باور کنند تنزیل کتاب و ارسال رسل نیز جزئی از تدبیر و ربویت عمومی او و رزق معنوی انسان است.


  1. مؤمن ۵۷ فصلت ۱۲ شوری ۱۱، ۲۹، ۴۹ زخرف ۹ دخان ۳۸ احقاف ۳، ۴ و ۳۳
  2. دخان ۳۹ جاثیه ۲۲ احقاف ۳
  3. شوری ۴-۱۲، ۴۹-۵۳ جاثیه ۲۷ و ۳۷ زخرف ۸۵
  4. زخرف ۸۳ و ۸۴ دخان ۷ جاثیه ۳۶
  5. جاثیه ۱۳
  6. مؤمن ۱۳

ذیلاً به آیاتی در این زمینه که موضوع آسمانها و زمین را در ارتباط با مسئله تنزیل کتاب و هماهنگ با آن معرفی کرده است اشاره می‌نماییم. معمولاً مسئله خلقت آسمانها یا انحصار مالکیت آن برای خدا به عنوان دلیل و حجت نزول کتاب مطرح شده است:

سوره شوری

  • حمٓ عٓسٓقٓ كَذَٰلِكَ يُوحِىٓ إِلَيْكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكَ ٱللَّهُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ لَهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۖ وَهُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْعَظِيمُسورهٔ شوری، آیات ۱–۴
  • ۱۲ - له مقالید السموات و ٱللَّهُ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُسورهٔ رعد، آیهٔ ۲۶ و یقدر انه بکل شی علیم
  • ۱۳ - شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰسورهٔ شوری، آیهٔ ۱۳ بِهِۦ نُوحًۭا وَٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَسورهٔ شوری، آیهٔ ۱۳ ... ٱللَّهُ يَجْتَبِىٓ إِلَيْهِ مَن يَشَآءُسورهٔ شوری، آیهٔ ۱۳ و یهدی الیه من ینیب
  • ۵۲ وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ رُوحًۭا مِّنْ أَمْرِنَا ۚ مَا كُنتَ تَدْرِى مَا ٱلْكِتَٰبُ وَلَا ٱلْإِيمَٰنُسورهٔ شوری، آیهٔ ۵۲ و لکن جعلناه نُورًۭا نَّهْدِى بِهِۦ مَن نَّشَآءُسورهٔ شوری، آیهٔ ۵۲ ...
  • ۵۳ صراط ٱللَّهِ ٱلَّذِى لَهُۥ مَا فِىسورهٔ شوری، آیهٔ ۵۳ السموات و وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۗ أَلَآ إِلَى ٱللَّهِ تَصِيرُ ٱلْأُمُورُسورهٔ شوری، آیهٔ ۵۳

سوره دخان

  • حم - والکتاب المبین - إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةٍۢ مُّبَٰرَكَةٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۳ انا کنا منذرین - فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴ - امراً من عندنا انا کنا مرسلین - رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُسورهٔ دخان، آیهٔ ۶ - رب السموات والارض و ما بینهما ان کنتم موقنین
  • حم - تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِآیهٔ ۱ - بَيْنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۶۴.
  • حم - تنزیل الکتاب مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِآیهٔ ۱ - ماخلاقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسّمی ...

نکته جالب اینکه در سوره فصلت پس از بیان تنزیل قرآن و انکار و اعراض کافران، از خلقت زمین و آرام گرفتن و برکت و روزی یافتن آن در چهار مرحله و سپس از آفرینش جوّ زمین در هفت طبقه و وحی فرستادن خدا به تک تک آنها نشانه می‌آورد که به گونه‌ای هدایت و راهنمائی و «تقدیر» تکوینی به شمار می‌رود. وحی فرستادن بر رسولان نیز هدایتی تشریعی است که در شب‌های «قدر» در ظلمات جهل و گمراهی بندگان صورت می‌گیرد: فَقَضَىٰهُنَّ سَبْعَ سَمَٰوَاتٍۢ فِى يَوْمَيْنِسورهٔ فصلت، آیهٔ ۱۲ و اوحی فِى كُلِّ سَمَآءٍ أَمْرَهَاسورهٔ فصلت، آیهٔ ۱۲ و زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِزِينَةٍسورهٔ صافات، آیهٔ ۶ و حفظًا ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِسورهٔ یس، آیهٔ ۳۸. مقایسه آخرین بند آیه فوق (ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِسورهٔ یس، آیهٔ ۳۸) با اولین آیه سوره قبل (حم -

تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِسورهٔ غافر، آیهٔ ۲) تقدير عمومی خلقت را با تنزيل كتاب كه هر دو از خداوند «عزيز و عليم» ناشى می‌شود مرتبط و همآهنگ می‌سازد.

۸- سميع و مشتقات سمع - همچنانكه نامهاى نيكوى رحيم، حكيم، عليم و مشتقات

كلمات رحم، حكم، علم در سوره‌هاى هفتگانه تكرار شده، نام «سميع» و مشتقات كلمه

سمع نيز در تمامی‌اين سوره‌ها در ارتباط با تنزيل قرآن و تلقى مردم از آن و استماع آياتش

مطرح گرديده است. اين نام دو بار در تركيب با «بصير»¹ (سميع البصير) و سه بار در تركيب

با «عليم»² (سميع العليم) در سوره‌هاى فوق الذكر به كار رفته است. تأكيد بر سميع و عليم

بودن خدا نسبت به بند گان، از اين جهت است كه نشان داده شود برخلاف تصور مشركين

نقش تدبيرى و تربيتى پروردگار منحصر به آفرينش نخستين نمی‌گردد، بلكه هر لحظه او را

زير لطف و رحمت داشته، هم رزق مادى اش را عنايت می‌كند و هم رزق معنوى اش را. و

فرستادن كتاب در شب قدر براى انذار انسانها، و تفريق و تنزيل تدريجى آن نيز رحمتى

ازجانب پروردگارى است كه متصف به نامهاى نيكوى «سميع العليم» می‌باشد. خداوند چون

شنواى دعاها و درخواست هاى تكوينى و تشريعى بند گان و آگاه از دردها و درمان آنها

است، رسولان را به همراه دلائل آشكار براى راهنمائى آنها می‌فرستد:

حم - والكتاب المبين - إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةٍۢ مُّبَٰرَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَسورهٔ دخان، آیهٔ ۳ - فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴

حَكِيمٍ أَمْرًۭا مِّنْ عِندِنَآ ۚ إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُسورهٔ دخان، آیات ۴–۶

نتيجه ديگر سميع و عليم (يا سميع و بصير) بودن خدا، درحكم و قضاوت به حق و

عادلانه اش در روز جزا ظاهر می‌گردد كه هركسى را متناسب با مكتسبات و عملكردش

پاداش می‌دهد. در آن روز انسان با شهادت چشم و گوش ۳ و با مشاهده نامه اعمالش به نيكى

درمی‌يابد كه چگونه جزئيات گفتار و كردارش را خداوند سميع و عليم و بصير ضبط و

ثبت نموده و چيزى را فرو گذار نكرده است ⁴، حال كه چنين است درمقابله با مجادله گران

متكبرى كه آيات خدا را انكار می‌كنند ⁵ و در تحريكات شيطانى براى مقابله به مثل با

به كاران ۶ بايد به خداوند سميع و عليم پناه برد.

همانطور كه خداوند نسبت به حالات و حركات و گفتار پنهان و آشكار انسان سميع و


  1. مؤمن آيات ۲۰ و ۵۶
  1. فصلت ۴۶ - شورى ۱۱ - دخان ۶
  1. فصلت ۲۰ و ۲۲ زخرف ۸۰
  1. وَٱللَّهُ يَقْضِى بِٱلْحَقِّ ۖ وَٱلَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَقْضُونَ بِشَىْءٍ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُسورهٔ غافر، آیهٔ ۲۰
  1. مؤمن ۵۶ - إِنَّ ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِىٓسورهٔ غافر، آیهٔ ۵۶ آيات الله ... فاستعدّ بالله إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُسورهٔ غافر، آیهٔ ۵۶
  1. فصلت آيات ۳۳ تا ۳۶ - و امّا ينزغتک من الشيطان نزغ فاستعدّ بالله هو السميع العليم

علیم است، انسان نیز باید شنوا و دانای نسبت به آیات خدا گردد تا در تخلق به اخلاق الله و صیرورت به سوی او به رشد و کمال برسد، اما متأسفانه علیرغم آنکه گروهی از جن (یا غریبه‌ها) پس از استماع قرآن به آن ایمان آوردند ۱ بیشترین اشارات این سوره‌ها در این زمینه حکایت از ناشنوائی اغلب مخاطبین نسبت به آیات می‌کند ۲

محورهای مستقل هر سوره

سوره‌های هفتگانه ای که با حروف مقطعه «حم» افتتاح می‌گردد، در عین آنکه دارای مضامین مشترکی حول محور «تنزیل کتاب» از سرچشمه «حکمت» و «رحمت» خداوند حکیم و رحیم هستند، و عموماً آثار و نشانه‌های این دو نام نیکو را در زمینه هدایت انسان نشان می‌دهند، بطور مستقل نیز از زاویه و بُعد ویژه ای بر این مسئله عنايت دارند، بطوریکه این هفت سوره را وجوه متعدد الماس هفت وجهی می‌توان تصور کرد که تلاّؤ و تابش‌های متنوعی بر حسب جهت نور از خود بروز می‌دهند. به این ترتیب برای درک و فهم کتابی که از جانب خداوند عزیز و حکیم تنزیل یافته باید به تماشای پرتوهای روشنائی بخش آن در هریک از سوره‌های مورد نظر نشست

۱- سوره مؤمن (۴۰) تبیین موضع گیری‌های دوگانه در برابر «کتاب»

در مورد مضمون و محتوی و محورهای این سوره (همچون بقیه سوره‌ها) شرح مبسوطی به جای خود داده شده است ۳ اما بی مناسب نیست خلاصه و عصاره ای از آنرا در اینجا در ارتباط با موضوع «تنزیل کتاب» و دو منشأ حکمت و رحمت تکرار نمائیم.

در این سوره به عکس العمل انسانها در برابر «کتاب» و «بیناتی» که رسولان آوردند پرداخته است و دو گروه مؤمن و کافر (ناسپاس نسبت به خدا و رسول و کتاب) را به تفصیل معرفی نموده است. نام این سوره که چهلمین سوره قرآن است از آیه چهلم آن که بیانگر یک اصل کلی است گرفته شده است (مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةًۭ فَلَا يُجْزَىٰٓ إِلَّا مِثْلَهَاسورهٔ غافر، آیهٔ ۴۰ و من عمل صالحاً مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۹۵ و هو «مُؤْمِنٌۭ فَأُو۟لَٰٓئِكَ يَدْخُلُونَ ٱلْجَنَّةَسورهٔ نساء، آیهٔ ۱۲۴ ...) و آخرین کلمه این سوره نیز در آخرین آیه آن (که آخرین آیه هر سوره معمولاً پیامی در خلاصه و عصاره و جمع بندی سوره دارد) ناظر به «کافران» است و سرنوشت نهایی آنها را در قیامت رقم می‌زند (فَلَمْ يَكُ يَنفَعُهُمْ إِيمَٰنُهُمْ لَمَّا رَأَوْا۟ بَأْسَنَاسورهٔ غافر، آیهٔ ۸۵ سنت الله التي قدخلت فی عباده و خسر هنالك «الکافرون»)


  1. احقاف ۲۹ و ۳۰
  2. فصلت ۴-۲۶، زخرف ۴۰- جاثیه ۸ و ۲۳- احقاف ۲۶
  3. در شرح مستقل سوره مؤمن

آیات ابتدای این سوره نیز۱ به دو ردیف از صفات الهی در ارتباط با «تنزیل کتاب» و دو نوع عکس العمل انسانها (ایمان و کفر) مربوط می‌گردد:

تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِسورهٔ غافر، آیهٔ ۲

۱- غافر الذنب، قابل التوب ۲- شَدِيدِ ٱلْعِقَابِ ذِى ٱلطَّوْلِسورهٔ غافر، آیهٔ ۳

و اتفاقاً در متن سوره نیز به خوبی نشان داده می‌شود که صفات ردیف اول عنايت خداوند به «مؤمنین» توبه کار (ازطریق فرشتگان حامل عرش) است و صفات ردیف دوم بازتابی است که دربرابر «کافران» حاصل می‌گردد.

آیه (۷) (۱- غافر الذنب و مشهود العرش ... و وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَىْءٍۢ رَّحْمَةًۭسورهٔ غافر، آیهٔ ۷ و علماً فاغفر للذين تابوا ...)

الزمر · آیه ۷ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

إِن تَكْفُرُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِىٌّ عَنكُمْ ۖ وَلَا يَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ ٱلْكُفْرَ ۖ وَإِن تَشْكُرُوا۟ يَرْضَهُ لَكُمْ ۗ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۗ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ۚ إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ

اگر كفر ورزيد، خدا از شما سخت بى‌نياز است و براى بندگانش كفران را خوش نمى‌دارد، و اگر سپاس داريد آن را براى شما مى‌پسندد، و هيچ بردارنده‌اى بار [گناه‌] ديگرى را برنمى‌دارد، آنگاه بازگشت شما به سوى پروردگارتان است، و شما را به آنچه مى‌كرديد خبر خواهد داد، كه او به راز دلها داناست.

(۲۲) (۲- ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَكَفَرُوا۟ فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ ۚ إِنَّهُۥ قَوِىٌّۭ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِسورهٔ غافر، آیهٔ ۲۲)

در این سوره مصداق عینی این دو بُعد و جلوه تاریخی تحقق این دو صفت را، برای نشان دادن آشکار ایمان و کفر، در آیات مربوط به رسالت حضرت موسی۲ توضیح داده است. فرعون سمبل کفر و کبر و تکذیب کتاب و بینات، و مجادله کننده مستکبر بآیات خدا و رسول او، و «مؤمن» آل فرعون که مصداق و معرف نام سوره است، به عنوان سمبل و نمونه ایمان به آیات و تصدیق رسولان! گوئی خداوند می‌خواهد با معرفی سیمای فرعون به عنوان بزرگترین کافر مستکبر تاریخ و معرفی سیمای مؤمن متوکلی از آل او، که همچون گلی از میان لجنزار دربار روئید و با قیام مردانه و جسورانه خود «حجت» را برای همه تمام کرد، جلوه‌های ممتاز و بارزی را که با ایمان به خداوند «غافر الذنب و قابل التوب» به رستگاری و نجات رسیده، یا با انکار خداوند «شَدِيدِ ٱلْعِقَابِ ذِى ٱلطَّوْلِسورهٔ غافر، آیهٔ ۳» به هلاکت و عذاب رسیدند به نمایش بگذارد.

بطور کلی سیاق اصلی این سوره بیان قانونمندیهایی است در ارتباط با دو نوع عکس العمل انسان دربرابر «کتاب و بینات». از یک طرف «جدال» تاریخی «کافران» «متکبر» را


  1. معمولاً آیات ابتدای هر سوره نقش فهرست مندرجات و معرفی محورهای اصلی آنرا دارد.
  2. آیات ۲۳ تا ۵۴ (۳۲ آیه از ۵۸ آیه سوره، ۳۸ کل)

با «آیات خدا» و «رسولان» او که به همراه «بینات» برای «ایمان» ۱ و هدایت بندگان فرستاده می‌شدند حکایت کرده و دائماً روی کلمات «مجادله»، «کبر»، «کفر»، «کذب»، شرک و ... تأکید می‌نماید، و از طرف دیگر «ایمان» به «بینات» و «آیات خدا» و تصدیق رسولان او را با دعا و عبادت و ... نشان می‌دهد.

محور مرکزی این سوره، همانطور که در بقیه سوره‌های با حروف مقطع «حم» مشاهده می‌شود، «تنزیل کتاب» است که هم در اولین آیه سوره (تنزیل الکتاب مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْعَلِيمِسورهٔ غافر، آیهٔ ۲) به آن اشاره شده است و هم در مورد رسالت حضرت موسی (ع) (لقد اتینا موسی الهدی و اورثنا بنی اسرائیل الکتاب) که بخش عمده ای از آیات این سوره را به خود اختصاص داده است. خداوند صاحب عرش آیات بینات خود را برای هدایت خلق بوسیله فرستگان بر مردان برگزیده ای از بند گانش القاء می‌کند (رَفِيعُ ٱلدَّرَجَٰتِ ذُو ٱلْعَرْشِ يُلْقِى ٱلرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِۦسورهٔ غافر، آیهٔ ۱۵ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦسورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۱۱

در این سوره ۶ بار از «بیناتی» که رسولان آوردند ۳ سخن می‌گوید و ۴ بار از مجادله کافران با آیات خدا ۴.

۲- سوره فصّلت

وجه مشخصه سوره «فصّلت» را از همان نام سوره که مأخوذ از آیات ۳ و ۴۴ آن می‌باشد به راحتی می‌توان دریافت کرد:

حم - تَنزِيلٌۭ مِّنَ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِسورهٔ فصلت، آیهٔ ۲ - کتاب فصّلت آیاته قُرْءَانًا عَرَبِيًّۭا لِّقَوْمٍۢ يَعْلَمُونَسورهٔ فصلت، آیهٔ ۳ (۴۴) وَلَوْ جَعَلْنَٰهُ قُرْءَانًا أَعْجَمِيًّۭا لَّقَالُوا۟ لَوْلَا فُصِّلَتْسورهٔ فصلت، آیهٔ ۴۴ آیاته «اعجمی و عربی قل هو للذين امنوا هدی و شفاه ...

«تفصیل» از ریشه فصّل می‌باشد که اصل آن به معنای بریدن و جداکردن است. به کلام روشن و فصیح از آنجائی که الفاظش آشکار و قابل فهم می‌باشد کلام مفصّل و به نوشته روان و سلیسی که جزئیات و کلماتش مشخص و متمایز و قابل درک باشد «کتاب مفصّل» می‌گویند. کتاب مفصّل مانند عکس و تصویر واضح و دقیقی است که توسط دوربین مجهز و عکاس ماهری برداشته شده باشد و کتاب غیر مفصّل مانند تصویر مبهم و مات و کمرنگی


  1. کلماتی که با گیومه کادره شده است در سوره نقش کلیدی دارند.
  2. آیه ۱۵ سوره مؤمن.
    الزمر · آیه ۱۵ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

    فَٱعْبُدُوا۟ مَا شِئْتُم مِّن دُونِهِۦ ۗ قُلْ إِنَّ ٱلْخَٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۗ أَلَا ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْخُسْرَانُ ٱلْمُبِينُ

    پس هر چه را غير از او مى‌خواهيد، بپرستيد «[ولى به آنان‌] بگو:» زيانكاران در حقيقت كسانى‌اند كه به خود و كسانشان در روز قيامت زيان رسانده‌اند؛ آرى، اين همان خسران آشكار است.»

  3. آیات ۲۲-۲۸-۳۴-۵۰-۶۶-۸۳
  4. آیات ۵-۳۵-۶۶-۶۹-

است که جزئیاتش قابل تشخیص و تمیز نباشد. بنابر این مفهوم «تفصیل» درست مقابل اجمال و ابهام و اختصار می‌باشد و قرآن از آنجایی که جزئیات آیاتش آشکار و روشن می‌باشد «کتاب مُفصَّل» نامیده شده است¹

نکته قابل توجه اینکه در هر دو آیه موردنظر مفصَّل بودن قرآن مترادف با «عربی» بودن آن معرفی شده است. معمولاً چنین تصور می‌شود که منظور از کلمه عربی در این آیات (و سایر آیات) زبان مخصوص مردم شبه جزیره عربستان است، در حالیکه این کلمه به عنوان صفت کتاب در این آیات به کار رفته است و معنای لغوی آن «روشن و واضح» می‌باشد² و اگر هم به لسان مردم خاصی اطلاق شده است به دلیل فصاحت و روانی زبان آنان می‌باشد نه آنکه اصل کلمه اختصاص به سرزمین و زبان آنان داشته باشد. اعراب نیز به زبانهای دیگر (مثل فارسی و ترکی و افریقایی و ...) که برای آنها گنگ و مبهم و غیرقابل درک بود «عجمی» می‌گفتند. به این ترتیب محور سوره فصلت و پیام کلی آن، روشنی و وضوح کتابی است که بر پیامبر اکرم نازل شده است. اما علیرغم این سادگی و قابل درک و فهم بودن، از آنجایی که مشرکان رغبت و گوش دلی به آن نمی‌دهند و یکسره از آن اعراض می‌نمایند، در جهل و تاریکی می‌مانند. بنابر این نفهمیدن و نادان ماندن به مفاهیم و مقاصد آن را نباید به حساب پیچیده و غامض بودن کتابی که موصوف به فصاحت و روانی است گذاشت، بلکه اشکال اصلی در انگیزه و ایمان کسانی است که با آن احساس غریبگی و بیگانگی می‌نمایند. و اتفاقاً به دنبال هر دو آیه ای که از تفصیل کتاب در آن نام برده شده است به چنین خصیصهای که ناشی از کوردلی و سنگینی گوش و در پرده و حجاب بودن از حقایق است اشاره می‌نماید:

(۵) وَقَالُوا۟ قُلُوبُنَا فِىٓ أَكِنَّةٍۢ مِّمَّا تَدْعُونَآ إِلَيْهِ وَفِىٓ ءَاذَانِنَا وَقْرٌۭ وَمِنۢ بَيْنِنَا وَبَيْنِكَ حِجَابٌۭسورهٔ فصلت، آیهٔ ۵

فاعمل اننا عاملون.

(۴۴) ... وَٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِىٓ ءَاذَانِهِمْسورهٔ فصلت، آیهٔ ۴۴ و قر و هو عليهم عمی‌أُو۟لَٰٓئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍۭ بَعِيدٍۢسورهٔ فصلت، آیهٔ ۴۴.

مسلم است كساني كه كوردلي را به هدايت ترجيح می‌دهند، در مسير خطرناكي كه چشم بسته گام نهاده‌اند سرانجام به پرتگاه نابودي سقوط خواهند كرد و هلاكت آنها جز


  1. انعام ۱۱۴ هو ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ إِلَيْكُمُ ٱلْكِتَٰبَ مُفَصَّلًۭاسورهٔ انعام، آیهٔ ۱۱۴ - اعراف (۵۲) لقد جِئْنَٰهُم بِكِتَٰبٍۢ فَصَّلْنَٰهُ عَلَىٰ عِلْمٍسورهٔ اعراف، آیهٔ ۵۲
  1. اگر خواسته باشند متني عربي را قابل فهم و آشكار سازند آنرا «اعراب گذاري» می‌نمايند و اعراب علاماتي است كه موقعيت كلمه را در جمله روشن می‌سازد. در زبان عربي به كسي كه بعد از لكنت زبان گويا و فصيح شده باشد عرب می‌گويند (عربا الرجل: فصح بعد لكنة في لسانه) و كسي را كه زيبا و فصيح و بدون لحن سخن را ادا كند با اين كلمه می‌ستانيد (اعرب كلامه: حسنة و افصح و لم يلحن).
  1. فصلت ۱۷ - و اما ثمود فهدينا هم فَٱسْتَحَبُّوا۟ ٱلْعَمَىٰ عَلَى ٱلْهُدَىٰسورهٔ فصلت، آیهٔ ۱۷ ...

نتیجه مکتسبات خودشان نخواهد بود. در انتهای این سوره برای کسانی که به «آیات» کلامی خدا ایمان نمی‌آورند چنین وعده می‌دهد که بزودی (در آخرت یا آینده دنیا) آیاتی از آفاق و انفس را به آنها خواهیم نمایند تا به روشنی دریابند که قرآن حق است... سنریهم آیاتنا فی الافق و وَفِىٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ ۗ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰسورهٔ فصلت، آیهٔ ۵۳ کل شی شهید. آیا با وجود آگاهی‌های شگفت‌آوری که بشر امروزی در پرتو کشفیات علمی از آیات تکوینی در سراسر طبیعت و در اعماق اندام و سلول‌های خویش کسب کرده‌است، هنوز هم برای ایمان به آیات کلامی باید منتظر فرارسیدن آخرت باشد؟ أَلَآ إِنَّهُمْ فِى مِرْيَةٍۢ مِّن لِّقَآءِ رَبِّهِمْ ۗ أَلَآ إِنَّهُۥ بِكُلِّ شَىْءٍۢ مُّحِيطٌۢسورهٔ فصلت، آیهٔ ۵۴

۳- سوره شوری در میان سوره‌های هفتگانه مشتمل بر حروف مقطعه «حم» استثناء سوره شوری حروف مقطعه دیگری نیز دارد (حم - عسق) و اصولاً در هیچ سورهای دو آیه به حروف مقطعه اختصاص نیافته است. چنین تفصیل و تنوعی، گستردگی ارتباط این سوره را از یک طرف با سوره‌های دارای حروف مقطعه «حم»، و از طرف دیگر با سوره‌های دارای حروف مقطعه «ع، س، ق» نشان می‌دهد. مهمترین ویژگی سوره شوری که این جهت آنرا در ارتباط با «کتاب» و سایر مشترکات سوره‌های موردنظر ممتاز کرده است مسئله «وحی» می‌باشد که هم در آغاز سوره (به عنوان مقدمه و پیش‌درآمد) به آن اشاره شده است و هم در متن سوره، و هم در انتهای آن (به عنوان خلاصه و جمع‌بندی). حمٓ عٓسٓقٓ كَذَٰلِكَ يُوحِىٓ إِلَيْكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكَ ٱللَّهُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُسورهٔ شوری، آیات ۱–۳. متن سوره: {۷} - کذلک اوحینا الیک قرآناً عربياً ... شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحًۭا وَٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَسورهٔ شوری، آیهٔ ۱۳


  1. درمیان ۶ سوره با حروف مقطعه «المر» استثناء سوره رعد یک حرف «م» اضافه دارد (المر)، ولی مانند سوره

شوری تبدیل به دو آیه نشده است.

  1. حرف «ع» (سوره مریم: کهیعص). حرف «س» (سوره‌های شعراء، نحل، قصص: طسم و طس)، حرف ق (سوره

ق)

انتهای سوره: (۵۱) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنسورهٔ شوری، آیهٔ ۵۱ و رأی حجاب او یرسل رَسُولًۭا فَيُوحِىَ بِإِذْنِهِۦ مَا يَشَآءُ ۚ إِنَّهُۥ عَلِىٌّ حَكِيمٌۭسورهٔ شوری، آیهٔ ۵۱ (۵۲) وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ رُوحًۭا مِّنْ أَمْرِنَا ۚ مَا كُنتَ تَدْرِى مَا ٱلْكِتَٰبُ وَلَا ٱلْإِيمَٰنُسورهٔ شوری، آیهٔ ۵۲

در مقایسه آماری، این سوره از نظر کاربرد کلمه «وحی» (۶ مرتبه) پس از سوره انعام (۸) مرتبه) در مقام بالاتری نسبت به سایر سوره‌ها قرار دارد و در مقایسه با سوره انعام نیز، اگر نسبت یک به چهار حجم دو سوره را مورد ملاحظه قرار دهیم، به اهمیت و تمرکز بیشتر سوره شوری روی مسئله «وحی» واقف می‌گردیم. به این ترتیب نه تنها درمیان سوره‌های هفتگانه، بلکه در کل قرآن نیز این سوره از این نظر شاخص می‌باشد.

در آیات فوق، عموماً کلمه وحی با حرف اشاره «کذلک» تعریف شده است که عنايت و اشاره ای است به کیفیت القاء آن به صورت متنی خواندنی (قرآن) و حقيقتی مکتوب (کذلک) یوحی الیک ... کذلک اوحینا الیک) که به تدریج بر پیامبر اکرم (ص) نازل می‌شده است و این وحی منزل بر حسب مورد و موضوع نام‌های مختلفی در این سوره به خود گرفته است، چون به صورت متنی روان و روشن و قابل درک و فهم نازل شده، «قرآن عربی» نام گرفته است، ۱ چون بیانگر اصول قوانین و نظامات هستی است، «کتاب» نامیده شده ۲ و چون معیار و ملاک حق و عدالت در اختلافات و جامع ارزش‌ها و اندازه‌ها است «میزان» لقب گرفته است (ٱللَّهُ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ وَٱلْمِيزَانَسورهٔ شوری، آیهٔ ۱۷)، و بالاخره چون راهنماى هدايت است «نور» نامیده شده است ۳

تقسیمات و بخش‌های مختلف این سوره نیز تماماً به گونه ای مرتبط با مسئله «وحی» می‌باشد؛ ۱۳ آیه ابتدای سوره به طرح مسئله وحی و نقش ملاکک در این میان، و ماهیت و مکانیسم آن، همچنین تعمیم و تسری آنان به سایر پیامبران و هدف وحی می‌پردازد. از آیات ۱۴ تا ۲۶ عملکرد مردم را در برابر وحی و تفرقه و اختلافشان را در مورد «کتاب» نشان می‌دهد. آیات ۲۷ تا ۳۵ به شواهد و نشانه‌های متعددی از «آیات تکوینی» اشاره می‌نماید تا قبول «آیات تشریعی» آسان گردد. و بالاخره در آیات ۳۶ تا ۴۳ جامعه ایمانی نمونه ای را سراغ می‌دهد که براساس ارزشهای وحی و موازین کتاب برپا شده است (یا باید برپا شود) و نام سوره را نیز از همین آیات اخذ می‌نماید. آیات ۴۴ تا ۵۰ عمدتاً گمراهی و انحراف

  1. آیه ۷
  2. آیه ۱۷
  3. آیه ۵۱ ... و لکن جعلتاه نورا نهدی به مَن نَّشَآءُ مِنْ عِبَادِنَاسورهٔ شوری، آیهٔ ۵۲
    الزمر · آیه ۵۱ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند

    فَأَصَابَهُمْ سَيِّـَٔاتُ مَا كَسَبُوا۟ ۚ وَٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْ هَٰٓؤُلَآءِ سَيُصِيبُهُمْ سَيِّـَٔاتُ مَا كَسَبُوا۟ وَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ

    تا [آنكه‌] كيفر آنچه مرتكب شده بودند، بديشان رسيد و كسانى از اين [گروه‌] كه ستم كرده‌اند، به زودى نتايج سوء آنچه مرتكب شده‌اند، بديشان خواهد رسيد و آنان درمانده‌كننده [ما] نيستند.

انسان را نسبت به معیارهای «وحی» نشان می‌دهد و بالاخره در سه آیه انتهای سوره، مکانیسم سخن گفتن خداوند با انسان را که برحسب موقعیت در سه حالت مختلف (وحی مستقیم - از ورای حجاب - ازطریق فرشته وحی) انجام می‌شود بیان می‌کند و سوره را با نقش پیامبر در هدایت انسانها به سوی صراط مستقیم با نور وحی خاتمه می‌بخشد. در این سوره اسماءالحسنی به وفور به کار رفته است، بطوریکه ۱۹ نام نیکوی خداوند جمعاً ۶۲ بار تکرار شده است.

۴- سوره زخرف

نقشی را که سوره زخرف در ارتباط با تبیین «کتاب» و تشریح سرچشمه‌های حکمت و رحمت الهی درمیان سوره‌های هفتگانه به عهده گرفته است، از نام سوره و کلمات به کار رفته در آن می‌توان فهمید. این کلمات فضای دنیاپرستی و تجمل و تزئینات آنرا که موجب اعراض مردم از کتاب و رسولان می‌شود ترسیم کرده است: اسراف، حلیه (زیور)، مترفین (کامرانان)، حیوه الدنیا، جمع مال، متاع، اسوره من فضه (دستبند طلائی)، سقفاً من فضه (سقف طلا)، عیش، اشتها، لذّت، فاکهه، مُلک، یحبرون (درحال شادمانی) و ... از این ساده تر، می‌توان در آیات ابتدا و انتهای سوره دقت کرد که معمولاً آغاز و انجام هر سوره بیانگر خلاصه و مهمترین مطالب آن است، در ابتدای سوره، بلافاصله پس از مقدمه سه آیه ای آن درباره کتاب، به اسراف (زیاده روی در قدرت و ثروت) که عامل انکار و استهزای رسولان است اشاره می‌نماید (أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ ٱلذِّكْرَ صَفْحًا أَن كُنتُمْ قَوْمًۭا مُّسْرِفِينَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۵) و در انتهای سوره به رسول خود که از ناباوری مردم به تنگ آمده بود توصیه می‌نماید که انکار ایشان را به روی خویش نیاورد و بر آنان سلام گوید که به زودی خواهند فهمید (و قبله یا رب ان هؤلاء قوم لایؤمنون، فاصفح عنهم و قل سلام فسوف یعلمون). به این ترتیب در ابتدا و انتها، از یک حقيقت که همان عدم ایمان مردم است سخن می‌گوید و در متن نیز گونه‌ها و انگیزه‌های این انکار را تشریح می‌نماید.

سوره با تأکید بر آشکار و آسان بودن آنچه به صورت کتابی خواندنی (قرآن) برای تعقل مردم بر پیامبر نازل شده، در حالیکه اصل و حقيقت آن در مقامی بس بلند و دور از درک و فهم بشر قرار دارد، آغاز می‌شود. (حم والكتاب المبين، انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون، و انه فِىٓ أُمِّ ٱلْكِتَٰبِ لَدَيْنَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌسورهٔ زخرف، آیهٔ ۴) و در آیات بعد از استهزای رسولان ۱، ناسپاسی آشکار ۲، خشم و خروش غرورآمیز ۳، جهل و پندارگرائی ۴، تقلید و پیروی از سنت‌های آباء و اجدادی ۵، هوسرانی ۶، انکار و تکذیب ۷، تمسخر یکدیگر ۸، روی برتافتن از یاد خدا و قرین

  1. آیه ۲. آیه ۱۵ ۳. آیه ۱۷ ۴. آیات ۱۹، ۲۰، ۲۱، ۲۲، ۲۳، ۲۴، ۲۵، ۲۶، ۲۷، ۲۸

شدن با غیرخدا ۱، خنده تحقیرآمیز نسبت به حقایق ۲، استخفاف مردم و زبون شمردن رسولان ۳، و ... نشانه‌ها می‌آورد.

این حقیقت را به روشنی بیان می‌کند که همواره «مترفین» (هوسرانان مرفه) دربرابر منذرین موضع گیری نموده و تقلید و تبعیت از فرهنگ و سنت‌های پوسیده پدران خویش را به رخ می‌کشیدند:

و کذلک مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِى قَرْيَةٍۢ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَآ إِنَّا وَجَدْنَآسورهٔ زخرف، آیهٔ ۲۳ آباءنا علی امة و انا علی آثارهم مقتدون.

وقتی هم از رسالت حضرت موسی به سوی فرعون و درباریانش یاد می‌کند درست از همین زاویه دنیا پرستی و توجه به مال و ملک و مکنت زمینه‌های انکار و اعراض را نشان می‌دهد و اتکای انسان غافل را به زخارف دنیائی و تمتعات آن که موجب غرور، خودپسندی و منیت ۴ می‌گردد نشان می‌دهد:

و لقد أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۴۶ و ملکه ... و نادی فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِۦ قَالَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۵۱ یا قوم الیس لِى مُلْكُ مِصْرَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۵۱ و هذه ٱلْأَنْهَٰرُ تَجْرِى مِن تَحْتِىٓسورهٔ زخرف، آیهٔ ۵۱ افلا تبصرون. أَمْ أَنَا۠ خَيْرٌۭ مِّنْ هَٰذَا ٱلَّذِى هُوَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۵۲ مَهِينٌۭ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ فَلَوْلَآ أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌۭ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَآءَ مَعَهُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ مُقْتَرِنِينَسورهٔ زخرف، آیات ۵۲–۵۳

مردم معاصر پیامبر (ص) از اینکه قرآن بر رجل ثروتمند مقتدری، که به زعم آنان این گونه اشخاص دارای شخصیت عظیم بودند، نازل نشده است تعجب می‌کردند (و قالوا) لولا نزل هذا القرآن عَلَىٰ رَجُلٍۢ مِّنَ ٱلْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍسورهٔ زخرف، آیهٔ ۳۱) و فراموش می‌کردند که اختلافات و امتیازات دنیائی و درجات قدرت و ثروت، که آنرا وسیله تمسخر محرومین گرفته‌اند، اصالتی ندارد و رحمت پروردگار بهتر از چیزهایی است که گرد می‌آورند (آیه ۳۲) و اگر خدا مصلحت انسانها می‌دانست خانه و زندگی آنان را غرق در سیم و زر و زیورهای دنیائی می‌کرد ولی همه اینها بهره مندی موقت دنیائی است درحالیکه آخرت برای متفقین می‌باشد.

و بالاخره چهل و سومین آیه که کلیدی برای درک مفاهیم چهل و سومین سوره (زخرف) می‌باشد به پیامبر اکرم فرمان می‌دهد که علیرغم این دنیا طلبی‌ها، به آنچه بر حضرتش و حی شده چنگ زند که قطعاً بر راه مستقیمی قرار دارد. (فاستمسک بالذی اوحی)

  1. آیه ۳۲
  2. آیه ۳۶
  3. آیه ۴۷
  4. آیات ۵۲ و ۵۴
  5. در سخنان فرعون خطاب به قومش ۴ بار روی کلمه «من» تکیه کرده است، قال یا يَٰقَوْمِ أَلَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَسورهٔ زخرف، آیهٔ ۵۱ و هذه

ٱلْأَنْهَٰرُ تَجْرِى مِن تَحْتِىٓ ۖ أَفَلَا تُبْصِرُونَ أَمْ أَنَا۠ خَيْرٌۭ مِّنْ هَٰذَا ٱلَّذِى هُوَ مَهِينٌۭ وَلَا يَكَادُ يُبِينُسورهٔ زخرف، آیات ۵۱–۵۲

الیک إِنَّكَ عَلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢسورهٔ زخرف، آیهٔ ۴۳). بطور خلاصه این سوره انکار توحید، نبوت و آخرت را که محتوای اصلی کتاب را تشکیل می‌دهند، از زاویه دنیاپرستی و زخارف و زینت و زیورهای آن مطرح می‌سازد و عوامل و انگیزه‌های شرک و انکار «رحمانیت» و «ربوبیت» خداوند را تبیین می‌نماید. و به پیامبر و مؤمنین فرمان می‌دهد، از طریق کتاب مبینی که هم حق است و مبتنی بر حقایق عالم و هم ذکر است و وسیله آگاهی و بیداری مردم، رسالت توحیدی خود را، علیرغم شرک و دنیا پرستی غافلان، با تمسک به محتوای وحی و ایمان راسخ بر حقانیت کتاب پیش ببرند.

سوره دخان سوره دخان همچون سوره قبل (زخرف) با اشاره به مبین بودن کتاب و محکم و پیوسته بودن اصل و منشأ آن آغاز می‌گردد، با این تفاوت که در اولی بر خوانا و قابل فهم بودن آن به منظور «تعقل» تأکید می‌کند و در دومی بر نزول آن در شیب مبارک و بر نقش «انذار» بخشی آن: زخرف: حم والکتاب المبین، انا جعلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون، و انه فِىٓ أُمِّ ٱلْكِتَٰبِ لَدَيْنَا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌسورهٔ زخرف، آیهٔ ۴ دخان: حم والکتاب المبین إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةٍۢ مُّبَٰرَكَةٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۳ انا کنا منذرین، فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴ البته صفت «مبین» در آغاز چهار سوره دیگر قرآن نیز آمده است اما برخلاف این دو سوره، این صفت به جای کل کتاب به «آیات کتاب» اطلاق شده است ۱ که منظور متفاوتی را موردنظر دارد. بطور کلی «مبین» در این دو سوره عنوان کلیدی داشته مرتباً در آیات آن تکرار می‌گردد ۲ و در سوره دخان علاوه بر کتاب در مورد: دخان، رسول، سلطان و بلو (آزمایش) به کار رفته است ۳.

  1. در سوره‌های یوسف، شعراء و قصص پس از حروف مقطعه جمله «تلک آیات الکتاب المبین» آمده است و در

سوره «نمل» جمله: تلک آیات القرآن و کتاب مبین.

  1. این کلمه با ۶ بار تکرار در سوره زخرف و ۵ بار در سوره دخان از نظر نسبی و آماری چشمگیرتر از سایر

سوره‌ها می‌باشد. البته در سوره نساء ۹ بار و در سوره پس نیز ۷ بار این کلمه تکرار شده است ولی حجم این دو سوره به مراتب بیش از سوره‌های موردنظر می‌باشد.

  1. (۲) والکتاب المبین - ۱۰) فَٱرْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِى ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٍۢ مُّبِينٍۢسورهٔ دخان، آیهٔ ۱۰ - ۱۳) انی لهم الذکری و قد جاههم رسول

مبین - ۱۹ ... انی انیکم بسلطان مبین - ۳۳) و انینا هم من الایات مَا فِيهِ بَلَٰٓؤٌۭا۟ مُّبِينٌسورهٔ دخان، آیهٔ ۳۳

دومین محور این سوره در رابطه با کتاب مبین مسئله «انذار» است که در همان مقدمه سوره در تحلیل نزول قرآن در شب مبارک قدر به آن اشاره شده است: انا انزلتاه فی لیلة مبارکة انا کُنْا منذرین. رحمت حکیمانه پروردگار چنین اقتضا کرده است که همواره برای بیدار و آگاه کردن بندگان غافل؛ اصول و قوانینی را در دسترس عقول و اندیشه‌های سطحی آنان قرار دهد (مسئله نزول). امّا چگونه؟... همانطور که بر انحصار و استمرار انذار توسط پروردگار تأکید می‌نماید (انّا کنا منذرین) بر ارسال رسولان نیز به همان نحو تأکید می‌نماید:

فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍسورهٔ دخان، آیهٔ ۴، أَمْرًۭا مِّنْ عِندِنَآ ۚ إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَسورهٔ دخان، آیهٔ ۵.

و در متن سوره نیز مرتباً بر نقش «رسول»، که سومین محور سوره را در ارتباط با کتاب تشکیل می‌دهد تصریح می‌نماید:

(۱۳) انی لهم الذکری و قد جاه هم رسول مبین.

(۱۷) و وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَسورهٔ دخان، آیهٔ ۱۷ و جاه هم رسول کریم

(۱۸) ان ادّوا الی عبادالله انی لكم رسول مبین

محور چهارم سوره به نظر می‌رسد محتوای انذار، یعنی هشدارهای تهدید آمیز درباره عواقب دنیائی و اخروی روگرداندن از حقایق باشد که در قالب کلمه «عذاب» در ۶ آیه نشان داده شده است:

(۱۱) يَغْشَى ٱلنَّاسَ ۖ هَٰذَا عَذَابٌ أَلِيمٌۭسورهٔ دخان، آیهٔ ۱۱

(۱۲) رَّبَّنَا ٱكْشِفْ عَنَّا ٱلْعَذَابَسورهٔ دخان، آیهٔ ۱۲

(۱۵) إِنَّا كَاشِفُوا۟ ٱلْعَذَابِ قَلِيلًا ۚ إِنَّكُمْ عَآئِدُونَسورهٔ دخان، آیهٔ ۱۵

(۳۰) و لقد نجینا بنی اسرائیل من العذاب الالیم

(۴۸) ثُمَّ صُبُّوا۟ فَوْقَ رَأْسِهِۦ مِنْ عَذَابِ ٱلْحَمِيمِسورهٔ دخان، آیهٔ ۴۸

(۵۶) ... و وقيهم ربهم عذاب الجحيم.

جالب اینکه هم در مقدمه سوره و هم در آخرین آیه آن پیامبر اکرم را به «ترقب» یعنی مراقبت و چشم انتظار بودن سرنوشت نهائی دو جریان حق و باطل فرمان می‌دهد و نام سوره نیز که هشدار و انذاری درباره آینده تحولات تکوینی زمین و آسمان در پایان عمر خود و جریان گازهای آشکار (دخان مبین) است از همین آیات گرفته شده است:

(۱۰) فَٱرْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِى ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٍۢ مُّبِينٍۢسورهٔ دخان، آیهٔ ۱۰

(۵۹) فارتقب انهم مرتقبون

پنجمین محور سوره در ارتباط با موضوع «کتاب»، مسئله «ربوبيت» است که انزال کتاب و انذار بندگان و ارسال رسولان را در مقدمه سوره ناشی از رحمت «ربوبی» معرفی

نموده (رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُسورهٔ دخان، آیهٔ ۶) و ربوبيت او را علاوه بر هدايت زندگان، به تدبير آسمانها و زمين و ميان آنها و پرورش پدران و اجداد گذشته تعميم داده است: رحمة من ربک ... رب السموات والارض و ما بينهما ان كنتم موقنين، لاله الا هو يحيى و يميت ربكم و رب ابائكم الاولين همچنين وقتي هم كه تهديد فرعون به موسي (ع) را نقل می‌نمايد پناه بردن آن حضرت را به «رب» نشان می‌دهد.

(۲۰) و اني عذت بريي و وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِسورهٔ دخان، آیهٔ ۲۰ ... فَدَعَا رَبَّهُۥٓ أَنَّ هَٰٓؤُلَآءِ قَوْمٌۭ مُّجْرِمُونَسورهٔ دخان، آیهٔ ۲۲ و آنگاه نيز كه رهائي از عذاب را مطرح می‌سازد نقش ربوبيت را متذكر می‌گردد: (۱۲) رَّبَّنَا ٱكْشِفْ عَنَّا ٱلْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ أَنَّىٰ لَهُمُ ٱلذِّكْرَىٰسورهٔ دخان، آیات ۱۲–۱۳

۶- سوره جاثيه

دو نام نيكوى عزيز و حكيم كه در نخستين آيه سوره (تنزيل الكتاب مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِآیهٔ ۱) به عنوان مقدمه و پيش درآمد، و آخرين آيه آن (و له ٱلْكِبْرِيَآءُ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِسورهٔ جاثیه، آیهٔ ۳۷ و هو العزيز الحكيم) به عنوان نتيجه و جمع بندي تكرار شده است، به نظر می‌رسد اصلي ترين محور سوره را تشكيل می‌دهد. نكته قابل توجه اينكه به غير از اين دونام و نام جلاله الله و همچنين نام رب (به صورت مضاف) نام نيكوى ديگرى در اين سوره به كار نرفته است بنابراين می‌توان گفت محتواي اين سوره بيان جلوه هاي متنوع دو سرچشمه عزّت و حكمت می‌باشد تا انسان را به توحيد، آخرت و نبوت (كتاب) هدايت نمايد.

خداوند از آن جهت عزيز (شكست ناپذير و فوق همه قدرتها) ناميده شده است كه كفر و عصيان و استكبار مشركين بر آستان كبريائي اش گردي نمی‌نشاند و نظام حيرت آور حكيمانه اش در آسمانها و زمين به خاطر فسق و فساد مجرمين منفعل و متأثر نمی‌گردد. و از آن جهت حكيم ناميده شده است كه جهان را حق و هدفدار آفريده، حساب و كتاب و نظم و مقرراتي معين كرده است تا هركسي به نتايج اعمالش برسد. بنابراين هم آفرينش و حيات حق است و هم وحي و كتاب، و هم حساب و كتاب و نامه اعمال و قيام.

كلمه كليدى ديگرى كه در اين سوره به صورت چشمگيرى جلوه می‌كند كلمه «آيات» است كه در مقدمه ۱۳ آيه ۱۲ آن ۹ بار و در كل سوره (عليرغم كوتاهي آن) ۱۲ بار تكرار شده است و تمركز فوق العاده آنرا روى اين مسئله به صورت بي نظيري در

مقایسه با سایر سوره‌ها نشان می‌دهد. منظور از «آیات»، هم آیات تکوینی در آسمان‌ها و زمین، در وجود انسان و انواع جنبندگان، در گردش شب و روز و باد و باران و... است و هم آیات تشریعی، یعنی نشانه‌های توحیدی در کتاب نازل شده بر رسولان. به این ترتیب در این سوره برای اثبات حقانیت وحی و نبوت و کتاب، به عنوان آیات تشریعی در تبیین توحید و آخرت، از آیات تکوینی در طبیعت نشانه می‌آورد.

در برابر این آیات، دو نوع عکس العمل از ناحیه انسانها مطرح شده است؛ دسته اول کسانی که از طریق تفکر و تعقل و یقین در آیات الهی ایمان می‌آورند، دسته دوم کسانی که با کبر و ناسپاسی حقایق و آیات را استهزا می‌نمایند، نام این سوره با عنایت به صحنه هولناکی که مستکبرین دسته دوم در حالیکه زانوی خفت و تسلیم در محکمه عدل الهی بر زمین زده‌اند، «جاثیه» نام گرفته است.

۱۵ آیه ابتدای این سوره در تبیین آیات تکوینی و تشریعی است، ۵ آیه بعد ایتاه کتاب و حکم و نبوت را به بنی اسرائیل به عنوان تجربه تاریخی یک امت نشان می‌دهد، آیات ۲۱ تا ۳۵ عملکرد مشرکین را در انکار نقش عمل و حساب و کتاب و قیامت نشان می‌دهد و سرنوشت‌ها را در آخرت رقم می‌زند و بالاخره دو آیه انتهایی سوره با تأکید بر ربویت و کبریایی خداوند عزیز و حکیم سوره را خاتمه می‌بخشد.

۷- سوره احقاف

این سوره که آخرین سوره از مجموعه مرتبط و منسجمی است که با حروف رمزی «حم» معرفی شده‌اند، از زاویه دیگری بر موضوع مشترک سوره‌های موردنظر که همان مسئله تنزیل کتاب و جلوه‌های رحمت و حکمت ربویی می‌باشد می‌نگرد. اولین پیام این سوره (همچون سوره قبل) آیه «تنزیل الکتاب مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِآیهٔ ۱» می‌باشد که فرستادن کتاب را در ارتباط با دو نام نیکوی عزیز و حکیم مطرح نموده است. «عزت» خداوند به معنای شکست ناپذیری و مغلوب نشدن او، همانطور که در شرح سوره قبل گفته شد، هنگامی مطرح می‌شود که کفر و شرک یا اعراض و انکار و استکبار ظالمان مطرح باشد. آمدن نام «عزیز» بیانگر این حقیقت است که خداوند از اینکه به رسولان یا کتب او اقبالی نشود و اکثریت مردم راه عناد و عداوت در پیش گیرند مغلوب نمی‌شود و کافران پیروز نمی‌گردند. از آنجایی که در این سوره عکس العمل کافران را در برابر کتاب نازل شده بر رسول اکرم (ص) شرح می‌دهد و انکار و استهزا و سحر و دروغ و افسانه نامیدن قرآن را که ناشی از استکبار و انحراف آنها از توحید می‌باشد نقل

می‌نماید، از همان آغاز، خداوند را با صفت «عزیز» معرفی کرده است تا برتری عزت او را بر تمامی عزتمندان ظاهری نشان دهد.

خداوند عزیزی است که عزتش مقرون به حکمت است. بنابراین اگر اعمال قدرت می‌کند، همچون سلاطین و شاهان و قدرتمندان تاریخ قصد ظلم و تجاوز و توسعه طلبی ندارد. عذاب و عقابی هم که برای ظالمان و فاسقان مقرر فرموده ناشی از حقانیت و هدفداری خلقت و قانون بازتاب نتایج اعمال و مکتسبات است که سرنوشت هرکس را به دست خودش سپرده است، پس فرستادن کتاب برای هدایت و ارشاد مردم وقتی از جانب «الله العزیز الحکیم» باشد به توفیق نهایی چنین مشیت حکیمانه‌ای باید یقین داشت.

مهمترین محوری که در ارتباط با موضوع تنزیل کتاب برای هدایت مردم به سوی توحید و باورکردن آخرت در این سوره مطرح شده است به نظر می‌رسد مسئله «اندازه» (هشدار از خطر) باشد که در مقدمه و متن سوره مرتباً مطرح شده است، بطوریکه در این سوره به تنهایی به اندازه بقیه سوره‌های این مجموعه کلمه «اندازه» به کار رفته است، و حتی نام سوره نیز از آیه‌ائی اخذ شده است که ضمن اشاره به «اندازه» قوم عاد در سرزمین «احقاف»، جریان تاریخی «منذرین» را برای متوجه ساختن بندگان به توحید یادآور می‌شود.

و اذکر اخاعاد از اندر قومه بالاحقاف و فدخلت ٱلنُّذُرُ مِنۢ بَيْنِ يَدَيْهِسورهٔ احقاف، آیهٔ ۲۱ و وَمِنْ خَلْفِهِۦٓ أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّا ٱللَّهَ إِنِّىٓ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍۢسورهٔ احقاف، آیهٔ ۲۱.

در مقدمه سوره ضمن جدی و هدفدار (حق) شمردن آفرینش آسمانها و زمین و تأکید بر سرآمد داشتن و جاوید نبودن پدیده‌های هستی، از اعراض ناسیاسان نسبت به آنچه (به دلیل غفلت از این قانونمندی) هشدار داده می‌شوند یاد می‌کند (مَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَسورهٔ احقاف، آیهٔ ۳ و ما بینهما الا بالحق و وَأَجَلٍۢ مُّسَمًّۭى ۚ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ عَمَّآ أُنذِرُوا۟ مُعْرِضُونَسورهٔ احقاف، آیهٔ ۳). نقش پیامبر خاتم خود را در «اندازه» آشکار آنچه بر او وحی می‌شود معرفی می‌نماید (إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰٓ إِلَىَّسورهٔ یونس، آیهٔ ۱۵ و ما أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٌۭ مُّبِينٌۭسورهٔ احقاف، آیهٔ ۹) و کتاب مصدقی را نیز که آن حضرت به زبانی روشن و قابل فهم آورده، با نقش انذار به ظالمان و بشارت به نیکوکاران توصیف می‌نماید (.. و هذا كِتَٰبٌۭ مُّصَدِّقٌۭ لِّسَانًا عَرَبِيًّۭاسورهٔ احقاف، آیهٔ ۱۲ لیندر الذین ظلموا و بشری للمحسنین). گرچه این ناسیاسان غافل با هیچگونه زنگ خطر و هشداری بیدار نمی‌شوند؛ اما برای تنبه و عبرت آنها، (در آیات ۲۹ تا ۳۲) از گروهی بیگانه یاد می‌کند که وقتی در معرض آگاهی از محتوای قرآن قرار گرفتند، گوش دل به آن دادند و با خشیت و بیم و نگرانی، قوم خویش را از خطر غفلت، هشدار

دادند و به اجابت پیام دعوت کننده به سوی خدا فراخواندند. این مثال و موعظه از این جهت بیان شده است تا مگر غیرت و حمیت مخاطبانی که بی اعتنای به کتاب نازل شده بر پیامبر هستند تحریک شود.

مقدمه سوره در بیان محورهای اصلی و کلیات سوره و نشان دادن شرک کافران است، از آیات ۷ تا ۱۲ مستقیماً موضوع آیات روشن و کتاب هدایت مطرح می‌گردد و انکار و استکبار کافران را با سحر شمردن قرآن و ساختگی نامیدن آن که ناشی از غرور و خودبرترین آنان است شرح می‌دهد، سپس اذهان این بی خبران را متوجه مصداقی تاریخی از ایمان به کتاب و تصدیق رسالت، از قوم بنی اسرائیل می‌نماید تا شاید غرور قومی و تعصب نژادی آنان را به سوی ایمان سوق دهد و تأکید می‌نماید کتاب موسی (ع) نیز قبل از این کتاب نقش پیشوائی و رحمت داشت و این کتاب نیز درعین آنکه تصدیق کننده کتب پیشین است به زبانی قابل فهم و آسان نازل شده تا ستمکاران را هشدار و نیکوکاران را بشارتی باشد (آیه ۱۲).

در آیات بعد تا انتهای سوره با مثال‌ها و مصداق‌های مختلف تفاوت دو نوع بینش و تنافر دو راه ظلم و احسان را نشان می‌دهد و در پایان، پیامبر اکرم را به صبر و پایداری و شتاب نخواستن برای (عذاب) آنها فرامی‌خواند و قانون قطعی هلاکت فاسقان را برای همه انسانها در همه اعصار و امصار ابلاغ می‌نماید که این همان محور اصلی سوره، یعنی «انذار» از انحراف از توحید است. ... بَلَٰغٌۭ ۚ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا ٱلْقَوْمُ ٱلْفَٰسِقُونَسورهٔ احقاف، آیهٔ ۳۵.

تعداد نام‌های نیکوی الهی در ۷ سوره ( جمعاً ۲۴۱ نام )

الله ۱۴۳ مرتبه (با بسم الله... ابتدای سوره‌ها) عليم = حکیم ۹ مرتبه ولی ۳ قوی حمید ۲ مرتبه
رحمن ۱۵ بصیر ۶ بصیر ۵ بصیر ۵ عظیم - خبیر - لطیف - شکور
رحیم ۱۲ سمیع ۵ سمیع ۵ بصیو ۴ کبیر - قهار - غفار - محیط
عزیز ۱۱ قدیر + علی - غفور ۴ قدیر + علی - غفور ۴ واحد - حی - حفیظ ۱ مرتبه

ویژگی‌های دیگر: سریع الحساب - غافر الذنب - قابل التوب - شدید العقاب (۲ بار) - ذی الطول = ۶ مرتبه

در ضمن ۷۴ مرتبه نام رب به صورت مضاف (ربهم - ربی - ربنا و ...) به کار رفته است که در محاسبه منظور نمی‌شود. باید توجه داشت هیچیک از اسماء الحسنی (به غیر از رب) به صورت مضاف به کار نرفته‌اند.

در ضمن مجموع اسماء الحسنی (به جز نام جلاله الله) در این سوره‌ها ۲۹ می‌باشد.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۷ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 7 connected thematic groups.

۱اخلاص دین و توحید عبادتآیات ۱–۷

تَنزِيلُ ٱلْكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِ

نازل شدن [اين كتاب‌] از جانب خداى شكست‌ناپذير سنجيده‌كار است.

إِنَّآ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ فَٱعْبُدِ ٱللَّهَ مُخْلِصًۭا لَّهُ ٱلدِّينَ

ما [اين‌] كتاب را به حق به سوى تو فرود آورديم، پس خدا را -در حالى كه اعتقاد [خود] را براى او خالص‌كننده‌اى- عبادت كن.

أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلْخَالِصُ ۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلْفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِى مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى مَنْ هُوَ كَٰذِبٌۭ كَفَّارٌۭ

آگاه باشيد: آيين پاك از آنِ خداست، و كسانى كه به جاى او دوستانى براى خود گرفته‌اند [به اين بهانه كه:] ما آنها را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند، نمى‌پرستيم، البته خدا ميان آنان در باره آنچه كه بر سر آن اختلاف دارند، داورى خواهد كرد. در حقيقت، خدا آن كسى را كه دروغ‌پرداز ناسپاس است هدايت نمى‌كند.

لَّوْ أَرَادَ ٱللَّهُ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًۭا لَّٱصْطَفَىٰ مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ ۚ سُبْحَٰنَهُۥ ۖ هُوَ ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُ

اگر خدا مى‌خواست براى خود فرزندى بگيرد، قطعاً از [ميان‌] آنچه خلق مى‌كند، آنچه را مى‌خواست برمى‌گزيد. منزّه است او، اوست خداى يگانه قهار.

خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ ۖ يُكَوِّرُ ٱلَّيْلَ عَلَى ٱلنَّهَارِ وَيُكَوِّرُ ٱلنَّهَارَ عَلَى ٱلَّيْلِ ۖ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ ۖ كُلٌّۭ يَجْرِى لِأَجَلٍۢ مُّسَمًّى ۗ أَلَا هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْغَفَّٰرُ

آسمانها و زمين را به حق آفريد. شب را به روز درمى‌پيچد، و روز را به شب درمى‌پيچد و آفتاب و ماه را تسخير كرد. هر كدام تا مدتى معين روانند. آگاه باش كه او همان شكست‌ناپذير آمرزنده است.

خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍۢ وَٰحِدَةٍۢ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ ٱلْأَنْعَٰمِ ثَمَٰنِيَةَ أَزْوَٰجٍۢ ۚ يَخْلُقُكُمْ فِى بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمْ خَلْقًۭا مِّنۢ بَعْدِ خَلْقٍۢ فِى ظُلُمَٰتٍۢ ثَلَٰثٍۢ ۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ ٱلْمُلْكُ ۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ

شما را از نفسى واحد آفريد، سپس جفتش را از آن قرار داد، و براى شما از دامها هشت قسم پديد آورد. شما را در شكمهاى مادرانتان آفرينشى پس از آفرينشى [ديگر] در تاريكيهاى سه گانه: [مَشيمه و رحم و شكم‌] خلق كرد. اين است خدا، پروردگار شما، فرمانروايى [و حكومت مطلق‌] از آنِ اوست. خدايى جز او نيست، پس چگونه [و كجا از حق‌] برگردانيده مى‌شويد؟

إِن تَكْفُرُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِىٌّ عَنكُمْ ۖ وَلَا يَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ ٱلْكُفْرَ ۖ وَإِن تَشْكُرُوا۟ يَرْضَهُ لَكُمْ ۗ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۗ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ۚ إِنَّهُۥ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ

اگر كفر ورزيد، خدا از شما سخت بى‌نياز است و براى بندگانش كفران را خوش نمى‌دارد، و اگر سپاس داريد آن را براى شما مى‌پسندد، و هيچ بردارنده‌اى بار [گناه‌] ديگرى را برنمى‌دارد، آنگاه بازگشت شما به سوى پروردگارتان است، و شما را به آنچه مى‌كرديد خبر خواهد داد، كه او به راز دلها داناست.

۲دو واکنش انسان در سختی و نعمتآیات ۸–۲۰

۞ وَإِذَا مَسَّ ٱلْإِنسَٰنَ ضُرٌّۭ دَعَا رَبَّهُۥ مُنِيبًا إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُۥ نِعْمَةًۭ مِّنْهُ نَسِىَ مَا كَانَ يَدْعُوٓا۟ إِلَيْهِ مِن قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَادًۭا لِّيُضِلَّ عَن سَبِيلِهِۦ ۚ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلًا ۖ إِنَّكَ مِنْ أَصْحَٰبِ ٱلنَّارِ

و چون به انسان آسيبى رسد، پروردگارش را -در حالى كه به سوى او بازگشت‌كننده است- مى‌خواند؛ سپس چون او را از جانب خود نعمتى عطا كند، آن [مصيبتى‌] را كه در رفع آن پيشتر به درگاه او دعا مى‌كرد، فراموش مى‌نمايد و براى خدا همتايانى قرار مى‌دهد تا [خود و ديگران را] از راه او گمراه گرداند. بگو: «به كفرت اندكى برخوردار شو كه تو از اهل آتشى.»

أَمَّنْ هُوَ قَٰنِتٌ ءَانَآءَ ٱلَّيْلِ سَاجِدًۭا وَقَآئِمًۭا يَحْذَرُ ٱلْءَاخِرَةَ وَيَرْجُوا۟ رَحْمَةَ رَبِّهِۦ ۗ قُلْ هَلْ يَسْتَوِى ٱلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِ

[آيا چنين كسى بهتر است‌] يا آن كسى كه او در طول شب در سجده و قيام اطاعت [خدا] مى‌كند [و] از آخرت مى‌ترسد و رحمت پروردگارش را اميد دارد؟ بگو: «آيا كسانى كه مى‌دانند و كسانى كه نمى‌دانند يكسانند؟» تنها خردمندانند كه پندپذيرند.

قُلْ يَٰعِبَادِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ رَبَّكُمْ ۚ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا۟ فِى هَٰذِهِ ٱلدُّنْيَا حَسَنَةٌۭ ۗ وَأَرْضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٌ ۗ إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍۢ

بگو: «اى بندگان من كه ايمان آورده‌ايد، از پروردگارتان پروا بداريد. براى كسانى كه در اين دنيا خوبى كرده‌اند، نيكى خواهد بود، و زمين خدا فراخ است. بى‌ترديد، شكيبايان پاداش خود را بى‌حساب [و] به تمام خواهند يافت.»

قُلْ إِنِّىٓ أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ ٱللَّهَ مُخْلِصًۭا لَّهُ ٱلدِّينَ

بگو: «من مأمورم كه خدا را -در حالى كه آيينم را براى او خالص گردانيده‌ام- بپرستم،

وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ ٱلْمُسْلِمِينَ

و مأمورم كه نخستين مسلمانان باشم.»

قُلْ إِنِّىٓ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍۢ

بگو: «من اگر به پروردگارم عصيان ورزم، از عذاب روزى هولناك مى‌ترسم.»

قُلِ ٱللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًۭا لَّهُۥ دِينِى

بگو: «خدا را مى‌پرستم در حالى كه دينم را براى او بى‌آلايش مى‌گردانم.

فَٱعْبُدُوا۟ مَا شِئْتُم مِّن دُونِهِۦ ۗ قُلْ إِنَّ ٱلْخَٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۗ أَلَا ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْخُسْرَانُ ٱلْمُبِينُ

پس هر چه را غير از او مى‌خواهيد، بپرستيد «[ولى به آنان‌] بگو:» زيانكاران در حقيقت كسانى‌اند كه به خود و كسانشان در روز قيامت زيان رسانده‌اند؛ آرى، اين همان خسران آشكار است.»

لَهُم مِّن فَوْقِهِمْ ظُلَلٌۭ مِّنَ ٱلنَّارِ وَمِن تَحْتِهِمْ ظُلَلٌۭ ۚ ذَٰلِكَ يُخَوِّفُ ٱللَّهُ بِهِۦ عِبَادَهُۥ ۚ يَٰعِبَادِ فَٱتَّقُونِ

آنها از بالاى سرشان چترهايى از آتش خواهند داشت و از زير پايشان [نيز] طبق‌هايى [آتشين است‌]، اين [كيفرى‌] است كه خدا بندگانش را به آن بيم مى‌دهد. اى بندگان من، از من بترسيد.

وَٱلَّذِينَ ٱجْتَنَبُوا۟ ٱلطَّٰغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ لَهُمُ ٱلْبُشْرَىٰ ۚ فَبَشِّرْ عِبَادِ

و[لى‌] آنان كه خود را از طاغوت به دور مى‌دارند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشته‌اند آنان را مژده باد، پس بشارت ده به آن بندگان من كه:

ٱلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَىٰهُمُ ٱللَّهُ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِ

به سخن گوش فرامى‌دهند و بهترين آن را پيروى مى‌كنند؛ اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان.

أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ ٱلْعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِى ٱلنَّارِ

پس آيا كسى كه فرمان عذاب بر او واجب آمده [كجا روى رهايى دارد]؟ آيا تو كسى را كه در آتش است مى‌رهانى؟

لَٰكِنِ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌۭ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌۭ مَّبْنِيَّةٌۭ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ ۖ وَعْدَ ٱللَّهِ ۖ لَا يُخْلِفُ ٱللَّهُ ٱلْمِيعَادَ

ليكن كسانى كه از پروردگارشان پروا داشتند، براى ايشان غرفه‌هايى است كه بالاى آنها غرفه‌هايى [ديگر] بنا شده است؛ نهرها از زير آن روان است. وعده خداست؛ خدا خلاف وعده نمى‌كند.

۳مثل‌ها و قرآن برای تذکرآیات ۲۱–۳۱

أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَسَلَكَهُۥ يَنَٰبِيعَ فِى ٱلْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِۦ زَرْعًۭا مُّخْتَلِفًا أَلْوَٰنُهُۥ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصْفَرًّۭا ثُمَّ يَجْعَلُهُۥ حُطَٰمًا ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ

مگر نديده‌اى كه خدا از آسمان، آبى فرود آورد پس آن را به چشمه‌هايى كه در [طبقات زيرين‌] زمين است راه داد، آنگاه به وسيله آن كشتزارى را كه رنگهاى آن گوناگون است بيرون مى‌آورد، سپس خشك مى‌گردد، آنگاه آن را زرد مى‌بينى، سپس خاشاكش مى‌گرداند. قطعاً در اين [دگرگونيها] براى صاحبان خرد عبرتى است.

أَفَمَن شَرَحَ ٱللَّهُ صَدْرَهُۥ لِلْإِسْلَٰمِ فَهُوَ عَلَىٰ نُورٍۢ مِّن رَّبِّهِۦ ۚ فَوَيْلٌۭ لِّلْقَٰسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ ٱللَّهِ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍ

پس آيا كسى كه خدا سينه‌اش را براى [پذيرش‌] اسلام گشاده، و [در نتيجه‌] برخوردار از نورى از جانب پروردگارش مى‌باشد [همانند فرد تاريكدل است‌]؟ پس واى بر آنان كه از سخت‌دلى ياد خدا نمى‌كنند؛ اينانند كه در گمراهى آشكارند.

ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ ٱلْحَدِيثِ كِتَٰبًۭا مُّتَشَٰبِهًۭا مَّثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ ٱللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهْدِى بِهِۦ مَن يَشَآءُ ۚ وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنْ هَادٍ

خدا زيباترين سخن را [به صورت‌] كتابى متشابه، متضمّن وعد و وعيد، نازل كرده است. آنان كه از پروردگارشان مى‌هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه مى‌افتد، سپس پوستشان و دلشان به ياد خدا نرم مى‌گردد. اين است هدايت خدا، هر كه را بخواهد، به آن راه نمايد، و هر كه را خدا گمراه كند او را راهبرى نيست.

أَفَمَن يَتَّقِى بِوَجْهِهِۦ سُوٓءَ ٱلْعَذَابِ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۚ وَقِيلَ لِلظَّٰلِمِينَ ذُوقُوا۟ مَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ

پس آيا آن كس كه [به جاى دستها] با چهره خود، گزند عذاب را روز قيامت دفع مى‌كند [مانند كسى است كه از عذاب ايمن است‌]؟ و به ستمگران گفته مى‌شود: «آنچه را كه دستاوردتان بوده است بچشيد.»

كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَىٰهُمُ ٱلْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ

كسانى [هم‌] كه پيش از آنان بودند به تكذيب پرداختند، و از آنجا كه حدس نمى‌زدند عذاب برايشان آمد.

فَأَذَاقَهُمُ ٱللَّهُ ٱلْخِزْىَ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ وَلَعَذَابُ ٱلْءَاخِرَةِ أَكْبَرُ ۚ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ

پس خدا در زندگى دنيا رسوايى را به آنان چشانيد، و اگر مى‌دانستند، قطعاً عذاب آخرت بزرگتر است.

وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِى هَٰذَا ٱلْقُرْءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٍۢ لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ

و در اين قرآن از هر گونه مثَلى براى مردم آورديم، باشد كه آنان پندگيرند.

قُرْءَانًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِى عِوَجٍۢ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

قرآنى عربى، بى‌هيچ كژى؛ باشد كه آنان راه تقوا پويند.

ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًۭا رَّجُلًۭا فِيهِ شُرَكَآءُ مُتَشَٰكِسُونَ وَرَجُلًۭا سَلَمًۭا لِّرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا ۚ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

خدا مثَلى زده است: مردى است كه چند خواجه ناسازگار در [مالكيّت‌] او شركت دارند [و هر يك او را به كارى مى‌گمارند] و مردى است كه تنها فرمانبر يك مرد است. آيا اين دو در مثَل يكسانند؟ سپاس خداى را. [نه،] بلكه بيشترشان نمى‌دانند.

إِنَّكَ مَيِّتٌۭ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ

قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نيز] خواهند مُرد؛

ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ عِندَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ

سپس شما روز قيامت پيش پروردگارتان مجادله خواهيد كرد.

۴هدایت و ضلالت در برابر حقآیات ۳۲–۴۱

۞ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَبَ عَلَى ٱللَّهِ وَكَذَّبَ بِٱلصِّدْقِ إِذْ جَآءَهُۥٓ ۚ أَلَيْسَ فِى جَهَنَّمَ مَثْوًۭى لِّلْكَٰفِرِينَ

پس كيست ستمگرتر از آن كس كه بر خدا دروغ بست، و [سخن‌] راست را چون به سوى او آمد، دروغ پنداشت؟ آيا جاى كافران در جهنّم نيست؟

وَٱلَّذِى جَآءَ بِٱلصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِۦٓ ۙ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُتَّقُونَ

و آن كس كه راستى آورد و آن را باور نمود؛ آنانند كه خود پرهيزگارانند.

لَهُم مَّا يَشَآءُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ۚ ذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلْمُحْسِنِينَ

براى آنان، هر چه بخواهند پيش پروردگارشان خواهد بود. اين است پاداش نيكوكاران.

لِيُكَفِّرَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ ٱلَّذِى عَمِلُوا۟ وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ ٱلَّذِى كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ

تا خدا، بدترين عملى را كه كرده‌اند، از ايشان بزدايد، و آنان را به بهترين كارى كه مى‌كرده‌اند، پاداش دهد.

أَلَيْسَ ٱللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُۥ ۖ وَيُخَوِّفُونَكَ بِٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦ ۚ وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنْ هَادٍۢ

آيا خدا كفايت‌كننده بنده‌اش نيست؟ و [كافران‌] تو را از آنها كه غير اويند مى‌ترسانند و هر كه را خدا گمراه گرداند برايش راهبرى نيست.

وَمَن يَهْدِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن مُّضِلٍّ ۗ أَلَيْسَ ٱللَّهُ بِعَزِيزٍۢ ذِى ٱنتِقَامٍۢ

و هر كه را خدا هدايت كند گمراه‌كننده‌اى ندارد. مگر خدا نيست كه نيرومند كيفرخواه است؟

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ ۚ قُلْ أَفَرَءَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ إِنْ أَرَادَنِىَ ٱللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَٰشِفَٰتُ ضُرِّهِۦٓ أَوْ أَرَادَنِى بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَٰتُ رَحْمَتِهِۦ ۚ قُلْ حَسْبِىَ ٱللَّهُ ۖ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ ٱلْمُتَوَكِّلُونَ

و اگر از آنها بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را خلق كرده؟» قطعاً خواهند گفت: «خدا.» بگو: «[هان‌] چه تصور مى‌كنيد، اگر خدا بخواهد صدمه‌اى به من برساند؛ آيا آنچه را به جاى خدا مى‌خوانيد، مى‌توانند صدمه او را برطرف كنند؛ يا اگر او رحمتى براى من اراده كند آيا آنها مى‌توانند رحمتش را بازدارند؟» بگو: «خدا مرا بس است. اهل توكّل تنها بر او توكّل مى‌كنند.»

قُلْ يَٰقَوْمِ ٱعْمَلُوا۟ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنِّى عَٰمِلٌۭ ۖ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ

بگو: «اى قوم من، شما بر حسب امكانات خود عمل كنيد، من [نيز] عمل مى‌كنم، پس به زودى خواهيد دانست:

مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌۭ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌۭ مُّقِيمٌ

[كه‌] چه كس را عذابى كه رسوايش كند خواهد آمد و عذابى پايدار بر او نازل مى‌شود.»

إِنَّآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ لِلنَّاسِ بِٱلْحَقِّ ۖ فَمَنِ ٱهْتَدَىٰ فَلِنَفْسِهِۦ ۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا ۖ وَمَآ أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ

ما اين كتاب را براى [رهبرى‌] مردم به حق بر تو فروفرستاديم. پس هر كس هدايت شود، به سود خود اوست، و هر كس بيراهه رود، تنها به زيان خودش گمراه مى‌شود، و تو بر آنها وكيل نيستى.

۵مرگ و شفاعت و رزقآیات ۴۲–۵۲

ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَٱلَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا ۖ فَيُمْسِكُ ٱلَّتِى قَضَىٰ عَلَيْهَا ٱلْمَوْتَ وَيُرْسِلُ ٱلْأُخْرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ مُّسَمًّى ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَتَفَكَّرُونَ

خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‌ستاند، و [نيز] روحى را كه در [موقع‌] خوابش نمرده است [قبض مى‌كند]؛ پس آن [نفسى‌] را كه مرگ را بر او واجب كرده نگاه مى‌دارد، و آن ديگر [نفسها] را تا هنگامى معيّن [به سوى زندگى دنيا] بازپس مى‌فرستد. قطعاً در اين [امر] براى مردمى كه مى‌انديشند نشانه‌هايى [از قدرت خدا]ست.

أَمِ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ شُفَعَآءَ ۚ قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا۟ لَا يَمْلِكُونَ شَيْـًۭٔا وَلَا يَعْقِلُونَ

آيا غير از خدا شفاعتگرانى براى خود گرفته‌اند؟ بگو: «آيا هر چند اختيار چيزى را نداشته باشند و نينديشند؟»

قُل لِّلَّهِ ٱلشَّفَٰعَةُ جَمِيعًۭا ۖ لَّهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

بگو: «شفاعت، يكسره از آن خداست. فرمانروايى آسمانها و زمين خاص اوست؛ سپس به سوى او باز گردانيده مى‌شويد.»

وَإِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَحْدَهُ ٱشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱلْءَاخِرَةِ ۖ وَإِذَا ذُكِرَ ٱلَّذِينَ مِن دُونِهِۦٓ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ

و چون خدا به تنهايى ياد شود، دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، منزجر مى‌گردد، و چون كسانى غير از او ياد شوند، بناگاه آنان شادمانى مى‌كنند.

قُلِ ٱللَّهُمَّ فَاطِرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ عَٰلِمَ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ أَنتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِى مَا كَانُوا۟ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ

بگو: «بار الها، اى پديدآورنده آسمانها و زمين، [اى‌] داناى نهان و آشكار، تو خود در ميان بندگانت بر سر آنچه اختلاف مى‌كردند، داورى مى‌كنى.»

وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مَا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًۭا وَمِثْلَهُۥ مَعَهُۥ لَٱفْتَدَوْا۟ بِهِۦ مِن سُوٓءِ ٱلْعَذَابِ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۚ وَبَدَا لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا۟ يَحْتَسِبُونَ

و اگر آنچه در زمين است، يكسره براى كسانى كه ظلم كرده‌اند باشد و نظيرش [نيز] با آن باشد، قطعاً [همه‌] آن را براى رهايى خودشان از سختى عذاب روز قيامت خواهند داد، و آنچه تصوّر[ش را ]نمى‌كردند، از جانب خدا بر ايشان آشكار مى‌گردد.

وَبَدَا لَهُمْ سَيِّـَٔاتُ مَا كَسَبُوا۟ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ

و [نتيجه‌] گناهانى كه مرتكب شده‌اند، برايشان ظاهر مى‌شود، و آنچه را كه بدان ريشخند مى‌كردند، آنها را فرا مى‌گيرد.

فَإِذَا مَسَّ ٱلْإِنسَٰنَ ضُرٌّۭ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَٰهُ نِعْمَةًۭ مِّنَّا قَالَ إِنَّمَآ أُوتِيتُهُۥ عَلَىٰ عِلْمٍۭ ۚ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌۭ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

و چون انسان را آسيبى رسد، ما را فرا مى‌خواند؛ سپس چون نعمتى از جانب خود به او عطا كنيم مى‌گويد: «تنها آن را به دانش خود يافته‌ام». نه چنان است، بلكه آن آزمايشى است، ولى بيشترشان نمى‌دانند.

قَدْ قَالَهَا ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَمَآ أَغْنَىٰ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ

قطعاً كسانى كه پيش از آنان بودند [نيز] اين [سخن‌] را گفتند و آنچه به دست آورده بودند، كارى برايشان نكرد.

فَأَصَابَهُمْ سَيِّـَٔاتُ مَا كَسَبُوا۟ ۚ وَٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْ هَٰٓؤُلَآءِ سَيُصِيبُهُمْ سَيِّـَٔاتُ مَا كَسَبُوا۟ وَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ

تا [آنكه‌] كيفر آنچه مرتكب شده بودند، بديشان رسيد و كسانى از اين [گروه‌] كه ستم كرده‌اند، به زودى نتايج سوء آنچه مرتكب شده‌اند، بديشان خواهد رسيد و آنان درمانده‌كننده [ما] نيستند.

أَوَلَمْ يَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقْدِرُ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ

آيا ندانسته‌اند كه خداست كه روزى را براى هر كس كه بخواهد، گشاده يا تنگ مى‌گرداند؟ قطعاً در اين [اندازه‌گيرى‌] براى مردمى كه ايمان دارند نشانه‌هايى [از حكمت‌] است.

۶دعوت به توبه و رحمتآیات ۵۳–۶۱

۞ قُلْ يَٰعِبَادِىَ ٱلَّذِينَ أَسْرَفُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا۟ مِن رَّحْمَةِ ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغْفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ

بگو: «اى بندگان من -كه بر خويشتن زياده‌روى روا داشته‌ايد- از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مى‌آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.

وَأَنِيبُوٓا۟ إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا۟ لَهُۥ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ ٱلْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ

و پيش از آنكه شما را عذاب در رسد، و ديگر يارى نشويد، به سوى پروردگارتان بازگرديد، و تسليم او شويد.

وَٱتَّبِعُوٓا۟ أَحْسَنَ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ ٱلْعَذَابُ بَغْتَةًۭ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ

و پيش از آنكه به طور ناگهانى و در حالى كه حدس نمى‌زنيد شما را عذاب دررسد، نيكوترين چيزى را كه از جانب پروردگارتان به سوى شما نازل آمده است پيروى كنيد.»

أَن تَقُولَ نَفْسٌۭ يَٰحَسْرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِى جَنۢبِ ٱللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ ٱلسَّٰخِرِينَ

تا آنكه [مبادا] كسى بگويد: «دريغا بر آنچه در حضور خدا كوتاهى ورزيدم؛ بى‌ترديد من از ريشخندكنندگان بودم.»

أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ ٱللَّهَ هَدَىٰنِى لَكُنتُ مِنَ ٱلْمُتَّقِينَ

يا بگويد: «اگر خدايم هدايت مى‌كرد، مسلماً از پرهيزگاران بودم.»

أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى ٱلْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِى كَرَّةًۭ فَأَكُونَ مِنَ ٱلْمُحْسِنِينَ

يا چون عذاب را ببيند، بگويد: «كاش مرا برگشتى بود تا از نيكوكاران مى‌شدم.»

بَلَىٰ قَدْ جَآءَتْكَ ءَايَٰتِى فَكَذَّبْتَ بِهَا وَٱسْتَكْبَرْتَ وَكُنتَ مِنَ ٱلْكَٰفِرِينَ

[به او گويند:] آرى، نشانه‌هاى من بر تو آمد و آنها را تكذيب كردى و تكبّر ورزيدى و از [جمله‌] كافران شدى.

وَيَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ تَرَى ٱلَّذِينَ كَذَبُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّةٌ ۚ أَلَيْسَ فِى جَهَنَّمَ مَثْوًۭى لِّلْمُتَكَبِّرِينَ

و روز قيامت كسانى را كه بر خدا دروغ بسته‌اند رو سياه مى‌بينى، آيا جاى سركشان در جهنم نيست؟

وَيُنَجِّى ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ ٱلسُّوٓءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

و خدا كسانى را كه تقوا پيشه كرده‌اند، به [پاس‌] كارهايى كه مايه رستگارى‌شان بوده، نجات مى‌دهد. عذاب به آنان نمى‌رسد و غمگين نخواهند گرديد.

۷قیامت و داوری نهاییآیات ۶۲–۷۵

ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَىْءٍۢ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ وَكِيلٌۭ

خدا آفريدگار هر چيزى است، و اوست كه بر هر چيز نگهبان است.

لَّهُۥ مَقَالِيدُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۗ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ

كليدهاى آسمان و زمين از آن اوست، و كسانى كه نشانه‌هاى خدا را انكار كردند، آنانند كه زيانكارانند.

قُلْ أَفَغَيْرَ ٱللَّهِ تَأْمُرُوٓنِّىٓ أَعْبُدُ أَيُّهَا ٱلْجَٰهِلُونَ

بگو: «اى نادانان، آيا مرا وادار مى‌كنيد كه جز خدا را بپرستم؟»

وَلَقَدْ أُوحِىَ إِلَيْكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ

و قطعاً به تو و به كسانى كه پيش از تو بودند وحى شده است: «اگر شرك ورزى حتماً كردارت تباه و مسلماً از زيانكاران خواهى شد.»

بَلِ ٱللَّهَ فَٱعْبُدْ وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ

بلكه خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش.

وَمَا قَدَرُوا۟ ٱللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِۦ وَٱلْأَرْضُ جَمِيعًۭا قَبْضَتُهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطْوِيَّٰتٌۢ بِيَمِينِهِۦ ۚ سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ

و خدا را آنچنان كه بايد به بزرگى نشناخته‌اند، و حال آنكه روز قيامت زمين يكسره در قبضه [قدرت‌] اوست، و آسمانها در پيچيده به دست اوست؛ او منزّه است و برتر است از آنچه [با وى‌] شريك مى‌گردانند.

وَنُفِخَ فِى ٱلصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِى ٱلْأَرْضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُ ۖ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَىٰ فَإِذَا هُمْ قِيَامٌۭ يَنظُرُونَ

و در صور دميده مى‌شود، پس هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است بيهوش درمى‌افتد، مگر كسى كه خدا بخواهد؛ سپس بار ديگر در آن دميده مى‌شود و بناگاه آنان بر پاى ايستاده مى‌نگرند.

وَأَشْرَقَتِ ٱلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ ٱلْكِتَٰبُ وَجِا۟ىٓءَ بِٱلنَّبِيِّۦنَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَقُضِىَ بَيْنَهُم بِٱلْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

و زمين به نور پروردگارش روشن گردد، و كارنامه [اعمال در ميان‌] نهاده شود، و پيامبران و شاهدان را بياورند، و ميانشان به حق داورى گردد، و مورد ستم قرار نگيرند.

وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍۢ مَّا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ

و هر كسى [نتيجه‌] آنچه انجام داده است به تمام بيابد و او به آنچه مى‌كنند داناتر است.

وَسِيقَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِلَىٰ جَهَنَّمَ زُمَرًا ۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَٰبُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَآ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌۭ مِّنكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ ءَايَٰتِ رَبِّكُمْ وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَآءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا ۚ قَالُوا۟ بَلَىٰ وَلَٰكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ ٱلْعَذَابِ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ

و كسانى كه كافر شده‌اند، گروه گروه به سوى جهنّم رانده شوند، تا چون بدان رسند، درهاى آن [به رويشان‌] گشوده گردد و نگهبانانش به آنان گويند: «مگر فرستادگانى از خودتان بر شما نيامدند كه آيات پروردگارتان را بر شما بخوانند و به ديدار چنين روزى شما را هشدار دهند؟» گويند: «چرا»، ولى فرمان عذاب بر كافران واجب آمد.

قِيلَ ٱدْخُلُوٓا۟ أَبْوَٰبَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَا ۖ فَبِئْسَ مَثْوَى ٱلْمُتَكَبِّرِينَ

و گفته شود: «از درهاى دوزخ درآييد، جاودانه در آن بمانيد؛ وه چه بد [جايى‌] است جاى سركشان!»

وَسِيقَ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ رَبَّهُمْ إِلَى ٱلْجَنَّةِ زُمَرًا ۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَٰبُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَٰمٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَٱدْخُلُوهَا خَٰلِدِينَ

و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشته‌اند، گروه گروه به سوى بهشت سوق داده شوند، تا چون بدان رسند و درهاى آن [به رويشان‌] گشوده گردد و نگهبانان آن به ايشان گويند: «سلام بر شما، خوش آمديد، در آن درآييد [و] جاودانه [بمانيد].»

وَقَالُوا۟ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى صَدَقَنَا وَعْدَهُۥ وَأَوْرَثَنَا ٱلْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ ٱلْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَآءُ ۖ فَنِعْمَ أَجْرُ ٱلْعَٰمِلِينَ

و گويند: «سپاس خدايى را كه وعده‌اش را بر ما راست گردانيد و سرزمين [بهشت‌] را به ما ميراث داد، از هر جاى آن باغ [پهناور] كه بخواهيم جاى مى‌گزينيم.» چه نيك است پاداش عمل‌كنندگان.

وَتَرَى ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ حَآفِّينَ مِنْ حَوْلِ ٱلْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ۖ وَقُضِىَ بَيْنَهُم بِٱلْحَقِّ وَقِيلَ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ

و فرشتگان را مى‌بينى كه پيرامون عرش به ستايش پروردگار خود تسبيح مى‌گويند و ميانشان به حق داورى مى‌گردد و گفته مى‌شود: «سپاس، ويژه پروردگار جهانيان است.»

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source