‹ همهٔ سوره‌ها البلد
۹۰

البلد

شهر

مکی۲۰ آیه

«بلد» (۹۰)

ارتباط با سوره قبل

این سوره نیز همچون سوره «فجر» جریان متلاطم و پرتحرک امواج زندگی انسان را با زیر و بم‌ها، آرامش و خروش‌ها و تحول و تطورهایش نشان می‌دهد. محور هر دو سوره تبیین جوهر حرکت در پدیده‌های عالم و تضاد و تقابلی است که موجب اختلاف و دگرگونی و نهایتاً رشد و کمال و پیدایش گونه‌های برتر می‌گردد.

در سوره فجر اختلاف و تضاد را در طبیعت و تاریخ و در رزق و معیشت مردم مشاهده کردیم. «حرکت» و «گردش» خورشید و زمین، توالی شب و روز را بوجود می‌آورد و با آنکه تاریکی از خود اصالتی ندارد و معلول عدم حضور نور است، شب و روز و تاریکی و روشنائی تضاد و تقابلی را موجب می‌شوند که محصول آن اختلاف درجه حرارت، پیدایش باد، انگیزش ابر‌ها، ریزش باران حیات‌بخش و ... می‌باشد. حق و باطل نیز به همین سان در جوامع انسانی جریان دارد و آدمی دائماً در معرض ابتلاء و امتحان و گردش متغیر روزگار می‌باشد.¹ علاوه بر این، اختلاف موقعیت‌های مادی و مقامی نیز در جوامع انسانی، رقابت‌ها و تقسیم وظائفی را موجب می‌شود که محصول آن ترقی و تعالی نهایی انسان است. در این سوره علاوه بر تبیین حرکت و دوگانگی و تضاد در زندگی انسان که با عبارات و واژه‌های: اصحاب المیمنه، اصحاب المشئمه – الذین آمنوا – الذین کفروا – نجدین و ... نشان

۱. آل عمران ۱۴۰ - ... وَتِلْكَ ٱلْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ ٱلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَآءَ ۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلظَّٰلِمِينَسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۴۰. و ما این روزگار (دوران شکست و پیروزی، قدرت و ضعف و ...) را بین مردم می‌گردانیم تا خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند بشناسد و از شما گواهانی (نمونه‌های قابل رؤیت و عبرت و آموزش دیگران) بگیرد. و خداوند ستمکاران را دوست ندارد.

داده شده مطالب دیگری طرح گشته است که عیناً در سوره فجر ملاحظه می‌گردد. ازجمله آغاز شدن هر دو سوره با سوگند، مخاطب مشترک آن، تأکید بر مراقبت از «یتیم و مسکین»، دوست‌داشتن «مال»، شرح ماهیت انسان و ... که ذیلاً این موارد نشان داده می‌شود:

آیه سوره فجر آیه سوره بلد
۱ تا ۳ وَٱلْفَجْرِسورهٔ فجر، آیهٔ ۱ و لیال عشر و الشفع و الوتر و اللیل... ۱ تا ۴ لَآ أُقْسِمُ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِآیهٔ ۱ ... وَوَالِدٍۢ وَمَا وَلَدَآیهٔ ۳...
۶ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍسورهٔ فجر، آیهٔ ۶ ... ۲ وَأَنتَ حِلٌّۢ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِآیهٔ ۲ ...
۱۷ كَلَّا ۖ بَل لَّا تُكْرِمُونَ ٱلْيَتِيمَسورهٔ فجر، آیهٔ ۱۷ ... ۱۵ «یتیماً» ذا مقربه ...
۱۸ وَلَا تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِسورهٔ فجر، آیهٔ ۱۸ ... ۱۶ «اطعام» فی یوم ذی مسغبه... «مسکیناً»...
۲۰ وَتُحِبُّونَ ٱلْمَالَ حُبًّۭا جَمًّۭاسورهٔ فجر، آیهٔ ۲۰ ... ۶ يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًۭا لُّبَدًاآیهٔ ۶ ...
۱۵ تا ۲۳ فاما «الانسان» ... یوم یتذکر «الانسان» ... ۴ لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍآیهٔ ۴ ...

تبیین سوگندها

سوگندهای ابتدای این سوره، نمونه و مثال و مصداقی از رنجها و سختی‌های جانفرسای انسان را در ظرف محدود تاریخ و جغرافیای شهر مکه، که بستر توحید و تسلیم بوده است، نشان می‌دهد. از یک طرف تاریخ این شهر، که گویا قدیمی‌ترین قطعه‌ای باشد که در دوران پیدایش خشکی‌ها سر از اقیانوس‌ها برآورده، صحنه اصلی و مرکز تجلی توحید و تصادم حق و باطل بوده است و ازطرف دیگر وضعیت طبیعی و جغرافیای آن نشان‌دهنده نهایت محرومیت از منابع طبیعی و استعداد کشاورزی و تمدن می‌باشد.

به تصریح قرآن، اولین خانه‌ای که برای «ناس» (توده مردم، نه سلاطین و جباران) برپاشد، همان است که در مکه مبارکه واقع است¹. و برحسب اخبار و روایات موثق، «آدم» اولین پیامبری بوده است در این خانه مستقل و آزاد از مالکیت و متعلق به مردم، برخی مناسک را که امروز حجاج انجام می‌دهند انجام می‌داد². و حضرت ابراهیم که اولین امام

۱. آل عمران ۹۶ - إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍۢ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًۭاسورهٔ آل عمران، آیهٔ ۹۶ ...
۲. صحیفه سجادیه - و آدم اول المتدللین بحلق رأسه فی حرمک ...

انسان و بنیانگزار امامت بود¹، این خانه را از روی آثار ویرانه و پایه‌های باقی‌مانده آن به کمک فرزندش اسمعیل مجدداً برپا نمود² و کانون توحید را بصورت «شهری» بنیان نهاد³ و از آن به بعد این شهر، شاهد شرک و توحید در بستر تاریخ و صحنه درگیری حق و باطل بوده است.

ازنظر جغرافیایی و وضعیت طبیعی، برای نشان‌دادن محرومیت این سرزمین از امکانات زندگی، به کلام امیرالمومنین در نهج‌البلاغه استناد می‌کنیم که خود زاده این شهر و آگاه بر آن بوده است⁴:

...پس خداوند خانه خود را در سنگلاخ‌ترین سرزمینی که کمترین خاک و کلوخ (قابلیت کشاورزی و دامداری) را دارا است و تنگ‌ترین دره‌ها که در کنارهای از زمین واقع است قرار دارد. بین کوه‌های ناهموار، ریگهای روان، چشمه‌های کم‌آب، و قراء دور از هم که نه شتر در آنجا فربه می‌شود، نه اسب و نه گاو و گوسفند.

...و اگر می‌خواست خانه محترم و عبادتگاههای بزرگ خویش را بین باغ‌ها و جویها و زمین نرم و هموار با درخت‌های بسیار و با میوه‌های در دسترس و ساختمانهای بهم‌پیوسته، و قراء نزدیک به هم، و بین گندم سرخ‌گونه، و مرغزار سبز، و زمینهای پرگیاه بستان‌دار، و کشت‌زارهای تازه و شاداب، و راه‌های آباد قرار دهد می‌توانست و در این صورت ...

و این چنین است که شرایط تاریخی و جغرافیایی این شهر دست به دست هم داده‌اند تا سخت‌ترین زمینه امتحان و ابتلای انسان را فراهم سازند و در متن شدائد، مجاهد و مکاره رشد و کمال او را ممکن سازند:

... و لکن الله يختير عباده بانواع الشدائد، و يتعبدهم بانواع المجاهد، و يبتليهم بضروب المکاره...¹

۱. بقره ۱۲۴ - وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِينَسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۲۴.
۲. بقره ۱۲۷ - وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَٰهِۦمُ ٱلْقَوَاعِدَ مِنَ ٱلْبَيْتِ وَإِسْمَٰعِيلُسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۲۷ ... حج ۲۶ - وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَٰهِيمَ مَكَانَ ٱلْبَيْتِسورهٔ حج، آیهٔ ۲۶ ...
۳. بقره ۱۲۶ - وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ رَبِّ ٱجْعَلْ هَٰذَا بَلَدًا ءَامِنًۭاسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۲۶
۴. قسمتی از خطبه قاصعه (۲۳۴) نهج‌البلاغه ...

و این چنین است که خداوند به این شهر سوگند می‌خورد. لَآ أُقْسِمُ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِآیهٔ ۱. و اما آیه دوم (وَأَنتَ حِلٌّۢ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِآیهٔ ۲) که حلول پیامبر را در این شهر با ریشه‌ها و پیوندهای عمیق و گسترده‌اش با تاریخچه آن نشان می‌دهد، نشانه دیگری است از رنجها و سختی‌هائی که پس از بعثت و قیام آن حضرت برای مؤمنین پیش آمد. ابراهیم (ع) که تجدیدکننده این بنا بود، به هنگام بالابردن پایه‌های آن، پس از دعای قبول این تلاش و توفیق تسلیم خود و ذریه‌اش، پیدایش امتی را از این نسل در آینده‌ای دور آرزو می‌کند که یکسره تسلیم خدا باشند، تا از گلستان سلم و سلامت، سرانجام آنچنان گلی شکفته و برانگیخته شود که بندگان را تعلیم کتاب و حکمت دهد و تزکیه‌شان نماید: «رَبَّنَا وَٱبْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْسورهٔ بقره، آیهٔ ۱۲۹...»

و اینک محمد (ص) که برانگیخته‌شدنش بزرگترین «حمد» و ستایش را نسبت به پروردگار عزیز و حکیم برمی‌انگیزد، پس از قریب چهار هزار سال دعای ابراهیم (ع) را تحقق می‌بخشد. نهالی که باغبان اولیه این گلستان قرنها قبل غرس کرد اینک به بار نشسته و میوه و محصول نهائی خود را عرضه می‌نماید. محمد (ص) برخاسته از ریشه و تنه این درخت کهنسال اینک غایت وجودی شجره توحید را تحقق می‌بخشد و ازمیان تضادها و تصادم‌های تاریخی این سرزمین فقر و جهالت سربرمی‌آورد. محمد (ص) به عنوان فارغ‌التحصیل و محصل ممتاز مدرسه توحید، دعای معمار خانه را به هنگام بالابردن سنگ‌های آن برآورده می‌کند و دعوت ابراهیم را زنده و تکمیل می‌نماید. اکنون پس از سلطه طولانی تاریخی شرک و کفر بر این سرزمین، طلوع فجر نبوت، نور هدایت را بار دیگر بر زمین می‌تاباند و استعدادهای مرده را زنده می‌کند. اکنون در چرخه حق و باطل بار دیگر نوبت حق شده است تا مؤمنین را در گردنه‌های صعب‌العبور مسئولیت و عقبه‌های اختیار و انتخاب مدد رساند.

و چنین است که نقش این خاتم پیامبران در احیاء حق و انعکاس گسترده‌تر ندای سلسله انبیاء سلف، در این شهر که شهر امن و برکت خدا نامیده شده، و در این خانه که خانه مردم شناخته شده، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. و به این ترتیب پس از سوگند به شهر مکه، حلول پیامبر در این شهر مورد تأکید قرار می‌گیرد... وَأَنتَ حِلٌّۢ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِآیهٔ ۲.

¹ همان خطبه... و لیکن خداوند بندگانش را به انواع سختی‌ها می‌آزماید و با کوششهای گوناگون به بندگیشان می‌کشاند و به اقسام ناخوشایندی‌ها امتحان می‌فرماید...
۲. بقره ۱۲۹

دومین سوگند این سوره، علیرغم آنکه به ظاهر بیگانه و بی‌ارتباط با سوگند نخست می‌نماید، در باطن پیوندی عمیق و ناگسستنی با آن دارد. سوگند به «وَوَالِدٍۢ وَمَا وَلَدَآیهٔ ۳» (هرمولد و هر تولیدشده)، حقیقتی عام و کلی را در صحنه حیات در ارتباط با قانونمندی سختی و فشار نشان می‌دهد. همچنانکه فرایند تولیدمثل در عالم حیوانات و انسان‌ها توأم با فشار و درد و رنج می‌باشد و مولد مأنوس و خوگرفته با محیط رحم به آسانی دل از دار موقت خود نمی‌کند، تولد انسان‌های رشدیافته در رحم تاریخ و تحقق ارزشهای متعالی نیز جز پس از درگیری‌ها و تصادمات حق و باطل ممکن نمی‌شود. تنها در کوره چنین فتنه و ابتلائاتی است که جوهر هر انسانی شناخته می‌شود و صیقل و صفای روحی‌اش جلوه می‌کند. و اینکه به دنبال رنجها و فشارهای طبیعی و تاریخی که بر سرزمین مکه وارد شده است، دین و پیامبری متولد می‌شود که خود منشأ تحولات و دگرگونیهای عمیق‌تری در صحنه حیات گردد و انسان‌ها را بیش از پیش به میدان مجاهده و تلاش بکشاند. این خود نمونه و مصداق بارزی از تولد پس از سختی می‌باشد. «وَوَالِدٍۢ وَمَا وَلَدَآیهٔ ۳»

و سرانجام، جواب این سوگندها (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍآیهٔ ۴) پیوستگی سرنوشت تاریخی انسان را با سختی و رنج نشان می‌دهد. انسان در متن، نه در کنار و حاشیه سختی‌ها، آفریده شده و لازمه رشد و کمال او دست و پنجه نرم‌کردن با مشکلات و فائق‌شدن بر آنها است. کسانی که در جستجوی راحتی و رفاه مطلق هستند، گرچه به این سراب نمی‌رسند، اما فراموش کرده‌اند که ماهیت موج بودن خود را با آسودگی به عدم مبدل می‌سازند و حیات واقعی خویش را از دست می‌دهند. در بالا و پائین رفتن و تلاطم امواج دریا که به نیروی باد حاصل می‌شود، کشتی سرنوشت انسان به ساحل نجات نزدیک می‌شود و به فوز و فلاح می‌رسد.

استعدادهای بالقوه انسان تنها در تلاطم امواج زندگی به فعلیت می‌رسد و شخصیت‌های ممتاز به گواهی تاریخ تنها در بستر فشارها متولد می‌شوند. به این ترتیب آفرینش انسان در متن سختی‌ها (لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍآیهٔ ۴) مشیت حکیمانه‌ای را نشان می‌دهد تا زمینه رشد و کمال انسان را فراهم سازد.

محتوای سوره در قالب تمثیل

کلمات «نجدین» (دو سرزمین مرتفع، دو راه روشن و آشکار) و «عقبه» (گردنه سخت و مرتفع) و «اقتحام» آن که پیمودن طاقت‌فرسای این گردنه برای رسیدن به خط‌الرأس قله است، کوهستان صعب‌العبوری را با تیغه‌های سنگی و پرتگاههای عمیق تصویر می‌نماید که دربرابر کوهنوردی خسته خودنمائی می‌کند، گرچه این کلمات واقعیتی محسوس و ملموس همچون طبیعت کوهستان ندارند، اما تشبیه و تمثیل و تجسیمی هستند از واقعیت راه صعب‌العبور نفس آدمی بسوی قله کمال و آگاهی و عملی که برای صعود به این ارتفاعات با قبول دشواری‌های تکلیف و مسئولیت باید کسب نماید.

کسی را تکلیف نمی‌کنند به اکراه و اجبار در این راه وارد شود، چرا که تنگی نفس و گرفتگی قلب را درمان دیگری است. آنچه رهرو این طریق را به هیجان و حرکت وامی‌دارد، شرح و توصیف مناظر زیبایی است که تنها از افق بلند ارتفاعات مشاهده می‌گردد و هوای پاکیزه‌ای است که تنها در بلندی‌ها جریان دارد. هرگاه سینه‌ای برای تنفس چنین هوائی گشاده گشت و چشمی برای مشاهده چنین مناظری بازشد، نیروی لازم برای گام‌نهادن در این طریق از مخازن درونی او می‌جوشد.

اما فرصت برای پیمودن این مسیر و رسیدن به گردنه (عقبه)، تا قرارگرفتن در خط‌الرأس و فتح قله فلاح چندان فراخ نیست. تا روشنایی روز زندگی ادامه دارد و خورشید عمر غروب نکرده باید فرصت را غنیمت شمرد و هرچه سریعتر صعود کرد و به قله نزدیک شد. کسی که غافل از غروب و مغرور و مفتون روشنایی موقت روز است، عقب‌ماندن خود را باور ندارد و وقت‌تلف‌کردنها و وقوف بیش از حد در کناره‌ها و جویبارهای سبز و خرم دره‌ها را بحساب نمی‌آورد. چرا که هنوز روز است و شب پرده سیاه خود را بر عالم نگسترانده، می‌پندارد هیچ قدرتی بر او غالب نیست، چرا که در این مهلت و مدّت موقت (حیات دنیائی) هرچه خواسته کرده و کسی جلودارش نشده، می‌پندارد اصلاً نظاره‌گری بر اعمال او نیست:

أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌۭآیهٔ ۵، يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًۭا لُّبَدًاآیهٔ ۶، أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُۥٓ أَحَدٌآیهٔ ۷ آنگاه که شب اجل فرا رسید، کسی که به پناهگاه امن بعد از «عقبه» نرسیده باشد در تاریکی وحشتناک این راه، یا طعمه جانوران درنده می‌گردد و یا به عمق دره‌ها سقوط می‌کند. و آنگاه مخاطب این شماتت تلخ قرار می‌گیرد که مگر برای او لوازم و ابزار صعود فراهم نکرده بودیم و مگر پستی‌بلندی‌های راه را به او نشان نداده بودیم...

أَلَمْ نَجْعَل لَّهُۥ عَيْنَيْنِآیهٔ ۸ وَلِسَانًۭا وَشَفَتَيْنِآیهٔ ۹، وَهَدَيْنَٰهُ ٱلنَّجْدَيْنِآیهٔ ۱۰.

مگر چشم نداشت تا پرتگاههای مقابلش را ببیند و مگر زبان نداشت تا از دیگری بپرسد و مگر نقشه و راهنمائی نداشت تا بر اساس آن مسیر خود را از میان این پستی‌بلندی‌ها تشخیص دهد؟... دریغ و افسوس که از این وسائل در جهت انتخاب و اختیار استفاده نکرد. نه خود با دو چشمش حقایق را دید و نه از دریافت‌های دیگران پرسید و نه هدف و مقصد را تشخیص داد. اگر از آنچه مشیت تکوینی پروردگار بخاطر سعادت او قرار داده بود (أَلَمْ نَجْعَل لَّهُۥآیهٔ ۸...) استفاده می‌کرد، دشواری‌های این طریق بر او آسان می‌گردید و با صعود به بلندیها اوج می‌گرفت و به پناهگاه امن الهی در قله افتخار نائل می‌گشت، اما او رنج گام‌نهادن در سختی سربالائی را بر خود هموار نکرد و از پذیرفتن این فشار و اقدام جسورانه برای نزدیک‌شدن و ورود به این راه امتناع کرد.¹ فَلَا ٱقْتَحَمَ ٱلْعَقَبَةَآیهٔ ۱۱

«عقبه» به گردنه یا خط‌الرأس بالای کوه گفته می‌شود که کوهنوردان بخاطر باریک بودن آن مجبور هستند به دنبال و در «عقب» یکدیگر از چنین معبر سخت و مرتفع گذر نمایند و «اقتحام عقبه» تلاش سخت توأم با جرأت و دلیری و اراده محکم برای گام‌نهادن در این راه است. انجام وظیفه و مسئولیت نیز از آنجایی که مخالف راحتی و رفاه و مغایر پیروی از امیال و آزادی‌های نفسانی است همچون کوهنوردی توأم با سختی و فشار و مجاهدت فراوان می‌باشد.²

اما براستی «عقبه» چیست؟، چرا که آنچه گفته شد تشبیه و تمثیلی بیش نبودن گردنه و قله و کوهستان تنها مجسم‌کننده حالت چنین صعودی هستند و گرنه عقبه وجود محسوس مادی ندارد. قرآن نیز با ذکر «وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْعَقَبَةُآیهٔ ۱۲» بر مبهم و دور از درک و فهم بودن چنین گردنه‌ای تأکید و تصریح نموده است، چگونه می‌توان مناظری را که از چنان افقی نمایان است و هوای پاکی را که در آن ارتفاع تنفس می‌کنند برای خوگرفتگان به حال و هوای دره‌ها توصیف نمود؟³

با این حال دو علامت و نشانه از آن عقبه سراغ داده می‌شود تا موقعیت آن به تناسب درک و فهم هرکس مشخص گردد:

اولین نشانه آن آزادکردن گردن (خود یا دیگران) از هرگونه بند اسارتی است که مانع صعود می‌گردد، چرا که لازمه کنده‌شدن از جاذبه زندگی در کناره جویبارها و زیر سایه درختان و لمیدن و لذت‌بردن از ارضای شهوات و غرائز، بخاطر روانه‌شدن بسوی ارتفاعات

۱. مرحوم طالقانی کلمه «اقتحام» را در «فلا اقتحم العقبه»، به انجام کار سختی ناگهان اقدام‌کردن، پذیرای سختی شدن، بی‌باکی، بسوی چیزی نزدیک‌شدن معنی کرده است.
۲. احادیث زیر از رسول اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) جدی بودن این عقبه را نشان می‌دهد:
رسول اکرم: ان امامکم عقبة کوؤدأ لا يجوزها المثقلون و انا اريد ان اخفف عنکم لتلک العقبه
حضرت علی: ان امامکم عقبة کوؤدأ المخف فیها احسن حالا من المثقل و المبطیء علیها اقبح حالا من المسرع (نهج‌البلاغه نامه ۳۱)
حضرت علی: ان امامکم عقبة کوؤدأ و منازل مخوفة مهولة لابد من الورود علیها و الوقوف عندها (نهج‌البلاغه خطبه ۲۰۴)

و احساسات پاک، آزاد و مستقل‌شدن از عبودیت‌های در برابر شکم و شهوت و شهرت و ... می‌باشد. مادامی که غل و زنجیرهای بندگی به گردن و پای انسان بسته شده باشد نمی‌تواند از زندان غرائز و شهوات و جهل و خرافات آزاد گردد. بی‌جهت نیست قرآن رسالت پیامبر را در ارتباط با چنین گرفتارانی، بازکردن این غل و زنجیرها معرفی می‌نماید (وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَٱلْأَغْلَٰلَ ٱلَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْسورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۵۷). مرحله اول کنده و آزاد شدن، جهاد نفسانی هر فرد است و مرحله عالی‌تر آن، کمک به آزاد شدن دیگران از طریق برانگیختن افکار و عقول و بیدارکردن وجدانهای خفته و رهاسازی گردنهای اسیر از بندهای رنگارنگ اسارت.

دومین نشانه این عقبه که در سوره قبل نیز به آن تأکید شد، اطعام گرسنگان (خویشاوند یا مسکین) در شرایط و روزگاری است که بدلائل مختلف اقتصادی، قحطی، پریشانی اجتماعی و ... فقر و گرسنگی دامن‌گیر شده باشد. در این حالت مؤمن نمی‌تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد و تنها به فکر نجات خود باشد. تفاوتی که گذشتن از گردنه‌های دنیائی با گذشتن از «عقبه» موردنظر دارد در این است که عقبه را به تنهایی نمی‌توان گذراند، صعود از این عقبه مستلزم کاری دسته‌جمعی و اشتراک مساعی عمومی است، همچنانکه در برخی از برنامه‌های صعود از دیواره‌های سنگی نیز کوهنوردان با حمایت یکدیگر و به کمک وسایل اجتماعی صعود می‌کنند. بنابراین شرط دوم عبور از «عقبه» حمایت از کسانی است که نیروی خود را برای این کار ازدست داده‌اند و «اطعام گرسنگان» نیز دقیقاً در این راستا قرار دارد.

هرگاه کسانی توانستند این دو شرط را بجای آورند، از عقبه عبور کرده و به رهپویانی می‌پیوندند که ایمان را با رسیدن به بلندی‌ها تحقق بخشیده و برای استقرار دائمی در ارتفاعات و محافظت در برابر لغزش و سقوط از آن مراحل و منازل، که بسیار خطرناکتر خواهد بود، دائماً یکدیگر را به صبر (پایداری و مقاومت در ادامه راه) و مرحمت (دلسوزی و احساس عاطفه نسبت به همراهان) سفارش می‌نمایند:

ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْمَرْحَمَةِآیهٔ ۱۷.

دو خصلت صبر و مرحمت گویا نتیجه یا لازمه دو مرحله: فک رقبه و اطعام یتیم باشد. چرا که آزاد و مستقل‌شدن انسان از بندهای اسارت، مستلزم صبر و تلاشی پیگیر و اطعام یتیمان و مساکین ناشی از دلسوزی و «رحمت» می‌باشد. هرگاه افرادی توانستند از فردیت و جاذبه‌های خودخواهی آزاد شده و مهرومحبت دیگران را در خود بپرورانند، مجموعه آنها پس از عبور از این مراحل (ثم ...) جامعه‌ای را پایه‌گذاری خواهند نمود (كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَآیهٔ ۱۷ ...) که دارای چنان ویژگی‌هایی باشد. اینها برای حفظ مجتمع ایمانی خود که از عقبه دشوار مسئولیت گذشته‌اند، برای پیمودن خط‌الرأس (صراط مستقیم) بسوی قله و حفاظت در برابر پرتگاههای خطرناک‌تر بقیه مسیر، ولایت و کفالت ایمانی را پیشه می‌کنند و یکسره یکدیگر را به بهترین شیوه راهروی توصیه می‌نمایند (وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْمَرْحَمَةِآیهٔ ۱۷).

ملازمت و پیوستگی چنین مصاحبانی خیر و برکت و خجستگی ببار می‌آورد و استعدادهای انسانی آنها شکوفان می‌گردد. اینها اصحاب «میمنه» (خجستگی و خیر و برکت) هستند. برعکس کسانی که در پیله تنگ خودخواهی‌ها اسیر مانده و نتوانسته‌اند با فک رقبه و اطعام گرسنگان از خیر و برکت بلندی‌ها استفاده نمایند، به آتش در بسته و فراگیری در عمق پستی‌ها گرفتار خواهند شد. اینها اصحاب شئامت می‌باشند:

وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا هُمْ أَصْحَٰبُ ٱلْمَشْـَٔمَةِآیهٔ ۱۹ عَلَيْهِمْ نَارٌۭ مُّؤْصَدَةٌۢآیهٔ ۲۰.

آیاتِ سوره به تفکیکِ گروهِ موضوعیThe surah's ayahs, grouped by theme

این سوره به ۳ گروهِ موضوعیِ پیوسته بخش شده است.This surah divides into 3 connected thematic groups.

۱طرح محور و فضای اصلی سورهآیات ۱–۶

لَآ أُقْسِمُ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِ

سوگند به اين شهر،

وَأَنتَ حِلٌّۢ بِهَٰذَا ٱلْبَلَدِ

و حال آنكه تو در اين شهر جاى دارى؛

وَوَالِدٍۢ وَمَا وَلَدَ

سوگند به پدرى [چنان‌] و آن كسى را كه به وجود آورد؛

لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍ

براستى كه انسان را در رنج آفريده‌ايم.

أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌۭ

آيا پندارد كه هيچ كس هرگز بر او دست نتواند يافت؟

يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًۭا لُّبَدًا

گويد: «مال فراوانى تباه كردم.»

۲گسترش مضمون و شواهدآیات ۷–۱۳

أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ

آيا پندارد كه هيچ كس او را نديده است؟

أَلَمْ نَجْعَل لَّهُۥ عَيْنَيْنِ

آيا دو چشمش نداده‌ايم؟

وَلِسَانًۭا وَشَفَتَيْنِ

و زبانى و دو لب.

وَهَدَيْنَٰهُ ٱلنَّجْدَيْنِ

و هر دو راه [خير و شر] را بدو نموديم.

فَلَا ٱقْتَحَمَ ٱلْعَقَبَةَ

و[لى‌] نخواست از گردنه [عاقبت‌نگرى‌] بالا رود!

وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْعَقَبَةُ

و تو چه دانى كه آن گردنه [سخت‌] چيست؟

فَكُّ رَقَبَةٍ

بنده‌اى را آزادكردن،

۳جمع‌بندی و فرجامآیات ۱۴–۲۰

أَوْ إِطْعَٰمٌۭ فِى يَوْمٍۢ ذِى مَسْغَبَةٍۢ

يا در روز گرسنگى، طعام‌دادن:

يَتِيمًۭا ذَا مَقْرَبَةٍ

به يتيمى خويشاوند،

أَوْ مِسْكِينًۭا ذَا مَتْرَبَةٍۢ

يا بينوايى خاك‌نشين.

ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْمَرْحَمَةِ

علاوه بر اين از زمره كسانى باشد كه گرويده و يكديگر را به شكيبايى و مهربانى سفارش كرده‌اند؛

أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْمَيْمَنَةِ

اينانند خجستگان.

وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا هُمْ أَصْحَٰبُ ٱلْمَشْـَٔمَةِ

و كسانى كه به انكار نشانه‌هاى ما پرداخته‌اند، آنانند ناخجستگان شوم.

عَلَيْهِمْ نَارٌۭ مُّؤْصَدَةٌۢ

بر آنان آتشى سرپوشيده احاطه دارد.

«نظمِ قرآن» — عبدالعلی بازرگان · متنِ آیات و ترجمهٔ استاد محمدمهدی فولادوند از منبعِ معتبر«Naẓm al-Qurʾān» — Abdolali Bazargan · verse text & Fooladvand translation from the verified source